مولوی عبدالغفار نقشبندی و جریان «جدا» از منهج اسلامی و اهل سنت و جماعت (2)

مولوی عبدالغفار نقشبندی و جریان «جدا» از منهج اسلامی و اهل سنت و جماعت (2)

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

مولوی عبدالغفار نقشبندی می گوید: “سر و کمر بلوچ در برابر هیچ شاه و پادشاهی کج و خم نشده و بلوچ به هیچ احدی تعظیم نکرده است؛ بجز جلوی یک پادشاه، آن هم فقط و فقط در رکوع و سجده در برابر الله ذوالجلال.”

اینهم باز كَلِمَةُ حَقّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ. سخن حقّی است که از آن اراده باطل دارد؛ در مورد بلوچهای مسلمان راست می گوید اما اینکه خودش هم اکنون در خاک پاکستان و در زیر سایه ی حکومت سکولار و مرتد پاکستان زندگی می کرد و تمام حرکات آن توسط سازمان اطلاعات پاکستان آی اس آی مدیریت می شود و پاکستان مزدور مستقیم آمریکاست و آمریکا اصلی ترین حامی اسرائیل است و پاکستان هم با آل سعود مشترک نظامی و امنیتی دارد امری نیست که امثال نقشبندی بتوانند آنرا بپوشانند.

آیا جنگیدن نقشبندی در این جبهه ی آمریکائی – صهیونی و سر و کمر خم کردن برای این اربابان و نوچه های آنها چون پاکستان و آل سعود مخالف با روش و سرت بلوچهائی نیست که رشادتهای آنها با کفار محارب انگلیسی بر کسی پوشیده نیست؟

فرق بین انگلیس با آمریکا چیست که امثال نقشبندی هم اکنون برایشان مزدوری و غلامی می کنند؟

مولوی نقشبندی باز از تاریخ بلوچ مایه می گذارد و می گوید: “بلوچ برای دفاع از دین، حیا و ناموس، در برابر مغول، تاتار، انگلیس و پرتغالی‌ها ایستادند.”

فقط کافی است از نقشبندی پرسیده شود این تاریخ و این قوم با حیا و ناموس و دین چه ربطی به تو دارند که از کانال حکومت سکولار و مرتد پاکستان غلام آمریکا و آل سعود و صهیونیستها شده ای؟ تو را چه به تاریخ قوم بلوچ؟ تو در این قوم چه محلی از اعراب داری؟

ماتین وتن (سرزمین مادری) ما جای کسانی چون آن دو جوان است که با عملیات استشهادی خود به پایگاه کفار محارب انگلیسی زدند نه خائنینی چون نقشبندی که مزدور کفار محارب آمریکائی شده است. بگو فرق انگلیس کافر محارب و اشغالگر با آمریکای کافر محارب و اشغالگر چیست که در همین چند روز گذشته عروسی سیریک را به عزا تبدیل کرد؟

بله نقشبندی، ” امروز، روز بیداری و بازگشت به همان اصالت سلحشوری است” اما مسیر تو مسیر ذلت و خواری و وطن فروشی و ذلت است و زمانی که می گوئی: ” زمان آن است که جوانان به صفوف پرخروش مجاهدان در جنبش دادخواهان و آزادگان بپیوندند. آغوش این جنبش باز است و…”. این را نیز بگو که این جوانان در جبهه ی آمریکا و صهیونیستها در چه راهی با سایر مسلمین خواهند جنگید؟

می دانیم که الله جل جلاله می فرماید: ‏ الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِیَاء الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفاً ‏(نساء/76) کسانی که ایمان آورده‌اند ، در راه الله می‌جنگند ، و کسانی که کفرپیشه‌اند ، در راه شیطان می‌جنگند . پس با یاران شیطان بجنگید . بیگمان نیرنگ شیطان همیشه ضعیف بوده است .‏

بگو جبهه ی آمریکا و صهیونیستها که آل سعود و پاکستان هم بخشی از آن هستند و تو هم تحت کنترل و دستور و مدیریت سازمان جاسوسی پاکستان هستی و پاکستان به تو مکان و امنیت و امکانات داده در راه الله می جنگد یا در راه شیطان؟

الان فهمیدی که در چه مسیری قرار داری و مردم را به چه راهی دعوت می دهی؟

نقشبندی نیمه محترم، راه تو و اربابانت از راه مومنین اهل سنت و جماعت و کلاً از مسیر مومنین و جبهه ی مسلمین «جدا»ست، مومنین در برابر جبهه ی آمریکا و صهیونیستها قرار گرفته اند، این را نمی دانی؟

جوانان آگاه فقط کافی است که صرفنظر از عقیده و فکر طرف مقابل، «جبهه» را نگاه کنند که این شخص در آن قرار دارد. در ارتش آمریکا و اسرائیل و انگلیس و … افرادی نماز خوان و روزه گیر هم وجود دارند همچنانکه هم جنس بازها و آتئیستها و مسیحی ها و یهودی ها و غیره وجود دارند.

پس به فکر و مذهب افراد اهمیت ندهید بلکه به «جبهه»ای نگاه کنید که این شخص در آن قرار دارد، به تابلوی بالاسرش نگاه کنید تا مقصدش برایتان مشخص شود.

هم اکنون که آمریکا و صهیونیستها به همراه حکام مرتد عربی و عجمی «جبهه»ای واحد بر علیه «جبهه»ی ایران و حماس و جهاد اسلامی فلسطین و غیره تشکیل داده اند شما بفرمائید نقشبندی و گروهش در کدام جبهه قرار گرفته اند؟

همین برای شناخت امثال نقشبندی کافی است که جوانان ما از فتنه ی آنها در امان بمانند.

مولوی عبدالغفار نقشبندی و جریان «جدا» از منهج اسلامی و اهل سنت و جماعت (1)

مولوی عبدالغفار نقشبندی و جریان «جدا» از منهج اسلامی و اهل سنت و جماعت (1)

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

گروه مجازی که مولوی عبدالغفار نقسبندی تحت عنوان «جنبش دادخواهان و آزادگان = جدا» راه انداخته و در توهماتش دارای مجاهد و غیره است و به اصطلاح با فریاد اصالت و غیرت در رگ‌های بلوچستان و… قصد دارد عده ای را فریب داده و به خود جذب کند در واقع فرقه ای است «جدا»ی از منهج اسلامی و اهل سنت و جماعت.

 چه کسی این را گفته؟  رسول الله صلی الله علیه وسلم.

 رسول الله صلی الله علیه وسلم. ت. چه ه خود جذب کند در واقع فرقه ای است جدای  کردن دشمنان کافر و اشغالگر اصلی. لله عزام رحمه اللهول الله صلی الله علیه و سلم به حذیفه رضی الله عنه می فرماید: دُعَاةٌ علَى أبْوَابِ جَهَنَّمَ، مَن أجَابَهُمْ إلَيْهَا قَذَفُوهُ فِيهَا، دعوتگراني هستند كه بر دروازه هاي جهنم قرار دارندهركس دعوت آن ها را بپذيرد او را در آن مي اندازند؛ حذیفه می گوید عرض كردم: اي رسول الله، آن ها را براي مان توصيف نماييد؟ فرمود: هُمْ مِن جِلْدَتِنَا، ويَتَكَلَّمُونَ بأَلْسِنَتِنَا، آن ها از جنس ما هستند و با زبان ما سخن مي گويند (یعنی با نام اسلام و با ادبیات اسلامی و در قالب مبلغ و دعوتگر خود را نشان می دهند)؛ گفتم اگر آن ها را درک نمودم چه دستوري به من مي دهيد؟ فرمود: تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ، با جماعت مسلمانان و امام شان باش.گفتم: فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ جَمَاعَةٌ وَلَا إِمَامٌ، اگر مسلمانان جماعت و امام نداشتند؟ فرمود: فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الْفِرَقَ كُلَّهَا وَلَوْ أَنْ تَعَضَّ بِأَصْلِ شَجَرَةٍ حَتَّى يُدْرِكَكَ الْمَوْتُ وَأَنْتَ عَلَى ذَلِكَ[1] در آن صورت از همه ی آن گروه ها و فرقه ها دوري کن اگر شده تنه ی درختي را محکم بگير تا مرگت فرا رسد، و تو بر همان حال باشی .

پس کسی خیال نکند که منظور از این اهل تفرق که به سوی آتش جهنم دعوت می دهند غیر مسلمین هستند بلکه اهل نماز و روزه « وإن صلَّى وصامَ» و مسلمان و به قول رسول الله صلی الله علیه وسلم: «هُمْ مِنْ جِلْدَتِنَا، وَيَتَكَلَّمُونَ بِأَلْسِنَتِنَا» هستند اما اموری شایسته را با اموری ناشایسته و غیر شرعی مخلوط کرده اند و از راهنمائی هائی غیر از راهنمائی های رسول الله صلی الله علیه وسلم استفاده می کنند «قَوْمٌ يَهْدُونَ بِغَيْرِ هَدْيِي، تَعْرِفُ مِنْهُمْ وَتُنْكِرُ» و اینگونه با ترک سنت الجماعة و با ترک راهنمائی های رسول الله صلی الله علیه وسلم و چنگ زدن به بدعت فرقه گرائی و ریختن به ناحق خون انسانها و طی کردن مسیر انحرافی، مومنین را به جهنم دعوت می کنند؛ چون الله تعالی هرگز از خون به ناحق ریخته شده گذشت نمی کند، این به اضافه ی دهها جرم دیگری که این فرقه ها و گروهها مرتکب می شوند شخص را مستحق عذاب دیدن در جهنم به اندازه ی جرمش می کند.

رسول الله صلی الله علیه و سلم به ما می آموزد که ازتمام گروه ها و فرقه ها دوری کن، و خیال نکن فقط کفار مسلمین را به سوی جهنم دعوت می کنند بلکه دعوتگرانی در میان مسلمین نیز وجود دارند که اگر به دعوتشان جواب مثبت دادی و به آن عمل کردی تو را به آتش جهنم راهنمائی می کنند.

مولوی عبدالغفار نقشبندی یکی از این گروههای اهل تفرق است که با به کشتن دادن جوانان مردم و جنگیدن در «جبهه ی آمریکائی – صهیونی» بر علیه «جبهه»ی مسلمینی که هم اکنون در حال جهاد با آمریکا و شرکایش هستند مردم را به سوی جهنم دعوت می دهد.

پس اگر نقشبندی می گوید: ” اگر ما و شما به برگ‌های زرین تاریخ خود نگاهی بیندازیم، می‌بینیم که مردم بلوچ هرگز مردمی سرافکنده و تسلیم‌پذیر نبوده‌اند.”

بله، این كَلِمَةُ حَقّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ. سخن حقّی است که از آن اراده باطل دارد. سرافکندگی جنگیدن و حرکت در مسیری است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن نهی کرده است و امثال نقشبندی در آن حرکت می کنند و قوم بلوچ هرگز در آن قدم نمی گذارد بلکه به سخنان رسول الله صلی الله علیه وسلم گوش داده از منهج اسلامی و مسیر شریعت منحرف نمی شود و از این گروههای متفرق و رنگارنگ «جدا» و «جم» (جبهه مبارزین مردمی) و غیره دوری می کند.

عزت در تفرق و جنگیدن به نفع جبهه ی آمریکا و صهیونیستها نبوده و نیست بلکه تنها سرافکندگی و آتش جهنم نصیب هم مسیران امثال نقشبندی می شود.


[1] متفق علیه / أخرجه البخاري 3606 / ومسلم 1847/ وابن ماجه/ صحيح الجامع 2994

«هدف‌گیریِ پنهان»، آیا سخنان مولانا عبدالحمید زاهدانی، کدی برای تضعیف اقتدار امارت اسلامی افغانستان است؟

«هدف‌گیریِ پنهان»، آیا سخنان مولانا عبدالحمید زاهدانی، کدی برای تضعیف اقتدار امارت اسلامی افغانستان است؟

کاتب: محمد اسامه

بررسی تفاوت میان «نقد مسئولین ایران» و «هدف‌گیری فقهی دارالاسلامِ افغانستان» در لایه‌های زیرین سخنان مولانا عبدالحمید اسماعیل‌زهی زاهدانی را به راحتی می توانیم مشاهده کنیم.

در تحلیلِ دقیق رویکرد مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی، باید میان «ظاهر سخن» و «مقصد اصلی» تمایز قائل شد. اگرچه ایشان در بسیاری از موارد، با تکیه بر مسائل اقتصادی، سخنان خود را خطاب به مسئولین ایران و حتی به نفع آمریکا و غلامان ایرانی او جهت‌گیری می‌کند، اما با نگاهی عمیق‌تر و بر اساس قواعد فقهی و سیاسی، مشخص می‌شود که هدف نهایی و استراتژیک این فشارها، نه اصلاح ساختارهای اقتصادی در ایران، بلکه «تضعیف حاکمیتِ دارالاسلام در افغانستان» و ضربه زدن به اقتدار «امارت اسلامی» است.

الله جل جلاله نسبت به کسانی که با استفاده از ابزارهای ظاهری و پوشاندن مقاصد واقعی، در پی تضعیف مومنان هستند، هشدار می‌دهد و می فرماید: وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ (انفال/ ۳۰) و آنان مکر می‌ورزند و اللله نیز مکر می‌ورزد، و الله بهترین مکرکنندگان است.

استفاده از مسائل «معیشت و اقتصاد» در ایران به عنوان یک «شبهه» یا «ابزار»، در واقع نوعی «تلبیس» (درآمیختن حق و باطل) است. هدف این نیست که از طریق نقد اقتصاد ایران، مدل حکومتی تغییر کند، بلکه هدف این است که با ایجاد یک «الگویِ سازش‌طلبانه»، ذهنیت منطقه را نسبت به «حاکمیتِ استوار بر شریعت» (که در افغانستان برقرار است) مخدوش کنند تا در نهایت، امارت اسلامی نیز به همان «مدل سازشی و سکولار» تن دهد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم همواره در برابر نقدها حساس بوده‌اند، اما مرز میان «نقد برای اصلاح» و «التحریش برای تخریب بنیان‌های اسلام» را روشن کرده‌اند. هر آن که با هدف «تضعیف جبهه‌ی مؤمنان» و «ایجاد شک در اقتدار حاکمیتِ اسلامی» سخن می‌گوید، در زمره‌ی مفسدان فتنه‌انگیز است.

اگر سخنان مولوی عبدالحمید صرفاً برای اصلاح اقتصادِ ایران بود، نباید با سیاست‌های «آمریکا و غرب» (که دشمن شماره‌یک امارت اسلامی و تمام مومنین اهل دعوت و جهاد دنیاست) هم‌سو می‌شد. هم‌سوییِ او با رویکردهای خلیل‌زاد و قدرت‌های غربی نشان می‌دهد که او در پی ایجاد یک «اتحاد نفاق‌آلود» میان مخالفان حاکمیت‌های اسلامی است تا در نهایت، «امارت اسلامی» را که نماد استواری بر فقه امام ابوحنیفه رحمه الله است، از طریق فشار اقتصادی و روانی، به سمت «سازش و سکولاریسم» سوق دهد.

در فقه امام ابوحنیفه، اهمیت بسیار زیادی برای «مقصد حکم» (هدف نهایی یک قانون یا یک اقدام) قائل هستند. اگر اقدامی در ظاهر «صلح» یا «نقد» باشد، اما در باطن، منجر به «تضعیف حاکمیت شرعی» و «آسیب به دارالاسلام» شود، آن اقدام از نظر فقهی «باطل» و «مذموم» است.

از منظر فقهی، هدف اصلی مولوی عبدالحمید زاهدانی، برخلاف آنچه در ظاهر به نظر می‌رسد، «زانو درآوردن اقتدارِ فقهی امارت اسلامی افغانستان» است. از آنجا که افغانستان اکنون بر پایه فقه ابوحنیفه رایج بین مردم اداره می‌شود، این نظام، یکی از بزرگترین موانع برای رسیدن آمریکا و صهیونیسم به اهداف سکولارسازی در منطقه است. لذا، فشار بر ایران و استفاده از آن به عنوان اهرمی برای فشار بر افغانستان، یک استراتژی فقهی-سیاسی برای «تضعیف ستون‌های حاکمیتِ اسلامی» در منطقه است.

باید دانست که مولوی عبدالحمید، با بهره‌گیری از «بحران‌های اقتصادی» در کشورهای اسلامی، در حال اجرای یک «نقشه پنهان» است.

پس در یک جمع بندی ساده در مورد سخنان مووی عبدالحمید می توانیم بگوئیم: ۱. ظاهرِ سخن: انتقاد از مسئولینِ ایران به دلیل مسائلِ معیشتی. ۲. باطن و مقصد: هدف قرار دادن «مدل حکومتی افغانستان» و فشار بر «امارت اسلامی». ۳. ابزار: هم‌سویی با سیاست‌های «آمریکا و غرب» برای ترویج «سازش‌طلبی» و «سکولارسازی». است.

در واقع، او سعی دارد با استفاده از «درد شکم مردم»، «اراده‌ی سیاسیِ امت» را برای پذیرش حاکمیت غیر اسلامی و سازش با دشمنان محارب، از بین ببرد.

 هدف اصلی، نه اصلاحگری در اقتصاد ایران، بلکه «سقوط اقتدار دارالاسلام» است چه این دارالاسلام در ایران باشد یا در افغانستان.

پس هوشیار باشیم و اجازه ندهیم احساسات ما را به مخالفت با دارالاسلام و هم سوئی با کفار محارب خارجی بکشاند.

تلف شدن جوانان اهل سنت بلوچ در جبهه‌ی سکولار کفری

تلف شدن جوانان اهل سنت بلوچ در جبهه‌ی سکولار کفری

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

در شریعت الله و بر اساس فقه تمام مذاهب اسلامی از جمله فقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله پیوستن به جبهه‌ی کفار در حال محاربه با مسلمانان و دارالاسلام، یکی از مصادیق روشن «تولی به کفار» و «ارتداد» است.

این مصیبت ارتداد گاه ممکن است توسط یک حاکمیت صورت گیرد، مثل حاکمیت آل سعود و پاکستان و باند جولانی در سوریه و امارات متحده ی صهیونی که با شعار مبارزه با تروریسم و جنگ با اهل دعوت و جهاد به جبهه ی کفار محارب آمریکائی و صهیونیستی پیوسته اند و گاه ممکن است توسط گروهکها و احزابی محلی و بومی باشد که به بهانه های همیشه آماده ی قومیتی و مذهبی و اقتصادی و غیره در این جبهه قرار گرفته باشند.

مهم این است که شخص با «زبان یا مال یا اسلحه و بدن» در این جبهه ی کفار محارب و اشغالگر سکولار خارجی قرار گرفته باشد در حالی که الله جل جلاله می فرماید: از انس رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: جَاهِدُوا الْمُشْرِكِينَ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَأَلْسِنَتِكُمْ .[1] با مال و جان و زبان تان به جهاد مشرکان (سکولاریستها) بروید.

در ادبیات قرآنی و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم هر جا اسمی از گروه مشرکین آمد یعنی گروه کفار سکولار که با نام «احزاب» هم از آنها نام برده شده است . مثل دهری (آتئیست، دئیست، ماتریالست و…) لوطی ( دگر باش، رنگین کمانی و…) که هم اکنون با اسامی دیگری از آنها نام برده می شود.

به هر حال اصل در برابر کفار سکولار این است که با زبان یا مال یا جان با آنها جهاد شود نه اینکه شخص در این موارد در اختیار این کفار قرار بگیرد که عین ارتداد است و الله تعالی می فرماید: وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ ۗ وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا ۚ وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ۖ وَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (بقره/217) 

و فتنه (شرک) بزرگتر از قتل است. و (کافران  سکولار) پیوسته با شما مسلمین می جنگند تا آنکه اگر بتوانند شما را از دین خود برگردانند، و هر کس از شما از دین خود برگردد و به حال کفر باشد تا بمیرد چنین اشخاص اعمالشان در دنیا و آخرت ضایع و باطل گردیده، و آنان اهل جهنّمند و در آن همیشه (معذّب) خواهند بود.

دین در قرآن به 4 معنی و مفهوم 1- قدرت حکومتی 2- قانون و برنامه 3- اطاعت و فرمانبرداری 4- مجازات و پاداش آمده است و دین سکولاریسم و سکولاریستها نیز:

  1. حاکمیت و قدرت حکومتی خاص خود را دارند.
  2. قانون، برنامه، بایدها و نبایدهای خاص خود را دارند.
  3. از شهروندان خود می خواهند که در برابر این قوانین و احکام حکومتی، اطاعت کنند و فرمانبردار باشند.
  4. سیستم قضایی و جزا و پاداش دارند و متناسب با احکام خود جزا و پاداش می دهند.   

هر چهار معنی و مفهوم دین را سکولاریست ها دارند. در این صورت، «دین سکولاریسم» در برابر «دین اسلام» قرار می گیرد و کسی نمی تواند هم «دین سکولاریسم» داشته باشد و هم «دین اسلام» را.  

کفار سکولار تا زمانی با مسلمین می جنگند تا اینکه اگر بتوانند این چهار معنی و مفهوم دین را از دین اسلام بگیرند و به دین سکولاریسم بدهند؟ آیا همین الان هم غیر از این است؟

در این صورت شخص مسلمان اگر 1- آگاهانه 2- عمدا 3- به میل خودش و اختیاری این مفاهیم و معنی 4گانه را به دین سکولاریسم بدهد دچار ارتداد شده است و در صورتی که در این جبهه بر علیه دارالاسلام وارد جنگ شود دچار محاربه شده است؛ محاربه هم باید در دادگاه صالحه ثابت شود، اما «خوب نشان دادن» جبهه‌ی آمریکا و صهیونیسم و سکولارهای ضد اسلامی، در شرایطی که مزدورانشان در قالب احزاب چون جبهه ی مردمی( جیش العدل سابق) و… علیه مردم و دارالاسلام می‌جنگند، نمی‌تواند از نظر قرآن و سنت و مومنین بی‌پاسخ بماند.

از عبدالله بن عَمرو ـ رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: المُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ المُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِهِ، وَالمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ. [2]مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند؛ و مهاجر کسی است که آنچه را الله از آن نهی کرده، ترک گوید»

مولوی یا هر کسی که با زبان خود، ناامنی را در ذهن جوانان بلوچ «مبارزه» جلوه دهد، در حالی که خون یکایک آنان به دست مزدوران آمریکا و صهیونیسم پایمال می‌شود، از این حدیث نبوی بسیار دور است.

پس بداینم سخنانی که نظام اسلامی را در برابر آمریکا و صهیونیسم «متهم» معرفی کند و جوانان را به گروهک‌های تجزیه‌طلب و سکولار پیوند بزند، ثمره‌اش همین جنگ‌افروزی‌ها، ناامنی‌ها و کشته‌شدن جوانان فریب‌خورده در استان سیستان و بلوچستان است.


[1]  أخرجه أبو داود (2504)، وأحمد (12246) واللفظ لهما، والنسائي (3096) باختلاف يسير

[2]  بخاري 10، ومسلم 40

جعفر بلوچ ایرانی که از باند جولانی سوریه و گروههای اهل بغی ایرانی برید و در وزیرستان پاکستان به شهادت رسید

جعفر بلوچ ایرانی که از باند جولانی سوریه و گروههای اهل بغی ایرانی برید و در وزیرستان پاکستان به شهادت رسید

کاتب: خالد سیف الله السملول

ای کاش جوانان ما قبل از ورود به میدانهای جهاد و جنگ مسلحانه و پذیرش آنهمه تجربیات تلخ ابتدا منهج جهاد را یاد می گرفتند. این یکی از آرزوهای رهبران اهل دعوت و جهاد چون دکتر عبدالله عزام و سایر مومنین در این مسیر بوده است.

جوانان با شور و هیجان جهادی و تلاش جهت عوض کردن وضع موجود و کمک به مومنین تحت ستم گاه شکار گروگهائی چون جولانی و خائنین مزدوری چون مُلا عبدالرحمن فتاحی نوچه ی جولانی یا خائنینی چون جبهه یمبارزین مردمی بلوچ و امثالهم می شوند که آنها را فی سبیل آمریکا و ناتو و مرتدین داخلی خرج می کنند و سعادتمند کسی است که به محض آگاه شدن از این تاجران جهاد و خون مومنین دوری می کنند.

جعفر بلوچ رحمه الله یکی از این برادرانی است که الله جل جلاله به او منت گذاشت و او را به مسیر صحیح برگرداند و در نهایت در جهاد با مزدوران آمریکا و مرتدین ارتش پاکستان به شهادت رساند . «أحسِبُه کذلک واللهُ حَسيبُه، ولا أُزَكِّي على اللهِ أحَدًا»

او در راه الله جنگید و در راه الله و بر علیه جبهه ی آمریکا و مزدورانش جنگید و در راین راه نیز به قتل رسید و از الله جل جلاله می خواهیم او را جزو کسانی قرار دهد که در موردشان می فرماید: وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ (169) فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (170) ۞ يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ ( آل عمران-171)

به این شکل یکی دیگر از مجاهدان اهل‌سنت ایرانی به‌ شهادت رسید تا با خونش به ما یادآوری کند که جهاد و شهادت‌ تا قیامت باقی است اما باید مواظب بود که در دام مزدوران آمریکا و ناتو نیافتاد و مواظب بود با نام جهاد گروههایی چون جولانی و جبهه یمبارزین بلوچ و امثالهم با جان و ناموس و مال ما بازی نکنند‌.

جعفر بلوچ تقبله الله از مجاهدان ایران بودند که جهاد مسلحانه خود را از افغانستان آغاز کردند، پس از شروع موج هجرت مجاهدان ایرانی به سرزمین مبارک شام، جعفر هم بی درنگ راه شام را انتخاب کرد و سال ۲۰۱۶ به کاروان مجاهدين شام ملحق شد

جعفر رحمه الله از برادران غیور و حماسی بودند که همواره آماده‌ی جانفدایی بود، او اغلب اوقات آرام و بدون کلام بود. همیشه برای رباط و سنگربانی آماده بودند و در این مهم کوتاهی و‌ کسالت نداشتند.

جعفر رحمه الله پس از سال‌ها جهاد در شام متوجه انحراف و غدر و خیانت باند جولانی شد و از آنها فاصله گرفت اما به گروههای منحرف دیگری چون جیش العدل و امثالهم که تحت کنترل و مدیریت آی اس آی پاکستان هستند ملحق نشد چون همه می دانند ملحق شدن به این گروهها یعنی واگنر آمریکا شدن چون پاکستان غلام آمریکاست، به همین دلیل جعفر بلوچ راه افغانستان و پاکستان را در پیش گرفت تا جهادش را آنجا ادامه دهد تا اینکه چند روز پیش در یک رویارویی با فوج سکولار و مرتد پاکستان در وزیرستان به شهادت رسید.

وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ

از باری تعالی خواهانیم که ما را از شر گروههای شبه جهادی و مزدور و غلام آمریکا به دور نگه دارد و موت ما را در این راه مبارک قرار دهد و شهادت خالصانه نصیبمان کند.

جنگ انحرافی و تحمیلی نجدیت آل سعود در برابر مجاهدین شافعی و زیدی یمن

جنگ انحرافی و تحمیلی نجدیت آل سعود در برابر مجاهدین شافعی و زیدی یمن

کاتب: محمد اسامه
برای سالهاست که ما شاهد سخنرانی های امثال مولوی عبدالحمید هستیم اما با آنکه در مورد جنگ اوکراین و مریخی هایی که ربطی به آنها ندارند صحبت کرده اند در مورد مجاهدین شافعی و زیدی یمن که از حامیان اصلی ملت فلسطین و مجاهدین در برابر آمریکا و صهیونیستها بوده اند چیزی نشنیده ایم و هم اکنون نیز که در معرض توحش آل سعود و امارات و آمریکا و شرکایش هستند باز فقط سکوت را می بینم .

این جنگ نجدیت همسو با آل سعود بر علیه شافعی ها وز یدی های یمن جنگی انحرافی است چون این جنگ می بایست بر علیه آمریکا و صهیونیستها و مزدوران آنها می بود نه بر علیه دشمنان آمریکا و صهیونیستها و غلامانشان .

آیا این است غیرت اسلامی که همچون جولانی نجدی در سوریه در تحالف آمریکائی مبارزه با تروریسم مشارکت کنید و بر علیه اهل دعوت و جهاد وارد جنگ شوید؟
شما که مدعی سلفیت هستید (و سلف صالح از شماها بری و بیزار هستند)، در برابر مسلمانانی که با شما اختلاف فقهی دارند، با تمام توان و غیرت، سلاح برمی‌دارید و به خون آن‌ها دست می‌دهید. اما جالب اینجاست که وقتی نوبت به جنگ با کفار محارب، آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها می‌رسد، ناگهان «سلفی» بودن را کنار می‌گذارید، ذلیل و سست می‌شوید و با انواع توجیه‌ها و تلبیس‌های شیطانی، راه سکوت و تسلیم را پیش می‌گیرید. شما برای جنگیدن با مسلمانان مخالف منهج نجدیت، اولویت قائل هستید، اما در برابر دشمنان واقعی اسلام، به دنبال تفریح و سیاست‌مداری درباری هستید.
شما که در سوریه، خون مسلمانان را برای برقراری منهج نجدی ریخته‌اید اما در نهایت به حاکمیت ارتدادی سکولاریستی ختم شده اید چگونه با منهج اهل سنت و جماعت کنار می‌آیید؟ آیا غیرت شما تنها برای کشتن مسلمانان است و در برابر صهیونیست‌ها، غیرت شما به پایان می‌رسد؟
پس منهج نجدی همسو با آل سعود بر پایه ویرانی بنا شده است. از جنگ‌های خونین در شبه‌جزیره عربستان تا امروز در سوریه و یمن، این تفکر تنها باعث شیوع جنگ‌های داخلی و تسلط قدرت‌های کافر خارجی و مرتدین داخلی شده است.
نجدیت درباری، تنها ابزار «تکفیر مسلمانان» برای باز کردن راه «تسلیم در برابر کافران» بوده است و اینها نه پیروان سلف، بلکه وارثان ویرانگری هستند که در تاریخ اسلام، تنها با نام «کشتار و تفرقه» شناخته می‌شوید.
جنگ انحرافی کنونی آمریکا و اسرائیل از کانال آل سعود و سایر غلامانش بر شافعی ها و زیدی های یمن مجازات کردن شافعی ها و زیدی های یمن در حمایت از اهل غزه و جنگ با آمریکا و اسرائیل است .

ثمره‌ی تلخ «سکوت و سخن»  مولوی ها و اصحاب رسانه در برابر دارالاسلام ایران

ثمره‌ی تلخ «سکوت و سخن»  مولوی ها و اصحاب رسانه در برابر دارالاسلام ایران

 کاتب: نذیر احمد بارکزایى

وزارت اطلاعات دارالاسلام ایران اعلام کرد: “«۳ تروریست کشته، ۹ نفر دستگیر و ۳ هسته در استان سیستان و بلوچستان منهدم شدند.»این عملیات نشانه‌ی ایستادگی نظام اسلامی با تروریسم و مزدوران آمریکا و صهیونیسم است.”

چرا مولوی ها در برابر کسانی که این جوانان بلوچ را در راه اهداف آمریکا و صهیونیستها خرج می کنند سکوت کرده اند؟

جبهه یمبارزین مردمی با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی متحد شده است. می دانید این یعنی چه؟ یعنی فرقی بین اینها با مرتدین ربع پهلوی و سایر احزاب سکولار و مرتد میان شیعه ها و سنی ها وجود ندارد.

آیا خطرناکتر از این برای ایمان جوانان اهل سنت بلوچ وجود دارد؟ پس سکوت این مولوی ها تا کی؟ برای چه؟

ثمره ی تلخ این سکوت چیست؟ یا کشته شدن این جوانان فریب خورده ای که با کفار محارب آمریکائی – صهیونی و اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی «هم جبهه ای» شده اند ثمره‌ی چه سخنانی است؟

همین خبر، تلخ‌ترین ثمره‌ی سخنانی است که از مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی شنیده یا نقل می‌شود، سخنانی که به نام «انتقاد» آغاز می‌شود، اما در شرایط جنگ امنیتی و رسانه‌ای آمریکا و صهیونیست‌ها علیه ایران، به زبان تأیید جبهه‌ی سکولار و معاند تبدیل می‌شود.

وقتی کسی در آستانه‌ی این عملیات‌ها، جوانان بلوچ را به جای دفاع از کیان اسلامی به سمت احزاب سکولار و تجزیه‌طلب محلی می‌فرستد و کشته‌شدن آن‌ها را «مبارزه و نجات» معرفی می‌کند، بدان معناست که پیوستن به جبهه‌ی آمریکا و صهیونیسم را ارتداد و کفر نمی‌داند و برای آن‌ها از آیات ارتداد و ولایت کفار چیزی نمی‌گوید.

شریعت الله جل جلاله در این باره می‌فرماید:

  • یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ(ممتحنه/1) 
  • وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ(مائده/51) 

یعنی اگر کسی با جبهه‌ی سکولار و ضداسلامیِ مزدور آمریکا همراهی کند — حتی با سخن و سکوتِ تأییدگرانه — در همین زمره قرار می‌گیرد.

اما نگاه کنید که چه کسانی به نام قوم، زبان و مذهب و حتی در قالب احزاب سکولار و مرتد با این جبهه ی کفار خارجی و مرتدین داخلی هم مسیر شده اند؟

اسلام هرگز با عدالت و حقوق اقوام مخالف نیست، اما استفاده‌ی ابزاری از «قوم بلوچ»، «زبان» و «مذهب» برای جدا کردن بخشی از امت اسلامی و پیوند با جبهه‌ی کفر، خیانت به اسلام و مسلمانان است.

دقت کنید که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد مسلمین چه می فرماید: از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: مَنْ ‌خَرَجَ ‌مِنَ ‌الطَّاعَةِ، وَفَارَقَ الْجَمَاعَةَ فَمَاتَ، مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً، وَمَنْ قَاتَلَ تَحْتَ رَايَةٍ عِمِّيَّةٍ، يَغْضَبُ لِعَصَبَةٍ، أَوْ يَدْعُو إِلَى عَصَبَةٍ، أَوْ يَنْصُرُ عَصَبَةً، فَقُتِلَ، فَقِتْلَةٌ جَاهِلِيَّةٌ، وَمَنْ خَرَجَ عَلَى أُمَّتِي، يَضْرِبُ بَرَّهَا وَفَاجِرَهَا، وَلَا يَتَحَاشَى مِنْ مُؤْمِنِهَا، وَلَا يَفِي لِذِي عَهْدٍ عَهْدَهُ، فَلَيْسَ مِنِّي وَلَسْتُ مِنْهُ . [1]هر كه از اطاعت [حاكم بر دارالاسلام] خارج شود و خود را از جماعت [مسلمانان] جدا نماید و [در اين حالت] بمیرد، به مرگ جاهلی مرده است؛ و هركس زیر پرچم مجهولى بجنگد که براى ايل و تبار خشمگین شود يا به سوى ايل و تبار فرابخواند يا از باب تعصب نسبت به ایل و تبار آن را یاری کند و (در این مسیر) كشته شد، كشته شدنش جاهلی است (در مسیر جاهليت مرده است)؛ و هر كسى بر امتم قيام كند و نيكوكار و بدكار را بزند و از عاقبت چنین رفتاری با مومنان نترسد و پروا نکند و به عهد و پيمان صاحب عهد وفا نكند، او از من نيست و من از او نيستم.

آیا این حکم شریعت الله نیست؟

پس نگاه کنید چه کسانی در میان قوم بلوچ به چنین فتنه و مصیبتی دعوت می دهند و چه کسانی در برابر فتنه گران سکوت کرده اند؟


[1]  صحیح مسلم – 1848

تفاوت اساسی حکومت‌های اسلامی گذشته در برابر نظام‌های سکولار امروز

تفاوت اساسی حکومت‌های اسلامی گذشته در برابر نظام‌های سکولار امروز

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

کسانی چون فضل الرحمن در پارلمان حکومت سکولار و دست نشانده ی پاکستان و افرادی چون عبدالحمید اسماعیل زهی در ایران زمانی که به نسبتهای مختلفی با تفکرات و نظامهای سکولار هم مسیر می شوند و در عین حال از تکثر گرائی سکولاریستی به عنوان یک ارزش نام می برند باید جهت درک عمق فاجعه در عملکرد برخی جریانات مدعی دین،  میان «حاکمیت غیرشورایی اسلامی» و «حاکمیت طاغوتی سکولاریستها» تفکیک قائل شد.

اگرچه امام ابوحنیفه رحمه الله نحوه رسیدن حاکمان به قدرت (تغلب و نبودِ شورای فراگیر) را تأیید نمی‌کرد، اما دو اصل زیر پابرجا بود:

  1.  قانون اساسی، شریعت الله بود: دادگاه‌ها بر اساس فقه اسلام قضاوت می‌کردند و مرجعیت قانونی، قرآن و سنت بود.
  2.  اقتدار امت: امت اسلامی در سراسر جهان دارای هیبت، عزت و تمدن واحد بود.

با وجود این، امام ابوحنیفه از ترس اینکه ابزاری برای توجیه تعدیات فردی حاکمان شود، از دربار فاصله گرفت. ایشان می‌دانست که اگر «فقیه» در کنار «حاکم ستمگر» بنشیند، مردم تصور می‌کنند آن ظلم، قانون خداست؛ حالا اگر کسی چون فضل الرحمن و عبدالحمید که با سخن یا عملاً در جبهه ی کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار داخلی قرار گرفته اند چه برای گفتن دارند؟  

این مشایخ در سیستم‌هایی حضور دارند که ماهیت آن‌ها کاملاً متفاوت است:

  1.  قانون، غیرِالهی است: این حکومت‌ها بر اساس قوانین وضعی (میراث حقوقی انگلیس/استعماری) اداره می‌شوند که اساساً «جدایی دین از حاکمیت» را پذیرفته‌اند. قضاوت در این دادگاه‌ها، قضاوت به حکم «طاغوت» است، نه «شریعت».
  2.  وابستگی به آمریکا و سایر کفار محارب و اشغالگر خارجی: این نظام‌ها نه تنها شوکت اسلامی ندارند، بلکه بازوی اجرایی آمریکا و سایر کفار محارب در منطقه و سرکوب‌گر ندای حق‌طلبی مسلمانان هستند.

وقتی مفتی یا مولانایی در پارلمان یک نظام سکولار (که قانون اساسی‌اش غیرشریعت است) سوگند وفاداری می‌خورد، در واقع:

  • او با حضور خود، به نظامی که قانون خدا را کنار گذاشته است، «مشروعیت دینی» می‌بخشد. مردم با دیدن او در آن جایگاه، تصور می‌کنند آن سیستم «اسلامی» است. این دقیقاً همان «فتنه‌ای» است که امام ابوحنیفه با نپذیرفتن منصب قضاوت، از آن جلوگیری کرد.
  • امام ابوحنیفه رحمه الله برای «حفظ حرمت دین» و عدم شراکت در «ظلم یک حاکم» شکنجه شد. حال، چگونه می‌توان مشارکت در «تأسیس و تثبیت یک سیستم کفر» را به پیروان صادق مذهب ایشان نسبت داد؟ این مشایخ نه تنها سیره و مذهب امام را اجرا نمی‌کنند، بلکه آن را به نفع پست و مقام دنیوی مصادره کرده‌اند.

این افراد با استفاده از نام «امام ابوحنیفه»، در حال معاوضه دین با دنیا هستند.

امام ابوحنیفه در حکومت اسلامی که قانونش قرآن بود، برای حفظ «استقلالِ فقاهت» از دربار فاصله گرفت اما این مولوی ها در حکومت سکولاری که قانونش کفر است، به خاطر شهرت و دنیای ناچیز خود را به پارلمان چسبانده‌اند.

آن‌ها به جای حکم الله، به حکم طاغوت تن داده‌اند و این انحرافی است که با هیچ توجیه سیاسی و مصلحت‌اندیشی دروغینی قابل پوشاندن نیست. مسیر امام ابوحنیفه، مسیر «عزت فقیه» است که هرگز در رکاب طاغوت شمشیر نزد و قلم به تایید قانون بشری نچرخاند.

امام ابوحنیفه رحمه‌الله  حکومت های  بن امیه و بن عباس که  اسلامی  بود  در آن زمان در سراسر جهان عزت و شوکت داشت . فقط  شورای نبود اما امام ابوحنیفه رحمه‌الله  حاضر نبود که در حکومت اسلامی انان شرکت کند و وظيفه در ان حکومت بگیر 

حالا این شیخ ها و مولانا ها مثل فضل‌الرحمن و مفتی نعمانی  با کدام  دلیل از قران و سنت  و رای امام ابوحنیفه رحمه‌الله در حکومت که قانونش کفری و سکولار است وظيفه و اشتراک و برای قانون کفر شان  قضاوت و فتوا می‌دهد و قاضی قانون کفر می شود و مولوی عبدالحمید با چه مبنائی از سکولارهای حمایت می کند؟

خطر جنگ ترکیبی از سوی کفار محارب آمریکایی و صهیونیستی و حکام خائن مزدور محلی آمریکا

خطر جنگ ترکیبی از سوی کفار محارب آمریکایی و صهیونیستی و حکام خائن مزدور محلی آمریکا

به قلم: محمد اسامه

در پی گزارش‌های اخیر وال‌استریت ژورنال، زنگ خطر جدی برای کشورهای اسلامی به صدا درآمده است. دولت آمریکا به طور بی‌سابقه‌ای روند انتقال مهمات و تجهیزات نظامی به خاورمیانه را تسریع کرده است. این اقدام نه تنها به منظور افزایش آمادگی نظامی در برابر تهدیدهای احتمالی مرتبط با دارالاسلام ایران، بلکه به عنوان یک نشانه واضح از تشدید تنش‌ها در منطقه تلقی می‌شود.

امضای پیمان مکه توسط سه کشور مزدور آمریکا، یعنی آل سعود، ترکیه و پاکستان، نشان‌دهنده‌ی یک جنگ تمام‌عیار علیه دارالاسلام ایران و دارالاسلام افغانستان است. این اقدام به وضوح نشان می‌دهد که آمریکا قصد دارد هر دو نظام اسلامی را هدف قرار دهد و از این طریق نفوذ خود را در منطقه تقویت کند.

آمریکا پس از ضربه‌ای که از دارالاسلام ایران متحمل شد و قدرت خود را از دست داد، به هیچ وجه از این جنگ دست نخواهد کشید. اینجا است که مومنین اهل دعوت و جهاد دنیا و بخصوص منطقه باید متحد شوند و در برابر این تهدیدات آمریکا و صهیونیستها و غلامانش ایستادگی کنند. جنگی که اکنون در افق دیده می‌شود، نه تنها از سوی آمریکا و صهیونیست‌ها بلکه همچنین با حمایت حکام خائن و مزدور محلی مانند آل سعود و ترکیه و امارات نیز هدایت می‌شود.

در این شرایط حساس، وحدت و همبستگی میان مومنینی که به ایمان و قیامت خود اهمیت می دهند ضروری‌تر از هر زمان دیگری است. تنها با همکاری و اتحاد می‌توانیم در برابر این جنگ تمام‌عیار ایستادگی کنیم و از سرزمین‌ها و ارزش‌های اسلامی خود دفاع کنیم. بیایید با هم به مقابله با این تهدیدات بپردازیم و اجازه ندهیم که دشمنان اسلام بر ما تسلط یابند.

اصلاً نمی توانیم پنهان کنیم که مدتهاست از سوی آمریکا به عنوان سرافعی و شرکایش، زنگ خطر جدی برای تمام مومنین شریعت گرای منطقه به صدا درآمده است. با امضای پیمان مکه توسط سه کشور مزدور آمریکا، یعنی آل سعود، ترکیه و پاکستان، نشانه‌های یک جنگ تمام‌عیار علیه دارالاسلام ایران و دارالاسلام افغانستان به وضوح نمایان شده است. این اقدام نه تنها نشان‌دهنده‌ی هم‌پیمانی این کشورها با اهداف آمریکا است، بلکه به وضوح بر عزم آنها برای تضعیف دو نظام اسلامی تاکید دارد.

آمریکا که پس از ضربه‌ای که از دارالاسلام ایران متحمل شده است، قدرت خود را به شدت کاهش یافته می‌بیند، به هیچ وجه از این جنگ دست نخواهد کشید. دشمنان اسلام با حمایت حکام خائن و مزدور محلی خود، در صددند تا هر دو نظام اسلامی را هدف قرار دهند. اینجا است که کشورهای اسلامی باید به طور جدی به فکر وحدت و همبستگی باشند.

قرآن کریم در آیه ۵۲ سوره مائده می‌فرماید: «و هرگز کفار را ولی و سرپرست خود نگیرید». این آیه به ما یادآوری می‌کند که دشمنان اسلام هرگز در پی خیر ما نیستند و باید با هوشیاری و اتحاد در برابر آنها ایستادگی کنیم. همچنین رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده‌اند: «المؤمنون في توادهم وتراحمهم كالجسد الواحد»؛ یعنی مؤمنان در محبت و رحمت به یکدیگر مانند یک بدن هستند.

در این شرایط حساس، ضروری است که دارالاسلام‌های ایران و امارت اسلامی افغانستان به همراه تمام مومنین اهل دعوت و جهاد دنیا با هم متحد شوند و یک اتحاد مستحکم ایجاد کنند تا بتوانند در برابر این جنگ تمام‌عیار از سوی آمریکا، صهیونیست‌ها و حکام مزدور محلی ایستادگی کنند. بیایید با هم به مقابله با این تهدیدات بپردازیم و اجازه ندهیم که دشمنان اسلام بر ما تسلط یابند.

نگاهی به مواضع مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در برابر امارت اسلامی افغانستان و ایران (2)

نگاهی به مواضع مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در برابر امارت اسلامی افغانستان و ایران (2)

کاتب: عبدالرحمن براهویی

همه می دانیم که در ایران، پس از پیروزی انقلاب اسلامی 57ش، وحدت میان شیعه و سنی یکی از مهم‌ترین دستاوردها بوده است. مجاهدین اهل سنت چون حماس و جهاد اسلامی فلسطین و امارت اسلامی افغانستان همواره از دارالاسلام ایران حمایت کرده و آن را بهترین الگو برای دفاع از مسلمیندر برابر تهاجم غرب به رهبری آمریکا و ناتو و صهیونیستها دانسته‌اند. اما متأسفانه مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی با مواضع خود که به «سکولاریسم» نزدیک می‌شود، عملاً در مسیری گام برمی‌دارد که دشمنان اسلام (آمریکا و اسرائیل) آن را دنبال می‌کنند.

اگر کسی به بهانه «نقص‌های حکومت اسلامی» (مانند محدودیت‌های آموزش سکولاریستی دختران در امارت اسلامی افغانستان)، حاضر شود حکومت سکولار و لیبرال غربی را جایگزین آن کند، عملاً کفر را بر ایمان ترجیح داده است. در زمان حجاج بن یوسف ثقفی – که هزاران مسلمان را کشت – هیچ عالمی نگفت که «حکومت روم کافر بهتر از حجاج است». امروز نیز حکومت اسلامی حتی با نواقص بسیار، از حکومت طاغوتی و کفری بهتر است.

مولوی عبدالحمید در جایی با کنایه به امارت اسلامی افغانستان گفته است که «حجاب باید با فرهنگ و رضایت مردم هماهنگ شود» یا «اجبار در حجاب درست نیست». این سخنان عیناً برگرفته از گفتمان فمینیستی غرب است. در حالی که قرآن صراحتاً می‌فرماید: لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ (بقره/۲۵۶) برای وارد شدن به دین اسلام، اما کسی که وارد اسلام شد حکومت اسلامی حق دارد و باید اجرای دستورات الهی را الزامی کند. همان‌طور که نماز و روزه در حکومت اسلامی الزامی است، حجاب نیز چنین است. آیا کسی می‌گوید «نماز را نباید اجبار کرد»؟!

زنان و دختران مومن برای رعایت حجاب و سایر امور نیازی به زور کسی ندارند و با ایمانی که دارند از «خودکنترلی» و «خودمدیرتی» شرعی برخوردارند و در کنار این، این صحیح است که پدر و مادر و برادر و اطرافیان باید بر زنان و دخترانی که جزو گروه منافقین هستند و حجاب را رعایت نمی کنند اعمل قدرت کنند اما این قدرت را باز حکومت اسلامی بر این مسئولان و سرپرستان توزیع کرده است و اینها به اندازه ای که قدرت بینشان توزیع شده است آنرا نسبت به این زنان و دخترانی که جزو گروه منافقین شده اند مصرف و اعمال می کنند.

مورد دیگر اینکه، امارت اسلامی افغانستان هرگز تعلیم و تربیت را برای دختران ممنوع نکرده است؛ بلکه زنان و دختران تا هر سطحی که بخواهند می توانند علوم شرعی (قرآن و سنت و فقه اسلامی) را یاد بگیرند و اگر محدودیت‌هایی برای آموزش سکولاریستی دختران و جلوگیری از اختلاط و بی‌حجابی در نظر گرفته است، این یک سیاست شرعی است. انتقاد از آن به بهانه «محرومیت دختران از آموزش» دقیقاً همان تبلیغات رسانه‌های سکولار غربی است که می‌خواهند نشان دهند «اسلام با پیشرفت زنان مخالف است». در حالی که تاریخ اسلام پر از زنان عالم و مجتهد است.

خوشبختانه جریان‌های مذهبی شیعه و سنی در افغانستان و ایران دریافته‌اند که دشمن اصلی، غرب سکولار و صهیونیسم است. مولوی عبدالحمید اگر واقعاً خواهان خیر امت است، باید به جای انتقاد از امارت اسلامی در محافل غربی، وحدت مسلمانان را تقویت کند و با دارالاسلام ایران نیز در مسائل استراتژیک هم‌صدا باشد. متأسفانه سخنان ایشان آب به آسیاب دشمن می‌ریزد.

مولوی عبدالحمید باید بداند که  مسئله حجاب و آموزش دختران در افغانستان یک موضوع داخلی اسلامی است. هر مسلمانی که خود را پایبند به قرآن می‌داند، باید از سیاست‌های امارت اسلامی در این زمینه حمایت کند، هرچند ممکن است در روش‌ها اختلاف نظر داشته باشد. اما تخریب این سیاست‌های اسلامی در رسانه‌های سکولارغربی، خیانت به اسلام است.

همچنین  وحدت شیعه و سنی در برابر سکولاریسم و آمریکا و صهیونیستها و جبهه ی آنها که به دارالاسلام ایران حمله کرده اند، یک ضرورت قرآنی است. الله جل جلاله می‌فرماید: وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (آل عمران/ ۱۳۹). اگر مؤمن باشیم، دشمن هرگز بر ما غلبه نخواهد کرد، مگر اینکه خود در صف دشمن قرار گیریم.

توصیه ما به مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی این است که تقوای الهی پیشه کنید و سخنانی بگویید که موجب تقویت اسلام و مسلمین شود، نه تضعیف آن. از خداوند بخواهیم که همه ما را بر صراط مستقیم ثابت قدم بدارد.رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (آل عمران/ ۸).