شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (4)

شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (4)

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

اگر عالمی به نام «دفاع از حقوق قوم و زبان» از کسی دفاع کند که سخنانش به نفع جبهه کفر و به ضرر جبهه اسلام است، این همان «خیانت» است و مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده به حمایت از فردی به نام مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در ایران برخاسته است در حالی که این شخص سخنانی بر زبان می‌آورد که ضررش بیشتر به امارت اسلامی افغانستان می‌رسد تا ایران.

چرا؟ زیرا مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی با سوءاستفاده از تریبون «اهل سنت» و «پیروی از فقه امام ابوحنیفه رحمه الله»، از ایران انتقاد می‌کند که چرا برای بهائی های کافر و سایر کفار حقوقی برابر با مسلمین نمی دهد؟ یا چرا به احزاب سکولار و مرتد اجازه ی فعالیت نمی دهد و حاکمیت را در اختیار آنها قرار نمی دهد؟ و یا چرا با آمریکا و غرب و اسرائیل سازش نمی‌کند و به آنها امتیازاتی که می خواهند نمی دهد یا چرا مردم با مشکلات اقتصادی و معیشتی مواجه‌اند و دهها شبهه ی دیگر که اگر در امارت اسلامی افغانستان مطرح می شد تا کنونی جسدی به نام مولوی عبدالحمید بر روی زمین باقی نمانده بود.

 این در حالی است که جنگ بین جبهه کفر و اسلام در جریان است و آمریکا و صهیونیست‌ها دشمن اصلی مسلمانان‌اند. در چنین شرایط حساسی، سخن از دفاع از احزاب سکولار خائن و «سازش با غرب» یعنی خنثی‌کردن جهاد و خنثی کردن دفاع از مسلمانان و سرزمین اسلامی آنها.

جالب‌تر اینکه حکومت ایران در حال حاضر هیچ مشکل جدی برای او ایجاد نکرده است؛ اما اگر همین سخن از زبان یک «آخوند شیعه‌مذهب» بیان می‌شد، مراجع قضایی ایران بلافاصله او را «مفسد فی‌الأرض» شناخته و اشد مجازات را برایش صادر می‌کردند. این سهل انگاری و مماشات غیر لازم و یک رفتار دوگانه و غیرقابل قبول برای اهل سنت ایران است که خواهان جهاد با کفار محارب خارجی و محافظت از دین و خاک خود هستند.

امام ابوحنیفه رحمه الله در طول زندگی خود در برابر ظلم و باطل ایستاد و حتی زندان و شکنجه را تحمل کرد تا از حق دفاع کند. او هرگز از جبهه‌ی کفر حمایت نکرد و مردم را به تسلیم در برابر دشمن دعوت ننمود. او بر وحدت امت اسلامی تأکید داشت و تعصبات قومی و نژادی را محکوم می‌کرد.

آیا دفاع از کسی که در بحبوحه جنگ کفر و اسلام، سخن از سازش با آمریکا و غرب می‌گوید، پیروی از امام ابوحنیفه است؟ هرگز! بلکه این کاریکاتوری از «حنفیت» است؛ به نام امام ابوحنیفه، ولی در جهت خلاف سیره او.

امام ابوحنیفه رحمه الله به شاگردان خود آموخت که حق را معیار قرار دهند، نه افراد را. او هرگز نمی‌پذیرفت که به نام قوم و زبان، از کسی دفاع شود که حرف‌هایش به نفع دشمنان اسلام است.

از دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان به عنوان متولی نظام اسلامی در این سرزمین، خواسته می‌شود:

1. همان‌گونه که احزاب را منحل کرد، شوراهای قومی و زبانی را نیز رسماً ممنوع اعلام کند.

2. به عالمانی که از تریبون دین برای تعصب قومی و زبانی بهره‌برداری می‌کنند، تذکر جدی بدهد.

3. از هرگونه حمایت از کسانی که در شرایط جنگ کفر و اسلام، سخن از سازش با آمریکا و غرب می‌گویند، جلوگیری کند.

4. بر اساس قرآن و سنت، وحدت اسلامی را بر هر شعار قومی و زبانی مقدم بدارد و این مسیر را نشانه‌ی روشن «پیروی واقعی از سیره امام ابوحنیفه» بداند.

5. اجازه ندهد که افراد متفرق به صورت خودسر و بر خلاف سیاستهای رهبریت امارت اسلامی افغانستان و به دلایلی قومیتی و زبانی در امور داخلی سایر کشورهای همسایه دخالت غیر شرعی کنند تا بهانه ای جهت مداخلات دیگران در امور داخلی امارت اسلامی افغانستان فراهم نشود.

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (3)

شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (3)

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

نکته دیگر این است که حکومت ایران هیچ مشکلی برای مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی ایجاد نکرده است و او آزادانه به ایراد خطبه می‌پردازد. اگر یک عالم حنفی در ایران از حق و عدالت دفاع کند، جای او محترم است؛ اما اینکه به‌جای دفاع از حق، علیه یک دارالاسلام در حال جنگ با آمریکا و اسرائیل سخن بگوید، کاملاً خلاف شریعت است.

از عبدالله بن عَمرو ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: المُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ المُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِهِ، وَالمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ .[1] مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند؛ و مهاجر کسی است که آنچه را الله از آن نهی کرده، ترک گوید.

عبدالحمید زاهدانی با سخنان خود، نه تنها امنیت یک کشور اسلامی را به خطر می‌اندازد، بلکه به دشمنان اسلام جرئت می‌دهد.

مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده شما تصور کنید اگر یک آخوند شیعه همین سخنان را در امارت اسلامی افغانستان در مورد واگذاری بگرام به آمریکا یا تسلیم شدن به خواسته های آمریکا و اسرائیل و سایر کفار می‌گفت که «چرا امارت اسلامی افغانستان با آمریکا و اسرائیل و سایر کفار سازش نمی‌کند و شرایط آنها را نمی پذیرد؟» مطمئناً مراجع قضایی امارت اسلامی افغانستان و مجاهدین غیور او را مفسد فی الأرض تشخیص داده و اشد مجازات را برایش صادر می‌کردند. اما چون مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی هم قوم و  خطیب‌زاده است، او می‌آید و بی‌پروا از وی دفاع می‌کند. این عین تعصب جاهلی و عبادت مولوی ها و احبار و رهبان و آخوندها  است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن تبری جستند.

از عدی بن حاتم رضی الله عنه روایت است که می گوید: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که این آیه را تلاوت می کند: «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ»: «[این کفار ] علما و راهبان خود و [همچنین] مسیح ـ پسر مریم ـ را به جای الله [به عنوان] معبودان خویش تلقی کردند؛ حال آنكه دستوری جز این نداشتند که فقط الله یگانه را عبادت کنند كه معبودى [به حق] جز او نیست. او تعالی از کسانی [یا چیزهایی] که برایش شریک قرار می دهند منزه است». این بود که گفتم: ما آنها را عبادت نمی کردیم.

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «أليس يُحَرِّمُونَ ما أحل الله فتُحَرِّمُونَهُ؟ ويُحِلُّونَ ما حَرَّمَ الله فتُحِلُّونَهُ؟»: «آیا آنها حلال الله را حرام نمی کردند و شما [به پیروی از آنها] نیز آن را حرام می دانستید؟ و آیا آنها حرام الله را حلال نمی کردند و شما [به پیروی از آنها] آن را حلال می دانستید؟». [2]

گفتم: بله چنین بود.

فرمود: عبادت کردن آنها همین است». پس گفتم: بله چنین بود. فرمود: «فَتِلْكَ عِبَادَتُهُمْ»: «عبادت کردن آنها همین است».

آیا دوری گرفتن امثال مولوی عبدالحمید زاهدانی  از شریعت الله و گفتن سخنانی بر خلاف شریعت الله و فقه مذهب امام ابوحنیفه و حتی گفتن سخنانی که باب میل کفار غربی و طاغوتهای منطقه ای و رسانه های سکولاریستها است دعوت مردم به عبادت خودش نیست؟

قطعاً هست و مومنین باید مردم را از عبادت این دسته از تاجران دین برحذر دارند نه اینکه همچون مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده به خاطر قومیت از آنها حمایت جاهلانه کنند.

دفاع مولوی مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده از عبدالحمید زاهدانی دفاع به خاطر قومیت است نه اسلام و گرنه باید از او می دیدم که از آنهمه ظلمی که به علمای اسلام در زندانهای آل سعود و غرب و بنگلادش و هند و تاجیکستان و ازبکستان و چین کمونیستی و … می شود نیز دفاعی می کرد اما هرگز چنین دفاعی ندیده ایم و این عیب بزرگی است که نشان می دهد این شخص شایستگی چنین جایگاهی را در میان قوم غیور و آگاه بلوچ ندارد مگر اینکه اشتباه خود را با استناد به مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله که مذهب غالب قوم بلوچ است اصلاح کند.

اینجاست که باید بار دیگر تکرار کنیم که دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان همان‌گونه که احزاب سیاسی را برای پاسداری از وحدت اسلامی منحل و ممنوع کرد، باید شوراهای فراگیر قومی و زبانی را نیز ممنوع اعلام کند؛ زیرا این مجالس نه تنها بر پایه «حق» و «تقوا» شکل نگرفته، بلکه زمینه‌ساز تعصبات جاهلی، تجزیه صفوف مسلمانان و بهره‌برداری دشمنان اسلام است.

بنابراین، هرگونه شورای فراگیر، مجلس فراگیر یا حرکت سازمان‌یافته‌ای فراگیر که بر اساس قوم، زبان، نژاد شکل بگیرد، در تعارض صریح با قرآن و سنت است و تداوم آن، خیانت به کیان اسلامی محسوب می‌شود.


[1]  أخرجه البخاري (10)، ومسلم (40) مختصراً.

[2]  أخرجه الترمذي (3095) والطبراني (17/ 92) (218) والبيهقي (20376) مطولا بنحوه.

شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (2)

شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (2)

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده قبل از دفاع جاهلانه و از روی تعصب قومیتی از مولوی عبدالحمید می بایست ابتدا موضع گیری های مولوی عبدالحمید در برابر حکومت اسلامی و فقه امام ابوحنیفه رحمه الله در مساله ی حاکمیت و برخورد با کفار محارب و اشغالگر خارجی را بررسی می کردند و زمانی هم که یک مسئول شیعه ایرانی یا هر شخصی از هر بلوچی نقد می کند ابتدا سخنان شخص منتقد را بیاورد و بعد با دلایلی از فقه غرای مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله به پاسخ این شخص بپردازد.

مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده اصلا سخنان آن مسئول حکومتی ایران را نیاورده تا بدانیم این شخص چه گفته و موضع ما باید بر اساس فقه مذهب خودمان چه باشد.

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی زاهدانی بخشی از دستگاه تبلیغی و جنگ روانی کفار سکولار جهانی و گروههای سکولار داخلی بر علیه شریعت گرایان شیعی و سنی شده است و حتی یک فتوای جهاد بر علیه آمریکا و اسرائیل که به ایران حمله کرده اند از او ندیده ایم و اخیرا با دعوت به ذلت و تسلیم پذیری در برابر آمریکا و اسرائیل عملاً به کفار محارب مثل آمریکا و اسرائیل کمک می‌کند که بر ملت ایران فشار اقتصادی بیاورند و جنگ اقتصادی آنها را موجه نشان دهد و سپس بگویند: «ببینید اگر با ما سازش نکنید، مردم فقیر می‌شوند.» این دقیقاً همان جنگ اقتصادی و رسانه‌ای دشمن است.

اما متأسفانه مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده به‌جای رد این سخنان و تشویق بلوچها و اهل سنت به دفاع و جهاد با آمریکا و اسرائیل، از او حمایت می‌کند. این یعنی او از تعصب قومی و زبانی پیروی می‌کند، نه از قرآن و سنت و فقه امام ابوحنیفه رحمه الله.

الله جل جلاله می فرماید: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (حجرات/۱۳) ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. گرامی‌ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.

قرآن نگفته است که قوم و زبان ملاک حمایت و دوستی باشد، بلکه ملاک، تقوا و حق و باطل است. اگر کسی باطل بگوید، حتی اگر پدر و برادر ما باشد، نباید از او حمایت کنیم و جایز نیست کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد بدون چون و چرا و به حق و ناحق از قوم و نزدیکان خود دفاع کند و حق را از ناحق و عدل را از ظلم جدا ننماید.

از واثله بن الاسقع روایت شده :- قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا الْعَصَبِيَّةُ؟ قَالَ: «أَنْ تُعِينَ قَوْمَكَ عَلَى الظُّلْمِ .[1] گفتم ای رسول خدا صلی الله علیه وسلم عصبیت چیست ؟ گفت آن است که قوم یا فامیل خود را بر ظلم کمک کنی ، و گرچه ناحق باشند آنان را تائید و یاری دهی.

خداوند متعال میفرماید : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ . (نساء / ۱۳۵) ای ایمان داران لازم است رفتارتان عادلانه باشد و شهادت را تنها به خاطر خدا بیان کنید، هرچند به زیان خودتان و یا پدر و مادر و خویشان شما باشد.

و میفرماید : وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُوا. (مائده /۸ ) نا خوشنودی شما از طائفه ای ، شما را وادار به ظلم و بی عدالتی ننماید.

پیغمبر صلی الله علیه وسلم معنای این جمله را ( انصر اخاک ظالما او مظلوما) که در زمان جاهلیت شایع بود و ظاهراً این را میرساند که به حق و باطل برادرت را کمک کن ، تعدیل و تصحیح نمود و وقتی جمله مزبور را برای اصحاب بیان کرد ، اصحاب که نور ایمان در قلبشان میدرخشید و اصول اسلام در دلشان استحکام پیدا کرده بود ، تعجب کردند و گفتند: ای رسول خدا درست است که به برادر مظلوم مان باید کمک کنیم اما اگر ظالم باشد چگونه به او کمک کنیم ؟ پیغمبر صلی الله علیه وسلم در تعدیل و تصحیح جمله فوق فرمود: تَمْنَعُهُ مِنَ الظُّلْمِ فَذَلِكَ نَصْرلَهُ. [2]او را از ظلم باز دار این امر کمک به او است .

پس هر گونه تبلیغاتی که بر اساس تعصب آب و خاکی و مملکتی ویا نژادی و قومی باشد از تبلیغاتی جاهلیت محسوب است و اسلام ، پیغمبر صلی الله علیه وسلم وقرآن از آن بیزارند . اسلام علاقه ودوستی را اگر ناشی از اعتقاد نباشد، به رسمیت نمیشناسد و هیچ رابطه را جز برادری اسلامی تائید نمی نماید و دوستی و دشمنی را بر اساس کفر و ایمان قرار داده است ؛کسی که با اسلحه یا با زبان در جبهه ی کفار محارب و اشغالگر آمریکائی و اسرائیلی باشد دشمن مسلمان است هر چند رفیق همیشگی و یا یکی از نزدیکان ویا برادر تنی او باشد و یا یکی همچون سیاف و مجددی و محقق و دوستُم و … از هر قوم و مذهبی باشد.

پس ای مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده، اگر هم‌قوم ما در خطای آشکار باشد، یاری واقعی این است که از خطای او جلوگیری کنیم، نه اینکه از او دفاع نماییم.


[1]  أخرجه أبو داود (5119)، وابن ماجه (3949) باختلاف يسير، والبخاري في ((الأدب المفرد)) (396) واللفظ له.

[2]  أخرجه الترمذي (2255) واللفظ له، وأخرجه البخاري (2444) باختلاف يسير

شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (1)

شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (1)

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام على سيدنا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين، أما بعد:

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان همان‌گونه که احزاب سیاسی و گروه‌های قومی را به‌خاطر جلوگیری از تفرقه و فتنه منحل و ممنوع کرد، بر خود فرض می‌داند که هرگونه شورای قومی، قبیله‌ای و زبانی را نیز ممنوع اعلام کند. زیرا این شوراها همان بیماری‌ای را دارند که احزاب داشتند: تعصب جاهلی، تفرقه‌افکنی و تضعیف وحدت اسلامی.

همزمان با آنکه الله جل جلاله می فرماید: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا (آل عمران/۱۰۳) رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز در پيامی عمومی برای آنهايی که دست به تعصبات قومی و لسانی ميزنند می فرماید:

عَنْ جُبَيْرِ بْنِ مُطْعِمٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم قَالَ « لَيْسَ مِنَّا مَنْ دَعَا إِلَى عَصَبِيَّةٍ وَلَيْسَ مِنَّا مَنْ قَاتَلَ عَلَى عَصَبِيَّةٍ وَلَيْسَ مِنَّا مَنْ مَاتَ عَلَى عَصَبِيَّةٍ ».[1]

از حضرت جبیر بن مطعم رضی الله تعالی عنه روایت است که : جناب رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فرمودند : نیست از ما ( یعنی از پیروان من آن شخص نمی باشد ) که دعوت میکنند بسوی عصبیت ( تعصبات قومی و لسانی ) و نیست از ما ( یعنی از پیروان من آن شخص نمی باشد ) کسی که می جنگد بخاطر عصبیت ( تعصبات قومی و لسانی) و نیست از ما ( یعنی از پیروان من ) شخصی که بمیرد بخاطر عصبیت (تعصبات قومی و لسانی ).

بنابراین، دفاع از یک شخص یا توجیه سخنان باطل او تنها به این دلیل که هم‌زبان و هم‌قوم ماست، عین جهالت و مخالفت با شرع است.

چرا دفاع از مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی زاهدانی خیانت است؟

امروز می‌بینیم شخصی به نام مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده که خود را از علمای بلوچ افغانستان معرفی می‌کند، از مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در زاهدان ایران دفاع می‌کند. این در حالی است که مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی از تریبون اهل سنت و فقه امام ابوحنیفه رحمه الله به صورت کلی علیه سیاست‌های اسلامی بر اساس تمام مذاهب اسلامی موضع گرفته و به سمت اسلام آمریکائی رفته است و بر اساس معیارهای کفار سکولار جهانی به مسائل نگاه می کند نه بر اساس معیارهای فقه غرای امام ابوحنیفه رحمه الله یا سایر مذاهب اسلامی.

به همین دلیل مولوی عبدالحمید حتی می گوید اگر مردم حکومتی سکولار خواستند من تسلیم آنها می شوم و اسلام را رها می کنم . فقط کافی است به این سخنان او دقت کنید تا بدانید آیا کسی در امارت اسلامی افغانستان جرئت دارد این کفریات را بگوید؟

یا زمانی که تمام مومنین خواستار بیرون راندن صهیونیستهای اشغالگر هستند از توطئه ی به رسمیت شناختن اسرائیل حمایت می کند و آنرا تبلیغ می کند در حالی که جهاد با اشغالگر خارجی تا بیرون راندن آن بر هر مسلمانی به صورت دایره وار فرض عین است مثل نماز.

اگر کسی می آمد و می گفت که ولایت نیمروز و هرات و فراه در اختیار کفار اشغالگر آمریکائی و ناتو باقی بماند یک مومن در برابر این ننگ چکار می کرد؟

یا دیدیم که آمریکا و اسرئیل با کمک خائنین داخلی و منطقه ای به ایران حمله کردند و امارت اسلامی هم رسما گفت که ما در کنار ایران بر علیه این کفار خارجی هستیم اما مولوی عبدالحمید دم از تسلیم شدن و پذیرش شرایط کفار می دهد و کلماتی می گوید که احمد مسعود و محقق و کرزای و دوستُم در مورد اشغالگران آمریکائی و ناتو می گفتند.

مولوی عبدالحمید می‌گوید: چرا ایران با آمریکا و غرب سازش نمی‌کند تا مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم حل شود؟!

این سخنان در حالی گفته می‌شود که جنگ میان ایران و آمریکا و صهیونیست‌ها در جریان است. در چنین وضعیتی، هر مسلمان که به قرآن و سنت ایمان دارد باید جبهه کفر و اسلام را در نظر بگیرد، نه خواسته‌های نفسانی و ذلت پذیری و تسلیم شدن به خواسته های کفار اشغالگر و مهاجم خارجی را.

اگر امارت اسلامی افغانستان چنین موضعی داشت هرگز 20 سال در برابر کفار آمریکائی و ناتو جهاد نمی کرد تا اینکه آخرین کافر را از افغانستان بیرون کند و با عزت به تطبیق شریعت الله بر اساس فقه حنفی رایج بین مردم بپردازد.

آیا مولوی عبدالاحد خطیب‌زاده این واقعیتها را در مورد مولوی عبدالحمید زاهدانی در نظر گرفته است یا فقط عصبیت قومی و لسانی و نژادی او را وادار به این سخنان غیر اسلامی و دفاع جاهلانه کرده است؟


[1]  رواه ابو داود، باب فی العصبیة، رقم : 5121)

امثال مولوی عبدالحمید زاهدانی و غیرت یک خاخام صهیونیست

امثال مولوی عبدالحمید زاهدانی و غیرت یک خاخام صهیونیست

کاتب: خالد سیف الله المسول

«دافید یوسف» خاخام معروف صهیونیست، با کمال وقاحت در یک مراسم رسمی گفت: «غزه بخشی از سرزمین اسرائیل است؛ غزه متعلق به ماست، نابلس متعلق به ماست و جنین نیز از آنِ ماست. دعا کنید تا بتوانیم به تمام این مناطق بازگردیم!»

پدر او «عوبادیا یوسف» و دیگر خاخام‌های ارشد حریدی-صهیونیست نیز بارها اعلام کرده‌اند که مرزهای «سرزمین موعود» از نیل تا فرات است؛ از جنوب لبنان و بلندی‌های جولان و دمشق تا اردن و سینا و حتی بخشهائی از ترکیه وعراق و مصر و عربستان.

حالا بپرسیم از کسی که کتاب و علمی در فقه ندارد اما دیگران او را «شیخ‌الاسلام» می‌نامد: ای مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی زاهدانی، آیا تو به اندازه این خاخام یهودی، برای بازپس گیری سرزمینهای اسلامی باور و ایمان و غیرت داری؟ 

او برای یک سرزمین موهوم و تحریف‌شده تا پای جان ایستاده و تمام عمرش را برای بازگرداندن بخشی از فلسطین به «اسرائیل» دعا و تلاش می‌کند؛  اما تو برای قبله ی اول مسلمانان، برای قدس شریف، برای غزه و جنین و نابلس، چه کرده‌ای؟ 

آیا جز این است که این خاخام، برای تحقق تورات تحریف‌شده‌اش غیض و غضب و غیرت دارد،  و برخی از «شیخ‌الاسلام‌نماها» فقط عنوان و مقام و منبر و وجهه ی دنیوی دارند؟ 

مولوی عبدالحمید نه تنها برای آزادی سرزمینهای اسلامی چیزی نمی گوید بلکه حتی در مواردی از کفار اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی و حتی از عقیده ی کفری آنها یعنی سکولاریسم هم دفاع می کند که در واقع تقویت این کفار و تضعیف آزادیخواهان و مجاهدین سرزمینهای اسلامی است.

بارها گفته ایم ای مولوی تو که از مومنین مجاهد و آزادیخواه دفاع نمی کنی حداقل از دشمنان اسلام و مسلمین حمایت لفظی نکن و به تقویت جبهه ی کفار نپرداز و اگر به الله و روز قیامت ایمان داری به قول رسول الله صلی الله علیه وسلم: مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْرًا أَوْ لِيَصْمُتْ.[1] هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، یا خیر بگوید یا سکوت کند. 

مولوی می داند که ناامید و دلسرد کردن مردم در برابر کفار آمریکائی – صهیونی و غلامان منطقه ای آنها که بعد از تهاجم نظامی شروع به تهاجم اقتصادی کرده اند نوعی تقویت جبهه ی دشمنان است و این برکسی پوشیده نیست؛ اما مولوی این ظلم بزرگ را نیز مرتکب شده است.

کدام یک از مذاهب اهل سنت و جماعت اجازه می‌دهد که در برابر جنایات آمریکائی ها و صهیونیست‌ها سکوت شود، یا لقمه‌گرفتن از سفره دشمنان اسلام، و حتی بخشش سرزمین اسلامی مثل فلسطین به اشغالگران به نام «مدارا» و «تعامل» توجیه شود؟

این حق هر مومن اهل سنت و جماعتی است که از مولوی عبدالحمید و امثال او بپرسد که آیا غیرت تو، به اندازه غیرت یک صهیونیست برای سرزمین و دین باطلش هست؟  آیا باور تو، به اندازه باور آن خاخام، برای آزادی قدس و غزه و فلسطین هست؟  آیا تو در برابر اشغالگران قدس، همان فریاد را زده‌ای که دافید یوسف برای اشغال غزه می‌زند؟

اگر نه، پس این «شیخ‌الاسلامی» که دیگران برای تشریفات به اسمت چسبانده اند چه فایده‌ای دارد؟ 

ما از قرآن و حدیث، و از تاریخ صدر اسلام، آموخته‌ایم که «شیخ‌الاسلام» واقعی کسی است که دارای علم مورد نیاز و برتر از همه ی علمای دوران خود باشد و جان و مال و آبرویش را فدای اسلام و مسلمین کند، نه کسی که با دشمنان اسلام بسازد و در برابر غصب خونین فلسطین مدافع توطئه ی دوحاکمیتی جهت به رسمیت شناختن اشغالگران کافر محارب بر سرزمین اسلامی باشد، یا فقط دعای خیر بخواند.


[1]  أخرجه البخاري (6018)، ومسلم (47).

صف‌آرایی هم‌پیمانان آمریکا از دمشق تا اسلام‌آباد در برابر دارالاسلام ایران و امارت اسلامی افغانستان

صف‌آرایی هم‌پیمانان آمریکا از دمشق تا اسلام‌آباد در برابر دارالاسلام ایران و امارت اسلامی افغانستان

کاتب:   مُلا نور احمد (کوټه)

با پیوستن و نزدیک‌تر شدن حکومت جدید و سکولار سوریه به حاکمیت سکولار پاکستان و گسترش روابط آن با دولت‌هایی که سال‌هاست با سیاست‌های آمریکا و غرب همسو بوده‌اند، به نظر می‌رسد صف‌بندی تازه‌ای در منطقه در حال شکل‌گیری است؛ صف‌بندی‌ای که اگر مومنین اهل دعوت و جهاد هوشیار نباشند، می‌تواند به زیان جریان‌های اسلامی مستقل و به سود سیاست‌های آمریکا و متحدانش تمام شود.

این گردهمایی سیاسی و امنیتی، اگر در همین مسیر گسترش یابد، باید برای مسلمانان منطقه یک زنگ هشدار جدی باشد؛ به‌ویژه برای دارالاسلامهای امارت اسلامی افغانستان و ایران که هر دو در معادلات منطقه‌ای با فشار و رقابت قدرت‌های خارجی روبه‌رو هستند.

در این میان، مواضع اسعد الشیبانی نیز قابل تأمل است؛ کسی که در گذشته دربارهٔ حاکمیت امارت اسلامی افغانستان مورد پرسش قرار گرفت و طالبان را «افراطی» توصیف کرد.

یعنی حق داریم بپرسیم چرا جریانی که خود را نماینده ی اهل جهاد می‌داند، حکومت اسلامی افغانستان را «افراطی» می‌خواند، اما هم‌زمان حکومتی سکولار و کفری تشکیل داده و به سمت ائتلاف‌ها و روابطی حرکت می‌کند که به آمریکا و غرب نزدیک‌اند و به صورت رسمی بخشی از تحالف آمریکائی جهت مبارزه با تروریسم که جنگ با اهل دعوت و جهاد است شده است؟

اگر معیار، مبارزه با افراط‌گرایی است، این معیار باید برای همه یکسان باشد؛ نه اینکه هر جریان مخالف سیاست‌های غرب «افراطی» و هر جریان نزدیک به آن «میانه‌رو» نامیده شود.

سابقهٔ فکری الشیبانی و ارتباط جریان‌های سیاسی سوریه با اردوغانیسم نیز از موضوعاتی است که باید دربارهٔ آن بحث و بررسی تاریخی صورت گیرد که اینها معادل این آیه اند که الله تعالی می فرماید: وَالَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ(انفال/73) کافران برخی دوست و یاور و سرپرستان برخی دیگرند.

بنابراین، مسلمانان باید صف‌بندی‌های جدید منطقه را با بصیرت بررسی کنند.

اگر امروز کسانی که دیروز در یک صف بودند، در برابر جریان‌های اسلامی مستقل صف‌آرایی می‌کنند، باید پرسید این تغییر موضع به سود چه کسی است؟

افغانستان و ایران نباید تحولات منطقه را ساده‌انگارانه نگاه کنند. گسترش ائتلاف‌های سیاسی و امنیتی جدید می‌تواند معادلات منطقه را تغییر دهد.

منافقین بر مؤمنین جمع می‌شوند؛ اما مؤمنان نیز باید با بصیرت، اتحاد، عدالت و شناخت درستِ دوست و دشمن، فریب صف‌بندی‌های سیاسی را نخورند.

پاکستان که حتی حقوق سربازان ارتش خود را از آمریکا و آل سعود می گیرد و واگنرهای آنها در منطقه هستند باید همچون بخشی از جبهه ی آمریکا و ناتو و صهیونیستها و مزدورانی چون آل سعود تصور شوند.

مولوی عبدالحمید که درباره آزادی داکتر ماهرنگ سخنرانی کرد چرا در مورد کشتار بلوچهای پاکستان توسط این افغانها سکوت کرده است؟

مولوی عبدالحمید که درباره آزادی داکتر ماهرنگ سخنرانی کرد چرا در مورد کشتار بلوچهای پاکستان توسط این افغانها سکوت کرده است؟

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

یکی از ویژگی های احزاب سکولار و مرتد این است که جنگ بر علیه خودشان را جنک بر علیه قومشان معرفی می کنند و نمی گویند مثلا حکومت سکولار پاکستان و ایالت سکولار بلوچستان با حزب سکولار ما می جنگد بلکه می گویند پاکستان با ملت بلوچ می جنگد. 

واقعیت این است که حاکمیت ایالت بلوچستان پاکستان در اختیار همین بلوچهای سکولار و مرتد است که با کمک حکومت سکولار پاکستان و افغانهای مزدور آمریکا که ۲۰ سال بر علیه مسلمین افغانستان جنگیدند در حال جنگ با این احزاب سکولار  ایالت بلوچستان پاکستان هستند.

این افغان‌ها در مدت ۲۰ سال در اختیار کفار محارب سکولار آمریکائی و اعضای ناتو بر علیه ملت مسلمان افغانستان جنگیدند و هم اکنون نیز در برابر مردم مسلمان افغانستان قرار دارند و دشمنان مردم افغان‌ هستند.

پس کسی که آنها را نماینده مردم مسلمان افغانستان بداند یا یک جاهل و نفهم است یا یک دشمن آگاه ملت مسلمان افغان‌ و هدفش تولید تفرق بين افغان‌ها و بلوچهاست.

باید بدانیم که در امارت اسلامی افغانستان بلوچهای زیادی زندگی می کنند و در مسئولیت‌های مختلف حکومتی هم قرار گرفته اند.

پس لازم است بدانیم:

۱. جنگ کنونی احزاب سکولار بلوچ با حکومت سکولار ایالت بلوچستان و حکومت سکولار مرکزی پاکستان، ربطی به مسلمین بلوچ و پشتو و پنجابی و سندی و… ندارد و این جنگ، جنگ مسلمین نیست، بلکه جنگ داخلی سکولاریستها است.

۲. این مزدوران افغان که سالها بر علیه مردم افغانستان و در خدمت کفار محارب و سکولار خارجی بوده اند دشمنان مردم مسلمان افغانستان و امارت اسلامی هستند و همه ی ما به نابودی تمام مزدوران آمریکا چه افغان و بلوچ و عرب و فارس و غیره خوشحال هستیم.

اما اینکه چرا مولوی عبدالحمید در برابر جنگ طلبی های این احزاب مختلف بلوچ و مزدوران آمریکا در میان بلوچها و قربانی کردن آنهمه مسلمان بلوچ سکوت کرده است سوال خیلی مهمی است، چون مولوی عبدالحمید در برابر همکاری نظامی و امنیتی دولت‌های عربی و پاکستان با آمریکا و اسرائیل در جنگ با مردم ایران هم سکوت کرده است.

آیا شما دیده اید که مثلا در مورد خیانت‌های حکومت خائن آل سعود یا قطر یا امارات متحده صهیونی یا کویت و سایر مزدوران آمریکا که از خاک آنها به ایران حمله می شود چیزی در محکومیت آنها و افشای خیانت و کفر آنها و دعوت مسلمین به جهاد با آنها بگوید؟

حتی امارات متحده صهیونی به صورت مستقیم بر علیه ایران حملاتی نظامی انجام داد اما باز مولوی عبدالحمید سکوت کرده است.

این سکوت معنادار امثال مولوی عبدالحمید در منهج اهل سنت و جماعت، سکوتِ بی‌طرفی نیست؛ این سکوت، تاییدِ جنایت و هم‌سویی با ساختار قدرت آمریکای اشغالگر و مزدورانش است.

وَآخِرُ دعوانا أَنِ الحمد لِلَّهِ رَبِّ العالمين

السلام‌  علیکم ورحمة الله و برکاته

توطئه غرب برای تفرقه میان ملت‌های مسلمان، از اشغال افغانستان تا بی‌ثباتی در ایالت بلوچستان پاکستان

توطئه غرب برای تفرقه میان ملت‌های مسلمان، از اشغال افغانستان تا بی‌ثباتی در ایالت بلوچستان پاکستان

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

در پاسخ به گزارش‌های اخیر مبنی بر حضور نظامیان پیشین حکومت غلامان آمریکا در جمهوری افغانستان در کنار ارتش پاکستان برای عملیات علیه احزاب سکولار بلوچ، باید با صراحت اعلام کرد که این اقدامات بخشی از یک پروژه شوم جهانی برای به کارگیری مسلمان زاده ها علیه همدیگر و سایر مومنین اهل دعوت و جهاد و مردم عوام و تلاشی جهت تفرقه میان امت اسلامی است.

تفکیک میان ملت افغانستان و امارت اسلامی افغانستان و مزدوران ناتو نخستین نکته‌ای که باید روشن شود، تفکیک میان «ملت مسلمان افغانستان» و «ارتش و اربکی‌های مزدور ناتو و آمریکا» است. نظامیان حکومت جمهوری پیشین که امروز به عنوان ابزار جنگی و واگنرهای پاکستان در مناطق مختلف به کار گرفته می‌شوند، هیچ پیوندی با ارزش‌ها، دین و حاکمیت امارت اسلامی افغانستان ندارند. این افراد، مزدورانِ وابسته به غرب هستند که بیست سال گذشته، هم‌دست آمریکا و ناتو در اشغال و ویرانی ۴۵ کشور جهان بودند. این مزدوران، ابزارهای متحرک سیاست‌های امپریالیستی هستند که هر جا آمریکا بخواهد آتش جنگ روشن کند، در آنجا (از میدان‌های خونین اوکراین گرفته تا مرزهای پاکستان) به خدمت گرفته می‌شوند.

مورد دوم اینکه  توطئه مشترک آمریکا، رژیم دست‌نشانده پاکستان و جریان‌های سکولار حضور این نیروها در بلوچستان، یک توطئه سازمان‌یافته است. این نقشه میان ایالات متحده، رژیم‌های دست‌نشانده در پاکستان و جریان‌های سکولار محلی در بلوچستان طراحی شده است تا با ایجاد جنگ و درگیری، پیوند میان ملت‌های مسلمان منطقه را از هم بپاشند. هدف نهایی، ایجاد بی‌ثباتی در قلب جهان اسلام و پیشبرد منافع آمریکا است.

باید به این واقعیت نیز توجه کرد که منافع گروه‌های ملحد (مانند BLA و سرمچاران) و ارتش سکولار پاکستان در یک نقطه مشترک قرار گرفته است: خدمت به اهداف آمریکا، غرب و رژیم صهیونیستی.

در حالی که گروه‌های شبه‌مسلح تحت پوشش شعارهای قومی، در واقع ابزاری برای بی‌ثباتی هستند؛ ارتش سکولار پاکستان نیز با استفاده از نیروهای بیگانه، در مسیر اهداف آمریکائی – صهیونی حرکت می‌کند.

این جنگ‌ها و درگیری‌های میان سکولاریستهای رنگارنگ، نه به نفع مردم مسلمان بلوچ است و نه به نفع مردم مسلمان افغانستان؛ بلکه تنها ضرر و زیان آن متوجه ملت‌های مسلمان و کل امت اسلامی خواهد بود. هرگونه تلاش برای استفاده از رنج‌های گذشته و ترویج تنفر میان بلوچ‌ها و افغان‌ها، تنها زمینه‌ساز قدرت‌گیری صهیونیست‌ها و جریان‌های ملحد در منطقه خواهد شد.

ما هشدار می‌دهیم که نباید اجازه داد مزدورانِ بدون دین و وطن، با استفاده از نام ملت‌های مسلمان، آتش جنگ را میان برادران مسلمان شعله‌ور کنند. تقابل واقعی، تقابل میان ملت‌های مسلمان با پروژه‌های سکولاریستی غربی است، نه تقابل میان قومیت‌ها و مذاهب اسلامی.

خطر خطباء و مولوی های همسو با کفار محارب خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی

خطر خطباء و مولوی های همسو با کفار محارب خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

در حالی که الله جل جلاله در مورد کفار سکولار(به زبان عربی = کفار مشرک) می فرماید: وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا ۚ (بقره/217) و سکولاریستها(مشرکین) همواره با شما می جنگند تا شما را اگر بتوانند از(محتوای 4گانه ی) دینتان برگردانند.[1]

و در حالی که در برابر این جنگ همیشگی و تحمیلی کفار سکولار بر مومنین از اَنَس رضی‌الله‌عنه روایت است که رسول الله صلی ‌‌الله ‌علیه ‌و سلم فرمودند: جَاهِدُوا المشركين بأموالكم وأنفسكم وألسنتكم. [2]با مشرکان (=سکولاریستها)، با اموالتان، جان‌هایتان و زبان‌هایتان جهاد کنید.

اما هم اکنون که با چشم سر می بینیم که کفار محارب آمریکائی – صهیونی به دارالاسلام ایران یورش آورده اند و بسیار عادی خواهد بود که بر اساس این آیات و احادیث با آنها برخورد کرد اما دسته هائی از مولوی ها و آخوندها و شیخها بخشی از جبهه ی این کفار محارب خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی شده اند و در برابر حق امت اسلامی که عمل به این آیات و احادیث است سکوت کرده اند.  

 البته لازم است بدانیم که در طول تاریخ، هرگاه برخی عالمان دینی به‌جای ایستادن در کنار حق و دفاع از مظلومان، در خدمت دشمنان دین و ملت قرار گرفته‌اند، دین به ابزار توجیه سیاست این دشمنان و منافع آنها تبدیل شده است.

پس اینکه پرسیده شود چرا در حالی‌که دارالاسلام ایران و غزه و یمن و غیره با جنگ، محاصره، اشغال و رنج روبه‌رو هستند، برخی منبرها از بیان درد مسلمانان و دفاع از مظلومان خالی شده‌اند و بلکه به بلندگوئی جهت ناامید کردن و دور کردن مردم از مجاهدین و آزادیخواهان تبدیل شده اند؟

زمانی که عالم دینی استقلال شرعی خود را از دست بدهد و رضایت کفار محارب خارجی و مزدوران آنها و عوام رسانه زده را بر حقیقت ترجیح دهد، سخنان او نیز در مسیر منافع دشمنان واقعی دین و ملت قرار می‌گیرد، نه در مسیر دفاع از شریعت الله و حق شرعی مومنین.

اینها گاه با سوء استفاده از موقعیتی که برایشان درست شده است و شخصیتی که برایشان ساخته و پرداخته شده است حق و باطل را با هم قاطی می کنند که نتیجه ی حتمی آن پوشاندن و کنار زدن حق است چنانچه الله جل جلاله می فرماید: وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره/42) حق را با باطل درنیامیزید و حقیقت را پنهان نکنید، در حالی‌که می‌دانید.

ای مولوی نگاه کن با بیان بعضی از مشکلات اقتصادی و … جامعه ( که هیچ جامعه ای به نسبتهای مختلفی از مشکلات و حتی مفاسد اداری و اجرائی خالی نیست) خروجی و نتیجه ی صحبتهای شما به نفع کدام جبهه است؟ به نفع جبهه ی مومنین و مدافعان دین و ملت یا به سود جبهه ی کفار محارب آمریکائی – صهیونی و اپوزیسیون همیشه خائن و وطن فروش داخلی؟

جبهه ی خودت را ببین و زمانی که همچون یکی از اعضای جبهه ات نگریسته شدی حق اعتراض نداری.


[1]  محتوا و مفاهیم چهارگانه ی دین عبارتند از : 1- قدرت حاکمیت 2- قانون و برنامه 3- اطاعت و فرمانبرداری 4- مجازات و پاداش .

[2]  سنن ابی‌داوود – 2504

حذف یا کم رنگ شدن «العلم» در خطبه‌های مساجد اهل سنت بلوچستان

حذف یا کم رنگ شدن «العلم» در خطبه‌های مساجد اهل سنت بلوچستان

به قلم: سلیمان عبدالرحمن

بین «العلم» و«الرأي» فرق وجود دارد و بزرگان فقیه ما به قرآن و حدیث می گفتند «العلم» و هر چه غیر از آن بود را «الرأي» می نامیدند. ابن حجر می گوید: و الحاصل اگر رأی مستند به نقل از قرآن و سنت باشد پسندیده است « وإن تجرد عن «العلم» فهو مذموم» و چنانچه از «العلم» جدا باشد ناپسند و مذموم است چنانچه حدیث عبدالله بن عمرو اشاره دارد که بعد از نبود «العلم» جاهلها با رای خودشان فتوا می دهند. [1]

الله جل جلاله از طریق وحی به رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم، برای تمام امور زندگی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی رهنمود کرده است. هیچ امر مهمی که برای اداره مسلمانان لازم باشد، نادیده گرفته نشده و همه جوانب بیان گردیده است چنانچه الله تعالی می فرماید:

  •  وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَ (نحل/89) و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیان‌کننده هر چیزی است و هدایت و رحمت و بشارتی برای مسلمانان است.
  • الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينا (مائده/3) امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را برای شما به عنوان دین پسندیدم.

    این آیات گواهی بر جامعیت و کمال دین اسلام و کتاب آسمانی آن است که تمام نیازهای بشر را در همه اعصار پوشش می‌دهد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید:

  • إنِّي تارِكٌ فيكُم ما إن تمسَّكتُمْ بِهِ لن تضلُّوا بَعدي أحدُهُما أعظَمُ منَ الآخرِ: كتابُ اللَّهِ حَبلٌ ممدودٌ منَ السَّماءِ إلى الأرضِ. وعِترتي أَهْلُ بيتي، ولَن يتفرَّقا حتَّى يَرِدا عليَّ الحوضَ فانظُروا كيفَ تخلُفوني فيهِما.[2]
  • إني قد تركتُ فيكم ما إن اعتصمتُم به فلن تَضِلُّوا أبدًا ، كتابَ اللهِ ، و سُنَّةَ نبيِّه.[3] من در میان شما چیزی را بر جا گذاشتم که اگر به آن چنگ زنید، هرگز پس از من گمراه نخواهید شد: کتاب الله و سنت من.

با این اوصاف نقش عالمان دین و کسانی که ادعای شیخ‌الاسلام و مولوی بودن دارند، تبیین مسائل از منظر قرآن و سنت است. اهل فقه و درک و حکمت وارثان انبیا هستند و مسئولیت دارند که امت را بر اساس شریعت الهی راهنمایی کنند، نه همچون خطبای رسانه ای  بر اساس شکم و هوا و هوس نفسانی.

ما در سخنرانی های این خطباء بیشتر از آنکه از قرآن و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه و سلم بشنویم از رای و نظر آنها آگاه می شویم، در حالی که اگر رای و نظری هم وجود داشته باشد ابتدا باید آیه و حدیث صحیح آورده شود و بعد گفته شود: بر این اساس رای و نظر بنده چنین است، تا مردم فرق بین حکم الله و نظر این شخص را متوجه شوند.

این نکات بخصوص برای امثال مولوی عبدالحمید که رسانه دارد و رسانه ای شده است اما بر اساس سکولاریسم و عوام سکولار زده دیدگاههایش را ارائه می دهد بسیار مناسب هستند که اگر مورد رحمت الله قرار گرفته باشند به خود آیند و توبه کنند و به مسیر اهل «العلم» برگردند.

دیدگاههای آلوده ای که از یکطرف رنگ و بوی نجدیت دارد و از سوی دیگر جاده صاف کن سکولاریسم و عادی سازی پذیرش مرتدین سکولار در میان مسلمین است نمی تواند دیدگاه یک مومن دارای «العلم» باشد.

همه لازم است بدانیم قرار نیست مولوی عبدالحمید با چنین تفکرات آشفته ای در داخل ایران کپی امثال ترشابی و کیانی و خدمتی شود و برای رسانه های آنها گله جمع کند.

اهل سنت و جماعت باید با پیش کشیدن «العلم» جلو این مفسدین را بگیرند که ابتدا ایمان مسلمین را هدف گرفته و بعد قصد دارند آنها را مثل گوسفند رام کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی کنند.


[1]  أحمد بن علي بن حجر العسقلاني (1407 هـ/ 1986م). فتح الباري شرح صحيح البخاري كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة، باب ما كان النبي ﷺ يسأل مما لم ينزل عليه الوحي فيقول لا أدري. حديث رقم: (6879). دارالريان للتراث./ «والحاصل أن الرأي إن كان مستندا للنقل من الكتاب أو السنة فهو محمود وإن تجرد عن «العلم» فهو مذموم، وعليه يدل حديث عبد الله بن عمرو المذكور، فإنه ذكر بعد فقد العلم أن الجهال يفتون برأيهم»

[2]  الألباني، صحيح الترمذي 3788

[3]  الألباني، صحيح الترغيب 40