
سکوت معنادار مولوی های باند مولوی عبدالحمید زاهدان در برابر جنگ تحمیلی رمضان 1404ش
کاتب: صدیق عثمانی
کفار محارب آمریکائی و صهیونیست با حمایتهای مالی و حتی نظامی دولتهای خائن عربی حاشیه خلیج فارس و با حمایتهای گسترده ی تبلیغی و رسانه ای و جنگ نرم اپوزیسیون سکولار و مرتد خارج نشین و گروه منافقین در رمضان 1404ش به دارالاسلام ایران یورش آوردند.
حمله ی این کفار محارب با قتل عام بیشتر از 150 دانش آموز دبستانی و ترور رهبر و مسئولین ایران شروع شد و به دنبال آن مرتکب فجایعی شدند که بر کسی پوشیده نیست که حتی به نابودی آب شیرین کن مردم و مراکز درمانی و آموزشی و برق و پلها نیز کشیده شد.
زمانی که مولوی عبدالحمید برای آن دختر کُرد بی حجابی که به صورت مشکوک وفات کرد و اغتشاش هرزه های سکولار تحت عنوان «زن-هرزگی – فاحشگی» را به وجود آورد سینه چاک کرد و در چندین نماز جمعه از این اغتشاشگران هرزه با شعار «معترضین» از آنها تحت عنوان «مردم» و نماینده ی خواست «مردم ایران» نام می برد و… اما در برابر اینهمه جنایتی که این کفار محارب خارجی و دولتهای خائن و مرتد عربی حاشیه خلیج فارس انجام دادند سکوتی آمیخته به خیانت کرده است.
البته تنها از او چنین سکوت ننگینی ندیده ایم بلکه از :
- مولوی عبدالرحمن حسن زهی
- مولوی قاسم قاسمی
- مولوی عبدالمجید مرادزهی
- مولوی عبدالغنی بدری
- و…
که آنهمه ادعا و سر و صدا داشتند نیز سخنی مبنی بر فتوای جهاد بر علیه این کفار محارب خارجی نشیدیم در حالی که در چنین شرایطی که کفار محارب و اشغالگر خارجی که به دارالاسلام حمله می آورند جهاد بر تمام مسلمین آن سرزمین «فرض عین» می شود. این مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله و تمام مذاهب اسلامی دیگر است.
چرا این مولوی ها سکوت کرده اند؟ اگر مولوی عبدالحمید تنها دنبال بهانه ای بوده که از کفار و هرزه ها دفاع کند، چرا این مولوی ها نیز مقلد شده اند و با شعار دادنهای رایج به مسائل جانبی می پردازند؟
هم اکنون که کشور در معرض خطر تهاجم این کفار محارب است و اولویت اول مومنین جهاد با این کفار محارب خارجی است نه مسائل جانبی دیگر، لازم است این مولوی ها بروند و نگاه کنند سلطان العلماء عز بن عبدالسلام در مورد آنها چه فتوائی داده است.