صف‌آرایی هم‌پیمانان آمریکا از دمشق تا اسلام‌آباد در برابر دارالاسلام ایران و امارت اسلامی افغانستان

صف‌آرایی هم‌پیمانان آمریکا از دمشق تا اسلام‌آباد در برابر دارالاسلام ایران و امارت اسلامی افغانستان

کاتب:   مُلا نور احمد (کوټه)

با پیوستن و نزدیک‌تر شدن حکومت جدید و سکولار سوریه به حاکمیت سکولار پاکستان و گسترش روابط آن با دولت‌هایی که سال‌هاست با سیاست‌های آمریکا و غرب همسو بوده‌اند، به نظر می‌رسد صف‌بندی تازه‌ای در منطقه در حال شکل‌گیری است؛ صف‌بندی‌ای که اگر مومنین اهل دعوت و جهاد هوشیار نباشند، می‌تواند به زیان جریان‌های اسلامی مستقل و به سود سیاست‌های آمریکا و متحدانش تمام شود.

این گردهمایی سیاسی و امنیتی، اگر در همین مسیر گسترش یابد، باید برای مسلمانان منطقه یک زنگ هشدار جدی باشد؛ به‌ویژه برای دارالاسلامهای امارت اسلامی افغانستان و ایران که هر دو در معادلات منطقه‌ای با فشار و رقابت قدرت‌های خارجی روبه‌رو هستند.

در این میان، مواضع اسعد الشیبانی نیز قابل تأمل است؛ کسی که در گذشته دربارهٔ حاکمیت امارت اسلامی افغانستان مورد پرسش قرار گرفت و طالبان را «افراطی» توصیف کرد.

یعنی حق داریم بپرسیم چرا جریانی که خود را نماینده ی اهل جهاد می‌داند، حکومت اسلامی افغانستان را «افراطی» می‌خواند، اما هم‌زمان حکومتی سکولار و کفری تشکیل داده و به سمت ائتلاف‌ها و روابطی حرکت می‌کند که به آمریکا و غرب نزدیک‌اند و به صورت رسمی بخشی از تحالف آمریکائی جهت مبارزه با تروریسم که جنگ با اهل دعوت و جهاد است شده است؟

اگر معیار، مبارزه با افراط‌گرایی است، این معیار باید برای همه یکسان باشد؛ نه اینکه هر جریان مخالف سیاست‌های غرب «افراطی» و هر جریان نزدیک به آن «میانه‌رو» نامیده شود.

سابقهٔ فکری الشیبانی و ارتباط جریان‌های سیاسی سوریه با اردوغانیسم نیز از موضوعاتی است که باید دربارهٔ آن بحث و بررسی تاریخی صورت گیرد که اینها معادل این آیه اند که الله تعالی می فرماید: وَالَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ(انفال/73) کافران برخی دوست و یاور و سرپرستان برخی دیگرند.

بنابراین، مسلمانان باید صف‌بندی‌های جدید منطقه را با بصیرت بررسی کنند.

اگر امروز کسانی که دیروز در یک صف بودند، در برابر جریان‌های اسلامی مستقل صف‌آرایی می‌کنند، باید پرسید این تغییر موضع به سود چه کسی است؟

افغانستان و ایران نباید تحولات منطقه را ساده‌انگارانه نگاه کنند. گسترش ائتلاف‌های سیاسی و امنیتی جدید می‌تواند معادلات منطقه را تغییر دهد.

منافقین بر مؤمنین جمع می‌شوند؛ اما مؤمنان نیز باید با بصیرت، اتحاد، عدالت و شناخت درستِ دوست و دشمن، فریب صف‌بندی‌های سیاسی را نخورند.

پاکستان که حتی حقوق سربازان ارتش خود را از آمریکا و آل سعود می گیرد و واگنرهای آنها در منطقه هستند باید همچون بخشی از جبهه ی آمریکا و ناتو و صهیونیستها و مزدورانی چون آل سعود تصور شوند.

انفجارهای هدفمند، ترفند مشترک آمریکا و مزدوران پاکستانی برای بدنام‌کردن مجاهدین  

انفجارهای هدفمند، ترفند مشترک آمریکا و مزدوران پاکستانی برای بدنام‌کردن مجاهدین  

کاتب: خالد سیف الله المسلول

همزمان با اعتراض مردم سوات و خیبر پشتونخواه به ناامنی‌های اخیر، انفجاری رخ داد که بلافاصله رسانه‌های وابسته به استخبارات پاکستان (ISI) و ارتش این کشور، آن را به مجاهدین تی‌تی‌پی نسبت دادند. این در حالی است که این انفجار و انفجارهای مشابه، ترفندی آشنا از سوی آمریکا، غرب و مزدوران منطقه‌ای آنان است.

 پیش از این نیز اشغالگران آمریکایی و غربی در افغانستان، با انجام انفجارهای هدفمند در میان مردم، آن را به مجاهدین امارت اسلامی نسبت می‌دادند. اکنون همین ترفند شوم، توسط رژیم دست‌نشانده و سکولار پاکستان و جنرالان مزدور پنجابی (از جمله منیر باجو و همدستانش) در خاک پاکستان تکرار می‌شود.

در دوران اشغال افغانستان توسط آمریکا و ناتو، بارها انفجارهایی در میان مردم انجام شد و بلافاصله رسانه‌های غربی آن را به مجاهدین نسبت می‌دادند. هدف این بود که چهره مجاهدین را در نزد مردم تخریب کنند و عملیات آنان را تروریستی معرفی نمایند.

با وجود این تبلیغات گسترده، مردم افغانستان به خوبی دریافتند که این انفجارها توسط اشغالگران و ایادی آنان طراحی می‌شود. در نهایت، مجاهدین امارت اسلامی توانستند با مقاومت خود، اشغالگران را شکست دهند و افغانستان را آزاد کنند.

رژیم دست‌نشانده پاکستان و جنرالان مزدور پنجابی (از جمله منیر باجو و همدستانش)، همان ترفندهای آمریکا و غرب را در خاک پاکستان اجرا می‌کنند. آنان با انجام انفجارهای هدفمند در مناطق قبایلی و خیبر پشتونخواه، تلاش می‌کنند تا مجاهدین تی‌تی‌پی و دیگر گروه‌های جهادی را بدنام کنند.

 هدف اصلی این انفجارها:

– بدنام کردن مجاهدین: وانمود کردن اینکه مجاهدین عامل این انفجارها هستند.

– توجیه عملیات نظامی: ایجاد بهانه برای حملات نظامی ارتش پاکستان به مناطق قبایلی.

– سرکوب مقاومت: ایجاد ترس و وحشت در میان مردم و سرکوب اعتراضات مردمی.

جنرالان ارتش پاکستان، به ویژه جنرال منیر باجو، با همکاری مستقیم استخبارات پاکستان (ISI) و آمریکا، انفجارهای هدفمند را طراحی و اجرا می‌کنند. آنان با این اقدامات، نه تنها مردم پاکستان را به خطر می‌اندازند، بلکه چهره اسلام و مجاهدین را نیز تخریب می‌کنند.

مردم پاکستان، به ویژه مردم خیبر پشتونخواه، باید بدانند که این انفجارها توسط دشمنان اسلام و مزدوران آنان طراحی می‌شود و هدف آن، بدنام کردن مجاهدین و سرکوب مقاومت است.

راه مقابله با این ترفندها نیز شناخت چهره واقعی منافقان و مزدوران و حمایت از مجاهدین واقعی و گروه‌های جهادی و اتحاد و همبستگی در برابر دشمنان اسلام و بخصوص تمرکز جهاد بر آمریکا و مزدورانش و پرهیز از هر گونه جنگ انحرافی است.

این انفجارهای هدفمند، همان ترفندهای شومی است که آمریکا و غرب در افغانستان به کار گرفتند و شکست خوردند. اکنون مزدوران آنان در پاکستان نیز با اجرای همین ترفندها، تلاش می‌کنند تا مجاهدین را بدنام کنند و چهره اسلام را تخریب کنند. اما بدانید که این نیرنگ‌ها هرگز نمی‌تواند حقیقت را پنهان کند و مجاهدین، همچنان پرچمدار عزت و سربلندی اسلام خواهند بود.

سکولاریسم در تاجیکستان و مبارزه با جزئی ترین امور شخصی مومنین چون حجاب برای زنان و ریش برای مردان

سکولاریسم در تاجیکستان و مبارزه با جزئی ترین امور شخصی مومنین چون حجاب برای زنان و ریش برای مردان

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

سکولاریسم در هر جامعه ای بر اساس قدرتی که دارد پیش می رود، یعنی اگر مثلا همچون فرانسه قدرتش بیشتر باشد پیشروی بیشتری در حاکم کردن قوانین خود دارد و اگر مردم همچون آمریکائی ها پایبندی بیشتری به شریعتهای آسمانی داشته باشند قادر به پیشروی بیشتر نیست بلکه سعی می کند با بهره گیری از پروسه ی سکولاریزاسیون به تدریج جاهلیت را در میان مردم رواج دهد تا اینکه مردم تابع کثافت بیشتری از قوانین دین سکولاریسم شوند.

در این راستا، حاکمیتهای سکولار ازبکستان و ترکمنستان و تاجیکستان جزو بدتدترین حاکمیتهای بر مسلمین هستند که بیشترین پیشروی را در حاکم گرداندن سکولاریسم بر مسلمین داشته اند.

حاکمیت سکولار تاجیکستان حجاب برای زنان، که به عنوان “لباس عربی” شناخته می‌شود، و ریش برای مردان جوان و میانسال را ممنوع کرده است. رژیم رحمان آنها را “بیگانه با فرهنگ تاجیک” اعلام کرده است. این ممنوعیت به طور خاص در مورد حجاب سیاه اعمال می‌شود. به طور کلی، رنگ سیاه اکنون در تاجیکستان یک رنگ “تروریستی” محسوب می‌شود.

ریش برای مردان، که رژیم  سکولارحاکم آن را با “مظاهر افراط‌گرایی مذهبی” مرتبط می‌داند، نیز مشمول محدودیت‌هایی است. در حالی که ریش برای پیر مردان هنوز مجاز است، ممکن است به زودی ممنوع شود. تاجیکستان همچنین سیاستی را وضع کرده است که مردان را ملزم می‌کند با ارسال عکس به پلیس، مرتباً تأیید کنند که ریش آنها تراشیده شده است.

دیکتاتور رحمان ادعا می‌کند که این اقدامات با هدف مبارزه با “رادیکالیسم مذهبی، تروریسم و افراط‌گرایی” انجام می‌شود.

پس اگر دیدید سکولاریستهای مرتد میان بلوچها و پشتونها و … نتوانسته اند به جایگاه امثال علی رحمان اف برسند به دلیل پایبندی مردم ما به شریعت الله است که اینها جرئت پیشروی بیشتر ندارند و اگر به آنها میدان داده شود چیزی همچون حاکمیتهای سکولار ازبکستان و تاجیکستان و ترکیه و امثالهم برای مردم ما می خواهند.

جبهه ی مبارزین مردمی بلوچ و سهاب و  ب. ل . ا  و دیگران بدترین دشمنان قوم مسلمان بلوچ هستند. هوشیار باشیم و آینده نگر و اجازه ی رشد و فعالیت را از این موجودات مضر و علفهای هرز بگیریم.

۲۰۲۷؛ سال سقوط پاکستان سقوطی به‌زودی…

۲۰۲۷؛ سال سقوط پاکستان سقوطی به‌زودی…

— مُلا نور احمد (کوټه)

سال ۲۰۲۷ شاهد تحولاتی خواهد بود که تعریف جدید سیاسی و ژئوپلیتیکی این منطقه را به جهان نشان خواهد داد.

آیا تاکنون با دقت به معادلات اطلاعاتی و ارقام اقتصادی نگاه کرده‌اید؟ کسانی که به وضعیت ظاهری کنونی پاکستان نگاه می‌کنند، شاید بی‌خبر باشند، اما بزرگ‌ترین تحلیلگران نظامی و اقتصادی جهان بر این باورند که سال ۲۰۲۷، زمان فروپاشی کامل و سقوط تاریخی کشور پاکستان است.

تحریک طالبان پاکستان (TTP) اکنون دیگر تنها یک گروه چریکی نیست، بلکه به‌عنوان یک نیروی نظامی منظم و آموزش‌دیده، بخش‌های وسیعی از خیبر پختونخوا را تحت کنترل خود درآورده است. تحرکات نظامی، سلاح‌های پیشرفته و حمایت مردمی آنان ثابت می‌کند که به‌زودی و تا سال ۲۰۲۷، تحریک طالبان پاکستان در پاکستان به قدرت خواهد رسید.

پاکستان هم‌اکنون از نظر اقتصادی در آستانه فلج شدن قرار دارد و تاریخ بار دیگر در حال تکرار است. حاکمان اسلام‌آباد، به‌ویژه فرمانده ارتش پاکستان، عاصم منیر، و ژنرال‌های ارشد او، در صورت سقوط و وخامت اوضاع، اقامت‌های خارجی، سرمایه‌ها و هواپیماهای شخصی خود را از پیش آماده کرده‌اند. آنان در آخرین لحظات سقوط، موفق خواهند شد به کشورهای خارجی فرار کنند.

اما آن سربازان، نیروهای شبه‌نظامی و اربکی‌های پشتون که برای تحقق اهداف شوم ژنرال‌های پنجابی و در برابر لقمه‌ای نان و حقوقی ناچیز در صفوف آنان ایستاده‌اند و به خط مقدم جنگ فرستاده شده‌اند، نخستین کسانی خواهند بود که در شعله‌های آتش خواهند سوخت و به‌عنوان قربانی مورد استفاده قرار خواهند گرفت.

امپراتوری جدیدی در حال شکل‌گیری است و زمام امور این منطقه به دست تحریک خواهد افتاد.

دعوت دارالکفر  طاری پاکستان از فرعون زمان ترامپ، توهین به اسلام ، خیانت به امت اسلامی

دعوت دارالکفر  طاری پاکستان از فرعون زمان ترامپ، توهین به اسلام ، خیانت به امت اسلامی

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

در روزی که آمریکای مستکبر، سالگرد استقلال خود را جشن می‌گیرد، خبر تأسف‌بار و شرم‌آوری از “دارالکفر طاری پاکستان” به گوش می‌رسد: آصف علی زرداری، رئیس‌جمهور این رژیم سکولار رو حلقه به گوش، با نهایت بی‌شرمی و بی‌حیایی، رسماً از دونالد ترامپ، فرعون زمان آمریکا، برای سفر به پاکستان دعوت کرده است. نه تنها دعوت، بلکه حساب رسمی رئیس‌جمهور پاکستان با گستاخی تمام اعلام می‌کند که “مردم این کشور مشتاق استقبال از ترامپ در اسلام‌آباد هستند و میزبانی از وی را مایه افتخار می‌دانند.”

این واقعه، نه تنها توهینی آشکار به خون پاک شهیدان مظلوم ما در افغانستان، غزه، ایران و سایر سرزمین‌های اسلامی است، بلکه مهر تأییدی بر خیانت آشکار حاکمان دست‌نشانده و مرتد محلی بر پیکره امت اسلامی می‌زند. چگونه می‌توان از کسی با افتخار استقبال کرد که دستانش به خون صدها هزار مسلمان آغشته است؟ چگونه می‌توان به میزبانی از معمار اشغال و ویرانی سرزمین‌های اسلامی ما افتخار کرد؟ آیا کشتار بی‌رحمانه زنان و کودکان، ویرانی خانه‌ها و مقدسات، و حمایت بی‌دریغ از رژیم صهیونیستی در غزه، برای این حاکمان مایه افتخار شده است؟!

شرم و حیا کجاست، وقتی که نخست‌وزیر دارالکفرپاکستان،  شهباز شریف، در مراسم تشییع پیکر رهبر دارالاسلام ایران، که به دست همین فرعون زمان آمریکا  ترامپ به شهادت رسید، اشک تمساح می ريزد و ژست همدردی گرفت؟ این چه نفاق و تظاهری است که از یک سو دست دوستی به قاتل و دشمن امت دراز می‌کنند و از سوی دیگر برای قربانیان او مرثیه می‌خوانند؟ این دوگانگی رفتاری، نماد بارز حکومتی است که نه به دین پایبند است، نه به شرف و نه به آرمان‌های امت اسلامی این است خوی منافقین وسکولارزده های مرتد .

این دعوت، نه تنها نادیده گرفتن دستورات الهی، بلکه لگد مال کردن عزت و کرامت مسلمین است. این عمل نشان می‌دهد که این حکام، نه تنها دغدغه دین و امت ندارند، بلکه برای حفظ منافع حقیر دنیوی خود، حاضرند هر گونه شرافت و غیرت اسلامی را به زیر پا بگذارند.

امت بیدار باشید، این فرعون‌ها و این حاکمان خائن سکولار، هیچ‌گاه خیرخواه شما نبوده‌اند و نخواهند بود. آنها تنها ابزاری در دست دشمنان اصلی اسلام و مسلمین هستند. بیایید با بصیرت و آگاهی، دست این خائنان را از دامن پاک سرزمین‌های اسلامی کوتاه کنیم و به وعده الهی در مورد نصرت مستضعفین و نابودی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی که غلامان این کفار محارب هستندایمان بیاوریم.  

اراده‌ی مومنین شریعتگرا فراتر از حصارهای استعماری در پاکستان

اراده‌ی مومنین شریعتگرا فراتر از حصارهای استعماری در پاکستان

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

اعلام مدافعانه‌ی شهباز شریف، نخست‌وزیر دولت سکولار پاکستان، مبنی بر تقویت حصارکشی‌های مرزی با افغانستان به بهانه‌ی امنیت، بار دیگر نشان داد که حکام دست‌نشانده چگونه برای حفظ میراث استعمار انگلیس، میلیاردها روپیه از سرمایه‌ی مسلمین را صرفِ جدایی میان برادران ایمانی می‌کنند. اما آنان نمی‌دانند که این دیوارها در برابر اراده‌ی پولادین «جان‌فدایان اسلام»، لرزان‌تر از شیشه است.

مرزهایی که امروزه حکام سکولار از آن دفاع می‌کنند، خطوطی است که توسط دشمنان انگلیسی و غربی (همچون سایکس-پیکو در بلاد عرب و دیورند در خراسان بزرگ و روسها در آسیای میانه و قفقاز) برای تکه‌تکه کردن پیکره‌ی واحد امت اسلام ترسیم شده است.

واقعیت تاریخی نشان داده است که این مرزها نه برای امنیت، بلکه برای تضعیف قدرت دارالاسلام و امارت‌های اسلامی و ایجاد درگیری بین قبایل مسلمان ساخته شده‌اند. از منظر اسلام، تقسیم دارالاسلام به ملت-دولت‌های سکولار، بدعتی کفرآمیز است.

در قاموس وحی، ملاکِ مرزبندی، «ایمان و کفر» است، نه «خاک و نژاد». حصارکشی بین دو سرزمین اسلامی (افغانستان و پاکستان) که هر دو پاره‌ی تن دارالاسلام هستند، خلاف صریح نصوص دینی است.

قرآن کریم می‌فرماید: إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ (انبیاء/92) همانا این امت شما، امتی واحد است و من پروردگار شما هستم، پس مرا عبادت کنید.

ار نعمان بن بشیر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود : المُسلِمونَ كرَجُلٍ واحِدٍ، إنِ اشتَكى عَينُه اشتَكى كُلُّه، وإنِ اشتَكى رَأسُه اشتَكى كُلُّه.[1] مسلمان (باہم) ایک انسان کی طرح ہیں، اگر اس کی آنکھ میں تکلیف ہو تو سارے جسم کو تکلیف ہوتی ہے اور اگر سر میں تکلیف ہو تو اس کے سارے جسم کو تکلیف ہوتی ہے.

تقسیم این تن واحد با سیم‌خاردار و دیوارهای فولادی، دهن‌کجی به این اصل اصیل اسلامی است.

امامان اهل‌سنت و جماعت متفق‌القول‌اند که تمامی بلاد مسلمین، حکم «دارالاسلام» را دارند و جابجایی مسلمانان در این اراضی نباید با موانع کفار محدود شود.

فقها معتقدند که مرزبندی به شیوه‌ی سکولاریستی (Nationalism) که مانع از نصرتِ برادران دینی شود، غیرشرعی است. حصارکشی برای جلوگیری از تردد مجاهدین و مؤمنانی که قصد حفظ کیان اسلام را دارند، معاونت با دشمن و پذیرش قواعد کفر (حقوق بین‌الملل سکولار) است.

شهباز شریف و همفکران او گمان می‌کنند با تجهیزات نظارتی پیشرفته و دیوارهای بتنی می‌توانند جلوی نفوذ «نور خدا» و حرکت «مجاهدین شریعت‌گرا» را بگیرند. اما هرگاه ایمان با اراده‌ی جهادی گره بخورد، سخت‌ترین حصارها پودر خواهند شد.

برای کسی که جانش را در کف دست گرفته تا مرزهای ایمان را حفظ کند، این دیوارها تنها یک «پرده‌ی شیشه‌ای» است که با اولین تکبیر صادقانه فرو می‌ریزد. قدرت واقعی در «تکنولوژی غرب» نیست، بلکه در «نصرت الله» است.

ایمان واقعی حکم می‌کند که مرزهای جغرافیایی ساخته‌ی دست بشر، نباید مانع از ادای تکالیف الهی شود. حکام پاکستان با هزینه‌کرد میلیاردها روپیه برای بستن مرز بر روی برادران افغان خود، در حقیقت در حال ساختن «زندانی برای امت» هستند تا رضایت اربابان غربی خود را جلب کنند.

ای حکام ترسو سکولار و ای پاسبانان میراث انگلیس، بدانید که امت بیدار اسلام، این حصارها را به رسمیت نمی‌شناسد. غیرت جهادی در رگ‌های جوانان این مرز و بوم، فراتر از هر سیم‌خاردار و راداری است. روزی که پرچم توحید بر کل منطقه به اهتزاز درآید، این دیوارهای تفرقه، گواهی بر ذلت و کفرِ سازندگانش خواهد بود.


[1]  البخاري 6011 بمعناه، ومسلم 2586

یک پناهگاه زیرزمینی در قلب لندن: بریتانیا و ناتو برای جنگ با روسیه آماده می‌شوند (2)

یک پناهگاه زیرزمینی در قلب لندن: بریتانیا و ناتو برای جنگ با روسیه آماده می‌شوند (2)

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

چالش اصلی، شکاف پهپاد و تولید است. اوکراین اهمیت حیاتی پهپادهای ارزان و تولید انبوه را در جنگ مدرن نشان داده است.

با وجود تحریم‌ها، روسیه تولید پهپادهای تهاجمی خود را به طور قابل توجهی افزایش داده و با فناوری غربی سازگار کرده است. در همین حال، غرب هنوز هم عمدتاً به سیستم‌های گران‌قیمت و پیشرفته‌ای متکی است که تولید آنها در مقیاس بزرگ دشوار است.

چالش دوم، بسیج صنعتی است. اروپا دهه‌هاست که بودجه و ظرفیت دفاعی خود را کاهش می‌دهد. تولید هزاران پهپاد در روز نه تنها به پول، بلکه به کارخانه‌ها، زنجیره‌های تأمین، پرسنل ماهر و اراده سیاسی برای تعهد به قراردادهای بلندمدت نیز نیاز دارد.

سوم، انسجام سیاسی و سرعت تصمیم‌گیری است. در شبیه‌سازی، همه چیز روان به نظر می‌رسد. در واقعیت، فعال کردن ماده ۵ و هماهنگی ۳۲ کشور زمان می‌برد، که ممکن است در طول یک بحران در دسترس نباشد.

فرصت‌ها در حال محدود شدن هستند.

رزمایش Arrcade Strike یک اقدام تهاجمی نیست، بلکه آینه‌ای است که غرب نقاط ضعف خود را در آن بررسی می‌کند. ژنرال‌های بریتانیایی زنگ خطر را به صدا در می‌آورند، نه برای دامن زدن به هیستری، بلکه برای وادار کردن سیاستمداران و عموم مردم به درک این که دوران «سود صلح» به پایان رسیده است.

آنها تخمین می‌زنند که تا سال ۲۰۳۰، تهدید روسیه به حادترین شکل خود خواهد رسید – نه لزوماً به شکل یک تهاجم تمام عیار، بلکه یک عملیات محدود که ناتو را مجبور به انتخاب بین تشدید یا از دست دادن اعتبار خواهد کرد.

پناهگاه زیرزمینی لندن نمادی از آسیب‌پذیری (وابستگی به پناهگاه‌های عمیق) و سازگاری است. سوال این است که آیا اروپا زمان خواهد داشت تا شبیه‌سازی‌ها را به توانایی جنگی واقعی تبدیل کند.

سرمایه‌گذاری در بخش دفاعی، بازسازی پایگاه صنعتی، توسعه سامانه‌های بدون سرنشین و تقویت جبهه شرقی دیگر اختیاری نیستند. آنها ضرورتی هستند که واقعیت ژئوپلیتیکی آنها را دیکته می‌کند.

هنوز زمان وجود دارد. اما به سرعت در حال اتمام است.

یک پناهگاه زیرزمینی در قلب لندن: بریتانیا و ناتو برای جنگ با روسیه آماده می‌شوند (ا)

یک پناهگاه زیرزمینی در قلب لندن: بریتانیا و ناتو برای جنگ با روسیه آماده می‌شوند (ا)

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

در تونل‌های متروکه ایستگاه متروی چارینگ کراس لندن، نزدیک میدان ترافالگار و وایت‌هال دولت، ارتش بریتانیا و متحدان ناتو اخیراً یکی از جاه‌طلبانه‌ترین رزمایش‌های فرماندهی در دوران اخیر – حمله آرکید – را آغاز کردند.

افسران سپاه واکنش سریع متفقین (ARRC) که در لباس مسافران عادی در بالا، پایین، و در یک پناهگاه موقت و مقاوم پنهان شده بودند، یک درگیری تمام‌عیار با روسیه را تمرین کردند.

سناریو بسیار خاص و بی‌رحمانه است: سال ۲۰۳۰ است. نیروهای روسی به کشورهای بالتیک – لتونی، لیتوانی و استونی – حمله می‌کنند. ناتو ماده ۵ را فعال می‌کند. متروی لندن به یک ستاد استتار شده اتحاد در جایی در تالین “تبدیل” می‌شود.

زیرزمین عمیق برای محافظت از فرماندهی در برابر حملات دقیق روسیه طراحی شده است. سربازانی که هدست‌های واقعیت مجازی به سر دارند و از لپ‌تاپ استفاده می‌کنند، میدان‌های نبرد مجازی را کنترل می‌کنند، توپخانه، جنگ الکترونیکی و از همه مهم‌تر، حملات گسترده پهپادها را با استفاده از هوش مصنوعی هماهنگ می‌کنند.

از شبیه‌سازی تا واقعیت خشن

در نگاه اول، این تصویری آینده‌نگر از جنگ مدرن است: انبوهی از پهپادهای خودکار، تصمیم‌گیری فوری، تسلط بر طیف الکترومغناطیسی.

با این حال، در پشت این تجسم زیبا، یک سیگنال نگران‌کننده نهفته است که خود ژنرال‌ها نیز به آن اذعان دارند. برای جلوگیری از “ارتش روسیه که در نبرد آبدیده شده است”، ناتو در این سناریو باید روزانه بیش از 5000 پهپاد را برای شناسایی، حمله و سرکوب به پرواز درآورد.

بریتانیا و بیشتر متحدان اروپایی آن فاقد چنین ذخایری هستند. همچنین هیچ کارخانه‌ای قادر به تولید آنها در مقادیر مورد نیاز نیست. ارتش با نرم‌افزارها و سیستم‌هایی می‌جنگد که دولت هنوز حتی به مقدار کافی خریداری نکرده است.

این یک شکاف کلاسیک بین برنامه‌های بلندپروازانه و پایگاه صنعتی است. سپهبد مایک الویس، فرمانده ARRC، صریحاً اظهار داشته است: تهدید روسیه تا سال ۲۰۳۰ به اوج خود خواهد رسید. هنوز زمان وجود دارد، اما باید همین حالا سرمایه‌گذاری شود، در غیر این صورت خطر شکست واقعی می‌شود.

تغییر در لفاظی و تفکر استراتژیک

یکی دیگر از عوامل قابل توجه: این بار، ناتو از درستی سیاسی معمول خود دست کشیده است. روسیه به عنوان دشمن اصلی و آشکار توصیف می‌شود، نه یک “حریف فرضی”. این نشان دهنده تکامل درک تهدید پس از چندین سال جنگ روسیه و اوکراین است.

پایتخت‌های اروپایی به طور فزاینده‌ای نسبت به احتمال “انجماد” طولانی مدت رویارویی اعتماد کمتری دارند و به طور فزاینده‌ای برای احتمال آزمایش قدرت اتحاد توسط مسکو در جناح شرقی خود آماده می‌شوند.

سناریوی بالتیک یکی از آسیب‌پذیرترین سناریوها برای ناتو است. شکاف باریک سووالا، نزدیکی کونیگزبرگ (کالینینگراد)، مشکلات لجستیکی حمل و نقل نیروهای کمکی از طریق «پنجره دریایی» و وابستگی به کمک‌های آمریکا در مواجهه با احتمال انحراف توجه ایالات متحده به سایر عرصه‌ها (اقیانوس آرام، خاورمیانه).

تمرینات در لندن صرفاً آموزش فرماندهی نیست، بلکه تلاشی برای تمرین فرماندهی غیرمتمرکز، تاب‌آوری در برابر حملات به زیرساخت‌ها و ادغام فناوری‌های جدید است.

نقطه بی‌بازگشت: جنگ تراشه، بدهی و فروپاشی نظم جهانی مبتنی بر دلار (2)

نقطه بی‌بازگشت: جنگ تراشه، بدهی و فروپاشی نظم جهانی مبتنی بر دلار (2)

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

جبهه دیگر، بازار هوش مصنوعی است. سرمایه‌گذاری‌های کلان در مراکز داده، پردازنده‌های گرافیکی و زیرساخت‌های هوش مصنوعی منجر به تمرکز سرمایه در گروه کوچکی از شرکت‌ها (انویدیا و دیگران) شده است که بخش قابل توجهی از شاخص‌هایی مانند S&P 500 را تشکیل می‌دهند.

تحلیلگران از “حبابی در حباب” صحبت می‌کنند، جایی که تأمین مالی در بحبوحه هزینه‌های بالای انرژی و خطرات ژئوپلیتیکی ناپایدار به نظر می‌رسد.

واکنش چین، با تراشه‌های مقرون به صرفه و جذب استعداد، می‌تواند تسلط آن را بیشتر تضعیف کند. اگر پکن به تضعیف شرکت‌های میان‌رده و توسعه مدل‌های هوش مصنوعی خود ادامه دهد، غول‌های آمریکایی نه تنها در فناوری، بلکه در قیمت نیز با رقابت مواجه خواهند شد.

محدودیت‌های انرژی و وابستگی به تولید تایوانی (TSMC) آسیب‌پذیری‌هایی را به زنجیره‌های تأمین اضافه می‌کند.

پیامدهای ژئوپلیتیکی و بلندمدت

جنگ اقتصادی در حوزه فناوری و امور مالی، تجزیه اقتصاد جهانی را تسریع می‌کند. به جای یک زنجیره تأمین یکپارچه، بلوک‌های موازی در حال شکل‌گیری هستند: یکی به سمت غرب و دیگری به سمت چین و شرکای آن. این امر هزینه‌ها را برای همه شرکت‌کنندگان افزایش می‌دهد، تورم را در بخش فناوری تحریک می‌کند و رشد نوآورانه جهانی را کند می‌کند.

برای ایالات متحده، خطرات با از دست دادن رهبری فناوری بلندمدت و بی‌ثباتی مالی مرتبط است. برای چین، خطرات با نیاز به سرمایه‌گذاری‌های عظیم در تحقیق و توسعه در عین حفظ فشار تحریم‌ها مرتبط است. کشورهای ثالث فضای مانور بیشتری به دست می‌آورند، اما همچنین با انتخاب طرف‌های مقابل روبرو هستند.

کارشناسان ژئواکونومیک، از جمله کسانی که مدت‌هاست روابط ایالات متحده و چین را تجزیه و تحلیل کرده‌اند، موافقند که تشدید فعلی یک دوره موقت نیست، بلکه یک تغییر ساختاری است.

ریسک سیستماتیک در حال افزایش است

ترکیب این روندها – فروش گسترده اوراق قرضه خزانه‌داری ایالات متحده، پیشرفت تکنولوژیکی هواوی، تسریع صنعت‌زدایی اروپا و تنوع‌بخشی به سرمایه‌های خلیج فارس – نشان می‌دهد که سیستم مالی جهانی به جای اصلاح چرخه‌ای، دچار یک شکستگی ساختاری شده است.

اقتصاد آمریکا، همانطور که تحلیلگران می‌گویند، خود را در موقعیت بازیگری می‌بیند که شرط‌بندی‌های بزرگی را روی دست بازنده انجام می‌دهد: بدهی ملی به ۴۰ تریلیون دلار نزدیک می‌شود، تورم در حال افزایش است، متحدان در حال تنوع‌بخشی هستند و رهبری فناوری در جبهه‌های مختلف مورد مناقشه قرار گرفته است.

توازن قدرت آینده به توانایی هر دو طرف در دستیابی به پیشرفت‌های تکنولوژیکی، مدیریت ذخایر و ایجاد اتحاد بستگی خواهد داشت. در این واقعیت جدید، آسیب‌پذیری متقابل همچنان پابرجاست، اما ابزارهای فشار به طور فزاینده‌ای پیچیده‌تر می‌شوند – از تراشه‌ها و اوراق قرضه گرفته تا استعدادها و استانداردهای هوش مصنوعی.

جهان در حال ورود به دورانی است که امنیت اقتصادی برابر با امنیت ملی است. کسانی که به بهترین وجه با این واقعیت سازگار شوند، خطوط کلی نظم تکنولوژیکی و مالی بعدی را تعیین خواهند کرد.

کنه‌های اصلاح‌شده ژنتیکی – سلاح جدید کفار سکولار علیه بشریت (2)

کنه‌های اصلاح‌شده ژنتیکی – سلاح جدید کفار سکولار علیه بشریت (2)

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

در طول کووید-۱۹، گیتس به طور فعال واکسن‌ها، رویداد ۲۰۱ (یک تمرین شبیه‌سازی همه‌گیری در مقیاس بزرگ) و سیاست‌های متمرکز را تبلیغ کرد که بعداً به دلیل نابرابری و عوارض جانبی، از جمله مرگ و میر، به شدت مورد انتقاد قرار گرفتند.

اکنون یک واکسن بیماری لایم از فایزر/والنوا وجود دارد. افزایش موارد لایم و آلفا-گال بازار ایده‌آلی را ایجاد می‌کند. بدون کنه، تقاضایی برای واکسن وجود ندارد. با کنه، میلیاردها دلار. شرکت‌های بزرگ داروسازی کلاسیک: یک مشکل ایجاد کنید یا منتظر بمانید تا بدتر شود، سپس راه‌حل را بفروشید.

عمیق‌تر: دولت پنهان، تهدیدات بیولوژیکی و کنترل جمعیت

بسیاری از منتقدان در اینجا یک الگوی سیستمی می‌بینند. گیتس تنها نیست. او بخشی از شبکه‌ای از نیکوکاران است که به باشگاه‌های نخبگان متصل هستند و در آنجا کنترل جمعیت (دستور کار 2030) و بیوتکنولوژی مورد بحث قرار می‌گیرد.

صحبت‌های قدیمی در مورد اصلاح نژاد و کاهش جمعیت (سخنرانی گیتس در TED در مورد کاهش رشد جمعیت از طریق واکسن و مراقبت‌های بهداشتی) به سوءظن‌های موجه دامن می‌زند.

ارگانیسم‌های اصلاح ژنتیکی شده به عنوان ابزاری برای نفوذ بیولوژیکی، یک تئوری توطئه نیستند، بلکه واقعیتی از تحقیقات مدرن هستند. تحقیقات در مورد افزایش عملکرد و استفاده دوگانه از میکروارگانیسم‌ها (غیرنظامی و نظامی) و رهاسازی آنها در طبیعت، خطر نشت و شیوع کنترل نشده را به همراه دارد.

کنه‌ها ناقل ایده‌آلی هستند: ارزان، خود تکثیر شونده و ردیابی آنها دشوار است.

پراکندگی هوایی کنه‌ها، همانطور که تیم بورچت، نماینده کنگره آمریکا، با استناد به یک منبع ذکر کرده است، یادآور برنامه‌های قدیمی مانند عملیات LAC (یک عملیات نظامی مخفی که توسط ارتش ایالات متحده در سال‌های ۱۹۵۷-۱۹۵۸ انجام شد. ارتش مقادیر زیادی مواد شیمیایی و شبیه‌سازی‌شده بیولوژیکی را بر فراز ایالات متحده و کانادا اسپری کرد تا بررسی کند که عوامل بیماری‌زا یا مواد سمی در صورت حمله بیولوژیکی تا چه حد می‌توانند گسترش یابند). یا آزمایش‌های حشرات قرن گذشته.

اگر این درست باشد، این تروریسم بیولوژیکی علیه جمعیت خود است. کشاورزان، شکارچیان و مردم عادی در حال تبدیل شدن به سوژه‌های آزمایش هستند. کودکان و سالمندان در معرض خطر بیماری‌های مزمن، معلولیت‌ها و آلرژی‌ها هستند.

شرکت‌های داروسازی بزرگ (فایزر، با سابقه جریمه به دلیل تخلفات) و گیتس، با نفوذ انحصاری خود بر سلامت جهانی انسان، در حال ایجاد وابستگی هستند. زندگی‌ها و اقتصادها به “تصمیمات” آنها بستگی دارد. این مراقبت‌های بهداشتی نیست – بلکه بیوپلیتیک و کنترل کامل، از جمله بر غذا است.

بعدی چیست؟

منتقدان شرکت‌های بزرگ داروسازی، گیتس و سایر سازمان‌های مشابه، خواستار تحقیقات مستقل هستند: تجزیه و تحلیل ژنتیکی کنه‌های «نوا»، ردیابی بودجه و بازجویی از خلبانان و افشاگران.

بورچت، نماینده کنگره، این موضوع را مطرح کرده است – وقت آن رسیده که درخواست جلسات استماع کنگره را داشته باشیم. رابرت اف. کندی جونیور و جنبش MAHA (آمریکا را دوباره سالم کنیم) اکنون بر فساد در مراقبت‌های بهداشتی تمرکز دارند.

گیتس خود را به عنوان یک «ناجی» معرفی می‌کند، اما در واقعیت، آزمایش‌های او – از پشه‌ها و کنه‌های اصلاح‌شده ژنتیکی گرفته تا کمپین‌های واکسیناسیون جهانی – مستقیماً بشریت را تهدید می‌کند. شرکت‌های بزرگ داروسازی، بیماری را به عنوان یک بازار و پول کلان می‌بینند، نه یک تراژدی.

در حالی که «نخبگان» شیطانی با زیست‌شناسی «خدا» بازی می‌کنند، مردم عادی با آلرژی‌ها، بیماری‌های مزمن، معلولیت‌ها، وابستگی مادام‌العمر به شرکت‌های بزرگ داروسازی و زندگی خود، هزینه آن را می‌پردازند.

زمان آن رسیده است که این آزمایش شیطانی بر روی بشریت متوقف شود، فعالیت‌های امپراتوری‌های «خیریه» و مافیای شرکت‌های بزرگ داروسازی متوقف شود.