
سکولاریسم، ریش مولوی عبدالحمید و تیغ ربع پهلوی نمیشناسد، از همصدایی مولوی با پهلوی تا سکوت در برابر قرآنسوزی اغتشاشگران
کاتب: سلیمان عبدالرحمن
پس از اظهارات رضا پهلوی سکولار و مرتد که صراحتاً اعلام کرد مولوی عبدالحمید با ما همسوست و به حاکمیت اسلام باور ندارد، انتظار طبیعی این بود که در خطبههای نماز جمعه، این نسبتِ سنگین و خطرناک بهروشنی تکذیب شود.
اما آنچه در خطبههای جمعهی اخیر 10/11/1404 از مولوی عبدالحمید شنیده شد، نهتنها تکذیب نبود، بلکه سخنانی بود که عملاً همان خط فکری را تقویت میکرد.
ما حق داریم از مولوی بپرسیم:
همهی پیامبران الهی برای چه آمدند؟ آیا جز برای حاکمیت دین خدا، اجرای شریعت، و بیرون آوردن جامعه از حاکمیت طاغوت؟
اگر چنین است، چگونه ممکن است کسی که خود را در لباس عالم دین و وارث انبیا معرفی میکند، بگوید ملت، حاکمیت اسلام را نمیخواهد؟
آیا این سخن، جز نفی صریح یکی از اصول رسالت انبیاست؟
مولوی نیمه محتریم، دین را خرج پروژهی سیاسی نکن، اگر هدف، هموار کردن مسیر پروژههای آمریکا و مرتدین سکولار داخلی است، دستکم صادق باش و پای دین خدا را وسط نکش.
خودت را از این مسائل بکش بیرون و از «حقوق قوم حنفی مذهب بلوچ» بر اساس مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله سخن بگو، نه از نفی حاکمیت اسلام و کنار زدن کل فقه و مذهب امام ابوحنیفه و تمام مذاهب اسلامی؛ چرا که این دقیقاً همان چیزی است که سکولاریسم میخواهد، چه با کراوات، چه با عمامه.
در جریان اغتشاشات دی ماه 1404 ایران، قرآن سوزانده شد، مساجد به آتش کشیده شدند، مقدسات آشکارا هتک حرمت گردید، اما از منبر تو که برای نقد حاکمیت اسلام و تحریک جوانان پرحرارتاست، صدایی در دفاع صریح از قرآن بلند نشد.
آیا سوزاندن قرآن هم «مطالبهی مردمی» بود؟
ما اهل سنت و بلوچ داریم می بینیم که سکولاریسم، نه با ریش مشکل دارد و نه با تیغ بلکه با حاکمیت اسلام مشکل دارد و هر کسی در هر لباسی که خواسته یا ناخواسته این مسیر را هموار کند، باید بداند که در صف وارثان انبیا نیست، بلکه در صف کسانی ایستاده است که الله جل جلاله در موردشان می فرماید:
إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا (نساء/150) کسانی که به خدا و پیغمبرانش ایمان ندارند و میخواهند میان خدا و پیغمبرانش جدائی بیندازند و میگویند که به برخی از پیغمبران ایمان داریم و به برخی دیگر ایمان نداریم ، و میخواهند میان آن ( کفر و ایمان ) راهی برگزینند ( ولی میان کفر و ایمان فاصلهای نیست و دو راه بیش وجود ندارد : راه کفر و راه دین ) .








