
هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (1)
برگرفته از آثار : سید قطب رحمه الله
زمانی که که پیوند استوار عقیده برقرار شد، مؤمنان همگی برادرند، حتی اگر هیچ نسب و خویشاوندیای آنان را به هم پیوند ندهد: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾، که این بیان، نهایتِ حصر و تأکید را میرساند.
﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَٰئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ…﴾ (الأنفال: ٧٢) (همانا کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جانهایشان در راه الله جهاد نمودند، و کسانی که [مهاجران را] پناه دادند و یاری کردند، آنان یاران و سرپرستان یکدیگرند…).
و این ولایت و دوستی، از یک نسل فراتر رفته و به نسلهای پیاپی میرسد و اولِ این امت را به آخرش، و آخرش را به اولش، با پیوندی از محبت و مودت و وفاداری و همدردی استوار، متصل میسازد:
﴿وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ۚ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ﴾ (الحشر: ٩-۱٠) (و [همچنین] برای کسانی [انصار] که پیش از آنان [مهاجرین] در این سرا [مدینه] و در ایمان، جای گرفتند؛ آنان کسانی را که به سویشان هجرت کردهاند دوست میدارند، و در دلهای خود نسبت به آنچه به [مهاجران] داده شده، نیازی (و حسدی) نمییابند و آنان را بر خود ترجیح میدهند، هرچند خود نیازمند باشند. و هرکس از بخلِ نفسِ خویش در امان مانَد، آنان همان رستگارانند. و [نیز برای] کسانی که پس از ایشان آمدند [و] میگویند: پروردگارا، ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دلهایمان هیچ کینهای نسبت به کسانی که ایمان آوردهاند قرار مده. پروردگارا، تو به راستی رئوف و مهربانی).
و خداوند برای مسلمانان، نمونههایی از آن گروه گرانقدر از پیامبران را میآورد که پیش از ایشان در کاروان ایمانی که در درههای زمان پیش میرود، قرار داشتند:
﴿وَنَادَىٰ نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ. قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ ۖ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۖ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ. قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ ۖ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخَاسِرِينَ﴾ (هود: ٤٥-٤٧) (و نوح پروردگارش را ندا داد و گفت: پروردگارا، پسرم از خاندان من است، و بیگمان وعدهی تو حق است و تو بهترین داورانی. [الله] فرمود: ای نوح، او از خاندان تو نیست؛ او [صاحب] عملی ناشایست است؛ پس چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه. من تو را پند میدهم که از جاهلان نباشی. [نوح] گفت: پروردگارا، من به تو پناه میبرم از اینکه چیزی را از تو بخواهم که به آن علم ندارم؛ و اگر مرا نیامرزی و بر من رحم نکنی، از زیانکاران خواهم بود).
﴿وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾ (البقرة: ١٢٤) (و [یاد کن] هنگامی که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به طور کامل به انجام رساند. [الله] فرمود: من تو را برای مردم، امام قرار میدهم. [ابراهیم] گفت: و از فرزندان من نیز؟ [الله] فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد).
﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَٰذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۖ قَالَ وَمَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَىٰ عَذَابِ النَّارِ﴾ (البقرة: ۱۲۶) (و آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگارا، اینجا را شهری امن قرار ده و از اهل آن، هرکس را که به الله و روز قیامت ایمان آورده است، از محصولات روزی بخش… [الله] فرمود: و آن کس که کفر ورزد، او را اندکی بهرهمند میسازم، سپس او را به عذاب آتش میکشانم).
و ابراهیم از پدر و قوم خود کناره میگیرد، آنگاه که از آنان اصرار بر گمراهی را میبیند:
﴿وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَىٰ أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيًّا﴾ (مریم: ٤٨) (و از شما و از آنچه به جای الله میخوانید، کناره میگیرم و پروردگارم را میخوانم؛ امید است که در خواندنِ پروردگارم ناکام و نگون بخت نباشم).
و خداوند داستان ابراهیم و قومش را برای ما بازگو میکند که در آن الگو و اسوهای نیکوست:
﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ﴾ (الممتحنة: ٤) (به راستی برای شما در [زندگی] ابراهیم و کسانی که با او بودند، الگویی نیکو بود، آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه به جای الله میپرستید، بیزاریم؛ به شما کفر ورزیدیم و میان ما و شما دشمنی و کینهی همیشگی پدیدار گشت، تا آنکه به الله یگانه ایمان آورید).
و آن جوانمردانِ اصحاب کهف، از خانواده و قوم و سرزمین خود کناره میگیرند تا دین خود را برای الله خالص گردانند و با عقیدهی خویش به سوی پروردگارشان بگریزند، آنگاه که یافتنِ جایی برای این عقیده در میان وطن و خانواده و قبیله برایشان دشوار و گران آمد:
﴿إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى. وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَٰهًا ۖ لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا. هَٰؤُلَاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً ۖ لَوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ ۖ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا. وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقًا﴾ (الکهف: ۱۳-۱۶) (آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم. و بر دلهایشان قوت بخشیدیم آنگاه که بپاخاستند و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است؛ هرگز جز او معبودی را نخواهیم خواند، که در این صورت سخنی گزاف و دور از حق گفتهایم. اینان قوم ما هستند که به جای او معبودانی را برگزیدهاند؛ چرا بر [حقانیت] آنان دلیلی روشن نمیآورند؟ پس چه کسی ستمکارتر از آن است که بر الله دروغ بندد؟ و چون از آنان و از آنچه جز الله میپرستند کناره گرفتید، پس به غار پناه برید تا پروردگارتان از رحمت خویش بر شما بگسترد و برایتان در کارتان گشایشی فراهم آورد).
همسر نوح و همسر لوط، آنگاه که عقیدهشان جدا شد، میان آنان و همسرانشان جدایی افتاد:
﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ ۖ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ﴾ (التحریم: ۱٠) (خداوند برای کسانی که کفر ورزیدند، مَثَل همسر نوح و همسر لوط را زده است؛ آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند، اما به آن دو خیانت کردند، و [آن دو پیامبر] نتوانستند در برابر [عذاب] خدا چیزی را از آنان دفع کنند، و گفته شد: همراه با واردشوندگان، به آتش درآیید).
و در سوی دیگر، همسر فرعون:
﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ﴾ (التحریم: ۱۱) (و خداوند برای کسانی که ایمان آوردند، مَثَل همسر فرعون را زده است، آنگاه که گفت: پروردگارا، برای من نزد خود خانهای در بهشت بنا کن، و مرا از فرعون و عمل او نجات بده، و مرا از قوم ستمکار رهایی بخش).
و اینچنین نمونهها در تمامی پیوندها و روابط، یکی پس از دیگری میآیند: پیوند پدری در داستان نوح، پیوند فرزندی و وطنی در داستان ابراهیم، و پیوند خانواده و قبیله و وطن همگی در داستان اصحاب کهف، و رابطهی زناشویی در داستانهای همسران نوح و لوط و همسر فرعون…
و اینچنین این کاروان گرانقدر، در تصور خود از حقیقتِ پیوندها و روابط به راهش ادامه میدهد… تا آنکه «امت میانه» از راه میرسد و این ذخیرهی عظیم از نمونهها، الگوها و تجربهها را پیش روی خود مییابد، و بر همان مَنْهَج ربانیِ امت مؤمنه گام برمیدارد. و آنگاه که عقیده جدا میشود، قبیلهی واحد از هم میپاشد و خانهی واحد، دوپاره میگردد، و آنجاست که پیوندِ نخستین (پیوند خونی) گسسته میشود و خداوند سبحان در وصف مؤمنان، سخن گرانقدر خود را میفرماید:
﴿لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ۚ أُولَٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ۖ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ أُولَٰئِكَ حِزْبُ اللَّهِ ۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ (المجادلة: ۲۲) (قومی را نمییابی که به الله و روز قیامت ایمان داشته باشند و همزمان با کسانی که با الله و رسولش دشمنی میکنند، دوستی ورزند، هرچند که پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا قبیلهشان باشند. آنان کسانی هستند که [الله] ایمان را بر دلهایشان نگاشته و با روحی از جانب خود تأییدشان کرده است و آنان را به باغهایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، وارد میکند در حالی که جاودانه در آن میمانند؛ الله از آنان خشنود است و آنان نیز از او خشنودند. اینان حزب الله هستند. آگاه باشید که حزب الله همان رستگارانند).