
مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری؛ پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش دوم)
نویسنده:محمد صدیق دهواری
گسترش فعالیت گروهها و میدان رقابت ایدئولوژیها
وقتی دانشجویان بلوچ بعد از تعطیلی دانشگاهها به بلوچستان برگشتند، فعالیتهایشان را در قالب انجمنها، تجمعهای خیابانی و پخش کتاب و نشریه ادامه دادند. من از نزدیک میدیدم که در شهرها و روستاهای مختلف، نشریاتی مثل «نبرد بلوچ» ، «بامی استار» و «کودک بلوچ» دستبهدست میشد و روی خیلی از جوانها اثر میگذاشت. فضای سال 1358 واقعاً ملتهب بود. هر گروهی میخواست ذهن جوانها را به سمت خودش بکشاند و ایدئولوژیها در بلوچستان، هر کدام به شکلی، میدانداری میکردند.
در چنین وضعی، روحانیون و علمای سنتی هم ساکت نماندند. آنها ناچار بودند واکنش نشان بدهند. من هم کنارشان بودم. در جلسهها و نشستهای دینی دور هم مینشستیم و درباره این حرف میزدیم که چطور باید به این جریانها جواب داد. رسانهای هم در اختیارمان نبود. تنها چیزی که داشتیم کتاب بود.
کتابهایی مثل آثار سید قطب، ابوالاعلی مودودی و دکتر شریعتی را با تشویق و معرفی مفتی خالد دهواری، مولوی عبدالرحمن الله وردی با دقت میخواندم. اثار نویسندگان عرب توسط مترجمان و نویسندگان ایرانی به زبان فارسی ترجمه شده بود. میدیدم بسیاری از پرسشها و شبهههای فکری که در آن روزگار در میان جوانان مطرح میشد، با بهرهگیری از این آثار قابل بررسی و پاسخ بود.برای همین، این کتابها را به جوانهای دیگر هم معرفی میکردم و میگفتم اگر اینها را بخوانید، جواب خیلی از حرفها را پیدا میکنید. کمکم برایم روشن شد که در آن فضا، دعوا بیشتر دعوای فکرها بود؛ و اگر جوانی برای خودش پشتوانه فکری نداشته باشد، با هر نسیمی از جا کنده میشود.
مشارکت در نهضت مسلمانان سراوان و تولد نشریه «صوتالاسلام»
در همان روزهای پرالتهاب سال1358، تصمیم گرفتیم کارها را از حالت پراکنده بیرون بیاوریم و سامان بدهیم. مسجد نور سراوان را به عنوان پایگاه انتخاب کردیم. این مسجد، مثل خیلی از مساجد بلوچستان، حجرهای(اتاقی) هم داشت و همانجا محل نشست و گفتوگوی جوانها بود. اول کار، جلسهها کوچک بود؛ چند دوست، چند طلبه، چند معلم. اما کمکم این نشستها جان گرفت و جمعیت بیشتری به آنها آمد.
فضای مسجد نور گرم و پرشور بود. جوانها، طلاب، معلمان و حتی مردم عادی آنجا جمع میشدند و درباره آینده، دغدغههای دینی و وظیفهای که بر دوش ما بود حرف میزدند. در همین نشستها بود که بحث تشکیل یک تشکل منسجم مطرح شد. اسمش را گذاشتیم «نهضت جوانان اهل سنت سراوان».
از چهرههای فعال این جمع، یکی حاجی ملکمحمد ملازهی بود؛ همان دبیر و معلم من در مدرسه راهنمایی محمدی. مولوی دینمحمد حسینزهی، امام جمعه وقت مسجد نور، هم نقش مهمی داشت. برای اینکه کارمان پشتوانه داشته باشد و گروههای مختلف هم همراه شوند، فعالیتها را زیر نظر ایشان اعلام کردیم.
دیگر فعالان انجمن جوانانی همچون عبدالواحد میرکی، دادرحمان حسین بر؛ خلیل الله علوی و دیگرانی بودند که در جلسات شرکت می کردند.
در یکی از همان جلسهها، پیشنهاد دادم نشریهای هم منتشر کنیم؛ نشریهای برای معرفی اندیشه اسلامی، پاسخ به پرسشها و شبهات فکری، و تبیین دیدگاههای اسلامی برای جوانان. چون در پاکستان با نشریهای به نام «صوتالاسلام» آشنا شده بودم، همان نام را پیشنهاد کردم. اسم روشن و مناسبی بود و هدف ما را خوب نشان میداد. پیشنهاد هم پذیرفته شد و نشریه «صوتالاسلام» در سال ۱۳۵۸ راه افتاد.
من عملاً کارهای نشریه را انجام میدادم. مطالب را جمع میکردم، مینوشتم و تیترها و شعارها را هم با خط خودم و دیگر استادان آماده میکردم.. برای چاپ نشریه هم از امکانات چاپی مدارس و برخی ادارات استفاده کردیم. میخواستیم صدای جریان اسلامی خاموش نماند و جوانها در کنار دیدگاهها و اندیشههای گوناگون، به منبعی برای آشنایی با معارف و اندیشه اسلامی نیز دسترسی داشته باشند.
متأسفانه سال ها بعد وقتی وارد فعالیتهای تشکیلاتی اخوان المسلمین شدم، جایی امن برای نگهداری شمارههای «صوتالاسلام» نداشتم. یک شب همه نسخههایی را که در آرشیو نگه میداشتم، آتش زدم. حالا بعد از این همه سال، هر وقت به یادش میافتم، با خودم میگویم کاش آنها را نگه میداشتم. با این حال، برادرم با زحمت زیاد و جستوجو از میان افراد مختلف و با کمک مولوی دینمحمد حسینزهی، و فرزندان حاج محمد صالح دهواری چند شماره از نشریه را پیدا کرد.
معلمانی همچون ادرم، استاد محمودی که بعدها رئیس آموزش و پرورش سراوان شد نیز مقالاتی می نوشتند.
در شماره ۹ نشریه، مقالههایی از مولوی سید محمد کریم سیدزاده، مولوی دینمحمد حسینزهی، مولوی عبدالغنی دهقانزهی و شعری از ملا یحیی ملکزاده و مولوی محمد کریم سپاهیان چاپ شده بود. این شماره را با آیه «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم» زینت داده بودیم. روی صفحه عنوان هم شعاری به زبان بلوچی نوشتم«ای بلوچ، شمئی واهگ شمی هک انت»؛ یعنی ای
بلوچ، خواستههای شما حق شماست. هم عنوان «صوتالاسلام» و هم همین شعار بلوچی را با خط خودم روی صفحه اول نوشتم. در صفحههای میانی هم چند شعار دیگر به زبان بلوچی اضافه کرده بودم.
از همان آغاز، اعتقاد داشتیم که دعوت اسلامی نباید از زبان و فرهنگ مردم جدا باشد. به همین دلیل، در کنار انتشار مطالب دینی و فکری به زبان فارسی، تلاش میکردیم از زبان مادری مردم، یعنی بلوچی، نیز بهره بگیریم. انتخاب شعارهای بلوچی برای صفحه نخست و صفحات داخلی «صوتالاسلام» از همین نگاه سرچشمه میگرفت. باور من این بود که زبان بلوچی بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی مردم بلوچستان است و اگر پیام دینی با زبان مادری مردم بیان شود، تأثیر عمیقتر و ماندگارتری خواهد داشت. از اینرو، برخلاف تصور برخی، جریان اسلامگرای بلوچستان از همان سالهای نخست انقلاب، توجه ویژهای به پاسداشت و ترویج زبان بلوچی داشت و آن را نه در تقابل با هویت اسلامی، بلکه در کنار آن و بهعنوان ابزاری برای گسترش آگاهی دینی و فرهنگی مینگریست.
پاورقی ۱: نبرد بلوچ
نشریهای وابسته به جریانهای سیاسی بلوچ در سالهای نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ که به طرح مطالب سیاسی، اجتماعی و قومی میپرداخت و در برخی مناطق بلوچستان میان جوانان توزیع میشد.
پاورقی ۲: بامی استار
نشریهای با گرایش سیاسی و فرهنگی که در فضای پرالتهاب سالهای ابتدایی انقلاب اسلامی در بلوچستان منتشر میشد و در میان دانشجویان و فعالان سیاسی رواج داشت.
پاورقی ۳: کودک بلوچ
نشریهای با رویکرد فرهنگی و آموزشی که بخشی از فعالیتهای رسانهای جریانهای فعال بلوچ در سالهای نخست انقلاب را تشکیل میداد.
پاورقی ۴: نهضت جوانان اهل سنت سراوان
تشکلی فرهنگی ـ دینی که در سال ۱۳۵۸ با محوریت مسجد نور سراوان و با مشارکت جمعی از علما، طلاب، معلمان و جوانان متدین شکل گرفت. هدف اصلی این تشکل، تقویت هویت اسلامی، ارتقای آگاهی دینی، پاسخگویی به پرسشهای فکری جوانان و گسترش فعالیتهای فرهنگی و آموزشی در منطقه بود.
ادامه دارد… إن شاءالله







