
محور دعوت انبیاء «اللهمداری» یا «انسانمداری» مولوی عبدالحمید زاهدانی (2)
کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)
اللهمداری یعنی تمام هستی، قوانین، ارزشها و اهداف، در محور و مبدأ الله قرار دارند. انسان فانی و محدود، نمیتواند مرجع نهایی تعیین خیر و شر و ارزشها باشد. پیامبران آمدند تا انسان را از بندگی انسانهای دیگر، هوای نفس خود و بتها (اعم از بت سنگی یا بتهای فکری و مادی) رها کرده و به بندگی خالق هستی دعوت کنند.
شریعتمداری یعنی قوانین و احکام الهی (شریعت) مسیر سعادت انسان را تعیین میکنند. انسان بودن بر اساس فطرت سالم در اسلام، نه یک مفهوم انتزاعی و مستقل از شریعت، بلکه تجلی عملی ایمان و التزام به احکام الهی است. عدل، احسان، صداقت و امانتداری، همگی از لوازم عبودیت و تبعیت از شریعت هستند، نه اینکه انسان خودش مدار قانونگذاری و همه چیز شود.
مفهوم انسانیت که مولوی عبدالحمید زاهدانی گمراه گمراه کننده مطرح میکند، به شدت با اومانیسم (Humanism) قرابت دارد. اومانیسم، که پایه ی سکولاریسم است، انسان را در مرکز عالم قرار میدهد و ارزشها، اخلاق و معنا را از تجربه و عقل انسانی استخراج میکند، نه از وحی الهی. این دیدگاه، اساس سکولاریسم را تشکیل میدهد که دین را از حوزههای زندگی اجتماعی، سیاسی و حتی اخلاقی خارج میکند و آن را به یک امر صرفاً شخصی و بیتأثیر در شئونات عمومی تبدیل مینماید. این تفکر:
- در تضاد با توحیداست و با محوریت قرار دادن انسان، عملاً مقام الوهیت را به چالش میکشد یا از عرصه زندگی حذف میکند.
- بنیاد شرک و مشرکین (سکولاریستها) مدرن است که بسیاری از اشکال شرک در دوران معاصر، نه پرستش بتهای سنگی، بلکه پرستش دین سکولاریسم، مکاتب و احزاب سکولاریستی، قدرتهای مادی و هوای نفس انسانی است که همگی تحت چتر اومانیسم قابل توجیه میشوند.
- خطرناک برای دین الله است چون با جابجایی جایگاه «الله» با «انسان» در مرکزیت مفاهیم دینی و قانونگذاری، جوهره دین را تهی کرده و آن را به یک نظام اخلاقی صرف (آن هم با منبع انسانی) تقلیل میدهد.
زندگی تمامی پیامبران، به ویژه رسول الله صلی الله علیه وسلم که آگاهی های بیشتری از آن داریم شاهدی قاطع بر این مدعاست که اولین و مهمترین دغدغه آنان، مبارزه با شرک و جاهلیت و دعوت به توحید و درهم کوبیدن انسان مداری و تثبیت الله مداری و الله محوری بوده است:
- ۱۳ سال در مکه، رسول الله صلی الله علیه وسلم با سرسختترین دشمنیها از سوی قریش روبرو شد، نه به خاطر عدم رعایت انسانیت (که در جاهلیت نیز مفاهیم آن به دقت رعایت می شد)، بلکه به خاطر دعوت به «لا إله إلا الله»” و نفی انسان محوری و تمام خدایان متعدد و بتهایی بود که این انسانها برای خود تراشیده بودند.
- هجرت به مدینه نه تنها برای حفظ جان مسلمانان، بلکه برای تأسیس اولین دولت اسلامی بر اساس شریعت الهی و توحید بود، نه یک دولت «انسانیتمحور»ی که در مکه وجود داشت که هم رفاه را برای مردم آورده بود هم امنیت برای کسانی که به قوانین سکولاریستی آنها احترام می گذاشتند چنانچه الله شهادت می دهد: الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ (قریش/4) اما الله این را کافی نمی داند و می فرماید: فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَٰذَا الْبَيْتِ (قریش/3) یعنی الله مداری و الله محوری.
همانطور که در آیات سوره نصر بیان شده است، فتح و نصر (پیروزی و قدرت) مقدمه ورود مردم «افواجا» به دین الله بود که نشان میدهد استقرار قدرت توحیدی، عامل اصلی گسترش دین بوده است.
امام ابوحنیفه و فقه اهل سنت و جماعت هم بر این اساس است که اولین و مهمترین مباحث مربوط به ایمان، کفر، شرک و توحید است. احکام عبادات، معاملات و حتی اخلاقیات، همگی تحت لوای بندگی خداوند و رعایت حدود الهی قرار دارند.
در این صورت سخن مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی زاهدانی که جاهلانه دعوت تمامی انبیاء را به «انسانیت» تقلیل میدهد، نه تنها با نص صریح قرآن و سنت نبوی در تعارض است، بلکه به شکلی خطرناک، به سمت اومانیسم و سکولاریسم متمایل میشود. جابجایی این اولویت و قرار دادن «انسانیت» در جایگاه «توحید و عبودیت»، انحرافی بنیادین در فهم جوهره دین و رسالت انبیاء است.