مولوی عبدالحمید و فرار به جلو با واژه‌ی «تندروی» و تمرکز بر مسائل داخلی در سایه اغماض نسبت به کفار محارب خارجی و مزدوران داخلی آنها (1)

مولوی عبدالحمید و فرار به جلو با واژه‌ی «تندروی» و تمرکز بر مسائل داخلی در سایه اغماض نسبت به کفار محارب خارجی و مزدوران داخلی آنها (1)

کاتب: محمد اسامه

ما همیشه این مساله را در مورد اهل علم، یعنی کسانی که قرآن و حدیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم را آموخته اند در ذهن خود داریم که : إنَّ العلماءَ ورثةُ الأنبياءِ وإنَّ الأنبياءَ لم يُورِّثوا دينارًا إنما وَرَّثوا علمًا.[1] اما در همین قدم اول باید از خود بپرسیم که این شیخ یا مولوی که می بینیم از الله و رسولش صلی الله علیه و سلم (العلم) برای ما صحبت می کند یا از چیزی غیر از این؟

کسی که معیارش الله و رسول صلی الله علیه و سلم نباشد دیگر نمی توان به او گفت «عالم» بلکه فردی است مثل دیگران که بر اساس فکر و برداشت خودش و شهرتش حرف می زند نه بر اساس«العلم»

اینجاست که می توانیم از خود بپرسیم مولوی عبدالحمید در ترازوی «العلماءَ ورثةُ الأنبياءِ» و میراث‌داری از العلم قرار دارد یا سرگرمی به حواشی رسانه پسند؟

چون، در حالی که جهان اسلام و بخصوص دارالاسلام ایران در یکی از حساس‌ترین برهه‌های تاریخی خود به سر می‌برد و دشمن صهیونیستی حتی در نمادهای خانگی خود (مانند کیک طناب دار) خوابِ نابودی مسلمانان را می‌بیند، شاهد آن هستیم که جناب مولوی عبدالحمید به جای بسیج امت علیه دشمن کافر محارب غاصب، بر طبل اختلافات داخلی و شکایت از «دادگاه ویژه روحانیت» و «افراد تندرو در استان» می‌کوبد.

مولوی گرامی، احضار چند تن از مولوی ها به دادگاه مشهد که امری حقوقی و داخلی است چگونه در ترازوی اهمیت، هم‌وزن یا فراتر از «نسل‌کشی در غزه» و «آنهمه جنایت کفار محارب خارجی و خائنین داخلی در ایران» قرار می‌گیرد؟

قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ»؛ اما این اصلاح و فریادگری باید بر اساس قرآن و حدیث صحیح و دلیل عینی باشد نه با کلی گوئی و شایعه پراکنی و به قیمت نادیده گرفتن دشمن اصلی کافر محارب خارجی و مزدوران داخلی آنها تمام شود. متهم کردن نیروهای وفادار به دارالاسلام در داخل به «تندروی»، آنهم بدون استناد به قرآن و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم، دقیقاً همان ادبیاتی است که دشمنان فرامنطقه‌ای برای تضعیف بنیه دفاعی مومنین به کار می‌برند.

الله جل جلاله می فرماید: وَسَارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ (آل عمران/133) و به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش [به وسعتِ] آسمان ها و زمین است بشتابید؛ بهشتی که برای پرهیزکاران آماده شده است.

پس در اینجا و آیات مختلف دیگر و در سیره ی رسول الله صلی الله و علیه وسلم و صحابه ی کرام رضی الله عنهم اجمعین نوعی مسابقه و تند روی در عمل کردن به شریعت الله را می بینیم؛ آنچه در شریعت الله مذموم است «انحراف از مسیر» شریعت الله است که گاه در قالب غلو و افراط دیده می شود و گاه در قالب تفریط و شل روی و سستی؛ که باز در هر دو مورد معیار جهت تشخیص انحراف باز «قرآن و پیامبر» صلی الله علیه وسلم است نه نظر شخصی دیگران.  

شما کسانی را در داخل استان «تندرو» می‌نامید که مانع از اجرای جنگ روانی و پروژه‌های نفوذ دشمنان و مانع از عادی سازی اشغالگری می‌شوند. اما آیا از دیدگاه فقهی، ایستادگی در برابر نفوذ کفار محارب خارجی و گروه منافقین داخلی تندروی است؟

همه می دانیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم هم در برابر کفار محارب و هم در برابر گروه منافقین داخلی صلابت محض داشتند چون دستور الله بود که: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ ۚ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ (توبه/73) ای پیامبر! با کافران و منافقان به جهاد برخیز و نسبت به آنان سخت گیری کن [و درشت خو باش]؛ و جایگاهشان دوزخ است؛ و دوزخ بد بازگشت گاهی است.

آیا عمل به آیاتی شبیه به این آیه «تند روی» است؟ اگر ایستادگی بر اصول شریعت و مبارزه با کفار محارب اشغالگر و گروه منافقین داخلی که اکثراً به عنوان ستون پنجم و مجریان جنگ روانی این کفار محسوب می شوند «تندروی» نامیده شود، پس طبق این گفتمان، جهاد و مبارزات رسول الله صلی الله علیه وسلم و صحابه و مجاهدین تاریخ اسلام را چه خواهید نامید؟ چرا حتی زمانی که دشمن صهیونیستی طناب دار را جشن می‌گیرد، کلمه‌ی «تندروی» را برای آن‌ها به کار نمی‌برید، اما برای دلسوزان داخلی دارالاسلام، از این واژه استفاده می‌کنید؟

امام ابوحنیفه رحمه‌الله مثل سایر ائمه گفتند : «إِذَا صَحَّ الْحَدِيثُ فَهُوَ مَذهَبِي». این سخن شما بر اساس کدام حدیث صحیح است؟ چون حدیث صحیح در این شرایط جنگی و سایر شرایط زندگی ما را به وحدت در برابر کفار محارب فرا می‌خواند.


[1]  رواه الترمذي وغيره وصححه الألباني

اپوزیسیون سکولار ایران و اینکه سرزمینی چگونه از دارالاسلام تبدیل به دارالکفر ( طاری) می شود؟ (۲)

اپوزیسیون سکولار ایران و اینکه سرزمینی چگونه از دارالاسلام تبدیل به دارالکفر ( طاری) می شود؟ (۲)

ارائه دهنده: نذير احمد بلوچ

التّمرتاشي الحنفي مذهب هم در «تنوير الأبصار» ضمن اشاره به این سه شرط زمانی که در مورد شرط سوم و مساله ی امنیت « مسلمٌ أو ذميٌّ آمنًا بالأمانِ الأوّلِ » صحبت می کند ( تنوير الأبصار المطبوع مع الحاشية (۴/۱۷۴) ) دقیقاً در اینجا به امنیت خاصی اشاره می کند که در سایه ی قانون شریعت الله ایجاد شده و این امنیت خاص هم یکی از نشانه های تحکیم قانون شریعت الله و حاکمیت و غلبه و قدرت مسلمین بوده است. به همین دلیل می بینیم که السّرخسي حنفی رحمه الله در “شرح السِّيَر الكبير”:می گوید: “«فَإِنَّ دَارَ الْإِسْلَامِ اسْمٌ لِلْمَوْضِعِ الَّذِي یکونُ تَحْتَ یدِ الْمُسْلِمِینَ، وَ عَلَامَةُ ذَلِك أَنْ یأْمَنَ فِیهِ الْمُسْلِمُونَ». ( سرخسی، محمد، شرح سیر الکبیر، ج۱، ص۱۲۵۳) دار الاسلام اسم مکانی است که تحت‌سیطرۀ مسلمانان باشد، و علامت آن این است که مسلمین در آن در امنیت باشند.
پس اگر می بینیم که پس از انعقاد پیمان صلح حدیبیه مسلمین در مکه در امور شخصی دارای امنیت کامل می شوند یا در حبشه مسلمین مهاجر در امور عبادی شخصی دارای امنیت کامل می شوند این امنیت به تنهائی باعث دادن صفت دارالاسلام به مکه ی قبل از فتح و حبشه نمی گردد، بلکه این سرزمینها همچنان با وجود چنین امنیتی دارالکفر باقی ماندند، و این امنیت به تنهائی این سرزمینها را تبدیل به دارالاسلام نکرد، چون در این سرزمینها قانون و قدرت حاکمیت و غلبه با کفار بود نه مسلمین .
امام سرخسی حنفی رحمه الله از ابی یوسف شاگرد ابوحنیفه و محمد بن حسن شیبانی از بزرگان مذهب حنفی روایت می کند که بمجرد برتری یافتن احکام کفار بر سرزمینی و غلبه و حاکمیت کفار بر آن چنین سرزمینی تبدیل به دارالکفر می گردد . ( المبسوط للسرخسي، جـ ۱۰ صـ ۱۱۴) الكاساني در «بدائع الصنائع» یکی دیگر از بزرگان مذهب حنفی به همراه سایرین هم چنین دیدگاهی را نقل می کنند. ( بدائع الصنائع ۷/۱۳۰ : ۹/۴۳۷۵ )
در این صورت امام محمد بن حسن شیبانی و امام ابویوسف نزیکترین شاگردان امام ابوحنیفه رحمه الله، و سایر یزرگان مذهب حنفی چون «کاسانی» ( بدائع الصنائع للكاساني، ۹/ ۴۳۷۵،) و… بدون در نظر گرفتن شروط سه گانه، مناط و معیار و ملاک حکم دار و سرزمین را نوع «قانون و حکم»ی دانسته اند که بر آن سرزمین اجرا می شود و فتوا داده اند که: «دارالاسلام با ظهور احکام کفر در آن تبدیل به دارالکفر می شود». حکم دار (سرزمین) تابع احکامی است که بر آن حاکم است و تسلط دارد، پس اگر احکامی که بر آن مسلط است احکام کفر باشد آن سرزمین دار الکفر است. ( بدائع الصنائع للكاساني ج۸ص۴۵۴ )

ای جوان بلوچ، آیا می دانی برای چه با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی هم جبهه ای شده ای؟

آیا می دانی اگر جامعه ای بر اثر خون تو تبدیل به دارالکفری سکولار شود چند سال طول می کشد تا برداشته شود؟

آیا می دانی در تمام این سالها هر چه فساد و جنایت توسط این حاکمیت صورت گیرد تو هم در این مفاسد شریکی حتی اگر مرده باشی؟

پس، اگر به ایمان و قیامت خودت اهمیت می دهی از این جرم بزرگ دوری کن.

اپوزیسیون سکولار ایران و اینکه سرزمینی چگونه از دارالاسلام تبدیل به دارالکفر ( طاری) می شود؟ (۱)

اپوزیسیون سکولار ایران و اینکه سرزمینی چگونه از دارالاسلام تبدیل به دارالکفر ( طاری) می شود؟ (۱)

ارائه دهنده: نذير احمد بلوچ

آنهایی که خبر ندارند که گروههایی چون جبهه مبارزین مردمی یا انصار الفرقان که با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی برای چه تلاش می کنند به این منابع فقهی مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله نگاه کنند.

همه می دانیم که اینها با تمام شعارهای شبه اسلامی و قومیتی و سکولاریستی و… که می دهند با کمک کفار محارب تنها یک هدف می خواهند: تشکیل حاکمیتی با قوانین سکولاریستی بر ایران.
این کار مذهب حنفی چه حکومت دارد؟ :
محمد بن حسن شيبانی رحمه الله می گويد: سرزمين با اجراء حکم مسلمانان در آنجا به دارالإسلام تبديل می شود و اگرحکم غير مسلمين جاری شود پس اين سرزمين دارالحرب می شود. (شرح السير الکبير ۵/۲۱۶۵)
کاسانی رحمه الله می گوید: سرزمين دارالکفر می شود با آشکار شدن احکام كفر در آنجا. (بدائع الصنائع ۷/۱۳۰) با این وجود بسیاری از فقها در مذهب حنفی جهت تبدیل شدن دارالاسلام به دارالکفر سه شرط گذاشته اند:
۱- احکام و قوانین کفر بر آن حاکم شوند.
۲- از هر جهت به دارالکفر متصل شود.
۳- در آن مسلمان و اهل ذمی دارای همان امنیت اولش نباشد.
ابن عابدین حنفی رحمه الله، نظر امام ابوحنیفه رحمه الله را در این مورد بیان می کند و می گوید: دارالاسلام با شروطی چون: شهرت اجرای احکام کفر، ممانعت از اجرای احکام اسلام، اتصال به دارالکفر و ارتداد ساکنین، به دارالکفر تبدیل می شود ؛ ( ابن­عابدين، محمد امین، رد المحتار على الدر المختار، ج۴، ص۱۷۵٫ ) در واقع این دسته از علمای موجود در مذهب امام حنفیه رحمه الله فقط در صورت وجود سه شرط مذکور، منطقه ای از دارالاسلام را دارالکفر می دانند.
یعنی در نگاه این دسته از حنفی ها سرزمینهائی چون ترکستان شرقی و سرزمینهای اسلامی هند که هر سه شرط در آنها وجود دارد تبدیل به دارالکفر شده اند اما سرزمینهایی چون ترکیه و سرزمینهای اشغالی تحت حاکمیت رژیم صهیونیستی و غیره که احکام و قوانین کفر بر آنها حاکم شده است و در آنها مسلمین پایبند به قانون شریعت الله و حتی ذمی های پایبند به قوانین شریعتهای خودشان هم از همان امنیت موجود در دارالاسلام برخوردار نیستند باز دارالاسلام محسوب می شوند و جزو دارالکفر محسوب نمی شوند چون این سرزمینها به دارالکفر های اصلی از هر جهت متصل نیستند.
بر این اساس ابن عابدین حنفی رحمه الله فتوا می دهد که جبل دروز در سوریه باز دارالاسلام است هر چند که احکام کفری دروز بر آن جاری می شود و حاکمیت هم در دست خودشان است چون یکی از این شروط یعنی شرط دوم که متصل شدن به دارالکفر است تحقق پیدا نکرده و اینها تحت حاکمیت رهبران ما هستند و سرزمینهای اسلام از هر طرف سرزمین آنها را احاطه کرده و هر زمان که رهبریت بخواهد می تواند احکام شریعت الله را بر آنها پیاده کند

ایران دارالاسلام است و دفاع از آن در برابر کفار محارب خارجی فرض عین

ایران دارالاسلام است و دفاع از آن در برابر کفار محارب خارجی فرض عین

ارائه دهنده: نذیر احمد بلوچ


این مطالب با توجه به مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله برای شما ارسال شده است؛ لطفاً با دقت مطالب را مطالعه کنید و بعد از فهم مطالب حرف بزنید، اگر در فهم مطالب مشکلی بود بپرسید، کسانی که آگاهی هائی داشته باشند می توانند پاسخ دهند.
در هر صورت به خاطر جهالت و کینه ی نابجا عدالت و انصاف را کنار نزنید و سخنی نگوئید که توهین به بزرگان مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله نیز محسوب شود.
تعریف دارالاسلام در مذهب حنفی :
السرخسی حنفی مذهب رحمه الله از بزرگان این مذهب چون ابویوسف و محمد شیبانی رحمهما الله نقل می کند که دار الاسلام یعنی: هر جائی که در آن حکم اسلام حاکم باشد «وَكُلُّ مَوْضِعٍ كَانَ الظَّاهِرُ فِيهِ حُكْمُ الْإِسْلَامِ ( المبسوط ۱۲-۲۵۸) السرخسی رحمه الله در جای دیگری می گوید: و سرزمینی با اجرای احکام و قوانین اسلامی تبدیل می شود به «دارالمسلمین» سرزمین مسلمین(السیر الکبیر ۵/۲۱۹۷) .
الکساني رحمه الله نیز می گوید: هر «دار» يا به اسلام مضاف می گردد يا به كفر، و دار به اسلام اضافه می شود هنگامی كه در آن احکام اسلام تطبيق شود، و به كفر اضافه می شود هنگامی كه در آن احکام كفر تطبيق شود،… زيرا ظهور اسلام و يا كفربخاطر ظهور احکامشان است . (بدائع الصنائع للکاسانی ۹/۴۳۷۵)/
ابن عابدين حنفی مذهب می گوید: دارالحرب تبدیل به دارالاسلام می شود با اجراء کردن احکام اسلامی در آن. (الدر المحتار ۴/ ۳۵۶ )
الكاساني در “بدائع الصّنائع” می گوید: در بین اصحاب ما (یعنی در بین حنفی مذهبها) در اینکه دارالکفر با مسلط شدن احکام اسلام تبدیل به دارالاسلام می شود اختلافی وجود ندارد.
به این شکل حنفی ها در تعریف دارالکفر هم می گویند: سرزمينی كه در آنجا امر و حکم رئيس كافران جاری می شود و در آنجا مسلمانان از كفار می ترسند، بنابراين دارالکفر آن سرزمينی است كه در آنجا سلطان برای حاكم مسلمان نيست (یعنی حکومت اسلامی وجود ندارد) و غلبه در آنجا برای احکام کفر است. (اصطلاحات الفنون۲/۲۶۵، و المبسوط ۱۰/۱۱۴)
در جمع بندی آیات قرآن و سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و اقوال مختلف اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم و آراء مذاهب مختلف اسلامی به نکته ی حساس، مهم، قابل توجه و برجسته ای پی بردیم و آنهم اینکه: مناط، معیار و ملاک واحدی برای تعیین «دارالکفر» یا«دارالاسلام» بودن سرزمینی وجود دارد به نام «قانون» و «حاکمیت» که به دنبال خود اطاعت زیر دستان و تعیین مجازت و پاداش این زیر دستان را نیز به همراه دارد، و این یعنی همان مفاهیم و محتوای چهار گانه ی دین که عبارت بودند از: ۱- قدرت حکومتی ۲- قانون و برنامه ۳- اطاعت و فرمانبرداری ۴- مجازات و پاداش .
حالا در سرزمینی که این چهار معنی و محتوای دین، مختص دین «اسلام» است و توسط مسلمین رهبری می شود«دارالاسلام» است و سرزمینی هم که این ۴ معنی و محتوای دین مختص «کفر» است و توسط یکی از «کفار۶گانه» ی آشکار یعنی: ۱- الَّذِينَ هَادُوا ۲- وَالصَّابِئِينَ ۳- وَالنَّصَارَىٰ ۴- وَالْمَجُوسَ ۵- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (مشرکین یا به زبان امروزین سکولاریستها) و ۶- مرتدین [ ۷- وحتی توسط مسلمانی چون نجاشی رضی الله عنه] اداره می شود «دارالکفر» است.
پس «قانون و حکم» و «سلطه و حاکمیت» معیار و ملاک تشخیص «دارین» در دنیا می شوند و آنچه که به عنوان خون در رگ حاکمیت جریان پیدا می کند و به آن حیات می دهد «قانون و حکم» است و «قانون و حکم» مناط، ملاک و معیار زیر بنائی جهت تشخیص «دارالاسلام» از «دارالکفر» می شود.

قانون اساسی ایران را نگاه کنید تا بدانید بر اساس یکی از مذاهب اسلامی است .

تلبیس، دروغ‌سازی و افترا بر تاریخ اسلام  وتحریفات سیره نبوی توسط مولوی عبدالحمید (2)

تلبیس، دروغ‌سازی و افترا بر تاریخ اسلام  وتحریفات سیره نبوی توسط مولوی عبدالحمید (2)

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

تاریخ گواهی می‌دهد که پس از اسلام آوردن مردم طائف، رسول الله صلی الله علیه وسلم به آن‌ها اجازه نداد بت «لات» را حفظ کنند. ایشان مغیره بن شعبه را مأمور کرد تا با تبر، بت‌خانه بزرگ طائف را ویران کنند. رسول الله صلی الله علیه وسلم حتی برای یک روز هم حضور معبد مشرکان را در سرزمین‌های اسلامی تحمل نکرد.

 ای مولوی، چرا با دروغ‌های سکولارپسند، سیره قاطع رسول الله صلی الله علیه وسلم در برابر کفار مشرک(سکولار) را تحریف می‌کنید؟

بزرگترین شاهد کذب بودن سخنان مولوی عبدالحمید، روز فتح مکه است. رسول الله صلی الله علیه وسلم به محض ورود به کعبه، ۳۶۰ بت را که مورد احترام مشرکان بود، یکی پس از دیگری واژگون کرد و فرمود: « جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ ».

ایشان به خالد بن ولید دستور داد تا بت «عزی» را نابود کند و به عمرو بن عاص فرمان داد بت «سواع» را درهم شکند. اگر ادعای شما درست بود، رسول الله صلی الله علیه وسلم باید آن بت‌ها را به حال خود رها می‌کرد.

تلبیس شما در اینجاست که آگاهانه یا جاهلانه، حکم «اهل کتاب» (یهود، نصاری) و مجوس و صابئین را با «مشرکان»(سکولاریستها) خلط کرده‌اید.

در اسلام، تنها معابد اهل کتاب و شبه اهل کتاب که با مسلمانان پیمان (ذمه) داشتند محترم شمرده می‌شد، اما برای کفار سکولار(مشرک) در جزیرةالعرب هیچ جایگاهی وجود نداشت. شما با این سخنان، در حال ترویج یک نسخه از «اسلام سکولار» هستید که با حقایق وحی و تاریخ فرسنگ‌ها فاصله دارد.

ای پیرمرد، چرا دهان به دروغ می‌گشایی و به ساحت مقدس رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحاب بزرگوارش افترا می‌بندی؟ آیا برای خوش‌آمد جریان‌های سکولار و رسانه‌های کفار سکولار بیگانه، حاضر شده‌ای دینت را بفروشی؟ تاریخ اسلام بازیچه افکار منحرف شما نیست.

سیره رسول الله صلی الله علیه وسلم سیره مبارزه با کفار و بخصوص با کفار سکولار(مشرک) و استقرار توحید بود، نه تسامح با بت‌پرستی و پلیدی.

بترسید از روزی که در محضر همان پیامبری حاضر شوید که با تبر توحید، بت‌خانه‌ها را ویران کرد، در حالی که شما امروز سعی دارید آن بت‌خانه‌ها را در تاریخ تطهیر کنید.

تلبیس، دروغ‌سازی و افترا بر تاریخ اسلام  وتحریفات سیره نبوی توسط مولوی عبدالحمید (1)

تلبیس، دروغ‌سازی و افترا بر تاریخ اسلام  وتحریفات سیره نبوی توسط مولوی عبدالحمید (1)

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

در ابتدای امر لازم این نکته ی بسیار مهم را یادآوری کنیم : درست است که این پنج دسته از کفار آشکارِ 1- الَّذِينَ هَادُوا2- وَالصَّابِئِينَ3- وَالنَّصَارَىٰ – وَالْمَجُوسَ5- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج/17) همگی کافر هستند اما پنج دسته ی مجزا هستند؛ درست است که همگی شرک می کنند اما تنها یک دسته هستند که از لحاظ شرعی به آنها می گوئیم کفار سکولار یا 5- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا [مشرکین= احزاب = سکولاریستها]، درست است که از عقاید و قوانین و جاهلیت تمام این کفار برائت می کنیم و به تمام این کفار کفر می کنیم، اما تنها از موجودیت کفار سکولار یا مشرک برائت می شود و موجودیت سایرین طبق قرار دادهائی و با پرداخت جزیه پذیرفته می شود: إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ (ممتحنه/4) (ای کفار سکولار) ما (ابتدا) از شما و(بعد) از چیزهائی که بغیر از الله عبادت می کنید، بیزار و گریزان و بری هستیم، به شما کفر می کنیم (شما را قبول نداریم و در حق شما بی‌اعتنائیم که انگار وجود ندارید)، و دشمنانگی و بغض و کینه‌توزی همیشگی بین ما و شما به وجود آمده است، تا زمانی که به الله یگانه ایمان می‌آورید.

در کنار این حقیقت، هر کسی تاریخ خوانده باشد یا دارای تجربه بوده و عمری از او گذشته باشد می داند که با وجود فضای مجازی و رسانه های مختلف ما شاهد تهاجم گسترده و بی سابقه ای در تاریخ بشریت بر علیه مومنین و بخصوص بر علیه مومنین اهل دعوت و جهاد و حرکت اسلامی هستیم که توسط کفار سکولار(مشرک) خارجی و داخلی و گروه منافقین محلی مدیریت و خط دهی می شود.

در چنین روزگاری که دشمنان سوگندخورده اسلام برای تضعیف باورهای مسلمین کمر بسته‌اند، شنیدن سخنان تحریف‌آمیز و خلاف واقع از زبان کسی که ادعای علم دین دارد، نه تنها مایه تأسف، بلکه مصداق بارز «خیانت به سیره رسول‌الله صلی الله علیه وسلم» است. مولوی عبدالحمید در اظهاراتی شگفت‌آور مدعی شده است که در حاکمیت رسول الله و در صدر اسلام به بت‌خانه‌ها تعرض نمی‌شد و مشرکان در میان مسلمانان آزادانه به بت‌پرستی مشغول بودند! این سخن نه تنها یک خطای تاریخی، بلکه یک «دروغ شاخ‌دار» و توهین به سیره ی رسول الله صل یالله علیه وسلم و خلفای راشدین رضی الله عنهم برای پاکسازی جامعه از لوث وجود کفار مشرک  و مراکز عبادی آنها است در حالی که مراکز عبادی اهل ذمه حفظ می شد.

مولوی عبدالحمید، اگر اندکی به کتب حدیثی و سیره رجوع می‌کردید (یا اگر راضی کردن رسانه های عامه پسند چشمانتان را نبسته بود)، می‌دیدید که رسول الله صلی الله علیه وسلم با هدایت شریعت الله، نه تنها با بت‌پرستی و مشرکین (سکولاریستها)کنار نیامد، بلکه مأموریت اصلی‌اش نابودی وجودی کفار مشرک و مراکز عبادی آنها بود.

در صحیح مسلم آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم به علی بن ابی‌طالب رضی‌الله‌عنه فرمود:

«لا تدع تمثالاً إلا طمسته » هیچ مجسمه و تمثالی را رها نکن مگر آنکه آن را محو کنی.

آیا این فرمان صریح با ادعای شما مبنی بر آزاد بودن بت‌پرستی در دارالاسلام سازگار است؟

حملات بر نیروهای سکولار پاکستان توسط اتحاد المجاهدین پاکستان imp

حملات بر نیروهای سکولار پاکستان توسط اتحاد المجاهدین پاکستان imp

ارائه دهنده: مُلا نور احمد (کوټه)

گزارش عملیاتی ۱۰ روزه: تلفات سنگین بر پیکره ارگان‌های امنیتی رژیم سکولار پاکستان

«اتحاد المجاهدین پاکستان» با انتشار یک انفوگرافیک دقیق، آمار حملات و دستاوردهای نظامی خود را در ۱۰ روز گذشته علیه نیروهای رژیم پاکستان به نشر رسانده است. این گزارش نشان‌دهنده افزایش شدت عملیات‌ها و وارد شدن ضربات کاری بر صفوف ارگان‌های امنیتی این رژیم می‌باشد.

۱. تلفات جانی نیروهای رژیم:

بر اساس آمار منتشر شده، در پی حملات هماهنگ و هدفمند مجاهدین در نقاط مختلف، مجموعاً ۹۰ نظامی رژیم پاکستان کشته و زخمی شده‌اند که تفکیک آن به شرح ذیل است:

• کشته شدگان: ۵۶ تن از منسوبین نظامی.

• زخمی‌ها: بیش از ۳۴ تن.

۲. انهدام تجهیزات و خسارات مادی:

علاوه بر تلفات انسانی، خسارات گسترده‌ای به زیرساخت‌ها و امکانات لوجستیکی ارتش و پلیس پاکستان وارد شده است:

• وسایط نقلیه: انهدام کامل ۱۰ عراده موتر نظامی و عملیاتی.

• تجهیزات نظارتی: از بین بردن ۲ کمره امنیتی پیشرفته در مناطق حساس.

• تأسیسات: تخریب چندین بخش از تأسیسات امنیتی و دفاعی رژیم.

۳. پیام عملیات‌ها:

این حجم از تلفات و خسارات در یک بازه زمانی کوتاه (۱۰ روز)، نشان‌دهنده ضعف روزافزون ارگان‌های امنیتی رژیم پاکستان در مقابله با بن‌بست‌های امنیتی و ناتوانی آن‌ها در حفظ پایگاه‌ها و پرسونل‌شان است. جریان «اتحاد المجاهدین» با این حملات، بار دیگر بر تداوم مبارزه تا رسیدن به اهداف خود تأکید کرده است.

مولوی عبدالحمید پدیده ای نوظهور و بر خلاف شریعت در میان بلوچهای حنفی مذهب

مولوی عبدالحمید پدیده ای نوظهور و بر خلاف شریعت در میان بلوچهای حنفی مذهب

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

زمانی که می گوئیم پدیده ای نوظهور، چون چنین ترکیب فکری را در میان بلوچهای مسلمان از زمان اسلام آوردن آنها توسط سیاهسوار رحمه الله تا کنون و جود ندارد؛ بر خلاف شریعت هم، یعنی این ترکیبی که در مولوی عبدالحمید به وجود آمده دقیقاً برخلاف شریعت الله است؛ یعنی مواردی در سخنان ورفتار مولوی عبدالحمید وجود دارد که آشکارا مخالف شریعت الله هستند و مواردی هم وجود دارند که مستحباتی است که حق مردم عادی بلوچ ضایع شده و به مردم عادی صدمه می زنند.

به این شکل اگر در تاریخ اسلام، عالمان دین همواره دیده‌بانان عقیده و پناهگاه محرومان بوده‌اند اما امروز شاهد پدیده‌ای تلخ در میان بلوچهای حنفی مذهب هستیم؛ شخصی که مدعی سیادت علمی است، اما رفتار و گفتارش با سیره سلف صالح و نصوص صریح قرآن و سنت فرسخ‌ها فاصله دارد.

در همین قدم اول به زندگی ملوکانه در دارالخلافه زاهدان و تضاد با زهد امام ابوحنیفه رحمه الله نگاهی بیاندازیم که گاه ما را به یاد این آیه قرآن می اندازد که می فرماید:

قرآن کریم در نکوهش دنیامداری خواص می‌فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ۗ (توبه/34)

جناب مولوی عبدالحمید در حالی در قصری باشکوه و با تجملاتی ملوکانه زندگی می‌کند که بسیاری از مردم متدین و نجیب بلوچ در فقر و تنگدستی به سر می‌برند. این سبک زندگی با سیره امام اعظم ابوحنیفه  رحمه الله که خود تاجری پارسا بود و اموالش را صرف فقرا می‌کرد، و یا امام احمد بن حنبل رحمه الله که سختی زندان را بر نان سفره دیگران ترجیح داد، چه سنخیتی دارد؟ عالم باید پاسخگو باشد که این ثروت کذایی از کجا آمده است؟ آیا این ثمره‌ی تجارت خون مظلومان است یا مواجب پروژه‌های برون‌مرزی؟

مورد دیگر انحصار در حج و تضییع حقوق عامه و خودخواهی دینی است؛ چون می دانیم بر اساس فقه اسلامی، «حج» یک‌بار واجب است و تکرار آن مستحب؛ اما «رعایت حق‌الناس» واجب شرعی است. در حالی که هزاران مرد و زن مؤمن بلوچ سال‌ها در حسرت یک‌بار زیارت کعبه در صف نوبت می‌سوزند، رفتن هرساله جناب مولوی به عربستان با استفاده از رانت‌های خاص، مصداق بارز ترجیح هوای نفس بر حقوق مؤمنین است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: “المُسلِم مَن سَلِمَ المُسلِمونَ مِن لِسَانِهِ وَ یَدِهِ.” مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند . همچنین از رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال شد: سُئِلَ أَىُّ الْمُسْلِمِينَ أَفْضَلُ قَالَ ‏”‏ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِهِ.”  آیا رواست کسی که خود را پیشوا می‌داند، جای یک پیرزن و پیرمرد یا جوان مستضعف را در صفوف حج غصب کند؟ این فریادهای «وا اسلاماه» او برای حج، بیش از آنکه بوی بندگی بدهد، بوی دیدارهای خاص را می‌دهد.

مورد خطرناکتر ناشی از سخنان و رفتار مولوی عبدالحمید است که کاملاً در برابر شریعت الله ایستاده و نقش یکی از گروه منافقین را در میان بلوچهای حنفی مذهب را بازی می کند مأموریت سکولارسازی و خدمت به کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی و اپوزیسیون سکولار داخلی ایرانی است .

 واقعیت تلخ آن است که عبدالحمید زاهدانی عملاً مأموریت سکولارسازی بلوچهای حنفی مذهب را به نیابت از کفار سکولار غربی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی ایران  بر دوش گرفته است. همسویی او با آل‌سعود و امارات متحده عربی و قطر (گاوهای شیرده آمریکا و غرب) که سال‌هاست خادم منافع واشنگتن و صهیونیست‌ها هستند، بر کسی پوشیده نیست. در حالی که در رمضان ۱۴۰۴ هجری شمسی، صف‌بندی میان حق و باطل و دارالاسلام ایران با جبهه کفر شفاف‌تر از همیشه شد، مواضع ایشان نشان داد که او نه یک «دلسوز مذهبی»، بلکه «مار آستینی» است که نمک دارالاسلام را می‌خورد و نمکدان می‌شکند.

الله جل جلاله می فرماید: بَشِّرِ الْمُنَافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا * الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ (نساء/ ۱۳۸-۱۳۹).

کسی که با شعار حقوق بشرِ غربی و دموکراسی سکولار، به دنبال تضعیف حاکمیت اسلامی و جبهه ی جهادی دارالاسلام است، در واقع در حال پیاده‌سازی نقشه دشمنان اهل‌سنت و جماعت و کل شهروندان دارالسالام و تمام مومنینی است که چشم به دارالاسلام ایران دوخته اند است.

 امامان چهارگانه اهل‌سنت همواره بر حفظ وحدت امت و دوری از فتنه‌انگیزی تأکید داشتند؛ اما عبدالحمید با تحریک عواطف و موج‌سواری بر مشکلات، جاده‌صاف‌کن دشمنانی شده است که نه به شیعه رحم می‌کنند و نه به سنی.

با اینهمه نشانه و آنچه که با چشم سر می بینیم می توانمی بگوئیم که زمان آن فرا رسیده است که جامعه ی حنفی مذهب بلوچها، حساب خود را از کسانی که دین را وسیله‌ای برای رسیدن به قصرها و سفرهای سیاسی به سعودی کرده‌اند، جدا کنند. تجمل‌گرایی، نفاق سیاسی و هم‌پیالگی با دشمنان اسلام، هیچ جایی در مکتب مذهبی امام ابوحنیفه رحمه الله و سلف صالح ندارد.

 باید واضح و آشکارا گفت: مولوی صاحب، این راه که می‌روی به کعبه نیست، به ترکستان سکولاریسم و بردگی آمریکا و غرب است.

صلح در اسلام و موضع‌گیری مولوی عبدالحمید در قبال صلح بعد از جنگ تحمیلی رمضان 1404ش با کفار محارب آمریکائی – صهیونی

صلح در اسلام و موضع‌گیری مولوی عبدالحمید در قبال صلح بعد از جنگ تحمیلی رمضان 1404ش با کفار محارب آمریکائی – صهیونی

کاتب: محمد اسامه

برای دنیا جای تعجب بود که در حین مذاکره و گفتگو در رمضان 1404ش آمریکا و صهیونیستها غدارانه به دارالاسلام ایران حمله کردند و ترامپ سک زرد آمریکائی در کمال بی حیائی اعلام کرد که مذاکره فریبی بود جهت حمله ی غافلگیرانه بر ایران.

با این وجود کفار محارب آمریکائی – صهیونی و شرکای غربی و منطقه ای آنها که برای 72 ساعت برنامه ریزی کرده بودند که در این مدت حاکمیت را در ایران عوض کنند متوجه شدند که دچار خطای محاساباتی شده اند و هر روز که از جنگ می گذشت آشکارتر از قبل، ظهور ابرقدرتی جدید را به دنیا نشان می دادند به همین با واسطه هائی درخواست مذاکره و اتش بس را التماس کرده اند.

اما همچنانکه بارها از سوی مسئولین دارالاسلام گفته شده بود، ممکن است جنگ را آمریکا شروع کند اما اینکه چگونه خاتمه پیدا کند را ایران تعیین می کند.

در چنین وضعیتی که دارالاسلام ایران قدرت برتر را دارد و بر حقوق مردم خود پافشاری می کند سخنان اخیر مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی که اسلام را صرفاً دین صلح و گفت‌وگو معرفی کرده و با استناد به صلح حدیبیه، بر پذیرش شرایط سخت دشمن برای جلوگیری از جنگ تأکید دارند، بازی در پازل کفار محارب خارجی است.  

 مولوی عبدالحمید می گوید: “اسلام دین صلح و گفت‌وگو است. رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم همواره از صلح استقبال کرده است..”

اسلام بی‌شک دین صلح و رحمت است، اما صلح در کنار جهاد و عزت؛ و این صلح مشروط به عدالت، حفظ عزت مسلمانان و امنیت خواسته شده در شریعت الله برای مومنین است. صلح در اسلام به معنای تسلیم در برابر ظلم یا پذیرش دائمی ذلت نیست. بلکه صلحی است که با حکمت، اقتدار و حفظ حقوق امت اسلامی همراه باشد. قرآن کریم و سنت نبوی در کنار آیات صلح، بر جهاد، حفظ عزت و مقابله با متجاوز تأکید فراوان دارند.

در مورد جها تدافعی، الله جل جلاله می فرماید:

  • وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (بقره/۱۹۰)
  •  أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ (حج/۳۹)

 این آیات به وضوح بیانگر آن هستند که دفاع از خویش، دین، سرزمین و ناموس مسلمانان، فریضه‌ای الهی است و در این راه، حتی اگر مستلزم از دست دادن جان و مال باشد، مسلمانان باید ایستادگی کنند. عزت، نه ذلت، مبنای تعاملات اسلامی است.

الله تعالی می فرماید:  وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ  وَمَا تُنفِقُوا مِن شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ (انفال/۶۰)

در تفسير اين آيه، عقبة بن عامر از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنيده است كه بر روى منبر بعد از قرائت اين آيه سه بار فرمود:” ….أَلَا إِنَّ الْقُوَّةَ الرَّمْيُ أَلَا إِنَّ الْقُوَّةَ الرَّمْيُ أَلَا إِنَّ الْقُوَّةَ الرَّمْيُ .  آگاه باشيد كه براستى منظور از (قوه)، تیراندازی است.

تیر اندازی در زمان حاضر از تیراسلحه های فردی شروع می شود تا به موشکهای مختلف می رسد و این آیه نشان می‌دهد که هدف از کسب قدرت، تهیه ی قدرت بازدارندگی و ترساندن دشمن و جلوگیری از تجاوز است و نه صرفاً نشستن و انتظار صلح.

در کنار این، اگر دشمنی عهد خود را بشکند و به خیانت روی آورد، اسلام به شدت با آن برخورد می‌کند. الله می فرماید: وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ(انفال/۵۸)و اگر از خیانت و پیمان شکنی گروهی [که با آنان هم پیمانی] بیم داری، پس به آنان خبر ده که [پیمان] به صورتی مساوی [و طرفینی] گسسته است؛ زیرا خدا خائنان را دوست ندارد.

این آیه به صراحت دستور می‌دهد که در صورت خوف از خیانت دشمن، پیمان را به آنان بازگردانید (باطل کنید) و بر اساس برابری با آنان عمل کنید. یعنی خیانت دشمن، توجیه‌کننده ادامه تعهد مسلمانان نیست و راه برای واکنش قاطع باز است.

چه کسانی بهای عُمر و خون امثال عامر رامش بلوچ را پرداخت می کنند؟

چه کسانی بهای عُمر و خون امثال عامر رامش بلوچ را پرداخت می کنند؟

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

عامر رامش رحمه الله جوان نماز خوان بلوچ دیروز به جرم عضویت در گروه اهل بغی جیش العدل اعدام شد.

عامر در بخش پیرسهراب شهرستان چابهار دستگیر شد و با اتهاماتی چون بغی از طریق بمب‌گذاری و اجرای کمین در مسیر نیرو‌های نظامی، عضویت در گروه باغی جیش العدل و عضویت در گروه معاند وابسته به شرور متواری عبدالغفار نقشبندی در دادگاه انقلاب برای او پرونده ای تشکیل شد.

بر اساس آنچه رسانه ها اعلام کرده اند و در پرونده ی عامر وجود داشت او در مراحل مختلف بازجویی، بازپرسی و دادگاه به چنین کارهائی اقرار کرده است.

اگر به اتهامات او نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که عامر به دلایل مذهبی به این گروه کشانده شده است و مثل هر جوانی که با نام جهاد و دفاع از اهل سنت به این دسته از گروههای شبه اسلامی جذب می شوند هدفشان حاکمیت قوانین شریعت الله بر زمین و گسترش عدالت از کانال قوانین شریعت الله و رفع مشکلاتی است که وجود دارد.

اما ثمره و خروجی عمر و خون این دسته از افراد در دنیا چه می شود؟

عامر من را یاد ابوزبیر عضو جبهه النصرة به رهبری جولانی خائن و مرتد در سوریه انداخت؛ ابوزبیر جوانی استشهادی بود که در هنگام رفتن جهت انجام عملیات استشهادی از جولانی می خواهد که حکومت اسلامی را تشکیل دهد و جولانی هم به او وعده می دهد، اما نتیجه چه شد؟

جولانی نه تنها حکومت اسلامی تشکیل نداد و مجری قوانین شریعت الله نشد بلکه حاکمیتی سکولار غربگرا را با کمک مرتدین ملحد قسد و سکولارهای ارتش آزاد و پس مانده های نظام سابق در سوریه تشکیل داد؛ و بدتر از آن اینکه به صورت رسمی به زیر پرچم آمریکا درآمده است تا با تمام اهل دعوت و جهادی چون ابوزبیر که مخالف آمریکا هستند به جرم مبارزه با تروریسم وارد جنگ شود.  

عامر هم ابوزبیر میان بلوچهاست با این تفاوت که جیش العدل همچون جولی در سوریه به جایگاهی نرسید و چهره ی سکولار و خائن و مزدور خود را در لباس جدید جبهه ی مبارزین مردمی نشان داد و آشکارا بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی شد و عامر زمانی اعدام شد که اینهمه تغییر و تحول و خیانت و ارتداد را با چشم سر دید در حالی که ابوزبیر در همان خیالات و آرزوها از دنیا رفت. الله جل جلاله بر اساس نیاتشان با آنها معامله کند.

ابوزبیر تقبله الله نمی دانست و البته هنوز برایش روشن نشده بود که از کانال مزدوران آمریکا و شیطان هرگز نمی توان به حکومت اسلامی و حقوق شرعی خود دست یافت، در آن زمان خیانت جولانی تنها برای کسانی از اهل دعوت و جهاد روشن شده بود که الله به آنها حکمت داده بود و دارای تجارب جهادی بودند و اعضای باند جولانی هنوز در خیال حکومت اسلامی و شریعتگرائی به سر می بردند.

اما هم اکنون برای بلوچها روشن شده است که جیش العدل چهره ی سکولار خود را نشان داده و کپی باند رجوی در میان بلوچها شده است؛ آیا شایسته است یک جوان بلوچ بعد از اینهمه آگاهی دنباله رو مرتدین سکولاری چون باند رجوی و جبهه ی مبارزین آمریکائی از کانال پاکستان برود؟

حتی از گروه سکولار و مرتد BLA در ایالت بلوچستان پاکستان یا از گروههای اسلامگرایی چون TTP و جماعت بهادر گل و .. بپرسی به شما خواهند گفت که گروه جیش العدل یا همین جبهه ی مبارزین آمریکائی در میان بلوچها، جاسوس دستگاه اطلاعات نظامی پاکستان هستند.  

اگر جولانی بعد از قدرت گیری برای اعضایش مشخص شد که جاسوس ترکیه و آمریکا و غرب در میان اهل سنت سوریه است، هم اکنون برای خاص و عام بلوچ و غیر بلوچ، و در ابتدای امر، روشن شده است که جیش العدل در هر لباسی جاسوس پاکستان و مزدور آمریکا و غرب در میان بلوچهاست.

باید از چنین پروژه بگیرانی که با عُمر و خون جوانان بلوچ، جهت برآورده شدن طرح و نقشه های دشمنان تجارت و بازرگانی می کنند دوری کرد، و بازماندگان خانواده هائی چون خانواده ی عامر رامش رحمه الله مطالبه گر خون فرزندان خود از پروژه بگیران و اربابان ریز و درشت آنها باشند.