رویدادهای تاریخی روز عاشورا

رویدادهای تاریخی روز عاشورا

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

در چنین روزی  :

پدرمان آدم علیه السلام کلمات الله به وی رسید و با این کلمات از گناه خود توبه نمود

کشتی نوح علیه السلام به ساحل رسید و در جودی لنگر انداخت .

زمانی که مشرکین خواستند ابراهیم علیه السلام را بسوزانند الله متعال او را از آتش نجات داد و آتش را برایش سرد نمود.

الله متعال یونس علیه السلام را از شکم نهنگ آزاد نمود

الله متعال یوسف علیه السلام را از داخل چاه نجات داد

الله متعال چشمهای یعقوب علیه السلام را شفا داده و بینا نمود

الله متعال موسی علیه السلام را از دست فرعون نجات داد

الله متعال سرور جوانان بهشت امام حسین علیه السلام را با درجه ی رفیع شهادت گرامی داشت.

ابن تیمیه می گوید: « حسین در روز عاشورا به وسیله دسته ظالم و سرکش به شهادت رسید. خداوند حسین رضی الله عنه را با شهادت گرامی داشت همانگونه که با آن اهل بیتش حمزه، جعفر، پدرش علی و غیر ایشان را تکریم نمود و جایگاه و منزلت او را به بالاترین درجه رسانید. همانا او و برادرش، حسن، سرور جوانان بهشتند. منازل عالی تنها با تحمل سختی و مشقت بدست می‌آید… حسن و حسین و گذشتگان بزرگ و پاک آن مقام عالی را که خداوند به آنها داده است تنها با سختی و ناراحتی بدست آوردند.ایشان (حسن و حسین) در اسلام متولد شدند و در عزت و کرامت پرورش یافتند. مسلمانان برای آنها احترام قائل بودند و آنها را تکریم و گرامی می داشتند»(مجموع فتاوی)

نتایج نفاق سیاسی و آفت اسلام آمریکائی – صهیونی جدید مولوی ها در میان حنفی های پاکستان و ایران

نتایج نفاق سیاسی و آفت اسلام آمریکائی – صهیونی جدید مولوی ها در میان حنفی های پاکستان و ایران

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

اینکه گفتیم اسلام آمریکائی – صهیونی جدید در میان حنفی های پاکستان و ایران به این معنی نیست که این آفت در میان سایر مذاهب و قومیتها و سرزمینهای اسلامی وجود ندارد بلکه بیشتر تاکید ما بر نوظهور بودن این بیماری عقیدتی و رفتاری در میان مردم ما و بخصوص بلوچهای حنفی مذهب ایران است.

اسلام آمریکائی – صهیونی جدید که ابوولید المصری کسی چون مولوی عبدالحمید را نیز یکی از پیروان این نوع از اسلامی مخرب می داند، یعنی تاویلی از اسلام که اگر در قالب مسلحانه یا مدنی و صرفاً تبلیغی هم باشد در نهایت سودش به جیب آمریکا و صهیونیستها می رود.

پرچمداران این نوع از اسلام نیز یا کسانی چون تنظیم الدولة هستند یا افرادی چون باند جولانی در سوریه و یا مبلغین و خطبائی چون سیاف و مولوی عبدالحمید که رسماً در جبهه ی کفار سکولار و اشغالگر خراجی و احزاب سکولار و مرتد داخلی و گروه منافقین قرار گرفته اند.

لازم است بدانیم که الله ریشه اصلی مشکلات را در گرویدن به غیر الله و پذیرش نظام‌های کفرآمیز می‌داند و به عنوان مثال می فرماید:وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ (مائده/ ۴۴) هر نظامی که آگاهانه قوانین الهی را کنار گذاشته و از قوانین کفری سکولاریستی پیروی کند، از دیدگاه نص قرآن در مسیر کفر و کفار قرار دارد که در نهایت یا سرپرستی و حاکمیت کفار محارب خارجی را می پذیرند یا در برابر جنایات آنها سکوتیا حتی همکاری تبلیغی و رسانه ای و در بخش جنگ روانی می کنند.

امام ابوحنیفه رحمه الله نه تنها یک فقیه، بلکه نماد مبارزه با مشروعیت‌بخشی به حاکمان ظالم مسلمانی بود که خود را مجری قوانین شریعت الله می دانستند و واقعاً قوانین شریعت الله بر مردم تطبیق داده می شد اما معتقد بود که منصب خلافت و حکومت تنها با شورا و عدالت مشروعیت می‌یابد. ایشان حکومت‌های بنی‌امیه و بنی‌عباس را به دلیل ستمگری، فاقد صلاحیت می‌دانست و وقتی منصور عباسی از امام خواست منصب قضاوت را بپذیرد تا به نظام او مشروعیت ببخشد، با قاطعیت رد کرد و فرمود: «اگر تو مرا تهدید کنی که در فرات غرقم می‌کنی، برای من آسان‌تر است تا اینکه قاضی تو باشم.» ایشان تازیانه و زندان را به جان خرید و در زندان به شهادت رسید، اما حاضر نشد دین را به سیاست آلوده ی مسلمین بفروشد در حالی که مولوی هایی هستند که دین را به سیاستهای کفار محارب و سکولار خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی فروخته اند.

امام ابوحنیفه به همین اندازه از مبارزه ی منفی قناعت نکرد بلکه از قیام زید بن علی شیعی رحمه الله علیه حاکمان جور زمانه با مال و فتوا حمایت کرد و آن را شبیه به جنگ بدر دانست. این راه امام ابوحنیفه رحمه الله را نشان می‌دهد.

در حالی که نظام‌های سکولار و ارتدادی ادعایی با میراث استعمار (مانند سیستم‌های قضایی و سیاسی انگلیس در پاکستان) اداره می‌شوند، قدرت نظامی آن‌ها به جای اینکه « تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ » (انفال/60) باشد، تبدیل به ابزاری برای سرکوب حرکت‌های اصیل اسلامی و خوش‌خدمتی به اربابان سکولار غربی در جنگ‌های نیابتی ریختن خون مسلمانان مظلوم در سرزمین‌های مجاور و بخصوص در امارت اسلامی افغانستان شده اند.

این مولوی‌ها و مفتی‌های سکولار زده ای که به سکولاریستها و گروه منافقین گره خورده اند زمانی به مبانی اسلام پی می‌برند که اولاً از سفره‌ی چرب حاکمان و احزاب سیاسی و استحمار مردم که بر پایه نفع شخصی بنا شده، دست بکشند و ثانیاً  به جای «فقه توجیه»، به «فقه مقاومت» و سیره اصیل امام ابوحنیفه رحمه الله بازگردند که استقلال دین را بر جان خود مقدم می‌داشت.

تا زمانی که قبله‌ی سیاسی این افراد، پارلمان‌های سکولار و جلب رضایت قدرت‌های مادی باشد، آن‌ها تنها «پوششی دینی» برای نظام‌های کفری سکولاریستی هستند.

دعوت دارالکفر  طاری پاکستان از فرعون زمان ترامپ، توهین به اسلام ، خیانت به امت اسلامی

دعوت دارالکفر  طاری پاکستان از فرعون زمان ترامپ، توهین به اسلام ، خیانت به امت اسلامی

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

در روزی که آمریکای مستکبر، سالگرد استقلال خود را جشن می‌گیرد، خبر تأسف‌بار و شرم‌آوری از “دارالکفر طاری پاکستان” به گوش می‌رسد: آصف علی زرداری، رئیس‌جمهور این رژیم سکولار رو حلقه به گوش، با نهایت بی‌شرمی و بی‌حیایی، رسماً از دونالد ترامپ، فرعون زمان آمریکا، برای سفر به پاکستان دعوت کرده است. نه تنها دعوت، بلکه حساب رسمی رئیس‌جمهور پاکستان با گستاخی تمام اعلام می‌کند که “مردم این کشور مشتاق استقبال از ترامپ در اسلام‌آباد هستند و میزبانی از وی را مایه افتخار می‌دانند.”

این واقعه، نه تنها توهینی آشکار به خون پاک شهیدان مظلوم ما در افغانستان، غزه، ایران و سایر سرزمین‌های اسلامی است، بلکه مهر تأییدی بر خیانت آشکار حاکمان دست‌نشانده و مرتد محلی بر پیکره امت اسلامی می‌زند. چگونه می‌توان از کسی با افتخار استقبال کرد که دستانش به خون صدها هزار مسلمان آغشته است؟ چگونه می‌توان به میزبانی از معمار اشغال و ویرانی سرزمین‌های اسلامی ما افتخار کرد؟ آیا کشتار بی‌رحمانه زنان و کودکان، ویرانی خانه‌ها و مقدسات، و حمایت بی‌دریغ از رژیم صهیونیستی در غزه، برای این حاکمان مایه افتخار شده است؟!

شرم و حیا کجاست، وقتی که نخست‌وزیر دارالکفرپاکستان،  شهباز شریف، در مراسم تشییع پیکر رهبر دارالاسلام ایران، که به دست همین فرعون زمان آمریکا  ترامپ به شهادت رسید، اشک تمساح می ريزد و ژست همدردی گرفت؟ این چه نفاق و تظاهری است که از یک سو دست دوستی به قاتل و دشمن امت دراز می‌کنند و از سوی دیگر برای قربانیان او مرثیه می‌خوانند؟ این دوگانگی رفتاری، نماد بارز حکومتی است که نه به دین پایبند است، نه به شرف و نه به آرمان‌های امت اسلامی این است خوی منافقین وسکولارزده های مرتد .

این دعوت، نه تنها نادیده گرفتن دستورات الهی، بلکه لگد مال کردن عزت و کرامت مسلمین است. این عمل نشان می‌دهد که این حکام، نه تنها دغدغه دین و امت ندارند، بلکه برای حفظ منافع حقیر دنیوی خود، حاضرند هر گونه شرافت و غیرت اسلامی را به زیر پا بگذارند.

امت بیدار باشید، این فرعون‌ها و این حاکمان خائن سکولار، هیچ‌گاه خیرخواه شما نبوده‌اند و نخواهند بود. آنها تنها ابزاری در دست دشمنان اصلی اسلام و مسلمین هستند. بیایید با بصیرت و آگاهی، دست این خائنان را از دامن پاک سرزمین‌های اسلامی کوتاه کنیم و به وعده الهی در مورد نصرت مستضعفین و نابودی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی که غلامان این کفار محارب هستندایمان بیاوریم.  

رسوایی مریدان جولانی سوریه و جولانی های ایرانی با بدیل سکولاریستی کفری برای دارالاسلام

رسوایی مریدان جولانی سوریه و جولانی های ایرانی با بدیل سکولاریستی کفری برای دارالاسلام

به قلم: محمد اسامه

برای سالها و دقیقاً بعد از خیانت جولانی به ابوبکر بغدادی بسیاری از برادران آگاه به منهج جهادی و اوضاع گروههای سوری اعلام کردند که جولانی و جبهه ی همسو با آن فی سبیل آمریکا و ناتو در حال قتال هستند و جنگ آنها ربطی به شیعه و سنی ندارد، اما مریدان جولانی و عده ای که جهالت و احساسات وجودشان را تسخیر کرده بود کورکورانه از این خائن به دین و جهاد و ملت و خاک سوریه حمایت می کردند تا اینکه با چشم سر دیدند که جولانی مرتدی است که نه تنها حاکمیتی سکولاریستی را تشکیل داده بلکه سرباز آمریکا و تحالف آمریکائی نیز شده و در حال جنگ با مجاهدین صادق و دشمنان آمریکا است.

الان دیگر تلبیس و مصلحت‌تراشی‌های پس مانده های شکست خورده و لجبازش و تلاش مذبوحانه‌ آنها برای تطهیرِ جریان‌های سکولار در نزد اهل سنتِ ایران و افغانستان، نه تنها راه به جایی نمی‌برد، بلکه پرده از نفاق درونی این جریان خائن برداشته است. آنها با شعار «مصلحت»، دین خدا را به بازی گرفته‌اند و با توجیه حاکمیت سکولاریستی، در حال ترویج کفر صریح هستند.

الله جل جلاله می فرماید: إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ (یوسف/ ۴۰) حکم تنها از آن الله است. کسی که برای حکومت سکولار جولانی یا سایر نظام‌های سکولار، مصلحت‌تراشی می‌کند و شریعت را فدای سیاست‌های کفری می‌نماید، در واقع در حال تشریع قانون در مقابل شارع مقدس است. این عین طغیان و کفر است؛ چنانکه الله جل جلاله می‌فرماید:أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ ۚ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ (مائده/۵۰). مصلحت‌تراشی جریان جولانی چون مُلافتاحی برای حاکمیت سکولار، همان «حکم جاهلیت» است که بر آن اصرار می‌ورزند.

رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌فرمایند: يَكونُ بَعدي أئِمَّةٌ لا يَهتَدونَ بهُدايَ، ولا يَستَنُّونَ بسُنَّتي، وسَيَقومُ فيهم رِجالٌ قُلوبُهم قُلوبُ الشَّياطينِ في جُثمانِ إنسٍ، قال: قُلتُ: كيفَ أصنَعُ يا رَسولَ اللهِ، إن أدرَكتُ ذلك؟ قال: تَسمَعُ وتُطيعُ للأميرِ [تسمَعُ وتُطيعُ للأميرِ الأعظَمِ [1]]، وإن ضُرِبَ ظَهرُكَ، وأُخِذَ مالُكَ، فاسمَعْ وأطِعْ.[2]

در برابر کسانی چون ملا فتاحی و مولوی عبدالحمید و گردانندگان شبکه هایی چون شبکه ی ماهوراه ای که  قلب‌های شیاطین دارند که برای ترویج سکولاریسم کفری، تلبیس و نیرنگ به کار می‌برند تا مردم مسلمان ایران و افغانستان را از حاکمیت شریعت دور کنند، بهترین گزینه اطاعت از امیر و رهبر دارالاسلام است هر چند این امیر و رهبر مسلمان به ما ظلم هم کرده باشد و این بهتر از افتادن در فتنه ای است که این رهبران گروهها و جریانات متفرق مردم را به سوی آن می کشانند.

در همین راستا و جهت روشنتر شدن این حدیث باز می بینیم که حذیفه رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: قَوْمٌ يَهْدُونَ بِغَيْرِ هَدْيِي، تَعْرِفُ مِنْهُمْ وَتُنْكِرُ، قومي خواهد آمد كه به غير از هدايت من، ديگران را راهنمايي مي كند، برخي از کارهای شان خوب ومعروف و برخي ديگر از کارهایشان زشت و منكر است؛ گفتم: آيا بعد از آن خير، شري خواهد آمد؟ فرمود : نَعَمْ، دُعَاةٌ علَى أبْوَابِ جَهَنَّمَ، مَن أجَابَهُمْ إلَيْهَا قَذَفُوهُ فِيهَا، بله، دعوتگراني هستند كه بر دروازه هاي جهنم قرار دارندهركس دعوت آن ها را بپذيرد او را در آن مي اندازند؛ عرض كردم: اي رسول الله، آن ها را براي مان توصيف نماييد؟ فرمود: هُمْ مِن جِلْدَتِنَا، ويَتَكَلَّمُونَ بأَلْسِنَتِنَا، آن ها از جنس ما هستند و با زبان ما سخن مي گويند (یعنی با نام اسلام و با ادبیات اسلامی و در قالب مبلغ و دعوتگر خود را نشان می دهند)؛ گفتم اگر آن ها را درک نمودم چه دستوري به من مي دهيد؟ فرمود: تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ، با جماعت مسلمانان و امام شان باش.گفتم: فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ جَمَاعَةٌ وَلَا إِمَامٌ، اگر مسلمانان جماعت و امام نداشتند؟ فرمود: فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الْفِرَقَ كُلَّهَا وَلَوْ أَنْ تَعَضَّ بِأَصْلِ شَجَرَةٍ حَتَّى يُدْرِكَكَ الْمَوْتُ وَأَنْتَ عَلَى ذَلِكَ[3] در آن صورت از همه ی آن گروه ها و فرقه ها دوري کن اگر شده تنه ی درختي را محکم بگير تا مرگت فرا رسد، و تو بر همان حال باشی .

این چیزی است که رسول الله صلی الله علیه وسلم ما را از آن حذر داده و باید هوشیار باشیم بخصوص از کسانی چون ملافتاحی و مولوی عبدالحمید که کفر آشکار سکولاریسم را عادی سازی می کنند چون دعوت به سکولاریسم، دعوت به کنار گذاشتن الله از صحنه‌ی مدیریت جامعه است و این «کفر بواح» است.


[1]  الطبراني، المعجم الأوسط 3/190

[2]  صحيح مسلم 1847

[3] متفق علیه / أخرجه البخاري 3606 / ومسلم 1847/ وابن ماجه/ صحيح الجامع 2994

مثلث تزویر و مروجان سکولاریزم از بلعمهای باعورای لندن و دمشق تا فتنه‌ی زاهدان

مثلث تزویر و مروجان سکولاریزم از بلعمهای باعورای لندن و دمشق تا فتنه‌ی زاهدان

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

هم اکنون که دارالاسلامِ افغانستان پس از دهه‌ها جهاد، پرچم نفاذ شریعت الله را برافراشته، جبهه‌ای نوظهور از «علمای سوء» و دین‌فروشان با نقاب خیرخواهی، تیغ بر پیکره‌ی امت اسلامی می‌کشند. این جریان که به عنوان «مثلث سکولاریسم» شناخته می‌شود، با پیوند میان سلفیت نجدی درباری و قرائت‌های تحریف‌شده‌ی حنفی، مأموریت یافته تا مبانی پوشالی «اسلام آمریکایی» را در منطقه، به‌ویژه علیه نظام نوپای امارت اسلامی، ترویج کند.

این شبکه با مرکزیت سه نقطه‌ی کلیدی، اتاق فکر غرب‌گرایی را میان اهل‌سنت مدیریت می‌کند:

۱. ضلع لندن: با حضور چهره‌هایی چون عبدالقادر ترشابی، عقیل هاشمی، کیانی و عبدالفتاح خدمتی و… ؛ که از قلب بلاد کفر، سموم فکری خود را با تفکرات نجدیت درباری آل سعود تزریق می‌کنند.

۲. ضلع دمشق: با نقش‌آفرینی امثال ملا عبدالرحمن فتاحی که چوچه ای از چوچه های جولانی خائن به دین و ملت استکه به هم پیماین با آمریکا رد جنگ با مجاهدین ملحق شده است.

۳. ضلع زاهدان: با محوریت مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی، که با سوءاستفاده از جایگاه دینی، به بلندگوی پروژه‌های عادی سازی سکولاریسم در میان مردم و ذلیلی نشان دادن در برابر کفار محارب آمریکائی – صهیونی مبدل گشته است.

این دین‌فروشان با الگوگیری از «بلعم باعورا»، دانش دینی خود را در خدمت پروژه های فرعونی بر علیه مومنین قرار داده‌اند. منطق کفرآلود این جریان بر دو محور استوار است:

  • سفید شوئی و تقدیس حکومت‌های سکولار: اینان وقیحانه اعلام می‌کنند که یک حکومت کافر، مرتد و سکولار (همچون دوران کرزی، غنی یا رژیم پهلوی) برای اهل‌سنت بهتر از یک حکومت مبتنی بر فقه اسلامی (چه حنفی در افغانستان و  چه شیعی در ایران و چه غیر آن) است که اخیرا مُلا عبدالرحمن فتاحی آشکارا به آن اقرار کرد.
  • بهانه‌ی معیشت برای ذبح شریعت: استدلال این مثلث آن است که چون حکومت‌های دینی با آمریکا و صهیونیسم سر سازش ندارند و تحت تحریم هستند، پس باید دین را از سیاست جدا کرد تا شکم‌ها سیر بماند. آنان آرمان‌های جهادی و عزت اسلامی را فدای رفاه تحت سلطه‌ی کفر می‌کنند، رفاهی که کفار تنها وعده ی آنرا می دهند؛ اگر اینها در دوران شعب ابی طالب بودند یا در دورانی بودند که اهل صفه در دارالاسلام مدینه وجود داشت چیزی بهتر از عبدالله بن ابی منافق می بودند؟

صرفنظر از شعارهائی که در مورد ایران می دهند باید مطمئن باشید که بیشترین پیکان حملات این مثلث متوجه امارت اسلامی افغانستان است. آنان با «مظلوم‌نمایی دروغین» و شعارهای فریبنده‌ای چون «حقوق بشر» و «آزادی»، سعی دارند نظامی را که با خون شهدا تحکیم شده، ناکارآمد جلوه دهند.

اعتقاد سکولاریستی این جریان مدعی است اسلام یک مسئله‌ی شخصی و درونی است و نباید در حکومت‌داری دخالت کند و دفاع از مظلومین غزه، لبنان، یمن و ایستادگی در برابر اسرائیل، وظیفه‌ی مسلمانان نیست و صرفاً هزینه‌تراشی برای مردم است؛ اما اینکه آمریکا و صهیونیستها و روسها هزاران کلیومتر آنطرفتر از سرزمین خودشان و در قارات مختلف جهت حفظ منافع ملی خودشان می جنگند حق خودشان است.

الله جل جلاله می فرماید: وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ ‏(اعراف/175) ( ای پیغمبر ! ) برای آنان بخوان خبر آن کسی را که به او ( علم و آگاهی از ) آیات خود را دادیم ( و او را از احکام کتاب آسمانی پیغمبر روزگار خود مطّلع ساختیم ) امّا او از ( دستور ) آنها بیرون رفت ( و بدانها توجّه نکرد ) و شیطان بر او دست یافت و از زمره گمراهان گردید .‏

این مثلث تزویر که آرزوی حاکمیت کفار سکولار و محارب خارجی و بازگشت احزاب سکولار و غرب‌گرا را در سر می‌پروراند، بداند که بیداری امت اسلامی و استقامت مجاهدین در دارالاسلام، نقشه‌های «اسلام آمریکایی – صهیونی جدید» را نقش بر آب خواهد کرد و این بلعم های باعوراها می‌روند، اما نوری که الله برافروخته (وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ) هرگز خاموش نخواهد شد.

عملکرد «علمای سوء» در نظام‌ سکولار دارالکفر پاکستان با استناد به سیره امام اعظم  رحمه الله

عملکرد «علمای سوء» در نظام‌ سکولار دارالکفر پاکستان با استناد به سیره امام اعظم  رحمه الله

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

الله جل جلاله می فرماید: فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَٰذَا الْأَدْنَىٰ وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِنْ يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ يَأْخُذُوهُ ۚ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثَاقُ الْكِتَابِ أَنْ لَا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ وَدَرَسُوا مَا فِيهِ ۗ وَالدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَ (اعراف/۱۶۹) ‏بعد از آن ، فرزندان ناخلفی جانشین آنان شدند که وارث کتاب ( آسمانی) گشتند ( امّا بدان عمل نکردند . چرا که به جای پیروی از حق به دنبال مادیات روان شدند و ) کالای این جهانِ دانی را دریافت می‌داشتند و ( متاع سرای باقی را نادیده می‌گرفتند و به تحریف کلام آسمانی دست می‌یازیدند و حلال و حرام را همسان می‌شمردند و به خود ) می‌گفتند:  (ان‌شاء الله) بخشیده خواهیم شد، و حال آن که اگر باز هم کالائی همانند کالای نخست ( از راه حرام و حتّی با تحریف کلام) به دستشان می‌رسید آن را دریافت می‌داشتند ( و بدین وسیله با وجود اصرار بر گناه ، امید آمرزش در سر می‌پروراندند !) مگر از آنان در کتاب (آسمانی) پیمان گرفته نشده است که از زبان خدا جز حق نگویند ؟ و حال آن که آنچه را در کتاب ( آسمانی) است خوانده و فهم کرده‌اند و ( دیده‌اند که باید حق را بگویند ؛ نه باطل را ، و متاع ) دنیای دیگر بسی بهتر ( از کالای این دنیا ) برای کسانی است که پرهیزگاری کنند ( و از الله بترسند . چرا نمی‌اندیشید و همچنان بر گناه استمرار می‌ورزید ؟ ) مگر عقل ندارید و نمی‌فهمید؟

در جغرافیای سیاسی پاکستان، سال‌هاست که شاهد پدیده‌ای دردناک به نام «تجارت با دین» هستیم. چهره‌هایی همچون مولانا فضل‌الرحمن، که تحت نام مذهب، در ساختار حکومتی سکولار و دست‌نشانده ی پاکستان ذوب شده‌اند، مصداق بارز تحریف مفاهیم دینی برای بقای قدرت کفار محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی هستند. اینان با اشتراک در دولتی که قوانینش بر پایه لیبرالیسم غربی و خوش‌خدمتی به آمریکا بنا شده، تیشه به ریشه اسلام ناب می‌زنند.

خداوند متعال در قرآن کریم کسانی را که آیات الهی را فدای منافع مادی می‌کنند، به شدیدترین لحن توبیخ کرده است. این علمای مقام‌پرست برای توجیه دموکراسی کفرآمیز و هم‌پیمانی با مزدوران سکولار، به «تفسیرهای ساختگی» روی می‌آورند

آنان با «تلبیس» (حق را باطل جلوه دادن)، مسلمانان ساده‌دل را در بند نظام‌های کفری و ارتدادی نگه می‌دارند تا سفره‌های چرب خود را از جیفه سکولارستان حفظ کنند.

کسانی که خود را به مذهب حنفی منسوب می‌کنند اما در آستان حکومت‌های سکولار  یا احزاب سکولار و مرتد سر فرود می‌آورند، باید به تاریخ زندگی امام اعظم ابوحنیفه رحمه‌الله بازگردند.

امام ابوحنیفه رحمه الله مشروعیت حکومت‌های وقت را که دارالاسلام بودند و بر اساس فقه مذاهب اسلامی حکم می کردند و قانون اساسی آنها بر اساس فقه اسلامی بود اما بر اساس شورا و معیاری حکومت اسلامی بر منهاج نبوت نبود، هرگز حاضر نشد با پذیرش مقام‌های دولتی تأیید کند. ایشان حتی در برابر اصرار و شکنجه‌های «منصور عباسی» برای پذیرش منصب قاضی القضات یعنی وزیر دادگستری امپراطوری بزرگ عبادسی ها، تازیانه را بر تن خرید و زندان را بر صدرنشینی در دربار ترجیح داد.

ایشان معتقد بود که عالم دین نباید آلت دست حاکمی باشد که از مسیر شریعت و حاکمیت بر منهاج نبوت خارج شده است. حال چگونه کسانی که خود را پیرو ایشان می‌دانند، در دولتی که قانون اساسی آن آمیخته با کفر سکولار است، وزارت و شراکت در قدرت را توجیه می‌کنند؟

اشتراک در حکومت سکولار و خدمت به اهداف آمریکا در منطقه، تحت هر نامی (مصلحت، سیاست یا ضرورت)، از دیدگاه نصوص صریح اسلام، لغزشی سهمگین و ارتدادی آشکار است. این عمل نه تنها خیانت به آرمان‌های امت، بلکه تلاشی برای «سکولاریزه کردن اسلام» از درون است.

این دنیاطلبان، اسلام را به یک «مسئله شخصی» فروکاسته و سیاست را به دست ایادی کفر سپرده‌اند، در حالی که امام ابوحنیفه رحمه الله مثل تمام مومنین دیانت را از سیاست شرعی جدا نمی‌دانست.

مسلمین پاکستان و منطقه باید بدانند که این «دین‌فروشان شکم‌پرست» با عمامه‌های بزرگ و قلب‌های تاریک، راهزنان دین هستند. خروج عملی از احکام شریعت و حل شدن در نظام کفر سکولاریستی و دعوت به سوی سکولاریسم که امروزه مولوی عبدالحمید زاهدانی هم از دعوتگران به سوی این منجلاب در ایران است، همان پرتگاهی است که این علما مردم را به سوی آن سوق می‌دهند.

طبق رأی سلف صالح و سیره امام ابوحنیفه رحمه الله، عالمی که بر سفره ظالمی از میان مسلمین بنشیند، کلامش فاقد اعتبار و عملش وبال گردن امت اس، حالا چه رسد به کسانی که در کنار مرتدین سکولار قرار گرفته باشند یا به نفع سکولاریستهای کافر خارجی یا مرتدین سکولار داخلی سخن بگویند و سعی کنند کفر سکولاریسم و مفاسد عقیدتی و رفتاری و اخلاقی ناشی از آن را برای مسلمین عادی سازی کنند.

مصلحت‌انگاری سکولارستی مولوی عبدالحمید زاهدانی یا اولویت منهج اسلامی و تقابل با نفاق سیاسی در دارالاسلام ایران

مصلحت‌انگاری سکولارستی مولوی عبدالحمید زاهدانی یا اولویت منهج اسلامی و تقابل با نفاق سیاسی در دارالاسلام ایران

کاتب: محمد اسامه

اگر صحنه سیاسی را بازسازی کنیم و تصور شود که  مولوی عبدالحمید زاهدان، نه در زاهدان، بلکه در قلب امارت اسلامی افغانستان و در محراب مسجد «پل خشتی» کابل یا «خرقه مبارک» قندهار ایستاده بود؛ در حالی که اشغالگران آمریکایی برای بازپس‌گیری پایگاه بگرام، فشار برای به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی و دست کشیدن از آرمان فلسطین در ازای رفع تحریم‌ها، امارت اسلامی را تحت فشار می‌گذاشتند؛ و ایشان پیشنهاد می‌کرد که «منافع ملی افغانستان را بر آرمان امت (غزه و فلسطین) ترجیح دهید»، واکنش نظام شرعی چگونه می‌بود؟

هر کسی که خود را مسلمان بداند متوجه هست که در منهج اسلامی، «امت واحده» مرز جغرافیایی نمی‌شناسد. پیشنهاد معامله بر سر خون مسلمانان غزه در ازای نان و رفاه (رفع تحریم)، مصداق بارز سست کردن ایمان مؤمنان است. ابوهریره رضي الله عنه می‌گوید: رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: المُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِم لا يخُونُه ولا يكْذِبُهُ ولا يخْذُلُه، كُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ حرامٌ عِرْضُهُ ومالُه ودمُهُ. التَّقْوَى هَاهُنا، بِحسْبِ امْرِىءٍ مِنَ الشَّرِّ أَنْ يَحْقِرَ أَخاهُ المسلم.[1] مسلمان، برادرِ مسلمان است؛ به او خیانت نمی‌کند، به او دروغ نمی‌گوید، و او را خوار نمی‌گرداند. آبرو، مال و خون (جانِ) هر مسلمانی بر سایر مسلمانان، حرام است. تقوا، این‌جا (در دل) است. همین قدر بدی برای بد بودن شخص، کافی‌ست که برادر مسلمانش را کوچک بشمارد.

پیشنهاد ترجیح دادن منافع مادی یک عده از مسلمین بر کیان اسلام و رها کردن مسلمین تحت ستمی که توان کمک به آنها وجود دارد، در حقیقت «خذلان» (رها کردن) مظلومین است که در فقه اسلام، گناهی عظیم و خیانت به پیمان الهی محسوب می‌شود.

امام ابوحنیفه رحمه الله در مباحث کلامی و فقهی خود بر «وحدت کلمه مؤمنین» تأکید فراوان دارند. ایشان در برخورد با کسانی که حاکمیت اسلام را به سمت سازش با کفر سوق داده و اراده مجاهدین را سست می‌کنند، معتقد به صیانت از مومنین در هر گوشه ای از سرزمینهای اسلامی  بودند.

از منظر فقه حنفی، اگر فردی در دارالاسلام، با سخنان خود راه را برای نفوذ دارالکفر باز کند و میان مصالح مسلمین تفکیک قائل شود (یعنی فلسطین را از افغانستان جدا بداند)، سخن او «فتنه» تلقی شده و حاکم شرع موظف است برای جلوگیری از تضعیف روحیه جهادی و انحراف عقیدتی امت، با او برخورد قاطع (تعزیر) انجام دهد.

بی‌شک، امارت اسلامی افغانستان که بر پایه خون شهدا و نفی مطلق کفار محارب خارجی بنا شده، هرگز بر سر اصول بنیادین اسلام (مانند عدم مشروعیت اسرائیل که سرزمین مسلمین را اشغال کرده) معامله نمی‌کند. اگر کسی در خاک امارت، حاکمیت را به معامله بر سر فلسطین تشویق کند، از نظر نظام شرعی امارت اسلامی افغانستان باغی یا معاون باطل محسوب می‌شود زیرا می‌خواهد حاکمیت را به سمت «موالات با کفار» سوق دهد.

امارت اسلامی با چنین رویکردی که بوی نفاق و ترجیح مادی‌گرایی بر نصرت الهی می‌دهد، طبق دستورات صریح «امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر»، برخورد قاطع می‌کرد تا درس عبرتی برای کسانی باشد که می‌خواهند «عزت اسلامی» را با «دالرهای آمریکایی» معاوضه کنند.

جای تعجب است که چگونه در دارالاسلام ایران، با وجود صراحت این سخنان در تضعیف جبهه مقاومت و شاد کردن دل دشمنان صهیونیستی، همچنان با رأفت برخورد می‌شود. رویکردی که در آن منافع یک قوم یا منطقه بر سرنوشت کل جهان اسلام ارجحیت داده شود، با هیچ ترازویی در قرآن و سنت سازگار نیست.

اسلام مرز ندارد و فلسطین، پاره تن افغانستان، ایران و تمام بلاد مسلمین است. هر حنجره‌ای که در دارالاسلام، به نفع معامله با آمریکا و اسرائیل برای رفاه مادی به قیمت خیانت به اصول و ارزشها و مبانی اسلامی سخن بگوید، آگاهانه یا ناآگاهانه در زمین دشمن بازی می‌کند. طبق آرای فقهای بزرگ همچون امام اعظم رحمه الله، صیانت از مرزهای اعتقادی و سیاسی اسلام که در معرض حمله ی کفار قرار دارند اوجب واجبات است و هرگونه سستی در برابر این سخنان، راه را برای نفوذ بیشتر کفار محارب و اشغالگر خارجی باز خواهد کرد.


[1]  صحیح الجامع، ش: ۲۷۰۶؛ إرواء الغلیل، ش: ۲۴۵۰؛ و صحیح الترمذی از آلبانی، ش: ۱۵۷۲.

در برابر تهدیدات و حملات کفار آمریکائی – صهیونی بر دارالاسلام ایران شرعی فکر و عمل کنیم

در برابر تهدیدات و حملات کفار آمریکائی – صهیونی بر دارالاسلام ایران شرعی فکر و عمل کنیم

کاتب: خالد سیف الله السملول

هم دیروز جمعه 5تیر و هم امشب 6تیر1405ش باز دیدیم که آمریکای کافر محارب به سیریک و جزیره ی قشم حمله کرد، یعنی زبان این کافر محارب سکولار مثل تمام سکولاریستها همیشه زور و جنگ بوده است تا اینکه اگر بتوانند ما را مجبور به کنار زدن 1- قدرت حکومتی 2- قوانین و برنامه های شریعت 3- اطاعت از این حاکمیت و قوانین 4- مجازات و پاداش بر اساس این قوانین و توسط این حاکمیت کنند که در واقع خالی کردن دین از مفاهیم و محتوای 4گانه ی آن و دور کردن دین از زندگی دنیوی ماست .

الله می فرماید: وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا ۚ (بقره/217)  و (مشرکان = سکولاریستها) همواره با شما می جنگند تا شما را اگر بتوانند از دینتان برگردانند.

به همین دلیل دیدیم که دارالاسلام ایران هم با زبانی که می فهمند و با قدرت نظامی پاسخ این جنایتکاران متجاوز را داد.

لازم به یادآوری است که در مورد تجاوز به سرزمین‌های اسلامی و مقابله با کفار محارب، قرآن و سنت دستورات صریح و محکمی دارند که بر ایستادگی، عدم تسلیم و توکل بر الله تأکید می‌کنند. تضعیف روحیه مؤمنین، ایجاد یاس و ناامیدی و بزرگ جلوه دادن دشمن، در تضاد با این آموزه‌ها است.

کریم در مورد مقابله با متجاوزین می‌فرماید: وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (بقره/190) و در راه الله با کسانی که با شما می جنگند بجنگید، و [هنگام جنگ از حدود الهی] تجاوز نکنید، که خدا تجاوزکاران را دوست ندارد.

البته به عنوان مقدمه و به عنوان تنها عامل دنیوی بازدارنده برای دارالاسلام و جماعت مومنین امر می کند که: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ (انفال/60) و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید از نیرو [و نفرات و ساز و برگ جنگی] و اسبان ورزیده [برای جنگ] آماده کنید تا به وسیله آنها دشمن الله و دشمن خودتان ودشمنانی غیر ایشان را که نمی شناسید، ولی الله آنان را می شناسد بترسانید.

از عقبة بن عامر رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که بالای منبر می فرمود: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» [انفال: 60] «آنچه از نيرو در توان تان است، برای پيکار با آنان آماده سازيد». و افزود: «أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ»[1] بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است.

پس الله تنها عامل بازدارنده را تیر انداختن می داند حالا زمانی تیر کمان بوده و زمانی تیر برنو و کلاشینکف و الان تیر موشک و پهبادها و…

این فکر شرعی و اسلامی است که باید در قلب و وجود ما رشد و تقویت کند.

تنها به این فکر کنید که اگر دارالاسلام ایران به این حکم شریعت الله که تنها عامل بازدارنده ی دنیوی است عمل نمی کرد چه چیزی وجود داشت که حیوانهای وحشی چون آمریکا و صهیونیستها را از لیبی و عراقی و سومالی کردن ایران باز می داشت؟

بعد از نصرت الله و با چنین زمینه سازی هائی که دارالاسلام ایران تهیه دیده است باید با ایمانی راسخ به این موارد هم ایمان داشت که:

 وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (آل عمران/139) و [در انجام فرمان های الله و در جهاد با دشمن] سستی نکنید و [از پیش آمدها و حوادث و سختی هایی که به شما می رسد] اندوهگین مشوید که شما اگر مؤمن باشید، برترید.

آیا مومنید؟ این سوالی است که باید از خودتان بپرسید؛ چون الله فرموده «اگر» مومن باشید. اگر مومن هم نباشید بگذار تا زمان مرگتان در سرگردانی و سستی و تماشاچی بودن و غم و اندوه و اضطراب بپوسید.

    آیات و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم به وضوح بر حفظ روحیه، عدم ناامیدی و توکل بر نصرت الهی تأکید دارند، که در تقابل با هرگونه گفتمانی از سوی شکست خوردگان روحی و گروه منافقین است که به تضعیف روحیه مؤمنین یا بزرگنمایی دشمن منجر شود.

گفتمان یک عالم دین باید تقویت‌کننده ایمان و وحدت صفوف مسلمانان باشد، نه اینکه به گونه‌ای سخن گفته شود که موجب خشنودی دشمنان اسلام و تضعیف جبهه حق گردد.

بر اساس آموزه‌های قرآن و سنت، عالمان دین وظیفه دارند که در تمام خطبه‌ها و رهنمودهای خود، اصول و احکام شریعت را با استناد به آیات الهی و احادیث نبوی بیان کنند تا مومن تولید کنند. در مواجهه با تجاوزات، روحیه ایستادگی، جهاد، صبر و توکل بر الله را در دل مؤمنین زنده نگه دارند و هرگز به ناامیدی، تسلیم یا تضعیف صفوف مسلمانان دامن نزنند. سخنانی که خارج از این چارچوب و بدون استناد به وحی و سنت باشد، از اعتبار ساقط است و نمی‌تواند هدایت‌گر امت اسلامی باشد.


[1]  مسلم 1917

از انحراف در خلافت راشده و استبداد ملوکی معاویه تا اوضاع کنونی سرزمینهای اسلامی

از انحراف در خلافت راشده و استبداد ملوکی معاویه تا اوضاع کنونی سرزمینهای اسلامی

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

عده ای به تبدیل شدن حکومت اسلامی بر منهاج نبوت به شاهیگری و حاکمیتهای غیر خلافتی همچون مساله ای تاریخی نگاه می کنند در حالی که این یک مساله ی تاریخی صرف نیست بلکه مساله ای است که به شریعت الله بند است و آنچه رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد گروه معاویه که بر علیه خلافت راشده ی سیدنا علی رضی الله عنه دچار بغی شدند، فرموده همچون سایر احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم بخشی از دین ماست نه فقط یک مساله ی تاریخی گذرا.

با این مقدمه لازم است بگوئیم که مسئله‌ی اضطراب و پریشانی در امت اسلامی که به واسطه ی معاویه به وجود آمد صرفاً یک بحث تاریخی نیست، بلکه یک «حقیقت شرعی» است که ریشه‌های آن را باید در  احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم و در تغییر ماهیت «حکومت اسلامی» توسط معاویه جستجو کرد.

علمای بزرگ اهل‌سنت، بر اساس حدیثِ صحیح عمار بن یاسر رضی الله عنهما، در تحلیل جنگ‌های بین معاویه اهل بغی با خلافت راشده ی علی و حسن رضی الله عنهما دچار لکنت زبان نشده‌اند.  به عنوان مثال علامه ابن‌حزم اندلسی در کتاب الفِصَل فی المِلل و الاهواء به صراحت می‌نویسد که معاویه در امر حکومت، حق امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه را غصب کرد و این آغاز انحرافی بود که به ملوکیت موروثی و استبداد ستمگرانه (همانند دوران یزید) ختم شد.

امامانِ فقه و کلامِ اهل‌سنت بر این نکته اتفاق‌نظر دارند که خلافت مبتنی بر بیعت آزادانه و عدالت بود، اما با روی کار آمدن بنی‌امیه، این سیستم به «مُلکِ عضوض» (پادشاهی گزنده) تبدیل شد.

امام حافظ ابن‌کثیر در البدایه و النهایه (ج ۸، ص ۱۳۵) در ذیل وقایع سال ۶۰ هجری، تلخیِ این تغییر را شرح داده و می‌گوید که بیعت گرفتن برای یزید، بدعتی بود که توسط معاویه آغاز شد و این بدعت، سنت «شورایی بودن اسلام» را به «پادشاهی موروثی» تقلیل داد.

امام تفتازانی در شرح عقاید نسفی، ذیل بحث امامت، به تفاوت میان «خلیفه» (که حافظ شریعت است) و «ملک» (که مطیع هوی و هوس است) اشاره کرده و بیان می‌دارد که سقوط خلافت از مدار عدالت، ریشه‌ی اصلی تمام فتنه‌های بعدی است.

بر این اساس، بزرگان علمای اهل‌سنت معتقدند که واقعه‌ی کربلا یک اتفاق ناگهانی نبود، بلکه «نقطه‌ی فرود» منحنی‌ای بود که از دوران شکاف در خلافت راشده آغاز شده بود.

امام ذهبی در سیر اعلام النبلاء با سوز و گداز از واقعه‌ی حره و کربلا یاد می‌کند و آن را نتیجه‌ی مستقیم کنار گذاشتن اصل «شورا» و جایگزینی «قدرت قهریه» می‌داند.

از نظرِ این علما، وقتی «خلافت مبتنی بر مشورت» به «سلطنت موروثی» تبدیل شد، صلاحیت حاکم دیگر بر اساس «تقوا و علم» (که در خلافت راشده بود) نبود، بلکه بر اساس «قدرت نظامی و نسب» تعیین می‌شد؛ و این همان «اضطراب و پریشانی» عمیقی است که اسلام را از درون دچار تفرقه کرد.

خلاصه و عصاره‌ی کلامِ پیشوایانِ اهل‌سنت و جماعت این است که:

۱. خلافت راشده (۳۰ سال طلایی) معیار عدالت نبوی بود.

۲. معاویه با خروج از بیعت خلیفه‌ی برحق، باب «فتنه‌ی بغی» را گشود که طبق نص حدیث نبوی، راهی به سوی آتش داشت.

۳. یزید محصول تبدیل «خلافت شرعی» به «سلطنت استبدادی» بود.

امروز، رهاییِ امت از این پریشانی‌ها، نیازمند بازگشت به آن «خلافت بر منهاجِ نبوت» است؛ خلافتی که در آن، حاکم نه یک پادشاه موروثی، بلکه خادم شریعت و منتخب امت است. تا زمانی که امت به الگوی حکمرانیِ نبوی بازنگردد، ریشه‌های این پریشانی و اضطراب همچنان باقی خواهد ماند.

مُلک‌گرایی معاویه و انحراف از خلافت نبوی ریشه‌های پریشانی در امت اسلامی تا کنون

مُلک‌گرایی معاویه و انحراف از خلافت نبوی ریشه‌های پریشانی در امت اسلامی تا کنون

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

عده ای می پرسند که چرا این اتفاق برای سیدنا حسین بن علی رضی الله عنه نوه ی رسول الله صل یالله علیه وسلم افتاد؟ بعد از آن هم مسلمین یا توسط همدیگر کشته شده اند؛ ریشه ی اینهمه پریشانی و اضطراب و تشویش در میان مسلمین از قرنهای گذشته تا امروز چیست؟

بررسی تاریخی و شرعیِ دورانِ پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه وسلم نشان می‌دهد که ریشه‌های اضطراب و پریشانی در پیکره‌ی امت اسلامی، بسیار عمیق‌تر از دوران یزید بن معاویه است. اگرچه دوران یزید نقطه‌ی اوج فجایع در صدر اسلام بود، اما حقیقت شرعیِ این انحراف را باید در آغاز بدعت «شاهی‌گری» جستجو کرد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم به عنوانِ پیامبر رحمت که از آینده‌ی امت خبر داشت، مرز میان دوران خلافت مورد پذیرش شریعت الله و دوران پادشاهی را چنین ترسیم فرمودند: الْخِلافَةُ فِي أُمَّتِي ثَلاثُونَ سَنَةً ثُمَّ مُلْكٌ بَعْدَ ذَلِكَ.[1]

این دوران سی‌ساله با خلافت امیرالمؤمنین حسن بن علی رضی الله عنهما به پایان رسید و با صلحی که بر امیر المومنین حس رضی الله عنه تحمیل شد به عنوان آخرین خلیفه‌ی بر منهاج نبوت، صفحه تاریخ ورق خورد و دورانی آغاز شد که با معیارهای خلافت راشده تفاوت زیر بنائی داشته است.

بسیاری از مسلمانان تصور می‌کنند که اولین شکاف، مربوط به دوران یزید است؛ اما حقیقت شرعی مورد تایید محدثان و فقها، به وقایع دوران خلافت امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه بازمی‌گردد. در حدیثی متواتر و صحیح که در صحیح بخاری (۴۴۷) و مسلم (۲۹۱۵) روایت شده، رسول الله صلی الله علیه وسلم معیار حق را در آن دوران چنین تعیین فرمودند: وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ. وای بر عمار، که گروه سرکش و باغی او را می‌کشند؛ عمار آن‌ها را به بهشت (اتحاد و حق و دفاع از خون مومنین) دعوت می‌کند و آن‌ها او را به آتش (تفرقه و بغی و کشتن مومنین) می‌خوانند.

شیخ‌الاسلام ابن‌تیمیه رحمه الله در مجموع‌الفتاوی (جلد ۴، ص ۴۳۷-۴۳۸) با استناد به فقهای مذاهب، تصریح می‌کند که اطلاق عنوان «باغی» بر معاویه و گروهِ همراهش در برابر خلیفه برحق، یک حقیقت شرعی است که قابل توجیه و کتمان نیست. این همان نقطه‌ی آغازی بود که نظم دینی حاکم بر مومنین را به پریشانی و تفرقه کشاند که تا کنون ادامه دارد و فقط الله می داند که این سنت سیئه ای که معاویه به وجود آورده است تا چه وقت ادامه دارد و تا چه اندازه از مسلمین قربانی می گیرد و تا چه میزان برای مسلمین مصیبت درست می کند تا اینکه مومنین باذن الله دوباره به حکومت اسلامی بر منهاج نبوت دست پیدا کنند.

امت اسلامی از آن زمان تا کنون، با مصائبِ شاهی‌گری، ظلم حکام و تفرقه‌ی ناشی از آن دست‌به‌گریبان است. این وضعیتی است که جهان اسلام امروز با چشمان خود در سرزمین‌های اسلامی مشاهده می‌کند. با این حال، مومنان هرگز نباید از اصلاح وضعیت موجود ناامید شوند، زیرا رسول الله صلی الله علیه وسلم نوید بازگشت امت به جایگاه حقیقی‌اش را داده‌اند: ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ نُبُوَّةٍ. (مسند احمد۱۸۴۰۶) سپس خلافتی بر منهاج و روشِ نبوت برپا خواهد شد.

پریشانیِ امت، محصول گذار از «خلافت شرعی» به «استبداد پادشاهی» است. یزید تنها یکی از ثمرات تلخِ این بدعت بزرگ (تغییر نظام خلافت به پادشاهی) بود. برای عبور از این پریشانی‌ها و مصائب تاریخی، راهی جز بازگشت به خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ نُبُوَّةٍ و نفی بدعت شاهی‌گری و سایر حاکمیتها وجود ندارد.

از الله جل‌جلاله مسألت داریم که امتِ اسلامی را از یوغ این بدعتِ تاریخی نجات داده و توفیقِ بازگشت به خلافتِ مبتنی بر عدالت و نبوت را نصیبِ مسلمانان گرداند.


[1]  أخرجه الترمذي (2226)