مدعیانِ نشسته بر مسندِ فتوا در بلوچستان از سکوتِ مرگ‌بار تا ذلتِ آشکار

مدعیانِ نشسته بر مسندِ فتوا در بلوچستان از سکوتِ مرگ‌بار تا ذلتِ آشکار

کاتب: خالد سیف الله المسلول

اجازه دهید اینگونه رُک و بدون پرده صحیت کنیم که «از این» سفره‌های رنگینی که با مالِ این ملتِ متدین و محروم پهن کرده‌اید، بوی خیانت به آرمان‌های رسول‌الله صلی الله علیه وسلم به مشام می‌رسد. شما که نان اسلام را می‌خورید و به نام دین، جایگاه و اعتبار کسب کرده‌اید، چگونه است که در بزنگاه‌های تاریخی، واژه‌ی «جهاد» و «مقاومت» در برابر «جبهه»ی متشکل از کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی در گلویتان خشکیده است؟

از این مدارس دینی و مساجد باشکوه که با خونِ دلِ مردمِ بلوچ حنفی مذهب بنا شده، انتظار می‌رفت مجاهدانی چون صحابه بزرگوار تربیت شوند؛ اما دریغ که خروجیِ مدیریت شما، نسلی است که به جای غیرتِ دینی، در برابر اینهمه تهدیدات کفار سکولار و محارب اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی سکوت کرده و با خیانت سکوت خود به دامن سکولاریسم و بی‌بندوباری غربی سقوط می‌کند. آیا این است ثمره‌ی سال‌ها تدریس و وعظ شما؟ که جوانِ بلوچ، ایستادگی در برابر آمریکا و صهیونیسم و مرتدین سکولار داخلی را فراموش کند و به جای آن، سکوت کند و بی تفاوت باشد و مردم عوام هم در پیِ سرابِ آزادی‌هایِ سکولارغربی بدوند؟

شما از «اکثریت» دم می‌زنید، اما کدام اکثریت؟ همان اکثریتی که خودتان با ترویج سستی و انفعال، آن‌ها را از روحِ حماسیِ اسلام تهی کرده‌اید؟ جناب مولوی! شما از ترسِ خوشامدِ رسانه‌های معاند و برای خوش‌رقصی در پیشگاهِ دشمنانِ دین، اسلام را به مسلخ برده‌اید. سکوت شما در برابر جنایات و تهدیدهای صهیونیسم و آمریکا، نه از روی مصلحت، بلکه نشانه‌ی بارزِ تهی شدن از غیرتِ ایمانی است.

شما از حقوق مردم سخن می‌گویید، اما بزرگترین حق مردم که «هدایت به سوی عزت و شهادت» و محافظت از دارالاسلام است را پایمال کرده‌اید. شکم‌هایتان از اموالِ همین قوم پر شده، اما روحِ جهاد را در آن‌ها کُشته‌اید. خیانتِ شما اینجاست که دشمن را دوست جلوه می‌دهید و با رفتارهای دوگانه، راه را برای نفوذ نفاق و کفر سکولاریسم هموار می‌کنید.

نه تنها شما بلکه دوست و دشمن می داند که تاریخِ بلوچستان، تاریخِ غیرت و شجاعت است، نه تاریخِ سازش و لرزیدن در برابر تهدیدات کفار محارب خارجی؛ تاریخ را بخوان و ببین قوم مسلمان بلوچ با کفار سکولار و اشغالگر انگلیسی چه برخورد شجاعانه ای کردند در حالی که از حداقل امکانات برخوردار بودند.

پس اگر امروز صدای شما برای مقاومت در برابر آمریکا و شرکایش و صدای شما در برابر کفریات مرتدین سکولار داخلی و توهینهای پیروان آنها به مقدسات اسلامی و قرآن سوزی های آنها بلند نشود، فردا در پیشگاه تاریخ قوم بلوچ و ملل اسلامی و در پیشگاه عدل الهی، به عنوان «خائنین به عقیده» و خائنین به مردم محاکمه خواهید شد. مردم مسلمان بلوچ از شما بازی با شعورشان با کلی گوئی های سکولار مآبانه و همراهی با سکولاریسم را نمی خواهند؛ آن‌ها تشنه‌ی همان اسلامِ نابی هستند که لرزه بر اندام کفار اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی می‌اندازد.

.

پس از موضع‌گیری خطرناک از منبر رسول‌الله (ص)، پرسش‌های صریح مردم اهل سنت بلوچ از مولوی عبدالحمید

پس از موضع‌گیری خطرناک از منبر رسول‌الله (ص)، پرسش‌های صریح مردم اهل سنت بلوچ از مولوی عبدالحمید

کاتب: عبدالرحمن براهویی

مولوی صاحب؛ ما مردم مسلمان و اهل سنت بلوچ، با احترام به جایگاه علم و منبر، پس موضع گیری های اخیر شما در منبر رسول الله صلی الله علیه وسلم با سؤال‌هایی جدی و دردناک روبه‌رو شده‌ایم؛ سؤال‌هایی که نگرانی عقیدتی و هویت اسلامی ما را نشان می دهد چون سخنانی از شما شنیده شد که پیامد آن، محکوم‌شدن ما نزد مسلمین جهان و ایجاد تردید در اصول ایمان است.

  • سؤال اول (از زبان مردم اهل سنت بلوچ)

آیا درست شنیدیم که شما از منبر رسول‌الله صلی الله علیه وسلم گفتید: اگر مردم «قانون یا سیستم غیر اسلامی» را بخواهند، من پافشاری نمی‌کنم و از حاکمیت اسلامی عبور می‌کنم؟

پاسخ (آنچه از سخنان شما فهمیده شد):

بله، چنین برداشتی از سخنان شما در خطبه‌ها به‌صورت روشن منتقل شد؛ اینکه خواست اکثریت مردم می‌تواند معیار کنار گذاشتن حاکمیت اسلام باشد.

  •  سؤال دوم (از زبان مردم اهل سنت بلوچ)

اگر معیار حق، خواست مردم باشد، پس جایگاه «وحی»، «نص قرآن» و «سنت رسول‌الله صلی الله علیه وسلم» کجاست؟

آیا انبیا علیهم‌السلام مأمور بودند تابع خواست اکثریت باشند یا مأمور به ابلاغ حق حتی اگر مردم نپذیرند؟

وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ۚ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ (انعام/116)

  •  سؤال سوم (از زبان مردم اهل سنت بلوچ)

اگر اکثریت ملاک است، چرا رسول‌الله صلی الله علیه وسلم در مکه درحالی‌که اکثریت قریش کافر مشرک (سکولار) بودند از دعوت توحید دست نکشید؟

و نگفت: چون مردم نمی‌خواهند، پس من هم عقب‌نشینی می‌کنم؟

  •  سؤال چهارم (از زبان مردم اهل سنت بلوچ)

آیا اگر این منطق در صدر اسلام حاکم بود، اصلاً چیزی به نام «اسلام»، «هجرت»، «مدینه» و «حاکمیت شریعت» شکل می‌گرفت؟

یا باید پیامبر صلی الله علیه وسلم—نعوذبالله—به خواست اکثریت کفار مشرک(سکولار) تن می‌داد؟

  •  سؤال پنجم (خطاب مستقیم به مولوی عبدالحمید)

مولوی صاحب؛

در این مسئله، چه کسی راست می‌گوید؟

  •  الله و رسولش که حاکمیت را از آنِ شریعت دانسته‌اند؟
  •  یا شما که می‌فرمایید اگر مردم نظام غیر اسلامی بخواهند، باید از اسلام عبور کرد؟

فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (نساء/65)

  •  سؤال ششم (از دردِ مردم اهل سنت بلوچ)

آیا می‌دانید با این سخنان:

  • مردم اهل سنت بلوچ نزد مسلمانان جهان به‌عنوان مردمی با فقر علم شرعی علمای آن و مخالف حاکمیت اسلام معرفی می‌شوند؟
  • دشمنان اسلام از زبان شما برای فشار بر جوامع اسلامی استفاده می‌کنند؟
  • ایمان ساده و صادق مردم دچار تردید و تشویش می‌شود؟

پس مولوی صاحب؛ ما از شما شعارهای احساسی سکولاریستی رسانه پسند و کافر و مرتد پسند نمی‌خواهیم، بلکه وضوح اعتقادی می‌خواهیم و بدان منبر رسول‌الله صلی الله علیه وسلم جای این نیست که گفته شود: «اگر مردم حکومتی اسلامی را نخواستند، از اسلام عبور می‌کنیم»

این سخن دست‌کم سخنی بسیار خطرناک، گمراه‌کننده و مخالف سیره انبیا است و نیازمند توضیح، تصحیح و بازگشت روشن به نص قرآن و سنت می‌باشد.

ما مردم اهل سنت و جماعت بلوچ، اسلام را با اکثریت معامله نمی‌کنیم چون برایمان اسلام، میزان است نه موضوع رأی‌گیری.

بصیرتِ تازه‌مسلمان  و نهیب حق بر پیکر بی‌تفاوت مصلحت‌اندیشان

بصیرتِ تازه‌مسلمان  و نهیب حق بر پیکر بی‌تفاوت مصلحت‌اندیشان

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

داستان اسلام آوردن «روبرت مارتین»، روزنامه‌نگار استرالیایی، فراتر از یک تغییر دین ساده است؛ این واقعه، آیینه‌ای است که تفاوت میان «ایمانِ از روی تحقیق» و «مسلمانیِ از روی عادت» را به رخ می‌کشد.

یک تازه‌مسلمان مانند روبرت مارتین، با ذهنی خالی از تعصبات موروثی و از دل دنیای سکولار غرب، به دنبال حقیقت می‌گردد. او وقتی به اسلام می‌رسد، چون حق را با تمام وجود یافته است، به راحتی می‌تواند مرز میان حق و باطل را تشخیص دهد. او می‌بیند که اسلام واقعی در جبهه مظلومان فلسطین است و باطل در جبهه ستمگران؛ لذا با شجاعت اعلام می‌کند که تا آخرین نفس صدای اسلام و فلسطین خواهد بود. این همان بصیرتی است که از «ایمان آگاهانه» سرچشمه می‌گیرد.

بسیارند کسانی که نسل‌اندرنسل مسلمان بوده‌اند و عناوین پرطمطراقی چون «مولوی»، «شیخ» و «عالم» را با خود یدک می‌کشند، اما در عمل، بویی از غیرت دینی نبرده‌اند. برای این افراد، دین به مجموعه‌ای از تشریفات و جایگاه‌های اجتماعی تبدیل شده است. در حالی که یک روزنامه‌نگار تازه‌مسلمان برای دفاع از ارزش‌های اسلامی هزینه می‌دهد، برخی از این مدعیان در برابر جنایات دشمنان اسلام سکوت کرده یا به دنبال جلب رضایت قدرت‌های بیگانه هستند.

نکته تکان‌دهنده اینجاست که برخی چهره‌های مذهبی، مانند مولوی عبدالحمید، به جای تکیه بر مبانی اصیل و مقتدرانه اسلام، دچار «سکولارزدگی» شده‌اند. این افراد به نام تسامح یا همراهی با جریان‌های سیاسی سکولار، عملاً شعارهای سکولار را تکرار می‌کنند و مرزهای اعتقادی را کمرنگ می‌سازند.

زمانی که یک لیدر مذهبی به جای ترویج غیرت اسلامی و ایستادگی در برابر نفوذ فرهنگی و سیاسی دشمن، به سازِ جریان‌های متمایل به غرب می‌رقصد، در واقع نشان می‌دهد که از حقیقت دین فاصله گرفته است.

در این صورت می توانیم بگوئیم که روبرت مارتین‌ها ثابت می‌کنند که اسلام نوری است که اگر در قلبی بتابد، شجاعت و بصیرت می‌آورد. اما اگر کسی تنها نام اسلام را یدک بکشد و قلبش درگیر مصلحت‌های دنیوی و اندیشه‌های سکولار باشد، حتی اگر در بالاترین جایگاه مذهبی هم باشد، در تشخیص صف حق از باطل ناتوان خواهد بود.

غیرت ایمانی، در عمل و ایستادگی مشخص می‌شود، نه در القاب و عناوین.

مولوی عبدالحمید از کجا به کجا؟

مولوی عبدالحمید از کجا به کجا؟

کاتب: صلاح الدین مجاهد

بسم‌الله الرحمن الرحیم

سروران گرامی، بدون شک امروز قوم حنفی مذهب بلوچ ایران و پاکستان به دلیل وجود شخصیتها و احزاب سکولار و مرتد محلی در یک پیچ تاریخی حساس قرار دارد و مسئله‌ای که پیش روی ماست، نه فقط یک اختلاف نظر فکری و سلیقه ای و سیاسی، بلکه موضوعی عقیدتی و ایمانی است و و در اینجا و به صورت خاص در مورد عبدالحمید نیاز به بررسی دارد که چگونه شد شخصیتی که انتظار می رفت حامی حقوق شرعی و اسلامی بلوچهای حنفی مذهب باشد، با پوشش مذهبی اما مروج سکولاریسم، در جبهه و کنار کفار سکولار خارجی و مرتدین سکولار داخلی قرار گرفت که مصادیق آشکار ضد بشر و ضد اسلام‌اند، از جمله ترامپ و آمریکا و ربع پهلوی و گروه رجوی و امثالهم.  

برادران و خواهران، این افراد با نام اهل سنت و با عنوان نماینده بلوچ‌های حنفی مذهب، عملاً بر ضد گفتمان اصیل دینی و فرهنگی بلوچ عمل کردند.

آنچه امروز مشاهده می‌کنیم، پوششی از مذهب حنفیت برای مشروعیت دادن به اهداف سکولاریستی و آمریکایی است.

این افراد با پوشش بلوچ و مذهب حنفیت، بر ضد فرهنگ و ارزش‌های سنتی و ایمانی ما عمل کرده اند و با تبدیل شدن به واسطه نفوذ قدرت‌های خارجی و ترویج تفکرات سکولار و ضد شریعت و ایجاد تفرقه در صفوف مومنان بلوچ و اهل سنت صف خود را از ما جدا کرده اند؛ در نتیجه، آنها دیگر نه برادر، نه عالم راستین، بلکه عامل دشمن و معاند امت اسلامی و بخصوص قوم باغیرت و شریعتمدار بلوچ هستند و هر چند در لباس مذهبی و با ریش و عمامه باشند باید بر اساس این آیه با آنها برخورد که الله جل جلاله می فرماید: هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ ‏(منافقون/4) آنان دشمنان بشمار می روند و از ایشان برحذر باش. خدایشان بکُشد ! چگونه ( از حق ) برگردانده می‌شوند (و منحرف می‌گردند؟!).‏

اما این را نیز بدانیم که مولوی عبدالحمید اولین شخص از میان مُلاها و آخوندها نیست که در مسیر مخالفت با اجرائی شدن قانون شریعت الله و حکومت اسلامی قرار گرفته باشد و برای قوانین و حاکمیتهای کفری دعوت دهد بلکه تاریخ اسلام و بخصوص قرن اخیر شاهد هزاران نفر از اینهاست اما تاریخ اهل سنت و فرهنگ اسلامی نشان داده است که هرگاه خطباء و عالمانی با سلطه خارجی یا قدرت‌های طاغوتی همسو شدند، نه دین ماند، نه عزت امت.

نمونه‌های متعدد از علمای درباری، که به خاطر حمایت از کفار و سلطه‌گران، اعتبار دینی خود را از دست دادند و مردم را به نفاق و گمراهی کشاندند، عبرت ماست.

بدون شک « إنَّ العلماءَ ورثةُ الأنبياءِ »[1] علما وارثان انبیایند، اما اگر با دشمنان اسلام همراه شوند، وارث هدایت نیستند، بلکه وارث خیانت می‌شوند.

برادران و خواهران، نجات و عزت بلوچها از واشنگتن و ترامپ و نزد مرتدین سکولاری چون ربع پهلوی و رجوی و سهاب و امثالهم و تمام اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی نمی‌آید بلکه نجات از بازگشت به ایمان، وحدت امت، و ایستادگی بر شریعت خداوند است و هر کسی که با دشمنان دین همراه شود، دیگر نماد بلوچی و اهل سنت نیست، بلکه دشمن فرهنگ و ایمان ماست.

نگاه ما به این افراد، دیگر نگاه به هم‌مذهب و برادر دینی نیست و وظیفه ما پرهیز از الله با رعایت قوانینش مثل وحدت امت، پاسداری از شریعت، و شناخت دشمنان پوشیده در لباس دین است و با این مقدمه، الله هم آنچه لازم باشد را به ما می آموزد چنانچه می فرماید: وَاتَّقُواْ اللّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ‏(بقره/282) و از الله پرهیز کنید( و اوامر و نواهی او را پیش چشم دارید ) و الله ( آنچه را که به نفع شما یا به زیان شما است ) به شما می‌آموزد ، و الله به آنچه می‌کنید آگاه است .‏

پس سروران گرامی، هوشیار باشیم، صفوف خود را منظم کنیم و اجازه ندهیم کسانی با نام دین، علیه امت و شریعت و هویت و کرامت اسلامی ما عمل کنند.


[1]  أخرجه أبو داود (3641) واللفظ له، والترمذي (2682)، وابن ماجه (223)، وأحمد (21715)  الألباني، صحيح أبي داود 3641

مولوی عبدالحمید و هم‌نوایی با جبهه کفر سکولاریستی و دشمنان قرآن

مولوی عبدالحمید و هم‌نوایی با جبهه کفر سکولاریستی و دشمنان قرآن

کاتب: محمد اسامه

این روزها نیاز نیست توضیح دهیم که کفار سکولار و محارب اشغالگر خارجی به رهبری ترامپ چه تهدیداتی را به همراه نتانیابو علیه دارالاسلام ایران انجام داده و می دهند و چگونه تمام قدرت نظامی خود را در اطراف ایران جمع آوری کرده اند؛ در چنین در شرایطی که دارالاسلام آماج حملات وحشیانه جبهه متحد کفر و صهیونیسم قرار دارد، مواضع و سکوت‌های معنادار مولوی عبدالحمید با آنکه باعث به به و چه چه عده ای از عوام جاهل به شریعت الله و فریب خورده توسط رسانه های مختلف ماهوراه ای و مجازی شده است اما موجی از حیرت و حتی انزجار را در میان مؤمنان اهل دعوت و جهاد برانگیخته است.

چگونه است که مولوی عبدالحمید که خود را مبلغی صاحب رسانه در میان بلوچها می‌داند و حتی در مورد جنگ روسیه و اوکراین نظر می دهد و اگر مرتدی سکولار در ایران زندانی یا مجازات شود ناله  یاو به همه جا می رسد، اما در برابر فجیع‌ترین جنایات عقیدتی همین مرتدین سکولار یعنی «قرآن‌سوزی» و توهین به الله و مقدسات اسلامی سکوتی مرگبار اختیار کرده است؟ در حالی که قلوب تمام موحدان عالم از توهین به کلام‌الله و قرآن و مقدسات اسلامی به درد آمده، ایشان به جای فریاد علیه دشمنان کفرپیشه، سرگرم بازی‌های سیاسی در جهت تضعیف انسجام دارالاسلام است. آیا دفاع از حریم وحی جزو اولویت‌های ایشان نیست، یا هم‌سویی با اربابان سکولار اجازه خروش علیه این فتنه را نمی‌دهد؟

تعجب‌آورتر آن است که مواضع مولوی عبدالحمید به شکلی عجیب با مطامع جنایتکارانی چون ترامپ و نتانیاهو گره خورده است. چگونه یک خطیب مسجد که بدون داشتن حتی یک کتاب علمی او را شیخ الاسلام هم نامیده اند می‌تواند در جبهه‌ای قرار بگیرد که مورد تشویق مستقیم و حمایت سیاسی جانیانی است که دستشان به خون هزاران مسلمان در فلسطین و جای‌جای بلاد اسلامی آغشته است؟ هم‌صدایی با جبهه کفر صهیونیستی و  آمریکایی، خروج آشکار از مرزهای عزت امت اسلامی و درافتادن در چاه ویل ذلت و وابستگی است.

در همین راستا می بینم که آیه ی « أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ »(فتح/29) را وارونه کرده است و با لجاجتی آمیخته به تحریف، آیات رحمت و نصوص دینی را برای توجیه رفتارهای جبهه دین‌ستیز و سکولار به کار می‌گیرد وبا استفاده ابزاری از کلام وحی و سنت نبوی برای تطهیر دشمنان قسم‌خورده اسلام استفاده می کند اما در برابر مومنین اهل دعوت و جهاد و بخصوص در برابر دارالاسلام شغل اصلی او شده زخم زبان و کنایه زدن و ایجاد تفرقه در دارالاسلام، که همین مورد  مصداق بارز کج‌فهمی و خیانت به علم است. چرا ایشان به جای هدایت مؤمنان به سمت وحدت و مبارزه با کفر، برای جریان‌هایی سکولار و مرتدین سکولاری توجیه‌تراشی می‌کند که اساساً با حاکمیت دین و قرآن بر اساس تمام مذاهب اسلامی مخالف‌اند؟

اهل سنت و جماعت بلوچ که آگاه به منهج صحیح اسلامی هستند حق دارند از مولوی عبدالحمید بپرسند: آیا زمان آن نرسیده است که به جای تلبیس با آیات الهی به نفع دشمنان، به آغوش پرمهر امت و آرمان‌های اصیل دارالاسلام و جهاد با کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی بازگردید و مرز خود را با کفار محارب و اشغالگر خارچی چون آمریکا و صهیونیستها و با قرآن‌سوزان و توهین کننده های به الله و رسولش صلی الله علیه وسلم و مساجد و سایر مقدسات اسلام شفاف کنید؟

ضرورت روشنگریِ منهجی بر سخنان مولوی فضل‌الرحمن کوهی در همسوئی با مواضع انحرافی مولوی عبدالحمید

ضرورت روشنگریِ منهجی بر سخنان مولوی فضل‌الرحمن کوهی در همسوئی با مواضع انحرافی مولوی عبدالحمید

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

فقر علمی و دوری از منهج و فقه اصولی اهل سنت و جماعت در میان دسته هائی از مولوی های رسانه ای بلوچها باعث بروز مشکلات جدی و خطرناک عقیدتی در میان بلوچهای حنفی مذهب شده است.

این دسته از مولوی ها در سخنان خود به منهج اهل سنت و جماعت و ادله الفقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله استناد نمی کنند بلکه تنها دیدگاه خودشان را بیان می کنند به همین دلیل اینها فرقی با یک منتقد سکولار یا غیر سکولار حکومتی ندارند و اگر از جانب حاکمیت هم برایشان محدودیتی ایجاد شود و یا حتی زندانی شوند، این محدودیتها و زندانی شدنهای آنها ربطی به اطاعت آنها از منهج و فقه اهل سنت و جماعت ندارد بلکه می توان گفت به خاطر «جبهه»ای است که در آن قرار گرفته اند؛ جبهه ای که متاسفانه رهبران آن آمریکا و صهیونیستها و مرتدین سکولاری چون پهلوی و رجوی و سایر اپوزیسیون سکولار و مرتد هستند.  

مولوی عبدالحمید یکی از سرشناس ترین و معروفترین لیدر منتسب به مذهب حنفی و بلوچهاست که در این جبهه قرار گرفته و سخنان اخیر مولانا فضل‌الرحمن کوهی درباره همسویی با مواضع مولوی عبدالحمید و «سکوت علما» پرسش‌هایی جدی را در فضای فکری اهل دعوت و جهاد و و فضای اجتماعی عموم مومنین شریعت گرا ایجاد کرده است.

باید بدانیم که برای اهل دعوت و جهاد اصل پذیرفته‌شده، گفتمان دینی است که باید بر اساس ادله الفقه و منابع شرعی، فراگیر، متوازن و بی‌ملاحظه ی جریانات جاهلیت وحاکم بر مردمان فریب خورده و جاهل باشد.

اگر عالم دینی خود را موظف به دفاع از حقوق مردم می‌داند، این مسئولیت باید شامل تمام عرصه‌های تهدیدکننده ی دین و جامعه نیز باشد:

  • اهانت به مقدسات اسلامی در هر نقطه ی جهان
  • توهین به قرآن کریم
  • سیاست‌های قدرت‌های خارجی علیه جهان اسلام
  • جنگ‌ها، تحریم‌ها و اشغالگری‌ها

آیا روشنگری می‌تواند تنها به بخشی از واقعیت‌ها محدود شود؟

در فضای سیاسی معاصر، نقش چهره‌هایی چون دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در تحولات منطقه‌ای برای کسی پوشیده نیست.انتظار طبیعی از گفتمان دینی این است که نسبت به ظلم و تجاوز، موضعی شفاف داشته باشد و معیارهای دینی را مستقل از قطب‌بندی‌های جناحی بیان کند چون سکوت یا کم‌رنگی موضع در این حوزه‌ها، خود محل سؤال است.

وقتی عالم دینی وارد تحلیل‌های اجتماعی و سیاسی می‌شود، مخاطب انتظار دارد معیار قضاوت، شریعت باشد نه مصلحت‌های متغیر افراد، و مرز میان نقد اجتماعی و جهت‌گیری سیاسی روشن باشد. آیا چارچوب نظری این مواضع برای جامعه تبیین شده است؟

در این راستا، همسویی با مواضع سکولار زده ی مولوی عبدالحمید، خود نیازمند توضیح است که مبنای فقهی این مواضع چیست؟ نسبت آن با نظریه ی حاکمیت دینی چگونه تعریف می‌شود؟ و مرز میان عدالت‌خواهی و قرائت سکولار کجاست؟

اگر در این زمینه ها تبیین نظری نشود، سوءبرداشت و تنش اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

روشنگری دینی زمانی اثرگذار و مورد اعتماد است که گزینشی نباشد، معیارمحور باشد، نسبت به تهدیدهای بیرونی نیز شفاف باشد و از ادبیات تنش‌زا فاصله بگیرد چون جامعه ی دینی کنونی ما بیش از هر زمان دیگری به وضوح، انسجام و ثبات معیارها نیاز دارد.

ما به عنوان اهل سنت و جماعت این حق را برای خود محفوظ می دانیم از مولوی فضل‌الرحمن کوهی هداه الله بپرسیم شما بر چه اساس منهجی و عقیدتی از مواضع مولوی عبدالحمید مثل تبدیل حاکمیت اسلامی بر دارالاسلام به حاکمیتی کفری دفاع می کنید و حتی این گونه مواضع سکولاریستی مولوی عبدالحمید را موضع علمای اهل سنت می دانید؟

ما اهل سنت و جماعت از قرآن و سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و قول صحابی و اجماع دلیل می خواهیم؛ اگر می بینید که سخنانتان مخالف این ادله الفقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله است پس از روش این افراد استفاده کنید: الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا (بقره/160) توبه کنید، اصلاح و روشنگری کنید.

جم (جیش العدل جدید) و دفاع از توهین کننده های به قرآن و مقدسات اسلامی و همسوئی با جبهه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرمتدین سکولار داخلی با نعره الله اکبر

جم (جیش العدل جدید) و دفاع از توهین کننده های به قرآن و مقدسات اسلامی و همسوئی با جبهه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرمتدین سکولار داخلی با نعره الله اکبر

کاتب: محمد اسامه

دو هفته قبل و در نماز جمعه ی اهل سنت زاهدان ما شاهد سخنانی ضد اسلامی از سوی مولوی عبدالحمید مبنی بر تسلیم در برابر خواست سکولاریستهای مرتد و تسلیم حکومت اسلامی و تبدیل آن به حاکمیتی کفری بودیم؛ نکته ی مصیبت بار مورد نظر ما اینجا بودکه  به محض تمام شدن این جملات کفری و ضد اسلامی مولوی عبدالحمید عده ای از نمازگذاران شروع کردند به سر دادن تکبیر!!. حسبنا الله و نعم الوکیل از اینهمه جهالت و حماقت عوام فریب خورده.

امروز یک‌شنبه ۲۶ بهمن ماه 1404 نیز ویدیویی از لحظه هدف قرار گرفتن یکی از ماشینهای نیروهای انتظامی کشور در دو راهی ناگان، نزدیک شهر سراوان با بمب کنار جاده ای توسط جم (جیش العدل جدید) بودیم که شخص منفجر کننده ی بمب آنرا در انتقام کسانی انجام داده است که :

  • این افراد از توهین کننده های به اسلام و قرآن و مساجد و مقدسات اسلامی بودند
  • این افراد برای حاکمیتی سکولار و ارتدادی شروع به اغتشاش و آشوب طلبی و جنگ شهری کرده بودند
  • این افراد از حمایت و هدایت مستقیم و آشکار آمریکا و صهیونیستها و اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی برخوردار بودند.

جم(جیش العدل جدید هم جبهه ای با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی) بعد از انجام این خدمت به دشمنان دین و ملت طی بیانیه ای می گوید: «شهروندان رنج دیده و در بند کشور که ماه گذشته مظلومانه قتل عام شدند بی‌پناه نیستند و فرزندان شجاع بلوچستان در جبهه مبارزین مردمی در کنار آنها ایستاده‌اند.»

در واقع، جم، در کنار آمریکا و صهیونیستها و اپوزیسیون سکولار و مرتد ایستاده است نه در کنار قربانیانی که اکثر آنها پروژه ی کشته سازی توسط همین دشمنان دین و ملت بودند.

علاوه بر این، این شخص نیز همچون نمازگذاران جاهل، در حین منفجر کردن بمب کنار جاده ای نعره ی تکبیر سر می دهد! 

این همان اسلام آمریکائی صهیونی جدید است که ما نمونه ی بزرگتر و نزدیکش را در جولانی مرتد و در سوریه می بینیم؛ اسلامی که خروجی تمامی فعالیتهایش در نهایت به نفع آمریکا و صهیونیستها تمام می شود و از اسلام برای مسلمین تنها مسائل شخصی و فردی باقی می ماند و از ثمره ی همسوئی آنها با این موجودات مزدور هم تنها مصیبتهای حاکمیتی سکولار وابسته به غرب.

پس این فعالیتهای جیش العدل همسو شدن با جبهه ی اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی نه تنها در قالب دفاع مشروع نمی گنجد بلکه در قالب خیانت به دین و ملت و خدمت به جبهه ی کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی تعریف می شود.

مولوی کوهی گرامی، خط قرمز ما، منهج اهل سنت و جماعت است نه اشخاص التقاطی چون مولوی عبدالحمید (2)

مولوی کوهی گرامی، خط قرمز ما، منهج اهل سنت و جماعت است نه اشخاص التقاطی چون مولوی عبدالحمید (2)

کاتب: خالد سیف الله المسلول

مورد دیگر اینکه مولوی کوهی با تکرار سخنان مولوی عبدالحمید گفته است که ” الان چاره‌ای جز تن دادن به خواسته‌های مردم نیست.”

مولوی صاحب، اولاً مشخص کن این «مردم» کدامها هستند؟

  • مشتی اغتشاشگر هرزه ی سکولار و مرتد که به الله و رسولش صلی الله علیه و سلم و مساجد و مقدسات ما توهین کردند و شماها تا کنون در برابر این کفریات آشکار آنها سکوت کرده اید و آنها و اربابانشان چون آمریکا و رژیم صهیونیستی تنها به حاکمیتی کفری و ارتدادی راضی هستند؟
  • یا «مردم» جمعیت بالای 26 ملیون نفری هستند که به گفته ی رسانه های خارجی در راهپیمائی 22 بهمن شرکت کردند؟
  • یا «مردم» جمیت نزدیک به 90 ملیونی ایران هستند که اسلام و حاکمیت اسلامی را می خواهند اما دارای مطالباتی در زمینه های معیشتی و اقتصادی هم هستند؟  

ثانیاً، اگر تمام مردم روی زمین یک چیزی بخواهند و الله چیز دیگری بخواهد موضع گیری یک مومن چه باید باشد؟ موضع گیری پیامبران چه بوده؟ موضع گیری رسول الله صلی الله علیه وسلم صحابه رضی الله عنهم چه بود؟ زمانی که معیار بشود اکثریت مردم آنوقت جایگاه قرآن و سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و قول صحابی و اجماع کجاست؟

مولوی صاحب، خودت هم می دانی که این کلی گوئی های شما و امثال مولوی عبدالحمید تنها به درد خودتان می خورد و خوراک تبلیغاتی هستند که ربطی به منهج اهل سنت و جماعت ندارند و شماها بر اساس وصیت عبدالله بن سبأ بر خورد می کنید که می گفت: ابدؤوا في الطعن على أمرائكم و أظهروا الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر تستميلوا قلوب الناس و ادعوهم إلى هذا الأمر؛ [1]با ایراد گیری و طعنه زدن به امیرانتان شروع کنید، و امر به معروف و نهی از منکر را (در زمینه امراء ومسئولین حکومتی) آشکار کنید تا به این شکل، دل‌های مردم را به سوی خود متمایل کنید و مردم را هم به این امر دعوت کنید.

این قاعده و بدعت که زیر پرچم امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح طلبی و حمایت از حقوق مردم و … انجام می شود بزرگترین ضربه را به «السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ»[2] «حرفشنوی» و «اطاعت» مردم می زند و به جای آن کینه و تنفر و ظرفیت شورش و اغتشاش و.. را می کارد.

مولوی صاحب، بلوچهای حنفی مذهب  و اهل سنت و جماعت از امثال شما انتظار دارند بر اساس ادله الفقه امام ابوحنیفه رحمه الله آنها را راهنمائی کنید بخصوص هم اکنون که کفاری چون آمریکا و صهیونیستها و مرتدین سکولار محلی ایران را محاصره کرده و قصد تولید فتنه و ناامنی و ضربه زدن به موجودیت دارالاسلام را دارند.

امام ابوحنیفه رحمه الله در مورد چنین موقعیتی می گوید: اگر مردم بر امامی از مسلمین گرد آمدند، و مردم در امنیت قرار گرفتند، و راهها امن شد،در این حال اگر افرادی از میان مسلمین بخواهند بر امام و رهبر اهل الجماعة «على إمامِ أهلِ الجَماعةِ» قیام و خروج کند، باید مسلمین «أن يُعينوا إمامَ أهلِ الجَماعةِ» این امام اهل جماعت را یاری برسانند، و چنانچه قادر به این کار نبودند باید در منازل خود بمانند و با کسانی که بر إمامَ أهلِ الجَماعةِ خروج و قیام کرده اند بیرون نروند و آنها را نیز یاری ندهند.[3]

مولوی صاحب گرامی، اگر اهل سنت و جماعت و پیرو امام ابوحنیفه رحمه الله هستی هم اکنون باید در کنار حاکمیت بر دارالاسلام و بر علیه تمام کسانی باشید که دنبال فتنه گری و اغتشاش و حرکت به سوی دارالکفری سکولار و ارتدادی هستند؛ اما اگر تابع هوا و هوس و گنده گوئی و راضی کردن مشتی عوام فریب خورده و سحر شده توسط رسانه ها هستی هرچه دلت می خواهد انجام بده اما این را بدان که سخنان و رفتار شما ربطی به منهج اهل سنت و جماعت و مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله ندارد.


[1] الطبري، محمد بن جرير الطبري أبو جعفر، تاريخ الأمم والملوك، ج ٢/ص ٦٤٧، الناشر : دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة الأولى ، 1407 / ابن الأثير، الكامل في التاريخ – ج ٣ – ص46- ١٥٤

[2]  مسلم 1709/ بخاری  7199

[3]  حاشية الشلبي على تبيين الحقائق (3/294)./ إن كان النَّاسُ مُجتَمِعينَ على إمامٍ من المُسلِمينَ، والنَّاسُ آمنون، والسُّبُلُ آمنةٌ، فخَرجَ ناسٌ مِمَّن يَنتَحِلُ الإسلامَ على إمامِ أهلِ الجَماعةِ، فيَنبَغي للمُسلِمين أن يُعينوا إمامَ أهلِ الجَماعةِ، وإن لم يَقدِروا على ذلك لزِموا بُيوتَهم ولم يَخرُجوا مَعَ الَّذينَ خَرجوا على إمامِ أهلِ الجَماعةِ ولم يُعينوهم

مولوی کوهی گرامی، خط قرمز ما، منهج اهل سنت و جماعت است نه اشخاص التقاطی چون مولوی عبدالحمید (1)

مولوی کوهی گرامی، خط قرمز ما، منهج اهل سنت و جماعت است نه اشخاص التقاطی چون مولوی عبدالحمید (1)

کاتب: خالد سیف الله المسلول

شیخ‌الاسلام ابن تیمیه می گوید: هیچ کس حق ندارد تعریف و تمجید و نکوهش، حُبّ و بُغض، و دوستی و دشمنی را به اسمِ قبیله، شهر، مذهب یا راه و روشی که به یکی از ائمه و مشایخ نسبت می‌دهند، یا به دیگر انتسابها، وابسته بداند. به همین دلیل هر کس مؤمن است، موالات و دوستی با او واجب است از هر قشری که باشد؛ و اگر کافر است، باید با او معادات و دشمنی داشت و وی را دشمن دانست، از هر قشری که باشد؛ و کسی که ایمانی آمیخته با فسق و فجور دارد، بر حسب ایمانش باید با او موالات داشت.[1]

شیخ‌الاسلام ابن تیمیه در جای دیگری می گوید: هر کس شخصی غیر از رسول الله صلی الله علیه وسلم را انتخاب کند و دوستی و همسویی با این شخص را معیارِ اهل سنت و جماعت بودنِ افراد قرار داده و مخالفینش را از اهل بدعت و جدایی‌طلبان بخواند، خودش مبتدع و جدایی‌طلب و اخلال‌گر محسوب می‌شود.[2]

متوجه شدی مولوی کوهی صاحب؟

این منهج اهل سنت و جماعت در چگونگی تنظیم روابط اجتماعی با افراد است و برای ما معیار و محک قانون شریعت الله است نه اشخاص، و خط قرمز ما شریعت الله و منهج صحیح اسلامی است نه اشخاص، آنهم شخصی چون مولوی عبدالحمید که می گوید اگر اکثریت مردم بخواهند، از حکومت اسلامی و اسلام صرفنظر می کنم و به حکومتی کفری و ارتدادی رضایت می دهم.

لازم به ذکر است که مولوی کوهی دیروز (۲۴ بهمن۱۴۰۴)در مراسم نماز جمعه پشامگ می گوید: «شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید خط قرمز و زبان گویای اهل‌سنت» است.

 نخیر مولوی صاحب، یا منهج اهل سنت و جماعت را اصلاً نفهمده ای، یا اصلاً نمی دانی اهل سنت و جماعت یعنی چه؟ تو از این شخص بتی ساخته ای که عده ای با کنار زدن قرآن و سنت صحیح و منهج صحابه و اهل سنت و جماعت در حال پرستش آن هستند به همین دلیل است که می گوئی: “بدانید که سخنان ایشان تنها متعلق به خودش نیستند وی به نمایندگی از علمای اهل‌سنت صحبت می‌کند. صدای ایشان صدای کل اهل‌سنت است.”

خودت هم را این را می دانی که این سخنت عین دروغ و دغل بازی است؛ چون اولاً کل اهل سنت فقط شامل چند صد هزار بلوچ حنفی مذهب نمی شود بلکه نزدیک به دو ملیارد اهل سنت وجود دارد، علاوه بر این، در ایران هم چندین ملیون اهل سنت وجود دارد که دارای تفکر و دیدگاه خاص خود هستند و مولوی عبدالحمید برایشان محلی از اعراب ندارد.

اینکه شبکه های ماهوراه ای مثل کلمه یا مرتدینی سکولار چون ربع پهلوی و غیره او را بزرگ کرده اند و به خاطر تناقض گوئی ها و سخنانی که به نفع کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی می گوید او را برجسته کرده اند و مریدان شبکه های ماهوره ای و مجازی هم از او اسم می برند دلیل بر این نیست که او صدای کل اهل سنت باشد. حتی در بلوچستان هم صدای تمام حنفی مذهبها نیست چه رسد به این که در سایر مناطق اهل سنت ایران صدای شافعی مذهبها و سایر مذاهب اهل سنت باشد.

مولوی صاحب، لطف کنید و برای اهل سنت و جماعت به صورت مستدل و موردی مسخص کنید که با چه استدلالی موضع گیری 600 عالم اهل سنت در برابر سخنان آشفته و موضع گیری های ضد شرعی و سکولاریستی مولوی عبدالحمید را زیر سوال می برید و ادعا می کنی که “علمای اهل‌سنت به اندازه سر سوزنی از سخنان حضرت شیخ‌الاسلام موضعی دیگر ندارند و حتی کم‌ترین فکر و خیالی هم برخلاف دیدگاه و سیاست ایشان نداریم.”

این علمائی که از آنها اسم می بری کدامها هستند؟ تو می توانی از سوی خودت حرف بزنی، اما با چه دلیلی از سوی صدها عالم اهل سنت و عوام اهل سنت صحبت می کنی؟ مگر از آنها پرسیده ای؟

این را بدان زمانی که مولوی عبدالحمید به حاکمیت کفری و سکولاریستی به جای حاکمیت اسلامی راضی می شود و حاضر نیست همچون ابوبکر صدیق رضی الله عنه و اجماع صحابه رضی الله عنهم اجمعین در جنگ با مرتدین عمل کند دیگر ربطی به منهج اهل سنت و جماعت ندارد و به قول ابوولید المصری رحمه الله مولوی عبدالحمید در مسیر اسلام آمریکائی – صهیونی جدید قرار دارد و مبلغ اسلام سکولار و لیبرالی است که کیلومترها از منهج و مسیر اهل سنت و جماعت فاصله دارد.


[1] ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ج۲۸ ص ۲۲۷-۲۲۹.

[2] ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ج ۳ ص ۳۴۷

لجاجت و تلبیس در مواضع مولوی عبدالحمید علیه مصالح امت اسلامی

لجاجت و تلبیس در مواضع مولوی عبدالحمید علیه مصالح امت اسلامی

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

در برهه حساس کنونی که تقابل میان جبهه توحید و جنود کفر به اوج خود رسیده است، ضرورت تبیین و روشنگری درباره مواضع دوگانه و انحرافی برخی چهره‌ها، تکلیفی شرعی بر دوش نخبگان امت است.

یکی از مواضع دوگانه ای که خاص و عام اهل سنت و جماعت را متعجب کرده است معمای سکوت مولوی عبدالحمید و بسیاری دیگر از خطبای مساجد در برابر قرآن سوزی و توهین پیروان پهلوی مرتد به مقدسات اسلامی و خود اسلام است.

در حالی که جهان اسلام از اهانت‌های سیستماتیک به ساحت مقدس قرآن کریم در قلب اروپا به خشم آمده، سکوت سنگین مولوی عبدالحمید در قبال این جنایات فرهنگی-دینی، لکه‌ای تاریک در کارنامه ایشان است. کسی که مدعی خیرخواهی است، چگونه می‌تواند در برابر آتش زدن کلام‌الله توسط سکولاریستهای مرتد خاموش بماند، اما برای تضعیف اقتدار دارالاسلام هر هفته تریبون خود را فعال کند؟ این سکوت، نه‌تنها بی‌تفاوتی، بلکه چراغ سبزی به دشمنان شریعت تلقی می‌شود.

یکی از بزرگترین تناقضات رفتاری ایشان، قرار گرفتن در جبهه‌ای است که رهبران آن جنایتکارترین دشمنان اسلام یعنی صهیونیسم بین‌الملل و استکبار آمریکایی هستند. حمایت‌های علنی و غیرعلنی جریان‌های وابسته به نتانیاهو و ترامپ از مواضع ایشان، نشان‌دهنده یک «انحراف عمیق» است. چگونه ممکن است ندای یک عالم دینی با شعارهای قاتلان کودکان غزه و عاملان اسلام‌هراسی در جهان هم‌سو شود؟ این هم‌گرایی، خروج از دایره غیرت اسلامی و افتادن در دام فتنه دجالان زمان است.

البته خطرناک‌ترین بخش عملکرد مولوی عبدالحمید، استفاده ابزاری از آیات قرآن و احادیث نبوی برای توجیه جریان‌های دین‌ستیز و سکولار است. ایشان با تقطیع نصوص دینی و تفسیر به رأی، به دنبال مشروعیت‌بخشی به مطالبات کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی است که اساساً با مبانی حاکمیت الهی در تضادند. این «تلبیس» (پوشاندن حق بر باطل)، باعث گمراهی بخشی از توده‌ها و ایجاد شکاف در بدنه مسلمین می‌گردد؛ امری که در لسان روایات از آن به عنوان «فتنه علمای سوء و الریبضه» یاد شده است.

اصرار بر تکرار مواضعی که تنها سود آن به جیب رسانه‌های معاند و اتاق فکرهای غربی می‌رود، نشان‌دهنده لجاجتی است که از مرز نقد خیرخواهانه عبور کرده و به فاز تقابل مستقیم با مصالح کلان امت رسیده است. ایشان به جای دعوت به وحدت علیه کفر جهانی، با دوقطبی‌سازی‌های کاذب، امنیت و ثبات دارالاسلام را هدف گرفته است که این خود بزرگترین خدمت به پروژه‌های آمریکائی – صهیونیستی در منطقه است.

به همین دلیل، روشنگری در قبال این جریان، وظیفه‌ای است برای صیانت از عقیده و مرزهای فکری امت. لجاجت در برابر حق و هم‌سویی با دشمنان قرآن، مسیری است که پایان آن جز انزوا در میان مؤمنان و روسیاهی در تاریخ مردم و بازخواست سخت در پیشگاه عدل الهی نخواهد بود.

.