ندای گروه منافقان و اسلام آمریکایی در مسجد مکی زاهدان و شبکه ی کلمه، توطئه‌ای جهت مشروعیت‌بخشی به ظلم کفار خارجی و مرتدان داخلی (2)

ندای گروه منافقان و اسلام آمریکایی در مسجد مکی زاهدان و شبکه ی کلمه، توطئه‌ای جهت مشروعیت‌بخشی به ظلم کفار خارجی و مرتدان داخلی (2)

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

مشرکان  یا سکولاریستهای قریش نیز مانند سکولارهای امروز، می‌گفتند: «دین برای عبادت و امری شخصی باشد، و حکومت برای قبیله و مردم». آنان نیز مانند سکولارها، قانون بشری و هوای نفس را بر شریعت خدا ترجیح می‌دادند. این همان چیزی است که امروز به نام «اسلام آمریکایی» و «دموکراسی» بر مسلمانان تحمیل می‌شود.

امثال مولوی عبدالحمید و ترشابی و خدمتی و کیانی که برای سکولاریسم نعره می زنند آیا می توانند به این سوال پاسخ دهند که الله جل جلاله می فرماید: أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ ۚ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ (مائده/ ۵۰) آیا حکم جاهلیت را می‌جویند؟ و چه کسی از خدا برای قومی که یقین دارند، بهتر حکم می‌کند؟

ای مسلمانان، ای امت رسول الله صلی الله علیه وسلم، ای بلوچهای اهل سنت و جماعت، این سخنان، سخنان منافقان و خائنان است. آنان هرگز نماینده‌ی اسلام نیستند، بلکه مزدوران آمریکا و آل سعودند و تنها هدفشان، نابودی اسلام و مسلمین و ضربه زدن به نیروهای مخالف آمریکا و صهیونیستهاست.

الله جل جلاله در مورد این جریان می فرماید: هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ ۚ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ ۖ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ (منافقون/4) اینان دشمن اند؛ از آنان بپرهیز؛ خدا آنان را بکشد؛ چگونه [با دیدن این همه دلایل روشن، از حق به باطل] منحرف می شوند.

پس با این جریان همچون یک جریان از دشمنان داخلی برخورد کنید و هوشیار باشید که در دام آنها نیافتید

با تمام این توطئه‌ها، ما به وعده‌ی الهی ایمان داریم که باطل، هرگز بر حق پیروز نخواهد شد: بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ ۚ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُون (انبیاء/ ۱۸) بلکه حق را بر باطل می‌افکنیم و آن را در هم می‌شکند و ناگهان باطل نابود می‌شود. وای بر شما از آنچه توصیف می‌کنید.

و در پایان، این چند سخن رسول الله صلی الله علیه وسلم را یادآور می‌شویم که می فرماید:

  •  لا تَزالُ طائفةٌ من أُمَّتي يقاتِلونَ على الحقِّ ، ظاهرينَ إلى يومِ القيامةِ ، فيَنْزِلُ عيسى ابنُ مريمَ ، فيقولُ أميرُهم : تَعَالَ صَلِّ لنا ، فيقولُ : لا ، إنَّ بعضَكم على بعضٍ أميرٌ ، تَكْرِمَةُ اللهِ لهذه الأُمَّةِ. هميشه گروهي از امت من در راه حق قتال مي کنند، و تا قيامت پيروز خواهند بود… تا اينکه عيسي بن مريم پايين مي آيد، پس فرمانده آنها مي گويد: ” بفرما براي ما نماز بگزار (امامت کن)” مي گويد: “نه، همانا بعضي از شما بر بعضي ديگر سروري دارد”، کرامتي است که الله به اين امت عنايت کرده است
  • لا تزال عصابة من أمتي يقاتلون على أمر الله، قاهرين لعدوهم، لا يضرهم من خالفهم، حتى تأتي الساعة وهم على ذلك. [1]هميشه گروهي از امت من براي برپا کردن فرمان الله به قتال مي پردازند، بر دشمنانشان پيروز هستند، مخالفانشان نمي توانند به آنان ضرري برسانند تا اينکه قيامت برپا مي شود و آنان در اين حال هستند. [مسلم]
  • لا يزال من أمتي؛ أمة، يقاتلون في سبيل الله، لا يضرهم من خالفهم، يزيغ الله قلوب قوم يرزقهم منهم، يقاتلون حتى تقوم الساعة . هميشه از امت من؛ گروهي، در راه خدا قتال مي کنند، مخالفانشان نمي توانند به آنان ضرري برسانند، و خداوند قلوب قومي را منحرف مي گرداند و از آنان روزيشان مي دهد، و پيوسته مبارزه مي کنند تا اينکه قيامت فرا مي رسد . [النسائي].

و این روایات:

جابر بن عبدالله رضی الله عنه می‌گوید: سمعت رسول الله صلیالله علیه و سلم یقول: لاتزال طائفة من امتی یقاتلون علی الحق ظاهرین إلی یوم القیامة «رواه مسلم»

همچنین از جابر بن سمره رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه و سلم روایت است که فرمود: لن یبرح هذا الدین قیاماً یقتلون علیه عصابة من المسلمین حتی تقوم الساعة «رواه مسلم»

از یزید بن اصم از معاویه بن ابی سفیان از رسول الله صلی الله علیه و سلم روایت است که فرمود: من یرد الله به خیراً یفقه فی الدین ولا تزال عصابة من المسلمین یقاتلون علی الحق، ظاهرین علی من ناوأهم إلی یوم القیامة «رواه مسلم»

از عمران بن حسین رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: لا تزال طائفة من امتی یقاتلون علی الحق ظاهرین علی من ناوأهم حتی یقاتل آخرهم المسیح الدجال «رواه حاکم فی المستدرک و قال هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم و لم یخرجاه.

شما بگوئید هم اکنون کدام جریان و طائفه است که با کفار محارب و اشغالگر آمریکائی – صهیونی در حال جنگ مسلحانه و قتال است؟ حق همانجاست نه پیش گروه منافقینی که با بهانه کردن مسائل مذهبی و قومیتی و اقتصادی و صدها دغل بازی و مکر و فریب دیگر، سربازان جنگ روانی دشمنان شده اند.


[1]  مسلم 156- الألباني، صحيح الجامع 7293

ندای گروه منافقان و اسلام آمریکایی در مسجد مکی زاهدان و شبکه ی کلمه، توطئه‌ای جهت مشروعیت‌بخشی به ظلم کفار خارجی و مرتدان داخلی (1)

ندای گروه منافقان و اسلام آمریکایی در مسجد مکی زاهدان و شبکه ی کلمه، توطئه‌ای جهت مشروعیت‌بخشی به ظلم کفار خارجی و مرتدان داخلی (1)

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله و صحبه اجمعین.

اینکه بارها از زبان مولوی عبدالحمید در تنازل و ذلیلی نشان دادن در برابر کفار محارب آمریکائی – صهیونی و مزدوران عرب آنها سخنانی می شنویم و حتی اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی که تاریخی سراسر خیانت را طی کرده به عنوان بخشی از مردم ایران نشان داده و ارتداد و خیانت را برای مسلمین عادی سازی می کند خبر از جریانی دارد که به اسلام آمریکائی – صهیونی جدید مشهور شده است.

به همین دلیل شاهدیم که جریان‌های نفاق و ذلیلی، با چهره‌ای حق‌به‌جانب و در لباس مذهب حنفیت و مسجد و شبکه های ماهواره ای، آشکارا علیه اسلام و مسلمین موضع‌گیری می‌کنند. تازه‌ترین نمونه، اظهارات تأسف‌بارِ به اصطلاح «استاد عبدالقادر ترشابی» از شبکه‌ی کلمه است که با مهر تأیید خود، مشروعیت حکومتِ کفار و مرتدانی مانند ربع پهلوی را تأیید کرده است و بلند گوی این مرتد خائن بی غیرت شده است.

ترشابی قبلا به عنوان یک مجری با تفکرات نجدیت در شبکه ی ماهواره ای رسمی شارجه فعالیت داشته و صاحب انتشاراتی حرمین با گرایشات نجدی بوده و در شبکه ی کلمه هم از همین تفکر حمایت می کند و آشکارا می داند که این موضع گیری او ارتداد آشکار است.

پس این سخنان ترشابی و سایر هم مسیرانش به دلیل جهل نیست، بلکه از روی آگاهی و برنامه‌ریزیِ دقیق دشمنانِ اسلام بیان می‌شود. اینجا، سخن از یک اشتباه فردی نیست؛ بلکه سخن از توطئه‌ای هماهنگ است که توسط «اسلام آمریکایی» و هوادارانش بر علیه مومنین مجاهد و دشمنان آمریکا و صهیونیستها به پیش برده می‌شود.

منافقان همیشه با زبان، ادعای ایمان و محبت به مومنین می‌کنند، اما در عمل، در صف دشمنان ایستاده‌اند. این جریان‌ها امروز نیز با نام‌های مختلف و با ادعای دفاع از اسلام، در حال تخریب بنیان‌های اعتقادی امت هستند.

نکته‌ی مهم این است که منافقان امروز بر خلاف منافقین زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم، دیگر نفاق خود را پنهان نمی‌کنند؛ آنان علناً از کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدان داخلی دفاع کرده و برای آنان مشروعیت می‌سازند. این، نشانه‌ی نهایت شیطنت و پستی آنان است.

حمایت از افرادی مانند «ظاهر شاه» (بازمانده‌ی خاندان سلطنتی افغانستان) و «پهلوی‌ها» (خاندان خائن ایران)، بخشی از یک پروژه‌ی بزرگ است که اهداف زیر را دنبال می‌کند:

۱. احیای حکومت‌های طاغوتی: دشمنان اسلام می‌خواهند با ایجاد مشروعیت برای این خاندان‌ها، بار دیگر ملت‌های مسلمان را به دوران استبداد و وابستگی بازگردانند.

۲. تفرقه‌افکنی میان مسلمانان: آنان با حمایت از جریان‌های مرتد و وابسته، به دنبال ایجاد شکاف میان امت اسلامی هستند.

۳. تثبیت نفوذ آمریکا و غرب: تمام این تلاش‌ها، در راستای منافع آمریکا، اسرائیل و آل سعود صورت می‌گیرد.

الله جل جلاله خطاب به امثال مولوی عبدالحمید و ترشابی و عبدالغفار نقشبندی و امثالهم می فرماید: الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ۚ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا (نساء/ ۱۳۹) کسانی که کافران را به جای مؤمنان، دوست می‌گیرند، آیا عزت را نزد آنان می‌جویند؟ پس همانا عزت، همه از آنِ خداست.

اگر دقت کنیم، عامل اصلی و پشت پرده‌ی این توطئه‌ها، جریان‌هایی قرار دارند که با نام «اسلام» و با استفاده از «تفکر نجدیت» (وهابیت)، به مقابله با مذاهب اسلامی و ارزش‌های اصیل برخاسته‌اند.

آنان دم از توحید و ایمان می‌زنند، اما در عمل، علیه اسلام و مسلمین عمل می‌کنند و با تحریف مفهوم «توحید» و «جهاد»، به تکفیر نابجای مسلمانان پرداخته و راه را برای نفوذ دشمنان خارجی و مرتدین داخلی باز می‌کنند به همین دلیل می بینیم که با بزرگ‌نمایی اختلافات مذهبی و حمایت از جریان‌های خائن و ضد اسلامی، وحدت امت اسلامی را هدف قرار داده‌اند

این تفکر نجدیت درباری آل سعود که امثال عبدالحمید گوشه ای از آن را نشر می دهند و امثال ترشابی و کیانی و خدمتی گوشه هایی دیگر را، ریشه در توطئه‌های استعمار انگلیس دارد که برای تضعیف خلافت عثمانی و ایجاد تفرقه در جهان اسلام، آنها از کانال آل سعود ایجاد شد. امروز نیز این جریان‌ها با حمایت مالی و سیاسی آمریکا و آل سعود، در سراسر جهان اسلام و از جمله در میان بلوچها و افغانی ها به فعالیت مشغولند.

دشمنان اسلام، امروز علیه ایران، فردا علیه افغانستان و پس‌فردا علیه هر کشور اسلامی دیگر وارد عمل می‌شوند. آنان با استفاده از ابزارهای مختلف مانند رسانه‌ها، شبکه‌های ماهواره‌ای و فضای مجازی، به دنبال ترویج اسلام آمریکایی، مشروعیت‌بخشی به کفار و تضعیف روحیه‌ی جهاد و مقاومت در میان مسلمانان هستند.

از اهداف اصلی این توطئه ها جایگزینی اسلام مذاهب اسلامی با اسلام آمریکایی  و حرکت به سوی اسلام سکولار و سازشکار و مشروعیت‌بخشی به حکومت‌های کافر و مرتد و  ترویج قانون سکولاریسم کفری، همان قانون مشرکان قریش در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم است.

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان، روابط کابل و تهران؛ زمینه‌ساز رفاه مشترک

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان، روابط کابل و تهران؛ زمینه‌ساز رفاه مشترک

 ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی امارت اسلامی افغانستان، در تازه‌ترین اظهارات خود روابط افغانستان و ایران را «خوب» توصیف کرده و از ادامه روند عادی تجارت میان دو کشور خبر داده است.

تأکید بر روابط حسن همجواری

آقای مجاهد با اشاره به اهمیت همکاری‌های منطقه‌ای، خاطرنشان کرده است که امارت اسلامی خواهان حل‌وفصل تنش‌ها و کنترل کامل وضعیت امنیتی در منطقه می‌باشد. به گفته او، ثبات امنیتی نه‌تنها برای افغانستان، بلکه برای تمام کشورهای همسایه حیاتی است و در همین راستا کابل آماده تعامل سازنده با تهران است.

سود متقابل دو ملت

سخنگوی امارت اسلامی تصریح کرده است که افغانستان و ایران از دیرباز پیوندهای تاریخی، فرهنگی و اقتصادی عمیقی داشته‌اند. او ادامه این روابط را «به‌سود مردم هر دو کشور» دانسته و بر گسترش همکاری‌ها در زمینه‌های بازرگانی، ترانزیت و انرژی تأکید ورزیده است.

چشم‌انداز آینده

با توجه به اظهارات مقامات امارت اسلامی، انتظار می‌رود که تعاملات اقتصادی میان کابل و تهران در ماه‌های آینده افزایش یابد و دو طرف با درک مشترک از چالش‌های منطقه‌ای، گام‌های عملی برای تحکیم روابط بردارند. این رویکرد می‌تواند به تقویت صلح و ثبات در غرب آسیا نیز کمک شایانی کند.

مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری،پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش پنجم)


مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری،پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش پنجم)


نویسنده:محمد صدیق دهواری
از « صوت‌الاسلام » تا « میثاق خون »؛ پیوند فرهنگی با جریان‌های اسلامی افغانستان

در کنار فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی، ارتباط من با جمعیت اسلامی افغانستان نیز شکل گرفت. از نظر فکری، این جمعیت با اندیشه‌های اخوان‌المسلمین ارتباط داشت و همین موضوع باعث شد توجه من به فعالیت‌های آن‌ها جلب شود.
پس از اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی، جمعیت اسلامی افغانستان دفتری در زاهدان، در خیابان آزادی، بالاتر از دادگستری راه‌اندازی کرد. وقتی از فعالیت این دفتر باخبر شدم، به آنجا رفتم و با مسئول دفتر، عبدالکریم صیفی، آشنا شدم. در همان دیدارها و رفت‌وآمدهایی که با او داشتم، او را مردی تشکیلاتی، قوی و بسیار منظم یافتم که با جدیت و اقتدار کارها را پیش می‌برد.
از آنجا نشریات، مجلات و کتاب‌هایشان را می‌گرفتم. یکی از مهم‌ترین نشریاتشان مجله «میثاق خون» بود. در این مجله، علاوه بر زندگی‌نامه صحابه، درباره زندگی و مبارزات شهدای افغانستان نیز مطالبی منتشر می‌شد؛ از جمله شهید پروفسور غلام‌محمد نیازی، شهید مهندس حبیب‌الرحمن، شهید مهندس محمد عمر و شهید مولوی محمد عمر که از بنیان‌گذاران جنبش اسلامی افغانستان بودند.
من مطالب و عکس‌های مربوط به جنایات شوروی را از این مجلات انتخاب می‌کردم و به‌صورت روزنامه دیواری تنظیم می‌کردم. بعد آن‌ها را روی دیوار کنار آموزش‌وپرورش سراوان نصب می‌کردم. مردم، معلمان و دانش‌آموزان می‌ایستادند و مطالب را می‌خواندند و با نهضت اسلامی افغانستان و حوادثی که در آن کشور می‌گذشت، بیشتر آشنا می‌شدند. کاری ساده برای من بود ولی در سال 1358 و 1359 در شرایطی که رسانه ای وجود نداشت تا مردم را از شرایط حاکم بر افغانستان اگاه سازد، ارزشمند بود، و احساس می‌کردم می‌توانم بخشی از آنچه را در افغانستان می‌گذرد، به مردم منطقه منتقل کنم.
در یکی از شماره‌های ویژه «صوت‌الاسلام» ــ که از آخرین شماره‌هایی بود که پیش از تعطیلی نشریه منتشر کردیم ــ زندگی‌نامه شهید پروفسور غلام‌محمد نیازی و مطالبی درباره جنبش اسلامی افغانستان را به چاپ رساندیم. این موضوع برای بسیاری از جوانان منطقه تازگی داشت و آنان را با بخشی از تحولات و مبارزات اسلامی در افغانستان آشنا می‌کرد.
یکی دیگر از خاطرات مهم من مربوط به انتشار زندگی‌نامه خالد بن ولید است. مجله «میثاق خون» زندگی‌نامه او را به‌صورت سلسله‌وار منتشر می‌کرد. من همه شماره‌ها را جمع کردم، مطالب را تایپ کردم و تصمیم گرفتم آن‌ها را به صورت کتاب منتشر کنم. بعدها برای گرفتن اجازه چاپ به پیشاور پاکستان رفتم. کمیته فرهنگی جمعیت اسلامی با مهربانی و احترام، مجوز رسمی چاپ را صادر کرد. و احساس ‌کردم کاری که از علاقه شخصی به کتاب و مطالعه شروع کرده‌ام، می‌تواند به انتشار یک اثر مکتوب هم برسد. گرچه سال ها نیز بگذرد. جزئیات آن سفر و اتفاقاتی که در پیشاور برایم افتاد، مربوط به سال ۱۳۶۴ است و در جای خود به آن خواهم پرداخت.
یکی از خاطرات دیگری که از آن روزها در ذهنم مانده، مربوط به زمانی است که عصری به دفتر جمعیت اسلامی در زاهدان رفتم. دیدم عبدالکریم صیفی بسیار نگران و مشغول سازماندهی مجاهدان برای اعزام فوری با خودورهای سیمرغ است. گفت «نیروهای دولت کمونیستی تا نیمروز پیشروی کرده‌اند». به او گفتم:
ـ «می‌خواهم همراه شما اعزام شوم.»
با آرامش پاسخ داد:
ـ «مجاهد کم نیست؛ کمبود اسلحه و پول داریم. شما مراقب سرزمین خودتان باشید؛ اگر از این طرف بیایند، تا چابهار و گوادر پیش می‌آیند.»
بعد از من خواست گروهی از مجاهدان را به سراوان ببرم تا برای کمک به مردم و مجاهدان افغانستان، کمک جمع‌آوری کنیم.
ابتدا در گشت پیاده شدیم و به دیدار شیخ‌الحدیث مولوی محمد یوسف حسین‌پور رفتیم. ایشان فرمودند:
ـ «نیازی به ماندن شما نیست، من خودم کمک جمع می‌کنم. شما به سراوان بروید.»
در سراوان نیز حاج ملک‌محمد ملازهی پذیرفت شخصاً برای جمع‌آوری کمک‌ها اقدام کند. در مسجد نور، مولوی دین‌محمد حسین‌زهی همکاری گسترده‌ای داشت. سپس به سوران رفتیم و علمای آنجا نیز مبالغ قابل توجهی برای کمک به مجاهدان افغانستان جمع‌آوری کردند.
این ارتباط با جمعیت اسلامی افغانستان برای من تجربه مهمی بود. احساس می‌کردم فاصله میان ما و مردم افغانستان، با وجود مرزهای جغرافیایی، چندان زیاد نیست. کتاب و نشریه، ارتباط با علما و فعالان دینی و حتی کمک‌هایی که مردم جمع می‌کردند، همه نشان می‌داد که دغدغه‌های مشترک می‌تواند انسان‌ها را به هم نزدیک کند.
این ارتباط در سال‌های بعد نیز ادامه پیدا کرد در کنار این ارتباط، به دفتر حزب اسلامی افغانستان در زاهدان نیز رفت‌وآمد داشتم و از آنجا کتاب و نشریه می‌گرفتم. «تفسیر کابلی» را نیز از آنان تهیه کردم و برای فروش به
سراوان آوردم. با این حال، شخصیت پروفسور برهان‌الدین ربانی برای من جذابیت خاصی داشت و بیشتر به فعالیت‌ها و دیدگاه‌های جمعیت اسلامی توجه پیدا کردم. شعار نشریات آنان نیز همان شعار معروف اخوان‌المسلمین بود و این شباهت فکری برای من جالب و قابل توجه بود.


ادامه دارد….ان شاءالله

امارت اسلامی افغانستان و احیای الگوی دیگری از حکومت نبوی در قرن معاصر

امارت اسلامی افغانستان و احیای الگوی دیگری از حکومت نبوی در قرن معاصر

کاتب: براهندک بلوچ

پس از دهه‌ها اشغالگری، جنگ و بی‌ثباتی، افغانستان امروز شاهد استقرار نظامی است که بنیان خود را بر حاکمیت شریعت محمدی (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) نهاده است. امارت اسلامی افغانستان، به عنوان یک دارالاسلام، تلاش می‌کند تا الگوی حکومت نبوی را در قرن بیست و یکم احیا کند. این نظام، علی‌رغم تمام چالش‌های بین‌المللی، با اتکا به ایمان مردم و اجرای احکام الهی، گام‌های بلندی در جهت ایجاد یک جامعه اسلامی برداشته است.

مهم‌ترین ویژگی امارت اسلامی، اجرای حدود و احکام الهی در جامعه است. این نظام، برخلاف دولت‌های سکولار و غرب‌گرا که دین را از حاکمیت جدا می‌کنند، تمام ارکان حکومت را بر محور قرآن و سنت استوار کرده است. از اجرای حدود شرعی (مانند اقامه نماز، حجاب، مبارزه با ربا و فساد) تا ساختار قضایی بر مبنای فقه حنفی، همگی نشان‌دهنده عزم جدی این نظام برای تطبیق زندگی مسلمانان با دستورات خداوند است.

یکی از سنت‌های رسول الله صلی الله علیه وسلم و خلفای راشد پس از ایشان در حکومت اسلامی و دارالاسلام، جابجایی فرماندهان و والیان بر اساس صلاحدید رهبری برای ایجاد پویایی در نظام بود. امارت اسلامی این سنت را در عمل زنده کرده است. جابجایی وزیران، والیان و مقامات کشوری و لشکری بر اساس تشخیص رهبری و مصلحت امت، باعث می‌شود تا هیچ فردی در قدرت احساس استبداد نکند و همواره انگیزه خدمت در میان مسئولان حفظ شود. این اقدام، دقیقاً همان الگویی است که خلفای راشدین نیز برای تربیت نخبگان و مبارزه با رخوت اداری به کار می‌گرفتند.

امارت اسلامی افغانستان با پایان دادن به ۲۰ سال اشغالگری آمریکا، یکی از بزرگترین پیروزی‌های امت اسلامی در برابر نظام سلطه را رقم زد. این نظام، بدون هیچ وابستگی به قدرت‌های شرقی و غربی، سیاست خارجی مستقل خود را بر اساس منافع ملی و اسلامی دنبال می‌کند. این استقلال، درس بزرگی برای دیگر کشورهایی است که زیر یوغ آمریکا و اسرائیل قرار دارند. افغانستان امروز در کنار دارالاسلام ایران و بجهه ی مقاومت همسو با آن به نماد مقاومت در برابر زورگویی بین‌المللی تبدیل شده است.

پس از سال‌ها ناامنی و جنگ، امارت اسلامی توانسته است امنیت پایداری را در سراسر کشور برقرار کند. این امنیت، زمینه ساز اجرای عدالت و توسعه اقتصادی است. همچنین، مبارزه جدی با کشت مواد مخدر و فساد اداری که از ریشه‌های اصلی عقب‌ماندگی افغانستان بود، از اولویت‌های اصلی این نظام محسوب می‌شود. این اقدامات، نشان‌دهنده عزم راسخ حاکمان اسلامی برای ساختن جامعه‌ای پاک و عادلانه است.

امارت اسلامی تلاش می‌کند تا با تکیه بر اصل «لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ» به عنوان کلمه توحید، وحدت را میان اقوام مختلف افغانستان (پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک و…) ایجاد کند. در اسلام، هیچ برتری برای قومی بر قوم دیگر نیست و این اصل، مبنای عمل امارت اسلامی در ایجاد یک هویت اسلامی مشترک است. این وحدت، در مقابل توطئه‌های تفرقه‌انگیز دشمنان، سپر دفاعی مهمی به شمار می‌رود.

رهبری امارت اسلامی همواره بر دفاع از مردم مظلوم فلسطین و غزه تأکید کرده و اشغالگری اسرائیل را محکوم نموده است. این موضع‌گیری، نشان‌دهنده تعهد این نظام به آرمان‌های بزرگ امت اسلامی است و آن را در صف اول حامیان مقاومت قرار می‌دهد.

در این صورت امارت اسلامی افغانستان اگرچه با چالش‌های بزرگی روبروست، اما نمایانگر یک تلاش صادقانه برای احیای حکومت اسلامی در عصر حاضر است. این نظام با تأسی به قرآن، سنت نبوی و سیره خلفای راشدین، در مسیر ساختن جامعه‌ای مبتنی بر عدل و تقوا گام برمی‌دارد. امید است که این الگو، الهام‌بخش دیگر ملت‌های مسلمان برای رهایی از سلطه کفار سکولار جهانی و بازگشت به حاکمیت شریعت باشد.

خطر «بلوک‌بندی مذهبی» در جهان اسلام  در برابر خطر تهاجم کفار محارب آمریکائی – صهیونی

خطر «بلوک‌بندی مذهبی» در جهان اسلام  در برابر خطر تهاجم کفار محارب آمریکائی – صهیونی

کاتب: محمد اسامه

اصلی که تمام ملل کافر و مسلمان دنیا پذیرفته اند این است که در هنگام هجوم دشمنان خارجی، ایجاد تفرق و بلوک بندی بر اساس امور قومیتی و مذهبی و غیره خطری است که سودش تنها به جیب دشمنان خارجی می رود.

امروزه نیز که امت اسلامی از فلسطین و غزه تا یمن، سودان، سوریه، لبنان، سومالی و اخیراً ایران با تهدید و تهاجم کفار آمریکائی – صهیونی روبه‌رو است، سخنان فرقه گرایانه و کلی گوئی های رسانه پسند امثال مولوی عبدالحمید که در نهایت به دامن زدن به روحیه ی ناامیدی و ضربه زدن به اطاعت مردم منجر می شود کاری است که تنها گروه منافقین و ستون پنجم دشمن از عهده ی آن برمی آید نه دلسوز دین و مردم .

در کنار این، هرگونه پیمان و ائتلافی که به جای وحدت امت، مسلمانان را به نام «سنی» و «شیعه» در برابر هم قرار دهد، زنگ خطر بزرگی برای ایران و منطقه و آینده جهان اسلام است.

اگر توافق‌هایی میان برخی دولت‌های دست نشانده مانند عربستان، پاکستان، ترکیه و دیگر کشورها به نام «بلوک سنی»، «دفاع از حرمین» یا «امنیت منطقه» مطرح شود، اما در عمل به مقابله با اشغالگران، دفاع از مظلومان و تقویت وحدت امت نینجامد، لازم است گفته شود که پیمانی است در خدمت کفار محارب آمریکائی – صهیونی.

اصل بنیادین سیاست اسلامی در دارالاسلام بر «اهل جماعت» شدن استوار است که در آیاتی چون : وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا  (آل عمران/103) بر آن تاکید شده است که : الجَماعَةُ رَحمَةٌ و الفُرقَةُ عَذابٌ.[1] جماعت رحمت است و جدائی و تفرق عذاب. عذابی که الله تعالی آنرا در ردیف عذابهای آسمانی و زمینی مثل زلزله نام برده است و می فرماید: ‏ قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَاباً مِّن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ ‏(انعام/65) بگو : الله می‌تواند که عذاب بزرگی از بالای سرتان و یا از زیر پاهایتان بر شما بگمارد و یا شما را دسته‌دسته و پراکنده کند و برخی از شما را به جان برخی دیگر اندازد و گرفتار همدیگر سازد و عذاب و تندی بعضی را به بعضی دیگرتان بچشاند. نگاه کن که چگونه آیات را بیان و روشن می‌گردانیم تا بلکه بفهمند.‏

به همین دلیل همین فرقه بازی ها و حزب بازی ها باعث تولید جنگهای داخلی بی شمار و مشغول شدن مسلمین به مسلمین و نابودی تدریجی آنها – مثل آنچه در اندلس به عنوان یک عبرت اتفاق افتاد- و باعث تضعیف عمومی مسلمین در گذشته و حال شده است چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: إِنَّمَا أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمُ الْفُرْقَةُ.[2] در حقیقت آنچه که امت‌های پیش از شما را هلاک ونابود گردانید جدائی و تفرق (از جماعت و حاکمیت بر دارالاسلام) بود.

ما از حاکمیتهای سکولار و دست نشانده ای چون پاکستان و ترکیه و آل سلول انتظاری غیر از ضربه زدن به مومنین نداریم چون مجریان پروژه های دشمنان در میان مسلمین هستند و بلوک بندی های مذهبی آنها امری عادی است اما آیا امثال مولوی عبدالحمید چنین آیات و احادیثی را ندیده اند؟

اگر دیده اند چرا مسلمین را به چنین عذابی دعوت می دهند که الله و رسولش صلی الله علیه و سلم به صراحت از آن نهی کرده اند؟ آنهم زمانی که دارالاسلام ایران در معرض انواع تهدیدهای امنیتی و نظامی و اقتصادی و فرهنگی و جنگ همه جانبه ی روانی و رسانه ای بی سابقه ای است!

 این یک خطر جدی است که نباید نادیده گرفته شود چون به: «فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ» (انفال/46) از بین رفتن قدرت و هیبت مومنین ختم می شود .


[1]  مسند أحمد،  4/ 278 مسند الكوفيين بقية حديث النعمان بن بشير (حديث رقم: 19351 )/ الألباني، السلسلة الصحيحة 667 

[2] مسند أحمد 1539

وحدت در دارالاسلام ایران در برابر کفار آمریکائی – صهیونی یا تولید بی اعتمادی و ضربه زدن به اطاعت مردم؟

وحدت در دارالاسلام ایران در برابر کفار آمریکائی – صهیونی یا تولید بی اعتمادی و ضربه زدن به اطاعت مردم؟

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

انتظار می رفت افرادی همچون مولوی عبدالحمید لااقل در دوران جنگ تحمیلی رمضان 1404ش که هنوز به شیوه های مختلفی ادامه دارد دست از ضربه زدن به اطاعت مردم برمی داشتند و تمام توان خود را بر وحدت و گرفتن اطاعت مردم جهت مقابله با این کفار محارب و اشغالگر آمریکائی – صهیونی می گذاشتند یا اگر نمی توانستند خیر بگوید، سکوت می کردند چنانچه از ابوهريره رضی الله عنه روايت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ والْيوْمِ الآخِر، فلْيقُلْ خيراً أَوْ لِيَصمُتْ.[1] «هرکس به الله و روز قيامت ايمان دارد، باید يا سخن نيک بگويد يا ساکت باشد.

مولوی ساکت نشد و به تولید بی اعتمادی مردم نسبت به جهاد با این کفار محارب و اشغالگر خارجی ادامه داد و کار را به جائی رسانده است که می رود به اطاعت مردم از حاکمیت بر دارالاسلام در این فرض عین نیز صدمه بزند که در واقع صدمه زدن به اصل اسلام است چنانچه عمر بن خطاب رضی الله عنه می گوید:لاَ إِسْلاَمَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ، وَلاَ جَمَاعَةَ إِلاَّ بِإِمَارَةٍ، وَلاَ إِمَارَةَ إِلاَّ بِطَاعَةٍ.[2] قطعاً اسلام وجود ندارد مگر با جماعت و جماعت وجود ندارد مگر با امارت و حاکمیت و حاکمیت وجود ندارد مگر با فرمانبرداری و اطاعت.

دیدید؟ مولوی عبدالحمید درواقع اصل اسلام را مورد هدف قرار داده است، بخصوص زمانی که برای کفر سکولاریسم نیز تبلیغ می کند و کم هوش ترین انسان هم می داند که در حاکمیت کفار سکولار برای تمام قوانین شریعت الله که مخالف قوانین سکولاریستی باشند هیچ جایگاهی وجود ندارد و هیچ مومنی قادر به عمل به اسلام کامل نیست و به این شکل در عمل اسلام کاملی باقی نمی ماند.

چون اسلام تنها یک دین فردی نیست بلکه یک نظام کامل زندگی است که برای اداره جامعه و حکومت نیز برنامه ای جامع و متعالی دارد. قرآن کریم و سنت نبوی، دو منبع اصلی این نظام هستند که در طول تاریخ، الگوی حکمرانی عادلانه و پیشرفت امت اسلامی بوده اند. در عصر حاضر که امت اسلامی با چالش های متعددی مانند اشغالگری، اختلافات داخلی و فساد مواجه است، بازگشت به این دو منبع، تنها راه نجات و بازیابی عزت از دست رفته است.

الله جل جلاله بر اساس دستوراتی چون: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا (آل عمران/ ۱۰۳)  امر شورا را جهت ایجاد وحدت میان مومنین و پیشبرد امور زندگی آنها ارائه می دهد و می فرماید: وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ (شوری/ ۳۸)

رسول الله صلی الله علیه وسلم در مثالی که عینیت وحدت و ثمرات آن را به زیباترین و ساده ترین شیوه ی ممکن نشان می دهد می فرماید: مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وَتَرَاحُمِهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ الْوَاحِدِ؛ إِذَا اشْتَكَى مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى.[3] مؤمنان در دوستی و مهربانی و عطوفت نسبت به هم، مانند یک پیکرند که اگر عضوی از آن بیمار شود، سایر اعضا با بی‌خوابی و تب با او همدردی می‌کنند.

آیا ما جنایات آمریکا و صهیونیستها در غزه و یمن و ایران و سایر سرزمینهای اسلامی را ندیده و نمی بینم؟ وظیفه ی ما چیست؟ جهت با این کفار محارب اشغالگر و اطاعت از رهبرتی که این جهاد را به پیش می برد چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: عَلَى الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ السَّمْعُ وَالطَّاعَةُ فِيمَا أَحَبَّ وَكَرِهَ، مَا لَمْ يُؤْمَرْ بِمَعْصِيَةٍ؛ فَإِنْ أُمِرَ بِمَعْصِيَةٍ فَلَا سَمْعَ وَلَا طَاعَةَ. [4] بر مسلمان است که (در امور نیک) بشنود و اطاعت کند، چه آن را دوست بدارد چه نپسندد، مگر آنکه به گناه و معصیت فرمان داده شود؛ پس اگر به معصیت فرمان داده شد، نه شنیدنی است و نه اطاعتی.

آیا بخصوص در زمان جنگ دعوت به وحدت و همسو کردن مردم جهت مقاومت در برابر اشغالگران معصیت است یا ناامیدن کردن و تولید بی اعتمادی در میان مردم و ضربه زدن به اطاعت مردم که بزرگترین سرمایه ی هر حاکمیتی در جهان است؟

مولوی عبدالحمید نه تنها بر اساس معیارهای اهل سنت و جماعت بلکه بر اساس معیارهای تمام مذاهب اسلامی و حتی بر اساس معیارهای حاکمیتهای غیر مسلمان نیز در مسیر ضربه زدن به جامعه و خدمت به دشمنان اشغالگر است و این جرمی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت.

نکته ی مهم آخر این صحیح است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در آتش بس مدت دار حدیبیه، نرمش و انعطاف سیاسی به کار گرفتند تا امنیت و فرصت رشد برای جامعه نوپای اسلامی فراهم کنند، اما در برابر دشمنان متجاوز، قاطعانه ایستادگی کردند و زمانی هم این کفار دچار غدر و خیانت شدند بدون پذیرش عذر و بهانه های ابوسفیان به آنها حمله کرد. آیا آمریکا بارها به آتش بسی که با دارالاسلام ایران انجام داده خیانت نکرده است؟

پس اگر امروز امت اسلامی با بحران‌هایی مانند تجاوز به غزه، اشغالگری در فلسطین و سایر سرزمینهای اسلامی و تهدیدات متعدد به دارالاسلام ایران و امارت اسلامی افغانستان مواجه است تنها راه نجات، بازگشت به اصول وحدت گرای اسلامی و پرهیز از تفرقه، تکفیرنابجا و بی اعتمادی است.


[1]  أخرجه البخاري (6018)، ومسلم (47)

[2] سنن الدارمي، مقدمة باب في ذهاب العلم، 257- 265/ ابوداود(3664)، احمد (2/338)،

[3]  أخرجه البخاري (6011)، ومسلم (2586) واللفظ له

[4]  أخرجه البخاري (2955 )، ومسلم (1839)

هرگز دیگر آن‌گونه که در مقام یک مسلمان هستی، باشکوه نخواهی بود مگر …

هرگز دیگر آن‌گونه که در مقام یک مسلمان هستی، باشکوه نخواهی بود مگر …

ارائه دهنده: محمد اسامه

هنگامی که قتیبة بن مسلم شهر «بیکند» در بخارا را فتح کرد، مردمان آن شهر از سرِ بیم و هراس، خواستار صلح با او شدند. او شرط کرد که آنان بر دین [اسلام] پایبند بمانند و آنان نیز پذیرفتند؛ سپس حاکمی بر ایشان گماشت و به ساختن مساجد، برپایی اذان و ترویج دین اسلام در میان مردم همت گماشت.

چند روز بعد، او به راه خود ادامه داد و سپاهش را برای گسترش اسلام پیش برد. اما هنوز از شهر دور نشده بود که مردم پیمان صلح را شکستند؛ آنان حاکم را کشتند، هم‌کیشان خود را که به اسلام گرویده بودند و همچنین مسلمانانِ بی‌دفاع را به قتل رساندند، بینی کودکان را بریدند، به زنان هجوم برده و آنان را کشتند — و حتی برخی را زنده به گور کردند — و خانه‌های خدایی را که بنا شده بود، ویران ساختند.

خبر این وقایع در میانهٔ راه به «قتیبه» رسید. او که از رنج مسلمانان سخت اندوهگین و گریان شده بود، سپاهش را متوقف کرد و چنین گفت:

«به خدا سوگند، تا زمانی که بازنگردم و دادِ ستمدیدگان را نستانم، حتی یک گام به پیش نخواهم نهاد. چگونه ممکن است خداوند مرا پیروز گرداند، حال آنکه مظلومی در پشت سرِ من فریاد یاری‌خواهی سر داده است؟»

او سپاه خود را بازگرداند و شهر را محاصره کرد تا سرانجام دیوارهای آن را درهم شکست. هنگامی که ساکنان شهر پیشنهاد صلح دادند، او آن را رد سکرد و پاسخ داد:

«من جز با توسل به زور، پای به شهر شما نخواهم گذاشت.»

او شهر را به زورِ شمشیر گشود؛ جنگجویان را از پای درآورد، گروهی را به اسارت گرفت و استحکامات دفاعی را به آتش کشید. در میان اسیران، مردی یک‌چشم بود—تاجری ثروتمند که مردم را علیه مسلمانان شورانده بود. او به قتیبه پیشنهاد فدیه داد و گفت: «خود را با پنجاه طاقه ابریشم چینی که یک میلیون سکه طلا ارزش دارد، بازخرید می‌کنم.»

فرماندهان، قتیبه را ترغیب کردند که آن ثروت را بپذیرد و مرد را آزاد کند، اما او نپذیرفت و سه بار بر تصمیم قاطع خود تأکید ورزید:

«به خدا سوگند، هرگز دوباره او را بر سر راه مسلمانی بی‌دفاع رها نخواهم کرد؛ به خدا سوگند، هرگز اجازه نخواهم داد که چهره‌ی یک‌چشمِ او دوباره کسی را به هراس افکند؛ و به خدا سوگند، هیچ‌کس جز من او را نخواهد کشت و این کار به دست خود من و با لبه‌ی شمشیرم انجام خواهد شد.»

آن‌ها مرد را در برابر دیدگان مردم بیرون آوردند و قتیبه گردنش را زد. سپس او به سوی سمرقند لشکر کشید؛ ساکنان شهر با شنیدن اخبار فتوحات او، دچار هراس شدند و تسلیم گشتند.

این امر گویای شدت غیرتِ «قتیبه» —آن شیرِ میدان— نسبت به خون مسلمانان و حریم اسلام، و همچنین دغدغه‌ی عمیق او برای حفظ جان آنان و برخورد قاطعش با کسانی است که حرمتشان را می‌شکنند. این موضوع همچنین پیامی آشکار در بر دارد: مسلمان در جهاد و نبرد خود، هدفی جز کسب رضای خداوند متعال و پیروزی دین ندارد؛ او نه خواهان ثروت دنیوی است و نه در پی دارایی‌های مادی —هرچقدر هم که عظیم باشند—؛ چرا که او به‌سادگی، آخرت را بر زندگی دنیا ترجیح داده و بهشت ​​را به بهای این دنیا خریده است.

این واقعیت، در تضادی آشکار با ادعاهای بدخواهانِ فاتحان قرار دارد؛ همان سکولارها، تغییرمسیردهندگانِ متزلزل و منافقانی که دین، شرافت، ملت و خون شهدای مسلمان را می‌فروشند و هم‌زمان، از آمریکا یا اروپا  الگو می‌گیرند.

ادعای پوچ حکومت سکولار و دست نشانده ی پاکستان و رسوایی مزدوران سکولار افغان و ایرانی و پاکستانی

ادعای پوچ حکومت سکولار و دست نشانده ی پاکستان و رسوایی مزدوران سکولار افغان و ایرانی و پاکستانی

کاتب: محمد اسامه

در یک تحول میدانی و راهبردی، مولوی نور ولی مسعود، رهبر تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی)، در منطقه کرم در پاکستان در کنار نیروهای رزمنده‌ی خود ظاهر شد. این حضور، سیلی محکمی بر ادعاهای پوچ و توخالی دستگاه امنیتی حکومت سکولار پاکستان و رسانه‌های وابسته به آن است که مدعی بودند رهبران مجاهدین نابود شده‌اند یا در حال فرار هستند. ظهور نور ولی مسعود در قلب منطقه‌ی عملیاتی، نشانه‌ی روشنی از تحکیم وحدت، پایداری اراده و زنده بودن روحیه‌ی جهاد در صفوف مجاهدین است.

این حضور نمادین و راهبردی، چند پیام مهم دارد:

۱. نفی اخبار دروغین دشمن: رسانه‌های تحت کنترل ارتش سکولار پاکستان و لابی‌های امنیتی حکومت سکولار پاکستان، بارها مدعی شکست و پراکندگی تی‌تی‌پی شده بودند؛ حضور علنی رهبر، تمام این سناریوها را باطل کرد.

۲. تقویت روحیه رزمندگان: دیدن رهبر در کنار نیروها در منطقه عملیاتی، یعنی “من با شمایم” و این قوی‌ترین انگیزه برای ادامه راه است.

۳. به چالش کشیدن حاکمیت سکولار و دست نشانده پاکستان در مناطق قبیله‌ای: این ظهور، نشانگر نفوذ عمیق و ناامنی راهبردی برای ارتش پاکستان در مناطق مرزی است و ثابت می‌کند که “خاک” تحت کنترل واقعی مجاهدین است، نه اسلام‌آباد.

در نقطه‌ی مقابل این عزت و حضور میدانی، اخباری از گردآوری اربکی‌های پیشین حکومت جمهوری افغانستان در ولایت بلوچستان پاکستان و دیگر مناطق به دست می‌آید. این افراد که زمانی به‌عنوان نیروهای مزدور محلی در خدمت اشغالگران آمریکایی و هم‌پیمانانشان فعالیت می‌کردند، اکنون نه‌تنها به ابزاری برای ایجاد تنش میان کشورهای همسایه تبدیل شده‌اند، بلکه با اقدامات خود، تیشه بر ریشه‌های ثبات سیاسی منطقه می‌زنند.

به‌کارگیری این نیروهای مزدور آمریکا توسط دستگاه‌های امنیتی حکومت سکولار افغانستان، صرفاً به‌عنوان “کارت فشار” علیه کشورهای اسلامی همسایه (نظیر ایران و افغانستان) طراحی شده است.

اربکی‌ها هرگز یک هویت مستقل و آرمانی نداشته‌اند؛ آن‌ها صرفاً “سربازان اجیرشده” برای جنایت‌های اشغالگران بودند و امروز نیز به‌عنوان ابزار بی‌ارزش در معاملات پشت‌پرده‌ی امنیتی مصرف می‌شوند.

در تضاد کامل با سبک زندگی جهادی مولوی نور ولی مسعود که در سنگر و خاک حضور دارد، رهبران به‌اصطلاح “بُغات” (ناراضیان و مخالفان مسلح سابق) که روزگاری ادعای مبارزه داشتند، اکنون یکی در آمریکا و دیگری در فرانسه، در هتل‌های لوکس و در ناز و نعمت غربی زندگی می‌کنند. این صحنه‌ها نشان می‌دهد که این افراد هیچ‌گاه به دنبال آرمان نبوده‌اند؛ بلکه به دنبال منافع شخصی و حفاظت از ثروت خود بوده‌اند و آن‌ها از سنگر و خاک گریخته‌اند و به آغوش همان استعمارگری پناه برده‌اند که مبارزه با آن را ادعا می‌کردند.

در نهایت باید بدانیم که چهره ی خائنین کوچک و بزرگ از حکومت سکولار پاکستان تا جوجه سکولارهائی چون BLA و اربکی های افغان و جبهه ی مبارزین مردمی ایران یا همان جیش العدل سابق برای همه روشن شده است و لازم است اینها هم بدانند هر که به دامان دشمن دین و مردم پناه ببرد، هویت خود را باخته و محکوم به فناست.

البته مومنین ایران و امارت اسلامی افغانستان و مجاهدین پاکستان هم لازم است بدانند که وحدت و ایستادگی در میدان، تنها راه نجات است؛ نه دلخوش کردن به وعده های آمریکا و صهیونیستها که از کانال حکومتهای خائنی چون آل سعود و امارات متحده صهیونی و ترکیه و پاکستان و قطر و امثالهم عرضه می شوند. عزت فقط در جهاد و استقامت است.

مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری؛ پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش چهارم)

مروری برخاطرات شیخ انور دهواری (بخش چهارم)

روایت امروز: از نشریه صوت الاسلام تا فرغون کتاب

تدوین: محمد صدیق دهواری

هم‌زمان با فعالیت در نهضت مسلمانان سراوان، وارد مرحله تازه‌ای از زندگی شدم؛ دست‌فروشی کتاب. در آن سال‌ها فضای فکری جامعه پرجنب‌وجوش بود و هر جریان، اندیشه‌ها و دیدگاه‌های خود را از راه کتاب، نشریه و جلسات فرهنگی معرفی می‌کرد. من نیز احساس می‌کردم بهترین راه خدمت، گسترش فرهنگ مطالعه و در دسترس قرار دادن کتاب‌های مفید برای جوانان است.
در سال ۱۳۵۸، منابع مکتوب جریان‌های اسلامی به زبان فارسی هنوز محدود بود و نهضت ترجمه آثار اندیشمندان جهان اسلام، به‌ویژه نویسندگان شبه‌قاره هند، تازه در آغاز راه قرار داشت. برخی از علما، از جمله مفتی خالد دهواری، به ما جوانان توصیه می‌کردند آثار سید قطب، ابوالاعلی مودودی، حسن‌البنا و دکتر علی شریعتی را مطالعه کنیم تا با اندیشه‌های معاصر اسلامی بیشتر آشنا شویم و قدرت تحلیل مسائل فکری روز را پیدا کنیم.
بسیاری از این آثار برای نخستین‌بار در تهران به فارسی ترجمه شده بود. استاد احمد آرام با ترجمه تفسیر فی طلال القران کریم، غلامرضا سعیدی با ترجمه اثار مودودی، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای با ترجمه کتاب‌های آینده در قلمرو اسلام و مسلمانان در نهضت آزادسازی هندوستان، هادی خامنه‌ای با ترجمه کتاب ویژگی‌های ایدئولوژی اسلامی اثر سید قطب و جلال‌الدین فارسی با ترجمه و انتشار خاطرات حسن‌البنا از جمله کسانی بودند که نقش مهمی در آشنایی فارسی‌زبانان با این آثار داشتند. ما نیز از طریق همین ترجمه‌ها با اندیشه‌های این بزرگان آشنا ‌شدیم.
در همان سال، به تشویق مفتی خالد دهواری تصمیم گرفتم کتاب‌فروشی سیاری راه بیندازم. کتاب‌های مولوی محمدعمر سربازی، ابوالاعلی مودودی، سید قطب و دکتر علی شریعتی را داخل یک فرغون می‌گذاشتم، به روستای آسپیچ می‌بردم و در میان مردم عرضه می‌کردم. آسپیچ فضای فکری پرتحرکی داشت و گفت‌وگوهای فراوانی میان مردم جریان داشت. گاهی نیز برخی از افسران تبعیدی ارتش به آنجا می‌آمدند و با فعالان سیاسی به بحث و مناظره می‌پرداختند. در چنین فضایی، کتاب مهم‌ترین ابزار آگاهی‌بخشی بود و من با علاقه این کار را دنبال می‌کردم.
در شهر سراوان نیز با موتور رفت‌وآمد می‌کردم و کنار دبیرستان بساط کتاب‌فروشی‌ام را پهن می‌کردم. یک روز مولوی ارباب از آنجا عبور کرد. چشمش که به کتاب‌های دکتر شریعتی افتاد، با تعجب و ناراحتی گفت:
ـ «تو کتاب‌های دکتر لعنتی را می‌فروشی؟!»
از این برخورد فهمیدم که نگاه علما و اهل فکر نسبت به آثار دکتر شریعتی و اندیشمندان جهان اسلام و حتی شبه قاره هند یکسان نیست. از آن پس، هر وقت از دور ایشان را می‌دیدم، کتاب‌های شریعتی را جمع می‌کردم و داخل خورجین موتور می‌گذاشتم و پس از رفتنش دوباره آن‌ها را روی بساط می‌چیدم.
با این همه، همیشه معتقد بوده‌ام که آثار دکتر شریعتی را باید با نگاه نقادانه خواند؛ مطالب سودمند و ارزشمند آن را برگرفت و آنچه را با مبانی اعتقادی سازگار نیست، کنار گذاشت. جمله‌ای که از او نقل می‌شد، همیشه در ذهنم مانده است: «اگر می‌خواهی اسیر هیچ دیکتاتوری نشوی، بخوان، بخوان و بخوان.»
در کنار کتاب‌فروشی سیار، فعالیت ما در نهضت مسلمانان سراوان و انتشار نشریه «صوت‌الاسلام» نیز ادامه داشت. با آشنایی بیشتر ما با اندیشه‌های اخوان‌المسلمین، شعار مشهور این تشکیلات را بر صفحه نخست نشریه آوردیم:
«اللهُ غایَتُنا، والرسولُ قائدُنا، والقرآنُ دستورُنا، والجهادُ سبیلُنا، والموتُ فی سبیلِ الله أسمی أمانینا.»
«خداوند هدف ماست، پیامبر پیشوای ماست، قرآن برنامه زندگی ماست، جهاد راه ماست و شهادت در راه خدا، والاترین آرزوی ماست.»
انتشار این شعار نشان می‌داد که اندیشه‌های اخوان‌المسلمین بر فضای فکری ما اثر گذاشته بود. همچنین مولوی عبدالرحمن الله‌وردی مقاله‌هایی از حسن‌البنا و سید قطب را ترجمه می‌کرد و در «صوت‌الاسلام» چاپ می‌کردیم.
علمای برجسته سراوان نیز همکاری ارزشمندی با این نشریه داشتند؛ از جمله مفتی خالد دهواری، مولوی محمد دهقان، مولوی عبدالله علوی، مولوی دین‌محمد حسین‌زهی، مولوی محمدکریم سپاهیان، مولوی عبدالرحمن محبی، ملا یحیی ملک‌زاده، مولوی عیسی سعیدی‌پور و مولوی عبدالغنی دهقان. افزون بر آنان، شماری از فرهنگیان و معلمان نیز با نگارش مقاله و یادداشت، در انتشار نشریه مشارکت می‌کردند.
ادامه دارد