آنچه الله و رسولش می‌گویند حق است و آنچه ترامپ و مولوی عبدالحمید می‌گویند سخن شیطان  و ناحق است

آنچه الله و رسولش می‌گویند حق است و آنچه ترامپ و مولوی عبدالحمید می‌گویند سخن شیطان  و ناحق است

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

در روزهایی که اغتشاشگران سکولار ایرانی در دی ماه 1404 با آتش زدن قرآن و هتک مساجد، مقدسات مسلمانان را لگدمال کردند، جای تعجب است که برخی از کسانی که لباس عالم دین دارند، نه تنها با قرآن و شریعت همراهی نمی‌کنند، بلکه عملاً در مسیر دشمنان اسلام قدم برمی‌دارند.

یکی از نمونه‌های روشن، سخنان اخیر مولوی عبدالحمید زاهدانی است که به صراحت از نفی حاکمیت اسلامی و تغییر حکومت به نفع آمریکا و طاغوت حمایت می‌کند و مصداق کسانی می شود که الله جل جلاله در موردشان می فرماید: وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلً (نساء/150) و می‌گویند که به برخی از پیغمبران ایمان داریم و به برخی دیگر ایمان نداریم، و می‌خواهند میان آن ( کفر و ایمان ) راهی برگزینند ( ولی میان کفر و ایمان فاصله‌ای نیست و دو راه بیش وجود ندارد: راه کفر و راه دین ) .‏

این آیه شریفه نشان می‌دهد که کسانی که ایمان خود را گزینشی می‌کنند و حاکمیت اسلام را نمی‌پذیرند، در مسیر باطل و کفر هستند.

باید بدانیم که حاکمیت اسلام حق مسلم امت است؛ همه پیامبران برای اجرای عدالت الهی و حکومت شریعت آمدند و هر کسی بخواهد این حق را نادیده بگیرد و حکومت اسلامی را به کفری تغییر دهد، دقیقاً هم‌صدا با آمریکا، طاغوت و دشمنان اسلام است، ما اگر در حاکمیت اسلامی نواقص و نارسائی هایی می بینیم بر اساس منهج اهل سنت و جماعت موظف به اصلاح نارسائی ها هستیم نه تبدیل کردن حاکمیت اسلامی به حاکمیت کفری و ارتدادی .

الله تعالی با آنکه کسانی که به شریعت الله حکم نمی کنند را کافر و فاسق نامیده در جای دیگری می‌فرماید: وَمَن لَمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (مائده/45) و هر کس به آنچه الله نازل کرده حکم نکند، آنان همان ظالمین و ستمکارانند.

این آیه نشان می‌دهد که نفی حاکمیت اسلام، چه آشکار و چه با لباس عالم دین، ظلم بزرگ و مخالفت با الله است.

علاوه بر این و در این اغتشاشات هرزه های سکولار و عوامل نفوذی دشمنان خارجی، سکوت یا توجیه قرآن‌سوزی و اغتشاشات، نشانه‌ی همدستی با پروژه دشمنان دین است.

اغتشاشگران سکولار قرآن را می‌سوزانند؛ اما سکوت منبرهای ناصح، مشروعیت این هتک حرمت را تقویت می‌کند و مولوی عبدالحمید با سخنانی که به نفی حکومت اسلامی و مشروعیت‌بخشی به دشمنان می‌انجامد، عملاً در مسیر طاغوت و پروژه آمریکایی قرار گرفته است، در اینجا وظیفه هر مسلمانی است که حاکمیت اسلام را پاس بدارد و در برابر هر کسی که آن را نفی می‌کند، موضع گیری شرعی داشته باشد و روشنگری کند.

پس باید یقین داشته باشیم که حق، آن است که الله و رسولش صلی الله علیه وسلم می‌گویند و باطل، آن است که ترامپ، آمریکا و کسانی مانند مولوی عبدالحمید می‌گویند و هرگونه سکوت یا همسویی با اغتشاش و قرآن‌سوزی، خیانت به دین، امت و پیامبران است.

بیایید آگاه باشیم، روشنگری کنیم و با نصرت دین الله، در برابر باطل و پروژه‌های سکولاریستی و آمریکایی بایستیم.

ترویج سکولاریسم در لباس دین و انحراف از رسالت انبیا در خطبه‌های زاهدان

ترویج سکولاریسم در لباس دین و انحراف از رسالت انبیا در خطبه‌های زاهدان

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

جمله ی معروف «سکولاریسم ریش و تیغ نمی‌شناسد» امروز بیش از هر زمان دیگری در فضای سیاسی ایران و بخصوص در میان بلوچهای ئاکستان و ایران مصداق پیدا کرده است. سکولاریسم لزوماً به معنای تراشیدن محاسن نیست، بلکه به معنای کنار زدن احکام الهی از ساحت تدبیر و حاکمیت بر جامعه است؛ حال این عمل می‌خواهد توسط یک کراوات‌پوش در واشنگتن صورت گیرد یا توسط کسی که بر منبر رسول الله صلی الله علیه وسلم تکیه زده و ردای علم به تن دارد. پس، ریش یا تیغ؛ مسئله این نیست.

توضیح آنکه پس از اظهارات صریح «ربع پهلوی» مرتد سکولار مبنی بر همسویی مولوی عبدالحمید با جریان‌های سکولار و نفی حاکمیت اسلام بر جامعه، انتظار می‌رفت ایشان در تریبون نماز جمعه، مرزبندی خود را با این جریان سکولار و ارتدادی وابسته‌ به آمریکا و نتانیاهو مشخص کند. اما سکوت ایشان و یا بدتر از آن، تکرار همان ادبیات سکولاریستی، نشان داد که این همسویی نه یک اتهام، بلکه یک واقعیت میدانی است. چگونه می‌توان دم از حقوق مردم مسلمان زد اما با جریانی سکولار ارتدادی هم‌صدا شد که تاریخش سرشار از دیکتاتوری و خیانت به دین و ملت و کشور و وابستگی به کفار محارب و اشغالگر خارجی است؟

قرآن کریم به شدت کسانی را که بخش‌هایی از دین را می‌پذیرند و بخش‌های دیگر (به‌ویژه حاکمیت و جهاد) را رها می‌کنند، نکوهش کرده است. تمام انبیای الهی برای استقرار قسط و عدل بر پایه قانون خدا آمدند. حال چطور کسی که خود را وارث انبیا می‌داند، تریبون نماز جمعه را به محلی برای نفی حاکمیت قوانین الهی تبدیل کرده است؟ این رفتار، مصداق بارزِ فروختن دین به بهای جلب رضایت کفار اشغالگر خارجی و جریان‌های معاند و ارتدادی است.

همه داریم می بینیم که در پشت شعار و نقاب دفاع از «حقوق ملت»، بوی خطرناک ارتداد و نفوذ پروژه‌های آمریکایی-صهیونیستی به مشام می‌رسد. هم‌صدایی با مرتدین سکولار داخلی و مهره‌های ترامپ برای تضعیف اقتدار مرکزی ایران، نه تنها خدمت به اهل سنت یا مردم بلوچ نیست، بلکه پهن کردن فرش قرمز برای کسانی است که جز ویرانی ایران (مانند آنچه در لیبی و سوریه انجام دادند) هدفی ندارند.

اگر هدفتان پیاده‌سازی متدهای سکولار و لیبرال غربی در میان بلوچهای اهل سنت است، چرا از کیسه دین هزینه می‌کنید؟ چرا پای «دین‌الله» را وسط می‌کشید؟ مسلمین سراسر دنیا و بخصوص ملت ایران، اعم از شیعه و سنی، در حال بیداری و اصلاح اشتباهات خود هستند و قصد دارند با باورهای دینی زندگی کنند و برای این هدف هم هزینه های زیادی داده و یا در حال هزینه دادن هستند؛ نفی حاکمیت اسلام در واقع توهین به هویت همین ملتی است که مدعی دفاع از آن‌ها هستید.

مولوی عبدالحمید، نگاه کن و ببین، تاریخ نشان داده است که دشمنان اسلام اعم از کفار محارب و اشغالگر خارجی و گروه منافقین داخلی به همراه مرتدین بودمی از «عالمِ بی‌عمل» و «عالمِ همسو» به عنوان ابزاری برای عبور از مقدسات استفاده می‌کنند و سپس او را مانند مهره‌ای سوخته به دور می‌اندازند. بازگشت به آرمان‌های اصیل اسلامی و مرزبندی صریح با دشمنان قسم‌خورده این مرز و بوم، تنها راه حفظ حرمت منبر و محراب است.

مولوی عبدالحمید، توئی که برای سکولاریسم و دور کردن شریعت الله از حاکمیت بر مسلمین دعوت می دهی پیرو مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله و اهل سنت هستی یا امارت اسلامی افغانستان که با شعار «یا شریعت یا شهادت» برای حاکمیت شریعت الله هزاران شهید داده و هم اکنون نیز مجاهدین تی تی پی در پاکستان در حال شهید دادن در این مسیر مبارک تطبیق شریعت الله هستند؟

اسلام آمریکایی در پاکستان؛ قرآن در دست، اطاعت از واشنگتن در عمل

اسلام آمریکایی در پاکستان؛ قرآن در دست، اطاعت از واشنگتن در عمل

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

آنچه امروز در پاکستان به نام «دین» و «فتوای علما» عرضه می‌شود، نه اسلام محمدی صلی الله علیه وسلم، بلکه اسلام آمریکایی است؛ اسلامی که قرآن را در دست می‌گیرد، اما در عمل در برابر واشنگتن، ناتو و نظام سکولار سر تعظیم فرود می‌آورد.

حکومت کنونی پاکستان با شریعتِ الله اداره نمی‌شود بلکه بر پایهٔ قوانین سکولار، ساختارهای استعماری و منافع قدرت‌های بیگانه بنا شده است. با این حال، برخی علما و شوراهای موسوم به «دینی»، به‌جای افشای این حقیقت، به توجیه آن مشغول‌اند و با زبان دین، از باطل دفاع می‌کنند.

قرآن در شعار، امریکا در فرمان، این تناقض آشکار است:

• در گفتار: آیه و حدیث

• در رفتار: اطاعت از سیاست‌های امریکا

• در موضع‌گیری: هم‌صدایی با روایت‌های امنیتی غرب

• در عمل: سکوت در برابر ظلم، سرکوب و قوانین غیرشرعی

این همان اسلام آمریکایی است؛ اسلامی که ظلم را «امنیت» می‌نامد و سکولاریسم را «مصلحت» توجیه می‌کند و مقاومت در برابر نظام‌های وابسته را «فتنه» می‌خواند

عالمِ دین، اگر حق را بداند و کتمان کند و در کنار حاکم سکولار بایستد و زبانش علیه مظلومان بسته، اما علیه دارالاسلام‌ها باز باشد

دیگر «عالم ربانی» نیست بلکه عالم درباری و جزئی از پروژهٔ اسلام آمریکایی است.

قرآن درباره چنین کسانی هشدار داده است؛آنان که آیات الهی را به بهای اندک می‌فروشند و دین را ابزار قدرت می‌کنند.

حکومت سکولار پاکستان، هرچند امروز با سرنیزه و رسانه و حمایت خارجی خود را حفظ کرده است، اما سنت الهی تغییرناپذیر است و باطل پایدار نمی‌ماند و حق حتی اگر به تأخیر افتد پیروز خواهد شد.

اسلام آمریکایی شاید بتواند مدتی حقیقت را بپوشاند و مردم را سردرگم کند و ظلم را شرعی جلوه دهد اما در نهایت رسوا می‌شود و روسیاهی آن، بر پیشانی علما و نهادهایی می‌ماند که دین را خرج قدرت کردند؛ هم در دنیا و هم در پیشگاه الله متعال.

په پاکستان کې امریکايي اسلام؛ قرآن په لاس، اطاعت د واشنګټن په عمل کې

په پاکستان کې امریکايي اسلام؛ قرآن په لاس، اطاعت د واشنګټن په عمل کې

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

هغه څه چې نن په پاکستان کې د «دین» او «د علماوو د فتوا» تر نوم لاندې وړاندې کېږي، د محمدي اسلام ﷺ استازیتوب نه کوي؛ بلکې دا امریکايي اسلام دی هغه اسلام چې قرآن په لاس کې نیسي، خو په عمل کې د واشنګټن، ناټو او سیکولر نظامونو پر وړاندې سر ټیټوي.

د پاکستان اوسنی حکومت د الله په شریعت نه اداره کېږي؛بلکې د سیکولري قوانینو، استعماري جوړښتونو او د پردیو قدرتونو د ګټو پر بنسټ ولاړ دی.

سره له دې، ځینې د علماوو په نوم شوراګانې د دې حقیقت د افشا پر ځای، د همدې باطل نظام توجیه کوي او د دین په ژبه له باطله دفاع کوي.

قرآن په شعار کې، امریکا په فرمان کې

دا ښکاره تضاد دی:

• په خبرو کې: آیت او حدیث

• په عمل کې: د امریکا اطاعت

• په دریځ کې: د لوېدیځ د امنیتي روایتونو تکرار

• په واقعیت کې: د ظلم پر وړاندې چوپتیا او د غیرشرعي قوانینو ملاتړ

دا هماغه امریکايي اسلام دی؛ هغه اسلام چې:

• ظلم ته «امنیت» وایي

• سیکولریزم ته د «مصلحت» نوم ورکوي

• او د وابسته نظامونو پر وړاندې مقاومت «فتنه» بولي

علما که د قدرت کارکوونکي؟

که یو عالم:

• حق وپېژني او پټ یې کړي

• د سیکولر واکمن تر څنګ ودرېږي

• ژبه یې د مظلوم پر وړاندې بنده وي، خو د دارالاسلام پر ضد خلاصه

نو هغه بیا «رباني عالم» نه دی؛ بلکې درباري عالم دی او د امریکايي اسلام د پروژې برخه ګرځي.

قرآن د داسې کسانو په اړه سخت خبرداری ورکوي؛ هغوی چې د الله آیتونه په لږه بیه پلوري او دین د قدرت وسیله ګرځوي.

باطل تل پاتې نه دی

د پاکستان سیکولر حکومت که نن:

• په زور

• په رسنیو

• او د بهرني ملاتړ

خپل ځان ساتي،

خو د الله سنت نه بدلېږي:

باطل دوام نه کوي، او حق که څه هم ناوخته خامخا بریالی کېږي.

پایله او خبرداری

امریکايي اسلام ښايي د څه مودې لپاره:

• حقیقت پټ کړي

• خلک مغشوش کړي

• او ظلم شرعي وښيي

خو بالاخره:

• رسوا کېږي

• او تورمخې یې د هغو علماوو او بنسټونو پر تندي پاتې کېږي چې دین یې د قدرت قرباني کړ؛

هم په دنیا کې او هم د الله تعالی په حضور کې.

 د توبې او رجوع دروازه لا هم پرانیستې ده؛ خو تاریخ او امت، د دین پلور هېر نه کوي.

ای مولوی، اصل انقلاب اسلامی 57 مردم ایران نه برای نان بود و نه برای نژاد بلکه برای «اسلام» بود

ای مولوی، اصل انقلاب اسلامی 57 مردم ایران نه برای نان بود و نه برای نژاد بلکه برای «اسلام» بود

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

ما حق داریم بر اساس واقعیتها سخن بگوئیم حتی اگر این واقعیت در مورد شیطان باشد چه رسد به اینکه در مورد یارانش باشد یا در مورد مسلمین که حق و حقوقی بر گردن ما دارند و باید اهل انصاف و عدالت باشیم چنانچه الله جل جلاله می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (مائده/8)

‏ای مؤمنان ! بر ادای واجبات خدا مواظبت داشته باشید و از روی دادگری گواهی دهید ، و دشمنانگی قومی شما را بر آن ندارد که ( با ایشان ) دادگری نکنید . دادگری کنید که دادگری ( به ویژه با دشمنان ) به پرهیزگاری نزدیکتر ( و کوتاه‌ترین راه به تقوا و بهترین وسیله برای دوری از خشم خدا ) است . از خدا بترسید که خدا آگاه از هر آن چیزی است که انجام می‌دهید .‏

این دستور صریح الله در مورد رعایت عدالت به نسبت دشمنان است حالا به نسبت مسلمین باید چگونه باشد؟

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید مبنی بر «ملی» خواندن انقلاب اسلامی مردم ایران و ادعای اینکه مذهب و دین در آن نقشی نداشته است، چیزی جز یک دروغ آشکار، خیانت به دین الله و تلبیسِ حقایق تاریخی نیست. این اظهارات، خنجری است بر پیکر آرمان‌های مؤمنانی که برای اعلای کلمة‌الله قیام کردند.

مولوی صاحب، چگونه چشمان خود را بر حقیقت می‌بندید و ادعا می‌کنید انقلاب «ملی» بود؟ تاریخ گواهی می‌دهد که توده های مسلمان ایران برای استقرار «نظام اسلامی» و حاکمیت شریعت الله به پا خاستند، نه برای ناسیونالیسم و رفاه مادیِ منقطع از دین. آراء قاطع مردم به جمهوری اسلامی، سندی بر بطلان ادعای شماست. تبدیل یک قیام لله به یک حرکت سکولار برای «زندگی بهتر»، توهین به خون شهدایی است که فریاد «الله اکبر» سر می‌دادند.

شما ادعا می‌کنید که مسیر اسلام و رضایت پروردگار در این بود که «فراقومی، فرامذهبی و حتی فرادینی» عمل شود. ای مولوی، این بزرگترین تلبیس شماست. بله، اسلام فراقومی است، اما حول محور «توحید»، نه حول محور «ملی‌گرایی و سکولاریسم» اسلام فرامذهبی است تا امت واحده تحت پرچم قرآن شکل بگیرد، نه اینکه دین از عرصه جامعه حذف شود و سکولاریسم و نظامی کفری غیر اسلامی جایگزین آن شود. شما با استفاده از این واژگان مقدس، در حال تئوریزه کردن «ضدیت با قانون شریعت الله» و « حرکت به سوی سکولاریسم» هستید. مسیر اسلام، حاکمیت الله بر تمام شئون است، نه رها کردنِ شریعت به بهانه فرادینی بودن.

مولوی صحاب، آیا از الله و رسول او صلی الله علیه وسلم و مسلمانان ساده ای که پای منبر تو نشسته اند و انتظار دارند دین را به آنها یاد دهی خجالت نمی‌کشی که به جای دعوت به توحید و حاکمیت مطلق قرآن، مبلغ مفاهیم سکولار و بی‌دینی شده‌ای؟ کجای شریعت به شما اجازه داده است که دین را از حاکمیت و قیام مردم جدا کنید؟ این مسیر که شما در پیش گرفته‌اید، بوی خوش‌خدمتی به دشمنان اسلام و مکاتب کفری سکولاریستی را می‌دهد.

اندکی از محضر ملت مسلمان و مؤمن بلوچ که در پیش روی تو می‌نشینند شرم کن، مردم بلوچ، قومی متدین و متمسک به سنت هستند که به محض آگاهی از واقعت تخریبات تو هرگز تو و افکار سکولاری و کفرآلود تو را برنمی‌تابند. نسبت دادن تفکرات ملی‌گرایانه و بی‌تفاوت جلوه دادن آن‌ها نسبت به دین، خیانت به هویت دینی این مردم است. ملت بلوچ از این قرائت‌های منحرف و سازشکارانه با مبانی کفر، بریء و بیزارند.

بس کن ای مولوی، از خشم الله بترس که عذاب او برای کسانی که دین را به بهای ناچیزِ خوش‌آمدِ جریانات سکولار و ارتدادی می‌فروشند، سخت و دردناک است. تلبیسِ حق و باطل و پوشاندن لباسِ شرک بر تنِ حقیقت، سرانجامی جز رسوایی در دنیا و آخرت ندارد.

تاریخ را نگاه کنی متوجه خواهید شد که انقلاب مردم نه برای نان بود و نه برای مرزهای اعتباری ملی؛ بلکه برای «اسلام» بود. هر کسی که بخواهد این حرکت الهی را به نفع سکولاریسم مصادره کند و مفاهیم والای اسلامی را برای توجیه عقاید سکولار به کار بگیرد، در پیشگاه الله و امت محمد صلی الله علیه وسلم خائن شناخته می‌شود.

نقد استحاله فکری و مواضع سکولار مولوی عبدالحمید در تبیین حقیقت انقلاب اسلامی57 ایران

نقد استحاله فکری و مواضع سکولار مولوی عبدالحمید در تبیین حقیقت انقلاب اسلامی57 ایران

کاتب: جواد شاهوزهی بامری

سخنان اخیر جناب مولوی عبدالحمید در نماز جمعه 17 بهمن 1404 مبنی بر «ملی بودن» انقلاب ۵۷ و نفی هویت مذهبی آن، نه تنها یک تحریف آشکار تاریخی، بلکه خروج از مسیر شریعت و پشت کردن به آرمان‌های معماران مسلمان انقلاب (اعم از شیعه و سنی) است. در ادامه، این ادعاها با منطق تاریخ و دین به چالش کشیده می‌شود:

۱. رفراندوم ۹۸ درصدی؛ مهر ابطال بر ادعای «انقلاب ملی»

ادعای اینکه انقلاب ایران صرفاً یک حرکت «ملی» برای حقوق شهروندی بود، با واقعیت‌های صندوق رأی در تضاد است. انقلاب مردم ایران حول محور شخصیت آیت‌الله خمینی و بر دو اصل صریح استوار بود:

• «جمهوری اسلامی؛ نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد»

• اصل ولایت فقیه (حاکمیت مجتهد جامع‌الشرایط)

در سال ۵۸، بیش از ۹۸ درصد مردم ایران به «جمهوری اسلامی» رأی «آری» دادند و تنها ۲ درصد (شامل کمونیستها و ملی‌گراهایی که به دنبال جمهوری دموکراتیک بودند) رای «نه» دادند. لذا این انقلاب، ماهیتاً مذهبی و اسلامی بود و اراده ملت بر حاکمیت دین تعلق گرفت، نه بر نگاه‌های سکولار ملی‌گرایانه.

۲. پیشگامان مذهبی اهل‌سنت؛ مبارزه برای اسلام، نه برای ملی‌گرایی

جناب مولوی! نگاهی به شناسنامه مبارزاتی رهبران اهل‌سنت در ابتدای انقلاب بیندازید. احمد مفتی‌زاده در کردستان، شیخ ضیایی در جنوب و مولوی عبدالعزیز در بلوچستان، همگی شخصیت‌های مذهبی و علمای شریعت‌مدار بودند که برای اعتلای کلمةالله برخاستند، نه برای شعارهای پوچ ملی‌گرایی. جایگزین کردن «ملیت» به جای «دیانت» توسط شما، خیانت به میراث این بزرگواران و به معنای غلتیدن در دام «سکولاریسم» است.

۳. رضایت الهی در حاکمیت شریعت است (الحکم الا لله)

سعادت بشر و رضایت پروردگار تنها در سایه حاکمیت قانون شریعت الله محقق می‌شود. اسلام یک دین فراگیر است که برای تمام شئون زندگی (سیاست و اقتصاد) برنامه دارد. اینکه امروز دین را کنار زده و «ملیت» را جایگزین آن می‌کنید، دقیقاً همان مسیری است که دشمنان اسلام برای بی‌اثر کردن دین دنبال می‌کنند. ادعای «فرا دینی» عمل کردن در کشوری که برای اسلام شهید داده است، دروغی آشکار و خیانت به سنت رسول‌الله صلی الله علیه وسلم است.

۴. اقتدار میدان؛ ضامن عزت و پشتوانه دیپلماسی

در حالی که شما حضور نظامیان در سیاست و اقتصاد را نقد می‌کنید، باید بدانید که در دنیای امروز، «میدان» و قدرت دفاعی است که مسیر مذاکرات را تعیین می‌کند. دیپلماسی بدون قدرت، تسلیم‌نامه‌ای بیش نیست.

همان‌طور که ذبیح‌الله مجاهد (سخنگوی امارت اسلامی افغانستان) در مذاکرات دوحه ۲۰۲۰ در پاسخ به درخواست آمریکا برای زمین گذاشتن سلاح گفت:

«اگر این قدرت و سـلاح و ایستادگی مجاهدین نبود، سخنی از اجلاس و مذاکره از ابتدا وجود نداشت.»

این منطق قرآن است که عزت را در سایه قدرت و ایستادگی می‌داند. حیثیت مسلمانان با التماس در میزهای مذاکره به دست نمی‌آید، بلکه این «میدان» است که دشمن را وادار به تکریم می‌کند.

ای مولوی عبدالحمید، از الله و رسولش خجالت نمی‌کشی که تریبون نماز جمعه را به ترویج افکار سکولار و کفری اختصاص داده‌ای؟ اندکی از آن قوم بلوچ مومن و مخلصی که در برابرت نشسته‌اند شرم کن، مردم مسلمان بلوچ از افکار سکولاری تو که بوی بی‌دینی می‌دهد، بری هستند.

بترس از عذاب الهی که سخت و دردناک است. این راهی که تو می‌روی، به نفع اسلام و مسلمین نیست، بلکه گام برداشتن در مسیر دشمنان شریعت است. بیش از این به دین خدا و خون شهدا خیانت نکن و به آغوش اسلام راستین بازگرد.

توهم سکولاریستی مولوی عبدالحمید در «شراکت کفار و مرتدین» در قدرت حاکمیت مسلمین

توهم سکولاریستی مولوی عبدالحمید در «شراکت کفار و مرتدین» در قدرت حاکمیت مسلمین

کاتب: عبدالرحمن براهویی

مولوی عبدالحمید در حال نشر تفکرات کفری سکولاریستی و دمکراسی لیبرال غربی ها در میان بلوچهای حنفی مذهب است که از چند دهه قبل در میان عربها و تُرکها و سایر قومیتهای مسلمان رواج داشته است اما چون برای بلوچهای حنفی مذهب تازگی دارد و همچنین چون بلوچهای حنفی مذهب را در برابر حکومت شیعه مذهب ایران قرار داده است به همین دلیل این کفر آشکاری که بالاتر از آن ظلم و کفری وجود ندارد در سایه قرار گرفته و حتی توسط بلوچهای حنفی مذهب نادیده گرفته شده است.

با استناد به فقه مذهب حنفی و اقوال ائمه ی اربعه اهل‌سنت و جماعت می توانیم به سادگی ثابت کنیم و بگوئیم که مولوی عبدالحمید با ترویج عقاید سکولاریستی در حال هدایت بلوچهای حنفی مذهب به سوی درهای جهنم است.

به صورت مختصر و در مورد مشارکت دادن کفار اصلی و یا مرتدین داخلی در قدرت حکومتی دارالاسلام لازم است بگوئیم که در فقه اسلامی، «وحدت مرجعیت» برای جلوگیری از فتنه و تفرقه اصل مسلم است. اختلاف فقهی پذیرفته است، اما تعدد مرجع حاکمیتی پذیرفته نیست.

امام ابو‌حنیفه رحمه‌الله در باب امامت و سیاست شرعی، حفظ جماعت و جلوگیری از نزاع را از مقاصد قطعی می‌داند.اسلام آمده است که فتنه ی تفرق و چند دستگی را از بین ببرد و کسی که بخواهد با تولید تفرق این فتنه را دوباره شعله ور کند به عنوان یک اصل این چنین رد شده است که : «الفتنة نائمة، لعن الله من أيقظها» فتنه خفته است؛ خدا لعنت کند کسی را که آن را بیدار کند.

بدون شک تعدد مراکز قدرت در یک سرزمین مشخص و شراکت‌های متعارض دینی و عقیدتی در حاکمیت، مصداق بیدارکردن فتنه است.

امام مالک رحمه‌الله تصریح می‌کند:  «لا يصلح آخر هذه الأمة إلا بما صلح به أولها» آخر این امت اصلاح نمی‌شود مگر به همان چیزی که آغاز آن اصلاح شد؛ یعنی مرجعیت شریعت واحد.

امام شافعی رحمه‌الله می‌گوید:  «إذا تفرّق الناس في السلطان فسدت الدنيا والدين» اگر مردم در سلطه و حاکمیت پراکنده شوند، دنیا و دین هر دو فاسد می‌شود.

امام احمد بن حنبل رحمه‌الله نیز در باب اطاعت و نظم اجتماعی می‌گوید: «الصبر على جور الأئمة خير من الخروج عليهم لما فيه من سفك الدماء والفتنة» تحمل خطا و ستم حاکم بهتر از قیام بر علیه آنهاست که در نتیجه ی آن فتنه و ریخته شدن خون به وجود می آید.

سخنان مولوی عبدالحمید دقیقاً تحریک و تشویق بلوچها به اغتشاش و آشوب طلبی و فتنه است هر چند مستقیماً آنرا بیان نمی کند اما زمینه های کامل را فراهم کرده است؛ آنهم فتنه ای که نتیجه و ثمره ی نهائی آن به نفع کفار سکولار جهانی چون آمریکا و صهیونیستها و به نفع مرتدین سکولار محلی است و تحت هیچ شرایطی تحریکات او به تطبیق بهتر و کاملتر قانون شریعت الله در ایران ختم نمی شود.

و اما در مورد کفار اهل ذمه و مرتدین داخلی که مولوی عبدالحمید خواهان مشارکت آنها در قدرت حاکمیت است باید بگوئیم که مرتدین سکولار هیچ حقی در ماندن در دارالاسلام ندارند چه رسد به حاکمیت بر دارالاسلام؛ اما کفار اهل ذمه در فقه اهل‌سنت به‌روشنی میان حقوق اهل‌ذمه و اقلیت‌ها (امنیت، عبادت، دادخواهی) و مرجعیت حاکمیتی و قانون‌گذاری تفکیک قائل است. شراکت در قدرت اینها به معنای تعدد مرجع قانون‌گذاری نیست چون از منظر فقهی مردود است و مرجع تشریع یکی است.

نزدکترین تجربه ی معاصر در مورد احزاب مختلف و اهل تفرق داخلی هم امارت اسلامی افغانستان است که افغانستان را به‌عنوان نمونه ی اجرایی (توصیفی) برای کل جهان اسلامی و حداقل برای حنفی مذهبها در آورده است.

در افغانستان، امارت اسلامی پس از تسلط، تمام احزاب سیاسی را منحل اعلام کرد و مرجع عمل رسمی را فقه امام اعظم ابو‌حنیفه رحمه‌الله قرار داد. این تصمیم با این منطق اتخاذ شد که تعدد احزاب، منشأ نزاع و جنگ داخلی بوده است و وحدت فقهی، ابزار مهار تفرقه و بازگشت نظم اجتماعی است.

این تجربه، توصیف یک واقعیت سیاسی–فقهی است و نشان می‌دهد که در منطق فقه حنفی، وحدت مرجعیت بر شراکت‌های متعارض مقدم است اما وقتی مولوی عبدالحمید از «شراکت ادیان و عقاید غیر اسلامی در قدرت» سخن می‌گوید، باید روشن کند: آیا مرجع تشریع همچنان شریعت است یا رأی اکثریت؟ اگر مرجع شریعت است، شراکت چگونه تعریف می‌شود؟ و اگر مرجع شریعت نیست، این همان سکولاریسم کفری و ارتدادی است؛ ولو با الفاظ دینی.

فقه اهل‌سنت و به‌ویژه فقه حنفی چنین شراکتی را که به تعدد مرجع حاکمیتی بینجامد، نمی‌پذیرد؛ زیرا مآل آن فتنه، نزاع و نفوذ بیگانه است و در کل و از منظر ائمه ی اربعه اهل‌سنت اختلاف فقهی رحمت است اما اختلاف حاکمیتی فتنه است و وحدت مرجعیت، شرط حفظ دین و جامعه است.

بنابراین، سخن«شراکت کفار اصلی و مرتدین در قدرت حاکمیت بر دارالاسلام» که به نفی مرجعیت شریعت و حرکت به سوی سکولاریسم کفری می انجامد، نه فقهی است و نه تاریخی؛ و با منهج امام ابو‌حنیفه رحمه‌الله و تمام مذاهب اسلامی سازگار نیست و حرکت آشکار به سوی کفر و ارتداد است.

تحریک طالبان پاکستان (TTP)؛ از پرچمداران وحدت امت از کاشغر تا مراکش

تحریک طالبان پاکستان (TTP)؛ از پرچمداران وحدت امت از کاشغر تا مراکش

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

«مونږ له کاشغره تر مراکش يوه عقیده لرو» (ما از کاشغر تا مراکش، یک عقیده داریم)؛ این تنها یک شعار نیست، بلکه مانیفستِ خونین و مقدس مجاهدانی است که مرزهای تحمیلی استعمار را در نوردیده‌اند. در جهانی که کفر و نفاق برای پاره‌پاره کردن جسد امت اسلام هم‌پیمان شده‌اند، فریاد توحید از سنگرهای وزیرستان تا کوه‌های هندوکش، لرزه بر اندام طاغوت‌های زمان می‌اندازد.

۱. شکستن مرزهای ننگین؛ جغرافیای واحدِ ایمان

عقیده ما، فراتر از ملیت، زبان و نژاد است. از ایغورستان (کاشغر) در دوردست‌های شرق تا کرانه‌های اقیانوس اطلس در مراکش، قلب هر مسلمانی برای حاکمیت شریعت می‌تپد. تحریک طالبان پاکستان (TTP) با تکیه بر این اصل اصیل، اعلام می‌کند که نبرد ما تنها برای یک جغرافیا نیست، بلکه نبردی برای بازگرداندن عزت سلب شده به تمام امت اسلام است. ما معتقدیم که درد مسلمان ایغوری، درد مجاهدِ پاکستانی و آرزوی مومنِ مغربی، یکی است: آزادی از بند استثمار کفر.

۲. آزادی سرزمین‌های اشغالی؛ جهاد تا برپایی خلافت

سرزمین‌های اسلامی، از فلسطین مغصوب تا دشت‌های اشغال‌شده توسط مزدورانِ غرب، تنها با زبان «آهن و آتش» آزاد خواهند شد. TTP به عنوان بخشی از بدنه بیدار امت، هدف خود را پاکسازی سرزمین‌های اسلامی از لوث وجود حکومت‌های سکولار و مزدوری می‌داند که قبله‌گاهشان واشنگتن و لندن است. ما مسیر آزادی قدس و اندلس را در گروِ سرنگونی طاغوت‌های محلی می‌بینیم که جاده‌صاف‌کنِ اشغالگری جهانی هستند.

۳. ایستادگی در برابر نظم نوین جهانی

نظم نوین جهانی که بر پایه ظلم، غارت منابع مسلمین و توهین به مقدسات بنا شده، امروز با سد مستحکمی به نام «ایمان» روبروست. مجاهدین تحریک طالبان پاکستان، با الگوگیری از نبرد پیروزمندانه علیه اشغالگران در افغانستان، ثابت کرده‌اند که هیچ قدرتی تاب ایستادگی در برابر «عقیده واحد» را ندارد. ما از کاشغر تا مراکش، صفوف خود را برای نبردی سرنوشت‌ساز علیه هر آن کسی که مانع از تطبیق حکم الله بر زمین شود، متحد می‌کنیم.

۴. پیامی به امت؛ یک پرچم، یک هدف

ای جوانان امت! زمان آن فرارسیده است که زیر پرچم توحید گرد آییم. میراث ما جهاد است و مقصد ما شهادت یا پیروزی. تی‌تی‌پی (TTP) دست برادری به سوی تمام کسانی دراز می‌کند که قلبشان برای اعلای کلمة‌الله می‌تپد. ما اجازه نخواهیم داد دشمنان، میان ما با مرزهای ساختگی فاصله بیندازند. خون ما، فدیه‌ای است برای آزادی تمام وجب به وجب خاک سرزمین‌های اسلامی.

در این صورت باید یقین داشته باشیم که آزادی، نه در تالارهای مذاکره، بلکه در میادین نبرد و در سایه قبضه شمشیرها نهفته است. از شرق دور تا غرب عالم اسلامی، ما یک پیکر هستیم. تحریک طالبان پاکستان، تا روزی که پرچم اسلام بر فراز مناره‌های تمام شهرهای اشغال‌شده به اهتزاز درنیاید، دست از مبارزه نخواهد کشید.

د پاکستان تحریک طالبان (TTP)؛ له کاشغره تر مراکشه د امت د یووالي پرچمدار

د پاکستان تحریک طالبان (TTP)؛ له کاشغره تر مراکشه د امت د یووالي پرچمدار

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

«مونږ له کاشغره تر مراکشه یوه عقیده لرو»؛ دا یوازې یو شعار نه دی، بلکې د هغو مجاهدینو یو خونړی او سپېڅلی منشور دی چې د استعمار لخوا ایستل شوې فرضي پولې یې ماتې کړې دي. په داسې یوه نړۍ کې چې کفر او نفاق د اسلامي امت د وجود د ټوټې ټوټې کولو لپاره لاس یو کړی، د وزیرستان له سنګرونو تر هندوکش تر غرونو د توحید ناره د وخت طاغوتان لړزوي.

۱. د ننګینو پولو ماتول؛ د ایمان یوه جغرافیا

زموږ عقیده له وطن، ژبې او نسل څخه پورته ده. په لیرې ختیځ کې له کاشغره (شرقي ترکستان) نیولې بیا په مراکش کې د اتلانتيک سمندر تر څنډو پورې، د هر مسلمان زړه د شریعت د نفاذ لپاره درزیږي. د پاکستان تحریک طالبان (TTP) په دې اصل تکیه کوي او اعلانوي چې زموږ مبارزه یوازې د یوې سیمې لپاره نه ده، بلکې دا د ټول امت د بایللي عزت د بېرته ترلاسه کولو جګړه ده. موږ باور لرو چې د ایغور د مسلمان درد، د پاکستاني مجاهد درد او د مغربي مومن هیله یو ده: هغه د کفر له استثمار څخه ازادي ده.

۲. د اشغال شویو ځمکو ازادي؛ تر خلافت پورې جهاد

اسلامي خاورې، له غصب شوې فلسطین څخه نیولې د لویدیځو مزدوارنو لخوا تر اشغال شویو دښتو پورې، یوازې د «اوسپنې او اور» په ژبه ازادېدای شي. TTP د امت د یوې ویښې برخې په توګه خپل هدف د هغو سیکولرو او مزدورو رژیمونو له مردارۍ څخه د اسلامي خاورو پاکول بولي چې قبلې یې واشنګټن او لندن دي. موږ د قدس او اندلس د ازادۍ لاره د هغو سیمه ییزو طاغوتانو په نسکورولو کې ګورو چې د نړیوال اشغال لپاره لاره هواروي.

۳. د نوي نړیوال نظم پر وړاندې درېدل

نوي نړیوال نظم چې پر ظلم، د مسلمانانو د زیرمو پر غلا او د مقدساتو پر سپکاوي ولاړ دی، نن د «ایمان» له کلک ديوال سره مخ دی. د پاکستان تحریک طالبان مجاهدینو په افغانستان کې د اشغالګرو پر وړاندې له بریالۍ مبارزې په الهام اخیستو ثابته کړې چې هیڅ ځواک د «واحدې عقیدې» پر وړاندې د درېدو توان نه لري. موږ له کاشغره تر مراکشه خپل صفونه د هغې پریکنده جګړې لپاره متحد کوو چې د الله تعالی د حکم د نفاذ په لاره کې خنډ ګرځي.

۴. امت ته پیغام؛ یو بیرغ، یو هدف

ای د امت ځوانانو! وخت رارسېدلی چې د توحید تر سپین بیرغ لاندې راټول شو. زموږ میراث جهاد دی او زموږ منزل شهادت یا بریا ده. TTP هغو ټولو ته د ورورولۍ لاس غځوي چې زړونه یې د اعلاء کلمة الله لپاره درزیږي. موږ به اجازه ورنکړو چې دښمنان مو په فرضي پولو سره جلا کړي. زموږ وینه د اسلامي نړۍ د هرې لوېشتې خاورې د ازادۍ قیمت دی.

ازادي په مذاکراتي تالارونو کې نه، بلکې د جګړې په ډګرونو او د تورو په سیوري کې نغښتې ده. له لیرې ختیځه د اسلامي نړۍ تر لویدیځه، موږ یو وجود یو. د پاکستان تحریک طالبان به تر هغه وخته مبارزې ته دوام ورکړي چې د اسلام بیرغ د ټولو اشغال شویو ښارونو پر منارونو رپاند شوی نه وي.

فریاد مخلصین بر سکوتِ آلوده ی مولوی عبدالحمید با ترازوی شریعت

  فریاد مخلصین بر سکوتِ آلوده ی مولوی عبدالحمید با ترازوی شریعت

کاتب: محمد اسامه

چرا خطاب خود را به سوی مولوی عبدالحمید قرار داده ایم؟ چون ایشان خطیبی است که دارای رسانه بوده و نه تنها از طریق رسانه های داخلی بلکه از کانال شبکه های مختلف ماهوراه ای و مجازی دشمنان خارجی و گروه منافقین خارج نشین نیز صدای ایشان به گوش مخاطبین زیادی می رسد.

با این نگرش به ایشان می گوئیم که تاریخ اسلام همواره شاهد تقابل حق و باطل بوده و عالمان دین، طبق حدیث نبوی «العُلَماءُ وَرَثَةُ الأَنبِياءِ»، وظیفه‌ای سنگین در پاسداری از حریم وحی بر عهده دارند. اما امروز، پرسش‌هایی استخوان‌سوز در ذهن جوانان باایمان و غیور بلوچ و امت اسلامی نقش بسته است که سکوت شما در برابر آن‌ها، با سیره سلف صالح سازگار نیست.

چرا در حالی که سرزمین وحی و حرمین شریفین، که سنگر ابدی اسلام بوده، امروز به جولانگاه سیاست‌های سکولار و هم‌پیمانی با کفر جهانی تبدیل شده، زبان به نقد نمی‌گشایید؟ قبله‌ای که به سوی آن نماز می‌گزارید و مدینه رسول‌الله صلی الله علیه وسلم که کانون غیرت اسلامی بود، امروز شاهد بدعت‌هایی است که ارکان شریعت را هدف گرفته است.

آیا وقت آن نرسیده که موضع خود را نسبت به این «تولّی» حکام منطقه با کفر صریح مشخص کنید؟

چرا در برابر آتش زدن قرآن کریم در مقابل چشمت با پشتیبانی کفار سکولار و جنایات بی‌حدومرز ترامپ، فرعون زمان، و صهیونیست‌های غاصب، آن‌گونه که شایسته یک مبلّغ شریعت است، فریاد برنمی‌آورید؟ سکولاریسم و هجمه به مقدسات، نیازمند موضعی قاطع است، نه دیپلماسی سکوت.

در سیره رسول‌الله صلی الله علیه وسلم و صحابه کبار آمده است که هرگاه کسی با گفتار یا عمل خود به کیان اسلام و عزت امت خیانت می‌کرد، برخورد قاطعانه و بدون مصلحت‌سنجی در دستور کار بود. در تاریخ آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در برابر نفاق و خیانت به صفوف مسلمین، چنان صلابتی داشتند که راه را بر هرگونه فتنه می‌بستند.

الله تعالی می فرماید: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ (التوبة/ ۷۳) ای پیامبر، با کافران و منافقان جهاد کن، و بر آن‌ها سخت بگیر.

مولوی عبدالحمید، جوانان باایمان و مخلص بلوچ که با عشق به رسول‌الله صلی الله علیه وسلم و شریعت الله پرورش یافته‌اند، انتظار دارند امثال شما در صف مقدم مبارزه با نفاق و کفر سکولاریسمی باشید که نه تنها شریعت الله بلکه فرهنگ چند قرنه ی اسلامی بلوچها را نیز مورد تهاجم قرار داده است. اگر قرار باشد در برابر تبدیل شدن ارض وحی به سنگر کفر و نفاق سکوت شود، و در برابر سکولار شدن جوانان ما و تبدیل شدن آنها به ابزارهای بی اراده ی دشمنان دین و ملت نیز سکوت شود، فرجام این نفاق در پیشگاه تاریخ و محکمه الهی چه خواهد بود؟

آیا نباید ترسید از روزی که امت و جوانان غیرتمند، با تاسی به سیره قاطع نبوی در برابر خیانت به آرمان‌های اسلام، خواهان اجرای عدل الهی درباره کسانی باشند که با سکوت خود جاده‌صاف‌کن کفر شده‌اند؟