مولوی عبدالحمید، «انسانیت سکولارها» یا اسلام دارای معیار و شریعت مداری؟

 مولوی عبدالحمید، «انسانیت سکولارها» یا اسلام دارای معیار و شریعت مداری؟

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

انسانیت ترجمه ی اومانیسم است، یعنی انسان مداری و انسان محوری به جای الله محوری و شریعت مداری؛ به همین دلیل انسانیت یا انسان مداری یا اومانیسم زیربنا و اسلکت و نگهدارنده ی دین سکولاریسم است و سکولاریسم بر اساس اومانیسم یا انسان مداری به جای الله مداری و شریعت محوری شکل گرفته است.

با این وجود مولوی عبدالحمید گفته است:  «الله تعالی انسان‌ها و به‌ویژه حاکمان و حکومت‌هایی را دوست دارد که برایشان انسانیت مهم باشد و نسبت به تمام انسان‌ها فارغ از هر دین و اعتقادی، ترحم داشته باشند.»

این سخن، با اصول قطعی قرآن، سنت و منهج اهل‌سنت ناسازگار است؛ زیرا میان «رحمت شرعی» و «انسان‌گرایی سکولارِ بی‌مرز» خلط می‌کند.

قرآن به‌صراحت محبت و رضایت الهی را مشروط به ایمان می‌داند:

  • إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ (آل‌عمران/ ۳۲)
  • وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (آل‌عمران/ ۱۳۴)

پس «ترحم انسانی» اگر به نفی تمایز ایمان و کفر بینجامد، دیگر رحمت اسلامی نیست.

رسول الله صلی الله علیه و سلم بر اسسا شریعت الله با کفار برخورد کرد و شریعت الله به کسی ظلم نمی کند پس رسول الله صلی الله علیه وسلم به کفار ظلم نکرد اما هرگز حاکمیت کفر را نپذیرفت و رسالت توحید را فدای همزیستیِ بی‌مرز و چشم پوشی کردن از حاکم شدن قانون شریعت الله نکرد بلکه امر این بوده است: قَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ (بقره/۱۹۳) باید فقط قانون شریعت الله حاکم شود که نه به مسلمان نه به کافر ظلم نمی کند.

اگر صرف «انسانیت» و اومانیسم و انسان مداری ملاک رضایت خدا بود، نازل شدن شریعت الله و آمدن آنهمه پیامبر و اصولی چون این اصل جهاد برای حاکمیت دین معنا نداشت.

در فقه سیاسی مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله، مشروعیت حکومت از اجرای شریعت می‌آید، نه از انسان‌دوستی انتزاعی و نمایشی گروه منافقین  به همین دلیل بود که مجاهدین حنفی مذهب 20 سال در افغانستان با آمریکا و ناتو و مرتدین داخلی با شعار«یا شریعت یا شهادت» جهاد کردند.

عدالت با غیرمسلمان که عمل کردن به شریعت الله است واجب است، اما محبت و رضایت الهی نسبت به نظام کفر اثبات نمی‌شود.

این دین متعلق به زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم تا روز قیامت است به همین دلیل است که امام مالک رحمه الله به‌شدت با هر سخنی که دین را تابع عرف و احساسات انسانی کند مخالفت داشت و می‌گفت: «لن يصلح آخر هذه الأمة إلا بما صلح به أولها» پایان این امت اصلاح نمی‌شود مگر به همان چیزی که آغازش اصلاح شد.

آغاز امت با توحید، شریعت و نفی حاکمیت کفر بود، نه با انسان‌ مداری و انسان محوری کفار سکولار(مشرک). بر این اساس است که امام شافعی رحمه الله بیان می‌کند: «الحكم بما أنزل الله أصل الدين» حکم‌کردن به آنچه خدا نازل کرده، اصل دین است.

پس حکومتی که بر غیر شریعت بنا شده حتی اگر مدعی ترحم انسانی باشد از نگاه شریعت الله و سخن امام شافعی رحمه الله مورد رضایت الله نیست.

امام احمد رحمه الله در برابر خلفای جائر ایستاد، اما هرگز حاکمیت غیرالهی مرتدینی چون بابک خرمدین را در برابر این حاکمیت اهل بدعت حاکم بر دارالاسلام در زمان عباسیان توجیه نکرد و ایمان را از سیاست جدا ندانست، او به این اساس شرعی استاند می کرد که : «لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق» یعنی ترحم، عدالت و احترام به انسان وقتی معتبرند که در چارچوب اطاعت خدا باشند.

در این صورت و بر اساس قرآن، سنت و اجماع عملی ائمهٔ چهارگانه:

  •  اسلام، دین رحمت است؛ اما رحمت مقید به ایمان و اجرا کردن قانون شریعت الله.
  • ظلم به هیچ انسانی جایز نیست؛ اما کفر مشروع نمی‌شود.
  • حکومت مورد رضایت الله، حکومتی است که به شریعت ملتزم باشد، نه انسان‌ مداری سکولاریستها که تبدیل کردن انسان به اله است.

پس سخنانی که ایمان و کفر را در رضایت الهی هم‌سطح جلوه دهد، یا «انسانیت و اومانیسم و انسان مداری» را جایگزین «اسلام و الله محوری و شریعت مداری» کند، سخنانی باطل و گمراه‌کننده‌اند و در زمان فتنه، می‌توانند ناخواسته در خدمت پروژهٔ سکولاریزه‌کردن جامعه قرار گیرند و مردم به سمت کفار سکولار جهانی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی سوق دهد؛ پروژه‌ای که همهٔ ائمهٔ اهل‌سنت با آن مخالف بوده‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *