پاسخ به سخنان کفرآمیز و برخلاف شریعت عبدالقادر ترشابی از بوقهای ربع پهلوی مرتد

 پاسخ به سخنان کفرآمیز و برخلاف شریعت عبدالقادر ترشابی از بوقهای ربع پهلوی مرتد

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

تکفیر مسلمانانی که در راه دفاع از سرزمین‌های اسلامی و در کنار رهبری مسلمان در برابر دشمنان صهیونیستی و آمریکایی می‌جنگند امری کاملاً عجیب و نادر در تاریخ اسلام است که تنها از خائنینی چون ترشابی برمی آید.

اظهارات اخیر عبدالقادر ترشابی که مدعی شده است هرکس در کنار رهبر ایران در برابر دشمنان صهیونیستی و آمریکایی بجنگد و کشته شود، در جهنم است؛ سخنانی نیست که تنها از باب خطا باشد، بلکه سخنی است که با معیارهای قرآن، سنت نبوی و اجماع فقهای اهل سنت در تضاد است و می‌تواند مرز میان ایمان و ارتداد را جابجا کند.

قرآن کریم مرز میان مؤمن و کافر را بر اساس اعتقاد به توحید و دفاع از حق تعیین می‌کند، نه بر اساس وابستگی سیاسی به اشخاص. خداوند متعال در مورد کسانی که در راه دفاع ازاسلام می‌جنگند، وعده بهشت داده است، نه جهنم و نباید به کسی که نشانه‌های اسلام را دارد، با سوءظن برخورد کرد.

در آیات مربوط به جهاد، خداوند کسانی را که در راه او می‌جنگند و جان خود را فدا می‌کنند، در رتبه‌های عالی قرار داده است.

هم اکنون که کفار محارب آمریکائی صهیونیستی به سرزمین اسلامی ایران حمله کرده اند جهاد بر مسلمین فرض عین است.  ادعای اینکه کشته شدن در راه دفاع از سرزمین اسلامی در برابر دشمنان صهیونیستی و آمریکایی منجر به جهنم می‌شود، مصداق آشکار «تکفیر بی‌اساس» است که در قرآن به شدت مورد مذمت قرار گرفته است.

جنگ با دشمنانی که به دنبال نابودی اسلام و تضعیف قدرت مسلمین هستند، بالاترین مرتبه ایمان شناخته شده است.

هیچ آیه یا روایتی از رسول الله صلی الله علیه وسلم یا سخنی از فقه یکی از مذاهب اسلامی و حتی سخنی از هیچ ملا و مولوی وجود ندارد که در آن گفته باشد اگر مسلمانی در کنار یک رهبر مسلمان برای دفع دشمن کافر و محارب و اشغالگر خارجی بجنگد و کشته شود، مورد خشم الهی قرار می‌گیرد.

این ادعا که جنگیدن در کنار رهبری مسلمان با دشمنان کافری چون  آمریکا و اسرائیل باعث جهنم می‌شود، با فقه چهار مذهب در تضاد مطلق است:

در فقه حنفی، دفاع از مرزهای سرزمین‌های اسلامی (ثغور) در برابر دشمنان خارجی، یک وظیفه شرعی و فریضه است. اگر دشمنی ماند صهیونیست‌ها یا آمریکائی ها  به قصد نابودی اسلام و اشغال سرزمین‌های مسلمانان حمله کنند، جنگیدن در برابر آن‌ها برای تمام مسلمانان واجب است. ادعای ترشابی، در واقع دعوت به تسلیم در برابر دشمن  است که در فقه حنفی،  خیانت نامیده می شود.   

 بر اساس آرای ائمه اربعه، اگر هدف از جنگ، دفاع از حریم اسلام و جلوگیری از ظلم کافران باشد، خون کشته‌شدگان «خون شهید» است باذن الله. ادعای او که می‌گوید «از کنار رهبری دور شوید تا جهنمی نشوید»، نوعی «فتنه و تفرقه‌افکنی» میان مسلمانان و تکفیر نابجا و غیر شرعی است که با اصل شریعت الله در تضاد است.

این حجم از جهل، تنفر و لجاجت نسبت به مسلمانانی که در خط مقدم دفاع از مقدسات و سرزمین‌های اسلامی ایستاده‌اند، و قرار گرفتن در جبهه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی می‌تواند انسان را از دایره اسلام خارج کند.

این کلامی که ترشابی بر زبان رانده‌، از نظر شرعی کلامی کفرآمیز و ارتدادآمیز و برخلاف صریح قرآن، سنت نبوی و آرای ائمه اربعه است.

تمامی ائمه چهار مذهب بر واجب بودن دفاع از مرزهای اسلامی در برابر کفار خارجی اتفاق نظر دارند.کسی نیست به این احمق خائن و دستمالچی ربع پهلوی بگوید از کجا و بر چه اساسی به این فهم رسیده‌ای که یک مسلمان، در کنار رهبر مسلمان خود و در میانه جهاد با جنایتکارترین دشمنان سکولار، کافر، آمریکایی و صهیونیستِ اشغالگر، در حال دفاع از اسلام، مسلمین و سرزمین‌های اسلامی است، اما کشته شدن او به جهنم می‌انجامد؟!

اهداف آمریکا، صهیونیسم اشغالگر و مزدوران محلی علیه دارالاسلام ایران، افغانستان و مقاومت منطقه

اهداف آمریکا، صهیونیسم اشغالگر و مزدوران محلی علیه دارالاسلام ایران، افغانستان و مقاومت منطقه

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

آمریکا و صهیونیست‌های اشغالگر، محور اصلی شرارت و جنگ تحمیلی در منطقه اسلامی هستند. اهداف این قدرت‌ها نه تنها سلطه جغرافیایی و اقتصادی، بلکه نابودی هویت اسلامی و از بین بردن هرگونه مقاومت دینی است.

ایران و افغانستان به‌عنوان دو قطب مهم مقاومت اسلامی در برابر آمریکا هدف اصلی‌اند. نابودی شریعت اسلامی و جایگزینی نظام‌های سکولار و وابسته از نخستین گام‌های آنهاست.

با تحریک نزاع‌های فرقه‌ای و قومی، به‌ویژه در سیستان و بلوچستان ایران قصد دارند اتحاد مسلمانان را بشکنند.

این گروه‌ها، از سکولارهای فاسد گرفته تا اسلامگراهای دست‌نشانده، ابزارهای آمریکا برای ضربه زدن به دارالاسلام ایران و افغانستان و اجرای پروژه‌های اشغالگرانه‌اند.

آنها با تفرقه‌افکنی و خیانت، امنیت و وحدت داخلی دارالاسلام‌ها را از بین می‌برند و اجازه نمی‌دهند تمدن اسلامی به قدرت برسد.

این جنگ، نبرد حق و باطل است. سکولاریسم و دست‌نشاندگان کفر نمی‌توانند اراده جوامع اسلامی را به زانو درآورند. راه نجات، جهاد متحدانه و پایبندی به اصل توحید و شریعت است.

در پایان، همه مجاهدان و هواداران حق باید هوشیار باشند؛ دشمنی که تصویرش سکولار، لیبرال و مزدور و اسلام آمریکائی است، نه فقط با فرد یا گروه بلکه با اصل دین و امت اسلامی در تضاد است. شکست آنها تنها با یکپارچگی، بصیرت متحقق می‌شود.

مولوی عبدالحمید و بازی با «ایمان» فرزندان بلوچهای حنفی مذهب

مولوی عبدالحمید و بازی با «ایمان» فرزندان بلوچهای حنفی مذهب

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

هم اکنون که اینهمه تکنولوژی رسانه ای مختلف و امکان بررسی دقیق بوجود دارد، با نگاهی تیزبین، لایه‌های زیرین سخنان کسانی را که با لباس دین به میدان می‌آیند، تحلیل کنیم، چون در میان برخی از مولوی های بلوچ حنفی مذهب با پدیده‌ای روبرو هستیم که در آن، «دین» به ابزاری برای «تضعیف ایمان» تبدیل شده است.

در دهه‌های گذشته، مولوی عبدالحمید و هم‌سنگرانش، با شعارِ مذهبی، بر خانواده‌های بلوچ فشار می‌آوردند و می‌گفتند: «فرزندانتان را به ما بسپارید تا ایمان و عقیده آن‌ها را اصلاح کنیم». آن‌ها با وعده حاکمیت دین بر نسل‌های آینده، اعتماد مردم را جلب کردند و از این طریق، نفوذ خود را در تار و پود جامعه بلوچ تثبیت کردند.

اما امروز، و با وجود آنهمه مدرسه دینی که ساختند و آنهمه طلبه به صورت سالانه تخریج و فارغ التحصیل کردند با تغییر موازنه قدرت و تغییر منافع، ناگهان چه می‌گویند؟ آن‌ها می‌گویند: «جامعه به سمت بی‌دینی و فساد کشیده شده است»!!!

این یک استراتژی «تضعیفِ از درون» است.

آن‌ها ابتدا با ادعای “اصلاح عقیده”، کنترل نسل جوان را در دست گرفتند، اما حالا که نقش خود را ایفا کردند، با القای حس ناامیدی و ادعای گسترش بی‌دینی، می‌خواهند بگویند که “دین دیگر کارساز نیست”.

آن‌ها که سال‌ها از امکانات، حمایت‌های حکومتی و اعتماد مردمی بهره برده‌اند، اکنون برای فرار از پاسخگویی در برابر ناکامی‌های خود، گناه را به گردن جامعه و “بی‌دینی” می‌اندازند. این یعنی: “اگر ما موفق نشدیم، تقصیر این است که مردم از دین فاصله گرفته‌اند!”

این سخنان، زمینه‌ساز ذهنیِ پذیرش سکولاریسم است. آن‌ها با القای این حس که “دین در جامعه شکست خورده”، راه را برای ورود ارزش‌های سکولار غربی و دور کردن مردم از حاکمیت اسلامی هموار می‌کنند.

دلیل این تغییر موضع، جریانی است که امثال مولوی عبدالحمید در آن افتاده اند: اسلام آمریکائی – صهیونی جدید که خروجی تمام سخنان آنها در نهایت به سود آمریکائی ها و صهیونیستهاست .

او می‌داند که برای حفظ جایگاه خود در این جریان ضد شریعت الله و  در نزد جریان‌های سکولار، باید چهره‌ای “میانه” یا حتی “نگران از دین” از خود نشان دهد تا بتواند پلی برای منافع خود بسازد.

او نمی‌خواهد بگوید که مدارس و نهادهایی که تحت نظارت او بوده‌اند، در تربیت نسل درست‌افکر شکست خورده‌اند؛ پس به جای اعتراف به اشتباه، از “بی‌دینیِ جامعه” به عنوان سپر دفاعی استفاده می‌کند.

ای مردم شریف بلوچ گول نخورید:  

اگر این تاجران مذهب می‌گویند فرزندتان را برای اصلاح عقیده به ما بدهید، بدانید که هدف، تثبیت قدرتِ خودشان است.

اگراین تاجران مذهب  می‌گویند جامعه به بی‌دینی می‌رود، بدانید که هدف، ناامید کردن شما از قدرتِ دین و دعوت به سمت سکولاریسم است.

هوشیار باشید! نباید اجازه داد با استفاده از کلمات مذهبی، “ایمان” شما را از بین ببرند و “آخرت” شما را با سیاست‌های سکولاریستی کفری، به خطر بیندازند. ما به علمایی نیاز داریم که در سختی‌ها در کنار مردم و در برابر دشمن کافر محارب آمریکائی – صهیونی و اپوزیسیون سکولار و مرتد همسو با این کفار خارجی بایستند، نه کسانی که در زمان محاصره، از گرسنگی مردم برای تضعیف دین شکایت می‌کنند.

مولوی عبدالغفار نقشبندی و بازی با مفاهیم «محرض» و «تجاوز» در فاجعه ی جمعه ی خونین زاهدان و…

مولوی عبدالغفار نقشبندی و بازی با مفاهیم «محرض» و «تجاوز» در فاجعه ی جمعه ی خونین زاهدان و…

کاتب: عبدالرحمن براهویی

الله جل جلاله می فرماید: وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا (اسراء/36)  و از آنچه به آن علم نداری پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همگی مورد بازخواست قرار خواهند گرفت.

در پی حوادث ناگوار زاهدان و خاش و …، بازی با احساسات جونان و مردم غیور بلوچ و استفاده از واژگان مخدوش مذهبی توسط مولوی عبدالغفار نقشبندی در مورد ادعای تعرض به دختری در چابهار، نیازمند یک بازنگری علمی و شرعی است. او با استفاده از عبارت «این حادثه برای ما محرض شد»، در واقع از یک اصطلاح سنگین مذهبی برای «قضاوت پیش از اثبات» و «تحریک خونبار» استفاده کرده‌اند.

 در فقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله برخورد با اتهاماتی نظیر تجاوز و تعرض، نه با فریاد و سخنان احساسی تحریک آمیز، بلکه با «تثبیت حجت» و «رعایت موازین شهادت» انجام می‌شود.

وقتی مبلغان با بیان اینکه «این حادثه محرض شد»، از پیش حکم انزجار و کفر یا جریمه‌های سنگین را صادر می‌کنند، در واقع در جایگاه «قاضی» قرار گرفته‌اند، در حالی که وظیفه آن‌ها «مبلغ» و «هدایتگر» است.

در فقه حنفی، برای اثبات جرایم مربوط به حرمت زنان، دقت و رعایت قوانین بسیار سخت‌گیرانه است تا از تهمت و بی‌عدالتی جلوگیری شود. استفاده از واژه «محرض» توسط مولوی عبدالغفار نقشبندی تلاشی بود برای دور زدن فرآیند «جستجوی حقیقت در مجاری قضایی» و جایگزین کردن آن با «خشم کنترل‌نشده». مولوی عبدالغفار نقشبندی می خواست با پایین آوردن سطح علمی و فقهی و قضائی بحث، موضوع را به یک درگیری فیزیکی و امنیتی تبدیل کند تا به آنچه می خواست برسد هر چند خونهائی به ناحق ریخته شوند.

شریعت ما در مورد برخورد با اتهامات مربوط به زنان مانند قذف یا تعرض، دستور به «پرسیدن از چهار شاهد» و «پرهیز از تسرّع در قضاوت» می‌دهد. وقتی مولوی عبدالغفار نقشبندی با استفاده از کلمات هیجانی، از پیش بر روی یک حادثه حکم صادر می‌کند، در واقع دستور الهی مبنی بر تثبیت حقیقت از طریق میانجی‌های قانونی و شرعی را نادیده می‌گیرند. او به جای اینکه مردم را به سمت قاضی شرعی و دستگاه قضایی هدایت کند، با کلمات خود، جوانان را به سمت پاسگاه‌ها و درگیری‌های خونین سوق داد.

استفاده از واژگانی چون «محرض» توسط مولوی عبدالغفار نقشبندی حقیقت را به جای روشن کردن، در اعماق خشم و آشوب فرو برد. آیا وظیفه یک عالم دین این است که با استفاده از واژه‌های سنگین، آتش فتنه را در دل جوانان روشن کند؟ یا اینکه وظیفه او این است که با تکیه بر فقهِ دقیق امام ابوحنیفه، راهِ رسیدن به حق را از طریق قانون و عدالت روشن سازد؟

آنچه از سوی امثال مولوی عبدالغفار نقشبندی انجام می‌شود دفاع از حقوق یک دختر بلوچ نیست بلکه استفاده ابزاری از آن برای «تحریف مسیرِ عدالت» و تبدیل آن به «مسیر قتل‌گاه» و به کارگیری جوانان بلوچ در سناریوی دشمنان است. آن‌ها با این کار، به جای اینکه مسبب اصلی بی‌قانونی و بی‌عدالتی باشند، خود به عامل اصلی ناامنی و خونریزی تبدیل شده اند.

مقایسه ساده ی مواضع مولوی عبدالغفار نقشبندی در مسائل ناموسی با فقه حنفی و مواضع دیگر علمای اهل‌سنت ایران

مقایسه ساده ی مواضع مولوی عبدالغفار نقشبندی در مسائل ناموسی با فقه حنفی و مواضع دیگر علمای اهل‌سنت ایران

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

امروز که چهارمین سالگر واقعه ی خونین مسجد مکی زاهدان در سال 1401 است که امثال مولوی  عبدالغفار نقشبندی بعد از اغتشاشات زن زندگی آزادی نتوانسته بودند مردم اهل سنت بلوچ و جنوب ایران و ترکمنها و طالشی ها و اردبیلی ها و بوشهری ها و خوزستانی ها را به خیابانها بکشانند در نهایت مولوی نقشبندی به خاطر غفلت نیروهای امنیتی ایران و همچنین سکوت تریبون دارانی چون مولوی عبدالحمید موفق شد با انگشت گذاشتن بر مسائل ناموسی بخشی از جوانان نمازگذار و اهل غیرت بلوچ را به قتلگاه بفرستد و با جریان زن زندگی آزادی یکی کند که آرزوی آمریکا و صهیونیستها و احزاب سکولار و خائن ایرانی بود.

تلاشها و عملکرد عبدالغفار نقشبندی کاملا در تقابل مستقیم با رویکرد عاقلانه و فقهی سایر علمای اهل سنت منطقه و ایران بود.  

علمای طراز اول اهل‌سنت بر اساس فقه حنفی و شافعی و غیره، در مواجهه با پرونده‌های ناموسی و اتهام‌زنی بسیار محتاط عمل می‌کنند. آن‌ها معتقدند طرح علنی این اتهامات بدون طی شدن مراحل دقیق قضاوت شرعی و اثبات با ادله قطعی مانند شهادت شهود عادل، مصداق بارز اشاعه فحشا و گناه کبیره «قذف» است. موضوعات حساس باید از مسیرهای حقوقی، فقهی و از طریق معتمدین طوایف حل‌وفصل شودتا آبروی خانواده‌ها حفظ شود.

مولوی عبدالغفار نقشبندی  بدون توجه به قواعد محکم شریعت و فقه امام ابوحنیفه، ادعاها و شایعات اثبات‌نشده را فوراً رسانه‌ای کرد. این شتاب‌زدگی و بوق و کرنا کردن مسائل ناموسی در فضای مجازی، ارزش و حرمت چادر و ناموس زن بلوچ را مخدوش کرده و آبروی افراد را دست‌مایه جنجال‌های فضای مجازی و یوتیوبی و تلگرامی قرار می‌دهد.

شخصیت‌های برجسته مذهبی استان همواره بر «گفتمان مطالبه‌گری مسالمت‌آمیز»، حفظ امنیت عمومی منطقه و دوری از درگیری قومی و مذهبی تأکید دارند. آن‌ها از تریبون‌های خود برای کنترل خشم جوانان و هدایت مطالبات به مجاری قانونی و صلح‌آمیز استفاده می‌کنند

مواضع م. ع. نقشبندی به‌ویژه پس از خروج از کشور، آشکارا به سمت ادبیات تهیج‌کننده و تحریک مستقیم جوانان به تقابل‌های خشن حرکت کرده است که به دور از فقه حنفی و با استفاده از حیله های رسانه‌ای و مکر گفتاری، از احساسات پاک و غیرت ناموسی جوانان سوءاستفاده می‌کند تا آن‌ها را به مسیرهای پرخطر بکشاند؛ در حالی که خود در فضای امن خارج از مرزها به‌سر می‌برد.

مراجع مذهبی بلوچستان باید تلاش ‌کنند بر اساس قواعد فقهی مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله پیش بروند و اجازه ندهند جوانان خوراک پروژه ها و سناریوهای کفار خارجی و منافقین و لگوران داخلی شوند و این علماء بر اساس مذهب حنفی  مرجعیت حل اختلافات طایفه‌ای و اجتماعی باشند.

همه لازم است بدانیم که مولوی عبدالغفار نقشبندی عملاً خط فکری خود را از بدنه علمی و فقهی بلوچستان جدا کرده و تریبون خود را در اختیار اهداف رسانه‌های همسو با برنامه ها و پروژه های آمریکا و صهیونیستها و جریان‌های تحت حمایت کشورهای خارجی قرار داده است. بیانیه‌های او نیز ربطی به احقاق حق مردم حنفی مذهب بلوچ ندارد بلکه به عنوان دستورکارهای دیکته‌شده برای ناامن‌سازی اقتصادی و اجتماعی سیستان و بلوچستان است.

شما از خودتان بپرسید از سخنان امثال م.ع. نقشبندی غیر از آمریکا و صهیونیستها و دولتهای دست نشانده ای چون پاکستان و عربهای حاشیه ی خلیج فارس چه کسی سود برده است؟

خون و آبرو را بلوچ حنفی مذهب می دهد و سودش را دشمنان اسلام و بلوچ و هر ایرانی .

 رفتارهای مبتنی بر دروغ، بزرگ‌نمایی و تحریک عواطف عمومی مخل امنیت عرض و جان مسلمانان  است . برای کسانی که علم ندارند و عقلشان به چشمشان است باید این درس را از واقعه ی زاهدان و سخنان م.ع. نقشبندی یاد گرفته باشند.

چرا ابعاد پنهان و محرکان جمعه خونین زاهدان بازخوانی نمی‌شوند؟

چرا ابعاد پنهان و محرکان جمعه خونین زاهدان بازخوانی نمی‌شوند؟

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

امروز چهارمین سالگرد واقعه هشتم مهرماه ۱۴۰۱ش است و بار دیگر مواضع و بیانات مذهبی دوپهلو در سیستان و بلوچستان توجه افکار عمومی را به خود جلب کرده است. در خطبه‌های اخیر نماز جمعه زاهدان، از این حادثه با تعابیری همچون «بسیار تکان‌دهنده و دلخراش» یاد شد و بار دیگر تأکید گردید که «جمعه خونین زاهدان هرگز فراموش‌شدنی نیست».

با این حال، ورای تکرار سالانه این مواضع، مساله ی کلیدی و نادیده گرفته شده ی عمیق این است که تریبون‌های محلی و رسانه‌های جریان اصلی، به موازات محکومیت این واقعه تلخ، به نقش محرکین و زمینه‌سازان اصلی این بحران به‌ویژه اشخاصی چون مولوی عبدالغفار نقشبندی اشاره نمی‌کنند و ابعاد فریب رسانه‌ای آن را پوشش نمی‌دهند.

روایت‌های میدانی و تحلیل روند تاریخی حادثه نشان می‌دهند که پیش از وقوع درگیری‌های خونین در اطراف کلانتری ۱۶ زاهدان، استان سیستان و بلوچستان با یک بحران روانی و رسانه‌ای هدایت‌شده روبرو شده بود. در این میان، مولوی عبدالغفار نقشبندی امام جمعه موقت وقت راسک نقشی کلیدی در دمیدن بر آتش التهابات داشت. او پیش از آنکه مراجع قضایی، پزشکی قانونی یا هیئت‌های تحقیق فقهی مستقل، صحت و سقم ادعاهای مرتبط با پرونده چابهار را بررسی و راستی‌آزمایی کنند، اقدام به صدور بیانیه‌های تند و قطعی کرد.

نقشبندی با انتشار فرخوان‌ها و اظهارات تحریک‌آمیز در فضای مجازی، به بازوی اصلی تزریق خشم در میان جوانان و طوایف بلوچ تبدیل شد. علنی کردن یک ادعای اثبات‌نشده ناموسی در بافت سنتی و غیور بلوچستان، سهمگین‌ترین ضربه را به آرامش اجتماعی منطقه وارد ساخت و فضا را برای تقابل‌های خونین آماده کرد.

نکته ی دیگر قضیه این است که در بیانات نماز جمعه زاهدان و مواضع رسمی، این زنجیره علّی و معلولی نادیده گرفته می‌شود. تقلیل دادن یک فاجعه مرکب به یک برخورد ناگهانی، نادیده گرفتن سهم جریانی است که با مکر رسانه‌ای، احساسات پاک جوانان بلوچ را دست‌مایه اهداف سیاسی خود قرار داد.

عدم معرفی و انزجار علنی از محرکانی چون نقشبندی، نوعی فرار از مسئولیت‌پذیری اجتماعی است. نقشبندی اندکی پس از ایجاد این آشوب عمومی و به خاک و خون کشیده شدن ده‌ها تن از مردم و نیروهای انتظامی، زمانی که بر اساس فقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله که ادعای آنرا دارد از او خواسته شد و متوجه شد نه تنها بر خلاف مذهب حنفی و تمام مذاهب اسلامی در اثبات جرم زنا عمل کرده است و چیزی برای گفتن ندارد مرزها را ترک کرد و امروز از حاشیه امن افشاگری‌های مجازی در خارج از کشور، همچنان به تحریک جوانان برای اقدامات خشن مبادرت می کند. سکوت تریبون‌های زاهدان در قبال این فرد، این شبهه را تقویت می‌کند که جریان‌های مذهبی منطقه تمایلی به بازخوانی اشتباهات یا افشای چهره‌های منحرف درون‌شبکه‌ای خود ندارند هر چند به قیمت نابودی جوانان آنها و از بین رفتن امنیت مردم تمام شود.

از منظر حقوق اسلامی و فقه حنفی که مبنای مذهبی اهل‌سنت منطقه است، هرگونه تهمت‌زنی و شایعه‌پراکنی رسانه‌ای پیش از اثبات در دادگاه صالح، جرم و گناه کبیره تحت عنوان قذف و اشاعه فحشا تلقی می‌شود. در حالی که مراجع فقهی اصیل همواره به ستر، آرامش و گفتمان مسالمت‌آمیز دعوت می‌کنند، رویکرد نقشبندی حرکت بر مدار فریب و دسیسه سیاسی بود. او با آگاهی کامل از غیرت ناموسی جوانان، از ناموس بلوچ به عنوان یک حربه و ابزار سیاسی استفاده کرد تا بستر ناامنی و دوقطبی‌سازی قومی-مذهبی را فراهم کند و دسته ای از جوانان بلوچ را با اغتشاشات هرزه های سکولار ایران تحت عنوان «زن، هرزگی، فاحشگی» هم مسیر سازد.

می توانیم بگوئیم اگرچه حادثه جمعه خونین زاهدان به عنوان یکی از تلخ‌ترین صفحات تاریخ معاصر استان، هرگز از حافظه جمعی پاک نخواهد شد، اما دادخواهی حقیقی و التیام زخم‌های زاهدان منوط به «روشن شدن تمام حقیقت» است. حقیقت جمعه خونین تنها در بررسی شلیک‌ها خلاصه نمی‌شود؛ بلکه باید کسانی که با دروغ، مکر و بیانیه‌های آتشین، جوانان بی‌گناه را به سمت مسلخ کلانتری فرستادند و خود گریختند نیز محاکمه و به افکار عمومی معرفی شوند. تا زمانی که تریبون‌های رسمی خطبه‌ها شجاعت معرفی محرکانی چون عبدالغفار نقشبندی را پیدا نکنند، تحلیل این حادثه ناقص، یک‌جانبه و به دور از مصلحت و عدالت واقعی خواهد بود

بیانیه عزم و اقتدار از سوی مجاهدین و مناصرین دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان در پاکستان به غلامان و مزدوران مستقیم و غیر مستقیم آمریکا و صهیونیستها

بیانیه عزم و اقتدار از سوی مجاهدین و مناصرین دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان در پاکستان به غلامان و مزدوران مستقیم و غیر مستقیم آمریکا و صهیونیستها

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

الله جل جلاله می فرماید: إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ (غافر/ ۵۱) ما قطعاً پیامبران خود و کسانی را که ایمان آورده‌اند، در زندگی دنیا و در روزی که گواهان برخیزند، یاری می‌کنیم.

به تمام جهانیان و دشمنان نهفته در لباس دین و سیاست، دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان، که بر پایه ایمان، شریعت و اقتدار مجاهدین بنا شده است، با ایستادگی در برابر جبهه ی آمریکائی – صهیونی و غلامان عرب و داخلی آنها، پیام روشن خود را به گوش همگان می‌رساند. ما در برابر هجمه‌های ترکیبیِ آمریکا، صهیونیسم اشغالگر و حکام مزدوری عربی و پاکستانی که دین و میهن خود را به قیمت چند سکه در خدمت آمریکا و شرکایش فروخته‌اند، همچون کوهی استوار ایستاده‌ایم.

ما آگاهیم که دارالکفر طاری پاکستان، به فرمان مستقیم و تحت مدیریت ایالات متحده، تلاش می‌کند با ایجاد فشارهای بی‌مورد و تهمت‌های دروغین، امارت اسلامی را هدف قرار دهد. آن‌ها می‌خواهند ناامنی‌های ناشی از فروپاشی ساختار مزدور خود را به دامن دارالاسلام امارت اسلامی بیفکنند.  

در این نبرد بزرگ، مرز میان حق و باطل کاملاً روشن است. ما در کنار مجاهدین شریعت‌گرا که برای براندازی نظام‌های مزدور و برقراری حاکمیت الهی جان می‌سپارند، هستیم. اما در مقابل، سکولارها و شورشیان مرتد که تحت حمایت مستقیم آمریکا و آل‌سعود هستند، تنها ابزارهای گذرا و خائن در دست کفار محارب خارجی و مرتدین حاکم بر سرزمینهای اسلامی هستند.

این لگوران و مزدوران که از کانال حکومت سکولار و مرتد پاکستان و با هدف ناامن کردن مرزهای دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان و دارالاسلام ایران (و لایت بلوچستان) دست به اقدامات خرابکارانه و ناامنی می‌زنند، تنها مایه بدبختی و شکست خود خواهند بود.

۳به تمام کسانی که در خدمت صهیونیسم و آمریکا هستند و با استفاده از گروه‌های اهل بغی و بخصوص با استفاده از گروههای سکولار مرتد برای ایجاد ناامنی در مرزهای اسلامی تلاش می‌کنند، هشدار می‌دهیم: شما در مسیر «خائنین» به دین و ملت گام برمی‌دارید

شما با فروختن حاکمیت خود به اشغالگران کافر و محارب آمریکائی و صهیونیستها از کانال پاکستان و دولتهای دست نشانده ی عربی حاشیه ی خلیج فارس تنها خود را به نابودی نزدیک کرده‌اید. هیچ قدرت دنیایی، نمی‌تواند در برابر اراده‌ی الهی و اقتدار مجاهدین ایستادگی کند؛ مگر فرار ذلیلانه ی آمریکا از افغانستان را ندیدید؟ مگر شکست خفت بار و ذلیلانه ی آمریکا و صهیونیستها و متحدین آنها را در برابر دارالاسلام ایران نمی بینید؟ اینها اربابان بزرگ شما هستند که به این شکل ذلیلانه مفتضح شدند، خود شما هیچی نیستید.

ما بدانیم که هر تلاشی برای تضعیف حاکمیت اسلام از طریق گروه‌های  مزدور، تنها به شدت برخورد ما و شکست سنگین دشمن منجر خواهد شد. دشمنان بدانند که: إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا (حج/ ۳۸) همانا الله از کسانی که ایمان آورده‌اند، دفاع می‌کند.

امارت اسلامی افغانستان، با تکیه بر خون مجاهدین و فرمان پروردگار، بر مسیر حق ثابت‌قدم است و هرگونه توطئه برای ناامن کردن مرزهای اسلامی را با قدرت شریعت در هم خواهد شکست.

آیا «گرسنگی» جواز «سازش با کفار محارب» را صادر می‌کند؟

آیا «گرسنگی» جواز «سازش با کفار محارب» را صادر می‌کند؟

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

مولوی عبدالحمید با تکیه بر بحران معیشت و وضعیت اقتصادی موجود که تحت تاثیر جنگهای ویرانگر آمریکا  محاصره ی اقتصادی این دشمن خونین مسلمین و شرکایش به وجود آمده است، مدعی است «توافق» بهترین راه برون‌رفت از بن‌بست است.اگر مقصود از توافق، تسلیم شدن در برابر خواسته های آمریکا و صهیونیستها و شرکای آنهاست که خون مسلمانان را ریخته‌اند و تنها به اشغال غیر مستقیم سرزمین ما راضی هستند، این رویکرد با اصول قطعی دین در تضاد است.

قرآن کریم صلح را در جایی که برای حفظ جان و دین باشد جایز می‌داند، اما هرگونه توافقی که منجر به پذیرش سلطه و حقارت مسلمانان شود را مذمت می‌کند. آیه مبارکه می‌فرماید: وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ  (آل عمران/ ۱۳۹)  و سست نشوید و غمگین نگردید، که اگر ایمان داشته باشید، شما برتر هستید.

هدف مولوی با تأکید بر بحران اقتصادی، ایجاد نوعی سستی و خستگی در امت است تا از روی نیاز، به دنبال توافق با دشمنانی مانند آمریکا برود که دشمن متجاوز هستند و باید دفع شوند. اسلام در برابر فقر، صبر و استقامت می‌آموزد، نه سازش و معامله بر سر اصول برای رفع فقر با دشمنی که خود منشأ فقر و ظلم است.

فقهای ما بر اصل «حرب با دشمن متجاوز خارجی» تأکید داشته اند و هرگونه توافقی که باعث تضعیف اقتدار اسلام و حاکمیت بر دارالاسلام شود را از اموری که ایمان را خدشه‌دار می‌کند، دانسته‌اند.

اگر هدف از توافق، فروکش کردن در برابر آمریکای اشغالگر باشد تا پول ملی ارزش یابد، این با روحیه جهاد و مقاومت که  رسول الله صلی الله علیه وسلم در صدر اسلام بر آن تأکید داشتند، در تضاد است. اقتصاد نباید با قیمت حرمت دین و خون شهیدان معامله شود.

در فقه اسلامی و همچنین در فقه امام ابوحنیفه، میان «کافر ذمی/معاهد» و «کافر محارب» تفاوت وجود دارد. «محارب» کسی است که با جنگ و خونریزی با اسلام در جنگ است مانند آمریکا و رژیم صهیونیستی. از نظر فقهی، در مورد دشمن محارب، اصل بر «جهاد و دفع شر» و جهاد «فرض عین» است مثل نماز که نیازی به اجازه ی کسی ندارد.

 اگرچه در فقه، «آتش بس» برای حفظ استقلال و اصول و مبانی حاکمیت و سپس برای جلوگیری از تلفات عظیم مسلمانان در شرایط بسیار خاص و تحت شرایط جنگی بحث شده است و حتی از صلح سخن رفته است، اما این صلح به معنای «تسلیم در برابر خواست دشمن» یا «پذیرش شرایط اقتصادی دیکته شده توسط دشمن» نیست.

فقه امام ابوحنیفه اجازه نمی‌دهد که نیازهای مادی مثل پول و معیشت، باعث شود که مسلمانان از موضع قدرت و اقتدار اسلامی در برابر محارب و دشمن جنگجو کوتاه بیایند. اگر توافق به معنای پذیرش سیاست‌های اقتصادی دشمن برای آرام کردن بخشی از مردم باشد، این از نظر فقهی، نوعی تسلیم و معامله بر سر اصول است که جایز نیست.

با نگاه به این مقدمات، می‌توان نتیجه گرفت که مقصد سخنان مولوی عبدالحمید، ایجاد یک فشار روانی بر حاکمیت است. او با استفاده از درد معیشت، می‌خواهد جامعه را به سمتی سوق دهد که توافق با قدرت‌های خارجی را تنها راه نجات ببیند.

اما حقیقت روشن این است که دشمن آمریکائی – صهیونی هرگز با توافق اقتصادی، خیر و صلاح مسلمانان را نمی‌خواهد؛ بلکه توافق، تنها راه برای«بی‌اثر کردن جهاد و تضعیف اراده‌ی امت است و اقتصاد بدون اقتدار، اقتصادی است که همیشه در گرو خواست دشمن باقی می‌ماند.

ضرر همگانی جنگ و بدخواهان مورد نظر مولوی عبدالحمید  

ضرر همگانی جنگ و بدخواهان مورد نظر مولوی عبدالحمید    

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

مولوی عبدالحمید با اشاره به تحولات نظامی منطقه و جنگ دارالاسلام ایران با کفار محارب و اشغالگر خارجی به رهبری آمریکا و رژیم صهیونیستی می گوید: «جنگ به ضرر تمام کشورهای منطقه و به سود بدخواهان خاورمیانه است.» اگرچه این سخن در لایه نخست با لعاب صلح‌طلبی تزیین شده است، اما از منظر فقه مقاومت در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی و مبانی جهاد اسلامی، با چالش‌ها و تناقضات بنیادینی روبرو است.

 در شرایطی که بر اساس نصوص صریح دینی، دفاع از سرزمین‌های اسلامی در برابر اشغالگران آمریکائی – صهیونی «فرض عین» است، تقلیل دادن این دفاع مقدس به «یک جنگ ضررده»، شائبه مقایسه مدافعان دین و وطن با متجاوزان کافر و محارب خارجی را ایجاد می‌کند.

یکی از محکم‌ترین قواعد فقهی در تمام مذاهب اسلامی  این است که هرگاه بلاد مسلمین مورد تهاجم و اشغال دشمن قرار گیرد، جهاد دفاعی بر تک‌تک مسلمانان فرض عین می‌شود.. زمانی که دشمن آمریکائی – صهیونیستی و حامیان غربی و غربی آنها زبان اسلحه را تنها راه مفاهمه می‌دانند، توصیف دفاع مشروع امت اسلامی به عنوان «جنگی که به سود بدخواهان است»، نوعی تضعیف اراده مجاهدان و خلط مبحث میان «متجاوز» و «مدافع» تلقی می‌شود.

آیا بدخواهان همان مدافعین دین و وطن هستند؟

اگر منظور از بدخواهان، رژیم‌های اشغالگر و قدرت‌های فرامنطقه‌ای مانند آمریکا باشند، تاریخ اثبات کرده است که آن‌ها هرگاه اراده مجاهدانه و ایستادگی مقاومت را پیش‌روی خود ندیده‌اند، به پیشروی و اشغالگری بیشتری دست زده‌اند؛ بنابراین جنگ دفاعی اتفاقاً مخلّ منافع آنان است، نه به سودشان. اما اگر تریبون‌های مذهبی با ادبیاتی دوپهلو، محور مقاومت و جان‌برکفان دفاع از میهن اسلامی را عامل تنش و سودرسان به بدخواهان معرفی کنند، این موضع عملاً انحراف از اصول مسلم قرآنی در حمایت از مظلوم و ایستادگی در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی خواهد بود.

بررسی تحولات فلسطین، لبنان و یمن و کل منطقه غرب آسیا نشان می‌دهد که هرگاه امت اسلامی به سمت گزینه‌های سازش و دیپلماسی التماسی حرکت کرده، دستاوردی جز تخریب بیشتر و جری‌تر شدن دشمن داشته است. دشمنی که بیمارستان‌ها، مساجد و مکاتب را با تسلیحات پیشرفته هدف قرار می‌دهد، صلح‌طلبی یک‌جانبه را به عنوان ضعف قلمداد می‌کند. در این شرایط، وظیفه رهبران مذهبی آن است که روحیه جهادی و صلابت امت را تقویت کنند، نه اینکه با بیانات تضعیف‌کننده، دفاع مشروع در برابر اشغالگر را زیر سوال ببرند.

علمای ما گفته اند: «الْجِهَادُ فَرْضُ كِفَايَةٍ… فَإِنْ هَجَمَ الْعَدُوُّ فَهُوَ فَرْضُ عَيْنٍ»؛  جهاد در حالت عادی فرض کفایه است، اما اگر دشمن به بلاد اسلامی هجوم آورد، بر تک‌تک مسلمانان فرض عین می‌شود. و وجوب خروج همگانی بدون قید و شرط صراحتاً ذکر شده است که وقتی دشمن به مرزهای اسلام حمله کند، فرض عین بودن جهاد به گونه‌ای است که: «تَخْرُجُ الْمَرْأَةُ بِغَيْرِ إذْنِ زَوْجِهَا وَالْعَبْدُ بِغَيْرِ إذْنِ مَوْلَاهُ» زن بدون اذن شوهر و بنده بدون اذن مالک خود برای دفاع خارج می‌شوند.

 این فتوای قاطع نشان می‌دهد که در فقه حنفی، هیچ مصلحت‌سنجی شخصی یا رویکرد سازش‌طلبانه‌ای نمی‌تواند تکلیف دفاع را ساقط کند.

پس استراتژی «نفی جنگ به هر قیمت» آن‌گونه که در سخنان مولوی عبدالحمید بازتاب یافته، در شرایط هجوم همه‌جانبه اشغالگران آمریکائی – صهیونی به دارالاسلام ایران و سایر سرزمینهای اسلامی، فرمولی ناکارآمد و در تضاد با تکالیف قطعی شریعت است. جنگی که برای دفع فتنه و رفع اشغالگری شکل می‌گیرد، نه تنها ضرر نیست، بلکه مایه عزت، حیات و صیانت از ناموس و خاک امت اسلامی است. حقیقت غیرقابل‌انکار آن است که مدافعین دین و وطن، حافظان اصلی امنیت خاورمیانه هستند و هرگونه برابر دانستن دفاع مشروع آنان با تجاوزگری بدخواهان واقعی، بازی در زمین رسانه‌ای دشمنان اسلام محسوب می‌شود.

چرا خروج مسلحانه در سیستان و بلوچستان بازی در زمین استراتژیک آمریکا است؟ (2)

چرا خروج مسلحانه در سیستان و بلوچستان بازی در زمین استراتژیک آمریکا است؟ (2)

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

یکی از لایه‌های پنهان و استراتژیک در بررسی عملکرد جریان‌های مسلح در سیستان و بلوچستان، واکاوی مدیریت ادراک رسانه‌ای از سوی رسانه‌های دولتی و شبه‌دولتی غرب به‌ویژه رسانه‌های آمریکایی و لندنی است.

 خط رسانه‌ای جبهه غرب در قبال عملیات‌های تروریستی گروه‌هایی نظیر جیش‌العدل و جبهه مبارزین مردمی، بر پایه یک مهندسی معکوس و متناقض استوار است که تلاش می‌کند جای جلاد و شهید را در افکار عمومی تغییر دهد.

رسانه‌های غربی (مانند صدای آمریکا، بی‌بی‌سی و رادیو فردا و ایران عنترناشنال) در پوشش اخبار حملات این گروه‌ها، به طور هماهنگ از به‌کارگیری واژه حقوقی و بین‌المللی «تروریسم» امتناع می‌ورزند. آن‌ها جنایتکارانی را که به پایگاه‌های مرزی و علمای اهل سنت و ائمه ی مساجد که همگی بی سلاح هستند حمله کرده، دست به رعب و وحشت می‌زنند و مردم عادی را به شهادت می‌رسانند، با عناوینی دوقطبی و مشروعیت‌بخش مانند شبه‌نظامیان بلو»، مبارزان مسلح یا اپوزیسیون محلی بازتعریف می‌کنند.

همچنین بوق‌های تبلیغاتی غرب به جای محکوم کردن کشتار انسان‌های بی‌گناه، تلاش می‌کنند این حملات کور را به عنوان واکنش طبیعی اهل‌سنت یا مبارزه قوم بلوچ علیه تبعیض جلوه دهند تا از یک سو بر تروریستی بودن ماهیت این گروه‌ها سرپوش بگذارد و از سوی دیگر، گسل‌های اجتماعی را تحریک کند.

علاوه بر این پخش مصاحبه‌های زنده رسانه‌های دولتی آمریکا با سرکردگان این جریان‌های مزدور، اعطای مستقیم خط تلاقی و تریبون به کسانی است که دستشان به خون مردم آغشته است تا آنان را مدافع حقوق مردم جلوه دهند.

بررسی رفتارهای میدانی این جبهه ائتلافی نشان می‌دهد که هدف اصلی، سوءاستفاده از مطالبات اقتصادی جامعه برای کشاندن کشور به ورطه ناامنی و ناپایدارسازی مرزها بوده است. مهم‌ترین تحرکات و عملیات‌های تروریستی ثبت‌شده این جبهه در بازه تشکیل جبهه ی مبارزین مردمی تا زمستان ۱۴۰۴ به شرح زیر است:

  •  آذرماه ۱۴۰۴ (اعلام موجودیت و ائتلاف): شکل‌گیری ائتلاف موسوم به «جبهه مبارزین مردمی» با مشارکت هسته اصلی جیش‌العدل و چند گروهک تکفیری-تحریک‌کننده فرعی، هم‌زمان با خط‌دهی رسانه‌ای و پمپاژ بیانیه‌های تصویری سخنگوی این تشکل (محمود بلوچ) جهت سازمان‌دهی شورش‌های مسلحانه.
  • دی‌ماه ۱۴۰۴ (موج‌سواری بر ناآرامی‌ها و ترور دشتیاری): هم‌زمان با شکل‌گیری برخی تجمعات اقتصادی در کشور، این جبهه تلاش کرد فضا را به سمت جنگ شهری سوق دهد. نقطه اوج این توطئه، حمله مسلحانه به واحد گشتی فراجا در محور دشتیاری در ۲۱ دی‌ماه ۱۴۰۴ بود که با هدف ایجاد رعب و وحشت عمومی و انسداد مسیرهای مواصلاتی اقتصادی منطقه مکران صورت گرفت.
  •  بهمن‌ماه ۱۴۰۴ (کمین‌های جاده‌ای و ترور کور نیروهای بومی): اجرای چندین فقره عملیات کمین جاده‌ای در محورهای مواصلاتی خاش و زاهدان علیه خودروهای تدارکاتی و گشتی؛ اقدامات تروریستی که در جریان آن‌ها تعدادی از نیروهای مرزبانی و مدافعان بومی امنیت (اعم از جوانان شیعه و سنی بلوچ) به شهادت رسیدند.
  • • اسفندماه ۱۴۰۴ (تلاش برای خرابکاری زیرساختی در آستانه سال نو): رصد، کشف و خنثی‌سازی چندین محموله انفجاری و تله‌های جاده‌ای هدایت‌شده در مناطق مرزی که به دستور اتاق‌فکرهای خارجی برای انفجار در مراکز خدماتی و زیرساختی چابهار و ناامن جلوه دادن استان در آستانه سفرهای نوروزی طراحی شده بود.

پس خط‌کشی میان جبهه مردم بلوچ و جبهه وابستگان به آمریکا امروز واضح‌تر از هر زمان دیگری است. وقایع و اسناد زمستان ۱۴۰۴ و پس از آن تا چند روز پیش در سراوان نشان داد که جبهه مبارزین مردمی، چیزی جز یک ویترین جدید برای ائتلاف ترور و جیش‌العدل نیست که مأموریت آن تزریق خشونت به بستر مطالبات مدنی است. این لایه تبلیغاتی و نظامی اثبات می‌کند که جنگ مسلحانه در بلوچستان، یک پروژه دو لبه است؛ یک لبه آن اسلحه در میدان و لبه دیگر آن مکر رسانه‌ای در واشنگتن و لندن است. حقیقت غیرقابل‌انکار آن است که لوله تفنگ این گروه‌ها نه به سمت بدخواهان، بلکه به سوی قلب آرامش و آینده جوانان بلوچ نشانه رفته است و طرد همه‌جانبه آنان از سوی متن جامعه و رهبران مذهبی، شرط نخست تحقق مطالبات واقعی و بومی منطقه خواهد بود.