
رفق و نرمی مورد ادعای مولوی عبدالحمید یا قدرت و عدالت در گسترش اسلام از منظر قرآن، سنت و تاریخ (1)
کاتب: محمد اسامه
سخنان اخیر مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی مبنی بر اجماع علما، مورخین، اندیشمندان و محققین بر اینکه دین اسلام ” با شمشیر و خشونت و جنگ و کشتن مردم در دنیا گسترش پیدا نکرد، بلکه با اخلاق و عملکرد صحیح و عدالت و انصاف و تقوا و پرهیزگاری جهانیان را متأثر کرد و به سرعت در جهان گسترش یافت”، یک روایت ناقص و تکبعدی از دین و شریعت الله و تاریخ پرفراز و نشیب اسلام است که نیازمند بررسی دقیق و روشنگری جامعتری از منظر قرآن، سنت نبوی، فقه اهل سنت و شواهد تاریخی است. ادعای «اجماع» در این خصوص، با واقعیتهای تاریخی و تفاسیر متعدد اسلامی همخوانی ندارد.
مولوی عبدالحمید به صورت دقیق در نماز جمعه هفته قبل جهت کم کردن اهمیت نیروی نظامی دارالاسلام ایران که در گیر جنگ رمضان 1404ش با کفار محجارب آمریکائی صهیونی است در تحریفی تاریخی گفت: “تمام علما، مورخین، اندیشمندان و محققین به این موضوع اذعان دارند که دین اسلام با شمشیر و خشونت و جنگ و کشتن مردم در دنیا گسترش پیدا نکرد، بلکه با اخلاق و عملکرد صحیح و عدالت و انصاف و تقوا و پرهیزگاری جهانیان را متأثر کرد و به سرعت در جهان گسترش یافت.”
باید گفت که این ادعا که «تمام علما، مورخین، اندیشمندان و محققین» بر عدم نقش جنگ و شمشیر در گسترش اسلام اذعان دارند، یک دروغ محض و خلاف واقعیتهای علمی و تاریخی است. پژوهشگران و مورخین (اعم از مسلمان و غیرمسلمان) در مورد عوامل گسترش اسلام دیدگاههای متنوعی دارند و تقریباً هیچ کس نقش قاطعانه و حیاتی قدرت نظامی و فتوحات اسلامی را در گسترش قلمرو دارالاسلام و فراهم آوردن زمینه برای تبلیغ اسلام نادیده نمیگیرد. تمایز قائل شدن بین اجبار به پذیرش دین (که اسلام آن را منع کرده: لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ) و استقرار حاکمیت اسلامی از طریق جهاد که فرصت گسترش اسلام را فراهم میآورد، نکتهای کلیدی است که غالباً در چنین اظهاراتی مغفول میماند.
اسلام، در دوران رسول الله صلی الله علیه وسلم و خلفای راشدین، ابتدا در مدینه منوره به عنوان یک دولت و نظام حکومتی با پشتوانه قدرت نظامی و دفاعی جان گرفت. حفظ این دولت نوپا در برابر تهدیدات متعدد خارجی (مانند کفار سکولار قریش در مکه و قبایل متخاصم) و داخلی (مانند منافقین و برخی قبایل کفار یهودی)، مستلزم جهاد و مبارزه مسلحانه بود.
الله تعالی می فرماید: إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا (نصر/1-2) هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا رسد، و ببینی که مردم دستهدسته به دین خدا وارد میشوند
این آیات به صراحت، پیروزی (نصر الله) و فتح (فتح مکه) را مقدمه و عامل اصلی ورود دستهدسته مردم به دین اسلام معرفی میکنند. فتح مکه، یک اقدام نظامی-حکومتی بود که با حرکت بزرگ ارتش اسلام به سوی مکه انجام شد و منجر به سقوط حکومت سکولار قریش و استقرار حاکمیت اسلامی در این شهر گردید. بعد از این فتح بود که بسیاری از قبایل سکولار عرب، با مشاهده قدرت و عدالت دولت اسلامی، وارد اسلام شدند.
در فقه اهل سنت و جماعت، از جمله فقه امام ابوحنیفه رحمه الله نیز، جهاد یکی از ارکان مهم دفاعی و گاهی تهاجمی (جهاد الطلب) برای رفع موانع تبلیغ دین، دفع ظلم و استقرار حاکمیت الهی تلقی میشود.
هدف این جهاد، اجبار به ایمان آوردن نیست، بلکه برداشتن موانع از سر راه دعوت مردم به اسلام و حفظ دارالاسلام است. این جهاد با قواعد دقیق شرعی و اخلاقی همراه بوده است. چگونه میتوان نقش جهاد را که به معنای تلاش و مبارزه در راه خداست و گاهی شامل مبارزه مسلحانه نیز میشود، در گسترش قلمرو و نفوذ اسلام نادیده گرفت؟