تفاوت اساسی حکومت‌های اسلامی گذشته در برابر نظام‌های سکولار امروز

تفاوت اساسی حکومت‌های اسلامی گذشته در برابر نظام‌های سکولار امروز

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

کسانی چون فضل الرحمن در پارلمان حکومت سکولار و دست نشانده ی پاکستان و افرادی چون عبدالحمید اسماعیل زهی در ایران زمانی که به نسبتهای مختلفی با تفکرات و نظامهای سکولار هم مسیر می شوند و در عین حال از تکثر گرائی سکولاریستی به عنوان یک ارزش نام می برند باید جهت درک عمق فاجعه در عملکرد برخی جریانات مدعی دین،  میان «حاکمیت غیرشورایی اسلامی» و «حاکمیت طاغوتی سکولاریستها» تفکیک قائل شد.

اگرچه امام ابوحنیفه رحمه الله نحوه رسیدن حاکمان به قدرت (تغلب و نبودِ شورای فراگیر) را تأیید نمی‌کرد، اما دو اصل زیر پابرجا بود:

  1.  قانون اساسی، شریعت الله بود: دادگاه‌ها بر اساس فقه اسلام قضاوت می‌کردند و مرجعیت قانونی، قرآن و سنت بود.
  2.  اقتدار امت: امت اسلامی در سراسر جهان دارای هیبت، عزت و تمدن واحد بود.

با وجود این، امام ابوحنیفه از ترس اینکه ابزاری برای توجیه تعدیات فردی حاکمان شود، از دربار فاصله گرفت. ایشان می‌دانست که اگر «فقیه» در کنار «حاکم ستمگر» بنشیند، مردم تصور می‌کنند آن ظلم، قانون خداست؛ حالا اگر کسی چون فضل الرحمن و عبدالحمید که با سخن یا عملاً در جبهه ی کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار داخلی قرار گرفته اند چه برای گفتن دارند؟  

این مشایخ در سیستم‌هایی حضور دارند که ماهیت آن‌ها کاملاً متفاوت است:

  1.  قانون، غیرِالهی است: این حکومت‌ها بر اساس قوانین وضعی (میراث حقوقی انگلیس/استعماری) اداره می‌شوند که اساساً «جدایی دین از حاکمیت» را پذیرفته‌اند. قضاوت در این دادگاه‌ها، قضاوت به حکم «طاغوت» است، نه «شریعت».
  2.  وابستگی به آمریکا و سایر کفار محارب و اشغالگر خارجی: این نظام‌ها نه تنها شوکت اسلامی ندارند، بلکه بازوی اجرایی آمریکا و سایر کفار محارب در منطقه و سرکوب‌گر ندای حق‌طلبی مسلمانان هستند.

وقتی مفتی یا مولانایی در پارلمان یک نظام سکولار (که قانون اساسی‌اش غیرشریعت است) سوگند وفاداری می‌خورد، در واقع:

  • او با حضور خود، به نظامی که قانون خدا را کنار گذاشته است، «مشروعیت دینی» می‌بخشد. مردم با دیدن او در آن جایگاه، تصور می‌کنند آن سیستم «اسلامی» است. این دقیقاً همان «فتنه‌ای» است که امام ابوحنیفه با نپذیرفتن منصب قضاوت، از آن جلوگیری کرد.
  • امام ابوحنیفه رحمه الله برای «حفظ حرمت دین» و عدم شراکت در «ظلم یک حاکم» شکنجه شد. حال، چگونه می‌توان مشارکت در «تأسیس و تثبیت یک سیستم کفر» را به پیروان صادق مذهب ایشان نسبت داد؟ این مشایخ نه تنها سیره و مذهب امام را اجرا نمی‌کنند، بلکه آن را به نفع پست و مقام دنیوی مصادره کرده‌اند.

این افراد با استفاده از نام «امام ابوحنیفه»، در حال معاوضه دین با دنیا هستند.

امام ابوحنیفه در حکومت اسلامی که قانونش قرآن بود، برای حفظ «استقلالِ فقاهت» از دربار فاصله گرفت اما این مولوی ها در حکومت سکولاری که قانونش کفر است، به خاطر شهرت و دنیای ناچیز خود را به پارلمان چسبانده‌اند.

آن‌ها به جای حکم الله، به حکم طاغوت تن داده‌اند و این انحرافی است که با هیچ توجیه سیاسی و مصلحت‌اندیشی دروغینی قابل پوشاندن نیست. مسیر امام ابوحنیفه، مسیر «عزت فقیه» است که هرگز در رکاب طاغوت شمشیر نزد و قلم به تایید قانون بشری نچرخاند.

امام ابوحنیفه رحمه‌الله  حکومت های  بن امیه و بن عباس که  اسلامی  بود  در آن زمان در سراسر جهان عزت و شوکت داشت . فقط  شورای نبود اما امام ابوحنیفه رحمه‌الله  حاضر نبود که در حکومت اسلامی انان شرکت کند و وظيفه در ان حکومت بگیر 

حالا این شیخ ها و مولانا ها مثل فضل‌الرحمن و مفتی نعمانی  با کدام  دلیل از قران و سنت  و رای امام ابوحنیفه رحمه‌الله در حکومت که قانونش کفری و سکولار است وظيفه و اشتراک و برای قانون کفر شان  قضاوت و فتوا می‌دهد و قاضی قانون کفر می شود و مولوی عبدالحمید با چه مبنائی از سکولارهای حمایت می کند؟

خطر جنگ ترکیبی از سوی کفار محارب آمریکایی و صهیونیستی و حکام خائن مزدور محلی آمریکا

خطر جنگ ترکیبی از سوی کفار محارب آمریکایی و صهیونیستی و حکام خائن مزدور محلی آمریکا

به قلم: محمد اسامه

در پی گزارش‌های اخیر وال‌استریت ژورنال، زنگ خطر جدی برای کشورهای اسلامی به صدا درآمده است. دولت آمریکا به طور بی‌سابقه‌ای روند انتقال مهمات و تجهیزات نظامی به خاورمیانه را تسریع کرده است. این اقدام نه تنها به منظور افزایش آمادگی نظامی در برابر تهدیدهای احتمالی مرتبط با دارالاسلام ایران، بلکه به عنوان یک نشانه واضح از تشدید تنش‌ها در منطقه تلقی می‌شود.

امضای پیمان مکه توسط سه کشور مزدور آمریکا، یعنی آل سعود، ترکیه و پاکستان، نشان‌دهنده‌ی یک جنگ تمام‌عیار علیه دارالاسلام ایران و دارالاسلام افغانستان است. این اقدام به وضوح نشان می‌دهد که آمریکا قصد دارد هر دو نظام اسلامی را هدف قرار دهد و از این طریق نفوذ خود را در منطقه تقویت کند.

آمریکا پس از ضربه‌ای که از دارالاسلام ایران متحمل شد و قدرت خود را از دست داد، به هیچ وجه از این جنگ دست نخواهد کشید. اینجا است که مومنین اهل دعوت و جهاد دنیا و بخصوص منطقه باید متحد شوند و در برابر این تهدیدات آمریکا و صهیونیستها و غلامانش ایستادگی کنند. جنگی که اکنون در افق دیده می‌شود، نه تنها از سوی آمریکا و صهیونیست‌ها بلکه همچنین با حمایت حکام خائن و مزدور محلی مانند آل سعود و ترکیه و امارات نیز هدایت می‌شود.

در این شرایط حساس، وحدت و همبستگی میان مومنینی که به ایمان و قیامت خود اهمیت می دهند ضروری‌تر از هر زمان دیگری است. تنها با همکاری و اتحاد می‌توانیم در برابر این جنگ تمام‌عیار ایستادگی کنیم و از سرزمین‌ها و ارزش‌های اسلامی خود دفاع کنیم. بیایید با هم به مقابله با این تهدیدات بپردازیم و اجازه ندهیم که دشمنان اسلام بر ما تسلط یابند.

اصلاً نمی توانیم پنهان کنیم که مدتهاست از سوی آمریکا به عنوان سرافعی و شرکایش، زنگ خطر جدی برای تمام مومنین شریعت گرای منطقه به صدا درآمده است. با امضای پیمان مکه توسط سه کشور مزدور آمریکا، یعنی آل سعود، ترکیه و پاکستان، نشانه‌های یک جنگ تمام‌عیار علیه دارالاسلام ایران و دارالاسلام افغانستان به وضوح نمایان شده است. این اقدام نه تنها نشان‌دهنده‌ی هم‌پیمانی این کشورها با اهداف آمریکا است، بلکه به وضوح بر عزم آنها برای تضعیف دو نظام اسلامی تاکید دارد.

آمریکا که پس از ضربه‌ای که از دارالاسلام ایران متحمل شده است، قدرت خود را به شدت کاهش یافته می‌بیند، به هیچ وجه از این جنگ دست نخواهد کشید. دشمنان اسلام با حمایت حکام خائن و مزدور محلی خود، در صددند تا هر دو نظام اسلامی را هدف قرار دهند. اینجا است که کشورهای اسلامی باید به طور جدی به فکر وحدت و همبستگی باشند.

قرآن کریم در آیه ۵۲ سوره مائده می‌فرماید: «و هرگز کفار را ولی و سرپرست خود نگیرید». این آیه به ما یادآوری می‌کند که دشمنان اسلام هرگز در پی خیر ما نیستند و باید با هوشیاری و اتحاد در برابر آنها ایستادگی کنیم. همچنین رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده‌اند: «المؤمنون في توادهم وتراحمهم كالجسد الواحد»؛ یعنی مؤمنان در محبت و رحمت به یکدیگر مانند یک بدن هستند.

در این شرایط حساس، ضروری است که دارالاسلام‌های ایران و امارت اسلامی افغانستان به همراه تمام مومنین اهل دعوت و جهاد دنیا با هم متحد شوند و یک اتحاد مستحکم ایجاد کنند تا بتوانند در برابر این جنگ تمام‌عیار از سوی آمریکا، صهیونیست‌ها و حکام مزدور محلی ایستادگی کنند. بیایید با هم به مقابله با این تهدیدات بپردازیم و اجازه ندهیم که دشمنان اسلام بر ما تسلط یابند.

نگاهی به مواضع مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در برابر امارت اسلامی افغانستان و ایران (2)

نگاهی به مواضع مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در برابر امارت اسلامی افغانستان و ایران (2)

کاتب: عبدالرحمن براهویی

همه می دانیم که در ایران، پس از پیروزی انقلاب اسلامی 57ش، وحدت میان شیعه و سنی یکی از مهم‌ترین دستاوردها بوده است. مجاهدین اهل سنت چون حماس و جهاد اسلامی فلسطین و امارت اسلامی افغانستان همواره از دارالاسلام ایران حمایت کرده و آن را بهترین الگو برای دفاع از مسلمیندر برابر تهاجم غرب به رهبری آمریکا و ناتو و صهیونیستها دانسته‌اند. اما متأسفانه مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی با مواضع خود که به «سکولاریسم» نزدیک می‌شود، عملاً در مسیری گام برمی‌دارد که دشمنان اسلام (آمریکا و اسرائیل) آن را دنبال می‌کنند.

اگر کسی به بهانه «نقص‌های حکومت اسلامی» (مانند محدودیت‌های آموزش سکولاریستی دختران در امارت اسلامی افغانستان)، حاضر شود حکومت سکولار و لیبرال غربی را جایگزین آن کند، عملاً کفر را بر ایمان ترجیح داده است. در زمان حجاج بن یوسف ثقفی – که هزاران مسلمان را کشت – هیچ عالمی نگفت که «حکومت روم کافر بهتر از حجاج است». امروز نیز حکومت اسلامی حتی با نواقص بسیار، از حکومت طاغوتی و کفری بهتر است.

مولوی عبدالحمید در جایی با کنایه به امارت اسلامی افغانستان گفته است که «حجاب باید با فرهنگ و رضایت مردم هماهنگ شود» یا «اجبار در حجاب درست نیست». این سخنان عیناً برگرفته از گفتمان فمینیستی غرب است. در حالی که قرآن صراحتاً می‌فرماید: لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ (بقره/۲۵۶) برای وارد شدن به دین اسلام، اما کسی که وارد اسلام شد حکومت اسلامی حق دارد و باید اجرای دستورات الهی را الزامی کند. همان‌طور که نماز و روزه در حکومت اسلامی الزامی است، حجاب نیز چنین است. آیا کسی می‌گوید «نماز را نباید اجبار کرد»؟!

زنان و دختران مومن برای رعایت حجاب و سایر امور نیازی به زور کسی ندارند و با ایمانی که دارند از «خودکنترلی» و «خودمدیرتی» شرعی برخوردارند و در کنار این، این صحیح است که پدر و مادر و برادر و اطرافیان باید بر زنان و دخترانی که جزو گروه منافقین هستند و حجاب را رعایت نمی کنند اعمل قدرت کنند اما این قدرت را باز حکومت اسلامی بر این مسئولان و سرپرستان توزیع کرده است و اینها به اندازه ای که قدرت بینشان توزیع شده است آنرا نسبت به این زنان و دخترانی که جزو گروه منافقین شده اند مصرف و اعمال می کنند.

مورد دیگر اینکه، امارت اسلامی افغانستان هرگز تعلیم و تربیت را برای دختران ممنوع نکرده است؛ بلکه زنان و دختران تا هر سطحی که بخواهند می توانند علوم شرعی (قرآن و سنت و فقه اسلامی) را یاد بگیرند و اگر محدودیت‌هایی برای آموزش سکولاریستی دختران و جلوگیری از اختلاط و بی‌حجابی در نظر گرفته است، این یک سیاست شرعی است. انتقاد از آن به بهانه «محرومیت دختران از آموزش» دقیقاً همان تبلیغات رسانه‌های سکولار غربی است که می‌خواهند نشان دهند «اسلام با پیشرفت زنان مخالف است». در حالی که تاریخ اسلام پر از زنان عالم و مجتهد است.

خوشبختانه جریان‌های مذهبی شیعه و سنی در افغانستان و ایران دریافته‌اند که دشمن اصلی، غرب سکولار و صهیونیسم است. مولوی عبدالحمید اگر واقعاً خواهان خیر امت است، باید به جای انتقاد از امارت اسلامی در محافل غربی، وحدت مسلمانان را تقویت کند و با دارالاسلام ایران نیز در مسائل استراتژیک هم‌صدا باشد. متأسفانه سخنان ایشان آب به آسیاب دشمن می‌ریزد.

مولوی عبدالحمید باید بداند که  مسئله حجاب و آموزش دختران در افغانستان یک موضوع داخلی اسلامی است. هر مسلمانی که خود را پایبند به قرآن می‌داند، باید از سیاست‌های امارت اسلامی در این زمینه حمایت کند، هرچند ممکن است در روش‌ها اختلاف نظر داشته باشد. اما تخریب این سیاست‌های اسلامی در رسانه‌های سکولارغربی، خیانت به اسلام است.

همچنین  وحدت شیعه و سنی در برابر سکولاریسم و آمریکا و صهیونیستها و جبهه ی آنها که به دارالاسلام ایران حمله کرده اند، یک ضرورت قرآنی است. الله جل جلاله می‌فرماید: وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (آل عمران/ ۱۳۹). اگر مؤمن باشیم، دشمن هرگز بر ما غلبه نخواهد کرد، مگر اینکه خود در صف دشمن قرار گیریم.

توصیه ما به مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی این است که تقوای الهی پیشه کنید و سخنانی بگویید که موجب تقویت اسلام و مسلمین شود، نه تضعیف آن. از خداوند بخواهیم که همه ما را بر صراط مستقیم ثابت قدم بدارد.رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (آل عمران/ ۸).

اینکه می گویند اهلسنت در تهران مسجد ندارند

اینکه می گویند اهلسنت در تهران مسجد ندارند

کاتب: جواد شاهوزهی بامری

مولوی عبدالحمید در خطبه ی نماز جمعه ی خود بار دیگر و به صورت کلی گوئی های رایج خود سخنانی در مورد نبود مسجد اهل سنت در تهران سخن گفت و حتی با بزرگنمائی مسجد مسلمین در مسکو به گونه ای این پیام را به مخاطبین خود رساند که دولت کافر محارب و سکولار روسیه بهتر از نظام اسلامی است.

با این وجود اجازه دهید در این زمینه رهبر فقید انقلاب اسلامی آیت الله سید علی خامنه ای به این شبهه جواب دهد که برای سالها از سوی امثال مولوی عبدالحمید مسکوت مانده و نادیده گرفته شده است.

آیت الله سید علی خامنه ای رهبری که توسط کفار آمریکائی و در راه دفاع از کرامت مسلمین اهل سنت و شیعه کشته شد می گوید:

“اینکه می گویند اهلسنت در تهران مسجد ندارند , درست نیست , شما توجه ندارید اما بنده کاملا مطلعم که اهلسنت در تهران مسجد دارند و نماز هم می خوانند ولی آنچیزی که از سالها پیش دنبال کرده اند , یک مسجد جامع اهلسنت برای اقامه نماز جمعه است , این یعنی شق عصای مسلمین ( ایجاد اختلاف در بین مسلمین )  در مرکز جمهوری اسلامی , به هیچ وجه مصلحت نیست , شما هم نباید این را بخواهید , نماز جمعه ی تهران جایی است که از کشورهای مختلف و شهرهای کشور , به اینجا می آیند و پشت سر امام جمعه تهران نماز می خوانند , اگر یک نماز جمعه دیگر در تهران تشکیل شود , این شق عصای مسلمین است و این را شما هم نباید بخواهید , این به هیچ وجه مصلحت نیست ” [1]

آیا امثال مولوی عبدالحمید این نگرش را بیان می کنند؟

چون این نگرش که نباید در پایتخت دارالاسلام دو نماز جمعه وجود داشته باشد نگرش بسیاری از امامان اهل سنت هم هست.

آیا اگر کسی از اهل سنت و شیعه که به این تاویل اسلامی عمل کند بیشتر مسیر وحدت را رفته است یا کسانی که در کنار نماز جمعه ی اصلی برای خودشان دهها نماز جمعه ی دیگر برگذار کنند و عده ای هم به این بهانه ضرارهائی بسازند؟

لطفا قبل از پاسخ دادن کمی در منابع فقهی تحقیق کنید و بعد از فکر کردن به خودتان جواب دهید.


[1]  بیانات 1380/10/24 ( به نقل از کتاب شاخ شیطان , سید مجتبی عصیری , ص 108 )

رویکرد مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی زاهدانی  در تقابل با امارت اسلامی افغانستان و مومنین جهان

رویکرد مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی زاهدانی  در تقابل با امارت اسلامی افغانستان و مومنین جهان

کاتب: محمد اسامه

همه ی ما سالهاست با اسلام آمریکائی که سید قطب آنرا بر سر زبانها انداخت آشنائی داریم . یعنی اسلامی که نتیجه ی نهائی آن به نفع آمریکا و شرکای آمریکا تمام می شود. مثل شیعه ی انگلیسی که آن هم جهت تامین اهداف دشمنان کافر غربی خدمت می کند.

به همین دلیل در میان مباحث فکری و سیاسی جاری در جهان اسلام، شاهد ظهور دیدگاه‌هایی هستیم که گاه در تقابل آشکار با مواضع نهادهای دینی و حکومتی، از جمله امارت اسلامی افغانستان، قرار می‌گیرند. یکی از این موارد، رویکرد مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی زاهدانی است که از سوی بسیاری از منتقدان و ناظران، کاملاً در تقابل با امارت اسلامی افغانستان ارزیابی می‌شود.

مولوی عبدالحمید زاهدانی، در حالی که خود را از پیروان امام ابوحنیفه و مذهب حنفی معرفی می‌کند اما نسخه‌هایی “انحرافی” را برای “سازش” و “سکولار سازی” جامعه ارائه می‌دهد. این رویکرد، در عمل به تضعیف حاکمیت شریعت و اصول اسلامی در زندگی عمومی منجر می‌شود و با مبانی فقه حنفی که بر اجرای کامل احکام دین در تمام ابعاد زندگی تأکید دارد، در تضاد است.

فقه امام ابوحنیفه رحمه‌الله، همواره بر لزوم اجرای احکام الهی در جامعه و تأسیس حکومت بر مبنای شریعت تأکید داشته است. از دیدگاه فقهای حنفی و تمام مذاهب اسلامی دیگر، «الْحُكْمُ لِلَّهِ» (حکم از آن خداست) و هیچ‌گونه جدایی بین دین و حاکمیت و سیاست اداری جامعه در اصول اولیه اسلام وجود ندارد. هرگونه تلاشی برای محدود کردن دین اسلام به حوزه فردی و کنار گذاشتن آن از مسائل حاکمیتی، با روح کلی فقه حنفی و سیره خلفای راشدین و تمام مذاهب اسلامی در تضاد است.

امام ابوحنیفه خود نیز در دوران بنی‌امیه و بنی‌عباس، به دلیل عدم پذیرش برخی مناصب قضایی و دولتی که آن‌ها را مخالف با شریعت می‌دید، متحمل سختی‌ها و زندان شد، که این خود گواه بر عدم سازش‌گری او در اصول شریعت الله است. بنابراین، مطرح کردن دیدگاه‌هایی که به نوعی شریعت را از حوزه عمومی کنار می‌زند و آن را صرفاً به احوال شخصی افراد منحصر می‌کند، از منظر فقه حنفی قابل پذیرش نیست و انحراف از مبانی اصیل این مذهب محسوب می‌شود.

رویکرد سازش‌کارانه و سکولارنمای مولوی عبدالحمید، هدف مشخصی را دنبال می‌کند و آنهم ترغیب امارت اسلامی افغانستان به “رها کردن اصول مبانی عقیده اسلامی” خود به منظور “رضایت غرب و بخصوص آمریکا”. این تحلیل بر این پایه استوار است که با توجه به فشارها و خواسته‌های غرب در خصوص مسائل اجتماعی، حکومتی و آزادی‌های فردی (از منظر غربی)، دیدگاه‌هایی که به سمت نرمش و تغییر در احکام شرعی حرکت می‌کنند، می‌توانند ابزاری برای تحقق این خواسته‌ها تلقی شوند.

• توصیه به “رها کردن اصول” و دعوت به تغییر در مسائلی چون ساختار حکومتی امارت اسلامی، در واقع دعوتی است برای عدول از مبانی‌ای که این نظام بر پایه آن‌ها شکل گرفته است. این مبانی، که شامل اجرای کامل شریعت، عدم سازش با فشارهای خارجی در مسائل اعتقادی و عملی، و استقلال از نفوذ قدرت‌های غربی است، از ارکان فکری امارت اسلامی به شمار می‌رود. قرآن کریم به شدت از پیروی از اهل کفر و جلب رضایت آنان نهی می‌کند چون: وَلَن تَرْضَىٰ عَنكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ (بقره/ ۱۲۰) یهود و نصاری هرگز از تو راضی نخواهند شد، مگر اینکه از ملت و آیینشان پیروی کنی. این آیه بر این حقیقت تأکید دارد که رضایت غرب (که تماماً بر پایه ارزش‌های سکولار و لیبرال بنا شده) تنها با دست کشیدن از اصول دینی حاصل می‌شود.

تفاوت اصلی بین مولوی عبدالحمید و امارت اسلامی افغانستان در میزان پایبندی به اجرای بی‌قید و شرط شریعت و عدم سازش با فشارهای بیرونی است. در حالی که امارت اسلامی بر حفظ و اجرای کامل احکام اسلامی، حتی در مواجهه با تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی، تأکید دارد، اما مولوی عبدالحمید با طرح مباحثی که می‌تواند به تفسیرهای “لیبرال” از دین منجر شود، عملاً راه را برای نفوذ تفکرات سکولار و غربی باز می‌کند. این تقابل نه تنها در مسائل سیاسی، بلکه در عمق مبانی فکری و اعتقادی نیز ریشه دارد.

از منظر اسلامی، سکولاریسم (جدایی دین از حاکمیت و جامعه) به عنوان دین سکولاریستها(=مشرکین) در طول تاریخ بشریت، در تقابل بنیادین با مفهوم حاکمیت الهی و جامعیت دین اسلام قرار داشته است. دعوت به سکولار شدن، به معنای کنار گذاشتن بخش عظیمی از احکام اسلامی از حوزه عمومی زندگی است که این خود مغایر با نص صریح قرآن و سنت است.

بدون شک چنین رویکردهایی که توسط امثال مولوی عبدالحمید ارائه می شود، در نهایت به تضعیف هویت اسلامی و اصول شریعت در جوامع مسلمان منجر خواهد شد.

نگاهی به مواضع مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در برابر امارت اسلامی افغانستان و ایران (1)

نگاهی به مواضع مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در برابر امارت اسلامی افغانستان و ایران (1)

کاتب: عبدالرحمن براهویی

 خداوند متعال می‌فرماید: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا (آل عمران/ ۱۰۳) پس اسلام دین وحدت است و هر سخنی که باعث تفرقه میان مسلمانان شده و خواسته‌های دشمنان اسلام را تأمین کند، باید با دقت نقد شود. اخیراً مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی، عالمی از اهل سنت ایران، مواضعی اتخاذ کرده‌اند که با سیاست‌های امارت اسلامی افغانستان در مسئله تطبیق شریعت و نیز با جمهوری اسلامی ایران در برخی مسائل حکومتی و اجتماعی هم‌خوانی ندارد و متأسفانه این مواضع با گفتمان رسانه‌های غربی و سکولار همسو است.

الله جل جلاله می‌فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ (نساء/ ۵۹). فقهای مذاهب 4گانه ی اهل سنت و جماعت (امام ابوحنیفه، امام مالک، امام شافعی و امام احمد بن حنبل) «اولی الامر» را به حاکمان مسلمان تفسیر کرده‌اند، حتی اگر عادل نباشند (تا زمانی که به کفر آشکار فرمان ندهند) و آنهم بر اساس احادیثی چون این حدیث است که از عُبادة بن الصامِت ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: بايَعْنا رسولَ اللهِ صلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ على السَّمعِ والطَّاعةِ في العُسرِ واليُسرِ، والمَنشَطِ والمَكرَهِ، وألَّا نُنازِعَ الأمْرَ أهلَه، وأنْ نَقولَ بالحَقِّ حيثما كنَّا، ولا نَخافَ في اللهِ لَومةَ لائمٍ.[1] با رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ بر شنیدن و اطاعت کردن در سختی و آسانی و خوشی و ناخوشی و بر ترجیح دیگران بر ما بیعت کردیم و اینکه دربارهٔ امر (حکمرانی) با اهل آن درگیر نشویم و اینکه هرجا باشیم حق را بگوییم و در راه الله از سرزنش سرزنشگری نترسیم.

 امارت اسلامی افغانستان هرچند ممکن است در برخی سیاست‌ها با افکار و تاویلات عده ای اختلاف داشته باشد، اما اساساً یک حکومت اسلامی است که احکام شریعت را بر اساس فقه رایج بین مردم افغانستان اجرا می‌کند. انتقاد از حکومت اسلامی به سبک غرب‌گرایان سکولار و همراهی با رسانه‌های بیگانه، مصداق نافرمانی از اولی الامر و هماهنگی با کفار علیه مؤمنان است.

الله جل جلاله می‌فرماید: لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ۚ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ (آل عمران/ ۲۸). مواضع مولوی عبدالحمید که در رسانه‌های غربی و گروه منافقین داخلی مثل شبکه کلمه و…  بازتاب گسترده دارد و با خواسته آمریکا و صهیونیستها و اروپا برای «افغانستان سکولار» هم‌خوانی دارد، عملاً نوعی هم‌پیمانی با کفار علیه حکومت اسلامی افغانستان محسوب می‌شود.

در مورد مساله ی حجاب که این روزها عده ای بخصوص با دروغپردازی در مورد زنان هرات جنگی روانی بر علیه امارت اسلامی راه انداخته اند باید بگوئیم که الله جل جلاله می فرماید: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ۚ ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ (احزاب/ ۵۹) پس حجاب یک حکم قطعی قرآنی است. حکومت اسلامی وظیفه دارد برای اجرای این حکم تلاش کند. انتقاد از سیاست حجاب امارت اسلامی با ادبیات سکولاریستی «حقوق زنان» و «آزادی» که برگرفته از گفتمان فمینیستی غرب است، در حقیقت نادیده گرفتن یک حکم الهی است. آیا عالمی که از اجرای حکم الله انتقاد می‌کند، شایسته عنوان «عالم» است؟

نکته ی دیگر اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: يدُ المسلمينَ علَى مَن سِواهم تتَكافأُ دماؤُهم وأموالُهم ويُجيرُ علَى المسلِمينَ أدناهم ويردُّ علَى المسلِمينَ أقصاهم.[2]یعنی مسلمانان در برابر دشمنان مشترک (کفار) یک دست و یکپارچه‌اند. هر کس در برابر دشمنان اسلام – که امروز آمریکا و اسرائیل در رأس آن‌ها هستند – صف مسلمانان را بشکند و با سخنان خود از حکومت اسلامی انتقاد کند که خوراک تبلیغاتی دشمن شود، مرتکب گناه کبیره شده است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: لا تكونوا عونَ الشيطانِ على أخِيكمْ (لا تَكونوا عونًا للشَّيطانِ على أخيكُم) [3] کسی که از اختلافات میان مسلمانان (مثلاً بین شیعه و سنی) سوءاستفاده کرده و با سخنان خود بهانه به دست دشمنان بدهد، در حقیقت یاور شیطان علیه برادر مسلمان خود شده است.

با این وجود تاریخ اسلام مملو از نمونه‌هایی است که برخی علمای ظاهربین و دنیاطلب، به نام «اصلاح» و «انتقاد»، با کفار محارب خارجی هم‌صدا شدند. به عنوان مثال: در زمان حمله مغول، برخی علمای درباری به جای جهاد، با مغولان همکاری کردند و در دوره استعمار انگلیس در هند، مولوی عبدالحی و برخی دیگر از علما، فتوای همکاری با انگلیس علیه مجاهدان مسلمان دادند و در دوره پهلوی، برخی از «علمای درباری» به جای حمایت از روحانیت مبارز، خواستار «اسلام میانه‌رو» و «جدایی دین از حاکمیت» شدند و کسانی چون سیاف و محقق همین الان نیز در کنار کفار محارب خارجی و بر علیه امارت اسلامی هستند.

امروز نیز مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی با طرح مسائلی مانند «آزادی حجاب»، «حقوق زنان به سبک غربی» و «انتقاد از محدودیت‌های آموزشی دختران در افغانستان»، دقیقاً همان گفتمانی را تکرار می‌کند که رسانه‌های سکولارغربی برای تضعیف حکومت‌های اسلامی طراحی کرده‌اند. این همان «خیانت علمانماها» است که در طول تاریخ، دشمن را برادر اسلامی خود ترجیح می‌دهند.


[1]  أخرجه البخاري (7056) ، ومسلم (1706)، والنسائي (4149)، وابن ماجه (2866)، وأحمد (22725) واللفظ له

[2]  الألباني، صحيح ابن ماجه 2191

[3]  أخرجه البخاري (6781) ، وأبو داود (4477)، وأحمد (7985) باختلاف يسير تامًا.

در سالروز اعدام یک مفکر بزرگ، تأملی در میراث فکری شهید سید قطب رحمه الله (2)

در سالروز اعدام یک مفکر بزرگ، تأملی در میراث فکری شهید سید قطب رحمه الله (2)

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

سید قطب رحمه الله در کفر به طاغوت (= کفر به شیطان و کفار 5گانه ی موجود در آیه 17 سوره ی حج) و توحید در حاکمیت از پرچمداران عصر خود بود و امروز، پس از شصت سال، سکولاریستهای مرتد و مخالفان نظریهٔ سید قطب نیز حکومت‌های آرمانی و درستی ایجاد نکردند و در بسیاری از موارد، جوامع را گرفتار مشکلات بیشتری ساخته اند.

موافقان منهج شریعتگرا و نظریهٔ سید قطب رحمه الله در این شصت سال نیز بدون وقفه در مسیر تشکیل حکومت اسلامی و تطبیق شریعت الله در جهادی پیوسته بوده اند.

اما آنچه مسلم است، این است که سید قطب، این مفکر بزرگ، به همراه هزاران مومن «غریب» اهل دعوت و جهاد دیگر ستمگرانه به چوبهٔ دار رفته اند و آرمانی عالی برای جامعهٔ انسانی و جامعهٔ اسلامی داشته اند.

کلیات و مبانی اصلی فکر سید قطب رحمه الله دربارهٔ کفر به طاغوت و حضور الله در نظام زمینی، برای مومنین جزئی جدایی‌ناپذیر از عقیده و جهان‌بینی اسلامی است.

 سید قطب رفت، اما پرسش‌هایی که او دربارهٔ عدالت، حکومت، آزادی، شورا، اقتصاد و نسبت شریعت الله با حاکمیت و زندگی اجتماعی مطرح کرد، همچنان زنده‌اند.

ممکن است به دلیل نبود شورائی واحد و وجود تاویلات مختلف عده ای با همهٔ پاسخ‌های او موافق نباشند، ممکن است بسیاری از جزئیات نظریاتش را نقد کنند، اما نمی‌توان اهمیت او را در زنده کردن و اصلاح بسیاری از مفاهیم و اصطلاحات شرعی فراموش شده، و در تاریخ اندیشهٔ سیاسی و اجتماعی معاصر جهان اسلام انکار کرد.

رحمه الله و تقبله فی الشهداء و الصالحین .

در سالروز اعدام یک مفکر بزرگ، تأملی در میراث فکری شهید سید قطب رحمه الله (1)

در سالروز اعدام یک مفکر بزرگ، تأملی در میراث فکری شهید سید قطب رحمه الله (1)

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

قلم تاریخ امروز بر صحیفهٔ دهر، گذشت شصت سال از شهادت مردی را می‌نویسد که می‌توان او را مرز فاصلی میان دو مرحله از تاریخ تعریف «نظام» در اسلام دانست.

مرحلهٔ نخست، مبتنی بر تعریف سنتی و عرفیِ قدیم از نظام در اسلام بود؛ تعریفی که بیشتر شخص‌محور بود و همه‌چیز در فلک شاه و دامن شاه و سیلی و چپات شاه و امتیازات شاه و «کتاب آباق و عتاق» شاه می‌چرخید.

مرحلهٔ دوم، مرحله‌ای دیگر بود که سید قطب رحمه الله آن را در برابر سکولاریسم غرب در باب نظم و نظریهٔ دولت ارائه کرد.

شهید سید قطب رحمه الله، گرچه با تندی علیه نظم نوین سکولار جهانی نوشت و تعریف خود از نظام در اسلام را نسخهٔ نجات بشر معرفی کرد، اما انسان منصف نمی‌تواند حضور دستاوردهای تجربی و فنی غرب در باب نظام و نظریهٔ دولت را در نوشته‌های وی نادیده بگیرد. حتی سیمای سید قطب، از چهره تا لباس، برای برخی ناظران گواهی بر همین تأثیرات و تحولات عصر جدید است.

درست مصادف با چنین روزی، شصت سال قبل، سید قطب در زندان طُرّه، واقع در اطراف قاهرهٔ آن زمان، اعدام شد.

بر او تهمت‌های فراوانی نیز بسته شد و شاید این جنبه چندان درک نگردید که قلمِ ادیبِ شریعت‌گرا، گاه بر درک واقعیت‌های اجتماعی و اقتصادی فائق می‌آید.

جمال عبدالناصر و سه جبههٔ اصلی فعالیت او

جمال عبدالناصر دیکتاتوری سکولار و مرتد بود؛ او به زبان امروزی‌ها یک شارلاتان نیز خوانده می‌شود، اما در عین حال در سه جبههٔ اصلی فعالیت داشت:

نخست: جبههٔ جنگ با اسرائیل

در این جبهه، او وارد جنگ شد و شکست‌هایی نیز خورد.

دوم: تلاش برای اتحاد دولت‌های عرب بر اساس سکولاریسم و پان‌عربیسم

جمال عبدالناصر تلاش می‌کرد دولت‌های عرب را بر محور سکولاریسم و پان‌عربیسم متحد سازد و اسلام نیز در این چارچوب به‌عنوان ابزار مطرح بود.

در این زمینه، عبدالناصر  هر وقت می خواست مومنین شریعتگرا را سرکوب کند کلاسهای قرآن و مدارس تدریس و حفظ قرآن را گسترش می داد و از این قاریان و آموزش دیده ها جهت بسیج مسلمین و تولید جنگ روانی بر علیه مومنین شریعتگرا و توجیه جنایاتش در حق این مومنین مجاهد استفاده می کرد کاری که هم اکنون تمام طاغوتهای حاکم بر مسلمین انجام می دهند.

سوم: اقتصاد اشتراکی در برابر سرمایه‌داری

جمال عبدالناصر که یک ناسیونال سوسیالیست مرتد بود در حوزهٔ اقتصاد نیز تابع جناح کمونیست شوروی بود و از اقتصاد سوسیالیستی در برابر بورژوازی و سرمایه داری غرب حمایت می کرد.

پرسش اساسی

سؤال اینجاست:بدیل فکری سید قطب و کسانی که در همان زمان و حتی در زندان از او متأثر شدند، در برابر این سه فعالیت جریان‌های قوم‌گرای عرب چه بود؟

من فکر می‌کنم سید قطب و یارانش آرمانی والا داشتند.

آنان خود و مسلمانان را مستحق حکامی بهتر می‌دانستند؛ حکامی مومن که شریعت الله را تطبیق دهند نه قوانین کفری سکولاریستی را و بتوانند در جنگ پیروز باشند، جامعه‌ای آخرت‌جو اما در عین حال مرفه ایجاد کنند و خود محکوم به شورا باشند، نه حاکم بر شورا.

این‌ها همه مطالبات حقانی و ارزشمند بودند؛ اما با دیوار جاهلیتی که جهان  سکولار معاصر در گرداب آن می‌چرخد، تصادم پیدا می‌کردند.

پیام سید مجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران به مناسبت هفته وحدت 1405ش (2)

پیام سید مجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران به مناسبت هفته وحدت 1405ش (2)

زمان برگزاری اوّلین هفته‌ی وحدت به اسفند ۱۳۵۶ هجری شمسی و دوران مبارزه با دستگاه ستم پهلوی برمی‌گردد؛ آنگاه که رهبر عظیم‌الشّأن شهید اعلی‌‌الله مقامه‌الشّریف در دوران تبعید خود در ایرانشهر، این فکر را مطرح نموده و شیعه و سنّی از آن استقبال به‌عمل آوردند. به‌زودی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به‌تدبیر بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی قدّس‌سرّه‌‌الشّریف، «هفته‌ی وحدت» رسمیّت یافت. به لطف حضرت باری‌تعالی، مسئله‌ی وحدت بین آحاد ملّت مسلمان، نمونه‌ای موفّق در میان ملّت ایران دارد و دسیسه‌های دشمنان تأثیر زیادی در جهت مخدوش کردن آن نداشته است.

ولی مسلّماً بدخواهان همیشه در کمین این نعمت بزرگ هستند. آنچه آنان را امیدوار میسازد، برجسته‌سازی اختلافات است. اختلافات عقیدتی و مذهبی گرچه یک وجه مهم از مقصود دشمن اسلام بشمار میرود و او به استفاده از آن بسیار دل بسته است؛ ولی به آن بسنده نخواهد کرد و تلاش دارد تا انواع تفاوتهای نژادی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و جغرافیایی را به بهانه‌هایی برای ایجاد اختلاف بین مردم مسلمان در ایران و در هر کشور اسلامی دیگری تبدیل نماید تا از این منظر، پاره پاره شدن امّت اسلام و تحلیل رفتن قوای آن را به نظاره نشسته و در فرصت مناسب سلطه‌ی خود را بر آنان اِعمال نماید. دستور قرآن کریم در این موارد در آیه‌ی کریمه‌ی «وَ لا تَنازَعوا فَتَفْشَلوا و تَذْهَبَ ریحُکُم» ذکر شده است. بنابراین هر فردی در هر جایگاهی، هر کاری که به تفرقه بین مسلمانان بینجامد را صورت دهد و در جامعه‌ی مسلمین تنازع ایجاد کند، دانسته یا نادانسته و خواسته یا ناخواسته، مقصود دشمنان اسلام را سامان داده است. و چگونه در این روزگار کسی میتواند چنین عملی را به جهل و غفلت خود نسبت دهد در حالی‌که اینک طواغیت عالَم و در رأس آنان امریکای جنایکار نقابهای فریبنده و پوشالین را از چهره‌ی کریه اهداف استعماری و نقشه‌های استکباری و سلطه‌جویانه‌ی خود کنار زده و دستکش‌های مخملین فریبگر را در آورده و چنگال خون‌آلود خود را به همه‌‌ی دنیا نشان داده‌اند؟

اکنون وقت آن است که مسلمانان به فکر فرو روند و حوادث را دقیق‌تر بنگرند. آیا اگر مسلمین یدِ واحده‌ای می‌بودند که مشت خود را با استحکام می‌فشرد، ملّت فلسطین این‌گونه بی‌پناه، مورد ظلم و جنایت اشغالگران قرار میگرفت؟ و آیا اگر ملّت‌ها و دولتهای ساکن در حاشیه‌ی خلیج فارس اتّحاد خود را در زیر عَلَم اسلام برقرار می‌ساختند، رجّاله‌های بی‌هویّت و فاسد جرأت پیدا میکردند تا از هزاران کیلومتر دورتر به سرزمینها و داراییهای ایشان طمع ورزند؟

توصیه‌ی مؤکّد و مکرّر این‌جانب به حکّام کشورهای اسلامی خصوصاً کشورهای منطقه غرب آسیا و حاشیه خلیج فارس این است که دشمن واقعی خود را بشناسید و نقشه‌اش را دریافته، با آن مقابله نمایید. علاج مشکلات امّت اسلامی، اتّحاد کلمه، دوستی و تعاون در مسیر خیر و نیکی است. حاکمان جنایتکار امریکا و نظام جعلی صهیونی دشمنان قسم خورده این اتّحاد و دوستی هستند. آنان فقط دشمن جمهوری اسلامی و ملّت ایران و جبهه‌ی عظیم مقاومت اسلامی نیستند؛ بلکه با همه‌ی امّت اسلام و از جمله ملّتهای غرب آسیا و شمال افریقا دشمنی دارند و در این امر حتی حکّام این کشورها که بسیاری از ایشان همکار آنان محسوب می‌شوند، از این امر مستثنی نمی‌باشند؛ همچنان‌که بی‌احترامی علنی و به‌کار بردن تعابیر زشت نسبت به بعضی از سران کشورهای اسلامی از سوی رؤسای استکبار، در حافظه‌ی نزدیک شما و ما موجود است.

درس مهمّ اتّحاد و عدم تنازع، درس اوّل مکتب اسلام در مورد نوع مواجهه با دشمن و دوست است. امّا درس دوّم آن، دفاع از یکدیگر در مقابل کفر و درس سوّم، انواع همکاریها و هم‌افزاییها در مسائل مختلف زندگی مادّی و معنوی مسلمانان از لحاظ ثروت، امنیّت، علم و پیشرفت است که انتهای این مسیر، وصول به تمدّن نوین اسلامی خواهد بود. بنابراین وحدت بین مسلمین سنگ بنای اصلی برای دستیابی به تمدّن اسلامیِ عزیز و غالب است. این بسته‌ی مفهومی و فکری که آرزوی ما برای عالم اسلام در آن نهفته است، به نوبه‌ی خود تا حدّ قابل قبولی در ایران عزیز، صورتِ تحقّق یافته و باز توصیه‌ی این خادم به آحاد ملّت آن است که به هیچ‌وجه اجازه‌ی بروز هیچ اختلافی را در بین خود ندهند.

در پایان امیدوارم با شفاعت‌های رسول مکرّم و عترت طاهرین ایشان صلوات‌الله و سلامه‌ علیه و علیهم، سایه‌ی پررحمت و برکتِ لطف الهی بر جوامع اسلامی افکنده شود و ایشان روز به روز در سایه‌ی عمل به فرامین الهی پله‌های ترقّی و عزّت را هر چه بیشتر از پیش بپیمایند.

والسّلام علیکم و رحمة ­الله و برکاته

سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای

      ۸/شهریور/۱۴۰۵

  ۱۷/ ربیع‌الاوّل/ ۱۴۴۸

پیام سید مجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران به مناسبت هفته وحدت 1405ش (1)

پیام سید مجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی و دارالاسلام ایران به مناسبت هفته وحدت 1405ش (1)

متن پیام به این شرح است:

بسم‌الله الرّحمن الرّحیم

مُحمّدٌ رَسولُ ‌اللهِ وَالّذینَ مَعَهُ اَشِّداءُ عَلی الکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم

ایّام ولادت وجود مبارک نیّر اعظم، اشرف خلائق، سراج منیر، برگزیده‌ی خداوند، شهر علم، حضرت رحمةٌ‌للعالمین، رسول مکرّم اسلام صلّی‌‌الله علیه وآله وسلّم و فرزند پاک و پاک‌نهادش، حجّت بالغه‌ی الهیّه، حضرت امام جعفر صادق صلوات‌الله وسلامه‌علیه را به ملّت شریف ایران و امّت بزرگ اسلام تبریک میگویم.

از آن وقتی‌که خورشید وجود حضرت ختمی‌مرتبت در مکّه‌ی مکرّمه طلوع نمود، چشم‌انداز سعادت بشر که رَهین کمال بندگی و اطاعت از حضرت حق جلّ و علا است، درخشش دیگری یافت؛ ارواح انبیاء و ملائکه‌ی الهی و قدسیان، غرق در سرور گشته و شیاطین انس و جن، انگشت خشم و حسرت و غم گَزیدند. زیرا برترین خلق خداوند در همه‌ی‌ عوالم بی‌شمار خلقت، پا به عرصه‌ی خاکی می‌گذاشت و به‌زودی با خلعت نبوّت و خاتمیّت و با در دست داشتن قرآن عظیم و مأموریت هدایت همه‌جانبه‌ی انسان میرفت تا حرکت کاروان عظیم بشریّت را به‌سوی عبودیّت و تکامل الی‌ الله رقم زند. زندگی آن حضرت و اوصیاء معصومین ایشان تماماً درس هدایت و بندگی، درس معرفت و محبّت، درس عقیده و جهاد، درس زندگی و اخلاق حسنه‌‌ی فردی و اجتماعی، درس امانت و صداقت، درس عزّت و کرامت، درس علم و عمل، درس رحمت و قاطعیت، درس قسط و عدالت، و درس وحدت و برادری است. این درسها هرچه بهتر فراگرفته و به آن عمل شود، رسیدن به قلّه‌های سعادت و نیک‌بختی برای ابناء بشر میسّرتر میگردد. ما معتقدیم روح مطهّر پیامبر رحمت و همچنین ارواح طیّبه‌ی اوصیاء و حجج طاهرین صلوات‌الله و سلامه ‌علیه ‌و علیهم ‌اجمعین همواره مراقب و هدایتگر و مهربان بر احوال مسلمانان و جامعه‌ی اسلامی هستند. آنگاه که خطایی از فرزندان این پدر مهربان و بزرگوار سر زند، خاطر ایشان رنجیده میشود و هرگاه که مسلمین به درسها و دستورات ایشان عمل نمایند، قلب مبارکشان مسرور میگردد.

اینک اسلام و اهل آن بعد از گذر از دورانهای سخت و پر تلاطم و طی کردن فراز و نشیب‌های متعدّد از صدر اوّل تاکنون به مرحله‌ای سرنوشت‌ساز و تعیین کننده رسیده است. امروز مسلمین نقشی بسیار مؤثّر و تاریخ‌ساز را میتوانند ایفاء کنند. امروز روزی است که چشم‌انداز غلبه‌ی نهایی حق بر باطل، و اسلام بر کفر به‌مراتب بیش از همه‌ی ادوار گذشته به عینیّت نزدیک شده است.

شرط اوّل این مهم، اتّحاد کلمه‌ی مسلمین است. وحدت مسلمین در مقابل کفر جهانی، راهبردی قرآنی و آموزه‌ای اصیل از اسلام ناب محمّدی صلوات‌الله و سلامه‌ علیه و‌ آله است و نه یک مسئله‌ی سطحی و گذرا. مقصود از وحدت آن است که در سطح عمومیِ جوامع اسلامی، نقاط مشترک بین همگان، محور و اصل قرار گیرد. البته سعی میشود تا به پشتوانه‌ی استدلال و در عین رعایت همه‌‌ی شئونِ برادری و همراهی و به همان‌گونه که از آموزه‌های قرآنی برمی‌آید، در کمال صلح و صفا، نقاط افتراق تبدیل به نقاط مشترک گردد.

آنچه مسلّم است آحاد مسلمین در جوامع اسلامی باید در مواجهه با کفر جهانی، اصل قرآنیِ «اَشِدّاءُ عَلی الکُفّار، رُحَماءُ بَیْنَهُم» را محور فکر و بیان و عمل خود قرار دهند و این‌گونه است که وحدت و اتّحاد اسلامی به دست می‌آید. هرگاه هر یک از دو بخش این پیام آسمانی، از مرحله‌‌ی عمل مسلمین دور شود، آنان هم از آن جایگاه عزّتی که به حق در مدینة‌الاسلام واجد آن شده بودند دور خواهند گشت، و این قاعده‌ای است که تخلّف ندارد.

این قاعده یکی از اصول و پیام‌های اساسی انقلاب اسلامی است.