مولوی عبدالحمید که درباره آزادی داکتر ماهرنگ سخنرانی کرد چرا در مورد کشتار بلوچهای پاکستان توسط این افغانها سکوت کرده است؟

مولوی عبدالحمید که درباره آزادی داکتر ماهرنگ سخنرانی کرد چرا در مورد کشتار بلوچهای پاکستان توسط این افغانها سکوت کرده است؟

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

یکی از ویژگی های احزاب سکولار و مرتد این است که جنگ بر علیه خودشان را جنک بر علیه قومشان معرفی می کنند و نمی گویند مثلا حکومت سکولار پاکستان و ایالت سکولار بلوچستان با حزب سکولار ما می جنگد بلکه می گویند پاکستان با ملت بلوچ می جنگد. 

واقعیت این است که حاکمیت ایالت بلوچستان پاکستان در اختیار همین بلوچهای سکولار و مرتد است که با کمک حکومت سکولار پاکستان و افغانهای مزدور آمریکا که ۲۰ سال بر علیه مسلمین افغانستان جنگیدند در حال جنگ با این احزاب سکولار  ایالت بلوچستان پاکستان هستند.

این افغان‌ها در مدت ۲۰ سال در اختیار کفار محارب سکولار آمریکائی و اعضای ناتو بر علیه ملت مسلمان افغانستان جنگیدند و هم اکنون نیز در برابر مردم مسلمان افغانستان قرار دارند و دشمنان مردم افغان‌ هستند.

پس کسی که آنها را نماینده مردم مسلمان افغانستان بداند یا یک جاهل و نفهم است یا یک دشمن آگاه ملت مسلمان افغان‌ و هدفش تولید تفرق بين افغان‌ها و بلوچهاست.

باید بدانیم که در امارت اسلامی افغانستان بلوچهای زیادی زندگی می کنند و در مسئولیت‌های مختلف حکومتی هم قرار گرفته اند.

پس لازم است بدانیم:

۱. جنگ کنونی احزاب سکولار بلوچ با حکومت سکولار ایالت بلوچستان و حکومت سکولار مرکزی پاکستان، ربطی به مسلمین بلوچ و پشتو و پنجابی و سندی و… ندارد و این جنگ، جنگ مسلمین نیست، بلکه جنگ داخلی سکولاریستها است.

۲. این مزدوران افغان که سالها بر علیه مردم افغانستان و در خدمت کفار محارب و سکولار خارجی بوده اند دشمنان مردم مسلمان افغانستان و امارت اسلامی هستند و همه ی ما به نابودی تمام مزدوران آمریکا چه افغان و بلوچ و عرب و فارس و غیره خوشحال هستیم.

اما اینکه چرا مولوی عبدالحمید در برابر جنگ طلبی های این احزاب مختلف بلوچ و مزدوران آمریکا در میان بلوچها و قربانی کردن آنهمه مسلمان بلوچ سکوت کرده است سوال خیلی مهمی است، چون مولوی عبدالحمید در برابر همکاری نظامی و امنیتی دولت‌های عربی و پاکستان با آمریکا و اسرائیل در جنگ با مردم ایران هم سکوت کرده است.

آیا شما دیده اید که مثلا در مورد خیانت‌های حکومت خائن آل سعود یا قطر یا امارات متحده صهیونی یا کویت و سایر مزدوران آمریکا که از خاک آنها به ایران حمله می شود چیزی در محکومیت آنها و افشای خیانت و کفر آنها و دعوت مسلمین به جهاد با آنها بگوید؟

حتی امارات متحده صهیونی به صورت مستقیم بر علیه ایران حملاتی نظامی انجام داد اما باز مولوی عبدالحمید سکوت کرده است.

این سکوت معنادار امثال مولوی عبدالحمید در منهج اهل سنت و جماعت، سکوتِ بی‌طرفی نیست؛ این سکوت، تاییدِ جنایت و هم‌سویی با ساختار قدرت آمریکای اشغالگر و مزدورانش است.

وَآخِرُ دعوانا أَنِ الحمد لِلَّهِ رَبِّ العالمين

السلام‌  علیکم ورحمة الله و برکاته

مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری،پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش پنجم)


مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری،پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش پنجم)


نویسنده:محمد صدیق دهواری
از « صوت‌الاسلام » تا « میثاق خون »؛ پیوند فرهنگی با جریان‌های اسلامی افغانستان

در کنار فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی، ارتباط من با جمعیت اسلامی افغانستان نیز شکل گرفت. از نظر فکری، این جمعیت با اندیشه‌های اخوان‌المسلمین ارتباط داشت و همین موضوع باعث شد توجه من به فعالیت‌های آن‌ها جلب شود.
پس از اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی، جمعیت اسلامی افغانستان دفتری در زاهدان، در خیابان آزادی، بالاتر از دادگستری راه‌اندازی کرد. وقتی از فعالیت این دفتر باخبر شدم، به آنجا رفتم و با مسئول دفتر، عبدالکریم صیفی، آشنا شدم. در همان دیدارها و رفت‌وآمدهایی که با او داشتم، او را مردی تشکیلاتی، قوی و بسیار منظم یافتم که با جدیت و اقتدار کارها را پیش می‌برد.
از آنجا نشریات، مجلات و کتاب‌هایشان را می‌گرفتم. یکی از مهم‌ترین نشریاتشان مجله «میثاق خون» بود. در این مجله، علاوه بر زندگی‌نامه صحابه، درباره زندگی و مبارزات شهدای افغانستان نیز مطالبی منتشر می‌شد؛ از جمله شهید پروفسور غلام‌محمد نیازی، شهید مهندس حبیب‌الرحمن، شهید مهندس محمد عمر و شهید مولوی محمد عمر که از بنیان‌گذاران جنبش اسلامی افغانستان بودند.
من مطالب و عکس‌های مربوط به جنایات شوروی را از این مجلات انتخاب می‌کردم و به‌صورت روزنامه دیواری تنظیم می‌کردم. بعد آن‌ها را روی دیوار کنار آموزش‌وپرورش سراوان نصب می‌کردم. مردم، معلمان و دانش‌آموزان می‌ایستادند و مطالب را می‌خواندند و با نهضت اسلامی افغانستان و حوادثی که در آن کشور می‌گذشت، بیشتر آشنا می‌شدند. کاری ساده برای من بود ولی در سال 1358 و 1359 در شرایطی که رسانه ای وجود نداشت تا مردم را از شرایط حاکم بر افغانستان اگاه سازد، ارزشمند بود، و احساس می‌کردم می‌توانم بخشی از آنچه را در افغانستان می‌گذرد، به مردم منطقه منتقل کنم.
در یکی از شماره‌های ویژه «صوت‌الاسلام» ــ که از آخرین شماره‌هایی بود که پیش از تعطیلی نشریه منتشر کردیم ــ زندگی‌نامه شهید پروفسور غلام‌محمد نیازی و مطالبی درباره جنبش اسلامی افغانستان را به چاپ رساندیم. این موضوع برای بسیاری از جوانان منطقه تازگی داشت و آنان را با بخشی از تحولات و مبارزات اسلامی در افغانستان آشنا می‌کرد.
یکی دیگر از خاطرات مهم من مربوط به انتشار زندگی‌نامه خالد بن ولید است. مجله «میثاق خون» زندگی‌نامه او را به‌صورت سلسله‌وار منتشر می‌کرد. من همه شماره‌ها را جمع کردم، مطالب را تایپ کردم و تصمیم گرفتم آن‌ها را به صورت کتاب منتشر کنم. بعدها برای گرفتن اجازه چاپ به پیشاور پاکستان رفتم. کمیته فرهنگی جمعیت اسلامی با مهربانی و احترام، مجوز رسمی چاپ را صادر کرد. و احساس ‌کردم کاری که از علاقه شخصی به کتاب و مطالعه شروع کرده‌ام، می‌تواند به انتشار یک اثر مکتوب هم برسد. گرچه سال ها نیز بگذرد. جزئیات آن سفر و اتفاقاتی که در پیشاور برایم افتاد، مربوط به سال ۱۳۶۴ است و در جای خود به آن خواهم پرداخت.
یکی از خاطرات دیگری که از آن روزها در ذهنم مانده، مربوط به زمانی است که عصری به دفتر جمعیت اسلامی در زاهدان رفتم. دیدم عبدالکریم صیفی بسیار نگران و مشغول سازماندهی مجاهدان برای اعزام فوری با خودورهای سیمرغ است. گفت «نیروهای دولت کمونیستی تا نیمروز پیشروی کرده‌اند». به او گفتم:
ـ «می‌خواهم همراه شما اعزام شوم.»
با آرامش پاسخ داد:
ـ «مجاهد کم نیست؛ کمبود اسلحه و پول داریم. شما مراقب سرزمین خودتان باشید؛ اگر از این طرف بیایند، تا چابهار و گوادر پیش می‌آیند.»
بعد از من خواست گروهی از مجاهدان را به سراوان ببرم تا برای کمک به مردم و مجاهدان افغانستان، کمک جمع‌آوری کنیم.
ابتدا در گشت پیاده شدیم و به دیدار شیخ‌الحدیث مولوی محمد یوسف حسین‌پور رفتیم. ایشان فرمودند:
ـ «نیازی به ماندن شما نیست، من خودم کمک جمع می‌کنم. شما به سراوان بروید.»
در سراوان نیز حاج ملک‌محمد ملازهی پذیرفت شخصاً برای جمع‌آوری کمک‌ها اقدام کند. در مسجد نور، مولوی دین‌محمد حسین‌زهی همکاری گسترده‌ای داشت. سپس به سوران رفتیم و علمای آنجا نیز مبالغ قابل توجهی برای کمک به مجاهدان افغانستان جمع‌آوری کردند.
این ارتباط با جمعیت اسلامی افغانستان برای من تجربه مهمی بود. احساس می‌کردم فاصله میان ما و مردم افغانستان، با وجود مرزهای جغرافیایی، چندان زیاد نیست. کتاب و نشریه، ارتباط با علما و فعالان دینی و حتی کمک‌هایی که مردم جمع می‌کردند، همه نشان می‌داد که دغدغه‌های مشترک می‌تواند انسان‌ها را به هم نزدیک کند.
این ارتباط در سال‌های بعد نیز ادامه پیدا کرد در کنار این ارتباط، به دفتر حزب اسلامی افغانستان در زاهدان نیز رفت‌وآمد داشتم و از آنجا کتاب و نشریه می‌گرفتم. «تفسیر کابلی» را نیز از آنان تهیه کردم و برای فروش به
سراوان آوردم. با این حال، شخصیت پروفسور برهان‌الدین ربانی برای من جذابیت خاصی داشت و بیشتر به فعالیت‌ها و دیدگاه‌های جمعیت اسلامی توجه پیدا کردم. شعار نشریات آنان نیز همان شعار معروف اخوان‌المسلمین بود و این شباهت فکری برای من جالب و قابل توجه بود.


ادامه دارد….ان شاءالله

مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری؛ پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش چهارم)

مروری برخاطرات شیخ انور دهواری (بخش چهارم)

روایت امروز: از نشریه صوت الاسلام تا فرغون کتاب

تدوین: محمد صدیق دهواری

هم‌زمان با فعالیت در نهضت مسلمانان سراوان، وارد مرحله تازه‌ای از زندگی شدم؛ دست‌فروشی کتاب. در آن سال‌ها فضای فکری جامعه پرجنب‌وجوش بود و هر جریان، اندیشه‌ها و دیدگاه‌های خود را از راه کتاب، نشریه و جلسات فرهنگی معرفی می‌کرد. من نیز احساس می‌کردم بهترین راه خدمت، گسترش فرهنگ مطالعه و در دسترس قرار دادن کتاب‌های مفید برای جوانان است.
در سال ۱۳۵۸، منابع مکتوب جریان‌های اسلامی به زبان فارسی هنوز محدود بود و نهضت ترجمه آثار اندیشمندان جهان اسلام، به‌ویژه نویسندگان شبه‌قاره هند، تازه در آغاز راه قرار داشت. برخی از علما، از جمله مفتی خالد دهواری، به ما جوانان توصیه می‌کردند آثار سید قطب، ابوالاعلی مودودی، حسن‌البنا و دکتر علی شریعتی را مطالعه کنیم تا با اندیشه‌های معاصر اسلامی بیشتر آشنا شویم و قدرت تحلیل مسائل فکری روز را پیدا کنیم.
بسیاری از این آثار برای نخستین‌بار در تهران به فارسی ترجمه شده بود. استاد احمد آرام با ترجمه تفسیر فی طلال القران کریم، غلامرضا سعیدی با ترجمه اثار مودودی، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای با ترجمه کتاب‌های آینده در قلمرو اسلام و مسلمانان در نهضت آزادسازی هندوستان، هادی خامنه‌ای با ترجمه کتاب ویژگی‌های ایدئولوژی اسلامی اثر سید قطب و جلال‌الدین فارسی با ترجمه و انتشار خاطرات حسن‌البنا از جمله کسانی بودند که نقش مهمی در آشنایی فارسی‌زبانان با این آثار داشتند. ما نیز از طریق همین ترجمه‌ها با اندیشه‌های این بزرگان آشنا ‌شدیم.
در همان سال، به تشویق مفتی خالد دهواری تصمیم گرفتم کتاب‌فروشی سیاری راه بیندازم. کتاب‌های مولوی محمدعمر سربازی، ابوالاعلی مودودی، سید قطب و دکتر علی شریعتی را داخل یک فرغون می‌گذاشتم، به روستای آسپیچ می‌بردم و در میان مردم عرضه می‌کردم. آسپیچ فضای فکری پرتحرکی داشت و گفت‌وگوهای فراوانی میان مردم جریان داشت. گاهی نیز برخی از افسران تبعیدی ارتش به آنجا می‌آمدند و با فعالان سیاسی به بحث و مناظره می‌پرداختند. در چنین فضایی، کتاب مهم‌ترین ابزار آگاهی‌بخشی بود و من با علاقه این کار را دنبال می‌کردم.
در شهر سراوان نیز با موتور رفت‌وآمد می‌کردم و کنار دبیرستان بساط کتاب‌فروشی‌ام را پهن می‌کردم. یک روز مولوی ارباب از آنجا عبور کرد. چشمش که به کتاب‌های دکتر شریعتی افتاد، با تعجب و ناراحتی گفت:
ـ «تو کتاب‌های دکتر لعنتی را می‌فروشی؟!»
از این برخورد فهمیدم که نگاه علما و اهل فکر نسبت به آثار دکتر شریعتی و اندیشمندان جهان اسلام و حتی شبه قاره هند یکسان نیست. از آن پس، هر وقت از دور ایشان را می‌دیدم، کتاب‌های شریعتی را جمع می‌کردم و داخل خورجین موتور می‌گذاشتم و پس از رفتنش دوباره آن‌ها را روی بساط می‌چیدم.
با این همه، همیشه معتقد بوده‌ام که آثار دکتر شریعتی را باید با نگاه نقادانه خواند؛ مطالب سودمند و ارزشمند آن را برگرفت و آنچه را با مبانی اعتقادی سازگار نیست، کنار گذاشت. جمله‌ای که از او نقل می‌شد، همیشه در ذهنم مانده است: «اگر می‌خواهی اسیر هیچ دیکتاتوری نشوی، بخوان، بخوان و بخوان.»
در کنار کتاب‌فروشی سیار، فعالیت ما در نهضت مسلمانان سراوان و انتشار نشریه «صوت‌الاسلام» نیز ادامه داشت. با آشنایی بیشتر ما با اندیشه‌های اخوان‌المسلمین، شعار مشهور این تشکیلات را بر صفحه نخست نشریه آوردیم:
«اللهُ غایَتُنا، والرسولُ قائدُنا، والقرآنُ دستورُنا، والجهادُ سبیلُنا، والموتُ فی سبیلِ الله أسمی أمانینا.»
«خداوند هدف ماست، پیامبر پیشوای ماست، قرآن برنامه زندگی ماست، جهاد راه ماست و شهادت در راه خدا، والاترین آرزوی ماست.»
انتشار این شعار نشان می‌داد که اندیشه‌های اخوان‌المسلمین بر فضای فکری ما اثر گذاشته بود. همچنین مولوی عبدالرحمن الله‌وردی مقاله‌هایی از حسن‌البنا و سید قطب را ترجمه می‌کرد و در «صوت‌الاسلام» چاپ می‌کردیم.
علمای برجسته سراوان نیز همکاری ارزشمندی با این نشریه داشتند؛ از جمله مفتی خالد دهواری، مولوی محمد دهقان، مولوی عبدالله علوی، مولوی دین‌محمد حسین‌زهی، مولوی محمدکریم سپاهیان، مولوی عبدالرحمن محبی، ملا یحیی ملک‌زاده، مولوی عیسی سعیدی‌پور و مولوی عبدالغنی دهقان. افزون بر آنان، شماری از فرهنگیان و معلمان نیز با نگارش مقاله و یادداشت، در انتشار نشریه مشارکت می‌کردند.
ادامه دارد

مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری،پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش سوم)

مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری،پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش سوم)
نویسنده:محمد صدیق دهواری
فعالیت هم‌زمان جریان‌های مذهبی و فکری در سراوان
فضای شهر و روستاها سرشار از گفت‌وگو، مناظره و بحث‌های فکری بود. جوانان هر روز با اندیشه‌ها و دیدگاه‌های گوناگون روبه‌رو می‌شدند و هر یک می‌کوشیدند مسیر خود را انتخاب کنند.
بسیاری از دوستان، هم‌کلاسی‌ها و جوانان هم‌نسلم نیز مسیر فعالیت های اسلامی را در کنار من انتخاب کردند.
در سال ۱۳۵۸، هم‌زمان با آغاز فعالیت «نهضت جوانان مسلمانان سراوان»، جریان‌های مختلف فکری و سیاسی نیز در منطقه حضور فعالی داشتند. پس از پیروزی انقلاب و گشوده شدن فضای سیاسی کشور، این جریان‌ها با برگزاری جلسات فرهنگی، انتشار نشریات و تشکیل محافل دانش‌آموزی و دانشجویی، دیدگاه‌های خود را معرفی می‌کردند. فضای سیاسی بلوچستان در آن روزگار کم‌سابقه بود و برای نخستین‌بار در تاریخ معاصر، جریان‌های گوناگون به‌صورت آشکار فعالیت می‌کردند. ازاین‌رو، فعالیت نهضت جوانان مسلمانان سراوان نیز در چنین فضایی شکل گرفت.
ما نیز می‌کوشیدیم با تکیه بر هویت اسلامی، باورهای دینی مردم و آموزه‌های بیداری اسلامی، اندیشه اسلامی را معرفی کنیم و زمینه آگاهی بیشتر نسل جوان را فراهم آوریم. همین تلاش‌ها، نهضت جوانان مسلمانان سراوان را به یکی از کانون‌های فعالیت فرهنگی و دینی منطقه تبدیل کرد و ما جوانانی بودیم که در میانه آن تحولات، مسیر فکری خود را می‌یافتیم.
حمایت استانداری و تجهیز دفتر نهضت
در اواخر سال ۱۳۵۸، نامه‌ای برای درخواست کمک و تجهیزات به استانداری نوشتیم و فعالیت‌های نهضت را در آن تشریح کردیم. این نامه به امضای علمای شهرستان سراوان، از جمله مولوی عبدالعزیز ساداتی، مولوی محمدیوسف حسین‌پور، مولوی شهداد مسکان‌زهی، مولوی عبدالرحمن الله‌وردی، مولوی دین‌محمد حسین‌زهی و مولوی خالد دهواری رسید. سپس آن را به حاجی ملک‌محمد ملازهی سپردم تا به استاندار وقت در زاهدان برساند.
نتیجه آن دیدار بسیار ارزشمند بود. آقای حمید بهرامی استاندار سیستان و بلوچستان مبلغ سی هزار تومان در اختیار نهضت قرار داد. با آن مبلغ، یک دستگاه استانسیل، یک دستگاه ماشین تکثیر و چند میز و صندلی خریدیم و دفتر نهضت را تجهیز کردیم. از آن پس، نشریه «صوت‌الاسلام» به‌صورت منظم منتشر می‌شد و دیگر برای چاپ و تکثیر، نیازی به استفاده از امکانات مدارس و ادارات نداشتیم. نویسندگان و فعالان، مقاله‌های خود را در اختیار من می‌گذاشتند و من آن‌ها را برای چاپ آماده می‌کردم.
تغییر نام تشکیلات
روزی حاجی نیک‌بخت جمال‌زهی، معلمم در مدرسه راهنمایی محمدی، با لحنی صمیمانه و همراه با شوخی گفت: «مگر این نهضت فقط مخصوص جوانان است؟» همین جمله باعث شد درباره نام تشکیلات تجدیدنظر کنیم. واژه «جوانان» را از عنوان آن حذف کردیم و از آن پس، نام رسمی تشکل ما «نهضت مسلمانان سراوان» شد. البته نشریه «صوت‌الاسلام» همچنان با همان نام به انتشار خود ادامه داد.
گسترش فعالیت گروه‌های سیاسی پس از انقلاب
هم‌زمان با گسترش فعالیت‌های نهضت مسلمانان سراوان، دیگر گروه‌های سیاسی نیز فعالیت خود را توسعه می‌دادند و بسیاری از جوانان و قشر تحصیل‌کرده با دیدگاه‌های آنان آشنا می‌شدند.
در انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسلامی، در ۲۴ اسفند ۱۳۵۸ گروه‌های فدایی خلق (اکثریت و اقلیت) و سازمان مجاهدین خلق در حوزه‌های انتخابیه زاهدان، سراوان و ایرانشهر از نامزدهای خود حمایت می‌کردند. من نیز در متن بسیاری از این رویدادها حضور داشتم؛ در جلسات، گفت‌وگوها، مناظره‌ها و مباحث انتخاباتی.
جریان اسلامی نیز از نامزدی مولوی محمد شهداد مسکان‌زهی در نخستین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در سراوان حمایت کرد. فضای جامعه بسیار پرشور بود و جوانان حضور فعالی داشتند.

ریشه‌های فعالیت گروه‌های چپ در بلوچستان
فعالیت گروه‌های چپ در بلوچستان تنها به سال‌های پس از انقلاب محدود نمی‌شد، بلکه پیشینه آن به اواخر دهه ۱۳۴۰ و اوایل دهه ۱۳۵۰ بازمی‌گشت. در آن سال‌ها، سازمان‌ها و گروه‌های مارکسیستی بلوچ شکل گرفته بودند و نشریات مختلفی به‌عنوان رسانه این جریان‌ها منتشر می‌شد. این جریان‌ها پس از پیروزی انقلاب، با گشوده شدن فضای سیاسی کشور، فرصت بیشتری برای معرفی دیدگاه‌ها و گسترش فعالیت‌های خود یافتند.
از جمله این نشریات، «بامی استار» (ستاره بامداد)، ارگان شاخه استانی چریک‌های فدایی خلق، و «نبرد بلوچ»، ارگان استانی سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر بود. این نشریات در میان دانش‌آموزان، دانشجویان و بخشی از قشر روشنفکر به‌طور گسترده توزیع می‌شد و بر فضای فکری آن سال‌ها تأثیر می‌گذاشت.
به جرئت می‌توانم
بگویم «صوت‌الاسلام» که از شهرستان مرزی و دورافتاده سراوان منتشر می‌شد، در آن مقطع یکی از معدود نشریات جریان اسلامی بود که به‌صورت منظم انتشار می‌یافت. پس از آن، نشریه حوزه علمیه گُشت نیز فعالیت خود را آغاز کرد. ما «صوت‌الاسلام» را از طریق پست برای بسیاری از شخصیت‌های اهل سنت و مراکز دینی در بیرجند، ترکمن‌صحرا، زاهدان، ایرانشهر و بندر خمیر ارسال می‌کردیم تا دامنه بهره‌مندی از آن گسترده‌تر شود.


ادامه دارد

مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری؛ پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش دوم)

مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری؛ پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش دوم)


نویسنده:محمد صدیق دهواری

گسترش فعالیت گروه‌ها و میدان رقابت ایدئولوژی‌ها
وقتی دانشجویان بلوچ بعد از تعطیلی دانشگاه‌ها به بلوچستان برگشتند، فعالیت‌هایشان را در قالب انجمن‌ها، تجمع‌های خیابانی و پخش کتاب و نشریه ادامه دادند. من از نزدیک می‌دیدم که در شهرها و روستاهای مختلف، نشریاتی مثل «نبرد بلوچ» ، «بامی استار» و «کودک بلوچ» دست‌به‌دست می‌شد و روی خیلی از جوان‌ها اثر می‌گذاشت. فضای سال 1358 واقعاً ملتهب بود. هر گروهی می‌خواست ذهن جوان‌ها را به سمت خودش بکشاند و ایدئولوژی‌ها در بلوچستان، هر کدام به شکلی، میدان‌داری می‌کردند.
در چنین وضعی، روحانیون و علمای سنتی هم ساکت نماندند. آن‌ها ناچار بودند واکنش نشان بدهند. من هم کنارشان بودم. در جلسه‌ها و نشست‌های دینی دور هم می‌نشستیم و درباره این حرف می‌زدیم که چطور باید به این جریان‌ها جواب داد. رسانه‌ای هم در اختیارمان نبود. تنها چیزی که داشتیم کتاب بود.
کتاب‌هایی مثل آثار سید قطب، ابوالاعلی مودودی و دکتر شریعتی را با تشویق و معرفی مفتی خالد دهواری، مولوی عبدالرحمن الله وردی با دقت می‌خواندم. اثار نویسندگان عرب توسط مترجمان و نویسندگان ایرانی به زبان فارسی ترجمه شده بود. می‌دیدم بسیاری از پرسش‌ها و شبهه‌های فکری که در آن روزگار در میان جوانان مطرح می‌شد، با بهره‌گیری از این آثار قابل بررسی و پاسخ بود.برای همین، این کتاب‌ها را به جوان‌های دیگر هم معرفی می‌کردم و می‌گفتم اگر این‌ها را بخوانید، جواب خیلی از حرف‌ها را پیدا می‌کنید. کم‌کم برایم روشن شد که در آن فضا، دعوا بیشتر دعوای فکرها بود؛ و اگر جوانی برای خودش پشتوانه فکری نداشته باشد، با هر نسیمی از جا کنده می‌شود.
مشارکت در نهضت مسلمانان سراوان و تولد نشریه «صوت‌الاسلام»
در همان روزهای پرالتهاب سال1358، تصمیم گرفتیم کارها را از حالت پراکنده بیرون بیاوریم و سامان بدهیم. مسجد نور سراوان را به عنوان پایگاه انتخاب کردیم. این مسجد، مثل خیلی از مساجد بلوچستان، حجره‌ای(اتاقی) هم داشت و همان‌جا محل نشست و گفت‌وگوی جوان‌ها بود. اول کار، جلسه‌ها کوچک بود؛ چند دوست، چند طلبه، چند معلم. اما کم‌کم این نشست‌ها جان گرفت و جمعیت بیشتری به آن‌ها آمد.
فضای مسجد نور گرم و پرشور بود. جوان‌ها، طلاب، معلمان و حتی مردم عادی آنجا جمع می‌شدند و درباره آینده، دغدغه‌های دینی و وظیفه‌ای که بر دوش ما بود حرف می‌زدند. در همین نشست‌ها بود که بحث تشکیل یک تشکل منسجم مطرح شد. اسمش را گذاشتیم «نهضت جوانان اهل سنت سراوان».
از چهره‌های فعال این جمع، یکی حاجی ملک‌محمد ملازهی بود؛ همان دبیر و معلم من در مدرسه راهنمایی محمدی. مولوی دین‌محمد حسین‌زهی، امام جمعه وقت مسجد نور، هم نقش مهمی داشت. برای اینکه کارمان پشتوانه داشته باشد و گروه‌های مختلف هم همراه شوند، فعالیت‌ها را زیر نظر ایشان اعلام کردیم.
دیگر فعالان انجمن جوانانی همچون عبدالواحد میرکی، دادرحمان حسین بر؛ خلیل الله علوی و دیگرانی بودند که در جلسات شرکت می کردند.
در یکی از همان جلسه‌ها، پیشنهاد دادم نشریه‌ای هم منتشر کنیم؛ نشریه‌ای برای معرفی اندیشه اسلامی، پاسخ به پرسش‌ها و شبهات فکری، و تبیین دیدگاه‌های اسلامی برای جوانان. چون در پاکستان با نشریه‌ای به نام «صوت‌الاسلام» آشنا شده بودم، همان نام را پیشنهاد کردم. اسم روشن و مناسبی بود و هدف ما را خوب نشان می‌داد. پیشنهاد هم پذیرفته شد و نشریه «صوت‌الاسلام» در سال ۱۳۵۸ راه افتاد.
من عملاً کارهای نشریه را انجام می‌دادم. مطالب را جمع می‌کردم، می‌نوشتم و تیترها و شعارها را هم با خط خودم و دیگر استادان آماده می‌کردم.. برای چاپ نشریه هم از امکانات چاپی مدارس و برخی ادارات استفاده کردیم. می‌خواستیم صدای جریان اسلامی خاموش نماند و جوان‌ها در کنار دیدگاه‌ها و اندیشه‌های گوناگون، به منبعی برای آشنایی با معارف و اندیشه اسلامی نیز دسترسی داشته باشند.
متأسفانه سال ها بعد وقتی وارد فعالیت‌های تشکیلاتی اخوان المسلمین شدم، جایی امن برای نگهداری شماره‌های «صوت‌الاسلام» نداشتم. یک شب همه نسخه‌هایی را که در آرشیو نگه می‌داشتم، آتش زدم. حالا بعد از این همه سال، هر وقت به یادش می‌افتم، با خودم می‌گویم کاش آن‌ها را نگه می‌داشتم. با این حال، برادرم با زحمت زیاد و جست‌وجو از میان افراد مختلف و با کمک مولوی دین‌محمد حسین‌زهی، و فرزندان حاج محمد صالح دهواری چند شماره از نشریه را پیدا کرد.
معلمانی همچون ادرم، استاد محمودی که بعدها رئیس آموزش و پرورش سراوان شد نیز مقالاتی می نوشتند.
در شماره ۹ نشریه، مقاله‌هایی از مولوی سید محمد کریم سیدزاده، مولوی دین‌محمد حسین‌زهی، مولوی عبدالغنی دهقان‌زهی و شعری از ملا یحیی ملک‌زاده و مولوی محمد کریم سپاهیان چاپ شده بود. این شماره را با آیه «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم» زینت داده بودیم. روی صفحه عنوان هم شعاری به زبان بلوچی نوشتم«ای بلوچ، شمئی واهگ شمی هک انت»؛ یعنی ای
بلوچ، خواسته‌های شما حق شماست. هم عنوان «صوت‌الاسلام» و هم همین شعار بلوچی را با خط خودم روی صفحه اول نوشتم. در صفحه‌های میانی هم چند شعار دیگر به زبان بلوچی اضافه کرده بودم.
از همان آغاز، اعتقاد داشتیم که دعوت اسلامی نباید از زبان و فرهنگ مردم جدا باشد. به همین دلیل، در کنار انتشار مطالب دینی و فکری به زبان فارسی، تلاش می‌کردیم از زبان مادری مردم، یعنی بلوچی، نیز بهره بگیریم. انتخاب شعارهای بلوچی برای صفحه نخست و صفحات داخلی «صوت‌الاسلام» از همین نگاه سرچشمه می‌گرفت. باور من این بود که زبان بلوچی بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی مردم بلوچستان است و اگر پیام دینی با زبان مادری مردم بیان شود، تأثیر عمیق‌تر و ماندگارتری خواهد داشت. از این‌رو، برخلاف تصور برخی، جریان اسلام‌گرای بلوچستان از همان سال‌های نخست انقلاب، توجه ویژه‌ای به پاسداشت و ترویج زبان بلوچی داشت و آن را نه در تقابل با هویت اسلامی، بلکه در کنار آن و به‌عنوان ابزاری برای گسترش آگاهی دینی و فرهنگی می‌نگریست.

پاورقی ۱: نبرد بلوچ
نشریه‌ای وابسته به جریان‌های سیاسی بلوچ در سال‌های نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ که به طرح مطالب سیاسی، اجتماعی و قومی می‌پرداخت و در برخی مناطق بلوچستان میان جوانان توزیع می‌شد.
پاورقی ۲: بامی استار
نشریه‌ای با گرایش سیاسی و فرهنگی که در فضای پرالتهاب سال‌های ابتدایی انقلاب اسلامی در بلوچستان منتشر می‌شد و در میان دانشجویان و فعالان سیاسی رواج داشت.
پاورقی ۳: کودک بلوچ
نشریه‌ای با رویکرد فرهنگی و آموزشی که بخشی از فعالیت‌های رسانه‌ای جریان‌های فعال بلوچ در سال‌های نخست انقلاب را تشکیل می‌داد.
پاورقی ۴: نهضت جوانان اهل سنت سراوان
تشکلی فرهنگی ـ دینی که در سال ۱۳۵۸ با محوریت مسجد نور سراوان و با مشارکت جمعی از علما، طلاب، معلمان و جوانان متدین شکل گرفت. هدف اصلی این تشکل، تقویت هویت اسلامی، ارتقای آگاهی دینی، پاسخ‌گویی به پرسش‌های فکری جوانان و گسترش فعالیت‌های فرهنگی و آموزشی در منطقه بود.


ادامه دارد… إن شاءالله

مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری؛ پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش اول)

مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری؛ پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش اول)

نویسنده:محمد صدیق دهواری

ورود به فضای انقلاب و شکل‌گیری مسیر فکری

سال اول و دوم راهنمایی را گذراندم. این سال‌ها مصادف با ۱۳۵۷ بود؛ سالی که شعله‌های انقلاب در سراسر ایران زبانه کشیده بود. فضای شهرها دگرگون شده بود. همه‌جا سخن از انقلاب بود؛ شعار، بحث، نشست و رفت‌وآمدهای سیاسی و اجتماعی. بیش از همه، جوانان درگیر این فضا بودند. من نیز، مانند بسیاری از هم‌نسلانم، به‌تدریج وارد این جریان شدم و بیشتر به سوی نیروها و جریان‌های اسلامی گرایش پیدا کردم.
در آن سال‌ها، مفتی خالد دهواری تأثیر عمیقی بر اندیشه و نگرش من گذاشت. او از عالمان و چهره‌های فعال منطقه بود و در حوزه علمیه گُشت تدریس می‌کرد. شخصیتی آرام، اهل اندیشه و در عین حال اثرگذار داشت و سخنانش مرا به فکر و تأمل وامی‌داشت.
در سراوان، آسپیچ و محمدی، گروه‌ها و جریان‌های مختلفی فعالیت می‌کردند. فضای منطقه سرشار از شور و تحرک بود؛ نشست‌های گوناگون برگزار می‌شد، بحث‌های فراوان در جریان بود و برنامه‌های مردمی رونق داشت. بسیاری از بستگان ما نیز در این فعالیت‌ها حضور داشتند و هر یک به گونه‌ای در فضای اجتماعی آن روزگار نقش ایفا می‌کردند. من نیز در همین بستر رشد کردم و آرام‌آرام مسیر فکری و اجتماعی‌ام شکل گرفت.
آن دوره، یکی از مهم‌ترین مقاطع زندگی من بود. همان سال‌ها دریافتم که مسیر آینده‌ام تنها به درس خواندن محدود نخواهد شد. به‌تدریج احساس کردم زندگی‌ام با دین، جامعه و مسئولیت اجتماعی گره خورده است. دوست داشتم در کنار مردم باشم، دردهای آنان را از نزدیک لمس کنم و تا آنجا که در توان دارم، در خدمت جامعه باشم.
حضور در صحنه تحولات بلوچستان
در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، بلوچستان نیز همچون دیگر نقاط ایران، تحولات گسترده سیاسی و اجتماعی را تجربه می‌کرد. آن روزها نوجوانی پرشور بودم. حوادث را تنها از دیگران نمی‌شنیدم، بلکه خود در متن بسیاری از رخدادهای سراوان حضور داشتم؛ در خیابان‌ها، در نشست‌ها و در میان مردم. صداها، شعارها و التهاب آن روزگار هنوز هم در ذهنم زنده است.
در آن مقطع، گروه‌ها و جریان‌های سیاسی متعددی در بلوچستان فعالیت می‌کردند. از جمله می‌توان به سازمان مجاهدین خلق، سازمان چریک‌های فدایی خلق (شاخه‌های اقلیت و اکثریت)، حزب توده، جبهه آزادی‌بخش بلوچستان، جبهه خلق برای آزادی بلوچستان، جنبش آزادی‌بخش بلوچستان و برخی گروه‌های دیگر اشاره کرد.
بخش قابل توجهی از اعضای این جریان‌ها را جوانان بلوچِ دانشجو تشکیل می‌دادند. آنان در دانشگاه‌های کشور تحصیل می‌کردند و پس از تعطیلی دانشگاه‌ها، به مناطق خود بازگشته بودند. با انگیزه، شور سیاسی و اندیشه‌های گوناگون وارد عرصه فعالیت شدند. بلوچستان نیز در آن روزها فضای خاص و پرالتهابی را پشت سر می‌گذاشت.
من از نزدیک شاهد این رفت‌وآمدها و دگرگونی‌ها بودم؛ نشست‌های پنهانی، بحث‌های داغ، توزیع اعلامیه‌ها و حضور پیوسته گروه‌های مختلف در سطح شهر. هر روز، حادثه‌ای تازه در راه بود و بسیاری از جوانان احساس می‌کردند که باید در سرنوشت آینده جامعه خود نقشی ایفا کنند.

ادامه دارد… ان شاءالله

مولوی محمدعثمان خاش و تکرار کلی گوئی های رسانه و عوام پسند در مورد رویکرد دفاعی دارالاسلام ایران در برابر جنگ طلبی کفار خارجی و مزدوران داخلی آنها

مولوی محمدعثمان خاش و تکرار کلی گوئی های رسانه و عوام پسند در مورد رویکرد دفاعی دارالاسلام ایران در برابر جنگ طلبی کفار خارجی و مزدوران داخلی آنها

کاتب: محمد أسامة
بعضی اوقات سخنانی را از بعضی از مدعیان می،شنویم و می بینیم که انگار سخنان یک چوپان نا آگاه به شریعت و اوضاع جامعه ‌ البته بی غیرت را می شنویم.
کسی شک ندارد که کفار آمریکائی – صهیونی با حمایت غرب سکولار و دولت‌های دست نشانده ی عربی به دارالاسلام ایران حمله کرده اند و هنوز جنگ اقتصادی آنها با محاصره‌ی دریایی ایران در جریان است.
حالا چه کسانی جنگ طلب هستند؟
در اسلام مقاومت و جهاد با این کفار محارب و اشغالگر خارجی بر هر مومن زن و مردی مثل نماز فرض عین است.
نزد کفار با غیرت هم دفاع از وطن در برابر مهاجمین خارجی یک وظیفه و ارزش است.‌
کاری به مرتدین سکولاری چون ربع پهلوی که در جبهه ی کفار محارب خارجی نداریم، تکلیف این خائنین به دین و وطن مشخص است اما زمانی که عده ای از مدعیان اسلام با ادبیاتی دیگر به نفع جبهه ی کفار اشغالگر فعالیت دارند چه؟
اینها جزو گروه منافقین هستند که عده ای از مومنین را نیز فریب داده و با خود همراه کرده اند و خروجی سخنان و فعالیت‌های آنها به نفع دشمنان است.
مولوی محمد عثمان امام جمعه خاش با وجود سایه ی جنگی که هنوز وجود دارد و بعد از الله تنها با اتحاد اهل ایران و قدرت موشک‌ها و پهبادها در حال از،بین رفتن است می گوید: «اداره کشور با جنگ‌طلبی و زور ممکن نیست»
ببخشید جناب مولوی، در برابر موشک‌های آمریکا و صهیونیستها و اسلحه ی مزدورانشان چون جم یا همان جيش العدل جدید غير از زور چه سلاحی را می شناسی که بتوان با آن به دفاع از دارالاسلام و اهل آن پرداخت؟
کدام عقل سالمی دفاع در برابر کفار اشغالگر خارجی و مزدوران داخلی و ریشه کن کردن یکباره ی توحش آنها را جنگ طلبی می نامد؟
این رویکرد نظامی دارالاسلام در برابر زبان زور دشمنان بزرگترین عامل بازدارنده ی مومنین متحد دارالاسلام است که الله به آن دستور داده و می فرماید: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ (انفال/۶۰)
آیا این آیه را ندیده ای؟ یا ندیده ای که از عقبة بن عامر رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که بالای منبر می فرمود: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» [انفال: 60] «آنچه از نيرو در توان تان است، برای پيکار با آنان آماده سازيد». و افزود: «أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ»: «بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است»

پس رویکر دفاعی دارالاسلام ایران در برابر رویکرد جنگ‌طلبانه ی دشمنان خارجی و داخلی غیر از کانال اتحاد و زور موشکی،و پهبادی و… ممکن نیست.

ای کاش زمانی که در خطبه‌های نماز جمعه مسجد جامع الخلیل خاش از عامل بازدارندگی صحبت کردی به صورت شرعی زبان باز می کردی نه آنگونه که عوام رسانه زده می پسندند.

هم اکنون دارالاسلام در معرض تهاجم کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی و گروه منافقین بومی است، نگاه کنید سخنان و عمل شما، شما را در کدام دو جبهه قرار می دهد که سومی ندارد.

إیلی کوهینهای بلوچ

به قلم: براهندک بلوچ

إیلی کوهین در سوریه او را کامل امین می‌شناختند، مردی تندرو و مخالف اسرائیل! اما دراصل مأمور مخفی اسرائیل که تا یک قدمی نخست وزیری سوریه پیش رفت.

درمجلس ملی سوریه فریاد می‌زد و اسرائیل را به هزار کار کرده و نکرده متهم می‌کرد، اما شب‌ها در خانه، برای اسرائیل اطلاعات بسیار سودمندی را ارسال می‌کرد

دستور العمل از تل اویو می‌رسید و آن فقط یک چیز بود: شلوغ کن و وانمود کن دشمن قسم خوردۀ اسرائیل هستی!!

دو چیز، او را گرفتار کرد:اول شنود تصادفی پیامهایش به اسرئیل..

دوم، این که هرچه می‌گفت و می‌خواست،در نهایت، به سود اسرائیل بود.

در واقع هنراین مرد آن بود که خواسته‌های اسرائیل را به بهترین شکل، در قالبی ضد اسرائیلی بیان می‌کرد و در راستای تحقق آن می‌کوشید.

خوب فکر کنید! چند نفر ایلی‌کوهین یا کامل امین در میان فرقه های مختلف بلوچ و سوریه و… وجود دارد که بر علیه آمریکا و آل سعود و ناتو و اسرائیل و حکومت چرکستان در پاکستان هیاهو میکنند ولی همه در نهایت نوکر آمریکا و ناتو و صهیونیستها هستند؟

اگر ضد صحبت کردن، نتیجه گیری مشخصی نداشته باشد تماما به نفع همان است که سفارش کرده ضد صحبت کنید و بازی مخالف بکنید .

مولوی نقشبندی و حبیب سربازی و … را نگاه کنید.

مصلحت‌انگاری سکولارستی مولوی عبدالحمید زاهدانی یا اولویت منهج اسلامی و تقابل با نفاق سیاسی در دارالاسلام ایران

مصلحت‌انگاری سکولارستی مولوی عبدالحمید زاهدانی یا اولویت منهج اسلامی و تقابل با نفاق سیاسی در دارالاسلام ایران

کاتب: محمد اسامه

اگر صحنه سیاسی را بازسازی کنیم و تصور شود که  مولوی عبدالحمید زاهدان، نه در زاهدان، بلکه در قلب امارت اسلامی افغانستان و در محراب مسجد «پل خشتی» کابل یا «خرقه مبارک» قندهار ایستاده بود؛ در حالی که اشغالگران آمریکایی برای بازپس‌گیری پایگاه بگرام، فشار برای به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی و دست کشیدن از آرمان فلسطین در ازای رفع تحریم‌ها، امارت اسلامی را تحت فشار می‌گذاشتند؛ و ایشان پیشنهاد می‌کرد که «منافع ملی افغانستان را بر آرمان امت (غزه و فلسطین) ترجیح دهید»، واکنش نظام شرعی چگونه می‌بود؟

هر کسی که خود را مسلمان بداند متوجه هست که در منهج اسلامی، «امت واحده» مرز جغرافیایی نمی‌شناسد. پیشنهاد معامله بر سر خون مسلمانان غزه در ازای نان و رفاه (رفع تحریم)، مصداق بارز سست کردن ایمان مؤمنان است. ابوهریره رضي الله عنه می‌گوید: رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: المُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِم لا يخُونُه ولا يكْذِبُهُ ولا يخْذُلُه، كُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ حرامٌ عِرْضُهُ ومالُه ودمُهُ. التَّقْوَى هَاهُنا، بِحسْبِ امْرِىءٍ مِنَ الشَّرِّ أَنْ يَحْقِرَ أَخاهُ المسلم.[1] مسلمان، برادرِ مسلمان است؛ به او خیانت نمی‌کند، به او دروغ نمی‌گوید، و او را خوار نمی‌گرداند. آبرو، مال و خون (جانِ) هر مسلمانی بر سایر مسلمانان، حرام است. تقوا، این‌جا (در دل) است. همین قدر بدی برای بد بودن شخص، کافی‌ست که برادر مسلمانش را کوچک بشمارد.

پیشنهاد ترجیح دادن منافع مادی یک عده از مسلمین بر کیان اسلام و رها کردن مسلمین تحت ستمی که توان کمک به آنها وجود دارد، در حقیقت «خذلان» (رها کردن) مظلومین است که در فقه اسلام، گناهی عظیم و خیانت به پیمان الهی محسوب می‌شود.

امام ابوحنیفه رحمه الله در مباحث کلامی و فقهی خود بر «وحدت کلمه مؤمنین» تأکید فراوان دارند. ایشان در برخورد با کسانی که حاکمیت اسلام را به سمت سازش با کفر سوق داده و اراده مجاهدین را سست می‌کنند، معتقد به صیانت از مومنین در هر گوشه ای از سرزمینهای اسلامی  بودند.

از منظر فقه حنفی، اگر فردی در دارالاسلام، با سخنان خود راه را برای نفوذ دارالکفر باز کند و میان مصالح مسلمین تفکیک قائل شود (یعنی فلسطین را از افغانستان جدا بداند)، سخن او «فتنه» تلقی شده و حاکم شرع موظف است برای جلوگیری از تضعیف روحیه جهادی و انحراف عقیدتی امت، با او برخورد قاطع (تعزیر) انجام دهد.

بی‌شک، امارت اسلامی افغانستان که بر پایه خون شهدا و نفی مطلق کفار محارب خارجی بنا شده، هرگز بر سر اصول بنیادین اسلام (مانند عدم مشروعیت اسرائیل که سرزمین مسلمین را اشغال کرده) معامله نمی‌کند. اگر کسی در خاک امارت، حاکمیت را به معامله بر سر فلسطین تشویق کند، از نظر نظام شرعی امارت اسلامی افغانستان باغی یا معاون باطل محسوب می‌شود زیرا می‌خواهد حاکمیت را به سمت «موالات با کفار» سوق دهد.

امارت اسلامی با چنین رویکردی که بوی نفاق و ترجیح مادی‌گرایی بر نصرت الهی می‌دهد، طبق دستورات صریح «امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر»، برخورد قاطع می‌کرد تا درس عبرتی برای کسانی باشد که می‌خواهند «عزت اسلامی» را با «دالرهای آمریکایی» معاوضه کنند.

جای تعجب است که چگونه در دارالاسلام ایران، با وجود صراحت این سخنان در تضعیف جبهه مقاومت و شاد کردن دل دشمنان صهیونیستی، همچنان با رأفت برخورد می‌شود. رویکردی که در آن منافع یک قوم یا منطقه بر سرنوشت کل جهان اسلام ارجحیت داده شود، با هیچ ترازویی در قرآن و سنت سازگار نیست.

اسلام مرز ندارد و فلسطین، پاره تن افغانستان، ایران و تمام بلاد مسلمین است. هر حنجره‌ای که در دارالاسلام، به نفع معامله با آمریکا و اسرائیل برای رفاه مادی به قیمت خیانت به اصول و ارزشها و مبانی اسلامی سخن بگوید، آگاهانه یا ناآگاهانه در زمین دشمن بازی می‌کند. طبق آرای فقهای بزرگ همچون امام اعظم رحمه الله، صیانت از مرزهای اعتقادی و سیاسی اسلام که در معرض حمله ی کفار قرار دارند اوجب واجبات است و هرگونه سستی در برابر این سخنان، راه را برای نفوذ بیشتر کفار محارب و اشغالگر خارجی باز خواهد کرد.


[1]  صحیح الجامع، ش: ۲۷۰۶؛ إرواء الغلیل، ش: ۲۴۵۰؛ و صحیح الترمذی از آلبانی، ش: ۱۵۷۲.

مولوی عبدالحمید و نادیده گرفتن واقعیت موجود ایران و دشمنان آمریکائی- صهیونی

مولوی عبدالحمید و نادیده گرفتن واقعیت موجود ایران و دشمنان آمریکائی- صهیونی

کاتب: محمد اسامه

ممکن است عده ای از مردم از عمق دستاوردهای این جنگ تحمیلی رمضان 1404ش خبر نداشته باشند اما اگر به اخبار مذاکرات اخیر و تاکید ایران بر آتش بس در لبنان توجه کنیم به یکی از عظیم ترین مراحل تاریخی ایران پی میبریم که این جنگ باعث شد ایران وارد آن شود.

توضیح آنکه، قبلاً آمریکا می گفت مثلاً حمله به کویت و بحرین و قطر و آل سعود و… حمله به من است و اگر صورت بگیرد چنین و چنان می کنم، فرانسه و سایر قدرتهای اروپائی و شرقی هم چنین پیمانهای امنیتی داشتند اما ایران در طول این جنگ تحمیلی رمضان 1404ش به تمام این سرزمینها و پایگاههای آمریکائی موجود در آنها حمله کرد و حالا می گوید کسی که به جنوب لبنان حمله کند با من طرف است و آمریکا و سگ هارش را به این شکل مدیریت می کند.

این یکی از بزرگترین ثمرات این جنگ بود که قبلاً ایران آنرا بیان نکرده بود.

حالا ایران با چنین قدرتی که ظهور کرده است انتظار می رود مدعیان دفاع از دین و ملت در همین حد خود را بزرگ ببینند و در همین حد با دشمنان کافر محارب خارجی روبرو شوند و واقعیت این قدرت غیر قابل انکار را به مردم نشان دهند و همچون تیم مذاکره کننده ایرانی از موضع قدرت میدانی که آشکار شده با این کفار محارب خارجی و نوکران آنها صحبت کنند اگر مومن به وعده های الله هستند و به این واقعیت هم ایمان دارند چنانچه الله تعالی می فرماید: وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (آل عمران/139) شما هرگز سستی نکنید و اندوهناک نشوید، زیرا شما پیروزمندترین و بلندترین هستید اگر از مومنین باشید.

 واقعیت موجودی که ایران در آن افتاده و همچنین آیات قرآنی که مومنین را اینگونه تشویق و ترغیب می کند با روحیه ی تسلیم طلبی و سازش و یاسی که مولوی عبدالحمید در خطبه های خود القاء می کند در تضاد است و این سخنان سازشکارانه به دلیل نادیده گرفتن قدرت خودی و بزرگ نمائی جایگاه دشمن آمریکائی – صهیونی است که حتی مردم آمریکا و سرزمینهای اشغالی فلسطین هم به شکست حاکمیتهای خود در این جنگ اقرار کرده اند چه رسد به سایر مردم جهان.

نه تنها مولوی عبدالحمید بلکه هر کسی که ادعای ایمان دارد لازم است بداند هر سخنی که باعث تضعیف صفوف مسلمانان یا خوشحالی دشمنان شود، با واقعیتی که ایران به دنیا نشان داده و همچنین با روح «وحدت و اقتدار اسلامی» و «تقویت جبهه خودی» در تضاد است و عملاً خوراک تبلیغاتی برای رسانه‌های معاند فراهم کرده و موجب دلسردی نیروهای خودی می‌شود.

ما از جاهلان به شریعت الله انتظاری نداریم اهل انصاف و عدالت باشند و بر اساس شریعت الله با واقعیتهایی که به به وجود آمده برخورد کنند اما از هر کسی که مدعی مولوی گری و ملائی گری است انتظار داریم حداقل بر اساس «ادلة الفقه» مذهب خودش با این کفار محارب خارجی و مرحله ی گذاری که ایران در آن قرار گرفته صحبت کند، از قدرت بلامنازع چهارم جهانی و مرحله ی گذار و رشد و رفاه عمومی اقتصادی که ان شاء الله به چنان درجه ای می رسد که این ملت از ابتدای تاریخ خود تا کنون به خود ندیده است.