ضرورت بازنگری راهبردی  در تهدید جریان‌های سکولار بلوچستان برای آینده جهاد طالبان پاکستان

ضرورت بازنگری راهبردی  در تهدید جریان‌های سکولار بلوچستان برای آینده جهاد طالبان پاکستان

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

در حالی که تمرکز اصلی اهل دعوت و جهاد در پاکستان بر سرنگونی حاکمان سکولار مرتد و دست‌نشانده در اسلام آباد  قرار گرفته است، نباید از غده سرطانی سکولاریستی دیگری که در رگ‌های ایالت بلوچستان در حال رشد است، غافل ماند. جریان‌های سکولار موسوم به «سرمچاران»، نه تنها تهدیدی برای امنیت عقیدتی مومنین، بلکه چالشی بنیادین برای برپایی نظام خالص اسلامی در آینده هستند.

تجربه تاریخی نشان داده است که دشمنان عقیدتی داخلی همچون مرتدین سکولار بومی همواره برای ایمان و دنیای مومنین خطرناک‌تر از دشمنان خارجی هستند. گروهک‌های سکولار سرمچار با ترویج ناسیونالیسم افراطی و سکولاریسم، در حال مسموم کردن ذهن و قلب جوانان بلوچ هستند. زیان این گروه‌های سکولار و مرتد  برای مردم مسلمان محلی ، به مراتب فراتر از ظلم‌های حاکمان اسلام آباد است؛ زیرا آن‌ها با زبان و ادبیات و فرهنگ مردم بومی، ریشه ایمان و هویت اسلامی جامعه را هدف قرار داده‌اند.

نگاهی به تحولات خاورمیانه نشان می‌دهد که چگونه گروه‌های سکولار و مرتد کُرد (مانند PKK و YPG) با شعارهای فریبنده قومی، به پیاده‌نظام و مزدوران آمریکا در منطقه تبدیل شدند و در نهایت در معرض فروش و معامله قرار گرفتند. سرمچاران سکولار و مرتد بلوچ نیز دقیقاً همان مسیر را طی می‌کنند. آن‌ها در آینده‌ای نزدیک، به عنوان بازوی زمینی آمریکا و صهیونیستها علیه مجاهدین عمل خواهند کرد تا مانع از تشکیل یک حکومت اسلامی مقتدر شوند.

بر اساس شواهد میدانی، این گروه‌های سکولار و مرتد بلوچ مستقیماً از سوی سازمان‌های جاسوسی هند (RAW) و آمریکا (CIA) پشتیبانی مالی و تسلیحاتی می‌شوند. هدف اصلی این حمایت‌ها، ایجاد جبهه‌ای موازی برای تضعیف توان عملیاتی مجاهدین و ایجاد فتنه در صفوف امت است. آمریکا و شرکایش از سرمچاران مرتد در همان قدم اول به عنوان ابزاری برای تجزیه قدرت اسلام و مهار نفوذ تحریک طالبان استفاده می‌کند.

در این صورت تحریک طالبان پاکستان (TTP) باید پیش از آنکه این فتنه به مرحله غیرقابل مهار برسد، راهبردی روشن و عملیاتی برای مقابله با نفوذ سکولاریسم در بلوچستان اتخاذ کند و در حوزه عقیدتی و فکری به تبیین تضاد میان آرمان‌های اسلامی و شعارهای الحادی سکولارها بپردازد و در حوزه میدانی هم حکیمانه و به تدریج به پاکسازی مناطق تحت نفوذ از عناصر مفسد و مرتد سرمچار که با بیگانگان دست همکاری داده‌اند دست بزند.

بدون شک سکوت یا مدارا با گروه‌های سکولار و مرتد بلوچستان، بسترساز تشکیل یک پایگاه نوین برای کفار محارب و اشغالگر خارجی به رهبری آمریکا و شرکایش در قلب سرزمین‌ جهاد خیز پاکستان خواهد بود. مجاهدین باید بدانند که پیروزی نهایی در گرو نابودی تمامی ریشه‌های فتنه، اعم از مرتدین سکولار حاکم و سکولارهای مزدورمحلی است.

د ستراتیژیکې بیاکتنې اړتیا؛ د بلوچستان د سیکولر جریانونو ګواښ د تحریک طالبان پاکستان د جهاد راتلونکې ته

د ستراتیژیکې بیاکتنې اړتیا؛ د بلوچستان د سیکولر جریانونو ګواښ د تحریک طالبان پاکستان د جهاد راتلونکې ته

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

په داسې حال کې چې د مبارزې اصلي تمرکز د پنجاب د مرتدو او لاس‌پوڅو واکمنانو پر نسکورولو دی، باید له بلې سرطاني غدې څخه چې د بلوچستان ایالت په رګونو کې وده کوي، غفلت و نه شي. هغه سیکولر جریانونه چې د «سرمچارانو» په نوم یادیږي، نه یوازې امنیتي ګواښ بلکې د خالص اسلامي نظام د راتلونکې د ټینګښت پر وړاندې بنسټیزه ننګونه ګڼل کېږي.

۱. د خطر لومړیتوب: سیکولریزم د پنجاب له پوځ څخه خطرناک‌تر

تاریخي تجربې ښودلې چې عقیدتي دښمنان (سیکولر ځواکونه) تر سیاسي دښمنانو ډېر خطرناک وي. سرمچار ډلې د افراطي ناسیونالیزم او بې‌دینۍ په خپرولو سره د بلوچ ځوانانو ذهنونه مسموموي. د دوی زیان د پاکستان د مسلمانانو لپاره د پنجاب د واکمنانو له ظلمونو هم ژور دی؛ ځکه دوی د ټولنې د ایمان او اسلامي هویت ریښې په نښه کړې دي.

۲. د کردستان له تجربې (عراق او سوریه)

د منځني ختیځ بدلونونه ښيي چې سیکولر کرد ډلې (لکه PKK او YPG) څنګه د قومي شعارونو تر پردې لاندې د امریکا په ځمکنیو ابزارو واوښتې. بلوچ سرمچار ډلې هم ورته مسیر تعقیبوي. اټکل کېږي چې په نږدې راتلونکې کې به دوی د نړیوال استکبار د ځمکني بازو په توګه د مجاهدینو پر وړاندې وکارول شي څو د ځواکمن اسلامي حکومت د جوړېدو مخه ونیسي.

۳. شوم مثلث: امریکا، هند او سرمچاران

د میداني شواهدو پر بنسټ، دا سیکولر ډلې د هند د استخباراتي ادارې (RAW) او امریکا (CIA) له لوري مالي او پوځي ملاتړ ترلاسه کوي. د دې ملاتړ موخه د مجاهدینو د توان کمزوري کول او د امت په صفوفو کې د فتنې رامنځته کول دي. استکبار سرمچار ډلې د اسلام د ځواک د تجزیې او د تحریک طالبان د نفوذ د مهار لپاره کاروي.

۴. د قاطع اقدام غوښتنه

تحریک طالبان پاکستان (TTP) باید له دې وړاندې چې دا فتنه نه مهارېدونکې شي، په بلوچستان کې د سیکولریزم پر وړاندې روښانه او عملي ستراتیژي خپله کړي:

• فکري ډګر: د اسلامي ارمانونو او سیکولر الحادي شعارونو ترمنځ تضاد روښانه کول.

• میداني ډګر: له هغو سیمو څخه د سرمچار عناصرو تصفیه چې له بهرنیو ځواکونو سره همکاري لري.

له بلوچستان سیکولر ډلو سره سکوت یا مدارا به د استکبار لپاره په اسلامي خاوره کې د نوي مرکز د جوړېدو لامل شي. مجاهدین باید پوه شي چې وروستۍ بریا د هر ډول فتنې د ریښو په له منځه وړلو پورې تړلې ده، که هغه حاکم مرتدین وي او که سیکولر مزدور ځواکونه.

نقاب مذهبی بر چهره سکولاریسم و سقوط مولوی عبدالحمید در چاه نفاق با واکنش ضعیف در برابر مرتدینی چون علی کریمی

نقاب مذهبی بر چهره سکولاریسم و سقوط مولوی عبدالحمید در چاه نفاق با واکنش ضعیف در برابر مرتدینی چون علی کریمی

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

مرتد یعنی مسلمان زاده ای که 1- آگاهانه 2- عمداً 3- به میل خودش و اختیاری دچار مکفره ای شده و دایره ی اسلام خارج می شود. علی کریمی یکی از این مرتدین است که با پذیرش دین سکولاریسم و عضویت در گروه سکولار و مرتد سلطنت طلب ربع پهلوی مرتد و توهین به قرآن دچار کفر بواح و ارتداد آشکار شده است.  

واکنش در برابر این مرتد باید همان واکنشی باشد که رسول الله صلی الله علیه وسلم در برابر مرتدین و توهین کنندگان به اسلام داشت؛ یعنی ارسال افرادی برای ترور آنها یا دستور به مومنین هر قبیله جهت نابودی و کشتن این مرتدین. این دقیقاً همان کاری بود که اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم در زمان خلافت ابوبکر صدیق در برابر جبهه ی مرتدین داشتند که ابوبکر صدیق با 19 لشکر به فرماندهی خالد بن ولید رضی الله عنه ریشه ی این مرتدین را خشکاند.

با این وجود و در ماه‌های اخیر، مواضع «مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی» خطیب مسجد مکی زاهدان  فراتر از یک نقد سازنده، به سمت نوعی همسویی استراتژیک با کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار و دشمنان سوگند خورده اسلام و ایران متمایل شده است.

زمانی که علی کریمی مرتد وقیحانه به ساحت مقدس قرآن کریم توهین کرد، مولوی عبدالحمید به جای ایستادن در صف اول مدافعان کلام‌الله، راه فرافکنی را در پیش گرفت. او با استفاده از واژه‌های کلی و مبهم نظیر «مقدسات» و اجتناب از ذکر نام «قرآن»، عملاً تلاش کرد تا قبح این جنایت را کاهش دهد.

او به جای محکوم کردن شخص هتاک، نوک پیکان حمله را به سمت نظام برگرداند؛ گویی که نظام مقصر توهین یک سلبریتی فراری به وحی الهی است، این رفتار، بوی «سکولاریسم» و هم جبهه ای شدن با سکولاریستهای مرتد را می‌دهد؛ جایی که  همسوئی با سکولاریستها بر دیانت و پایبندی به قوانین شریعت الله ترجیح داده می‌شود تا دل کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار داخلی و گروه سکولار زده ها و منافقین بومی و شبکه‌های معاند و رسانه‌های صهیونیستی شاد شود.

این انحراف، کاملا در تقابل با الگوی امارت اسلامی افغانستان است، چون در حالی که امارت اسلامی افغانستان کمترین اغماضی را در برابر توهین به شعائر دینی و سوزاندن مساجد برنمی‌تابد، عبدالحمید در ایران برای کسانی که مسجد آتش زدند و به قرآن بی‌احترامی کردند، دایه دلسوزتر از مادر شده است.

اهل سنت و جماعت باید از این شخص بپرسند  بر اساس کدام دلیل شرعی، تخریب خانه خدا و آتش زدن کلام او به بهانه «اعتراض» توجیه‌پذیر است؟ عبدالحمید مدام بر «ایرانی بودن» این افراد تاکید می‌کند، اما باید از او پرسید: «ایرانی بودن به چه قیمتی؟ به قیمت نابودی ایمان مومنین، ویرانی سرزمین و تقدیم امنیت مملکت به آمریکا و صهیونیسم؟» این رویکرد، تیشه به ریشه اسلام زدن در جامه یک مولوی و آخوند است.

البته جالب است بدانید که مولوی عبدالحمید که خود را مدافع حقوق بشر می‌داند، هرگز به این حجم از سرکوب در ترکیه در زمان وقوع کودتای نافرجامی که هرگز به ابعاد آشوب‌های ایران نرسید اعتراض نکرد بلکه اردوغان را به خاطر سرکوب خشن کودتا گران ستایش کرد اما در ایران، از آشوب‌گران سکولاری که جنگ شهری راه انداخته بودند و آنهمه انسان را در پروژه ی کشته سازی های خود به قتل رساندند و امنیت ملی را هدف گرفتند، دفاع می‌کند.

شیفتگی عبدالحمید به «رجب طیب اردوغان» و مدل حکمرانی او، بزرگترین سند بر استانداردهای دوگانه اوست. او در حالی از سعه صدر در ایران انتقاد می‌کند که در قبال برخوردهای آهنین اردوغان با کوچکترین مخالفتی سکوت محض کرده است.

در این صورت می توانیم به این حقیقت برسیم که مواضع مولوی عبدالحمید نشان می‌دهد که او دیگر یک رهبر مذهبی دلسوز برای بلوچهای حنفی مذهب نیست، بلکه به پیاده‌نظام رسانه‌ای و سیاسی جریان‌های سکولار و اتاق‌فکرهای واشنگتن و تل‌آویو تبدیل شده است. او با تطهیر هتاکان به قرآن و سکوت در برابر جنایات غرب، عملاً در مسیر فروپاشی اخلاقی و دینی و حتی ملی قدم برمی‌دارد. کسی که حرمت قرآن را فدای بازی‌های سیاسی سکولاریستهای رنگارنگ خارجی و داخلی کند، دیگر نمی‌تواند حتی مدعی خطیب و امام یک مسجد حنفی مذهبها نیز باشد.

مولوی عبدالحمید از تطهیر توهین‌کنندگان به قرآن تا استانداردهای دوگانه در قبال ترکیه و ایران

مولوی عبدالحمید از تطهیر توهین‌کنندگان به قرآن تا استانداردهای دوگانه در قبال ترکیه و ایران

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

در تحلیل رفتارهای سیاسی و مذهبی اخیر مولوی عبدالحمید، به وضوح می‌توان ردپای یک چرخش آشکار از اصول اسلامی به سمت ادبیات سکولار و لیبرال را مشاهده کرد. این رویکرد نه تنها با آموزه‌های اصیل دینی، بلکه با مواضع قاطع جریانات اسلامی همچون امارت اسلامی افغانستان در تضاد کامل است.

زمانی که «علی کریمی» آن مرتد سکولار سلطنت طلب به ساحت مقدس قرآن کریم توهین کرد، انتظار می‌رفت کسی که خود را پیشوای مذهبی دسته هایی از بلوچهای حنفی مذهب می‌داند، موضعی صریح و قاطع اتخاذ کند. اما مولوی عبدالحمید به جای دفاع قاطع و صریح از کیان قرآن، با استفاده از واژه‌های کلی نظیر «مقدسات»، سعی کرد بار سنگین این جنایت را کم کند و در نهایت، با فرافکنی، همه چیز را به گردن نظام انداخت. این رفتار، نوعی باج‌دهی سیاسی به جریان‌های سکولار ضد دین برای حفظ جایگاه خود در میان آشوب‌طلبان سکولار و هرزه ای بود که در جبهه ی آمریکا وصهیونیستها قرار گرفته اند.

برخلاف مواضع امارت اسلامی افغانستان که اسلام و قرآن را خط قرمز غیرقابل عبور می‌داند و هیچ مرزی را برتر از ایمان نمی‌شناسد، عبدالحمید به بهانه «ایرانی بودن»، روی جنایات کسانی که مسجد آتش زدند و قرآن سوزاندند، سرپوش می‌گذارد. پرسش اینجاست: ایرانی بودن به چه قیمتی؟ به قیمت جاده صاف کردن برای ارتداد و کفر به الله؟ به قیمت ویرانی مملکت و توهین به کتاب الله؟ آیا ملی‌گرایی می‌تواند مجوزی برای سکوت در برابر محاربه با الله و رسول صلی الله علیه وسلم و افساد فی الارض باشد؟ این رویکرد، بوی سکولاریسم و نفاقی را می‌دهد که مستقیماً در زمین آمریکا و صهیونیسم بازی می‌کند.

یکی از بزرگترین تناقضات عبدالحمید، حمایت تمام‌قد او از «رجب طیب اردوغان» است. او در حالی مدعی حقوق بشر و آزادی بیان در ایران است که در برابر سرکوب‌های گسترده پس از کودتای نافرجام ترکیه سکوت کرد.

در این زمینه تنها کافی است به عبرت هاکان شوکور اسطوره فوتبال ترکیه و دارنده سریع‌ترین گل تاریخ جام جهانی نگاه کنیم که تنها به دلیل زاویه داشتن با دولت اردوغان، نه تنها از ورزش محروم، بلکه اموالش مصادره و نامش در تاریخ ترکیه ممنوع شد و اکنون در آمریکا به مسافرکشی مشغول است.

چرا عبدالحمید که برای اردوغان «هلاک» است، هرگز از این برخوردها انتقاد نکرد؟ این نشان می‌دهد که مواضع او نه بر اساس حق و عدالت، بلکه بر اساس منافع سیاسی و دیکته‌های بیرونی و گرایش خاص فکری و هم مسیری اش با اسلام آمریکائی – صهیونی تنظیم می‌شود که امثال اردوغان سکولار و مرتد از پرچمداران آن هستند.

اگر دقت کنیم، امروز مولوی عبدالحمید با مواضع خود، عملاً به صدای دشمنان سکولار اسلام در داخل کشور تبدیل شده است. او با دفاع از سکولاریستهای مرتدی که مقدسات را نشانه گرفته‌اند و با نادیده گرفتن الگوهای سخت‌گیرانه کشورهای مورد علاقه‌اش (مثل ترکیه)، ثابت کرد که بیشتر از آنکه دغدغه دین و شریعت الله و مومنین شریعتگرا و وطن  را داشته باشد، به دنبال اجرای پروژه‌ای است که هدف نهایی آن تضعیف اقتدار اسلامی و خوش‌خدمتی به جبهه کفار سکولار جهانی و اپوزیسیون سکولاریستهای مرتد داخلی است.

مولوی عبدالحمید در مسیر تخریب ایمان مردم بلوچ و میراث امام ابوحنیفه رحمه الله

مولوی عبدالحمید در مسیر تخریب ایمان مردم بلوچ و میراث امام ابوحنیفه رحمه الله

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

الله جل جلاله می فرماید: مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ (احزاب/4) ‏خداوند دو دل را در درون کسی قرار نداده است ( همان گونه که کسی دو پدر و یا مادر ندارد ) .

بر همین مبنا قیاس می گیریم که هیچ کسی نمی تواند هم ادعای ایمان به الله داشته باشد و هم برای کفر دعوت دهد؛ بدون شک یکی از اینهاست؛ پس حق خود می دانیم که به مولوی عبدالحمید خطیب مسجد مکی زاهدان بگوئیم: کسی که بر منبر رسول‌الله صلی الله علیه وسلم تکیه زده اما سخنانی بر زبان می‌راند که بوی سکولاریسم می‌دهد به چه معناست؟

 اسلام عزیز، آیین صراحت است؛ یا حق است یا باطل، یا اسلام است یا کفر. نمی‌شود با یک دست قرآن گرفت و با دست دیگر به کسانی چراغ سبز نشان داد که کمر به نابودی شعائر دین بسته‌اند.

قرآن کریم به صراحت مرز میان ایمان و کفر را مشخص کرده است. شما چگونه ادعای پیروی از اسلام را دارید اما در برابر هتاکان به قرآن و آتش‌زنندگان مساجد، موضعی دوپهلو می‌گیرید؟ یک انسان نمی‌تواند همزمان مدافع حق و رفیق باطل باشد. این راهی که شما می‌روید، نه مسیر قرآن است و نه سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم؛ بلکه همان مسیری است که دشمنان اسلام در واشنگتن و تلاویو برای تضعیف غیرت دینی طراحی کرده‌اند.

اکثریت مطلق قوم بلوچ تابع مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله هستند و امام اعظم، ابوحنیفه رحمه‌الله، عمری را در راه صیانت از حدود الهی و ایستادگی در برابر بدعت‌ها سپری کرد. شما با مواضع اخیر خود، فقه حنفی را که بر پایه تعظیم شعائر الله است، زیر سوال برده‌اید. تنازل و نرم خوئی و حتی دفاع از کسانی که به مقدسات توهین می‌کنند، با کدام بخش از آموزه‌های امام ابوحنیفه سازگار است؟ دست از تخریب ایمان مردم مخلص بلوچ بردارید و مذهب را ابزار بازی‌های سیاسی سکولاریستی خود قرار ندهید.

خطاب به مردم شریف و مؤمن بلوچ هم می گوئیم بیدار شوید و به ادله الفقه مذهب خود چنگ زنید و بیشتر از این اجازه ندهید دیگران با افکار آشفته ی خود ایمان و قیامت شما را به بازی بگیرند. الله جل جلاله می فرماید:

‏ یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً وَیُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ‏(انفال/29) ای مؤمنان، اگر از الله ( با پیروی از قوانینش و دوری از محرماتش و دوری از مخالفت فرمان او ) بپرهیزید، الله بینش ویژه‌ای به شما می‌دهد که در پرتو آن حق را از باطل می‌شناسید، و گناهانتان را می‌زداید و شما را می‌آمرزد، چرا که الله دارای فضل و بخشش فراوان است .‏

ای جوانان و غیورمردان بلوچ، شما را چه شده است؟ چگونه است که در پای منبر کسی می‌نشینید که کفرگویی و تساهل در برابر دشمنان دین را ترویج می‌کند و شما فریاد «الله‌اکبر» سر می‌دهید؟

آیا شعور و فهم ایمانی خود را به کلمات لغزنده و باطل یک فرد فروخته‌اید؟ نعر ی «الله‌اکبر» جایگاه مقدسی دارد؛ نباید برای سخنانی که بوی خیانت به قرآن و مردم و خدمت به کفر می دهد می‌دهد، این نام مقدس را خرج کرد. بیدار شوید و اجازه ندهید ایمانتان توسط کسانی که به جای رضای الله، به دنبال جلب نظر رسانه‌های کافر سکولار بیگانه و مرتدین سکولار اپوزیسیون داخلی ایران و منافقین محلی هستند، تخریب شود.

مولوی عبدالحمید، تو هم بیش از این تیشه به ریشه وحدت و ایمان مردم نزن. شما به جای آنکه سفیر اسلام و مومنین شریعت گرا باشید، به سفیری برای جریان‌های سکولار تبدیل شده‌اید. به یاد داشته باشید که فردای قیامت باید پاسخگوی تک‌تک جملاتی باشید که ایمان این مردم ساده‌دل را به بازی گرفته است.

الله جل جلاله در خطابی عمومی می فرماید: ‏ وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ ذَلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (انعام/153) این راه ( که من آن را برایتان ترسیم و بیان کردم ) راه مستقیم من است ( و منتهی به سعادت هر دو جهان می‌گردد . پس ) از آن پیروی کنید و از راههای ( باطلی که شما را از آن نهی کرده‌ام ) پیروی نکنید که شما را از راه الله ( منحرف و ) پراکنده می‌سازد . اینها چیزهائی است که الله شما را بدان توصیه می‌کند تا پرهیزگار شوید ( و از مخالفت با آنها بپرهیزید ) .‏

پس ای مردم، راه صحیح تنها شریعت الله است و هر گونه سازش و مدارای با سکولاریستهای مرتدی که به قرآن ما توهین کردند و مساجد ما را آتش زدند تنها ضربه زدن به احساسات ما نیست بلکه اینها دچار جرم شده اند و مشمول حدود و مجازات می شوند و باید درخواست برخورد فیزیکی و قاطع با این مجرمین داشت و چنانچه خودمان در دارالکفرها دستمان به امثال علی کریمی رسید آنها را به درک بفرستیم همچنانکه برادران ما سلوان مومیکا را در نزدیکی استکهلم، پایتخت سوئد و در قلب اروپا به درک واصل کردند.

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی ماری در آستین دارالاسلام ایران

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی ماری در آستین دارالاسلام ایران

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

با بررسی سخنان مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی خطیب مسجد مکی زاهدان که از رسانه و شهرتی در میان بلوچهای حنفی مذهب و رسانه های کفار سکولار و مرتد ایرانی و گروه منافقین محلی برخوردار، به سادگی می توانیم متوجه شویم که او امروز ردای نمایندگی «ترامپ کافر و ربع پهلوی مرتد» و سایر اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی را بر تن کرده‌است.

از این خطیب مسجد مکی که بدون داشتن حتی یک کتاب علمی برایش عنوان شیخ الاسلام را نیز به کار می برند در مورد همین خطبه ی دیروز او در1/12/1404 چند سوال مختصر می پرسیم و انتظار جواب شرعی داریم:

۱. صلح به قیمت ذلت، منظورتان از «پیشگیری از جنگ» چیست؟

شما مدام تکرار می‌کنید که «پیشگیری از وقوع جنگ در دست مسئولان دارالاسلام ایران است». صریح بگویید منظورتان چیست؟ آیا منظورتان این است که ایران در برابر قلدریِ استکبار، زانو بزند؟ آیا صلح مدنظر شما، همان تسلیم مطلق در برابر فرامین کاخ سفید است؟

۲. حراج قدرت بازدارندگی دارالاسلام، موشک و هسته‌ای را تحویل «فرعون» بدهیم؟

همه می‌دانند که آمریکا (شیطان بزرگ)، «خلع‌سلاح کامل ایران» را می‌خواهد. آیا شما آگاهانه پیشنهاد می‌دهید که دارالاسلام ایران، موشک‌ها و دستاوردهای هسته‌ای‌اش را که بعد از نصرت الله و ایمان تنها عامل دنیوی بازدارنده و تنها ضامن امنیت این مرز و بوم است  دو دستی تقدیمِ «فرعون زمان» (آمریکا) و دشمن شماره یک مسلمین کند؟ آیا از عاقبت لیبی و دیگر کشورهایی که به وعده شیطان اعتماد کردند و خلع‌سلاح شدند، بی‌خبرید؟

۳. جهل یا خیانت؟ چرا سخنانِ جاهلانه می‌زنید؟

آیا شما نمی‌دانید که گرگ استکبار با لبخند و عقب‌نشینی عقب نمی‌رود، بلکه حریص‌تر می‌شود؟ یا شاید هم به خوبی می‌دانید و عامدانه در حال اجرای دیکته‌های سازمان‌های جاسوسی غرب هستید؟ سخنان شما بوی جهل نمی‌دهد؛ بوی نقشه‌برداری برای نفوذ دشمن به قلب امنیت دارالاسلام ایران را می‌دهد.

۴. سربازِ شیطان بزرگ، تا کِی دین‌فروشی؟

چگونه یک مدعی علم دین، به جای تحریض مسلمین به جهاد و ایستادگی در برابر کفر و عمل به : حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ ۚ (انفال/65)  به «سربازِ پیاده‌نظام آمریکا» تبدیل شده است؟ شما با چه قیمتی عزت مسلمانان را به ثمن بخس به حامیان صهیونیسم فروخته‌اید؟ آیا این چیزی جز «دین‌فروشی» و «ذلت ابدی» در پیشگاه مومنین اهل دعوت و جهاد است؟

مولوی عبدالحمید اگر خوب به تاریخ مسلمین نگاه کنی یا همین چند دهه ی گذشته را مرور کنید می دانید که امت اسلام، «مار در آستین» را به خوبی می‌شناسد. کسی که در لحظه‌ی سرنوشت‌سازِ تقابل حق و باطل، از جبهه‌ی شیطان ( مرتدین داخلی و آمریکا) حمایت می‌کند، پیش از آنکه توسط ملت طرد شود، مورد غضب الهی قرار گرفته است.

منطقِ «عبدالله بن اُبَی» زمان در محراب مسجد مکی زاهدان و تکرارِ تاریخ نفاق در جنگ احزاب

منطقِ «عبدالله بن اُبَی» زمان در محراب مسجد مکی زاهدان و تکرارِ تاریخ نفاق در جنگ احزاب

کاتب: عبدالرحمن براهویی

مولوی عبالحمید اسماعیل‌زهی، تاریخ آیینه‌ای است که چهره‌ی واقعی مدعیان را در لحظات ابتلای بزرگ نشان می‌دهد. شما امروز با تکیه بر منبرِ مسلمین، آدرسِ «تسلیم» می‌دهید و کلید صلح را نه در ایستادگی، بلکه در عقب‌نشینی «دارالاسلام» در برابر «کفرِ جهانی» می‌جویید.

اگر در مدینه و در زمان جنگ احراب (سکولاریستها) بودید، به رسول الله صلی الله علیه وسلم چه می‌گفتید؟

در جریان جنگ احزاب (خندق)، وقتی تمامِ قبایل سکولار به صورت مسلحانه و همکاری یهود در بخش جنگ روانی و جاسوسی متحد شدند تا ریشه‌ی اسلام را بکنند، منافقان مدینه دقیقاً همین منطق امروز شما را داشتند. آن‌ها به جای تشویق به استقامت، در دل مومنان هراس می‌انداختند و می‌گفتند: وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا (احزاب/12) ‏و ( به یاد آورید ) زمانی را که منافقان و آنان که در دلهایشان بیماری ( نفاق ) بود می‌گفتند : خدا و پیغمبرش جز وعده‌های دروغین به ما نداده‌اند .‏

بی‌شک اگر شما در آن روز در مدینه می‌بودید، به جایِ تبیین وجوب دفاع، خطاب به رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحاب‌شان می‌گفتید: یا محمد، پیشگیری از این جنگ عظیم در دست تو و اصحابت است؛ با ابوسفیان کنار بیایید، امتیاز بدهید و مدینه را خلع‌سلاح کنید تا جنگ نشود.

شما همان‌طور که امروز مسئولیت شرارت‌های آمریکا و ترامپ را به گردن رهبری و حاکمیت دارالاسلام ایران می‌اندازید، آن روز هم لابد رسول الله صلی الله علیه وسلم را مقصرِ لشکرکشی احزاب می‌دانستید.

الله تعالی از دعوت به صلح ذلیلانه نهی کرده است و می فرماید: ‏ فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ وَلَن یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ ‏(محمد/35) سست مشوید، و ( کافران را ) به صلح مخوانید، چرا که شما برترید و خدا با شما است ، و هرگز از ( اجر و ثواب ) اعمالتان نمی‌کاهد .‏

شما بر خلاف این نصِ صریح، وقتی دشمن (آمریکا و ترامپ) دندان نشان می‌دهد، به جایِ «نصرت اسلام»، به حاکم اسلامی نهیب می‌زنید که عقب‌نشینی کند. این سستی و دعوت به سلم، مصداق بارز «وَهَن» (سستی) است که قرآن از آن بیم داده است.

می دانید که آمریکا، فرعون زمان در پی خلع سلاح ایران است و  آمریکا (شیطان بزرگ) و ترامپ (فرعون عصر) به دنبال صلح نیست؛ او به دنبال نابودی اقتدار مسلمین‌ است. الله تعالی هدف نهایی چنین دشمنانی را چنین بیان می‌کند و می فرماید: وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُم مَّيْلَةً وَاحِدَةً (نساء/102) کافران دوست می‌دارند کاش از اسلحه و کالاهای خود غافل می‌شدید و آنان یکباره بر شما تاخت می‌آوردند

مولوی عبدالحمید، آیا نمی‌بینید که پیشنهاد شما مبنی بر کنار آمدن با آمریکا، دقیقاً جاده‌صاف‌کنِ همان «هجوم یکباره» (مَیلَةً واحِدَةً) است؟ خلع‌سلاح هسته‌ای و موشکی که شما غیرمستقیم به آن چراغ سبز نشان می‌دهید، یعنی تقدیمِ ناموس و جانِ مسلمین به فرعونِ زمان.

خیلی اوقات می خواهی خودت را دلسوزی نشان دهی که به امور مسلمین اهتمام داری؛ آیا اهتمام به امور مسلمین یعنی تقویت جبهه‌ی کفار خارجی و مرتدین سکولار داخلی؟ شما با سخنان جاهلانه و ذلیلانه‌ی خود، در واقع «سربازِ بدون یونیفرم آمریکا» شده‌اید. شما دین را به بهایِ خوش‌خدمتی به دشمنان قسم‌خورده‌ی اسلام می‌فروشید.

شما امروز در آزمون حمله ی «احزاب سکولار مدرن» به دارالاسلام مردود شده‌اید چون وقتی جبهه‌ی حق در برابرِ سهمگین‌ترین فشارهای کفر ایستاده است، شما به جای تقویت جبهه‌ی دارالاسلام، در نقش «نفوذی کفر»، بر طبل تسلیم کوبیدید. بدانید که عزت از آن خدا، رسول و مومنان است، نه از آن کسانی که به کاخ‌های واشنگتن چشم دوخته‌اند.

مولوی عبدالحمید از سربازان جنگ روانی« آمریکا» در قلب منطقه‌ و دعوت به سوی تسلیم و ذلت

مولوی عبدالحمید از سربازان جنگ روانی« آمریکا» در قلب منطقه‌ و دعوت به سوی تسلیم و ذلت

کاتب: محمد اسامه

 تحلیل سخنان خطبه های اول اسفند 1404 مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در نماز جمعه اهل سنت زاهدان نشان می‌دهد که مخاطب پیامِ «تسلیم‌طلبیِ» ایشان تنها تهران نیست؛ بلکه او آگاهانه یا ناآگاهانه، در حال تئوریزه کردن تسلیم برای امارت اسلامی افغانستان نیز هست. او با ادعای «پیشگیری از جنگ»، عملاً نسخه‌ی ذلت را برای تمام مجاهدین منطقه می‌پیچید.

همگان می‌دانند که دولت آمریکا و ترامپ بارها با وقاحت تمام، خواستار بازپس‌گیریِ تجهیزات و تسلیحات به‌جامانده از اشغالگران در افغانستان شده‌اند و امارت اسلامی هم به زبان ساده گفته اند  اینها غنائم جنگی هستند اگر جرئت داری و می خواهی پس بگیری بیا جلو. سخنان مولوی عبدالحمید مبنی بر اینکه «پیشگیری از جنگ در دست مسئولان است»، دقیقاً همان منطق ترامپ است که خطاب به کابل می‌گوید: «اگر جنگ و تحریم نمی‌خواهید، غنائم را پس بدهید!»

مولوی عبدالحمید، آیا شما مدعی هستید که امارت اسلامی باید تجهیزاتی را که با خون هزاران شهید و پس از ۲۰ سال جهاد به عنوان «غنائم جنگی» (طبق صریح آیه ۴۱ سوره انفال) به دست آورده، دو دستی به «طاغوتِ اعظم» تقدیم کند تا مثلاً از جنگ پیشگیری شود؟

آمریکا از ایران هم می خواهد تجهیزات جنگی اش مثل موشکها و قدرت برون مرزی نظامی اش را از بین ببرد در حالی که در گفتمان در  قرآنی، تجهیزات جنگی وسیله‌یِ «إرهاب» و ترساندن دشمنِ خدا و خودمان است و الله به آن امر کرده است: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ  (انفال/60) اما شما به جای تأکید بر حفظ قدرت بازدارندگی و دفاعیِ مسلمین در برابر این دشمنان خارجی و داخلی، پیشنهاد می‌دهید که دارالاسلام (چه در ایران و چه در افغانستان) خود را خلع‌سلاح کند و تسلیم خواسته های آمریکا شود. این دعوت، چیزی جز فراهم کردن زمینه‌ی اشغالِ مجدد و حملات هوایی متجاوزان نیست.

شما با گره زدن امنیت منطقه به «رضایت آمریکا»، عملاً در نقش سرباز جنگ روانی، سفیر و سخنگویِ غیررسمی ترامپ ظاهر شده‌اید. پیام شما به مجاهدین امارت اسلامی و مسئولین ایران یکسان است: «اگر تجهیزات و قدرت خود را تحویل ندهید، مقصرِ هرگونه تجاوز و جنگ احتمالی خود شما هستید!»

این یعنی تطهیرِ متجاوز و مقصر جلوه دادن مظلوم؛ همان راهی که منافقان در صدر اسلام می‌پیمودند.

مولوی، خودت هم می دانی که داری مسئولین دارالاسلام را به اطاعت کردن از آمریکا «سرافعی» دعوت می دهید در حالی که الله جل جلاله می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ (آل عمران/149) ‏ای کسانی که ایمان آورده‌اید ! اگر از کافران ، فرمانبرداری کنید ، شما را به کفر برمی‌گردانند و زیان دیده ( از سوی دین و ایمان به سوی کفر و حرمان ) برمی‌گردید .‏

مولوی عبدالحمید، خودت هم می دانی که امت اسلام غنائم و عزت خود را با «سخنرانی‌های مرعوبانه» معامله نخواهد کرد و نسخه‌ی شما برای تحویل غنائم و تجهیزات به آمریکا، همان «بازگشت به عقب» و بازگرداندن سلطه‌ی استکبار بر مقدرات مسلمین است.

پس پیشنهاد شما برای نجات از جنگ، راه انبیاء نیست؛ راه «عبدالله بن اُبَی» (رئیس منافقان مدینه) است. امارت اسلامی افغانستان و دارالاسلام ایران، اقتدار خود را از ایمان و سلاح خود به دست آورده‌اند، نه از لبخند ترامپ. بدانید که اگر مجاهدین به توصیه‌های «خیرخواهانه» شما گوش می‌دادند، امروز هنوز افغانستان تحت اشغال و ایران تحت فرمان مستشاران آمریکایی بود.

ابوعبیده و ترشابی تقابل غیرت اسلامی با خیانت رسانه‌ای

ابوعبیده و ترشابی تقابل غیرت اسلامی با خیانت رسانه‌ای

کاتب: براهندک بلوچ

اگر دقت کنیم حوادث منطقه به بهترین شکل ممکن مرز میان «مجاهد واقعی» و «مدعیان دروغین» را آشکار کرده است. تقابلِ دیدگاه‌های ابوعبیده (سخنگوی گردان‌های قسام) و جریانی که افرادی چون ترشابی در شبکه کلمه نمایندگی می‌کنند، داستانی از عزت در برابر ذلت و وفاداری در برابر خیانت است.

ابوعبیده به عنوان نماد مقاومت فلسطین، با درک دقیق از دوست و دشمن، مسیر وحدت امت اسلامی را ترسیم کرده است. موضع‌گیری اخیر او در حمایت از ایران، فراتر از یک تعارف سیاسی و نشان‌دهنده بصیرتِ یک فرمانده میدانی است و ابوعبیده صراحتاً جمهوری اسلامی ایران را حامی اصلی قدس دانسته و امنیت ایران را با امنیت فلسطین گره زده است.او حمله به ایران را حمله به کل امت اسلامی می‌داند و با شجاعت از اقتدار موشکی و دفاعی ایران در برابر صهیونیزم دفاع می‌کند و برای ابوعبیده، هر کسی در برابر اسرائیل بایستد، برادر و همرزم است؛ فارغ از بازی‌های تفرقه‌افکنانه.

در مقابلِ جبهه مقاومت، شبکه کلمه و افرادی مانند ترشابی قرار دارند که با پوشش مذهب،  و با تبلیغ برای سکولاریسم و سکولاریستهای مرتد داخلی تیشه‌ به ریشه وحدت اسلامی می‌زنند. خیانت این جریان در ماه‌های اخیر با نزدیک شدن به محافل پهلوی و صهیونیستی به اوج خود رسیده است.

 ترشابی مرتد که روزی ادعای دفاع از حقوق اهل‌سنت را داشت، اکنون در کنار بازماندگان پهلوی قرار گرفته است؛ جریانی که رسماً با سران رژیم صهیونیستی دست دوستی می‌دهند.

 مأموریت اصلی شبکه کلمه، تضعیف جبهه حامی فلسطین (ایران) از طریق ایجاد آشوب‌های داخلی و مذهبی است تا تمرکز از دشمن اصلی (اسرائیل) برداشته شود.

حمایت این شبکه از جریان‌های سکولار و ضد دین، نشان می‌دهد که شعارهای مذهبی آن‌ها تنها ابزاری برای تأمین منافع دلارهای سعودی و غربی بوده است.

تقابل ابوعبیده و ترشابی، تقابل دو منطق است:

1.  منطق ابوعبیده: ایستادگی، هزینه دادن در راه قدس و دست دادن با هر دست یاری‌گری که علیه صهیونیزم بلند شود.

2.  منطق ترشابی (شبکه کلمه): تفرقه‌افکنی، هم‌صدایی با اپوزیسیونِ وابسته به اسرائیل و ضربه زدن به حامیانِ واقعی فلسطین از پشت سر.

خیانت شبکه کلمه و افرادی مرتد چون ترشابی امروز بیش از هر زمان دیگری برای جوانان بیدارِ امت اسلامی روشن شده است. کسی که با دشمنِ اسرائیل (ایران) دشمنی می‌کند و با دوستانِ اسرائیل (پهلوی) متحد می‌شود، نمی‌تواند مدعی دفاع از دین یا ملت باشد. ابوعبیده با کلام خود، نقاب از چهره این نفاق برداشت تا دنیا بداند مجاهد واقعی کیست و خائنِ مزدور کجا ایستاده است.

تمجیدِ شیطانِ بزرگ آمریکا از غلامانِ حلقه‌به‌گوش؛ نقاب از چهره خائنینِ پاکستان و توطئه واشنگتن علیه غزه

تمجیدِ شیطانِ بزرگ آمریکا از غلامانِ حلقه‌به‌گوش؛ نقاب از چهره خائنینِ پاکستان و توطئه واشنگتن علیه غزه

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

وقتی «دونالد ترامپ»، مجسمه استکبار و طاغوتِ اعظم، زبان به تمجید از صاحب‌منصبان یکی از حکام سرزمینهای اسلامی و کشور مدعی اسلام می‌گشاید، این نه یک افتخار، بلکه «مُهرِ ننگی» است که بر پیشانی مزدوران حک می‌شود. تمجیدِ ویژه ترامپ از «شهباز شریف» و «عاصم منیر» (فرمانده ارتش دارالکفر طاری پاکستان) در قلب واشنگتن، پرده از عمق وابستگی و خوش‌خدمتی این عناصر به نظام سلطه برمی‌دارد.

اعتراف ترامپ به اینکه با تهدیدِ «قطع توافقات تجاری»، مقامات پاکستان را به عقب‌نشینی وادار کرده، گویای یک حقیقت تلخ است: برای این دنیاپرستان، «شکم و تجارت» بر «عزت و شریعت» مقدم است. کسی که به خاطر دلارهای آمریکا، از مواضع خود عقب‌نشینی کند، نه تنها لایق رهبری مسلمین نیست، بلکه در زمره «مرتدانِ سیاسی» است که قبله‌نمای خود را به سمت کاخ سفید تنظیم کرده‌اند.

آنچه امروز به نام «شورای صلح غزه» در واشنگتن برپا شده، دامی شیطان‌صفتانه است. هدف از اعزام این مزدورانِ محلی و مسلمان‌زاده‌های مرتد به منطقه، کمک به مردم مظلوم فلسطین نیست؛ بلکه ماموریت اصلی آنان، تکمیلِ «محاصره اقتصادی و اجتماعی» مجاهدین حماس و تضعیف جبهه مقاومت از درون است. این خائنان، جاده‌صاف‌کنِ نقشه‌های صهیونیستی هستند تا با نامِ صلح، ریشه «جهاد» را بخشکانند.

الله جل جلاله تکلیف این‌گونه دوستی‌ها با کفار و طاغوت را روشن کرده است و می فرماید:  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ ۘ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ (مائده/ ۵۱)؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یهود و نصاری را ولّی و دوست خود نگیرید… و هر کس از شما با آنان دوستی کند، از زمره آنان است.

کسانی که امروز در آغوش ترامپ و واشنگتن به دنبال امنیت و قدرت می‌گردند، طبق صریح آیه قرآن، از امت اسلام جدا شده و به جبهه کفر پیوسته‌اند.

این را بدانیم که طاغوت‌ها، مزدوران خود را پس از اتمام تاریخ مصرف، همچون دستمالی آلوده دور می‌اندازند. اما پیش از آن، خشمِ الهی از آستین «مجاهدینِ سرافراز و شریعت‌گرا» بیرون خواهد آمد. این خائنان که به خون شهدای غزه و آرمان اسلام خیانت کرده‌اند، به اذن الله توسط فرزندانِ غیور امت اسلامی که جز به حکم خدا سر فرود نمی‌آورند، مجازات و نابود خواهند شد.

خوش‌رقصیِ شهباز شریف و عاصم منیر در واشنگتن، تنها عزمِ مجاهدین را برای پاکسازی سرزمین‌های اسلامی از لوث وجود مزدوران جزم‌تر می‌کند. همان‌گونه که الله تعالی می‌فرماید: «وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ» (شعراء/ ۲۲۷) و کسانی که ستم کردند به زودی خواهند دانست که به چه بازگشتگاهی بازمی‌گردند.

ان‌شاءالله به زودی شاهد برافراشته شدن پرچم توحید بر ویرانه‌های کاخ‌های نفاق و استکبار خواهیم بود.