ادعای پوچ حکومت سکولار و دست نشانده ی پاکستان و رسوایی مزدوران سکولار افغان و ایرانی و پاکستانی

ادعای پوچ حکومت سکولار و دست نشانده ی پاکستان و رسوایی مزدوران سکولار افغان و ایرانی و پاکستانی

کاتب: محمد اسامه

در یک تحول میدانی و راهبردی، مولوی نور ولی مسعود، رهبر تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی)، در منطقه کرم در پاکستان در کنار نیروهای رزمنده‌ی خود ظاهر شد. این حضور، سیلی محکمی بر ادعاهای پوچ و توخالی دستگاه امنیتی حکومت سکولار پاکستان و رسانه‌های وابسته به آن است که مدعی بودند رهبران مجاهدین نابود شده‌اند یا در حال فرار هستند. ظهور نور ولی مسعود در قلب منطقه‌ی عملیاتی، نشانه‌ی روشنی از تحکیم وحدت، پایداری اراده و زنده بودن روحیه‌ی جهاد در صفوف مجاهدین است.

این حضور نمادین و راهبردی، چند پیام مهم دارد:

۱. نفی اخبار دروغین دشمن: رسانه‌های تحت کنترل ارتش سکولار پاکستان و لابی‌های امنیتی حکومت سکولار پاکستان، بارها مدعی شکست و پراکندگی تی‌تی‌پی شده بودند؛ حضور علنی رهبر، تمام این سناریوها را باطل کرد.

۲. تقویت روحیه رزمندگان: دیدن رهبر در کنار نیروها در منطقه عملیاتی، یعنی “من با شمایم” و این قوی‌ترین انگیزه برای ادامه راه است.

۳. به چالش کشیدن حاکمیت سکولار و دست نشانده پاکستان در مناطق قبیله‌ای: این ظهور، نشانگر نفوذ عمیق و ناامنی راهبردی برای ارتش پاکستان در مناطق مرزی است و ثابت می‌کند که “خاک” تحت کنترل واقعی مجاهدین است، نه اسلام‌آباد.

در نقطه‌ی مقابل این عزت و حضور میدانی، اخباری از گردآوری اربکی‌های پیشین حکومت جمهوری افغانستان در ولایت بلوچستان پاکستان و دیگر مناطق به دست می‌آید. این افراد که زمانی به‌عنوان نیروهای مزدور محلی در خدمت اشغالگران آمریکایی و هم‌پیمانانشان فعالیت می‌کردند، اکنون نه‌تنها به ابزاری برای ایجاد تنش میان کشورهای همسایه تبدیل شده‌اند، بلکه با اقدامات خود، تیشه بر ریشه‌های ثبات سیاسی منطقه می‌زنند.

به‌کارگیری این نیروهای مزدور آمریکا توسط دستگاه‌های امنیتی حکومت سکولار افغانستان، صرفاً به‌عنوان “کارت فشار” علیه کشورهای اسلامی همسایه (نظیر ایران و افغانستان) طراحی شده است.

اربکی‌ها هرگز یک هویت مستقل و آرمانی نداشته‌اند؛ آن‌ها صرفاً “سربازان اجیرشده” برای جنایت‌های اشغالگران بودند و امروز نیز به‌عنوان ابزار بی‌ارزش در معاملات پشت‌پرده‌ی امنیتی مصرف می‌شوند.

در تضاد کامل با سبک زندگی جهادی مولوی نور ولی مسعود که در سنگر و خاک حضور دارد، رهبران به‌اصطلاح “بُغات” (ناراضیان و مخالفان مسلح سابق) که روزگاری ادعای مبارزه داشتند، اکنون یکی در آمریکا و دیگری در فرانسه، در هتل‌های لوکس و در ناز و نعمت غربی زندگی می‌کنند. این صحنه‌ها نشان می‌دهد که این افراد هیچ‌گاه به دنبال آرمان نبوده‌اند؛ بلکه به دنبال منافع شخصی و حفاظت از ثروت خود بوده‌اند و آن‌ها از سنگر و خاک گریخته‌اند و به آغوش همان استعمارگری پناه برده‌اند که مبارزه با آن را ادعا می‌کردند.

در نهایت باید بدانیم که چهره ی خائنین کوچک و بزرگ از حکومت سکولار پاکستان تا جوجه سکولارهائی چون BLA و اربکی های افغان و جبهه ی مبارزین مردمی ایران یا همان جیش العدل سابق برای همه روشن شده است و لازم است اینها هم بدانند هر که به دامان دشمن دین و مردم پناه ببرد، هویت خود را باخته و محکوم به فناست.

البته مومنین ایران و امارت اسلامی افغانستان و مجاهدین پاکستان هم لازم است بدانند که وحدت و ایستادگی در میدان، تنها راه نجات است؛ نه دلخوش کردن به وعده های آمریکا و صهیونیستها که از کانال حکومتهای خائنی چون آل سعود و امارات متحده صهیونی و ترکیه و پاکستان و قطر و امثالهم عرضه می شوند. عزت فقط در جهاد و استقامت است.

مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری؛ پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش چهارم)

مروری برخاطرات شیخ انور دهواری (بخش چهارم)

روایت امروز: از نشریه صوت الاسلام تا فرغون کتاب

تدوین: محمد صدیق دهواری

هم‌زمان با فعالیت در نهضت مسلمانان سراوان، وارد مرحله تازه‌ای از زندگی شدم؛ دست‌فروشی کتاب. در آن سال‌ها فضای فکری جامعه پرجنب‌وجوش بود و هر جریان، اندیشه‌ها و دیدگاه‌های خود را از راه کتاب، نشریه و جلسات فرهنگی معرفی می‌کرد. من نیز احساس می‌کردم بهترین راه خدمت، گسترش فرهنگ مطالعه و در دسترس قرار دادن کتاب‌های مفید برای جوانان است.
در سال ۱۳۵۸، منابع مکتوب جریان‌های اسلامی به زبان فارسی هنوز محدود بود و نهضت ترجمه آثار اندیشمندان جهان اسلام، به‌ویژه نویسندگان شبه‌قاره هند، تازه در آغاز راه قرار داشت. برخی از علما، از جمله مفتی خالد دهواری، به ما جوانان توصیه می‌کردند آثار سید قطب، ابوالاعلی مودودی، حسن‌البنا و دکتر علی شریعتی را مطالعه کنیم تا با اندیشه‌های معاصر اسلامی بیشتر آشنا شویم و قدرت تحلیل مسائل فکری روز را پیدا کنیم.
بسیاری از این آثار برای نخستین‌بار در تهران به فارسی ترجمه شده بود. استاد احمد آرام با ترجمه تفسیر فی طلال القران کریم، غلامرضا سعیدی با ترجمه اثار مودودی، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای با ترجمه کتاب‌های آینده در قلمرو اسلام و مسلمانان در نهضت آزادسازی هندوستان، هادی خامنه‌ای با ترجمه کتاب ویژگی‌های ایدئولوژی اسلامی اثر سید قطب و جلال‌الدین فارسی با ترجمه و انتشار خاطرات حسن‌البنا از جمله کسانی بودند که نقش مهمی در آشنایی فارسی‌زبانان با این آثار داشتند. ما نیز از طریق همین ترجمه‌ها با اندیشه‌های این بزرگان آشنا ‌شدیم.
در همان سال، به تشویق مفتی خالد دهواری تصمیم گرفتم کتاب‌فروشی سیاری راه بیندازم. کتاب‌های مولوی محمدعمر سربازی، ابوالاعلی مودودی، سید قطب و دکتر علی شریعتی را داخل یک فرغون می‌گذاشتم، به روستای آسپیچ می‌بردم و در میان مردم عرضه می‌کردم. آسپیچ فضای فکری پرتحرکی داشت و گفت‌وگوهای فراوانی میان مردم جریان داشت. گاهی نیز برخی از افسران تبعیدی ارتش به آنجا می‌آمدند و با فعالان سیاسی به بحث و مناظره می‌پرداختند. در چنین فضایی، کتاب مهم‌ترین ابزار آگاهی‌بخشی بود و من با علاقه این کار را دنبال می‌کردم.
در شهر سراوان نیز با موتور رفت‌وآمد می‌کردم و کنار دبیرستان بساط کتاب‌فروشی‌ام را پهن می‌کردم. یک روز مولوی ارباب از آنجا عبور کرد. چشمش که به کتاب‌های دکتر شریعتی افتاد، با تعجب و ناراحتی گفت:
ـ «تو کتاب‌های دکتر لعنتی را می‌فروشی؟!»
از این برخورد فهمیدم که نگاه علما و اهل فکر نسبت به آثار دکتر شریعتی و اندیشمندان جهان اسلام و حتی شبه قاره هند یکسان نیست. از آن پس، هر وقت از دور ایشان را می‌دیدم، کتاب‌های شریعتی را جمع می‌کردم و داخل خورجین موتور می‌گذاشتم و پس از رفتنش دوباره آن‌ها را روی بساط می‌چیدم.
با این همه، همیشه معتقد بوده‌ام که آثار دکتر شریعتی را باید با نگاه نقادانه خواند؛ مطالب سودمند و ارزشمند آن را برگرفت و آنچه را با مبانی اعتقادی سازگار نیست، کنار گذاشت. جمله‌ای که از او نقل می‌شد، همیشه در ذهنم مانده است: «اگر می‌خواهی اسیر هیچ دیکتاتوری نشوی، بخوان، بخوان و بخوان.»
در کنار کتاب‌فروشی سیار، فعالیت ما در نهضت مسلمانان سراوان و انتشار نشریه «صوت‌الاسلام» نیز ادامه داشت. با آشنایی بیشتر ما با اندیشه‌های اخوان‌المسلمین، شعار مشهور این تشکیلات را بر صفحه نخست نشریه آوردیم:
«اللهُ غایَتُنا، والرسولُ قائدُنا، والقرآنُ دستورُنا، والجهادُ سبیلُنا، والموتُ فی سبیلِ الله أسمی أمانینا.»
«خداوند هدف ماست، پیامبر پیشوای ماست، قرآن برنامه زندگی ماست، جهاد راه ماست و شهادت در راه خدا، والاترین آرزوی ماست.»
انتشار این شعار نشان می‌داد که اندیشه‌های اخوان‌المسلمین بر فضای فکری ما اثر گذاشته بود. همچنین مولوی عبدالرحمن الله‌وردی مقاله‌هایی از حسن‌البنا و سید قطب را ترجمه می‌کرد و در «صوت‌الاسلام» چاپ می‌کردیم.
علمای برجسته سراوان نیز همکاری ارزشمندی با این نشریه داشتند؛ از جمله مفتی خالد دهواری، مولوی محمد دهقان، مولوی عبدالله علوی، مولوی دین‌محمد حسین‌زهی، مولوی محمدکریم سپاهیان، مولوی عبدالرحمن محبی، ملا یحیی ملک‌زاده، مولوی عیسی سعیدی‌پور و مولوی عبدالغنی دهقان. افزون بر آنان، شماری از فرهنگیان و معلمان نیز با نگارش مقاله و یادداشت، در انتشار نشریه مشارکت می‌کردند.
ادامه دارد

مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری،پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش سوم)

مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری،پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش سوم)
نویسنده:محمد صدیق دهواری
فعالیت هم‌زمان جریان‌های مذهبی و فکری در سراوان
فضای شهر و روستاها سرشار از گفت‌وگو، مناظره و بحث‌های فکری بود. جوانان هر روز با اندیشه‌ها و دیدگاه‌های گوناگون روبه‌رو می‌شدند و هر یک می‌کوشیدند مسیر خود را انتخاب کنند.
بسیاری از دوستان، هم‌کلاسی‌ها و جوانان هم‌نسلم نیز مسیر فعالیت های اسلامی را در کنار من انتخاب کردند.
در سال ۱۳۵۸، هم‌زمان با آغاز فعالیت «نهضت جوانان مسلمانان سراوان»، جریان‌های مختلف فکری و سیاسی نیز در منطقه حضور فعالی داشتند. پس از پیروزی انقلاب و گشوده شدن فضای سیاسی کشور، این جریان‌ها با برگزاری جلسات فرهنگی، انتشار نشریات و تشکیل محافل دانش‌آموزی و دانشجویی، دیدگاه‌های خود را معرفی می‌کردند. فضای سیاسی بلوچستان در آن روزگار کم‌سابقه بود و برای نخستین‌بار در تاریخ معاصر، جریان‌های گوناگون به‌صورت آشکار فعالیت می‌کردند. ازاین‌رو، فعالیت نهضت جوانان مسلمانان سراوان نیز در چنین فضایی شکل گرفت.
ما نیز می‌کوشیدیم با تکیه بر هویت اسلامی، باورهای دینی مردم و آموزه‌های بیداری اسلامی، اندیشه اسلامی را معرفی کنیم و زمینه آگاهی بیشتر نسل جوان را فراهم آوریم. همین تلاش‌ها، نهضت جوانان مسلمانان سراوان را به یکی از کانون‌های فعالیت فرهنگی و دینی منطقه تبدیل کرد و ما جوانانی بودیم که در میانه آن تحولات، مسیر فکری خود را می‌یافتیم.
حمایت استانداری و تجهیز دفتر نهضت
در اواخر سال ۱۳۵۸، نامه‌ای برای درخواست کمک و تجهیزات به استانداری نوشتیم و فعالیت‌های نهضت را در آن تشریح کردیم. این نامه به امضای علمای شهرستان سراوان، از جمله مولوی عبدالعزیز ساداتی، مولوی محمدیوسف حسین‌پور، مولوی شهداد مسکان‌زهی، مولوی عبدالرحمن الله‌وردی، مولوی دین‌محمد حسین‌زهی و مولوی خالد دهواری رسید. سپس آن را به حاجی ملک‌محمد ملازهی سپردم تا به استاندار وقت در زاهدان برساند.
نتیجه آن دیدار بسیار ارزشمند بود. آقای حمید بهرامی استاندار سیستان و بلوچستان مبلغ سی هزار تومان در اختیار نهضت قرار داد. با آن مبلغ، یک دستگاه استانسیل، یک دستگاه ماشین تکثیر و چند میز و صندلی خریدیم و دفتر نهضت را تجهیز کردیم. از آن پس، نشریه «صوت‌الاسلام» به‌صورت منظم منتشر می‌شد و دیگر برای چاپ و تکثیر، نیازی به استفاده از امکانات مدارس و ادارات نداشتیم. نویسندگان و فعالان، مقاله‌های خود را در اختیار من می‌گذاشتند و من آن‌ها را برای چاپ آماده می‌کردم.
تغییر نام تشکیلات
روزی حاجی نیک‌بخت جمال‌زهی، معلمم در مدرسه راهنمایی محمدی، با لحنی صمیمانه و همراه با شوخی گفت: «مگر این نهضت فقط مخصوص جوانان است؟» همین جمله باعث شد درباره نام تشکیلات تجدیدنظر کنیم. واژه «جوانان» را از عنوان آن حذف کردیم و از آن پس، نام رسمی تشکل ما «نهضت مسلمانان سراوان» شد. البته نشریه «صوت‌الاسلام» همچنان با همان نام به انتشار خود ادامه داد.
گسترش فعالیت گروه‌های سیاسی پس از انقلاب
هم‌زمان با گسترش فعالیت‌های نهضت مسلمانان سراوان، دیگر گروه‌های سیاسی نیز فعالیت خود را توسعه می‌دادند و بسیاری از جوانان و قشر تحصیل‌کرده با دیدگاه‌های آنان آشنا می‌شدند.
در انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسلامی، در ۲۴ اسفند ۱۳۵۸ گروه‌های فدایی خلق (اکثریت و اقلیت) و سازمان مجاهدین خلق در حوزه‌های انتخابیه زاهدان، سراوان و ایرانشهر از نامزدهای خود حمایت می‌کردند. من نیز در متن بسیاری از این رویدادها حضور داشتم؛ در جلسات، گفت‌وگوها، مناظره‌ها و مباحث انتخاباتی.
جریان اسلامی نیز از نامزدی مولوی محمد شهداد مسکان‌زهی در نخستین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در سراوان حمایت کرد. فضای جامعه بسیار پرشور بود و جوانان حضور فعالی داشتند.

ریشه‌های فعالیت گروه‌های چپ در بلوچستان
فعالیت گروه‌های چپ در بلوچستان تنها به سال‌های پس از انقلاب محدود نمی‌شد، بلکه پیشینه آن به اواخر دهه ۱۳۴۰ و اوایل دهه ۱۳۵۰ بازمی‌گشت. در آن سال‌ها، سازمان‌ها و گروه‌های مارکسیستی بلوچ شکل گرفته بودند و نشریات مختلفی به‌عنوان رسانه این جریان‌ها منتشر می‌شد. این جریان‌ها پس از پیروزی انقلاب، با گشوده شدن فضای سیاسی کشور، فرصت بیشتری برای معرفی دیدگاه‌ها و گسترش فعالیت‌های خود یافتند.
از جمله این نشریات، «بامی استار» (ستاره بامداد)، ارگان شاخه استانی چریک‌های فدایی خلق، و «نبرد بلوچ»، ارگان استانی سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر بود. این نشریات در میان دانش‌آموزان، دانشجویان و بخشی از قشر روشنفکر به‌طور گسترده توزیع می‌شد و بر فضای فکری آن سال‌ها تأثیر می‌گذاشت.
به جرئت می‌توانم
بگویم «صوت‌الاسلام» که از شهرستان مرزی و دورافتاده سراوان منتشر می‌شد، در آن مقطع یکی از معدود نشریات جریان اسلامی بود که به‌صورت منظم انتشار می‌یافت. پس از آن، نشریه حوزه علمیه گُشت نیز فعالیت خود را آغاز کرد. ما «صوت‌الاسلام» را از طریق پست برای بسیاری از شخصیت‌های اهل سنت و مراکز دینی در بیرجند، ترکمن‌صحرا، زاهدان، ایرانشهر و بندر خمیر ارسال می‌کردیم تا دامنه بهره‌مندی از آن گسترده‌تر شود.


ادامه دارد

انفجارهای هدفمند، ترفند مشترک آمریکا و مزدوران پاکستانی برای بدنام‌کردن مجاهدین  

انفجارهای هدفمند، ترفند مشترک آمریکا و مزدوران پاکستانی برای بدنام‌کردن مجاهدین  

کاتب: خالد سیف الله المسلول

همزمان با اعتراض مردم سوات و خیبر پشتونخواه به ناامنی‌های اخیر، انفجاری رخ داد که بلافاصله رسانه‌های وابسته به استخبارات پاکستان (ISI) و ارتش این کشور، آن را به مجاهدین تی‌تی‌پی نسبت دادند. این در حالی است که این انفجار و انفجارهای مشابه، ترفندی آشنا از سوی آمریکا، غرب و مزدوران منطقه‌ای آنان است.

 پیش از این نیز اشغالگران آمریکایی و غربی در افغانستان، با انجام انفجارهای هدفمند در میان مردم، آن را به مجاهدین امارت اسلامی نسبت می‌دادند. اکنون همین ترفند شوم، توسط رژیم دست‌نشانده و سکولار پاکستان و جنرالان مزدور پنجابی (از جمله منیر باجو و همدستانش) در خاک پاکستان تکرار می‌شود.

در دوران اشغال افغانستان توسط آمریکا و ناتو، بارها انفجارهایی در میان مردم انجام شد و بلافاصله رسانه‌های غربی آن را به مجاهدین نسبت می‌دادند. هدف این بود که چهره مجاهدین را در نزد مردم تخریب کنند و عملیات آنان را تروریستی معرفی نمایند.

با وجود این تبلیغات گسترده، مردم افغانستان به خوبی دریافتند که این انفجارها توسط اشغالگران و ایادی آنان طراحی می‌شود. در نهایت، مجاهدین امارت اسلامی توانستند با مقاومت خود، اشغالگران را شکست دهند و افغانستان را آزاد کنند.

رژیم دست‌نشانده پاکستان و جنرالان مزدور پنجابی (از جمله منیر باجو و همدستانش)، همان ترفندهای آمریکا و غرب را در خاک پاکستان اجرا می‌کنند. آنان با انجام انفجارهای هدفمند در مناطق قبایلی و خیبر پشتونخواه، تلاش می‌کنند تا مجاهدین تی‌تی‌پی و دیگر گروه‌های جهادی را بدنام کنند.

 هدف اصلی این انفجارها:

– بدنام کردن مجاهدین: وانمود کردن اینکه مجاهدین عامل این انفجارها هستند.

– توجیه عملیات نظامی: ایجاد بهانه برای حملات نظامی ارتش پاکستان به مناطق قبایلی.

– سرکوب مقاومت: ایجاد ترس و وحشت در میان مردم و سرکوب اعتراضات مردمی.

جنرالان ارتش پاکستان، به ویژه جنرال منیر باجو، با همکاری مستقیم استخبارات پاکستان (ISI) و آمریکا، انفجارهای هدفمند را طراحی و اجرا می‌کنند. آنان با این اقدامات، نه تنها مردم پاکستان را به خطر می‌اندازند، بلکه چهره اسلام و مجاهدین را نیز تخریب می‌کنند.

مردم پاکستان، به ویژه مردم خیبر پشتونخواه، باید بدانند که این انفجارها توسط دشمنان اسلام و مزدوران آنان طراحی می‌شود و هدف آن، بدنام کردن مجاهدین و سرکوب مقاومت است.

راه مقابله با این ترفندها نیز شناخت چهره واقعی منافقان و مزدوران و حمایت از مجاهدین واقعی و گروه‌های جهادی و اتحاد و همبستگی در برابر دشمنان اسلام و بخصوص تمرکز جهاد بر آمریکا و مزدورانش و پرهیز از هر گونه جنگ انحرافی است.

این انفجارهای هدفمند، همان ترفندهای شومی است که آمریکا و غرب در افغانستان به کار گرفتند و شکست خوردند. اکنون مزدوران آنان در پاکستان نیز با اجرای همین ترفندها، تلاش می‌کنند تا مجاهدین را بدنام کنند و چهره اسلام را تخریب کنند. اما بدانید که این نیرنگ‌ها هرگز نمی‌تواند حقیقت را پنهان کند و مجاهدین، همچنان پرچمدار عزت و سربلندی اسلام خواهند بود.

سکولاریسم در تاجیکستان و مبارزه با جزئی ترین امور شخصی مومنین چون حجاب برای زنان و ریش برای مردان

سکولاریسم در تاجیکستان و مبارزه با جزئی ترین امور شخصی مومنین چون حجاب برای زنان و ریش برای مردان

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

سکولاریسم در هر جامعه ای بر اساس قدرتی که دارد پیش می رود، یعنی اگر مثلا همچون فرانسه قدرتش بیشتر باشد پیشروی بیشتری در حاکم کردن قوانین خود دارد و اگر مردم همچون آمریکائی ها پایبندی بیشتری به شریعتهای آسمانی داشته باشند قادر به پیشروی بیشتر نیست بلکه سعی می کند با بهره گیری از پروسه ی سکولاریزاسیون به تدریج جاهلیت را در میان مردم رواج دهد تا اینکه مردم تابع کثافت بیشتری از قوانین دین سکولاریسم شوند.

در این راستا، حاکمیتهای سکولار ازبکستان و ترکمنستان و تاجیکستان جزو بدتدترین حاکمیتهای بر مسلمین هستند که بیشترین پیشروی را در حاکم گرداندن سکولاریسم بر مسلمین داشته اند.

حاکمیت سکولار تاجیکستان حجاب برای زنان، که به عنوان “لباس عربی” شناخته می‌شود، و ریش برای مردان جوان و میانسال را ممنوع کرده است. رژیم رحمان آنها را “بیگانه با فرهنگ تاجیک” اعلام کرده است. این ممنوعیت به طور خاص در مورد حجاب سیاه اعمال می‌شود. به طور کلی، رنگ سیاه اکنون در تاجیکستان یک رنگ “تروریستی” محسوب می‌شود.

ریش برای مردان، که رژیم  سکولارحاکم آن را با “مظاهر افراط‌گرایی مذهبی” مرتبط می‌داند، نیز مشمول محدودیت‌هایی است. در حالی که ریش برای پیر مردان هنوز مجاز است، ممکن است به زودی ممنوع شود. تاجیکستان همچنین سیاستی را وضع کرده است که مردان را ملزم می‌کند با ارسال عکس به پلیس، مرتباً تأیید کنند که ریش آنها تراشیده شده است.

دیکتاتور رحمان ادعا می‌کند که این اقدامات با هدف مبارزه با “رادیکالیسم مذهبی، تروریسم و افراط‌گرایی” انجام می‌شود.

پس اگر دیدید سکولاریستهای مرتد میان بلوچها و پشتونها و … نتوانسته اند به جایگاه امثال علی رحمان اف برسند به دلیل پایبندی مردم ما به شریعت الله است که اینها جرئت پیشروی بیشتر ندارند و اگر به آنها میدان داده شود چیزی همچون حاکمیتهای سکولار ازبکستان و تاجیکستان و ترکیه و امثالهم برای مردم ما می خواهند.

جبهه ی مبارزین مردمی بلوچ و سهاب و  ب. ل . ا  و دیگران بدترین دشمنان قوم مسلمان بلوچ هستند. هوشیار باشیم و آینده نگر و اجازه ی رشد و فعالیت را از این موجودات مضر و علفهای هرز بگیریم.

۲۰۲۷؛ سال سقوط پاکستان سقوطی به‌زودی…

۲۰۲۷؛ سال سقوط پاکستان سقوطی به‌زودی…

— مُلا نور احمد (کوټه)

سال ۲۰۲۷ شاهد تحولاتی خواهد بود که تعریف جدید سیاسی و ژئوپلیتیکی این منطقه را به جهان نشان خواهد داد.

آیا تاکنون با دقت به معادلات اطلاعاتی و ارقام اقتصادی نگاه کرده‌اید؟ کسانی که به وضعیت ظاهری کنونی پاکستان نگاه می‌کنند، شاید بی‌خبر باشند، اما بزرگ‌ترین تحلیلگران نظامی و اقتصادی جهان بر این باورند که سال ۲۰۲۷، زمان فروپاشی کامل و سقوط تاریخی کشور پاکستان است.

تحریک طالبان پاکستان (TTP) اکنون دیگر تنها یک گروه چریکی نیست، بلکه به‌عنوان یک نیروی نظامی منظم و آموزش‌دیده، بخش‌های وسیعی از خیبر پختونخوا را تحت کنترل خود درآورده است. تحرکات نظامی، سلاح‌های پیشرفته و حمایت مردمی آنان ثابت می‌کند که به‌زودی و تا سال ۲۰۲۷، تحریک طالبان پاکستان در پاکستان به قدرت خواهد رسید.

پاکستان هم‌اکنون از نظر اقتصادی در آستانه فلج شدن قرار دارد و تاریخ بار دیگر در حال تکرار است. حاکمان اسلام‌آباد، به‌ویژه فرمانده ارتش پاکستان، عاصم منیر، و ژنرال‌های ارشد او، در صورت سقوط و وخامت اوضاع، اقامت‌های خارجی، سرمایه‌ها و هواپیماهای شخصی خود را از پیش آماده کرده‌اند. آنان در آخرین لحظات سقوط، موفق خواهند شد به کشورهای خارجی فرار کنند.

اما آن سربازان، نیروهای شبه‌نظامی و اربکی‌های پشتون که برای تحقق اهداف شوم ژنرال‌های پنجابی و در برابر لقمه‌ای نان و حقوقی ناچیز در صفوف آنان ایستاده‌اند و به خط مقدم جنگ فرستاده شده‌اند، نخستین کسانی خواهند بود که در شعله‌های آتش خواهند سوخت و به‌عنوان قربانی مورد استفاده قرار خواهند گرفت.

امپراتوری جدیدی در حال شکل‌گیری است و زمام امور این منطقه به دست تحریک خواهد افتاد.

2027 د پاکستان د زوال کال ډیر ژر سـ.ـقوط ….

2027 د پاکستان د زوال کال ډیر ژر سـ.ـقوط ….

2027 کال به د هغو تغیراتو شاهد وي چي د دغي سیمي نوی سیاسي او جیوپولیټیک تعریف به نړۍ ته وښيي.

ایا کله مو د اسـ.ـتخباراتي معادلو او اقتصادي شمیرو لورو ته په دقیق نظر کتلي دي؟ هغوی چي د پاکستان اوسني ظاهري حالت ته ګوري، شاید ناخبره وي خو د نړۍ تر ټولو لوی نظامي او اقتصادي تحلیلګران په دي باور دي چي 2027 کال د پاکستان هیواد د بشپړ زوال او تاریخي سـ.ـقوط نیټه ده!

د تـ.ـحريک طـ.ـالبان پاکستان (T.T.P)  اوس یوازي یوه چـ.ـریکي ډله نه ده، بلکي د یو منظم او روزل شوي نظامي ځواک په توګه د پښتونخوا لویي سیمي تر خپلي ولکي لاندي راوستي دي، د هغوی پوځي تحرکات، پرمختللي وسـ.ـلي او ولسي ملاتړ ثابتوي چي ډير ژر او تر 2027 کال پوري به (T.T.P) په پاکستان کي واک ته ورسیږي،

، پاکستان همدا اوس له اقتصادي پلوه د فلج کیدو په حال کي دی، د تیر په څیر تاریخ تکراریږئ، د اسلام‌ اباد واکمنانو او په ځانګړي ډول د پاکستان پوځي مشر عاصم منیر او د هغه لوړ پوړو جنرالانو د سـ.ـقوط او د حالاتو د خرابیدو په صورت کي خپلو بهرنیو اقامي، پانګي او شخصي الوتکي مخکي له مخکي چمتو کړي دي، هغوی به د سـ.ـقوط په اخري شیبو کي بهرنیو هیوادونو ته په تیښته بریالي شي، مګر هغه پښتانه فوجیان، ملیشي او اربکیان چي د پنجابي جنرالانو د شومو هـ.ـدفونو لپاره او د یوي ډوډۍ مړی او لږ معاش لپاره له دوي سره په لیکو کي ولاړ دي، او د جـ.ـګړي لومړۍ کرښي ته استول شوي، تر ټولو لومړی به د تنور د لـ.ـمبو ښکار شي او دوي به د قرباني په توګه وکاروي، نوی امـ.ـپراتوري جوړېدونکي ده او د دغي سیمي د واک واګې د تـ.ـحریک په لاس کي لوېدونکي ده.

دغل بازی و خیانت گروهکهای جیش العدل و جبهه ی بغاوت و حکومت دست نشانده ی پاکستان در برابر جبهه ی اسلام و مجاهدین آزادیخواه ایران و افغانستان

دغل بازی و خیانت گروهکهای جیش العدل و جبهه ی بغاوت و حکومت دست نشانده ی پاکستان در برابر جبهه ی اسلام و مجاهدین آزادیخواه ایران و افغانستان

کاتب: محمد اسامه

حکومت سکولار پاکستان غلامی است همچون حکومتهای امارات و آل سعود و بحرین و قطر و اردن و مصر و… که بخشی از برنامه های سیاسی و امنیتی و نظامی آمریکا و صهیونیستها و شرکای آنها را در منطقه به پیش می برد.

عده ای که تنها با دیدن می توانند به قناعت برسند و جزو کم هوش ترینهای میان انسانها هستند با دیدن هم پیمانی امنیتی و دفاعی حکومت سکولار و دست نشانده ی پاکستان با آل سعود و کویت به یقین رسیدند که پاکستان در محور کفار محارب و اشغالگر آمریکائی – صهیونی و مرتدین همسو با آنها قرار گرفته است که هدفی جز مبارزه با دارالاسلام ایران و امارت اسلامی افغانستان و سایر مجاهدین آزادیخواه ندارد.

پس تأسف‌بارتر از دشمنی دشمنان اصلی و کفار محارب آمریکائی – صهیونی، خیانتِ کسانی است که خود را مسلمان و حامی مسلمین معرفی می‌کنند، اما در عمل، ابزار اجرای اهداف شوم آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه شده‌اند.

الله تعالی مؤمنان را از اتکا به کسانی که در ظاهر با مسلمین اظهار دوستی می‌کنند اما در باطن با دشمنان اسلام هم‌پیمانند، برحذر داشته اس و می فرماید:یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِکُمْ لَا یَأْلُونَکُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ (آل عمران/118) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از غیر خودتان [دوستان] محرم اسرار نگیرید. آنان از هیچ فسادی درباره شما کوتاهی نمی‌کنند. دوست دارند شما در رنج باشید. همانا کینه از دهانشان آشکار شده و آنچه در دل‌هایشان پنهان می‌دارند بزرگ‌تر است.

پس مومنین به صورت عام و مسئولین حکومتی دو دارالاسلام ایران و افغانستان باید مراقب نفوذی‌هایی باشند که در اردوگاه مسلمانان زندگی می‌کنند اما قلبشان و اعمالشان با دشمنان است. برخی دولت‌های منطقه که در ظاهر برای عوام فریب خورده می خواهند نشان دهند که پرچم اسلام و اهل سنت را برافراشته‌اند، با ایجاد پایگاه‌های نظامی برای آمریکا و عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی، مصداق بارز همین «بِطانَه» (محرم اسرارِ دشمن) هستند.

 پاکستان تحت سلطه ژنرال‌های کرایه‌ای که با وجود ادعای حمایت از مسلمانان، پایگاه‌هایش را در اختیار پهپادهای آمریکایی برای کشتار مسلمانان شریعت‌گرا در افغانستان قرار داده و ترکیه‌ی اردوغان که با وجود تظاهر به دفاع از آرمان فلسطین، در عمل به عضوی مؤثر در ناتو و ابزار فشار بر ایران اسلامی تبدیل شده است، و آل سعود که خود را خادم حرمین شریفین می داند و سایر دولتکهایی چون قطر و کویت و اردن و بحرین و امارات نمونه‌های عینی این خیانت‌اند.

حکام این سرزمینها با زبان چیزهائی در مورد اسلام و دفاع از اهل سنت می گویند اما در عمل در کنار کفار محارب آمریکائی – صهیونی قرار گرفته اند و تیشه به ریشه ی اسلام می زنند و مصداق این آیه شده اند که الله تعالی در موردشان می فرماید: إِذَا جَاءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ (منافقون/1) چون منافقان نزد تو آیند، گویند: «گواهی می‌دهیم که تو قطعاً فرستاده خدایی.» و خداوند می‌داند که تو قطعاً فرستاده او هستی و خداوند گواهی می‌دهد که منافقان سخت دروغگویند.

پس نفاق، خطرناک‌ترین سلاح دشمنان برای نفوذ در صفوف مسلمانان است. عملکرد دولت‌هایی که با دشمنان اسلام ائتلاف می‌کنند اما در سخنرانی‌های خود خود را حامی فلسطین و قدس می‌نامند، در همین راستا قابل تحلیل است. اردوغان و سران آنکارا، از سویی خود را خادم قدس معرفی می‌کنند و از سوی دیگر با استقرار سامانه‌های پدافندی ناتو و همکاری اطلاعاتی با رژیم صهیونیستی، به خیانت پنهان خود ادامه می‌دهند. جنرال‌های کرایه‌پاکستان نیز با دریافت دلارهای نفتی و نظامی از عربستان و آمریکا، در برابر جنایات رژیم صهیونیستی سکوت کرده و در پشت پرده، از گروهکهای همسو با آمریکا و صهیونیستها برای ضربه زدن به ایران و افغانستان حمایت می‌کنند.

مومنین ایران و افغانستان بدانند که هر کسی این گروهکهای ظالم مثل جیش العدل و گروه احمد مسعود و محقق و… را یاری دهد که در واقع یاری دادن آمریکا و صهیونیستها است خود را مشمول این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم کرده است که می فرماید: مَنْ أعانَ ظالمًا سلَّطَهُ اللهُ عليهِ. [1]هر کس ستمکاری را یاری کند، خداوند آن ستمکار را بر او مسلط می‌کند.

این وعده ی حقی برای خائنین است اما  در کل، خیانت به امت اسلامی، چه به صورت آشکار و چه پنهان، گناهی نابخشودنی است. گروهکهائی که به بهانه ی مسائل اقتصادی و قومیتی و مذهبی و … و دولت‌هایی که به بهانه‌های واهی، مانند جنگ با تروریسم یا حفظ منافع ملی، به ابزار آمریکا و رژیم صهیونیستی تبدیل شده‌اند و علیه مسلمانان شریعت‌گرا در افغانستان و ایران اقدام می‌کنند، در حقیقت در صف دشمنان خدا و رسول صلی الله علیه وسلم قرار گرفته‌اند و با خیانت‌های آشکار و پنهان خود، بلای جان مسلمانان شریعت‌گرا در منطقه شده‌اند.


[1]  ملا علي قاري، الأسرار المرفوعة 317 . أخرجه ابن عساكر في ((تاريخ دمشق)) (34/4)

چرا قتال جیش العدل و فرقه های مسلح اسلامگرا بر علیه ایران جهاد نیست و مشروعیت ندارد؟ (3)

چرا قتال جیش العدل و فرقه های مسلح اسلامگرا بر علیه ایران جهاد نیست و مشروعیت ندارد؟ (3)

به قلم: عبدالملک اربابی مکرانی

دسته ای که نمی توانند به اتهام مرتد بودن یا اهل بدعت بودن حاکمیت بر دارالاسلام ایران قتال الفتنه ی خود را توجیه کنند می گویند: ایران به مملکت اسلامی سوریه حمله کرده و تبدیل به دشمن صائل مسلمین شده و چون مردم اهل سنت سوریه توان دفع آن را ندارند بر سایر مسلمین در سایر سرزمینها جهاد با ایران واجب می شود و ما هم بر این اساس با ایران می جنگیم!

اولاً حاکمیت بر سوریه حاکمیتی سکولار و دارالکفر طاری است نه دارالاسلام و حاکمیتی بر اساس هیچ یک از مذاهب اسلامی، و این حاکمیت سالهاست که متحد ایران بر علیه آمریکا و ناتواست.

علاوه بر این، حسون مفتی عام رژیم سکولار سوریه از سنی هاست، بوطی رئیس هیئت علمای سوریه از سنی هاست، اکثریت مطلق ارتش سوریه و مقامات کشوری و اداری سوریه از سنی ها هستند، در کنار اینها، متحدین سوریه هم وجود دارند.

اما جنگ سوریه برای کم هوش ترین انسان ثابت شده است که جنگ آمریکا و ناتو با سوریه و متحدین آن مثل ایران و روسیه است و جنگ ربطی به اهل سنت و جماعت و شیعه و سنی ندارد بلکه خوراک جنگ آمریکا و ناتو با ایران و روسیه و متحدین آنها در سوریه از اهل سنت هستند.

کسی که حتی جاسوس بودن دارودسته ی جولانی برای حکومت سکولار ترکیه و سایر واقعیات را نمی تواند ببیند اما باید وجود ارتش اشغالگر ناتو از کانال حکومت سکولار ترکیه در ادلب و وجود ارتش آمریکا در مناطق تحت کنترل این گروههای متفرق منتسب به اهل سنت را باید دیده باشد و نمی تواند این اشغالگری آشکار را انکار کند هر چند هزاران بهانه بیاورد .

پس دشمن صائل مردم سوریه آمریکا و ناتو و مزدوران محلی آنها هستند چه مزدوران سکولار و چه مزدوران به ظاهر اسلامگرائی که حتی یک قانون شریعت هم در مناطق تحت حاکمیت آنها پیاده نمی شود و جنگ و صلح و پیش روی و عقب نشینی آنها به دستور آمریکا و ناتو از کانال حکومت سکولار ترکیه است .

در همان ابتدای جنگ ارتش آزاد سکولار که مستقیماً از سوی آمریکا هدایت می شدند حکومت سکولار سوریه از دارالاسلام ایران و دارالکفر اصلی روسیه به عنوان متحدین خود درخواست کمک کرد، ایران هم به کمک متحد قدیمی خود بر علیه آمریکا و ناتو و متحدین آنها چون رژیم صهیونیستی و گروههای مختلف متنوع سوری چون ارتش آزاد و گروه علوش و احرار و… رفت.

ممکن است برای عده ای تلخ باشد اما لازم است همه بدانند ، با آنکه غیر مستقیم فعالیتهای فرقه نجدی دوله در مسیر نقشه ها و اهداف دشمنان اهل سنت بود اما تنها فرقه نجدی دوله بود که اختیارش در دست آمریکا و ناتو نبود و جاهلانه جنگ را بر همه از جمله تمام شیعیان جهان و … تحمیل کرده بود و همه مجبور به دفاع از خود بودند.

پس حمایت ایران از دارالکفر طاری سوریه در برابر کفار اصلی آمریکائی و ناتو و صهیونیستها مثل دفاع رسول الله صلی الله علیه وسلم از دارالکفر بنی خزاعه در برابر کفار قریش بود که در نهایت رسول الله صلی الله علیه وسلم به دفاع از دارالکفر بنی خزاعه به مکه حمله کرد و مکه را فتح کرد.  

این باید برای هر مسلمانی واضح و روشن باشد که جنگ در سوریه جنگ بین جناح ایران و روسیه با جناح آمریکا و ناتو است که هر یک دارای متحدین و گروههای همسو با خود هستند و این جنگ هیچ ربطی به جنگ شیعه و سنی ندارد.

در این صورت، فرقه های متفرق اهل بدعت خارج از منهج اهل سنت و جماعت نمی توانند قتال الفتنه و هرج و مرج مسلحانه  یخود بر علیه دارالاسلام ایران را توجیه شرعی کنند.

مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری؛ پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش دوم)

مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری؛ پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش دوم)


نویسنده:محمد صدیق دهواری

گسترش فعالیت گروه‌ها و میدان رقابت ایدئولوژی‌ها
وقتی دانشجویان بلوچ بعد از تعطیلی دانشگاه‌ها به بلوچستان برگشتند، فعالیت‌هایشان را در قالب انجمن‌ها، تجمع‌های خیابانی و پخش کتاب و نشریه ادامه دادند. من از نزدیک می‌دیدم که در شهرها و روستاهای مختلف، نشریاتی مثل «نبرد بلوچ» ، «بامی استار» و «کودک بلوچ» دست‌به‌دست می‌شد و روی خیلی از جوان‌ها اثر می‌گذاشت. فضای سال 1358 واقعاً ملتهب بود. هر گروهی می‌خواست ذهن جوان‌ها را به سمت خودش بکشاند و ایدئولوژی‌ها در بلوچستان، هر کدام به شکلی، میدان‌داری می‌کردند.
در چنین وضعی، روحانیون و علمای سنتی هم ساکت نماندند. آن‌ها ناچار بودند واکنش نشان بدهند. من هم کنارشان بودم. در جلسه‌ها و نشست‌های دینی دور هم می‌نشستیم و درباره این حرف می‌زدیم که چطور باید به این جریان‌ها جواب داد. رسانه‌ای هم در اختیارمان نبود. تنها چیزی که داشتیم کتاب بود.
کتاب‌هایی مثل آثار سید قطب، ابوالاعلی مودودی و دکتر شریعتی را با تشویق و معرفی مفتی خالد دهواری، مولوی عبدالرحمن الله وردی با دقت می‌خواندم. اثار نویسندگان عرب توسط مترجمان و نویسندگان ایرانی به زبان فارسی ترجمه شده بود. می‌دیدم بسیاری از پرسش‌ها و شبهه‌های فکری که در آن روزگار در میان جوانان مطرح می‌شد، با بهره‌گیری از این آثار قابل بررسی و پاسخ بود.برای همین، این کتاب‌ها را به جوان‌های دیگر هم معرفی می‌کردم و می‌گفتم اگر این‌ها را بخوانید، جواب خیلی از حرف‌ها را پیدا می‌کنید. کم‌کم برایم روشن شد که در آن فضا، دعوا بیشتر دعوای فکرها بود؛ و اگر جوانی برای خودش پشتوانه فکری نداشته باشد، با هر نسیمی از جا کنده می‌شود.
مشارکت در نهضت مسلمانان سراوان و تولد نشریه «صوت‌الاسلام»
در همان روزهای پرالتهاب سال1358، تصمیم گرفتیم کارها را از حالت پراکنده بیرون بیاوریم و سامان بدهیم. مسجد نور سراوان را به عنوان پایگاه انتخاب کردیم. این مسجد، مثل خیلی از مساجد بلوچستان، حجره‌ای(اتاقی) هم داشت و همان‌جا محل نشست و گفت‌وگوی جوان‌ها بود. اول کار، جلسه‌ها کوچک بود؛ چند دوست، چند طلبه، چند معلم. اما کم‌کم این نشست‌ها جان گرفت و جمعیت بیشتری به آن‌ها آمد.
فضای مسجد نور گرم و پرشور بود. جوان‌ها، طلاب، معلمان و حتی مردم عادی آنجا جمع می‌شدند و درباره آینده، دغدغه‌های دینی و وظیفه‌ای که بر دوش ما بود حرف می‌زدند. در همین نشست‌ها بود که بحث تشکیل یک تشکل منسجم مطرح شد. اسمش را گذاشتیم «نهضت جوانان اهل سنت سراوان».
از چهره‌های فعال این جمع، یکی حاجی ملک‌محمد ملازهی بود؛ همان دبیر و معلم من در مدرسه راهنمایی محمدی. مولوی دین‌محمد حسین‌زهی، امام جمعه وقت مسجد نور، هم نقش مهمی داشت. برای اینکه کارمان پشتوانه داشته باشد و گروه‌های مختلف هم همراه شوند، فعالیت‌ها را زیر نظر ایشان اعلام کردیم.
دیگر فعالان انجمن جوانانی همچون عبدالواحد میرکی، دادرحمان حسین بر؛ خلیل الله علوی و دیگرانی بودند که در جلسات شرکت می کردند.
در یکی از همان جلسه‌ها، پیشنهاد دادم نشریه‌ای هم منتشر کنیم؛ نشریه‌ای برای معرفی اندیشه اسلامی، پاسخ به پرسش‌ها و شبهات فکری، و تبیین دیدگاه‌های اسلامی برای جوانان. چون در پاکستان با نشریه‌ای به نام «صوت‌الاسلام» آشنا شده بودم، همان نام را پیشنهاد کردم. اسم روشن و مناسبی بود و هدف ما را خوب نشان می‌داد. پیشنهاد هم پذیرفته شد و نشریه «صوت‌الاسلام» در سال ۱۳۵۸ راه افتاد.
من عملاً کارهای نشریه را انجام می‌دادم. مطالب را جمع می‌کردم، می‌نوشتم و تیترها و شعارها را هم با خط خودم و دیگر استادان آماده می‌کردم.. برای چاپ نشریه هم از امکانات چاپی مدارس و برخی ادارات استفاده کردیم. می‌خواستیم صدای جریان اسلامی خاموش نماند و جوان‌ها در کنار دیدگاه‌ها و اندیشه‌های گوناگون، به منبعی برای آشنایی با معارف و اندیشه اسلامی نیز دسترسی داشته باشند.
متأسفانه سال ها بعد وقتی وارد فعالیت‌های تشکیلاتی اخوان المسلمین شدم، جایی امن برای نگهداری شماره‌های «صوت‌الاسلام» نداشتم. یک شب همه نسخه‌هایی را که در آرشیو نگه می‌داشتم، آتش زدم. حالا بعد از این همه سال، هر وقت به یادش می‌افتم، با خودم می‌گویم کاش آن‌ها را نگه می‌داشتم. با این حال، برادرم با زحمت زیاد و جست‌وجو از میان افراد مختلف و با کمک مولوی دین‌محمد حسین‌زهی، و فرزندان حاج محمد صالح دهواری چند شماره از نشریه را پیدا کرد.
معلمانی همچون ادرم، استاد محمودی که بعدها رئیس آموزش و پرورش سراوان شد نیز مقالاتی می نوشتند.
در شماره ۹ نشریه، مقاله‌هایی از مولوی سید محمد کریم سیدزاده، مولوی دین‌محمد حسین‌زهی، مولوی عبدالغنی دهقان‌زهی و شعری از ملا یحیی ملک‌زاده و مولوی محمد کریم سپاهیان چاپ شده بود. این شماره را با آیه «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم» زینت داده بودیم. روی صفحه عنوان هم شعاری به زبان بلوچی نوشتم«ای بلوچ، شمئی واهگ شمی هک انت»؛ یعنی ای
بلوچ، خواسته‌های شما حق شماست. هم عنوان «صوت‌الاسلام» و هم همین شعار بلوچی را با خط خودم روی صفحه اول نوشتم. در صفحه‌های میانی هم چند شعار دیگر به زبان بلوچی اضافه کرده بودم.
از همان آغاز، اعتقاد داشتیم که دعوت اسلامی نباید از زبان و فرهنگ مردم جدا باشد. به همین دلیل، در کنار انتشار مطالب دینی و فکری به زبان فارسی، تلاش می‌کردیم از زبان مادری مردم، یعنی بلوچی، نیز بهره بگیریم. انتخاب شعارهای بلوچی برای صفحه نخست و صفحات داخلی «صوت‌الاسلام» از همین نگاه سرچشمه می‌گرفت. باور من این بود که زبان بلوچی بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی مردم بلوچستان است و اگر پیام دینی با زبان مادری مردم بیان شود، تأثیر عمیق‌تر و ماندگارتری خواهد داشت. از این‌رو، برخلاف تصور برخی، جریان اسلام‌گرای بلوچستان از همان سال‌های نخست انقلاب، توجه ویژه‌ای به پاسداشت و ترویج زبان بلوچی داشت و آن را نه در تقابل با هویت اسلامی، بلکه در کنار آن و به‌عنوان ابزاری برای گسترش آگاهی دینی و فرهنگی می‌نگریست.

پاورقی ۱: نبرد بلوچ
نشریه‌ای وابسته به جریان‌های سیاسی بلوچ در سال‌های نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ که به طرح مطالب سیاسی، اجتماعی و قومی می‌پرداخت و در برخی مناطق بلوچستان میان جوانان توزیع می‌شد.
پاورقی ۲: بامی استار
نشریه‌ای با گرایش سیاسی و فرهنگی که در فضای پرالتهاب سال‌های ابتدایی انقلاب اسلامی در بلوچستان منتشر می‌شد و در میان دانشجویان و فعالان سیاسی رواج داشت.
پاورقی ۳: کودک بلوچ
نشریه‌ای با رویکرد فرهنگی و آموزشی که بخشی از فعالیت‌های رسانه‌ای جریان‌های فعال بلوچ در سال‌های نخست انقلاب را تشکیل می‌داد.
پاورقی ۴: نهضت جوانان اهل سنت سراوان
تشکلی فرهنگی ـ دینی که در سال ۱۳۵۸ با محوریت مسجد نور سراوان و با مشارکت جمعی از علما، طلاب، معلمان و جوانان متدین شکل گرفت. هدف اصلی این تشکل، تقویت هویت اسلامی، ارتقای آگاهی دینی، پاسخ‌گویی به پرسش‌های فکری جوانان و گسترش فعالیت‌های فرهنگی و آموزشی در منطقه بود.


ادامه دارد… إن شاءالله