بعد از ایمان، جهاد بهترین عمل است اما تحت چه شرطی؟

بعد از ایمان، جهاد بهترین عمل است اما تحت چه شرطی؟

کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی

از رسول الله صلی الله علیه وسلم  سؤال شد: أيُّ العَمَلِ أفْضَلُ؟ فَقالَ: إيمَانٌ باللَّهِ ورَسولِهِ. قيلَ: ثُمَّ مَاذَا؟ قالَ: الجِهَادُ في سَبيلِ اللَّهِ قيلَ: ثُمَّ مَاذَا؟ قالَ: حَجٌّ مَبْرُورٌ.[1]کدام عمل بهتر است؟ فرمود: ایمان به الله و رسولش، گفته شد: سپس چه چیزی است؟ فرمود: جهاد در راه الله، گفته شد سپس کدام؟ فرمود: حج مبرور.

جهاد بعد از ایمان، هیچ عملی با آن برابری نمی کند: مردی گفت: ای رسول الله، مرا به عملی راهنمايی کن که با جهاد برابر باشد؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: لَا أَجِدُهُ قَالَ هَلْ تَسْتَطِيعُ إِذَا خَرَجَ الْمُجَاهِدُ أَنْ تَدْخُلَ مَسْجِدَكَ فَتَقُومَ وَلَا تَفْتُرَ وَتَصُومَ وَلَا تُفْطِرَ قَالَ وَمَنْ يَسْتَطِيعُ ذَلِكَ.[2] آيا می توانی هم زمان با خروج مجاهد، به مسجدت بروی و بدون خستگی به نماز بايستی و روزه بگيری و افطار نکنی (تا آن که مجاهد بازگردد؟» آن مرد گفت: چه کسی می تواند چنين عملی را انجام دهد؟!

اما این جهاد هم یک شرط اساسی دارد و آنهم اینکه در یزر یک پرچم واحد دارالاسلام و جماعت مسلمین انجام شود نه توسط فرقه های متفرق و مختلف که همیشه پیام آور شکست و سستی و بی ابهتی و ذلیلی و به بن بست رسیدن بوده اند.

الله جل جلاله می فرماید: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ (صف/4) ‏خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او متحد و یکپارچه در خط و صف واحدی می‌رزمند ، انگار دیوار سربی بزرگی هستند .‏

جهاد هم زمانی بر مسلمین واجب شد که دارای دارالاسلام و جماعت خاص خودشان در مدینه بودند و تحت پرچم واحدی و رهبر واحدی که بر دارالاسلام حاکم بود جهاد خود را به پیش می بردند. رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز به مومنین امر می کند که با جماعت مسلمین و رهبرشان باشند «تَلْزَمُ جَمَاعَةَ المُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ» و اگر حاکمیتی اسلامی وجود نداشت و فرقه های مختلف بودند باید از تمام این فرقه ها و گروهها و حزبها دوری کرد: «فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الفِرَقَ كُلَّهَا»[3].

امروزه که دارالاسلام  و حاکمیتی اسلامی وجود دارد -هرچند بر اساس فکر و مذهب بعضی ها نباشد – جهاد با کفار باید تحت پرچم این دارالاسلام و جماعت واحد انجام شود و الله به چنین جهادی راضی است نه جهاد اهل تفرق و فرقه بازها.

ابوامامه رضی الله عنه روایت می کند که مردی نزد رسول الله   صلی الله علیه وسلم  آمد و گفت : آیا دیده ای کسی به خاطر دستمزد و یا کسب نام بجنگد؟ رسول خدا   صلی الله علیه وسلم  فرمود( هیچ) سه بار این جمله را تکرار کرد. ابوامامه گفت: رسول خدا  صلی الله علیه و سلم  فرمود( هیچ) سپس فرمود: إِنَّ اللهَ تعالى لا يَقْبَلُ مِنَ العملِ إلَّا ما كان له خالصًا ، وابْتُغِيَ بِهِ وِجْهَهُ .[4] خداوند عمل انسان را قبول نمی کند مگر اینکه خالص برای رضای او باشد.

پس این جنگ و قتال گروهها و فرقه متفرقی چون جیش العدل و انصارالفرقان و داعش و… بر علیه دارالاسلام ایران نه تنها جهاد فی سبیل الله نیست بلکه قتال الفتنه است و مورد رضایت الله جل جلاله نیست.

[1]  بخاری 26/ الألباني، صحيح النسائي 3130

[2]  بخاری 2785

[3] متفق علیه / البخارى (3606 ، 7084) ومسلم (1847)

[4]  السيوطي، الجامع الصغير 1822 / الألباني، صحيح الجامع 1856

محافظت از کار خوبی که انجام داده ایم که باطل نشود گاه مهمتر و سختتر از انجام آن کار  خوب است

محافظت از کار خوبی که انجام داده ایم که باطل نشود گاه مهمتر و سختتر از انجام آن کار  خوب است

الله تعالی می فرماید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَىٰ (بقره/264)

‏ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صدقات بذل خود را :

  1. با منّت گذاشتن
  2. و اذیت کردن

 پوچ و تباه نسازید.

صدقه یعنی هر کار خوبی که در حق دیگران انجام می دهیم یعنی از لبخندی که در چهره ی برادر یا خواهر مومنت می زنی تا تمام کارهای خیر دیگری که انجام می دهیم همگی صدقه هستند چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:

تَبَسُّمُکَ فِی وَجهِ أَخيِكَ صَدَقَةٌ ، وَ اَمْرُكَ بِالْمًعْرُوفِ وَنَهْيِكَ عَنِ الْمُنْكَرِ صَدَقَةٌ، وَإِرْشَادُكَ الرَّجُلَ فَي أَرْضِ الضَّلالِ لَكَ صَدَقَةٌ، وَبَصرُكَ لِلرَّجُلٍ الرَّدِيءِ الْبَصَرِ لَكَ صَدَقَةٌ، وإماطتُكَ الحجرَ والشَّوْكَ والعظمَ عنِ الطَّريقِ لَكَ صدقةٌ، وَإِفْرَاغُكَ مِنْ دَلْوَكَ فَي دَلْوِ أَخِيكَ لَكَ صَدَقَةٌ (الألباني، صحيح الترمذي 1956)

لبخند تو به چهره‌ی برادرت صدقه است. امر بمعروف و نهى از منكر كردنت صدقه است و رهنمائى كسى كه راه را گم كرده صدقه است، راهنمایی شخصی که بینایی اش ضعیف است (یا کور است) صدقه است، دور كردن سنگ و خار و استخوان از راه صدقه است، خالى كردن آب از دلو خود به دلو برادرت، برایت صدقه است.

پس:

  •  هر کار خیری که الله به آن دستور داده و به آن راضی باشد «صدقه» است
  • و صدقه دادن ربطی فقیر یا ثروتمند بودن از لحاظ مالی ندارد
  •  و برای هیچ کسی بهانه ای برای صدقه دادن و محافظت کردن از ثواب آن وجود ندارد.

بعد از توحید، احسان و رحمت آمیخته با ذلت در برابر والدینی که درهای ورود به بهشت هستند

بعد از توحید، احسان و رحمت آمیخته با ذلت در برابر والدینی که درهای ورود به بهشت هستند

وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیماً ‏(اسراء/23)

‏(ای انسان) پروردگارت فرمان داده است که :

  1. جز او را عبادت نکنید،
  2. و به پدر و مادر احسان کنید.
  3.  هرگاه یکی از آن دو، و یا هر دوی ایشان نزد تو به سن پیری برسند، ( کمترین اهانتی بدیشان مکن و حتی سبکترین تعبیر نامؤدّبانه همچون ) اُف به آنان مگو
  4. و آنان را از پیش خود مران
  5. و با سخنان محترمانه با آن دو سخن بگو .‏

‏ وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً ‏(اسراء/24)

‏

  • و بال خواری از رحمت را برایشان فرود آور
  • و بگو: پروردگارا به اینها رحم کن، همان گونه که آنان در کوچکی مرا تربیت و بزرگ نمودند.‏
  • پدر و مادر درهایی هستند که فرزند از طریق آنها به بهشت می رود.  رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:

رَغِمَ أَنْفُ، ثُمَّ رَغِمَ أَنْفُ، ثُمَّ رَغِمَ أَنْفُ»، قِيلَ: مَنْ؟ يَا رَسُولَ اللهِ قَالَ: «مَنْ أَدْرَكَ أَبَوَيْهِ عِنْدَ الْكِبَرِ، أَحَدَهُمَا أَوْ كِلَيْهِمَا فَلَمْ يَدْخُلِ الْجَنَّةَ (مسلم 2551 – الألباني، صحيح الجامع 3511)

بینی‌اش به خاک مالیده باد، سپس بینی‌اش به خاک مالیده باد، سپس بینی‌اش به خاک مالیده باد. گفتند: چه کسی ای رسول الله؟ فرمود: آنکه والدینش یا یکی از آن دو را به هنگام پیری درک کند، سپس [به سبب نیکی به آنان] بهشتی نشود.

لطف و منت الله و میزان لیاقت ما

لطف و منت الله و میزان لیاقت ما

لاَ يَزَالُ اللَّهُ يَغْرِسُ فِي هَذَا الدِّينِ غَرْسًا يَسْتَعْمِلُهُمْ فِي طَاعَتِهِ (الاباني السلسلة الصحیحه 2442)

همواره خداوند در این دین کسانی را می رویاند و پرورش میدهد که آنان را برای طاعت و بندگی

خود به کار می گیرد.

یعنی الله در هر زمان افرادی را پدید می آورد و تربیت می کند که اهل ایمان، طاعت و خدمت به دین باشد و آنان برای انجام کارهای نیک و یاری دین استفاده می کند. اینها «غُرَباء»[1] هستند.

غَرْسًا در اینجا به صورت استعاری یعنی (کاشتن و پرورش دادن) مانند بذری که رشد می کند.

الله همچنانکه برای این بذر خاک و آب و هوای مناسب تهیه می کند آنرا از آفات نیز سم پاشی می کند.


[1]  بَدَأ الإسلامُ غَريبًا، وسَيَعودُ كما بَدَأ غَريبًا، فطوبى للغُرَباءِ. (مسلم145)

برای آگاهی بخشی صحیح و دور کردن بلوچها از فرقه ها و احزاب متفرق به پا خیزیم

برای آگاهی بخشی صحیح و دور کردن بلوچها از فرقه ها و احزاب متفرق به پا خیزیم

نویسنده: نذیر احمد بارکزایى

مدت زیادی است که پی برده ایم اینهمه سهل انگاری اهل دعوت در تلف شدن جوانان ما توسط گروههای و فرقه های مسلح مدعی اسلام و احزاب سکولار بلوچ و گردنه گیرهایی چون اسماعیل شه بخش که مافیاهای کوچکی با شعارهای به ظاهر مردمگرایانه و قومیتی و اقتصادی می دهند لکه ی ننگی بر تاریخ اینها در میان این مردم بی پناه سرگردان خواهد شد. 

همیشه زمانی که وضعیت برادران اهل سنت و جماعت که منهج صحیح اسلامی «اهل جماعت» در ایران را نگاه می کنم می بینم افراد ثابتی وجود دارند که همیشه تلاش می کنند و با وجود مشکلات زیاد و با تهمتها و برچسبهای متعددی که به آنها وارد می شود مثل امام احمد بن حنبل با فداکاری دعوت، و بخصوص دعوت به «اهل جماعت شدن» و دوری از فرقه بازی و تفرق و پرهیز از قتال الفتنه را ترک نمی کنند و روزانه  چند پست جور کرده و نشرات می‌کنند.

خب این یک چیز خوشحال کننده است

پس چرا ناراحت باشیم؟

به این خاطر باید ناراحت باشیم که خیلی کم اتفاق می‌افتد که افراد دیگر در داخل این میدان بیایند و حتی اگر بیایند، مدتی کم در این راه هستند و ثابت قدم نیستند.

خب سوال این است مگر این دین متعلق به همه‌ی ما نیست؟ پس چرا همه‌ی ما نسبت به آن احساس مسئولیت نداریم؟

آیا این قوم و این جوانان سرگردانی که روزانه قربانی جهالت و با شعارهای شبه جهادی و یا با شعارهای سکولاریستیی و قومیتی و اقتصادی قربانی گروههای مختلف لگور پاکستان نشین می شوند بخشی از ما نیستند؟ پس چرا نسبت به اینهمه فجایع تنها نظاره گر باشیم؟

بله، در بلوچستان آشکارا منهج اهل سنت و اهل جماعت را بیان کنی فورا انواع برچسبها را می خوری و حتی درصد حذف فیزیکی روشنگران هم هست اما وارد شدن به میدان دعوت و وارد شدن به میدان جنگ روانی در اینترنت و فضای مجازی هیچ بهانه ای برای کسی باقی نمی گذارد.

ملت ما در این تهاجم وسیع روانی و تبلیغ ابتدا نیاز به روشنگری دارد.

آیا فکر میکنید همینکه در گروه‌ها و دیگر صفحات اینترنتی وقت خود را هدر دهید و بر ۵ پست تعلیق بزنید و الله اکبر بگویید کافی است؟

نه، ما نیاز به ارتباط با مردم خود داریم و در گروههای مختلف با آنها وارد گفتگو شویم و منبری بزرگتر از منبر مساجد را در اختیار داشته باشیم.

سبحان الله!!

قلب انسان به درد می آید از این همه بی مسئولیتی و سهل انگاری

کسی که منهج اهل سنت و جماعت و دوری از اهل الفرقه و ضرار سازها و حزب بازها برایش روشن شده می تواند چند دقیقه زا وقت خودش را با گوشی که در دست دارد به رساندن این حق به ملت بلوچ سرگردان و بی صاحب خود برساند.

عبدالله بن عمرو بن العاص – رضى الله عنهما – روايت مى كند كه پیامبر – صلى الله عليه و سلم – فرموده اند: بَلِّغُوا عَنِّي ولو آيَةً(بخاری/3641) پیام من را ابلاغ كنيد اگر چه يک آيه باشد. این افراد سهل انگار که ادعای مومن بودن دارند چگونه می‌خواهند مال، جان و خانواده خود را در راه الله متعال همه چیز خود را فدا کنند؛ درحالی که حوصله فوروارد یک پیام اساسی با یک کلیک کردن در گروههای مختلف را  ندارند؟

 پاسخ به سخنان کفرآمیز و برخلاف شریعت عبدالقادر ترشابی از بوقهای ربع پهلوی مرتد

 پاسخ به سخنان کفرآمیز و برخلاف شریعت عبدالقادر ترشابی از بوقهای ربع پهلوی مرتد

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

تکفیر مسلمانانی که در راه دفاع از سرزمین‌های اسلامی و در کنار رهبری مسلمان در برابر دشمنان صهیونیستی و آمریکایی می‌جنگند امری کاملاً عجیب و نادر در تاریخ اسلام است که تنها از خائنینی چون ترشابی برمی آید.

اظهارات اخیر عبدالقادر ترشابی که مدعی شده است هرکس در کنار رهبر ایران در برابر دشمنان صهیونیستی و آمریکایی بجنگد و کشته شود، در جهنم است؛ سخنانی نیست که تنها از باب خطا باشد، بلکه سخنی است که با معیارهای قرآن، سنت نبوی و اجماع فقهای اهل سنت در تضاد است و می‌تواند مرز میان ایمان و ارتداد را جابجا کند.

قرآن کریم مرز میان مؤمن و کافر را بر اساس اعتقاد به توحید و دفاع از حق تعیین می‌کند، نه بر اساس وابستگی سیاسی به اشخاص. خداوند متعال در مورد کسانی که در راه دفاع ازاسلام می‌جنگند، وعده بهشت داده است، نه جهنم و نباید به کسی که نشانه‌های اسلام را دارد، با سوءظن برخورد کرد.

در آیات مربوط به جهاد، خداوند کسانی را که در راه او می‌جنگند و جان خود را فدا می‌کنند، در رتبه‌های عالی قرار داده است.

هم اکنون که کفار محارب آمریکائی صهیونیستی به سرزمین اسلامی ایران حمله کرده اند جهاد بر مسلمین فرض عین است.  ادعای اینکه کشته شدن در راه دفاع از سرزمین اسلامی در برابر دشمنان صهیونیستی و آمریکایی منجر به جهنم می‌شود، مصداق آشکار «تکفیر بی‌اساس» است که در قرآن به شدت مورد مذمت قرار گرفته است.

جنگ با دشمنانی که به دنبال نابودی اسلام و تضعیف قدرت مسلمین هستند، بالاترین مرتبه ایمان شناخته شده است.

هیچ آیه یا روایتی از رسول الله صلی الله علیه وسلم یا سخنی از فقه یکی از مذاهب اسلامی و حتی سخنی از هیچ ملا و مولوی وجود ندارد که در آن گفته باشد اگر مسلمانی در کنار یک رهبر مسلمان برای دفع دشمن کافر و محارب و اشغالگر خارجی بجنگد و کشته شود، مورد خشم الهی قرار می‌گیرد.

این ادعا که جنگیدن در کنار رهبری مسلمان با دشمنان کافری چون  آمریکا و اسرائیل باعث جهنم می‌شود، با فقه چهار مذهب در تضاد مطلق است:

در فقه حنفی، دفاع از مرزهای سرزمین‌های اسلامی (ثغور) در برابر دشمنان خارجی، یک وظیفه شرعی و فریضه است. اگر دشمنی ماند صهیونیست‌ها یا آمریکائی ها  به قصد نابودی اسلام و اشغال سرزمین‌های مسلمانان حمله کنند، جنگیدن در برابر آن‌ها برای تمام مسلمانان واجب است. ادعای ترشابی، در واقع دعوت به تسلیم در برابر دشمن  است که در فقه حنفی،  خیانت نامیده می شود.   

 بر اساس آرای ائمه اربعه، اگر هدف از جنگ، دفاع از حریم اسلام و جلوگیری از ظلم کافران باشد، خون کشته‌شدگان «خون شهید» است باذن الله. ادعای او که می‌گوید «از کنار رهبری دور شوید تا جهنمی نشوید»، نوعی «فتنه و تفرقه‌افکنی» میان مسلمانان و تکفیر نابجا و غیر شرعی است که با اصل شریعت الله در تضاد است.

این حجم از جهل، تنفر و لجاجت نسبت به مسلمانانی که در خط مقدم دفاع از مقدسات و سرزمین‌های اسلامی ایستاده‌اند، و قرار گرفتن در جبهه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی می‌تواند انسان را از دایره اسلام خارج کند.

این کلامی که ترشابی بر زبان رانده‌، از نظر شرعی کلامی کفرآمیز و ارتدادآمیز و برخلاف صریح قرآن، سنت نبوی و آرای ائمه اربعه است.

تمامی ائمه چهار مذهب بر واجب بودن دفاع از مرزهای اسلامی در برابر کفار خارجی اتفاق نظر دارند.کسی نیست به این احمق خائن و دستمالچی ربع پهلوی بگوید از کجا و بر چه اساسی به این فهم رسیده‌ای که یک مسلمان، در کنار رهبر مسلمان خود و در میانه جهاد با جنایتکارترین دشمنان سکولار، کافر، آمریکایی و صهیونیستِ اشغالگر، در حال دفاع از اسلام، مسلمین و سرزمین‌های اسلامی است، اما کشته شدن او به جهنم می‌انجامد؟!

اهداف آمریکا، صهیونیسم اشغالگر و مزدوران محلی علیه دارالاسلام ایران، افغانستان و مقاومت منطقه

اهداف آمریکا، صهیونیسم اشغالگر و مزدوران محلی علیه دارالاسلام ایران، افغانستان و مقاومت منطقه

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

آمریکا و صهیونیست‌های اشغالگر، محور اصلی شرارت و جنگ تحمیلی در منطقه اسلامی هستند. اهداف این قدرت‌ها نه تنها سلطه جغرافیایی و اقتصادی، بلکه نابودی هویت اسلامی و از بین بردن هرگونه مقاومت دینی است.

ایران و افغانستان به‌عنوان دو قطب مهم مقاومت اسلامی در برابر آمریکا هدف اصلی‌اند. نابودی شریعت اسلامی و جایگزینی نظام‌های سکولار و وابسته از نخستین گام‌های آنهاست.

با تحریک نزاع‌های فرقه‌ای و قومی، به‌ویژه در سیستان و بلوچستان ایران قصد دارند اتحاد مسلمانان را بشکنند.

این گروه‌ها، از سکولارهای فاسد گرفته تا اسلامگراهای دست‌نشانده، ابزارهای آمریکا برای ضربه زدن به دارالاسلام ایران و افغانستان و اجرای پروژه‌های اشغالگرانه‌اند.

آنها با تفرقه‌افکنی و خیانت، امنیت و وحدت داخلی دارالاسلام‌ها را از بین می‌برند و اجازه نمی‌دهند تمدن اسلامی به قدرت برسد.

این جنگ، نبرد حق و باطل است. سکولاریسم و دست‌نشاندگان کفر نمی‌توانند اراده جوامع اسلامی را به زانو درآورند. راه نجات، جهاد متحدانه و پایبندی به اصل توحید و شریعت است.

در پایان، همه مجاهدان و هواداران حق باید هوشیار باشند؛ دشمنی که تصویرش سکولار، لیبرال و مزدور و اسلام آمریکائی است، نه فقط با فرد یا گروه بلکه با اصل دین و امت اسلامی در تضاد است. شکست آنها تنها با یکپارچگی، بصیرت متحقق می‌شود.

مولوی عبدالحمید و بازی با «ایمان» فرزندان بلوچهای حنفی مذهب

مولوی عبدالحمید و بازی با «ایمان» فرزندان بلوچهای حنفی مذهب

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

هم اکنون که اینهمه تکنولوژی رسانه ای مختلف و امکان بررسی دقیق بوجود دارد، با نگاهی تیزبین، لایه‌های زیرین سخنان کسانی را که با لباس دین به میدان می‌آیند، تحلیل کنیم، چون در میان برخی از مولوی های بلوچ حنفی مذهب با پدیده‌ای روبرو هستیم که در آن، «دین» به ابزاری برای «تضعیف ایمان» تبدیل شده است.

در دهه‌های گذشته، مولوی عبدالحمید و هم‌سنگرانش، با شعارِ مذهبی، بر خانواده‌های بلوچ فشار می‌آوردند و می‌گفتند: «فرزندانتان را به ما بسپارید تا ایمان و عقیده آن‌ها را اصلاح کنیم». آن‌ها با وعده حاکمیت دین بر نسل‌های آینده، اعتماد مردم را جلب کردند و از این طریق، نفوذ خود را در تار و پود جامعه بلوچ تثبیت کردند.

اما امروز، و با وجود آنهمه مدرسه دینی که ساختند و آنهمه طلبه به صورت سالانه تخریج و فارغ التحصیل کردند با تغییر موازنه قدرت و تغییر منافع، ناگهان چه می‌گویند؟ آن‌ها می‌گویند: «جامعه به سمت بی‌دینی و فساد کشیده شده است»!!!

این یک استراتژی «تضعیفِ از درون» است.

آن‌ها ابتدا با ادعای “اصلاح عقیده”، کنترل نسل جوان را در دست گرفتند، اما حالا که نقش خود را ایفا کردند، با القای حس ناامیدی و ادعای گسترش بی‌دینی، می‌خواهند بگویند که “دین دیگر کارساز نیست”.

آن‌ها که سال‌ها از امکانات، حمایت‌های حکومتی و اعتماد مردمی بهره برده‌اند، اکنون برای فرار از پاسخگویی در برابر ناکامی‌های خود، گناه را به گردن جامعه و “بی‌دینی” می‌اندازند. این یعنی: “اگر ما موفق نشدیم، تقصیر این است که مردم از دین فاصله گرفته‌اند!”

این سخنان، زمینه‌ساز ذهنیِ پذیرش سکولاریسم است. آن‌ها با القای این حس که “دین در جامعه شکست خورده”، راه را برای ورود ارزش‌های سکولار غربی و دور کردن مردم از حاکمیت اسلامی هموار می‌کنند.

دلیل این تغییر موضع، جریانی است که امثال مولوی عبدالحمید در آن افتاده اند: اسلام آمریکائی – صهیونی جدید که خروجی تمام سخنان آنها در نهایت به سود آمریکائی ها و صهیونیستهاست .

او می‌داند که برای حفظ جایگاه خود در این جریان ضد شریعت الله و  در نزد جریان‌های سکولار، باید چهره‌ای “میانه” یا حتی “نگران از دین” از خود نشان دهد تا بتواند پلی برای منافع خود بسازد.

او نمی‌خواهد بگوید که مدارس و نهادهایی که تحت نظارت او بوده‌اند، در تربیت نسل درست‌افکر شکست خورده‌اند؛ پس به جای اعتراف به اشتباه، از “بی‌دینیِ جامعه” به عنوان سپر دفاعی استفاده می‌کند.

ای مردم شریف بلوچ گول نخورید:  

اگر این تاجران مذهب می‌گویند فرزندتان را برای اصلاح عقیده به ما بدهید، بدانید که هدف، تثبیت قدرتِ خودشان است.

اگراین تاجران مذهب  می‌گویند جامعه به بی‌دینی می‌رود، بدانید که هدف، ناامید کردن شما از قدرتِ دین و دعوت به سمت سکولاریسم است.

هوشیار باشید! نباید اجازه داد با استفاده از کلمات مذهبی، “ایمان” شما را از بین ببرند و “آخرت” شما را با سیاست‌های سکولاریستی کفری، به خطر بیندازند. ما به علمایی نیاز داریم که در سختی‌ها در کنار مردم و در برابر دشمن کافر محارب آمریکائی – صهیونی و اپوزیسیون سکولار و مرتد همسو با این کفار خارجی بایستند، نه کسانی که در زمان محاصره، از گرسنگی مردم برای تضعیف دین شکایت می‌کنند.

مولوی عبدالغفار نقشبندی و بازی با مفاهیم «محرض» و «تجاوز» در فاجعه ی جمعه ی خونین زاهدان و…

مولوی عبدالغفار نقشبندی و بازی با مفاهیم «محرض» و «تجاوز» در فاجعه ی جمعه ی خونین زاهدان و…

کاتب: عبدالرحمن براهویی

الله جل جلاله می فرماید: وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا (اسراء/36)  و از آنچه به آن علم نداری پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همگی مورد بازخواست قرار خواهند گرفت.

در پی حوادث ناگوار زاهدان و خاش و …، بازی با احساسات جونان و مردم غیور بلوچ و استفاده از واژگان مخدوش مذهبی توسط مولوی عبدالغفار نقشبندی در مورد ادعای تعرض به دختری در چابهار، نیازمند یک بازنگری علمی و شرعی است. او با استفاده از عبارت «این حادثه برای ما محرض شد»، در واقع از یک اصطلاح سنگین مذهبی برای «قضاوت پیش از اثبات» و «تحریک خونبار» استفاده کرده‌اند.

 در فقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله برخورد با اتهاماتی نظیر تجاوز و تعرض، نه با فریاد و سخنان احساسی تحریک آمیز، بلکه با «تثبیت حجت» و «رعایت موازین شهادت» انجام می‌شود.

وقتی مبلغان با بیان اینکه «این حادثه محرض شد»، از پیش حکم انزجار و کفر یا جریمه‌های سنگین را صادر می‌کنند، در واقع در جایگاه «قاضی» قرار گرفته‌اند، در حالی که وظیفه آن‌ها «مبلغ» و «هدایتگر» است.

در فقه حنفی، برای اثبات جرایم مربوط به حرمت زنان، دقت و رعایت قوانین بسیار سخت‌گیرانه است تا از تهمت و بی‌عدالتی جلوگیری شود. استفاده از واژه «محرض» توسط مولوی عبدالغفار نقشبندی تلاشی بود برای دور زدن فرآیند «جستجوی حقیقت در مجاری قضایی» و جایگزین کردن آن با «خشم کنترل‌نشده». مولوی عبدالغفار نقشبندی می خواست با پایین آوردن سطح علمی و فقهی و قضائی بحث، موضوع را به یک درگیری فیزیکی و امنیتی تبدیل کند تا به آنچه می خواست برسد هر چند خونهائی به ناحق ریخته شوند.

شریعت ما در مورد برخورد با اتهامات مربوط به زنان مانند قذف یا تعرض، دستور به «پرسیدن از چهار شاهد» و «پرهیز از تسرّع در قضاوت» می‌دهد. وقتی مولوی عبدالغفار نقشبندی با استفاده از کلمات هیجانی، از پیش بر روی یک حادثه حکم صادر می‌کند، در واقع دستور الهی مبنی بر تثبیت حقیقت از طریق میانجی‌های قانونی و شرعی را نادیده می‌گیرند. او به جای اینکه مردم را به سمت قاضی شرعی و دستگاه قضایی هدایت کند، با کلمات خود، جوانان را به سمت پاسگاه‌ها و درگیری‌های خونین سوق داد.

استفاده از واژگانی چون «محرض» توسط مولوی عبدالغفار نقشبندی حقیقت را به جای روشن کردن، در اعماق خشم و آشوب فرو برد. آیا وظیفه یک عالم دین این است که با استفاده از واژه‌های سنگین، آتش فتنه را در دل جوانان روشن کند؟ یا اینکه وظیفه او این است که با تکیه بر فقهِ دقیق امام ابوحنیفه، راهِ رسیدن به حق را از طریق قانون و عدالت روشن سازد؟

آنچه از سوی امثال مولوی عبدالغفار نقشبندی انجام می‌شود دفاع از حقوق یک دختر بلوچ نیست بلکه استفاده ابزاری از آن برای «تحریف مسیرِ عدالت» و تبدیل آن به «مسیر قتل‌گاه» و به کارگیری جوانان بلوچ در سناریوی دشمنان است. آن‌ها با این کار، به جای اینکه مسبب اصلی بی‌قانونی و بی‌عدالتی باشند، خود به عامل اصلی ناامنی و خونریزی تبدیل شده اند.

مقایسه ساده ی مواضع مولوی عبدالغفار نقشبندی در مسائل ناموسی با فقه حنفی و مواضع دیگر علمای اهل‌سنت ایران

مقایسه ساده ی مواضع مولوی عبدالغفار نقشبندی در مسائل ناموسی با فقه حنفی و مواضع دیگر علمای اهل‌سنت ایران

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

امروز که چهارمین سالگر واقعه ی خونین مسجد مکی زاهدان در سال 1401 است که امثال مولوی  عبدالغفار نقشبندی بعد از اغتشاشات زن زندگی آزادی نتوانسته بودند مردم اهل سنت بلوچ و جنوب ایران و ترکمنها و طالشی ها و اردبیلی ها و بوشهری ها و خوزستانی ها را به خیابانها بکشانند در نهایت مولوی نقشبندی به خاطر غفلت نیروهای امنیتی ایران و همچنین سکوت تریبون دارانی چون مولوی عبدالحمید موفق شد با انگشت گذاشتن بر مسائل ناموسی بخشی از جوانان نمازگذار و اهل غیرت بلوچ را به قتلگاه بفرستد و با جریان زن زندگی آزادی یکی کند که آرزوی آمریکا و صهیونیستها و احزاب سکولار و خائن ایرانی بود.

تلاشها و عملکرد عبدالغفار نقشبندی کاملا در تقابل مستقیم با رویکرد عاقلانه و فقهی سایر علمای اهل سنت منطقه و ایران بود.  

علمای طراز اول اهل‌سنت بر اساس فقه حنفی و شافعی و غیره، در مواجهه با پرونده‌های ناموسی و اتهام‌زنی بسیار محتاط عمل می‌کنند. آن‌ها معتقدند طرح علنی این اتهامات بدون طی شدن مراحل دقیق قضاوت شرعی و اثبات با ادله قطعی مانند شهادت شهود عادل، مصداق بارز اشاعه فحشا و گناه کبیره «قذف» است. موضوعات حساس باید از مسیرهای حقوقی، فقهی و از طریق معتمدین طوایف حل‌وفصل شودتا آبروی خانواده‌ها حفظ شود.

مولوی عبدالغفار نقشبندی  بدون توجه به قواعد محکم شریعت و فقه امام ابوحنیفه، ادعاها و شایعات اثبات‌نشده را فوراً رسانه‌ای کرد. این شتاب‌زدگی و بوق و کرنا کردن مسائل ناموسی در فضای مجازی، ارزش و حرمت چادر و ناموس زن بلوچ را مخدوش کرده و آبروی افراد را دست‌مایه جنجال‌های فضای مجازی و یوتیوبی و تلگرامی قرار می‌دهد.

شخصیت‌های برجسته مذهبی استان همواره بر «گفتمان مطالبه‌گری مسالمت‌آمیز»، حفظ امنیت عمومی منطقه و دوری از درگیری قومی و مذهبی تأکید دارند. آن‌ها از تریبون‌های خود برای کنترل خشم جوانان و هدایت مطالبات به مجاری قانونی و صلح‌آمیز استفاده می‌کنند

مواضع م. ع. نقشبندی به‌ویژه پس از خروج از کشور، آشکارا به سمت ادبیات تهیج‌کننده و تحریک مستقیم جوانان به تقابل‌های خشن حرکت کرده است که به دور از فقه حنفی و با استفاده از حیله های رسانه‌ای و مکر گفتاری، از احساسات پاک و غیرت ناموسی جوانان سوءاستفاده می‌کند تا آن‌ها را به مسیرهای پرخطر بکشاند؛ در حالی که خود در فضای امن خارج از مرزها به‌سر می‌برد.

مراجع مذهبی بلوچستان باید تلاش ‌کنند بر اساس قواعد فقهی مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله پیش بروند و اجازه ندهند جوانان خوراک پروژه ها و سناریوهای کفار خارجی و منافقین و لگوران داخلی شوند و این علماء بر اساس مذهب حنفی  مرجعیت حل اختلافات طایفه‌ای و اجتماعی باشند.

همه لازم است بدانیم که مولوی عبدالغفار نقشبندی عملاً خط فکری خود را از بدنه علمی و فقهی بلوچستان جدا کرده و تریبون خود را در اختیار اهداف رسانه‌های همسو با برنامه ها و پروژه های آمریکا و صهیونیستها و جریان‌های تحت حمایت کشورهای خارجی قرار داده است. بیانیه‌های او نیز ربطی به احقاق حق مردم حنفی مذهب بلوچ ندارد بلکه به عنوان دستورکارهای دیکته‌شده برای ناامن‌سازی اقتصادی و اجتماعی سیستان و بلوچستان است.

شما از خودتان بپرسید از سخنان امثال م.ع. نقشبندی غیر از آمریکا و صهیونیستها و دولتهای دست نشانده ای چون پاکستان و عربهای حاشیه ی خلیج فارس چه کسی سود برده است؟

خون و آبرو را بلوچ حنفی مذهب می دهد و سودش را دشمنان اسلام و بلوچ و هر ایرانی .

 رفتارهای مبتنی بر دروغ، بزرگ‌نمایی و تحریک عواطف عمومی مخل امنیت عرض و جان مسلمانان  است . برای کسانی که علم ندارند و عقلشان به چشمشان است باید این درس را از واقعه ی زاهدان و سخنان م.ع. نقشبندی یاد گرفته باشند.