کشتار شیعیان کوټه توسط داعش خدمتی به کفار آمریکائی و مرتدین سکولار محلی

کشتار شیعیان کوټه توسط داعش خدمتی به کفار آمریکائی و مرتدین سکولار محلی

 کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

داعش را باید با تفکرات شیخ محمد عبدالوهاب شناخت که در میان مسلمین به وهابیت شناخته شده است و خودشان به خودشان می گویند سلفیت؛ اما واقعیت این است آنها را باید «نجدیت» نامید چون در اساس به فکر خودشان می گویند«الدعوة النجدیة».

این تفکر دیروز در کویته مرتکب کشتار شیعیان شد که از زمان پیدایش محمد بن عبدالوهاب تا کنون جریان داشته است. در حالی شیعیان را مورد هدف قرار داد که آمریکائی ها در بلوچستان پاکستان پایگاه دارند و حکومت مرتد پاکستان هم هست و  احزاب سکولار و مرتد BLA که بلوچهای ایالت بلوچستان پاکستان هستند نیز چند وقت قبل چند نفر از افراد داعش را ترور کردند و دشمنی آشکار خود را با داعش اعلام کرده اند. با این وجود این مرتدین از دست داعش در امان هستند اما شیعیان بی سلاح و غیر نظامی نه. شما اسم این جنایت بزدلانه را چه می گذارید؟

نزدیک به دو قرن پیش، منهجی در نجد ظهور کرد که به جای مقابله با استعمار و کفار خارجی انگلیسی، نوک پیکان حملات خود را متوجه مسلمانان کرد. محمد بن عبدالوهاب با برداشتی سطحی و نادرست از مفهوم «شرک و مشرک»، سرزمین وحی را به خون مسلمانان آغشته کرد و پیروان این منهج، علمای بزرگ حنفی، حنبلی، مالکی و شافعی را در مکه و مدینه تکفیر کرده و قتل آنان را مباح شمردند.

به بهانه مبارزه با شرک و مشرکین، به کشتار اهل قبله پرداختند، دز حالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى یَشْهَدُوا أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ… فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ عَصَمُوا مِنِّی دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ . من مأمورم با مردم بجنگم تا زمانی که شهادتین بگویند؛ پس هرگاه چنین کردند، خون و مالشان در امان است.

در حالی که نجدیت به کانون تکفیر تبدیل شده بود، استعمار پیر انگلیس از این ایدئولوژی برای تجزیه جهان اسلام استفاده کرد. در دوران حاکمیت عثمانی که نماد وحدت سیاسی مسلمانان بود، جریان نجدیت و آل‌سعود با حمایت تسلیحاتی و سیاسی انگلیس، پیکر امت اسلامی را پاره‌پاره کردند تا راه برای سلطه غربی‌های کافر محارب بر منابع منطقه باز شود.

آتش این انحراف منهجی در نجد خاموش نماند و در قرن اخیر به سراسر جهان اسلام سرایت کرد. از کشتارهای دهه ۹۰ در الجزایر گرفته تا فجایع شام (سوریه)، عراق، لیبی، یمن، چچن و افغانستان؛ همه جا رد پای تکفیر نجدی دیده می‌شود. این جریان با متهم کردن مسلمانان به شرک و مشرک، قدرت دفاعی امت را از درون نابود کرد و بهترین جوانان مسلمان را در جنگ‌های داخلی به کام مرگ فرستاد.

علاوه بر این، یکی از اساسی‌ترین لغزش‌های منهج نجدی، ناتوانی در تمایز بین گروه‌های مختلف کفار است.  الله در جاهای مختلفی میان کفار مشرک با سایر کفار فرق گذاشته است و به عنوان مثال در این آیه مرزها را روشن کرده است: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.(حج/17)

مشرکین سکولارهای امروز هستند و  «مشرکین» گروهی جداگانه از کفار اصلی هستند. آن‌ها حاکمیت خدا را نفی کرده و انسان یا ایدئولوژی‌های مادی را جایگزین خدا و قوانین الله کرده‌اند.

مصیبت بزرگ اینجاست که نجدی‌ها مسلمانان را مشرک (سکولار) می‌نامند و به صورت خودکار مسلمین را تکفیر می کنند، اما در برابر صهیونیست‌های سکولار و قدرت‌های مشرک غربی  به رهبری آمریکا  که دشمن واقعی هستند، راه سازش در پیش می‌گیرند. در حالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم هشدار داده است که : أَیُّمَا رَجُلٍ قَالَ لأَخِیهِ یَا کَافِرُ، فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا . هرگاه کسی به برادر مسلمانش بگوید «ای کافر»، این کفر به یکی از آن دو بازمی‌گردد.

وظیفه هر مسلمان، تأسی به سیدنا ابراهیم علیه السلام در برائت از مشرکین و احزاب سکولار آن‌هاست: قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ(ممتحنه/ ۴) برای شما در ابراهیم و یارانش الگوی خوبی بود؛ آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه جز خدا می‌پرستید بیزاریم؛ ما به شما کافریم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی آشکار شده است، تا وقتی که به خدای یگانه ایمان بیاورید.

منهج محمد بن عبدالوهاب با آدرس غلط دادن به امت، «دوست» (مسلمانان) را «دشمن» (مشرک) معرفی کرد و «دشمن واقعی» (سکولاریستهای خارجی و داخلی) را در سایه امن قرار داد. امروز بر هر مسلمان آگاهی واجب است که از این منهج تکفیری برائت جسته و نوک پیکان جهاد و برائت خود را به سمت مشرکین واقعی (سکولاریستهائی چون آمریکا و اسرائیل و مرتدین سکولار داخلی) نشانه رود، نه برادران مسلمان خود در هر مذهبی که باشند.

سکوت معنادار مولوی های باند مولوی عبدالحمید زاهدان در برابر جنگ تحمیلی رمضان 1404ش

سکوت معنادار مولوی های باند مولوی عبدالحمید زاهدان در برابر جنگ تحمیلی رمضان 1404ش

کاتب: صدیق عثمانی

کفار محارب آمریکائی و صهیونیست با حمایتهای مالی و حتی نظامی دولتهای خائن عربی حاشیه خلیج فارس و با حمایتهای گسترده ی تبلیغی و رسانه ای و جنگ نرم اپوزیسیون سکولار و مرتد خارج نشین و گروه منافقین در رمضان 1404ش به دارالاسلام ایران یورش آوردند.

حمله ی این کفار محارب با قتل عام بیشتر از 150 دانش آموز دبستانی و ترور رهبر و مسئولین ایران شروع شد و به دنبال آن مرتکب فجایعی شدند که بر کسی پوشیده نیست که حتی به نابودی آب شیرین کن مردم و مراکز درمانی و آموزشی و برق و پلها نیز کشیده شد.

زمانی که مولوی عبدالحمید برای آن دختر کُرد بی حجابی که به صورت مشکوک وفات کرد و اغتشاش هرزه های سکولار تحت عنوان «زن-هرزگی – فاحشگی» را به وجود آورد سینه چاک کرد و در چندین نماز جمعه از این اغتشاشگران هرزه با شعار «معترضین» از آنها تحت عنوان «مردم» و نماینده ی خواست «مردم ایران» نام می برد و… اما در برابر اینهمه جنایتی که این کفار محارب خارجی و دولتهای خائن و مرتد عربی حاشیه خلیج فارس انجام دادند سکوتی آمیخته به خیانت کرده است.

البته تنها از او چنین سکوت ننگینی ندیده ایم بلکه از :

  • مولوی عبدالرحمن حسن زهی
  • مولوی قاسم قاسمی
  • مولوی عبدالمجید مرادزهی
  • مولوی عبدالغنی بدری
  • و…

که آنهمه ادعا و سر و صدا داشتند نیز سخنی مبنی بر فتوای جهاد بر علیه این کفار محارب خارجی نشیدیم در حالی که در چنین شرایطی که کفار محارب و اشغالگر خارجی که به دارالاسلام حمله می آورند جهاد بر تمام مسلمین آن سرزمین «فرض عین» می شود. این مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله و تمام مذاهب اسلامی دیگر است.

چرا این مولوی ها سکوت کرده اند؟ اگر مولوی عبدالحمید تنها دنبال بهانه ای بوده که از کفار و هرزه ها دفاع کند، چرا این مولوی ها نیز مقلد شده اند و با شعار دادنهای رایج به مسائل جانبی می پردازند؟

هم اکنون که کشور در معرض خطر تهاجم این کفار محارب است و اولویت اول مومنین جهاد با این کفار محارب خارجی است نه مسائل جانبی دیگر، لازم است این مولوی ها بروند و نگاه کنند سلطان العلماء عز بن عبدالسلام در مورد آنها چه فتوائی داده است.

مشکل چند دهه ی دیکتاتوران حاکم بر مسجدی مکی با شافعی مذهبها

مشکل چند دهه ی دیکتاتوران حاکم بر مسجدی مکی با شافعی مذهبها

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

خطاب ابتدائی من به حراست مسجد مکی است؛ بخصوص آنهائی که از اتفاقات سه دهه پیش مسجد مکی باخبرند.

در آن زمان بنده نزد مفتی خدانظر رحمه الله کسب علم می کردم؛ در آن زمان دسته ای از کُردهای شافعی مذهب در نماز تراویح بیشتر از 11 رکعت نمی خواندند؛ ابتدا حراست مسجد مکی به سفارش بالادستی ها خواستند که کُردهیا شافعی مذهب را مجبور کنند که 22 رکعت بخوانند اما کُردها زیر بار نرفتند و همان رکعات خودشان را می خواندند و به سمت اطاقهای خود بیرون می رفتند.

با این وجود حراست مسجد مکی دست بردار نبودند و اینبار جلو در خروجی می ایستادند و کُردهای شافعی مذهب را مجبور می کردند که هر چند حاضر به خواندن بیشتر از 11 رکعت نیستند اما باید در مسجد بمانند تا نماز بقیه تمام شود.

در آن زمان همه بر این باور بودند که اینها دیکتاتوران حقیقی هستند و عده ای از دوستان در همان زمان الله را شکر می کردند که حکومت شیعه مذهب بر ما حکم می کند نه اینها.

الان هم باز دیدیم شایع شد که طیب اسماعیل زهی فرزند مولوی عبدالحمید با یکی از طلبه های کرد شافعی مذهب دارالعلوم در گیر می شود و آنها را از دادن اذان و انجام امورات مذهبی در مسجد محروم می کند اما بعد از چند روز باز شایع شد که طیب حتی کُردهای شافعی مذهب را از خواندن نماز در مسجد مکی هم محروم کرده است.

جریان مسجد مکی در مورد آزادی عقیده و فکر تنها شعار می دهد و در مسائل مذهبی صدائی از غیر از صدای خودشان را نمی پذیرند و اگر ادعای آزادی دارند در واقع آزاد شدن تفکر کفری سکولاریستها و بهائی ها و سایر کفار است نه آزادی فکر و عقیده برای مومنینی که دارای مذاهب و تفاسیری مخالف آنها باشد بخصوص در مسجد مکی و مناطق تحت کنترل آنها.

در این زمینه اگر ابراهیم احراری موجود در شبکه ی کلمه حق گو باشد می تواند گواهی دهد چرا باند مولوی عبدالحمید در کتابفروشی او را با شب با آجر بستند و حتی مرکز آموزش کامپیوتر او را تخریب کردند و او را مجبور به فرار به چابهار و… کردند.

پس مشکل باند مولوی عبدالحمید تنها با کُردهای شافعی مذهب نیست بلکه با هر تفکر اسلامی مخالف خودشان است هر چند هر کافر و ملحدی را تحمل می کنند.

توهین جاهلانه ی جیش العدل به الله جل جلاله

توهین جاهلانه ی جیش العدل به الله جل جلاله

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

یکی از مشکلات بزرگ گروه جیش العدل این بوده است که در میان آنها عالم دینی وجود ندارد و اگر چند مولوی هم در میان آنها وجود داشت همگی تنها در مسائلی چون حیض نفاس و دستشوئی و مسائل فردی از این دست آگاهی هائی داشته اند و در مسائل اساسی عقیده و بخصوص در مسائل دعوت و جهاد بر اساس منهج صحیح اهل سنت و جماعت در فقر به سر می برند.

همین فقر در این مسائل اساسی باعث شده است که در گروهی سکولار تحت عنوان «جبهه ی مبارزین مردمی» خود را نشان دهند و با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی هم مسیر شوند.

آیا کفر و ننگی بالاتر از این برای کسی که مدعی جهاد و اهل سنت بودن باشد وجود دارد؟

به هر حال، این گروه در سایت خود مطلبی با این عنوان می آورد:

” چه زیباست آن لحظه که انسان می‌ بیند ظالم به دست ظالم نابود می‌ شود

این همان قدرت الهی است همان‌ گونه که فرعون با آن همه غرور بزرگی و ادعا به ارادهٔ خداوند نابود شد”

متوجه شدید چه شد؟

این جاهلها در مثال خود (نعوذ بالله) الله را ظالمی همچون فرعون معرفی می کند.

نابودی ظالم به دست ظالم با مثالی که فرعون توسط الله نابود می شود سازگاری ندارد و توهین جاهلانه به الله است.

این است جیش العدل.

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (3)

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (3)

 برگرفته از آثار : سید قطب رحمه الله

 پیروزی مسلمانی که مشتاق آن است و برایش خدا را شکر می‌گوید، غلبه‌ی یک ارتش نیست. بلکه همان است که خداوند درباره‌اش فرمود:

﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ. وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا﴾ (سورة النصر) (هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا رسد، و ببینی که مردم گروه گروه در دین خدا وارد می‌شوند، پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از او آمرزش بخواه، که او همواره توبه‌پذیر است).

این، پیروزی زیر پرچم عقیده است و نه هیچ پرچم دیگری. و جهاد برای یاری دین خدا و شریعت اوست، نه برای هیچ هدف دیگری. و دفاع از «دارالاسلام» با همان شروطی که ذکر شد، نه از هر سرای دیگری. و پس از همه‌ی اینها، خالص گردانیدنِ عمل برای خداست، نه برای غنیمت، نه برای شهرت، نه از روی تعصب برای خاک یا قوم، و نه برای دفاع از خانواده یا فرزند، مگر برای حفاظت آنان از فتنه‌ای که آنان را از دین خدا بازدارد.

از ابوموسی (رضی الله عنه) روایت است که گفت: از رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) درباره‌ی مردی سؤال شد که برای شجاعت می‌جنگد، و مردی که از روی تعصب (قومی) می‌جنگد، و مردی که برای ریا می‌جنگد، کدام‌یک از اینها در راه خداست؟ ایشان فرمودند: «هر کس بجنگد تا کلمه‌ی الله برترین باشد، پس او در راه خداست…».

و شهادت، تنها در این راه است و نه در هیچ جنگ دیگری که برای هدفی غیر از این هدف یگانه باشد.

و هر سرزمینی که با مسلمان بر سر عقیده‌اش بجنگد و او را از دینش بازدارد و اجرای شریعتش را معطل سازد، آن سرزمین «دارالحرب» است؛ حتی اگر خانواده و قبیله و قوم و مال و تجارتش در آنجا باشد. و هر سرزمینی که عقیده‌ی مسلمان در آن برپا باشد و شریعتش در آن اجرا گردد، آن سرزمین «دارالاسلام» است؛ حتی اگر هیچ خانواده و قبیله و قوم و تجارتی در آنجا نداشته باشد.

همانا جانبداری‌های کورکورانه‌ی (عصبیتِ) عشیره‌ای، قبیله‌ای، قومی، نژادی، رنگی و سرزمینی، جانبداری‌هایی کوچک و عقب‌مانده‌اند؛ همبستگی‌هایی جاهلانه که بشریت در دوره‌های انحطاطِ روحی‌اش آن‌ها را تجربه کرده است، و رسول الله (صلی الله علیه وسلم) آن را با وصفِ «متعفن» نامید؛ وصفی که بوی نفرت و انزجار از آن به مشام می‌رسد.

و آنگاه که یهود ادعا کردند که به واسطه‌ی نژاد و قومیتشان، قوم برگزیده‌ی خدایند، خداوند این ادعایشان را رد کرد و معیار ارزش‌گذاری را تنها به «ایمان» بازگرداند، در میان تمام نسل‌ها و علی‌رغم تفاوتِ اقوام، نژادها و وطن‌ها.

﴿وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ تَهْتَدُوا ۗ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا ۖ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ. قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ. فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا ۖ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ ۖ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ ۚ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ. صِبْغَةَ اللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً ۖ وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ﴾ (البقرة: ۱۳۵-۱۳۸) (و [اهل کتاب] گفتند: «یهودی یا نصرانی شوید تا هدایت یابید.» بگو: «بلکه [از] آیین ابراهیمِ یکتاپرست پیروی می‌کنیم که از مشرکان نبود.» بگویید: «ما به الله و آنچه بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گشته، و آنچه به موسی و عیسی داده شده، و آنچه به [دیگر] پیامبران از جانب پروردگارشان داده شده، ایمان آوردیم؛ میان هیچ‌یک از آنان فرقی نمی‌گذاریم و ما در برابر او تسلیم هستیم.» پس اگر آنان نیز به همان‌گونه که شما ایمان آورده‌اید، ایمان آورند، قطعاً هدایت یافته‌اند؛ و اگر روی برگردانند، جز این نیست که در ستیز و مخالفتی [عمیق] قرار دارند؛ پس به زودی خداوند تو را از [شر] آنان کفایت خواهد کرد؛ و او شنوای داناست. [این است] رنگِ الهی؛ و چه کسی خوش‌رنگ‌تر از خداوند است؟ و ما تنها او را عبادت می‌کنیم).

اما قومِ برگزیده‌ی حقیقیِ خداوند، همانا امتِ مسلمانی است که زیر پرچم الله، با وجود تمام تفاوت‌ها در نژاد، قومیت، رنگ و وطن، پناه می‌گیرد: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ…﴾ (آل عمران: ۱۱٠) (شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار گشته‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از کار ناپسند باز می‌دارید و به الله ایمان دارید…).

امتی که در صفِ اول آن، ابوبکرِ عرب، بلالِ حبشی، صهیبِ رومی، سلمانِ فارسی و دیگر برادرانِ گرانقدرشان قرار دارند. امتی که نسل‌هایش بر این شیوه‌ی شکوهمند ادامه می‌یابند… [امتی که] در آن، تابعیت همان عقیده است، وطن همان دارالاسلام است، حاکم در آن الله است، و قانون اساسی در آن قرآن است.

این تصورِ والا از «دار (سرا)»، «تابعیت» و «خویشاوندی»، همان است که باید بر قلب‌های داعیانِ راه خدا سیطره یابد؛ و باید به چنان وضوحی برسد که آلایش‌های تصوراتِ جاهلیِ بیگانه با آن درنیامیزد و اشکالِ پنهانِ شرک به آن نفوذ نکند: شرک ورزیدن به خاک، شرک ورزیدن به نژاد، شرک ورزیدن به قوم، شرک ورزیدن به نسب، و شرک ورزیدن به منافعِ کوچک و زودگذر. همان‌هایی که خداوند سبحان همگی را در یک آیه گرد می‌آورد، آن‌ها را در یک کفه و ایمان و لوازمش را در کفه‌ی دیگر می‌نهد و انتخاب را به مردم وامی‌گذارد:

﴿قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ﴾ (التوبة: ۲٤) (بگو: اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و قبیله‌تان، و اموالی که به دست آورده‌اید، و تجارتی که از کساد شدنش می‌ترسید، و خانه‌هایی که به آن دل خوش کرده‌اید، نزد شما از الله و پیامبرش و جهاد در راه او محبوب‌تر است، پس منتظر بمانید تا الله فرمان [عذاب] خود را بیاورد… و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند).

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (2)

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (2)

 برگرفته از آثار : سید قطب رحمه الله

 آنگاه که پیوند خویشاوندی میان محمد (صلی الله علیه وسلم) و عمویش ابولهب و پسرعمویش عمرو بن هشام (ابوجهل) گسسته شد، و آنگاه که مهاجرین با خانواده و خویشان خود جنگیدند و آنان را کشتند، در همان هنگام بود که پیوند عقیده میان مهاجرین و انصار برقرار شد و آنان اهل و برادرِ یکدیگر گشتند. و پیوند میان مسلمانان عرب و برادرانشان: صهیب رومی، بلال حبشی، و سلمان فارسی برقرار گردید. و عصبیتِ (جانبداری) قبیله، عصبیتِ نژاد، و عصبیتِ خاک، به کنار رفت. و رسول الله (صلی الله علیه وسلم) به آنان فرمود: «آن را رها کنید که همانا چیزی متعفن و گندیده است». و به آنان فرمود: «از ما نیست کسی که به عصبیت فراخواند، و از ما نیست کسی که بر مبنای عصبیت بجنگد، و از ما نیست کسی که بر عصبیت بمیرد». پس کار آن عصبیتِ گندیده‌ی نسبی پایان یافت و این نعره‌ی جاهلی مُرد… نعره‌ی نژادپرستی مُرد و آن آلودگی از میان رفت… آلودگی قوم‌گرایی. و بشریت، رایحه‌ی خوشِ افق‌های متعالی را استشمام کرد، به دور از تعفنِ گوشت و خون، و آلودگی خاک و گِل.

از آن روز به بعد، دیگر وطنِ مسلمان، خاک نیست، بلکه وطنش «دارالاسلام» است. همان سرایی که عقیده‌اش بر آن سیطره دارد و تنها شریعت الله در آن حکم می‌راند. سرایی که به آن پناه می‌برد و از آن دفاع می‌کند و برای حفاظت و گسترش قلمرواش، به شهادت می‌رسد… و این «دارالاسلام»، برای هر کسی است که به اسلام به عنوان عقیده ایمان دارد و شریعتش را به عنوان قانون می‌پذیرد. و همچنین برای هر کسی که شریعت اسلام را به عنوان نظام حاکم می‌پذیرد -حتی اگر مسلمان نباشد- مانند اهل کتاب که در «دارالاسلام» زندگی می‌کنند. و سرزمینی که اسلام در آن حاکمیت ندارد و شریعتش در آن اجرا نمی‌شود، «دارالحرب» است؛ چه برای مسلمان و چه برای ذمّیِ در پناه اسلام. مسلمان با آن سرزمین می‌جنگد، حتی اگر زادگاهش در آن باشد و خویشاوندان نسبی و سببی‌اش در آن باشند و اموال و منافعش در آن قرار داشته باشد.

و این‌چنین بود که محمد (صلی الله علیه وسلم) با مکه جنگید، در حالی که مکه زادگاهش بود و قبیله و خانواده‌اش در آن بودند و خانه او و یارانش و اموالشان که رها کرده بودند، در آنجا بود. پس مکه برای او و امتش «دارالاسلام» نشد مگر زمانی که در برابر اسلام سر تسلیم فرود آورد و شریعتش در آن به اجرا درآمد.

پس اسلام، کلمه‌ای نیست که بر زبان رانده شود، و نه تولد در سرزمینی که تابلویی اسلامی و عنوانی اسلامی بر آن نصب باشد! و نه میراثِ تولد در خانه‌ای که پدر و مادرش مسلمان باشند.

﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾ (النساء: ۶۵) (نه، سوگند به پروردگارت که آنان ایمان نمی‌آورند مگر آنکه تو را در اختلافاتی که میانشان است به داوری بطلبند، سپس از حکمی که کرده‌ای در دل‌های خود هیچ‌گونه تنگی و ناراحتی احساس نکنند و کاملاً تسلیم شوند).

این است و فقط این است اسلام، و این است و فقط این است دارالاسلام… نه خاک، نه نژاد، نه نسب، نه پیوند سببی، نه قبیله و نه عشیره.

همانا اسلام، بشر را از چسبیدن به گِل رها ساخت تا به آسمان چشم دوزند؛ و آنان را از بندِ خون… بندِ حیوانیت… آزاد کرد تا در مراتب والا اوج گیرند.

وطنِ مسلمانی که دلتنگش می‌شود و از آن دفاع می‌کند، قطعه‌ای خاک نیست.

تابعیتِ مسلمانی که با آن شناخته می‌شود، تابعیت یک حکومت نیست.

عشیره‌ی مسلمانی که به آن پناه می‌برد و از آن دفاع می‌کند، خویشاوندیِ خونی نیست.

پرچمِ مسلمانی که به آن افتخار می‌کند و زیر آن به شهادت می‌رسد، پرچم یک قوم نیست.

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (1)

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (1)

برگرفته از آثار : سید قطب رحمه الله

زمانی که که پیوند استوار عقیده برقرار شد، مؤمنان همگی برادرند، حتی اگر هیچ نسب و خویشاوندی‌ای آنان را به هم پیوند ندهد: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾، که این بیان، نهایتِ حصر و تأکید را می‌رساند.

﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَٰئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ…﴾ (الأنفال: ٧٢) (همانا کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جان‌هایشان در راه الله جهاد نمودند، و کسانی که [مهاجران را] پناه دادند و یاری کردند، آنان یاران و سرپرستان یکدیگرند…).

و این ولایت و دوستی، از یک نسل فراتر رفته و به نسل‌های پیاپی می‌رسد و اولِ این امت را به آخرش، و آخرش را به اولش، با پیوندی از محبت و مودت و وفاداری و همدردی استوار، متصل می‌سازد:

﴿وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ۚ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ﴾ (الحشر: ٩-۱٠) (و [همچنین] برای کسانی [انصار] که پیش از آنان [مهاجرین] در این سرا [مدینه] و در ایمان، جای گرفتند؛ آنان کسانی را که به سویشان هجرت کرده‌اند دوست می‌دارند، و در دل‌های خود نسبت به آنچه به [مهاجران] داده شده، نیازی (و حسدی) نمی‌یابند و آنان را بر خود ترجیح می‌دهند، هرچند خود نیازمند باشند. و هرکس از بخلِ نفسِ خویش در امان مانَد، آنان همان رستگارانند. و [نیز برای] کسانی که پس از ایشان آمدند [و] می‌گویند: پروردگارا، ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دل‌هایمان هیچ کینه‌ای نسبت به کسانی که ایمان آورده‌اند قرار مده. پروردگارا، تو به راستی رئوف و مهربانی).

و خداوند برای مسلمانان، نمونه‌هایی از آن گروه گرانقدر از پیامبران را می‌آورد که پیش از ایشان در کاروان ایمانی که در دره‌های زمان پیش می‌رود، قرار داشتند:

﴿وَنَادَىٰ نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ. قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ ۖ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۖ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ. قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ ۖ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخَاسِرِينَ﴾ (هود: ٤٥-٤٧) (و نوح پروردگارش را ندا داد و گفت: پروردگارا، پسرم از خاندان من است، و بی‌گمان وعده‌ی تو حق است و تو بهترین داورانی. [الله] فرمود: ای نوح، او از خاندان تو نیست؛ او [صاحب] عملی ناشایست است؛ پس چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه. من تو را پند می‌دهم که از جاهلان نباشی. [نوح] گفت: پروردگارا، من به تو پناه می‌برم از اینکه چیزی را از تو بخواهم که به آن علم ندارم؛ و اگر مرا نیامرزی و بر من رحم نکنی، از زیانکاران خواهم بود).

﴿وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾ (البقرة: ١٢٤) (و [یاد کن] هنگامی که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آن‌ها را به طور کامل به انجام رساند. [الله] فرمود: من تو را برای مردم، امام قرار می‌دهم. [ابراهیم] گفت: و از فرزندان من نیز؟ [الله] فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد).

﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَٰذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۖ قَالَ وَمَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَىٰ عَذَابِ النَّارِ﴾ (البقرة: ۱۲۶) (و آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگارا، اینجا را شهری امن قرار ده و از اهل آن، هرکس را که به الله و روز قیامت ایمان آورده است، از محصولات روزی بخش… [الله] فرمود: و آن کس که کفر ورزد، او را اندکی بهره‌مند می‌سازم، سپس او را به عذاب آتش می‌کشانم).

و ابراهیم از پدر و قوم خود کناره می‌گیرد، آنگاه که از آنان اصرار بر گمراهی را می‌بیند:

﴿وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَىٰ أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيًّا﴾ (مریم: ٤٨) (و از شما و از آنچه به جای الله می‌خوانید، کناره می‌گیرم و پروردگارم را می‌خوانم؛ امید است که در خواندنِ پروردگارم ناکام و نگون بخت نباشم).

و خداوند داستان ابراهیم و قومش را برای ما بازگو می‌کند که در آن الگو و اسوه‌ای نیکوست:

﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ﴾ (الممتحنة: ٤) (به راستی برای شما در [زندگی] ابراهیم و کسانی که با او بودند، الگویی نیکو بود، آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه به جای الله می‌پرستید، بیزاریم؛ به شما کفر ورزیدیم و میان ما و شما دشمنی و کینه‌ی همیشگی پدیدار گشت، تا آنکه به الله یگانه ایمان آورید).

و آن جوانمردانِ اصحاب کهف، از خانواده و قوم و سرزمین خود کناره می‌گیرند تا دین خود را برای الله خالص گردانند و با عقیده‌ی خویش به سوی پروردگارشان بگریزند، آنگاه که یافتنِ جایی برای این عقیده در میان وطن و خانواده و قبیله برایشان دشوار و گران آمد:

﴿إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى. وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَٰهًا ۖ لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا. هَٰؤُلَاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً ۖ لَوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ ۖ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا. وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقًا﴾ (الکهف: ۱۳-۱۶) (آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم. و بر دل‌هایشان قوت بخشیدیم آنگاه که بپاخاستند و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است؛ هرگز جز او معبودی را نخواهیم خواند، که در این صورت سخنی گزاف و دور از حق گفته‌ایم. اینان قوم ما هستند که به جای او معبودانی را برگزیده‌اند؛ چرا بر [حقانیت] آنان دلیلی روشن نمی‌آورند؟ پس چه کسی ستمکارتر از آن است که بر الله دروغ بندد؟ و چون از آنان و از آنچه جز الله می‌پرستند کناره گرفتید، پس به غار پناه برید تا پروردگارتان از رحمت خویش بر شما بگسترد و برایتان در کارتان گشایشی فراهم آورد).

همسر نوح و همسر لوط، آنگاه که عقیده‌شان جدا شد، میان آنان و همسرانشان جدایی افتاد:

﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ ۖ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ﴾ (التحریم: ۱٠) (خداوند برای کسانی که کفر ورزیدند، مَثَل همسر نوح و همسر لوط را زده است؛ آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند، اما به آن دو خیانت کردند، و [آن دو پیامبر] نتوانستند در برابر [عذاب] خدا چیزی را از آنان دفع کنند، و گفته شد: همراه با واردشوندگان، به آتش درآیید).

و در سوی دیگر، همسر فرعون:

﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ﴾ (التحریم: ۱۱) (و خداوند برای کسانی که ایمان آوردند، مَثَل همسر فرعون را زده است، آنگاه که گفت: پروردگارا، برای من نزد خود خانه‌ای در بهشت بنا کن، و مرا از فرعون و عمل او نجات بده، و مرا از قوم ستمکار رهایی بخش).

و این‌چنین نمونه‌ها در تمامی پیوندها و روابط، یکی پس از دیگری می‌آیند: پیوند پدری در داستان نوح، پیوند فرزندی و وطنی در داستان ابراهیم، و پیوند خانواده و قبیله و وطن همگی در داستان اصحاب کهف، و رابطه‌ی زناشویی در داستان‌های همسران نوح و لوط و همسر فرعون…

و این‌چنین این کاروان گرانقدر، در تصور خود از حقیقتِ پیوندها و روابط به راهش ادامه می‌دهد… تا آنکه «امت میانه» از راه می‌رسد و این ذخیره‌ی عظیم از نمونه‌ها، الگوها و تجربه‌ها را پیش روی خود می‌یابد، و بر همان مَنْهَج ربانیِ امت مؤمنه گام برمی‌دارد. و آنگاه که عقیده جدا می‌شود، قبیله‌ی واحد از هم می‌پاشد و خانه‌ی واحد، دوپاره می‌گردد، و آنجاست که پیوندِ نخستین (پیوند خونی) گسسته می‌شود و خداوند سبحان در وصف مؤمنان، سخن گرانقدر خود را می‌فرماید:

﴿لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ۚ أُولَٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ۖ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ أُولَٰئِكَ حِزْبُ اللَّهِ ۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ (المجادلة: ۲۲) (قومی را نمی‌یابی که به الله و روز قیامت ایمان داشته باشند و همزمان با کسانی که با الله و رسولش دشمنی می‌کنند، دوستی ورزند، هرچند که پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا قبیله‌شان باشند. آنان کسانی هستند که [الله] ایمان را بر دل‌هایشان نگاشته و با روحی از جانب خود تأییدشان کرده است و آنان را به باغ‌هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، وارد می‌کند در حالی که جاودانه در آن می‌مانند؛ الله از آنان خشنود است و آنان نیز از او خشنودند. اینان حزب الله هستند. آگاه باشید که حزب الله همان رستگارانند).

گفتگوئی با مولوی فضل‌الرحمن کوهی زمانی که کشور در معرض تهاجم کفار محارب آمریکائی – صهیونی قرار دارد

گفتگوئی با مولوی فضل‌الرحمن کوهی زمانی که کشور در معرض تهاجم کفار محارب آمریکائی – صهیونی قرار دارد

کاتب: براهندک بلوچ

مولوی کوهی از «روشنگری» سخن می‌گوید، سخنی که اگر با صداقت، شجاعت و جامع‌نگری همراه نباشد، به واژه‌ای تهی تبدیل می‌شود. جامعه از علما انتظار دارد که ترازوی عدالت را یک‌سویه نگیرند و در بیان حق، گزینشی عمل نکنند.

روشنگری یعنی سخن گفتن از همه واقعیت‌ها، نه فقط آن بخشی که با فضای سیاسی مطلوب همسو است.

روشنگری یعنی محکوم‌کردن ظلم، فارغ از آنکه عامل آن چه کسی باشد.

روشنگری یعنی دفاع از حرمت دین، قرآن و مقدسات، بدون ملاحظات جناحی.

امروز پرسش‌های جدی در افکار عمومی مطرح است:

آیا روشنگری تنها در بیان مطالب تنش زا خلاصه می‌شود؟

آیا تهاجم کفار محارب خارجی، اهانت به مقدسات، قرآن‌سوزی، مسجدسوزی و هتک حرمت ارزش‌های دینی، موضوع روشنگری نیست؟

آیا نقش قدرت‌های خارجی، جنگ‌افروزان و سیاست‌های مداخله‌گرانه‌ای که ملت‌ها را گرفتار آشوب و بی‌ثباتی کرده‌اند، نباید مورد تصریح قرار گیرد؟

چگونه می‌توان از عدالت سخن گفت، اما در برابر چهره‌هایی مانند دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، که کارنامه‌شان با فشار، تحریم، جنگ و خون‌ریزی گره خورده است، سکوت اختیار کرد؟

جامعه نیازمند مواضع روشن است که جبهه شما کدام است؟ جبهه قرآن و ارزش‌های دینی؟ یا جبهه‌ای که سکولاریسم، بی‌حرمتی به مقدسات و آشوب را توجیه می‌کند؟

علمای دین، وارثان مسئولیت سنگین هدایت‌اند.

سکوت‌های مبهم، مواضع دوپهلو و گزینش‌های سیاسی، نه به سود دین است و نه به سود ملت.

اگر روشنگری معیار است، پس روشنگری باید کامل باشد.صریح باشد.

عهدشکنی خصلتی از خصال منافقین که در جنگ رمضان 1404ش ایران نزد عده ای خودش را نشان داد

عهدشکنی خصلتی از خصال منافقین که در جنگ رمضان 1404ش ایران نزد عده ای خودش را نشان داد

کاتب: مولوی نذیر احمد بلوچ

در حدیثی که عبد الله بن عمرو بن العاص رضى الله عنهما از رسول الله صلى الله عليه و سلم روایت می کند ایشان می فرماید:

” أربع من كن فيه كان منافقا خالصا، ومن كانت فيه خصلة منهن كانت فيه خصلة من النفاق حتى يدعها: إذا حدث كذب، وإذا عاهد غدر، وإذا وعد أخلف، وإذا خاصم فجر “

چهار خصلت وجود دارد که اگر همگی در شخصی جمع گردد او یک منافق خالص می باشد و اگر یک خصلت از این خصلتها در او باشد خصلتی از نفاق در او هست تا اینکه آن را ترک کند؛ هنگامی که سخن میگوید دروغ می گوید و هرگاه عهد ببندد آن را شکسته و غدر میکند و هر گاه وعده دهد خلاف آن را می کند، و هرگاه خصومت کند فجور و دشمنی می کند.[بخاری ۲۲۲۷]

▪️امام المناوی رحمه الله میگوید: وإذا عاهد غدر یعنی ؛ اگر عهدی ببندد آن را نقض کند![فيض القدير ۴۶۳/۱]

می گویم بنگر به حال بسیاری از مسلمین ما که چگونه عهدی با برادران اهل دعوت و جهاد خود در جهاد با آمریکا و صهیونیستها و حمایت از هر مسلماین بر علیه هر کافر محارب خارجی بستند و فردایش آن را شکستند و به حمایت دسته ای از جهال و بی علم های تابه ماهوراه ها و فضا مجازی و با سرپیچی از ادله الفقه مذاهب اسلامی، بدون علم در دین فتوا داده و به جای شارع مقدس امضا می زنند. به آنها بگویید: که در وجودشان خصلتی از نفاق ایجاد شده است چه بخواهند چه نخواهند!

امام العظیم آبادی رحمه الله تعالی نیز میگوید: ( وإذا عاهد غدر) یعنی: عهدش را شکسته و وفایش را نسبت به چیزی که روی آن عهد بسته بود ترک کرد.

آری این چنین کسی که عهدش را میشکند دچار رذایل اخلاقی و صفات پست می گردد، صفات و خصایلی چون خیانت و بی وفایی و غدر و نقض عهد و نتیجتا دروغ ونفاق، والعياذ بالله تعالى

ما اینهمه غدر و خیانت در رسانه های گروه منافقین دیده ایم یا سکوت آنها در این جنگ رمضان 1404ش را دیدیم.

حکومت خائنین پاکستان در کنار خائنین آل‌سعود حقیقتی برای بیداری منافقین داخلی

حکومت خائنین پاکستان در کنار خائنین آل‌سعود حقیقتی برای بیداری منافقین داخلی

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

در حالی که منابع پاکستانی در گفتگو با خبرگزاری «رویترز» از تلاش برای کشاندن ایران و آمریکا به میز مذاکره سخن می‌گویند، موضع‌گیری‌های رسمی آن‌ها پرده از حقایق دیگری برمی‌دارد. یک مقام پاکستانی صراحتاً تأکید کرده است که در صورت تشدید بحران در منطقه، پاکستان بر اساس توافقنامه‌های دفاعی، در کنار آل‌سعود خواهد ایستاد.

این مواضع، سندی آشکار برای آن دسته از منافقین داخلی در دارالاسلام ایران است که آگاهانه یا ناآگاهانه، چهره‌ای متفاوت و فریبنده از پاکستان ارائه می‌دهند. حقیقت این است که پاکستان برای ایران، نقش همان «آل سعود آمریکائی – صهیونیستی» را در مرزهای شرقی ایفا می‌کند.

رژیم دست نشانده پاکستان در پیوندی ننگین با آل‌سعود، آمریکا و اسرائیل، به پناهگاه و حامی گروه‌هایی همچون «جیش‌العدل» تبدیل شده است. هدف از این حمایت‌ها، ایجاد ناامنی و بی‌ثباتی در خاک دارالاسلام ایران و ضربه زدن به اقتدار آن است. ایستادن پاکستان در کنار آل‌سعود نشان می‌دهد که این همسایه شرقی، نه یک برادر، بلکه بازوی اجرایی نقشه‌های دشمنان برای تضعیف جهان اسلام است.