هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (3)

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (3)

 برگرفته از آثار : سید قطب رحمه الله

 پیروزی مسلمانی که مشتاق آن است و برایش خدا را شکر می‌گوید، غلبه‌ی یک ارتش نیست. بلکه همان است که خداوند درباره‌اش فرمود:

﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ. وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا﴾ (سورة النصر) (هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا رسد، و ببینی که مردم گروه گروه در دین خدا وارد می‌شوند، پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از او آمرزش بخواه، که او همواره توبه‌پذیر است).

این، پیروزی زیر پرچم عقیده است و نه هیچ پرچم دیگری. و جهاد برای یاری دین خدا و شریعت اوست، نه برای هیچ هدف دیگری. و دفاع از «دارالاسلام» با همان شروطی که ذکر شد، نه از هر سرای دیگری. و پس از همه‌ی اینها، خالص گردانیدنِ عمل برای خداست، نه برای غنیمت، نه برای شهرت، نه از روی تعصب برای خاک یا قوم، و نه برای دفاع از خانواده یا فرزند، مگر برای حفاظت آنان از فتنه‌ای که آنان را از دین خدا بازدارد.

از ابوموسی (رضی الله عنه) روایت است که گفت: از رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) درباره‌ی مردی سؤال شد که برای شجاعت می‌جنگد، و مردی که از روی تعصب (قومی) می‌جنگد، و مردی که برای ریا می‌جنگد، کدام‌یک از اینها در راه خداست؟ ایشان فرمودند: «هر کس بجنگد تا کلمه‌ی الله برترین باشد، پس او در راه خداست…».

و شهادت، تنها در این راه است و نه در هیچ جنگ دیگری که برای هدفی غیر از این هدف یگانه باشد.

و هر سرزمینی که با مسلمان بر سر عقیده‌اش بجنگد و او را از دینش بازدارد و اجرای شریعتش را معطل سازد، آن سرزمین «دارالحرب» است؛ حتی اگر خانواده و قبیله و قوم و مال و تجارتش در آنجا باشد. و هر سرزمینی که عقیده‌ی مسلمان در آن برپا باشد و شریعتش در آن اجرا گردد، آن سرزمین «دارالاسلام» است؛ حتی اگر هیچ خانواده و قبیله و قوم و تجارتی در آنجا نداشته باشد.

همانا جانبداری‌های کورکورانه‌ی (عصبیتِ) عشیره‌ای، قبیله‌ای، قومی، نژادی، رنگی و سرزمینی، جانبداری‌هایی کوچک و عقب‌مانده‌اند؛ همبستگی‌هایی جاهلانه که بشریت در دوره‌های انحطاطِ روحی‌اش آن‌ها را تجربه کرده است، و رسول الله (صلی الله علیه وسلم) آن را با وصفِ «متعفن» نامید؛ وصفی که بوی نفرت و انزجار از آن به مشام می‌رسد.

و آنگاه که یهود ادعا کردند که به واسطه‌ی نژاد و قومیتشان، قوم برگزیده‌ی خدایند، خداوند این ادعایشان را رد کرد و معیار ارزش‌گذاری را تنها به «ایمان» بازگرداند، در میان تمام نسل‌ها و علی‌رغم تفاوتِ اقوام، نژادها و وطن‌ها.

﴿وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ تَهْتَدُوا ۗ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا ۖ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ. قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ. فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا ۖ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ ۖ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ ۚ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ. صِبْغَةَ اللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً ۖ وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ﴾ (البقرة: ۱۳۵-۱۳۸) (و [اهل کتاب] گفتند: «یهودی یا نصرانی شوید تا هدایت یابید.» بگو: «بلکه [از] آیین ابراهیمِ یکتاپرست پیروی می‌کنیم که از مشرکان نبود.» بگویید: «ما به الله و آنچه بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گشته، و آنچه به موسی و عیسی داده شده، و آنچه به [دیگر] پیامبران از جانب پروردگارشان داده شده، ایمان آوردیم؛ میان هیچ‌یک از آنان فرقی نمی‌گذاریم و ما در برابر او تسلیم هستیم.» پس اگر آنان نیز به همان‌گونه که شما ایمان آورده‌اید، ایمان آورند، قطعاً هدایت یافته‌اند؛ و اگر روی برگردانند، جز این نیست که در ستیز و مخالفتی [عمیق] قرار دارند؛ پس به زودی خداوند تو را از [شر] آنان کفایت خواهد کرد؛ و او شنوای داناست. [این است] رنگِ الهی؛ و چه کسی خوش‌رنگ‌تر از خداوند است؟ و ما تنها او را عبادت می‌کنیم).

اما قومِ برگزیده‌ی حقیقیِ خداوند، همانا امتِ مسلمانی است که زیر پرچم الله، با وجود تمام تفاوت‌ها در نژاد، قومیت، رنگ و وطن، پناه می‌گیرد: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ…﴾ (آل عمران: ۱۱٠) (شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار گشته‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از کار ناپسند باز می‌دارید و به الله ایمان دارید…).

امتی که در صفِ اول آن، ابوبکرِ عرب، بلالِ حبشی، صهیبِ رومی، سلمانِ فارسی و دیگر برادرانِ گرانقدرشان قرار دارند. امتی که نسل‌هایش بر این شیوه‌ی شکوهمند ادامه می‌یابند… [امتی که] در آن، تابعیت همان عقیده است، وطن همان دارالاسلام است، حاکم در آن الله است، و قانون اساسی در آن قرآن است.

این تصورِ والا از «دار (سرا)»، «تابعیت» و «خویشاوندی»، همان است که باید بر قلب‌های داعیانِ راه خدا سیطره یابد؛ و باید به چنان وضوحی برسد که آلایش‌های تصوراتِ جاهلیِ بیگانه با آن درنیامیزد و اشکالِ پنهانِ شرک به آن نفوذ نکند: شرک ورزیدن به خاک، شرک ورزیدن به نژاد، شرک ورزیدن به قوم، شرک ورزیدن به نسب، و شرک ورزیدن به منافعِ کوچک و زودگذر. همان‌هایی که خداوند سبحان همگی را در یک آیه گرد می‌آورد، آن‌ها را در یک کفه و ایمان و لوازمش را در کفه‌ی دیگر می‌نهد و انتخاب را به مردم وامی‌گذارد:

﴿قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ﴾ (التوبة: ۲٤) (بگو: اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و قبیله‌تان، و اموالی که به دست آورده‌اید، و تجارتی که از کساد شدنش می‌ترسید، و خانه‌هایی که به آن دل خوش کرده‌اید، نزد شما از الله و پیامبرش و جهاد در راه او محبوب‌تر است، پس منتظر بمانید تا الله فرمان [عذاب] خود را بیاورد… و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *