بحرانِ هویت در نهادِ مذهبی بلوچهای حنفی مذهب ایران و نقدی بر استحاله رهبری دینی آنها به سمت سکولاریسم

بحرانِ هویت در نهادِ مذهبی بلوچهای حنفی مذهب ایران و نقدی بر استحاله رهبری دینی آنها به سمت سکولاریسم

کاتب: مولوی نذیر احمد بلوچ

با نگرشی به سخنان مولوی عبدالحمید یکی از امامان جمعه اهل سنت زاهدان و خطیب مسجد مکی متوجه خطرِ استحاله فکری در پوششِ مصلحت آنهم به ضرر اسلام و مذهب حنفی بلوچها و به نفع کفار سکولار و اشغالگر خارجی چون آمریکا و صهیونیستها و شرکای غربی آنها هستیم.

بر این اساس می توانیم بگوییم که بزرگترین تهدید برای هر جامعه‌ی ایمانی، نه دشمنِ خارجی، بلکه لغزشِ کسانی است که مرجعیت فکری آن جامعه را بر عهده دارند. زمانی که یک شخصیت مذهبی چون مولوی عبدالحمید، تحت تأثیر فشارهای سیاسی یا عوام زدگی یا وسوسه‌ی کسب وجاهت در رسانه‌های کفار سکولار خارجی و گروه منافقین میان مسلمین، به سمت مفاهیمی چون «سکولاریسم» (جدایی دین از زندگی) متمایل می‌شود، در واقع از رسالت اصلی خود یعنی صیانت از حدود الهی عدول کرده است. این تغییرِ جهت، نوعی «خودکشیِ معنوی» است.

کسی که عمری را در مسیر تعلیمات دینی سپری کرده، نمی‌تواند همزمان مدعیِ پاسداری از قانون شریعت الله و ترویجِ نظامی باشد که قانون شریعت الله را به حاشیه می‌راند. فراخوان به نظامی سکولار که در آن قوانین الهی هیچ جایگاهی در امور عمومی و سیاسی ندارند، با اصول اولیه‌ی توحید و حاکمیتِ الله در تضاد است. این انحراف، به معنای آماده‌سازیِ ذهنِ جامعه برای پذیرشِ «الحادِ نوین» در پوششِ آزادی است.

جوامع متدین و اصیل مثل جامعه ی حنفی مذهب بلوچها، پیوندی ناگسستنی با باورهای خود دارند. اگر پیشوایانِ فکری به جای هدایتِ مردم به سوی ارزش‌های متعالی، راه را برای نفوذ جریاناتِ ضددین هموار کنند، مشروعیتِ خود را در نزد توده‌ها از دست خواهند داد. غیرتِ ایمانیِ جوانان و مخلصین، سدی محکم در برابر هرگونه «تغییرِ ماهیت» است و اجازه نخواهد داد سنگرِ مسجد و محراب، به تریبونی برای تبلیغِ نظام‌های سکولار تبدیل شود و بلوچستان ایران هم تبدیل به بلوچستان پاکستان و جولانگاه احزاب سکولار و مرتد بلوچ شود.

اگر به تاریخ قومیتهای مختلف اسلامی در همین یک قرن اخیر نگاه کنیم و کارنامه ی سکولاریستهای خاین و دین فروشان همسو با آنها را بررسی کنیم متوجه خواهیم شد که هرگاه رهبریِ یک جریانِ مذهبی با باطل هم‌پیمان شود یا در برابر جریانات سکولاری که علناً با احکام اسلام ستیز دارند سکوت و همراهی کند، پایانِ دردناکی در انتظار اوست. این عواقب تنها به انزوای سیاسی محدود نمی‌شود، بلکه درونی‌ترین لایه‌های جامعه ممکن است در برابر این «خیانتِ فکری»، واکنش‌های سختی نشان دهند که جبران‌ناپذیر باشد.

تنها راهِ نجات از فتنه‌های آخرالزمانی و بازی‌های پیچیده‌ی کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی و گروه منافقین بومی، پایبندیِ بی‌قید و شرط به نصوصِ صریحِ دینی است. هرگونه تلاش برای سازش با نظام‌های کفرآمیز سکولاریستی به بهانه‌ی تغییر، نتیجه‌ای جز ذلت و از دست رفتنِ هویتِ دینی جامعه نخواهد داشت.

در اینجا نکته‌ی حیاتی و غیرقابل‌اغماض این است که صیانت از حدود شرعی و جلوگیری از فتنه‌انگیزی‌های فکری، در وهله‌ی اول بر عهده‌ی نهادهای قانونی است. اگر دستگاه قضایی «دارالاسلام ایران» نسبت به محاکمه و پاسخگو کردن «مولوی عبدالحمید» در قبال مواضعی که شائبه‌ی انحراف از اصول دین و همسویی با جریانات معاند را دارد، کوتاهی یا مصلحت‌اندیشی کند، بابِ هرج‌ومرج گشوده خواهد شد.

باید صراحتاً اعلام کرد که اگر نهادهای رسمی وظیفه‌ی خود را در اجرای عدالت و برخورد با انحرافاتِ لیدرهای مذهبی تحریک گر و تحریشگر انجام ندهند، هرگونه اقدامِ خودجوش، واکنش قهرآمیز یا عواقبِ سنگینی که از سوی «مردمِ مؤمن و غیور بلوچ» در مقامِ دفاع از حریمِ ایمان صورت گیرد، مسئولیتش مستقیماً متوجهِ دستگاه قضایی دارالاسلام ایران خواهد بود. بی‌عملیِ قانون در برابر انحراف، به معنای پذیرشِ عواقبِ تقابل‌های مستقیمِ مردمی است.

عدم برخورد قاطع با کسی که از تریبونِ مذهب برای تضعیفِ پایه‌های دین و شریعت الله و باورهای مذهبی مومنین و حتی تضعیف پایه های نظام اسلامی استفاده می‌کند، نوعی چراغ سبز به فتنه تلقی می‌شود. جامعه‌ی ایمانی انتظار دارد که عدالت بدون ملاحظه اجرا شود؛ در غیر این صورت، این حق برای توده‌های متدین محفوظ می‌ماند که سکوتِ مسئولان را به معنای رها کردنِ سنگرِ حق تلقی کرده و خود برای دفاع از کیانِ اعتقادی‌شان وارد عمل شوند.

همه باید بدانیم که پایداریِ نظم و ایمان در جامعه، در گروِ تلاقیِ «غیرتِ مردمی» و «قاطعیتِ قضایی» است. هرگونه شکاف در این مسیر و کوتاهیِ دستگاه‌های مسئول در محاکمه‌ی عوامل انحراف، جرقه‌ای خواهد بود که تبعاتِ اجتماعی و امنیتی آن دامن‌گیرِ کسانی می‌شود که در اجرای حق تعلل کرده‌اند.

پس باید گفت هر جریانی که بخواهد «ایمانِ مردم» را نردبانی برای رسیدن به «نظمِ سکولار» کند، محکوم به شکست است. بیداریِ جامعه‌ی مؤمن، ضامنِ بقای ارزش‌هاست و هر کسی که در این مسیر دچار انحراف شود، پیش از آنکه در پیشگاه الهی پاسخگو باشد، در دادگاهِ شعور جمعیِ مؤمنان محکوم خواهد شد.

 انفجار مسجد شیعیان در اسلام‌آباد سناریوی تکراری «استخبارات مزدور» برای نجات حاکمان سکولار

 انفجار مسجد شیعیان در اسلام‌آبادسناریوی تکراری «استخبارات مزدور» برای نجات حاکمان سکولار

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

اجازه دهید انفجار خونین در حسینیه حضرت خدیجه الکبری رضی الله عنها در منطقه «ترلائی» اسلام‌آباد، آن هم در مقدس‌ترین زمان یعنی نماز جمعه را با این عبارت « خون در محراب، تزویر در قصر» توصیف کنیم، که بار دیگر نشان داد جان مسلمانان به ابزاری برای بازی‌های سیاسی تبدیل شده است. اما برای درک حقیقت، نباید تنها به ظاهر ماجرا نگریست؛ بلکه باید پرسید: «چه کسی از این ناآرامی سود می‌برد؟»

این انفجار بعد از آن صورت گرفت که شیعیان کشمیر و پاراچنار به حمایت از ایران و بر ضد آمریکا و صهیونیستها و غرب دست به راهپیمایی زدند و همزمان با آن رسانه ی «غزو هند» به نحوی می خواهد خودش را همسو با تی تی پی نشان دهد اعلام کرد که سرزمین پاراچنار و کشمیر توسط این شیعیان اشغال شده است.

ما حق داریم که بپرسیم این شیعیان هزینه ی چه چیزی غیر از مخالفت با آمریکا و صهیونیستها را می پردازند؟  

در کنار این می بینیم که امروز حکومت سکولار و دستگاه‌های استخباراتی پاکستان تحت شدیدترین فشارهای سیاسی و اجتماعی قرار دارند. در چنین شرایطی، ایجاد یک بحران امنیتی بزرگ، بهترین راه برای انحراف افکار عمومی از ناکارآمدی‌های دولتی و فساد سیستمی است.

 این انفجار با آنکه به صورت لفظی از سوی داعش پذیرفته شده است اما نه یک حادثه تصادفی، بلکه دامن زدن به فتنه‌ای طراحی شده توسط دستگاه‌های جاسوسی (ISI) است تا فشار را از روی حاکمان مزدور برداشته و توجه مردم را به جنگ‌های داخلی معطوف کند.

آنچه امروز در اسلام‌آباد رخ داد، تکرار دقیق همان فرمول خطرناکی است که آمریکا سال‌ها در عراق و افغانستان پیاده کرد. استراتژی «تفرقه بینداز و حکومت کن»؛ ایجاد جنگ و فتنه مذهبی میان شیعه و سنی برای متلاشی کردن انسجام اسلامی.هدف نهایی هم، ایجاد یک جامعه ناامن و درگیر است تا قدرت‌های خارجی و مزدوران داخلی‌شان بتوانند در این «آب گل‌آلود، ماهی بگیرند» و حضور و سلطه خود را به بهانه تأمین امنیت توجیه کنند.

این جنایات هرگز ریشه در باورهای اصیل اسلامی (چه شیعه و چه سنی) ندارد. این «تروریسم دولتی» است که لباس مذهب بر تن کرده است. حاکمان دست نشانده پاکستان با استفاده از مزدوران خود، محراب و مسجد را به خاک و خون می‌کشند تا فتنه مذهبی شعله‌ور شود و کسی نپرسد که چرا ثروت و عزت ملت پاکستان به ثمن بخس به بیگانگان فروخته شده است.

مردم بیدار پاکستان و منطقه باید بدانند که دشمن اصلی، نمازگزارِ مسجدِ همسایه نیست؛ بلکه دشمن اصلی آمریکا و صهیونیستها و شرکای آنها و آن جریان استخباراتی و حکومت مزدوری است که برای بقای قدرت خود، خون بیگناهان را می‌ریزد. امروز وظیفه علمای بیدار و نخبگان است که با روشنگری، مانع از سقوط جامعه در دام فتنه‌ای شوند که مهندسان آن در اتاق‌های فکرِ لندن، واشنگتن و تل آویو و اسلام‌آباد نشسته‌اند.

په محراب کې وینه او په قصر کې فریب؛ د اسلام‌اباد چاودنه: د ولس د غولولو لپاره د پاکستاني استخباراتو نوې لوبه

په محراب کې وینه او په قصر کې فریب؛ د اسلام‌اباد چاودنه: د ولس د غولولو لپاره د پاکستاني استخباراتو نوې لوبه

سریزه: د سیاسي بقا لپاره د لمونځ‌ګرو وینه

د اسلام‌اباد په «ترلائي» سیمه کې د بي بي خدیجة الکبری (س) په حسینیه کې د جمعې د لمانځه پر مهال چاودنه، یو ځل بیا ثابته کړه چې په پاکستان کې د بې‌ګناه مسلمانانو ژوند د مقتدرو کړیو لپاره یوازې د سیاسي لوبو وسیله ده. خو اصلي پوښتنه دا ده چې ولې په دې حساس وخت کې داسې جنایت ترسره شو؟

۱. د پاکستان د مزدور حکومت دسیسه

دا چاودنه په داسې حال کې کېږي چې د پاکستان سکولار حکومت او نظامي واکمن تر سختو سیاسي او ټولنیزو فشارونو لاندې دي. د دې لپاره چې عامه افکار له خپلو ناکامیو، فساد او اقتصادي بحران څخه بل لور ته واړوي، د پاکستان «مزدورې استخباراتي ادارې» یو ځل بیا د وحشت سناریو پلې کړه.

• دا برید په حقیقت کې د واکمنو لخوا یو پلان شوی جنایت دی ترڅو د ولس پام له خپلو غوښتنو څخه د مذهبي جګړو لور ته وګرځوي.

۲. د مذهبي فتنې پارول؛ د فشار کمولو تګلاره

د پاکستان استخبارات غواړي چې په هېواد کې د شیعه او سني ترمنځ مذهبي فتنه او جنګ رامنځته کړي. دا د فشار کمولو یوه زړه تګلاره ده؛ کله چې حکومت په تنګ شي، د مذهب په نوم وینه تویوي ترڅو خلک په خپل منځ کې په جنګ واچوي او دوی په ارامه خپله واکمني جاري وساتي.

۳. امریکایي تګلاره: په خړو اوبو کې ماهیان نیول

دا هماغه امریکایي نسخه ده چې کلونه وړاندې په عراق او افغانستان کې پلې شوه. د استکبار او د هغوی د سیمه‌ییزو مزدورو استخباراتو هدف دا دی چې اسلامي امت په مذهبي تعصباتو وویشي.

• دوی غواړي د وېرې او ناامنۍ په رامنځته کولو سره خپلو شومو موخو ته ورسېږي او لکه د متل په څېر: «خړې اوبو کړي او ماهیان پکې ونیسي.» په هېواد کې ناامني د دوی د بقا او بهرنیو امتیازاتو د ترلاسه کولو تضمین دی.

پایله او ویښتیا

د پاکستان ویښ ولس (که شیعه وي که سني) باید پوه شي چې د دوی اصلي دښمن په جومات کې لمونځ‌ګړی ورور نه، بلکې هغه جاسوسي ادارې او سکولار واکمن دي چې د پردیو په اشاره خپله خاوره په وینو لړي. د دې جنایتونو موخه یوازې د مسلمانانو ترمنځ د نفاق تخم شیندل دي. باید هوښیار اوسو او اجازه ورنکړو چې زموږ له مقدساتو څخه د خپلو سیاسي لوبو لپاره ګټه پورته کړي.

پرونده‌های مرتبط با جفری اپستین و پرسش‌نامه ی عقیدتی از مولوی عبدالحمید و دیگر چهره‌های اثرگذار اهل‌سنت بلوچ

پرونده‌های مرتبط با جفری اپستین و پرسش‌نامه ی عقیدتی از مولوی عبدالحمید و دیگر چهره‌های اثرگذار اهل‌سنت بلوچ

کاتب: عبدالرحمن براهویی

با آنکه قبلاً بر اساس کتاب و روزنامه در مورد غرب سکولار مطالبی را می خواندیم اما با پیشرفت دنیای رسانه و آمدن شبکه های ماهواره ای و مجازی ما با چشم سر در حال دیدن دنیای وحشی و پر از فساد غرب سکولار هستیم.

علاوه بر این زمانی که پرده‌ها کنار رفته و چهره ی واقعی قدرت‌های سکولار مدعی «حقوق بشر» آشکار شده است، سکوت، ابهام یا مواضع دوپهلو از سوی علما، خود به یک مسئله ی شرعی و اجتماعی تبدیل می‌شود.

مردم مسلمان و حنفی مذهب بلوچ در کنار سایر مومنین حق دارد بداند الگوی فکری و سیاسی کسانی که به‌نام دین سخن می‌گویند چیست و مرز آنان با این کفار سکولار جهانی که اکثراً محارب و اشغالگر هم هستند کجاست؟ ما نمی خواهیم کسی را تخریب کنیم بلکه مطالبه ی خود را از این علماء و داعیان خواستاریم.

۱) پرسش درباره اسناد اپستین و اخلاق حاکمان سکولار غرب

اسناد و پرونده‌های مرتبط با جفری اپستین، تصویری تکان‌دهنده از لایه‌های پنهان قدرت در غرب سکولار ارائه داد؛ شبکه‌هایی که در آن سیاستمداران، سرمایه‌داران، و چهره‌های بانفوذ درگیر فساد اخلاقی، سوءاستفاده جنسی و جنایت علیه انسان‌ها بوده‌اند.

سؤال روشن ما این است:

• ارزیابی شما از این واقعیت‌ها چیست؟

• آیا این ساختار فاسد می‌تواند مرجع «نجات»، «آزادی» یا «حقوق بشر» برای مسلمانان باشد؟

• آیا از منظر اسلام، نظامی که در رأس آن چنین فسادهایی جریان دارد، صلاحیت هدایت ملت‌های مسلمان را دارد؟

۲) ارزیابی ترامپ و جریان حاکم بر آمریکا

دونالد ترامپ و جریان سیاسیِ حاکم بر آمریکا حامی رسمی اشغال و کشتار در فلسطین بوده‌اند و تحریم‌های ویرانگر علیه ملت‌ها را اعمال کرده‌اند که خود ما هم تحت فشار این تحریمها هستیم، و از جنگ، فشار و بی‌ثبات‌سازی در جهان اسلام سود برده‌اند.

پرسش اساسی در اینجا این است:

• نگاه شما به این چهره‌ها از منظر فقه، عدالت و اخلاق اسلامی چیست؟

• آیا می‌توان به چنین قدرتی تکیه کرد و هم‌زمان مدعی دفاع از امت اسلامی بود؟

۳) تجربه تاریخی مسلمانان از «غرب» سکولار

اگر معیار قضاوت، تجربه ی تاریخی باشد افغانستان چه دید؟ عراق چه دید؟ فلسطین چه دید؟ یمن، سوریه و لیبی چه دیدند؟

در اینجا هم سؤال ما این است :

• دقیقاً کدام خیر، کدام نجات و کدام عدالت را مسلمانان از آمریکا و غرب سکولار دیده‌اند که امروز برخی علما، امت را به سازش یا نرمش در برابر آن دعوت می‌کنند؟

۴) مسئله ی سازش و عبور از حکم اسلام

برخی مواضع به‌گونه‌ای فهم می‌شود که گویی اگر فشار زیاد شد، اگر اکثریت نخواست، یا اگر هزینه بالا رفت، می‌توان از اجرای حکم اسلام و حتی از حاکمیت اسلامی عقب نشست.

در اینجا هم این پرسش فقهی صریح مطرح است:

• آیا در منهج اهل‌سنت، عبور از احکام شریعت برای جلب رضایت قدرت‌های کافر و محارب اشغالگر جهانی مجاز است؟

• آیا اسلام تابع خواست نظام‌های سکولار می‌شود یا برعکس؟

۵) مسئولیت علما در زمان فتنه

عالم دینی فقط تحلیل‌گر سیاسی نیست، فقط منتقد قدرت نیست بلکه وارث مسئولیت پیامبران است.

بر این مبنا سؤال نهایی و تعیین‌کننده مطرح می شود:

• آیا وظیفه ی عالم، آماده‌سازی جامعه برای پذیرش نظم سکولار است؟یا حفظ استقلال امت، مرزبندی با طاغوت و ایستادگی بر اصول در سخت‌ترین شرایط؟

اگر به خود و اطراف خود و جوام دیگر نگاه کنید متوجه خواهید شد که این پرسشها پرسش‌های یک فرد نیست بلکه پرسش‌های یک امتِ زخم‌خورده است.

امت حق دارد بداند قبله ی فکری علما کجاست و معیارشان اسلام است یا قدرتهای سکولار منطقه ای و جهانی و در بزنگاه‌ها، کنار شریعت می‌ایستند یا کنار طاغوتها و کفار محارب و اشغالگر خارجی.

پاسخ روشن، صریح و شجاعانه به این پرسش‌ها، حداقلِ مسئولیت علمی و دینی است.

پرسش‌هایی از پیشوایان مذهبی بلوچستان در قبال فاجعه اخلاقی «اسناد اپستین» و پارادوکسِ «سازش با غرب»

 پرسش‌هایی از پیشوایان مذهبی بلوچستان در قبال فاجعه اخلاقی «اسناد اپستین» و پارادوکسِ «سازش با غرب»

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

مدتهاست که به دلیل میدان داری توسط خطباء در میان بلوچهای حنفی مذهب و خلاء وجود علماء در میدان ما شاهد  تقابل ارزش‌های اسلامی با سخنان و حرکات این خطباء هستیم .

افشای اسناد «جفری اپستین» و پرده‌برداری از شبکه مخوف فساد اخلاقی، قاچاق انسان و سوءاستفاده از کودکان توسط بزرگان سکولار سیاسی و اقتصادی غرب، شوک بزرگی به وجدان‌های بیدار جهان وارد کرد. در این میان، مواضع چهره‌های مذهبی که مدعی رهبری معنوی و سیاسی هستند، بیش از پیش زیر ذره‌بین قرار گرفته است.

در همین قدم اول و در میان بلوچها باید روی سخن را به سمت مولوی عبدالحمید کرد و از او پرسید ترازوی عدالت شما در قبال ترامپ و غرب سکولار چیست؟  شما که بارها دارالاسلامِ ایران را به سازش، تعامل و حتی تسلیم در برابر فشارهای آمریکا و مهره‌هایی چون «دونالد ترامپ» ترغیب کرده‌اید، به این پرسش‌ها پاسخ دهید:

• شما چه «خیر و برکتی» از آمریکا و غرب در حق مسلمانان (از فلسطین و عراق تا افغانستان) دیده‌اید که نسخه‌ی سازش می‌پیچید؟

• چگونه می‌توانید جامعه را به نزدیکی با سیستمی تشویق کنید که رهبران آن (مانند ترامپ با سوابقِ محکومیت‌های اخلاقی و نام‌های موجود در پرونده اپستین) نماد فساد و تجاوز هستند؟

• آیا نادیده گرفتن احکام صریح اسلام در مورد عزت مسلمین و اصرار بر توافق با «حکام آپستینی»، با جایگاه علمی و مذهبی شما سازگار است؟

بعد از این لازم است از تحریشگر سال 1401 و از مسببین فاجعه ی مسجد مکی زاهدان و جیش العدل و انصارالفرقان و جبهه مبارزین مردمی و امثالهم که ادعای عدالت خواهی دارند سوال کرد که سکوت در برابر «طاغوت اخلاقی» تا کی؟

از عبدالغفار نقشبندی و مجموعه‌ی «جیش‌العدل» و انصارالفرقان که خود را چشم، گوش و بازوی اجرایی برخی جریانات مذهبی می‌دانند، مطالبه می‌شود:

• موضع رسمی شما در قبال جنایات فاش شده در اسناد اپستین چیست؟ چرا در حالی که کوچکترین مسائل داخلی را با تندترین ادبیات جهادی نقد می‌کنید، در برابر فجایع اخلاقی متحدان سیاسی احتمالی‌تان در غرب سکولار سکوت کرده‌اید؟

• آیا مبارزه ادعایی شما، شامل مقابله با «نظام سلطه فاسد غربی» که غرق در کثافات اخلاقی است هم می‌شود، یا دشمنی شما گزینشی است؟

در کنار این ما این را حق خود می دانیم که از علمای بلوچ و در رأس آن‌ها دارالعلوم زاهدان ب‌پرسیم:

• حاکمانی که نامشان در لیست سیاه اپستین است و به متجاوزان جنسی شهرت یافته‌اند، از نظر شرع و فقه اسلامی چه جایگاهی دارند؟

• چرا در بیانات شما، مرزی میان «اسلام قرآن و احادیث صحیح و فقه مذهب» و «تمدن فاسد و متجاوز غربی» دیده نمی‌شود و بعضاً دیده شده که برای خوشایند قدرت‌های غربی، حتی از اصول اولیه اسلامی نیز عقب‌نشینی پیشنهاد می‌شود؟

جامعه بیدار اهل سنت و جماعت بلوچستان و ایران، منتظر پاسخ شفاف و بدون ابهام شماست. آیا قرار است «دین اسلام و مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله» فدای «سیاست های آلوده سکولاریستی و سازش» شود؟ یا اینکه با شجاعت، صف خود را از حاکمان فاسد بین‌المللی و متجاوزان جنسی که امروز در اسناد اپستین رسوا شده‌اند، جدا خواهید کرد؟ سکوت شما در این مقطع، به معنای تأیید غیرمستقیم همان مسیری است که تمدن  سکولارغرب را به منجلاب کنونی کشانده است.

مطالبه شفاف‌سازی از مولوی عبدالحمید و عبدالغفار نقشبندی  و جم درباره «فاجعه اسناد اپستین»

مطالبه شفاف‌سازی از مولوی عبدالحمید و عبدالغفار نقشبندی  و جم درباره «فاجعه اسناد اپستین»

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

هم اکنون به صورت مختصر می توانیم ادعا کنیم که «ترازوی عدالت برای مولوی عبدالحمید و نقشبندی و جم در بوته آزمایش» است چون ما شاهد بحران اخلاقی جهانی بزرگان و سردمدارای سکولاریسم هستیم و مسئولیت کسانی را نشان می دهد که داعلی پیشوایی برای عدالت و حق مردم هستند.

افشای اسناد مربوط به شبکه‌ی فساد «جفری اپستین»، لرزه بر اندام ساختارهای سیاسی و اخلاقی جهان  سکولار انداخته است. این اسناد، مجموعه‌ای از سیاه‌ترین جرایم اخلاقی، قاچاق انسان و سوءاستفاده از کودکان توسط قدرتمندان و حاکمان سکولار غربی را فاش کرده است. در این میان، جریان‌هایی که مدعی صیانت از اخلاق، شریعت و حقوق انسانی هستند، نمی‌توانند در برابر این حجم از پلیدی سکوت کنند.

باید متوجه شد که مولوی عبدالحمید در حال سکوت مصلحتی است یا در غفلت عقیدتی به سر می برد؟

 مولوی صاحب، شما که همواره در خطبه‌های جمعه به نقد مسائل مختلف داخلی و بین‌المللی می‌پردازید و دم از حقوق بشر و کرامت انسانی می‌زنید؛

• چرا تاکنون موضعی قاطع و شفاف در قبال «اسناد اپستین» و فساد سیستماتیک حاکمان لیبرال و سکولار غربی اتخاذ نکرده‌اید؟

• آیا جنایاتی که در جزیره اپستین توسط رهبران سکولار رخ داده، با مبانی «حقوق بشر» و «کرامتی» که شما از آن دم می‌زنید، در تضاد نیست؟

• جامعه منتظر است بداند آیا شما این حاکمان را مصداق فساد فی‌الارض می‌دانید یا روابط دیپلماتیک و ملاحظات سیاسی مانع از محکومیت آن‌ها شده است؟

در کنار این، مولوی عبدالغفار نقشبندی نیز در حال مبارزه با ظلم است یا گزینش‌گری در نبرد؟

پس باید به او هم ندا داد که: مولوی عبدالغفار نقشبندی، به عنوان کسی که خود را حامی حقوق مظلومان و پیرو مکتب دارالعلوم می‌دانید؛

• نظر صریح شما درباره «حکام آپستینی» چیست؟ کسانی که در پشت نقاب دموکراسی، فجیع‌ترین جنایات جنسی را هدایت کرده‌اند.

• چگونه می‌توان ادعای جهاد و مبارزه با ظلم داشت، اما در برابر چنین کانون‌های فسادی که قلب تپنده قدرت در غرب سکولار هستند، مهر سکوت بر لب زد؟

• آیا از نظر شما، حاکمی که نامش در لیست اپستین است، صلاحیت اخلاقی برای سخن گفتن از آزادی و حقوق ملت‌ها را دارد؟

ما به عنوان بخش بیدار جامعه ی اهل سنت و جماعت، از شما و اتاق‌های فکرتان مطالبه می‌کنیم که «حکام آپستینی» را بر اساس موازین شرعی ارزیابی کنید:

• حکم شرعی تعامل و الگوبرداری از سیستم‌های سیاسی سکولار که حاکمانشان غرق در چنین مفاسدی هستند، چیست؟

• چرا جریانی که کوچکترین مسائل را با عینک شرع می‌سنجد، در قبال این «سقوط اخلاقی تمدن غرب» تحلیل جامعی ارائه نمی‌دهد؟

ما خواستار مطالبه ارزیابی شرعی توسط چهره های شناخته شده ی میان بلوچها در مورد «حکام آپستینی» از نگاه فقه اسلامی و مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله هستیم به نحوی که لزوم مرزبندی با فساد جهانی دنیای سکولار را برای مردم روشن نماید.

عدم اتخاذ موضع صریح در قبال اسناد اپستین، این شائبه را ایجاد می‌کند که شعارهای عدالت‌خواهی، تنها ابزاری برای فشارهای سیاسی داخلی است و در برابر قدرت‌های جهانی، رنگ می‌بازد.

 افکار عمومی اهل سنت و جماعت منتظر پاسخ شفاف و بدون لکنت شما به این مطالبه بزرگ هستند.

موضع جیش‌العدل و عبدالغفار نقشبندی در قبال فاجعه اخلاقی «اسناد اپستین» چیست؟

موضع جیش‌العدل و عبدالغفار نقشبندی در قبال فاجعه اخلاقی «اسناد اپستین» چیست؟

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

افشای اسناد مربوط به پرونده «جفری اپستین»، پرده از فساد سیستماتیک و هولناک نخبگان سیاسی و اقتصادی غرب سکولار برداشت. این اسناد نشان‌دهنده شبکه‌ای از سوءاستفاده‌های جنسی و قاچاق انسان است که پای بسیاری از رهبران و صاحبان قدرت سکولار جهانی را به میان کشیده است. در این میان، جریانی که مدعی مبارزه برای عدالت و برپایی حدود الهی در مناطق اهل سنت بلوچ‌نشین است، با یک آزمون جدی مواجه شده است.

از گروه‌هایی مانند «جیش‌العدل» و «انصارالفرقان» و چهره‌هایی چون «عبدالغفار نقشبندی» که همواره با ادبیات دینی و جهادی سخن می‌گویند، این سوال مطرح است: موضع رسمی شما در قبال این حجم از رذالت اخلاقی در میان حاکمان و متحدان فکری یا سیاسی احتمالی‌تان در غرب سکولار چیست؟ چرا در حالی که کوچکترین مسائل داخلی را با ترازوی شریعت می‌سنجید، در برابر این «جاهلیت مدرن» و فساد فراگیر بزرگان دنیای سکولاریسم جهانی سکوت اختیار کرده‌اید؟

مطالبه جدی جامعه بیدار اهل سنت و جماعت این است که این جریانات بگویند حاکمانی را که نامشان در فهرست اپستین است یا با این سیستم فاسد گره خورده‌اند، چگونه ارزیابی می‌کنند؟

  •  آیا از نظر شما این حاکمان، مصداق «مفسد فی‌الارض» نیستند؟
  • چگونه می‌توان ادعای مبارزه برای آزادی و حقوق مردم را داشت، اما در برابر سیستمی که از کودکان و زنان به عنوان کالا در شبکه‌های فساد سیاسی استفاده می‌کند، موضعی قاطع نگرفت؟

اگر ملاک، اسلام و نبرد با کفر و فساد است، «حکام اپستینی» در کجای نقشه دشمنی شما قرار دارند؟ این پرسش مطرح است که آیا روابط سیاسی و یا حمایت‌های پشت‌پرده باعث شده است که نوک پیکان حملات شما فقط به سمت داخل باشد و چشمان خود را بر جنایات اخلاقی حاکمان سکولار و لیبرال غربی ببندید؟

عبدالغفار نقشبندی و سخنگویان جیش‌العدل و انصارالفرقان باید به صورت شفاف اعلام کنند که آیا در «دولت مد نظر خود»، با این دست حاکمان فاسد و منحرف روابط دیپلماتیک و دوستانه خواهند داشت یا آن‌ها را به عنوان بخشی از «نظام طاغوت» و فساد اخلاقی جهانی طرد خواهند کرد؟ عدم پاسخگویی به این موضوع، نشان‌دهنده گزینشی بودن برخورد با مفاهیم «عدالت» و «دین» خواهد بود.

جناب مولوی عبدالحمید و افراد همسو با او پاسخ دهند: در فتنه‌ای که قرآن را نشانه گرفته، شما در کدام صف ایستاده‌اید؟

جناب مولوی عبدالحمید و افراد همسو با او پاسخ دهند: در فتنه‌ای که قرآن را نشانه گرفته، شما در کدام صف ایستاده‌اید؟

کاتب: ماهدیم بلوچ

مولوی گرامی،  وقتی در ایران، قرآن کریم علناً آتش زده می‌شود، وقتی به مقدس‌ترین باور مسلمانان اهانت می‌شود،

موضع شما کجاست؟

آیا قرآن‌سوزی در ایران هم «اعتراض» است؟ یا فقط وقتی پای اغتشاش‌گران در میان باشد، باید با آن مماشات کرد؟

جناب مولوی، شما پیوسته از مدارا با اغتشاش‌گران سخن می‌گویید، اما یک سؤال روشن وجود دارد:مدارا با اهانت به قرآن تا کجا؟

آیا کسی که قرآن را می‌سوزاند،نماینده مردم است؟

یا ابزار فتنه و بی‌دینی؟

شما می‌گویید با معترض باید مدارا کرد؛اما آیا اغتشاش‌گری که مسجد را آتش می‌زند،به قرآن توهین می‌کند،و امنیت مردم را به خطر می‌اندازد،هنوز «معترض» است؟

جناب مولوی،چرا همیشه پلیس را متهم می‌کنید، اما هیچ‌گاه از پلیسی که کتک می‌خورد، مجروح می‌شود و کشته می‌دهد سخنی نمی‌گویید؟ نزدیک به 300 نیروی پلیس توسط این اغتشاشگران به قتل رسیدند. می داند چند نفر؟ نزدیک به 300 نفر.

آیا این اعتراض است؟ اگر عده ای فقط یک نیروی امنیتی آمریکا بکشند به نظر شما پلیس آمریکا چکارشان می کند؟

در ایران چرا نیروی امنیتی در برابر اغتشاشگران سکولار باید تحقیر و محدود شود و حتی از حق دفاع از خود و مردم محروم بماند؟

شما می‌گویید «با مردم باشبد»؛اما مردم کدام‌اند؟

مردم آن‌هایی‌اند که از ناامنی بیزارند، از اهانت به قرآن خشمگین‌اند، و خواهان آرامش و ثبات‌اند؛ نه اغتشاش‌گری سکولار که به نام آزادی، دین، مسجد و امنیت را هدف می‌گیرد.

جناب مولوی، وقتی قرآن در ایران سوزانده می‌شود باید طرف قرآن ایستاد یا طرف اغتشاش‌گر؟

اگر معیار شما اسلام است قرآن‌سوزی خط قرمز است.

اگر معیار عدالت است دفاع پلیس از امنیت مردم حق است.

و اگر سکوت می‌کنید این سکوت، بی‌طرفی نیست؛ موضع است.

پس روشن بفرمایید در فتنه‌ای که قرآن را نشانه گرفته شما در کدام صف ایستاده‌اید؟

سکولاریسمِ عمامه‌ و ریش دار مولوی عبدالحمید از هم‌نوایی با پهلوی تا توجیه اغتشاش، از نفی حاکمیت اسلام تا سکوت در برابر قرآن‌سوزی

سکولاریسمِ عمامه‌ و ریش دار مولوی عبدالحمید از هم‌نوایی با پهلوی تا توجیه اغتشاش، از نفی حاکمیت اسلام تا سکوت در برابر قرآن‌سوزی

کاتب: محمد اسامه

وقتی رضا پهلوی سکولار و مرتد که عروسکِ دستِ ترامپ و نتانیاهو است با وقاحت اعلام می‌کند که مولوی عبدالحمید با ما در جدای دین از حاکمیت همسوست و حاکمیت اسلام را قبول ندارد، انتظار حداقلی این بود که از منبر نماز جمعه، تکذیبی قاطع و بی‌ابهام شنیده شود.

اما چه شد؟نه تکذیب، نه مرزبندی، نه برائت بلکه سخنانی که عملاً همان مسیر را تأیید و تطهیر کرد.

ما می دانیم که همه‌ی انبیا آمدند تا حاکمیت دین خدا را بر زمین جاری کنند، نه اینکه ببینند «ملت چه می‌خواهد». پیامبران و مصلحین آمده اند که مردم را تابع رای الله کنند و جامعه را عوض کنند نه اینکه خودشان و پیامی که آورده اند تابع رای می شوند.

اسلام، تابع رأی مشتی معترض یا اغتشاشگر موجود در خیابان و فشار رسانه و پروژه‌ی سفارت‌خانه‌ها نیست.

پس وقتی از تریبون دین گفته می‌شود ملت، حاکمیت اسلام را نمی‌خواهد، این دیگر تفسیر اجتماعی نیست بلکه این نفی صریح رسالت انبیاست.

سکولاریسم وقتی با کراوات نیاید، با عمامه می‌آید.وقتی نتواند از زبان پهلوی سکولار حرف بزند، از دهان کسی چون مولوی عبدالحمید حرف می‌زند که لباس دین بر تن دارد و با ریش و عمامه و ادبیاتی دیگر همان هدف سکولاریستی را برآورده می کند.

در اغتشاشات دی ماه امسال ایران قرآن سوزانده شد و مساجد به آتش کشیده شد و مقدسات لگدمال شد اما از همان منبر مولوی عبدالحمید که برای حمله به «حاکمیت اسلام» پرحرارت است، حتی یک موضع صریح و کوبنده علیه قرآن‌سوزی شنیده نشد.

چرا؟چون اغتشاشگر، «مطالبه‌گر» بود؟ یا چون محکوم‌کردن قرآن‌سوزی، با خط پروژه هم‌خوانی نداشت؟

کسی که حاکمیت اسلام را نفی می‌کند و با دشمنان آشکار دین هم‌صدا می‌شود و اغتشاش و هتک مقدسات را توجیه یا مسکوت می‌گذارد، هرچه باشد، وارث انبیا نیست بلکه زمانی که حاکمیت اسلامی را نفی کرده و در برابر قرآن سوزی سکوت می کند و با آمریکا و صهیونیستها و مرتدین سکولار چون پهلوی و گروه رجوی و… هم نوایی می کند دیگر این عمامه و ریش ربطی به دین و اسلام ندارد بلکه نقاب پروژه است.

سقوط از جایگاهِ «داعی» به مبلّغِ «سکولاریسم»؛ نقدی بر انحرافات فکری و سیاسی آقای ترشابی

سقوط از جایگاهِ «داعی» به مبلّغِ «سکولاریسم»؛ نقدی بر انحرافات فکری و سیاسی آقای ترشابی

کاتب: براهندک بلوچ

بنده زمانی با مولوی ترشابی آشنا شدم که از شارجه برگشته بود ایران و نشر حرمین را در زاهدان مدیریت می کرد و… در آن زمان مساله ای را در مورد اینکه بر روی جوراب می توان مسح کشید یا نه سخنانی گفته بود که به نحوی بین عده ای با واکنشهایی توام شد.

به هر حال تا زمانی که هنوز در ایران بود از شریعت الله و فقه اهل سنت و جماعت صحبت می کرد و انتشاراتی او هم در همین راستا بود اما با فرار از ایران انگار از شریعت الله هم فرار کرد.  

باید گفته شود که آقای ترشابی، علیرغم فعالیت در رسانه‌های ماهواره‌ای، تنها نماینده‌ی «شخصِ خویش» است. سوابق وی در ترجمه‌ی چند کتاب یا اجرای برنامه‌های تلویزیونی، هرگز به معنای داشتنِ «اجتهاد سیاسی» یا «تعقل راهبردی» نیست. نباید اجازه داد تریبون‌های یک‌طرفه، توهمِ رهبریِ فکری یک قوم یا مذهب را برای افرادی ایجاد کند که میانِ «فهمِ متون» و «تحلیلِ واقعیت‌های سیاسی» فرسنگ‌ها فاصله دارند.

یک مسلمان، به‌ویژه کسی که در جایگاه «داعی دینی» قرار می‌گیرد، موظف است تمام عواطف، مواضع و کنش‌های خود را با «ترازوهای شریعت» منضبط کند. بزرگترین لغزشِ یک فعالِ مذهبی این است که اذهان عمومی را برای پذیرش نظام‌های «سکولار» (جدایی دین از زندگی و سیاست) آماده کند. فراخوان به سکولاریسم از زبان کسی که مدعیِ دعوت الی‌الله است، یک تضادِ بنیادین و «خیانتِ علمی» به حساب می‌آید و بر اساس منهج اهل سنت و جماعت قرار گرفتن در جبهه ی ربع پهلوی مرتد نوعی کفر بواح و ارتداد از اسلام محسوب می شود.

وظیفه‌ی ذاتی هر مسلمان، تلاش برای حاکمیتِ ارزش‌های الهی و فضاسازی برای استقرار احکام اسلام است. هموار کردنِ مسیر برای بازگشت نظام‌هایی (مانند جریان سکولار و ارتدادی پهلوی) که از پیش، شمشیر را برای اسلام بسته‌اند و شعارِ حذف دین از قانون اساسی را سر می‌دهند، شرعاً و عقلاً محکوم است.

به عنوان هشداری راهبردی باید گفته شود نظامی که از ابتدا تکلیف خود را با «جدایی دین از حکتمیت» روشن کرده، یعنی در آن، مسلمان اجازه نخواهد داشت به عنوان یک «مسلمانِ مکلف» در عرصه‌ی اجتماعی و حکومتی عمل کند و بسیاری از قوانین شریعت الله خنثی و بی اثر می مانند و هیچ نقشی نمی توانند در زندگی دنیوی مومنین داتشه باشند. تلاش برای استقرار چنین نظام کفری و ارتدادی، خودزنیِ دینی و سیاسی است.

این استدلال که «فعلاً برای براندازی متحد شویم و بعداً به فکر دین باشیم»، نشان‌دهنده‌ی «جهلِ مرکب» نسبت به قواعد بازی در دنیای سیاست است. کسی که نمی‌داند قدرتِ سیاسیِ پس از تغییر، بر مبنای اتحادهایِ پیشین شکل می‌گیرد، شایستگی اظهار نظر در امور کلان جامعه را ندارد. هم‌پیمانی با جریاناتِ ضدِ دین برای فروپاشاندنِ ساختارهای فعلی، نتیجه‌ای جز «قربانی کردنِ اسلام» در قربانگاهِ سکولاریسم نخواهد داشت.

بسیار تامل‌برانگیز است که افرادی در قلبِ کشورهای غربی و تحت حمایتِ نظام‌های غیردین‌مدار زندگی می‌کنند و از آن‌جا برای جامعه‌ی دین‌مدارِ بلوچستان و ایران، نسخه‌ی «سکولاریسمِ کفری» می‌پیچند. این نوع «مبارزه‌ی نیابتی» که در آن دینِ مردم وجه‌المعامله‌ی بازی‌های سیاسی می‌شود، با هیچ‌یک از معیارهای شرعی و غیرتِ اسلامی سازگار نیست.

جامعه‌ی هوشیارِ بلوچ و اهل‌سنت باید مرزِ میان «دغدغه‌ی عدالت» و «تبلیغِ سکولاریسم» را بشناسد. آقای ترشابی و هم‌فکرانِ وی که آگاهانه یا ناآگاهانه در زمینِ نظام‌های ضدِ دینی بازی می‌کنند، باید بدانند که باز کردنِ راه برای حکومت سکولار و ارتدادی که دین را از ساحتِ قانون حذف می‌کند، نه تنها خدمت به مردم مسلمان نیست، بلکه زمینه‌سازی برای یک فتنه‌ی بزرگتر و واجب‌شدنِ مبارزه‌ای دیگر است.