مولوی عبدالحمید و بازی با «ایمان» فرزندان بلوچهای حنفی مذهب

مولوی عبدالحمید و بازی با «ایمان» فرزندان بلوچهای حنفی مذهب

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

هم اکنون که اینهمه تکنولوژی رسانه ای مختلف و امکان بررسی دقیق بوجود دارد، با نگاهی تیزبین، لایه‌های زیرین سخنان کسانی را که با لباس دین به میدان می‌آیند، تحلیل کنیم، چون در میان برخی از مولوی های بلوچ حنفی مذهب با پدیده‌ای روبرو هستیم که در آن، «دین» به ابزاری برای «تضعیف ایمان» تبدیل شده است.

در دهه‌های گذشته، مولوی عبدالحمید و هم‌سنگرانش، با شعارِ مذهبی، بر خانواده‌های بلوچ فشار می‌آوردند و می‌گفتند: «فرزندانتان را به ما بسپارید تا ایمان و عقیده آن‌ها را اصلاح کنیم». آن‌ها با وعده حاکمیت دین بر نسل‌های آینده، اعتماد مردم را جلب کردند و از این طریق، نفوذ خود را در تار و پود جامعه بلوچ تثبیت کردند.

اما امروز، و با وجود آنهمه مدرسه دینی که ساختند و آنهمه طلبه به صورت سالانه تخریج و فارغ التحصیل کردند با تغییر موازنه قدرت و تغییر منافع، ناگهان چه می‌گویند؟ آن‌ها می‌گویند: «جامعه به سمت بی‌دینی و فساد کشیده شده است»!!!

این یک استراتژی «تضعیفِ از درون» است.

آن‌ها ابتدا با ادعای “اصلاح عقیده”، کنترل نسل جوان را در دست گرفتند، اما حالا که نقش خود را ایفا کردند، با القای حس ناامیدی و ادعای گسترش بی‌دینی، می‌خواهند بگویند که “دین دیگر کارساز نیست”.

آن‌ها که سال‌ها از امکانات، حمایت‌های حکومتی و اعتماد مردمی بهره برده‌اند، اکنون برای فرار از پاسخگویی در برابر ناکامی‌های خود، گناه را به گردن جامعه و “بی‌دینی” می‌اندازند. این یعنی: “اگر ما موفق نشدیم، تقصیر این است که مردم از دین فاصله گرفته‌اند!”

این سخنان، زمینه‌ساز ذهنیِ پذیرش سکولاریسم است. آن‌ها با القای این حس که “دین در جامعه شکست خورده”، راه را برای ورود ارزش‌های سکولار غربی و دور کردن مردم از حاکمیت اسلامی هموار می‌کنند.

دلیل این تغییر موضع، جریانی است که امثال مولوی عبدالحمید در آن افتاده اند: اسلام آمریکائی – صهیونی جدید که خروجی تمام سخنان آنها در نهایت به سود آمریکائی ها و صهیونیستهاست .

او می‌داند که برای حفظ جایگاه خود در این جریان ضد شریعت الله و  در نزد جریان‌های سکولار، باید چهره‌ای “میانه” یا حتی “نگران از دین” از خود نشان دهد تا بتواند پلی برای منافع خود بسازد.

او نمی‌خواهد بگوید که مدارس و نهادهایی که تحت نظارت او بوده‌اند، در تربیت نسل درست‌افکر شکست خورده‌اند؛ پس به جای اعتراف به اشتباه، از “بی‌دینیِ جامعه” به عنوان سپر دفاعی استفاده می‌کند.

ای مردم شریف بلوچ گول نخورید:  

اگر این تاجران مذهب می‌گویند فرزندتان را برای اصلاح عقیده به ما بدهید، بدانید که هدف، تثبیت قدرتِ خودشان است.

اگراین تاجران مذهب  می‌گویند جامعه به بی‌دینی می‌رود، بدانید که هدف، ناامید کردن شما از قدرتِ دین و دعوت به سمت سکولاریسم است.

هوشیار باشید! نباید اجازه داد با استفاده از کلمات مذهبی، “ایمان” شما را از بین ببرند و “آخرت” شما را با سیاست‌های سکولاریستی کفری، به خطر بیندازند. ما به علمایی نیاز داریم که در سختی‌ها در کنار مردم و در برابر دشمن کافر محارب آمریکائی – صهیونی و اپوزیسیون سکولار و مرتد همسو با این کفار خارجی بایستند، نه کسانی که در زمان محاصره، از گرسنگی مردم برای تضعیف دین شکایت می‌کنند.

چرا ابعاد پنهان و محرکان جمعه خونین زاهدان بازخوانی نمی‌شوند؟

چرا ابعاد پنهان و محرکان جمعه خونین زاهدان بازخوانی نمی‌شوند؟

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

امروز چهارمین سالگرد واقعه هشتم مهرماه ۱۴۰۱ش است و بار دیگر مواضع و بیانات مذهبی دوپهلو در سیستان و بلوچستان توجه افکار عمومی را به خود جلب کرده است. در خطبه‌های اخیر نماز جمعه زاهدان، از این حادثه با تعابیری همچون «بسیار تکان‌دهنده و دلخراش» یاد شد و بار دیگر تأکید گردید که «جمعه خونین زاهدان هرگز فراموش‌شدنی نیست».

با این حال، ورای تکرار سالانه این مواضع، مساله ی کلیدی و نادیده گرفته شده ی عمیق این است که تریبون‌های محلی و رسانه‌های جریان اصلی، به موازات محکومیت این واقعه تلخ، به نقش محرکین و زمینه‌سازان اصلی این بحران به‌ویژه اشخاصی چون مولوی عبدالغفار نقشبندی اشاره نمی‌کنند و ابعاد فریب رسانه‌ای آن را پوشش نمی‌دهند.

روایت‌های میدانی و تحلیل روند تاریخی حادثه نشان می‌دهند که پیش از وقوع درگیری‌های خونین در اطراف کلانتری ۱۶ زاهدان، استان سیستان و بلوچستان با یک بحران روانی و رسانه‌ای هدایت‌شده روبرو شده بود. در این میان، مولوی عبدالغفار نقشبندی امام جمعه موقت وقت راسک نقشی کلیدی در دمیدن بر آتش التهابات داشت. او پیش از آنکه مراجع قضایی، پزشکی قانونی یا هیئت‌های تحقیق فقهی مستقل، صحت و سقم ادعاهای مرتبط با پرونده چابهار را بررسی و راستی‌آزمایی کنند، اقدام به صدور بیانیه‌های تند و قطعی کرد.

نقشبندی با انتشار فرخوان‌ها و اظهارات تحریک‌آمیز در فضای مجازی، به بازوی اصلی تزریق خشم در میان جوانان و طوایف بلوچ تبدیل شد. علنی کردن یک ادعای اثبات‌نشده ناموسی در بافت سنتی و غیور بلوچستان، سهمگین‌ترین ضربه را به آرامش اجتماعی منطقه وارد ساخت و فضا را برای تقابل‌های خونین آماده کرد.

نکته ی دیگر قضیه این است که در بیانات نماز جمعه زاهدان و مواضع رسمی، این زنجیره علّی و معلولی نادیده گرفته می‌شود. تقلیل دادن یک فاجعه مرکب به یک برخورد ناگهانی، نادیده گرفتن سهم جریانی است که با مکر رسانه‌ای، احساسات پاک جوانان بلوچ را دست‌مایه اهداف سیاسی خود قرار داد.

عدم معرفی و انزجار علنی از محرکانی چون نقشبندی، نوعی فرار از مسئولیت‌پذیری اجتماعی است. نقشبندی اندکی پس از ایجاد این آشوب عمومی و به خاک و خون کشیده شدن ده‌ها تن از مردم و نیروهای انتظامی، زمانی که بر اساس فقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله که ادعای آنرا دارد از او خواسته شد و متوجه شد نه تنها بر خلاف مذهب حنفی و تمام مذاهب اسلامی در اثبات جرم زنا عمل کرده است و چیزی برای گفتن ندارد مرزها را ترک کرد و امروز از حاشیه امن افشاگری‌های مجازی در خارج از کشور، همچنان به تحریک جوانان برای اقدامات خشن مبادرت می کند. سکوت تریبون‌های زاهدان در قبال این فرد، این شبهه را تقویت می‌کند که جریان‌های مذهبی منطقه تمایلی به بازخوانی اشتباهات یا افشای چهره‌های منحرف درون‌شبکه‌ای خود ندارند هر چند به قیمت نابودی جوانان آنها و از بین رفتن امنیت مردم تمام شود.

از منظر حقوق اسلامی و فقه حنفی که مبنای مذهبی اهل‌سنت منطقه است، هرگونه تهمت‌زنی و شایعه‌پراکنی رسانه‌ای پیش از اثبات در دادگاه صالح، جرم و گناه کبیره تحت عنوان قذف و اشاعه فحشا تلقی می‌شود. در حالی که مراجع فقهی اصیل همواره به ستر، آرامش و گفتمان مسالمت‌آمیز دعوت می‌کنند، رویکرد نقشبندی حرکت بر مدار فریب و دسیسه سیاسی بود. او با آگاهی کامل از غیرت ناموسی جوانان، از ناموس بلوچ به عنوان یک حربه و ابزار سیاسی استفاده کرد تا بستر ناامنی و دوقطبی‌سازی قومی-مذهبی را فراهم کند و دسته ای از جوانان بلوچ را با اغتشاشات هرزه های سکولار ایران تحت عنوان «زن، هرزگی، فاحشگی» هم مسیر سازد.

می توانیم بگوئیم اگرچه حادثه جمعه خونین زاهدان به عنوان یکی از تلخ‌ترین صفحات تاریخ معاصر استان، هرگز از حافظه جمعی پاک نخواهد شد، اما دادخواهی حقیقی و التیام زخم‌های زاهدان منوط به «روشن شدن تمام حقیقت» است. حقیقت جمعه خونین تنها در بررسی شلیک‌ها خلاصه نمی‌شود؛ بلکه باید کسانی که با دروغ، مکر و بیانیه‌های آتشین، جوانان بی‌گناه را به سمت مسلخ کلانتری فرستادند و خود گریختند نیز محاکمه و به افکار عمومی معرفی شوند. تا زمانی که تریبون‌های رسمی خطبه‌ها شجاعت معرفی محرکانی چون عبدالغفار نقشبندی را پیدا نکنند، تحلیل این حادثه ناقص، یک‌جانبه و به دور از مصلحت و عدالت واقعی خواهد بود

آیا «گرسنگی» جواز «سازش با کفار محارب» را صادر می‌کند؟

آیا «گرسنگی» جواز «سازش با کفار محارب» را صادر می‌کند؟

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

مولوی عبدالحمید با تکیه بر بحران معیشت و وضعیت اقتصادی موجود که تحت تاثیر جنگهای ویرانگر آمریکا  محاصره ی اقتصادی این دشمن خونین مسلمین و شرکایش به وجود آمده است، مدعی است «توافق» بهترین راه برون‌رفت از بن‌بست است.اگر مقصود از توافق، تسلیم شدن در برابر خواسته های آمریکا و صهیونیستها و شرکای آنهاست که خون مسلمانان را ریخته‌اند و تنها به اشغال غیر مستقیم سرزمین ما راضی هستند، این رویکرد با اصول قطعی دین در تضاد است.

قرآن کریم صلح را در جایی که برای حفظ جان و دین باشد جایز می‌داند، اما هرگونه توافقی که منجر به پذیرش سلطه و حقارت مسلمانان شود را مذمت می‌کند. آیه مبارکه می‌فرماید: وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ  (آل عمران/ ۱۳۹)  و سست نشوید و غمگین نگردید، که اگر ایمان داشته باشید، شما برتر هستید.

هدف مولوی با تأکید بر بحران اقتصادی، ایجاد نوعی سستی و خستگی در امت است تا از روی نیاز، به دنبال توافق با دشمنانی مانند آمریکا برود که دشمن متجاوز هستند و باید دفع شوند. اسلام در برابر فقر، صبر و استقامت می‌آموزد، نه سازش و معامله بر سر اصول برای رفع فقر با دشمنی که خود منشأ فقر و ظلم است.

فقهای ما بر اصل «حرب با دشمن متجاوز خارجی» تأکید داشته اند و هرگونه توافقی که باعث تضعیف اقتدار اسلام و حاکمیت بر دارالاسلام شود را از اموری که ایمان را خدشه‌دار می‌کند، دانسته‌اند.

اگر هدف از توافق، فروکش کردن در برابر آمریکای اشغالگر باشد تا پول ملی ارزش یابد، این با روحیه جهاد و مقاومت که  رسول الله صلی الله علیه وسلم در صدر اسلام بر آن تأکید داشتند، در تضاد است. اقتصاد نباید با قیمت حرمت دین و خون شهیدان معامله شود.

در فقه اسلامی و همچنین در فقه امام ابوحنیفه، میان «کافر ذمی/معاهد» و «کافر محارب» تفاوت وجود دارد. «محارب» کسی است که با جنگ و خونریزی با اسلام در جنگ است مانند آمریکا و رژیم صهیونیستی. از نظر فقهی، در مورد دشمن محارب، اصل بر «جهاد و دفع شر» و جهاد «فرض عین» است مثل نماز که نیازی به اجازه ی کسی ندارد.

 اگرچه در فقه، «آتش بس» برای حفظ استقلال و اصول و مبانی حاکمیت و سپس برای جلوگیری از تلفات عظیم مسلمانان در شرایط بسیار خاص و تحت شرایط جنگی بحث شده است و حتی از صلح سخن رفته است، اما این صلح به معنای «تسلیم در برابر خواست دشمن» یا «پذیرش شرایط اقتصادی دیکته شده توسط دشمن» نیست.

فقه امام ابوحنیفه اجازه نمی‌دهد که نیازهای مادی مثل پول و معیشت، باعث شود که مسلمانان از موضع قدرت و اقتدار اسلامی در برابر محارب و دشمن جنگجو کوتاه بیایند. اگر توافق به معنای پذیرش سیاست‌های اقتصادی دشمن برای آرام کردن بخشی از مردم باشد، این از نظر فقهی، نوعی تسلیم و معامله بر سر اصول است که جایز نیست.

با نگاه به این مقدمات، می‌توان نتیجه گرفت که مقصد سخنان مولوی عبدالحمید، ایجاد یک فشار روانی بر حاکمیت است. او با استفاده از درد معیشت، می‌خواهد جامعه را به سمتی سوق دهد که توافق با قدرت‌های خارجی را تنها راه نجات ببیند.

اما حقیقت روشن این است که دشمن آمریکائی – صهیونی هرگز با توافق اقتصادی، خیر و صلاح مسلمانان را نمی‌خواهد؛ بلکه توافق، تنها راه برای«بی‌اثر کردن جهاد و تضعیف اراده‌ی امت است و اقتصاد بدون اقتدار، اقتصادی است که همیشه در گرو خواست دشمن باقی می‌ماند.

ضرر همگانی جنگ و بدخواهان مورد نظر مولوی عبدالحمید  

ضرر همگانی جنگ و بدخواهان مورد نظر مولوی عبدالحمید    

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

مولوی عبدالحمید با اشاره به تحولات نظامی منطقه و جنگ دارالاسلام ایران با کفار محارب و اشغالگر خارجی به رهبری آمریکا و رژیم صهیونیستی می گوید: «جنگ به ضرر تمام کشورهای منطقه و به سود بدخواهان خاورمیانه است.» اگرچه این سخن در لایه نخست با لعاب صلح‌طلبی تزیین شده است، اما از منظر فقه مقاومت در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی و مبانی جهاد اسلامی، با چالش‌ها و تناقضات بنیادینی روبرو است.

 در شرایطی که بر اساس نصوص صریح دینی، دفاع از سرزمین‌های اسلامی در برابر اشغالگران آمریکائی – صهیونی «فرض عین» است، تقلیل دادن این دفاع مقدس به «یک جنگ ضررده»، شائبه مقایسه مدافعان دین و وطن با متجاوزان کافر و محارب خارجی را ایجاد می‌کند.

یکی از محکم‌ترین قواعد فقهی در تمام مذاهب اسلامی  این است که هرگاه بلاد مسلمین مورد تهاجم و اشغال دشمن قرار گیرد، جهاد دفاعی بر تک‌تک مسلمانان فرض عین می‌شود.. زمانی که دشمن آمریکائی – صهیونیستی و حامیان غربی و غربی آنها زبان اسلحه را تنها راه مفاهمه می‌دانند، توصیف دفاع مشروع امت اسلامی به عنوان «جنگی که به سود بدخواهان است»، نوعی تضعیف اراده مجاهدان و خلط مبحث میان «متجاوز» و «مدافع» تلقی می‌شود.

آیا بدخواهان همان مدافعین دین و وطن هستند؟

اگر منظور از بدخواهان، رژیم‌های اشغالگر و قدرت‌های فرامنطقه‌ای مانند آمریکا باشند، تاریخ اثبات کرده است که آن‌ها هرگاه اراده مجاهدانه و ایستادگی مقاومت را پیش‌روی خود ندیده‌اند، به پیشروی و اشغالگری بیشتری دست زده‌اند؛ بنابراین جنگ دفاعی اتفاقاً مخلّ منافع آنان است، نه به سودشان. اما اگر تریبون‌های مذهبی با ادبیاتی دوپهلو، محور مقاومت و جان‌برکفان دفاع از میهن اسلامی را عامل تنش و سودرسان به بدخواهان معرفی کنند، این موضع عملاً انحراف از اصول مسلم قرآنی در حمایت از مظلوم و ایستادگی در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی خواهد بود.

بررسی تحولات فلسطین، لبنان و یمن و کل منطقه غرب آسیا نشان می‌دهد که هرگاه امت اسلامی به سمت گزینه‌های سازش و دیپلماسی التماسی حرکت کرده، دستاوردی جز تخریب بیشتر و جری‌تر شدن دشمن داشته است. دشمنی که بیمارستان‌ها، مساجد و مکاتب را با تسلیحات پیشرفته هدف قرار می‌دهد، صلح‌طلبی یک‌جانبه را به عنوان ضعف قلمداد می‌کند. در این شرایط، وظیفه رهبران مذهبی آن است که روحیه جهادی و صلابت امت را تقویت کنند، نه اینکه با بیانات تضعیف‌کننده، دفاع مشروع در برابر اشغالگر را زیر سوال ببرند.

علمای ما گفته اند: «الْجِهَادُ فَرْضُ كِفَايَةٍ… فَإِنْ هَجَمَ الْعَدُوُّ فَهُوَ فَرْضُ عَيْنٍ»؛  جهاد در حالت عادی فرض کفایه است، اما اگر دشمن به بلاد اسلامی هجوم آورد، بر تک‌تک مسلمانان فرض عین می‌شود. و وجوب خروج همگانی بدون قید و شرط صراحتاً ذکر شده است که وقتی دشمن به مرزهای اسلام حمله کند، فرض عین بودن جهاد به گونه‌ای است که: «تَخْرُجُ الْمَرْأَةُ بِغَيْرِ إذْنِ زَوْجِهَا وَالْعَبْدُ بِغَيْرِ إذْنِ مَوْلَاهُ» زن بدون اذن شوهر و بنده بدون اذن مالک خود برای دفاع خارج می‌شوند.

 این فتوای قاطع نشان می‌دهد که در فقه حنفی، هیچ مصلحت‌سنجی شخصی یا رویکرد سازش‌طلبانه‌ای نمی‌تواند تکلیف دفاع را ساقط کند.

پس استراتژی «نفی جنگ به هر قیمت» آن‌گونه که در سخنان مولوی عبدالحمید بازتاب یافته، در شرایط هجوم همه‌جانبه اشغالگران آمریکائی – صهیونی به دارالاسلام ایران و سایر سرزمینهای اسلامی، فرمولی ناکارآمد و در تضاد با تکالیف قطعی شریعت است. جنگی که برای دفع فتنه و رفع اشغالگری شکل می‌گیرد، نه تنها ضرر نیست، بلکه مایه عزت، حیات و صیانت از ناموس و خاک امت اسلامی است. حقیقت غیرقابل‌انکار آن است که مدافعین دین و وطن، حافظان اصلی امنیت خاورمیانه هستند و هرگونه برابر دانستن دفاع مشروع آنان با تجاوزگری بدخواهان واقعی، بازی در زمین رسانه‌ای دشمنان اسلام محسوب می‌شود.

سکوت مصلحت‌اندیشانه یا نفاق و پیامدهای خطرناک ترویج بدبینی علیه دارالاسلام ایران در زاهدان

سکوت مصلحت‌اندیشانه یا نفاق و پیامدهای خطرناک ترویج بدبینی علیه دارالاسلام ایران در زاهدان

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

در حالی که خون علمای اهل سنت مانند مولوی یوسف گرگیچ بر زمین ریخته شده و مزدوران صهیونیسم در خیابان‌های زاهدان به دنبال ترور هستند، سکوت سنگین و مصلحت‌اندیشانه‌ی برخی تریبون‌داران، به‌ویژه مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی، دیگر قابل چشم‌پوشی نیست.

 این سکوت در برابر جنایت، در واقع نوعی تایید ضمنی اقدامات مزدوران است. وظیفه یک عالم ربانی، فریاد زدن در برابر خون مسلمانان است، نه سکوت در برابر قاتلان اهل قبله.

از بدبین کردن مردم تا تمجید از سکولاریسم و بسیاری از تحلیل‌ها نشان می‌دهد که رویکرد مولوی عبدالحمید فراتر از یک بی‌تفاوتی ساده، نوعی نفاق در قبال دارالاسلام ایران است. او با بازنمایی ناقص و گزینشی از آموزه‌های اهل سنت، به جای تقویت وحدت، سعی در بدبین کردن ملت مسلمان بلوچ نسبت به حاکمیت اسلامی بر اساس هر مذهب شیعی یا حنفی و … دارد.

بدیهی‌تر از آن، این است که وی با ترویج این ایده که «حکومت اسلامی (با گرایش شیعه امامی) ظالم است» و حتی با القای این مفهوم که «حکومت سکولار و کفری، بر حکومت اسلامی برتری دارد»، راه را برای نفوذ جبهه‌ی احزاب سکولار هموار می‌کند. این خطری بزرگ است، چرا که وقتی جوانان و عوام تحت تأثیر این تفکرات قرار می‌گیرند، از جبهه شریعتگرایان و دفاع از دارالاسلام عقب می‌کشند و به جای دفاع از مرزهای اسلامی، به سوی احزاب سکولاری پناه می‌برند که همگی در جبهه ی آمریکا قرار گرفته اند.

وقتی تریبون‌داران، حکومت اسلامی را سیاه نمائی می کنند و از آزادی هیا سکولار سخن می گویند در واقع به مزدوران صهیونیستی و آمریکایی مجوز شرعی می‌دهند. این همان مسیری است که منجر به این نتیجه می‌شود که هر کسی که از این حکومت اسلامی در برابر آمریکا و صهیونیسم دفاع کند، باید کشته و ترور شود. با این تفکر، مزدوران خود را مأموران مبارزه با «ظلم» می‌نامند، در حالی که در واقع خودشان ظالمین و مأموران تخریب «دارالاسلام» هستند.

برخلاف آنچه در تریبون‌های انحرافی تبلیغ می‌شود، حقیقتِ مذهب حنفی و آراء امام ابوحنیفه رحمه الله بر مدار حفظِ امنیتِ جامعه اسلامی و جلوگیری از تفرقه استوار است.

در فقه  و آراء امام ابوحنیفه رحمه الله تا زمانی که حاکمیت بر بنیادهای اسلام استوار است و امکان برپایی شعائر الهی وجود دارد، آن سرزمین «دارالاسلام» محسوب می‌شود. امام ابوحنیفه بر حفظ نظم و جلوگیری از آشوب و فتنه تأکید ویژه‌ای داشته است. کسی که با ترویج «سکولاریسم» یا «بدبینی نسبت به حاکمیت اسلامی»، امنیت جامعه را به خطر می‌اندازد، در واقع با روح فقه امام ابوحنیفه رحمه الله در تضاد است.

الله جل جلاله می فرماید: وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ ۚ وَأُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (آل عمران/ ۱۰۵) و مانند کسانی نباشید که تفرقه انداختند و پس از آمدن دلایل روشن، اختلاف کردند که آنان را عذابی بزرگ در کار است.

ای ملت بزرگ و باایمان، مراقب باشید که نفاق تریبون‌داران، شما را از دفاع از دارالاسلام و مقابله با جبهه ی آمریکا که از کفار مختلف اصلی و مرتدین عرب و عجم و مشتی شیخ و مولوی و آخوند مجری جنگ ورانی و غلامانی از گروههای مسلح محلی تشکیل شده باز ندارد.

 ما از مولوی عبدالحمید می‌خواهیم که از این مسیر خطرناک ترویج سکولاریسم و بدبینی نسبت به حکومت اسلامی بازگردد و وظیفه شرعی خود را در دفاع از خون‌های ریخته شده و اتحاد امت اسلامی ایفا کند.

خون خطیبان و ائمه ی مساجد اهل سنت در شرق و غرب ایران و سکوت نفاق‌آمیز تریبون‌داران

خون خطیبان و ائمه ی مساجد اهل سنت در شرق و غرب ایران و سکوت نفاق‌آمیز تریبون‌داران

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

امروز تشیع جنازه ی مولوی یوسف گرگیچ امام مسجد رسول الله صلی الله علیه وسلم زاهدان بود که توسط غلامان بزدل جبهه ی آمریکائی- صهیونی ترور شد.

ترور بزدلانه مولوی یوسف گرگیچ تنها چند روز پس از ترور ماموستا محمد نزهتی در کردستان، نشان‌دهنده یک نقشه‌ی منسجم است. این حملات، نه از سوی گروه‌های خودجوش، بلکه از سوی لگوران مزدوار و مأموران جبهه‌ی آمریکایی-صهیونیستی انجام می‌شود که در پی انتقام از علمایی هستند که با شجاعت، کفر به طاغو» و بیزاری از جبهه ی آمریکائی – صهیونیستی را اعلام کرده‌اند.

سکوت ریاکارانه ی امثال مولوی عبدالحمید در حالی که خون شهدای علمای اهل سنت در خیابان‌های زاهدان و پیرانشهر ریخته می‌شود کمک به جبهه ی آمریکا و غلامان و لگولاران داخلی آنهاست و این برای اهل سنت عیب است که تریبون‌داران اهل سنت، به‌ویژه مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی، در برابر این جنایات بزدلانه سکوت می‌کنند اما مثلاً برای فلان تصادف بیانیه صادر می کنند یا در مورد فلان کشور حنجره پاره می کنند در حالی که در همان کشورها یا این موجودات را اصلاً نمی شناسند یا اگر هم بشنوند سخنان اینها برایشان هیچ ارزشی ندارد.

این سکوت مولوی ها و تریبون داران تنها یک سهل انگاری عادی نیست بلکه بی‌تفاوتی به سرنوشت سرزمین اسلامی و مومنین و نشان دادن صفت گروه منافقین است. رفتاری که در آن، به جای تبیین حقایق و دفاع از خون‌های ریخته شده، سعی می‌شود با ایجاد بدبینی نسبت به دارالاسلام ایران و «اهل جماعت ایران»، میان ملت مسلمان بلوچ و حاکمیت اسلامی و اهل جماعت تفرقه افکنی شود. این سم پاشی برخلاف منهج اهل سنت و اهل جماعت و بر خلاف مسیر هدایت و وظیفه علمی و شرعی است.

در فقه امام ابوحنیفه رحمه الله زمانی که حاکمیت بر دارالاسلام تثیب شده است و بخصوص زمانی که کفار محارب خارجی و مزدوران آنها به دارالاسلام یورش آورده اند حفظ نظم و جلوگیری از فتنه و تفرقه در دارالاسلام، از واجبات است. کسی که با ایجاد بدبینی در دل مردم نسبت به حکومت اسلامی، راه را برای نفوذ کفار محارب آمریکائی و صهیونیستها و مزدوران آنها هموار می‌کند، در واقع یکی از اعضای این جبهه ی دشمنان بر علیه جبهه ی مومنین است.

در فقه امام ابوحنیفه رحمه الله هر کسی که از اهل قبله باشد و بر اصول بنیادین ایمان استوار باشد، برادر مسلمان است. تکفیر یا بدبین کردن مسلمانان نسبت به یکدیگر به بهانه‌های سیاسی، با روح فقه ابوحنیفه که بر مدار «وحدت در عین تنوع» حرکت می‌کرد، سازگار نیست.

الله جل جلاله می فرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (حجرات/ ۱۰) فقط مؤمنان با یکدیگر برادرند . یعنی اصلاً بحث قومیت و عرب و بلوچ و فارس بودن نیست بلکه مساله بر اساس عقیده و ایمان به شریعت الله است و اگر این اصل رعایت نشود و مسلمین دچار تفرق شودند و زمینه برای حملات کفار محارب خارجی و مزدورانش فراهم شود فتنه ای عمومی متوجه همه می شود که الله جل جلاله در مورد آن می فرماید: وَاحْذَرُوا فِتْنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً  (انفال/ ۲۵) و از فتنه‌ای بپرهیزید که اگر بیفتد، تنها به کسانی از شما که ستم کرده‌اند، نمی‌رسد (و همه را درگیر می‌کند).

پس باید جلو این ستمگران خائنی که در اختیار جبهه ی آمریکا بر علیه دارالاسلام و مومنین هستند گرفته شود به همین دلیل نه تنها از علما و خطیبان مساجد و اهل رسانه بلکه به صورت خاص از مسئولین حکومتی خواستار برخورد شدید، قاطع و مطابق با شریعت الله با این مزدوران خائن و قاتلان هستیم تا عامل بازدارنده در برابر این حملات بزدلانه عمل شود.

از علمای اهل سنت و تریبون‌داران به‌ویژه از مولوی عبدالحمید، می‌خواهیم که از موضع سکوت و مصلحت‌اندیشی خارج شده و به عنوان پیشوای مذهبی، موضع‌گیری شرعی و صریح در برابر این جنایات داشته باشند. وظیفه شما دفاع از خون‌های ریخته شده و تطبیق شریعت بر این قاتلان است، نه سکوت در برابر دشمنان مشترک دین و مسلمین و وطن.

میانه روهای اسرائیلی  و کشور مستقل فلسطینی مورد نظر مولوی عبدالحمید

میانه روهای اسرائیلی  و کشور مستقل فلسطینی مورد نظر مولوی عبدالحمید

کاتب: محمد اسامه

مولوی عبدالحمید در نماز جمعه ی 20 شهریور 1405 اهل سنت زاهدان از  «تشکیل کشور مستقل فلسطین» صحبت کرد که بر حل مشکلات خاورمیانه و جهان، «تأثیر مثبت» می‌گذارد.

توضیح خواهم داد که این «توطئه ی دوکشور در یک سرزمین واحد» لطقمه ای جویده و قورت داده شده توسط دشمنان ملت فلسطین است که توسط مولوی عبدالحمید بالاآورده شده و برای چندمین بار است که نشخوار می شود.

اما دو نکته ی مهم در بخشی دیگر از سخنان مولوی عبدالحمید وجود داشت که نیاز دیدیم توضیحی مختصر در مورد آن داده شود و آنهم اینکه گفت: “متأسفانه کشورهای اسلامی اکنون فرصت دفاع از مردم فلسطین را ندارند، زیرا این کشورها را با همدیگر درگیر کرده‌اند به‌طوری‎‌که از جانب یکدیگر احساس خطر می‌کنند و این بدترین دامی بود که مسلمانان در آن گرفتار شدند و تندروهای اسرائیلی نیز از این فرصت، سوءاستفاده می‌کنند.”

مولوی عبدالحمید از کدام کشورهای اسلامی صحبت می کند که حداقل در همسایگی فلسطین هستند اما فرصت دفاع از فلسطین را ندارند و بلکه با هم درگیر هستند؟ ترکیه؟ سوریه ی جولانی؟ اردن؟ آل سعود؟ مصر؟ امارات متحده صهیونی؟ یا پاکستان و تونس و دیگران؟ اینها که همه با هم بر علیه مومنین اهل دعوت و جهاد متحد هستند و همگی در تحالف آمریکائی «مبارزه با تروریسم» مشارکت دارند و همگی هم سنگر همدیگر هستند.

همین الان در یمن بر علیه اتحادیه ی شافعی ها و زیدی های یمن هم سنگر نیستند؟ اینها چگونه است که فرصت جنگ با گروههای جهادی فلسطین و منطقه را دارند اما فرصت حمایت ار فلسطین را ندارند؟ پس قضیه چیز دیگری است که مولوی عبدالحمید عمداً آنرا کتمان می کند و می خواهد برای این خائنین عذر بدتر از گناه بیاورد و آنها را سفید شوئی کند. 

مورد دیگر سخن از «تندرو های اسرائیلی» است که از این فرصت، سوءاستفاده می‌کنند.

اجازه دهید چهره ی سرشناس صهیونیست معروف به «میانه روی» و بعضی از تفکرات او را به شما نشان دهیم تا پاسخ «توطئه ی دو حاکمیت در یک سرزمین واحد» را نیز داده باشیم که از سوی چنین «میانه رو صهیونیست» ی نیز مطرح شده است.

یائیر گولان۶۴ ساله و جانشین سابق رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل و رهبر حزب چپ‌گرا و کمونیست «دموکرات‌ها» است که به «میانه روی» و مخالفت با جنگ مسلحانه ی به این شکل بر علیه ایران و فلسطینی ها مخالف است. یوئل استرون، بنیان‌گذار روزنامه اقتصادی کالکالیست در خصوص او می‌گوید: «او به عنوان یک افسر بسیار تهاجمی و خشن نسبت به فلسطینی‌ها بود و حداقل دو بار زخمی شد؛ شگفت‌انگیز است که او اکنون رهبر تنها حزب چپ‌گراست.»

یائیر گولان در گفتگویی با بلومبرگ در تل‌آویو می گوید که نمی‌توان تمام مشکلات را با بمب حل کرد و محاصره اقتصادی ایران روش صحیح‌تری برای مواجهه با این کشور است.

یعنی زمانی که حملات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران آنهم با حمایت اتحادیه ی اروپا و کشورهای خائن عربی با شکست مواجه می شود، گزینه ی مورد نظر چهره ی «میانه رو» اسرائیلی مورد نظر مولوی عبدالحمید این است که محاصره ی اقتصادی درپیش گرفته شود که همین الان توسط آمریکا و امارات و دیگران در حال اجراست.

یائیر گولان یک نظامی است و می داند با قدرت نظامی نمی توان ایران و حماس و جهاد اسلامی فلسطین را به زانو درآورد در نتیجه راهکار محاصره ی اقتصادی را نشان می دهد. اینهم  سیاست برجسته ترین «میانه رو» اسرائیلی برای ایران که ترامپ در حال اجرای آن است.

یائیر گولان نیز از«توطئه ی دوکشور در یک سرزمین واحد» حمایت می کند و این یعنی رسمیت دادن به اشغالگری صهیونیستها در حالی که در منهج اسلامی جهاد با کفار محارب و اشغالگر خارجی تا بیرون راندن آنها از سرزمینهای اسلامی بر مومنین همچون نماز «فرض عین» است. 

البته یکی از برنامه های یائیر گولان کمونیست و «میانه رو» مورد نظر مولوی عبدالحمید “حرکت به سوی راهکار میانه‌ای برای شناسایی تدریجی، نه لزوماً ایجاد یک دولت کاملاً مستقل از فردا صبح” است و استدلال می آورد که”  برنامه‌های ائتلاف فعلی برای الحاق کرانه باختری با ۳ میلیون جمعیت فلسطینی کشنده است.” یعنی خنثی کردن مجاهدین با وعده های خیالی و مشارکت دادن آنها در بازی های سیاسی رایج و شناخته شده ای که بیشتر از چند دهه است «فتح عرفات و محمود عباس» را در آن آزموده اند تا اینکه فرصت و زمان مناسب برای الحاق فراهم شود.

مولوی عبدالحمید هم اکنون در حل نشخوار سخنان امثال یائیر گولان است که این کفار محارب و اشغالگر خارجی بارها این سخنان را قورت داده و باز بالا آورده و نشخوار و رسانه ای کرده اند تا اینکه بتوانند این توطئه و توهمات را به مسلمین بقبولانند.

حتی اگر «توطئه ی دوکشور در یک سرزمین واحد» را بخواهند پیاده کنند مومنین اهل دعوت و جهاد باید آنرا رد کرده و به «فرض عین» خود تا آزاد سازی سرزمینهای اشغالی مسلمینعمل کنند.

جریان «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید»ی که  مصطفی حامد معروف به ابو الولید المصری از آن صحبت می کند و مولوی عبدالحمید را یکی از افراد این جریان می داند یعنی همین.

«هدف‌گیریِ پنهان»، آیا سخنان مولانا عبدالحمید زاهدانی، کدی برای تضعیف اقتدار امارت اسلامی افغانستان است؟

«هدف‌گیریِ پنهان»، آیا سخنان مولانا عبدالحمید زاهدانی، کدی برای تضعیف اقتدار امارت اسلامی افغانستان است؟

کاتب: محمد اسامه

بررسی تفاوت میان «نقد مسئولین ایران» و «هدف‌گیری فقهی دارالاسلامِ افغانستان» در لایه‌های زیرین سخنان مولانا عبدالحمید اسماعیل‌زهی زاهدانی را به راحتی می توانیم مشاهده کنیم.

در تحلیلِ دقیق رویکرد مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی، باید میان «ظاهر سخن» و «مقصد اصلی» تمایز قائل شد. اگرچه ایشان در بسیاری از موارد، با تکیه بر مسائل اقتصادی، سخنان خود را خطاب به مسئولین ایران و حتی به نفع آمریکا و غلامان ایرانی او جهت‌گیری می‌کند، اما با نگاهی عمیق‌تر و بر اساس قواعد فقهی و سیاسی، مشخص می‌شود که هدف نهایی و استراتژیک این فشارها، نه اصلاح ساختارهای اقتصادی در ایران، بلکه «تضعیف حاکمیتِ دارالاسلام در افغانستان» و ضربه زدن به اقتدار «امارت اسلامی» است.

الله جل جلاله نسبت به کسانی که با استفاده از ابزارهای ظاهری و پوشاندن مقاصد واقعی، در پی تضعیف مومنان هستند، هشدار می‌دهد و می فرماید: وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ (انفال/ ۳۰) و آنان مکر می‌ورزند و اللله نیز مکر می‌ورزد، و الله بهترین مکرکنندگان است.

استفاده از مسائل «معیشت و اقتصاد» در ایران به عنوان یک «شبهه» یا «ابزار»، در واقع نوعی «تلبیس» (درآمیختن حق و باطل) است. هدف این نیست که از طریق نقد اقتصاد ایران، مدل حکومتی تغییر کند، بلکه هدف این است که با ایجاد یک «الگویِ سازش‌طلبانه»، ذهنیت منطقه را نسبت به «حاکمیتِ استوار بر شریعت» (که در افغانستان برقرار است) مخدوش کنند تا در نهایت، امارت اسلامی نیز به همان «مدل سازشی و سکولار» تن دهد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم همواره در برابر نقدها حساس بوده‌اند، اما مرز میان «نقد برای اصلاح» و «التحریش برای تخریب بنیان‌های اسلام» را روشن کرده‌اند. هر آن که با هدف «تضعیف جبهه‌ی مؤمنان» و «ایجاد شک در اقتدار حاکمیتِ اسلامی» سخن می‌گوید، در زمره‌ی مفسدان فتنه‌انگیز است.

اگر سخنان مولوی عبدالحمید صرفاً برای اصلاح اقتصادِ ایران بود، نباید با سیاست‌های «آمریکا و غرب» (که دشمن شماره‌یک امارت اسلامی و تمام مومنین اهل دعوت و جهاد دنیاست) هم‌سو می‌شد. هم‌سوییِ او با رویکردهای خلیل‌زاد و قدرت‌های غربی نشان می‌دهد که او در پی ایجاد یک «اتحاد نفاق‌آلود» میان مخالفان حاکمیت‌های اسلامی است تا در نهایت، «امارت اسلامی» را که نماد استواری بر فقه امام ابوحنیفه رحمه الله است، از طریق فشار اقتصادی و روانی، به سمت «سازش و سکولاریسم» سوق دهد.

در فقه امام ابوحنیفه، اهمیت بسیار زیادی برای «مقصد حکم» (هدف نهایی یک قانون یا یک اقدام) قائل هستند. اگر اقدامی در ظاهر «صلح» یا «نقد» باشد، اما در باطن، منجر به «تضعیف حاکمیت شرعی» و «آسیب به دارالاسلام» شود، آن اقدام از نظر فقهی «باطل» و «مذموم» است.

از منظر فقهی، هدف اصلی مولوی عبدالحمید زاهدانی، برخلاف آنچه در ظاهر به نظر می‌رسد، «زانو درآوردن اقتدارِ فقهی امارت اسلامی افغانستان» است. از آنجا که افغانستان اکنون بر پایه فقه ابوحنیفه رایج بین مردم اداره می‌شود، این نظام، یکی از بزرگترین موانع برای رسیدن آمریکا و صهیونیسم به اهداف سکولارسازی در منطقه است. لذا، فشار بر ایران و استفاده از آن به عنوان اهرمی برای فشار بر افغانستان، یک استراتژی فقهی-سیاسی برای «تضعیف ستون‌های حاکمیتِ اسلامی» در منطقه است.

باید دانست که مولوی عبدالحمید، با بهره‌گیری از «بحران‌های اقتصادی» در کشورهای اسلامی، در حال اجرای یک «نقشه پنهان» است.

پس در یک جمع بندی ساده در مورد سخنان مووی عبدالحمید می توانیم بگوئیم: ۱. ظاهرِ سخن: انتقاد از مسئولینِ ایران به دلیل مسائلِ معیشتی. ۲. باطن و مقصد: هدف قرار دادن «مدل حکومتی افغانستان» و فشار بر «امارت اسلامی». ۳. ابزار: هم‌سویی با سیاست‌های «آمریکا و غرب» برای ترویج «سازش‌طلبی» و «سکولارسازی». است.

در واقع، او سعی دارد با استفاده از «درد شکم مردم»، «اراده‌ی سیاسیِ امت» را برای پذیرش حاکمیت غیر اسلامی و سازش با دشمنان محارب، از بین ببرد.

 هدف اصلی، نه اصلاحگری در اقتصاد ایران، بلکه «سقوط اقتدار دارالاسلام» است چه این دارالاسلام در ایران باشد یا در افغانستان.

پس هوشیار باشیم و اجازه ندهیم احساسات ما را به مخالفت با دارالاسلام و هم سوئی با کفار محارب خارجی بکشاند.

تفاوت اساسی حکومت‌های اسلامی گذشته در برابر نظام‌های سکولار امروز

تفاوت اساسی حکومت‌های اسلامی گذشته در برابر نظام‌های سکولار امروز

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

کسانی چون فضل الرحمن در پارلمان حکومت سکولار و دست نشانده ی پاکستان و افرادی چون عبدالحمید اسماعیل زهی در ایران زمانی که به نسبتهای مختلفی با تفکرات و نظامهای سکولار هم مسیر می شوند و در عین حال از تکثر گرائی سکولاریستی به عنوان یک ارزش نام می برند باید جهت درک عمق فاجعه در عملکرد برخی جریانات مدعی دین،  میان «حاکمیت غیرشورایی اسلامی» و «حاکمیت طاغوتی سکولاریستها» تفکیک قائل شد.

اگرچه امام ابوحنیفه رحمه الله نحوه رسیدن حاکمان به قدرت (تغلب و نبودِ شورای فراگیر) را تأیید نمی‌کرد، اما دو اصل زیر پابرجا بود:

  1.  قانون اساسی، شریعت الله بود: دادگاه‌ها بر اساس فقه اسلام قضاوت می‌کردند و مرجعیت قانونی، قرآن و سنت بود.
  2.  اقتدار امت: امت اسلامی در سراسر جهان دارای هیبت، عزت و تمدن واحد بود.

با وجود این، امام ابوحنیفه از ترس اینکه ابزاری برای توجیه تعدیات فردی حاکمان شود، از دربار فاصله گرفت. ایشان می‌دانست که اگر «فقیه» در کنار «حاکم ستمگر» بنشیند، مردم تصور می‌کنند آن ظلم، قانون خداست؛ حالا اگر کسی چون فضل الرحمن و عبدالحمید که با سخن یا عملاً در جبهه ی کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار داخلی قرار گرفته اند چه برای گفتن دارند؟  

این مشایخ در سیستم‌هایی حضور دارند که ماهیت آن‌ها کاملاً متفاوت است:

  1.  قانون، غیرِالهی است: این حکومت‌ها بر اساس قوانین وضعی (میراث حقوقی انگلیس/استعماری) اداره می‌شوند که اساساً «جدایی دین از حاکمیت» را پذیرفته‌اند. قضاوت در این دادگاه‌ها، قضاوت به حکم «طاغوت» است، نه «شریعت».
  2.  وابستگی به آمریکا و سایر کفار محارب و اشغالگر خارجی: این نظام‌ها نه تنها شوکت اسلامی ندارند، بلکه بازوی اجرایی آمریکا و سایر کفار محارب در منطقه و سرکوب‌گر ندای حق‌طلبی مسلمانان هستند.

وقتی مفتی یا مولانایی در پارلمان یک نظام سکولار (که قانون اساسی‌اش غیرشریعت است) سوگند وفاداری می‌خورد، در واقع:

  • او با حضور خود، به نظامی که قانون خدا را کنار گذاشته است، «مشروعیت دینی» می‌بخشد. مردم با دیدن او در آن جایگاه، تصور می‌کنند آن سیستم «اسلامی» است. این دقیقاً همان «فتنه‌ای» است که امام ابوحنیفه با نپذیرفتن منصب قضاوت، از آن جلوگیری کرد.
  • امام ابوحنیفه رحمه الله برای «حفظ حرمت دین» و عدم شراکت در «ظلم یک حاکم» شکنجه شد. حال، چگونه می‌توان مشارکت در «تأسیس و تثبیت یک سیستم کفر» را به پیروان صادق مذهب ایشان نسبت داد؟ این مشایخ نه تنها سیره و مذهب امام را اجرا نمی‌کنند، بلکه آن را به نفع پست و مقام دنیوی مصادره کرده‌اند.

این افراد با استفاده از نام «امام ابوحنیفه»، در حال معاوضه دین با دنیا هستند.

امام ابوحنیفه در حکومت اسلامی که قانونش قرآن بود، برای حفظ «استقلالِ فقاهت» از دربار فاصله گرفت اما این مولوی ها در حکومت سکولاری که قانونش کفر است، به خاطر شهرت و دنیای ناچیز خود را به پارلمان چسبانده‌اند.

آن‌ها به جای حکم الله، به حکم طاغوت تن داده‌اند و این انحرافی است که با هیچ توجیه سیاسی و مصلحت‌اندیشی دروغینی قابل پوشاندن نیست. مسیر امام ابوحنیفه، مسیر «عزت فقیه» است که هرگز در رکاب طاغوت شمشیر نزد و قلم به تایید قانون بشری نچرخاند.

امام ابوحنیفه رحمه‌الله  حکومت های  بن امیه و بن عباس که  اسلامی  بود  در آن زمان در سراسر جهان عزت و شوکت داشت . فقط  شورای نبود اما امام ابوحنیفه رحمه‌الله  حاضر نبود که در حکومت اسلامی انان شرکت کند و وظيفه در ان حکومت بگیر 

حالا این شیخ ها و مولانا ها مثل فضل‌الرحمن و مفتی نعمانی  با کدام  دلیل از قران و سنت  و رای امام ابوحنیفه رحمه‌الله در حکومت که قانونش کفری و سکولار است وظيفه و اشتراک و برای قانون کفر شان  قضاوت و فتوا می‌دهد و قاضی قانون کفر می شود و مولوی عبدالحمید با چه مبنائی از سکولارهای حمایت می کند؟

نگاهی به مواضع مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در برابر امارت اسلامی افغانستان و ایران (2)

نگاهی به مواضع مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در برابر امارت اسلامی افغانستان و ایران (2)

کاتب: عبدالرحمن براهویی

همه می دانیم که در ایران، پس از پیروزی انقلاب اسلامی 57ش، وحدت میان شیعه و سنی یکی از مهم‌ترین دستاوردها بوده است. مجاهدین اهل سنت چون حماس و جهاد اسلامی فلسطین و امارت اسلامی افغانستان همواره از دارالاسلام ایران حمایت کرده و آن را بهترین الگو برای دفاع از مسلمیندر برابر تهاجم غرب به رهبری آمریکا و ناتو و صهیونیستها دانسته‌اند. اما متأسفانه مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی با مواضع خود که به «سکولاریسم» نزدیک می‌شود، عملاً در مسیری گام برمی‌دارد که دشمنان اسلام (آمریکا و اسرائیل) آن را دنبال می‌کنند.

اگر کسی به بهانه «نقص‌های حکومت اسلامی» (مانند محدودیت‌های آموزش سکولاریستی دختران در امارت اسلامی افغانستان)، حاضر شود حکومت سکولار و لیبرال غربی را جایگزین آن کند، عملاً کفر را بر ایمان ترجیح داده است. در زمان حجاج بن یوسف ثقفی – که هزاران مسلمان را کشت – هیچ عالمی نگفت که «حکومت روم کافر بهتر از حجاج است». امروز نیز حکومت اسلامی حتی با نواقص بسیار، از حکومت طاغوتی و کفری بهتر است.

مولوی عبدالحمید در جایی با کنایه به امارت اسلامی افغانستان گفته است که «حجاب باید با فرهنگ و رضایت مردم هماهنگ شود» یا «اجبار در حجاب درست نیست». این سخنان عیناً برگرفته از گفتمان فمینیستی غرب است. در حالی که قرآن صراحتاً می‌فرماید: لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ (بقره/۲۵۶) برای وارد شدن به دین اسلام، اما کسی که وارد اسلام شد حکومت اسلامی حق دارد و باید اجرای دستورات الهی را الزامی کند. همان‌طور که نماز و روزه در حکومت اسلامی الزامی است، حجاب نیز چنین است. آیا کسی می‌گوید «نماز را نباید اجبار کرد»؟!

زنان و دختران مومن برای رعایت حجاب و سایر امور نیازی به زور کسی ندارند و با ایمانی که دارند از «خودکنترلی» و «خودمدیرتی» شرعی برخوردارند و در کنار این، این صحیح است که پدر و مادر و برادر و اطرافیان باید بر زنان و دخترانی که جزو گروه منافقین هستند و حجاب را رعایت نمی کنند اعمل قدرت کنند اما این قدرت را باز حکومت اسلامی بر این مسئولان و سرپرستان توزیع کرده است و اینها به اندازه ای که قدرت بینشان توزیع شده است آنرا نسبت به این زنان و دخترانی که جزو گروه منافقین شده اند مصرف و اعمال می کنند.

مورد دیگر اینکه، امارت اسلامی افغانستان هرگز تعلیم و تربیت را برای دختران ممنوع نکرده است؛ بلکه زنان و دختران تا هر سطحی که بخواهند می توانند علوم شرعی (قرآن و سنت و فقه اسلامی) را یاد بگیرند و اگر محدودیت‌هایی برای آموزش سکولاریستی دختران و جلوگیری از اختلاط و بی‌حجابی در نظر گرفته است، این یک سیاست شرعی است. انتقاد از آن به بهانه «محرومیت دختران از آموزش» دقیقاً همان تبلیغات رسانه‌های سکولار غربی است که می‌خواهند نشان دهند «اسلام با پیشرفت زنان مخالف است». در حالی که تاریخ اسلام پر از زنان عالم و مجتهد است.

خوشبختانه جریان‌های مذهبی شیعه و سنی در افغانستان و ایران دریافته‌اند که دشمن اصلی، غرب سکولار و صهیونیسم است. مولوی عبدالحمید اگر واقعاً خواهان خیر امت است، باید به جای انتقاد از امارت اسلامی در محافل غربی، وحدت مسلمانان را تقویت کند و با دارالاسلام ایران نیز در مسائل استراتژیک هم‌صدا باشد. متأسفانه سخنان ایشان آب به آسیاب دشمن می‌ریزد.

مولوی عبدالحمید باید بداند که  مسئله حجاب و آموزش دختران در افغانستان یک موضوع داخلی اسلامی است. هر مسلمانی که خود را پایبند به قرآن می‌داند، باید از سیاست‌های امارت اسلامی در این زمینه حمایت کند، هرچند ممکن است در روش‌ها اختلاف نظر داشته باشد. اما تخریب این سیاست‌های اسلامی در رسانه‌های سکولارغربی، خیانت به اسلام است.

همچنین  وحدت شیعه و سنی در برابر سکولاریسم و آمریکا و صهیونیستها و جبهه ی آنها که به دارالاسلام ایران حمله کرده اند، یک ضرورت قرآنی است. الله جل جلاله می‌فرماید: وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (آل عمران/ ۱۳۹). اگر مؤمن باشیم، دشمن هرگز بر ما غلبه نخواهد کرد، مگر اینکه خود در صف دشمن قرار گیریم.

توصیه ما به مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی این است که تقوای الهی پیشه کنید و سخنانی بگویید که موجب تقویت اسلام و مسلمین شود، نه تضعیف آن. از خداوند بخواهیم که همه ما را بر صراط مستقیم ثابت قدم بدارد.رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (آل عمران/ ۸).