نتایج نفاق سیاسی و آفت اسلام آمریکائی – صهیونی جدید مولوی ها در میان حنفی های پاکستان و ایران

نتایج نفاق سیاسی و آفت اسلام آمریکائی – صهیونی جدید مولوی ها در میان حنفی های پاکستان و ایران

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

اینکه گفتیم اسلام آمریکائی – صهیونی جدید در میان حنفی های پاکستان و ایران به این معنی نیست که این آفت در میان سایر مذاهب و قومیتها و سرزمینهای اسلامی وجود ندارد بلکه بیشتر تاکید ما بر نوظهور بودن این بیماری عقیدتی و رفتاری در میان مردم ما و بخصوص بلوچهای حنفی مذهب ایران است.

اسلام آمریکائی – صهیونی جدید که ابوولید المصری کسی چون مولوی عبدالحمید را نیز یکی از پیروان این نوع از اسلامی مخرب می داند، یعنی تاویلی از اسلام که اگر در قالب مسلحانه یا مدنی و صرفاً تبلیغی هم باشد در نهایت سودش به جیب آمریکا و صهیونیستها می رود.

پرچمداران این نوع از اسلام نیز یا کسانی چون تنظیم الدولة هستند یا افرادی چون باند جولانی در سوریه و یا مبلغین و خطبائی چون سیاف و مولوی عبدالحمید که رسماً در جبهه ی کفار سکولار و اشغالگر خراجی و احزاب سکولار و مرتد داخلی و گروه منافقین قرار گرفته اند.

لازم است بدانیم که الله ریشه اصلی مشکلات را در گرویدن به غیر الله و پذیرش نظام‌های کفرآمیز می‌داند و به عنوان مثال می فرماید:وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ (مائده/ ۴۴) هر نظامی که آگاهانه قوانین الهی را کنار گذاشته و از قوانین کفری سکولاریستی پیروی کند، از دیدگاه نص قرآن در مسیر کفر و کفار قرار دارد که در نهایت یا سرپرستی و حاکمیت کفار محارب خارجی را می پذیرند یا در برابر جنایات آنها سکوتیا حتی همکاری تبلیغی و رسانه ای و در بخش جنگ روانی می کنند.

امام ابوحنیفه رحمه الله نه تنها یک فقیه، بلکه نماد مبارزه با مشروعیت‌بخشی به حاکمان ظالم مسلمانی بود که خود را مجری قوانین شریعت الله می دانستند و واقعاً قوانین شریعت الله بر مردم تطبیق داده می شد اما معتقد بود که منصب خلافت و حکومت تنها با شورا و عدالت مشروعیت می‌یابد. ایشان حکومت‌های بنی‌امیه و بنی‌عباس را به دلیل ستمگری، فاقد صلاحیت می‌دانست و وقتی منصور عباسی از امام خواست منصب قضاوت را بپذیرد تا به نظام او مشروعیت ببخشد، با قاطعیت رد کرد و فرمود: «اگر تو مرا تهدید کنی که در فرات غرقم می‌کنی، برای من آسان‌تر است تا اینکه قاضی تو باشم.» ایشان تازیانه و زندان را به جان خرید و در زندان به شهادت رسید، اما حاضر نشد دین را به سیاست آلوده ی مسلمین بفروشد در حالی که مولوی هایی هستند که دین را به سیاستهای کفار محارب و سکولار خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی فروخته اند.

امام ابوحنیفه به همین اندازه از مبارزه ی منفی قناعت نکرد بلکه از قیام زید بن علی شیعی رحمه الله علیه حاکمان جور زمانه با مال و فتوا حمایت کرد و آن را شبیه به جنگ بدر دانست. این راه امام ابوحنیفه رحمه الله را نشان می‌دهد.

در حالی که نظام‌های سکولار و ارتدادی ادعایی با میراث استعمار (مانند سیستم‌های قضایی و سیاسی انگلیس در پاکستان) اداره می‌شوند، قدرت نظامی آن‌ها به جای اینکه « تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ » (انفال/60) باشد، تبدیل به ابزاری برای سرکوب حرکت‌های اصیل اسلامی و خوش‌خدمتی به اربابان سکولار غربی در جنگ‌های نیابتی ریختن خون مسلمانان مظلوم در سرزمین‌های مجاور و بخصوص در امارت اسلامی افغانستان شده اند.

این مولوی‌ها و مفتی‌های سکولار زده ای که به سکولاریستها و گروه منافقین گره خورده اند زمانی به مبانی اسلام پی می‌برند که اولاً از سفره‌ی چرب حاکمان و احزاب سیاسی و استحمار مردم که بر پایه نفع شخصی بنا شده، دست بکشند و ثانیاً  به جای «فقه توجیه»، به «فقه مقاومت» و سیره اصیل امام ابوحنیفه رحمه الله بازگردند که استقلال دین را بر جان خود مقدم می‌داشت.

تا زمانی که قبله‌ی سیاسی این افراد، پارلمان‌های سکولار و جلب رضایت قدرت‌های مادی باشد، آن‌ها تنها «پوششی دینی» برای نظام‌های کفری سکولاریستی هستند.

مثلث تزویر و مروجان سکولاریزم از بلعمهای باعورای لندن و دمشق تا فتنه‌ی زاهدان

مثلث تزویر و مروجان سکولاریزم از بلعمهای باعورای لندن و دمشق تا فتنه‌ی زاهدان

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

هم اکنون که دارالاسلامِ افغانستان پس از دهه‌ها جهاد، پرچم نفاذ شریعت الله را برافراشته، جبهه‌ای نوظهور از «علمای سوء» و دین‌فروشان با نقاب خیرخواهی، تیغ بر پیکره‌ی امت اسلامی می‌کشند. این جریان که به عنوان «مثلث سکولاریسم» شناخته می‌شود، با پیوند میان سلفیت نجدی درباری و قرائت‌های تحریف‌شده‌ی حنفی، مأموریت یافته تا مبانی پوشالی «اسلام آمریکایی» را در منطقه، به‌ویژه علیه نظام نوپای امارت اسلامی، ترویج کند.

این شبکه با مرکزیت سه نقطه‌ی کلیدی، اتاق فکر غرب‌گرایی را میان اهل‌سنت مدیریت می‌کند:

۱. ضلع لندن: با حضور چهره‌هایی چون عبدالقادر ترشابی، عقیل هاشمی، کیانی و عبدالفتاح خدمتی و… ؛ که از قلب بلاد کفر، سموم فکری خود را با تفکرات نجدیت درباری آل سعود تزریق می‌کنند.

۲. ضلع دمشق: با نقش‌آفرینی امثال ملا عبدالرحمن فتاحی که چوچه ای از چوچه های جولانی خائن به دین و ملت استکه به هم پیماین با آمریکا رد جنگ با مجاهدین ملحق شده است.

۳. ضلع زاهدان: با محوریت مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی، که با سوءاستفاده از جایگاه دینی، به بلندگوی پروژه‌های عادی سازی سکولاریسم در میان مردم و ذلیلی نشان دادن در برابر کفار محارب آمریکائی – صهیونی مبدل گشته است.

این دین‌فروشان با الگوگیری از «بلعم باعورا»، دانش دینی خود را در خدمت پروژه های فرعونی بر علیه مومنین قرار داده‌اند. منطق کفرآلود این جریان بر دو محور استوار است:

  • سفید شوئی و تقدیس حکومت‌های سکولار: اینان وقیحانه اعلام می‌کنند که یک حکومت کافر، مرتد و سکولار (همچون دوران کرزی، غنی یا رژیم پهلوی) برای اهل‌سنت بهتر از یک حکومت مبتنی بر فقه اسلامی (چه حنفی در افغانستان و  چه شیعی در ایران و چه غیر آن) است که اخیرا مُلا عبدالرحمن فتاحی آشکارا به آن اقرار کرد.
  • بهانه‌ی معیشت برای ذبح شریعت: استدلال این مثلث آن است که چون حکومت‌های دینی با آمریکا و صهیونیسم سر سازش ندارند و تحت تحریم هستند، پس باید دین را از سیاست جدا کرد تا شکم‌ها سیر بماند. آنان آرمان‌های جهادی و عزت اسلامی را فدای رفاه تحت سلطه‌ی کفر می‌کنند، رفاهی که کفار تنها وعده ی آنرا می دهند؛ اگر اینها در دوران شعب ابی طالب بودند یا در دورانی بودند که اهل صفه در دارالاسلام مدینه وجود داشت چیزی بهتر از عبدالله بن ابی منافق می بودند؟

صرفنظر از شعارهائی که در مورد ایران می دهند باید مطمئن باشید که بیشترین پیکان حملات این مثلث متوجه امارت اسلامی افغانستان است. آنان با «مظلوم‌نمایی دروغین» و شعارهای فریبنده‌ای چون «حقوق بشر» و «آزادی»، سعی دارند نظامی را که با خون شهدا تحکیم شده، ناکارآمد جلوه دهند.

اعتقاد سکولاریستی این جریان مدعی است اسلام یک مسئله‌ی شخصی و درونی است و نباید در حکومت‌داری دخالت کند و دفاع از مظلومین غزه، لبنان، یمن و ایستادگی در برابر اسرائیل، وظیفه‌ی مسلمانان نیست و صرفاً هزینه‌تراشی برای مردم است؛ اما اینکه آمریکا و صهیونیستها و روسها هزاران کلیومتر آنطرفتر از سرزمین خودشان و در قارات مختلف جهت حفظ منافع ملی خودشان می جنگند حق خودشان است.

الله جل جلاله می فرماید: وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ ‏(اعراف/175) ( ای پیغمبر ! ) برای آنان بخوان خبر آن کسی را که به او ( علم و آگاهی از ) آیات خود را دادیم ( و او را از احکام کتاب آسمانی پیغمبر روزگار خود مطّلع ساختیم ) امّا او از ( دستور ) آنها بیرون رفت ( و بدانها توجّه نکرد ) و شیطان بر او دست یافت و از زمره گمراهان گردید .‏

این مثلث تزویر که آرزوی حاکمیت کفار سکولار و محارب خارجی و بازگشت احزاب سکولار و غرب‌گرا را در سر می‌پروراند، بداند که بیداری امت اسلامی و استقامت مجاهدین در دارالاسلام، نقشه‌های «اسلام آمریکایی – صهیونی جدید» را نقش بر آب خواهد کرد و این بلعم های باعوراها می‌روند، اما نوری که الله برافروخته (وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ) هرگز خاموش نخواهد شد.

عملکرد «علمای سوء» در نظام‌ سکولار دارالکفر پاکستان با استناد به سیره امام اعظم  رحمه الله

عملکرد «علمای سوء» در نظام‌ سکولار دارالکفر پاکستان با استناد به سیره امام اعظم  رحمه الله

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

الله جل جلاله می فرماید: فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَٰذَا الْأَدْنَىٰ وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِنْ يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ يَأْخُذُوهُ ۚ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثَاقُ الْكِتَابِ أَنْ لَا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ وَدَرَسُوا مَا فِيهِ ۗ وَالدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَ (اعراف/۱۶۹) ‏بعد از آن ، فرزندان ناخلفی جانشین آنان شدند که وارث کتاب ( آسمانی) گشتند ( امّا بدان عمل نکردند . چرا که به جای پیروی از حق به دنبال مادیات روان شدند و ) کالای این جهانِ دانی را دریافت می‌داشتند و ( متاع سرای باقی را نادیده می‌گرفتند و به تحریف کلام آسمانی دست می‌یازیدند و حلال و حرام را همسان می‌شمردند و به خود ) می‌گفتند:  (ان‌شاء الله) بخشیده خواهیم شد، و حال آن که اگر باز هم کالائی همانند کالای نخست ( از راه حرام و حتّی با تحریف کلام) به دستشان می‌رسید آن را دریافت می‌داشتند ( و بدین وسیله با وجود اصرار بر گناه ، امید آمرزش در سر می‌پروراندند !) مگر از آنان در کتاب (آسمانی) پیمان گرفته نشده است که از زبان خدا جز حق نگویند ؟ و حال آن که آنچه را در کتاب ( آسمانی) است خوانده و فهم کرده‌اند و ( دیده‌اند که باید حق را بگویند ؛ نه باطل را ، و متاع ) دنیای دیگر بسی بهتر ( از کالای این دنیا ) برای کسانی است که پرهیزگاری کنند ( و از الله بترسند . چرا نمی‌اندیشید و همچنان بر گناه استمرار می‌ورزید ؟ ) مگر عقل ندارید و نمی‌فهمید؟

در جغرافیای سیاسی پاکستان، سال‌هاست که شاهد پدیده‌ای دردناک به نام «تجارت با دین» هستیم. چهره‌هایی همچون مولانا فضل‌الرحمن، که تحت نام مذهب، در ساختار حکومتی سکولار و دست‌نشانده ی پاکستان ذوب شده‌اند، مصداق بارز تحریف مفاهیم دینی برای بقای قدرت کفار محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی هستند. اینان با اشتراک در دولتی که قوانینش بر پایه لیبرالیسم غربی و خوش‌خدمتی به آمریکا بنا شده، تیشه به ریشه اسلام ناب می‌زنند.

خداوند متعال در قرآن کریم کسانی را که آیات الهی را فدای منافع مادی می‌کنند، به شدیدترین لحن توبیخ کرده است. این علمای مقام‌پرست برای توجیه دموکراسی کفرآمیز و هم‌پیمانی با مزدوران سکولار، به «تفسیرهای ساختگی» روی می‌آورند

آنان با «تلبیس» (حق را باطل جلوه دادن)، مسلمانان ساده‌دل را در بند نظام‌های کفری و ارتدادی نگه می‌دارند تا سفره‌های چرب خود را از جیفه سکولارستان حفظ کنند.

کسانی که خود را به مذهب حنفی منسوب می‌کنند اما در آستان حکومت‌های سکولار  یا احزاب سکولار و مرتد سر فرود می‌آورند، باید به تاریخ زندگی امام اعظم ابوحنیفه رحمه‌الله بازگردند.

امام ابوحنیفه رحمه الله مشروعیت حکومت‌های وقت را که دارالاسلام بودند و بر اساس فقه مذاهب اسلامی حکم می کردند و قانون اساسی آنها بر اساس فقه اسلامی بود اما بر اساس شورا و معیاری حکومت اسلامی بر منهاج نبوت نبود، هرگز حاضر نشد با پذیرش مقام‌های دولتی تأیید کند. ایشان حتی در برابر اصرار و شکنجه‌های «منصور عباسی» برای پذیرش منصب قاضی القضات یعنی وزیر دادگستری امپراطوری بزرگ عبادسی ها، تازیانه را بر تن خرید و زندان را بر صدرنشینی در دربار ترجیح داد.

ایشان معتقد بود که عالم دین نباید آلت دست حاکمی باشد که از مسیر شریعت و حاکمیت بر منهاج نبوت خارج شده است. حال چگونه کسانی که خود را پیرو ایشان می‌دانند، در دولتی که قانون اساسی آن آمیخته با کفر سکولار است، وزارت و شراکت در قدرت را توجیه می‌کنند؟

اشتراک در حکومت سکولار و خدمت به اهداف آمریکا در منطقه، تحت هر نامی (مصلحت، سیاست یا ضرورت)، از دیدگاه نصوص صریح اسلام، لغزشی سهمگین و ارتدادی آشکار است. این عمل نه تنها خیانت به آرمان‌های امت، بلکه تلاشی برای «سکولاریزه کردن اسلام» از درون است.

این دنیاطلبان، اسلام را به یک «مسئله شخصی» فروکاسته و سیاست را به دست ایادی کفر سپرده‌اند، در حالی که امام ابوحنیفه رحمه الله مثل تمام مومنین دیانت را از سیاست شرعی جدا نمی‌دانست.

مسلمین پاکستان و منطقه باید بدانند که این «دین‌فروشان شکم‌پرست» با عمامه‌های بزرگ و قلب‌های تاریک، راهزنان دین هستند. خروج عملی از احکام شریعت و حل شدن در نظام کفر سکولاریستی و دعوت به سوی سکولاریسم که امروزه مولوی عبدالحمید زاهدانی هم از دعوتگران به سوی این منجلاب در ایران است، همان پرتگاهی است که این علما مردم را به سوی آن سوق می‌دهند.

طبق رأی سلف صالح و سیره امام ابوحنیفه رحمه الله، عالمی که بر سفره ظالمی از میان مسلمین بنشیند، کلامش فاقد اعتبار و عملش وبال گردن امت اس، حالا چه رسد به کسانی که در کنار مرتدین سکولار قرار گرفته باشند یا به نفع سکولاریستهای کافر خارجی یا مرتدین سکولار داخلی سخن بگویند و سعی کنند کفر سکولاریسم و مفاسد عقیدتی و رفتاری و اخلاقی ناشی از آن را برای مسلمین عادی سازی کنند.

«علماء السوء» تلبیس شرک سکولاریسم و خیانت به آرمان‌های امت در میان بلوچها(2)

«علماء السوء» تلبیس شرک سکولاریسم و خیانت به آرمان‌های امت در میان بلوچها(2)

کاتب: محمد اسامه

با این وجود می بینم خطیبی که به ناحق و بدون داشتن علم و آثاری قابل توجه که شایسته ی لقب «شیخ‌الاسلام» باشد در خطبه‌های خود مفاهیمی را ترویج می‌کنند که با اساس عبادت و دین اسلام در تضاد است. و مسلمین را به سازش با کفار محارب سکولار خارجی و مرتدین سکولار داخلی و دین سکولاریسم ترغیب می کند.

این شخص تا آنجا پیش می رود که می گوید «اگر مردم نخواهند، از اسلام می‌گذریم» که همین کلمات مصداق بارز خروج از دایره تسلیم در برابر امر الهی و ضربه زدن به عبادت و دین اسلام است. در اسلام، مشروعیت از «وحی» است، نه از تمایلات نفسانی اکثریت.

البته جهت توجیه این انحراف و کفری که بر زبان می راند مسائل مادی را مطرح می کند یعنی اگر حاکمیتی کافر سکولار به او امکانات بیشتری بدهد او حاکمیت اسلامی را رها می کند و این مخالف آنچیزی است که الله بیان می کند؛ لفطاً با دقت توجه کنید، الله تعالی در سوره ی قریش می فرماید:

لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ ﴿١﴾ إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ ﴿٢﴾

  • فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَٰذَا الْبَيْتِ ﴿٣﴾ پس باید پروردگار این خانه را عبادت کنند؛
  • الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ ﴿٤﴾
  • کسی که آنان را از گرسنگی نجات داد، و از ترس ایمنی شان بخشید.

یعنی در حاکمیت سکولار قریش که توسط پارلمان دارالندوه و به صورت دموکراسی مستقیم اداره می شد برای تمام ساکنان آن که مخالفتی با قوانین سکولاریستی آنها نداشتند، هم «رفاه» وجود داشت هم «امنیت» و انواع آزادی های بیان و غیره، اما الله تعالی انسان را فقط برای رفاه و امنیت در کفرورزی و انجام دادن انواع مفاسد عقیدتی و رفتاری و اخلاقی خلق نکرده است بلکه می فرماید:  وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (ذاریات/56) و جن و انس را جز برای اینکه مرا عبادت کنند نیافریدیم؛ به همین دلیل الله تعالی در همین سوره ی قریش می فرماید: «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَٰذَا الْبَيْتِ» و دیدیم که نه تنها رسول الله صلی الله علیه وسلم بلکه مادرمان خدیجه رضی الله عنه و آنهمه صحابه ی گرامی «رفاه» و «امنیت» خود را قربانی کردند تا «عبادت» و «دین» در تمام اجزای آن تنها مختص الله شود.  

پس تقلیل دین و عبادت به خدمات رفاهی، و زمانی این مولوی سکولار زده ای که همچون گروه منافقین به عقاید و ایمان و قیامت مومنین حمله ور شده و «عبادت» و «دین» را آنگونه که الله خواسته مورد حمله قرار می دهد می بینیم در میان بلوچهای حنفی مذهب ایران حرکتی راه افتاده است به سوی دین سکولار که در آن مختص کردن عبادت و دین برای الله حذف و انسان جایگزین شده است.

این بزرگترین خطری است که هم اکنون توسط کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار داخلی و گروه منافقین (سکولار زده ها)ی بومی برای ایمان و قیامت مومنین به وجود آورده اند که باید در برابر این فتنه گران ایستاد. امام احمد بن حنبل رحمه الله در فتنه خلق قرآن، در برابر مروجین این انحراف ایستاد و فرمود دین با سازش و تقیه حفظ نمی‌شود.

امثال این مولوی ها و آخوندها و ماموستاها با «قیچی کردن» آیات و احادیث و تفسیرهای ساختگی، دقیقاً در هما سعی دارند ذلت در برابر سکولاریستها و بخصوص آمریکا و صهیونیسم را «تعامل سازنده» و «همزیستی» بنامند. آن‌ها مصداق آیه « يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا» هستند.

هر خطیب یا هر عالمی که مردم را به همسویی با سکولاریسم و کفار سکولار و اشغالگران آمریکایی، جنایتکاران صهیونیست و نظام‌های سکولار و مرتدین سکولار داخلی دعوت می‌کند، در حقیقت به دشمنی با عبادت و دین مسلمین مشغول است.

در کنار این می توانیم بگوئیم علمی که ثمره آن غیرت دینی نباشد و صاحبش را به آستان آمریکا و صهیونیسم و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی بکشاند، «علم شیطانی» است.

مردم مسلمان بلوچ در کنار سایر مومنین دنیا باید میان «عالمان ربانی» که در سخت‌ترین شرایط بر توحید و نفی طاغوت پای می‌فشارند، و «دین‌فروشان سکولار» که اسلام را قربانی خوش‌آمد غرب و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی می‌کنند، تفکیک قائل شوند.

«علماء السوء» تلبیس شرک سکولاریسم و خیانت به آرمان‌های امت در میان بلوچها(1)

«علماء السوء» تلبیس شرک سکولاریسم و خیانت به آرمان‌های امت در میان بلوچها(1)

کاتب: محمد اسامه

مردم دارالاسلام ایران برای سالها در معرض انواع تهدیدها و محاصره های ظالمانه ی آمریکا و شرکایش بوده است اما در دو جنگ 12 روزه و جنگ رمضان 1404ش مستقیماً در معرض حملات وحشیانه ی آنها قرار گرفته است.

در این جنگهای تحمیلی کفار محارب آمریکائی – صهیونی و در زمانی که دارالاسلام ایران با هجمه‌های سنگین جبهه ی کفار خارجی و مرتدین داخلی، صهیونیسم بین‌الملل و طاغوت‌های دست‌نشانده روبه‌روست، تلخ‌ترین فاجعه، ظهور چهره‌هایی است که با نام شیخ، مولانا و مفتی و در لباس مبلغ مذهبی فعالیت دارند، اما زبانشان در خدمت جبهه کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی است. اینان همان «علماء السوء» هستند که رسول‌الله صلی الله علیه وسلم بیش از هر فتنه‌ای از آنان بر امت خویش بیمناک بود.

آنچه امروز به نام «سکولاریسم» یا همان جدایی دین از حاکمیت و زندگی اجتماعی انسانها ترویج می‌شود، در حقیقت چیزی جز همان شرک دوران جاهلیت و شرک کفار مشرک (سکولار) نیست.

الله متعال می‌فرماید: أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْمًا لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ (مائده/ ۵۰) آیا حکم جاهلیت را می‌جویند؟ برای اهل یقین، چه حکمی از حکم الله بهتر است؟

مشرکین قریش نیز منکر وجود الله نبودند، بلکه منکر «حاکمیت» و «قانون الله» در امور زندگی خود بودند. سکولاریسم امروز نیز با الغای حاکمیت الهی، انسان یا اکثریت را به جای الله نشانده است که این عین شرک در «حاکمیت» و دشمنی با قانون شریعت الله است.

کفار سکولار همیشه در پی معامله بر سر قوانین شریعت الله بوده اند و با هر کسی که بر سر شریعت الله معامله کند اهل سازش بوده اند چنانچه الله تعالی می فرماید: وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ (قلم/9)دوست دارند سازش کنی تا سازش کنند.

سران سکولار قریش حتی به رسول الله صلی الله علیه وسلم پیشنهاد دادند که یک سال آن‌ها الله او را بپرستند و یک سال او بت‌های آنان را. اما وحی الهی با قاطعیت نازل شد:

  • قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ ﴿١﴾بگو: ای کافران
  • لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ﴿٢﴾ آنچه را شما عبادت می کنید، من عبادت نمی کنم.
  • وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿٣﴾ و نه شما آنچه را من عبادت می کنم، عبادت می کنید.
  • وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ ﴿٤﴾ و نه من آنچه را شما عبادت کرده اید، عبادت می کنم
  • وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿٥﴾ و نه شما آنچه را که من عبادت می کنم، عبادت می کنید.
  • لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ ﴿٦﴾ دین شما برای خودتان، و دین من برای خودم.  

عبادت یعنی : 1- امور عقیدتی 2- قلبی 3- زبانی 4- بدنی 5- بدنی

و دین هم یعنی :

  1. قدرت حکومتی
  2. قانون و برنامه
  3. اطاعت و فرمانبرداری
  4. مجازات و پاداش

الله می خواهد عبادت و دین تنها متعلق به خودش باشد و هر کسی هر یک از اجزای عبادت و دین را به مخلوقات بدهد مرتکب شرک شده است.

  • إِيَّاكَ نَعْبُدُ (فاتحه/5)
  • أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ ۚ (زمر/3)

بیانگر این حقیقت غیر قابل انکار است.

 «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ» هم یعنی کمترین گرایش به سوی مشرکین (سکولاریستها) برابر است با ضربه زدن به عادت و دین مسلمین.

دارالاسلام ایران و ا.ا.افغانستان و قاطعیت در برابر اغتشاشگران،اهل بغی، مفسدین و مزدوران آمریکا

دارالاسلام ایران و ا.ا.افغانستان و قاطعیت در برابر اغتشاشگران،اهل بغی، مفسدین و مزدوران آمریکا

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

چند روز قبلتر دارالاسلام ایران با چند نفر از اهل بغاوت در مرزهای ولایت سیستان و بلوچستان وارد جنگ شد و همزمان با آن اهل بغاوت افغان نیز با تحریکات پاکستان تحرکاتی در حد بیانیه ها و تهدیاتی بر علیه دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان انجام داده اند و تمام این اتفاقات در حالی انجام می شود که آمریکای وحشی به دارالاسلام ایران حملات نظامی کرده است و غلامش در پاکستان نیز زنان و کودکان و ریش سفیدان ولایتهای مختلف افغانستان را می کشد.

در شرایطی که جبهه آمریکا و صهیونیسم با بهره‌گیری از عوامل نفوذی و مزدوران محلی در تلاش برای ایجاد ناامنی، تفرقه و تضعیف نظام‌های اسلامی است، رویکرد «دارالاسلام» باید بر پایه اقتدار، بصیرت و دفع فتنه استوار باشد و با مشت آهنی با هر خائن به دین و ملتی که در جبهه ی این کفار محارب و اشغالگر خارجی قرار گرفته اند برخورد کند.

در چنین وضعیتی، هرگونه تلاش برای «شورش، اغتشاش و تضعیف نظام اسلامی» از دیدگاه متون دینی، مصداق بارز «بغی» و «افساد فی‌الارض» تلقی می‌شود. حاکمیت اسلامی وظیفه شرعی دارد تا با تکیه بر قدرت دفاعی خود، امنیت مردم  را در برابر این توطئه‌ها حفظ نماید.

الله تعالی درباره ضرورت مقابله با این مفسدین که حتی در دایره ی اسلام مانده اند و ربطی به جبهه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی نداشته و به این شکل مرتد نشده اند می فرماید: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ۚ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (مائده/33) همانا کیفر آنان که با خدا و رسول به جنگ برخیزند و در زمین به فساد کوشند جز این نباشد که آن‌ها را به قتل رسانده، یا به دار کشند و یا دست و پایشان به خلاف یکدیگر بِبُرند و یا به نفی و تبعید از سرزمین دور کنند. این ذلت و خواری عذاب دنیوی آنهاست و اما در آخرت به عذابی بزرگ معذّب خواهند بود.

در تحلیل جریان‌های مخالف نظیر آنچه تحت عنوان «جبهه بغاوت» علیه نظام‌های دارالاسلام ایران و ا.ا.افغانستان فعالیت می‌کنند، باید توجه داشت که این تحرکات تنها در چارچوب منافع آمریکا، و همراهی برخی کشورهای منطقه در ترکیه و پاکستانو امارات متحده صهیونی قابل تحلیل است.

   گروه‌هایی که با تکیه بر دشمنان خارجی به دنبال بی‌ثبات‌سازی کشورهای اسلامی  افغانستان و ایران هستند، عملاً در مسیر خدمت به شیطان و دشمنان قانون شریعت الله گام برمی‌دارند.

اعلام آمادگی نیروهای مدافع نظام اسلامی برای واکنش قاطع، پیام صریحی به تمامی جبهه‌های نفاق است و تمامی تلاش‌های صورت‌گرفته از سوی مزدوران در خارج از مرزها برای ایجاد فشار یا تضعیف نظام، محکوم به شکست است و دارالاسلام با تکیه بر نیروهای مؤمن خود، هرگونه تحرکی را که امنیت مردم را نشانه رود، با صلابت سرکوب کرده و اجازه نخواهد داد که سرنوشت امت اسلامی بازیچه دست قدرت‌های سلطه‌گر شود.

پس همان‌گونه که در سیره پیشوایان دینی آمده است، برخورد با مفسدین و شورشیانی که علیه «وحدت و امنیت دارالاسلام» و در جبهه ی کفار محارب خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی قیام کرده‌اند یک «وظیفه الهی» است و این رویارویی میان:

  •  جبهه حق (دارالاسلام): در جستجوی ثبات، عزت و استقلال اسلامی.
  • جبهه باطل ( آمریکا و مزدوران): در جستجوی سلطه، تفرقه و تضعیف ملت‌های مسلمان.

است که مومنین اهل دعوت و جهاد و امت اسلامی امروز با بصیرت کامل، صفوف خود را از منافقین و مفسدین جدا کرده و در برابر تمامی تهدیدات خارجی و فتنه‌های داخلی، تحت لوای تقوا و جهاد ایستادگی خواهد کرد؛ چرا که «وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ» (همانا لشکر ما پیروزند).

در ولایتهای مختلف پاکستان بر گروههایی چون تی تی پی و اتحاد مجاهدین و سایر گروههای جهادی اسلامی لازم است جهاد و قتال با این مزدوران آمریکا را نیز در دستور کار خود قرار دهند.

فضل الرحمن تنهاست یا نماینده ی جریان خائنین دین فروش در پاکستان؟

فضل الرحمن تنهاست یا نماینده ی جریان خائنین دین فروش در پاکستان؟

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

کلماتی که مولوی فضل الرحمن، رهبر حزب جمعیت علمای اسلام، در پارلمان حکومت سکولار و مرتد پاکستان بر زبان راند برای عده ای شوکه کننده بود هر چند این سخنان برای اهل دعوت و جهاد امری عادی و بیانگر وجود جریانی است مخرب که سالهاست توسط کفار محارب خارجی مدیرت و هدایت می شود .

فضل الرحمن گفت:” علما به خاطر حمایت از دموکراسی کشته می‌شوند. ده‌ها نفر از رهبران ما به خاطر صحبت در مورد دموکراسی هدف قرار گرفتند. اگر دولت از خواب بیدار نشود، باید بداند که دموکراسی جایگاه خود را از دست می‌دهد.”

دموکراسی یعنی حاکمیت قانون مردم بر مردم به جای حاکمیت قانون الله بر مردم .

آیا مولوی فضل الرحمن که سالهاست آنرا تجربه کرده این را نمی داند؟

می داند، اما باز چنین سخنانی بر زبان می راندو نشان می دهد این فقط موقف  فضل الرحمن در مورد دولت سکولار، ارتش و سازمان اطلاعات پاکستان (ISI) نیست، بلکه موضع همه ملاها، شیوخ و مفتی‌های همسو با دولت سکولار پاکستان است.

پس فضل الرحمن یک فرد نیست، او رهبری حزب «جماعت علمای اسلام» را بر عهده دارد که اکثر ملاهای همسو با حکومت در این حزب جمع شده‌اند.

فضل الرحمن در مراسم فاتحهٔ ادریس آشکارا می‌گوید که همه آنها در کنار آیین، قانون اساسی و نظام پاکستان ایستاده‌اند و مبارزه مسلحانه علیه نظام را بغاوت می‌دانند…

اینها خائنین دین فروشی هستند که سالهاست کارنامه ی سیاه آنها را در پاکستان و در خدمت به سکولاریستها و دشمنان اسلام می بینیم و مولوی عبدالحمید در زاهدان هم در قدم اول این جریان و در 80 سال قبل این جریان ایستاده است .

چه کسانی بهای عُمر و خون امثال عامر رامش بلوچ را پرداخت می کنند؟

چه کسانی بهای عُمر و خون امثال عامر رامش بلوچ را پرداخت می کنند؟

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

عامر رامش رحمه الله جوان نماز خوان بلوچ دیروز به جرم عضویت در گروه اهل بغی جیش العدل اعدام شد.

عامر در بخش پیرسهراب شهرستان چابهار دستگیر شد و با اتهاماتی چون بغی از طریق بمب‌گذاری و اجرای کمین در مسیر نیرو‌های نظامی، عضویت در گروه باغی جیش العدل و عضویت در گروه معاند وابسته به شرور متواری عبدالغفار نقشبندی در دادگاه انقلاب برای او پرونده ای تشکیل شد.

بر اساس آنچه رسانه ها اعلام کرده اند و در پرونده ی عامر وجود داشت او در مراحل مختلف بازجویی، بازپرسی و دادگاه به چنین کارهائی اقرار کرده است.

اگر به اتهامات او نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که عامر به دلایل مذهبی به این گروه کشانده شده است و مثل هر جوانی که با نام جهاد و دفاع از اهل سنت به این دسته از گروههای شبه اسلامی جذب می شوند هدفشان حاکمیت قوانین شریعت الله بر زمین و گسترش عدالت از کانال قوانین شریعت الله و رفع مشکلاتی است که وجود دارد.

اما ثمره و خروجی عمر و خون این دسته از افراد در دنیا چه می شود؟

عامر من را یاد ابوزبیر عضو جبهه النصرة به رهبری جولانی خائن و مرتد در سوریه انداخت؛ ابوزبیر جوانی استشهادی بود که در هنگام رفتن جهت انجام عملیات استشهادی از جولانی می خواهد که حکومت اسلامی را تشکیل دهد و جولانی هم به او وعده می دهد، اما نتیجه چه شد؟

جولانی نه تنها حکومت اسلامی تشکیل نداد و مجری قوانین شریعت الله نشد بلکه حاکمیتی سکولار غربگرا را با کمک مرتدین ملحد قسد و سکولارهای ارتش آزاد و پس مانده های نظام سابق در سوریه تشکیل داد؛ و بدتر از آن اینکه به صورت رسمی به زیر پرچم آمریکا درآمده است تا با تمام اهل دعوت و جهادی چون ابوزبیر که مخالف آمریکا هستند به جرم مبارزه با تروریسم وارد جنگ شود.  

عامر هم ابوزبیر میان بلوچهاست با این تفاوت که جیش العدل همچون جولی در سوریه به جایگاهی نرسید و چهره ی سکولار و خائن و مزدور خود را در لباس جدید جبهه ی مبارزین مردمی نشان داد و آشکارا بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی شد و عامر زمانی اعدام شد که اینهمه تغییر و تحول و خیانت و ارتداد را با چشم سر دید در حالی که ابوزبیر در همان خیالات و آرزوها از دنیا رفت. الله جل جلاله بر اساس نیاتشان با آنها معامله کند.

ابوزبیر تقبله الله نمی دانست و البته هنوز برایش روشن نشده بود که از کانال مزدوران آمریکا و شیطان هرگز نمی توان به حکومت اسلامی و حقوق شرعی خود دست یافت، در آن زمان خیانت جولانی تنها برای کسانی از اهل دعوت و جهاد روشن شده بود که الله به آنها حکمت داده بود و دارای تجارب جهادی بودند و اعضای باند جولانی هنوز در خیال حکومت اسلامی و شریعتگرائی به سر می بردند.

اما هم اکنون برای بلوچها روشن شده است که جیش العدل چهره ی سکولار خود را نشان داده و کپی باند رجوی در میان بلوچها شده است؛ آیا شایسته است یک جوان بلوچ بعد از اینهمه آگاهی دنباله رو مرتدین سکولاری چون باند رجوی و جبهه ی مبارزین آمریکائی از کانال پاکستان برود؟

حتی از گروه سکولار و مرتد BLA در ایالت بلوچستان پاکستان یا از گروههای اسلامگرایی چون TTP و جماعت بهادر گل و .. بپرسی به شما خواهند گفت که گروه جیش العدل یا همین جبهه ی مبارزین آمریکائی در میان بلوچها، جاسوس دستگاه اطلاعات نظامی پاکستان هستند.  

اگر جولانی بعد از قدرت گیری برای اعضایش مشخص شد که جاسوس ترکیه و آمریکا و غرب در میان اهل سنت سوریه است، هم اکنون برای خاص و عام بلوچ و غیر بلوچ، و در ابتدای امر، روشن شده است که جیش العدل در هر لباسی جاسوس پاکستان و مزدور آمریکا و غرب در میان بلوچهاست.

باید از چنین پروژه بگیرانی که با عُمر و خون جوانان بلوچ، جهت برآورده شدن طرح و نقشه های دشمنان تجارت و بازرگانی می کنند دوری کرد، و بازماندگان خانواده هائی چون خانواده ی عامر رامش رحمه الله مطالبه گر خون فرزندان خود از پروژه بگیران و اربابان ریز و درشت آنها باشند.

جیش العدل از الگو پذیری از صحابه رضی الله عنهم تا رحیم زردکوهی

جیش العدل از الگو پذیری از صحابه رضی الله عنهم تا رحیم زردکوهی

کاتب: محمد اسامه

امروز در شهرستان مرزی راسک تعدادی از اعضای جبهه ی مبارزین مردمی با عملیات ویژه نیروهای امنیتی دارالاسلام ایران کشته شدند و حجم قابل توجهی سلاح، مهمات و مواد منفجره با پرچم این گروه نیز از این تیم کشف شده است، با این وجود رسانه ها از آنها تحت عنوان جيش العدل از آنها نام بردند و حتی زمانی که گروه سکولار و مرتد BLA نیز چند نفر از آنها را به جرم جاسوس اطلاعات ارتش پاکستان کشتند باز از آنها تحت عنوان جيش العدل نام بردند.

این یعنی تغییر لباس و نام تاثیری در ماهیت ثابت جیش العدل نداشته و تنها منهج سکولاریستی که پنهان کرده بودند آشکار تر شده است.

به همین دلیل اینکه دیگر شماها در ادبیات گفتمانی «جبهه ی مبارزین مردمی» اثری از جهاد و فرهنگ جهادی و اثری از جهاد صحابه رضی الله عنهم نمی بینید، یعنی ما شاهد انتقال جیش العدل به جبهه ی سکولاریستها و بخصوص انتقال به اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی هستیم.  

بر این اساس است که جبهه ی مبارزین مردمی از افرادی سکولار چون عبدالرحیم (رحیم) زردکوهی نام می برد و به عنوان الگوی مبارزه معرفی می کند؛ البته نمی گوید زردکوهی سکولار بلکه می گوید مبارز سیاسی.

احزاب سکولار و مرتد و همچنین گروه منافقین (سکولار زده ها) با ترسی از آگاهی مومنین دارند، هم اکنون نیز آشکارا سیاست را چیزی برای سرپوش گذاشتن بر انحراف عقیدتی سکولاریستهای مرتد به کار می برند و از آنها تحت عنوان مبارز سیاسی یا گروه سیاسی یا اجتماعی نام می برند که همان ادبیات سکولاریستی است؛ یعنی جدا بودن حاکمیت از شریعتهای اسلامی که تحت عنوان جدائی دین ازسیاست نزد جاهلهای محلی شناخته شده است.

توضیح آنکه عبدالرحیم زردکوهی یکی از سکولاریستهای بلوچ در دهه‌های پایانی حکومت سکولار پهلوی و سال‌های آغازین پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ بود که در منطقه زردکوه از توابع ایرانشهر به دنیا آمد و از اوایل دهه ۱۳۵۰ خورشیدی (حدود ۱۳۵۰–۱۳۵۲) وارد فعالیتهای سکولاریستی و گروههای سکولار و مرتد شد.

در جریان همین فعالیت‌ها، در میانه دهه ۱۳۵۰ خورشیدی (تقریباً ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۶) توسط نهادهای امنیتی حکومت سکولار پهلوی بازداشت و مدتی را در زندان‌های آن دوره سپری کرد و در ماه‌های منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ و هم‌زمان با آزادی سایر زندانیان آزاد شد و پس از پیروزی انقلاب، در سال ۱۳۵۸ فعالیتهای سکولاریستی خود را به‌صورت علنی در استان سیستان و بلوچستان ادامه داد و سرانجام در ۵ دی‌ماه ۱۳۵۸، در جریان درگیری نظامی با نیروهای دارالاسلام ایران در ایرانشهر به قتل رسید.

جیش العدل که در لباس جدید سکولاریستی خود و با نام جبهه ی مبارزین مردمی اعلام وجود کرده سعی دارد چنین اشخاصی را به عنوان الگوی مبارزه به بلوچهای مسلمان و حنفی مذهب معرفی کند به جای مجاهدینی چون سیاهسوار بلوچ رحمه الله که از مجاهدین صدر اسلام و از فرمانده های بارز در دفاع از دارالاسلام بود.

غیر از سیاهسوار بلوچ رحمه الله، تاریخ اسلامی آنهمه پیامبر و صحابه و مومنین اهل دعوت و جهاد دارد که باید الگوی جهاد و فعالیتهای مومنین باشند نه سکولاریستهائی که هدفی جز ضربه زدن به قانون شریعت الله و کنار زدن تاریخ پر عزت مومنین و اسلام ندارند.

جبهه ی مبارزین مردمی دشمن تاریخ اسلام و عقیده ی اسلامی هستند که سعی دارند سکولاریسم را در میان بلوچهای حنفی مذهب رواج دهند.

ای مومنین بلوچ، فریب نخورید.

اعتمادی که جیش العدل جدید «جم» برای مبارزه و پیوند با اپوزیسیون از بلوچهای حنفی مذهب می خواهد

اعتمادی که جیش العدل جدید «جم» برای مبارزه و پیوند با اپوزیسیون از بلوچهای حنفی مذهب می خواهد

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

قبل از ورود به بحث بدانیم که اپوزیسیون ایرانی چه کسانی هستند؟

همگی سکولار و مرتد و خائن به دین و ملت.

بزرگترین آنها موشه رضاربع پهلوی است که زنش دو ماه و در سه کشور با یک سوپر استار که فیلمهای پورن بازی کرده به سر برده؛ یعنی تا این اندازه دیوث و بی ناموس است.

آیا شریعت الله به مومنین اجازه می دهد که به چنین موجوداتی اعتماد کنند؟

به موجوداتی که هیچ یک از قوانین شریعت الله را که با قوانین سکولاریستی آنها مخالف باشد قبول ندارند، به موجوداتی که دیوثی و بی ناموسی برایشان معادل مترقی و آزاد بودن تبدیل به مُد و فرهنگ شده است.

اگر کسی چون ترشابی ترشیده و خدمتی خادم دشمنان و کیانی آلت دست دیگران کسی چون موشه رضاربع پهلوی را به عنوان رهبر خود انتخاب می کنند، گروه جیش العدل در لباس جدید جبهه مبارزین مردمی (جم) نیز با کمی پیچ و خم دادن به خودشان و کمی قلمبه سلمبه صحبت کردن همان مسیر را می روند.  

«جم» به عنوان مثال می گوید: «اپوزیسیون، با وجود تنوع دیدگاه‌ها و اهداف سیاسی، زمانی می‌تواند نقش مؤثری ایفا کند که خواست و اراده مردم را در مرکز کنش خود قرار دهد.»

به نظر شما خواست و اراده ی مومنین باغیرت چه چیزی غیر از قانون شریعت الله و عزت و محافظت از غیرت و ناموس و محافظت از دارالاسلام در برابر کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی است؟

خوب، این چه تناسبی با اپوزیسیون سکولار و مرتد دارد؟ اپوزیسیونی که هر یک ساز خود را می زند؛ یکی چون کومله های مختلف از کمونیسم صحبت می کند، و گروه رجوی از اسلام التقاطی سکولاری که تشیعی نوین ارائه داده، و گروه ههای دمکرات و سوسیال دمکرات و دهها حزب و گروه دیگر که بزرگشان همین ربع پهلوی دیوث است و همگی در دشمنی با قانون شریعت الله که مخالف قوانین سکولاریستی آنها باشد با هم متحدند؛ اما با یک مومن شریعت گرای با غیرت چه وجه مشترکی دارند؟ هیچ.

به همین دلیل گروه «جم» که بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد شده است از اینکه مومنین از عقاید اسلامی خود بگویند به شدت می ترسند چون پیان پیامبران بر جدا بودن از صف کفار و بیان منهج و شریعت الله بود به همین دلیل «جم» می گوید:  “تعریف مسیر مبارزه بر پایه منافع محدود حزبی، رقابت‌های فرسایشی یا شعارهایی که ناخواسته به تضعیف همبستگی اجتماعی می‌انجامد، نه‌تنها به تقویت مبارزه کمک نمی‌کند، بلکه سرمایه اعتماد عمومی را نیز آسیب‌پذیر می‌سازد.”

تعریف مسیر حرکت و جهاد و عدالت گرائی اسلامی تنها باید بر اساس شریعت الله صورت گیرد و هر سخنی و هر تعریف دیگری غیر از این از نگاه مومنین غلط و مردود است .

بله، ما هیچ اعتمادی به مرتدین سکولار و اپوزیسیون ارتدادی آنها نداریم  و خائنین سکولار «جم» نخواهند توانست ما را به خیال «تقویت پیوند میان جامعه و اپوزیسیون» ساکت نگه دارند.

به هر میزان از قانون شریعت الله و کفر به طاغوت و برائت از سکولاریستها(مشرکین) و دشمن شناسی و درجه بندی شرعی دشمنان و سایر قوانین شریعت الله صحبت شود به همان اندازه حس بی اعتمادی نسبت به کفار سکولار جهانی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی بیشتر می شود به همین جهت است که «جم» بیان منهج صحیح اسلامی را اینگونه تفسیر می کند که : “خطر آن وجود دارد که مشروعیت اپوزیسیون نزد افکار عمومی تضعیف شود”

نه تنها باید اپوزیسیون سکولار و مرتد را تضعیف کرد بلکه باید دنبال راهکاری جهت پاک کردن این لکه های گثیف از دامن خانواده و تاریخ خود گشت.