اثبات دروغگوئی مولوی عبدالغفار نقشبندی از سوی رسول الله صلی الله علیه وسلم و عمر بن خطاب رضی الله عنه که جان و حیاء و ناموس بلوچ برایش ارزشی ندارد

اثبات دروغگوئی مولوی عبدالغفار نقشبندی از سوی رسول الله صلی الله علیه وسلم و عمر بن خطاب رضی الله عنه که جان و حیاء و ناموس بلوچ برایش ارزشی ندارد

کاتب: مولوی نذیر احمد بلوچ

مولوی ع. نقشبندی فاسد رسانه ای و دلقکی است که آنچه برایش مهم نیست خون و ناموس و دین و آبروی مردم مسلمان بلوچ است و تنها به رسانه و دست زدنهای مشتی احمق و جاهل و دشمنان دین اسلام و قوم بلوچ فکر می کند و برایش مهم است.

این مولوی رسانه ای بدون آنکه به موازین شریعت الله بر اساس فقه مذاهب اسلامی و بخصوص فقه غرای مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله توجه کند در مورد اتهام زنای آن بلوچ شیعه با آن بلوچ حنفی مذهب سروصدا برپا کرد و مسبب اصلی فاجعه ی مسجد مکی زاهدان و شهرهای دیگر در آن زمان شد. چون آمریکا و کشورهای خائن عربی می خواستند که مردم مسلمان بلوچ هم به اغتشاشات هرزه های سکولار در سال 1401ش ملحق شوند اما نتوانسته بودند و این مولوی خائن و فاسد موفق به این کار شد.

چند روزی هم هست که شایعه کرده است که شیعیان فاطمیون در منطقه سمسور در بخش کورین زاهدان دست به تعرض به حریم زنان و کودکان و غارت دام‌های مردم زده اند و می خواهد به این شکل فتنه ی دیگری راه اندازی کند.

او مدعی است که یک زن بلوچ همراه همسرش هنگام تردد با موتورسیکلت در منطقه سمسور توسط افراد منتسب به فاطمیون تعقیب شده و این زوج برای نجات جان و حفظ امنیت خود از محل دور شده‌اند.

فقط کمی در مورد این ادعای ع. نقشبندی فکر کنید تا متوجه شوید که این مزدور پروژه بگیر جهت تولید ناامنی در میان بلوچها آنهم به هر قیمتی به چه استدلال بی ارزش چنگ زده است؟

البته باز مدعی شده است که این شیعیان درباره «صیغه» و ازدواج موقت از شهروندان بلوچ پرس‌وجو کرده و درباره زنان بومی منطقه درخواست‌هایی مطرح کرده‌اند یا از درخواست‌هایی با ماهیت جنسی از کودکان سخنانی وجود دارد،!

ای تُف به روی سیاهت مولوی ع. نقشبندی که با «شایعات» که خودت می دانی چه جایگاهی درفقه ما دارند در حال بازی کردن با آبرو و حیاء و ناموس بلوچهای باغیرت و باشرف هستی و در حال عادی سازی دیوسی گری میان بلوچها هستی.

این اشکالی ندارد که می گوئی کوسفندان مردم را برده اند یا به این گوسفندان تیراندازی کرده اند، این دروغ و شایعه ی شما برای مردم مسلمان ما قابل تحمل است اما چرا بر غیرت و ناموس قوم بلوچ انگشت گذاشته ای؟

تو در همان قدم اول و بر اساس قضاوت رسول الله صلی الله علیه وسلم یک دروغگوی کذاب هستی، چون فقط شایعه پخش کرده ای و به هزاران نفر رسانده ای و و می گوئی « این ادعاها نیازمند بررسی و مستندسازی مستقل است» اما رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد امثال تو حکم داده است و می فرماید: كَفى بالمَرءِ كَذِبًا أن يُحَدِّثَ بكُلِّ ما سَمِعَ . کافی است برای فرد از دروغ ؛ این که هر سخنی را که شنیده است بیان می کند.

عمر بن الخطاب رضی الله تعالى عنه نیز می گوید: بحسب المرء من الکذب أن یحدث بکل ما سمع. کافی است برای فرد از دروغ؛ این که هر سخنی را که شنیده است بیان می کند.

البته فراموش نکنیم که همزمان با این مولوی دروغگوی کذاب، دیدیم که کلیپی از سوی سکولاریستهای مرتد نیز با هدف سیاسی و جهت متشنج کردن فضای سیستان و بلوچستان و بدنام کردن زنان پاک دامن بلوچ منتشر شد که در آن بانویی با ادعاهای واهی و با نام مستعار و در پوششی دروغین ، مدعی شده است که در بلوچستان مورد تجاوز قرار گرفته است.!!

حقیقت شرم آور این کلیپ که توسط عده ای نشر شد چه بود؟  اما حقیقت، بسیار تلخ‌تر و شرم‌آورتر از این ادعاست که تنها غیرت بلوچها را هدف گرفته است تا به دنیا نشان دهند به ناموس بلوچ تجاوز می شود و اینها دیوسهائی هستند که فقط تماشا می کنند و…

اما جالب است بدانید که همان رسانه ها اعلام کردند که این زن کسی جز همسر «عبدالله سربازی»، برادر حبیب‌الله سربازی سکولار و مرتد نیست، که این زن سال‌هاست در ترکیه اقامت دارد و هرگز در این مدتی که ادعا دارد در سیستان و بلوچستان نبوده است.

به عنوان یک مسلمان با غیرت کمی فکر کنید و از خودتان بپرسید چه کسی زن و ناموس خودش را وارد این بازی کثیف می کند تا چنین کلیپهائی بسازد؟  و چه زنی به چنین بی آبروئی تن می دهد؟

بله، اهل سنت و جماعت بلوچستان با چنین خائنین و با چنین مرتدین سکولاری طرفند که همگی در جبهه ی آمریکا و صهیونیستها قرار گرفته اند.

دارالکفر طاری پاکستان و سیاست‌های صهیونیستی علیه دارالاسلام افغانستان و ایران و مجاهدین پاکستان، پیامی جهت اتحاد

دارالکفر طاری پاکستان و سیاست‌های صهیونیستی علیه دارالاسلام افغانستان و ایران و مجاهدین پاکستان، پیامی جهت اتحاد

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

دارالکفر طاری پاکستان به دنبال سیاست‌های شومی است که ریشه در دسیسه‌های صهیونیستی و آمریکایی دارد. این کشور سکولار و مزدور به صورت مستمر با نقشه‌های تجاوزگرانه و هماهنگ شده با اهداف دشمنان اسلام، تلاش می‌کند محور ناامنی علیه دارالاسلام افغانستان و ایران باشد.

در برابر دارالاسلام افغانستان، این کشور سیاست تجاوز نظامی را در پیش گرفته و با فرستادن مزدوران و گروه‌های مخالف بلوچ به خاک دارالاسلام ایران نیز، قصد برهم زدن امنیت و ثبات منطقه را دارد.

امروز بر برادران دارالاسلام افغانستان و ایران واجب است که با هوشیاری کامل چشم به فتنه‌ها و دسیسه‌های شیطانی آمریکایی، صهیونیستی و همچنین عوامل وابسته مثل آل‌سعود، امارات، قطر و ترکیه داشته باشند که این مزدوران را پرورش داده و اسباب بازی دست خودشان کرده اند چه مزدوران حاکم بر اسلام آباد که حقوق و معاش آنها هم توسط این دشمنان تامین می شود و چه مزدوران بلوچ ایالت بلوچستان پاسکتان که تحت نظر همین غلامان بر اسلام آباد هستند.

امارت اسلامی افغانستان و ایران در یک سنگر هستند و لازم است که دام‌های آنها را بشناسند و هیچ وقت فراموش نکنند که پاکستان با آل سعود که پست ترین حاکم در سرزمینهای اسلامی است پیمان امنیتی دارد و همین الان در برابر اتحادیه ی شافعی ها و زیدی های یمن در حال جنگ هوائی است.  

پس همه باید مراقب باشند که در میان بازی‌های سیاستمداران دشمن اسلام گرفتار نشوند و وحدت امت اسلامی را حفظ کنند.

این فتنه‌های شوم تنها با آگاهی و اتحاد و همکاری های مختلف دارالاسلام‌های ایران و افغانستان دفع خواهد شد و هر گونه غفلت به نفوذ دشمن و تشدید جنگ‌ها و ناامنی‌ها خواهد انجامید. باشد که خداوند ما را از شر فتنه‌ها حفظ کند و به نور دینش هدایت فرماید.

 الله جل جلاله می فرماید: وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ (مائده/ ۲) در نیکی و تقوا با هم همکاری کنید و در گناه و تجاوز همکاری نکنید .

واقعیت تاریخی به ما آموخته که امت اسلام زمانی در برابر تهدیدات دشمن متحد و هماهنگ بود و این وحدت، قدرت شکست دشمنان را فراهم می‌کرد. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:المؤمن للمؤمن كالبنيان يشد بعضه بعضا . مؤمن مثل ساختمان است که بخش‌های آن یکدیگر را محکم نگه می‌دارند .

با توجه به واقعیت امروز، اگر مومنین با هم متحد نشوند و اداره نظامی پاکستان ترسی نداشته باشد و به همین شکل به تخریباتش ادامه دهد، آسیب آن دامنگیر همه مسلمانان منطقه، چه در دارالاسلام ایران باشد و چه امارت اسلامی افغانستان، خواهد شد.

برای کنترل این وضع بحرانی، مجاهدین شریعت‌گرا در پاکستان (مثل تی‌تی‌پی، اتحاد مجاهدین و…)، دارالاسلام ایران و امارت اسلامی افغانستان لازم است اتحاد قوی و استراتژیکی تشکیل دهند.

این اتحاد نه تنها اداره نظامی مزدور و وابسته به آمریکایی و صهیونیستی را مهار می‌کند، بلکه از سرایت جوجه مزدورانی چون جیش العدل و جبهه ی مبارزین آمریکائی جلوگیری می‌کند و ثبات و امنیت را برای همه اسلامی‌ها تأمین خواهد کرد.

پس اتحاد مومنین بر علیه این دشمنان مشترک و غلامان تنها راه نجات و حفظ دارالاسلام‌ها و جریانات جهادی در این منطقه حساس است.وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا (آل‌عمران/ ۱۰۳).

زنی عرب‌تبار، انجمن‌های فمینیستی را افشا می‌کند… (2)

زنی عرب‌تبار، انجمن‌های فمینیستی را افشا می‌کند… (2)

ارائه دهنده: ماهدیم بلوچ

خلاصه، از همان روز بعد، شوهرم طلاق را در دادگاه به ثبت رساند و پیامش برایم آمد. عکس سند طلاق را برای گروهک فرستادم. آنها برایم جشن گرفتند و این «پیروزی بزرگ» را تبریک گفتند.

خانه و فرزندانم را ترک کردم و نزدیک محل کارم آپارتمانی اجاره کردم. آپارتمانم به یکی از پایگاه‌های آنها تبدیل شد. گاهی مبالغی ناچیز برایم واریز می‌کردند؛ یک بار به عنوان هدیه، بار دیگر برای اثاثیهٔ خانه و…

به طور خلاصه، حدود ۴ سال با آنها ماندم، تا اینکه چهرهٔ واقعی این گروهک جنایتکار برایم آشکار شد.

متوجه شدم هدف آنها نابودی خانواده‌هاست، از طریق کینه‌افکنی و دشمنی با مردان؛ اینکه مرد شیطان است، و زن باید درآمد و ماشین شخصی خود را داشته باشد و اجازه ندهد هیچ مردی در کارش دخالت کند، حتی پدرش.

پس از چهار سال، به خودم آمدم و شروع کردم به بازبینی زندگیم:

از این گروهک چه چیزی عاید من شد؟!

خانه‌ام را از دست دادم، شوهر مهربان و بزرگوارم را از کف دادم.

فرزندانم به من بی‌احترامی کردند و دیگر به دیدارم نمی‌آیند، مگر گاهی تحت فشار پدرشان و آن هم چند دقیقه‌ای.

جلوی دخترانم از خودم شرمنده بودم.

پسرانم اصلاً راضی به دیدن من نیستند.

نزدیک بود به مواد مخدر پناه ببرم تا از واقعیت فرار کنم، اما کم‌زیان‌تر از آن، داروهای روانپزشکی بود.

بله، به خدا برگشتم و نماز و دینم را جدی گرفتم، اما فرزندانم هنوز مرا نمی‌پذیرند.

سنم ۴۲ سال است، اما هر که مرا می‌بیند، می‌گوید ۶۰ ساله به نظر می‌آیم.

شر از همان قهوه‌خانه‌هایی شروع می‌شود که به آنها کافه می‌گویند؛ همهٔ آنها مایهٔ فسادند. به خدا سوگند، هیچ زن عاقلی به آنجا نمی‌رود.

ای دکتر! دختران را نجات دهید، زنان سرکش را نجات دهید. به خدا، اینها از قاچاقچیان مواد مخدر هم خطرناک‌ترند.

ای دکتر! حرف‌های زیادی دربارهٔ این گروهک دارم، اما حالم اجازه نمی‌دهد بیشتر بنویسم.

این سطور را در حالی می‌نویسم که فروپاشیده‌ام و دستان و بدنم می‌لرزد.

خدایا! به درگاه تو توبه کردم… خدایا، شوهر و فرزندان و خانه‌ای را که خودم ویران کردم، به من بازگردان.

اگر راهی برای آشتی هست، دلم می‌خواهد به خانه‌ام برگردم.

زنی عرب‌تبار، انجمن‌های فمینیستی را افشا می‌کند… (1)

زنی عرب‌تبار، انجمن‌های فمینیستی را افشا می‌کند… (1)

ارائه دهنده: ماهدیم بلوچ

برای دکتر احمد عبدالله العمری، خطیب مسجد المیقات، پیامی می‌فرستد:

دکتر! شما نشسته‌اید دربارهٔ فمینیسم صحبت می‌کنید. به خدا، نه شما و نه همراهانتان نمی‌دانید فمینیسم چیست!

من سال‌ها با این جریان همراه بوده‌ام.دانش‌آموختهٔ دانشگاه هستم، معلمم، ۴۲ سال سن دارم و مادر سه پسر و دو دختر. یعنی آدم نادانی نیستم.

این موج فکری بعد از اعتیادم به توییتر و اینستاگرام مرا با خود برد.خدا آن کسی را که این فضا را وارد زندگی‌مان کرد، نیامرزد. من در پناه خدا آرام زندگی می‌کردم. شوهرم مرد خوبی بود، به خدا مردی نجیب و بزرگوار، اما با من و دخترانم جدی و محکم بود.

از طریق توییتر و اینستاگرام با زنانی آشنا شدم که گفت‌وگوهای تندی داشتند؛ همهٔ حرف‌هایشان حول محور تنفر از هر مذکری می‌چرخید: شوهر، پدر، برادر.

بیش از همه روی شیطان‌سازی از شوهر تمرکز داشتند و القا می‌کردند که زن تا وقتی شوهر دارد، نمی‌تواند خوشبخت باشد، مگر اینکه یا شوهر کاملاً تسلیمش شود، یا طلاق بگیرد!

ابتدا فقط برای سرگرمی در این گفت‌وگوها شرکت می‌کردم و چندان قانع نبودم. تا اینکه مرا با زنانی در همان شهر خودم آشنا کردند. آنها سعی کردند مرا به مهمانی‌هایشان ببرند، اما شوهرم هر دعوتی به جز دعوت اقوام را رد می‌کرد. به ناچار به او دروغ می‌گفتم که مثلاً این دعوت هم‌کلاسی‌ام است، یا جشن تولد فلان دوست و از این دست بهانه‌ها.

آنها را شاد و آزاد می‌دیدم؛ هیچ قیدی نداشتند، نه در پوشش، نه در رفت‌وآمد. کاملاً بی‌قید و بند.

کم‌کم در این مهمانی‌ها شرکت کردم و با خودم می‌گفتم: چه حماقتی می‌کردم که این زندگی را نداشتم!

یا بهتر بگویم، آنها به من القا کردند که زندگی‌ام بی‌ارزش است.

این مهمانی‌ها بسیار باز و بی‌حجاب بود. در ابتدا برایم عجیب بود، اما شیطان آنها را برایم شیرین کرد، تا جایی که بی‌تاب می‌شدم. به نظر من، آنجا بهشت بود و خانه‌ام جهنم و شوهرم شیطان بزرگ.

استراحتگاه و ویلا اجاره می‌کردیم، گاهی هم در خانهٔ یکی از ما جمع می‌شدیم. همه پول‌دار بودند، همه شاغل، و اگر زنی کار نداشت، برایش کاری پیدا می‌کردند؛ مهم این بود که به هیچ مردی نیاز نداشته باشد.

جلسات ما پر از رقص، آهنگ و آزادی بی‌حد و حصر بود. اما خطرناک‌تر از همه، این بود که هرکدام از ما داستان‌هایی از شوهرش تعریف می‌کرد که چطور او را ادب کرده، چطور به دادگاه کشانده، چطور بدهکارش کرده، چطور او را به جایی رسانده که با خودش حرف بزند و… و من مثل آدمی بی‌خبر گوش می‌دادم و در خودم کینه جمع می‌کردم.

گاهی هم مردانی می‌آمدند و برایمان سخنرانی‌های انگیزشی دربارهٔ استقلال و خودباوری می‌دادند، اما لابه لای حرف‌هایشان شوهرها را مسخره می‌کردند.

کم‌کم شوهرم را شیطان دیدم و باور کردم که او مرا از خوشبختی محروم کرده است. چشم انتظار روزی بودم که در صورتش فریاد بزنم. و آن روز فرا رسید؛ در حالی که پر از خشم بودم. به او گفتم: «امشب به مهمانی هم‌کلاسی‌ام می‌روم.»

پرسید: «کدام هم‌کلاسی؟» گفتم: «به تو ربطی ندارد!»

برای اولین بار بود چنین حرفی به او می‌زدم.

تند نگاهم کرد و گفت: «نمی‌روی.»

گفتم: «می‌روم و هر کاری دلت می‌خواهد بکن.»

نمی‌دانم این حرف را چطور گفتم؛ در تمام عمرم هرگز چنین نکرده بودم. اما این نتیجهٔ بیش از یک سال شستشوی مغزی بود.

گفت: «اگر از این در بیرون بروی، مطلقه‌ای.»

گفتم: «هر طور دوست داری! من می‌روم.»

و من مثل ماشینی عمل می‌کردم که برنامه‌ریزی شده باشد. شوهرم اما عاقل و خردمند بود و با من درگیر نشد. من اما آرزو داشتم که دعوا راه بیندازد تا با هم درگیر شوم، به پلیس زنگ بزنم و او را به دادگاه بکشانم، دقیقاً طبق همان دستورالعمل‌هایی که گروهک به من داده بود که اگر کار به پلیس بکشد، وکیلی برایم تعیین می‌شود.

رفتم و در مهمانی شرکت کردم و ماجرا را برای آنها تعریف کردم. آنها چنان ذوق‌زده شدند که مرا روی شانه‌هایشان بلند کردند، انگار که بیت‌المقدس را فتح کرده‌ام.

یک هفته تمام مرا با تبریک‌های «آزادی از بز نر» سرگرم کردند.

جنایت هولناک در جهادآباد سراوان؛ غلامان و لگوران پاکستان حتی به آمبولانس هم رحم نکردند

جنایت هولناک در جهادآباد سراوان؛ غلامان و لگوران پاکستان حتی به آمبولانس هم رحم نکردند

در ادامه درگیری‌های روز گذشته ای جهادآباد سراوان، گزارش‌ها حاکی از آن است که افراد مسلح در چهار خانه تیمی مستقر بوده‌اند و در جریان عملیات، در حالی که 2 تا از خانه های تیمی پاکسازی شده بود، که در این درگیری‌ها تعدادی از افراد مسلح کشته و تعدادی دیگر زخمی می‌شوند. پس از آن، آمبولانس برای انتقال مجروحان به مراکز درمانی به محل اعزام می‌شود؛ اما آنچه در ادامه رخ می‌دهد، یک جنایت هولناک است.

بر اساس گزارش‌های رسیده، افراد مسلح پس از رسیدن آمبولانس و بعد از این که مجروحان خود افراد مسلح سوار آمبولانس کرده می شوند ،افراد مسلح با پرتاب نارنجک به سمت آمبولانس، آن را هدف قرار می‌دهند؛ به‌گونه‌ای که آمبولانس از وسط دو تکه می‌شود و در این حمله، دو نفر از کادر درمان به قتل می‌رسند.

یعنی برای جلوگیری از زنده ماندن مجروحان خود و انتقال آنان به مراکز درمانی، نه‌تنها به نیروهای امدادی رحم نکردند، بلکه حتی جان افراد زخمی خودشان نیز برایشان اهمیتی نداشت.

آمبولانس برای نجات جان آمده بود؛ اما پاسخشان، انفجار و کشتار بود.

این فقط یک درگیری مسلحانه نیست؛ با جنایتی روبه‌رو هستیم که در آن حتی امدادگر و مجروحِ خودی هم از آتش سلاح افراد مسلح در امان نمانده‌اند.

بشارت به گروههای مسلح بلوچ، مزدوران غیر مستقیم آمریکا و صهیونیسم  

 بشارت به گروههای مسلح بلوچ، مزدوران غیر مستقیم آمریکا و صهیونیسم  

 کاتب:  عبدالملک اربابی مکرانی

در تاریخ 7 و 14 و 21 شهریور و امروز اول دی 1405ش هم باز ما شاهد درگیری نیروهای نظامی و امنیتی ج.ا.ایران با هسته های گروهک جبهه ی مبارزیم مردمی در استان سیستان و بلوچستان بودیم که علاوه بر آن پیام نابودی تدریجی این مزدوران پاکستان و طبعاً آمریکا را به ما می دهد، این پیام را نیز دربردارد: با اینکه این نوع عملیاتها برای حفظ امنیت دارالاسلام است اما در همین شرایط، اگر کسی پیوسته نظام اسلامی را به باد انتقاد بگیرد، جوانان دلیر بلوچ را به جای دفاع از کیان اسلامی به جبهه سکولارهای مزدور آمریکا بکشاند و مرگ آنها را در این جبهه «مبارزه» و «نجات» معرفی کند، باید پرسید نتیجه این سخنان در واقع چه خواهد بود؟ این دقیقاً همان چیزی است که دشمنان اسلام می خواهند.

 کسی که مردم را به حزبهای سکولار و جدا از اسلام فرا بخواند و در عمل پل پیروزی برای سربازان آمریکا و صهیونیسم باشد، «ولی» آنان شده است.

جوانان اهل سنت بلوچستان هم بدانند پیوستن به جبهه ی کفار سکولار در حال جنگ به نام قوم و زبان، از بزرگترین گناهان است، چون شخص را یکی از همین جبهه قرار می دهد . مگر الله نفرموده: وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ (مائده/51) و هر کس از شما، کفار را سرپرست خود گیرد از زمره آنان است.

همه ی ما و شما می دانیم که تمام گروههایی که در پاکستان هستند باید مسئولین پاسکتان را به سرپرستی بگیرند و تابع دستورات آنها شوند و گرنه از پاکستان اخزاج می شوند، باز همه ی ما و شما می دانیم که پاسکتان خودش غلام و دستوربگیر آمریکا و آل سعود است.

پس نگاه کنید به یک واسطه چه کسانی را به عنوان سرپرست خود انتخاب کرده اید؟

علاوه بر این، از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند:

مَنْ ‌خَرَجَ ‌مِنَ ‌الطَّاعَةِ، وَفَارَقَ الْجَمَاعَةَ فَمَاتَ، مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً، وَمَنْ قَاتَلَ تَحْتَ رَايَةٍ عِمِّيَّةٍ، يَغْضَبُ لِعَصَبَةٍ، أَوْ يَدْعُو إِلَى عَصَبَةٍ، أَوْ يَنْصُرُ عَصَبَةً، فَقُتِلَ، فَقِتْلَةٌ جَاهِلِيَّةٌ، وَمَنْ خَرَجَ عَلَى أُمَّتِي، يَضْرِبُ بَرَّهَا وَفَاجِرَهَا، وَلَا يَتَحَاشَى مِنْ مُؤْمِنِهَا، وَلَا يَفِي لِذِي عَهْدٍ عَهْدَهُ، فَلَيْسَ مِنِّي وَلَسْتُ مِنْهُ.[1]

هر كه از اطاعت [حاكم اسلامی] خارج شود و خود را از جماعت [مسلمانان] جدا نماید و [در اين حالت] بمیرد، به مرگ جاهلی مرده است؛ و هركس زیر پرچم مجهولى بجنگد که براى ايل و تبار خشمگین شود يا به سوى ايل و تبار و قوم فرابخواند يا از باب تعصب نسبت به ایل و تبار و قوم آن را یاری کند و (در این مسیر) كشته شد، كشته شدنش جاهلی است (در مسیر جاهليت مرده است)؛ و هر كسى بر امتم قيام كند و نيكوكار و بدكار را بزند و از عاقبت چنین رفتاری با مومنان نترسد و پروا نکند و به عهد و پيمان صاحب عهد وفا نكند، او از من نيست و من از او نيستم.

ای پیروان فریب خورده ی جیش العدل و جبهه ی مبارزین مردمی و سایر گروههای مسلح و اهل تفرق بلوچ بیدار شوید و دنیا و قیامت خود را با شعارهای فریبنده برای دیگران هدر ندهید.


[1]  مسلم   1848

حکومت اسلامی در برابر دولت  سکولار؛ شریعت، هویت اسلامی و مسئولیت حاکمان و مولوی های دعوتگر

حکومت اسلامی در برابر دولت  سکولار؛ شریعت، هویت اسلامی و مسئولیت حاکمان و مولوی های دعوتگر

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

متاسفانه بوچهای حنفی مذهب پاکستان نزدیک به 80 سال است که به بیماری کفری سکولاریسم آلوده شده اند و به خاطر این بیماری گروههای سکولار زیادی در میان آنها به وجود آمده اند .

این بلوچهای حنفی مذهب و اهل سنت ایالت بلوچستان پاکستان هم از سوی حکومت سکولار و مرتد پاکستان مورد ظلم قرار می گیرند و هم از سوی همین گروههای سکولار و مرتد بلوچ. اما این بیماری مدتی است که وارد بلوچهای حنفی مذهب ایران هم شده است که هم گروههای سکولار رسمی چون سهاب آنرا تبلیغ می کنند و گروههای شبه اسلامی چون جیش العدل یا همین جبهه ی مبارزین مردمی که بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی شده اند.

البته مولوی هائی نیز وجود دارند که با تناقض گوئی ها و غرزدنهای همیشگی و ایرادگیری های رسانه پسند و تزریق روحیه ی ناامیدی در میان بلوچهای حنفی مذهب اسبابی جهت هُل دادن جوانان به سمت این گروههای مسلح سکولار و مرتد شده اند.

به همین دلیل بسیاری از کسانی که امروز با عناوین و جایگاه‌های مختلف در رأس امور تبلیغی قرار گرفته‌اند، هنوز ماهیت حکومت دولت سکولار و فلسفه آن را که دشمنی با قوانین شریعتهای آسمانی است به‌درستی درک نکرده‌اند یا همچون گروه منافقین درک کرده اند اما عمداً به آلوده کردن ذهنیت و ایمان جوانان و جاده صاف کردن برای سکولاریسم و سکولاریستها می پردازند. آنان امیدوارند نظام حکومت اسلامی را از طریق مسیرها، ساختارها و نظام‌های دولت سکولار به اجرا درآورند؛ در حالی که ادامه این مسیر، سرانجام به درگیرشدن کامل با قوانین و اصول دولت سکولار خواهد انجامید، نه صرفاً پذیرش ظواهر و شکل‌های آن.

دولت سکولار تنها مجموعه‌ای از ساختمان‌ها، وزارتخانه‌ها، انتخابات و تشریفات اداری نیست؛ بلکه بر مجموعه‌ای از مبانی، قوانین و اصول فکری استوار است که دین سکولاریسم را تشکیل می دهند. بنابراین، اگر کسی بخواهد حکومت اسلامی را در چارچوب همان مبانی و قوانین سکولاریستی تعریف کند، به‌تدریج اصل پروژه حکومت اسلامی و تطبیق شریعت الله تضعیف شده و از محتوای واقعی خود تهی می گردد.

به همین دلیل، در تجربه معاصر، بسیاری از جنبش‌های اسلامی هنگامی که به قدرت رسیدند، در ساختار دولت سکولار ادغام شدند و در نهایت نتوانستند نظام مورد نظر خود را بر اساس شریعت اجرا کنند. برای نمونه، در مورد حزب عدالت و توسعه در ترکیه، با وجود آنکه توانست تا حدودی فضای آزادی مسلمانان را گسترش دهد، قوانین سکولار همچنان بر ساختار اصلی کشور حاکم باقی ماندند.

از این تجربه باید آموخت که حکومت اسلامی نمی‌تواند تنها با تغییر افراد، عنوان‌ها و ظواهر یک نظام تحقق پیدا کند؛ بلکه باید اصول، قوانین و مبانی حاکم بر جامعه نیز با شریعت اسلامی هماهنگ باشد.

جامعه اسلامی همچنین نباید برای اثبات پیشرفت و مدرن‌بودن خود، به تقلید بی‌حدوحصر از دیگر جوامع سکولار روی آورد. هویت اسلامی باید بر اساس اخلاق، ارزش‌ها و احکام شریعت شکل بگیرد.

حفظ هویت اسلامی به معنای نفی تعامل با جهان نیست؛ بلکه به این معناست که تعامل با دیگران نباید به بهای کنار گذاشتن شریعت، اصول و ارزش‌های اسلامی تمام شود.

یکی از بزرگ‌ترین خطرها برای صاحبان قدرت و کسانی که مسئولیت دینی و اجتماعی بر عهده دارند، این است که پس از شناخت حق، به دنیا و هواهای نفسانی روی آورند.الله متعال می‌فرماید:وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ ۚ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ۚ ذَّٰلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا ۚ فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ[اعراف/ ۱۷۵–۱۷۶]

و بر آنان خبر آن کسی را بخوان که آیات خود را به او داده بودیم، اما او خود را از آن‌ها جدا ساخت؛ پس شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد. و اگر می‌خواستیم، او را به‌وسیله آن آیات رفعت می‌دادیم، ولی او به زمین چسبید و از هوای نفس خود پیروی کرد. پس مَثَل او همچون مَثَل سگ است؛ اگر بر او حمله کنی، زبان از دهان بیرون می‌آورد و اگر او را رها کنی، باز هم زبان از دهان بیرون می‌آورد. این مَثَل قومی است که آیات ما را تکذیب کردند. پس این داستان را بازگو کن، باشد که آنان بیندیشند.

این آیات هشدار بزرگی برای هر صاحب علم، قدرت و مسئولیت است: برخورداری از علم و جایگاه به‌تنهایی انسان را نجات نمی‌دهد؛ اگر انسان در برابر دنیا و هواهای نفسانی تسلیم شود، ممکن است از حق فاصله بگیرد.

پس حکومت اسلامی اگر قرار است حقیقتاً اسلامی باشد، شریعت باید در اصول، قوانین، اخلاق، رفتار حاکمان و ساختار جامعه حضور واقعی داشته باشد و تعامل با جامعه سکولار جهانی نباید به معنای تسلیم در برابر مبانی مخالف شریعت باشد. پیشرفت و ارتباط با جهان نیز نباید موجب از دست رفتن هویت اسلامی شود.

همچنین مولوی های صحاب تریبون و رسانه که صدایشان به جائی می رسد نباید تابع جو سکولاریستی حاکم شوند و باید خود را خدمتگزار قانون شریعت الله و حکومت اسلامی و مردم بدانند، از تکبر و تجمل فاصله بگیرند و به یاد داشته باشند که قدرت و جایگاه، آزمونی از جانب الله است و قدرت در اسلام امتیاز شخصی نیست؛ امانت و مسئولیت است و بقای مشروعیت آن در گرو پایبندی به قانون شریعت الله است.

اتحاد اسلامی با حفظ مذاهب، پایان جنگ‌های داخلی و حرکت بر محور مشترکات (2)

اتحاد اسلامی با حفظ مذاهب، پایان جنگ‌های داخلی و حرکت بر محور مشترکات (2)

به قلم: محمد اسامه

در دوره معاصر نیز اختلافات مذهبی در بسیاری از کشورها با عوامل سیاسی، قومی، منطقه‌ای و مداخلات خارجی درهم آمیخته است.

برای نمونه، جنگ داخلی عراق در سال‌های ۲۰۰۶–۲۰۰۷ شاهد خشونت شدید فرقه‌ای میان گروه‌های سنی و شیعه بود و پژوهش‌های دانشگاهی درباره این دوره، ریشه‌های سیاسی و اجتماعی این شکاف را بررسی کرده‌اند.

در سوریه، عراق، یمن و لیبی نیز اختلاف میان گروه‌های اسلام‌گرا و جریان‌های مسلح مختلف، در کنار عوامل داخلی و خارجی، به چندپارگی و طولانی‌شدن بحران‌ها کمک کرده است.

بنابراین نباید همه این حوادث را به یک عامل، یک مذهب یا یک جریان نسبت داد؛ اما یک واقعیت قابل مشاهده است:هرگاه اختلافات مذهبی و ایدئولوژیک به جنگ داخلی تبدیل شود، جامعه اسلامی هزینه سنگینی می‌پردازد.

 پس اتحاد اسلامی یعنی چه؟

وقتی می‌گوییم: «این جنگ‌های داخلی بس است؛ بیایید به جای دشمنی، ابتدا متحد شویم و سپس از مسیر اتحاد به وحدت اسلامی برسیم.»

منظور این نیست که همه مسلمانان باید یک مذهب داشته باشند. بلکه اتحاد اسلامی یعنی:

  • حفظ عقاید و هویت مذهبی
  • حنفی، حنفی بماند؛
  • شافعی، شافعی بماند؛
  • مالکی، مالکی بماند؛
  • حنبلی، حنبلی بماند؛
  • جعفری، جعفری بماند؛
  • زیدی، زیدی بماند.

اما اختلاف مذهبی نباید بهانه‌ای برای دشمنی، تحقیر، تکفیر یا خشونت علیه یکدیگر شود.

اختلاف فقهی می‌تواند در حوزه علمی و مذهبی مورد بحث قرار گیرد؛ اما نباید هر اختلاف فقهی به مسئله‌ای برای جنگ سیاسی و اجتماعی تبدیل شود.

میان مسلمانان، با وجود اختلافات مذهبی، مشترکات فراوانی وجود دارد. بنابراین در مسائل عمومی، اجتماعی و انسانی، می‌توان بر همین مشترکات تکیه کرد و برای حل مشکلات مشترک همکاری نمود.

پس معنای اتحاد این نیست که کسی مجبور شود از مذهب خود دست بکشد بلکه مسلمان باید بتواند مذهب خود را حفظ کند، بدون اینکه صرفاً به دلیل تعلق مذهبی، مورد ظلم، تحقیر یا حذف قرار گیرد.

جامعه‌ای که در آن حنفی و شافعی و مالکی و حنبلی و جعفری و زیدی بتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند و در امور مشترک همکاری داشته باشند، از جامعه‌ای که اختلافات مذهبی را به جنگ تبدیل می‌کند، پایدارتر خواهد بود.

بنابراین، اگر می‌گوییم «اتحاد مرحله‌ای برای رسیدن به وحدت است»، منظور این است که مسلمانان ابتدا باید بتوانند با وجود اختلافات خود، در کنار یکدیگر زندگی و همکاری کنند، بعد از آن، شناخت متقابل، گفت‌وگو و همکاری می‌تواند زمینه وحدت بیشتری را فراهم کند.

اتحاد یعنی یکسان‌سازی مذاهب نیست بلکه مدیریت اختلافات است.

اتحاد یعنی حذف تفاوت‌ها نیست بلکه جلوگیری از تبدیل تفاوت‌ها به دشمنی است.

اتحاد یعنی همه مسلمانان یکسان فکر کنند؟ نه. بلکه قرار نیست همه مسلمانان در همه مسائل یکسان فکر کنند، قرار است با وجود تفاوت‌ها، دشمن یکدیگر نباشندتا باذن الله به اجماع واحد و وحدت دست پیدا کنند و آنوقت همه ی مومنین در شورائی واحد مثل یک جسد واحد شوند.  

پس راه‌حل، لزوماً حذف مذاهب نیست؛ بلکه پایان دادن به دشمنی مذهبی، احترام به هویت‌های مختلف، پرهیز از تکفیر و خشونت و همکاری بر سر مسائل مشترک است.

و خلاصه سخن این است که مذهب خود را حفظ کن، به اختلافات علمی احترام بگذار؛ اما اختلاف مذهبی را به دشمنی تبدیل نکن.

اتحاد، آغاز راه است؛ نه پایان اختلافات.

اتحاد اسلامی با حفظ مذاهب، پایان جنگ‌های داخلی و حرکت بر محور مشترکات (1)

اتحاد اسلامی با حفظ مذاهب، پایان جنگ‌های داخلی و حرکت بر محور مشترکات (1)

به قلم: محمد اسامه

وقتی از اتحاد اسلامی سخن می‌گوییم، منظور این نیست که حنفی باید شافعی شود، شافعی باید مالکی شود، شیعه جعفری باید مذهب خود را کنار بگذارد یا زیدی و حنبلی از هویت مذهبی خود دست بکشند.

اتحاد به این معناست که مسلمانان، با حفظ مذهب و باورهای خود، اختلافات را به دشمنی و جنگ تبدیل نکنند و در مسائل مشترک، در کنار یکدیگر قرار بگیرند.

اگر به تاریخ مسلمانان نگاه کنیم، درمی‌یابیم که بخشی از تلخ‌ترین صدماتی که جوامع اسلامی دیده‌اند، از زمانی آغاز شده که اختلافات مذهبی با رقابت‌های سیاسی، قدرت حکومتی و تعصب اجتماعی درآمیخته و از اختلاف علمی به نزاع و خشونت تبدیل شده است.

این اختلافات هم فقط متعلق به دهه‌های اخیر نیست. در شهرها و دوره‌های مختلف اسلامی، میان پیروان مذاهب گوناگون رقابت و درگیری وجود داشته است.

برای نمونه، پژوهش‌های تاریخی درباره اصفهان در دوره‌های پنجم تا هفتم هجری از رقابت و درگیری میان حنفیان و شافعیان سخن می‌گویند؛ رقابتی که تنها علمی نبود و با ساختارهای اجتماعی، سیاسی، قضایی و آموزشی شهر نیز ارتباط پیدا کرده بود.

درباره ری نیز پژوهش‌های تاریخی از شکل‌گیری محله‌های جداگانه حنفی، شافعی و درگیری‌های میان گروه‌های مذهبی گزارش کرده‌اند؛ به‌گونه‌ای که این کشمکش‌ها بر همبستگی اجتماعی شهر تأثیر گذاشت.

بنابراین، تاریخ نشان می‌دهد که وقتی اختلاف مذهبی از محدوده بحث علمی خارج شود و به رقابت اجتماعی و سیاسی تبدیل گردد، می‌تواند خسارت‌های سنگینی ایجاد کند.

امام شافعی رحمه‌الله در مصر توسط طرفداران یک عالم مالکی مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت و بر اثر همان جراحات وفات کرد. غیر از این نمونه‌های متعدد و مستند دیگری از نزاع‌های مذهبی در تاریخ وجود دارد که اصل بحث را نشان می‌دهد.

یکی از مهم‌ترین نمونه‌ها، رقابت میان صفویان شیعه ی حیدری مذهب (چیزی شبیه علی اللهی ها و یزیدی ها و علوی های امروز) و عثمانیان سنی است.

شاه اسماعیل صفوی در سال ۱۵۰۱ میلادی با آنکه خودش حیری مذهب و از غلاة همسو با اسماعیلی ها بود اما به دلیل فقر در عالم و منابع مذهبی به ناچار تشیع دوازده‌امامی را مذهب رسمی حکومت صفوی اعلام کرد. این اقدام به شکل‌گیری یک مرز مذهبی و سیاسی پایدار میان ایران صفوی و همسایگان سنی آن کمک کرد. در مقابل، عثمانیان نیز خود را مدافع اهل‌سنت می‌دانستند و رقابت با صفویان ابعاد مذهبی و سیاسی پیدا کرد.

جنگ چالدران در سال ۱۵۱۴ یکی از مشهورترین نتایج این رقابت بود و پس از آن نیز جنگ‌ها و رقابت‌های متعددی میان دو قدرت ادامه یافت.

اما نکته مهم این است که نباید این جنگ‌ها را صرفاً «جنگ مذهبی» دانست؛ قدرت، سرزمین، نفوذ منطقه‌ای و سیاست نیز در کنار مذهب نقش داشتند.

در دوره صفوی تا پایان قاجارها اهل‌سنت با فشار و خشونت روبه‌رو شدند. دانشنامه ایرانیکا از آزار، خشونت و مهاجرت اجباری بخشی از جمعیت سنی خراسان در دوره شاه اسماعیل گزارش می‌کند و از برخورد خشونت‌آمیز با اهل‌سنت در هرات و دیگر مناطق سخن می‌گوید.

همچنین منابع تاریخی درباره فشار بر برخی جریان‌های شیعی خارج از چارچوب رسمی تشیع  در دوره صفوی نیز گزارش‌هایی دارند.

این تجربه تاریخی یک درس مهم دارد: وقتی حکومت، مذهب را به ابزار حذف رقیب تبدیل کند، اختلاف مذهبی می‌تواند به بحران اجتماعی و سیاسی تبدیل شود.

نفوذ مزدوران آمریکا در ایالت بلوچستان پاکستان و توطئه بزرگ برای بی‌ثباتی در دارالاسلام ایران و افغانستان

نفوذ مزدوران آمریکا در ایالت بلوچستان پاکستان و توطئه بزرگ برای بی‌ثباتی در دارالاسلام ایران و افغانستان

کاتب: محمد اسامه

برای مدت 20 سال در افغانستان عده ای دین فروش و وطن فروش به اجاره ی آمریکائی ها در آمدند و در برابر مجاهدینی قرار گرفتند که با شعار«یا شریعت یا شهادت» قصد آزاد سازی کشور خود از اشغالگران کافر و محارب آمریکائی و بیشتر از 46 کشور کافر و محارب متحد با آمریکای وحشی بودند.

این خائنین بعد از پیروزی مردم افغانستان و فرار ذلیلانه ی آمریکائی ها از افغانستان به همراه اربابان خود خاک افغانستان را ترک کردند اما پس شروع حملات مشترک آمریکا و اسرائیل بر علیه دارالاسلام ایران و با حمایتهای قاطع امارت اسلامی از ایران، این غلامان بار دیگر در حال فعال شدن در خاک پاکستان هستند که هدفی جز بی ثبات کردن دو دارالاسلام ایران و افغانستان به آنها سپرده نشده است.

البته این مزدوران آمریکا بر علیه بلوچهای سکولار و مرتد BLA نیز مورد استفاده قرار می گیرند، چون عده ای بر این باورند که BLA مورد حمایت ایران هستند.

با این وجود عده ای می پرسند که آیا جبهه‌ی کفار آمریکائی – صهیونی از طریق انتقال مزدوران فراری افغان در حال بازسازی جبهه‌ی جنگ علیه دارالاسلام ایران و افغانستان است؟

گزارش‌های اخیر از بلوچستان پاکستان، پرده از یک نقشه پلید و فرامرزی برمی‌دارد. ادعای انتقال هزاران سرباز و مزدور دولت پیشین افغانستان به مناطق نزدیک خط دیورند تنها یک جابجایی نظامی ساده نیست بلکه بخشی از یک استراتژی بزرگ برای ایجاد آشوب و بی‌ثباتی در قلب دارالاسلام است.

این جنگ‌جویان، کسانی هستند که در سایه‌ی اشغالگری های دارالکفر آمریکا تربیت شدند و به عنوان ابزار دست واشنگتن در خاک افغانستان خدمت کردند. زمانی که آمریکا از افغانستان فرار کرد، قرار بود این مزدوران و مهره‌های نفوذناپذیرش به خاک آمریکا منتقل شوند، اما امروز شاهد یک بازی جدید و خطرناک هستیم.

این افراد، محصولِ پروژه‌های جاسوسی و نظامی واشنگتن هستند که تنها به منافع غربی های کافر محارب به رهبری آمریکا وفادارند و اکنون، دارالکفر طاری پاکستان با انتقال این هزاران مزدور به مرزهای دیورند، در حال تبدیل کردن این جنگ‌جویان به آتش‌پراکنی برای ناامنی در منطقه است.

انتقال این نیروها به ایالت بلوچستان، دقیقاً با هدف ایجاد تنش در مرزهای افغانستان انجام می‌شود. آن‌ها می‌خواهند با استفاده از این مزدوران بی‌سرنشین شکاف‌ها و بی‌ثباتی‌ها را در میان مسلمانان ایجاد کنند تا راه برای اشغالگری‌های جدید و مداخلات دوباره‌ی قدرت‌های جهانی هموار شود.

این‌ها، جنگ‌جویانی نیستند که برای الله و دین بجنگند بلکه این‌ها محاربین اشغالگران و ابزارهای بی‌ارزشی هستند که از خاک پاکستان برای تخریب امنیت دوباره‌ی افغانستان و سایر مناطق اسلامی استفاده می‌شوند.

مراقب باشید که این جابجایی‌ها، سکوت دولت‌های محلی و ادعای نبود مدارک در ایالت بلوچستان، تنها پوششی برای یک حقیقت تلخ است و آنهم توطئه‌ی مشترکِ آمریکا و پاکستان برای بی‌ثبات کردن جبهه‌ی اسلام.

ما با لشکری از مزدوران بی‌وفا روبرو هستیم که نه به خاک خود وفادارند و نه به دین اسلام و مردم خو، آن‌ها تنها ابزاری برای اجرای دستورات اربابان خود در واشنگتن و اسلام‌آباد هستند.