تمرکز بر دفع کفار محارب آمریکائی – صهیونی از منظر فقه حنفی و پرهیز از مسائل جانبی

تمرکز بر دفع کفار محارب آمریکائی – صهیونی از منظر فقه حنفی و پرهیز از مسائل جانبی

کاتب: محمد اسامه

زمانی که کفار محارب خارجی بر دارالاسلام هجوم می آورند فقه حنفی نیز همانند سایر مذاهب اسلامی، بر اصول دفاع از دارالاسلام و مقابله با تهاجم خارجی تأکید جدی دارد.

جهاد دفاعی یا جهاد الدفع «فرض عین» است و در فقه حنفی، هنگامی که کفار به دارالاسلام حمله می‌کنند، جهاد دفاعی بر مسلمانان واجب و فرض عین می‌شود.

جهاد کلاً فرض است اما این وجوب می‌تواند فرض کفایی باشد (یعنی با اقدام عده‌ای از مسلمانان، از دیگران ساقط می‌شود) اما در صورت عدم کفایت آن عده، یا در مواردی که دشمن به طور مستقیم به شهرها و مرزهای اسلامی حمله کند، فرض عین می‌شود، یعنی بر هر مسلمانی با زبان یا مال یا جان یا قلب و دعا، واجب است که به دفاع  و جهاد برخیزد. در این صورت این فرض عین همچون فرض عین نماز است که در هر حالتی از مومنین ساقط نمی شود مادام که دیوانه یا بیهوش نیست.

ابوحنیفه و دیگر فقهای حنفی معتقدند که حفظ جان و مال و دین مسلمانان از اوجب واجبات است و در صورت تهاجم دشمن، دفاع از این‌ها حتی اگر به قیمت تلفات باشد، ضروری است و این پاسخی بر بهشخی از شبهات مولوی عبدالحمید است که فقط تلفات را برجسته می کند؛ اگر او در عصر پیامبران بود در هیچ جهادی مشارکت نمی کرد و جزو گروه منافقین می بود.

در کنار این،مذاکره و تلاش برای صلح در فقه حنفی مشروع و مورد تأیید است، اما این امر مشروط به آن است که به مصلحت مسلمانان باشد و موجب ضعف یا تسلیم شدن در برابر دشمن نگردد. اگر دشمن نیت سوء داشته باشد یا به تعهدات خود عمل نکند و یا همچون آمریکا دچار آنهمه غدر و خیانت و تضادگوئی و دروغ شود، ادامه دیپلماسی بی‌معنا می‌شود و وظیفه به سمت دفاع مسلحانه تغییر می‌یابد.

اینهم برای مولوی عبدالحمید که با شعار دیپلماسی می خواهد دارالاسلام به هر ذلتی تن دهد.

علاوه بر این، فقهای حنفی نیز بر اهمیت وحدت کلمه و اطاعت از «اولی‌الامر» در مسائل دفاعی و امنیتی تأکید دارند. سخنانی که در شرایط تهاجم خارجی، به جای بسیج عمومی و تقبیح دشمن، بر نقاط ضعف داخلی (آن هم از جنبه‌ای که می‌تواند وظیفه دفاع را تحت‌الشعاع قرار دهد) تمرکز کنند، ممکن است به تضعیف اراده امت اسلامی در دفاع از خود و حتی ایجاد تفرقه و فتنه تعبیر شوند.

هر مومن اهل دعوت و جهادی که به با ایمان خالص به الله و روز قیامت اگر به آیات قرآن کریم احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و فقه حنفی نگاه کند متوجه می شود:

 اگر جنگی از سوی دشمنان بر «دارالاسلام» تحمیل شده و با وجود تلاش‌های دیپلماتیک، به دلیل خیانت و نقض عهد متجاوز، دیپلماسی به نتیجه نرسیده باشد، در چنین شرایطی، تأکید صرف بر «ناتوانی دستگاه دیپلماسی در جلوگیری از جنگ» و «تلفات جانی و مالی» بدون اشاره به «تحمیل جنگ از سوی متجاوز» و «لزوم دفاع دارالاسلام و بسیج عمومی» خدمت به جبهه ی دشمنان در بخش جنگ روانی محسوب می شود.

چنین سخنانی، به جای تقویت روحیه مقاومت و وحدت در برابر دشمن، ممکن است گاه به تضعیف روحیه دفاعی، انحراف از مسئولیت اصلی جهاد دفاعی و ناخواسته همسویی با روایت دشمن تعبیر شوند، که این موارد با مبانی شریعت الله و فقه حنفی در تعارض است.

دفاع از دارالاسلام و محافظت از حاکمیت بر دارالاسلام و مقابله با متجاوز، در صورت تحمیل جنگ، بعد از نماز از اوجب واجبات است و تذکر بر مضرات جنگ باید در کنار تأکید بر فرض عین بودن جهاد در هنگام تهاجم کفار محارب خارجی و تاکید بر مظلومیت و حق دفاع، و محکومیت متجاوز قرار گیرد.

سخنان بی پایه و اساس مولوی عبدالحمید در مورد جنگ تحمیلی رمضان 1404ش و دستگاه دیپلماسی دارالاسلام ایران

سخنان بی پایه و اساس مولوی عبدالحمید در مورد جنگ تحمیلی رمضان 1404ش و دستگاه دیپلماسی دارالاسلام ایران

کاتب: خالد سیف الله المسلول

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در زمانز جمعه ی اهل سنت زاهدان که بر عدم موفقیت دستگاه دیپلماسی دارالاسلام ایران در جلوگیری از جنگ و تذکرهای مکرر برای اجتناب از آن به دلیل تلفات جانی و مالی تأکید دارد، در شرایطی که جنگ تحمیلی رمضان 1404ش همچون جنگ 12 روزه از سوی کفار محارب خارجی آمریکائی – صهیونی و دولتکهای خائن حاشیه ی خلیج فارس بر «دارالاسلام ایران» تحمیل شد و دیپلماسی با خیانت و نقض عهد طرف مقابل ناکام مانده است.

مولوی عبدالحمید می گوید: “قبل از وقوع جنگ بارها فریاد زده شد که مانع جنگ شوید. ما هم به نوبۀ خودمان به‌خاطر احساس مسئولیت و تکلیف و دلسوزی برای مردم و شخصیت‌ها و زیرساخت‌های کشور ندا دادیم که جلوی جنگ را بگیرید زیرا جنگ تلفات جانی و مالی دارد، اما متاسفانه دستگاه دیپلماسی کشور نتوانست جلوی وقوع جنگ را بگیرد.”

همچنانکه بر همگان آشکار است و به آن نیز اشاره شد جنگ را آمریکا و صهیونیست‌ها بر دارالاسلام ایران تحمیل کردند و در هر دو نوبت ایران در حال مذاکره و دیپلماسی بود و مذاکره ناقص ماند و آمریکا غدر و خیانت کرد.

در صورتی که جنگ تحمیلی و تهاجمی از سوی دشمنان باشد و دارالاسلام مورد تجاوز قرار گیرد، رویکرد شریعت الله بر فرض عین بودن و جهاد و بر دفاع و مقابله با متجاوز تأکید دارد که در این زمینه به چند نکته ی مهم اشاره می کنیم:

  1. واجب و فرض عین بودن  دفاع در برابر جنگ مسلحانه ی کفار محارب بر دارالاسلام : خداوند متعال می‌فرماید: وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (بقره/۱۹۰). این آیه به صراحت امر به جنگ با کسانی می‌کند که با شما می‌جنگند و دفاع از خود را مشروع می‌شمارد. در جایی دیگر می‌فرماید: أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ (حج/۳۹) که به مظلومان اجازه جهاد و دفاع داده شده است.

آیا دارالاسلام مورد تهاجم قرار نگرفت؟ آیا دارالاسلام ایران مورد ظلم قرار نگرفت؟ پس در هر دو مورد جهاد بر علیه این کفار محارب آمریکائی – صهیونی حق شرعی مومنین و اولویت اول مومنین بعد از نماز است.

  • اهمیت وحدت در برابر دشمن محارب : قرآن کریم بر لزوم حفظ وحدت و انسجام در برابر دشمن تأکید دارد و از تفرقه و اختلاف نهی می‌کند: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا” (آل عمران/۱۰۳) و : وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ وَاصْبِرُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (انفال/۴۶). در شرایط تهاجم خارجی، هرگونه سخنی که روحیه دفاع مشروع مومنین را تضعیف کرده یا به جای محکوم کردن متجاوز، بر کاستی‌های داخلی تأکید صرف کند، می‌تواند به تفرقه و سستی در برابر دشمن منجر شود.
  • پاسخ به نقض عهد (غدر و خیانت): اگر دشمنی پیمان‌شکن باشد و به تعهدات دیپلماتیک عمل نکند، قرآن کریم راهکار مقابله با خیانت را مطرح می‌کند: وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ (انفال/۵۸). در این صورت، اتخاذ موضع دفاعی و عدم اعتماد به پیمان‌شکن، امری مشروع و حتی واجب است.

با توجه به این آیات، اگر جنگی تحمیلی باشد و دیپلماسی با خیانت طرف متجاوز بی‌نتیجه مانده باشد، سخنانی که تنها بر عدم موفقیت دستگاه دیپلماسی و تلفات جنگ تأکید می‌کنند، بدون اشاره به عامل اصلی تحمیل جنگ و وجوب دفاع، ممکن است از جهات زیر محل نقد باشند:

  •  انحراف از مسئولیت اصلی: مسئولیت اصلی در چنین شرایطی، دفاع از دارالاسلام و سرزمین مسلمانان است و تقلیل دادن مسئله به صرف «جلوگیری از تلفات» بدون در نظر گرفتن ماهیت تهاجمی جنگ، می‌تواند به معنای غفلت از این مسئولیت باشد.
  •  تضعیف روحیه مقاومت: تأکید صرف بر «تلفات جانی و مالی» بدون ذکر فرض عین بودن جهاد و غیرت اسلامی و مقابله با ظالمین کافر محارب خارجی، می‌تواند روحیه ایستادگی در برابر متجاوز را در جامعه تضعیف کند.
  • همسویی ناخواسته با روایت دشمن: زمانی که متجاوز، جنگ را بر ملتی تحمیل می‌کند، سخنانی که مسئولیت اصلی را متوجه «ناتوانی داخلی در دیپلماسی» کرده و از «جرم متجاوز» چشم‌پوشی می‌کند، خواسته و ممکن است ناخواسته به روایت دشمن که جنگ را نتیجه «سوءمدیریت» یا «عدم همکاری» طرف مقابل می‌داند، کمک کند.

پس مولوی گرامی مواظب سخنان متناقض و رسانه پسند خودت باش آنهم در چنین موقعیتی که دارالاسلام در معرض تهدید وحشی ترین موجودات تاریخ بشریت است.

کشتی‌های مرتبط با آمریکا در خلیج‌ فارس، در تیررس مصادره ایران

کشتی‌های مرتبط با آمریکا در خلیج‌ فارس، در تیررس مصادره ایران



ارتش آمریکا طی روزهای اخیر در طرحی موسوم به محاصره دریایی به توقیف یک کشتی کانتینری و یک نفتکش از ناوگان منتسب به ایران اقدام کرد.

بلافاصله پس از توقیف کشتی کانتینری ایرانی، قرارگاه خاتم‌الانبیا از اقدام متقابل خبر داده بود.

حالا تحلیلگران معتقدند ایران باید پس از هر توقیف کشتی توسط آمریکا معادل بار و ارزش خود کشتی از دارایی‌های مرتبط با آمریکا که در دسترس قرار دارد، مصادره کند.

بر این مبنا توقیف کشتی‌های مرتبط با آمریکا که قبل از تنگه هرمز در خلیج فارس متوقف شده‌اند و انتقال آن به بنادر ایران می‌تواند یکی از دارایی‌هایی باشد که در ازای توقیف کشتی‌های ایرانی توقیف شود.

براساس این طرح، ما به ازای هر کشتی که آمریکا از ایران توقیف می‌کند، ایران نیز نسبت به توقیف کشتی از دارایی‌های مرتبط با آمریکا توقیف می‌کند، اما این تناظر یک به یک نیست، و ممکن است با توجه به ارزش بار کشتی ایرانی تعداد دو یا بیشتر کشتی از آمریکا توقیف کند.

لازم به ذکر است، بیش از ۴۰۰ شناور هم‌اکنون در خلیج فارس متوقف هستند.

اعتمادی که جیش العدل جدید «جم» برای مبارزه و پیوند با اپوزیسیون از بلوچهای حنفی مذهب می خواهد

اعتمادی که جیش العدل جدید «جم» برای مبارزه و پیوند با اپوزیسیون از بلوچهای حنفی مذهب می خواهد

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

قبل از ورود به بحث بدانیم که اپوزیسیون ایرانی چه کسانی هستند؟

همگی سکولار و مرتد و خائن به دین و ملت.

بزرگترین آنها موشه رضاربع پهلوی است که زنش دو ماه و در سه کشور با یک سوپر استار که فیلمهای پورن بازی کرده به سر برده؛ یعنی تا این اندازه دیوث و بی ناموس است.

آیا شریعت الله به مومنین اجازه می دهد که به چنین موجوداتی اعتماد کنند؟

به موجوداتی که هیچ یک از قوانین شریعت الله را که با قوانین سکولاریستی آنها مخالف باشد قبول ندارند، به موجوداتی که دیوثی و بی ناموسی برایشان معادل مترقی و آزاد بودن تبدیل به مُد و فرهنگ شده است.

اگر کسی چون ترشابی ترشیده و خدمتی خادم دشمنان و کیانی آلت دست دیگران کسی چون موشه رضاربع پهلوی را به عنوان رهبر خود انتخاب می کنند، گروه جیش العدل در لباس جدید جبهه مبارزین مردمی (جم) نیز با کمی پیچ و خم دادن به خودشان و کمی قلمبه سلمبه صحبت کردن همان مسیر را می روند.  

«جم» به عنوان مثال می گوید: «اپوزیسیون، با وجود تنوع دیدگاه‌ها و اهداف سیاسی، زمانی می‌تواند نقش مؤثری ایفا کند که خواست و اراده مردم را در مرکز کنش خود قرار دهد.»

به نظر شما خواست و اراده ی مومنین باغیرت چه چیزی غیر از قانون شریعت الله و عزت و محافظت از غیرت و ناموس و محافظت از دارالاسلام در برابر کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی است؟

خوب، این چه تناسبی با اپوزیسیون سکولار و مرتد دارد؟ اپوزیسیونی که هر یک ساز خود را می زند؛ یکی چون کومله های مختلف از کمونیسم صحبت می کند، و گروه رجوی از اسلام التقاطی سکولاری که تشیعی نوین ارائه داده، و گروه ههای دمکرات و سوسیال دمکرات و دهها حزب و گروه دیگر که بزرگشان همین ربع پهلوی دیوث است و همگی در دشمنی با قانون شریعت الله که مخالف قوانین سکولاریستی آنها باشد با هم متحدند؛ اما با یک مومن شریعت گرای با غیرت چه وجه مشترکی دارند؟ هیچ.

به همین دلیل گروه «جم» که بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد شده است از اینکه مومنین از عقاید اسلامی خود بگویند به شدت می ترسند چون پیان پیامبران بر جدا بودن از صف کفار و بیان منهج و شریعت الله بود به همین دلیل «جم» می گوید:  “تعریف مسیر مبارزه بر پایه منافع محدود حزبی، رقابت‌های فرسایشی یا شعارهایی که ناخواسته به تضعیف همبستگی اجتماعی می‌انجامد، نه‌تنها به تقویت مبارزه کمک نمی‌کند، بلکه سرمایه اعتماد عمومی را نیز آسیب‌پذیر می‌سازد.”

تعریف مسیر حرکت و جهاد و عدالت گرائی اسلامی تنها باید بر اساس شریعت الله صورت گیرد و هر سخنی و هر تعریف دیگری غیر از این از نگاه مومنین غلط و مردود است .

بله، ما هیچ اعتمادی به مرتدین سکولار و اپوزیسیون ارتدادی آنها نداریم  و خائنین سکولار «جم» نخواهند توانست ما را به خیال «تقویت پیوند میان جامعه و اپوزیسیون» ساکت نگه دارند.

به هر میزان از قانون شریعت الله و کفر به طاغوت و برائت از سکولاریستها(مشرکین) و دشمن شناسی و درجه بندی شرعی دشمنان و سایر قوانین شریعت الله صحبت شود به همان اندازه حس بی اعتمادی نسبت به کفار سکولار جهانی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی بیشتر می شود به همین جهت است که «جم» بیان منهج صحیح اسلامی را اینگونه تفسیر می کند که : “خطر آن وجود دارد که مشروعیت اپوزیسیون نزد افکار عمومی تضعیف شود”

نه تنها باید اپوزیسیون سکولار و مرتد را تضعیف کرد بلکه باید دنبال راهکاری جهت پاک کردن این لکه های گثیف از دامن خانواده و تاریخ خود گشت.

چرا مولوی عبدالحمید از «فرض عین» جهاد در برابر کفار محارب آمریکائی – صهیونی سخن نمی‌گوید؟

چرا مولوی عبدالحمید از «فرض عین» جهاد در برابر کفار محارب آمریکائی – صهیونی سخن نمی‌گوید؟

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

سخنان و مواضع اخیر مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی مدیر مدرسه و خطیب مسجد مکی زاهدان، به‌ویژه تأکید بر مذاکره به شرط راضی کردن طرف آمریکائی و آتش‌بس با طرف‌هایی که جهان به میزان خیانتکار و جنایتکار بودن آنها شهادت می دهند، پرسشی بنیادین را در میان پیروان مکتب فقهی حنفی و دیگر مذاهب اهل سنت مطرح می‌سازد: چرا ایشان، در مقام یک خطیب حنفی، از احکام و رویکردهای فقهی امام ابوحنیفه رحمه‌الله و دیگر فقهای بزرگ حنفی در خصوص جهاد تدافعی علیه کفار اشغالگر و متجاوز سخنی به میان نمی‌آورند؟

در فقه امام ابوحنیفه رحمه‌الله و سایر بزرگان مذهب حنفی، هنگامی که سرزمین‌های اسلامی مورد هجوم و اشغال کفار قرار می‌گیرد، جهاد به صورت فرض عین بر تمامی مسلمانان آن منطقه  فرض و واجب می شود. این وجوب مثل نماز است و نه تنها منوط به اجازه حاکم نیست، بلکه حتی بر زن و مرد و برده نیز واجب می‌شود، در صورتی که توان دفاعی داشته باشند. اگر مسلمانان آن منطقه نتوانند از خود دفاع کنند، این فرض عین به نزدیک‌ترین مسلمانان و سپس به سایر بلاد اسلامی گسترش می‌یابد تا رفع اشغال صورت گیرد. کتاب‌هایی چون «المبسوط» سَرَخسی، «بدائع الصنائع» کاسانی و «رد المحتار» ابن عابدین، مملو از احکامی است که بر اهمیت و وجوب بی‌قید و شرط دفاع از دارالاسلام در برابر متجاوز تأکید دارند.

امروز، حضور نظامی آمریکا در مناطق مختلف اسلامی و حمایت بی‌چون‌وچرای این کشور از رژیم صهیونیستی که غاصب سرزمین فلسطین است، مصادیق بارز و آشکاری از اشغالگری و تجاوز به دارالاسلام محسوب می‌شوند. با این حال، شاهد آن هستیم که مولوی عبدالحمید در بیانات خود، نه تنها به این وجوب شرعی اشاره‌ای نمی‌کنند، بلکه با دعوت به «نگاه مثبت» به طرفین مذاکره و تأکید بر «رفع تحریم‌ها» از طریق سازش و راضی کردن طرف آمریکائی، مسیری را پیشنهاد می‌دهند که با روح جهاد در فقه مذهب حنفی در تعارض است.

انتظار می رود که ایشان و افراد دیگری همچون ایشان، از منبع غنی فقه حنفی در موضوع جهاد علیه متجاوز، برای تبیین وظیفه امت اسلامی استفاده کنند و مصلحت‌سنجی‌های سیاسی و عوام زدگی بر احکام شرعی مقدم نشوند و فراموش نکنند که یکی از اهداف اصلی جهاد، دفع فتنه و حفظ عزت و کرامت مسلمانان و سرزمین‌های اسلامی از شر متجاوزان است.

این سکوت امثال مولوی عبدالحمید در بیان فرض عین بودن جهاد، نه تنها با فقه مذهب حنفی، بلکه با سیره نبوی و سنت خلفای راشدین که هرگز در برابر تجاوز دشمن سکوت نکرده و امت را به دفاع از خود تشویق می‌نمودند، همخوانی ندارد.

تأکید بر مذاکره صرف و نادیده گرفتن ماهیت متجاوز و راضی کردن آن تحت هر شرایطی و بدون اشاره به وجوب اهمیت قدرت میدان و مردمی و لزوم اطاعت از اولی الامر حاکم بر دارالاسلام ، می‌تواند به تضعیف روحیه جهادی در میان مسلمانان و پذیرش ذلت در برابر دشمن منجر شود.

 این رویکرد، در نهایت، به دور شدن از منهج سلف صالح و علمای ربانی می‌انجامد که همواره بر حفظ عزت اسلام و مسلمانان و مقابله با تجاوز کفار تأکید داشته‌اند.

 امت اسلامی، در مواجهه با اشغالگری و ظلم، نیازمند یادآوری و تبیین روشن احکام جهاد دفاعی از سوی علمای خود است، نه توصیه‌هایی که بوی سازش و پذیرش ذلت و فراموشی عزب و حقوق حقه مسلمین را می‌دهد.

آثار نفاق در توصیه های مولوی عبدالحمید به سازش با آمریکای کافر محارب متجاوز

آثار نفاق در توصیه های مولوی عبدالحمید به سازش با آمریکای کافر محارب متجاوز

کاتب: محمد اسامه

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید در نماز جمعه زاهدان، مورخ ۲۱ فروردین ۱۴۰۵، که با ابراز خرسندی از «توافق آتش‌بس» و توصیه «تمام طرف‌ها» به «پایبندی به آتش‌بس» همراه بود، و از هیئت ایرانی خواست تا «منافع ملی» و «وضعیت زندگی مردم» را در راستای «رفع تحریم‌ها و تهدیدها» مدنظر قرار دهند، تعجب و تأمل عمیقی را برمی‌انگیزد. این لحن و رویکرد، گویی گوینده نه مسلمانی غیور و دلسوز ملت ایران است و نه با تاریخ و ماهیت آمریکای غدار وحشی و دشمن اصلی این سرزمین آشنایی دارد.

شگفتا که جناب مولوی عبدالحمید، چنان از «طرفین مذاکره» سخن می‌گوید و از «خلوص نیت مثبت» در گفت‌وگوها دم می‌زند، که گویی آمریکا و رژیم صهیونیستی را نمی‌شناسد. آیا این نادیده گرفتن عمدی ماهیت «آمریکای جنایتکار، خیانت‌پیشه و متجاوز» نیست که به هیچ عهد و پیمانی پایبند نیست، مگر آنکه منجر به تسلیم کامل و خلع سلاح حریف شود؟

توصیه به مذاکره همراه با حسن ظن و با چنین رویکردی، یعنی پذیرش خواسته‌های دشمن برای «رفع احتمالی تحریم‌ها»، عملاً به معنای چشم‌پوشی از قدرت دفاعی، از جمله برنامه هسته‌ای و توان موشکی ایران است. آیا مولوی عبدالحمید از فاجعه عراق، لیبی، سوریه، یمن، افغانستان و سومالی عبرت نگرفته است؟ آیا نمی‌داند که تحویل سلاح و قدرت بازدارندگی به دشمن اشغالگر، محارب و کافرآمریکایی، نه تنها خودکشی سیاسی و نظامی است، بلکه از منظر شرعی نیز عملی حرام و مصداق «ذلت» در برابر دشمن پائین قرار دادن پرچم اسلام در برابر پرچم کفاراست در حالی که قدرت آنرا داریم که پرچم اسلام را بالاتر از پرچم این کفار محارب و اشغالگر خارجی قرار دهیم و پذیرش ذلت در برابر این کفار را اسلام به شدت نهی می‌کند؟

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «الْإِسْلَامَ يَعْلُو وَلَا يُعْلَى» اسلام برتر است و برتر از آن نیست و چیزی بر آن برتری نمی‌یابد. این برتری، نه با تسلیم و ذلت، که با مقاومت و عزت حاصل می‌شود.

جای تأسف است که این خطیب مذهبی، با تکیه بر وضعیت و شرایط زندگی مردم و رفع تحریم‌ها، عملاً توپ را به زمین دارالاسلام ایران می‌اندازد و خواستار تسلیم شدن ایران در برابر زیاده‌خواهی‌های آمریکا می‌شود. آیا این رویکرد، جز «نفاق» و دنیاطلبی برای منفعت دنیاوی و از دست ندادن شهرت بین مردم، معنای دیگری دارد؟ آیا وی به خاطر چند روز ناچیز دنیا، حاضر است دین و ایمان و عزت اسلام را فدا کند؟

در این صورت، توصیه‌های مولوی عبدالحمید، فارغ از هرگونه نیت خیرخواهانه ظاهری، عملاً در مسیر تضعیف دارالاسلام و جبهه ی هم مسیر با آن و هموارسازی راه برای سلطه متجاوزین گام برمی‌دارد. وظیفه هر مسلمان بصیر، شناخت دوست از دشمن، تمسک به عزت اسلامی، و مقاومت در برابر هرگونه فشار برای تسلیم شدن در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی و عمل به جهاد به عنوان فرض عین در برابر این کفار محارب است.

با شناختی که از آمریکا داریم کارنامه ی سیاه آن پر است از درس‌هایی که به ما می‌آموزند، در برابر آمریکا، باید با قدرت و هوشیاری عمل کرد و هرگز به وعده‌های پوچ و فریبنده آنان دل نبست.

بی‌طرفی در جنگ کفار محارب خارجی با دارالاسلام ایران، خیانت است نه دیانت

بی‌طرفی در جنگ کفار محارب خارجی با دارالاسلام ایران، خیانت است نه دیانت

کاتب: براهندک بلوچ

ای مولوی‌ها، مفتی‌ها، شیخ‌ها و امامان جمعه، زمانی که می بنید که کفار محارب خارجی آمریکائی – صهیونی به دارالاسلام ایران حمله کرده اند و بر اساس مذهب ما جهاد با این کفار محارب خارجی فرض عین می شود وظیفهٔ دینی و اسلامی شما بی‌طرفی نیست؛ وظیفهٔ شما دفاع آشکار از قرآن، شریعت و نظام اسلامی و اعلام جهاد و بسیج عمومی بر علیه این کفار محارب خارجی است.

در زمانی که جهان کفری سکولار، یک‌صدا و هماهنگ، علیه اسلام، قرآن و مؤمنین صف کشیده است، سکوت شما «حکمت» نیست، بی‌طرفی شما «تقوا» نیست، و این خاموشی هرگز «احتیاط شرعی» نام ندارد.

این بی‌طرفی، خیانت است؛ خیانت به قرآن، خیانت به امت، و خیانت به مسئولیتی که خداوند بر دوش علما گذاشته است.

الله متعال می‌فرماید: وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ ۚ وَمَن يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ (بقره/ ۲۸۳)

قبلا و در اغتشاشات دی ماه 1404ش در برابر هتک حرمت به قرآن سکوت کردید در حالی که می دانستید حکم شریعت الله در مورد این هتاکان چیست؟ هم اکنون نیز عده ای در برابر کفار محارب اشغالگر خارجی سکوت کرده و تماشاچی شده اند، در هر دو مورد، سکوت، کتمان شهادت است؛و کتمان شهادت، گناه قلب است.

ای علما! شما نه‌تنها زحمت دفاع از دین را به دوش نمی‌کشید، بلکه این نفاق پنهان و این موضع مبهم و لرزان شماست که دشمنان اسلام را جسور می‌کندف تا آن‌جا که به خود جرأت می‌دهند قرآن را بسوزانند، مسجد را به آتش بکشند و شعائر الهی را لگدمال کنند و کفار محارب خارجی هم با درندگی به دارالاسلام حمله کند و چنین نشان دهد که با حاکمیت می جنگد نه با مردم در حالی که در همان قدم اول در کنار ترور رهبر دارالاسلام ایران بیشتر از 160 نفر دانش آموز دبستانی که قتل عام کردند و با کشتار صدها ایرانی با نابودی آب شیرین کن ها و دکل های برق رسانی و پلها و کارخانه های تولید آهن و پتروشیمی و… که تماماً با منافع مردم عادی ربط دارد جنایت خود را در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش خاتمه دادند.

این تماشاچی شدن و جری شدن دشمنان دین و ملت نتیجهٔ مستقیم مذبذب‌بودن خطبا و مدعیان علم است نه ایستادن با حق، نه برائت از باطل.

قرآن دربارهٔ این حالت می‌فرماید: مُّذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَٰلِكَ لَا إِلَىٰ هَٰؤُلَاءِ وَلَا إِلَىٰ هَٰؤُلَاءِ (نساء/ ۱۴۳)

اگر شما که خود را وارثان دین و پیروان اهل‌سنت می‌دانید در چنین زمانی از قرآن و دین و دارالاسلام دفاع نکنید، پس چه کسی باید دفاع کند؟

اگر امروز در برابر دشمنان آشکار اسلام نایستید، فردا پاسخ امت را چگونه خواهید داد؟ و پاسخ خدا را با کدام عذر؟

بی‌طرفی در نزاع حق و باطل، موضع علمی نیست، موضع ایمانی نیست، بلکه هم‌سویی عملی با باطل است.

دین با سکوت حفظ نمی‌شود، قرآن و دین و دارالاسلام با مصلحت‌اندیشی‌های بزدلانه پاسداری نمی‌گردد و امت با علما‌ی خاموش، ضربه می‌خورد.

پاپ نصرانی در برابر ترامپ مشرک؛ آزمون غیرت برای مولوی های مدعی شریعت اسلام

پاپ نصرانی در برابر ترامپ مشرک؛ آزمون غیرت برای مدعیان شریعت اسلام

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

کفار بعد از بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم و بر اساس آیات قرآن مثل آیه 17 سوره حج بر 5 دسته هستند : الَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج/17) 1 یعنی: 1- الَّذِينَ هَادُوا [یهودی ها]2- وَالصَّابِئِينَ [مندائیان یا ستاره پرستان] 3- وَالنَّصَارَىٰ [مسیحی ها] 4- وَالْمَجُوسَ[زرتشتی ها] 5- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا [مشرکین= احزاب = سکولاریستها] .

پس ترامپ و نتانیاهو و تمام کشورهای غربی همگی «مشرک = سکولار» هستند و تنها شهر نزدیک به یک هزار نفری واتیکان نصرانی هستند.

با این توضیحات و در تلاطم‌های سیاسی و نظامی جهان امروز، گاهی مرز میان «حق» و «باطل» نه در لباس و ادعا، بلکه در موضع‌گیری‌های صریح علیه ستمگران آشکار می‌شود. در حالی که انتظار می‌رود در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش،  پیشوایان دینی مسلمان پیش‌قراول دفاع از «دارالاسلام» باشند، مقایسه‌ی مواضع رهبر نصرانی های کاتولیک‌ جهان با برخی مدعیان «شیخ‌الاسلامی» در داخل ایران، پرسش‌های تکان‌دهنده‌ای را در برابر وجدان‌های بیدار قرار می‌دهد.

همه شاهد بودیم  که چگونه پاپ، در مقام رهبر واتیکان، با صراحت مواضع تجاوزکارانه و سیاست‌های تنش‌زای دونالد ترامپ و دولت آمریکا را محکوم کرد. او بدون ترس از قدرت نظامی و اقتصادی غرب، تجاوز به حقوق ملت‌ها را برنتافت. این «غیرت نصرانی» نشان داد که حتی یک پیشوای غیرمسلمان نیز وقتی پای حق در میان باشد، در برابر دیکتاتوری بین‌المللی سکوت نمی‌کند.

در طرف مقابل، با پدیده‌ای به نام «مولوی عبدالحمید زاهدانی» روبرو هستیم. کسی که القاب پرطمطراق مذهبی را یدک می‌کشد اما در روزهای سختی که دارالاسلام مورد تهدید صهیونیسم بین‌الملل و آمریکای متجاوز قرار می‌گیرد، زبان به کام می‌گیرد.

آیا ایمان یک مدعی سنت و شریعت، نباید به اندازه‌ی یک رهبر مسیحی باشد؟ چگونه است که پاپ تجاوزات ترامپ را محکوم می‌کند، اما این «عالم‌نما» نه تنها در برابر تهدیدات علیه ایران اسلامی سکوت کرده، بلکه با مواضع دوپهلو، عملاً در زمین بدخواهان بازی می‌کند؟ این چهره‌ی ذلیلانه و شیطانی، نشانی از نفاقی دارد که در آن نه بوی اسلام به مشام می‌رسد و نه حریت مسیحی.

مردم غیور بلوچ و شاگردان مدارس دینی باید از عبدالحمید یک سوال اساسی و فقهی بپرسند:

«طبق فقه امام ابوحنیفه رحمه الله، هنگامی که کفار محارب (آمریکا و صهیونیسم) به بلاد مسلمین و دارالاسلام ایران تجاوز می‌کنند، حکم چیست؟»

بر اساس آرای صریح امام اعظم، در چنین شرایطی که دشمن به مرزهای اسلام یورش آورده، «جهاد، فرض عین» است. یعنی بر هر فرد مسلمان واجب است که با جان و مال خود از دارالاسلام در برابر کفار محارب خارجی دفاع کند.

کسی که مدعی پیروی از راه سلف صالح و فقه حنفی است، اما در برابر اشغالگران و متجاوزان آمریکایی و صهیونیستی دم فرو می‌بندد، نه تنها از غیرت ملی تهی است، بلکه از روح شریعت نیز بویی نبرده است. این موجودیت مبهم که نه در تراز یک مسلمان مجاهد ظاهر می‌شود و نه حتی به اندازه‌ی یک مسیحی باوجدان (مانند پاپ) جرأت سخن گفتن دارد، چیزی جز یک ابزار برای تضعیف وحدت امت اسلامی نیست.

مردم هوشیار ایران و بخصوص اهل سنت بلوچ باید میان «دین با عزت» و «دین تسلیم» تمایز قائل شوند. پاپ واتیکان با ایستادگی در برابر ترامپ، درس حریت داد و عبدالحمید با سکوت و تسلیم خود در برابر جبهه آمریکا و صهیونیستهای کافر محارب خارجی، بر ادعاهای پوشالی خود خط بطلان کشید.

هم اکنون که هنوز سایه های جنگ بر دارالاسلام ایران برداشته نشده است لازم است که از این علما‌نماها پرسیده شود: شما در کجای جغرافیای ایمان ایستاده‌اید؟ در کنار مردم و دارالاسلام، یا در سایه‌ی حمایت‌های پنهان دول خلیج مزدور آمریکا و صهیونیستها؟

امت تبلور حاکمیت الهی و نظام سیاسی واحد و تبیین رابطه ناگسستنی میان مفهوم امت و تشکیل حکومت

امت تبلور حاکمیت الهی و نظام سیاسی واحد و تبیین رابطه ناگسستنی میان مفهوم امت و تشکیل حکومت

کاتب: محمد اسامه

قرآن کریم وقتی از امت سخن می‌گوید، وظایفی را برای آن برمی‌شمارد که انجام آن‌ها بدون داشتن قدرت سیاسی و حاکمیت محال است:

الله جل جلاله می فرماید: وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ (آل عمران/104) باید از میان شما امتی باشند که به خیر دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند.

«امر و نهی» در سطح کلان جامعه، شأن قدرت و حکومت است. امتی که قدرت اجرایی (حکومت) نداشته باشد، نمی‌تواند حدود الهی را جاری کند که بخش مهم در مساله ی امر به معروف و نهی از منکر بر عهده ی قدرت حکومتی است.

امت واحد موظف است تنها از «حاکمیت الله» پیروی کند: أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ ۚ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ (مائده/50) آیا حکم جاهلیت را می‌جویند؟ برای اهل یقین، چه حکمی از حکم خدا بهتر است؟.

امت بدون حکومت، ناچار به پذیرش حکم جاهلیت (قوانین سکولاریستی بشری و ناسیونالیسم) می‌شود.

سیره رسول الله صلی الله علیه وسلم صریح‌ترین گواه بر این است که امت بدون حاکمیت، ناقص است:

  •  هجرت برای تأسیس قدرت: رسول الله صلی الله علیه وسلم ۱۳ سال در مکه «امت» را از نظر فکری ساختند، اما اصطلاح حقوقی و سیاسی «امت» زمانی رسمیت یافت که در مدینه «حکومت» تشکیل شد.
  • وثیقه مدینه (قانون اساسی): در این پیمان‌نامه، رسول الله صلی الله علیه وسلم امت را به عنوان یک واحد سیاسی مستقل معرفی کرد که دارای رهبری واحد، بیت‌المال واحد، نظام قضایی واحد و قدرت نظامی واحد است. این یعنی «امت» همان «دولت-ملت» مدرن نیست، بلکه «دولت-عقیده» است که مرز جغرافیایی نمی‌شناسد.
  • تلازم امام و امت: در سیره نبوی، امت بدون «امام» (حاکم) معنا ندارد. امت، پیکره‌ای است که حاکمیت اسلامی، روح و قوه مجریه آن محسوب می‌شود.

در احادیث، بر لزوم پیوند امت با نظام سیاسی (خلافت و امارت) تأکید شده است:

  •  حدیث سپر بودن حاکم: «إِنَّمَا الْإِمَامُ جُنَّةٌ يُقَاتَلُ مِنْ وَرَائِهِ وَيُتَّقَى بِهِ (مسلم2957) همانا حاکم و امام، سپری است که پشت سر او جنگیده می‌شود و به واسطه او امنیت برقرار می‌گردد.

اگر امت را یک پیکر بدانیم، حکومت «سپر» و حافظ این پیکر است. امت بدون حکومت، پیکری بی‌دفاع و پراکنده است.

  • حدیث بیعت: «مَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ، مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً» هر کس بمیرد در حالی که بیعتی [با حاکم مسلمین] بر گردن نداشته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است.

 این حدیث نشان می‌دهد که هویت ایمانی فرد در قالب «امت»، تنها با اتصال به یک نظام و حاکم بر دارالاسلام معتبر تکمیل می‌شود.

ناسیونالیسم، امت را به تکه‌های کوچک (کشورها) تقسیم می‌کند که هر کدام حاکمیت مستقل و قوانین جداگانه دارند. اما در دیدگاه اسلامی حاکمیت متعلق به الله و قانون اوست و قلمرو حاکمیت، کل سرزمین‌های اسلامی (ازاندونزی تا الجزائر و مراکش) است و تقسیم این قلمرو به دولت‌های ملی، در واقع تجزیه «حاکمیت اسلام» و تضعیف قدرت سیاسی امت است.

در این صورت منظور از امت در اسلام، تجمعی تشریفاتی نیست؛ بلکه امت یعنی:

۱. نظام سیاسی واحد (حکومت اسلامی).

۲. قانون واحد (شریعت غراء).

۳. رهبری واحد (امامت و خلافت).

۴. جغرافیای واحد (دارالاسلام).

بنابراین، سخن از امت، سخن از تأسیس و حفظ حکومت اسلامی است که وظیفه دارد فراتر از مرزهای ساختگی ناسیونالیسم، عزت و اقتدار را به مسلمانان بازگرداند. هر جا که حکم خدا جاری باشد، آنجا قلمرو پیکر واحد امت است.

مولوی عبدالحمید، «انسانیت سکولارها» یا اسلام دارای معیار و شریعت مداری؟

 مولوی عبدالحمید، «انسانیت سکولارها» یا اسلام دارای معیار و شریعت مداری؟

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

انسانیت ترجمه ی اومانیسم است، یعنی انسان مداری و انسان محوری به جای الله محوری و شریعت مداری؛ به همین دلیل انسانیت یا انسان مداری یا اومانیسم زیربنا و اسلکت و نگهدارنده ی دین سکولاریسم است و سکولاریسم بر اساس اومانیسم یا انسان مداری به جای الله مداری و شریعت محوری شکل گرفته است.

با این وجود مولوی عبدالحمید گفته است:  «الله تعالی انسان‌ها و به‌ویژه حاکمان و حکومت‌هایی را دوست دارد که برایشان انسانیت مهم باشد و نسبت به تمام انسان‌ها فارغ از هر دین و اعتقادی، ترحم داشته باشند.»

این سخن، با اصول قطعی قرآن، سنت و منهج اهل‌سنت ناسازگار است؛ زیرا میان «رحمت شرعی» و «انسان‌گرایی سکولارِ بی‌مرز» خلط می‌کند.

قرآن به‌صراحت محبت و رضایت الهی را مشروط به ایمان می‌داند:

  • إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ (آل‌عمران/ ۳۲)
  • وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (آل‌عمران/ ۱۳۴)

پس «ترحم انسانی» اگر به نفی تمایز ایمان و کفر بینجامد، دیگر رحمت اسلامی نیست.

رسول الله صلی الله علیه و سلم بر اسسا شریعت الله با کفار برخورد کرد و شریعت الله به کسی ظلم نمی کند پس رسول الله صلی الله علیه وسلم به کفار ظلم نکرد اما هرگز حاکمیت کفر را نپذیرفت و رسالت توحید را فدای همزیستیِ بی‌مرز و چشم پوشی کردن از حاکم شدن قانون شریعت الله نکرد بلکه امر این بوده است: قَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ (بقره/۱۹۳) باید فقط قانون شریعت الله حاکم شود که نه به مسلمان نه به کافر ظلم نمی کند.

اگر صرف «انسانیت» و اومانیسم و انسان مداری ملاک رضایت خدا بود، نازل شدن شریعت الله و آمدن آنهمه پیامبر و اصولی چون این اصل جهاد برای حاکمیت دین معنا نداشت.

در فقه سیاسی مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله، مشروعیت حکومت از اجرای شریعت می‌آید، نه از انسان‌دوستی انتزاعی و نمایشی گروه منافقین  به همین دلیل بود که مجاهدین حنفی مذهب 20 سال در افغانستان با آمریکا و ناتو و مرتدین داخلی با شعار«یا شریعت یا شهادت» جهاد کردند.

عدالت با غیرمسلمان که عمل کردن به شریعت الله است واجب است، اما محبت و رضایت الهی نسبت به نظام کفر اثبات نمی‌شود.

این دین متعلق به زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم تا روز قیامت است به همین دلیل است که امام مالک رحمه الله به‌شدت با هر سخنی که دین را تابع عرف و احساسات انسانی کند مخالفت داشت و می‌گفت: «لن يصلح آخر هذه الأمة إلا بما صلح به أولها» پایان این امت اصلاح نمی‌شود مگر به همان چیزی که آغازش اصلاح شد.

آغاز امت با توحید، شریعت و نفی حاکمیت کفر بود، نه با انسان‌ مداری و انسان محوری کفار سکولار(مشرک). بر این اساس است که امام شافعی رحمه الله بیان می‌کند: «الحكم بما أنزل الله أصل الدين» حکم‌کردن به آنچه خدا نازل کرده، اصل دین است.

پس حکومتی که بر غیر شریعت بنا شده حتی اگر مدعی ترحم انسانی باشد از نگاه شریعت الله و سخن امام شافعی رحمه الله مورد رضایت الله نیست.

امام احمد رحمه الله در برابر خلفای جائر ایستاد، اما هرگز حاکمیت غیرالهی مرتدینی چون بابک خرمدین را در برابر این حاکمیت اهل بدعت حاکم بر دارالاسلام در زمان عباسیان توجیه نکرد و ایمان را از سیاست جدا ندانست، او به این اساس شرعی استاند می کرد که : «لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق» یعنی ترحم، عدالت و احترام به انسان وقتی معتبرند که در چارچوب اطاعت خدا باشند.

در این صورت و بر اساس قرآن، سنت و اجماع عملی ائمهٔ چهارگانه:

  •  اسلام، دین رحمت است؛ اما رحمت مقید به ایمان و اجرا کردن قانون شریعت الله.
  • ظلم به هیچ انسانی جایز نیست؛ اما کفر مشروع نمی‌شود.
  • حکومت مورد رضایت الله، حکومتی است که به شریعت ملتزم باشد، نه انسان‌ مداری سکولاریستها که تبدیل کردن انسان به اله است.

پس سخنانی که ایمان و کفر را در رضایت الهی هم‌سطح جلوه دهد، یا «انسانیت و اومانیسم و انسان مداری» را جایگزین «اسلام و الله محوری و شریعت مداری» کند، سخنانی باطل و گمراه‌کننده‌اند و در زمان فتنه، می‌توانند ناخواسته در خدمت پروژهٔ سکولاریزه‌کردن جامعه قرار گیرند و مردم به سمت کفار سکولار جهانی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی سوق دهد؛ پروژه‌ای که همهٔ ائمهٔ اهل‌سنت با آن مخالف بوده‌اند.