مولوی فضل‌الرحمن کوهی در کدام جبهه ایستاده‌  است؟

مولوی فضل‌الرحمن کوهی در کدام جبهه ایستاده‌  است؟

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

امروز شایع شده بود که مولوی فضل‌الرحمن کوهی هم همان مسیر مولوی عبدالغفار نقشبندی را رفته و از کشور فراری شده است؛ صرفنظر از صحت و سقم این شایعه که تا کنون توسط اطرافیان او تکذیب نشده است لازم است به نکته ای مهم تمرکز داشته باشیم و آنهم «جبهه» ی مولوی است.

یعنی ما حداقل دو اتفاق بزرگ را در همین چند ماه پیش تجربه کردیم:

  1. اغتشاشات و جنگ شهری هرزه های خائن و فریب خورده های سکولار در دی ماه 1404ش که قرآنها را سوزاندند و به الله و رسول الله صلی الله علیه وسلم و آیات قرآن و مساجد توهین کردند و در حال زمینه سازی برای حمله ی آمریکا و صهیونیستها به ایران بودند.
  2. جنگ تحمیلی رمضان 1404ش که از سوی آمریکا و صهیونیستها و با همکاری دولتهای خائن عربی و برخی کشورهای اروپائی بر ایران تحمیل شد و طی آن نه تنها مردم ایران بلکه زیرساختهای مردم نیز مورد هدف قرار گرفته و هنوز این جنگ با محاصره ی دریایی ایران در جریان است.

در هر دو مورد «جبهه»ی کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی و فریب خورده های هرزه یکی بود که جبهه ی مبارزین مردمی نیز بخشی از همین جبهه بود، اما مولوی فضل‌الرحمن کوهی در هر دو مورد سکوت کرد و زبان خود را در مراسم نماز جمعه پشامگ و مناسبتهای دیگر بر علیه دشمنان این کفار محارب خارجی به کار گرفت و عملا در «جبهه»ی این کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی قرار گرفت.

مولوی کوهی، شما در همین مراسم نماز جمعه پشامگ از «آزردگی وجدان انسانی» سخن می‌گویید؛ اما بفرمایید چرا وجدان شما و همراهانتان در برابر فاجعه دردناک قرآن‌سوزی، آتش زدن مساجد و توهین به مقدسات توسط برخی آشوب‌طلبان آزرده نشد؟ آیا دفاع از حرمت کتاب خدا و خانه‌ی امن الهی، جزو وظایف اصلی یک عالم دینی نیست؟ چرا در برابر کفرگویی‌ها و مواضع شالوده‌شکنانه‌ی برخی که تیشه به ریشه اعتقادات می‌زنند، سکوت پیشه کردید؟

امروز و بعد از جنگ تحمیلی رمضان 1404ش بر دارالاسلام ایران صف‌بندی‌ها روشن است. از یک سو جبهه ی مسلمین در برابر کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی قرار دارد و از سوی دیگر، مثلث شوم ترامپ، نتانیاهو و مزدوران کفار محارب که هدفی جز نابودی ایران و نیروهای مخالف خود ندارند. مولوی کوهی، شما در کدام صف ایستاده‌اید؟ آیا همسویی با جریان‌های سکولار و سکولارزده و کسانی که مورد تشویق دشمنان قسم‌خورده‌ی اسلام و این ملت هستند، با آموزه‌های قرآن کریم سازگار است؟ کمی به دشمنان ایران و اسلام نگاه کنید؛ آمریکا و صهیونیستها پرچمداران این دشمنان هستند، متوجهی؟ آیا از اینکه سخنان شما و همفکرانتان در بوق‌های تبلیغاتی صهیونیسم و آمریکا طنین‌انداز می‌شود، احساس شرم نمی‌کنید؟

آیا نمایندگی از فکر و جریانی خائنانه که بارها با استقبال دشمنان اسلام و این مرز و بوم مواجه شده و در برابر جنایات کفار محارب خارجی و آشوب‌های مسلحانه ی داخلی هرزه ها و خائنین موضعی شفاف به نفع امنیت دارالاسلام نداشته، مایه افتخار است؟ مردمی که شما از گرسنگی آن‌ها سخن می‌گویید، همان‌هایی هستند که امنیتشان توسط آمریکا و صهیونیستها و دول عرب خائن خلیج فارس و خائنین و آشوب طلبان داخلی مورد حمایت غرب به خطر افتاده است.

انتظار اهل سنت و جماعت ایران از شما این است که به جای موج‌سواری بر رخدادهای اخیر و حمایت ضمنی از کفار محارب خارجی و جریان‌های مشکوک، یک بار هم که شده علیه نقشه‌های شوم آمریکا و اسرائیل برای ضربه زدن به ایران و تضعیف عقاید جوانان توسط سکولاریستهای کافر سخن بگویید. روشنگری یعنی افشای جنایات آمریکا و اسرائیل و شرکایش و افشای دست‌های پشت‌پرده‌ی ترامپ و نتانیاهو، نه تطهیر کسانی که قرآن می‌سوزانند و کفر می‌گویند.

مولوی کوهی، چه در دارالاسلام ایران مانده باشی و چه همچون مولوی عبدالغفار نقشبندی فراری شده باشی این را بدان اگر خود را مومن می دانی بعد از این جنگ تحمیلی رمضان 1404ش آمریکا و صهیونیستها بر دارالاسلام ایران وقت آن رسیده است که شفاف کنید: جبهه شما، جبهه قرآن و اسلام دارالاسلام است یا جبهه سکولاریسم و ترامپیسم؟  

عبدالرحمن بلوچ سخنگوی جبهه ی مرتدین بلوچ و نشخوار شروط 4گانه ی ربع پهلوی

عبدالرحمن بلوچ سخنگوی جبهه ی مرتدین بلوچ و نشخوار شروط 4گانه ی ربع پهلوی

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

در مسائل منهجی و عقیدتی هیچ مومن اهل دعوت و جهادی حق توریه و تقیه و پنهان کردن حقیقت را ندارد بلکه باید حق در هر شرایطی( حتی در حالت اکراه) توسط این دعوتگران برای عموم بیان شود، دعوتگر با شخص عادی چون عمار رضی الله عنه فرق دارد.

شبکه ی منافقین آشکار شده ی کلمه که علناً سربازی از سربازان بخش جنگ روانی آمریکا و صهیونیستها بر علیه دارالاسلام ایران شده اند با تمام خائنین و اپوزیسیون سکولار و مرتد مخالف ایران مصاحبه هائی انجام داده است از عمر ایل خانی زاده رهبر حزب کمونیست کومله آدمکشان کُردستان بگیر تا مصطفی هجری رهبر حزب دمکرات کُردستان ایران تا سایر مرتدین موجود در اپوزیسیون سکولار ایرانی.

در همین راستا و در ویژه برنامه ی «سیمای بلوچستان» و به اجرای حسین ثوری، مصاحبه ای با عبدالرحمان بلوچ، مسئول دفتر سیاسی جبهه مبارزه مردمی انجام داد. 

جالب است بدانید زمانی که در مورد اختلاف بین فاحشه های همسو با ربع پهلو با سایر احزاب سکولار اپوزیسیون از عبدالرحمن بلوچ سوال شد با طبیعی جلوه دادن این دشمنی عمیق عقیدتی، می گوید: “همکاری در نقاط مشترک می‌تواند از گسترش شکاف‌ها جلوگیری کند.”

 یعنی اگر کسی به رسول الله صلی الله علیه وسلم یا ابوبکر صدیق رضی الله عنه می گفت بیائید قوانین شریعت الله را کنار بزنید و بر نقاط مشترک با ابوجهل و ابولهب و مسلیمه ی کذاب و سایر کفار اصلی و مرتدین تمرکز کنیم چه واکنشی نشان می دادند؟

زمانی که مرتدین تنها یک حکم الله یعنی زکات را انکار می کردند و می گفتند زکات دادن تنها متعلق به زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده و الان دیگر وجود ندارد، با آنکه به تمام قوانین دیگر شریعت الله مثل سایر اصحاب ایمان داشتند و عمل می کردند اما تنها به خاطر این قانون الله که می گفتند مربوط به گذشته است و به درد الان نمی خورد، عمر بن خطاب رضی الله عنه روایت می کند که ابوبکر صدیق رضی الله عنه خروشید و گفت: إنَّهُ قدِ انقطعَ الوحيُ وتمَّ الدِّينُ أينقصُ وأنا حيٌّ ؟ به درستی که وحی قطع شده و دین تکمیل شد، آیا در حالی که من زنده باشم دین ناقص شود؟

این موضع صحابه ی رسول الله صلی الله علیه وسلم با این مرتدین بود که می گفتند ایمان دارند که زکات در قرآن وجود دارد و الله آنرا نازل کرده اما به درد الان نمی خورد و متعلق به زمان حیات رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده است.

 حالا این مجرم سکولار متعلق به گروه «جم» که با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی هم جبهه ای شده می خواهد مشترکات بین کمونیستها و لیبرالها و سویال دمکراتها و دهها حزب و گروه سکولار دیگر را به عنوان برنامه و قانون جایگزین قوانین شریعت الله کند به همین دلیل است که در همین مصاحبه ادامه می دهد: “ثبات آینده تنها از مسیر گفتگو و پذیرش متقابل امکان‌پذیر است”.

من مانده ام که این موجود اگر ته مانده ای از اسلام در وجودش مانده باشد چگونه یک کمونیست و هم جنس باز و فاحشه و… را می پذیرد؟

البته در بخش پایانی گفت‌وگو که به زبان بلوچی انجام شد از « حفظ کرامت انسانی» سخن گفت، یعنی کسی که با امثال ربع پهلوی که بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایران است و زنش دوماه با یک پورن استار فاحشه باز دوماه در سه کشور به تفریح می رود هم کاسه و هم مسیر شده است با چه روئی از کرامت انسانی صحبت می کند؟

کسی که مسلمان هم نباشد اما کمی غیرت در او باقی مانده باشد هرگز با امثال ربع پهلوی هم جبهه ای نمی شود و در مسیری قدم نمی گذارد که خائنین شناسنامه داری چون گروه رجوی در آن قدم می گذارند.

مولوی عبدالحمید زاهدانی، چرا در ممبر کاخ ترامپ در واشنگٹن؟

مولوی عبدالحمید زاهدانی، چرا در ممبر کاخ ترامپ در واشنگٹن؟

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

بعضی از صحبتهای مولوی عبدالحمید زاهدانی انسان را در تعجب می اندازد؛ یعنی هم تعجب می کنی شخصی که دیگران به او لقب شیخ القرآن و الحدیث و شیخ الاسلام وووو داده اند مثل انسانهای بیکاره در چایخانه ها در منبر رسول الله صلی الله علیه وسلم صحبت کند و بدتر از آن این است که عده ای در بین سخنانش نعره تکبیر هم می زنند!!

مولوی عبدالحمید  زاهدانی در نماز جمعه می گوید:”ما خواهان امنیت و گفت‌وگو در کشور هستیم و با جنگ مخالفیم. ما می‌گوییم حرف مردم را بشنوید؛ این به نفع شماست. مردم عدالت و آزادی می‌خواهند.”

این سخنان با تأکید بر امنیت و گفت‌وگو و مخالفت با جنگ، و همچنین درخواست شنیدن حرف مردم که به دنبال عدالت و آزادی هستند، در شرایطی که (بنابر پیش‌فرض مورد بحث) دارالاسلام ایران مورد تهاجم و خیانت مکرر قدرت‌های خارجی (آمریکا و صهیونیست‌ها) قرار گرفته، و جنگی ناخواسته بر آن تحمیل شده است، می‌تواند بیشتر شبیه شبهه افکنی و راضی کردن مریدان ماهواره ها باشد که به سوءتفاهم‌ها و اتهامات عمیقی دامن بزند.

این موضع‌گیری در وهله اول با واقعیت تحمیل شدن جنگ و خیانت دشمنان سازگاری ندارد و از جهات زیر قابل اعتراض است:

شما می‌فرمایید با جنگ مخالفیم. اما کدام جنگ؟ آیا ایران آغازگر جنگ بوده است؟ این حقیقت آشکار است که جنگ بر کشور ایران تحمیل شده است. ایران به دفعات در پی مذاکره و دیپلماسی بوده، اما طرف مقابل (آمریکا و صهیونیست‌ها) بارها پیمان‌شکنی کرده، عهد خود را زیر پا گذاشته، و با خیانت و تجاوزهای مکرر، مسیر صلح و گفت‌وگو را مسدود کرده است. در چنین شرایطی، مخالفت با  جنگ  چه معنایی می‌تواند داشته باشد، جز تضعیف روحیه دفاعی در برابر متجاوز؟ زمانی که دشمن حمله می‌کند، مخالفت با  جنگ  در حقیقت مخالفت با  دفاع مشروع  است.

بر اساس فقه اسلامی، و در شرایطی که دشمنان کافر و محارب به دارالاسلام حمله کرده‌اند و قصد اشغال و آسیب رساندن به مسلمانان را دارند، جهاد بر مسلمانان فرض عین می‌گردد. در چنین وضعیتی، وظیفه شرعی علما و رهبران دینی، بسیج مردم و دعوت آنان به مقاومت و دفاع از دین و میهن است، نه دعوت به گفت‌وگو یا صلح که در این بستر می‌تواند تعبیر به تسلیم و انفعال شود. وقتی دشمن با شمشیر و خیانت سخن می‌گوید، دعوت به گفت‌وگو بدون محکومیت قاطع متجاوز، چگونه می‌تواند در راستای عزت اسلام و مسلمین باشد؟ این موضع‌گیری چگونه می‌تواند با آموزه‌های جهادی و دفاعی قرآن و سنت نبوی که در این موارد بر ایستادگی و مقاومت تاکید دارند، سازگار باشد؟

شما می‌گویید “حرف مردم را بشنوید؛ این به نفع شماست. مردم عدالت و آزادی می‌خواهند.” اما منظورتان از مردم کیست؟ در این شرایط حساس و تهاجم خارجی، مردم واقعی، همین سی میلیون نفری هستند که در پویش «جان فدا» ثبت نام کرده‌اند و آماده دفاع از کشور و ارزش‌های اسلامی خود هستند. همین‌ها هستند که در صحنه حضور دارند و در برابر دشمن خارجی، یکپارچه و متحد ایستاده‌اند. «مردم» آن عده ی ناچیز خائن و فریب خورده نیستند که با تحریک و حمایت دشمنان خارجی، به اغتشاش و هرج و مرج دست می‌زنند و به زیرساخت‌های کشور آسیب می‌رسانند. تفکیک قائل نشدن میان این دو گروه و گنجاندن اغتشاشگران و عناصر وابسته به بیگانگان در تعریف «مردم» نوعی خطای استراتژیک و فکری است که می‌تواند به نفع دشمنان کشور تمام شود.

اینکه شما در سخنان خود به “غدر و خیانت‌های مکرر آمریکا و صهیونیست‌ها” هیچ اشاره‌ای نمی‌کنید، در حالی که این اقدامات مستقیم‌ترین عامل تحمیل جنگ و وضعیت کنونی هستند، بسیار سؤال‌برانگیز است. این سکوت، این شائبه را ایجاد می‌کند که گویی شما در برابر جنایات متجاوز، بی‌طرف هستید و تنها بر ضعف‌های داخلی تاکید می‌کنید. این موضع‌گیری چگونه می‌تواند با وظیفه یک عالم دینی در دفاع از اسلام و مسلمین در برابر دشمنان خارجی همخوانی داشته باشد؟ آیا این سکوت در برابر متجاوز و در عین حال انتقاد از جبهه داخلی، چیزی جز بوی خیانت به اسلام و مسلمین و ضربه زدن به جبهه‌ی مقاومت دارالاسلام ایران است؟

در پایان، در شرایطی که ایران با جنگی تحمیلی و دشمنی عهدشکن روبه‌رو است، انتظار از یک عالم دینی آن است که مردم را به وحدت، مقاومت، دفاع از دارالاسلام و محکومیت متجاوز فرابخواند، نه اینکه با سخنانی که می‌تواند به تضعیف روحیه اسلامی و ملی و جبهه مقاومت منجر شود، ناخواسته در زمین دشمن بازی کند. این موضع‌گیری‌ها در اذهان عمومی، می‌تواند به عنوان نوعی همراهی با روایت دشمن و تضعیف عمدی جبهه داخلی تعبیر شود.

نقدی بر واکنش مولوی عبدالحمید زاهدانی در مواجهه با احکام شرعی اعدام هم جبهه ای های کفار محارب آمریکائی – صهیونی   

نقدی بر واکنش مولوی عبدالحمید زاهدانی در مواجهه با احکام شرعی اعدام هم جبهه ای های کفار محارب آمریکائی – صهیونی   

کاتب: محمد اسامه

مولوی عبدالحمید در خطبه ی نماز جمعه ی 28فروردین 1404ش گفت: “ما همواره می‌گوییم که افراد را اعدام نکنید. بنده حاضرم سوگند یاد کنم که اعدام به ضرر کشور و ملت و حکومت و حاکم است و سبب نارضایتی مردم می‌شود. مصادره اموال نیز نارضایتی الله تعالی و مردم را به دنبال دارد. لذا نباید اموال مخالفان و کسانی که در داخل یا خارج از کشور فعالیت می‌کنند، مصادره شود”.

این سخنان مبنی بر مخالفت مطلق با اعدام و مصادره اموال، با این استدلال که این اقدامات به ضرر کشور، ملت و حاکم است و موجب نارضایتی خداوند و مردم می‌شود، از منظر جامع آموزه‌های اسلامی یعنی :قرآن، سنت نبوی و فقه مذاهب اهل سنت، به‌ویژه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله نیازمند بررسی دقیق و روشنگری است. این نوع اظهارات کلی و بدون استناد به ادله شرعی خاص، می‌تواند موجب ابهام و تشتت در فهم احکام الهی گردد.

درباره احکام اعدام (قتل قصاص، حد و تعزیر): چرا تعمیم و نادیده گرفتن ادله شرعی؟

شما به صورت کلی و بدون تفکیک، با اعدام مخالف هستید و آن را به ضرر کشور می‌دانید. این در حالی است که در شریعت اسلام، احکام مربوط به اعدام قصاص نفس، حدود و احکام مفسدین فی الارض و محاربین برای جرائم بسیار سنگین و با شرایطی بسیار دقیق، تشریع شده‌اند. سؤال اینجاست:

همیشه از شما خواسته شده با استناد به منابع شرعی و قوانین قضائی (حتی بر اسسا فقه امام ابوحنیفه رحمه الله) و با دلیل صحبت کنید و ثابت کنید که فلان حکم در فقه مذهبی اهل سنت و جماعت یا شیعه دارای چنین و چنان اشکالاتی است؛ حالا به نظر شما چه کسانی اعدام شده‌اند که شما حکم آنها را «غیر شرعی» می‌دانید؟ آیا می‌توانید به موارد مشخصی اشاره کنید و با دلایل شرعی و فقهی، به‌ویژه از فقه امام ابوحنیفه رحمه الله، غیرشرعی بودن اعدام آنان را ثابت نمایید؟

برای مثال، آیا اعدام افرادی که به دلیل ارتداد یا محاربه (فساد فی الارض) و خیانت‌های بزرگ مانند همکاری با دشمنان قسم‌خورده و محارب آمریکائی – صهیونی در این جنگ تحمیلی رمضان 1404ش و ارتکاب قتل‌های عمد متعدد محکوم شده‌اند، از نظر فقه حنفی غیر شرعی است؟

فرض کنید که افراد مذکور، اعضای گروه‌هایی سکولار و مرتد مانند رجوی (سازمان مجاهدین خلق) بوده‌اند که دست به عملیات نظامی، جاسوسی، و کشتار مردم بی‌گناه  زده‌اند و محاربه و افساد فی الارض آنها به اثبات رسیده است. آیا حکم اعدام برای چنین محاربان و مفسدین فی الارض، از نظر فقه امام ابوحنیفه رحمه الله غیر شرعی است؟

مذهب حنفی، مانند سایر مذاهب اهل سنت، قصاص (برای قتل عمد در صورت درخواست اولیای دم)، حد رده (برای مرد مرتد در صورت عدم توبه)، حد محاربه و افساد فی الارض (که می‌تواند شامل اعدام باشد، بر اساس آیه ۳۳ سوره مائده) و برخی موارد تعزیری که به تشخیص قاضی شرع به مصلحت جامعه و دفع شر مفسدان باشد، را به رسمیت می‌شناسد.

الله جل جلاله می فرماید: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ۚ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (مائده/ ۳۳) همانا کیفر کسانی که با خدا و پیامبرش می‌جنگند و در زمین به فساد می‌کوشند، جز این نیست که کشته شوند، یا به دار آویخته شوند، یا دست‌ها و پاهایشان به طور مخالف بریده شود، یا از آن سرزمین تبعید گردند. این رسوایی آنان در دنیاست و در آخرت عذابی بزرگ خواهند داشت.

این آیه به صراحت حکم قتل را برای محاربان و مفسدان فی‌الارض قرار داده است.

احادیث متعددی نیز بر اجرای حدود و قصاص تأکید دارند. مثلاً این حدیث که عثمان رضی الله عنه در هنگام هجوم اغتشاشگران به خانه اش از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کند که می فرماید:لا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِلا بِإِحْدَى ثَلاثٍ: الثَّيِّبُ الزَّانِي، وَالنَّفْسُ بِالنَّفْسِ، وَالتَّارِكُ لِدِينِهِ الْمُفَارِقُ لِلْجَمَاعَةِ. خون هیچ مسلمانی جز به یکی از سه دلیل حلال نیست: زناکار محصن، قاتل، و ترک‌کننده دینش و جداشونده از جماعت.

چگونه می‌توان با این ادله صریح شرعی مقابله کرد و به صورت کلی و بدون تمایز، اعدام را امری مذموم و خلاف شرع و مصلحت دانست؟ این نوع بیان، به معنای نادیده گرفتن بخشی از شریعت اسلام است که برای حفظ نظم، امنیت و عدالت در جامعه وضع شده است.

مصادره ی اموال کسانی که در جنگ رمضان 1404ش در جبهه ی جنگ روانی دشمن بودند از نظر شرعی و غوغاسالاری مولوی عبدالحمید

مصادره ی اموال کسانی که در جنگ رمضان 1404ش در جبهه ی جنگ روانی دشمن بودند از نظر شرعی و غوغاسالاری مولوی عبدالحمید

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

در جریان جنگ رمضان 1404ش که کفار محارب آمریکائی و صهیونیستی با کمک دولتکهای دست نشانده ی حاشیه ی خلیج فارس و اردن و سایر کفار محارب اروپائی بر دارالاسلام ایران تحمیل کرده اند، از سوی قوه ی قضائیه دستوراتی مبنی بر مصادره ی اموال سلبیریتی ها و ایرانی هائی صادر شد که در «جبهه ی جنگ روانی» این کفار محارب و اشغالگر خارجی قرار گرفته اند.

 به محض صدور این دستور، عده ای از گروه منافقین و جاهلین داخلی شروع کردند به غوغاسالاری؛ به همین دلیل برای مردم عوام این سوال پیش آمد که:

  •  آیا مصادره اموال کسانی که به کشور خیانت کرده‌اند، با دشمن همکاری کرده‌اند، و اموال خود را در راه تضعیف امنیت و استقلال دارالاسلام به کار برده‌اند، از نظر شرعی (به‌ویژه فقه حنفی) ممنوع است؟

اگر کسی با دریافت اموال از دشمنان، علیه امنیت مسلمانان فعالیت کند و قصد ضربه زدن به دارالاسلام را داشته باشد، آیا شرع مقدس، حاکم اسلامی را در مصادره این اموال که ابزار خیانت بوده‌اند، مجاز نمی‌داند؟

مولوی عبدالحمید در نماز جمعه ی اخیر اهل سنت زاهدان اعلام کرد: “مصادره اموال نارضایتی الله تعالی و مردم را به دنبال دارد. لذا نباید اموال مخالفان و کسانی که در داخل یا خارج از کشور فعالیت می‌کنند، مصادره شود.”

فقه امام ابوحنیفه و مسئله مصادره اموال:

در فقه اسلامی، و به تبع آن در فقه حنفی، برای حفظ نظم و امنیت جامعه اسلامی و مقابله با فتنه و خیانت، حاکم اسلامی اختیاراتی دارد. هرچند مصادره اموال به عنوان یک «حد» شرعی رایج نیست، اما در مواردی که اموال از طریق نامشروع (مانند جاسوسی و خیانت در برابر دریافت پول از دشمن)، یا برای مقاصد غیرشرعی و مضر به حال مسلمانان (مانند تجهیز فتنه‌گران یا جاسوسان) به دست آمده یا مورد استفاده قرار گرفته باشند، و یا در چارچوب احکام تعزیری برای بازدارندگی از جرائم بزرگ، می‌تواند مورد حکم قرار گیرد.

هدف شریعت (مقاصد الشریعه) حفظ دین، نفس، نسل، عقل و مال (به ترتیب اهمیت) از اهداف اساسی شریعت است. امنیت دارالاسلام و دفع شر خائنان، بزرگترین ابزار جهت حفظ این مقاصد است.

حاکم اسلامی (سیاسة شرعیة) نیز برای حفظ مصالح عمومی و دفع مفاسد، دارای اختیاراتی در تعیین تعزیرات (مجازات‌های غیرحدی و غیرقصاصی) است. این تعزیرات می‌توانند شامل مجازات‌های مالی نیز باشند، به شرط آنکه مبتنی بر مصلحت شرعی و دفع ضرر بزرگ‌تر از جامعه باشد. اگر ثابت شود که اموالی مستقیماً در جهت خیانت به دارالاسلام و همکاری با دشمنان به کار رفته‌اند، حفظ آن اموال برای خیانتکار، امری مشروع تلقی نمی‌شود.

چرا مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی قرآن و سنت را در گفتار و بیان موضوع در نظر نمی‌گیرد؟

این شیوه از بیان کلی و فراگیر، بدون استناد به آیات صریح قرآن، احادیث نبوی و قواعد اجتهادی فقهی (به‌ویژه مذهب حنفی که ایشان از پیروان آن هستند)، جای سؤال جدی دارد. در مسائلی به این مهمی که مستقیماً به احکام قصاص، حدود، تعزیرات و حقوق حاکم اسلامی در حفظ امنیت و عدالت جامعه بازمی‌گردد، انتظار می‌رود که یک عالم دینی و حتی یک خطیب مثل ایشان با استدلال شرعی و تفکیک میان موارد مختلف سخن بگوید.

قرآن و سنت، همواره میان موارد مختلف تمایز قائل شده‌اند. حکم مجازات برای قاتل عمد با کسی که جرمی کوچک مرتکب شده، متفاوت است. حکم مصادره اموال خائن با مصادره اموال یک مسلمان بی‌گناه، کاملاً متفاوت است. تعمیم حکم و نادیده گرفتن این تفاوت‌ها، نه تنها به ضرر فهم صحیح شریعت است، بلکه می‌تواند موجب تشویق به خیانت و تضعیف ارکان دولت اسلامی گردد.

وظیفه یک عالم دینی، تبیین جامع و دقیق احکام شرعی است، نه بیان گزاره‌های کلی که به دلیل عدم ذکر دلایل شرعی و شرایط و موانع اجرای احکام، موجب سوءتفاهم و ایجاد شبهه در مشروعیت اقدامات قانونی و شرعی یک حکومت اسلامی می‌شود.

این رویکرد، در نهایت این پرسش را به ذهن متبادر می‌سازد که آیا این نوع سخنان، بدون در نظر گرفتن چارچوب‌های قرآنی و سنت نبوی و بدون استناد به دلایل فقهی مذهب حنفی، تنها با هدف ایجاد نارضایتی عمومی از دارالاسلام ایران و تضعیف آن صورت می‌گیرد، یا ناشی از برداشت ناقص و غیرجامع از شریعت اسلام است؟ در هر دو صورت، این شیوه از سخن گفتن، شایسته جایگاه یک عالم دینی و خطیب در جامعه اسلامی نیست.

در دیپلماسی و دفاع از دارالاسلام ایران «تندروها» از نگاه مولوی عبدالحمید چه کسانی هستند؟  

در دیپلماسی و دفاع از دارالاسلام ایران «تندروها» از نگاه مولوی عبدالحمید چه کسانی هستند؟  

کاتب: محمد اسامه

در برابر قدرت اتحاد مسئولین حکومتی دارالاسلام ایران و هماهنگی  بی نظیر خیزش و به میدان آمدن مردم ایران، نه تنها ترامپ سگ زرد آمریکا و صهیونیستهای هار، بلکه تمام مرتدین و اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی و حکومتهای دست نشانده ی عربی سعی دارند چنین القاء کنند که مسئولین حکومتی دارالاسلام ایران در این جنگ رمضان 1404ش دوسته و دارای اختلاف هستند؛ به نظر شما اگر کسی در داخل دارالاسلام ایران نیز چنین سم پاشی و سخنان بی پایه و اساسی را با ادبیاتی دیگر بیان کند در جبهه ی دارالاسلام ایران است یا جبهه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی و گروه منافقین بومی؟

مولوی عبدالحمید در مراسم نماز جمعه اخیر زاهدان، که بر لزوم تلاش دستگاه دیپلماسی کشور برای «جلوگیری از تداوم جنگ» تأکید داشت گفت :”تندروی به هر قوم و جامعه و کشوری ضربه می‌زند. دیپلماسی کشور نباید تحت تأثیر تندروها باشد و از آنها الهام بگیرد و یا از آنها بترسد، بلکه باید مسیر صحیح که به خیر دین و دنیا و به نفع ملت و کشور ایران و کشورهای همسایه و ملت‌های دنیاست، را اختیار کند”، پرسش مهمی را در اذهان ایجاد می‌کند این است که منظور از این «تندروها» چه کسانی هستند؟ آیا این عنوان شامل مجاهدینی می‌شود که با جان خود از دارالاسلام و استقلال آن و عزت مردم دفاع می‌کنند؟

در نگاه اسلامی، «تندروی» (غلو یا تطرف) عموماً به معنای افراط در دین، خروج از اعتدال، یا انجام اعمالی است که با موازین شرعی و عقل سلیم ناسازگار است مثل همان کاری که خوارج زمان سیدنا علی رضی الله عنه انجام دادند. اما آیا دفاع از دارالاسلام، استقلال، و عزت مسلمانان در برابر تهدیدات خارجی نیز در این دایره جای می‌گیرد؟ آیات و روایات بسیاری بر وجوب دفاع از جان، مال، ناموس و سرزمین مسلمین تأکید دارند و این دفاع را نه تنها تندروی نمی‌دانند، بلکه آن را جهاد فی سبیل الله و از والاترین عبادات برمی‌شمارند.

زمانی که الله تعالی می فرماید:

  • أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ (حج/39) به کسانی که به آنها ظلم شده، اجازه ی جهاد داده شده است، چرا که مورد ستم قرار گرفته‌اند؛ و البته خدا بر یاری آنها تواناست.

 این آیه به وضوح حق دفاع را برای مظلومین به رسمیت می‌شناسد. آیا دفاع از استقلال و دارالاسلام و ملت در برابر زورگویی‌ها و تهدیدات کفار محارب خارجی، مصداق این «ظلم» نیست که اجازه دفاع را می‌دهد؟

  • وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (بقره/۱۹۰) و در راه خدا با کسانی که با شما می‌جنگند، جنگ کنید؛ اما تجاوز نکنید، که خدا تجاوزکاران را دوست ندارد.

 این آیه نیز به صراحت بر جهاد دفاعی تأکید دارد، مشروط بر عدم تجاوز. کسانی که از عزت، استقلال و دارالاسلام دفاع می‌کنند، نه تجاوزگرند و نه «تندرو»؛ بلکه به وظیفه شرعی و ملی خود عمل می‌کنند.

  • وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ (انفال/۶۰ ) و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبان آماده بسیج کنید، تا با آن دشمن خدا و دشمن خود را بترسانید.

 این آیه بر لزوم آمادگی و تقویت بنیه دفاعی تأکید دارد تا دشمنان جرأت تعرض پیدا نکنند. آیا کسانی که بر لزوم این آمادگی و قدرت تأکید می‌کنند، «تندرو» محسوب می‌شوند یا عامل بازدارندگی و حفظ امنیت ملت؟

رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید:

  • مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ، وَمَنْ قُتِلَ دُونَ دِينِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ، وَمَنْ قُتِلَ دُونَ دَمِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ، وَمَنْ قُتِلَ دُونَ أَهْلِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ. (سنن ترمذی، سنن ابوداود) هر کس در راه دفاع از مالش کشته شود، شهید است؛ و هر کس در راه دفاع از دینش کشته شود، شهید است؛ و هر کس در راه دفاع از جانش کشته شود، شهید است؛ و هر کس در راه دفاع از خانواده‌اش کشته شود، شهید است.

 این حدیث به وضوح نشان می‌دهد که دفاع تا پای جان از دین و دارالاسلام که طی آن هم ناموس مومنین حفظ می شود هم مال و آبرو و سایر ضرورتهای آنها، نه تنها «تندروی» نیست، بلکه به مقام شهادت منجر می‌شود. چگونه می‌توان کسانی را که برای دفاع از دین و اهل و دارالاسلام از جان می‌گذرند، «تندرو» خواند؟

  • رأس الأمر الإسلام، وعموده الصلاة، وذروة سنامه الجهاد في سبيل الله. (سنن ترمذی، سنن ابن ماجه) اصل و اساس هر کار اسلام است، و ستون آن نماز است، و اوج و قله آن جهاد در راه خداست.

 در این حدیث، جهاد (که شامل جهاد دفاعی نیز می‌شود) به عنوان «ذروة سنام» (قله کوهان شتر، به معنای بالاترین درجه و اوج) اعمال اسلامی معرفی شده است. این نشان‌دهنده عظمت و ارزش جهاد در نگاه اسلام است و در تقابل با دیدگاهی است که آن را معادل «تندروی» می‌داند.

پس «تندرو» ها واقعی چه کسانی هستند؟ اگرچه دیپلماسی و تلاش برای جلوگیری از جنگ و یافتن راه حل‌های مسالمت‌آمیز از اصول مهم در روابط بین‌الملل و حکمت اسلامی است، اما این رویکرد نباید به معنای نادیده گرفتن حق دفاع مشروع، تضعیف قدرت بازدارندگی، یا متهم کردن مدافعان عزت و استقلال کشور به «تندروی» باشد.

«تندرو» واقعی ممکن است کسانی باشند که با تحریک دشمنان، تضعیف جبهه داخلی، یا دعوت به سازش‌های ذلت‌بار، عزت و استقلال ملت را به خطر می‌اندازند.

مجاهدینی که از دارالاسلام و استقلال آن و عزت مردم دفاع می‌کنند، نه «تندرو» بلکه پاسداران ارزش‌های اسلامی و ملی هستند که به تکلیف شرعی و وظیفه انسانی خود عمل می‌کنند.

 دیپلماسی قوی و مؤثر، نه از ترس «تندروها» یا «شجاعان»، بلکه با تکیه بر قدرت میدان و مردم و در راستای حفظ عزت و منافع حقیقی امت اسلامی باید به پیش برود.

زمانی که مولوی عبدالحمید در برابر جنگ تحمیلی رمضان 1404ش دارالاسلام ایران را به رفق و نرمی دعوت می کند(2)

زمانی که مولوی عبدالحمید در برابر جنگ تحمیلی رمضان 1404ش دارالاسلام ایران را به رفق و نرمی دعوت می کند(2)

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

مولوی صاحب، شما به این جنگ تحمیلی رمضان 1404ش که از سوی کفار محارب آمریکائی و صهیونی بر دارالسالام ایران تحمیل شده اشاره کردید و همچنین به  تلفات جانی و مالی اشاره می‌کنید. اما در جنگ، به ویژه جنگ تحمیلی و دفاع از دارالاسلام، وظیفه مؤمنان و حاکم اسلامی چیست؟ آیا باید با متجاوز و خائن و محارب نیز نرمی کرد؟

هنگامی که دشمنان به دارالاسلام حمله می‌کنند یا در داخل آن فتنه و فساد به راه می‌اندازند که جان و مال و دین مردم را به خطر می‌اندازد، بر مسلمانان و حاکم اسلامی فرض است که با قاطعیت تمام در برابر آنها ایستادگی کنند. این مقابله، قطعاً با رفق و نرمی با دشمن محارب سازگار نیست، بلکه مستلزم شدت و قاطعیت است.

وظیفه اصلی حاکم اسلامی، حفظ امنیت و نظم جامعه اسلامی و دفع شر مفسدان و محاربان است. این امر گاهی مستلزم اجرای حدود، قصاص و تعزیرات قاطعانه است. اگر نرمی با کسانی که در این جنگ مسئول کشتار مردم و تخریب کشور هستند، به معنای چشم‌پوشی از مجازات شرعی و قانونی آنها باشد، این خود به گسترش فساد و ناامنی منجر خواهد شد.

چنین مواضعی، که بدون تمییز میان دوست و دشمن و حق و باطل، همگان را به رفق و نرمی مطلق دعوت می‌کند و از محکومیت قاطع دشمنان محارب و خائن خودداری می‌ورزد، در عمل می‌تواند به تضعیف جبهه مقاومت و تقویت دشمنان اسلام و دارالاسلام منجر شود.

وقتی متجاوز خارجی و عناصر وابسته داخلی (اعم از مرتدین و منافقین) در حال ضربه زدن به کشور هستند، تأکید صرف بر نرمی و عدم قاطعیت در برابر این افراد، به معنای نادیده گرفتن ماهیت خصمانه اقدامات آنها و همسو شدن ناخواسته با روایت دشمن است که می‌خواهد جبهه داخلی را از ابزارهای دفاعی خود خلع سلاح کند.

وظیفه یک عالم دینی، تبیین جامع شریعت است. شریعت اسلام، در کنار رحمت و  نرمی برای مؤمنان،  شدت  و  قاطعیت  در برابر دشمنان را نیز آموزش می‌دهد. نادیده گرفتن این بخش مهم از دین و ترجیح یک وجه بر وجه دیگر بدون در نظر گرفتن شرایط و مصلحت دارالاسلام، به مثابه فروگذاشتن امانت دین و عدم اجرای کامل احکام الهی است. این کار، در نهایت، می‌تواند به آسیب رساندن به دین و ملت و حاکمیت منجر شود.

پس دین مبین اسلام دین رحمت است، اما این رحمت و نرمی دارای مرزها و شرایطی است. «رحماء بینهم» در کنار«أشداء على الكفار» قرار می‌گیرد.

 انتظار می رود علمای دینی و همچنین خطبای مساجد چون مولوی عبدالحمید تمام ابعاد شریعت را تبیین کند و مردم را به قاطعیت در برابر دشمنان و رحمت در میان خودی‌ها فرابخواند.

هرگونه اظهارنظر کلی و بدون تفکیک، که به نادیده گرفتن ضرورت مقابله قاطع با محاربان، مفسدان و خائنان منجر شود، نه تنها با روح شریعت اسلام ناسازگار است، بلکه می‌تواند به تضعیف دارالاسلام و تسهیل توطئه‌های دشمنان منجر گردد.

زمانی که مولوی عبدالحمید در برابر جنگ تحمیلی رمضان 1404ش دارالاسلام ایران را به رفق و نرمی دعوت می کند(1)

زمانی که مولوی عبدالحمید در برابر جنگ تحمیلی رمضان 1404ش دارالاسلام ایران را به رفق و نرمی دعوت می کند(1)

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

ما در این جنگ رمضان 1404ش که کفار محارب آمریکائی – صهیونی با کمک حکومتهای خائن عربی بر دارالاسلام ایران تحمیل کرده اند و هنوز با محاصره ی دریائی به این جنگ ادامه می دهند عجایب زیادی دیدیم، از آشکار شدن ابرقدرت بودن دارالاسلام ایران گرفته تا زنده شدن مجدد مردم ایران تا آشکار شدن ثمره ی 37 سال ساختار سازی تا شکست فجیع دشمن تا روسیاهی اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی و… و تا موضع گیری نزدیک به شریعت کسی چون پاپ در برابر آمریکا و صهیونیستها و موضع گیری ذلیلانه و منافقانه ی خطبائی چون مولوی عبدالحمید.

در اینجا به سخنان اخیر مولوی عبدالحمید در نماز جمعه زاهدان مبنی بر توصیه به «رفق و نرمی» برای همگان در این شرایط جنگی و توصیف دین اسلام به عنوان دینی که با نرمی و اخلاق گسترش یافته است، در حالی که اشاره به تلفات جانی و مالی کشور در این جنگ دارد، نیازمند یک بررسی دقیق و روشنگری فقهی از منظر قرآن و سنت نبوی است. این گونه تعمیم‌ها می‌تواند به نادیده گرفتن بخشی از احکام شرعی و مصلحت دارالاسلام و حتی نادیده گرفتن آنهمه فداکاری نیروهای مسلح منجر شود.

مولوی عبدالحمید می گوید: “ما همه را به رفق و نرمی توصیه می‌کنیم. دین اسلام با نرمی و اخلاق و صداقت گسترش یافته است. کشور ما در این جنگ تلفات جانی و مالی زیادی متحمل شده است؛ مردم و مسئولان کشته شده‌اند و زیرساخت‌ها و منابع تخریب شده‌اند و همۀ اینها ایرانی و متعلق به ایران بودند.”

مولوی گرامی: شما بر رفق و نرمی برای «همه»” تأکید می‌کنید و آن را عامل گسترش اسلام می‌دانید. سؤال اینجاست که آیا این نرمی شامل کسانی هم می‌شود که مسئول کشتار مردم و مسئولین، تخریب زیرساخت‌ها و منابع کشور هستند؟ آیا اسلام با متجاوز، خائن، محارب و مفسد فی‌الارض نیز به رفق و نرمی برخورد می‌کند؟

الله متعال می فرماید: مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم ۖ ( فتح/ ۲۹) محمد، فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند، بر کافران سختگیر و با یکدیگر مهربانند. این آیه شریفه به صراحت یک اصل اساسی در روابط مؤمنان را تبیین می‌کند: شدت و قاطعیت در برابر دشمنان (کفار) و رحمت و نرمی در میان خودی‌ها (مؤمنان).

علاوه بر این، اگر اسلام تنها با نرمی و اخلاق عمومی گسترش می‌یافت، پس احکام قصاص، حدود (مانند حد محاربه، حد سارق، حد زانی و… ) و تعزیرات اسلامی که برای مقابله با جرائم و حفظ نظم جامعه وضع شده‌اند، چه معنایی می‌داشتند؟ این احکام، نشان‌دهنده قاطعیت شریعت در برابر کسانی است که امنیت، جان و مال مردم را به خطر می‌اندازند.

در آیه شریفه سوره فتح، واژه «الکفار» به کار رفته است. این «کافر» فقط به معنای یک بیگانه خارجی که دین متفاوتی دارد نیست، بلکه شامل هر کسی می‌شود که با اسلام و مسلمانان دشمنی ورزد، علیه دارالاسلام قیام کند و در زمین فساد به راه اندازد، چه این فرد کافر اصلی باشد، چه مرتد داخلی، و چه منافقی که در ظاهر خود را مسلمان می‌نمایاند اما در باطن به دشمنان خدمت می‌کند.

  • کافر محارب خارجی همانند نیروهای متجاوز آمریکایی-صهیونیستی که آشکارا علیه منافع و امنیت دارالاسلام ایران توطئه و اقدام نظامی و اقتصادی می‌کنند.
  • کافر مرتد داخلی کسانی چون موشه رضا پهلوی و حبیب سرزازی و سرخوش و سایر سکولاریستهائی که از دین اسلام خارج شده و علیه مسلمانان دست به اقدامات خصمانه ی جنگ سرد یا گرم  می‌زنند. فقه امام ابوحنیفه نیز برای مرتد در صورت عدم توبه، حکم قتل را در نظر می‌گیرد.
  • منافقین و خائنین داخلی نیز مثل کسانی چون مجریان شبکه ی کلمه که با دشمنان خارجی همکاری می‌کنند، دست به جاسوسی می‌زنند، در داخل کشور اغتشاش و ناامنی ایجاد می‌کنند، و با تخریب زیرساخت‌ها و کشتار مردم، در واقع محاربه و افساد فی‌الارض انجام می‌دهند. این گروه نیز در حکم و پیامد اعمالشان، در ردیف دشمنان قرار می‌گیرند و نمی‌توان با آنها «نرمی» مطلق داشت.

رفق و نرمی مورد ادعای مولوی عبدالحمید  یا قدرت و عدالت  در گسترش اسلام از منظر قرآن، سنت و تاریخ (2)

رفق و نرمی مورد ادعای مولوی عبدالحمید  یا قدرت و عدالت  در گسترش اسلام از منظر قرآن، سنت و تاریخ (2)

کاتب: محمد اسامه

تاریخ اسلام نیز گواه این حقیقت است که پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه وسلم فتوحات گسترده‌ای توسط خلفای راشدین و پس از آن، در دوران امویان و عباسیان صورت گرفت. مناطقی وسیع از جمله شام سوریه، عراق، فارس (ایران زمین)،ترکستان، مصر، شمال آفریقا و بخش‌هایی از اروپا (اندلس)، تحت حاکمیت اسلامی درآمدند. این فتوحات، هرچند با جنگ و قدرت نظامی همراه بود، اما هدف نهایی آن، اشغالگری صرف نبود، بلکه استقرار نظامی مبتنی بر عدالت و فرصت برای نشر دین بود.

پس از فتح این سرزمین‌ها، مردم گروه گروه به اسلام گرویدند. این گرویدن، لزوماً به معنای اجبار به تغییر دین نبود (چرا که اگر چه سکولاریستها «= مشرکین» حق حیات در دارالاسلام را نداشتند امااهل کتاب و زرتشی ها و صابئین حق زندگی در پناه اسلام را داشتند)، اما استقرار حاکمیت اسلامی، برقراری عدالت، برابری (نسبت به حاکمیتهای پیشین مانند ساسانیان و بیزانس که طبقاتی بودند) و آشنایی با تعالیم اسلام، زمینه را برای پذیرش داوطلبانه دین فراهم آورد. مردم مشاهده می‌کردند که مسلمانان به رغم قدرت، به عهدهای خود وفا می‌کنند و عدل و قسط را پیاده می‌سازند.

صحیح است که اخلاق نیکو، عدالت، صداقت و پرهیزگاری مسلمانان، نقش بسیار مهمی در ترغیب مردم به اسلام ایفا کرده است. این عوامل، به‌ویژه در مناطقی مانند مالزی و اندونزی که گسترش اسلام در آنجا عمدتاً از طریق تجار مسلمان و مبلغان دینی و بدون فتوحات نظامی مستقیم صورت گرفت، برجسته است. اما این عوامل تکمیلی در انتشار جهانی اسلام، نباید ما را از اساس اولیه گسترش که همان استقرار دارالاسلام و تثبیت حاکمیت آن از طریق قدرت (که شامل قدرت نظامی نیز می‌شود) بود، غافل کند. ابتدا باید یک پایگاه قدرتمند ایجاد می‌شد تا سپس از آنجا، نور اسلام با اخلاق و عدالت به جهان بتابد.

چنین مواضعی که به طور کامل نقش قدرت و جهاد را در تاریخ گسترش اسلام نادیده می‌گیرد، نه تنها با واقعیت‌های تاریخی و نص صریح قرآن و سنت در تعارض است، بلکه می‌تواند به تضعیف روحیه جهادی مسلمانان در دفاع از دارالاسلام و مقابله با دشمنان محارب منجر شود.

این گونه اظهارات، ناخواسته به روایتی دامن می‌زند که از سوی دشمنان اسلام (از جمله جریانات صهیونیستی و آمریکایی) و گروه منافقین داخلی و مرتدین سکولار ترویج می‌شود، مبنی بر اینکه اسلام ذاتاً دینی خشونت‌گرا بوده و صرفاً با شمشیر گسترش یافته است. در حالی که اسلام، دین عدالت و صلح است، اما صلح با ظالم و متجاوز را روا نمی‌داند و برای دفاع از مظلوم و برقراری عدالت، استفاده از قدرت را مجاز شمرده است.

نادیده گرفتن نقش جهاد در تاریخ اسلام، به معنای نادیده گرفتن مجاهدت‌ها و فداکاری‌های رسول الله صلی الله علیه وسلم و یارانش و پیشوایان اهل سنت در طول تاریخ برای تأسیس و حفظ حکومت اسلامی و رساندن پیام توحید به جهانیان است.

تاریخ گسترش اسلام یک پدیده چندوجهی است که هم قدرت و جهاد و هم اخلاق و عدالت در آن نقش داشته‌اند. این دو جنبه، مکمل یکدیگر بوده‌اند و نباید یکی را به طور کامل نفی کرد یا بر دیگری بدون در نظر گرفتن شرایط، ترجیح داد.

نادیده گرفتن نقش قدرت و جهاد در گسترش دارالاسلام، به معنای تحریف تاریخ و ارائه تصویری ناقص و غیرواقعی از دین مبین اسلام است که با اصول قرآن و سنت و فقه اهل سنت مغایرت دارد.

 یک عالم دینی وظیفه دارد که تمامی ابعاد شریعت و تاریخ را به طور جامع و مستند تبیین کند و از بیان گزاره‌های کلی و غیرمستند که ممکن است به تضعیف امت اسلامی و خدمت به روایت دشمنان منجر شود، پرهیز نماید.

رفق و نرمی مورد ادعای مولوی عبدالحمید  یا قدرت و عدالت  در گسترش اسلام از منظر قرآن، سنت و تاریخ (1)

رفق و نرمی مورد ادعای مولوی عبدالحمید  یا قدرت و عدالت  در گسترش اسلام از منظر قرآن، سنت و تاریخ (1)

کاتب: محمد اسامه

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی مبنی بر اجماع علما، مورخین، اندیشمندان و محققین بر اینکه دین اسلام ” با شمشیر و خشونت و جنگ و کشتن مردم در دنیا گسترش پیدا نکرد، بلکه با اخلاق و عملکرد صحیح و عدالت و انصاف و تقوا و پرهیزگاری جهانیان را متأثر کرد و به سرعت در جهان گسترش یافت”، یک روایت ناقص و تک‌بعدی از دین و شریعت الله و تاریخ پرفراز و نشیب اسلام است که نیازمند بررسی دقیق و روشنگری جامع‌تری از منظر قرآن، سنت نبوی، فقه اهل سنت و شواهد تاریخی است. ادعای «اجماع» در این خصوص، با واقعیت‌های تاریخی و تفاسیر متعدد اسلامی همخوانی ندارد.

مولوی عبدالحمید به صورت دقیق در نماز جمعه هفته قبل جهت کم کردن اهمیت نیروی نظامی دارالاسلام ایران که در گیر جنگ رمضان 1404ش با کفار محجارب آمریکائی صهیونی است در تحریفی تاریخی گفت: “تمام علما، مورخین، اندیشمندان و محققین به این موضوع اذعان دارند که دین اسلام با شمشیر و خشونت و جنگ و کشتن مردم در دنیا گسترش پیدا نکرد، بلکه با اخلاق و عملکرد صحیح و عدالت و انصاف و تقوا و پرهیزگاری جهانیان را متأثر کرد و به سرعت در جهان گسترش یافت.”

باید گفت که این ادعا که «تمام علما، مورخین، اندیشمندان و محققین» بر عدم نقش جنگ و شمشیر در گسترش اسلام اذعان دارند، یک دروغ محض و خلاف واقعیت‌های علمی و تاریخی است. پژوهشگران و مورخین (اعم از مسلمان و غیرمسلمان) در مورد عوامل گسترش اسلام دیدگاه‌های متنوعی دارند و تقریباً هیچ کس نقش قاطعانه و حیاتی قدرت نظامی و فتوحات اسلامی را در گسترش قلمرو دارالاسلام و فراهم آوردن زمینه برای تبلیغ اسلام نادیده نمی‌گیرد. تمایز قائل شدن بین اجبار به پذیرش دین (که اسلام آن را منع کرده: لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ) و استقرار حاکمیت اسلامی از طریق جهاد که فرصت گسترش اسلام را فراهم می‌آورد، نکته‌ای کلیدی است که غالباً در چنین اظهاراتی مغفول می‌ماند.

اسلام، در دوران رسول الله صلی الله علیه وسلم و خلفای راشدین، ابتدا در مدینه منوره به عنوان یک دولت و نظام حکومتی با پشتوانه قدرت نظامی و دفاعی جان گرفت. حفظ این دولت نوپا در برابر تهدیدات متعدد خارجی (مانند کفار سکولار قریش در مکه و قبایل متخاصم) و داخلی (مانند منافقین و برخی قبایل کفار یهودی)، مستلزم جهاد و مبارزه مسلحانه بود.

الله تعالی می فرماید: إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا (نصر/1-2) هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا رسد، و ببینی که مردم دسته‌دسته به دین خدا وارد می‌شوند

این آیات به صراحت، پیروزی (نصر الله) و فتح (فتح مکه) را مقدمه و عامل اصلی ورود دسته‌دسته مردم به دین اسلام معرفی می‌کنند. فتح مکه، یک اقدام نظامی-حکومتی بود که با حرکت بزرگ ارتش اسلام به سوی مکه انجام شد و منجر به سقوط حکومت سکولار قریش و استقرار حاکمیت اسلامی در این شهر گردید. بعد از این فتح بود که بسیاری از قبایل سکولار عرب، با مشاهده قدرت و عدالت دولت اسلامی، وارد اسلام شدند.

در فقه اهل سنت و جماعت، از جمله فقه امام ابوحنیفه رحمه الله نیز، جهاد یکی از ارکان مهم دفاعی و گاهی تهاجمی (جهاد الطلب) برای رفع موانع تبلیغ دین، دفع ظلم و استقرار حاکمیت الهی تلقی می‌شود.

 هدف این جهاد، اجبار به ایمان آوردن نیست، بلکه  برداشتن موانع از سر راه دعوت مردم به اسلام  و  حفظ دارالاسلام  است. این جهاد با قواعد دقیق شرعی و اخلاقی همراه بوده است. چگونه می‌توان نقش جهاد را که به معنای تلاش و مبارزه در راه خداست و گاهی شامل مبارزه مسلحانه نیز می‌شود، در گسترش قلمرو و نفوذ اسلام نادیده گرفت؟