
الله اکبر



مولوی عبدالاحد خطیبزاده، رئیس شورای سراسری بلوچهای افغانستان مدافع سازشکاران با آمریکا و اسرائیل
کاتب: براهندک بلوچ
به محترم مولوی عبدالاحد خطیبزاده اخبار نادرست داده اند که گویا نماینده ی رهبر ایران در ولایت سیستان و بلوچستان به مولوی عبدالحمید توهین کرده است و همین امر باعث واکنش غیر شرعی ایشان به مساله شده است .
در ابتدا لازم است بدانیم که آیت الله محامی در مورد مولوی عبدالحمید گفته است:
اگر دقت کنیم این سخنان توهین به مولوی عبدالحمید نیست، بلکه «اتهام» هستند. آیا روش برخورد با کسی که اتهامی به شما زده و روش پاسخگوئی شما به اتهامات این است که سروصدا و جنجال راه بیندازید؟ یا اینکه از طرف مقابل دلیل بخواهید و خودتان هم جهت رد این اتهامات دلیل و برهان ارائه دهید؟
بدون شک ما توهین به هر عالم مسلمانی را محکوم میدانیم و این حق را نیز به خود می دهیم که به اندازه جایگاهی که مولوی عبدالاحد خطیبزاده در آن قرار گرفته سخن نگفت بلکه همچون یک شخص عوام کوچه بازاری وارد بازی شد که این بازی به او هم ربطی نداشت چون ایشان به جای پیروی از سیاست خردمندانهی امارت اسلامی افغانستان، در امور داخلی یک کشور اسلامی همسایه مداخله کرد و از کسی دفاع کرد که کارنامهاش سراسر سازش با افکار کفری سکولاریستی و سازش و تسلیم پذیری در برابر آمریکا و اسرائیل است.
امارت اسلامی افغانستان بهعنوان یک دولت اسلامی و عضوی از خانوادهی امت اسلام، سیاست «حسن همجواری» و «عدم مداخله در امور داخلی کشورهای مسلمان» را در پیش گرفته است. ایران یک کشور مسلمان و همسایهی افغانستان است. هرگونه مداخله در امور داخلی ایران، به هر بهانه و تحت هر عنوانی، خلاف سیاست رسمی امارت اسلامی و خلاف شریعت اسلامی است.
شما بهجای اینکه در دفاع از یک شخصیت جنجالی در ایران، اعلامیه بدهید، بهتر بود از سیاست امارت اسلامی پیروی میکردید و اجازه میدادید تکلیف هر کسی در دادگاههای همان کشور روشن شود و یا اینکه بر اساس «ادلة الفقه» مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله وارد بحث می شدید و ما تنها یک دلیل شرعی از شما می دیدیدم نه تخلیه احساسات را.
ای مولوی خطیبزاده، شما خوب میدانید یا باید بدانید که مولوی عبدالحمید زاهدانی چه مواضع مخربی در برابر تجاوزات نظامی آمریکا و صهیونیستها علیه دارالاسلام ایران داشته است، او یک بار هم در برابر تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به خاک ایران نگفت مردم باید جهاد کنند و در این بحران سخنانی گفت که به تضعیف روحیهی مسلمانان و تقویت دشمن انجامید و مکرراً پیام تسلیم به دشمن صادر میکرد که به معنای تسلیم بیقید و شرط در برابر خواستههای آمریکا و اسرائیل و تضعیف امنیت یک کشور اسلامی بود.
آیا به نظر شما این یعنی «خدمت به اسلام»؟ آیا کسی که با دشمنان خدا و رسولش همسو میشود و کشور اسلامی را در برابر بیگانگان تضعیف میکند، سزاوار دفاع شماست؟
اهل علم در ابواب «الحدود» و «أحکام البغاة» تصریح کردهاند: «مَنْ أَعَانَ قَوْمًا مُحَارِبِينَ عَلَى الْمُسْلِمِينَ بِسِلَاحٍ أَوْ مَالٍ أَوْ رَأْيٍ، فَهُوَ مِنْ أَهْلِ الْبَغْیِ وَالْفَسَادِ، وَيَجِبُ عَلَی الْإِمَامِ أَنْ يُقِيمَ عَلَيْهِ الْعُقُوبَةَ الرَّادِعَةَ وَيَمْنَعَهُ مِنَ الْإِفْسَادِ فِي الْأَرْضِ» هر که با اسلحه، مال یا رأی خود به گروهی محارب بر ضد مسلمانان کمک کند، از اهل بغی و فساد است و بر امام واجب است او را مجازات بازدارنده کند و از فساد در زمین بازش دارد.
این قاعده در کتابهایی چون «بدائع الصنائع» و «المبسوط» امام سرخسی رحمهالله نیز به روشنی آمده است. از نظر فقه حنفی، کسی که در زمان جنگ، به نفع دشمن سخن بگوید و مسلمانان را به تسلیم دعوت کند، مشمول همین حکم است و دولت اسلامی حق دارد او را محاکمه و مجازات کند.
شما بفرمائید اگر خود شما همین الان سخنانی در حمایت از بغاوتگران گروه احمد مسعود و محقق و دوستُم و سایر خائنین به دین و وطن بگوئید امارت اسلامی باید چه برخوردی با شما داشته باشد؟ یعنی شما مقدس و معصوم هستید و کسی حق ندارد به شما یا کسانی چون مجددی و سیاف و ربانی و محقق و امثالهم بگوید شماها اشتباه کرده اید؟ اگر کسی هم بگوید دچار توهین شده است؟ مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ.؟
مولوی صاحب، دفاع از هر عالم مسلمانی بهجاست، اما مشروط به اینکه مواضع او با قرآن و سنت و مصالح امت اسلامی هماهنگ باشد. اگر مواضع کسی در خط دشمن باشد، نقد صریح آن نهتنها توهین نیست، بلکه وظیفهٔ شرعی هر مسلمان و بهخصوص علماست و نقد مواضع دیگران، توهین نیست، بلکه نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر است و چنانچه از تمیم داری ـ رضی الله عنه ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «الدِّينُ النَّصِيحَةُ»: «دین نصیحت است». گفتیم: برای چه کسی؟ فرمود: «لِلهِ وَلِكِتَابِهِ وَلِرَسُولِهِ وَلِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ وَعَامَّتِهِمْ»: «برای الله و برای کتابش و برای پیامبرش و برای امامان (حاکمان) مسلمان و عموم آنان».[1]
پس کسی که به او نقد می شود و به جای دلیل و برهان شروع می کند به سروصدا و جنجال و آنرا توهین به خود می داند یا انسان متکبری است که خود را مقدس و به دور از عیب می داند یا انسان ضعیفی است که عیب در او وجود دارد و قدرت پاسخگوئی ندارد یا هر دو.
[1] مسلم 55

مولوی عبدالاحد خطیبزاده بلوچ و دفاع از مواضع «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» مولوی عبدالحمید زاهدانی (2)
کاتب: محمد اسامه
ما می توانیم از شما بپرسیم اگر چنین سخنانی که مولوی عبدالحمید می گوید در افغانستان گفته میشد، چه میشد؟
شما خود بهتر میدانید که اگر کسی در دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان در زمان حملات آمریکا، بهجای محکومیت کفار محارب و اشغالگر می گفت: «باید با آمریکا سازش کرد» یا «تسلیم خواستههای اسرائیل شویم» آیا امارت اسلامی او را رها میکرد؟ قطعاً نه، بلکه با او همچون سیاف و سایر غلامان برخورد می کرد و به اندازه ی ریش او هم اهمیت نمی داد و تحت عنوان «معاونت با دشمن» به مراجع قضایی معرفی و مجازات میشد.
پس چرا در مورد ایران، که یک کشور اسلامی و همسایه است، باید معیار دیگری داشته باشیم؟
یا اصول اسلامی و قوانین امارت اسلامی برای همهٔ کشورهای اسلامی یکسان است، یا هیچ است.
ای برادر محترم و غیرتمند، اگر غیرت شما واقعاً اسلامی است، این غیرت را صرف حمایت از کسی نکنید که در خط دشمنان اسلام قرار دارد. بهتر است:
• به علمای بلوچ و همهٔ مسلمانان توصیه کنید که حمملههای آمریکا و اسرائیل را محکوم کنند
• دعوت به مقاومت و دفاع از دارالاسلام را تقویت کنید
• به جای «دفاع از یک شخص»، از «دین و امت» دفاع کنید.
با سخنان آن آخوند شیعه نقد بودند و نه توهین و به جای غوغاسالاری و سروصداهای بیجا و جاهلانه، هر کسی می توانست با برهان و دلیل به این سخنان پاسخ دهد اگر پاسخی داشت، با این وجود ما به هیچ خطیب و عالمی توهین نمیکنیم، اما نقد مواضعی که به نفع آمریکا و اسرائیل و سایر کفار محارب و اهل بغی تمام می شود، واجب شرعی است.
شما بهجای این سخنان نسنجیده، بهتر بود از سیاست امارت اسلامی پیروی میکردید و در امور داخلی همسایگان مداخله نمیکردید. و اگر واقعاً میخواهید از مولوی عبدالحمید دفاع کنید، نخست او را دعوت کنید که :
آیا حاضرهستید چنین پیشنهادی به مولوی عبدالحمید بدهید یا قومیت گرائی اجازه نمی دهد و ممکن است اگر زمینه فراهم شود خود شما نیز به خاطر قومیت مرتکب همین انحرافات مولوی عبدالحمید شوید؟
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ

مولوی عبدالاحد خطیبزاده بلوچ و دفاع از مواضع «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» مولوی عبدالحمید زاهدانی (1)
کاتب: محمد اسامه
اسلام آمریکائی را استاد سید قطب رحمه الله به وجود آورد و «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» را نیز ابوولید المصری از نظریه پردازان همسو با الشیخ اسامه بن لادن رحمه الله در مورد کسانی به کار برد که نتیجه و خروجی نهائی فعالیتهای آنها به نفع آمریکا و صهیونیستها تمام می شود .
ابوولید المصری شخصی چون مولوی عبدالحمید اهل زاهدان ولایت سیستان و بلوچستان ایران را جزو جریان «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» می داند و این بر اهل مومنی که بر منهج اهل سنت و جماعت آگاهی داشته باشد واضح و آشکار است که مولوی عبدالحمید مبلغ اسلام لیبرالی است که جامعه را به سمت و سوی سکولاریسم و مخالفت با حاکمیت اسلامی می کشاند.
ای برادر محترم مولوی عبدالاحد خطیبزاده،
هیچ مسلمانی راضی نیست که به یک شخص عادی یا یک خطیب یا یک عالم اهانت شود، اما «اهانت» غیر از «نقد مواضع» است. شما به نمایندگی از مومنین غیرتمند بلوچ، حق دارید از آبروی علمای خود دفاع کنید، اما اگر مواضعی که از آن دفاع میکنید، همسو با آمریکا و اسرائیل و در تضاد با مصالح امت اسلامی باشد، دفاع شما نهتنها درست نیست، بلکه شما را در مسئولیت آن مواضع شریک میکند.
نکته ی اول برای شما این است که بهتر بود از سیاست امارت اسلامی تبعیت میکردید. امارت اسلامی افغانستان رسماً سیاست «عدم مداخله در امور داخلی همسایگان» و «حسن همجواری» را اعلام کرده است. شما بهعنوان یک شهروند افغانستان و رئیس یک شورای قومی، باید از همین سیاست پیروی کنید، نه اینکه در امور داخلی ایران که یک کشور اسلامی است، موضعگیری کنید.
رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مِنْ حُسْنِ إِسْلَامِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ مَا لَا يَعْنِيهِ.[1] از خوبیِ اسلامِ انسان این است که آنچه به او مربوط نیست رها کند.
ایران همسایهٔ افغانستان است و دخالت در امور آن، نه به نفع امت اسلامی است، نه به نفع بلوچها و نه به نفع امارت اسلامی. شما بهتر بود بهجای حمایت از کسی که برای اسلام مورد نظر آمریکا و اسرائیل و اپوزیسیون سکولار ایرانی تبلیغ می کند و علیه حاکمیت ایران در زمان جنگ سخن گفته است، از سیاست بیطرفی کشور خود دفاع میکردید.
شما بهتر از من میدانید که مواضع مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی زاهدانی در دهههای اخیر چگونه بوده است. با این حال، برای روشن شدن مطلب اشاره میکنم:
در برابر تجاوزات نظامی کفار محارب آمریکا و رژیم صهیونیستی به دارالاسلام ایران، ایشان یک بار هم حکم جهاد که نزد اهل سنت در چنین موقعیتهائی فرض عین است را برای مردم بیان نکردند بلکه مکرراً خواهان «سازش» و «مذاکره» و «تسلیم شدن» در برابر خواستههای آمریکا و اسرائیل بودهاند در حالی که از او سخنانی صادر شده است که روحیهٔ مدافعان سرزمینهای اسلامی را تضعیف و به دشمنان اسلام جرئت میدهد.
تمام دنیا به قدرت برتر نظامی ایران در برابر آمریکا و شرکایش گواهی داده اند و همه می دانیم که آمریکا تنها زبان اسلحه را می فهمد و الله جل جلاله می فرماید: فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ (محمد/35) پس سست نشوید و به سوی صلح و تسلیم دعوت نکنید، در حالی که شما برترید و خدا با شماست.
در این صورت دعوت به «سازش با دشمن» در حالی که مسلمانان در موضع دفاع اند و کفار خواستار تسلیم مومنین و تحمیل خواسته های خود بر آنان است و مومنین قادر به جهاد و برطرف کردن فتنه ی این کفار محارب هستند، خلاف دستور شرع است.
در مذهب حنفی، یاری رساندن به کفار محارب بر ضد مسلمانان — حتی با گفتار، قلم و رأی — از گناهان کبیره است و موجب «تعزیر» شرعی میشود.
در منافقب امام ابوحنیفه رحمه الله آمده که فرموده است: هر کس به ظالمی کمک کند، در ظلم او شریک است. همچنین فقهای حنفی در کتب معتبری مانند «بدائع الصنائع» و «المبسوط» تصریح کردهاند که اعانت بر معصیت حرام است و تقویت کفار بر ضد مسلمین مجاز نیست و کسی که با رأی یا بیان خود به دشمنان کشورهای اسلامی کمک کند، مستحق تعزیر و مجازات است.
بنابراین، اگر سخنان «مجاهد ستیزانه» و «دعوت به تسلیم» در برابر آمریکا و اسرائیل، در یک کشور اسلامی هنگام جنگ صادر شود، از دیدگاه فقه حنفی قابل تعقیب است.
[1] الترمذي 2317 – ابن ماجه 3976

شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیبزاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (4)
کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی
اگر عالمی به نام «دفاع از حقوق قوم و زبان» از کسی دفاع کند که سخنانش به نفع جبهه کفر و به ضرر جبهه اسلام است، این همان «خیانت» است و مولوی عبدالاحد خطیبزاده به حمایت از فردی به نام مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی در ایران برخاسته است در حالی که این شخص سخنانی بر زبان میآورد که ضررش بیشتر به امارت اسلامی افغانستان میرسد تا ایران.
چرا؟ زیرا مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی با سوءاستفاده از تریبون «اهل سنت» و «پیروی از فقه امام ابوحنیفه رحمه الله»، از ایران انتقاد میکند که چرا برای بهائی های کافر و سایر کفار حقوقی برابر با مسلمین نمی دهد؟ یا چرا به احزاب سکولار و مرتد اجازه ی فعالیت نمی دهد و حاکمیت را در اختیار آنها قرار نمی دهد؟ و یا چرا با آمریکا و غرب و اسرائیل سازش نمیکند و به آنها امتیازاتی که می خواهند نمی دهد یا چرا مردم با مشکلات اقتصادی و معیشتی مواجهاند و دهها شبهه ی دیگر که اگر در امارت اسلامی افغانستان مطرح می شد تا کنونی جسدی به نام مولوی عبدالحمید بر روی زمین باقی نمانده بود.
این در حالی است که جنگ بین جبهه کفر و اسلام در جریان است و آمریکا و صهیونیستها دشمن اصلی مسلماناناند. در چنین شرایط حساسی، سخن از دفاع از احزاب سکولار خائن و «سازش با غرب» یعنی خنثیکردن جهاد و خنثی کردن دفاع از مسلمانان و سرزمین اسلامی آنها.
جالبتر اینکه حکومت ایران در حال حاضر هیچ مشکل جدی برای او ایجاد نکرده است؛ اما اگر همین سخن از زبان یک «آخوند شیعهمذهب» بیان میشد، مراجع قضایی ایران بلافاصله او را «مفسد فیالأرض» شناخته و اشد مجازات را برایش صادر میکردند. این سهل انگاری و مماشات غیر لازم و یک رفتار دوگانه و غیرقابل قبول برای اهل سنت ایران است که خواهان جهاد با کفار محارب خارجی و محافظت از دین و خاک خود هستند.
امام ابوحنیفه رحمه الله در طول زندگی خود در برابر ظلم و باطل ایستاد و حتی زندان و شکنجه را تحمل کرد تا از حق دفاع کند. او هرگز از جبههی کفر حمایت نکرد و مردم را به تسلیم در برابر دشمن دعوت ننمود. او بر وحدت امت اسلامی تأکید داشت و تعصبات قومی و نژادی را محکوم میکرد.
آیا دفاع از کسی که در بحبوحه جنگ کفر و اسلام، سخن از سازش با آمریکا و غرب میگوید، پیروی از امام ابوحنیفه است؟ هرگز! بلکه این کاریکاتوری از «حنفیت» است؛ به نام امام ابوحنیفه، ولی در جهت خلاف سیره او.
امام ابوحنیفه رحمه الله به شاگردان خود آموخت که حق را معیار قرار دهند، نه افراد را. او هرگز نمیپذیرفت که به نام قوم و زبان، از کسی دفاع شود که حرفهایش به نفع دشمنان اسلام است.
از دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان به عنوان متولی نظام اسلامی در این سرزمین، خواسته میشود:
1. همانگونه که احزاب را منحل کرد، شوراهای قومی و زبانی را نیز رسماً ممنوع اعلام کند.
2. به عالمانی که از تریبون دین برای تعصب قومی و زبانی بهرهبرداری میکنند، تذکر جدی بدهد.
3. از هرگونه حمایت از کسانی که در شرایط جنگ کفر و اسلام، سخن از سازش با آمریکا و غرب میگویند، جلوگیری کند.
4. بر اساس قرآن و سنت، وحدت اسلامی را بر هر شعار قومی و زبانی مقدم بدارد و این مسیر را نشانهی روشن «پیروی واقعی از سیره امام ابوحنیفه» بداند.
5. اجازه ندهد که افراد متفرق به صورت خودسر و بر خلاف سیاستهای رهبریت امارت اسلامی افغانستان و به دلایلی قومیتی و زبانی در امور داخلی سایر کشورهای همسایه دخالت غیر شرعی کنند تا بهانه ای جهت مداخلات دیگران در امور داخلی امارت اسلامی افغانستان فراهم نشود.
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیبزاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (3)
کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی
نکته دیگر این است که حکومت ایران هیچ مشکلی برای مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی ایجاد نکرده است و او آزادانه به ایراد خطبه میپردازد. اگر یک عالم حنفی در ایران از حق و عدالت دفاع کند، جای او محترم است؛ اما اینکه بهجای دفاع از حق، علیه یک دارالاسلام در حال جنگ با آمریکا و اسرائیل سخن بگوید، کاملاً خلاف شریعت است.
از عبدالله بن عَمرو ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: المُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ المُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِهِ، وَالمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ .[1] مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند؛ و مهاجر کسی است که آنچه را الله از آن نهی کرده، ترک گوید.
عبدالحمید زاهدانی با سخنان خود، نه تنها امنیت یک کشور اسلامی را به خطر میاندازد، بلکه به دشمنان اسلام جرئت میدهد.
مولوی عبدالاحد خطیبزاده شما تصور کنید اگر یک آخوند شیعه همین سخنان را در امارت اسلامی افغانستان در مورد واگذاری بگرام به آمریکا یا تسلیم شدن به خواسته های آمریکا و اسرائیل و سایر کفار میگفت که «چرا امارت اسلامی افغانستان با آمریکا و اسرائیل و سایر کفار سازش نمیکند و شرایط آنها را نمی پذیرد؟» مطمئناً مراجع قضایی امارت اسلامی افغانستان و مجاهدین غیور او را مفسد فی الأرض تشخیص داده و اشد مجازات را برایش صادر میکردند. اما چون مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی هم قوم و خطیبزاده است، او میآید و بیپروا از وی دفاع میکند. این عین تعصب جاهلی و عبادت مولوی ها و احبار و رهبان و آخوندها است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن تبری جستند.
از عدی بن حاتم رضی الله عنه روایت است که می گوید: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که این آیه را تلاوت می کند: «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ»: «[این کفار ] علما و راهبان خود و [همچنین] مسیح ـ پسر مریم ـ را به جای الله [به عنوان] معبودان خویش تلقی کردند؛ حال آنكه دستوری جز این نداشتند که فقط الله یگانه را عبادت کنند كه معبودى [به حق] جز او نیست. او تعالی از کسانی [یا چیزهایی] که برایش شریک قرار می دهند منزه است». این بود که گفتم: ما آنها را عبادت نمی کردیم.
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «أليس يُحَرِّمُونَ ما أحل الله فتُحَرِّمُونَهُ؟ ويُحِلُّونَ ما حَرَّمَ الله فتُحِلُّونَهُ؟»: «آیا آنها حلال الله را حرام نمی کردند و شما [به پیروی از آنها] نیز آن را حرام می دانستید؟ و آیا آنها حرام الله را حلال نمی کردند و شما [به پیروی از آنها] آن را حلال می دانستید؟». [2]
گفتم: بله چنین بود.
فرمود: عبادت کردن آنها همین است». پس گفتم: بله چنین بود. فرمود: «فَتِلْكَ عِبَادَتُهُمْ»: «عبادت کردن آنها همین است».
آیا دوری گرفتن امثال مولوی عبدالحمید زاهدانی از شریعت الله و گفتن سخنانی بر خلاف شریعت الله و فقه مذهب امام ابوحنیفه و حتی گفتن سخنانی که باب میل کفار غربی و طاغوتهای منطقه ای و رسانه های سکولاریستها است دعوت مردم به عبادت خودش نیست؟
قطعاً هست و مومنین باید مردم را از عبادت این دسته از تاجران دین برحذر دارند نه اینکه همچون مولوی عبدالاحد خطیبزاده به خاطر قومیت از آنها حمایت جاهلانه کنند.
دفاع مولوی مولوی عبدالاحد خطیبزاده از عبدالحمید زاهدانی دفاع به خاطر قومیت است نه اسلام و گرنه باید از او می دیدم که از آنهمه ظلمی که به علمای اسلام در زندانهای آل سعود و غرب و بنگلادش و هند و تاجیکستان و ازبکستان و چین کمونیستی و … می شود نیز دفاعی می کرد اما هرگز چنین دفاعی ندیده ایم و این عیب بزرگی است که نشان می دهد این شخص شایستگی چنین جایگاهی را در میان قوم غیور و آگاه بلوچ ندارد مگر اینکه اشتباه خود را با استناد به مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله که مذهب غالب قوم بلوچ است اصلاح کند.
اینجاست که باید بار دیگر تکرار کنیم که دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان همانگونه که احزاب سیاسی را برای پاسداری از وحدت اسلامی منحل و ممنوع کرد، باید شوراهای فراگیر قومی و زبانی را نیز ممنوع اعلام کند؛ زیرا این مجالس نه تنها بر پایه «حق» و «تقوا» شکل نگرفته، بلکه زمینهساز تعصبات جاهلی، تجزیه صفوف مسلمانان و بهرهبرداری دشمنان اسلام است.
بنابراین، هرگونه شورای فراگیر، مجلس فراگیر یا حرکت سازمانیافتهای فراگیر که بر اساس قوم، زبان، نژاد شکل بگیرد، در تعارض صریح با قرآن و سنت است و تداوم آن، خیانت به کیان اسلامی محسوب میشود.
[1] أخرجه البخاري (10)، ومسلم (40) مختصراً.
[2] أخرجه الترمذي (3095) والطبراني (17/ 92) (218) والبيهقي (20376) مطولا بنحوه.

شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیبزاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (2)
کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی
مولوی عبدالاحد خطیبزاده قبل از دفاع جاهلانه و از روی تعصب قومیتی از مولوی عبدالحمید می بایست ابتدا موضع گیری های مولوی عبدالحمید در برابر حکومت اسلامی و فقه امام ابوحنیفه رحمه الله در مساله ی حاکمیت و برخورد با کفار محارب و اشغالگر خارجی را بررسی می کردند و زمانی هم که یک مسئول شیعه ایرانی یا هر شخصی از هر بلوچی نقد می کند ابتدا سخنان شخص منتقد را بیاورد و بعد با دلایلی از فقه غرای مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله به پاسخ این شخص بپردازد.
مولوی عبدالاحد خطیبزاده اصلا سخنان آن مسئول حکومتی ایران را نیاورده تا بدانیم این شخص چه گفته و موضع ما باید بر اساس فقه مذهب خودمان چه باشد.
مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی زاهدانی بخشی از دستگاه تبلیغی و جنگ روانی کفار سکولار جهانی و گروههای سکولار داخلی بر علیه شریعت گرایان شیعی و سنی شده است و حتی یک فتوای جهاد بر علیه آمریکا و اسرائیل که به ایران حمله کرده اند از او ندیده ایم و اخیرا با دعوت به ذلت و تسلیم پذیری در برابر آمریکا و اسرائیل عملاً به کفار محارب مثل آمریکا و اسرائیل کمک میکند که بر ملت ایران فشار اقتصادی بیاورند و جنگ اقتصادی آنها را موجه نشان دهد و سپس بگویند: «ببینید اگر با ما سازش نکنید، مردم فقیر میشوند.» این دقیقاً همان جنگ اقتصادی و رسانهای دشمن است.
اما متأسفانه مولوی عبدالاحد خطیبزاده بهجای رد این سخنان و تشویق بلوچها و اهل سنت به دفاع و جهاد با آمریکا و اسرائیل، از او حمایت میکند. این یعنی او از تعصب قومی و زبانی پیروی میکند، نه از قرآن و سنت و فقه امام ابوحنیفه رحمه الله.
الله جل جلاله می فرماید: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (حجرات/۱۳) ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملتها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. گرامیترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.
قرآن نگفته است که قوم و زبان ملاک حمایت و دوستی باشد، بلکه ملاک، تقوا و حق و باطل است. اگر کسی باطل بگوید، حتی اگر پدر و برادر ما باشد، نباید از او حمایت کنیم و جایز نیست کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد بدون چون و چرا و به حق و ناحق از قوم و نزدیکان خود دفاع کند و حق را از ناحق و عدل را از ظلم جدا ننماید.
از واثله بن الاسقع روایت شده :- قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا الْعَصَبِيَّةُ؟ قَالَ: «أَنْ تُعِينَ قَوْمَكَ عَلَى الظُّلْمِ .[1] گفتم ای رسول خدا صلی الله علیه وسلم عصبیت چیست ؟ گفت آن است که قوم یا فامیل خود را بر ظلم کمک کنی ، و گرچه ناحق باشند آنان را تائید و یاری دهی.
خداوند متعال میفرماید : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ . (نساء / ۱۳۵) ای ایمان داران لازم است رفتارتان عادلانه باشد و شهادت را تنها به خاطر خدا بیان کنید، هرچند به زیان خودتان و یا پدر و مادر و خویشان شما باشد.
و میفرماید : وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُوا. (مائده /۸ ) نا خوشنودی شما از طائفه ای ، شما را وادار به ظلم و بی عدالتی ننماید.
پیغمبر صلی الله علیه وسلم معنای این جمله را ( انصر اخاک ظالما او مظلوما) که در زمان جاهلیت شایع بود و ظاهراً این را میرساند که به حق و باطل برادرت را کمک کن ، تعدیل و تصحیح نمود و وقتی جمله مزبور را برای اصحاب بیان کرد ، اصحاب که نور ایمان در قلبشان میدرخشید و اصول اسلام در دلشان استحکام پیدا کرده بود ، تعجب کردند و گفتند: ای رسول خدا درست است که به برادر مظلوم مان باید کمک کنیم اما اگر ظالم باشد چگونه به او کمک کنیم ؟ پیغمبر صلی الله علیه وسلم در تعدیل و تصحیح جمله فوق فرمود: تَمْنَعُهُ مِنَ الظُّلْمِ فَذَلِكَ نَصْرلَهُ. [2]او را از ظلم باز دار این امر کمک به او است .
پس هر گونه تبلیغاتی که بر اساس تعصب آب و خاکی و مملکتی ویا نژادی و قومی باشد از تبلیغاتی جاهلیت محسوب است و اسلام ، پیغمبر صلی الله علیه وسلم وقرآن از آن بیزارند . اسلام علاقه ودوستی را اگر ناشی از اعتقاد نباشد، به رسمیت نمیشناسد و هیچ رابطه را جز برادری اسلامی تائید نمی نماید و دوستی و دشمنی را بر اساس کفر و ایمان قرار داده است ؛کسی که با اسلحه یا با زبان در جبهه ی کفار محارب و اشغالگر آمریکائی و اسرائیلی باشد دشمن مسلمان است هر چند رفیق همیشگی و یا یکی از نزدیکان ویا برادر تنی او باشد و یا یکی همچون سیاف و مجددی و محقق و دوستُم و … از هر قوم و مذهبی باشد.
پس ای مولوی عبدالاحد خطیبزاده، اگر همقوم ما در خطای آشکار باشد، یاری واقعی این است که از خطای او جلوگیری کنیم، نه اینکه از او دفاع نماییم.
[1] أخرجه أبو داود (5119)، وابن ماجه (3949) باختلاف يسير، والبخاري في ((الأدب المفرد)) (396) واللفظ له.
[2] أخرجه الترمذي (2255) واللفظ له، وأخرجه البخاري (2444) باختلاف يسير

شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیبزاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (1)
کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على سيدنا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين، أما بعد:
دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان همانگونه که احزاب سیاسی و گروههای قومی را بهخاطر جلوگیری از تفرقه و فتنه منحل و ممنوع کرد، بر خود فرض میداند که هرگونه شورای قومی، قبیلهای و زبانی را نیز ممنوع اعلام کند. زیرا این شوراها همان بیماریای را دارند که احزاب داشتند: تعصب جاهلی، تفرقهافکنی و تضعیف وحدت اسلامی.
همزمان با آنکه الله جل جلاله می فرماید: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا (آل عمران/۱۰۳) رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز در پيامی عمومی برای آنهايی که دست به تعصبات قومی و لسانی ميزنند می فرماید:
عَنْ جُبَيْرِ بْنِ مُطْعِمٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم قَالَ « لَيْسَ مِنَّا مَنْ دَعَا إِلَى عَصَبِيَّةٍ وَلَيْسَ مِنَّا مَنْ قَاتَلَ عَلَى عَصَبِيَّةٍ وَلَيْسَ مِنَّا مَنْ مَاتَ عَلَى عَصَبِيَّةٍ ».[1]
از حضرت جبیر بن مطعم رضی الله تعالی عنه روایت است که : جناب رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند : نیست از ما ( یعنی از پیروان من آن شخص نمی باشد ) که دعوت میکنند بسوی عصبیت ( تعصبات قومی و لسانی ) و نیست از ما ( یعنی از پیروان من آن شخص نمی باشد ) کسی که می جنگد بخاطر عصبیت ( تعصبات قومی و لسانی) و نیست از ما ( یعنی از پیروان من ) شخصی که بمیرد بخاطر عصبیت (تعصبات قومی و لسانی ).
بنابراین، دفاع از یک شخص یا توجیه سخنان باطل او تنها به این دلیل که همزبان و همقوم ماست، عین جهالت و مخالفت با شرع است.
چرا دفاع از مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی زاهدانی خیانت است؟
امروز میبینیم شخصی به نام مولوی عبدالاحد خطیبزاده که خود را از علمای بلوچ افغانستان معرفی میکند، از مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی در زاهدان ایران دفاع میکند. این در حالی است که مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی از تریبون اهل سنت و فقه امام ابوحنیفه رحمه الله به صورت کلی علیه سیاستهای اسلامی بر اساس تمام مذاهب اسلامی موضع گرفته و به سمت اسلام آمریکائی رفته است و بر اساس معیارهای کفار سکولار جهانی به مسائل نگاه می کند نه بر اساس معیارهای فقه غرای امام ابوحنیفه رحمه الله یا سایر مذاهب اسلامی.
به همین دلیل مولوی عبدالحمید حتی می گوید اگر مردم حکومتی سکولار خواستند من تسلیم آنها می شوم و اسلام را رها می کنم . فقط کافی است به این سخنان او دقت کنید تا بدانید آیا کسی در امارت اسلامی افغانستان جرئت دارد این کفریات را بگوید؟
یا زمانی که تمام مومنین خواستار بیرون راندن صهیونیستهای اشغالگر هستند از توطئه ی به رسمیت شناختن اسرائیل حمایت می کند و آنرا تبلیغ می کند در حالی که جهاد با اشغالگر خارجی تا بیرون راندن آن بر هر مسلمانی به صورت دایره وار فرض عین است مثل نماز.
اگر کسی می آمد و می گفت که ولایت نیمروز و هرات و فراه در اختیار کفار اشغالگر آمریکائی و ناتو باقی بماند یک مومن در برابر این ننگ چکار می کرد؟
یا دیدیم که آمریکا و اسرئیل با کمک خائنین داخلی و منطقه ای به ایران حمله کردند و امارت اسلامی هم رسما گفت که ما در کنار ایران بر علیه این کفار خارجی هستیم اما مولوی عبدالحمید دم از تسلیم شدن و پذیرش شرایط کفار می دهد و کلماتی می گوید که احمد مسعود و محقق و کرزای و دوستُم در مورد اشغالگران آمریکائی و ناتو می گفتند.
مولوی عبدالحمید میگوید: چرا ایران با آمریکا و غرب سازش نمیکند تا مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم حل شود؟!
این سخنان در حالی گفته میشود که جنگ میان ایران و آمریکا و صهیونیستها در جریان است. در چنین وضعیتی، هر مسلمان که به قرآن و سنت ایمان دارد باید جبهه کفر و اسلام را در نظر بگیرد، نه خواستههای نفسانی و ذلت پذیری و تسلیم شدن به خواسته های کفار اشغالگر و مهاجم خارجی را.
اگر امارت اسلامی افغانستان چنین موضعی داشت هرگز 20 سال در برابر کفار آمریکائی و ناتو جهاد نمی کرد تا اینکه آخرین کافر را از افغانستان بیرون کند و با عزت به تطبیق شریعت الله بر اساس فقه حنفی رایج بین مردم بپردازد.
آیا مولوی عبدالاحد خطیبزاده این واقعیتها را در مورد مولوی عبدالحمید زاهدانی در نظر گرفته است یا فقط عصبیت قومی و لسانی و نژادی او را وادار به این سخنان غیر اسلامی و دفاع جاهلانه کرده است؟
[1] رواه ابو داود، باب فی العصبیة، رقم : 5121)

امثال مولوی عبدالحمید زاهدانی و غیرت یک خاخام صهیونیست
کاتب: خالد سیف الله المسول
«دافید یوسف» خاخام معروف صهیونیست، با کمال وقاحت در یک مراسم رسمی گفت: «غزه بخشی از سرزمین اسرائیل است؛ غزه متعلق به ماست، نابلس متعلق به ماست و جنین نیز از آنِ ماست. دعا کنید تا بتوانیم به تمام این مناطق بازگردیم!»
پدر او «عوبادیا یوسف» و دیگر خاخامهای ارشد حریدی-صهیونیست نیز بارها اعلام کردهاند که مرزهای «سرزمین موعود» از نیل تا فرات است؛ از جنوب لبنان و بلندیهای جولان و دمشق تا اردن و سینا و حتی بخشهائی از ترکیه وعراق و مصر و عربستان.
حالا بپرسیم از کسی که کتاب و علمی در فقه ندارد اما دیگران او را «شیخالاسلام» مینامد: ای مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی زاهدانی، آیا تو به اندازه این خاخام یهودی، برای بازپس گیری سرزمینهای اسلامی باور و ایمان و غیرت داری؟
او برای یک سرزمین موهوم و تحریفشده تا پای جان ایستاده و تمام عمرش را برای بازگرداندن بخشی از فلسطین به «اسرائیل» دعا و تلاش میکند؛ اما تو برای قبله ی اول مسلمانان، برای قدس شریف، برای غزه و جنین و نابلس، چه کردهای؟
آیا جز این است که این خاخام، برای تحقق تورات تحریفشدهاش غیض و غضب و غیرت دارد، و برخی از «شیخالاسلامنماها» فقط عنوان و مقام و منبر و وجهه ی دنیوی دارند؟
مولوی عبدالحمید نه تنها برای آزادی سرزمینهای اسلامی چیزی نمی گوید بلکه حتی در مواردی از کفار اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی و حتی از عقیده ی کفری آنها یعنی سکولاریسم هم دفاع می کند که در واقع تقویت این کفار و تضعیف آزادیخواهان و مجاهدین سرزمینهای اسلامی است.
بارها گفته ایم ای مولوی تو که از مومنین مجاهد و آزادیخواه دفاع نمی کنی حداقل از دشمنان اسلام و مسلمین حمایت لفظی نکن و به تقویت جبهه ی کفار نپرداز و اگر به الله و روز قیامت ایمان داری به قول رسول الله صلی الله علیه وسلم: مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْرًا أَوْ لِيَصْمُتْ.[1] هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، یا خیر بگوید یا سکوت کند.
مولوی می داند که ناامید و دلسرد کردن مردم در برابر کفار آمریکائی – صهیونی و غلامان منطقه ای آنها که بعد از تهاجم نظامی شروع به تهاجم اقتصادی کرده اند نوعی تقویت جبهه ی دشمنان است و این برکسی پوشیده نیست؛ اما مولوی این ظلم بزرگ را نیز مرتکب شده است.
کدام یک از مذاهب اهل سنت و جماعت اجازه میدهد که در برابر جنایات آمریکائی ها و صهیونیستها سکوت شود، یا لقمهگرفتن از سفره دشمنان اسلام، و حتی بخشش سرزمین اسلامی مثل فلسطین به اشغالگران به نام «مدارا» و «تعامل» توجیه شود؟
این حق هر مومن اهل سنت و جماعتی است که از مولوی عبدالحمید و امثال او بپرسد که آیا غیرت تو، به اندازه غیرت یک صهیونیست برای سرزمین و دین باطلش هست؟ آیا باور تو، به اندازه باور آن خاخام، برای آزادی قدس و غزه و فلسطین هست؟ آیا تو در برابر اشغالگران قدس، همان فریاد را زدهای که دافید یوسف برای اشغال غزه میزند؟
اگر نه، پس این «شیخالاسلامی» که دیگران برای تشریفات به اسمت چسبانده اند چه فایدهای دارد؟
ما از قرآن و حدیث، و از تاریخ صدر اسلام، آموختهایم که «شیخالاسلام» واقعی کسی است که دارای علم مورد نیاز و برتر از همه ی علمای دوران خود باشد و جان و مال و آبرویش را فدای اسلام و مسلمین کند، نه کسی که با دشمنان اسلام بسازد و در برابر غصب خونین فلسطین مدافع توطئه ی دوحاکمیتی جهت به رسمیت شناختن اشغالگران کافر محارب بر سرزمین اسلامی باشد، یا فقط دعای خیر بخواند.
[1] أخرجه البخاري (6018)، ومسلم (47).

صفآرایی همپیمانان آمریکا از دمشق تا اسلامآباد در برابر دارالاسلام ایران و امارت اسلامی افغانستان
کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)
با پیوستن و نزدیکتر شدن حکومت جدید و سکولار سوریه به حاکمیت سکولار پاکستان و گسترش روابط آن با دولتهایی که سالهاست با سیاستهای آمریکا و غرب همسو بودهاند، به نظر میرسد صفبندی تازهای در منطقه در حال شکلگیری است؛ صفبندیای که اگر مومنین اهل دعوت و جهاد هوشیار نباشند، میتواند به زیان جریانهای اسلامی مستقل و به سود سیاستهای آمریکا و متحدانش تمام شود.
این گردهمایی سیاسی و امنیتی، اگر در همین مسیر گسترش یابد، باید برای مسلمانان منطقه یک زنگ هشدار جدی باشد؛ بهویژه برای دارالاسلامهای امارت اسلامی افغانستان و ایران که هر دو در معادلات منطقهای با فشار و رقابت قدرتهای خارجی روبهرو هستند.
در این میان، مواضع اسعد الشیبانی نیز قابل تأمل است؛ کسی که در گذشته دربارهٔ حاکمیت امارت اسلامی افغانستان مورد پرسش قرار گرفت و طالبان را «افراطی» توصیف کرد.
یعنی حق داریم بپرسیم چرا جریانی که خود را نماینده ی اهل جهاد میداند، حکومت اسلامی افغانستان را «افراطی» میخواند، اما همزمان حکومتی سکولار و کفری تشکیل داده و به سمت ائتلافها و روابطی حرکت میکند که به آمریکا و غرب نزدیکاند و به صورت رسمی بخشی از تحالف آمریکائی جهت مبارزه با تروریسم که جنگ با اهل دعوت و جهاد است شده است؟
اگر معیار، مبارزه با افراطگرایی است، این معیار باید برای همه یکسان باشد؛ نه اینکه هر جریان مخالف سیاستهای غرب «افراطی» و هر جریان نزدیک به آن «میانهرو» نامیده شود.
سابقهٔ فکری الشیبانی و ارتباط جریانهای سیاسی سوریه با اردوغانیسم نیز از موضوعاتی است که باید دربارهٔ آن بحث و بررسی تاریخی صورت گیرد که اینها معادل این آیه اند که الله تعالی می فرماید: وَالَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ(انفال/73) کافران برخی دوست و یاور و سرپرستان برخی دیگرند.
بنابراین، مسلمانان باید صفبندیهای جدید منطقه را با بصیرت بررسی کنند.
اگر امروز کسانی که دیروز در یک صف بودند، در برابر جریانهای اسلامی مستقل صفآرایی میکنند، باید پرسید این تغییر موضع به سود چه کسی است؟
افغانستان و ایران نباید تحولات منطقه را سادهانگارانه نگاه کنند. گسترش ائتلافهای سیاسی و امنیتی جدید میتواند معادلات منطقه را تغییر دهد.
منافقین بر مؤمنین جمع میشوند؛ اما مؤمنان نیز باید با بصیرت، اتحاد، عدالت و شناخت درستِ دوست و دشمن، فریب صفبندیهای سیاسی را نخورند.
پاکستان که حتی حقوق سربازان ارتش خود را از آمریکا و آل سعود می گیرد و واگنرهای آنها در منطقه هستند باید همچون بخشی از جبهه ی آمریکا و ناتو و صهیونیستها و مزدورانی چون آل سعود تصور شوند.