وقتی صدای آمریکا از تریبون دینی شنیده می‌شود، نقدی صریح و شرعی بر مواضع مولوی عبدالحمید

وقتی صدای آمریکا از تریبون دینی شنیده می‌شود، نقدی صریح و شرعی بر مواضع مولوی عبدالحمید

کاتب: عبدالرحمن براهویی

امت اسلام امروز با دشمنی روبه‌روست که نه پنهان است و نه تازه.

آمریکا همان قدرتی است که افغانستان را بیست سال کوبید، عراق را سوزاند و لیبی و یمن و سومالی را ویران کرد و هر جا قدم گذاشت، دین را تضعیف و ملت‌ها را به جان هم انداخت. این واقعیتِ تاریخی است، نه ادعا.

در چنین صحنه‌ای، هر سخنی که خواسته یا ناخواسته ادبیات دشمن را بازتولید کند، دیگر «نصیحت» نیست؛ لغزشِ خطرناک است.

مولوی عبدالحمید به عنوان یک خطیب رسانه ای و  شناخته‌شده، در بزنگاه‌های حساس گزاره‌هایی را برجسته می‌کند که دقیقاً تیتر رسانه‌های آمریکایی و صهیونیستی می‌شود و به‌جای افشای ریشه‌های فتنه، تمرکز را از دشمنِ محارب برمی‌دارد و به ادبیاتی میدان می‌دهد که در پازل «فشار، اغتشاش، تحریم» جا می‌گیرد، این دیگر اختلافِ اجتهادی نیست؛ خطای روش است، خطایی که هزینه‌اش را امت می‌پردازد.

اهل‌سنت و جماعت به‌روشنی گفته‌اند نصیحتِ حکّام با حفظ اصلِ کیانِ اسلام است و علنی‌سازیِ فتنه‌زا مردود است و یاریِ دشمن و کافر محارب و اشغالگر خارجی با دست و زبان و قلب حرام است.

مشکلات معیشتی، تبعیض‌ها یا نارضایتی‌ها هرچه باشد مجوز شرعی برای هم‌صدایی با پروژه‌های کفار محارب و اشغالگر خارجی نمی‌شود. دشمنی که دیروز کابل را هدف گرفت، امروز تهران را نشانه گرفته و فردا همان سناریو را علیه هر سرزمین اسلامی دیگری که بخواهد مستقل باشد اجرا می‌کند.

در ماجرای نامه‌نگاریِ حاطب بن ابی بلتعه رضی الله عنه، یکی از صحابه به کفار قریش،حضرت عمر رضی‌الله‌عنه از شدتِ خطرِ «یاری دشمن» واکنش نشان داد؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم با علم، عدل و ضابطه حکم داد.

این رخداد به ما می گوید: نه تساهلِ ساده‌لوحانه در برابر دشمن، نه هیجانِ بی‌ضابطه؛ بلکه بصیرتِ سخت‌گیرانه نسبت به هر نشانه‌ی هم‌صدایی با خصم.

در اینجا مولوی عبدالحمید زاهدانی و هر صاحب تریبونی باید بداند سخنی که سوختِ رسانه‌های دشمن شود، مسئولیت دارد و سکوتِ حکیمانه گاه از فریادِ ناپخته واجب‌تر است و عالمِ دین اگر ناخواسته به پلِ عبورِ پروژه‌های بیگانه بدل شود، به امت ظلم کرده است حتی اگر نیتش خیر باشد.

در آخر باید بدانیم که آمریکا دشمنِ ثابتِ امت است، نه داورِ بی‌طرف. هر ادبیاتی که فشار او را توجیه یا تکمیل کند، به زیان اسلام تمام می‌شود.

حق با میزانِ شرع سنجیده می‌شود، نه با تشویقِ رسانه‌های بیگانه و توجیهات خطبای عوام زده ی غربزده.

«اللهم أرِنا الحقَّ حقًّا وارزقنا اتباعه، وأرِنا الباطلَ باطلًا وارزقنا اجتنابه.»

در ترازوی مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله، تازیانه‌ی نقد بر بدعت‌های سیاسی مولوی عبدالحمید به نسبت هتاکان به قرآن و مقدسات و…

در ترازوی مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله، تازیانه‌ی نقد بر بدعت‌های سیاسی مولوی عبدالحمید به نسبت هتاکان به قرآن و مقدسات و…

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

بیائید به مولوی عبدالحمید بگوئیم شما که سال‌هاست بر کرسیِ پشت منبر مسجد بلوچهای حنفی مذهب تکیه زده‌اید و خود را پیرو «امام اعظم، ابوحنیفه (رح)» می‌دانید، پاسخ دهید: در کدام صفحه از کتب فقهی مذهب حنفی، «فتنه»، «آشوب»، «هتک حرمت مقدسات» و «توجیهِ جنایت» مجاز شمرده شده است؟ آیا شما پیرو ابوحنیفه هستید یا پیرو جریانات سیاسیِ خارج‌نشین که اساس اسلام را هدف گرفته‌اند؟

طبق فقه امام ابوحنیفه و اجماع علمای حنفی، ایجاد فتنه و خروج علیه امنیت جامعه (حتی اگر نقد هم داشته باشید) ممنوع است؛ زیرا «خون مسلمین و امنیت سرزمین اسلام» خط قرمز است.

امام ابوحنیفه همواره بر حفظ نظام جامعه تأکید داشت تا خون کسی به ناحق ریخته نشود. شما با چه مجوزی از آشوب‌هایی حمایت کردید که نتیجه آن ناامنی، ترور و به خاک و خون کشیدن مردم بی‌گناه بود؟ این کجایِ فقه ابوحنیفه است؟

جناب مولوی، در مذهب حنفی، «تعظیم شعائر الله» از واجبات قلب است. چگونه است که در فتنه‌های اخیر، قرآن‌ها سوخت، مساجد به آتش کشیده شد و چادر از سر زنان مسلمان کشیدند، اما شما به جای محکومیت قاطع این «محاربان با خدا»، با جملات دوپهلو سعی در تطهیر آنان کردید؟

قرآن می‌فرماید: وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَىٰ فِي خَرَابِهَا (بقره/ ۱۱۴)

کسی که در برابر تخریب‌گرانِ مساجد سکوت می‌کند، طبق این آیه در زمره «ظالم‌ترینِ افراد» است. آیا امام ابوحنیفه رحمه الله به شما آموخته که مصالح سیاسی خود را بر حرمت خانه خدا و کتاب خدا ترجیح دهید؟

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:  لَزَوَالُ الدُّنْيَا أَهْوَنُ عَلَى اللَّهِ مِنْ قَتْلِ رَجُلٍ مُسْلِمٍ. نابود شدن دنیا نزد خدا آسان‌تر از کشته شدن یک شخص مسلمان است.

تحریکات شما و فضای غبارآلودی که ایجاد کردید، باعث ریخته شدن خون‌های بسیاری شد. طبق فقه حنفی، هر کسی که در ریختن قطره‌ای خون مسلمان شریک باشد (حتی با یک کلمه تحریک‌آمیز)، در پیشگاه خدا مسئول است. شما چگونه در قیامت پاسخگوی یتیمانی خواهید بود که پدرانشان قربانیِ ناامنیِ ناشی از سخنان شما شدند و یا فرزندانشان قربانی تحریکات غیر شرعی شما شدند؟

در حدیث شریف آمده است: اَلْفِتْنَةُ نائِمَةٌ لَعَنَ اللهُ مَنْ اَيْقَظَها .[1]  فتنه خواب است؛ لعنت خدا بر کسی که آن را (دوباره) بیدار کند.

جناب عبدالحمید، چرا تریبون نماز جمعه را که باید سنگر تقوا و وحدت باشد، به بلندگویِ نفاق و بیدار کردن فتنه‌های خفته تبدیل کرده‌اید؟ آیا این است وفاداری به سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم و راه امام ابوحنیفه رحمه الله؟

قرآن صراحتاً می‌فرماید: لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (مائده/ ۸۲)

امروز صهیونیست‌ها و سکولاریستها برای سخنان شما هورا می‌کشند. از کی تا حالا یهود و مشرکین (=سکولاریستها) مصلحت‌خواه مسلمانان شده‌اند؟ این هم‌صدایی شما با رسانه‌های کفر، بزرگترین گواه بر انحراف از مسیر حق و فقه سلیم امام ابوحنیفه رحمه الله است.

جناب مولوی، میان «مطالبه‌گری» و «آشوب‌طلبی» مرز باریکی است که شما آن را شکستید. یا لباسِ مذهب ابوحنیفه را از تن درآورید و رسماً ردایِ سیاست‌بازانِ  سکولار و سکولار زده ی غربی را بپوشید، و یا به قرآن و سنت و فقه امام اعظم رحمه الله بازگردید و از این فتنه‌انگیزی‌ها توبه کنید.

بدانید که «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ» (یقیناً پروردگارت در کمینگاه است).


[1]  رواه الإمام أحمد في ” الزهد ” ( 46 ) ، والبيهقي في ” شعب الأيمان ” ( 6 / 145 ) والطبراني في ” المعجم الكبير ” ( 7738 ) ، وصححه الألباني في ” الصحيحة ” ( 741 )

موضعگیری غیر شرعی مولوی عبدالحمید در برابر آشوب طلبان سکولار ایرانی

موضعگیری غیر شرعی مولوی عبدالحمید در برابر آشوب طلبان سکولار ایرانی

کاتب: مولوی نذیر احمد بلوچ

در همین ابتدای امر اگر به قرآن نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که بر اساس آیاتی چون آیه 191 سوره بقره، فتنه و آشوب؛ خط قرمز قرآن است و ما حق داریم خطاب به مولوی عبدالحمید بگوئیم شما در بیانات خود بر لزوم مدارا با کسانی که در خیابان‌ها دست به تخریب می‌زنند تأکید دارید. اما قرآن کریم مرز میان «اعتراض» و «فتنه» را به وضوح ترسیم کرده است و می فرماید: وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ (بقره/ ۱۹۱) و فتنه (و بازگرداندن مردم به قوانین کفری سکولاریستی و غیر سکولاریستی) از قتل هم بدتر است.

وقتی جریانی کفری سکولار با حمایت کفار سکولار و محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی اصل قوانین شریعت الله را هدف قرار داده، به مقدسات توهین کرده و جامعه را به سمت دوقطبی‌سازی و خون‌ریزی سوق می‌دهد، این دیگر یک مطالبه مدنی نیست، بلکه «فتنه» است. سکوت یا حمایت از فتنه‌گران، با منطق قرآن که فتنه را گناهی عظیم‌تر از قتل می‌داند، فرسنگ‌ها فاصله دارد.

یکی از ملاک‌های قرآنی برای سنجش درستیِ مسیر، نگاه به موضع دشمنان اسلام (یهود و نصاری و معاندان) است. قرآن می‌فرماید:

وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ (بقره/ ۱۲۰) هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، تا زمانی که از آیین‌شان پیروی کنی.

جناب مولوی، وقتی رسانه‌های صهیونیستی و آمریکائی و انگلیسی و معاندانِ اسلام، سخنان شما را بازنشر کرده و برای آن سوت و کف می‌زنند، آیا زمان آن نرسیده که در مواضع خود تجدیدنظر کنید؟ طبق این آیه، رضایت آن‌ها نشان‌دهنده انحراف از مسیر اصیل اسلامی است. چگونه است که مواضع شما دقیقاً در پازل دشمنان قسم‌خورده اسلام قرار می‌گیرد؟

مولوی گرامی، آتش زدن قرآن، هتاکی به حجاب و حمله به مساجد، بزرگترین بدعت‌ها و منکرات زمانه ماست. «اظهار علمِ» یک عالم در این زمان، باید در جهت محکومیت این جنایات باشد، نه در جهت هم‌سویی با جریانی که اساس دین را هدف گرفته است.

این را بدان مولوی گرامی که قرآن مجید ما را به عدالت حتی در مواجهه با دشمنان فرا می‌خواند و می فرماید: وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى. دشمنی با جمعیتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند؛ عدالت کنید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است؛ پس حتی اگر نقدی به دولت یا حاکمیت بر ایران دارید دارید، نباید این نقد باعث شود که چشمان خود را بر جنایات آشوبگران و هتاکان ببندید. نادیده گرفتن حقوق کسانی که در این آشوب‌ها جان و مالشان به خطر افتاده و تمرکز صرف بر دفاع از متهمان، خروج از دایره عدل قرآنی است.

جناب مولوی عبدالحمید در نهایت به شما می گوئیم که بر اساس آموزه‌های وحیانی:

۱. مسجد و قرآن خط قرمز لایتبدل اسلام هستند و هرگونه تسامح در برابر هتاکان به این دو، خیانت به آرمان‌های نبوی است.

۲. نفاق در صدر اسلام هرگز به جسارت علنی علیه کتاب خدا نرسید؛ لذا کسانی که امروز چنین می‌کنند، در جبهه‌ای خطرناکتر از منافقینِ مدینه ایستاده‌اند.

۳. عالم دینی باید دیده‌بان اسلام باشد، نه تریبون جریانی که از خارج مرزهای دارالاسلام و توسط کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدینی چون ربع پهلوی و گروه رجوی و سایر مرتدین و گروه منافقین هدایت می‌شود.

پرسش: موضع مولوی عبدالحمید در برابر بیانیه دارالاسلام حنفی مذهب امارت اسلامی افغانستان چیست؟

پرسش: موضع مولوی عبدالحمید در برابر بیانیه دارالاسلام حنفی مذهب امارت اسلامی افغانستان چیست؟

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

پس از صدور بیانیه رسمی وزارت عدلیه دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان که تأکید کرده است:

• تمامی اسناد تقنینی حکومت کاملاً مطابق شریعت حنفی تدوین شده‌اند،

• هرگونه اعتراض به این قوانین، عملاً اعتراض به شریعت است،

سؤال اساسی این است که مولوی عبدالحمید زاهدانی اکنون چه پاسخی دارد؟

آیا او می‌تواند با نصوص قرآن و سنت و فقه معتبر حنفی مخالفت کند و اصرار داشته باشد که برخورد با اغتشاشگران و مفسدان غیر اسلامی است؟

آیا ادعاهای او در دفاع از اغتشاشگران سکولار ایرانی که به مقدسات توهین کرده‌اند و قرآنها و مساجد را سوزانده اند، با حقیقت این بیانیه و شریعت اهل‌سنت همخوانی دارد؟

به‌ویژه وقتی که بیانیه وزارت عدلیه تصریح می‌کند:

• اعتراضات بر قوانین، فاقد پایه شرعی و علمی است،

• و افرادی که قوانین شرعی را زیر سؤال ببرند، از نظر شرعی جرم محسوب می‌شوند.

این پرسش مطرح می‌شود: آیا مواضع مولوی عبدالحمید، همراهی با اغتشاشگران و مزدوران آمریکا و ضد اسلام، قابل توجیه است یا با حقیقت شریعت و نصوص قرآن و سنت در تعارض آشکار است؟

این پرسش روشن می‌کند که اختلاف او با امارت اسلامی افغانستان صرفاً اختلاف فکری نیست، بلکه همسو با دشمنان اسلام و ضد وحدت امت و ضد تطبیق شریعت الله تلقی می‌شود.

مسلمین یمن چگونه با اتحاد و مقاومت اسلامی پروژه های جنگی آمریکا را عقیم کردند ما چرا نتوانیم؟

مسلمین یمن چگونه با اتحاد و مقاومت اسلامی پروژه های جنگی آمریکا را عقیم کردند ما چرا نتوانیم؟

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

اگر دقیت کنیم یمن امروز بر یک سرمایه ی بزرگ ایستاده است و آنهم اتحاد شیعیان زیدی‌ و شافعی‌های اهل سنت و جماعت است؛ اتحادی واقعی، میدانی و برخاسته از ایمان، نه ساخته ی رسانه‌ها.

این اتحاد ثابت کرده که اختلاف مذهبی، نقطه ضعف مردم مجاهد یمن نیست؛ بلکه نقطه ی ضعف، نفوذ آمریکا و حکومت‌های دست‌نشانده‌ای است که با پشتیبانی آل‌سعود و امارات متحده ی صهیونیستی در جنوب یمن تحمیل شده‌اند.

از همین‌رو امت اسلامی تأکید می‌کند شریعت‌گرایان یمن باید تمام توان خود را در جهت فشار همه‌جانبه سیاسی، مردمی و مقاومتی

علیه این ساختارهای مزدور به‌کار گیرند؛ زیرا تنها از این مسیر است که اتحاد موجود زیدی و شافعی حفظ و تقویت می‌شود.

رها کردن جنوب به حال نفوذ آمریکا، نه بی‌طرفی است و نه حکمت؛ بلکه تضعیف تدریجی همان اتحادی است که امروز مایه ی عزت یمن است.

امت اسلامی روشن می‌گوید که مردم شافعی مذهب جنوب یمن نیز جزئی از این اتحادند و دشمن، مزدورانی هستند که به ریاض، ابوظبی و واشنگتن تکیه دارند و تضعیف این مزدوران، تقویت مستقیم وحدت یمنی است و تا زمانی که آمریکا و ابزارهایش در جنوب احساس امنیت کنند هیچ اتحادی از گزند توطئه در امان نخواهد بود.

اتحاد زیدی و شافعی یک واقعیت است و حفاظت از آن، با تضعیف نفوذ آمریکا و مزدورانش ممکن می‌شود.

اگر مردم یمن با چنین اتحادی به چنین قدرتی رسیده اند چرا ما نتوانیم؟

با نادیده گرفتن نزدیک به 7 هزار اغتشاشگر سکولار در میان ایرانیان، ملت نزدیک به 90 ملیونی ایران ثابت کرده اند که تا کنون با اتحاد خود توانسته اند مانع دست اندازی های آمریکا و صهیونیستها شوند.

رویدادهای چند روز آینده هم نشان خواهد داد که آمریکا و صهیونیستها در حال تولید «شبح جنگ» و ترساندن مردم ایران و بعضی از مسئولین ایرانی هستند تا با مذاکرات تحمیلی امتیازاتی بگیرند، اما این را نیز می دانند که اسکلت حاکمیت با این بازی ها نمی لرزد و در صورت وقع هر نوع جنگی، حاکمیت ایران با تجربیاتی که از آمریکا و مشابهین آمریکا دارد، منطقه را برای آمریکائی ها و شرکای آن تبدیل به آتشی مرگبار خواهد کرد و صهیونیستها جزو اولین ها هستند که طعم این خشم مردم ایران را خواهند چشید.

خطرات اصلی هم‌صدایی ناخواسته عده ای از صاحبان تریبون و رسانه با دشمن آمریکائی – صهیونی

خطرات اصلی هم‌صدایی ناخواسته عده ای از صاحبان تریبون و رسانه با دشمن آمریکائی – صهیونی

کاتب: محمد اسامه

می بینیم که دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو آشکارا از ناآرامی‌ها و فشار بر ایران حمایت کردند و هم اکنون نیز «شبح جنگ» تحمیلی بر علیه ایران را به میان کشیده اند، در چنین وضعیتی هر صدایی در داخل که هم‌جهت با این حمایت‌ها تفسیر شود، ناخواسته در معرض پرسش مومنین شریعتگرا قرار می‌گیرد.

این نکته هم بسیار مهم است که حمایت دشمنان شناخته‌شده ی امت اسلام از جریانی سکولار و ارتدادی خاص، نه نشانه ی دلسوزی برای مردم است و نه گواه حقانیت یک مسیر؛ بلکه زنگ خطری است که باید همگان را به بازاندیشی وادارد.

وقتی بوی حمایت آشکار آمریکا و صهیونیسم به مشام می‌رسد و این حمایتها علنی شده است، حداقل از انتظار می‌رود عالمان دینی با مرزبندی روشن سخن بگویند؛ مرزی که هیچ قرابتی با پروژه‌های سکولارِ وابسته، آشوب‌طلبی، تخریب مسجد و قرآن‌سوزی نداشته باشد. هر موضعی که این مرز را کمرنگ کند اگر با نیت اصلاح هم بیان شود در میدان رسانه‌ای دشمن به‌گونه‌ای دیگر مصرف می‌شود.

مشکلات معیشتی واقعی است و انکار آن خطاست؛ اما تجربهٔ تلخ منطقه نشان داده است که آمریکا و رژیم صهیونیستی از رنج مردم نردبان فشار سیاسی می‌سازند، نه پل نجات. همان‌ها که امروز دم از «حمایت» می‌زنند، دیروز و امروز در افغانستان، عراق، لیبی و سوریه، ویرانی، کشتار و تفرقه به‌جا گذاشته‌اند. پس هر جا حمایت آنان پررنگ شد، باید پرسید: سود این مسیر به جیب چه کسی می‌رود؟

از این‌رو، انتظار از امثال مولوی عبدالحمید زاهدان و هر صاحب‌تریبون دینی آن است که:

• صریحاً حمایت ترامپ و نتانیاهو از ناآرامی‌ها را محکوم کند؛

• مرز خود را با جریان‌های سکولارِ وابسته و هر حرکتِ آلوده به خشونت، تخریب مقدسات و ناامنی اجتماعی روشن سازد؛

• و اجازه ندهد مطالبهٔ اصلاح، دستاویز پروژه‌ای شود که نتیجه‌اش تضعیف دین و شکستن ستون‌های جامعه است.

اصلاح از درون، نقد منصفانه و مطالبهٔ عدالت، راهی روشن دارد؛ اما هم‌صدایی، حتی ناخواسته با دشمنان قسم‌خورده ی اسلام، نه اصلاح می‌آورد و نه عدالت.

امثال مولوی عبدالحمید بدانند هر جا تریبون‌ها در لحظه ی حساس مرز خود را روشن نکردند، هزینه‌اش را مردم و دین با هم پرداختند.

سخنان رهبر جمهوری اسلامی ایران در مورد جنگ و مذاکره با آمریکا

سخنان رهبر جمهوری اسلامی ایران در مورد جنگ و مذاکره با آمریکا

کاتب: جواد شاهوزهی بامری

عده ای دغل باز معلوم الحال در میان بلوچها که هدفی غیر از فریب افکار عمومی و هم مسیر کردن جاهلها با اهداف و پروژه های آمریکا و صهیونیستها ندارند به هر مکر و فریب و تحریفی دست می زنند که مردم را از حقایق دور کنند، چون حقیقت برای اینها همچون روز روشن برای خفاشان است و به شدت از آن پرهیز می کنند.

در مسائل تاریخی و تحلیل اتفاقات روز، قیچی کاری و تحریف از شگردهای این دسته از انسانهاست.

به عنوان مثال از قبل از جنگ 12 روزه که مذاکراتی غیر مستقیم بین مسئولین ایرانی با آمریکا در جریان بود و بعد از جنگ تحمیلی 12 روزه ی آمریکا و صهیونیستها بر ایران در رسانه های آمریکائی – صهیونیستی – انگلیسی و بعد از آن در رسانه های متعلق به اپوزیسیون همسو با این دشمنان مستکبر جهانی بر این سخن رهبر انقلاب اسلامی آیت الله خامنه ای تمرکز کرده اند که ایشان گفت: نه جنگ می شود نه مذاکره یا صورت می گیرد.

بعد به مخاطب خود می گویند هم مذاکره انجام شد و هم جنگ اتفاق افتاد!

با آنکه چشم بندی و شعبده بازی این فریبکاران برای مردم نا آگاه ممکن است مثل یک امر واقعی به نظر برسد اما زمانی که اصل قضیه و پشت صحنه مشخص می شود همه می فهمند که چه ساده گول خورده اند.

در این مورد مشخص هم فقط کافی است بدانیم که این سخن رهبر انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران در 22 مرداد سال 1397 گفته شده است یعنی نزدیک به 7 سال قبل از مذاکرات و جنگ 12 روزه در سال 1404 .

آیا همین کافی نیست تا فریب این شعبده بازان برایمان روشن شود؟

آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب در تاریخ 22 مرداد سال 1397 به نکاتی اشاره کرد که انگار برای امروز صحبت کرده است و هم اکنون نیز متخصصان بر آن اقرار دارند و گفت:

  •  مشکلات اقتصادی و راه‌حلهای آن معلوم است، هیچ بن بستی در کشور وجود ندارد و مسئولان در هر سه قوه باید با تلاش، کار مشترک و استفاده از نظرات کارشناسان، مشکلات و فشارها را از دوش مردم بردارند.
  • من نمی گویم تحریم ها اثر ندارد، اما عمده مشکلات اقتصادی اخیر مربوط به عملکردها است و اگر عملکردها بهتر و با تدبیرتر و به هنگام‌تر و قوی‌تر باشد، تحریم ها تأثیر زیادی نخواهد داشت و می توان مقابل آن ایستاد.
  • وقتی ارز یا سکه به صورت غلط عرضه و تقسیم می‌شود، مشکلات فعلی به‌وجود می آید … این موارد مشکلات مدیریتی است و ارتباطی با تحریم ها ندارد.
  • در کشور هیچ بن بستی وجود ندارد زیرا مشکلات کشور شناخته شده است و برای همه آنها نیز راه حل های شناخته شده ای وجود دارد و فقط باید مسئولان کمر همت ببندند.
  • بنابراین مشکلات اقتصادی کشور راه حل دارد و اینگونه نیست که دشمن و برخی افراد دنباله رو او در داخل و در رسانه ها، خبیثانه تبلیغ کنند که کشور به بن بست رسیده و هیچ راهی جز پناه بردن به فلان شیطان یا شیطان اکبر وجود ندارد.
  • هرکسی که اعلام کند، ما به بن بست رسیده ایم، یا جاهل است و یا حرف او خائنانه است.
  • ملت ایران همواره در مقابل دشمن بصیرت داشته است و همه باید بدانند که دشمن به دنبال سوءاستفاده از نقطه ضعف ها، بر ضدّ خود مردم است.
  • آمریکایی‌ها اخیراً درباره‌ی ما هم بی‌شرمانه حرف می‌زنند. غیر از تحریم دو چیز دیگر را مطرح می‌کنند: یکی مسئله‌ی جنگ و یکی مذاکره.

در همین جلسه رهبر انقلاب اسلامی می گوید: تأکید می کنیم جنگ نخواهد شد و مذاکره نخواهیم کرد… البته آنها مسئله جنگ را صریحاً مطرح نمی کنند اما درصددند با اشاره و کنایه، «شبح جنگ» را ایجاد و بزرگ کنند تا ملت ایران و یا ترسوها را بترسانند.

آنها برای مذاکره فرمول خاصی دارند که باید آن را درک کرد و سپس به این سؤال پاسخ داد که آیا هیچ آدم عاقلی با این فرمول مذاکره می کند؟

بر این اساس، در سال 97 آمریکا تهدید به جنگ می‌کرد و می‌گفت بیاید مذاکره کنید و شرایط ما را بپذیرید؛ اما در این سال و با توجه به شایط آن روز رهبر انقلاب گفت« تأکید می کنیم جنگ نخواهد شد و مذاکره نخواهیم کرد» .

دیدیم که در آن زمان نه جنگی اتفاق افتاد و نه مذاکره ای هم شد؛ اما بعداً برای رهبر ایران مشخص شد آمریکا در هر صورت دست به حمله می زند و آمریکا هم در جلو چشم دنیا ادعا کرد که از شروط تحمیلی و فرمول سلطه جویانه فاصله گرفته و بر اساس شروط مساوی و بدون پیش شرط و بر اساس عرف سیاسی «داد و ستد» مذاکره می کند، بر این اساس رهبر ایران اجازه داد مسئولین وارد مذاکره شوند تا بعداً کسی نگوید اگر مذاکره کرده بودید ، جنگ نمی شد و…

به این ترتیب دستگاه دیپلماسی ایران در برجام وارد مذاکره شد، اما آمریکا مثل همیشه غدر کرد؛ و نزدیک به 7 سال بعد این سخن رهبر انقلاب، ایران باز با آمریکا وارد مذاکره شد و دیدیم باز در حین مذاکره و غدارانه به همراه رژیم صهیونیستی به ایران حمله کردند و ترامپ اعلام کرد این مذاکرات برای فریب بود.  

این روشنگری برای کسانی مفید است که دارای گوشی شنوا و قلبی سالم باشند چنانچه خداوند می فرماید: إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ (سوره ق آیه 37)

بی تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقّل دارد، یا با تأمل و دقت [به سرگذشت ها] گوش فرا می دهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیده های خود باشد.

مولوی عبدالحمید از ادعای دیانت تا ترویج سکولاریسم  و اسلام آمریکائی – صهیونی جدید

مولوی عبدالحمید از ادعای دیانت تا ترویج سکولاریسم  و اسلام آمریکائی – صهیونی جدید

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

اسلام آمریکائی – صهیونی جدید اصطلاحی است که توسط مصطفی حامد (ابوولید مصری) از رهبران فکری القاعده و از همرزمان اسامه بن لادن برای دسته ای از مبلغین و خطباء و حتی گروههای مسلح شبه جهادی به کار رفت که خروجی و نتیجه فعالیتهای آنها تماماً به نفع آمریکا و صهیونیستهاست چه آنهائی ادعای اسلامی لیبرال را دارند و چه آنهائی که خود را شریعت گرا و جهادی نامیده اند؛ مهم این است که خروجی و ثمره ی فعالیتهای آنها در نهایت به نفع آمریکا و صهیونیستهاست و خواسته یا ناخواسته بر اساس فیلمنامه  سناریوی این دشمنان بازی می کنند.

نکته ی مورد بحث ما این است که ابوولید المصری رحمه الله شخصی چون مولوی عبدالحمید را جزو همین اسلام آمریکائی – صهیونی جدید معرفی می کند.

با این نگرش و در برهه‌ای که امت اسلامی بیش از هر زمان دیگری به تمسک به حبل‌الله و هدایت‌های قرآنی نیاز دارد، مواضع و سخنان مولوی عبدالحمید خطیب مسجد مکی زاهدان ابهامات و نگرانی‌های عمیقی را برانگیخته است. بررسی دقیق بیانات ایشان، نشان‌دهنده مسیری است که با اصول بنیادین اسلام و سنت نبوی فرسنگ‌ها فاصله دارد و با ادبیاتی شبه اسلامی مبلغ نوعی اسلام لیبرال است که با معیارهای سکولاریستی حقوق بشری و اهداف دشمنان اسلام و بخصوص کفار سکولار محارب و اشغالگر خارجی همخوانی بیشتری دارد تا با منهج صحیح اسلامی.

تهی بودن سخنان مولوی عبدالحمید از مبانی وحیانی و روایی و تمرکز آن بر رای و نظر و برداشت خودش یکی از اسباب این انحراف آشکار شده است.

بسیار جای تأمل است که در خطبه‌ها و موضع‌گیری‌های کسی که در جایگاه عالم دین نشسته، استناد به آیات صریح قرآن کریم و احادیث گهربار نبوی به کلی رنگ باخته است. ایشان به جای تبیین شریعت، به بیان آراء شخصی و تحلیل‌هایی می‌پردازد که بیش از آنکه ریشه در متون شریعت و ادله الفقه مذاهب اسلامی داشته باشد، از “هوای نفس” و “اندیشه‌های بشری” نشأت گرفته است به همین دلیل تناضات متعددی در سخنان او با منهج صحیح اسلامی و بخصوص منهج اهل سنت و جماعت وجود دارد.

رفتارشناسی ایشان یادآور هشدارهای جدی سلف صالح درباره کسانی است که دین را ابزار مقاصد دنیوی و سیاسی قرار می‌دهندکه به وضوح نشان می‌دهند وقتی عالمی از مسیر حق عدول کرده و به جای رضای الهی، به دنبال جلب رضایت جریان‌های باطل و بیگانه باشد، در زمره «علمای سوء» قرار می‌گیرد که مایه فتنه در امت هستند.

آنچه امروزه در کلام ایشان مشهود است، تلاش برای استحاله فکری اهل سنت در منطقه است. مولوی عبدالحمید با نادیده گرفتن مطالبات واقعی مومنین بر اساس منهج اهل سنت و جماعت، عملاً نقش جاده‌صاف‌کنِ جریان‌های سکولار را بازی می‌کند و به دنبال حذف نقش دین از مدیریت جامعه و جایگزینی آن با الگوهای غربی و سکولاریستی و شبیه به آنچیزی است که اردوغان در حال پیاده کردن آن است.

ما حق داریم بپرسیم چرا در برابر مفاهیم حیاتی چون حاکمیت الهی و جهاد سکوت کرده اند؟ چرا در قاموسِ ایشان، واژگانی چون «حاکمیت احکام الله»، «تطبیق شریعت الله» و «فریضه جهاد» و «فرض عین بودن جهاد در هنگام اشغال سرزمینهای اسلامی توسط کفار محاربر و اشغالگر خارجی»جایی ندارد؟ ایشان به جای دعوت به عزت اسلامی و ایستادگی در برابر کفر، با بیانی نفاق‌آلود از ارزش‌هایی سخن می‌گوید که تنها در جهت خوش‌آمدِ دشمنان اسلام است. این سکوتِ معنادار در برابر احکام قطعی دین، نشانه دوری از وظیفه خطیر رسالتِ علمایی است.

مردم مسلمان و بیدار باید بدانند که آنچه از این تریبون‌ها شنیده می‌شود، صدای اسلام اصیل نیست؛ بلکه فریادی است که هدف آن سست کردن پایه‌های ایمان و تسلیم کردن جامعه در برابر افکار سکولاریستی و ناامید کردن مردم از حاکمیت اسلامی و بزرگ نشان دادن قدرت کفار اشغالگر خارجی است.

 بصیرت حکم می‌کند که میان «عالم ربانی» و «عالم سوء» که دچار عوام زدگی شده و دین را به بهای ناچیزِ خوش‌نامی در نزد بیگانگان می‌فروشد، تفاوت قائل شویم.

نقابِ زهد و سازش با شیطان در سکوت مولوی عبدالحمید در برابر آمریکا دشمن شماره یک مسلمین (2)

نقابِ زهد و سازش با شیطان در سکوت مولوی عبدالحمید در برابر آمریکا دشمن شماره یک مسلمین (2)

کاتب: محد اسامه

الإمام العز بن عبد السلام رحمه الله می گوید: ” من دخل قرية فشا فيها الربا، فخطب فيها عن الزنا فقد خان الله ورسوله”. کسی که وارد مکانی شود که در آن ربا رواج یافته باشد اما او در مورد حرمت زنا صحبت کند پس چنین شخصی به الله و رسولش خیانت کرده است.

این یعنی نگاه کنید ببینید اولویت جامعه چیست؟

هم اکنون اولویت جامعه ی ایران مقابله با تهدیدات آمریکا و صهیونیستها و غرب وحشی است و باید از اتحاد و محکم کردن صفوف و تشویق به جهاد صحبت کرد نه مسائل دیگری که ممکن است به این اتحاد مردمی هم صدمه بزند.

شجاعت ایمانی و فرهنگ و روحیه جهادی، دژ مستحکم مسلمین در برابر اشغالگران و متجاوزان است. اما چرا در تریبون‌های مولوی عبدالحمید، یادی از حماسه‌های مجاهدین اسلام علیه کفار متجاوز نیست؟ این سکوت، خصلت بارز «علماءُ السوء» (دانشمندان بدنهاد و خائن) است؛ کسانی که علم دارند اما آن را در خدمت جبهه حق به کار نمی‌گیرند و با مصلحت‌سنجی‌های باطل، جاده‌صاف‌کنِ دشمنان می‌شوند.

زمانی که خطر تهدیدت نظامی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی وجود دارد اولویت پرداختن به این امر مهم است و صحبت کردن در مورد هر مساله ی دیگری هر چند حق هم باشد بر اساس فتوای الإمام العز بن عبد السلام رحمه الله شخص را تبدیل به خیانتکار می کند آنهم خانت به الله و رسولش صلی الله علیه وسلم سپس خیانت به مردم و سرزمین اسلامی.

تعجب‌آور است که وقتی ترامپ و سردمداران کفر، صراحتاً ایران — که امروز دارالاسلام وتنها حاکمیت مستقل اسلامی در حال جهاد با آمریکا و صهیوینستهاست — را تهدید می‌کنند و برای منافقان و آشوب‌طلبان داخلی پیام حمایت می‌فرستند، هیچ فریادی از سوی این مولوی در دفاع از عزت کشور و دفع شر دشمن شنیده نمی‌شود. گویی ایشان وظیفه‌ای برای خود در صیانت از مرزهای اعتقادی و سیاسی اسلام در برابر تهاجم بیگانه نمی‌بیند.

در تاریخ اسلام مواردی از این دست زیاد دیده ایم اما تاریخ اسلام هرگز کسانی را که در لحظات حساس، میان حق و باطل ایستاده و یا به نفع باطل سکوت کردند، نخواهد بخشید.

 امت بیدار، میان «عالم ربانی» که بر سر کفر فریاد می‌کشد و «عالم سوء» که دعوت به سازش با شیطان بزرگ می‌کند، تفاوتی آشکار قائل است.

ملت ایران و جامعه اهل سنت، هوشیارتر از آن هستند که فریب این رویکردهای نفاق‌آلود را بخورند.

نقابِ زهد و سازش با شیطان در سکوت مولوی عبدالحمید در برابر آمریکا دشمن شماره یک مسلمین (1)

نقابِ زهد و سازش با شیطان در سکوت مولوی عبدالحمید در برابر آمریکا دشمن شماره یک مسلمین (1)

کاتب: محد اسامه

غیر از مسلمان زاده های مرتد غربگرا و گروه منافقین داخلی کسی نیست که نتواند جبهه کفر به سرکردگی آمریکا در برابر کیان اسلام و بخصوص اهل دعوت و جهاد را نبیند، در چنین وضعیتی مواضع دوگانه و سکوت معنادار و سخنان ضد و نقیض مولوی عبدالحمید زاهدانی در قبال جنایات استکبار جهانی و تهدیدات آشکار آن در برابر دارالاسلام ایران، پرسش‌هایی تلخ و تأمل‌برانگیز را در ذهن امت اسلامی ایجاد کرده است. کسی که خود را مبلغ مذهبی و خطیب مسجد می‌داند، چگونه می‌تواند چشم بر واقعیات روشن جهان و بخصوص تهدیدات آشکاری که متوجه دین و سرزمینش می شود ببندد؟

زمانی که خطر تهدیدات خارجی و مرتدین داخلی وجود دارد صحبت کردن در مورد مشکلات داخلی و مشغول کردن مردم به مسائل داخلی نوعی غدر و خیانت محسوب می شود.

با آنکه امام احمد بن حنبل رحمه الله مخالف حکومت عباسیان بود و 15 سال را در زندان این حاکمیت گذراند آنهم با شکنجه و اذیت و آزار اما زمانی که مرتدین خرمدینی دست به شورش و آشوب طلبی زدند امام احمد بن حنبل رحمه الله اصلا در مورد مشکلات داخلی صحبت نکند بلکه با فتوا در کنار این حاکمیت ایستاد و مردم را به جهاد با این مرتدین تشویق کرد.

کجاید کسانی که خود را اهل سنت و جماعت می نامند اما فتواهای آنها بر علیه مرتدینی چون ربع پهلوی و گروه رجوی و سهاب و کومله ها و دمکراتها و … که با حمایت آمریکا و صهیونیستها آنهمه توحش در دی ماه امسال درست درست کردند شنیده نمی شود؟

ابن تیمیه رحمه الله هم در هنگام حمله ی مغولهای سکولار به شام تمام مباحث متعلق به حاکمیت و اختلافات فقهی با سایر مذاهب را کنار گذاشت و مردم و حاکمیت را متحد و تشویق به جهاد با کفار سکولار و اشغالگر خارجی کرد؟ آیا مغلولهای سکولار جدید در قابل آمریکا و صهیونیستها و انگلیس و ناتو را نمی بینیم؟ پس کجاست ندای اتحاد و فتواهای تحریضی جهادی بر علیه این کفار محارب و اشغالگر خارجی؟

آیا بر کسی پوشیده است که آمریکا، کشوری سکولار و دشمن سوگندخورده‌ی ارزش‌های الهی، مسئول نیمی از خون‌های ریخته شده در جهان اسلام است؟ آیا مولوی نمی‌داند که «دونالد ترامپ»، این جنایتکارِ کافر، با وقاحت تمام علیه مقدسات مسلمین اقدام کرده و حامی اصلی رژیم‌ کودک‌کش صهیونیستی است؟ او به خوبی می‌داند، اما در کمال ناباوری به جای تبیین خوی درندگی این دشمن شماره یک، مسیر «سازش» و «کرنش» را پیش گرفته است.

بعد از ایمان و اتحاد و نصرت الله، الله تعالی به عنوان «تنها عامل بازدارنده» مادی در برابر دشمنان امر می کند:

وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ (انفال/60) برای (جنگ با) آنان تا آنجا که می‌توانید نیرو و (از جمله) اسبهای ورزیده آماده سازید ، تا بدان (آمادگی و ساز و برگ جنگی) دشمنِ خدا و دشمن خویش را بترسانید، و کسان دیگری جز آنان را نیز به هراس اندازید که ایشان را نمی‌شناسید و خدا آنان را می‌شناسد .

از عقبة بن عامر رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که بالای منبر می فرمود: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» [انفال: 60] «آنچه از نيرو در توان تان است، برای پيکار با آنان آماده سازيد». و افزود: «أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ»[1] بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است»

دارالاسلام ایران که به این آیه عمل کرده و باعث تولید ترس در میان این دشمنان شده و عاملی بازدارنده در برابر اشغالگری ها و زیاده خواهی های آنها شده، این کفار خیلی تمایل و اصرار دارند این عامل بازدارنده را از دارالاسلام ایران بگیرند و اینهمه مشکل آفرینی می کنند.

سوال اینجاست: چرا مولوی که مدعی علم به قرآن است، این آیه را سرلوحه دعوت خود قرار نمی‌دهد؟ چرا به جای تشویق به اقتدار دفاعی و نظامی در برابر کفار، به دنبال تضعیف روحیه مقاومت و حتی عقب نشینی از این دستور الله  و در نهایت لیبی سازی ایران است؟


[1]  أخرجه أبو داود (2514)، ومسلم (1917)، وابن ماجه (2813)