در دیپلماسی و دفاع از دارالاسلام ایران «تندروها» از نگاه مولوی عبدالحمید چه کسانی هستند؟  

در دیپلماسی و دفاع از دارالاسلام ایران «تندروها» از نگاه مولوی عبدالحمید چه کسانی هستند؟  

کاتب: محمد اسامه

در برابر قدرت اتحاد مسئولین حکومتی دارالاسلام ایران و هماهنگی  بی نظیر خیزش و به میدان آمدن مردم ایران، نه تنها ترامپ سگ زرد آمریکا و صهیونیستهای هار، بلکه تمام مرتدین و اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی و حکومتهای دست نشانده ی عربی سعی دارند چنین القاء کنند که مسئولین حکومتی دارالاسلام ایران در این جنگ رمضان 1404ش دوسته و دارای اختلاف هستند؛ به نظر شما اگر کسی در داخل دارالاسلام ایران نیز چنین سم پاشی و سخنان بی پایه و اساسی را با ادبیاتی دیگر بیان کند در جبهه ی دارالاسلام ایران است یا جبهه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی و گروه منافقین بومی؟

مولوی عبدالحمید در مراسم نماز جمعه اخیر زاهدان، که بر لزوم تلاش دستگاه دیپلماسی کشور برای «جلوگیری از تداوم جنگ» تأکید داشت گفت :”تندروی به هر قوم و جامعه و کشوری ضربه می‌زند. دیپلماسی کشور نباید تحت تأثیر تندروها باشد و از آنها الهام بگیرد و یا از آنها بترسد، بلکه باید مسیر صحیح که به خیر دین و دنیا و به نفع ملت و کشور ایران و کشورهای همسایه و ملت‌های دنیاست، را اختیار کند”، پرسش مهمی را در اذهان ایجاد می‌کند این است که منظور از این «تندروها» چه کسانی هستند؟ آیا این عنوان شامل مجاهدینی می‌شود که با جان خود از دارالاسلام و استقلال آن و عزت مردم دفاع می‌کنند؟

در نگاه اسلامی، «تندروی» (غلو یا تطرف) عموماً به معنای افراط در دین، خروج از اعتدال، یا انجام اعمالی است که با موازین شرعی و عقل سلیم ناسازگار است مثل همان کاری که خوارج زمان سیدنا علی رضی الله عنه انجام دادند. اما آیا دفاع از دارالاسلام، استقلال، و عزت مسلمانان در برابر تهدیدات خارجی نیز در این دایره جای می‌گیرد؟ آیات و روایات بسیاری بر وجوب دفاع از جان، مال، ناموس و سرزمین مسلمین تأکید دارند و این دفاع را نه تنها تندروی نمی‌دانند، بلکه آن را جهاد فی سبیل الله و از والاترین عبادات برمی‌شمارند.

زمانی که الله تعالی می فرماید:

  • أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ (حج/39) به کسانی که به آنها ظلم شده، اجازه ی جهاد داده شده است، چرا که مورد ستم قرار گرفته‌اند؛ و البته خدا بر یاری آنها تواناست.

 این آیه به وضوح حق دفاع را برای مظلومین به رسمیت می‌شناسد. آیا دفاع از استقلال و دارالاسلام و ملت در برابر زورگویی‌ها و تهدیدات کفار محارب خارجی، مصداق این «ظلم» نیست که اجازه دفاع را می‌دهد؟

  • وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (بقره/۱۹۰) و در راه خدا با کسانی که با شما می‌جنگند، جنگ کنید؛ اما تجاوز نکنید، که خدا تجاوزکاران را دوست ندارد.

 این آیه نیز به صراحت بر جهاد دفاعی تأکید دارد، مشروط بر عدم تجاوز. کسانی که از عزت، استقلال و دارالاسلام دفاع می‌کنند، نه تجاوزگرند و نه «تندرو»؛ بلکه به وظیفه شرعی و ملی خود عمل می‌کنند.

  • وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ (انفال/۶۰ ) و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبان آماده بسیج کنید، تا با آن دشمن خدا و دشمن خود را بترسانید.

 این آیه بر لزوم آمادگی و تقویت بنیه دفاعی تأکید دارد تا دشمنان جرأت تعرض پیدا نکنند. آیا کسانی که بر لزوم این آمادگی و قدرت تأکید می‌کنند، «تندرو» محسوب می‌شوند یا عامل بازدارندگی و حفظ امنیت ملت؟

رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید:

  • مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ، وَمَنْ قُتِلَ دُونَ دِينِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ، وَمَنْ قُتِلَ دُونَ دَمِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ، وَمَنْ قُتِلَ دُونَ أَهْلِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ. (سنن ترمذی، سنن ابوداود) هر کس در راه دفاع از مالش کشته شود، شهید است؛ و هر کس در راه دفاع از دینش کشته شود، شهید است؛ و هر کس در راه دفاع از جانش کشته شود، شهید است؛ و هر کس در راه دفاع از خانواده‌اش کشته شود، شهید است.

 این حدیث به وضوح نشان می‌دهد که دفاع تا پای جان از دین و دارالاسلام که طی آن هم ناموس مومنین حفظ می شود هم مال و آبرو و سایر ضرورتهای آنها، نه تنها «تندروی» نیست، بلکه به مقام شهادت منجر می‌شود. چگونه می‌توان کسانی را که برای دفاع از دین و اهل و دارالاسلام از جان می‌گذرند، «تندرو» خواند؟

  • رأس الأمر الإسلام، وعموده الصلاة، وذروة سنامه الجهاد في سبيل الله. (سنن ترمذی، سنن ابن ماجه) اصل و اساس هر کار اسلام است، و ستون آن نماز است، و اوج و قله آن جهاد در راه خداست.

 در این حدیث، جهاد (که شامل جهاد دفاعی نیز می‌شود) به عنوان «ذروة سنام» (قله کوهان شتر، به معنای بالاترین درجه و اوج) اعمال اسلامی معرفی شده است. این نشان‌دهنده عظمت و ارزش جهاد در نگاه اسلام است و در تقابل با دیدگاهی است که آن را معادل «تندروی» می‌داند.

پس «تندرو» ها واقعی چه کسانی هستند؟ اگرچه دیپلماسی و تلاش برای جلوگیری از جنگ و یافتن راه حل‌های مسالمت‌آمیز از اصول مهم در روابط بین‌الملل و حکمت اسلامی است، اما این رویکرد نباید به معنای نادیده گرفتن حق دفاع مشروع، تضعیف قدرت بازدارندگی، یا متهم کردن مدافعان عزت و استقلال کشور به «تندروی» باشد.

«تندرو» واقعی ممکن است کسانی باشند که با تحریک دشمنان، تضعیف جبهه داخلی، یا دعوت به سازش‌های ذلت‌بار، عزت و استقلال ملت را به خطر می‌اندازند.

مجاهدینی که از دارالاسلام و استقلال آن و عزت مردم دفاع می‌کنند، نه «تندرو» بلکه پاسداران ارزش‌های اسلامی و ملی هستند که به تکلیف شرعی و وظیفه انسانی خود عمل می‌کنند.

 دیپلماسی قوی و مؤثر، نه از ترس «تندروها» یا «شجاعان»، بلکه با تکیه بر قدرت میدان و مردم و در راستای حفظ عزت و منافع حقیقی امت اسلامی باید به پیش برود.

زمانی که مولوی عبدالحمید در برابر جنگ تحمیلی رمضان 1404ش دارالاسلام ایران را به رفق و نرمی دعوت می کند(2)

زمانی که مولوی عبدالحمید در برابر جنگ تحمیلی رمضان 1404ش دارالاسلام ایران را به رفق و نرمی دعوت می کند(2)

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

مولوی صاحب، شما به این جنگ تحمیلی رمضان 1404ش که از سوی کفار محارب آمریکائی و صهیونی بر دارالسالام ایران تحمیل شده اشاره کردید و همچنین به  تلفات جانی و مالی اشاره می‌کنید. اما در جنگ، به ویژه جنگ تحمیلی و دفاع از دارالاسلام، وظیفه مؤمنان و حاکم اسلامی چیست؟ آیا باید با متجاوز و خائن و محارب نیز نرمی کرد؟

هنگامی که دشمنان به دارالاسلام حمله می‌کنند یا در داخل آن فتنه و فساد به راه می‌اندازند که جان و مال و دین مردم را به خطر می‌اندازد، بر مسلمانان و حاکم اسلامی فرض است که با قاطعیت تمام در برابر آنها ایستادگی کنند. این مقابله، قطعاً با رفق و نرمی با دشمن محارب سازگار نیست، بلکه مستلزم شدت و قاطعیت است.

وظیفه اصلی حاکم اسلامی، حفظ امنیت و نظم جامعه اسلامی و دفع شر مفسدان و محاربان است. این امر گاهی مستلزم اجرای حدود، قصاص و تعزیرات قاطعانه است. اگر نرمی با کسانی که در این جنگ مسئول کشتار مردم و تخریب کشور هستند، به معنای چشم‌پوشی از مجازات شرعی و قانونی آنها باشد، این خود به گسترش فساد و ناامنی منجر خواهد شد.

چنین مواضعی، که بدون تمییز میان دوست و دشمن و حق و باطل، همگان را به رفق و نرمی مطلق دعوت می‌کند و از محکومیت قاطع دشمنان محارب و خائن خودداری می‌ورزد، در عمل می‌تواند به تضعیف جبهه مقاومت و تقویت دشمنان اسلام و دارالاسلام منجر شود.

وقتی متجاوز خارجی و عناصر وابسته داخلی (اعم از مرتدین و منافقین) در حال ضربه زدن به کشور هستند، تأکید صرف بر نرمی و عدم قاطعیت در برابر این افراد، به معنای نادیده گرفتن ماهیت خصمانه اقدامات آنها و همسو شدن ناخواسته با روایت دشمن است که می‌خواهد جبهه داخلی را از ابزارهای دفاعی خود خلع سلاح کند.

وظیفه یک عالم دینی، تبیین جامع شریعت است. شریعت اسلام، در کنار رحمت و  نرمی برای مؤمنان،  شدت  و  قاطعیت  در برابر دشمنان را نیز آموزش می‌دهد. نادیده گرفتن این بخش مهم از دین و ترجیح یک وجه بر وجه دیگر بدون در نظر گرفتن شرایط و مصلحت دارالاسلام، به مثابه فروگذاشتن امانت دین و عدم اجرای کامل احکام الهی است. این کار، در نهایت، می‌تواند به آسیب رساندن به دین و ملت و حاکمیت منجر شود.

پس دین مبین اسلام دین رحمت است، اما این رحمت و نرمی دارای مرزها و شرایطی است. «رحماء بینهم» در کنار«أشداء على الكفار» قرار می‌گیرد.

 انتظار می رود علمای دینی و همچنین خطبای مساجد چون مولوی عبدالحمید تمام ابعاد شریعت را تبیین کند و مردم را به قاطعیت در برابر دشمنان و رحمت در میان خودی‌ها فرابخواند.

هرگونه اظهارنظر کلی و بدون تفکیک، که به نادیده گرفتن ضرورت مقابله قاطع با محاربان، مفسدان و خائنان منجر شود، نه تنها با روح شریعت اسلام ناسازگار است، بلکه می‌تواند به تضعیف دارالاسلام و تسهیل توطئه‌های دشمنان منجر گردد.

زمانی که مولوی عبدالحمید در برابر جنگ تحمیلی رمضان 1404ش دارالاسلام ایران را به رفق و نرمی دعوت می کند(1)

زمانی که مولوی عبدالحمید در برابر جنگ تحمیلی رمضان 1404ش دارالاسلام ایران را به رفق و نرمی دعوت می کند(1)

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

ما در این جنگ رمضان 1404ش که کفار محارب آمریکائی – صهیونی با کمک حکومتهای خائن عربی بر دارالاسلام ایران تحمیل کرده اند و هنوز با محاصره ی دریائی به این جنگ ادامه می دهند عجایب زیادی دیدیم، از آشکار شدن ابرقدرت بودن دارالاسلام ایران گرفته تا زنده شدن مجدد مردم ایران تا آشکار شدن ثمره ی 37 سال ساختار سازی تا شکست فجیع دشمن تا روسیاهی اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی و… و تا موضع گیری نزدیک به شریعت کسی چون پاپ در برابر آمریکا و صهیونیستها و موضع گیری ذلیلانه و منافقانه ی خطبائی چون مولوی عبدالحمید.

در اینجا به سخنان اخیر مولوی عبدالحمید در نماز جمعه زاهدان مبنی بر توصیه به «رفق و نرمی» برای همگان در این شرایط جنگی و توصیف دین اسلام به عنوان دینی که با نرمی و اخلاق گسترش یافته است، در حالی که اشاره به تلفات جانی و مالی کشور در این جنگ دارد، نیازمند یک بررسی دقیق و روشنگری فقهی از منظر قرآن و سنت نبوی است. این گونه تعمیم‌ها می‌تواند به نادیده گرفتن بخشی از احکام شرعی و مصلحت دارالاسلام و حتی نادیده گرفتن آنهمه فداکاری نیروهای مسلح منجر شود.

مولوی عبدالحمید می گوید: “ما همه را به رفق و نرمی توصیه می‌کنیم. دین اسلام با نرمی و اخلاق و صداقت گسترش یافته است. کشور ما در این جنگ تلفات جانی و مالی زیادی متحمل شده است؛ مردم و مسئولان کشته شده‌اند و زیرساخت‌ها و منابع تخریب شده‌اند و همۀ اینها ایرانی و متعلق به ایران بودند.”

مولوی گرامی: شما بر رفق و نرمی برای «همه»” تأکید می‌کنید و آن را عامل گسترش اسلام می‌دانید. سؤال اینجاست که آیا این نرمی شامل کسانی هم می‌شود که مسئول کشتار مردم و مسئولین، تخریب زیرساخت‌ها و منابع کشور هستند؟ آیا اسلام با متجاوز، خائن، محارب و مفسد فی‌الارض نیز به رفق و نرمی برخورد می‌کند؟

الله متعال می فرماید: مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم ۖ ( فتح/ ۲۹) محمد، فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند، بر کافران سختگیر و با یکدیگر مهربانند. این آیه شریفه به صراحت یک اصل اساسی در روابط مؤمنان را تبیین می‌کند: شدت و قاطعیت در برابر دشمنان (کفار) و رحمت و نرمی در میان خودی‌ها (مؤمنان).

علاوه بر این، اگر اسلام تنها با نرمی و اخلاق عمومی گسترش می‌یافت، پس احکام قصاص، حدود (مانند حد محاربه، حد سارق، حد زانی و… ) و تعزیرات اسلامی که برای مقابله با جرائم و حفظ نظم جامعه وضع شده‌اند، چه معنایی می‌داشتند؟ این احکام، نشان‌دهنده قاطعیت شریعت در برابر کسانی است که امنیت، جان و مال مردم را به خطر می‌اندازند.

در آیه شریفه سوره فتح، واژه «الکفار» به کار رفته است. این «کافر» فقط به معنای یک بیگانه خارجی که دین متفاوتی دارد نیست، بلکه شامل هر کسی می‌شود که با اسلام و مسلمانان دشمنی ورزد، علیه دارالاسلام قیام کند و در زمین فساد به راه اندازد، چه این فرد کافر اصلی باشد، چه مرتد داخلی، و چه منافقی که در ظاهر خود را مسلمان می‌نمایاند اما در باطن به دشمنان خدمت می‌کند.

  • کافر محارب خارجی همانند نیروهای متجاوز آمریکایی-صهیونیستی که آشکارا علیه منافع و امنیت دارالاسلام ایران توطئه و اقدام نظامی و اقتصادی می‌کنند.
  • کافر مرتد داخلی کسانی چون موشه رضا پهلوی و حبیب سرزازی و سرخوش و سایر سکولاریستهائی که از دین اسلام خارج شده و علیه مسلمانان دست به اقدامات خصمانه ی جنگ سرد یا گرم  می‌زنند. فقه امام ابوحنیفه نیز برای مرتد در صورت عدم توبه، حکم قتل را در نظر می‌گیرد.
  • منافقین و خائنین داخلی نیز مثل کسانی چون مجریان شبکه ی کلمه که با دشمنان خارجی همکاری می‌کنند، دست به جاسوسی می‌زنند، در داخل کشور اغتشاش و ناامنی ایجاد می‌کنند، و با تخریب زیرساخت‌ها و کشتار مردم، در واقع محاربه و افساد فی‌الارض انجام می‌دهند. این گروه نیز در حکم و پیامد اعمالشان، در ردیف دشمنان قرار می‌گیرند و نمی‌توان با آنها «نرمی» مطلق داشت.

رفق و نرمی مورد ادعای مولوی عبدالحمید  یا قدرت و عدالت  در گسترش اسلام از منظر قرآن، سنت و تاریخ (2)

رفق و نرمی مورد ادعای مولوی عبدالحمید  یا قدرت و عدالت  در گسترش اسلام از منظر قرآن، سنت و تاریخ (2)

کاتب: محمد اسامه

تاریخ اسلام نیز گواه این حقیقت است که پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه وسلم فتوحات گسترده‌ای توسط خلفای راشدین و پس از آن، در دوران امویان و عباسیان صورت گرفت. مناطقی وسیع از جمله شام سوریه، عراق، فارس (ایران زمین)،ترکستان، مصر، شمال آفریقا و بخش‌هایی از اروپا (اندلس)، تحت حاکمیت اسلامی درآمدند. این فتوحات، هرچند با جنگ و قدرت نظامی همراه بود، اما هدف نهایی آن، اشغالگری صرف نبود، بلکه استقرار نظامی مبتنی بر عدالت و فرصت برای نشر دین بود.

پس از فتح این سرزمین‌ها، مردم گروه گروه به اسلام گرویدند. این گرویدن، لزوماً به معنای اجبار به تغییر دین نبود (چرا که اگر چه سکولاریستها «= مشرکین» حق حیات در دارالاسلام را نداشتند امااهل کتاب و زرتشی ها و صابئین حق زندگی در پناه اسلام را داشتند)، اما استقرار حاکمیت اسلامی، برقراری عدالت، برابری (نسبت به حاکمیتهای پیشین مانند ساسانیان و بیزانس که طبقاتی بودند) و آشنایی با تعالیم اسلام، زمینه را برای پذیرش داوطلبانه دین فراهم آورد. مردم مشاهده می‌کردند که مسلمانان به رغم قدرت، به عهدهای خود وفا می‌کنند و عدل و قسط را پیاده می‌سازند.

صحیح است که اخلاق نیکو، عدالت، صداقت و پرهیزگاری مسلمانان، نقش بسیار مهمی در ترغیب مردم به اسلام ایفا کرده است. این عوامل، به‌ویژه در مناطقی مانند مالزی و اندونزی که گسترش اسلام در آنجا عمدتاً از طریق تجار مسلمان و مبلغان دینی و بدون فتوحات نظامی مستقیم صورت گرفت، برجسته است. اما این عوامل تکمیلی در انتشار جهانی اسلام، نباید ما را از اساس اولیه گسترش که همان استقرار دارالاسلام و تثبیت حاکمیت آن از طریق قدرت (که شامل قدرت نظامی نیز می‌شود) بود، غافل کند. ابتدا باید یک پایگاه قدرتمند ایجاد می‌شد تا سپس از آنجا، نور اسلام با اخلاق و عدالت به جهان بتابد.

چنین مواضعی که به طور کامل نقش قدرت و جهاد را در تاریخ گسترش اسلام نادیده می‌گیرد، نه تنها با واقعیت‌های تاریخی و نص صریح قرآن و سنت در تعارض است، بلکه می‌تواند به تضعیف روحیه جهادی مسلمانان در دفاع از دارالاسلام و مقابله با دشمنان محارب منجر شود.

این گونه اظهارات، ناخواسته به روایتی دامن می‌زند که از سوی دشمنان اسلام (از جمله جریانات صهیونیستی و آمریکایی) و گروه منافقین داخلی و مرتدین سکولار ترویج می‌شود، مبنی بر اینکه اسلام ذاتاً دینی خشونت‌گرا بوده و صرفاً با شمشیر گسترش یافته است. در حالی که اسلام، دین عدالت و صلح است، اما صلح با ظالم و متجاوز را روا نمی‌داند و برای دفاع از مظلوم و برقراری عدالت، استفاده از قدرت را مجاز شمرده است.

نادیده گرفتن نقش جهاد در تاریخ اسلام، به معنای نادیده گرفتن مجاهدت‌ها و فداکاری‌های رسول الله صلی الله علیه وسلم و یارانش و پیشوایان اهل سنت در طول تاریخ برای تأسیس و حفظ حکومت اسلامی و رساندن پیام توحید به جهانیان است.

تاریخ گسترش اسلام یک پدیده چندوجهی است که هم قدرت و جهاد و هم اخلاق و عدالت در آن نقش داشته‌اند. این دو جنبه، مکمل یکدیگر بوده‌اند و نباید یکی را به طور کامل نفی کرد یا بر دیگری بدون در نظر گرفتن شرایط، ترجیح داد.

نادیده گرفتن نقش قدرت و جهاد در گسترش دارالاسلام، به معنای تحریف تاریخ و ارائه تصویری ناقص و غیرواقعی از دین مبین اسلام است که با اصول قرآن و سنت و فقه اهل سنت مغایرت دارد.

 یک عالم دینی وظیفه دارد که تمامی ابعاد شریعت و تاریخ را به طور جامع و مستند تبیین کند و از بیان گزاره‌های کلی و غیرمستند که ممکن است به تضعیف امت اسلامی و خدمت به روایت دشمنان منجر شود، پرهیز نماید.

رفق و نرمی مورد ادعای مولوی عبدالحمید  یا قدرت و عدالت  در گسترش اسلام از منظر قرآن، سنت و تاریخ (1)

رفق و نرمی مورد ادعای مولوی عبدالحمید  یا قدرت و عدالت  در گسترش اسلام از منظر قرآن، سنت و تاریخ (1)

کاتب: محمد اسامه

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی مبنی بر اجماع علما، مورخین، اندیشمندان و محققین بر اینکه دین اسلام ” با شمشیر و خشونت و جنگ و کشتن مردم در دنیا گسترش پیدا نکرد، بلکه با اخلاق و عملکرد صحیح و عدالت و انصاف و تقوا و پرهیزگاری جهانیان را متأثر کرد و به سرعت در جهان گسترش یافت”، یک روایت ناقص و تک‌بعدی از دین و شریعت الله و تاریخ پرفراز و نشیب اسلام است که نیازمند بررسی دقیق و روشنگری جامع‌تری از منظر قرآن، سنت نبوی، فقه اهل سنت و شواهد تاریخی است. ادعای «اجماع» در این خصوص، با واقعیت‌های تاریخی و تفاسیر متعدد اسلامی همخوانی ندارد.

مولوی عبدالحمید به صورت دقیق در نماز جمعه هفته قبل جهت کم کردن اهمیت نیروی نظامی دارالاسلام ایران که در گیر جنگ رمضان 1404ش با کفار محجارب آمریکائی صهیونی است در تحریفی تاریخی گفت: “تمام علما، مورخین، اندیشمندان و محققین به این موضوع اذعان دارند که دین اسلام با شمشیر و خشونت و جنگ و کشتن مردم در دنیا گسترش پیدا نکرد، بلکه با اخلاق و عملکرد صحیح و عدالت و انصاف و تقوا و پرهیزگاری جهانیان را متأثر کرد و به سرعت در جهان گسترش یافت.”

باید گفت که این ادعا که «تمام علما، مورخین، اندیشمندان و محققین» بر عدم نقش جنگ و شمشیر در گسترش اسلام اذعان دارند، یک دروغ محض و خلاف واقعیت‌های علمی و تاریخی است. پژوهشگران و مورخین (اعم از مسلمان و غیرمسلمان) در مورد عوامل گسترش اسلام دیدگاه‌های متنوعی دارند و تقریباً هیچ کس نقش قاطعانه و حیاتی قدرت نظامی و فتوحات اسلامی را در گسترش قلمرو دارالاسلام و فراهم آوردن زمینه برای تبلیغ اسلام نادیده نمی‌گیرد. تمایز قائل شدن بین اجبار به پذیرش دین (که اسلام آن را منع کرده: لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ) و استقرار حاکمیت اسلامی از طریق جهاد که فرصت گسترش اسلام را فراهم می‌آورد، نکته‌ای کلیدی است که غالباً در چنین اظهاراتی مغفول می‌ماند.

اسلام، در دوران رسول الله صلی الله علیه وسلم و خلفای راشدین، ابتدا در مدینه منوره به عنوان یک دولت و نظام حکومتی با پشتوانه قدرت نظامی و دفاعی جان گرفت. حفظ این دولت نوپا در برابر تهدیدات متعدد خارجی (مانند کفار سکولار قریش در مکه و قبایل متخاصم) و داخلی (مانند منافقین و برخی قبایل کفار یهودی)، مستلزم جهاد و مبارزه مسلحانه بود.

الله تعالی می فرماید: إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا (نصر/1-2) هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا رسد، و ببینی که مردم دسته‌دسته به دین خدا وارد می‌شوند

این آیات به صراحت، پیروزی (نصر الله) و فتح (فتح مکه) را مقدمه و عامل اصلی ورود دسته‌دسته مردم به دین اسلام معرفی می‌کنند. فتح مکه، یک اقدام نظامی-حکومتی بود که با حرکت بزرگ ارتش اسلام به سوی مکه انجام شد و منجر به سقوط حکومت سکولار قریش و استقرار حاکمیت اسلامی در این شهر گردید. بعد از این فتح بود که بسیاری از قبایل سکولار عرب، با مشاهده قدرت و عدالت دولت اسلامی، وارد اسلام شدند.

در فقه اهل سنت و جماعت، از جمله فقه امام ابوحنیفه رحمه الله نیز، جهاد یکی از ارکان مهم دفاعی و گاهی تهاجمی (جهاد الطلب) برای رفع موانع تبلیغ دین، دفع ظلم و استقرار حاکمیت الهی تلقی می‌شود.

 هدف این جهاد، اجبار به ایمان آوردن نیست، بلکه  برداشتن موانع از سر راه دعوت مردم به اسلام  و  حفظ دارالاسلام  است. این جهاد با قواعد دقیق شرعی و اخلاقی همراه بوده است. چگونه می‌توان نقش جهاد را که به معنای تلاش و مبارزه در راه خداست و گاهی شامل مبارزه مسلحانه نیز می‌شود، در گسترش قلمرو و نفوذ اسلام نادیده گرفت؟

 محور دعوت انبیاء «الله‌مداری» یا «انسان‌مداری» مولوی عبدالحمید زاهدانی (2)

محور دعوت انبیاء «الله‌مداری» یا «انسان‌مداری» مولوی عبدالحمید زاهدانی (2)

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

الله‌مداری یعنی تمام هستی، قوانین، ارزش‌ها و اهداف، در محور و مبدأ الله قرار دارند. انسان فانی و محدود، نمی‌تواند مرجع نهایی تعیین خیر و شر و ارزش‌ها باشد. پیامبران آمدند تا انسان را از بندگی انسان‌های دیگر، هوای نفس خود و بت‌ها (اعم از بت سنگی یا بت‌های فکری و مادی) رها کرده و به بندگی خالق هستی دعوت کنند.

شریعت‌مداری یعنی قوانین و احکام الهی (شریعت) مسیر سعادت انسان را تعیین می‌کنند. انسان بودن بر اساس فطرت سالم در اسلام، نه یک مفهوم انتزاعی و مستقل از شریعت، بلکه تجلی عملی ایمان و التزام به احکام الهی است. عدل، احسان، صداقت و امانت‌داری، همگی از لوازم عبودیت و تبعیت از شریعت هستند، نه اینکه انسان خودش مدار قانونگذاری و همه چیز شود.

مفهوم انسانیت که مولوی عبدالحمید زاهدانی گمراه گمراه کننده مطرح می‌کند، به شدت با  اومانیسم  (Humanism) قرابت دارد. اومانیسم، که پایه ی سکولاریسم است، انسان را در مرکز عالم قرار می‌دهد و ارزش‌ها، اخلاق و معنا را از تجربه و عقل انسانی استخراج می‌کند، نه از وحی الهی. این دیدگاه، اساس سکولاریسم را تشکیل می‌دهد که دین را از حوزه‌های زندگی اجتماعی، سیاسی و حتی اخلاقی خارج می‌کند و آن را به یک امر صرفاً شخصی و بی‌تأثیر در شئونات عمومی تبدیل می‌نماید. این تفکر:

  •  در تضاد با توحیداست و با محوریت قرار دادن انسان، عملاً مقام الوهیت را به چالش می‌کشد یا از عرصه زندگی حذف می‌کند.
  • بنیاد شرک و مشرکین (سکولاریستها) مدرن است که بسیاری از اشکال شرک در دوران معاصر، نه پرستش بت‌های سنگی، بلکه پرستش دین سکولاریسم، مکاتب و احزاب سکولاریستی، قدرت‌های مادی و هوای نفس انسانی است که همگی تحت چتر اومانیسم قابل توجیه می‌شوند.
  • خطرناک برای دین الله است چون با جابجایی جایگاه «الله» با «انسان» در مرکزیت مفاهیم دینی و قانونگذاری، جوهره دین را تهی کرده و آن را به یک نظام اخلاقی صرف (آن هم با منبع انسانی) تقلیل می‌دهد.

زندگی تمامی پیامبران، به ویژه رسول الله صلی الله علیه وسلم که آگاهی های بیشتری از آن داریم شاهدی قاطع بر این مدعاست که اولین و مهم‌ترین دغدغه آنان، مبارزه با شرک و جاهلیت و دعوت به توحید و درهم کوبیدن انسان مداری و تثبیت الله مداری و الله محوری بوده است:

  •  ۱۳ سال در مکه، رسول الله صلی الله علیه وسلم با سرسخت‌ترین دشمنی‌ها از سوی قریش روبرو شد، نه به خاطر عدم رعایت انسانیت (که در جاهلیت نیز مفاهیم آن به دقت رعایت می شد)، بلکه به خاطر دعوت به «لا إله إلا الله»” و نفی انسان محوری و تمام خدایان متعدد و بت‌هایی بود که این انسانها برای خود تراشیده بودند.
  • هجرت به مدینه نه تنها برای حفظ جان مسلمانان، بلکه برای تأسیس اولین دولت اسلامی بر اساس شریعت الهی و توحید بود، نه یک دولت «انسانیت‌محور»ی که در مکه وجود داشت که هم رفاه را برای مردم آورده بود هم امنیت برای کسانی که به قوانین سکولاریستی آنها احترام می گذاشتند چنانچه الله شهادت می دهد:  الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ (قریش/4)  اما الله این را کافی نمی داند و می فرماید: فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَٰذَا الْبَيْتِ (قریش/3) یعنی الله مداری و الله محوری.

همانطور که در آیات سوره نصر بیان شده است، فتح و نصر (پیروزی و قدرت) مقدمه ورود مردم «افواجا» به دین الله بود که نشان می‌دهد استقرار قدرت توحیدی، عامل اصلی گسترش دین بوده است.

امام ابوحنیفه و فقه اهل سنت و جماعت هم بر این اساس است که اولین و مهم‌ترین مباحث مربوط به ایمان، کفر، شرک و توحید است. احکام عبادات، معاملات و حتی اخلاقیات، همگی تحت لوای بندگی خداوند و رعایت حدود الهی قرار دارند.

در این صورت سخن مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی زاهدانی که جاهلانه دعوت تمامی انبیاء را به «انسانیت» تقلیل می‌دهد، نه تنها با نص صریح قرآن و سنت نبوی در تعارض است، بلکه به شکلی خطرناک، به سمت اومانیسم و سکولاریسم متمایل می‌شود. جابجایی این اولویت و قرار دادن «انسانیت» در جایگاه «توحید و عبودیت»، انحرافی بنیادین در فهم جوهره دین و رسالت انبیاء است.

محور دعوت انبیاء «الله‌مداری» یا «انسان‌مداری» مولوی عبدالحجمید زاهدانی (1)

 محور دعوت انبیاء «الله‌مداری» یا «انسان‌مداری» مولوی عبدالحمید زاهدانی (1)

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی مبنی بر اینکه «دعوت تمام پیامبران و ادیان آسمانی به انسانیت بوده است. اگر انسان باشد اما انسانیت نباشد و اخلاق و عملکرد نباشد بشر در زندگی ناکام است»، روایتی است که نیازمند دقت و بازنگری جدی از منظر تعالیم اصیل اسلامی است. این ادعا که محور اصلی دعوت انبیاء «انسانیت» بوده، تحریف آشکار و انحراف از مسیر توحیدی و شریعت‌مدار تمامی پیامبران الهی است و در واقع، با اومانیسم سکولاریستها (انسان‌محوری) و شرک مدرن همخوانی بیشتری دارد تا جوهره اصلی دین.

ادعای مولوی عبدالحمید زاهدانی، به عنوان یک دروغ محض و یک انحراف فکری، قابل رد است. محور اصلی و مشترک تمامی دعوت‌های پیامبران الهی، نه انسانیت به معنای انسان مداری و انسان محوری و اومانیسم، بلکه توحید (اعتقاد به خدای یگانه و الله محوری و الله مداری)، عبودیت (بندگی و پرستش انحصاری الله) و اجتناب از طاغوت بوده است.

الله جل جلاله می فرماید:

وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ۖ (نحل/36)  ما در هر امتی پیامبری برانگیختیم  (و محتوای مشترک پیام همه ی آنها به) اینکه: «خدا را عبادت کنید و از طاغوت اجتناب کنید.

این آیه، به صراحت و روشنی، هدف اصلی بعثت تمامی انبیاء را تبیین می‌کند: أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ . الله را عبادت کنید و از طاغوت دوری کنید. این پیام، صد در صد در تضاد با انسان‌مداری یا اومانیسم یا انسانیت است، چرا که انسان را محور و منبع ارزش‌ها نمی‌داند، بلکه او را بنده‌ای مطیع در برابر خالق یگانه قرار می‌دهد و هر آنچه را که جز او پرستش یا اطاعت شود (طاغوت)، باطل می‌شمارد.

الله جل جلاله می فرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (ذاریات/۵۶) و من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه مرا عبادت کنند.

این آیه، هدف غایی خلقت انسان و جن را عبادت معرفی می‌کند که جوهره آن بندگی و الله مداری و الله محوری است.

دعوت پیامبران همواره بر دو رکن اساسی “الله‌مداری (God-centricity) و شریعت‌مداری (Sharia-centricity) استوار بوده است.

اهمیت جهاد با کفار محارب خارجی و محافظت از مدافعان دارالاسلام در شریعت الله و فقه امام ابوحنیفه رحمه الله

اهمیت جهاد با کفار محارب خارجی و محافظت از مدافعان دارالاسلام در شریعت الله و فقه امام ابوحنیفه رحمه الله

کاتب: براهندک بلوچ

بارها گفته شده است که در شرایط جنگی اولویت اول دفع دشمن کافر محارب صائل است و بعد از نماز فرض عینی مهمتر از آن برای مومن وجود ندارد.

در شراط عمومی می بینیم که سیره و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم سرشار از توصیه‌ها به وحدت، همبستگی و حمایت از برادران و خواهران مسلمان است چنانچه می فرماید: المُسلِمُ أخو المُسلِمِ، لا يَظْلِمُه، ولا يَخْذُلُه. (صحیح مسلم)

مسلمان برادر مسلمان است، به او ستم نمی‌کند، او را تنها نمی‌گذارد و تحقیرش نمی‌کند. آیا متهم کردن مدافعان دارالاسلام در این جنگ رمضان 1404ش توسط مولوی عبدالحمید به «تندروی»، نوعی خذلان (تنها گذاشتن) یا تحقیر آنها نیست؟ آیا تضعیف روحیه جهادی و دفاعی در جامعه، موجب «خذلان» مسلمانان در برابر دشمنان نخواهد شد؟

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: يدُ اللَّهِ مع الجماعَةِ ومن شذَّ شذَّ إلى النَّارِ  . دست  الله با جماعت است.  این حدیث بر اهمیت اجتماع و وحدت تأکید دارد و هر گفتار و کرداری که منجر به تفرقه و از هم پاشیدگی شود، از نظر اسلام مذموم است.

فقهای برجسته مذهب حنفی نیز در آثار خود، بر وجوب دفاع از دارالاسلام و لزوم حفظ وحدت در برابر دشمن تأکید فراوان کرده‌اند. فقهای حنفی به صراحت بیان داشته‌اند که اگر دشمن به دارالاسلام حمله کند، جهاد دفاعی بر اهالی آن منطقه «فرض عین» می‌شود. اگر آن‌ها نتوانند دشمن را دفع کنند، این فرض به نزدیکترین مناطق و سپس به دیگر مسلمانان گسترش می‌یابد.

 امام سرخسی در «کتاب الجهاد» (از مجموعه المبسوط) و کاسانی در «بدائع الصنائع» می‌گویند: فإذا هجم العدو على بلاد المسلمين، صار الجهاد فرض عين على أهل تلك البلاد… وإن لم يكن بأهل تلك البلاد كفاية، صار فرض عين على من يليهم، وهكذا حتى يعم الجميع.

این فتاوا نشان می‌دهد که در شرایط هجوم یا تهدید جدی، دفاع واجب عینی است و تضعیف این دفاع یا برچسب‌زنی به مدافعان، نه تنها جایز نیست بلکه خلاف موازین شرعی است و موجب غفلت از یک فریضه الهی می‌گردد.

در فقه حنفی، اطاعت از امیر مسلمان (ولی امر) در امور جنگ و صلح و حفظ وحدت امت، از اصول اساسی است. (ابن عابدین در «رد المحتار» و سایر کتب فقه حنفی) سخنانی که در زمان جنگ و نیاز به انسجام ملی، به صورت غیر مستقیم یا مستقیم، ارکان دفاعی کشور را هدف قرار می‌دهد یا رویکرد حاکمیت را زیر سوال می‌برد، می‌تواند مغایر با این اصل فقهی تلقی شود و به تضعیف دولت اسلامی منجر گردد.

حنفی‌ها نیز مانند سایر مذاهب اسلامی، به شدت از فتنه و ایجاد تفرقه در جامعه اسلامی نهی کرده‌اند. سخنانی که در شرایط حساس، موجب ایجاد شکاف یا بدبینی در میان اقشار مختلف جامعه نسبت به مجاهدین و مدافعان شود، در دایره نهی از فتنه قرار می‌گیرد.

سرخسی در «المبسوط» می‌گوید:  لا يجوز إثارة الفتنة بين المسلمين.  جایز نیست که بین مسلمانان فتنه ایجاد شود.

در این صورت و با توجه به مبانی شریعت الله و فقه حنفی، در شرایط حساس کنونی دارالاسلام ایران که کشور درگیر توطئه‌های دشمنان است، انتظار از عالمان دینی، به ویژه شخصیت‌های دارای رسانه و شناخته شده، آن است که با سخنان خود، نه تنها بذر تفرقه نپاشند، بلکه با تأکید بر وحدت و تقویت جبهه مقاومت، نقشی سازنده در دفاع از دارالاسلام ایفا کنند.

 رویکردی که از سوی امثال مولوی عبدالحمید ارائه می شود و در دفاع از دارالاسلام، برچسب «تندرو» به مجاهدین می‌زند یا دیپلماسی را به هر قیمتی بر مقاومت ارجح می‌داند،  با اصول و آموزه‌های اسلامی مغایرت دارد و بیشتر شبیه سم پاشی های گروه منافقین و تضعیف‌کننده جبهه حق است که گاه موجب سردرگمی و دلسردی عده ای از مردم و فرصت‌سازی برای دشمنان خواهد گردید.

خطبا و بخصوص رهبران مذاهب مختلف اسلامی  باید «خیر دین و دنیا» را در بستر قدرت و وحدت امت و نه در ضعف و انفعال جستجو کنند.

تندروی و رویکرد تفرقه افکنانه ی مولوی عبدالحمید در شرایط حساس جنگی با کفار آمریکائی – صهیونی

تندروی و رویکرد تفرقه افکنانه ی مولوی عبدالحمید در شرایط حساس جنگی با کفار آمریکائی – صهیونی

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

در ابتدای امر لازم است خدمت شما عرض کنیم که عبارت تندرو و میانه رو و شل رو و اسلام آبکی و خشک و سیاسی و …از سوی کفار سکولار خارجی و مرتدین سکولار داخلی تولید شده است و از نگاه شریعت الله شخص مومن یا در مسیر شریعت است یا منحرف شده است.

بر این اساس، سخنان اخیر مولوی عبدالحمید در مورد «تندروها»ی مومود در دارالسالام اسران و تأکید بر دیپلماسی در شرایطی که ملت ایران با تهدیدات خارجی و منطقه‌ای مواجه است، نه تنها کمکی به وحدت ملی ندانسته، بلکه با استناد به مبانی دینی، نوعی تضعیف جبهه داخلی و مغایر با وظیفه شرعی حمایت از مقاومت و جهاد در برابر تجاوز کفار خارجی محسوب می شود.

مولوی عبدالحمید، در بیانات خود بر پرهیز دیپلماسی کشور از «تندروها» و حرکت در «مسیر صحیح» تأکید کرده‌اند. اما در شرایطی که کشور در وضعیت دفاعی قرار دارد و با تهدیدات امنیتی مواجه است، این گونه سخنان می‌تواند خدمت به جنگ تبلیغی دشمن محسوب شود.

چون زمانی که هنگامی که از «تندروها» سخن به میان می‌آید، ابهام در مصداق آن می‌تواند مشکل‌ساز باشد. آیا کسانی که با غیرت دینی و ملی به فرض عین بودن جهاد، در برابر متجاوزین ایستادگی کرده و از جان و مال و ناموس مسلمین دفاع می‌کنند، «تندرو» محسوب می‌شوند؟ این برچسب‌زنی به مدافعان کشور و مسلمین، نه تنها تضعیف روحیه ی اهل دعوت و جهاد است، بلکه می‌تواند به سردرگمی در جبهه داخلی منجر شود.

این را نیز بدانیم در حالی که دیپلماسی ابزار مهمی برای حل منازعات است، تأکید مطلق بر آن، بدون پشتوانه قدرت دفاعی و میدان، ممکن است به معنای تسلیم در برابر فشارها و تهدیدات خارجی تفسیر شود. دیپلماسی قوی، همواره نیازمند قدرت نظامی و اراده مقاومت و قدرت میدان است.

در شرایط حساس کنونی، چنین سخنانی، به جای تقویت وحدت و انسجام ملی در برابر دشمن مشترک، به تفرقه و تضعیف اراده ملی دامن می‌زند. از این منظر، این رویکرد می‌تواند در نگاه عامه و منتقدان، شائبه «سخنان منافقانه» را به ذهن متبادر سازد؛ چرا که در ظاهر به خیرخواهی و پرهیز از جنگ دعوت می‌کند، اما در باطن، به تضعیف جبهه دارالاسلام و مقاومت و سردرگمی ملت منجر می‌شود. حال آنکه وظیفه عالمان دینی در چنین شرایطی، تقویت روحیه جهادی و دفاع از دارالاسلام است.

جیش العدل از الگو پذیری از صحابه رضی الله عنهم تا رحیم زردکوهی

جیش العدل از الگو پذیری از صحابه رضی الله عنهم تا رحیم زردکوهی

کاتب: محمد اسامه

امروز در شهرستان مرزی راسک تعدادی از اعضای جبهه ی مبارزین مردمی با عملیات ویژه نیروهای امنیتی دارالاسلام ایران کشته شدند و حجم قابل توجهی سلاح، مهمات و مواد منفجره با پرچم این گروه نیز از این تیم کشف شده است، با این وجود رسانه ها از آنها تحت عنوان جيش العدل از آنها نام بردند و حتی زمانی که گروه سکولار و مرتد BLA نیز چند نفر از آنها را به جرم جاسوس اطلاعات ارتش پاکستان کشتند باز از آنها تحت عنوان جيش العدل نام بردند.

این یعنی تغییر لباس و نام تاثیری در ماهیت ثابت جیش العدل نداشته و تنها منهج سکولاریستی که پنهان کرده بودند آشکار تر شده است.

به همین دلیل اینکه دیگر شماها در ادبیات گفتمانی «جبهه ی مبارزین مردمی» اثری از جهاد و فرهنگ جهادی و اثری از جهاد صحابه رضی الله عنهم نمی بینید، یعنی ما شاهد انتقال جیش العدل به جبهه ی سکولاریستها و بخصوص انتقال به اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی هستیم.  

بر این اساس است که جبهه ی مبارزین مردمی از افرادی سکولار چون عبدالرحیم (رحیم) زردکوهی نام می برد و به عنوان الگوی مبارزه معرفی می کند؛ البته نمی گوید زردکوهی سکولار بلکه می گوید مبارز سیاسی.

احزاب سکولار و مرتد و همچنین گروه منافقین (سکولار زده ها) با ترسی از آگاهی مومنین دارند، هم اکنون نیز آشکارا سیاست را چیزی برای سرپوش گذاشتن بر انحراف عقیدتی سکولاریستهای مرتد به کار می برند و از آنها تحت عنوان مبارز سیاسی یا گروه سیاسی یا اجتماعی نام می برند که همان ادبیات سکولاریستی است؛ یعنی جدا بودن حاکمیت از شریعتهای اسلامی که تحت عنوان جدائی دین ازسیاست نزد جاهلهای محلی شناخته شده است.

توضیح آنکه عبدالرحیم زردکوهی یکی از سکولاریستهای بلوچ در دهه‌های پایانی حکومت سکولار پهلوی و سال‌های آغازین پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ بود که در منطقه زردکوه از توابع ایرانشهر به دنیا آمد و از اوایل دهه ۱۳۵۰ خورشیدی (حدود ۱۳۵۰–۱۳۵۲) وارد فعالیتهای سکولاریستی و گروههای سکولار و مرتد شد.

در جریان همین فعالیت‌ها، در میانه دهه ۱۳۵۰ خورشیدی (تقریباً ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۶) توسط نهادهای امنیتی حکومت سکولار پهلوی بازداشت و مدتی را در زندان‌های آن دوره سپری کرد و در ماه‌های منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ و هم‌زمان با آزادی سایر زندانیان آزاد شد و پس از پیروزی انقلاب، در سال ۱۳۵۸ فعالیتهای سکولاریستی خود را به‌صورت علنی در استان سیستان و بلوچستان ادامه داد و سرانجام در ۵ دی‌ماه ۱۳۵۸، در جریان درگیری نظامی با نیروهای دارالاسلام ایران در ایرانشهر به قتل رسید.

جیش العدل که در لباس جدید سکولاریستی خود و با نام جبهه ی مبارزین مردمی اعلام وجود کرده سعی دارد چنین اشخاصی را به عنوان الگوی مبارزه به بلوچهای مسلمان و حنفی مذهب معرفی کند به جای مجاهدینی چون سیاهسوار بلوچ رحمه الله که از مجاهدین صدر اسلام و از فرمانده های بارز در دفاع از دارالاسلام بود.

غیر از سیاهسوار بلوچ رحمه الله، تاریخ اسلامی آنهمه پیامبر و صحابه و مومنین اهل دعوت و جهاد دارد که باید الگوی جهاد و فعالیتهای مومنین باشند نه سکولاریستهائی که هدفی جز ضربه زدن به قانون شریعت الله و کنار زدن تاریخ پر عزت مومنین و اسلام ندارند.

جبهه ی مبارزین مردمی دشمن تاریخ اسلام و عقیده ی اسلامی هستند که سعی دارند سکولاریسم را در میان بلوچهای حنفی مذهب رواج دهند.

ای مومنین بلوچ، فریب نخورید.