چرا خروج مسلحانه در سیستان و بلوچستان بازی در زمین استراتژیک آمریکا است؟ (2)

چرا خروج مسلحانه در سیستان و بلوچستان بازی در زمین استراتژیک آمریکا است؟ (2)

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

یکی از لایه‌های پنهان و استراتژیک در بررسی عملکرد جریان‌های مسلح در سیستان و بلوچستان، واکاوی مدیریت ادراک رسانه‌ای از سوی رسانه‌های دولتی و شبه‌دولتی غرب به‌ویژه رسانه‌های آمریکایی و لندنی است.

 خط رسانه‌ای جبهه غرب در قبال عملیات‌های تروریستی گروه‌هایی نظیر جیش‌العدل و جبهه مبارزین مردمی، بر پایه یک مهندسی معکوس و متناقض استوار است که تلاش می‌کند جای جلاد و شهید را در افکار عمومی تغییر دهد.

رسانه‌های غربی (مانند صدای آمریکا، بی‌بی‌سی و رادیو فردا و ایران عنترناشنال) در پوشش اخبار حملات این گروه‌ها، به طور هماهنگ از به‌کارگیری واژه حقوقی و بین‌المللی «تروریسم» امتناع می‌ورزند. آن‌ها جنایتکارانی را که به پایگاه‌های مرزی و علمای اهل سنت و ائمه ی مساجد که همگی بی سلاح هستند حمله کرده، دست به رعب و وحشت می‌زنند و مردم عادی را به شهادت می‌رسانند، با عناوینی دوقطبی و مشروعیت‌بخش مانند شبه‌نظامیان بلو»، مبارزان مسلح یا اپوزیسیون محلی بازتعریف می‌کنند.

همچنین بوق‌های تبلیغاتی غرب به جای محکوم کردن کشتار انسان‌های بی‌گناه، تلاش می‌کنند این حملات کور را به عنوان واکنش طبیعی اهل‌سنت یا مبارزه قوم بلوچ علیه تبعیض جلوه دهند تا از یک سو بر تروریستی بودن ماهیت این گروه‌ها سرپوش بگذارد و از سوی دیگر، گسل‌های اجتماعی را تحریک کند.

علاوه بر این پخش مصاحبه‌های زنده رسانه‌های دولتی آمریکا با سرکردگان این جریان‌های مزدور، اعطای مستقیم خط تلاقی و تریبون به کسانی است که دستشان به خون مردم آغشته است تا آنان را مدافع حقوق مردم جلوه دهند.

بررسی رفتارهای میدانی این جبهه ائتلافی نشان می‌دهد که هدف اصلی، سوءاستفاده از مطالبات اقتصادی جامعه برای کشاندن کشور به ورطه ناامنی و ناپایدارسازی مرزها بوده است. مهم‌ترین تحرکات و عملیات‌های تروریستی ثبت‌شده این جبهه در بازه تشکیل جبهه ی مبارزین مردمی تا زمستان ۱۴۰۴ به شرح زیر است:

  •  آذرماه ۱۴۰۴ (اعلام موجودیت و ائتلاف): شکل‌گیری ائتلاف موسوم به «جبهه مبارزین مردمی» با مشارکت هسته اصلی جیش‌العدل و چند گروهک تکفیری-تحریک‌کننده فرعی، هم‌زمان با خط‌دهی رسانه‌ای و پمپاژ بیانیه‌های تصویری سخنگوی این تشکل (محمود بلوچ) جهت سازمان‌دهی شورش‌های مسلحانه.
  • دی‌ماه ۱۴۰۴ (موج‌سواری بر ناآرامی‌ها و ترور دشتیاری): هم‌زمان با شکل‌گیری برخی تجمعات اقتصادی در کشور، این جبهه تلاش کرد فضا را به سمت جنگ شهری سوق دهد. نقطه اوج این توطئه، حمله مسلحانه به واحد گشتی فراجا در محور دشتیاری در ۲۱ دی‌ماه ۱۴۰۴ بود که با هدف ایجاد رعب و وحشت عمومی و انسداد مسیرهای مواصلاتی اقتصادی منطقه مکران صورت گرفت.
  •  بهمن‌ماه ۱۴۰۴ (کمین‌های جاده‌ای و ترور کور نیروهای بومی): اجرای چندین فقره عملیات کمین جاده‌ای در محورهای مواصلاتی خاش و زاهدان علیه خودروهای تدارکاتی و گشتی؛ اقدامات تروریستی که در جریان آن‌ها تعدادی از نیروهای مرزبانی و مدافعان بومی امنیت (اعم از جوانان شیعه و سنی بلوچ) به شهادت رسیدند.
  • • اسفندماه ۱۴۰۴ (تلاش برای خرابکاری زیرساختی در آستانه سال نو): رصد، کشف و خنثی‌سازی چندین محموله انفجاری و تله‌های جاده‌ای هدایت‌شده در مناطق مرزی که به دستور اتاق‌فکرهای خارجی برای انفجار در مراکز خدماتی و زیرساختی چابهار و ناامن جلوه دادن استان در آستانه سفرهای نوروزی طراحی شده بود.

پس خط‌کشی میان جبهه مردم بلوچ و جبهه وابستگان به آمریکا امروز واضح‌تر از هر زمان دیگری است. وقایع و اسناد زمستان ۱۴۰۴ و پس از آن تا چند روز پیش در سراوان نشان داد که جبهه مبارزین مردمی، چیزی جز یک ویترین جدید برای ائتلاف ترور و جیش‌العدل نیست که مأموریت آن تزریق خشونت به بستر مطالبات مدنی است. این لایه تبلیغاتی و نظامی اثبات می‌کند که جنگ مسلحانه در بلوچستان، یک پروژه دو لبه است؛ یک لبه آن اسلحه در میدان و لبه دیگر آن مکر رسانه‌ای در واشنگتن و لندن است. حقیقت غیرقابل‌انکار آن است که لوله تفنگ این گروه‌ها نه به سمت بدخواهان، بلکه به سوی قلب آرامش و آینده جوانان بلوچ نشانه رفته است و طرد همه‌جانبه آنان از سوی متن جامعه و رهبران مذهبی، شرط نخست تحقق مطالبات واقعی و بومی منطقه خواهد بود.

چرا خروج مسلحانه در سیستان و بلوچستان بازی در زمین استراتژیک آمریکا است؟ (1)

چرا خروج مسلحانه در سیستان و بلوچستان بازی در زمین استراتژیک آمریکا است؟ (1)

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

در تحلیل تحولات سیاسی و امنیتی جنوب شرق ایران، مرزبندی میان مطالبات واقعی جامعه و تحرکات ایزائی به نفع دشمنان دین و ملت که آمریکا هم اکنون پرچمدار این دشمنان است یکی از کلیدی‌ترین شاخص‌های شناخت حقیقت است.

 گروه‌های مسلحی چون جند الله و جیش العدل و انصارالفرقان و جبهه ی مبارزین مردمی و غیره که با عناوین گوناگون در سیستان و بلوچستان دست به سلاح برده اند، همواره تلاش کرده‌اند اَعمال خود را تحت لوای دادخواهی برای ملت بلوچ یا دفاع از حقوق مذهبی و قومی مشروعیت ببخشند. اما بازخوانی کالبدشکافانه روندها، منابع مالی، پوشش‌های رسانه‌ای و مهم‌تر از همه، خروجی و پیامدهای عملکرد این جریانات، حقیقتی کاملاً معکوس را آشکار می‌سازد: کسانی که در میان بلوچ‌ها دست به جنگ مسلحانه می‌زنند، نه در جبهه مردم غیور بلوچ، بلکه به طور دقیق در پازل استراتژیک و جبهه عملیاتی آمریکا حرکت می‌کنند.

جامعه بلوچ، جامعه‌ای اصیل، سنتی و پایبند به اصول اخلاقی، مذهبی و قواعد عرفی است. خواسته‌ها و مطالبات به حق مردم این خطه اعم از توسعه زیرساخت‌ها، رفع محرومیت‌های اقتصادی، اشتغال‌زایی و حفظ کرامت بومی، همواره از مسیرهای مسالمت‌آمیز، ریش‌سفیدی، گفتمان‌های مدنی و تعاملات اجتماعی پیگیری شده است. در مقابل، رویکرد گروه‌های مسلحی نظیر جیش‌العدل و ائتلاف نوظهور آنان، چیزی جز بمب‌گذاری، ترور مأموران بومی، ناامن‌سازی جاده‌ها و گروگان‌گیری نبوده است.

این اقدامات خشن، بزرگ‌ترین ضربه استراتژیک را به امنیت و فرآیند سرمایه‌گذاری اقتصادی در منطقه وارد می‌سازد و با فراری دادن پزشکان، مهندسان و سرمایه‌گذاران، روند توسعه بلوچستان را به تعویق می‌اندازد. بنابراین، این جریانات با گروگان گرفتن آینده اقتصادی منطقه، عملاً علیه منافع و رفاه روزمره مردم بلوچ شمشیر کشیده‌اند.

بررسی دکترین امنیت ملی آمریکا در قبال خاورمیانه و فلات ایران نشان می‌دهد که ایجاد  تنش‌های فرسایشی پیرامونی، دوقطبی‌سازی‌های قومی-مذهبی و  ناامن‌سازی کلیدورهای تجاری جنوب شرق (مانند بندر چابهار از محورهای اصلی سیاست خارجی واشنگتن برای مهار قدرت منطقه‌ای ایران است. گروه‌های مسلح در بلوچستان با هدف قرار دادن زیرساخت‌ها و ایجاد آشوب، دقیقاً همان اهدافی را محقق می‌کنند که در اتاق‌های فکر پنتاگون و سازمان‌های اطلاعاتی غربی طراحی شده است.

حمایت‌های رسانه‌ای وسیع شبکه‌های وابسته به غرب از این جریانات و تلاش برای تروریست‌زدایی از چهره آنان در افکار عمومی جهان، سند محکمی بر این واقعیت است که این اسلحه، نه برای دفاع از مظلوم، بلکه به عنوان نیابت مأموریت از سوی کاخ سفید برای فشار بر حاکمیت مرکزی به کار گرفته شده است.

از منظر مذهبی نیز اکثریت قاطع اهل‌سنت بلوچستان پیرو فقه امام ابوحنیفه هستند که در آن حفظ امنیت عمومی جامعه اسلامی و نفی فتنه و تکفیر، از واجبات قطعی شریعت است. گروه‌های مسلح با فروافتادن در ورطه اندیشه‌های افراطی و خارجی، عملاً با مبانی فقهی و عرفی منطقه مرزبندی دارند. آن‌ها با ترور مسلمانان شیعه و سنی و ایجاد تفرقه مذهبی، مصلحت امت اسلامی را فدای منافع جریان‌های سلطه‌گر بین‌المللی می‌کنند. سکوت یا حمایت از این اقدامات از سوی هر فرد یا تریبونی، بازی در زمین دشمنان اسلام و مخل عرض و دماء مسلمین است.

رفتار رسانه‌ای و مواضع مولوی عبدالغفار نقشبندی در قبال مسائل اجتماعی مرتبط با زنان و غیرت بلوچها

رفتار رسانه‌ای و مواضع مولوی عبدالغفار نقشبندی در قبال مسائل اجتماعی مرتبط با زنان و غیرت بلوچها

کاتب: عبدالرحمن براهوئی

اگر به سخنان مولوی عبدالغفار نقشبندی در تحریک احساسات جوانان بلوچ بر اساس شک و گمان و اتهامات اثبات نشده از قبل از جمعه خونین زاهدان تاکنون نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که روش تفکر و رویکرد رسانه‌ای او نشان‌دهنده عدم ارزش‌گذاری واقعی برای ناموس، آبرو و عفت زنان بلوچ و بازی با غیرت و احساسات جوانان بلوچ است.

نشر شایعات بدون اثبات قضایی و شرعی هیچ جایگاهی در فقه اسلامی و بخصوص در فقه امام ابوحنیفه رحمه الله ندارد. از منظر فقه اسلامی و فرهنگ سنتی بلوچ، طرح ادعاهای مرتبط با مسائل ناموسی نیازمند اثبات دقیق، شهادت شهود و بررسی‌های متقن قضایی و شرعی است اما مولوی عبدالغفارنقشبندی با مبنا قرار دادن شایعات اثبات‌نشده و بازنشر وسیع آن‌ها در فضای مجازی، پیش از آنکه صحت و سقم ماجرا روشن شود، حریم خصوصی و آبروی خانواده‌های بلوچ را دست‌مایه بیانیه‌های سیاسی و رسانه‌ای خود قرار می‌دهد.

مولوی عبدالغفار از جنسیت و ناموس برای اهداف سیاسی استفاده ابزاری می کند و رسانه های تحت هدایت او از حساسیت‌های شدید فرهنگی و ناموسی در جامعه بلوچستان سوءاستفاده می‌کند و بزرگ‌نمایی و بازنشر ادعاهای اثبات‌نشده، بیش از آنکه به احقاق حق زنان کمک کند، با هدف تحریک احساسات عمومی، ایجاد تقابل‌های قومی-مذهبی و کسب سرمایه سیاسی در فضای مخالفت با حاکمیت صورت می‌گیرد، که نتیجه آن قربانی شدن آرامش و آبروی همان زنان در رسانه‌ها و بی اعتبار شدن آبرو و غیرت مردان بلوچ است.

 اقدامات مولوی عبدالغفار نقشبندی ربطی به شجاعت و تلاش برای صیانت از حقوق و ناموس زنان بلوچ ندارد بلکه عین ترسوئی و خیانت به حقوق شرعی زنان بلوچ و بازی با  آبرو و ناموس بلوچها ونقض حریم خصوصی و بازنشر اتهامات اثبات‌نشده رسانه‌ای و آسیب‌زننده به بافت سنتی، اخلاقی و آبروی زنان جامعه بلوچ است.

در فقه اسلامی، اعم از حنفی که مذهب عمده اهل‌سنت سیستان و بلوچستان است و فقه سایر مذاهب اسلامی، نظام ادله اثبات در موضوعات ناموسی و حفظ دماء و اعراض مؤمنان، بر پایه «حداکثر احتیاط، ستر (پوشاندن) و سخت‌گیری شدید در پذیرش اتهام» بنا شده است.

طبق نص صریح قرآن کریم (سوره نور، آیه ۴)، اگر کسی اتهامی ناموسی به فردی وارد کند و نتواند چهار شاهد عادل و عینی معرفی کند، خود مستحق مجازات (۸۰ ضربه شلاق) است و شهادت او در جامعه ساقط می‌شود.

در فقه، بازنشر، شایعه‌پراکنی و بوق و کرنا کردن ادعاهای اثبات‌نشده، مصداق بارز «اشاعه فحشا» در جامعه اسلامی تلقی می‌شود. شرع مقدس، حتی در صورت وقوع جرم نیز فرمان به ستر و عدم علنی کردن آن در افکار عمومی داده است، مگر آنکه جرم در دادگاه صالح شرعی با ادله قطعی (اقرار یا شهادت اربعه) ثابت شود.

عرف اجتماعی و مصلحت‌های قومی در بلوچستان، به شدت بر روی حفظ آبرو (عزت و ناموس) استوار است. در ساختار سنتی بلوچ، هرگونه طرح علنی مباحث مربوط به عفاف و ناموس زنان در فضای رسانه‌ای یا تریبون‌های عمومی، تحقیر بافت خانوادگی و نقض حریم خصوصی جامعه بلوچ به شمار می‌رود. عرف منطقه همواره حل این‌گونه مسائل حساس را از طریق حکمین، ریش‌سفیدان و معتمدین مؤمن، به دور از جنجال‌آفرینی‌های تنش‌زا طلب می‌کند.

مولوی عبدالغفار بدون داشتن چهار شاهد عادل یا رأی قطعی از سوی یک دادگاه صالحه، صرفاً بر اساس ادعاها یا گزارش‌های تاییدنشده، مبادرت به صدور بیانیه‌های قاطع و متهم‌سازی در مقیاس وسیع کرده است؛ اقدامی که از نظر فقهی فاقد وجاهت و مایه هتک حرمت اعراض است.

نقشبندی با علم به حساسیت‌های عمیق و غیرت ناموسی جوانان بلوچ، از این بستر به عنوان یک «دسیسه رسانه‌ای و ابزار فریب» بهره‌برداری می‌کند. هدف او نه احقاق حقوق واقعی زنان، بلکه سوار شدن بر موج احساسات پاک و مذهبی جوانان منطقه، ایجاد تقابل، ناامنی، تنش‌های قومی-مذهبی و پیگیری مقاصد سیاسی شخصی در خارج از مرزها است.

این رویکرد تحریک‌آمیز، با قرار دادن جوانان در بازوان امنیتی و مواجهه‌های خشن، عملاً آینده آنان را دست‌مایه بازی‌های رسانه‌ای خود می‌کند.از همین رو، حرکت مولوی عبدالغفار نقشبندی در نشر این اتهامات پیش از اثبات قانونی، از سوی کارشناسان فقهی و بومی به عنوان خروجی از قواعد شرع و ابزاری برای تهییج غیرقانونی جوانان ارزیابی می‌شود.

اثبات دروغگوئی مولوی عبدالغفار نقشبندی از سوی رسول الله صلی الله علیه وسلم و عمر بن خطاب رضی الله عنه که جان و حیاء و ناموس بلوچ برایش ارزشی ندارد

اثبات دروغگوئی مولوی عبدالغفار نقشبندی از سوی رسول الله صلی الله علیه وسلم و عمر بن خطاب رضی الله عنه که جان و حیاء و ناموس بلوچ برایش ارزشی ندارد

کاتب: مولوی نذیر احمد بلوچ

مولوی ع. نقشبندی فاسد رسانه ای و دلقکی است که آنچه برایش مهم نیست خون و ناموس و دین و آبروی مردم مسلمان بلوچ است و تنها به رسانه و دست زدنهای مشتی احمق و جاهل و دشمنان دین اسلام و قوم بلوچ فکر می کند و برایش مهم است.

این مولوی رسانه ای بدون آنکه به موازین شریعت الله بر اساس فقه مذاهب اسلامی و بخصوص فقه غرای مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله توجه کند در مورد اتهام زنای آن بلوچ شیعه با آن بلوچ حنفی مذهب سروصدا برپا کرد و مسبب اصلی فاجعه ی مسجد مکی زاهدان و شهرهای دیگر در آن زمان شد. چون آمریکا و کشورهای خائن عربی می خواستند که مردم مسلمان بلوچ هم به اغتشاشات هرزه های سکولار در سال 1401ش ملحق شوند اما نتوانسته بودند و این مولوی خائن و فاسد موفق به این کار شد.

چند روزی هم هست که شایعه کرده است که شیعیان فاطمیون در منطقه سمسور در بخش کورین زاهدان دست به تعرض به حریم زنان و کودکان و غارت دام‌های مردم زده اند و می خواهد به این شکل فتنه ی دیگری راه اندازی کند.

او مدعی است که یک زن بلوچ همراه همسرش هنگام تردد با موتورسیکلت در منطقه سمسور توسط افراد منتسب به فاطمیون تعقیب شده و این زوج برای نجات جان و حفظ امنیت خود از محل دور شده‌اند.

فقط کمی در مورد این ادعای ع. نقشبندی فکر کنید تا متوجه شوید که این مزدور پروژه بگیر جهت تولید ناامنی در میان بلوچها آنهم به هر قیمتی به چه استدلال بی ارزش چنگ زده است؟

البته باز مدعی شده است که این شیعیان درباره «صیغه» و ازدواج موقت از شهروندان بلوچ پرس‌وجو کرده و درباره زنان بومی منطقه درخواست‌هایی مطرح کرده‌اند یا از درخواست‌هایی با ماهیت جنسی از کودکان سخنانی وجود دارد،!

ای تُف به روی سیاهت مولوی ع. نقشبندی که با «شایعات» که خودت می دانی چه جایگاهی درفقه ما دارند در حال بازی کردن با آبرو و حیاء و ناموس بلوچهای باغیرت و باشرف هستی و در حال عادی سازی دیوسی گری میان بلوچها هستی.

این اشکالی ندارد که می گوئی کوسفندان مردم را برده اند یا به این گوسفندان تیراندازی کرده اند، این دروغ و شایعه ی شما برای مردم مسلمان ما قابل تحمل است اما چرا بر غیرت و ناموس قوم بلوچ انگشت گذاشته ای؟

تو در همان قدم اول و بر اساس قضاوت رسول الله صلی الله علیه وسلم یک دروغگوی کذاب هستی، چون فقط شایعه پخش کرده ای و به هزاران نفر رسانده ای و و می گوئی « این ادعاها نیازمند بررسی و مستندسازی مستقل است» اما رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد امثال تو حکم داده است و می فرماید: كَفى بالمَرءِ كَذِبًا أن يُحَدِّثَ بكُلِّ ما سَمِعَ . کافی است برای فرد از دروغ ؛ این که هر سخنی را که شنیده است بیان می کند.

عمر بن الخطاب رضی الله تعالى عنه نیز می گوید: بحسب المرء من الکذب أن یحدث بکل ما سمع. کافی است برای فرد از دروغ؛ این که هر سخنی را که شنیده است بیان می کند.

البته فراموش نکنیم که همزمان با این مولوی دروغگوی کذاب، دیدیم که کلیپی از سوی سکولاریستهای مرتد نیز با هدف سیاسی و جهت متشنج کردن فضای سیستان و بلوچستان و بدنام کردن زنان پاک دامن بلوچ منتشر شد که در آن بانویی با ادعاهای واهی و با نام مستعار و در پوششی دروغین ، مدعی شده است که در بلوچستان مورد تجاوز قرار گرفته است.!!

حقیقت شرم آور این کلیپ که توسط عده ای نشر شد چه بود؟  اما حقیقت، بسیار تلخ‌تر و شرم‌آورتر از این ادعاست که تنها غیرت بلوچها را هدف گرفته است تا به دنیا نشان دهند به ناموس بلوچ تجاوز می شود و اینها دیوسهائی هستند که فقط تماشا می کنند و…

اما جالب است بدانید که همان رسانه ها اعلام کردند که این زن کسی جز همسر «عبدالله سربازی»، برادر حبیب‌الله سربازی سکولار و مرتد نیست، که این زن سال‌هاست در ترکیه اقامت دارد و هرگز در این مدتی که ادعا دارد در سیستان و بلوچستان نبوده است.

به عنوان یک مسلمان با غیرت کمی فکر کنید و از خودتان بپرسید چه کسی زن و ناموس خودش را وارد این بازی کثیف می کند تا چنین کلیپهائی بسازد؟  و چه زنی به چنین بی آبروئی تن می دهد؟

بله، اهل سنت و جماعت بلوچستان با چنین خائنین و با چنین مرتدین سکولاری طرفند که همگی در جبهه ی آمریکا و صهیونیستها قرار گرفته اند.

دارالکفر طاری پاکستان و سیاست‌های صهیونیستی علیه دارالاسلام افغانستان و ایران و مجاهدین پاکستان، پیامی جهت اتحاد

دارالکفر طاری پاکستان و سیاست‌های صهیونیستی علیه دارالاسلام افغانستان و ایران و مجاهدین پاکستان، پیامی جهت اتحاد

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

دارالکفر طاری پاکستان به دنبال سیاست‌های شومی است که ریشه در دسیسه‌های صهیونیستی و آمریکایی دارد. این کشور سکولار و مزدور به صورت مستمر با نقشه‌های تجاوزگرانه و هماهنگ شده با اهداف دشمنان اسلام، تلاش می‌کند محور ناامنی علیه دارالاسلام افغانستان و ایران باشد.

در برابر دارالاسلام افغانستان، این کشور سیاست تجاوز نظامی را در پیش گرفته و با فرستادن مزدوران و گروه‌های مخالف بلوچ به خاک دارالاسلام ایران نیز، قصد برهم زدن امنیت و ثبات منطقه را دارد.

امروز بر برادران دارالاسلام افغانستان و ایران واجب است که با هوشیاری کامل چشم به فتنه‌ها و دسیسه‌های شیطانی آمریکایی، صهیونیستی و همچنین عوامل وابسته مثل آل‌سعود، امارات، قطر و ترکیه داشته باشند که این مزدوران را پرورش داده و اسباب بازی دست خودشان کرده اند چه مزدوران حاکم بر اسلام آباد که حقوق و معاش آنها هم توسط این دشمنان تامین می شود و چه مزدوران بلوچ ایالت بلوچستان پاسکتان که تحت نظر همین غلامان بر اسلام آباد هستند.

امارت اسلامی افغانستان و ایران در یک سنگر هستند و لازم است که دام‌های آنها را بشناسند و هیچ وقت فراموش نکنند که پاکستان با آل سعود که پست ترین حاکم در سرزمینهای اسلامی است پیمان امنیتی دارد و همین الان در برابر اتحادیه ی شافعی ها و زیدی های یمن در حال جنگ هوائی است.  

پس همه باید مراقب باشند که در میان بازی‌های سیاستمداران دشمن اسلام گرفتار نشوند و وحدت امت اسلامی را حفظ کنند.

این فتنه‌های شوم تنها با آگاهی و اتحاد و همکاری های مختلف دارالاسلام‌های ایران و افغانستان دفع خواهد شد و هر گونه غفلت به نفوذ دشمن و تشدید جنگ‌ها و ناامنی‌ها خواهد انجامید. باشد که خداوند ما را از شر فتنه‌ها حفظ کند و به نور دینش هدایت فرماید.

 الله جل جلاله می فرماید: وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ (مائده/ ۲) در نیکی و تقوا با هم همکاری کنید و در گناه و تجاوز همکاری نکنید .

واقعیت تاریخی به ما آموخته که امت اسلام زمانی در برابر تهدیدات دشمن متحد و هماهنگ بود و این وحدت، قدرت شکست دشمنان را فراهم می‌کرد. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:المؤمن للمؤمن كالبنيان يشد بعضه بعضا . مؤمن مثل ساختمان است که بخش‌های آن یکدیگر را محکم نگه می‌دارند .

با توجه به واقعیت امروز، اگر مومنین با هم متحد نشوند و اداره نظامی پاکستان ترسی نداشته باشد و به همین شکل به تخریباتش ادامه دهد، آسیب آن دامنگیر همه مسلمانان منطقه، چه در دارالاسلام ایران باشد و چه امارت اسلامی افغانستان، خواهد شد.

برای کنترل این وضع بحرانی، مجاهدین شریعت‌گرا در پاکستان (مثل تی‌تی‌پی، اتحاد مجاهدین و…)، دارالاسلام ایران و امارت اسلامی افغانستان لازم است اتحاد قوی و استراتژیکی تشکیل دهند.

این اتحاد نه تنها اداره نظامی مزدور و وابسته به آمریکایی و صهیونیستی را مهار می‌کند، بلکه از سرایت جوجه مزدورانی چون جیش العدل و جبهه ی مبارزین آمریکائی جلوگیری می‌کند و ثبات و امنیت را برای همه اسلامی‌ها تأمین خواهد کرد.

پس اتحاد مومنین بر علیه این دشمنان مشترک و غلامان تنها راه نجات و حفظ دارالاسلام‌ها و جریانات جهادی در این منطقه حساس است.وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا (آل‌عمران/ ۱۰۳).

زنی عرب‌تبار، انجمن‌های فمینیستی را افشا می‌کند… (2)

زنی عرب‌تبار، انجمن‌های فمینیستی را افشا می‌کند… (2)

ارائه دهنده: ماهدیم بلوچ

خلاصه، از همان روز بعد، شوهرم طلاق را در دادگاه به ثبت رساند و پیامش برایم آمد. عکس سند طلاق را برای گروهک فرستادم. آنها برایم جشن گرفتند و این «پیروزی بزرگ» را تبریک گفتند.

خانه و فرزندانم را ترک کردم و نزدیک محل کارم آپارتمانی اجاره کردم. آپارتمانم به یکی از پایگاه‌های آنها تبدیل شد. گاهی مبالغی ناچیز برایم واریز می‌کردند؛ یک بار به عنوان هدیه، بار دیگر برای اثاثیهٔ خانه و…

به طور خلاصه، حدود ۴ سال با آنها ماندم، تا اینکه چهرهٔ واقعی این گروهک جنایتکار برایم آشکار شد.

متوجه شدم هدف آنها نابودی خانواده‌هاست، از طریق کینه‌افکنی و دشمنی با مردان؛ اینکه مرد شیطان است، و زن باید درآمد و ماشین شخصی خود را داشته باشد و اجازه ندهد هیچ مردی در کارش دخالت کند، حتی پدرش.

پس از چهار سال، به خودم آمدم و شروع کردم به بازبینی زندگیم:

از این گروهک چه چیزی عاید من شد؟!

خانه‌ام را از دست دادم، شوهر مهربان و بزرگوارم را از کف دادم.

فرزندانم به من بی‌احترامی کردند و دیگر به دیدارم نمی‌آیند، مگر گاهی تحت فشار پدرشان و آن هم چند دقیقه‌ای.

جلوی دخترانم از خودم شرمنده بودم.

پسرانم اصلاً راضی به دیدن من نیستند.

نزدیک بود به مواد مخدر پناه ببرم تا از واقعیت فرار کنم، اما کم‌زیان‌تر از آن، داروهای روانپزشکی بود.

بله، به خدا برگشتم و نماز و دینم را جدی گرفتم، اما فرزندانم هنوز مرا نمی‌پذیرند.

سنم ۴۲ سال است، اما هر که مرا می‌بیند، می‌گوید ۶۰ ساله به نظر می‌آیم.

شر از همان قهوه‌خانه‌هایی شروع می‌شود که به آنها کافه می‌گویند؛ همهٔ آنها مایهٔ فسادند. به خدا سوگند، هیچ زن عاقلی به آنجا نمی‌رود.

ای دکتر! دختران را نجات دهید، زنان سرکش را نجات دهید. به خدا، اینها از قاچاقچیان مواد مخدر هم خطرناک‌ترند.

ای دکتر! حرف‌های زیادی دربارهٔ این گروهک دارم، اما حالم اجازه نمی‌دهد بیشتر بنویسم.

این سطور را در حالی می‌نویسم که فروپاشیده‌ام و دستان و بدنم می‌لرزد.

خدایا! به درگاه تو توبه کردم… خدایا، شوهر و فرزندان و خانه‌ای را که خودم ویران کردم، به من بازگردان.

اگر راهی برای آشتی هست، دلم می‌خواهد به خانه‌ام برگردم.

زنی عرب‌تبار، انجمن‌های فمینیستی را افشا می‌کند… (1)

زنی عرب‌تبار، انجمن‌های فمینیستی را افشا می‌کند… (1)

ارائه دهنده: ماهدیم بلوچ

برای دکتر احمد عبدالله العمری، خطیب مسجد المیقات، پیامی می‌فرستد:

دکتر! شما نشسته‌اید دربارهٔ فمینیسم صحبت می‌کنید. به خدا، نه شما و نه همراهانتان نمی‌دانید فمینیسم چیست!

من سال‌ها با این جریان همراه بوده‌ام.دانش‌آموختهٔ دانشگاه هستم، معلمم، ۴۲ سال سن دارم و مادر سه پسر و دو دختر. یعنی آدم نادانی نیستم.

این موج فکری بعد از اعتیادم به توییتر و اینستاگرام مرا با خود برد.خدا آن کسی را که این فضا را وارد زندگی‌مان کرد، نیامرزد. من در پناه خدا آرام زندگی می‌کردم. شوهرم مرد خوبی بود، به خدا مردی نجیب و بزرگوار، اما با من و دخترانم جدی و محکم بود.

از طریق توییتر و اینستاگرام با زنانی آشنا شدم که گفت‌وگوهای تندی داشتند؛ همهٔ حرف‌هایشان حول محور تنفر از هر مذکری می‌چرخید: شوهر، پدر، برادر.

بیش از همه روی شیطان‌سازی از شوهر تمرکز داشتند و القا می‌کردند که زن تا وقتی شوهر دارد، نمی‌تواند خوشبخت باشد، مگر اینکه یا شوهر کاملاً تسلیمش شود، یا طلاق بگیرد!

ابتدا فقط برای سرگرمی در این گفت‌وگوها شرکت می‌کردم و چندان قانع نبودم. تا اینکه مرا با زنانی در همان شهر خودم آشنا کردند. آنها سعی کردند مرا به مهمانی‌هایشان ببرند، اما شوهرم هر دعوتی به جز دعوت اقوام را رد می‌کرد. به ناچار به او دروغ می‌گفتم که مثلاً این دعوت هم‌کلاسی‌ام است، یا جشن تولد فلان دوست و از این دست بهانه‌ها.

آنها را شاد و آزاد می‌دیدم؛ هیچ قیدی نداشتند، نه در پوشش، نه در رفت‌وآمد. کاملاً بی‌قید و بند.

کم‌کم در این مهمانی‌ها شرکت کردم و با خودم می‌گفتم: چه حماقتی می‌کردم که این زندگی را نداشتم!

یا بهتر بگویم، آنها به من القا کردند که زندگی‌ام بی‌ارزش است.

این مهمانی‌ها بسیار باز و بی‌حجاب بود. در ابتدا برایم عجیب بود، اما شیطان آنها را برایم شیرین کرد، تا جایی که بی‌تاب می‌شدم. به نظر من، آنجا بهشت بود و خانه‌ام جهنم و شوهرم شیطان بزرگ.

استراحتگاه و ویلا اجاره می‌کردیم، گاهی هم در خانهٔ یکی از ما جمع می‌شدیم. همه پول‌دار بودند، همه شاغل، و اگر زنی کار نداشت، برایش کاری پیدا می‌کردند؛ مهم این بود که به هیچ مردی نیاز نداشته باشد.

جلسات ما پر از رقص، آهنگ و آزادی بی‌حد و حصر بود. اما خطرناک‌تر از همه، این بود که هرکدام از ما داستان‌هایی از شوهرش تعریف می‌کرد که چطور او را ادب کرده، چطور به دادگاه کشانده، چطور بدهکارش کرده، چطور او را به جایی رسانده که با خودش حرف بزند و… و من مثل آدمی بی‌خبر گوش می‌دادم و در خودم کینه جمع می‌کردم.

گاهی هم مردانی می‌آمدند و برایمان سخنرانی‌های انگیزشی دربارهٔ استقلال و خودباوری می‌دادند، اما لابه لای حرف‌هایشان شوهرها را مسخره می‌کردند.

کم‌کم شوهرم را شیطان دیدم و باور کردم که او مرا از خوشبختی محروم کرده است. چشم انتظار روزی بودم که در صورتش فریاد بزنم. و آن روز فرا رسید؛ در حالی که پر از خشم بودم. به او گفتم: «امشب به مهمانی هم‌کلاسی‌ام می‌روم.»

پرسید: «کدام هم‌کلاسی؟» گفتم: «به تو ربطی ندارد!»

برای اولین بار بود چنین حرفی به او می‌زدم.

تند نگاهم کرد و گفت: «نمی‌روی.»

گفتم: «می‌روم و هر کاری دلت می‌خواهد بکن.»

نمی‌دانم این حرف را چطور گفتم؛ در تمام عمرم هرگز چنین نکرده بودم. اما این نتیجهٔ بیش از یک سال شستشوی مغزی بود.

گفت: «اگر از این در بیرون بروی، مطلقه‌ای.»

گفتم: «هر طور دوست داری! من می‌روم.»

و من مثل ماشینی عمل می‌کردم که برنامه‌ریزی شده باشد. شوهرم اما عاقل و خردمند بود و با من درگیر نشد. من اما آرزو داشتم که دعوا راه بیندازد تا با هم درگیر شوم، به پلیس زنگ بزنم و او را به دادگاه بکشانم، دقیقاً طبق همان دستورالعمل‌هایی که گروهک به من داده بود که اگر کار به پلیس بکشد، وکیلی برایم تعیین می‌شود.

رفتم و در مهمانی شرکت کردم و ماجرا را برای آنها تعریف کردم. آنها چنان ذوق‌زده شدند که مرا روی شانه‌هایشان بلند کردند، انگار که بیت‌المقدس را فتح کرده‌ام.

یک هفته تمام مرا با تبریک‌های «آزادی از بز نر» سرگرم کردند.

جنایت هولناک در جهادآباد سراوان؛ غلامان و لگوران پاکستان حتی به آمبولانس هم رحم نکردند

جنایت هولناک در جهادآباد سراوان؛ غلامان و لگوران پاکستان حتی به آمبولانس هم رحم نکردند

در ادامه درگیری‌های روز گذشته ای جهادآباد سراوان، گزارش‌ها حاکی از آن است که افراد مسلح در چهار خانه تیمی مستقر بوده‌اند و در جریان عملیات، در حالی که 2 تا از خانه های تیمی پاکسازی شده بود، که در این درگیری‌ها تعدادی از افراد مسلح کشته و تعدادی دیگر زخمی می‌شوند. پس از آن، آمبولانس برای انتقال مجروحان به مراکز درمانی به محل اعزام می‌شود؛ اما آنچه در ادامه رخ می‌دهد، یک جنایت هولناک است.

بر اساس گزارش‌های رسیده، افراد مسلح پس از رسیدن آمبولانس و بعد از این که مجروحان خود افراد مسلح سوار آمبولانس کرده می شوند ،افراد مسلح با پرتاب نارنجک به سمت آمبولانس، آن را هدف قرار می‌دهند؛ به‌گونه‌ای که آمبولانس از وسط دو تکه می‌شود و در این حمله، دو نفر از کادر درمان به قتل می‌رسند.

یعنی برای جلوگیری از زنده ماندن مجروحان خود و انتقال آنان به مراکز درمانی، نه‌تنها به نیروهای امدادی رحم نکردند، بلکه حتی جان افراد زخمی خودشان نیز برایشان اهمیتی نداشت.

آمبولانس برای نجات جان آمده بود؛ اما پاسخشان، انفجار و کشتار بود.

این فقط یک درگیری مسلحانه نیست؛ با جنایتی روبه‌رو هستیم که در آن حتی امدادگر و مجروحِ خودی هم از آتش سلاح افراد مسلح در امان نمانده‌اند.

بشارت به گروههای مسلح بلوچ، مزدوران غیر مستقیم آمریکا و صهیونیسم  

 بشارت به گروههای مسلح بلوچ، مزدوران غیر مستقیم آمریکا و صهیونیسم  

 کاتب:  عبدالملک اربابی مکرانی

در تاریخ 7 و 14 و 21 شهریور و امروز اول دی 1405ش هم باز ما شاهد درگیری نیروهای نظامی و امنیتی ج.ا.ایران با هسته های گروهک جبهه ی مبارزیم مردمی در استان سیستان و بلوچستان بودیم که علاوه بر آن پیام نابودی تدریجی این مزدوران پاکستان و طبعاً آمریکا را به ما می دهد، این پیام را نیز دربردارد: با اینکه این نوع عملیاتها برای حفظ امنیت دارالاسلام است اما در همین شرایط، اگر کسی پیوسته نظام اسلامی را به باد انتقاد بگیرد، جوانان دلیر بلوچ را به جای دفاع از کیان اسلامی به جبهه سکولارهای مزدور آمریکا بکشاند و مرگ آنها را در این جبهه «مبارزه» و «نجات» معرفی کند، باید پرسید نتیجه این سخنان در واقع چه خواهد بود؟ این دقیقاً همان چیزی است که دشمنان اسلام می خواهند.

 کسی که مردم را به حزبهای سکولار و جدا از اسلام فرا بخواند و در عمل پل پیروزی برای سربازان آمریکا و صهیونیسم باشد، «ولی» آنان شده است.

جوانان اهل سنت بلوچستان هم بدانند پیوستن به جبهه ی کفار سکولار در حال جنگ به نام قوم و زبان، از بزرگترین گناهان است، چون شخص را یکی از همین جبهه قرار می دهد . مگر الله نفرموده: وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ (مائده/51) و هر کس از شما، کفار را سرپرست خود گیرد از زمره آنان است.

همه ی ما و شما می دانیم که تمام گروههایی که در پاکستان هستند باید مسئولین پاسکتان را به سرپرستی بگیرند و تابع دستورات آنها شوند و گرنه از پاکستان اخزاج می شوند، باز همه ی ما و شما می دانیم که پاسکتان خودش غلام و دستوربگیر آمریکا و آل سعود است.

پس نگاه کنید به یک واسطه چه کسانی را به عنوان سرپرست خود انتخاب کرده اید؟

علاوه بر این، از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند:

مَنْ ‌خَرَجَ ‌مِنَ ‌الطَّاعَةِ، وَفَارَقَ الْجَمَاعَةَ فَمَاتَ، مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً، وَمَنْ قَاتَلَ تَحْتَ رَايَةٍ عِمِّيَّةٍ، يَغْضَبُ لِعَصَبَةٍ، أَوْ يَدْعُو إِلَى عَصَبَةٍ، أَوْ يَنْصُرُ عَصَبَةً، فَقُتِلَ، فَقِتْلَةٌ جَاهِلِيَّةٌ، وَمَنْ خَرَجَ عَلَى أُمَّتِي، يَضْرِبُ بَرَّهَا وَفَاجِرَهَا، وَلَا يَتَحَاشَى مِنْ مُؤْمِنِهَا، وَلَا يَفِي لِذِي عَهْدٍ عَهْدَهُ، فَلَيْسَ مِنِّي وَلَسْتُ مِنْهُ.[1]

هر كه از اطاعت [حاكم اسلامی] خارج شود و خود را از جماعت [مسلمانان] جدا نماید و [در اين حالت] بمیرد، به مرگ جاهلی مرده است؛ و هركس زیر پرچم مجهولى بجنگد که براى ايل و تبار خشمگین شود يا به سوى ايل و تبار و قوم فرابخواند يا از باب تعصب نسبت به ایل و تبار و قوم آن را یاری کند و (در این مسیر) كشته شد، كشته شدنش جاهلی است (در مسیر جاهليت مرده است)؛ و هر كسى بر امتم قيام كند و نيكوكار و بدكار را بزند و از عاقبت چنین رفتاری با مومنان نترسد و پروا نکند و به عهد و پيمان صاحب عهد وفا نكند، او از من نيست و من از او نيستم.

ای پیروان فریب خورده ی جیش العدل و جبهه ی مبارزین مردمی و سایر گروههای مسلح و اهل تفرق بلوچ بیدار شوید و دنیا و قیامت خود را با شعارهای فریبنده برای دیگران هدر ندهید.


[1]  مسلم   1848

حکومت اسلامی در برابر دولت  سکولار؛ شریعت، هویت اسلامی و مسئولیت حاکمان و مولوی های دعوتگر

حکومت اسلامی در برابر دولت  سکولار؛ شریعت، هویت اسلامی و مسئولیت حاکمان و مولوی های دعوتگر

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

متاسفانه بوچهای حنفی مذهب پاکستان نزدیک به 80 سال است که به بیماری کفری سکولاریسم آلوده شده اند و به خاطر این بیماری گروههای سکولار زیادی در میان آنها به وجود آمده اند .

این بلوچهای حنفی مذهب و اهل سنت ایالت بلوچستان پاکستان هم از سوی حکومت سکولار و مرتد پاکستان مورد ظلم قرار می گیرند و هم از سوی همین گروههای سکولار و مرتد بلوچ. اما این بیماری مدتی است که وارد بلوچهای حنفی مذهب ایران هم شده است که هم گروههای سکولار رسمی چون سهاب آنرا تبلیغ می کنند و گروههای شبه اسلامی چون جیش العدل یا همین جبهه ی مبارزین مردمی که بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی شده اند.

البته مولوی هائی نیز وجود دارند که با تناقض گوئی ها و غرزدنهای همیشگی و ایرادگیری های رسانه پسند و تزریق روحیه ی ناامیدی در میان بلوچهای حنفی مذهب اسبابی جهت هُل دادن جوانان به سمت این گروههای مسلح سکولار و مرتد شده اند.

به همین دلیل بسیاری از کسانی که امروز با عناوین و جایگاه‌های مختلف در رأس امور تبلیغی قرار گرفته‌اند، هنوز ماهیت حکومت دولت سکولار و فلسفه آن را که دشمنی با قوانین شریعتهای آسمانی است به‌درستی درک نکرده‌اند یا همچون گروه منافقین درک کرده اند اما عمداً به آلوده کردن ذهنیت و ایمان جوانان و جاده صاف کردن برای سکولاریسم و سکولاریستها می پردازند. آنان امیدوارند نظام حکومت اسلامی را از طریق مسیرها، ساختارها و نظام‌های دولت سکولار به اجرا درآورند؛ در حالی که ادامه این مسیر، سرانجام به درگیرشدن کامل با قوانین و اصول دولت سکولار خواهد انجامید، نه صرفاً پذیرش ظواهر و شکل‌های آن.

دولت سکولار تنها مجموعه‌ای از ساختمان‌ها، وزارتخانه‌ها، انتخابات و تشریفات اداری نیست؛ بلکه بر مجموعه‌ای از مبانی، قوانین و اصول فکری استوار است که دین سکولاریسم را تشکیل می دهند. بنابراین، اگر کسی بخواهد حکومت اسلامی را در چارچوب همان مبانی و قوانین سکولاریستی تعریف کند، به‌تدریج اصل پروژه حکومت اسلامی و تطبیق شریعت الله تضعیف شده و از محتوای واقعی خود تهی می گردد.

به همین دلیل، در تجربه معاصر، بسیاری از جنبش‌های اسلامی هنگامی که به قدرت رسیدند، در ساختار دولت سکولار ادغام شدند و در نهایت نتوانستند نظام مورد نظر خود را بر اساس شریعت اجرا کنند. برای نمونه، در مورد حزب عدالت و توسعه در ترکیه، با وجود آنکه توانست تا حدودی فضای آزادی مسلمانان را گسترش دهد، قوانین سکولار همچنان بر ساختار اصلی کشور حاکم باقی ماندند.

از این تجربه باید آموخت که حکومت اسلامی نمی‌تواند تنها با تغییر افراد، عنوان‌ها و ظواهر یک نظام تحقق پیدا کند؛ بلکه باید اصول، قوانین و مبانی حاکم بر جامعه نیز با شریعت اسلامی هماهنگ باشد.

جامعه اسلامی همچنین نباید برای اثبات پیشرفت و مدرن‌بودن خود، به تقلید بی‌حدوحصر از دیگر جوامع سکولار روی آورد. هویت اسلامی باید بر اساس اخلاق، ارزش‌ها و احکام شریعت شکل بگیرد.

حفظ هویت اسلامی به معنای نفی تعامل با جهان نیست؛ بلکه به این معناست که تعامل با دیگران نباید به بهای کنار گذاشتن شریعت، اصول و ارزش‌های اسلامی تمام شود.

یکی از بزرگ‌ترین خطرها برای صاحبان قدرت و کسانی که مسئولیت دینی و اجتماعی بر عهده دارند، این است که پس از شناخت حق، به دنیا و هواهای نفسانی روی آورند.الله متعال می‌فرماید:وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ ۚ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ۚ ذَّٰلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا ۚ فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ[اعراف/ ۱۷۵–۱۷۶]

و بر آنان خبر آن کسی را بخوان که آیات خود را به او داده بودیم، اما او خود را از آن‌ها جدا ساخت؛ پس شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد. و اگر می‌خواستیم، او را به‌وسیله آن آیات رفعت می‌دادیم، ولی او به زمین چسبید و از هوای نفس خود پیروی کرد. پس مَثَل او همچون مَثَل سگ است؛ اگر بر او حمله کنی، زبان از دهان بیرون می‌آورد و اگر او را رها کنی، باز هم زبان از دهان بیرون می‌آورد. این مَثَل قومی است که آیات ما را تکذیب کردند. پس این داستان را بازگو کن، باشد که آنان بیندیشند.

این آیات هشدار بزرگی برای هر صاحب علم، قدرت و مسئولیت است: برخورداری از علم و جایگاه به‌تنهایی انسان را نجات نمی‌دهد؛ اگر انسان در برابر دنیا و هواهای نفسانی تسلیم شود، ممکن است از حق فاصله بگیرد.

پس حکومت اسلامی اگر قرار است حقیقتاً اسلامی باشد، شریعت باید در اصول، قوانین، اخلاق، رفتار حاکمان و ساختار جامعه حضور واقعی داشته باشد و تعامل با جامعه سکولار جهانی نباید به معنای تسلیم در برابر مبانی مخالف شریعت باشد. پیشرفت و ارتباط با جهان نیز نباید موجب از دست رفتن هویت اسلامی شود.

همچنین مولوی های صحاب تریبون و رسانه که صدایشان به جائی می رسد نباید تابع جو سکولاریستی حاکم شوند و باید خود را خدمتگزار قانون شریعت الله و حکومت اسلامی و مردم بدانند، از تکبر و تجمل فاصله بگیرند و به یاد داشته باشند که قدرت و جایگاه، آزمونی از جانب الله است و قدرت در اسلام امتیاز شخصی نیست؛ امانت و مسئولیت است و بقای مشروعیت آن در گرو پایبندی به قانون شریعت الله است.