ازتغییر موضع برخی مولوی‌ها تا فریضه دفاع از امنیت دارالاسلام ایران در پرتو مذهب حنفی و آرای امام ابوحنیفه (2)

ازتغییر موضع برخی مولوی‌ها تا فریضه دفاع از امنیت دارالاسلام ایران در پرتو مذهب حنفی و آرای امام ابوحنیفه (2)

کاتب: محمد اسامه

برای پاسخ به این پرسش که «آیا شورش علیه دارالاسلام در زمانی که در معرض حملات کفار محارب خارجی و تهدیدات مرتدین سکولار داخلی است جایز است؟» باید به منابع فقه حنفی مراجعه کنیم هر چند هر عقل سلیمی هم می داند زمانی که دشمنان خارجی به سرزمینی حمله آورده اند هر کسی به سرزمین و حاکمیت خودش ضربه بزند خائن است و باید مجازات شود.

امام ابوحنیفه رحمه الله در کتاب «الفقه الأکبر» به صراحت بیان می‌کند: ولا نرى السيف على أحد من أمة محمد صلى الله عليه وسلم إلا من وجب عليه السيف   ) . ش : في الصحيح عن النبي صلى الله عليه وسلم ، أنه قال : «لَا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِلَّا بِإِحْدَى ثَلَاثٍ: الثَّيِّبُ الزَّانِي، وَالنَّفْسُ بِالنَّفْسِ، وَالتَّارِكُ لِدِينِهِ المُفَارِقُ لِلْجَمَاعَةِ».  [1]

یعنی ما شمشیر بلند کردن بر هیچ‌یک از امت محمد (ص) را روا نمی‌دانیم مگر کسی که مستوجب قتل (حدّی) باشد. رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:«ریختن خون هیچ فرد مسلمانی حلال نیست مگر به یکی از این سه دلیل: شخص همسرداری که زنا کند، و کشتن کسی در برابر کسی (قصاص)، و کسی که دین خود را رها کرده و از جماعت مسلمانان جدا شود.»

این دیدگاه با اصل اجتناب از فتنه و خونریزی تطابق کامل دارد.

امام سرخسی (م ۴۹۰ ق) فقیه حنفی در المبسوط می گوید: إن الخروج على الإمام إذا كان ظالماً لا يجوز إذا أدى إلى فتنة وإراقة الدماء، بل يجب الصبر والوعظ.  قیام بر امام حتی اگر ظالم باشد، اگر به فتنه (ای بزرگتر) و خونریزی بینجامد جایز نیست؛ بلکه باید صبر کرد و پند داد.

آیا فتنه ای بزرگتر از تسلط کفار محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی بر سرزمینهای اسلامی وجود دارد؟ قطعاً وجود ندارد و هر انسان با هوش کمی هم می داند که به فرض محال اگر این حاکمیت بر ایران همین الان کنار بکشد حاکمیتی بر اساس فقه حنفی یا شافعی و سایر تفکرات اسلامی بر ما حاکم نخواهد شد بلکه حاکمیتی کفری و ارتدادی سکولاریستی حاکم خواهد شد؛ آیا کفری بالاتر از این وجود دارد؟

نه، وجود ندارد، چون شخص عادی اگر کفریاتی هم مرتکب شود تنها برای خودش و زمان حیاتش در دنیا می ماند اما حاکمیت کفری ممکن است سالها بماند و آنهمه مفاسد به بار بیاورد.

علامه ابن عابدین (م ۱۲۵۲ ق) فقیه دیگر حنفی در «رد المحتار» می گوید: «لا يجوز الخروج على السلطان الجائر إجماعاً، إلا إذا رأى كفراً بواحاً»  . به اجماع، خروج بر سلطان ظالم جایز نیست، مگر اینکه کفر آشکار ببیند.

این احکام برای بدترین حالتها و برای حکام جائر هستند که شخص می خواهد به جای حکم حاکم جائر مسلمان حکم صحیح اسلامی را اجرا کند، حالا اگر کسی برای حاکم کردن قوانین کفری و ارتدادی بجنگد دچار چه مصیبت و کفر آشکاری شده که ایمان و قیامتش را هدر داده است.

در این صورت می توانیم بگوئیم بر اساس مذهب امام ابوحنیفه و جمهور فقهای حنفی شورش علیه دارالاسلام ایران جایز نیست، حتی اگر حاکم کامل نباشد و نقص‌هایی در اقامه حدود و عدالت وجود داشته باشد و گروهک‌هایی سکولار و غیر سکولار که با نام قوم‌گرایی و ملی‌گرایی و غیر علیه نظام قیام می‌کنند، از مصادیق «بغی» (شورش) هستند که باید توسط دارالاسلام سرکوب شوند و ادعای «مبارزه برای عدالت» یا … از سوی این گروهک‌ها، که منجر به تفرقه، خونریزی و هم‌سویی با آمریکا و صهیونیستها و دشمنان اسلام می شود، حرام و موجب خروج از جماعت مسلمین و هم جبهه ای شدن با کفار محارب خارجی است.


[1]  ابن أبي العز – علي بن علي بن محمد بن أبي العز الدمشقي – شرح العقيدة الطحاوية.ج2  ص 539

 ازتغییر موضع برخی مولوی‌ها تا فریضه دفاع از امنیت دارالاسلام ایران در پرتو مذهب حنفی و آرای امام ابوحنیفه (1)

ازتغییر موضع برخی مولوی‌ها تا فریضه دفاع از امنیت دارالاسلام ایران در پرتو مذهب حنفی و آرای امام ابوحنیفه (1)

کاتب: محمد اسامه

سخنرانی اخیر مولوی عبدالکریم حسین‌پور در نماز عید قربان سراوان، بار دیگر ضرورت حفظ امنیت و نقش بزرگان در مقابله با ناامنی را یادآور شد. اما این موضع امروز، با عملکرد برخی از همان مولوی‌ها و ملاها در گذشته تناقض آشکاری دارد. روزگاری همین تریبون‌ها فریاد می‌زدند «منطقه را امنیتی نکنید» و با نیروهای امنیتی مقابله می‌کردند، اما امروز از همان تریبون‌ها می‌گویند «امنیت برقرار کنید و افراد شرور را بگیرید». چه شد که این چرخش موضع رخ داد؟ و چرا در برابر گروهک‌های ضدامنیتی چون جیش العدل و انصارالفرقان و گروهک عبدالغفار نقشبندی که بازیچه دست آمریکا، صهیونیست‌ها و برخی کشورهای عربی (هم‌پیمان با رژیم صهیونیستی) شده‌اند، سکوت می‌کنند؟ آیا این مولوی‌ها بر مذهب امام ابوحنیفه نیستند؟ اگر هستند، چرا از دیدگاه فقه حنفی درباره ی اهل بغی و حفظ وحدت آنهم در زمانی که کشور در معرض جنگ تحمیلی کفار محارب خارجی است سخن نمی‌گویند؟

اگر دقت کنیم متوجه خواهیم شد که در دهه‌های گذشته، برخی از مولوی‌ها و ملاهای منطقه با طرح شعارهایی نظیر «منطقه را امنیتی نکنید» و «نیروهای امنیتی را از منطقه برانید»، عملاً به ناامنی دامن می‌زدند. آنان با حمایت از برخی عناصر آشوبگر، خود را در مقابل نظام قرار دادند. اما امروز که طعم تلخ ناامنی را چشیده‌اند و جامعه از هرج‌ومرج به ستوه آمده، همان افراد یا شاگردانشان از تریبون مسجد فریاد برمی‌آورند که امنیت را برقرار کنید و افراد شرور را تحویل امنیت دهید. این تناقض نشان می‌دهد که برخی از این روحانیون یا از حقیقت فقه و مصلحت عمومی غافل بوده‌اند، یا تحت تأثیر جریانات قوم‌گرا و سیاست‌های بیگانه و بخصوص تحت تاثیر عوام قرار داشته‌اند و به بیماری عوام زدگی مبتلا شده اند. هر سه حالت، خلاف سیره علمای راستین اهل سنت است که همواره حافظ امنیت و ثبات جامعه بوده‌اند.

نکته تأسف‌بار دیگر، سکوت معنادار این مولوی‌ها در برابر گروهک‌هایی است که با نام‌های فریبنده‌ای چون «جیش العدل» و «انصارالفرقان» در منطقه فعالیت می‌کنند. این مولوی ها به مردم منطقه آگاهی نمی‌دهند که این گروه‌ها در خدمت اهداف آمریکا، صهیونیست‌ها و برخی کشورهای عربی دست نشانده همچون آل‌سعود و امارات متحده و بحرین که با رژیم صهیونیستی هماهنگ هستند می‌باشند، یعنی نه از فتنه‌های آنان پرده برمی‌دارند و نه مردم را از خطر نفوذ بیگانگان برحذر می‌دارند و به جای تبیین راه درست مبارزه از طریق مجاری قانونی و شرعی، به توجیه خشونت و قوم‌گرایی پرداخته‌اند که نتیجه ی آن تضعیف امنیت در منطقه و تقویت دشمنان مشترک است.

مگر اسلام به مسلمانان دستور نمی‌دهد که امت را از فتنه و توطئه دشمن آگاه کنند؟ مگر رسول الله صلی الله علیه وسلم نفرموده است که «منع از منکر» واجب است و هر کس بتواند فتنه‌ای را خنثی کند و نکند، در گناه شریک است؟

تحریک طالبان پاکستان (TTP) هشداری جدی در باب فتنه «بی‌ال‌ای» و نقشه شوم آمریکا برای تجزیه سرزمین‌های اسلامی

تحریک طالبان پاکستان (TTP) هشداری جدی در باب فتنه «بی‌ال‌ای» و نقشه شوم آمریکا برای تجزیه سرزمین‌های اسلامی

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

الله جل جلاله می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُم مِّنَ الْحَقِّ (ممتحنه/1) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دشمن من و دشمن خودتان را  سرپرستان نگیرید؛ شما با آن‌ها ابراز دوستی می‌کنید، در حالی که آنان به حقی که برای شما آمده، کافر شده‌اند.

ای برادران عزیز و مجاهدین شریعت‌گرا در تحریک طالبان پاکستان، خداوند متعال قلوب شما را به نور بصیرت و ثبات در مسیر حق روشن گرداند. آنچه امروز در بلوچستان پاکستان توسط گروه موسوم به «بی‌ال‌ای» (BLA) در حال وقوع است، فتنه‌ای عظیم و تکرار سناریوی شومی است که آمریکا و حامیان صهیونیست‌منش‌شان، پیشتر در مناطق کردنشین سوریه و عراق به اجرا گذاشته‌اند. هوشیاری شما در این برهه حساس، برای صیانت از دین، سرزمین و امت اسلامی، حیاتی است.

آنچه در عراق و سوریه شاهد آن هستیم، ظهور گروه‌های سکولار و ملحد کردی مانند «ی.پ.گ» و «پ.ک.ک» است که تحت لوای «نیروهای دموکراتیک سوریه» (قسد) و با حمایت مستقیم نظامی و مالی آمریکا و رژیم صهیونیستی، به تشکیل مناطق خودمختار و پایگاه‌های نفوذ دشمنان اسلام در قلب سرزمین های اسلامی است . این گروه‌ها نه تنها به شریعت مطهره بی‌اعتنایی کامل دارند، بلکه آشکارا عقاید الحادی و ضد اسلامی را ترویج می‌کنند و در عمل به عنوان ابزاری برای تأمین منافع آمریکا و صهیونیسم در منطقه عمل می‌کنند. پایگاه‌های نظامی آمریکا و صهیونیست‌ها در همین مناطق کردنشین گواه روشنی بر این مدعاست.

همین الگوی خطرناک، اکنون در بلوچستان پاکستان توسط گروه «بی‌ال‌ای» در حال پیاده‌سازی است. این گروه نیز بر اساس ایدئولوژی سکولاریسم و الحاد بنا شده و توسط سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا هدایت می‌شود. هدف آشکار است: ایجاد یک چالش منطقه‌ای خودمختار در آینده، دقیقاً مشابه کردهای سکولار ملحد در عراق و سوریه، تا همچون خنجری در پهلوی هر حکومت اسلامی یا شریعت‌گرا در پاکستان باشد.

سیاست دیرینه و شیطانی آمریکا در سرزمین‌های اسلامی، «تفرقه بینداز و حکومت کن» است. آنها با بهره‌برداری از اختلافات قومی و منطقه‌ای، گروه‌های کوچکی مانند «بی‌ال‌ای» را با شعارهای سکولار و ملحدانه در مقابل مجاهدین شریعت‌گرا ایجاد می‌کنند تا وحدت امت را از هم بپاشند. این گروه‌ها، ابزاری هستند برای «گل‌آلود کردن آب تا ماهی بگیرند»؛ یعنی با ایجاد درگیری‌های داخلی و بی‌ثباتی، زمینه را برای نفوذ بیشتر و تجزیه سرزمین‌های اسلامی فراهم سازند.

حمایت‌های مالی و لجستیکی از این گروه «سرمچاران بلوچستان» توسط آمریکا و رژیم‌های عربی آل‌سعود و امارات که خود در خط مقدم عادی‌سازی با رژیم صهیونیستی قرار دارند، نشانه‌ای دیگر از این نقشه شوم است. هدف نهایی، ایجاد یک منطقه خودمختار تحت نفوذ غرب است که به یک کانون دائمی چالش برای هر دولت مرکزی در پاکستان بدل شود.

ای برادران مجاهد، این طرح صرفاً محدود به پاکستان نیست. قدرت گرفتن گروه‌های سکولار و ملحد دست‌نشانده در مناطق هم‌مرز با افغانستان، یک چالش و خطر مستقیم برای «دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان» است. دشمنان اسلام همواره در پی محاصره‌ی دولت‌های اسلامی با کمربندهای بحران و بی‌ثباتی هستند. اجازه ندهید که پایگاه‌های کفر و الحاد در همسایگی شما مستقر شوند و ثبات منطقه‌ای را به خطر اندازند.

ای برادران غیور در تحریک طالبان پاکستان،

اکنون زمان بصیرت و عمل است. شما که جهاد را برای اعلای کلمه الله و اقامه شریعت به پا داشته‌اید، باید نسبت به این فتنه‌های جدید هوشیار باشید. جلوگیری از قدرت‌گیری گروه «بی‌ال‌ای سکولار ملحد» نه تنها دفاع از بلوچستان، بلکه دفاع از آینده جهاد و جلوگیری از ایجاد چالشی عظیم برای خود شما در آینده است.

مبادا که امروز از رشد این غده سرطانی غفلت کنید و فردا با دشمنی از داخل و با حمایت خارجی روبرو شوید که نه تنها به جهاد شما ضربه می‌زند، بلکه خود تبدیل به مهره‌ای برای تضعیف اساس اسلام و وحدت امت شود. با توکل بر الله و با استفاده از تمام ابزارهای شرعی، با این فتنه مقابله کنید تا هم دشمنان اسلام را مأیوس سازید و هم مانع از شکل‌گیری یک پایگاه کفر در قلب سرزمین‌های اسلامی شوید.

خداوند متعال شما را در این مسیر یاری رساند و قلوبتان را بر حق و وحدت پایدار سازد.

خطبای مساجدی که در جنگ رمضان 1404ش ایران و جهاد اهل پاکستان بر علیه مزدوران آمریکا سگ و خر بودند

خطبای مساجدی که در جنگ رمضان 1404ش ایران و جهاد اهل پاکستان بر علیه مزدوران آمریکا سگ و خر بودند

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

در پاکستان مولوی هائی خود را مدافع دموکراسی کفری سکولاریستها نامیدند و بر علیه مجاهدینی که بر ضد آمریکا و مزدورانش در پاکستان جهاد می کنند پارس کردند که کسی باورش نمی شد چنین مولوی پر سروصدائی که در پالمان پاکستان هم جایگاهی دارد چنین کفریاتی را بر زبان براند و اینگونه آشکارا دشمنی خودش را با شریعت الله و حمایش از کفر و مرتدین را اعلام کند.

اهل پاکستان نزدیک به 80سال این که با این موجودات رنگارنگ دست و پنجه نرم می کنند و اهل بلوچستان ایران مدت چند سال است که این بیماری از کانال امثال مولوی عبدالحمید به میان خطبای مساجد آنها نفوذ کرده است و گرنه من ندیده ام که عالم و خطیب قوم بلوچ ایرانی قبل از این دارای چنین بیماری بوده باشد.

الله جل جلاله در قرآن کریم بارها از علمای سوء و علما و دعوت‌کنندگان فاسد با شدیدترین تعبیرها یاد کرده و آنان را به حیوانات پست تشبیه نموده است. از سوی دیگر، علمای راستین را ستوده و رسولش صلی الله علیه و سلم می فرماید: إنَّ العلماءَ ورثةُ الأنبياءِ ، وإنَّ الأنبياءَ لم يُورِّثُوا دينارًا ولا درهمًا ، ورَّثُوا العِلمَ فمن أخذَه أخذ بحظٍّ وافرٍ.[1]

«العلم» که پیامبران به جا گذاشته اند یا در قرآن است یا در احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم. امروز، بر هر مسلمان واجب است که پیش از شنیدن سخن هر عالمی، ابتدا او را با این معیارهای قرآنی بسنجد، تا مبادا گرفتار «دعوت‌کنندگان به درهای جهنم» شود.

الله جل جلاله می فرماید: مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا (جمعه/5) مَثَل کسانی که تورات بر آنان بار شد (و علم به آنها داده شد) سپس آن را حمل نکردند (به آن عمل نکردند)، مانند خری است که کتاب‌هایی را حمل می‌کند.

اگر اینهمه مولوی را می بنی که آیات قرآن را خوانده اند و احادیث صحیح را دیدیه اند اما آنها را کنار زده و به هوا و هوس و رای خود سخن می گویند همان «الاغ» هایی هستند که در این آیه به آن اشاره شده است. چنین عالمی فقط باری از علم را حمل می‌کند، ولی هیچ ارزش معنوی ندارد.

الله جل جلاله در مورد دین فروشی چون بلعم باعورا نیز می فرماید: فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ (اعراف/176) مَثَل او همچون سگ است که اگر به او حمله کنی زبان برآورد، یا او را رها کنی باز هم زبان برآورد.

یعنی افرادی هستند که آیات و احادیث را بلدند اما بر اساس اینها سخن نمی گویند و از هواهای نفسانی پیروی می کنند. چنین عالمی به سگ تشبیه شده که همیشه در حال لهث و حرص و ولع است. این شدیدترین نکوهش یک عالم در قرآن است.

امروز، مصداق بارز «دعوت‌کنندگان به جهنم»( دُعاةٌ على أبوابِ جَهَنَّمَ مَن أجابَهم إليها قَذَفوه فيها)[2] در میان بلوچهای ایران کسانی هستند که:

  • مردم را به تفرق و گروه گروه شدن تحت شعار تکثر گرائی و … دعوت می دهند
  • راههای کفر سکولاریسم و دموکراسی کفری سکولاریستی را برایشان باز کرده اند
  • در برابر جنایات رژیم صهیونیستی و آمریکا سکوت می‌کنند یا آنها را توجیه می‌نمایند.
  • به جای محکومیت اشغالگران و اعلان جهاد بر علیه آنها، مدافعین و مبارزین در ایران و غزه و یمن را محکوم می کنند
  • از فرعون‌های زمان مثل حکام آمریکا و صهیونیستها و آل سعود و امارات و امثالهم دفاع می‌کنند یا علیه آنها سخن نمی‌گویند.
  • مردم را از جهاد و مقاومت بازمی‌دارند و به سازش با دشمن دعوت می‌کنند.

اینها همان علمایی هستند که خداوند در قرآن آنان را «خر» و «سگ» خوانده و رسول الله صلی الله علیه وسلم از آنان به عنوان «رهبران به سوی جهنم» یاد کرده است.

در مقابل، علمای حق کسانی هستند که:

  • دعوت به وحدت دارند و از فرقه گرائی و دلسرد کردن مردم نسبت به وعده های الله در جهاد با کفار محارب دوری می کنند
  • بر اساس مذهب خود مردم را به جهاد با کفار محارب خارجی که «فرض عین» است دعوت می دهند
  • مردم را علیه آمریکا و صهیونیستهای محارب که از دشمنان اصلی الله و رسولش صلی الله علیه وسلم هستند و هم اکنون در حال جنگ با اهل ایران و منطقه هستند آگاه می‌کنند.
  • از مظلومان جهان اسلام حمایت می‌کنند و ظالمان را رسوا می‌سازند.

توصیه ما به هر مومن بلوچ و غیر بلوچی این است قبل از اینکه پای منبر هر عالمی بنشینید و سخنش را بشنوید، سه سوال از خود بپرسید:

  1. آیا این عالم جنایات آمریکا و اسرائیل را محکوم می‌کند و بر علیه آنها فتوای جهاد می دهد یا نه؟
  2. آیا از مومنین و سرزمینهای در برابر تجاوز کفار محارب خارجی دفاع می‌کند؟
  3. آیا مردم را علیه دشمنان اصلی اسلام که هم اکنون کفار محارب و سکولار خارجی و مرتدین سکولار داخلی هستند آگاه می‌کند یا مردم را به سکوت و سازش دعوت می‌نماید؟

باید تحقیق کنید که آیا عالم و مولوی و خطیب شما از دسته خران و سگان قرآنی است یا از وارثان «العلم» انبیاء که در خط مقدم جهاد با کفر و نفاق قرار دارند.


[1]  أبو داود (3641) واللفظ له، والترمذي (2682)، وابن ماجه (223)، وأحمد (21715)

[2]  مسلم 1847

سخنی از اهل سنت به مولوی عبدالحمید زاهدانی در مورد حکم آمریکا و اسرائیل

سخنی از اهل سنت به مولوی عبدالحمید زاهدانی در مورد حکم آمریکا و اسرائیل

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

بسم الله الرحمن الرحیم

مولوی عبدالحمید زاهدانی، السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ (هود/ ۱۱۳)  و به کسانی که ستم کرده‌اند متمایل نشوید که آتش شما را فرا می‌گیرد.

و نیز می‌فرماید: إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ ۙ أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ (بقره/ ۱۵۹)  کسانی که دلایل روشن و هدایتی را که نازل کرده‌ایم، پس از آنکه برای مردم در کتاب بیان کردیم، پنهان می‌دارند، خدا آنان را لعنت می‌کند و لعنت‌کنندگان نیز لعنتشان می‌کنند.

شما خود بارها بر ضرورت وحدت و پرهیز از تفرقه تأکید کرده‌اید، اما امروز جهان اسلام با فتنه‌ای عظیم روبه‌روست. صهیونیست‌ها با حمایت آمریکا و به رهبری شخصیتی مانند دونالد ترامپ که آشکارا خود را «پادشاه» و «فرمانده برتر» می‌خواند، در ایران و غزه و فلسطین و لبنان و یمن و سومالی و غیره مرتکب نسل‌کشی می‌شوند و کودکان و زنان را به قتل می‌رسانند.

ترامپ در سخنرانی‌هایش نه تنها جنایات رژیم صهیونیستی را محکوم نکرده، بلکه با افتخار از انتقال سفارت به قدس و به رسمیت شناختن جولان اشغالی سخن گفته است. او حتی مکرراً مسلمانان را «تروریست» خوانده و فرمان قتل بزرگان اهل دعوت و جهاد را صادر کرد.

آیا اینها همان ویژگی‌های فرعون نیست که خداوند در قرآن از او به عنوان «طاغی»، «مستکبر»، «قتال کودکان» و «دروغ‌پرداز» یاد کرده است؟ فرعون گفت: «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ» و ترامپ نیز می‌گوید: «من آمریکا را بزرگ می‌کنم» و خود را برتر از همه می‌داند. فرعون به موسی دروغ می‌بست و او را «مفسد فی الارض» می‌خواند؛ ترامپ نیز هر مخالفی را «تروریست» و «دشمن» می‌نامد و دروغگوئی او برای خاص و عام واضح شده است.

جناب مولوی، سکوت در برابر چنین ظلم آشکاری، چه توجیه شرعی دارد؟ از ابوسعید خُدری رضی الله عنه روایت است که گفت: شنیدم که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:‌مَنْ ‌رَأَى ‌مِنْكُمْ ‌مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْإِيمَانِ[1] هریک از شما که منکری دید آن را با دستش تغییر دهد، پس اگر نتوانست با زبانش آن را تغییر دهد و اگر نتوانست با دلش آن را (بد بداند)، و آن ضعیف‌ترین (مرتبه‌ی) ایمان است.

شما که در داخل ایران، بارها از حقوق اقوام و مذاهب دفاع کرده‌اید، چرا در برابر بزرگترین جنایت قرن که به دست صهیونیست‌ها و حامیان آمریکایی آن در حال وقوع است، لب فرو می‌بندید؟ چرا نام ترامپ را به عنوان یک «فرعون زمانه» نمی‌برید و او را به زبان خود و پیروانتان محکوم نمی‌کنید و بر علیه او و صهیونیستها فتوای جهاد نمی دهید؟

ما از شما به عنوان یک خطیب دینی انتظار داریم که صف خود را از صف فرعونیان جدا کنید و در خط موسی علیه السلام و یارانش قرار گیرید. امروز، سکوت معنایش همراهی با ظالم است. خداوند می‌فرماید: وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ (هود/113)

و به کسانی که [به آیات الله، پیامبر و مردم مؤمن] ستم کرده اند، تمایل و اطمینان نداشته باشید و تکیه مکنید که آتش [دوزخ] به شما خواهد رسید ودر آن حال شما را جز الله هیچ سرپرستی نیست، سپس یاری نمی شوید.

لطفاً با صدای رسا بگویید: «ترامپ فرعون زمان است و آمریکا و اسرائیل جلادان بشریت»  و «بر اساس مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله علیه اینها فتوای جهاد دهید» تا مردم بدانند حق با شماست و شما در صف مظلومان ایستاده‌اید.


[1]   مسلم 49

تاریخ پیدایش گروههای سکولار و مرتد در میان بلوچهای ایران

تاریخ پیدایش گروههای سکولار و مرتد در میان بلوچهای ایران

ارائه دهنده: بالاچ عُمَرزهی

عده ای خیال می کنند کسانی چون حبیب سربازی یا سرخوش که دم از سکولاریسم می زنند چیز تازه ای آورده اند یا جزو اولینها در این کفر و ارتداد آشکار به دین سکولاریسم در میان بلوچهای حنفی مذهب هستند و یا دسته ای از چرخش جیش العدل از گروهی به ظاهر اسلامگرا به اپوزیسیونی سکولار و مرتد در تعجبند، اما اگر به تاریخ پیدایش سکولاریستهای مرتد در میان بلوچها نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که ابتدا چگونه سکولارهای مرتد سربرآوردند و بعد از به بن بست رسیدن آنها گروه جند الله با شعار اسلامی سربرآورد و از دل آن کسانی چون حبیب سربازی رسماً به ارتداد سکولاریسم برگشتند و دسته از چون جیش العدل هم بعدها با نازوکرشمه و پیچ دادنهایی در لباس جبهه ی مبارزین مردمی باز به اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی ملحل شد.

در ابتدا به تاریخچه ی پیدایش احزاب سکولار و مرتد و حامیان آنها می پردازیم:

جبهه آزادیبخش بلوچستان (به عربی جبهه التحریر بلوچستان) با حمایت حزب بعث سوریه در سال ۱۳۴۳ توسط بعضی از خان‌های بلوچ در دمشق تشکیل شد. در سال ۱۳۴۷ با روی کار آمدن حزب بعث در عراق، تنش بین ایران و عراق شدت گرفت و بعثی‌های عراق هم به حمایت سیاسی، مالی، تبلیغاتی و نظامی از این تشکل پرداختند و به تأسیس شاخه نظامی آن «ارتش آزادیبخش بلوچستان» همت گماردند. به‌جز عراق و سوریه، کشور مصر و شیوخ کشورهای خلیج فارس هم از بلوچ‌های ناراضی ایرانی حمایت کردند. جبهه آزادیبخش بلوچستان در بغداد استقرار یافت. بنیان‌گذاران مهم این تشکیلات جمعه خان (رئیس سابق آکادمی بلوچی در کویته)، عبدالصمد بارکزهی (نویسنده شاعر)، میر عبدی خان (حاکمی از طایفه سردارزهی)، موسی خان (فرد برجسته‌ای از طایفه لاشاری) و رحیم زردکوهی بودند. هدف اصلی این سازمان ایجاد یک بلوچستان بزرگ مستقل بود. برای رسیدن به چنین هدفی جبهه آزادیبخش بلوچستان از روش‌های نظامی علیه دولت مرکزی ایران استفاده می‌کرد.

عبدی خان به همراه جمعه خان برای مدتی در بغداد و زیر سایه حزب ناسوینال سوسیالیست و ارتدادی حزب بعث زندگی می‌کردند. در آن سال‌ها ناراضیان بلوچ در پایگاه‌های این جبهه در عراق آموزش می‌دیدند و سپس برای انجام اقدامات تروریستی در پاکستان مستقر می‌شدند. حزب بعث عراق در مبارزه با شاه ایران یک ائتلاف متشکل از گروه‌های زبانی، قومی و مذهبی ایرانی به وجود آورده بود. به این منظور سرلشکر پناهیان، عضو سابق ارتش ایران و فرقه دموکرات آذربایجان و حزب توده، یک گروه سیاسی به نام «جبهه ملی خلق‌های ایران» در بغداد تشکیل داد. این گروه شاخه‌ای به نام «حزب دموکراتیک بلوچستان» به وجود آورد.

در سال ۱۳۵۰ مجموعه اقدامات خصمانه کشورهای عربی و به‎خصوص رژیم بعثی عراق علیه تمامیت ارضی ایران و همچنین به ثمر نشستن تلاش‌های تجزیه‌طلبان در پاکستان شرقی و تشکیل کشور بنگلادش و هم‌زمان با آن پیروزی حزب عوام ملی بلوچ در اولین انتخابات آزاد ایالتی بلوچستان پاکستان که ایده سرکوب‌شده استقلال بلوچستان دوباره قوت گرفت، ایران نسبت به فعالیت‌های جبهه آزادیبخش بلوچستان احساس خطر کرد. در نتیجه، دولت مرکزی وارد عمل شد. از یک‌سو به مبارزه با جبهه آزادیبخش بلوچستان جهت سرکوب آن متوسل شد و از سوی دیگر برای رسیدن به مصالحه با رژیم بعثی عراق به‌عنوان بزرگ‌ترین حامی این جبهه دست به کار شد. سال ۱۳۵۴ که قرارداد الجزایر بین شاه و صدام امضا شد، حدود پنج سال بود که بلوچستان هر از گاهی صحنه اقدامات تروریستی‌ای بود که خوانین بلوچ مستقر در پایگاه‌های امنشان در پاکستان عامل آن بودند. با امضای قرارداد الجزایر ضربه‌ای کاری به جبهه آزادیبخش بلوچستان که فاقد پایگاه داخلی بود وارد شد. بر اساس آن قرارداد هر دو کشور توافق کردند از گروهای مخالف علیه یکدیگر حمایت نکنند؛ شاه از حمایت کردهای مخالف صدام و صدام هم از حمایت بلوچ‌های مخالف شاه دست کشیدند.

از میان رهبران جبهه آزادیبخش بلوچستان تنها کسی که تصمیم به ادامه مبارزه گرفت رحیم زردکوهی بود. او گروهی تشکیل داد و مبارزه خود را ادامه داد، اما به‌زودی ارتش او را به همراه برخی از دوستانش دستگیر کرد و در زندان کرمان زندانی شد. در آشفتگی اواخر انقلاب مردم به زندان‌ها حمله کردند و زندانیان را آزاد کردند. در نتیجه رحیم زردکوهی نیز آزاد شد. او به بلوچستان بازگشت و گروه خود را با نام «بلوچستان راجی زرومبش» سازمان‌دهی مجدد کرد و از نو و این بار علیه یک انقلاب مردمی شروع به کار کرد.

زردکوهی با این شعار که فرقی نمی‌کند چه کسی در تهران حکومت کند، برای بلوچ استقلال تنها راه‌حل است، شروع به اقدامات راهزنی و ترور پاسداران کرد. در سال‌های اخیر، برخی از تجزیه‌طلبان که سعی در دامن زدن به تروریسم در بلوچستان را دارند در توجیه راهزنی‌های رحیم زردکوهی می‌نویسند: «بستن راه و مصادره اموال افراد فارس و غیربلوچ توسط رحیم زردکوهی و یارانش یک شیوه از مبارزه ملی برای دور نگه داشتن افراد غیربلوچ از بلوچستان بوده است!». او در تیرماه سال ۱۳۵۸ پیامی به سازمان دموکراتیک مردم بلوچستان که تشکیلاتی چپ‌گرا بود می‌فرستد و می‌خواهد با رهبری سازمان دیدار و گفت‎وگو کند. در دیدار دو تن از رهبران سازمان دموکراتیک مردم بلوچستان با او، رحیم زردکوهی اظهار تمایل به همکاری کرده و می‌گوید محمدخان میرلاشاری هم از او خواسته است تا با او همکاری کند. ظاهراً مشارکت او در رهبری سازمان پذیرفته نمی‌شود، ولی نوعی همکاری بین رحیم زردکوهی با سازمان دموکراتیک مردم بلوچستان آغاز می‌شود. رحیم زردکوهی در ۵ دی سال ۱۳۵۸ توسط سپاه پاسداران ایرانشهر محاصره و کشته شد و در رسانه ی جبهه ی مبارزین مردمی که لباس جدید و سکولار شده ی جیش العدل است دیدیم که از رحیم زردکوهی به عنوانی یکی از الگوهای مبارزاتی خود یاد می شود.

دکتر الحسن عبدالرحمن واتارا، از نمادهای تواضع و ساده‌زیستی در میان رهبران حاکم بر مسلمین

دکتر الحسن عبدالرحمن واتارا، از نمادهای تواضع و ساده‌زیستی در میان رهبران حاکم بر مسلمین

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

رهبران زیادی در میان مسلمین را در تاریخ گذشته و حتی معاصر دیده ایم که به نشان داده اند هر کسی به هر میزانی که به اسلام نزدیکتر باشد به همان اندازه از تجملات دنیوی دور شده و برای آباد کردن قیامتش تلاش دارد. تصویری که از دکتر الحسن عبدالرحمن واتارا، رئیس‌جمهور ساحل عاج، در سرزمین وحی منتشر شده است، برای بسیاری از مسلمانان یادآور ارزش‌هایی است که اسلام بر آن‌ها تأکید دارد؛ ارزش‌هایی همچون تواضع، فروتنی، دوری از تکبر و بی‌اعتنایی به مظاهر تجمل و تشریفات دنیوی.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، دکتر واتارا از پذیرش اقامت در کاخ سلطنتی و بهره‌مندی از تشریفات ویژه خودداری کرده و ترجیح داده است همانند دیگر حجاج در فضای عمومی حج حضور داشته باشد.

حج، بزرگ‌ترین نمایش برابری امت اسلامی است؛ جایی که همه مسلمانان، فارغ از مقام، ثروت و جایگاه سیاسی، لباس احرام بر تن کرده و در برابر پروردگار خویش می‌ایستند.

الله متعال می‌فرماید:إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (حجرات/13) همانا گرامی‌ترین شما نزد الله، پرهیزگارترین شماست.

از این رو، ارزش انسان در نگاه اسلام به مقام و قدرت نیست، بلکه به تقوا، اخلاص و بندگی خداوند بستگی دارد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اللَّهُ.[1]هر کس برای الله فروتنی کند، الله او را بلندمرتبه می‌گرداند.

چنین رفتارهایی برای بسیاری از مسلمانان یادآور این حقیقت است که عزت و بزرگی در تواضع و بندگی الله نهفته است، نه در تشریفات و امتیازات ویژه.

یکی از نکات مورد توجه در این حضور، نبود حلقه‌های گسترده محافظان و کاروان‌های تشریفاتی است. این موضوع برای بسیاری این پرسش را ایجاد کرده که چگونه یک رئیس‌جمهور می‌تواند با چنین آرامشی در میان مردم حضور داشته باشد اما مولوی عبدالحمید با آنکه تنها خطیب یک مسجد است در میان مردم بلوچ و حنفی مذهب خود باید اینهمه محافظ داشته باشد؟

هواداران دکتر الحسن عبدالرحمن واتارا این وضعیت را نشانه‌ای از ثبات و امنیت کشور ساحل عاج و نتیجه سال‌ها مدیریت سیاسی و امنیتی می‌دانند. آنان معتقدند که ایجاد امنیت، عدالت و ثبات، زمینه اعتماد و آرامش بیشتری را در جامعه فراهم کرده است.

از عبدالله بن عمر ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: كُلُّكُمْ رَاعٍ فَمَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ، فَالأَمِيرُ الَّذِي عَلَى النَّاسِ رَاعٍ وَهُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُمْ، وَالرَّجُلُ رَاعٍ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ وَهُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُمْ، وَالمَرْأَةُ رَاعِيَةٌ عَلَى بَيْتِ بَعْلِهَا وَوَلَدِهِ وَهِيَ مَسْئُولَةٌ عَنْهُمْ، وَالعَبْدُ رَاعٍ عَلَى مَالِ سَيِّدِهِ وَهُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُ، أَلاَ فَكُلُّكُمْ رَاعٍ وَكُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ. [2] هریک از شما مسئولید و دربارهٔ رعیت خود سوال می‌شوید، بنابراین امیری که بر مردم گمارده شده مسئول آنان است و دربارهٔ آنان سوال خواهد شد؛ و مرد مسئول خانواده‌ی خود است و دربارهٔ آنان سوال خواهد شد؛ و زن مسئول خانهٔ شوهرش و فرزند اوست و دربارهٔ آنان سوال خواهد شد؛ و برده مسئول مال آقای خود است و دربارهٔ آن سوال خواهد شد؛ پس بدانید که همهٔ شما مسئولید و همهٔ شما دربارهٔ رعیت خود مورد سوال و بازخواست قرار خواهید گرفت.

بنابراین، یکی از مهم‌ترین وظایف هر حاکم، تأمین امنیت، عدالت و آرامش برای مردم است.

حج به مسلمانان یادآوری می‌کند که همه مقام‌ها و قدرت‌های دنیوی گذرا هستند و آنچه باقی می‌ماند، ایمان، تقوا و عمل صالح است.

برای بسیاری از مسلمانان، چنین صحنه‌هایی یادآور این حقیقت است که ارزش و کرامت انسان در بندگی الله، تواضع، عدالت و خدمت به مردم است. در سرزمین وحی، جایی که میلیون‌ها مسلمان در یک صف قرار می‌گیرند، مقام‌ها و تشریفات رنگ می‌بازند و تنها تقوا و اخلاص باقی می‌ماند. وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَىٰ ۚ وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ (بقره/197)


[1]  الألباني، السلسلة الصحيحة 2328

[2] أخرجه البخاري (2554)، ومسلم (1829)، وأبو داود (2928)، والترمذي (1705)

جنگ 12 روزه و رمضان 1404ش دارالاسلام ایران و درسهائی در رموز پیروزی بر جبهه ی آمریکا دشمن مشترک و سرافعی

جنگ 12 روزه و رمضان 1404ش دارالاسلام ایران و درسهائی در رموز پیروزی بر جبهه ی آمریکا دشمن مشترک و سرافعی

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی انسانها در برهه ای از تاریخ قرار می گیرند که برای مسائل حساس خود لازم است از دیگران بشنوند یا اینکه خود بروند و با مطالعات دقیق به آگاهی های لازم دست پیدا کنند؛ اما در این جنگ 12 روزه و آشوبهای شهری دی ماه و جنگ رمضان 1404ش دارالاسلام ایران ما با چشم سر مواردی را دیدیم که شاید در گفار دیگران و مطالعات خود نمی توانیستیم تا این اندازه روح مطلب را لمس و درک کنیم به عنوان مثال:

  1. ما به این آیه و حدیث به عنوان مهمترین ابزار بازدارنده در برابر کفار محارب خارجی پی بردیم که الله تعالی می فرماید: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ (انفال/60) و رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز در تفسیر « قُوَّةٍ » می فرماید: ألا إنَّ القوَّةَ الرَّميُ ألا إنَّ القوَّةَ الرَّميُ ألا إنَّ القوَّةَ الرَّميُ.[1] آگاه باشید! « قُوَّةٍ »  همان تیراندازی است، آگاه باشید! « قُوَّةٍ »  همان تیراندازی است، آگاه باشید! « قُوَّةٍ »  همان تیراندازی است.

این چیزی بود که ما با چشم سر دیدیم و هنوز در حال دیدن آن هستیم که کفار محارب و دشمنان داخلی ما از تیرهای ما می ترسند چه تیر اسلحه های شخصی چه تیر موشکها و پهبادها و… . مگر ندیدی؟

  • مورد دیگر به اتحاد جبهه ی مقاومت اسلامی و بخصوص به اتحاد مردم دارالاسلام ایران و نیروهای نظامی و حاکمیت بر دارالاسلام ایران برمی گردد که تمام معادلات آمریکا و صهیونیستها و شرکای عربی و اروپائی و منطقه ای آنها را به هم زد.

این دشمنان مردم ایران را در چند خائن آشوب طلب دی ماه 1404ش و مشتی فریب خورده دیده بودند و با محاسبات اشتباه چنین تصور کردند که با کشتن رهبریت و سایر سران بلند پایه ی حاکمیت می توانند زمینه را برای قدرت گیری این خائنین و اغتشاشگران فراهم کنند و کار حاکمیت ایران در 72 ساعت تمام شود اما متوجه شدند هم در مورد حاکمیت و هم در مورد مردم ایران دچار خطای محاسباتی شده اند هنوز نمی دانند چگونه از این خفت و شکست بزرگ خود را بیرون بکشند.

  •  نکته ی دیگر اینکه ما متوجه شدیم که در دارالاسلام ایران با «نظام» طرفیم نه با یک رهبر یا فلان مسئول نظامی و امنیتی که اگر حذف شود پس حاکمیت به هم می ریزد.

در این مورد مهم نه تنها پیامی برای کفار محارب خارجی دربر دارد بلکه برای گروهکهای به ظاهر اسلامگرای اهل بغی و احزاب سکولار و مرتد هم حاوی این پیام است که حتی اگر قدرت نظامی و امنیتی شما به اندازه ی آمریکا و صهیونیستها و ناتو و خائنین مرتد عرب حاشیه خلیج فارس برسد ( که هرگز به یک هزارم آنها نیز  نمی رسد)که همگی به صورت جبهه ای واحد و هماهنگ به دارالاسلام ایران حمله کردند، و حتی اگر به اندازه ی آنها هم موفق شوید که مسئولین حکومتی دارالاسلام ایران را بکشید و به آنهمه مراکز حکومتی و زیرساختها نیز صدمه بزنید ( که هرگز نخواهید توانست) باز این حاکمیت با قدرت نظامی از بین نمی رود.

و این یعنی مهر باطلی بر مسیری که انتخاب کرده اید. هر چند مرتدین سکولار احمقتر از آنی هستند که در این زمینه ها از عقلشان استفاده کنند اما امیدوارم گروههایی اسلامگر چون انصارالفرقان سر عقل بیایند و به سرانجام کار خود بیاندیشند.

با تمام این احوال لازم است بگوئیم که امروز بیش از هر زمان دیگری لازم است که اختلافات مذهبی و فرقه‌ای را کنار بگذاریم و اولویت را به دشمن مشترک یعنی آمریکا به عنوان سر افعی بدهیم؛ و «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» (آل‌عمران/ ۱۰۳) با

«فالزمَ جماعَةَ المسلمينَ وإمامَهم» یعنی اهل جماعت شدن و در دارالاسلام در غیر معصیت الله از حاکمیت بر دارالاسلام اطاعت کنیم و با « فاعتزِلْ تِلْكَ الفِرَقَ كُلَّها »[2] از تمام گروههای رنگارنگ دوری کنیم و با پیروی از منهج صحیح اهل سنت و جماعت در انجام فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر در هر سه بخش آن نیز فعال باشیم چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: ‌مَنْ ‌رَأَى ‌مِنْكُمْ ‌مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْإِيمَانِ.[3] هر گاه یکی از شما شاهد کار بد و منکری بود بر اوست (در صورت توان) از آن با دست  (با زور) جلو گیری کند، اگر نتوانست به زبان، واگر نتوانست  قلبا از آن عمل تنفر داشته باشد؛ واین ضعیف تر ین مرحله ی ایمان است.

پس باید به رمزهای پیروزی بر دشمن توجه کنیم که در موارد قبلی به آن اشاره کردیم و با چشم سر هم در این مدت چند ماه گذشته دارالاسلام ایران آنها را به ما نشان داد و به این شکل دین الله را یاری دهیم و خود را مشمول کسانی قرار دهیم که الله جل جلاله در موردشان می فرماید: وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ (حج/ ۴۰)


[1]  الألباني، صحيح أبي داود 2514

[2]  الألباني، صحيح الجامع 2994

[3] ابن تيمية، مجموع الفتاوى 10/460

مستند تاریخی از قدرت مسلمین و زوال و افول آمریکا بعد از «جنگ رمضان» با «دارالاسلام ایران»

مستند تاریخی از قدرت مسلمین و زوال و افول آمریکا بعد از «جنگ رمضان» با «دارالاسلام ایران»

کاتب: محمد اسامه

عده ای می گویند که این تحمیلی رمضان 1404ش تماماً ضرر بود هر چند دارالاسلام ایران در آن برنده ی میدان شد اما همینکه دارالاسلام ایران به عنوان ابرقدرت نوین جهانی رونمایی شد خودش یکی از بزرگترین دستاوردهای این جنگ نه تنها برای دارالاسلام ایران بلکه برای تمام مومنین آگاه اهل دعوت و جهاد دنیا بوده است.

به این شکل و در عصر ما، پس از قرن‌ها، شاهد ظهور دوباره عزت و اقتدار دارالاسلام هستیم. این ظهور به ویژه پس از “جنگ دارالاسلام ایران با جبهه ی آمریکائی – صهیونی» مشهود گشته است. این نبرد آشکارا نشان داد که دارالاسلام، در صورت عمل به فرامین الهی و رسولش یعنی حفظ وحدت در صفوف و تجهیز نظامی و تسلیحات جنگی همواره پیروز است. ان شاء الله.

جرقه افول و زوال «طاغوت اصلی زمان و سر افعی یعنی آمریکا» با این جنگ زده شد. شکست و نابودی این غول کاغذی اکنون به وضوح نمایان گشته و تمام اندیشمندان جهان نیز این حقیقت را درک کرده‌اند که آمریکا دیگر همان ابهت گذشته را ندارد. در این جنگ رمضان با دارالاسلام ایران، آمریکا فرعونیّت خود را از دست داده است.

در واقعیت، آنچه آمریکا را هنوز در منطقه سرپا نگاه داشته، صرفاً حمایت حکام خائن منطقه‌ای نظیر آل سعود، ترکیه، مصر و پاکستان و امارات متحده صهیونی است. وگرنه آمریکا از ضربه‌ای که خورده، هوش و قدرت حقیقی خود را از دست داده است. این خود گواه تاریخی از قدرت دارالاسلام و پیروزی اراده الهی است که در این عصر آشکار شده است.

پارادوکس دیپلماسی اسلام‌آباد ازمیانجی‌گری برای واشنگتن تا دفاع از دشمنان  امت اسلامی

پارادوکس دیپلماسی اسلام‌آباد ازمیانجی‌گری برای واشنگتن تا دفاع از دشمنان  امت اسلامی

کاتب: عبدالرحمن براهویی

موضع‌گیری اخیر شهباز شریف، نخست‌وزی پاکستان، در محکومیت حملات پهپادی و موشکی به زیرساخت‌های امارات متحده صهیونی، بار دیگر پرسش‌های جدی را در خصوص استقلال سیاسی و جهت‌گیری‌های راهبردی این کشور در قبال جهان اسلام و قدرت‌های بین‌المللی برانگیخته است.

حمایت تمام‌قد اسلام‌آباد از ابوظبی در حالی صورت می‌گیرد که بسیاری از ناظران، دولت‌های حاشیه خلیج فارس را مهره‌های اصلی پیشبرد سیاست‌های آمریکا و متحدانش در منطقه می‌دانند. از نگاه منتقدان، این اقدام پاکستان نه یک موضع‌گیری مستقل، بلکه نشانه‌ای از دنباله‌روی از سیاست‌های دیکته شده از سوی واشینگتن و تلاش برای جلب رضایت پایتخت‌هایی است که پیوندهای نزدیکی با تل‌آویو برقرار کرده‌اند.

در حالی که تهران اگر حمله ای انجام دهد اقدامات خود را پاسخی دفاعی و مشروع در قبال تهدیدات منطقه‌ای و تحرکات جبهه معارض می‌داند، محکومیت سریع این حملات توسط پاکستان، به عنوان جانبداری از جبهه‌ای تلقی می‌شود که امنیت خود را با منافع آمریکا و مزدوران عرب اطراف خلیج فارس گره زده است. این رویکرد، در تضاد با شعارهای همبستگی اسلامی با مسلمین است که مقامات پاکستان همواره بر زبان می‌آورند در حالی که با حکومت خائن آل سعود پیمان نظامی و امنیتی دارد.

بی‌شرمی سیاسی آنجا آشکار می‌شود که دولت پاکستان از یک سو تلاش می‌کند خود را به عنوان «میانجی» میان ایران و آمریکا معرفی کند و از سوی دیگر، در بزنگاه‌های حساس، به طور کامل در کنار جبهه مقابل ایران می‌ایستد. این رفتار دوگانه نشان می‌دهد که نقش میانجی‌گری اسلام‌آباد، بیش از آنکه با هدف حل منازعات باشد، ابزاری برای تعدیل فشارهای آمریکا بر خود و بازی در زمین قدرت‌های محارب است.

منتقدان بر این باورند که تبدیل شدن به «مزدور منطقه‌ای» برای تامین منافع اقتصادی و سیاسی کوتاه‌مدت، نه تنها جایگاه پاکستان را در میان ملت‌های مسلمان تضعیف کرده، بلکه این کشور را به ابزاری برای تثبیت هژمونی آمریکا و امنیت دولت‌هایی بدل کرده است که مسیر سازش را برگزیده‌اند. این بی‌غیرتی سیاسی در قبال آرمان‌های اصیل اسلامی، هزینه‌های سنگینی برای اعتبار بین‌المللی اسلام‌آباد در میان نیروهای مقاومت خواهد داشت.

حمایت از دولت‌هایی که به آرمان‌های امت خیانت کرده‌اند، تحت پوشش «امنیت غیرنظامیان»، تنها پوششی برای خوش‌خدمتی به اربابان غربی است. تا زمانی که سیاست خارجی پاکستان از سایه نفوذ واشینگتن خارج نشود، سخن گفتن از میانجی‌گری صادقانه یا همبستگی با جهان اسلام، ادعایی بی‌اساس بیش نخواهد بود.

لازم به ذکر است که وزارت دفاع امارات متحده صهیونی در بیانیه ای نوشته است: سه پهپاد از سمت مرزهای غربی وارد حریم ما شده است! دو پهپاد با موفقیت رهگیری شدند، اما پهپاد سوم موجب آسیب به یک مولد برق در خارج از محدوده داخلی نیروگاه هسته‌ای براکه در منطقه الظفره شد.

از نظر جغرافیایی، کشوری که در سمت غرب امارات متحده عربی قرار دارد، عربستان سعودی است.

ضمن اینکه وزارت دفاع امارات این بار برخلاف بیانیه‌های قبلی، ادعای مستقیمی علیه ایران مطرح نکرده و گفته است که منشأ حملات در حال بررسی است.

بر اساس این گزارش برخی گمانه‌زنی‌ها می‌گوید که امارات احتمالاً عربستان را عامل حملات امروز می‌داند!