
به مولوی عبدالحمید باید گفت اگر معیار «اکثریت» بود، اسلام هرگز باقی نمیماند
کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)
بسمالله الرحمن الرحیم
سخنان اخیر مولوی عبدالحمید زاهدانی برای بسیاری از اهل دین، پرسشی جدی پدید آورده است؛ پرسشی که پاسخ آن نه در احساسات، بلکه در تاریخ ظهور تمام پیامبران و به صورت آشکارتر در صدر اسلام نهفته است.
پرسش نخست: اگر معیار حق، «راحتی اقتصادی و معیشت» بود
اگر منطقِ امروز این باشد که سختی اقتصادی، گرسنگی و فشار اجتماعی مجوز عقبنشینی از اصل دین و حاکمیت شریعت است، آنگاه باید از مولوی عبدالحمید بپرسیم:
آیا رسول الله صلیاللهعلیهوسلم و یارانش چنین کردند؟
در شِعب ابیطالب، مسلمانان سه سال تمام در محاصره اقتصادی بودند؛ گرسنگی تا آنجا که صدای گریه کودکان شنیده میشد و تحریم خرید و فروش و قطع روابط اجتماعی و فشار حداکثری برای دستکشیدن از توحید.
اما رسول الله صلیاللهعلیهوسلم نه سازش کرد، نه شریعت را تعلیق نمود، نه گفت چون معیشت سخت است، از اصل دعوت عقبنشینی میکنیم.
اگر معیار، رفاه بود، همانجا دعوت پایان مییافت.
خداوند درباره همان دوران مکی و سختی های آن می فرماید:
- أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ (عنکبوت / 2)
آیا مردمان گمان بردهاند همین که بگویند ایمان آوردهایم ( و به یگانگی خدا و رسالت پیغمبر اقرار کردهایم ) به حال خود رها میشوند و ایشان ( با تکالیف و وظائف و رنجها و سختیهائی که باید در راه آئین آسمانی تحمّل کرد ) آزمایش نمیگردند ؟ !
- وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ (عنکبوت / 3)
ما کسانی را که قبل از ایشان بودهاند ( با انواع تکالیف و مشقّات و با اقسام نعمتها و محنتها ) آزمایش کردهایم ، آخر باید خدا بداند چه کسانی راست میگویند ، و چه کسانی دروغ میگویند.
مومنین نه تنها در دوران مکی بلکه در دوران مدنی هم که حاکمیت اسلامی داشتند و در معرض مشکلات اقتصادی و جنگهای احزاب (سکولاریستها) بودند باز در میان آنها کسانی وجود داشتند که در حیاط مسجد و ایوان مسجد سکونت داشتند که به آنها می گفتند اصحاب صفه.
پرسش دوم: اگر معیار حق، «اکثریت مردم» بود
پس از وفات رسولالله صلیاللهعلیهوسلم، حادثهای بزرگ رخ داد و آنهم اینکه اکثریت افراد قبایل عرب مرتد شدند و گفتند: دین، با محمد بود و تمام شد و این غیر از افرادی بودند که از پرداخت زکات به حاکمیت اسلامی سرباز زدند و تنها این حکم الله را انجام ندادند.
در آن زمان، اکثریت عددی با ارتداد بود، نه با شریعت.
حال سؤال روشن است اگر معیار حق، «خواست اکثریت» یا «آرامش اجتماعی» بود، آیا ابوبکر صدیق رضیاللهعنه باید تسلیم میشد؟
اما او گفت: واللَّهِ لَأُقَاتِلَنَّ مَن فَرَّقَ بيْنَ الصَّلَاةِ والزَّكَاةِ، فإنَّ الزَّكَاةَ حَقُّ المَالِ، واللَّهِ لو مَنَعُونِي عَنَاقًا كَانُوا يُؤَدُّونَهَا إلى رَسولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ لَقَاتَلْتُهُمْ علَى مَنْعِهَا.[1]
اگر ابوبکر معیارش اکثریت بود، اسلام در همان سال اول دفن میشد.
پرسش سوم: معیار اهلسنت چیست؟
در منهج اهلسنت حق با نص است، نه با عدد و دین تابع معیشت نیست و شریعت با فشار دشمن تعطیل نمیشود.
مولوی عبدالحمید زاهدانی، این پرسشها از سر خصومت شخصی نیست؛ از سر قیاس تاریخی است:
- اگر شما در مکه بودید، در شعب ابیطالب میایستادید یا بهخاطر معیشت عقب مینشستید؟
- اگر پس از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم در مدینه بودید، با ابوبکر میایستادید یا میگفتید چون اکثریت برگشتهاند، باید عقبنشینی کرد و حاکمیت را تحویل این مرتدین داد؟
همه می دانیم که مومنین میان مسلمین هستند که ستونهای این دین را بر شانه های خود نگه داشتنه اند و اسلام با اقلیتِ صابر مانده است، نه با اکثریتِ مصلحتجو.
الله تعالی می فرماید: وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ (انعام/116) اگر از اکثریت و بیشتر مردم (که کافران و منافقانند) پیروی کنی، تو را از راه خدا دور میسازند. چرا که آنان جز از ظنّ و گمان پیروی نمیکنند و آنان جز به دروغ و گزاف سخن نمیگویند .
مولوی عبدالحمید زاهدانی، این نوشتار حکم را بر تو و امثال تو صادر نمیکند بلکه آینه فقه و منهج و تاریخ را روبهروی مواضع امروز شما قرار می دهد تا بدانی که اسلام، محصول سازش با فشار و اکثریت نبود؛ محصول صبر «فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُوا ٱلْعَزْمِ مِنَ ٱلرُّسُلِ (احقاف/ ۳۵)، ثبات و وفاداری به شریعت بوده است.
[1] أخرجه البخاري (1399)، ومسلم (20)








