
«هدفگیریِ پنهان»، آیا سخنان مولانا عبدالحمید زاهدانی، کدی برای تضعیف اقتدار امارت اسلامی افغانستان است؟
کاتب: محمد اسامه
بررسی تفاوت میان «نقد مسئولین ایران» و «هدفگیری فقهی دارالاسلامِ افغانستان» در لایههای زیرین سخنان مولانا عبدالحمید اسماعیلزهی زاهدانی را به راحتی می توانیم مشاهده کنیم.
در تحلیلِ دقیق رویکرد مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی، باید میان «ظاهر سخن» و «مقصد اصلی» تمایز قائل شد. اگرچه ایشان در بسیاری از موارد، با تکیه بر مسائل اقتصادی، سخنان خود را خطاب به مسئولین ایران و حتی به نفع آمریکا و غلامان ایرانی او جهتگیری میکند، اما با نگاهی عمیقتر و بر اساس قواعد فقهی و سیاسی، مشخص میشود که هدف نهایی و استراتژیک این فشارها، نه اصلاح ساختارهای اقتصادی در ایران، بلکه «تضعیف حاکمیتِ دارالاسلام در افغانستان» و ضربه زدن به اقتدار «امارت اسلامی» است.
الله جل جلاله نسبت به کسانی که با استفاده از ابزارهای ظاهری و پوشاندن مقاصد واقعی، در پی تضعیف مومنان هستند، هشدار میدهد و می فرماید: وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ (انفال/ ۳۰) و آنان مکر میورزند و اللله نیز مکر میورزد، و الله بهترین مکرکنندگان است.
استفاده از مسائل «معیشت و اقتصاد» در ایران به عنوان یک «شبهه» یا «ابزار»، در واقع نوعی «تلبیس» (درآمیختن حق و باطل) است. هدف این نیست که از طریق نقد اقتصاد ایران، مدل حکومتی تغییر کند، بلکه هدف این است که با ایجاد یک «الگویِ سازشطلبانه»، ذهنیت منطقه را نسبت به «حاکمیتِ استوار بر شریعت» (که در افغانستان برقرار است) مخدوش کنند تا در نهایت، امارت اسلامی نیز به همان «مدل سازشی و سکولار» تن دهد.
رسول الله صلی الله علیه وسلم همواره در برابر نقدها حساس بودهاند، اما مرز میان «نقد برای اصلاح» و «التحریش برای تخریب بنیانهای اسلام» را روشن کردهاند. هر آن که با هدف «تضعیف جبههی مؤمنان» و «ایجاد شک در اقتدار حاکمیتِ اسلامی» سخن میگوید، در زمرهی مفسدان فتنهانگیز است.
اگر سخنان مولوی عبدالحمید صرفاً برای اصلاح اقتصادِ ایران بود، نباید با سیاستهای «آمریکا و غرب» (که دشمن شمارهیک امارت اسلامی و تمام مومنین اهل دعوت و جهاد دنیاست) همسو میشد. همسوییِ او با رویکردهای خلیلزاد و قدرتهای غربی نشان میدهد که او در پی ایجاد یک «اتحاد نفاقآلود» میان مخالفان حاکمیتهای اسلامی است تا در نهایت، «امارت اسلامی» را که نماد استواری بر فقه امام ابوحنیفه رحمه الله است، از طریق فشار اقتصادی و روانی، به سمت «سازش و سکولاریسم» سوق دهد.
در فقه امام ابوحنیفه، اهمیت بسیار زیادی برای «مقصد حکم» (هدف نهایی یک قانون یا یک اقدام) قائل هستند. اگر اقدامی در ظاهر «صلح» یا «نقد» باشد، اما در باطن، منجر به «تضعیف حاکمیت شرعی» و «آسیب به دارالاسلام» شود، آن اقدام از نظر فقهی «باطل» و «مذموم» است.
از منظر فقهی، هدف اصلی مولوی عبدالحمید زاهدانی، برخلاف آنچه در ظاهر به نظر میرسد، «زانو درآوردن اقتدارِ فقهی امارت اسلامی افغانستان» است. از آنجا که افغانستان اکنون بر پایه فقه ابوحنیفه رایج بین مردم اداره میشود، این نظام، یکی از بزرگترین موانع برای رسیدن آمریکا و صهیونیسم به اهداف سکولارسازی در منطقه است. لذا، فشار بر ایران و استفاده از آن به عنوان اهرمی برای فشار بر افغانستان، یک استراتژی فقهی-سیاسی برای «تضعیف ستونهای حاکمیتِ اسلامی» در منطقه است.
باید دانست که مولوی عبدالحمید، با بهرهگیری از «بحرانهای اقتصادی» در کشورهای اسلامی، در حال اجرای یک «نقشه پنهان» است.
پس در یک جمع بندی ساده در مورد سخنان مووی عبدالحمید می توانیم بگوئیم: ۱. ظاهرِ سخن: انتقاد از مسئولینِ ایران به دلیل مسائلِ معیشتی. ۲. باطن و مقصد: هدف قرار دادن «مدل حکومتی افغانستان» و فشار بر «امارت اسلامی». ۳. ابزار: همسویی با سیاستهای «آمریکا و غرب» برای ترویج «سازشطلبی» و «سکولارسازی». است.
در واقع، او سعی دارد با استفاده از «درد شکم مردم»، «ارادهی سیاسیِ امت» را برای پذیرش حاکمیت غیر اسلامی و سازش با دشمنان محارب، از بین ببرد.
هدف اصلی، نه اصلاحگری در اقتصاد ایران، بلکه «سقوط اقتدار دارالاسلام» است چه این دارالاسلام در ایران باشد یا در افغانستان.
پس هوشیار باشیم و اجازه ندهیم احساسات ما را به مخالفت با دارالاسلام و هم سوئی با کفار محارب خارجی بکشاند.








