مصلحت‌انگاری سکولارستی مولوی عبدالحمید زاهدانی یا اولویت منهج اسلامی و تقابل با نفاق سیاسی در دارالاسلام ایران

مصلحت‌انگاری سکولارستی مولوی عبدالحمید زاهدانی یا اولویت منهج اسلامی و تقابل با نفاق سیاسی در دارالاسلام ایران

کاتب: محمد اسامه

اگر صحنه سیاسی را بازسازی کنیم و تصور شود که  مولوی عبدالحمید زاهدان، نه در زاهدان، بلکه در قلب امارت اسلامی افغانستان و در محراب مسجد «پل خشتی» کابل یا «خرقه مبارک» قندهار ایستاده بود؛ در حالی که اشغالگران آمریکایی برای بازپس‌گیری پایگاه بگرام، فشار برای به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی و دست کشیدن از آرمان فلسطین در ازای رفع تحریم‌ها، امارت اسلامی را تحت فشار می‌گذاشتند؛ و ایشان پیشنهاد می‌کرد که «منافع ملی افغانستان را بر آرمان امت (غزه و فلسطین) ترجیح دهید»، واکنش نظام شرعی چگونه می‌بود؟

هر کسی که خود را مسلمان بداند متوجه هست که در منهج اسلامی، «امت واحده» مرز جغرافیایی نمی‌شناسد. پیشنهاد معامله بر سر خون مسلمانان غزه در ازای نان و رفاه (رفع تحریم)، مصداق بارز سست کردن ایمان مؤمنان است. ابوهریره رضي الله عنه می‌گوید: رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: المُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِم لا يخُونُه ولا يكْذِبُهُ ولا يخْذُلُه، كُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ حرامٌ عِرْضُهُ ومالُه ودمُهُ. التَّقْوَى هَاهُنا، بِحسْبِ امْرِىءٍ مِنَ الشَّرِّ أَنْ يَحْقِرَ أَخاهُ المسلم.[1] مسلمان، برادرِ مسلمان است؛ به او خیانت نمی‌کند، به او دروغ نمی‌گوید، و او را خوار نمی‌گرداند. آبرو، مال و خون (جانِ) هر مسلمانی بر سایر مسلمانان، حرام است. تقوا، این‌جا (در دل) است. همین قدر بدی برای بد بودن شخص، کافی‌ست که برادر مسلمانش را کوچک بشمارد.

پیشنهاد ترجیح دادن منافع مادی یک عده از مسلمین بر کیان اسلام و رها کردن مسلمین تحت ستمی که توان کمک به آنها وجود دارد، در حقیقت «خذلان» (رها کردن) مظلومین است که در فقه اسلام، گناهی عظیم و خیانت به پیمان الهی محسوب می‌شود.

امام ابوحنیفه رحمه الله در مباحث کلامی و فقهی خود بر «وحدت کلمه مؤمنین» تأکید فراوان دارند. ایشان در برخورد با کسانی که حاکمیت اسلام را به سمت سازش با کفر سوق داده و اراده مجاهدین را سست می‌کنند، معتقد به صیانت از مومنین در هر گوشه ای از سرزمینهای اسلامی  بودند.

از منظر فقه حنفی، اگر فردی در دارالاسلام، با سخنان خود راه را برای نفوذ دارالکفر باز کند و میان مصالح مسلمین تفکیک قائل شود (یعنی فلسطین را از افغانستان جدا بداند)، سخن او «فتنه» تلقی شده و حاکم شرع موظف است برای جلوگیری از تضعیف روحیه جهادی و انحراف عقیدتی امت، با او برخورد قاطع (تعزیر) انجام دهد.

بی‌شک، امارت اسلامی افغانستان که بر پایه خون شهدا و نفی مطلق کفار محارب خارجی بنا شده، هرگز بر سر اصول بنیادین اسلام (مانند عدم مشروعیت اسرائیل که سرزمین مسلمین را اشغال کرده) معامله نمی‌کند. اگر کسی در خاک امارت، حاکمیت را به معامله بر سر فلسطین تشویق کند، از نظر نظام شرعی امارت اسلامی افغانستان باغی یا معاون باطل محسوب می‌شود زیرا می‌خواهد حاکمیت را به سمت «موالات با کفار» سوق دهد.

امارت اسلامی با چنین رویکردی که بوی نفاق و ترجیح مادی‌گرایی بر نصرت الهی می‌دهد، طبق دستورات صریح «امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر»، برخورد قاطع می‌کرد تا درس عبرتی برای کسانی باشد که می‌خواهند «عزت اسلامی» را با «دالرهای آمریکایی» معاوضه کنند.

جای تعجب است که چگونه در دارالاسلام ایران، با وجود صراحت این سخنان در تضعیف جبهه مقاومت و شاد کردن دل دشمنان صهیونیستی، همچنان با رأفت برخورد می‌شود. رویکردی که در آن منافع یک قوم یا منطقه بر سرنوشت کل جهان اسلام ارجحیت داده شود، با هیچ ترازویی در قرآن و سنت سازگار نیست.

اسلام مرز ندارد و فلسطین، پاره تن افغانستان، ایران و تمام بلاد مسلمین است. هر حنجره‌ای که در دارالاسلام، به نفع معامله با آمریکا و اسرائیل برای رفاه مادی به قیمت خیانت به اصول و ارزشها و مبانی اسلامی سخن بگوید، آگاهانه یا ناآگاهانه در زمین دشمن بازی می‌کند. طبق آرای فقهای بزرگ همچون امام اعظم رحمه الله، صیانت از مرزهای اعتقادی و سیاسی اسلام که در معرض حمله ی کفار قرار دارند اوجب واجبات است و هرگونه سستی در برابر این سخنان، راه را برای نفوذ بیشتر کفار محارب و اشغالگر خارجی باز خواهد کرد.


[1]  صحیح الجامع، ش: ۲۷۰۶؛ إرواء الغلیل، ش: ۲۴۵۰؛ و صحیح الترمذی از آلبانی، ش: ۱۵۷۲.

مولوی عبدالحمید و نادیده گرفتن واقعیت موجود ایران و دشمنان آمریکائی- صهیونی

مولوی عبدالحمید و نادیده گرفتن واقعیت موجود ایران و دشمنان آمریکائی- صهیونی

کاتب: محمد اسامه

ممکن است عده ای از مردم از عمق دستاوردهای این جنگ تحمیلی رمضان 1404ش خبر نداشته باشند اما اگر به اخبار مذاکرات اخیر و تاکید ایران بر آتش بس در لبنان توجه کنیم به یکی از عظیم ترین مراحل تاریخی ایران پی میبریم که این جنگ باعث شد ایران وارد آن شود.

توضیح آنکه، قبلاً آمریکا می گفت مثلاً حمله به کویت و بحرین و قطر و آل سعود و… حمله به من است و اگر صورت بگیرد چنین و چنان می کنم، فرانسه و سایر قدرتهای اروپائی و شرقی هم چنین پیمانهای امنیتی داشتند اما ایران در طول این جنگ تحمیلی رمضان 1404ش به تمام این سرزمینها و پایگاههای آمریکائی موجود در آنها حمله کرد و حالا می گوید کسی که به جنوب لبنان حمله کند با من طرف است و آمریکا و سگ هارش را به این شکل مدیریت می کند.

این یکی از بزرگترین ثمرات این جنگ بود که قبلاً ایران آنرا بیان نکرده بود.

حالا ایران با چنین قدرتی که ظهور کرده است انتظار می رود مدعیان دفاع از دین و ملت در همین حد خود را بزرگ ببینند و در همین حد با دشمنان کافر محارب خارجی روبرو شوند و واقعیت این قدرت غیر قابل انکار را به مردم نشان دهند و همچون تیم مذاکره کننده ایرانی از موضع قدرت میدانی که آشکار شده با این کفار محارب خارجی و نوکران آنها صحبت کنند اگر مومن به وعده های الله هستند و به این واقعیت هم ایمان دارند چنانچه الله تعالی می فرماید: وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (آل عمران/139) شما هرگز سستی نکنید و اندوهناک نشوید، زیرا شما پیروزمندترین و بلندترین هستید اگر از مومنین باشید.

 واقعیت موجودی که ایران در آن افتاده و همچنین آیات قرآنی که مومنین را اینگونه تشویق و ترغیب می کند با روحیه ی تسلیم طلبی و سازش و یاسی که مولوی عبدالحمید در خطبه های خود القاء می کند در تضاد است و این سخنان سازشکارانه به دلیل نادیده گرفتن قدرت خودی و بزرگ نمائی جایگاه دشمن آمریکائی – صهیونی است که حتی مردم آمریکا و سرزمینهای اشغالی فلسطین هم به شکست حاکمیتهای خود در این جنگ اقرار کرده اند چه رسد به سایر مردم جهان.

نه تنها مولوی عبدالحمید بلکه هر کسی که ادعای ایمان دارد لازم است بداند هر سخنی که باعث تضعیف صفوف مسلمانان یا خوشحالی دشمنان شود، با واقعیتی که ایران به دنیا نشان داده و همچنین با روح «وحدت و اقتدار اسلامی» و «تقویت جبهه خودی» در تضاد است و عملاً خوراک تبلیغاتی برای رسانه‌های معاند فراهم کرده و موجب دلسردی نیروهای خودی می‌شود.

ما از جاهلان به شریعت الله انتظاری نداریم اهل انصاف و عدالت باشند و بر اساس شریعت الله با واقعیتهایی که به به وجود آمده برخورد کنند اما از هر کسی که مدعی مولوی گری و ملائی گری است انتظار داریم حداقل بر اساس «ادلة الفقه» مذهب خودش با این کفار محارب خارجی و مرحله ی گذاری که ایران در آن قرار گرفته صحبت کند، از قدرت بلامنازع چهارم جهانی و مرحله ی گذار و رشد و رفاه عمومی اقتصادی که ان شاء الله به چنان درجه ای می رسد که این ملت از ابتدای تاریخ خود تا کنون به خود ندیده است.

نگاهی موردی به عملکرد و مواضع عوامزده ی مولوی عبدالحمید

نگاهی موردی به عملکرد و مواضع عوامزده ی مولوی عبدالحمید

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

از مشخصه های بارز مومنین این است که در مواجهه با مسائل مختلف حکومتی و اجتماعی و غیره از اصول و ارزشها و مبانی خاصی پیروی می کنند که توسط شریعت الله بیان شده اند و در مسائل اجتهادی هم همین مبانی و اصول باز معیار قرار می گیرند؛ اما متاسفانه در طول تاریخ اسلامی و بخصوص از زمان هارون الرشید به بعد عده ای پیدا شدند که با عینک تفکرات فلسفی و عقلگرائی یونانی و ایران باستان و غیره به شریعت الله نگاه کرده اند که اولین مصیبت آن پیدایش معتزله در زمان مامون و معتصم و واثق عباسی آنهم تحت مدیریت یک مولوی حنفی مذهب به اسم احمد بن ابی دؤاد ایادی بود که در آن زمان قاضی القضات هم شده بود و معیارش شده بود عقل و رای خودش و آنچه بر سر امثال امام احمد بن حنبل آورد تنها یک نمونه از جنایات این جریان فاسد در طول تاریخشان بوده است.

هم اکنون نیز همین جریان تفکرات سکولاریستی غربی ها را معیار قرار داده است و شریعت الله را با این تفکر نگاه می کند که در تمام سرزمینهای اسلامی مفاسد آن برملا شده است.

مولوی عبدالحمید هم در مواجهه با چالش‌های کلان سیاسی، امنیتی و اجتماعی، گفتمانش بیش از آنکه بر استنادهای دقیق و مستقیم به آیات قرآن و سنت نبوی در باب «جهاد»، «استقامت در برابر دشمن» و «عزت مؤمنین» استوار باشد، متأثر از تحلیل‌های سکولاریستها و دیدگاه‌های شخصی عوام پسندانه و رسانه پسند است.

این نگرش سکولار زده و عوام پسندانه ی مولوی عبدالحمید بخصوص در موقعیتهای حساس دارالاسلام که نیاز دارد بر اساس اصول و ارزشهای اسلامی با آن برخورد شود و نیاز به تقویت روحیه ایستادگی در برابر فشارهای خارجی یا دشمنان محارب است، نه تنها مومنین را در برابر جبهه ی کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی بسیج نکرده است بلکه نهایتش این بوده که مردم را تماشاچی کرده و صفت بارز گروه منافقین است.

این در حالی است که انتظار می‌رود مواضع یک خطیب دینی صراحتاً بر آیات صریحی نظیر «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» (سست نشوید و غمگین مباشید که شما برترید) تأکید داشته باشد، در حالی که برخی مواضع ایشان در راستای «یاس‌آفرینی» یا «بزرگ‌نمایی قدرت دشمن» بوده است دشمنی که در برابر قدرت دارالاسلام ایران به زانو درآمده است.

به همین دلیل می توان گفت که دیپلماسی و نحوه سخنرانی‌های مولوی عبدالحمید در قبال کفار غربی و طاغوتهای حاکم بر دولتکهای عربی حاشیه ی خلیج فارس که شرکای این کفار محارب خارجی بوده اند با مفهوم «ولاء و براء» (دوستی با مؤمنان و بیزاری و برائت از کفار سکولار) در تضاد است و تأکید او بر مذاکره ی ذلیلانه و سازشکارانه با جریاناتی که از دیدگاه اسلامی «محارب» و «متجاوز» شناخته می‌شوند، به‌جای تکیه بر «عزت ایمانی»، موجب تضعیف جبهه مؤمنین و جری شدن دشمن می‌گردد.

با آنکه بعضی اوقات در مورد وحدت داخلی هم چیزهائی می گوید اما این سخنان آشفته و اکثراً متناقض او که در مسیر سازشکارای و دوری از اصول است به‌جای کاهش تنش‌ها و دعوت به انسجام اسلامی، موجب ایجاد دوگانگی در صفوف مسلمانان شده و در نهایت به نفع دشمنان وحدت امت اسلام تمام می‌شود، این در حالی است که یک خطیب اسلامی باید بر اساس اصول اسلامی پیش از هر چیز، عامل همگرایی باشد، نه عاملی که بر شکاف‌ها دامن می‌زند.

فردی با عنوان «مولوی» که حتی لقب بزرگ «شیخ‌الاسلام» برایش تراشیده اند و اصلاً در چنین جایگاهی نیست، باید در تمام ابعاد زندگی (سیاسی، اقتصادی و اجتماعی)، مرجعیت علمی خود را با استخراج دقیق احکام از قرآن و سنت به اثبات برساند اما به عنوان مثال می بینیم در مسائلی که مستقیماً با «امنیت»، «تجاوز به سرزمین اسلامی» و «حفظ کیان مسلمین» مرتبط است، کمتر از ابزارهای فقهی و نص صریح قرآن برای تبیین تکلیف شرعی بهره می‌برد و به‌جای آن، از ادبیاتی استفاده می‌کند که «نفسانی» و «مبتنی بر هوای نفس و عوام پسند و رسانه پسند» است که با موازین جهاد و ایستادگی اسلامی همخوانی ندارد.

در مجموع، و در این متن کوتاه می توان گفت که مواضع مولوی عبدالحمید با «الگوی نبوی» که ترکیبی از «عزت»، «صلابت در برابر دشمن» و «حکمت در عین ایستادگی» است، فاصله دارد و جایگاه تریبون نماز جمعه باید جایگاه تبیین احکام الهی برای نصرت دین خدا باشد، نه جایی که در آن، ناامیدی از نصرت الهی یا تسلیم در برابر اراده دشمنان، ولو به زبان دیپلماتیک، ترویج شود.

آنچه از مولوی عبدالحمید زاهدانی در تعهد به جهاد و بصیرت دینی در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش دیدیم

آنچه از مولوی عبدالحمید زاهدانی در تعهد به جهاد و بصیرت دینی در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش دیدیم

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

هر کسی که ادبیات ابتدائی اسلامی را خوانده باشد، با هر مذهبی که دارد، متوجه می شود که در زمان حمله ی کفار محارب به سرزمین اسلامی جهاد بر اهل آن سرزمین «فرض عین» می شود و اگر این مردم توان ایستادگی نداشتند به صورت دایره وار بر تمام مومنین دنیا فرض عغین می شود اما سکوت یا مواضع غیرصریح مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در برابر تجاوزات آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش و پرهیز از تبیین جایگاه جهاد در اسلام، انحرافی آشکار بوده که ریشه در ملاحظات دنیوی و تلاش برای حفظ پایگاه اجتماعی و موقعیت فعلی ایشان دارد. تعلقات به «اموال، جایگاه و امنیت شخصی» نباید مانع از ادای تکلیف الهی در تبیین حقایق و فراخواندن مردم به ایستادگی در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی شود.

قرآن کریم به صراحت کسانی را که به خاطر ترس از دست دادن اموال و موقعیت دنیوی، از نصرت حق و جهاد در برابر دشمنان بازمی‌مانند، مورد عتاب و هشدار قرار داده است و به عنوان مثال می فرماید: قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (توبه/24) بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خاندان شما و اموالی که فراهم کرده‌اید و تجارتی که از کسادش می‌ترسید و خانه‌هایی که به آن دل خوش کرده‌اید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او محبوب‌ترند، پس منتظر باشید که خدا فرمانش را جاری کند و الله قوم فاسقین را هدایت نمی کند.

دشمن حیوان صفت آمریکائی – صهیونی که تنها زبان زور را متوجه می شوند با محاسبات اشتباه و با تکیه بر اغتشاشات هرزه های سکولار داخلی در دی ماه 1404ش به دارالاسلام ایران حمله کردند که د رهمان ابتدا مدرسه ی ابتدائی بچه های خردسان را زدند که 167 بچه  یبیگناه را قتل عام کردند تا به همه بگویند که نگاه کنید چه حیوانی هستند که جهت رسیدن به اهدافشان از هیچ پستی دریغ نمی کنند حتی اگر کشتن بچه ها باشد یا نابود کردن منبع آب و آب شیرینکن مردم و پلها و مراکز تولید برق مردم و….

اینها برای نابودی مردم ایران آمده بودند و سکوت در برابر «کفار محارب» و بزرگ‌نمایی قدرت دشمن و دعوت مسئولین به سازش ذلیلانه و امتیاز دهی به این کفار محارب، با روح شریعت الله در تضاد است و مؤمنان را به سستی و ذلت می‌کشاند.

رسول‌الله صلی الله علیه وسلم هرگز برای حفظ محبوبیت یا جلوگیری از زوال مال و تجارت، از مواجهه با دشمنان عقب‌نشینی نکردند. ایشان در سخت‌ترین شرایط، مسلمانان را به «عزت» و «مبارزه» فرامی‌خواندند و به عنوان مثال از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: مَنْ مَاتَ وَلَمْ يَغْزُ، وَلَمْ يُحَدِّثْ نَفْسَهُ بالغزو، مَاتَ عَلَی شُعْبَةٍ مِنْ نِفَاقٍ.[1]هرکس بميرد و جهاد نکند و نيت جهاد هم نداشته باشد، بر شعبه ای از نفاق مرده است.

این رویکرد مولوی عبدالحمید زاهدانی که به‌جای تکیه بر آیات صریح جهاد، به گفتمان‌های انفعالی روی آورده شود، ریشه در این تصور دارد که مبادا با دعوت به جهاد و مبارزه با آمریکا و صهیونیستها و دولتکهای خائن خلیج فارس همسو با آن، امنیت اقتصادی و موقعیت اجتماعیِ ایشان و اطرافیانشان به خطر بیفتد در حالی که «مصلحت امت» و «حکم الهی» را می بایست بر «مصلحت شخصی» مقدم بشمارد.

این یک حقیقت شرعی است که زمانی دارالاسلام با تجاوزات آشکار کفار محارب روبروست، سکوت یا توجیه عدم مبارزه، نه تنها با نص صریح قرآن در باب ضرورت «اعداد قوا» و «جهاد فی‌سبیل‌الله» مغایرت دارد، بلکه باعث یأس در جامعه می‌شود.

همه ی آگاهان لازم است بخ خود یادآوری کنند که روشنگری در این زمینه وظیفه شرعی آنهاست تا مردم مسلمان با آگاهی از شریعت اسلام و بخصوص با آگاهی بر فقه امام ابوحنیفه رحمه الله که مردم بلوچ اکثراً بر این مذهب هستند، فریب تحلیل‌های دنیامحور و خارج از فقه اسلامی را نخورند و بدانند که عزت دنیوی و اخروی، تنها در گرو ایستادگی بر اصول شریعت الله است، نه در جلب رضایت دشمن یا ترس از دست دادن متاع ناچیز دنیا.


[1]  مسلم 1910 – الألباني، صحيح أبي داود 2502

آیا مولوی عبدالحمید آیات و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم  را می بیند؟

آیا مولوی عبدالحمید آیات و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم  را می بیند؟

کاتب: محمد اسامه

ایران به گواهی دوست و دشمن در این جنگ رمضان و قبل از آن و در کودتای دی ماه و جنگ 12 روزه در برابر تهدیداتی قرار گرفت که همه انتظار نداشتند اینگونه قدرتمند و به عنوان قدرت چهارم دنیا ظاهر شود بلکه سخنان ترامپ را مد نظر داشتند که برای 72 ساعت برنامه ریزی کرده بودند که ایران متلاشی و تجزیه شود و برای ایران حتی نقشه ی جدیدی ارائه داده بودند.

در چنین موقعیتی و در زمان مواجهه با تهدیدات امنیتی و تجاوزات به کیان سرزمین‌های اسلامی، از امثال مولوی عبدالحمید انتظار می رفت که به جای سخنانِ مأیوس‌کننده، به آیات صریح جهاد و استقامت استناد کند.

به عنوان مثال الله جل جلاله می فرماید وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ (انفال/ ۶۰). و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید از نیرو [و نفرات و ساز و برگ جنگی] و اسبان ورزیده [برای جنگ] آماده کنید تا به وسیله آنها دشمن خدا و دشمن خودتان ودشمنانی غیر ایشان را که نمی شناسید، ولی خدا آنان را می شناسد بترسانید.

سکوت در برابر این دسته از آیات و ترویج ادبیات تسلیم‌طلبانه، در تضاد با امر الهی مبنی بر ایجاد ترس در دل دشمنان با استفاده از اقتدارو قدرت نظامی است آنهم زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم این آیه را اینگونه تفسیر کرده است که از عقبة بن عامر رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که بالای منبر می فرمود: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» [انفال: 60] «آنچه از نيرو در توان تان است، برای پيکار با آنان آماده سازيد». و افزود: «أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ»: «بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است».[1]

آیا مولوی این آیات و احادیث را نمی بیند؟ می بیند اما سخنان تضعیف‌کننده که قدرت دشمن را بزرگ جلوه داده و مردم را از نصرت الهی ناامید می‌کند را بر زبان می راند که با آموزه‌های قرآنی و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه و سلم و منهج اهل سنت و جماعت در تضاد است چون الله تعالی به عنوان مثال می فرماید: وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (آل عمران/۱۳۹) و یک عالم دینی موظف است روحیه عزت و برتری مؤمنین را تقویت کند اما مواضع ایشان نه تنها این روحیه را تقویت نمی‌کند، بلکه به صفوف مسلمانان آسیب می‌زند.

بهترین الگوی ما در تمام زمینه های مختلف زندگی رسول الله صلی الله علیه وسلم است«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (احزاب/ ۲۱)و رسول الله صلی الله علیه وسلم به عنوان الگوی کامل، در برابر دشمنان متجاوز، همواره با حکمت، صلابت و توکل عمل می‌کردند اما چرا در گفتمان مولوی عبدالحمید، استراتژی‌های نبوی برای حفظ عزت «دارالاسلام» در برابر کفار محارب غایب است و به جای آن، رویکردهایی اتخاذ می‌شود که ناشی از هم سوئی با رسانه های مختلف ماهوراه ای و مجازی دشمنان اصلی و گروه منافقین داخلی است؟

مولوی عبدالحمید حتماً دیده است که عالمان دین وارثان انبیا هستند و کتمان حقایق یا بیان سخنانی که باعث تفرقه و ضعف مسلمین شود، تبعات سنگینی دارد چنانچه الله جل جلاله می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ ۙ أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ (بقره/ ۱۵۹). کسانی که آیات واضحه و هدایتی را که فرستادیم کتمان نمایند بعد از آنکه آن را برای (هدایت) مردم در کتاب آسمانی بیان کردیم، آنها را الله و تمام لعن کنندگان (از جن و انس و ملک) نیز لعن می‌کنند.

پس جایگاه خطبه نماز جمعه باید تریبون «تبیین شریعت» باشد اما وقتی از آیات و احادیث صحیح و منهج صحیح اسلامی برای حل مسائل سیاسی و اجتماعی آنهم زمانی که به شدت به آن نیاز هست استفاده نمی‌شود، آن سخنان از اعتبار شرعی ساقط شده و نمی‌تواند راهگشای امت باشد.

بر این اساس می بینیم که عملکرد مولوی عبدالحمید در موقعیتهای حساس، با معیارهای «عزت ایمانی» و «جهاد اسلامی» فاصله دارد به همین دلیل لازم است او با تکیه بر «قرآن و سنت» و بدون توجه به فشارهای رسانه ای یا خواسته های مردم رسانه زنده یا تمایلات شخصی، تنها «حکم الهی» را تبیین کرده و امت را به سوی وحدت و ایستادگی در برابر دشمنان اسلام سوق دهد، نه آنکه با ادبیات مأیوسانه، باعث جری‌تر شدن دشمن آمریکائی – صهیونی و تضعیف جبهه حق گردد.


[1]  مسلم 1917

مسئولیت مولوی عبدالحمید و مولوی های بلوچستان در برابر گروههای فتنه گر و محافظت از جوانان بلوچ

مسئولیت مولوی عبدالحمید و مولوی های بلوچستان در برابر گروههای فتنه گر و محافظت از جوانان بلوچ

کاتب: محمد اسامه

در تاریخ 17/3/1405  در منطقه برنجینان شهرستان سراوان  چند نفر از گروههای اهل بغی قصد ورود به دارالاسلام ایران را داشتند که قبلاً رسد شده بودند به همین دلیل در کمین نیروهای نظامی و امنیتی دارالاسلام ایران افتاده و  4 نفر از آنها کشته شده و با جای گذاشتن مقادری اسلحه بقیه دوباره به پاکستان فراری شدند.این اتفاقی تازه نیست اما هر بار با سکوت مولوی ها و بخصوص مولوی عبدالحمید مواجه هستیم .

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: کُلُّکُمْ رَاعٍ وَکُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ .[1] هر کدام از شما مسئول است،و از هریک از شما،درمورد زیر دستانش سؤال خواهد شد. بدون شک زمانی که یک مولوی یا آخوند صحبت می کند در برابر مخاطبین خودش مسئول است و در روز قیامت باید پاسخگوی سخنان و آگاهی هایش باشد.

به عنوان مثال حق ندارند به خاطر عوام زدگی یا هر دلیل نفسانی دیگری حکم و شریعت الله را از مردم مخفی و کتمان کنند چنانچه الله جل جلاله می فرماید:  إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا ۙ أُولَٰئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (بقره/174)

قطعاً کسانی که آنچه را الله از کتاب نازل کرده پنهان می کنند، و در برابر این پنهان کاری بهای اندکی به دست می آورند، جز آتش به شکم های خود نمی ریزند. و الله روز قیامت با آنان سخن نمی گوید، و [از گناهان و زشتی ها] پاکشان نمی کند، و برای آنان عذابی دردناک است.

پس ای مولوی، اگر سکوت شما باعث شود جوانان مسلمان بلوچ فریب گروه‌های فتنه‌انگیزسکولاری چون جبهه ی مبارزین مردمی(نقاب جدید جیش العدل) یا گروههای شبه جهادی چون انصارالفرقان را بخورند و به راه انحرافی و هدر دادن خودشان و خدمت به کفار محارب آمریکائی – صهیونی کشیده شوند، شما نزد الله مؤاخذه خواهید شد.

شما باید به صورت روشن و واضح و با آوردن اسم و روشنگری در مورد عقاید و عملکرد انحرافی این گروههای متفرق به این جوانان هشدار دهید که پیوستن به گروه‌های مساوی است با افساد فی‌الارض و مزدوری برای کفار محارب خارجی و حرام و موجب نابودی حرکت و منهج صحیح دعوت اصلاحگرایانه در میان بلوچها و نابودی دنیای آنها و در صورت همسو شدن با کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار داخلی باعث نابودی ایمان و قیامت آنها نیز خواهد شد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَنْ دَعَا إِلَى هُدًى کَانَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلُ أُجُورِ مَنْ تَبِعَهُ، لَا یَنْقُصُ ذَلِکَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْئًا، وَمَنْ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ کَانَ عَلَیْهِ مِنَ الْإِثْمِ مِثْلُ آثَامِ مَنْ تَبِعَهُ، لَا یَنْقُصُ ذَلِکَ مِنْ آثَامِهِمْ شَیْئًا.[2] هرکس به راه هدایت دعوت کند، پاداشی مانند پاداش پیروانش دارد که از پاداش آنها چیزی کم نمی‌شود و هرکس به راه گمراهی دعوت کند، گناهی مانند گناهان پیروانش بر اوست که از گناهان آنها چیزی کم نمی‌شود.

اگر شما با سکوت خود زمینه گمراهی جوانان را فراهم کنید، شریک گناه آنها خواهید بود.پس از خدا بترسید و جوانان بلوچ را از دام دشمنان اسلام و وطن آگاه کنید. در غیر این صورت، سکوت شما خیانت به امانت الهی و سبب خشم خداوند خواهد بود.

ای مولوی عبدالحمید زاهدانی، شما به عنوان یک خطیب دینی که بخشی از مردم بلوچ سخنانت را پذیرا هستند، مسئولیتی سنگین در قبال دین و ایمان این مردم دارید. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ (آل‌عمران/ ۱۸۷) و (یاد کن) هنگامی که خدا از کسانی که کتاب (آسمانی) به آنها داده شد پیمان گرفت که حتماً آن را برای مردم روشن کنید و آن را کتمان نکنید.

شما نباید با دین و ایمان مردم باغیرت بلوچ بازی کنید. چرا جوانان باغیرت بلوچ را از خطر گروه‌های فتنه‌انگیز و مزدور آمریکا و صهیونیست‌ها آگاه نمی‌کنید؟

شما اگر از این جوانان که در دام کفار محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی و منافقین بومی می‌افتند و به ارتداد و شورش علیه کشیده می‌شوند، متنبه نسازید و هشدار ندهید، در قبال خون و ایمان آنان مسئول خواهید بود.

اگر سکوت شما باعث شود جوانان مسلمان بلوچ به سوی گروه‌های فتنه‌انگیز و مفسدان فی‌الارض کشیده شوند که جان و ایمان خود را از دست می‌دهند، این سکوت همدستی با آنها محسوب می‌شود. پس صادق باشید و از حق دفاع کنید وگرنه این سکوت شما همدستی با دشمنان اسلام و مفسدان فی‌الارض محسوب خواهد شد.


[1]  أخرجه البخاري (2554)، ومسلم (1829)، وأبو داود (2928)، والترمذي (1705)

[2]  مسلم 2674

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در مسجد مکی از دعوت به سکولاریسم تا تضعیف امنیت مردم و جامعه (3)

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در مسجد مکی از دعوت به سکولاریسم تا تضعیف امنیت مردم و جامعه (3)

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

دعوت به سکولاریسم در واقع دعوت به کفر و ارتداد است، دعوت به حاکم شدن قوانین بشری به جای قوانین شریعت الله است و امام ابوحنیفه و فقهای حنفی به صراحت حکم داده‌اند:

  • سکولاریسم در واقع کفر و شرک در حاکمیت مطلق الله است و هر کس آگاهانه – عمدا – به میل خودش و اختیاری حکم خدا را نادیده بگیرد و آن را تابع رأی مردم یا خواست بشر بداند، مرتکب شرک در حاکمیت الله شده است چون: إن الحاكمية لله وحده، ولا يشركه فيها أحد.حاکمیت تنها از آن خداست و هیچ‌کس در آن شریک نیست.
  • حرمت تضعیف ایمان مردم و اینکه هر عالمی که از تریبون عمومی مردم را به ترک کل اسلام یا تابعیت اسلام از خواست مردم و ترک بخشی از اسلام تشویق کند، مرتکب گناه کبیره شده و عنوان «داعی الی الضلالة» دعوت‌کننده به گمراهی را پیدا می‌کند. چنانچه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَن دَعَا إلى هُدى، كَان لَه مِنَ الأَجر مِثل أُجُور مَن تَبِعَه، لاَ يَنقُصُ ذلك مِن أُجُورِهِم شَيئًا، ومَنْ دَعَا إلى ضَلاَلَة، كان عَلَيه مِن الإِثْم مِثل آثَامِ مَن تَبِعَه، لاَ يَنقُصُ ذلك مِن آثَامِهِم شَيْئًا»[1]. هرکس به سوی هدايت فرا بخواند، برای او پاداشی همچون پاداش کسانی خواهد بود که از او پيروی کنند؛ و اين چيزی از پاداش آنها نمی کاهد. و هرکس به سوی ضلالت و گمراهی فرابخواند، گناهش همانند گناه کسانی خواهد بود که از او پيروی نمايند؛ و اين چيزی از گناه آنها کم نمی کند.
  • وجوب برائت از این سخنان کفر آمیز و اینکه بر همه علمای اهل سنت واجب است که از این سخنان تبری بجویند و مردم را از خطر آن آگاه کنند چون اینی بزرگترین منکر و خطری است که متوجه ایمان و قیامت مومنین می شود و دنیای مومنین را نیز تباه می کند و باید بر اساس : «مَن رَأى مِنكُم مُنكَرًا فليُغَيِّرْه بيَدِه، فإن لَم يَستَطِعْ فبِلِسانِه، فإن لَم يَستَطِعْ فبِقَلبِه، وذلك أضعَفُ الإيمانِ»[2]  نهی از منکر شود. 

پس سخنان مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی مبنی بر «انسانیت از اسلام مهم‌تر است» و «اگر مردم اسلام را نخواستند من از اسلام می‌گذرم:

  •  از نظر فقه حنفی، کفر و شرک در حاکمیت الهی است.
  • باعث تضعیف ایمان و گسترش سکولاریسم در منطقه می‌شود.
  • زمینه‌ساز فعالیت گروهک‌های سکولار و مرتد و ناامنی در بلوچستان است.

از علمای راستین اهل سنت و به ویژه شاگردان و پیروان امام ابوحنیفه رحمه الله انتظار می‌رود که با این سخنان به شدت مخالفت و اعلام برائت کنند و مردم را از این افکار انحرافی سکولاریستی برحذر دارند و بر حفظ امنیت و وحدت در چارچوب احکام اسلامی تأکید ورزند بخصوص زمانی که دارالاسلام ایران در معرض جنگ و محاصره و انواع تهدیدها و تحریمهای ظالمانه ی کفار محارب آمریکائی – صهیونی و مزدوران منطقه ای و محلی آنهاست.

الله جل جلاله همه را به راه راست هدایت کند و ما را از شر وسوسه‌های سکولارها و قوم‌گرایان در امان دارد.

و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين


[1]  مسلم2674

[2]  أخرجه مسلم (49)، وابن ماجة (4013)، وأحمد (11460) واللفظ لهم.

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در مسجد مکی از دعوت به سکولاریسم تا تضعیف امنیت مردم و جامعه (2)

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در مسجد مکی از دعوت به سکولاریسم تا تضعیف امنیت مردم و جامعه (2)

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

این جمله  ی  «گذشتن از اسلام به خواست مردم» به معنای پذیرش ارتداد و ترک دین در صورت مخالفت مردم است و کسی که به ایمان و قیامت خود اهمیت دهد چنین چیزی نمی گوید و فرق ندارد اسلام را در مسائل حکومتی ترک کند یا مسائل شخصی یا مسائل اجتماعی و غیره.

الله تعالی می فرماید: أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ ۚ فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَٰلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَىٰ أَشَدِّ الْعَذَابِ ۗ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (بقره/85) آیا به بخشی از کتاب [آسمانی] ایمان می آورید و به بخشی دیگر کفر می ورزید؟ پس کیفر کسانی از شما که چنین تبعیضی را [در آیات خدا] روا می دارند، جز خواری و رسوایی در زندگی دنیا نیست، و روز قیامت به سوی سخت ترین عذاب بازگردانیده می شوند، و خدا از آنچه انجام می دهید، بی خبر نیست.

آیا شما به آیات و احادیث الله در مورد آداب و طهارت و حیض و نفاس و ریش ایمان دارید اما آیات و احادیث در مورد مسائل حکومتی را کنار می زنید؟

  حال اگر کسی که خود را خطیب می داند و دیگران با القاب رگباری او را تا حد شیخ الاسلامی هم بالابرده اند بگوید «از اسلام می‌گذرم» و حتی منظورش اجرا شدن قوانین شریعت الله و حکومت اسلامی هم باشد، این نه تنها ناقض ایمان خود اوست، بلکه به دیگران نیز اجازه ارتداد می‌دهد. این سخن مصداق بارز تضعیف پایه‌های دین است.

  ارتداد بزرگ‌ترین گناه است. بنابراین سخن مولوی عبدالحمید به معنای ترویج ارتداد و عادی سازی مرتد شدن است.

در کنار این، سکولاریسم و انسان‌محوری که مولوی عبدالحمید ترویج می‌کند، پیامدهای عملی زیر را داشته است:

  1. تضعیف باورهای دینی و ایجاد زمینه برای سکولاریسم و قوم‌گرایی

زمانی که دین تابع خواست مردم شود، قومیت و ملیت جای شریعت الله را می‌گیرد. درایالت بلوچستان پاکستان، همین تفکر منجر به شکل‌گیری گروهک‌های سکولار و قوم‌گرا (مانند بلوچستان لبریشن آرمی و بلا و…) شد که علیه اسلام و حاکمیت مسلمانان قیام می‌کنند.

  • تشویق غیرمستقیم گروهک‌های سکولار در ایران

سخنان مولوی عبدالحمید که می‌گوید «اگر مردم اسلام را نخواستند، من از اسلام می‌گذرم»، عملاً به گروهک‌های سکولاری چون جبهه مبارزین مردمی که بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی شده مشروعیت می‌بخشد که می‌گویند «خواست مردم (قوم بلوچ) بر اسلام مقدم است». این گروهک‌ها نیز با شعار حقوق بشر سکولاریستی و انسانیت، به دنبال حاکمیتی کفری سکولاریستی هستند.

  • ایجاد ناامنی و خونریزی در بین بلوچها و حاکمیت بر جامعه

تجربه ایالت بلوچستان پاکستان و تمام سرزمینهای اسلامی نشان می‌دهد که هر جا سکولاریسم و قوم‌گرایی جای شریعت الله را گرفته، ترور، آدم‌ربایی و ناامنی فراگیر شده است. در ایران نیز گروهک‌های مذکور با حمایت از همین تفکر، باعث ناامنی در سیستان و بلوچستان شده‌اند. بنابراین سخنان مولوی عبدالحمید به طور مستقیم یا غیرمستقیم به توجیه خشونت این گروهک‌ها کمک می‌کند.

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در مسجد مکی از دعوت به سکولاریسم تا تضعیف امنیت مردم و جامعه (1)

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در مسجد مکی از دعوت به سکولاریسم تا تضعیف امنیت مردم و جامعه (1)

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

مسجد مکی زاهدان، به عنوان یکی از بزرگترین مراکز مذهبی حنفی مذهبها در ایران، همواره محل خطابه‌های تأثیرگذار بوده است. اما در سال‌های اخیر، سخنان مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی، امام جمعه این مسجد، گاه از چارچوب فقه اسلامی خارج و به مفاهیم سکولاریسم و اومانیسم( = انسانیت- انسان‌محوری به جای الله محوری) گرایش یافته است.

ایشان در برخی خطبه‌ها و مصاحبه‌ها تصریح کرده‌اند که «انسانیت مهم است» و اگر مردم اسلام را نخواهند، «من از اسلام می‌گذرم» و «باید به خواست مردم توجه کرد». این سخنان که عملاً اسلام را تابع خواست و رأی مردم قرار می‌دهد، مصداق بارز سکولاریسم (جدایی شریعت آسمانی از حاکمیت و مسلط کردن قوانین بشری بر احکام الهی) است.

در ایالت بلوچستان پاکستان نیز همین تفکر سکولار و قوم‌گرا زمینه‌ساز شکل‌گیری گروهک‌های مرتد شده و در بلوچستان ایران نیز گروهک‌هایی چون جیش‌العدل یا همین جبهه ی مبارزین مردمی از همین ایده تغذیه می‌کنند.

اسلام دین خداست، نه تابع رأی مردم و باید قوانین الله حاکم شوند نه قوانین ساخته شده توسط مردم؛ الله تعالی می فرماید:

  • إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ (یوسف/۴۰)
  • وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ (مائده/۴۴)

قرار دادن خواست مردم به جای حکم الله، مصداق شرک در حاکمیت وکفر آشکار است.

الله تعالی خطاب به پیامبرش می فرماید:  وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ۙ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ (بقره/145) اگر پس از دانشی که [قرآن و احادیث] برایت آمده از هوا و هوس های آنان پیروی کنی، مسلماً در آن صورت از ستمکاران خواهی بود.

اگر جاهلی بگوید «اگر مردم اسلام را نخواستند من اسلام را رها می‌کنم»، در حقیقت ایمان خود را مشروط به رأی مردم کرده و این با توحید در حاکمیت منافات دارد.

اسلام تعریف مشخصی از انسان دارد و کرامت ذاتی انسان (وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ – اسراء/۷۰) در چارچوب بندگی الله و اطاعت از قوانین شریعت الله معنا می‌یابد. اگر کسی به اومانیسم (Humanism)  یا انسان مداری و انسان محوری یا همان انسانیت افتاده که ریشه در سکولاریسم دارد در واقع در کفر آشکار افتاده است.

در اسلام، «شورا» و «رأی مردم» در محدوده احکام شرعی معنا دارد، نه اینکه خود احکام الهی تابع رأی مردم شوند. الله تعالی فرموده:

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ۗ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا (احزاب/36) و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد هنگامی که خدا و پیامبرش کاری را حکم کنند برای آنان در کار خودشان اختیار باشد؛ و هرکس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند یقیناً به صورتی آشکار گمراه شده است.

پس اگر مردم اسلام را نخواستند، وظیفه مؤمن همچون تمام پیامبران و صالحین و ادامه دهندگان راه آنان دعوت و جهاد است، نه تسلیم شدن به خواست آنان.

نکته ی مهم:  دقت داشته باشید که مولوی عبدالحمید از عبارت «مردم» برای اقلیتی بسیار ناچیز سکولار و سکولار زده استفاده می کند که در برابر سیل عظیم مردم ایران حتی کف روی آب هم نیستند.

امروز 101روز است این مردم در خیابانها هستند و در برابر تهدیدات آمریکا و صهیونیستها ایستاده اند، آن هرزه های سکولار و پستی که در اغتشاشات دی ماه 1404ش دست به اغتشاش و هرج و مرج طلبی و جنگ شهری و آشوب زده بودند تا جاده صاف کن جنگ رمضان 1404ش شوند در تمام این روزها کجا هستند؟

پس زمانی که امثال مولوی عبدالحمید می گویند «مردم» بدانید منظورش چند نفر از جمعیت نزدیک به 90ملیونی دارالاسلام ایران است.

خطبای مساجدی که در جنگ رمضان 1404ش ایران و جهاد اهل پاکستان بر علیه مزدوران آمریکا سگ و خر بودند

خطبای مساجدی که در جنگ رمضان 1404ش ایران و جهاد اهل پاکستان بر علیه مزدوران آمریکا سگ و خر بودند

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

در پاکستان مولوی هائی خود را مدافع دموکراسی کفری سکولاریستها نامیدند و بر علیه مجاهدینی که بر ضد آمریکا و مزدورانش در پاکستان جهاد می کنند پارس کردند که کسی باورش نمی شد چنین مولوی پر سروصدائی که در پالمان پاکستان هم جایگاهی دارد چنین کفریاتی را بر زبان براند و اینگونه آشکارا دشمنی خودش را با شریعت الله و حمایش از کفر و مرتدین را اعلام کند.

اهل پاکستان نزدیک به 80سال این که با این موجودات رنگارنگ دست و پنجه نرم می کنند و اهل بلوچستان ایران مدت چند سال است که این بیماری از کانال امثال مولوی عبدالحمید به میان خطبای مساجد آنها نفوذ کرده است و گرنه من ندیده ام که عالم و خطیب قوم بلوچ ایرانی قبل از این دارای چنین بیماری بوده باشد.

الله جل جلاله در قرآن کریم بارها از علمای سوء و علما و دعوت‌کنندگان فاسد با شدیدترین تعبیرها یاد کرده و آنان را به حیوانات پست تشبیه نموده است. از سوی دیگر، علمای راستین را ستوده و رسولش صلی الله علیه و سلم می فرماید: إنَّ العلماءَ ورثةُ الأنبياءِ ، وإنَّ الأنبياءَ لم يُورِّثُوا دينارًا ولا درهمًا ، ورَّثُوا العِلمَ فمن أخذَه أخذ بحظٍّ وافرٍ.[1]

«العلم» که پیامبران به جا گذاشته اند یا در قرآن است یا در احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم. امروز، بر هر مسلمان واجب است که پیش از شنیدن سخن هر عالمی، ابتدا او را با این معیارهای قرآنی بسنجد، تا مبادا گرفتار «دعوت‌کنندگان به درهای جهنم» شود.

الله جل جلاله می فرماید: مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا (جمعه/5) مَثَل کسانی که تورات بر آنان بار شد (و علم به آنها داده شد) سپس آن را حمل نکردند (به آن عمل نکردند)، مانند خری است که کتاب‌هایی را حمل می‌کند.

اگر اینهمه مولوی را می بنی که آیات قرآن را خوانده اند و احادیث صحیح را دیدیه اند اما آنها را کنار زده و به هوا و هوس و رای خود سخن می گویند همان «الاغ» هایی هستند که در این آیه به آن اشاره شده است. چنین عالمی فقط باری از علم را حمل می‌کند، ولی هیچ ارزش معنوی ندارد.

الله جل جلاله در مورد دین فروشی چون بلعم باعورا نیز می فرماید: فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ (اعراف/176) مَثَل او همچون سگ است که اگر به او حمله کنی زبان برآورد، یا او را رها کنی باز هم زبان برآورد.

یعنی افرادی هستند که آیات و احادیث را بلدند اما بر اساس اینها سخن نمی گویند و از هواهای نفسانی پیروی می کنند. چنین عالمی به سگ تشبیه شده که همیشه در حال لهث و حرص و ولع است. این شدیدترین نکوهش یک عالم در قرآن است.

امروز، مصداق بارز «دعوت‌کنندگان به جهنم»( دُعاةٌ على أبوابِ جَهَنَّمَ مَن أجابَهم إليها قَذَفوه فيها)[2] در میان بلوچهای ایران کسانی هستند که:

  • مردم را به تفرق و گروه گروه شدن تحت شعار تکثر گرائی و … دعوت می دهند
  • راههای کفر سکولاریسم و دموکراسی کفری سکولاریستی را برایشان باز کرده اند
  • در برابر جنایات رژیم صهیونیستی و آمریکا سکوت می‌کنند یا آنها را توجیه می‌نمایند.
  • به جای محکومیت اشغالگران و اعلان جهاد بر علیه آنها، مدافعین و مبارزین در ایران و غزه و یمن را محکوم می کنند
  • از فرعون‌های زمان مثل حکام آمریکا و صهیونیستها و آل سعود و امارات و امثالهم دفاع می‌کنند یا علیه آنها سخن نمی‌گویند.
  • مردم را از جهاد و مقاومت بازمی‌دارند و به سازش با دشمن دعوت می‌کنند.

اینها همان علمایی هستند که خداوند در قرآن آنان را «خر» و «سگ» خوانده و رسول الله صلی الله علیه وسلم از آنان به عنوان «رهبران به سوی جهنم» یاد کرده است.

در مقابل، علمای حق کسانی هستند که:

  • دعوت به وحدت دارند و از فرقه گرائی و دلسرد کردن مردم نسبت به وعده های الله در جهاد با کفار محارب دوری می کنند
  • بر اساس مذهب خود مردم را به جهاد با کفار محارب خارجی که «فرض عین» است دعوت می دهند
  • مردم را علیه آمریکا و صهیونیستهای محارب که از دشمنان اصلی الله و رسولش صلی الله علیه وسلم هستند و هم اکنون در حال جنگ با اهل ایران و منطقه هستند آگاه می‌کنند.
  • از مظلومان جهان اسلام حمایت می‌کنند و ظالمان را رسوا می‌سازند.

توصیه ما به هر مومن بلوچ و غیر بلوچی این است قبل از اینکه پای منبر هر عالمی بنشینید و سخنش را بشنوید، سه سوال از خود بپرسید:

  1. آیا این عالم جنایات آمریکا و اسرائیل را محکوم می‌کند و بر علیه آنها فتوای جهاد می دهد یا نه؟
  2. آیا از مومنین و سرزمینهای در برابر تجاوز کفار محارب خارجی دفاع می‌کند؟
  3. آیا مردم را علیه دشمنان اصلی اسلام که هم اکنون کفار محارب و سکولار خارجی و مرتدین سکولار داخلی هستند آگاه می‌کند یا مردم را به سکوت و سازش دعوت می‌نماید؟

باید تحقیق کنید که آیا عالم و مولوی و خطیب شما از دسته خران و سگان قرآنی است یا از وارثان «العلم» انبیاء که در خط مقدم جهاد با کفر و نفاق قرار دارند.


[1]  أبو داود (3641) واللفظ له، والترمذي (2682)، وابن ماجه (223)، وأحمد (21715)

[2]  مسلم 1847