جناب مولوی عبدالحمید و افراد همسو با او پاسخ دهند: در فتنه‌ای که قرآن را نشانه گرفته، شما در کدام صف ایستاده‌اید؟

جناب مولوی عبدالحمید و افراد همسو با او پاسخ دهند: در فتنه‌ای که قرآن را نشانه گرفته، شما در کدام صف ایستاده‌اید؟

کاتب: ماهدیم بلوچ

مولوی گرامی،  وقتی در ایران، قرآن کریم علناً آتش زده می‌شود، وقتی به مقدس‌ترین باور مسلمانان اهانت می‌شود،

موضع شما کجاست؟

آیا قرآن‌سوزی در ایران هم «اعتراض» است؟ یا فقط وقتی پای اغتشاش‌گران در میان باشد، باید با آن مماشات کرد؟

جناب مولوی، شما پیوسته از مدارا با اغتشاش‌گران سخن می‌گویید، اما یک سؤال روشن وجود دارد:مدارا با اهانت به قرآن تا کجا؟

آیا کسی که قرآن را می‌سوزاند،نماینده مردم است؟

یا ابزار فتنه و بی‌دینی؟

شما می‌گویید با معترض باید مدارا کرد؛اما آیا اغتشاش‌گری که مسجد را آتش می‌زند،به قرآن توهین می‌کند،و امنیت مردم را به خطر می‌اندازد،هنوز «معترض» است؟

جناب مولوی،چرا همیشه پلیس را متهم می‌کنید، اما هیچ‌گاه از پلیسی که کتک می‌خورد، مجروح می‌شود و کشته می‌دهد سخنی نمی‌گویید؟ نزدیک به 300 نیروی پلیس توسط این اغتشاشگران به قتل رسیدند. می داند چند نفر؟ نزدیک به 300 نفر.

آیا این اعتراض است؟ اگر عده ای فقط یک نیروی امنیتی آمریکا بکشند به نظر شما پلیس آمریکا چکارشان می کند؟

در ایران چرا نیروی امنیتی در برابر اغتشاشگران سکولار باید تحقیر و محدود شود و حتی از حق دفاع از خود و مردم محروم بماند؟

شما می‌گویید «با مردم باشبد»؛اما مردم کدام‌اند؟

مردم آن‌هایی‌اند که از ناامنی بیزارند، از اهانت به قرآن خشمگین‌اند، و خواهان آرامش و ثبات‌اند؛ نه اغتشاش‌گری سکولار که به نام آزادی، دین، مسجد و امنیت را هدف می‌گیرد.

جناب مولوی، وقتی قرآن در ایران سوزانده می‌شود باید طرف قرآن ایستاد یا طرف اغتشاش‌گر؟

اگر معیار شما اسلام است قرآن‌سوزی خط قرمز است.

اگر معیار عدالت است دفاع پلیس از امنیت مردم حق است.

و اگر سکوت می‌کنید این سکوت، بی‌طرفی نیست؛ موضع است.

پس روشن بفرمایید در فتنه‌ای که قرآن را نشانه گرفته شما در کدام صف ایستاده‌اید؟

سکولاریسمِ عمامه‌ و ریش دار مولوی عبدالحمید از هم‌نوایی با پهلوی تا توجیه اغتشاش، از نفی حاکمیت اسلام تا سکوت در برابر قرآن‌سوزی

سکولاریسمِ عمامه‌ و ریش دار مولوی عبدالحمید از هم‌نوایی با پهلوی تا توجیه اغتشاش، از نفی حاکمیت اسلام تا سکوت در برابر قرآن‌سوزی

کاتب: محمد اسامه

وقتی رضا پهلوی سکولار و مرتد که عروسکِ دستِ ترامپ و نتانیاهو است با وقاحت اعلام می‌کند که مولوی عبدالحمید با ما در جدای دین از حاکمیت همسوست و حاکمیت اسلام را قبول ندارد، انتظار حداقلی این بود که از منبر نماز جمعه، تکذیبی قاطع و بی‌ابهام شنیده شود.

اما چه شد؟نه تکذیب، نه مرزبندی، نه برائت بلکه سخنانی که عملاً همان مسیر را تأیید و تطهیر کرد.

ما می دانیم که همه‌ی انبیا آمدند تا حاکمیت دین خدا را بر زمین جاری کنند، نه اینکه ببینند «ملت چه می‌خواهد». پیامبران و مصلحین آمده اند که مردم را تابع رای الله کنند و جامعه را عوض کنند نه اینکه خودشان و پیامی که آورده اند تابع رای می شوند.

اسلام، تابع رأی مشتی معترض یا اغتشاشگر موجود در خیابان و فشار رسانه و پروژه‌ی سفارت‌خانه‌ها نیست.

پس وقتی از تریبون دین گفته می‌شود ملت، حاکمیت اسلام را نمی‌خواهد، این دیگر تفسیر اجتماعی نیست بلکه این نفی صریح رسالت انبیاست.

سکولاریسم وقتی با کراوات نیاید، با عمامه می‌آید.وقتی نتواند از زبان پهلوی سکولار حرف بزند، از دهان کسی چون مولوی عبدالحمید حرف می‌زند که لباس دین بر تن دارد و با ریش و عمامه و ادبیاتی دیگر همان هدف سکولاریستی را برآورده می کند.

در اغتشاشات دی ماه امسال ایران قرآن سوزانده شد و مساجد به آتش کشیده شد و مقدسات لگدمال شد اما از همان منبر مولوی عبدالحمید که برای حمله به «حاکمیت اسلام» پرحرارت است، حتی یک موضع صریح و کوبنده علیه قرآن‌سوزی شنیده نشد.

چرا؟چون اغتشاشگر، «مطالبه‌گر» بود؟ یا چون محکوم‌کردن قرآن‌سوزی، با خط پروژه هم‌خوانی نداشت؟

کسی که حاکمیت اسلام را نفی می‌کند و با دشمنان آشکار دین هم‌صدا می‌شود و اغتشاش و هتک مقدسات را توجیه یا مسکوت می‌گذارد، هرچه باشد، وارث انبیا نیست بلکه زمانی که حاکمیت اسلامی را نفی کرده و در برابر قرآن سوزی سکوت می کند و با آمریکا و صهیونیستها و مرتدین سکولار چون پهلوی و گروه رجوی و… هم نوایی می کند دیگر این عمامه و ریش ربطی به دین و اسلام ندارد بلکه نقاب پروژه است.

سقوط از جایگاهِ «داعی» به مبلّغِ «سکولاریسم»؛ نقدی بر انحرافات فکری و سیاسی آقای ترشابی

سقوط از جایگاهِ «داعی» به مبلّغِ «سکولاریسم»؛ نقدی بر انحرافات فکری و سیاسی آقای ترشابی

کاتب: براهندک بلوچ

بنده زمانی با مولوی ترشابی آشنا شدم که از شارجه برگشته بود ایران و نشر حرمین را در زاهدان مدیریت می کرد و… در آن زمان مساله ای را در مورد اینکه بر روی جوراب می توان مسح کشید یا نه سخنانی گفته بود که به نحوی بین عده ای با واکنشهایی توام شد.

به هر حال تا زمانی که هنوز در ایران بود از شریعت الله و فقه اهل سنت و جماعت صحبت می کرد و انتشاراتی او هم در همین راستا بود اما با فرار از ایران انگار از شریعت الله هم فرار کرد.  

باید گفته شود که آقای ترشابی، علیرغم فعالیت در رسانه‌های ماهواره‌ای، تنها نماینده‌ی «شخصِ خویش» است. سوابق وی در ترجمه‌ی چند کتاب یا اجرای برنامه‌های تلویزیونی، هرگز به معنای داشتنِ «اجتهاد سیاسی» یا «تعقل راهبردی» نیست. نباید اجازه داد تریبون‌های یک‌طرفه، توهمِ رهبریِ فکری یک قوم یا مذهب را برای افرادی ایجاد کند که میانِ «فهمِ متون» و «تحلیلِ واقعیت‌های سیاسی» فرسنگ‌ها فاصله دارند.

یک مسلمان، به‌ویژه کسی که در جایگاه «داعی دینی» قرار می‌گیرد، موظف است تمام عواطف، مواضع و کنش‌های خود را با «ترازوهای شریعت» منضبط کند. بزرگترین لغزشِ یک فعالِ مذهبی این است که اذهان عمومی را برای پذیرش نظام‌های «سکولار» (جدایی دین از زندگی و سیاست) آماده کند. فراخوان به سکولاریسم از زبان کسی که مدعیِ دعوت الی‌الله است، یک تضادِ بنیادین و «خیانتِ علمی» به حساب می‌آید و بر اساس منهج اهل سنت و جماعت قرار گرفتن در جبهه ی ربع پهلوی مرتد نوعی کفر بواح و ارتداد از اسلام محسوب می شود.

وظیفه‌ی ذاتی هر مسلمان، تلاش برای حاکمیتِ ارزش‌های الهی و فضاسازی برای استقرار احکام اسلام است. هموار کردنِ مسیر برای بازگشت نظام‌هایی (مانند جریان سکولار و ارتدادی پهلوی) که از پیش، شمشیر را برای اسلام بسته‌اند و شعارِ حذف دین از قانون اساسی را سر می‌دهند، شرعاً و عقلاً محکوم است.

به عنوان هشداری راهبردی باید گفته شود نظامی که از ابتدا تکلیف خود را با «جدایی دین از حکتمیت» روشن کرده، یعنی در آن، مسلمان اجازه نخواهد داشت به عنوان یک «مسلمانِ مکلف» در عرصه‌ی اجتماعی و حکومتی عمل کند و بسیاری از قوانین شریعت الله خنثی و بی اثر می مانند و هیچ نقشی نمی توانند در زندگی دنیوی مومنین داتشه باشند. تلاش برای استقرار چنین نظام کفری و ارتدادی، خودزنیِ دینی و سیاسی است.

این استدلال که «فعلاً برای براندازی متحد شویم و بعداً به فکر دین باشیم»، نشان‌دهنده‌ی «جهلِ مرکب» نسبت به قواعد بازی در دنیای سیاست است. کسی که نمی‌داند قدرتِ سیاسیِ پس از تغییر، بر مبنای اتحادهایِ پیشین شکل می‌گیرد، شایستگی اظهار نظر در امور کلان جامعه را ندارد. هم‌پیمانی با جریاناتِ ضدِ دین برای فروپاشاندنِ ساختارهای فعلی، نتیجه‌ای جز «قربانی کردنِ اسلام» در قربانگاهِ سکولاریسم نخواهد داشت.

بسیار تامل‌برانگیز است که افرادی در قلبِ کشورهای غربی و تحت حمایتِ نظام‌های غیردین‌مدار زندگی می‌کنند و از آن‌جا برای جامعه‌ی دین‌مدارِ بلوچستان و ایران، نسخه‌ی «سکولاریسمِ کفری» می‌پیچند. این نوع «مبارزه‌ی نیابتی» که در آن دینِ مردم وجه‌المعامله‌ی بازی‌های سیاسی می‌شود، با هیچ‌یک از معیارهای شرعی و غیرتِ اسلامی سازگار نیست.

جامعه‌ی هوشیارِ بلوچ و اهل‌سنت باید مرزِ میان «دغدغه‌ی عدالت» و «تبلیغِ سکولاریسم» را بشناسد. آقای ترشابی و هم‌فکرانِ وی که آگاهانه یا ناآگاهانه در زمینِ نظام‌های ضدِ دینی بازی می‌کنند، باید بدانند که باز کردنِ راه برای حکومت سکولار و ارتدادی که دین را از ساحتِ قانون حذف می‌کند، نه تنها خدمت به مردم مسلمان نیست، بلکه زمینه‌سازی برای یک فتنه‌ی بزرگتر و واجب‌شدنِ مبارزه‌ای دیگر است.

د مذهبي جګړې له فتنې څخه شرعي او جدي اخطار

د مذهبي جګړې له فتنې څخه شرعي او جدي اخطار

نن چې په سیمه کې حالات ډېر حساس دي او د شریعت‌غوښتونکو مجاهدینو تمرکز باید د پاکستان پر ظالم نظام، عدالت، او اصلاح وي، ناڅاپه ځینې مشکوک غږونه د مذهبي جګړې، د تشیع پر ضد شخړو، او د پاراچنار او کشمیر د فتنو د راپورته کولو هڅه کوي. دا هم‌مهالي هېڅ تصادف نه دی؛ بلکې یو پلان شوی فتنه ده.

د امت اسلامي تاریخ روښانه شاهد دی:

هر کله چې د اسلام دښمنان تر فشار لاندې راغلي، نو د مذهبي تفرقې اور یې بل کړی، تر څو د مجاهدینو او مصلحینو صفونه ووېشي. دا زړې نسخې مخکې په عراق، سوریه، افغانستان او پاکستان کې ازمویل شوې دي، او پایله یې تل د مسلمانانو وینه، وراني، او د بهرني دښمن پیاوړتیا وه.

په همدې ورځو کې په بلوچستان کې سکولر او ملحد بلوچ ډلې شخړې جوړوي؛ خو د تعجب خبره دا ده چې ځینې نامعلوم کسان د اصلي ستونزې پر ځای، مذهبي شخړې راپورته کوي. دا د میدان بدلول عین هغه څه دي چې دښمن یې غواړي.

موږ د پاکستان شریعت‌غوښتونکو مجاهدینو ته په ښکاره وایو:

که رښتیا مو هدف اسلامي حاکمیت، شرعي عدالت، او د امت نجات وي، نو له مذهبي جګړې ځان وساتئ. ستاسو لاره د اصولو پر بنسټ وحدت ده، نه هغه شخړې چې امت کمزوری کوي. د عقل او حکمت نمونه هماغه تګلاره ده چې اسلامي امارت افغانستان د تشیع په اړه غوره کړې: اختلاف مدیریت کول، د وینې تویېدو مخنیوی، او د فتنې دروازه تړل.

هوښیار اوسئ:

هغه کسان چې نن د پاراچنار او کشمیر موضوع د مذهبي تحریک په ژبه راپورته کوي، د امت دوستان نه دي. هغوی یا په شعوري ډول او یا ناپوهانه، د اسلام د دښمنانو لوبه بشپړوي. اصلي دښمن د تفرقې څخه ګټه اخلي، او د هر مسلمان وینه د هغه پانګه ده.

په پای کې، دا خبره د سیاست مصلحت نه، بلکې د شرع صریح حکم دی:

د امت وحدت د الله او د هغه د رسول ﷺ غوښتنه ده؛ او مذهبي تفرقه هغه لاره ده چې د دښمن خوښي پکې ده، نه د دین اقامه. نن د بیدارۍ، بصیرت او په یوه صف کې د درېدو وخت دی، نه د داسې فتنې ښکار کېدل چې پای یې یوازې پښیماني ده.

هشدار شرعی درباره انحراف خطرناکِ جنگ مذهبی در مقطع حساس

هشدار شرعی درباره انحراف خطرناکِ جنگ مذهبی در مقطع حساس

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

تهدیدات کنونی آمریکا و صهیونیستها و شرکای غربی آنها در برابر ایران بر کسی پوشیده نیست . در چنین وضعیتی که نگاه‌ها به تحولات سرنوشت‌ساز منطقه دوخته شده و تمرکز جریان‌های شریعت‌گرا در پاکستان باید بر اصلاح، عدالت و مهار ظلم ساختاری حکومت و جهاد با آمریکا و مزدورانش باشد، ناگهان زمزمه‌های مشکوکی از جنگ مذهبی، درگیری با تشیع، و کشاندن نزاع به پرونده‌هایی چون پاراچنار و کشمیر به گوش می‌رسد. این هم‌زمانی تصادفی نیست؛ بلکه نشانه‌ای روشن از فتنه‌ای برنامه‌ریزی‌شده است.

این زمزمه ها زمانی به گوش می رسد که شیعیان پاراچنار و کشمیر به دفاع از ایران در جهاد با آمریکا و سایر کفار محارب و اشغالگر خارجی دست به اعتراضات علنی و راهپیمایی گسترده زدند. کاری که هر مومنی از تمام مذاهب اسلامی باید به عنوان حداقل حمایت خود از یک مسلمان در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی باید نشان می داد.

تجربه تاریخی امت اسلام به‌روشنی می‌گوید هرگاه دشمنان اسلام در فشار قرار گرفته‌اند، آتش تفرقه مذهبی را شعله‌ور کرده‌اند تا صف مجاهدان و مصلحان از هم بپاشد. این همان نسخه کهنه‌ای است که بارها در عراق، سوریه، افغانستان و پاکستان آزموده شده و جز ویرانی، خون مسلمان و تقویت دشمن خارجی ثمری نداشته است.

در همین روزها، جریان‌های سکولار و ملحدِ بلوچ در بلوچستان دست به درگیری زده‌اند؛ اما عجیب آن است که به‌جای تمرکز بر ریشه‌های این آشوب‌ها، عده‌ای مجهول‌الحال، آدرس را عوض می‌کنند و نزاع مذهبی را پیش می‌کشند. این تغییر میدان، دقیقاً همان چیزی است که دشمن می‌خواهد.

خطاب ما به جریان‌های شریعت‌گرا در پاکستان روشن است و آنهم این است اگر واقعاً دغدغه‌ی حاکمیت اسلامی، عدالت شرعی و نجات امت را دارید، از جنگ مذهبی بپرهیزید. راهِ شما راهِ وحدت بر اصول و تمرکز جهاد بر آمریکا و مزدوران آن و تمام مرتدین سکولار داخلی است، نه افتادن در دام نزاع‌های فرسایشی مذهبی. الگوی خردمندانه، همان رویکردی است که امارت اسلامی افغانستان در قبال تشیع در پیش گرفته است: مدیریت اختلاف، جلوگیری از خون‌ریزی، و سدّ کردن راه فتنه.

هوشیار باشید کسانی که امروز پرونده‌ی پاراچنار و کشمیر را با زبان تحریک مذهبی باز می‌کنند، دوست امت نیستند. آنان یا آگاهانه یا ناآگاهانه، پازل دشمنان اسلام را کامل می‌کنند. دشمن اصلی، از تفرقه‌ی شما تغذیه می‌کند؛ و هر قطره خون مسلمان، سرمایه‌ای برای اوست.

وحدتِ امت، خواستِ خدا و رسول اوست؛ و تفرقه‌ی مذهبی، راهی است که به رضایت دشمن می‌انجامد، نه به اقامه‌ی دین. امروز، زمانِ بیداری، بصیرت و ایستادن در یک صف بر علیه کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار است؛ نه افتادن در دام فتنه‌ای که پایانش جز حسرت نخواهد بود.

سکولاریسم، ریش مولوی عبدالحمید و تیغ ربع پهلوی نمی‌شناسد، از هم‌صدایی مولوی با پهلوی تا سکوت در برابر قرآن‌سوزی اغتشاشگران

سکولاریسم، ریش مولوی عبدالحمید و تیغ ربع پهلوی نمی‌شناسد، از هم‌صدایی مولوی با پهلوی تا سکوت در برابر قرآن‌سوزی اغتشاشگران

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

پس از اظهارات رضا پهلوی سکولار و مرتد که صراحتاً اعلام کرد مولوی عبدالحمید با ما همسوست و به حاکمیت اسلام باور ندارد، انتظار طبیعی این بود که در خطبه‌های نماز جمعه، این نسبتِ سنگین و خطرناک به‌روشنی تکذیب شود.

اما آنچه در خطبه‌های جمعه‌ی اخیر 10/11/1404 از مولوی عبدالحمید شنیده شد، نه‌تنها تکذیب نبود، بلکه سخنانی بود که عملاً همان خط فکری را تقویت می‌کرد.

ما حق داریم از مولوی بپرسیم:

همه‌ی پیامبران الهی برای چه آمدند؟ آیا جز برای حاکمیت دین خدا، اجرای شریعت، و بیرون آوردن جامعه از حاکمیت طاغوت؟

اگر چنین است، چگونه ممکن است کسی که خود را در لباس عالم دین و وارث انبیا معرفی می‌کند، بگوید ملت، حاکمیت اسلام را نمی‌خواهد؟

آیا این سخن، جز نفی صریح یکی از اصول رسالت انبیاست؟

مولوی نیمه محتریم،  دین را خرج پروژه‌ی سیاسی نکن، اگر هدف، هموار کردن مسیر پروژه‌های آمریکا و مرتدین سکولار داخلی است، دست‌کم صادق باش و پای دین خدا را وسط نکش.

خودت را از این مسائل بکش بیرون و از «حقوق قوم حنفی مذهب بلوچ» بر اساس مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله سخن بگو، نه از نفی حاکمیت اسلام و کنار زدن کل فقه و مذهب امام ابوحنیفه و تمام مذاهب اسلامی؛ چرا که این دقیقاً همان چیزی است که سکولاریسم می‌خواهد، چه با کراوات، چه با عمامه.

در جریان اغتشاشات دی ماه 1404 ایران، قرآن سوزانده شد، مساجد به آتش کشیده شدند، مقدسات آشکارا هتک حرمت گردید، اما از منبر تو که برای نقد حاکمیت اسلام و تحریک جوانان پرحرارت‌است، صدایی در دفاع صریح از قرآن بلند نشد.

آیا سوزاندن قرآن هم «مطالبه‌ی مردمی» بود؟

ما اهل سنت و بلوچ داریم می بینیم که سکولاریسم، نه با ریش مشکل دارد و نه با تیغ بلکه با حاکمیت اسلام مشکل دارد و هر کسی در هر لباسی که خواسته یا ناخواسته این مسیر را هموار کند، باید بداند که در صف وارثان انبیا نیست، بلکه در صف کسانی ایستاده است که الله جل جلاله در موردشان می فرماید:

إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا (نساء/150) ‏کسانی که به خدا و پیغمبرانش ایمان ندارند و می‌خواهند میان خدا و پیغمبرانش جدائی بیندازند و می‌گویند که به برخی از پیغمبران ایمان داریم و به برخی دیگر ایمان نداریم ، و می‌خواهند میان آن ( کفر و ایمان ) راهی برگزینند ( ولی میان کفر و ایمان فاصله‌ای نیست و دو راه بیش وجود ندارد : راه کفر و راه دین ) .‏

به مولوی عبدالحمید باید گفت اگر معیار «اکثریت» بود، اسلام هرگز باقی نمی‌ماند

به مولوی عبدالحمید باید گفت اگر معیار «اکثریت» بود، اسلام هرگز باقی نمی‌ماند

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید زاهدانی برای بسیاری از اهل دین، پرسشی جدی پدید آورده است؛ پرسشی که پاسخ آن نه در احساسات، بلکه در تاریخ ظهور تمام پیامبران و به صورت آشکارتر در صدر اسلام نهفته است.

پرسش نخست: اگر معیار حق، «راحتی اقتصادی و معیشت» بود

اگر منطقِ امروز این باشد که سختی اقتصادی، گرسنگی و فشار اجتماعی مجوز عقب‌نشینی از اصل دین و حاکمیت شریعت است، آنگاه باید از مولوی عبدالحمید بپرسیم:

آیا رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم و یارانش چنین کردند؟

در شِعب ابی‌طالب، مسلمانان سه سال تمام در محاصره اقتصادی بودند؛ گرسنگی تا آنجا که صدای گریه کودکان شنیده می‌شد و تحریم خرید و فروش و قطع روابط اجتماعی و فشار حداکثری برای دست‌کشیدن از توحید.

اما رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نه سازش کرد، نه شریعت را تعلیق نمود، نه گفت چون معیشت سخت است، از اصل دعوت عقب‌نشینی می‌کنیم.

اگر معیار، رفاه بود، همان‌جا دعوت پایان می‌یافت.

خداوند درباره همان دوران مکی و سختی های آن می فرماید:

  • أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ ‏(عنکبوت / 2)‏

‏آیا مردمان گمان برده‌اند همین که بگویند ایمان آورده‌ایم ( و به یگانگی خدا و رسالت پیغمبر اقرار کرده‌ایم ) به حال خود رها می‌شوند و ایشان ( با تکالیف و وظائف و رنجها و سختیهائی که باید در راه آئین آسمانی تحمّل کرد ) آزمایش نمی‌گردند ؟ !‏

  • وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ ‏(عنکبوت /  3)

ما کسانی را که قبل از ایشان بوده‌اند ( با انواع تکالیف و مشقّات و با اقسام نعمتها و محنتها ) آزمایش کرده‌ایم ، آخر باید خدا بداند چه کسانی راست می‌گویند ، و چه کسانی دروغ می‌گویند.

مومنین نه تنها در دوران مکی بلکه در دوران مدنی هم که حاکمیت اسلامی داشتند و در معرض مشکلات اقتصادی و جنگهای احزاب (سکولاریستها) بودند باز در میان آنها کسانی وجود داشتند که در حیاط مسجد و ایوان مسجد سکونت داشتند که به آنها می گفتند اصحاب صفه.

پرسش دوم: اگر معیار حق، «اکثریت مردم» بود

پس از وفات رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم، حادثه‌ای بزرگ رخ داد و آنهم اینکه اکثریت افراد قبایل عرب مرتد شدند و گفتند: دین، با محمد بود و تمام شد و این غیر از افرادی بودند که از پرداخت زکات به حاکمیت اسلامی سرباز زدند و تنها این حکم الله را انجام ندادند.

در آن زمان، اکثریت عددی با ارتداد بود، نه با شریعت.

حال سؤال روشن است اگر معیار حق، «خواست اکثریت» یا «آرامش اجتماعی» بود، آیا ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه باید تسلیم می‌شد؟

اما او گفت: واللَّهِ لَأُقَاتِلَنَّ مَن فَرَّقَ بيْنَ الصَّلَاةِ والزَّكَاةِ، فإنَّ الزَّكَاةَ حَقُّ المَالِ، واللَّهِ لو مَنَعُونِي عَنَاقًا كَانُوا يُؤَدُّونَهَا إلى رَسولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ لَقَاتَلْتُهُمْ علَى مَنْعِهَا.[1]

اگر ابوبکر معیارش اکثریت بود، اسلام در همان سال اول دفن می‌شد.

پرسش سوم: معیار اهل‌سنت چیست؟

در منهج اهل‌سنت حق با نص است، نه با عدد و دین تابع معیشت نیست و شریعت با فشار دشمن تعطیل نمی‌شود.

مولوی عبدالحمید زاهدانی، این پرسش‌ها از سر خصومت شخصی نیست؛ از سر قیاس تاریخی است:

  •  اگر شما در مکه بودید، در شعب ابی‌طالب می‌ایستادید یا به‌خاطر معیشت عقب می‌نشستید؟
  • اگر پس از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم در مدینه بودید، با ابوبکر می‌ایستادید یا می‌گفتید چون اکثریت برگشته‌اند، باید عقب‌نشینی کرد و حاکمیت را تحویل این مرتدین داد؟

همه می دانیم که مومنین میان مسلمین هستند که ستونهای این دین را بر شانه های خود نگه داشتنه اند و اسلام با اقلیتِ صابر مانده است، نه با اکثریتِ مصلحت‌جو.

الله تعالی می فرماید: ‏وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ ‏(انعام/116) اگر از اکثریت و بیشتر مردم (که کافران و منافقانند) پیروی کنی، تو را از راه خدا دور می‌سازند. چرا که آنان جز از ظنّ و گمان پیروی نمی‌کنند و آنان جز به دروغ و گزاف سخن نمی‌گویند .‏

مولوی عبدالحمید زاهدانی، این نوشتار حکم را بر تو و امثال تو صادر نمی‌کند بلکه آینه فقه و منهج و تاریخ را روبه‌روی مواضع امروز شما قرار می دهد تا بدانی که اسلام، محصول سازش با فشار و اکثریت نبود؛ محصول صبر «فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُوا ٱلْعَزْمِ مِنَ ٱلرُّسُلِ (احقاف/ ۳۵)، ثبات و وفاداری به شریعت بوده است.


[1]  أخرجه البخاري (1399)، ومسلم (20)

در صیانت از حدود شرع، دادخواهی جمعی از متدینین اهل‌سنت ایران در قبال بدعت‌های مولوی عبدالحمید و نفی حاکمیت اسلامی توسط ایشان

در صیانت از حدود شرع، دادخواهی جمعی از متدینین اهل‌سنت ایران در قبال بدعت‌های مولوی عبدالحمید و نفی حاکمیت اسلامی توسط ایشان

بسم الله الرحمن الرحیم

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا (نساء/59)

خطاب به:

مراجع محترم قضایی، محاکم صالحه شرعی و مسئولان عالی‌رتبه دارالاسلام ایران

مقدمه

ما جمعی از آحاد متدین اهل‌سنت ایران، در چارچوب فریضه‌ی قطعی امر به معروف و نهی از منکر و با التزام به مبانی مسلّم فقه اهل‌سنت، بدین‌وسیله مراتب اعتراض و دادخواهی شرعی خود را نسبت به مواضع و اظهارات اخیر آقای مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی خطیب مسجد مکی زاهدان اعلام می‌داریم. موارد زیر به‌منظور بررسی فقهی و قضایی تقدیم می‌شود:

۱) نفی حاکمیت الهی و ترویج سکولاریسم

از منظر شریعت اسلام، حاکمیت مطلق از آنِ خداوند متعال است و مشروعیت هر نظام سیاسی در گرو التزام به احکام الهی می‌باشد. هرگونه دعوت به جدایی دین از حاکمیت یا ترجیح قوانین بشری بر شریعت، نفی ضروریات حکمرانی اسلامی و موجب تشویش اذهان مؤمنین است. اظهارات نامبرده که متضمن تضعیف حاکمیت اسلامی و جایگزینی الگوهای غیراسلامی است، از حیث فقهی موجب فتنه و اخلال در نظم دینی جامعه تلقی می‌گردد.

۲) انحراف از اصول فقهی اهل‌سنت و تضعیف بیعت

در فقه اصیل اهل‌سنت—به‌ویژه فقه حنفی—حفظ انتظام جامعه اسلامی و پایبندی به بیعت با حاکمیتی که مجری حدود الهی است، واجب شرعی شمرده شده است. تضعیف پایه‌های نظام اسلامی و هم‌صدایی با جریان‌های معاند، بدعت مذموم بوده و زمینه‌ساز تفرقه، ناامنی و تضعیف دارالاسلام است.

۳) تبیین فقهی شائبه‌های اعتقادی در حوزه حکمرانی

بر اساس متون معتبر فقهی، انکار آگاهانه‌ی حاکمیت احکام الهی یا ترجیح نظام‌های غیرالهی بر نظام اسلامی، موجب تزلزل مرزهای اعتقادی می‌گردد. اظهاراتی که شائبه‌ی نفی شریعت و پذیرش الگوهای سکولار را القا کند، از دیدگاه بسیاری از علما دارای تبعات سنگین فقهی است و نیازمند رسیدگی تخصصی و قضایی می‌باشد.

۴) خواسته‌ها و مطالبات شرعی

ما اهل سنت و جماعت ایران، ضمن اعلام برائت از دیدگاه‌های انحرافی یادشده، از قوه قضائیه و محاکم شرعی دارالاسلام ایران تقاضا داریم:

• با رسیدگی دقیق فقهی و حقوقی به این مواضع، از تکرار بدعت‌هایی که عقیده و اصل اسلام را مورد هدف قرار داده جلوگیری شود؛

• با اقدام قاطع و عادلانه، از کیان شریعت، امنیت دینی اهل سنت و جماعت و سایر مسلمین و وحدت امت صیانت گردد؛

• نتیجه رسیدگی به‌صورت شفاف اعلام شود تا تشویش اذهان عمومی رفع گردد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

جمعی از متدینین و دغدغه‌مندان اهل‌سنت و جماعت ایران

مولوی عبدالحمید خطیبی عوام زده و سکولار زده ی در صف و جبهه ی باطل یا عالمی ثابت‌قدم در جبهه ی مومنین شریعت گرا؟

مولوی عبدالحمید خطیبی عوام زده و سکولار زده ی در صف و جبهه ی باطل یا عالمی ثابت‌قدم در جبهه ی مومنین شریعت گرا؟

به قلم: عبدالرحمن براهویی

بر خلاف عصر نبوت و سالها پس از آن که:«عُلَمَاؤُهُ كَثِيرٌ، خُطَبَاؤُهُ قَلِيلٌ» علمای آن بسیار و خطبای آن کم بودند یا به قول ابن مسعود «كَثِيرٌ فُقَهَاؤُهُ، قَلِيلٌ قُرَّاؤُهُ» این روزها ما شاهدیم که، بر مردم، زمان و دورانی رسیده است که:« يَقِلُّ عُلَمَاؤُهُ وَيَكْثُرُ خُطَبَاؤُهُ»[1] خطبای آن بسیار و علماء کم شده اند و یا به قول ابن مسعود: «قَلِيلٌ فُقَهَاؤُهُ، كَثِيرٌ قُرَّاؤُهُ» فقها کم و قاریان زیاد شده اند یعنی ابن مسعود رضی الله عنهما عالم را فقیه و خطیب را با قاری ترجمه و تفسیر کرده است.[2] البته در صدر اسلام به آگاهان بر قرآن لقب «القُرَّاء» را می دادند و بعد از ظهور ائمه ی مجتهد که فقه تبدیل به صنعت شد لقب «القُرَّاء» جای خودش را به الفقهاء والعلماء داد.[3]

پس بین عالم و خطیب فرق هست، یک خطیب از مطالب علماء مطلبی را حفظ می کند و یا حکام چیزی به او می گویند و او مثل یک مجری و بازیگر تلویزیونی آنرا به مهارت تکرار می کند، به هر حال چون الان مردم همه را عالم می نامند بر اسا این غلط مصطلح می گوئیم که تاریخ اسلام، میدان آزمونِ «علم» بوده است؛ نه هر عالمی سرافراز بیرون آمده و نه هر صاحب منبر، امانت علم را حفظ کرده است. همواره دو صف روشن وجود داشته: علمایی که در کنار جاهلیت حاکم بر جامعه ایستادند و علمایی که هزینه دادند اما دین را نفروختند. این قاعده امروز نیز جاری است و هر موضع‌گیریِ عالم، دیر یا زود در ترازوی شریعت و مردم سنجیده می‌شود.

امروزه خطبایی وجود دارند که مثل مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی که حتی یک کتاب فقهی ندارد و در زمینه ی علم فقه خالی و تهی است اما عنوان شیخ الاسلام توسط عوام الناس به او داده شده است.

این شخص که رسانه ها او را صاحب شهرت کرده اند در بزنگاه‌های سیاسی، جانب عوام الناس و جاهلیت سکولاریستی حاکم بر آنها را گرفت. نامش در بین مومنین می ماند، اما نه به‌عنوان الگو؛ بلکه به‌عنوان نمونه‌ای از عالمِ لغزیده و منحرفی که به عقاید و حتی موجودیت مردم بلوچ صدمات بزرگی زد که تاریخ ملت ما او را با هرزه های سکولاری که توجیه‌شان کرد، یک‌جا به حاشیه می برد.

او مثل اسلاف خود از عالمانِ هم‌صدا با اشغالگران کفار و محارب خارجی در عصر استعمار (در هند، مصر و شام) است که مردم را به سکوت در برابر استعمار فراخواندند. امروز نه قدرت‌ها مانده‌اند و نه اعتبار آن فتواها اما بر اساس اصطلاح رایج «اِذا فسد الخیّاط، فَسَدَ القَبا» یا«اِذا فَسَدَ العالِم، فَسَدَ العالَم»»  وقتی عالم فاسد شود، فسادش به جامعه نیز سرایت می‌کند.

در برابر این دسته از افراد ما با کسانی چون امام احمد بن حنبل طرفیم که در محنه ایستاد، زندان و تازیانه را پذیرفت، اما دین را معامله نکرد و امام مالک بیعتِ تحمیلی را نپذیرفت و هزینه داد و عزّالدین بن عبدالسلام سلطان را به خاطر معامله قدرت با دین، بازخواست کرد و از شریعت الله حمایت کرد و به «سلطانِ علما» معروف شد.

در فقه اهل‌سنت، حاکمیت شریعت اصل است و نفی آن یا ترجیح نظام‌های کفری سکولاریستی و غیر سکولاریستی بر آن، باب فتنه را می‌گشاید. اختلافِ نظر در شیوه‌ها جایز است؛ سست‌کردن اصل حاکمیت دینی و هم‌صدایی با پروژه‌هایی که به تضعیف آن می‌انجامد، جای تأمل و هشدار دارد.

پس ای مولوی عبدالحمید بدان که نام بردن از شما از سر دشمنی شخصی نیست؛ از سر مسئولیت شرعی در این برهه ی حساس از تاریخ بلوچها و حتی مردم ایران است. سخنِ عالم، فقط «نظر شخصی» نیست؛ جهت‌دهنده‌ی صفوف است. وقتی گفتار به‌گونه‌ای فهمیده می‌شود که نفی حاکمیت دینی یا هم‌صدایی با فشارهای بیرونی را تقویت می‌کند، طبیعی است که مؤمنان سؤال کنند این موضع، در کدام صف و جبهه می‌ایستد؟ صف و جبهه  ی مومنین یا صف و جبهه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی؟

زمانی که عین وقایع نوشته می شوند آنوقت می بینیم که خواننده با قساوت قضاوت می‌کند؛ نه با نیت‌خوانی، بلکه با آثار سخن. امروز نیز مردم می‌پرسند: این گفتارهای شما، به تقویت دین و تحکیم بهتر شریعت الله می‌انجامد یا به تضعیف آن و حرکت به سوی کفر سکولاریسم و حاکمیت ارتدادی سکولاریستی؟

علمای سوء و الرویبضه های متکبر آمده‌اند و رفته‌اند؛ آنچه مانده، موضع علمای مومن شریعت گراست. هر که عزت را در سایه قدرت‌های کافر و محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی گذرا جست، با رفتن آن‌ها بی‌پناه ماند؛ و هر که با حق ایستاد، حتی اگر تنها بود، سرافراز شد.

این نوشتار حکمِ تکفیر نیست؛ دعوت به بازنگری و عبرت است. مومنین اهل دعوت و جهاد از خطباء و علما یک چیز می‌خواهد: شفافیت در صف حق. امروز نیز، پیش از آنکه داوری نسلهای آینده برسد، فرصت تصحیح موضع هست.فَاعْتَبِرُوا يَٰأُولِى ٱلْأَبْصَٰرِ (حشر/ ۲)


[1]   رواه  / الترمذي 4/ 530/آلبانی، السلسلة الصحيحه (2510)/

[2]  مالك، موطأ، كتاب قصر الصلاة في السفر، باب جامع الصلاة حديث رقم 427./ الاستذكار – ابن عبد البر – ج ٢ – الصفحة ٣٦٣

[3] مقدمة ابن خلدون – الجزء الخامس، الفصل السابع في علم الفقه و ما يتبعه من الفرائض

حکم آتش زدن قرآن و توهین به مقدسات توسط اغتشاشگران سکولار ایرانی در واکاوی فقهی هتاکان و نقد حمایت از فتنه‌گران توسط مولوی عبدالحمید

حکم آتش زدن قرآن و توهین به مقدسات توسط اغتشاشگران سکولار ایرانی در واکاوی فقهی هتاکان و نقد حمایت از فتنه‌گران توسط مولوی عبدالحمید

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

در اغتشاشات دی ماه 1404 ایران که می توان آنرا نوعی آشوب طلبی و جنگ شهری تلخ و ناگواری برای مردم ایران دانست که توسط آمریکائی ها و صهیونیستها طراحی و هدایت می شد، شاهد صحنه‌هایی بودیم که قلب هر مسلمان آزاده‌ای را به درد آورد؛ در کنار کشته شدن مردم و پیاده سازی پروژه ی کشته سازی توسط دشمنا کافر و محارب خارجی از کانال مرتدین سکولار داخلی، آتش زدن مساجد (بیوت الله) و اهانت به ساحت مقدس قرآن کریم، نه یک اعتراض سیاسی، بلکه اعلان جنگ صریح با ارکان دین مبین اسلام و مومنین جهان بود.

 در این میان، آنچه بیش از پیش مایه تأسف گشته، سکوت برخی از مدعیان علم و حمایت‌های دوپهلوی کسانی است که خود را پیشوای مذهبی می‌دانند.

از منظر اجماع فقهای اهل‌سنت (حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی)، قرآن کریم و مسجد از برترین شعائر الهی هستند: ذَٰلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ (حج/ ۳۲) و هرگونه اهانت عمدی، آتش‌زدن یا هتک حرمت مصحف شریف، از مصادیق صریح «کفر جلی» و موجب خروج از ربقه اسلام است.

بر اساس ضرورتهای خمسه، فقها تأکید دارند که صیانت از دین بر صیانت از نفس و مال مقدم است؛ لذا هر جریانی که به نام آزادی یا اعتراض، دست به چنین جنایات شنیعی بزند، نه تنها لایق حمایت نیست، بلکه دفع شرّ او بر عموم مسلمین واجب است.

اینجاست که نقش خطبای مساجد و علمای اسلام پررزنگ می شود و چنانچه علمای راستین «وارثان انبیا» هستند وظیفه اصلی آن‌ها، پاسداری از مرزهای عقیده است. سکوت در برابر جریانی سکولار جهانی و بومی که قوانین شریعت الله را برنمی تابد و قرآن را به آتش می‌کشد، نوعی «مداهنه» (سازشکاری با باطل) و خیانت به میثاق علمی است. کسانی که برای مسائل جزئی بانگ اعتراض برمی‌آورند اما در برابر ذبح مقدسات و آتش گرفتن خانه‌ خدا سکوت اختیار کرده‌اند، باید در پیشگاه خداوند پاسخگوی این انفعال باشند.

در این میان جای بسی شگفتی و تامل است که مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی، به‌جای مرزبندی قاطع با هتاکان به قرآن و مسجد، با ادبیاتی حمایت‌گرانه از جریاناتی سکولار و ارتدادی دفاع می‌کند که خروجی اقدامات آن‌ها، کنار زدن قوانین شریعت الله و توهین به مقدسات اسلام بوده است.

چگونه می‌توان از یک سو مدعی رهبری مذهبی بلوچهای حنفی مذهب  بود و از سوی دیگر، آغوش حمایت را برای کسانی گشود که به بهانه اعتراض، ارکان دین را نشانه گرفته‌اند؟ حمایت ایشان از «اغتشاش‌گران سکولار قرآن‌سوز»، نه تنها با زیّ طلبگی و شأن مولوی گری در تضاد است، بلکه پشت کردن به باورهای اصیل جامعه اهل‌سنت است که جان خود را فدای یک ورق از قرآن می‌کنند.

ما معتقدیم کسی که از مرتدین سکولار و هتاکان به دین و قرآن و مقدسات مومنین که از حمایت رسانه ای و حتی سربازی آمریکا و نیروهای میدانی موساد صهیونیست برخوردار بودند حمایت می‌کند، خود در جرم آن‌ها شریک است. از منظر فقهی، حمایت از فتنه و فتنه‌گر، اشاعه منکر است. جامعه اهل‌سنت ایران از مراجع قضایی و محاکم شرعی انتظار دارد که میان «حقوق شرعی و قانونی» و «هتک حرمت دینی» تمایز قائل شده و با کسانی که با سخنان تحریک‌آمیز خود، جاده‌صاف‌کنِ دشمنان آشکار اسلام و هتاکان به قرآن گشته‌اند، برخورد قاطع قانونی صورت گیرد.

پایبندی به قرآن و شریعت الله، خط قرمز بی بازگشت ماست.