از موانع جوامع اسلامی وجود تفرق و احزاب متفرق با انگیزه و عقاید مختلف (1)

از موانع جوامع اسلامی وجود تفرق و احزاب متفرق با انگیزه و عقاید مختلف (1)

کاتب : مولوی محمد رخشانی بادینی

یکی از مشکلات اصلی جامعه اسلامی حضور احزاب متفاوت با انگیزه ها و عقاید مختلف است؛ اگر همه آنها دارای عقیده واحد توحیدی بودند سال ها پیش دولت وخلافت اسلامی مستقل از دستگاه ها وسیستم های دولت های مرتد جهان تشکیل می دادند، اما بیشتر این گروه ها به فکر منافع شخصی خویش می باشند؛ لذا چگونه ممکن است توانایی تشکیل دولت اسلامی را داشته باشند؟ آنها به همین دولت های سکولار راضی بوده و با شعار تغییر جامعه سکولاری به اسلامی داخل آنها شده و بجای تغییر آنها بیشتر خودشان را تغییر داده اند! مانند همین حزب اخوان الشیاطین و احزاب پیرو اینها .

یک مثال می زنم در مورد این احزاب  : در هند حرکتی اسلامی بوجود آمد بنام جماعت تبلیغ (صرف نظر از بدعت ها وخرافات موسسش) که موسس آن ذکریا کاندهلوی بود. هدف از آن تبلیغ توحید به مناطقی بود که مردم کلمه لااله الاالله را نمی دانستند ونماز بلد نبودند و در این راستا موفق بودند و افراد زیادی مانند کافران ذگری به اسلام گرویدند و به زودی این حرکت فراگیر و جهانی شد! اما هنوز  که هنوز است این حزب با همان برنامه ی قدیمی کاندهلوی درحال رشد است و اصلا به فکر وضع امروز مسلمین و یادگیری اصل توحید و جهاد نیست. بنابراین چگونه می توان از این حزب انتظار اصلاح کلی جامعه را داشت؟

من در بلوچستان زندگی می کنم و این حزب سالهاست در حال فعالیت همین تفکر نیمه توحیدی وبدعتی خودش می باشد که جوانان زیادی را جزب خودش کرده اما نتوانسته فساد را کمرنگ کند زیرا نمی تواند حدود الله را اجرا کند به این علت که اصلا حکومت اسلامی را نه در پاکستان و نه در هند و نه در سایر نقاط تشکیل نداده است . چون هم اکنون این حزب جهاد برایش شده تبلیغ ودعوت به سوی بدعت و انحرافات بیش از حدش که خودتان بهتر می دانید…

و در مورد احزاب دیگر هم به همین منظور!!!سوال این احزاب به چه دردی میخورند وقتی که:

اولا=هرگز توانایی حمایت از مسلمین جهان که زیر ظلم کفار هستند را ندارند و اوووج حمایتشان اینست که محکوم می کنیم!!

دوما= هرگز توانایی از بین بردن فساد را ندارند و سال به سال فساد وفحشا در جامعه اسلامی بیشتر میشود واوووج کارشان در این زمینه برگزاری سخنرانی ها بدعت گرایانه هست

سوما= هرگز توانایی رفع مشکلات مردم از فقر تا بیکاری ومشکل ازدواج جوانان را ندارند چون اصلا قدرتی ندارند!!!

چهارما=هرگز توانایی مقابله با فشار طاغوتها به مسلمانان را ندارند؛ وحتی بعضهم با دولت های طاغوت  همکاری همه جانبه می کنند!

تمام این احزاب گمراه ونابود کننده مسلمین اصلاح نمی شوند مگر اینکه توبه کنند وبه سمت اصل توحید بیایند و دست از شایعه سازی و دشمنی با مسلمین شریعت گرا بر دارند و در راه وحدت مسلمین وتحکیم شریعت الله وگسترش حکومت اسلامی علی رغم اشتباهاتشان همکاری کنند.

ای ملت اینان دچار انحرافات آشکاری شده اند به همین دلیل جامعه اسلامی صدبرابر از قبل دچار فساد و فحشا شده است..

در سکولاریسم و دموکراسی سکولاریستها، انسان تبدیل به اله می شود

در سکولاریسم و دموکراسی سکولاریستها، انسان تبدیل به اله می شود

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

الله (ج) می فرماید: أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ ۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ (جاثیه:23) ‏هیچ دیده‌ای کسی را که هوا و هوس خود را به خدائی خود گرفته است، و با وجود آگاهی ( از حق و باطل ، آرزوپرستی کرده است و) خدا او را گمراه ساخته است، و بر گوش و دل او مهر گذاشته است و بر چشمش پرده‌ای انداخته است‌؟ ! پس چه کسی جز خدا (و خدا هم از وی رویگردان است) می‌تواند او را راهنمائی کند؟ آیا پند نمی‌گیرید و بیدار نمی‌شوید؟‏

سکولاریستها با انتخاب عقاید سکولاریسم به جای قوانین شریعت الله دموکراسی خود را بر  دو اندیشه استوار کرده اند :

الف) سیادت (صلاحیت حلال و حرام قرار دادن ) از آن مردم است .

ب) مردم مصدر و منبع قدرت ها و صلاحیت ها می باشند . 

زمانی که مردم به این شکل تابع هوا و هوس خود می شوند و هوا و هوس خود را اله می کنند بدین باور بودند که آنان دارای حق مشروع الهی و خدایی بر خود هستند ، تنها آن ها مالک وضع شریعت و قانون ، حکم و قضاوت اند و آن ها خود ، دولت به شمار رفته ، سخنان الله، احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم، فقه مذاهب اسلامی اتباع آن ها اند و هیچ گونه حقی در زمینه وضع قوانین ، قدرت و قضاوت و… ندارند ، پس آن ها هیچ دیدگاه و اراده یی در برابر اراده و قوانین مردم ندارند(نعوذ بالله)

بناء این دومفکوره یا اندیشه پدایدار شد تا اندیشه حق الهی را طور کامل لغو نموده و حق تشریع و صلاحیت را برای مردم وا گذارند، به این ترتیب که ملت خود دارای صلاحیت و حاکمیت است و نه بنده و عبد الله ، او مالک قوانین و زندگی دنیوی خویش بوده و هیچ کس حتی الله بر وی حق مالیکیت وآقایی ندارد، ازاین رو او باید مالک اراده خویش گردیده و حق اجراء و تمثیل آن را احراز نماید و اگر چنین نشود او در واقع بنده خواهد بود، چون معنای بندگی اینست که شخص به اراده دیگران حرکت نماید و اگر خود اراده خویش را تعیین و اجرا نکند کماکان برده باقی خواهد ماند ، پس برای این که مردم از بندگی الله آزاد شوند لازم است اراده خویش را خود عملی نمایند و بنده و عبد خود باشند.

الله (ج) می فرماید: أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا (فرقان:43) به من بگو ببینم، آیا کسی که هوی و هوس خود را معبود خویش می‌کند (آرزوپرستی را جایگزین خداپرستی می‌سازد ) آیا تو وکیل او خواهی بود؟  ( و می‌توانی او را از هواپرستی به خداپرستی برگردانی، و از ضلالت به هدایت بکشانی‌؟!) .‏

 بناءً زمانی که سکولاریستها دموکراسی خود را تشکیل می دهند خود آنها حق دارند قوانینی را که می خواهند وضع نمایند و حق دارند تا قوانینی را که نمی پسندند باطل و لغو سازند . پس ملت مطلقا صاحب صلاحیت بوده و حق تنفیذ قوانینی را دارد که خود آن را می سازد . پس او برای همین منظور حاکمی را بر می گزیند که خودش خواسته باشد و قاضیی را تعین می نماید که خواسته باشد تا همان احکامی را تطبیق نماید که زاده خواسته و اراده خودش می باشد بدین اساس ملت مصدر همه صلاحیت ها بوده و حکام صلاحیت و قدرت خویش را از آن به دست می آورند .

بنابر این بارز ترین و مهم ترین مشخصه مرجع نظام دموکراسی همانا اکثریت می باشد و از دیدگاه نظام دموکراسی ، رای اکثریت ، واقعی ترین معیار است که بیان گر دیدگاه مردم می باشد .

الله (ج) می فرماید: وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ ۚ بَلْ أَتَیْنَاهُم بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَن ذِکْرِهِم مُّعْرِضُونَ ‏ (مومنون: 71) ‏اگر حق و حقیقت از خواستها و هوسهای ایشان پیروی می‌کرد آسمانها و زمین و همه کسانی که در آنها بسر می‌برند تباه می‌گردیدند. ما قرآن را به آنان داده‌ایم که در آن ( موجبات ) آوازه ایشان است ، ولی آنان از ( چیزی که مایه ) عزّت و آبرویشان ( است ) رویگردانند ( و انگار راه بیداری و خوشبختی خود را نمی‌دانند ) .‏

اهمیت دشمن شناسی برای مسلمین

اهمیت دشمن شناسی برای مسلمین

به قلم: عبدالملک نارویی مکرانی

اگر به آیات اولیه سوره روم نگاه کنیم که در مکه نازل شدند متوجه خواهیم شد که آموزش و یادگیری دشمن شناسی مقدم بر آنهمه احکامی است که در مدینه نازل شدند.

به هر میزانی که در این ساحت دشمن خود را بشناسیم بیشتر اهل اسلام را دوست خواهیم داشت. با هر فکر و مذهبی که باشند.

مشکل ما اینکه ایرادات و اشکالات اهل اسلام را بیشتر از کفر می شناسیم. تا زمانی که نتوانیم بین این دو امر توازن ایجاد کنیم نخواهیم توانست بویی حتی از گذشته داشته باشیم.

فقه توازن و موازنات به ما می گوید انتقاد هم باید باشد، تصحیح خطای دیگر مسلمانان نیز باید باشد اما نه با حقد و کینه، نا به ایجاد دشمنی، نه با بعض و دوری دلها. نه با فراموش کردن کفر و حیله های کفری و سکولاریسم

امروز جبهه هایی که میان ما مسلمین وجود دارد بدتر از جبهه‌ های کفر و ایمان است. با مراجعه با قلب خود به این واقعیت دست می یابیم.

دشمن روبروی ما آمریکا و سگ هارش صهیونیستها هستند و هر کسی که با آنها همکاری می کند و با آنها هم مسبر شده است . پس فریب نخوریم .

قوم‌گرایی بلوچها و غیر بلوچها از جاهلیت است

قوم‌گرایی بلوچها و غیر بلوچها از جاهلیت است

به قلم: ماهدیم بلوچ

هیچ قومی بر قوم دیگری برتری ندارد مگر به وسیله تقوا …

متاسفانه امروزه بیشتر مردم بر این فکر هستند که قومیت و قبیله و اطرافیان خود را مطرح کنند.

❌کردها میگویند هیچ کس به اندازه کرد باعزت وبا ایمان نیست

❌عربها نیز همین را میگویند

❌فارسها هم خود را بر تر از اقوام وملیتها میدانند

❌به همین طریق بلوچها و همه اقوام دیگر،هر کسی بر قوم وقبیله خودش مینازد…

ولی در  میان همین اقوام و ملیتها کسانی هستند که میگویند

ملیت مطرح نیست کورد باشد ،عرب باشد، یا فارس وترک وحتی سیاه پوستی آفریقایی ویا آمریکایی باشد،

همه وهمه باهم مساوی هستیم وهیچ برتری وفضیلتی در بیت ما نیست مگر به وسیله تقوا  تقوا

ودر حقیقت تنها این فکر در نزد الله سبحانه وتعالی مقبول است

وبرتری بینی بی اساس وناجایزاست

پس هر  قوم وقبیله ای ویا هر شخصی  که بیشتر از الله بترسد و خود را برای الله خالص کند در نزد الله

بر بقیه برتری و فضیلت دارد

مدرک ودلیل ما این آیه مبارک از سورة الحجرات آیه ۱۳که خداوند متعال میفرماید:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ (  إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ  ) ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ

ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست،)

گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است.

نکته :

پس هر مسلمانی که ادعای ملی گرایی و و رگز پرستی بکند بیشک در اشتباه است و از جاهلیت است

چون تنها ملاک و اساس کار  تقوا و رضایت  خداوند است نه هیچ چیز دیگری …

(  إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ  ) ۚ

گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست

فریب نخورید: سکولار، سکولار است بلوچ و هم قوم بودن ماهیت آنرا تغیر نمی دهد

فریب نخورید: سکولار، سکولار است بلوچ و هم قوم بودن ماهیت آنرا تغیر نمی دهد

به قلم: بالاچ عُمَرزهی

 الله جل جلاله می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ (توبه: 28) اے ایمان والو مشرک نرے(بالکل)ناپاک ہیں. / ‏ای کسانی که ایمان آورده‌اید ! بیگمان مشرکان ( سکولاریستها) پلید و نجس هستند.

پس سکولار، سکولار است فرق ندارد ابولهب عمدی رسول الله صلی الله علیه وسلم باشد یا پسر نوح باشد یا پدر ابراهیم یا همسر نوح و لوط یا هر یک از نزدیکان و قوم و خویشهای ما باشد.

اینکه سکولاریسم را به فرهنگی و عقیدتی و سیاسی و ورزشی و … تقسیم می کنند مثل این است که اسلام را به اسلام نمازی و اسلام حجی و اسلام جهادی و اسلام روزه ای و… تقسیم کنند؛ اسلام، اسلام است با تمام اجزای آن و سکولاریسم، سکولاریسم با تمام اجزای آن.

شخص سکولار چه از نوع آبکی و میانه رو آن و چه از نوع خشک و خشن و رادیکال آن همگی قوانین شریعت الله کنار می زنند و مناسب برای اداره ی زندگی بشر نمی دانند در حالی که تمام پیامبران برای این آمده اند که قوانین الله را به بشر یاد بدهند تا در زندگی خود اجرا کنند.

پس دستور شرع ایجاد حکومتی بر مبنای اصول و قواعد دین است، اما سکولاریسم هیچگونه حقی به قرآن و حدیث در اظهار نظر پیرامون قوانین کشور نمی دهد و اسلام را منحصر به  مسجد میداند. یک دکتر یا مهندس یا سیاستمدارِ مسلمان در امور مرتبط به فن خود تا آن زمان که مغایر با اسلام نباشند آزاد است اما اگر مخالف با شرع عمل کند روز قیامت مورد محاسبه قرار خواهد گرفت

سکولاریسم  در طول تاریخ بشریت عقیده سکولاریستها (مشرکین) بوده که سعی دارد نظامی که الله تعالی برای اداره ی زندگی درونی و ظاهری انسانها امر نموده اند را کنار بزند؛ بنابراین سکولاریسم مانند علوم و اختراعاتی نیست که متغایر با نظریات اسلامی نمیباشند، بلکه مانند نظريه های عقیدتی و جهانبینی و اقتصادی و همجنسگرایی، نکاح محارم، عقول عشره و… است که در تضاد با اسلام هستند .

سکولاریستها اجازه نمی دهند الله و قوانین الله که توسط علما، مدارس دینی، دینداران، طلبا و مردم مومن بیان می شوند در قوانین کلی حاکم بر جامعه تاثیر داشته باشند؛ و با آنکه اسلام برای مسلمانان در تمام شعبه های زندگی اجتماعی وس یاسی و فرهنگی و اقتصادی و … برنامه دارد اما سکولاریسم این حق را از او سلب می کند و آنرا در یک شعبه که قلبی و فردی باشد محصور می کند.

این واقعیت سکولاریستهای نجس است و به هر میزان که مسلمین از این واقعیت باخبر می شوند بیشتر از همیشه سرمچاران لگور سکولار را از جامعه ی مسلمین به حاشیه می رانند و بیشتر از همیشه آنها را به بن بست می کشانند.

فرقه های مسلح و غیر مسلح بلوچ دعوتگران به آتش هستند در راههای آنها نروید

فرقه های مسلح و غیر مسلح بلوچ دعوتگران به آتش هستند در راههای آنها نروید

به قلم: مُلا نور احمد (کوټه)

در بین بلوچهای ایران جماعة ها و منظماتی وجود دارند  کی در ظاهر   پرچم های جهاد و دفاع از اهل سنت بلوچ و یا دفاع از قومیت بلوچ را حمل میکند و شعارش هم مجاهدانه و قومیت گرایانه میباشد اما دعوتگران به سوی آتش جهنم هستند که هر کسی به دعوت آنها جواب نثبت بدهد در آتش می افتد:  دُعَاةٌ إلى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ، مَن أَجَابَهُمْ إلَيْهَا قَذَفُوهُ فِيهَا.

این جماعة ها و منظمات در مسیر تفرق و ذلیلی و هرج و مرج و مبارزه با اهل جماعت قدم برمی دارند اینها دلسوز قون بلوچ نیستند بلکه فرقه هایی هستند که باید از آنها دوری شود.

این احزاب و فرقه ها که نواقض ایمان و تنزلات از احکام الله میکنند و بر مجاهدین اهل جماعتی که ثابت میماند و از ذره ای شریعت و احکام الله متعال تنزل نمیکند به کافر،کافر میګوید به منافق،منافق میګوید،به مرتد،مرتد میګوید و همرایش همان معاملات انجام میدهد که رسول الله و صحابه کرام انجام میدادند  تهمت تندرو،ظالم و سختګیر و مدافع ظلمها و ستمهای مجریان حکومتی میزنند.

شناخت این ګروهای اهل تفرق که باید از آنها دوری کرد از مؤحدین واقعی اهل جماعت واقعا سخت است.

پس ای بلوچها دقت کنید:

۱. ایران دارالاسلام است و مثل حاکمیت سکولار چرکستان بر پاکستان نیست پس : تَلْزَمُ جَمَاعَةَ المُسْلِمِينَ وإمَامَهُمْ. در غیر معصیت الله تابع حاکمیت و رهبر آن شوید.

۲. در راهای این دعوتگران به سوی جهنم نروید و از آنها کناره گیری کنید چون رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده:  فَاعْتَزِلْ تِلكَ الفِرَقَ كُلَّهَا، ولو أَنْ تَعَضَّ بأَصْلِ شَجَرَةٍ، حتَّى يُدْرِكَكَ المَوْتُ وأَنْتَ علَى ذلكَ..

پس، کسی خیال نکند که منظور از این اهل تفرق و «منفردین از سه ابزار و الجماعة» که اکثراً به سوی آتش جهنم دعوت می دهند غیر مسلمین هستند بلکه اهل نماز و روزه « وإن صلَّى وصامَ» و مسلمان و به قول رسول الله صلی الله علیه وسلم: «هُمْ مِنْ جِلْدَتِنَا، وَيَتَكَلَّمُونَ بِأَلْسِنَتِنَا» هستند اما اموری شایسته را با اموری ناشایسته و غیر شرعی مخلوط کرده اند و از راهنمائی هائی غیر از راهنمائی های رسول الله صلی الله علیه وسلم استفاده می کنند «قَوْمٌ يَهْدُونَ بِغَيْرِ هَدْيِي، تَعْرِفُ مِنْهُمْ وَتُنْكِرُ» و اینگونه با ترک سنت الجماعة و با ترک راهنمائی های رسول الله صلی الله علیه وسلم و چنگ زدن به بدعت فرقه گرائی و ریختن به ناحق خون انسانها و طی کردن مسیر انحرافی، مومنین را به جهنم دعوت می کنند؛ چون الله تعالی هرگز از خون به ناحق ریخته شده گذشت نمی کند، این به اضافه ی دهها جرم دیگری که این فرقه ها و گروهها مرتکب می شوند شخص را مستحق عذاب دیدن در جهنم به اندازه ی جرمش می کند « دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ، مَنْ أَجَابَهُمْ إِلَيْهَا قَذَفُوهُ فِيهَا» به همین دلیل اگر راهی برای ملحق شدن به جماعت مسلمانان و رهبر آنها «تَلْزَمُ جَمَاعَةَ المُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ» پیدا نکرده ای «فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الفِرَقَ كُلَّهَا»[1]ازتمام گروه ها و فرقه ها دوری کن، و خیال نکن فقط کفار مسلمین را به سوی جهنم دعوت می کنند بلکه دعوتگرانی در میان مسلمین نیز وجود دارند که اگر به دعوتشان جواب مثبت دادی و به آن عمل کردی تو را به آتش جهنم راهنمائی می کنند.

أخـــوکم فی الله

[1] متفق علیه / البخارى (3606 ، 7084) ومسلم (184

بعد از شهادت سیدنا حسین رضی الله بر سر قاتلانش چه آمد؟!

بعد از شهادت سیدنا حسین رضی الله بر سر قاتلانش چه آمد؟!

کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی

 قاتلان حسین رضی الله توسط لشکریان عبدالله ابن زبیر  رضی الله عنهم مجازات شدند.

بعد از شهادت سیدنا حسین، یزید روز خوش  ندید و حکومتش شاهد شورش های پی در پی بود،

۴ سال بعد از شهادت حسین، یزید کشته شد و ابن زیاد و شمر فراری شدند، عمر بن سعد کشته شد، و سر بریده اش را انداختند جلوی پسرش،گفتند: این را میشناسی؟

گفت:آری و بعد از او زندگی را هم دوست ندارم و پسرش را هم سر بریدند.

شمر را پیدا کردند و او فرار کرد، تعقیبش کردند و  و سرش را بریدند و جسدش را جلوی سگان انداختند

پس خون حسین رضی الله زمین نماند و خیلی زود گرفته شد و  فقط ۵ سال بین ظلم و انتقام از ظالم فاصله افتاد.

از قاتلان سیدنا حسین یک شخص هم جان بدر نبرد حتی سربازانی که در لشکر عمر بن سعد بودند شناسایی و سرشان بریده شد

حتی خولی بن یزید را هم درنهانگاه خانه اش یافتند و کشتند.

او همان کسی است که عمر بن سعد سر بریده حسین را به او داد که به ابن زیاد برساند! او که به کوفه رسید، شب هنگام بود و در های قصر را بسته بودند.

او سر مبارک را برداشت و به خانه خودش آمد ، و سر را در تشتی که زنش در آن لباس میشست، انداخت و بر زن خود وارد شد.

زنش گفت: چه خبر ؟ گفت ثروت دنیا را برایت آورده ام. 

پرسید: ثروت دنیا!

گفت: آری در تشت است 

زن گفت: در تشت؟

گفت: بله سر حسین است که برای به ابن زیاد آورده ام

زن برخاست و گفت سبحان الله، مردم طلا و نقره می آورند وتو سر بریده پسر رسول خدا را به خانه من اوردی!!

قسم به الله که دیگر سرم با سر تو، در یک بالین جمع نمیشود. 

۵ سال بعد وقتی سربازان عبدالله ابن زبیر رضی الله در تعقیب خولی، وارد خانه اش شدند، خولی به نهانگاهی در خانه اش رفت و پنهان شد، سربازان از زن پرسیدند :خولی کجاست؟ او با صدای بلند گفت: نمیدانم کجاست، اما در همان حال محل اختفای اورا با دست اشاره کرد!

و خولی را دستگیر و سربریدند

و‌ابن زیاد هم با آنکه فرار کرده بود بخاطر شرارت باطنش باز در شام، توانست خوش خدمتی کند و در راس سیزده هزار نفر به طرف عراق آمد که باز ابراهیم اشتر آنها را شکست داد و تار و مار کرد و ابن زیاد هم کشته شد و سرش را در دهم محرم ۶۷ هجری؛ یعنی دقیقا ۶ سال بعد از شهادت سیدنا حسین ؛ بریدند و فرستادند به قصر کوفه یعنی همانجایی که ۶ سال پیش سر حسین را آورده بودن جلویش

رویدادهای تاریخی روز عاشورا

رویدادهای تاریخی روز عاشورا

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

در چنین روزی  :

پدرمان آدم علیه السلام کلمات الله به وی رسید و با این کلمات از گناه خود توبه نمود

کشتی نوح علیه السلام به ساحل رسید و در جودی لنگر انداخت .

زمانی که مشرکین خواستند ابراهیم علیه السلام را بسوزانند الله متعال او را از آتش نجات داد و آتش را برایش سرد نمود.

الله متعال یونس علیه السلام را از شکم نهنگ آزاد نمود

الله متعال یوسف علیه السلام را از داخل چاه نجات داد

الله متعال چشمهای یعقوب علیه السلام را شفا داده و بینا نمود

الله متعال موسی علیه السلام را از دست فرعون نجات داد

الله متعال سرور جوانان بهشت امام حسین علیه السلام را با درجه ی رفیع شهادت گرامی داشت.

ابن تیمیه می گوید: « حسین در روز عاشورا به وسیله دسته ظالم و سرکش به شهادت رسید. خداوند حسین رضی الله عنه را با شهادت گرامی داشت همانگونه که با آن اهل بیتش حمزه، جعفر، پدرش علی و غیر ایشان را تکریم نمود و جایگاه و منزلت او را به بالاترین درجه رسانید. همانا او و برادرش، حسن، سرور جوانان بهشتند. منازل عالی تنها با تحمل سختی و مشقت بدست می‌آید… حسن و حسین و گذشتگان بزرگ و پاک آن مقام عالی را که خداوند به آنها داده است تنها با سختی و ناراحتی بدست آوردند.ایشان (حسن و حسین) در اسلام متولد شدند و در عزت و کرامت پرورش یافتند. مسلمانان برای آنها احترام قائل بودند و آنها را تکریم و گرامی می داشتند»(مجموع فتاوی)

نتایج نفاق سیاسی و آفت اسلام آمریکائی – صهیونی جدید مولوی ها در میان حنفی های پاکستان و ایران

نتایج نفاق سیاسی و آفت اسلام آمریکائی – صهیونی جدید مولوی ها در میان حنفی های پاکستان و ایران

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

اینکه گفتیم اسلام آمریکائی – صهیونی جدید در میان حنفی های پاکستان و ایران به این معنی نیست که این آفت در میان سایر مذاهب و قومیتها و سرزمینهای اسلامی وجود ندارد بلکه بیشتر تاکید ما بر نوظهور بودن این بیماری عقیدتی و رفتاری در میان مردم ما و بخصوص بلوچهای حنفی مذهب ایران است.

اسلام آمریکائی – صهیونی جدید که ابوولید المصری کسی چون مولوی عبدالحمید را نیز یکی از پیروان این نوع از اسلامی مخرب می داند، یعنی تاویلی از اسلام که اگر در قالب مسلحانه یا مدنی و صرفاً تبلیغی هم باشد در نهایت سودش به جیب آمریکا و صهیونیستها می رود.

پرچمداران این نوع از اسلام نیز یا کسانی چون تنظیم الدولة هستند یا افرادی چون باند جولانی در سوریه و یا مبلغین و خطبائی چون سیاف و مولوی عبدالحمید که رسماً در جبهه ی کفار سکولار و اشغالگر خراجی و احزاب سکولار و مرتد داخلی و گروه منافقین قرار گرفته اند.

لازم است بدانیم که الله ریشه اصلی مشکلات را در گرویدن به غیر الله و پذیرش نظام‌های کفرآمیز می‌داند و به عنوان مثال می فرماید:وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ (مائده/ ۴۴) هر نظامی که آگاهانه قوانین الهی را کنار گذاشته و از قوانین کفری سکولاریستی پیروی کند، از دیدگاه نص قرآن در مسیر کفر و کفار قرار دارد که در نهایت یا سرپرستی و حاکمیت کفار محارب خارجی را می پذیرند یا در برابر جنایات آنها سکوتیا حتی همکاری تبلیغی و رسانه ای و در بخش جنگ روانی می کنند.

امام ابوحنیفه رحمه الله نه تنها یک فقیه، بلکه نماد مبارزه با مشروعیت‌بخشی به حاکمان ظالم مسلمانی بود که خود را مجری قوانین شریعت الله می دانستند و واقعاً قوانین شریعت الله بر مردم تطبیق داده می شد اما معتقد بود که منصب خلافت و حکومت تنها با شورا و عدالت مشروعیت می‌یابد. ایشان حکومت‌های بنی‌امیه و بنی‌عباس را به دلیل ستمگری، فاقد صلاحیت می‌دانست و وقتی منصور عباسی از امام خواست منصب قضاوت را بپذیرد تا به نظام او مشروعیت ببخشد، با قاطعیت رد کرد و فرمود: «اگر تو مرا تهدید کنی که در فرات غرقم می‌کنی، برای من آسان‌تر است تا اینکه قاضی تو باشم.» ایشان تازیانه و زندان را به جان خرید و در زندان به شهادت رسید، اما حاضر نشد دین را به سیاست آلوده ی مسلمین بفروشد در حالی که مولوی هایی هستند که دین را به سیاستهای کفار محارب و سکولار خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی فروخته اند.

امام ابوحنیفه به همین اندازه از مبارزه ی منفی قناعت نکرد بلکه از قیام زید بن علی شیعی رحمه الله علیه حاکمان جور زمانه با مال و فتوا حمایت کرد و آن را شبیه به جنگ بدر دانست. این راه امام ابوحنیفه رحمه الله را نشان می‌دهد.

در حالی که نظام‌های سکولار و ارتدادی ادعایی با میراث استعمار (مانند سیستم‌های قضایی و سیاسی انگلیس در پاکستان) اداره می‌شوند، قدرت نظامی آن‌ها به جای اینکه « تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ » (انفال/60) باشد، تبدیل به ابزاری برای سرکوب حرکت‌های اصیل اسلامی و خوش‌خدمتی به اربابان سکولار غربی در جنگ‌های نیابتی ریختن خون مسلمانان مظلوم در سرزمین‌های مجاور و بخصوص در امارت اسلامی افغانستان شده اند.

این مولوی‌ها و مفتی‌های سکولار زده ای که به سکولاریستها و گروه منافقین گره خورده اند زمانی به مبانی اسلام پی می‌برند که اولاً از سفره‌ی چرب حاکمان و احزاب سیاسی و استحمار مردم که بر پایه نفع شخصی بنا شده، دست بکشند و ثانیاً  به جای «فقه توجیه»، به «فقه مقاومت» و سیره اصیل امام ابوحنیفه رحمه الله بازگردند که استقلال دین را بر جان خود مقدم می‌داشت.

تا زمانی که قبله‌ی سیاسی این افراد، پارلمان‌های سکولار و جلب رضایت قدرت‌های مادی باشد، آن‌ها تنها «پوششی دینی» برای نظام‌های کفری سکولاریستی هستند.

دعوت دارالکفر  طاری پاکستان از فرعون زمان ترامپ، توهین به اسلام ، خیانت به امت اسلامی

دعوت دارالکفر  طاری پاکستان از فرعون زمان ترامپ، توهین به اسلام ، خیانت به امت اسلامی

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

در روزی که آمریکای مستکبر، سالگرد استقلال خود را جشن می‌گیرد، خبر تأسف‌بار و شرم‌آوری از “دارالکفر طاری پاکستان” به گوش می‌رسد: آصف علی زرداری، رئیس‌جمهور این رژیم سکولار رو حلقه به گوش، با نهایت بی‌شرمی و بی‌حیایی، رسماً از دونالد ترامپ، فرعون زمان آمریکا، برای سفر به پاکستان دعوت کرده است. نه تنها دعوت، بلکه حساب رسمی رئیس‌جمهور پاکستان با گستاخی تمام اعلام می‌کند که “مردم این کشور مشتاق استقبال از ترامپ در اسلام‌آباد هستند و میزبانی از وی را مایه افتخار می‌دانند.”

این واقعه، نه تنها توهینی آشکار به خون پاک شهیدان مظلوم ما در افغانستان، غزه، ایران و سایر سرزمین‌های اسلامی است، بلکه مهر تأییدی بر خیانت آشکار حاکمان دست‌نشانده و مرتد محلی بر پیکره امت اسلامی می‌زند. چگونه می‌توان از کسی با افتخار استقبال کرد که دستانش به خون صدها هزار مسلمان آغشته است؟ چگونه می‌توان به میزبانی از معمار اشغال و ویرانی سرزمین‌های اسلامی ما افتخار کرد؟ آیا کشتار بی‌رحمانه زنان و کودکان، ویرانی خانه‌ها و مقدسات، و حمایت بی‌دریغ از رژیم صهیونیستی در غزه، برای این حاکمان مایه افتخار شده است؟!

شرم و حیا کجاست، وقتی که نخست‌وزیر دارالکفرپاکستان،  شهباز شریف، در مراسم تشییع پیکر رهبر دارالاسلام ایران، که به دست همین فرعون زمان آمریکا  ترامپ به شهادت رسید، اشک تمساح می ريزد و ژست همدردی گرفت؟ این چه نفاق و تظاهری است که از یک سو دست دوستی به قاتل و دشمن امت دراز می‌کنند و از سوی دیگر برای قربانیان او مرثیه می‌خوانند؟ این دوگانگی رفتاری، نماد بارز حکومتی است که نه به دین پایبند است، نه به شرف و نه به آرمان‌های امت اسلامی این است خوی منافقین وسکولارزده های مرتد .

این دعوت، نه تنها نادیده گرفتن دستورات الهی، بلکه لگد مال کردن عزت و کرامت مسلمین است. این عمل نشان می‌دهد که این حکام، نه تنها دغدغه دین و امت ندارند، بلکه برای حفظ منافع حقیر دنیوی خود، حاضرند هر گونه شرافت و غیرت اسلامی را به زیر پا بگذارند.

امت بیدار باشید، این فرعون‌ها و این حاکمان خائن سکولار، هیچ‌گاه خیرخواه شما نبوده‌اند و نخواهند بود. آنها تنها ابزاری در دست دشمنان اصلی اسلام و مسلمین هستند. بیایید با بصیرت و آگاهی، دست این خائنان را از دامن پاک سرزمین‌های اسلامی کوتاه کنیم و به وعده الهی در مورد نصرت مستضعفین و نابودی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی که غلامان این کفار محارب هستندایمان بیاوریم.