ابومحمد الجولانی الگوی جیش العدل سابق از ادعای جهاد تا مزدوری برای آمریکا و غرب سکولار

ابومحمد الجولانی الگوی جیش العدل سابق از ادعای جهاد تا مزدوری برای آمریکا و غرب سکولار

کاتب: صلاح الدین مجاهد

گاهی در کنار بیان منهج صحیح اسلامی آوردن نمونه هائی از تاریخ نیز می تواند به عینی کردن مسائل ذهنی و منهجی کمک شایانی کند بخصوص برای عوام الناس که به تصویر کشیدن مسائل منهجی، آموزش آنها را ساده تر می کند.  

ابومحمد الجولانی که هم اکنون با نام اصلی احمد الشرع و در لباس رئیس جمهور سوره ی تحت الحمایه ی آمریکا از کانال تام باراک انجام وظیفه می کند نمونه ای است عینی که زمانی از الگوهای جیش العدل برای جهاد بود و با تغییر لباس جولانی به احمد الشرع، جیش العدل نیز تغییر لباس داد و تبدیل شد به «جبهه مبارزین مردمی» و روی اصلی سکولاریستی خود را نشان داد و بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی شد.

بله، امروز پرده‌ها کنار رفته و حقیقتی که سال‌ها پشت شعارهای فریبنده پنهان شده بود، برای همگان آشکار گشته است. «احمد الشرع» روزی همچون جیش العدل با نام دین و جهاد جوانان امت را به گرد خود جمع کرد، اکنون به مهره‌ای بی‌اراده در دست دستگاه‌های اطلاعاتی غرب (MI6 و سیا) تبدیل شده است.

سفرهای اخیر او به پایتخت‌های اروپایی و نشست و برخاست با کسانی که تا دیروز آن‌ها را «کافر محارب خارجی» و «مرتد سکولار داخلی» و «دشمن اسلام» می‌نامید، نشان‌دهنده یک ارتداد کامل است. او که روزی دیگران را به جرم کوچک‌ترین ارتباطی با خارج تکفیر می‌کرد، اکنون برای بقای قدرت لرزان خود، نه تنها با ائتلاف بین‌المللی تحت پرچم آمریکا هم‌پیمان شده، بلکه بر سر خون و سرنوشت آوارگان سوری معامله می‌کند.

امضای قراردادهای ننگین برای بازگرداندن اجباری پناهجویان در ازای دریافت میلیاردها یورو، اوج پستی و بی‌غیرتی این شخص را نشان می‌دهد.

ای کسانی که در میان بلوچها با نیت خالص برای اعتلای کلمة‌الله و دفاع از مظلوم سلاح به دست گرفتید، چشمان خود را باز کنید. آیا جهاد شما برای این بود که جاده‌صاف‌کن پروژه‌های آمریکا و آل سعود و سایر شرکای آنها از کانال حکومت سکولار و مرتد پاکستان در منطقه باشید؟

  • آیا ننگ نیست که فرمانده شما دستوراتش را از «مزدوران پاکستانی» و مأموران امنیتی غرب بگیرد؟
  • آیا ننگ نیست که شما را به ابزاری برای امتیاز گیری از ایران تبدیل کرده تا خوش‌خدمتی خود را به غرب ثابت کند؟
  • آیا ننگ نیست که شماها را جزو جبهه ی سکولاریستهای مرتد و اپوزیسیون سکولار و مرتدی کرده که امثال ربع پهلو و گروه رجوی و کومله ها و… بخشی از آن هستند و در صف این مرتدین سکولار قرار گرفته اید؟

بدانید که باقی ماندن در زیر پرچم این رهبر خائن، چیزی جز شریک شدن در جنایات و خیانت‌های او نیست. سکوت شما در برابر این انحراف آشکار، بازی کردن در زمین آمریکا و مزدوران منطقه ای آمریکا و غرب است.

ایمان خود را نجات دهید، صلاح الدین فاروقی و… با فروختن دین خود به دنیای دیگران، درهای ذلت را به روی خود گشوده است. شما نباید هیزم آتش قدرت‌طلبی و خیانت او شوید.

راه خود را از این «پیمان‌شکن خبیث» جدا کنید و به آغوش امت و حقیقت بازگردید. پیش از آنکه دیر شود و نام شما در زمره خائنان به خون شهدا ثبت گردد، ایمان خود را نجات دهید. وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ (هود/113) و به کسانی که [به آیات خدا، پیامبر و مردم مؤمن] ستم کرده اند، تمایل و اطمینان نداشته باشید و تکیه مکنید که آتش [دوزخ] به شما خواهد رسید ودر آن حال شما را جز خدا هیچ سرپرستی نیست، سپس یاری نمی شوید.

پس بدانید صلاح الدین فاروقی همچون جولانی دیگر یک فرمانده نیست، او یک مأمور امنیتی با پوشش مذهبی است که مأموریتش نابودی آرمان‌های اصیل و خرج کردن جوانان مردم در راه اهداف کفار آمریکائی و غربی و خائنین داخلی و در نهایت تسلیم کردن منطقه به اراده کفار خارجی است. هوشیاری امروز شما، تنها راه نجات از این فتنه بزرگ است.

از اندونزی و ترکستان و خراسان و ایران تا آفریقا تجلی امت واحد در پرتو شریعت الله

از اندونزی و ترکستان و خراسان و ایران تا آفریقا تجلی امت واحد در پرتو شریعت الله

کاتب: صلاح الدین مجاهد

در ادبیات اسلامی به جای مذهب و قوم و قبیله مفهوم امت قرار دارد که فراتر از جغرافیا و نژاد است.

در اندیشه اسلامی، واژه «امت» جایگزین مرزهای اعتباری و نژادی است. خداوند متعال ملاک اتحاد را نه در آب و خاک، بلکه در «ایمان» و «توحید» و «عقیده» قرار داده است و می فرماید: إِنَّ هَٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ (انبیاء/92) همانا این امت شما، امتی یگانه است و من پروردگار شمایم، پس مرا عبادت کنید.  این آیه صراحتاً اعلام می‌کند که تکثر نژادی نباید خللی در وحدت پیکره اسلام ایجاد کند به همین دلیل الله می فرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (حجرات/10) فقط مؤمنان با یکدیگر برادرند. این آیه ریشه ناسیونالیسم و قوم گرائی را می‌زند؛ زیرا برادری را نه در خون و قبیله، بلکه در پیوند قلبی با الله و دین الله تعریف می‌کند.

رسول الله صلی الله علیه وسلم در جامعه‌ای مبعوث شدند که تعصبات قبیله‌ای (عصبیت) رکن اصلی آن بود. ایشان با قاطعیت این اندیشه را کنار زدند و اولین کارهای رسول الله صلی الله علیه وسلم در مدینه انجام داد، تدوین قانون اساسی بود که در آن مسلمانان (اعم از مهاجر و انصار) را «امة واحدة من دون الناس» (یک امت واحد، متمایز از سایر مردمان) نامیدند. در این پیمان، مرزهای قبایل اوس و خزرج و قریش  و… ذوب در هویت «امت» شد.

علاوه بر این با عقد اخوت (برادری)  میان یک حبشی (بلال)، یک رومی (صهیب)، یک فارسی (سلمان) و اشراف قریش پیوند برادری برقرار کردند تا عملاً نشان دهند که از خراسان تا افریقا و روم، همگی یک پیکرند.

در حدیثی متفق علیه آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وَتَرَاحُمِهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى. مثال مؤمنان در دوستی و رحمت به یکدیگر، مثال یک پیکر است؛ چون عضوی از آن به درد آید، سایر اعضا با بی‌خوابی و تب با او همدردی می‌کنند.

این حدیث نشان می‌دهد که اگر در اندونزی و مالزی و ترکستان شرقی و خراسان مشکلی پیش آید، مسلمان آفریقایی باید درد آن را حس کند، و این معنای حقیقی امت است که ناسیونالیسم مانع درک آن می‌شود.

در بزرگترین گردهمایی مسلمانان در زمان رسالت، رسول الله صلی الله علیه وسلم تیر خلاص را به اندیشه‌های ملی‌گرایانه زدند و فرمودند: يَا أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّ رَبَّكُمْ وَاحِدٌ، وَإِنَّ أَبَاكُمْ وَاحِدٌ، أَلا لا فضلَ لعربيٍّ على عجميٍّ ، ولا لعجميٍّ على عربيٍّ ، ولا لأبيضَ على أسودَ ، ولا لأسودَ على أبيضَ – : إلَّا بالتَّقوَى ، النَّاسُ من آدمَ ، وآدمُ من ترابٍ .ای مردم، پروردگار شما یکی است و پدر شما یکی؛ آگاه باشید که نه عرب بر عجم برتری دارد و نه عجم بر عرب و نه سیاه بر سفید مگر به تقوا، انسانها از آدم هستند و آدم از خاک.

پس  واژه امت یک اصطلاح سیاسی-عقیدتی است که مرزهای جغرافیایی را در می‌نوردد و ملی‌گرایی (ناسیونالیسم) سکولاریستی و آمیخته به مسائل مذهبی که توسط امثال سرخوش و جبهه مبارزین مردمی و سهاب و … در میان بلوچهای نشر می شود میراث جاهلیت سکولاریستی مدرن است که قصد دارد پیکر واحد امت را قطعه‌قطعه کند.

در این صورت،  تلاش و جدیت برای جایگزینی تفکر امت‌محوری به جای قوم ‌محوری، یک ضرورت شرعی برای بازگشت به عزت صدر اسلام است.

از اندونزی و مالزی تا آفریقا، خاک اسلام است و ساکنانش برادرانی لاینفک در سایه ی هویت «عقیدتی».

 نفاق رسانه‌ای شبکه «کلمه» و دعوت به سکولاریسم و دموکراسی سکولاریستها

 نفاق رسانه‌ای شبکه «کلمه» و دعوت به سکولاریسم و دموکراسی سکولاریستها

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

در جریان جنگ رمضان 1404ش کسانی چون ترشابی و کیانی و خدمتی و ملازهی و سایر منافقین آشکار شده در شبکه ی ماهوراه ای «کلمه» آشکارا و با سروصدای زیاد از مرتدین داخلی چون موشه ربع پهلوی و سایر اپوزیسیون سکولار و مرتد همسو با آمریکا و صهیونیستها حمایت کردند.

این خائنین به دین و ملت و این انسانهای بی ارزش پست، در میان آنهمه مرتد، از مرتدی پست و دیوث چون ربع پهلوی طرفدارای می کردند که حتی در میان احزاب سکولار اپوزیسیون ایرانی هم به بی ارزشی و پستی مشهور است چه رسد به رسانه های غربی که از او با عناوین بی ارزشی چون احمق و خائن و… نام می برند.

اگر به تاریخ معاصر گروههایی که با نام دین در رسانه های رسمی حکومتها فعالیت کرده اند نگاهی بیاندازیم متوجه خواهیم شد که تاریخ معاصر جهان اسلام گواه آن است که این جریان هیچ دستاورد مثبتی برای امت اسلامی نداشته است. جریانی که اساس خود را بر «مشغول کردن مسلمین به مسلمین و مسائل ریز شخصی» و «خدمت به اهداف کفار محارب خارجی و خائنین داخلی» بنا نهاده، همواره در طول تاریخ به جای تقویت اقتدار اسلامی، به ابزاری در دست استعمار و دشمنان اسلام تبدیل شده است.

یکی از بزرگترین مشکلات دیگر این جریان، در شناسایی دشمن است. در حالی که حکام سکولار و نظام‌های مشرک که علناً قوانین خدا را زیر پا می‌گذارند، از تیغ تکفیر این‌ها در امان هستند، تمام توان و خشم این جریان متوجه مسلمانانی است که شهادتین بر زبان دارند. آن‌ها «مشرکین اصلی» (سکولارهای وابسته به غرب) را رها کرده و به جان عامه مسلمانان مخالف اشغالگران خارجی و مزدوران داخلی افتاده‌اند.

امروز شبکه‌هایی مانند «شبکه کلمه» و مجریان آن، ادامه دهنده همین مسیر انحرافی هستند. آن‌ها با ظاهری دینی، اما در باطن، پروژه‌ی سکولاریسم و دموکراسی غربی را دنبال می‌کنند که به جای دعوت به عزت اسلامی، راه را برای نفوذ فکری غرب هموار می‌کنند و با ایجاد تفرقه میان مذاهب اسلامی، افکار عمومی را از جنایات آمریکا و شرکای آن منحرف کرده و به سمت درگیری‌های داخلی سوق می‌دهند.

در این صورت می بینیم که این جریان از ابتدا تا کنون، تنها منفعتش به کفار و مزدوران محلی رسیده است. تطور این تفکر شبکه هائی چون کلمه از بدعت‌های نجدیت تا افراط‌گرایی داعش و اکنون در قالب رسانه‌های مدعی دموکراسی، نشان‌دهنده یک حقیقت است و آنهم اینکه این جریانی که شبکه هائی چون کلمه آنرا نمایندگی می کند هرگز به دنبال اعلای کلمة‌الله نبوده، بلکه وظیفه‌اش تخریب پیکره امت اسلامی از درون و هموار کردن مسیر برای سلطه آمریکا و صهیونیسم و شرکای غربی آنها و مرتدین داخلی بر منطقه است.

هوشیاری نسبت به نفاق آشکار شده ی مجریان این شبکه‌ها، وظیفه‌ای شرعی برای هر مسلمان آزاده است.

مولوی عبدالحمید و سرپوش بر خیانت آشکار حکام عرب در جنگ رمضان 1404ش و ظلم به جبهه ی دارالاسلام ایران

مولوی عبدالحمید و سرپوش بر خیانت آشکار حکام عرب در جنگ رمضان 1404ش و ظلم به جبهه ی دارالاسلام ایران

کاتب: محمد اسامه

دارالاسلام ایران در کمتر از یکسال مورد دو حمله آمریکا و صهیونیستها قرار گرفت. آیا در کافر و محارب بودن آمریکا و صهیونیستها کسی شک دارد؟

در چنین حالتی و بر اساس تمام مذاهب اسلامی جهاد با این کفار محارب بر تمام مردمان ساکن در دارالاسلام ایران فرض عین می شود و چنانچه دارالاسلام ایران به کمک نیاز داشته باشد بر سایر مومنین مجاور نیز فرض عین می شود.

در کنار این لازم است بدانیم که اولین مورد از اساس شهروندی دارالاسلام، واجب بودن تقویت و دفاع از «دارالاسلام» است.

بدون شک «دارالاسلام» همچون یک موجودیت اجتماعی نیاز به تقویت و مراقبت دارد و بر مومنین واجب است که همچون مسائل فردی در مسائل اجتماعی نیز تقوای الله را داشته باشند و طبق دستورات شریعت الله زندگی اجتماعی خود را به پیش برند و هر مومنی در هر صنفی که قرار دارد به وظایف اجتماعی خود عمل کند.

علاوه بر این همچنانکه گفته شد اگر بخشی از«دارالاسلام» مورد هجوم دشمنان اسلام قرار گیرد، بر تمامی مسلمانان در هر جایی که باشند واجب است که به قصد دفاع از کیان اسلامی به جهاد بپردازند و جهاد حتی همراه با حکام جائر هم جایز است و فقهای تمام مذاهب اسلامی بر این مطلب اتفاق دارند. غیر از مذاهب معروف به اهل سنت شیعیان نیز بر این باورند که دفاع از کیان اسلامی هرچند همراه با ائمّه جور واجب است، اما باید به قصد دفاع از کیان اسلامی باشد.[1] یعنی اگر دیده می شود که شیعیان اصولگرای 12 امامی در این اواخر از حکومت بدیل اضطراری اسلامی عثمانی ها حمایت می کنند به دلیل دفاع از کیان اسلامی و دارالاسلام است نه به دلیل حمایت از شاهان آنها  چون این شاهان را جائر می دانند یا حتی به دلیل دفاع از مذهب آنها، چون مذهب آنها را هم قبول ندارند.  یا اگر دیده می شود که امثال شیرکو و صلاح الدین شافعی مذهب از حکومت شیعیان فاطمی مصر و امثال ابن تیمیه حنبلی مذهب از حکومت اهل بدعت حاکم بر شام حمایت می کنند به دلیل دفاع از کیان اسلامی و «دارالاسلام» در برابر کفار صلیبی و کفار مشرک مغول است ،نه به دلیل حمایت از شاهان حاکم بر مصر یا دمشق و یا حمایت از مذهب آنها.

با این توضیحات به سخنان مولوی عبدالحمید در مراسم نماز جمعه زاهدان روز 21 فروردین 1405 در مورد حکام متد حاشیه خلیج فارس که بخشی از جبهه ی کفار محارب آمریکائی و صهیونیست بودند دقت کنید که می گوید: “ایران و کشورهای همسایه با یکدیگر روابط تاریخی و دیرینه دارند. لذا باید همواره هوای یکدیگر را داشته باشند و مراعات همدیگر را بکنند. کشورهای همسایه باید به نحوی رفتار کنند که بعد از گذشت این شرایط و اوضاع، در مقابل همدیگر شرمنده نشوند.”

حتی برای یکبار هم خیانت این حکام مزدور و خائن حاشیه خلیج فارس را محکوم نکرده است و انگار نه انگار این حکام مزدور بخشی از ارتش کفار محارب آمریکائی – صهیونی هستند و می خواهد چنین القاء کند که اختلاف دارالاسلام ایران با این حکام مرتد و جنایتکار حاشیه خلیج فارس اختلاف دو همسایه ی مسلمان یا دو برادر همسایه است و این چنین میزان خیانت این حکام مرتد برای مردم کاهش می دهد و بر خیانت آشکار آنها سرپوش می گذارد که ظلم آشکار به تمام شهدای این جنگ و دارالاسلام ایران و تمام مومنین همسو با آن است.


[1] علی اصغر مروارید، سلسلة الینابیع الفقهیه، بیروت، دارالتراث، 1410، ج 9، ص 4950.

مولوی های درهمی و دلاری رسانه ای و انکار حقیقت در مورد شکست طاغوت بزرگ در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش

مولوی های درهمی و دلاری رسانه ای و انکار حقیقت در مورد شکست طاغوت بزرگ در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش

به قلم: محمد اسامه

با آنکه هنوز تهدیدات آمریکا و صهیونیستها به پشتوانه ی کفار محارب غربی و دولتکهای مرتد و مزدور منطقه ای پس از جنگ 40 روزه ی جنگ تحمیلی رمضان 1404ش به پایان نرسیده است و در حالی که امروز بزرگترین استراتژیست‌های نظامی و سیاست‌مداران کهنه‌کار جهان به شکست هیمنه‌ی آمریکا و صهیونیسم در برابر «دارالاسلام ایران» اعتراف می‌کنند، پدیده‌ای عجیب در فضای رسانه‌ای و مذهبی خودنمایی می‌کند. عده‌ای از شیخ‌ها و ملاهای درباری که نقش سربازان بخش جنگ روانی وتبلیغی را در شبکه‌های ماهواره‌ای و فضای مجازی بر عهده دارند، چنان چشم بر واقعیت بسته‌اند که گویی در دنیای دیگری زندگی می‌کنند. علت این لجاجت نه در جهل، بلکه در «دین‌فروشی و خیانت محض» ریشه دارد.

این شیوخ و مفتی‌های خودفروخته، سال‌هاست که ایمان خود را در مسلخ کفار محارب خارجی و مرتدین محلی قربانی کرده‌اند. برای کسی که سال‌ها نان درهم‌های سعودی و دلارهای آمریکایی را خورده است، پذیرش شکست ارباب، به معنای پایان اعتبار و ثروت اوست. آن‌ها نمی‌توانند بپذیرند که جبهه‌ی حق (دارالاسلام ایران) توانسته است نقشه‌های پیچیده‌ی آمریکا و غرب و صهیونیستها را نقش بر آب کند، زیرا در آن صورت، تمام «فتواهای فرمایشی» آن‌ها بی‌ارزش خواهد شد.

هدف اصلی آمریکا، صهیونیسم و غرب همسو با آنها و مزدوران منطقه‌ای آن‌ها همچون آل‌سعود مرتد و امارات متحده یهودی و امثالهم، ساقط کردن نظام حاکم بر دارالاسلام ایران و جایگزین کردن حاکمیتی ارتدادی و سکولار، تجزیه خاک ایران و ایجاد جنگ‌های داخلی و هرج و مرج و ضربه زدن به جبهه ی مقاومت اسلامی در برابر این کفار محارب و مرتدین داخلی و منطقه ای بود. میدان نبرد اما حقیقتی دیگر را رقم زد. شکست مفتضحانه لشکریان آمریکا و صهیونیستها در جبهه‌های مختلف، لرزه بر اندام مزدوران محلی انداخته است. اما این «دین‌فروشان» به جای بازگشت به آغوش امت، همچنان با وقاحت تمام، پیروزی‌های جبهه ی  مسلمین را انکار می‌کنند.

متأسفانه این انحراف تنها محدود به رسانه‌های خارج‌نشین نیست. در داخل نیز شاهدیم که برخی چهره‌ها، مانند «مولوی عبدالحمید» و هم‌فکرانش، در بزنگاه‌های حساس که باید قدرت اسلام را فریاد بزنند، به زبان «ذلت و انفعال» روی می‌آورند.

سخنانی همچون «جنگ خوب نیست» یا «جنگ به مردم ضرر می‌زند»، در ظاهر فریبنده است، اما در باطن، تنها برای تضعیف روحیه‌ی مقاومت و تقویت جبهه نفاق و آمریکا و صهیونیستها بیان می‌شود. کسی که در برابر جنایات صهیونیستها و آمریکا و خیانت مرتدین حاکم بر سرزمینهای اسلامی حاشیه خلیج فارس و اردن سکوت می‌کند و هنگام پاسخ مقتدرانه‌ی دارالاسلام ایران و جبهه ی مقاومت اسلامی، دم از امتیاز دهی به این کفار و مرتدین می زند، در واقع جبهه ی کفار محارب خارجی و مزدوران آنها را تقویت می کند.

آنچه امروز از زبان این ماموستاها و مولوی‌های متمایل به غرب شنیده می‌شود، همان «اسلام انگلیسی و آمریکایی» است؛ اسلامی که در آن نه از برائت از مشرکین(سکولاریستها) خبری هست و نه از عزت مسلمین. آن‌ها نابودی دارالاسلام و تجزیه‌ی ایران و نابودی زیرساخت‌ها توسط آمریکا را به نفع مردم فاکتور می‌کنند، اما دفاع مقتدرانه از کیان اسلام را «ضرر به ملت» می‌نامند، این همان قلب واقعیت و خیانت به خون شهداست.

حقیقت میدان، بسیار روشن‌تر از آن است که با غبار تبلیغاتی چند شیخ و مولوی و آخوند درهمی و دلاری و ریالی پوشانده شود. طاغوت بزرگ (آمریکا) و غده سرطانی (اسرائیل) در برابر اراده‌ی ایمان شکست خورده‌اند. وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ (منافقون/ ۸) سکوت یا سخنان دوپهلوی برخی مدعیان مذهبی، تنها نام آن‌ها را در لیست سیاه خائنین به تاریخ اسلام ثبت خواهد کرد.

جابجایی جایگاه «مشرک» و «مسلم» در ترازوی نجدیت

جابجایی جایگاه «مشرک» و «مسلم» در ترازوی نجدیت

کاتب: مولوی نذیر احمد بلوچ

قوم بلوچ نزدیک به 80 سال است که با تولد حکومت دست نشانده ی پاکستان توسط انگلیس به تفکرات سکولاریستی آلوده شده است اما نزدیک به چند سال هم هست که تفکر مخرب دیگری از میان مسلمین که سابقه ای نزدیک به دو قرن دارند نیز در میان عده ای از آنها گسترش یافته است.

با آنکه چند قرن است مسلمین به بیماری مرجئه گری آلوده شده اند و تاریخ ما شاهد صدمات این تفکر انحرافی بوده است و همزمان با آن باز تاریخ مسلمین شاهد تفکرات انحرافی خوارج بوده است؛ یعنی مسلمین شاهد افراط و تفریط در تاریخ خود هستند، نزدیک به دو قرن هم هست که تفکرات  نجدیت بزرگترین مصیبتی است که امت اسلامی با آن دست‌به‌گریبان است.

 برداشت‌های غلط و خلاف کتاب و سنتی که توسط محمد بن عبدالوهاب نجدی و پیروان او (وهابیت) ترویج شده است واقعا تبدیل به آفتی در میان اهل دعوت و حتی میدانهای جهاد شده است. این جریان با نادیده گرفتن اجماع امامان بزرگ اهل‌سنت و جماعت، تعریفی ساختگی از «شرک» و «کفر» و «مشرک» ارائه داده که نتیجه‌ی آن برداشتن عذرهای معتبر برای مسلمین و جنگ داخلی و خونریزی در میان مسلمانان و امنیت برای دشمنان واقعی اسلام بوده است.

مشرک یعنی کسی که آگاهانه و عمدا و به میل خودش می گوید که قوانین من متعلق به شریعتهای آسمانی نیست و استقلال از قوانین شریعتهای آسمانی را اعلام می کند. امروز اسم این مشرکین چیست؟ سکولاریستها هستند.

همچنانکه اسم لوطی به دگر باش و رنگین کمانی و همجنس باز تغییر کرده و همچنانکه اسم دهری به دئیست و آتئیست و ماتریالیست تغییر کرده به همین شکل اسم مشرک هم به سکولار تغییر کرده اما ماهیت همه یکی است.

در منهج انحرافی نجدی، یک مغالطه‌ی آشکار و هولناک صورت می‌گیرد:

• صهیونیست‌های مشرک و آمریکایی‌های مشرک را تحت عنوان «اهل کتاب» (یهود و نصاری) طبقه‌بندی می‌کنند تا برای آن‌ها حقوق شرعی قائل شده و از جنگ با آن‌ها اجتناب کنند. اما در مقابل، شیعیان، صوفی‌ها و قاطبه‌ی اهل قبله را به بهانه‌های واهی همچون توسل یا زیارت، «مشرک» می‌نامند.

آن‌ها با این استدلالِ باطل که «خطر مشرکین از اهل کتاب بیشتر است»، لبه‌ی تیز شمشیر خود را به سمت سینه مسلمانان چرخاندند و آمریکا و صهیونیست‌های جنایتکار را در حاشیه امن قرار دادند.

 الله جل جلاله در جاهای مختلفی و از جمله در این آیه بین کفار مشرک با سایر کفار فرق می گذارد و از جمله در این آیه می فرماید: إِنَّ الَّذینَ آمَنوا وَالَّذینَ هادوا وَالصّابِئینَ وَالنَّصاریٰ وَالمَجوسَ وَالَّذینَ أَشرَکوا (حج/17)

خداوند در این آیه، حساب یهود، صابئین، نصارا، مجوس و مشرکین را جداگانه ذکر می‌کند. اما نجدی ها و حتی نجدی‌زده‌ها با نادیده گرفتن این تفکیک الهی، پیروان مذاهب اسلامی اعم از شیعه و مذاهب چهارگانه سنت را در زمره‌ی «مشرکین» قرار می‌دهند، در حالی که صهیونیسم بین‌الملل که امروز در جنایت غرق است را با تسامح، «یهودی» می‌خوانند و کفار جنایتکار را نیز «نصرانی» می نامند تا راه را برای سازش هموار کنند.

این دیدگاه تکفیری و انحرافی نه تنها با قرآن، بلکه با سیره‌ی امامان بزرگ اهل‌سنت چون امام ابوحنیفه، امام مالک، امام شافعی و امام احمد بن حنبل رحمهم الله در تضاد مطلق است. هیچ‌یک از پیشوایان سلف، روا نداشته‌اند که کسی را که رو به قبله نماز می‌گزارد و شهادتین بر زبان دارد، به صرف تفاوت در فروعات یا مسائل کلامی، مشرک و یا یهودی و نصرانی و مهدورالدم بدانند. این بدعت نجدیت، خنجری است که از پشت بر پیکر امت اسلام فرو رفته است.

در شرایطی که مشرکین اصلی یعنی رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار مشغول نسل‌کشی و هتک حرمت مقدسات اسلامی هستند، رها کردن این دشمنان اصلی و مشغول شدن به مسلمین، خود نشانه‌ی انحراف است. صهیونیست‌های امروز، نه پیروان شریعت موسی علیه السلام و آمریکائی ها و غربی ها نه پیروان عیسی علیه السلام ، بلکه مشرکین و مفسدینی هستند که برتری‌جویی در زمین را پیشه کرده‌اند. هر مفتی یا شیخ منحرفی که بخواهد با برچسب زدن به شیعه و اهل سنت، افکار عمومی را از کفر صریح متجاوزان صهیونیست و آمریکائی مشرک منحرف کند، خود شریک در جنایات آن‌ها و خائن به عهد الهی است.

کشتار شیعیان کوټه توسط داعش خدمتی به کفار آمریکائی و مرتدین سکولار محلی

کشتار شیعیان کوټه توسط داعش خدمتی به کفار آمریکائی و مرتدین سکولار محلی

 کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

داعش را باید با تفکرات شیخ محمد عبدالوهاب شناخت که در میان مسلمین به وهابیت شناخته شده است و خودشان به خودشان می گویند سلفیت؛ اما واقعیت این است آنها را باید «نجدیت» نامید چون در اساس به فکر خودشان می گویند«الدعوة النجدیة».

این تفکر دیروز در کویته مرتکب کشتار شیعیان شد که از زمان پیدایش محمد بن عبدالوهاب تا کنون جریان داشته است. در حالی شیعیان را مورد هدف قرار داد که آمریکائی ها در بلوچستان پاکستان پایگاه دارند و حکومت مرتد پاکستان هم هست و  احزاب سکولار و مرتد BLA که بلوچهای ایالت بلوچستان پاکستان هستند نیز چند وقت قبل چند نفر از افراد داعش را ترور کردند و دشمنی آشکار خود را با داعش اعلام کرده اند. با این وجود این مرتدین از دست داعش در امان هستند اما شیعیان بی سلاح و غیر نظامی نه. شما اسم این جنایت بزدلانه را چه می گذارید؟

نزدیک به دو قرن پیش، منهجی در نجد ظهور کرد که به جای مقابله با استعمار و کفار خارجی انگلیسی، نوک پیکان حملات خود را متوجه مسلمانان کرد. محمد بن عبدالوهاب با برداشتی سطحی و نادرست از مفهوم «شرک و مشرک»، سرزمین وحی را به خون مسلمانان آغشته کرد و پیروان این منهج، علمای بزرگ حنفی، حنبلی، مالکی و شافعی را در مکه و مدینه تکفیر کرده و قتل آنان را مباح شمردند.

به بهانه مبارزه با شرک و مشرکین، به کشتار اهل قبله پرداختند، دز حالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى یَشْهَدُوا أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ… فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ عَصَمُوا مِنِّی دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ . من مأمورم با مردم بجنگم تا زمانی که شهادتین بگویند؛ پس هرگاه چنین کردند، خون و مالشان در امان است.

در حالی که نجدیت به کانون تکفیر تبدیل شده بود، استعمار پیر انگلیس از این ایدئولوژی برای تجزیه جهان اسلام استفاده کرد. در دوران حاکمیت عثمانی که نماد وحدت سیاسی مسلمانان بود، جریان نجدیت و آل‌سعود با حمایت تسلیحاتی و سیاسی انگلیس، پیکر امت اسلامی را پاره‌پاره کردند تا راه برای سلطه غربی‌های کافر محارب بر منابع منطقه باز شود.

آتش این انحراف منهجی در نجد خاموش نماند و در قرن اخیر به سراسر جهان اسلام سرایت کرد. از کشتارهای دهه ۹۰ در الجزایر گرفته تا فجایع شام (سوریه)، عراق، لیبی، یمن، چچن و افغانستان؛ همه جا رد پای تکفیر نجدی دیده می‌شود. این جریان با متهم کردن مسلمانان به شرک و مشرک، قدرت دفاعی امت را از درون نابود کرد و بهترین جوانان مسلمان را در جنگ‌های داخلی به کام مرگ فرستاد.

علاوه بر این، یکی از اساسی‌ترین لغزش‌های منهج نجدی، ناتوانی در تمایز بین گروه‌های مختلف کفار است.  الله در جاهای مختلفی میان کفار مشرک با سایر کفار فرق گذاشته است و به عنوان مثال در این آیه مرزها را روشن کرده است: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.(حج/17)

مشرکین سکولارهای امروز هستند و  «مشرکین» گروهی جداگانه از کفار اصلی هستند. آن‌ها حاکمیت خدا را نفی کرده و انسان یا ایدئولوژی‌های مادی را جایگزین خدا و قوانین الله کرده‌اند.

مصیبت بزرگ اینجاست که نجدی‌ها مسلمانان را مشرک (سکولار) می‌نامند و به صورت خودکار مسلمین را تکفیر می کنند، اما در برابر صهیونیست‌های سکولار و قدرت‌های مشرک غربی  به رهبری آمریکا  که دشمن واقعی هستند، راه سازش در پیش می‌گیرند. در حالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم هشدار داده است که : أَیُّمَا رَجُلٍ قَالَ لأَخِیهِ یَا کَافِرُ، فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا . هرگاه کسی به برادر مسلمانش بگوید «ای کافر»، این کفر به یکی از آن دو بازمی‌گردد.

وظیفه هر مسلمان، تأسی به سیدنا ابراهیم علیه السلام در برائت از مشرکین و احزاب سکولار آن‌هاست: قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ(ممتحنه/ ۴) برای شما در ابراهیم و یارانش الگوی خوبی بود؛ آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه جز خدا می‌پرستید بیزاریم؛ ما به شما کافریم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی آشکار شده است، تا وقتی که به خدای یگانه ایمان بیاورید.

منهج محمد بن عبدالوهاب با آدرس غلط دادن به امت، «دوست» (مسلمانان) را «دشمن» (مشرک) معرفی کرد و «دشمن واقعی» (سکولاریستهای خارجی و داخلی) را در سایه امن قرار داد. امروز بر هر مسلمان آگاهی واجب است که از این منهج تکفیری برائت جسته و نوک پیکان جهاد و برائت خود را به سمت مشرکین واقعی (سکولاریستهائی چون آمریکا و اسرائیل و مرتدین سکولار داخلی) نشانه رود، نه برادران مسلمان خود در هر مذهبی که باشند.

سکوت معنادار مولوی های باند مولوی عبدالحمید زاهدان در برابر جنگ تحمیلی رمضان 1404ش

سکوت معنادار مولوی های باند مولوی عبدالحمید زاهدان در برابر جنگ تحمیلی رمضان 1404ش

کاتب: صدیق عثمانی

کفار محارب آمریکائی و صهیونیست با حمایتهای مالی و حتی نظامی دولتهای خائن عربی حاشیه خلیج فارس و با حمایتهای گسترده ی تبلیغی و رسانه ای و جنگ نرم اپوزیسیون سکولار و مرتد خارج نشین و گروه منافقین در رمضان 1404ش به دارالاسلام ایران یورش آوردند.

حمله ی این کفار محارب با قتل عام بیشتر از 150 دانش آموز دبستانی و ترور رهبر و مسئولین ایران شروع شد و به دنبال آن مرتکب فجایعی شدند که بر کسی پوشیده نیست که حتی به نابودی آب شیرین کن مردم و مراکز درمانی و آموزشی و برق و پلها نیز کشیده شد.

زمانی که مولوی عبدالحمید برای آن دختر کُرد بی حجابی که به صورت مشکوک وفات کرد و اغتشاش هرزه های سکولار تحت عنوان «زن-هرزگی – فاحشگی» را به وجود آورد سینه چاک کرد و در چندین نماز جمعه از این اغتشاشگران هرزه با شعار «معترضین» از آنها تحت عنوان «مردم» و نماینده ی خواست «مردم ایران» نام می برد و… اما در برابر اینهمه جنایتی که این کفار محارب خارجی و دولتهای خائن و مرتد عربی حاشیه خلیج فارس انجام دادند سکوتی آمیخته به خیانت کرده است.

البته تنها از او چنین سکوت ننگینی ندیده ایم بلکه از :

  • مولوی عبدالرحمن حسن زهی
  • مولوی قاسم قاسمی
  • مولوی عبدالمجید مرادزهی
  • مولوی عبدالغنی بدری
  • و…

که آنهمه ادعا و سر و صدا داشتند نیز سخنی مبنی بر فتوای جهاد بر علیه این کفار محارب خارجی نشیدیم در حالی که در چنین شرایطی که کفار محارب و اشغالگر خارجی که به دارالاسلام حمله می آورند جهاد بر تمام مسلمین آن سرزمین «فرض عین» می شود. این مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله و تمام مذاهب اسلامی دیگر است.

چرا این مولوی ها سکوت کرده اند؟ اگر مولوی عبدالحمید تنها دنبال بهانه ای بوده که از کفار و هرزه ها دفاع کند، چرا این مولوی ها نیز مقلد شده اند و با شعار دادنهای رایج به مسائل جانبی می پردازند؟

هم اکنون که کشور در معرض خطر تهاجم این کفار محارب است و اولویت اول مومنین جهاد با این کفار محارب خارجی است نه مسائل جانبی دیگر، لازم است این مولوی ها بروند و نگاه کنند سلطان العلماء عز بن عبدالسلام در مورد آنها چه فتوائی داده است.

مشکل چند دهه ی دیکتاتوران حاکم بر مسجدی مکی با شافعی مذهبها

مشکل چند دهه ی دیکتاتوران حاکم بر مسجدی مکی با شافعی مذهبها

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

خطاب ابتدائی من به حراست مسجد مکی است؛ بخصوص آنهائی که از اتفاقات سه دهه پیش مسجد مکی باخبرند.

در آن زمان بنده نزد مفتی خدانظر رحمه الله کسب علم می کردم؛ در آن زمان دسته ای از کُردهای شافعی مذهب در نماز تراویح بیشتر از 11 رکعت نمی خواندند؛ ابتدا حراست مسجد مکی به سفارش بالادستی ها خواستند که کُردهیا شافعی مذهب را مجبور کنند که 22 رکعت بخوانند اما کُردها زیر بار نرفتند و همان رکعات خودشان را می خواندند و به سمت اطاقهای خود بیرون می رفتند.

با این وجود حراست مسجد مکی دست بردار نبودند و اینبار جلو در خروجی می ایستادند و کُردهای شافعی مذهب را مجبور می کردند که هر چند حاضر به خواندن بیشتر از 11 رکعت نیستند اما باید در مسجد بمانند تا نماز بقیه تمام شود.

در آن زمان همه بر این باور بودند که اینها دیکتاتوران حقیقی هستند و عده ای از دوستان در همان زمان الله را شکر می کردند که حکومت شیعه مذهب بر ما حکم می کند نه اینها.

الان هم باز دیدیم شایع شد که طیب اسماعیل زهی فرزند مولوی عبدالحمید با یکی از طلبه های کرد شافعی مذهب دارالعلوم در گیر می شود و آنها را از دادن اذان و انجام امورات مذهبی در مسجد محروم می کند اما بعد از چند روز باز شایع شد که طیب حتی کُردهای شافعی مذهب را از خواندن نماز در مسجد مکی هم محروم کرده است.

جریان مسجد مکی در مورد آزادی عقیده و فکر تنها شعار می دهد و در مسائل مذهبی صدائی از غیر از صدای خودشان را نمی پذیرند و اگر ادعای آزادی دارند در واقع آزاد شدن تفکر کفری سکولاریستها و بهائی ها و سایر کفار است نه آزادی فکر و عقیده برای مومنینی که دارای مذاهب و تفاسیری مخالف آنها باشد بخصوص در مسجد مکی و مناطق تحت کنترل آنها.

در این زمینه اگر ابراهیم احراری موجود در شبکه ی کلمه حق گو باشد می تواند گواهی دهد چرا باند مولوی عبدالحمید در کتابفروشی او را با شب با آجر بستند و حتی مرکز آموزش کامپیوتر او را تخریب کردند و او را مجبور به فرار به چابهار و… کردند.

پس مشکل باند مولوی عبدالحمید تنها با کُردهای شافعی مذهب نیست بلکه با هر تفکر اسلامی مخالف خودشان است هر چند هر کافر و ملحدی را تحمل می کنند.

توهین جاهلانه ی جیش العدل به الله جل جلاله

توهین جاهلانه ی جیش العدل به الله جل جلاله

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

یکی از مشکلات بزرگ گروه جیش العدل این بوده است که در میان آنها عالم دینی وجود ندارد و اگر چند مولوی هم در میان آنها وجود داشت همگی تنها در مسائلی چون حیض نفاس و دستشوئی و مسائل فردی از این دست آگاهی هائی داشته اند و در مسائل اساسی عقیده و بخصوص در مسائل دعوت و جهاد بر اساس منهج صحیح اهل سنت و جماعت در فقر به سر می برند.

همین فقر در این مسائل اساسی باعث شده است که در گروهی سکولار تحت عنوان «جبهه ی مبارزین مردمی» خود را نشان دهند و با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی هم مسیر شوند.

آیا کفر و ننگی بالاتر از این برای کسی که مدعی جهاد و اهل سنت بودن باشد وجود دارد؟

به هر حال، این گروه در سایت خود مطلبی با این عنوان می آورد:

” چه زیباست آن لحظه که انسان می‌ بیند ظالم به دست ظالم نابود می‌ شود

این همان قدرت الهی است همان‌ گونه که فرعون با آن همه غرور بزرگی و ادعا به ارادهٔ خداوند نابود شد”

متوجه شدید چه شد؟

این جاهلها در مثال خود (نعوذ بالله) الله را ظالمی همچون فرعون معرفی می کند.

نابودی ظالم به دست ظالم با مثالی که فرعون توسط الله نابود می شود سازگاری ندارد و توهین جاهلانه به الله است.

این است جیش العدل.