محور دعوت انبیاء «الله‌مداری» یا «انسان‌مداری» مولوی عبدالحجمید زاهدانی (1)

 محور دعوت انبیاء «الله‌مداری» یا «انسان‌مداری» مولوی عبدالحمید زاهدانی (1)

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی مبنی بر اینکه «دعوت تمام پیامبران و ادیان آسمانی به انسانیت بوده است. اگر انسان باشد اما انسانیت نباشد و اخلاق و عملکرد نباشد بشر در زندگی ناکام است»، روایتی است که نیازمند دقت و بازنگری جدی از منظر تعالیم اصیل اسلامی است. این ادعا که محور اصلی دعوت انبیاء «انسانیت» بوده، تحریف آشکار و انحراف از مسیر توحیدی و شریعت‌مدار تمامی پیامبران الهی است و در واقع، با اومانیسم سکولاریستها (انسان‌محوری) و شرک مدرن همخوانی بیشتری دارد تا جوهره اصلی دین.

ادعای مولوی عبدالحمید زاهدانی، به عنوان یک دروغ محض و یک انحراف فکری، قابل رد است. محور اصلی و مشترک تمامی دعوت‌های پیامبران الهی، نه انسانیت به معنای انسان مداری و انسان محوری و اومانیسم، بلکه توحید (اعتقاد به خدای یگانه و الله محوری و الله مداری)، عبودیت (بندگی و پرستش انحصاری الله) و اجتناب از طاغوت بوده است.

الله جل جلاله می فرماید:

وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ۖ (نحل/36)  ما در هر امتی پیامبری برانگیختیم  (و محتوای مشترک پیام همه ی آنها به) اینکه: «خدا را عبادت کنید و از طاغوت اجتناب کنید.

این آیه، به صراحت و روشنی، هدف اصلی بعثت تمامی انبیاء را تبیین می‌کند: أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ . الله را عبادت کنید و از طاغوت دوری کنید. این پیام، صد در صد در تضاد با انسان‌مداری یا اومانیسم یا انسانیت است، چرا که انسان را محور و منبع ارزش‌ها نمی‌داند، بلکه او را بنده‌ای مطیع در برابر خالق یگانه قرار می‌دهد و هر آنچه را که جز او پرستش یا اطاعت شود (طاغوت)، باطل می‌شمارد.

الله جل جلاله می فرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (ذاریات/۵۶) و من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه مرا عبادت کنند.

این آیه، هدف غایی خلقت انسان و جن را عبادت معرفی می‌کند که جوهره آن بندگی و الله مداری و الله محوری است.

دعوت پیامبران همواره بر دو رکن اساسی “الله‌مداری (God-centricity) و شریعت‌مداری (Sharia-centricity) استوار بوده است.

اهمیت جهاد با کفار محارب خارجی و محافظت از مدافعان دارالاسلام در شریعت الله و فقه امام ابوحنیفه رحمه الله

اهمیت جهاد با کفار محارب خارجی و محافظت از مدافعان دارالاسلام در شریعت الله و فقه امام ابوحنیفه رحمه الله

کاتب: براهندک بلوچ

بارها گفته شده است که در شرایط جنگی اولویت اول دفع دشمن کافر محارب صائل است و بعد از نماز فرض عینی مهمتر از آن برای مومن وجود ندارد.

در شراط عمومی می بینیم که سیره و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم سرشار از توصیه‌ها به وحدت، همبستگی و حمایت از برادران و خواهران مسلمان است چنانچه می فرماید: المُسلِمُ أخو المُسلِمِ، لا يَظْلِمُه، ولا يَخْذُلُه. (صحیح مسلم)

مسلمان برادر مسلمان است، به او ستم نمی‌کند، او را تنها نمی‌گذارد و تحقیرش نمی‌کند. آیا متهم کردن مدافعان دارالاسلام در این جنگ رمضان 1404ش توسط مولوی عبدالحمید به «تندروی»، نوعی خذلان (تنها گذاشتن) یا تحقیر آنها نیست؟ آیا تضعیف روحیه جهادی و دفاعی در جامعه، موجب «خذلان» مسلمانان در برابر دشمنان نخواهد شد؟

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: يدُ اللَّهِ مع الجماعَةِ ومن شذَّ شذَّ إلى النَّارِ  . دست  الله با جماعت است.  این حدیث بر اهمیت اجتماع و وحدت تأکید دارد و هر گفتار و کرداری که منجر به تفرقه و از هم پاشیدگی شود، از نظر اسلام مذموم است.

فقهای برجسته مذهب حنفی نیز در آثار خود، بر وجوب دفاع از دارالاسلام و لزوم حفظ وحدت در برابر دشمن تأکید فراوان کرده‌اند. فقهای حنفی به صراحت بیان داشته‌اند که اگر دشمن به دارالاسلام حمله کند، جهاد دفاعی بر اهالی آن منطقه «فرض عین» می‌شود. اگر آن‌ها نتوانند دشمن را دفع کنند، این فرض به نزدیکترین مناطق و سپس به دیگر مسلمانان گسترش می‌یابد.

 امام سرخسی در «کتاب الجهاد» (از مجموعه المبسوط) و کاسانی در «بدائع الصنائع» می‌گویند: فإذا هجم العدو على بلاد المسلمين، صار الجهاد فرض عين على أهل تلك البلاد… وإن لم يكن بأهل تلك البلاد كفاية، صار فرض عين على من يليهم، وهكذا حتى يعم الجميع.

این فتاوا نشان می‌دهد که در شرایط هجوم یا تهدید جدی، دفاع واجب عینی است و تضعیف این دفاع یا برچسب‌زنی به مدافعان، نه تنها جایز نیست بلکه خلاف موازین شرعی است و موجب غفلت از یک فریضه الهی می‌گردد.

در فقه حنفی، اطاعت از امیر مسلمان (ولی امر) در امور جنگ و صلح و حفظ وحدت امت، از اصول اساسی است. (ابن عابدین در «رد المحتار» و سایر کتب فقه حنفی) سخنانی که در زمان جنگ و نیاز به انسجام ملی، به صورت غیر مستقیم یا مستقیم، ارکان دفاعی کشور را هدف قرار می‌دهد یا رویکرد حاکمیت را زیر سوال می‌برد، می‌تواند مغایر با این اصل فقهی تلقی شود و به تضعیف دولت اسلامی منجر گردد.

حنفی‌ها نیز مانند سایر مذاهب اسلامی، به شدت از فتنه و ایجاد تفرقه در جامعه اسلامی نهی کرده‌اند. سخنانی که در شرایط حساس، موجب ایجاد شکاف یا بدبینی در میان اقشار مختلف جامعه نسبت به مجاهدین و مدافعان شود، در دایره نهی از فتنه قرار می‌گیرد.

سرخسی در «المبسوط» می‌گوید:  لا يجوز إثارة الفتنة بين المسلمين.  جایز نیست که بین مسلمانان فتنه ایجاد شود.

در این صورت و با توجه به مبانی شریعت الله و فقه حنفی، در شرایط حساس کنونی دارالاسلام ایران که کشور درگیر توطئه‌های دشمنان است، انتظار از عالمان دینی، به ویژه شخصیت‌های دارای رسانه و شناخته شده، آن است که با سخنان خود، نه تنها بذر تفرقه نپاشند، بلکه با تأکید بر وحدت و تقویت جبهه مقاومت، نقشی سازنده در دفاع از دارالاسلام ایفا کنند.

 رویکردی که از سوی امثال مولوی عبدالحمید ارائه می شود و در دفاع از دارالاسلام، برچسب «تندرو» به مجاهدین می‌زند یا دیپلماسی را به هر قیمتی بر مقاومت ارجح می‌داند،  با اصول و آموزه‌های اسلامی مغایرت دارد و بیشتر شبیه سم پاشی های گروه منافقین و تضعیف‌کننده جبهه حق است که گاه موجب سردرگمی و دلسردی عده ای از مردم و فرصت‌سازی برای دشمنان خواهد گردید.

خطبا و بخصوص رهبران مذاهب مختلف اسلامی  باید «خیر دین و دنیا» را در بستر قدرت و وحدت امت و نه در ضعف و انفعال جستجو کنند.

تندروی و رویکرد تفرقه افکنانه ی مولوی عبدالحمید در شرایط حساس جنگی با کفار آمریکائی – صهیونی

تندروی و رویکرد تفرقه افکنانه ی مولوی عبدالحمید در شرایط حساس جنگی با کفار آمریکائی – صهیونی

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

در ابتدای امر لازم است خدمت شما عرض کنیم که عبارت تندرو و میانه رو و شل رو و اسلام آبکی و خشک و سیاسی و …از سوی کفار سکولار خارجی و مرتدین سکولار داخلی تولید شده است و از نگاه شریعت الله شخص مومن یا در مسیر شریعت است یا منحرف شده است.

بر این اساس، سخنان اخیر مولوی عبدالحمید در مورد «تندروها»ی مومود در دارالسالام اسران و تأکید بر دیپلماسی در شرایطی که ملت ایران با تهدیدات خارجی و منطقه‌ای مواجه است، نه تنها کمکی به وحدت ملی ندانسته، بلکه با استناد به مبانی دینی، نوعی تضعیف جبهه داخلی و مغایر با وظیفه شرعی حمایت از مقاومت و جهاد در برابر تجاوز کفار خارجی محسوب می شود.

مولوی عبدالحمید، در بیانات خود بر پرهیز دیپلماسی کشور از «تندروها» و حرکت در «مسیر صحیح» تأکید کرده‌اند. اما در شرایطی که کشور در وضعیت دفاعی قرار دارد و با تهدیدات امنیتی مواجه است، این گونه سخنان می‌تواند خدمت به جنگ تبلیغی دشمن محسوب شود.

چون زمانی که هنگامی که از «تندروها» سخن به میان می‌آید، ابهام در مصداق آن می‌تواند مشکل‌ساز باشد. آیا کسانی که با غیرت دینی و ملی به فرض عین بودن جهاد، در برابر متجاوزین ایستادگی کرده و از جان و مال و ناموس مسلمین دفاع می‌کنند، «تندرو» محسوب می‌شوند؟ این برچسب‌زنی به مدافعان کشور و مسلمین، نه تنها تضعیف روحیه ی اهل دعوت و جهاد است، بلکه می‌تواند به سردرگمی در جبهه داخلی منجر شود.

این را نیز بدانیم در حالی که دیپلماسی ابزار مهمی برای حل منازعات است، تأکید مطلق بر آن، بدون پشتوانه قدرت دفاعی و میدان، ممکن است به معنای تسلیم در برابر فشارها و تهدیدات خارجی تفسیر شود. دیپلماسی قوی، همواره نیازمند قدرت نظامی و اراده مقاومت و قدرت میدان است.

در شرایط حساس کنونی، چنین سخنانی، به جای تقویت وحدت و انسجام ملی در برابر دشمن مشترک، به تفرقه و تضعیف اراده ملی دامن می‌زند. از این منظر، این رویکرد می‌تواند در نگاه عامه و منتقدان، شائبه «سخنان منافقانه» را به ذهن متبادر سازد؛ چرا که در ظاهر به خیرخواهی و پرهیز از جنگ دعوت می‌کند، اما در باطن، به تضعیف جبهه دارالاسلام و مقاومت و سردرگمی ملت منجر می‌شود. حال آنکه وظیفه عالمان دینی در چنین شرایطی، تقویت روحیه جهادی و دفاع از دارالاسلام است.

جیش العدل از الگو پذیری از صحابه رضی الله عنهم تا رحیم زردکوهی

جیش العدل از الگو پذیری از صحابه رضی الله عنهم تا رحیم زردکوهی

کاتب: محمد اسامه

امروز در شهرستان مرزی راسک تعدادی از اعضای جبهه ی مبارزین مردمی با عملیات ویژه نیروهای امنیتی دارالاسلام ایران کشته شدند و حجم قابل توجهی سلاح، مهمات و مواد منفجره با پرچم این گروه نیز از این تیم کشف شده است، با این وجود رسانه ها از آنها تحت عنوان جيش العدل از آنها نام بردند و حتی زمانی که گروه سکولار و مرتد BLA نیز چند نفر از آنها را به جرم جاسوس اطلاعات ارتش پاکستان کشتند باز از آنها تحت عنوان جيش العدل نام بردند.

این یعنی تغییر لباس و نام تاثیری در ماهیت ثابت جیش العدل نداشته و تنها منهج سکولاریستی که پنهان کرده بودند آشکار تر شده است.

به همین دلیل اینکه دیگر شماها در ادبیات گفتمانی «جبهه ی مبارزین مردمی» اثری از جهاد و فرهنگ جهادی و اثری از جهاد صحابه رضی الله عنهم نمی بینید، یعنی ما شاهد انتقال جیش العدل به جبهه ی سکولاریستها و بخصوص انتقال به اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی هستیم.  

بر این اساس است که جبهه ی مبارزین مردمی از افرادی سکولار چون عبدالرحیم (رحیم) زردکوهی نام می برد و به عنوان الگوی مبارزه معرفی می کند؛ البته نمی گوید زردکوهی سکولار بلکه می گوید مبارز سیاسی.

احزاب سکولار و مرتد و همچنین گروه منافقین (سکولار زده ها) با ترسی از آگاهی مومنین دارند، هم اکنون نیز آشکارا سیاست را چیزی برای سرپوش گذاشتن بر انحراف عقیدتی سکولاریستهای مرتد به کار می برند و از آنها تحت عنوان مبارز سیاسی یا گروه سیاسی یا اجتماعی نام می برند که همان ادبیات سکولاریستی است؛ یعنی جدا بودن حاکمیت از شریعتهای اسلامی که تحت عنوان جدائی دین ازسیاست نزد جاهلهای محلی شناخته شده است.

توضیح آنکه عبدالرحیم زردکوهی یکی از سکولاریستهای بلوچ در دهه‌های پایانی حکومت سکولار پهلوی و سال‌های آغازین پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ بود که در منطقه زردکوه از توابع ایرانشهر به دنیا آمد و از اوایل دهه ۱۳۵۰ خورشیدی (حدود ۱۳۵۰–۱۳۵۲) وارد فعالیتهای سکولاریستی و گروههای سکولار و مرتد شد.

در جریان همین فعالیت‌ها، در میانه دهه ۱۳۵۰ خورشیدی (تقریباً ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۶) توسط نهادهای امنیتی حکومت سکولار پهلوی بازداشت و مدتی را در زندان‌های آن دوره سپری کرد و در ماه‌های منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ و هم‌زمان با آزادی سایر زندانیان آزاد شد و پس از پیروزی انقلاب، در سال ۱۳۵۸ فعالیتهای سکولاریستی خود را به‌صورت علنی در استان سیستان و بلوچستان ادامه داد و سرانجام در ۵ دی‌ماه ۱۳۵۸، در جریان درگیری نظامی با نیروهای دارالاسلام ایران در ایرانشهر به قتل رسید.

جیش العدل که در لباس جدید سکولاریستی خود و با نام جبهه ی مبارزین مردمی اعلام وجود کرده سعی دارد چنین اشخاصی را به عنوان الگوی مبارزه به بلوچهای مسلمان و حنفی مذهب معرفی کند به جای مجاهدینی چون سیاهسوار بلوچ رحمه الله که از مجاهدین صدر اسلام و از فرمانده های بارز در دفاع از دارالاسلام بود.

غیر از سیاهسوار بلوچ رحمه الله، تاریخ اسلامی آنهمه پیامبر و صحابه و مومنین اهل دعوت و جهاد دارد که باید الگوی جهاد و فعالیتهای مومنین باشند نه سکولاریستهائی که هدفی جز ضربه زدن به قانون شریعت الله و کنار زدن تاریخ پر عزت مومنین و اسلام ندارند.

جبهه ی مبارزین مردمی دشمن تاریخ اسلام و عقیده ی اسلامی هستند که سعی دارند سکولاریسم را در میان بلوچهای حنفی مذهب رواج دهند.

ای مومنین بلوچ، فریب نخورید.

تمرکز بر دفع کفار محارب آمریکائی – صهیونی از منظر فقه حنفی و پرهیز از مسائل جانبی

تمرکز بر دفع کفار محارب آمریکائی – صهیونی از منظر فقه حنفی و پرهیز از مسائل جانبی

کاتب: محمد اسامه

زمانی که کفار محارب خارجی بر دارالاسلام هجوم می آورند فقه حنفی نیز همانند سایر مذاهب اسلامی، بر اصول دفاع از دارالاسلام و مقابله با تهاجم خارجی تأکید جدی دارد.

جهاد دفاعی یا جهاد الدفع «فرض عین» است و در فقه حنفی، هنگامی که کفار به دارالاسلام حمله می‌کنند، جهاد دفاعی بر مسلمانان واجب و فرض عین می‌شود.

جهاد کلاً فرض است اما این وجوب می‌تواند فرض کفایی باشد (یعنی با اقدام عده‌ای از مسلمانان، از دیگران ساقط می‌شود) اما در صورت عدم کفایت آن عده، یا در مواردی که دشمن به طور مستقیم به شهرها و مرزهای اسلامی حمله کند، فرض عین می‌شود، یعنی بر هر مسلمانی با زبان یا مال یا جان یا قلب و دعا، واجب است که به دفاع  و جهاد برخیزد. در این صورت این فرض عین همچون فرض عین نماز است که در هر حالتی از مومنین ساقط نمی شود مادام که دیوانه یا بیهوش نیست.

ابوحنیفه و دیگر فقهای حنفی معتقدند که حفظ جان و مال و دین مسلمانان از اوجب واجبات است و در صورت تهاجم دشمن، دفاع از این‌ها حتی اگر به قیمت تلفات باشد، ضروری است و این پاسخی بر بهشخی از شبهات مولوی عبدالحمید است که فقط تلفات را برجسته می کند؛ اگر او در عصر پیامبران بود در هیچ جهادی مشارکت نمی کرد و جزو گروه منافقین می بود.

در کنار این،مذاکره و تلاش برای صلح در فقه حنفی مشروع و مورد تأیید است، اما این امر مشروط به آن است که به مصلحت مسلمانان باشد و موجب ضعف یا تسلیم شدن در برابر دشمن نگردد. اگر دشمن نیت سوء داشته باشد یا به تعهدات خود عمل نکند و یا همچون آمریکا دچار آنهمه غدر و خیانت و تضادگوئی و دروغ شود، ادامه دیپلماسی بی‌معنا می‌شود و وظیفه به سمت دفاع مسلحانه تغییر می‌یابد.

اینهم برای مولوی عبدالحمید که با شعار دیپلماسی می خواهد دارالاسلام به هر ذلتی تن دهد.

علاوه بر این، فقهای حنفی نیز بر اهمیت وحدت کلمه و اطاعت از «اولی‌الامر» در مسائل دفاعی و امنیتی تأکید دارند. سخنانی که در شرایط تهاجم خارجی، به جای بسیج عمومی و تقبیح دشمن، بر نقاط ضعف داخلی (آن هم از جنبه‌ای که می‌تواند وظیفه دفاع را تحت‌الشعاع قرار دهد) تمرکز کنند، ممکن است به تضعیف اراده امت اسلامی در دفاع از خود و حتی ایجاد تفرقه و فتنه تعبیر شوند.

هر مومن اهل دعوت و جهادی که به با ایمان خالص به الله و روز قیامت اگر به آیات قرآن کریم احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و فقه حنفی نگاه کند متوجه می شود:

 اگر جنگی از سوی دشمنان بر «دارالاسلام» تحمیل شده و با وجود تلاش‌های دیپلماتیک، به دلیل خیانت و نقض عهد متجاوز، دیپلماسی به نتیجه نرسیده باشد، در چنین شرایطی، تأکید صرف بر «ناتوانی دستگاه دیپلماسی در جلوگیری از جنگ» و «تلفات جانی و مالی» بدون اشاره به «تحمیل جنگ از سوی متجاوز» و «لزوم دفاع دارالاسلام و بسیج عمومی» خدمت به جبهه ی دشمنان در بخش جنگ روانی محسوب می شود.

چنین سخنانی، به جای تقویت روحیه مقاومت و وحدت در برابر دشمن، ممکن است گاه به تضعیف روحیه دفاعی، انحراف از مسئولیت اصلی جهاد دفاعی و ناخواسته همسویی با روایت دشمن تعبیر شوند، که این موارد با مبانی شریعت الله و فقه حنفی در تعارض است.

دفاع از دارالاسلام و محافظت از حاکمیت بر دارالاسلام و مقابله با متجاوز، در صورت تحمیل جنگ، بعد از نماز از اوجب واجبات است و تذکر بر مضرات جنگ باید در کنار تأکید بر فرض عین بودن جهاد در هنگام تهاجم کفار محارب خارجی و تاکید بر مظلومیت و حق دفاع، و محکومیت متجاوز قرار گیرد.

سخنان بی پایه و اساس مولوی عبدالحمید در مورد جنگ تحمیلی رمضان 1404ش و دستگاه دیپلماسی دارالاسلام ایران

سخنان بی پایه و اساس مولوی عبدالحمید در مورد جنگ تحمیلی رمضان 1404ش و دستگاه دیپلماسی دارالاسلام ایران

کاتب: خالد سیف الله المسلول

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در زمانز جمعه ی اهل سنت زاهدان که بر عدم موفقیت دستگاه دیپلماسی دارالاسلام ایران در جلوگیری از جنگ و تذکرهای مکرر برای اجتناب از آن به دلیل تلفات جانی و مالی تأکید دارد، در شرایطی که جنگ تحمیلی رمضان 1404ش همچون جنگ 12 روزه از سوی کفار محارب خارجی آمریکائی – صهیونی و دولتکهای خائن حاشیه ی خلیج فارس بر «دارالاسلام ایران» تحمیل شد و دیپلماسی با خیانت و نقض عهد طرف مقابل ناکام مانده است.

مولوی عبدالحمید می گوید: “قبل از وقوع جنگ بارها فریاد زده شد که مانع جنگ شوید. ما هم به نوبۀ خودمان به‌خاطر احساس مسئولیت و تکلیف و دلسوزی برای مردم و شخصیت‌ها و زیرساخت‌های کشور ندا دادیم که جلوی جنگ را بگیرید زیرا جنگ تلفات جانی و مالی دارد، اما متاسفانه دستگاه دیپلماسی کشور نتوانست جلوی وقوع جنگ را بگیرد.”

همچنانکه بر همگان آشکار است و به آن نیز اشاره شد جنگ را آمریکا و صهیونیست‌ها بر دارالاسلام ایران تحمیل کردند و در هر دو نوبت ایران در حال مذاکره و دیپلماسی بود و مذاکره ناقص ماند و آمریکا غدر و خیانت کرد.

در صورتی که جنگ تحمیلی و تهاجمی از سوی دشمنان باشد و دارالاسلام مورد تجاوز قرار گیرد، رویکرد شریعت الله بر فرض عین بودن و جهاد و بر دفاع و مقابله با متجاوز تأکید دارد که در این زمینه به چند نکته ی مهم اشاره می کنیم:

  1. واجب و فرض عین بودن  دفاع در برابر جنگ مسلحانه ی کفار محارب بر دارالاسلام : خداوند متعال می‌فرماید: وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (بقره/۱۹۰). این آیه به صراحت امر به جنگ با کسانی می‌کند که با شما می‌جنگند و دفاع از خود را مشروع می‌شمارد. در جایی دیگر می‌فرماید: أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ (حج/۳۹) که به مظلومان اجازه جهاد و دفاع داده شده است.

آیا دارالاسلام مورد تهاجم قرار نگرفت؟ آیا دارالاسلام ایران مورد ظلم قرار نگرفت؟ پس در هر دو مورد جهاد بر علیه این کفار محارب آمریکائی – صهیونی حق شرعی مومنین و اولویت اول مومنین بعد از نماز است.

  • اهمیت وحدت در برابر دشمن محارب : قرآن کریم بر لزوم حفظ وحدت و انسجام در برابر دشمن تأکید دارد و از تفرقه و اختلاف نهی می‌کند: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا” (آل عمران/۱۰۳) و : وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ وَاصْبِرُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (انفال/۴۶). در شرایط تهاجم خارجی، هرگونه سخنی که روحیه دفاع مشروع مومنین را تضعیف کرده یا به جای محکوم کردن متجاوز، بر کاستی‌های داخلی تأکید صرف کند، می‌تواند به تفرقه و سستی در برابر دشمن منجر شود.
  • پاسخ به نقض عهد (غدر و خیانت): اگر دشمنی پیمان‌شکن باشد و به تعهدات دیپلماتیک عمل نکند، قرآن کریم راهکار مقابله با خیانت را مطرح می‌کند: وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ (انفال/۵۸). در این صورت، اتخاذ موضع دفاعی و عدم اعتماد به پیمان‌شکن، امری مشروع و حتی واجب است.

با توجه به این آیات، اگر جنگی تحمیلی باشد و دیپلماسی با خیانت طرف متجاوز بی‌نتیجه مانده باشد، سخنانی که تنها بر عدم موفقیت دستگاه دیپلماسی و تلفات جنگ تأکید می‌کنند، بدون اشاره به عامل اصلی تحمیل جنگ و وجوب دفاع، ممکن است از جهات زیر محل نقد باشند:

  •  انحراف از مسئولیت اصلی: مسئولیت اصلی در چنین شرایطی، دفاع از دارالاسلام و سرزمین مسلمانان است و تقلیل دادن مسئله به صرف «جلوگیری از تلفات» بدون در نظر گرفتن ماهیت تهاجمی جنگ، می‌تواند به معنای غفلت از این مسئولیت باشد.
  •  تضعیف روحیه مقاومت: تأکید صرف بر «تلفات جانی و مالی» بدون ذکر فرض عین بودن جهاد و غیرت اسلامی و مقابله با ظالمین کافر محارب خارجی، می‌تواند روحیه ایستادگی در برابر متجاوز را در جامعه تضعیف کند.
  • همسویی ناخواسته با روایت دشمن: زمانی که متجاوز، جنگ را بر ملتی تحمیل می‌کند، سخنانی که مسئولیت اصلی را متوجه «ناتوانی داخلی در دیپلماسی» کرده و از «جرم متجاوز» چشم‌پوشی می‌کند، خواسته و ممکن است ناخواسته به روایت دشمن که جنگ را نتیجه «سوءمدیریت» یا «عدم همکاری» طرف مقابل می‌داند، کمک کند.

پس مولوی گرامی مواظب سخنان متناقض و رسانه پسند خودت باش آنهم در چنین موقعیتی که دارالاسلام در معرض تهدید وحشی ترین موجودات تاریخ بشریت است.

کشتی‌های مرتبط با آمریکا در خلیج‌ فارس، در تیررس مصادره ایران

کشتی‌های مرتبط با آمریکا در خلیج‌ فارس، در تیررس مصادره ایران



ارتش آمریکا طی روزهای اخیر در طرحی موسوم به محاصره دریایی به توقیف یک کشتی کانتینری و یک نفتکش از ناوگان منتسب به ایران اقدام کرد.

بلافاصله پس از توقیف کشتی کانتینری ایرانی، قرارگاه خاتم‌الانبیا از اقدام متقابل خبر داده بود.

حالا تحلیلگران معتقدند ایران باید پس از هر توقیف کشتی توسط آمریکا معادل بار و ارزش خود کشتی از دارایی‌های مرتبط با آمریکا که در دسترس قرار دارد، مصادره کند.

بر این مبنا توقیف کشتی‌های مرتبط با آمریکا که قبل از تنگه هرمز در خلیج فارس متوقف شده‌اند و انتقال آن به بنادر ایران می‌تواند یکی از دارایی‌هایی باشد که در ازای توقیف کشتی‌های ایرانی توقیف شود.

براساس این طرح، ما به ازای هر کشتی که آمریکا از ایران توقیف می‌کند، ایران نیز نسبت به توقیف کشتی از دارایی‌های مرتبط با آمریکا توقیف می‌کند، اما این تناظر یک به یک نیست، و ممکن است با توجه به ارزش بار کشتی ایرانی تعداد دو یا بیشتر کشتی از آمریکا توقیف کند.

لازم به ذکر است، بیش از ۴۰۰ شناور هم‌اکنون در خلیج فارس متوقف هستند.

اعتمادی که جیش العدل جدید «جم» برای مبارزه و پیوند با اپوزیسیون از بلوچهای حنفی مذهب می خواهد

اعتمادی که جیش العدل جدید «جم» برای مبارزه و پیوند با اپوزیسیون از بلوچهای حنفی مذهب می خواهد

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

قبل از ورود به بحث بدانیم که اپوزیسیون ایرانی چه کسانی هستند؟

همگی سکولار و مرتد و خائن به دین و ملت.

بزرگترین آنها موشه رضاربع پهلوی است که زنش دو ماه و در سه کشور با یک سوپر استار که فیلمهای پورن بازی کرده به سر برده؛ یعنی تا این اندازه دیوث و بی ناموس است.

آیا شریعت الله به مومنین اجازه می دهد که به چنین موجوداتی اعتماد کنند؟

به موجوداتی که هیچ یک از قوانین شریعت الله را که با قوانین سکولاریستی آنها مخالف باشد قبول ندارند، به موجوداتی که دیوثی و بی ناموسی برایشان معادل مترقی و آزاد بودن تبدیل به مُد و فرهنگ شده است.

اگر کسی چون ترشابی ترشیده و خدمتی خادم دشمنان و کیانی آلت دست دیگران کسی چون موشه رضاربع پهلوی را به عنوان رهبر خود انتخاب می کنند، گروه جیش العدل در لباس جدید جبهه مبارزین مردمی (جم) نیز با کمی پیچ و خم دادن به خودشان و کمی قلمبه سلمبه صحبت کردن همان مسیر را می روند.  

«جم» به عنوان مثال می گوید: «اپوزیسیون، با وجود تنوع دیدگاه‌ها و اهداف سیاسی، زمانی می‌تواند نقش مؤثری ایفا کند که خواست و اراده مردم را در مرکز کنش خود قرار دهد.»

به نظر شما خواست و اراده ی مومنین باغیرت چه چیزی غیر از قانون شریعت الله و عزت و محافظت از غیرت و ناموس و محافظت از دارالاسلام در برابر کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی است؟

خوب، این چه تناسبی با اپوزیسیون سکولار و مرتد دارد؟ اپوزیسیونی که هر یک ساز خود را می زند؛ یکی چون کومله های مختلف از کمونیسم صحبت می کند، و گروه رجوی از اسلام التقاطی سکولاری که تشیعی نوین ارائه داده، و گروه ههای دمکرات و سوسیال دمکرات و دهها حزب و گروه دیگر که بزرگشان همین ربع پهلوی دیوث است و همگی در دشمنی با قانون شریعت الله که مخالف قوانین سکولاریستی آنها باشد با هم متحدند؛ اما با یک مومن شریعت گرای با غیرت چه وجه مشترکی دارند؟ هیچ.

به همین دلیل گروه «جم» که بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد شده است از اینکه مومنین از عقاید اسلامی خود بگویند به شدت می ترسند چون پیان پیامبران بر جدا بودن از صف کفار و بیان منهج و شریعت الله بود به همین دلیل «جم» می گوید:  “تعریف مسیر مبارزه بر پایه منافع محدود حزبی، رقابت‌های فرسایشی یا شعارهایی که ناخواسته به تضعیف همبستگی اجتماعی می‌انجامد، نه‌تنها به تقویت مبارزه کمک نمی‌کند، بلکه سرمایه اعتماد عمومی را نیز آسیب‌پذیر می‌سازد.”

تعریف مسیر حرکت و جهاد و عدالت گرائی اسلامی تنها باید بر اساس شریعت الله صورت گیرد و هر سخنی و هر تعریف دیگری غیر از این از نگاه مومنین غلط و مردود است .

بله، ما هیچ اعتمادی به مرتدین سکولار و اپوزیسیون ارتدادی آنها نداریم  و خائنین سکولار «جم» نخواهند توانست ما را به خیال «تقویت پیوند میان جامعه و اپوزیسیون» ساکت نگه دارند.

به هر میزان از قانون شریعت الله و کفر به طاغوت و برائت از سکولاریستها(مشرکین) و دشمن شناسی و درجه بندی شرعی دشمنان و سایر قوانین شریعت الله صحبت شود به همان اندازه حس بی اعتمادی نسبت به کفار سکولار جهانی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی بیشتر می شود به همین جهت است که «جم» بیان منهج صحیح اسلامی را اینگونه تفسیر می کند که : “خطر آن وجود دارد که مشروعیت اپوزیسیون نزد افکار عمومی تضعیف شود”

نه تنها باید اپوزیسیون سکولار و مرتد را تضعیف کرد بلکه باید دنبال راهکاری جهت پاک کردن این لکه های گثیف از دامن خانواده و تاریخ خود گشت.

چرا مولوی عبدالحمید از «فرض عین» جهاد در برابر کفار محارب آمریکائی – صهیونی سخن نمی‌گوید؟

چرا مولوی عبدالحمید از «فرض عین» جهاد در برابر کفار محارب آمریکائی – صهیونی سخن نمی‌گوید؟

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

سخنان و مواضع اخیر مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی مدیر مدرسه و خطیب مسجد مکی زاهدان، به‌ویژه تأکید بر مذاکره به شرط راضی کردن طرف آمریکائی و آتش‌بس با طرف‌هایی که جهان به میزان خیانتکار و جنایتکار بودن آنها شهادت می دهند، پرسشی بنیادین را در میان پیروان مکتب فقهی حنفی و دیگر مذاهب اهل سنت مطرح می‌سازد: چرا ایشان، در مقام یک خطیب حنفی، از احکام و رویکردهای فقهی امام ابوحنیفه رحمه‌الله و دیگر فقهای بزرگ حنفی در خصوص جهاد تدافعی علیه کفار اشغالگر و متجاوز سخنی به میان نمی‌آورند؟

در فقه امام ابوحنیفه رحمه‌الله و سایر بزرگان مذهب حنفی، هنگامی که سرزمین‌های اسلامی مورد هجوم و اشغال کفار قرار می‌گیرد، جهاد به صورت فرض عین بر تمامی مسلمانان آن منطقه  فرض و واجب می شود. این وجوب مثل نماز است و نه تنها منوط به اجازه حاکم نیست، بلکه حتی بر زن و مرد و برده نیز واجب می‌شود، در صورتی که توان دفاعی داشته باشند. اگر مسلمانان آن منطقه نتوانند از خود دفاع کنند، این فرض عین به نزدیک‌ترین مسلمانان و سپس به سایر بلاد اسلامی گسترش می‌یابد تا رفع اشغال صورت گیرد. کتاب‌هایی چون «المبسوط» سَرَخسی، «بدائع الصنائع» کاسانی و «رد المحتار» ابن عابدین، مملو از احکامی است که بر اهمیت و وجوب بی‌قید و شرط دفاع از دارالاسلام در برابر متجاوز تأکید دارند.

امروز، حضور نظامی آمریکا در مناطق مختلف اسلامی و حمایت بی‌چون‌وچرای این کشور از رژیم صهیونیستی که غاصب سرزمین فلسطین است، مصادیق بارز و آشکاری از اشغالگری و تجاوز به دارالاسلام محسوب می‌شوند. با این حال، شاهد آن هستیم که مولوی عبدالحمید در بیانات خود، نه تنها به این وجوب شرعی اشاره‌ای نمی‌کنند، بلکه با دعوت به «نگاه مثبت» به طرفین مذاکره و تأکید بر «رفع تحریم‌ها» از طریق سازش و راضی کردن طرف آمریکائی، مسیری را پیشنهاد می‌دهند که با روح جهاد در فقه مذهب حنفی در تعارض است.

انتظار می رود که ایشان و افراد دیگری همچون ایشان، از منبع غنی فقه حنفی در موضوع جهاد علیه متجاوز، برای تبیین وظیفه امت اسلامی استفاده کنند و مصلحت‌سنجی‌های سیاسی و عوام زدگی بر احکام شرعی مقدم نشوند و فراموش نکنند که یکی از اهداف اصلی جهاد، دفع فتنه و حفظ عزت و کرامت مسلمانان و سرزمین‌های اسلامی از شر متجاوزان است.

این سکوت امثال مولوی عبدالحمید در بیان فرض عین بودن جهاد، نه تنها با فقه مذهب حنفی، بلکه با سیره نبوی و سنت خلفای راشدین که هرگز در برابر تجاوز دشمن سکوت نکرده و امت را به دفاع از خود تشویق می‌نمودند، همخوانی ندارد.

تأکید بر مذاکره صرف و نادیده گرفتن ماهیت متجاوز و راضی کردن آن تحت هر شرایطی و بدون اشاره به وجوب اهمیت قدرت میدان و مردمی و لزوم اطاعت از اولی الامر حاکم بر دارالاسلام ، می‌تواند به تضعیف روحیه جهادی در میان مسلمانان و پذیرش ذلت در برابر دشمن منجر شود.

 این رویکرد، در نهایت، به دور شدن از منهج سلف صالح و علمای ربانی می‌انجامد که همواره بر حفظ عزت اسلام و مسلمانان و مقابله با تجاوز کفار تأکید داشته‌اند.

 امت اسلامی، در مواجهه با اشغالگری و ظلم، نیازمند یادآوری و تبیین روشن احکام جهاد دفاعی از سوی علمای خود است، نه توصیه‌هایی که بوی سازش و پذیرش ذلت و فراموشی عزب و حقوق حقه مسلمین را می‌دهد.

آثار نفاق در توصیه های مولوی عبدالحمید به سازش با آمریکای کافر محارب متجاوز

آثار نفاق در توصیه های مولوی عبدالحمید به سازش با آمریکای کافر محارب متجاوز

کاتب: محمد اسامه

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید در نماز جمعه زاهدان، مورخ ۲۱ فروردین ۱۴۰۵، که با ابراز خرسندی از «توافق آتش‌بس» و توصیه «تمام طرف‌ها» به «پایبندی به آتش‌بس» همراه بود، و از هیئت ایرانی خواست تا «منافع ملی» و «وضعیت زندگی مردم» را در راستای «رفع تحریم‌ها و تهدیدها» مدنظر قرار دهند، تعجب و تأمل عمیقی را برمی‌انگیزد. این لحن و رویکرد، گویی گوینده نه مسلمانی غیور و دلسوز ملت ایران است و نه با تاریخ و ماهیت آمریکای غدار وحشی و دشمن اصلی این سرزمین آشنایی دارد.

شگفتا که جناب مولوی عبدالحمید، چنان از «طرفین مذاکره» سخن می‌گوید و از «خلوص نیت مثبت» در گفت‌وگوها دم می‌زند، که گویی آمریکا و رژیم صهیونیستی را نمی‌شناسد. آیا این نادیده گرفتن عمدی ماهیت «آمریکای جنایتکار، خیانت‌پیشه و متجاوز» نیست که به هیچ عهد و پیمانی پایبند نیست، مگر آنکه منجر به تسلیم کامل و خلع سلاح حریف شود؟

توصیه به مذاکره همراه با حسن ظن و با چنین رویکردی، یعنی پذیرش خواسته‌های دشمن برای «رفع احتمالی تحریم‌ها»، عملاً به معنای چشم‌پوشی از قدرت دفاعی، از جمله برنامه هسته‌ای و توان موشکی ایران است. آیا مولوی عبدالحمید از فاجعه عراق، لیبی، سوریه، یمن، افغانستان و سومالی عبرت نگرفته است؟ آیا نمی‌داند که تحویل سلاح و قدرت بازدارندگی به دشمن اشغالگر، محارب و کافرآمریکایی، نه تنها خودکشی سیاسی و نظامی است، بلکه از منظر شرعی نیز عملی حرام و مصداق «ذلت» در برابر دشمن پائین قرار دادن پرچم اسلام در برابر پرچم کفاراست در حالی که قدرت آنرا داریم که پرچم اسلام را بالاتر از پرچم این کفار محارب و اشغالگر خارجی قرار دهیم و پذیرش ذلت در برابر این کفار را اسلام به شدت نهی می‌کند؟

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «الْإِسْلَامَ يَعْلُو وَلَا يُعْلَى» اسلام برتر است و برتر از آن نیست و چیزی بر آن برتری نمی‌یابد. این برتری، نه با تسلیم و ذلت، که با مقاومت و عزت حاصل می‌شود.

جای تأسف است که این خطیب مذهبی، با تکیه بر وضعیت و شرایط زندگی مردم و رفع تحریم‌ها، عملاً توپ را به زمین دارالاسلام ایران می‌اندازد و خواستار تسلیم شدن ایران در برابر زیاده‌خواهی‌های آمریکا می‌شود. آیا این رویکرد، جز «نفاق» و دنیاطلبی برای منفعت دنیاوی و از دست ندادن شهرت بین مردم، معنای دیگری دارد؟ آیا وی به خاطر چند روز ناچیز دنیا، حاضر است دین و ایمان و عزت اسلام را فدا کند؟

در این صورت، توصیه‌های مولوی عبدالحمید، فارغ از هرگونه نیت خیرخواهانه ظاهری، عملاً در مسیر تضعیف دارالاسلام و جبهه ی هم مسیر با آن و هموارسازی راه برای سلطه متجاوزین گام برمی‌دارد. وظیفه هر مسلمان بصیر، شناخت دوست از دشمن، تمسک به عزت اسلامی، و مقاومت در برابر هرگونه فشار برای تسلیم شدن در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی و عمل به جهاد به عنوان فرض عین در برابر این کفار محارب است.

با شناختی که از آمریکا داریم کارنامه ی سیاه آن پر است از درس‌هایی که به ما می‌آموزند، در برابر آمریکا، باید با قدرت و هوشیاری عمل کرد و هرگز به وعده‌های پوچ و فریبنده آنان دل نبست.