«یَحْرُمُ عَلَى الرَّجُلِ قَطْعُ لِحْیَتِهِ»«بر مرد حرام که ریشش را قطع نماید» (الدر المختار وحاشیة ابن عابدین(رد المحتار) (6/407)
مذهب مالکی
«وَیَحْرُمُ عَلَى الرَّجُلِ حَلْقُ اللِّحْیَةِ» «و برای مرد حرام است که ریشش را بتراشد» (منح الجلیل شرح مختصر خلیل (1/82))
مذهب شافعی
امام شافعی در کتاب ( الأم ) صریحا بیان بر تحریم تراشیدن ریش دارند ، اگر چه بعضی از علمای شافعی آن را مکروه دانسته اند ، اما باید گفت که با درنظر داشت احادیث صریح و واضح نمیتوان این نهی شدید را حمل بر کراهیت نمود ، بلکه مشخص است که تحریم است.
مذهب حنبلی
ابن تیمیه حنبلی مذهب میگوید :
«اما تراشیدن ریش مثل تراشیدن موی سر زن میباشد ، حتی بد تر ازاین تراشیدن موس سر زن است ، چراکه تراشیدن ریش مُثله بوده و ازآن نهی شده و حرام میباشد» (شرح عمدة الفقه لابن تیمیة – من كتاب الطهارة والحج (1/236))
نکته:
اگرعلما بر سر اباحه و حرمت امری اختلاف داشتند طبق مذهب امام شافعی ترک آن افضل و اولاتر است بنابراین از انجا که در مورد تراشدین ریش بین علماء اختلاف نظر وجود دارد مذهب شافعی بر آن است که ریش تراشیده نشود و کسانی که مردم را به ان ترغیب می کنند برخلاف مذهب شافعی عمل کرده اند.
به مزدورانی که از سوریه برای قوم بلوچ و ملت ایران پارس می کنند
به قلم: براهندک بلوچ
این روزها شاهد تسلیم مناطق سوریه به دارودسته ی جولانی و ارتش آزاد و مجموعا 39 گروه مختلف مسلح طی معامله ای بین المللی و منطقه ای هستیم.
بشار اسد به روسیه رفت و نخست وزیرش هنوز بر سر کار است و یک جابجایی قدرت در حال انجام است.
در اینجا خسارتمند و بی آبرو کسانی هستند که چند سال است با نام جهاد و تشکیل حکومت اسلامی و اجرای شریعت و غیره و با یدک کشیدن نام مبارک مهاجر و مجاهد نزد فریب خورده های احساسی سروصداهایی برپا کرده بودند اما همه دیدند که مزدورانی بوده اند که دینشان را به دنیا فروخته اند.
هدف جهاد، تمکین شریعت الله است، اما برای همه مشخص شد که دارودسته ی جولانی و اینهایی که خودشان را مهاجر اهل سنت ایرانی در سوریه می دانند به همراه گروههای سکولاری چون ارتش آزاد همه یک هدف دارند: به دست آوردن قدرت و تشکیل حکومتی دموکراسی خواه لیبرال مورد رضایت غرب.
اما اینها بدانند که غرب سکولار و هر کافر دیگری حاضر است اگر قانون شریعت الله را کنار بگذاری و حافظ منافعش باشی، هر میزان زمین که بخواهی به تو کادو بدهند، همچنانکه الان به دارودسته ی جولانی و ارتش سکولار آزاد و … در سوریه داده اند، اما این را هم بدان اگر زره ای شریعت گرایی در سخنان و حرکاتت باقی مانده باشد که مخالف اهداف این اربابانت باشد با نیرنگ و فریب و گرفتن غیرت و ایمانت تو را در همین سرزمینی که به تو داده اند دفن می کنند یا با دیگران مورد معامله قرارت می دهند.
در چنین وضیعتی، یکی از بلوچهای نوکر نوکر نوکر نوکر آمریکا و ناتو و رژیم صهیونیستی (این شخص از گروه ملافتاحی است و نوکر جولانی و جولانی هم نوکر ترکیه و ترکیه هم نوکر آمریکا و ناتو و رژیم صهیونیستی است) در سخنانی جاهلانه می گوید: “به خدا قسم شما را نمی گذاریم ای ایرانی های خبیث، همانطوریی که برادرانمان را در جمعه خونین شهید کردید حتی تا ایران دنبالتان خواهیم آمد. می آئیم شما را به جهنم می فرستیم.”
جاهل:
بلوچها اصیلترین قوم ایرانی هستند، جهالتت به تاریخ باعث شده که اینگونه ابتدا به قوم خودت بگوئی خبیث بعد به دیگران. آگاهی شما از دین هم همین اندازه ناقص و جاهلانه است.
جمعه ی خونین زاهدان مسببش اصلیش که باعث تحریک جوانان بلوچ شد دروغهای امثال مولوی نقشبندی بود که آبروی ناموس بلوچ را برد و بعد از آنکه از او بر اساس مذهب خودمان از او دلیل خواسته شد از کشور فراری شد و هم اکنون مثل موش فراری شده است
تو فعلا در همان سوریه بمان و نگاه کن که رژیم صهیونیستی تا 40 کیلومتری دمشق پیشروی کرده و ارباب تو جولانی حتی یک بیانیه هم در رد این کار ارتش رژیم صهیونیستی نداده است چه رسد به اینکه بخواهد با اینهمه اسلحه و مهمات و نفراتی که دارد با این کافر وحشی که به شما نزدیک شده است جنگی انجام دهد.
ماهیت تو و میزان غیرت تو و امثال تو همین اندازه است، کفاری چون رژیم صهیونیستی وحشی را رها کنید و از دور برای کشور خودت پارس کنی.
پس خیال نکن که ایرانی ها و بخصوص اهل سنت ایران از ماهیت واقعی شما بی خبر هستند.
با خود میگویم مگر میشود تو در این دنیا رنج بکشی و عذابت دهند و من انتظار آسایش و راحتی، گاهی ایمانم را متزلزل کند.
اصلا مگر میشود ادعای حب تو را فریاد بزنم اما اثری از تو و از اخلاق والایت در من دیده نشود.
گاهی که در خلوتهایم اشک میریزم،قطره های
اشکم را تقسیم میکنم.
اشکی برای شوق دیدار آن چهره ی سراسر آرامشت میگذارم و اشکی بر حال قلبم که دنیا و آرزوهای دورش گاهی چنان سختش میکند که حس میکنم دنیا بر سرم آوار شده است.
اکنون در میان شوق رسیدن و ترس نرسیدن قرار گرفته ام.
و نمیدانم قلبم و گناهانم مرا به سوی کجا سوق میدهند.
اما من دلخوش به همین اشکهایی هستم که گاهی در میان انبوهی از ترس ها و شرمندگی ها قلبم را مملؤ از محبت تو و امید به بخشش
پروردگارم میکند.
یا رسول اللهﷺ
اشتیاق دیدار الله و ملاقات تو زیباترین نسیمی است که در میان حرارت دنیا و شکستن هایش بر قلبم و جانم می وزد.
از ابتدا تا روز قیامت دعوت تمام پیامبران این بوده است که مردم را به بندگی یک معبود دعوت نموده و از بندگی طاغوت منع سازند، طوری که الله تعالی میفرماید: {وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَۖ}یقیناً ما در هر امتی، پیامبری را (با این پیام) برانگیختیم (فرستادیم) که: «الله یکتا را عبادت کنید و از طاغوت دوری کنید».
اما حال دسته ای به نام نجدی در لباس سلفیت و فرزندان نسبی بلعام بنام علماء را می بینی که مردم را به بندگی طاغوت دعوت کرده و از بندگی الله تعالی منع میسازند ولی باز هم خود را وارثین انبیاء و حقپرست میدانند.
بعضی شان کار را به جایی رسانده اند که به نفع رژیم صهیونیستی و ضربه زدن به جهاد مومنین فلسطین فتوا می دهند، بعضی مردم را بنام “خوارج و رافضی” به جنگ با آن مجاهدینِ تشویق میکنند، که در زمین شریعت را نافذ میسازند.
بعضی شان مردم را بهجای امت اسلامی به دفاع از منافع حکومتهای دست نشانده و آمریکا و ارزش های جاهلی قومیت گرائی و ملی تشویق میکنند، اگرچه با این، امت اسلامی از بین هم برود.
و بعضی شان اینقدر چشم سفید هستند که در کنار آمریکا و صهیونیستها و دعوت بهسوی وطنیت، انتخابات و دموکراسی، شرعی دانستن حاکمان تنفیذ کننده قوانین وضعی، و همکاری با ارتش های این طاغوتها و برادر دانستن بندگان طاغوت را هم منهج صحابه، تابعین و سلف صالح میدانند، إنا لله وإنا إلیه راجعون.
اگر عده ای به ماهیت نجدیت پی نبرده باشند طوفان الاقصی چهره حقیقی این تفکر مخرب را به آنها نشان داد اگر دارای گوشی شنوا و چشمی بینا و قلبی حق طلب باشند و بر چشم و گوش و قلب آنها مهر نخورده باشد.
16 ساله بودم و مدتی بود که عزمم را جزم کرده و با قلبی فاخر میگفتم: «من میخواهم محجبه شوم.»✨
آن روزها کلاس نقاشی رنگ روغن میرفتم و هنوز لباس مناسبی برای حجاب نداشتم. یک مانتووشلوار مُدی پوشیدم و به کلاس رفتم. کلاس خیلی نزدیک خانهیمان بود.
بعد از یکیدوساعت کلاس تمام شد و بیرون منتظر برادرم شدم (که اکنون در بین ما نیست رحمهالله🤍) قرار بود با ماشین دنبالم بیاید. همان مسیر کوتاه تا منزل هم دوست نداشتم با آن لباس پیاده بروم. خیابانی که کلاسمان در آنجا بود عصرها شلوغ بود و محل دوردور بسیاری از جوانان.
بیرون کلاس با حس گناه منتظر برادرم بود، خودم را پشت ماشینها قایم میکردم که کسی من را نبیند. دلم آشوب بود.
چند لحظه بعد برادرم آمد و سریع به داخل ماشین خزیدم.
بعد از حدود ۹ سال هنوز این خاطره برایم تداعی میشود و مشتاقانه مرورش میکنم. آن حس گناه و ترس و شرم از الله را بسیار دوست دارم.
وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ (بقره: ۴۰) و تنها از من بترسید
راستش آن روزهای نخستین و حسهای نابش مُسکن روزهای دلتنگیام هستند. من آن زمان شجاعانه آدم دیگری شدم.
پ.ن: من تنهایی در شهری که مردمش شناخت بسیار ابتدایی از دین داشتند. مسیرم را غریبانه برگزیدم و هیچ حامیای نداشتم. تمام اطرافیانم مخالف بودند و هستند. قصدم فقط اجتماع نیست، موضوع خانواده و نزدیکان است و نمیشود گفت که کار سادهای است. این بیان نشان از غرور و خودبزرگبینی من نیست بلکه میخواهم حجاب زنان در عصر حاضر ایران را کم نبینیم مخصوصا در شهرهایی دور از دینداری.
خواهران هم بدانند که :
حجاب دستور الله است نه پدر و مادر و حاکمیت
حجاب در سنین خاصی بر زنان فرض عین است نه فرض کفایه
پس با الله و روز قیامت خودت طرف هستی، مواظب باش فریبت ندهند.
اخوان المسلمین یکی از برجستهترین جنبشهای اسلامی و سیاسی در جهان اسلام است که توسط حسن البنا در سال ۱۹۲۸ در مصر تأسیس شد. این جنبش بهعنوان یک مکتب فکری و اجتماعی-سیاسی، اهداف خود را بر پایه احیای اسلام در تمامی جنبههای زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و فردی قرار داده است. اخوان المسلمین به دنبال برقراری یک نظام جامع اسلامی است که از اصول و قوانین اسلام در همه امور اجتماعی و دولتی پیروی کند.
در برابر این جریان مبارک، ما شاهد تولید جنس تقلبی و بدلی آن هستیم که با یدک کشیدن نام اخوان تبدیل به اسلام آمریکایی شده است، افرادی لیبرال و سکولار مثل اردوغان ترکیه و محسن عبدالحمید عراق و شریف شیخ احمد سومالی و ربانی افغانستان و …. که با نام اخوان در برابر اخوان قرار گرفته اند که تحت عنوان اخوان الشیاطین و اخوان المفسدین شناخته شده اند. جدا کردن این دو جریان جهت شناخت اخوان المسلمین ضروری است.
✔️معرفی فکر و اندیشه اخوان المسلمین:
اخوان المسلمین بر اساس چندین ایده اصلی بنا شده است که تمام حوزههای زندگی را پوشش میدهد:
1. توحید و شریعت بهعنوان راهنمای زندگی: توحید (یگانگی خدا) و شریعت اسلامی به عنوان بنیان فکری و عملی این جنبش معرفی میشود. در این ایدئولوژی، اسلام نه تنها یک دین فردی بلکه یک نظام کامل اجتماعی و سیاسی است که باید در همه عرصهها پیاده شود. اخوان المسلمین معتقد است که تنها با اجرای کامل احکام شریعت در تمامی سطوح زندگی (اجتماعی، سیاسی، فرهنگی) میتوان به سعادت دنیا و آخرت رسید.
2. حاکمیت الله: اخوان المسلمین بر حاکمیت الله و ضرورت اجرای احکام الهی در حکومت و جامعه تأکید دارد. به عقیده این جنبش، حکومت اسلامی باید بر مبنای شریعت اسلامی اداره شود و قوانین انسانی باید با اصول الهی سازگار باشد.
3. احیای جامعه اسلامی: اخوان المسلمین بر این باور است که مسلمانان باید به ریشههای خود بازگردند و ارزشهای اسلامی را در تمامی جنبههای زندگی احیا کنند. این احیاگری شامل بازسازی اعتقادی و اخلاقی جامعه، تقویت فرهنگ اسلامی و مبارزه با مظاهر فساد و غربزدگی است.
4. تعلیم و تربیت: تعلیم و تربیت اسلامی در اخوان المسلمین اهمیت بالایی دارد. این جنبش معتقد است که آموزش دینی و اخلاقی صحیح میتواند فرد و جامعه را به سمت سعادت و عدالت هدایت کند. هدف از تربیت اسلامی، پرورش مسلمانان متعهد و مسئول است که قادر به اجرای احکام شریعت در جامعه باشند.
✔️اهداف اخوان المسلمین:
اخوان المسلمین بهعنوان یک جنبش اسلامی، اهداف مشخصی را دنبال میکند که در سطوح مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی تجلی مییابد:
1. احیای دین اسلام در زندگی اجتماعی و سیاسی: هدف اصلی اخوان المسلمین، احیای اسلام به عنوان یک نظام جامع است که باید در همه زمینهها، از حکومت و سیاست تا آموزش و خانواده، پیاده شود.
2. ایجاد حکومت اسلامی: یکی از اهداف اساسی اخوان، تأسیس یک دولت اسلامی است که قوانین و اصول شریعت اسلامی را بهعنوان قانون اساسی کشور اجرا کند. این دولت اسلامی باید عدالت اجتماعی را برقرار کند و جامعه را از فساد و ظلم پاک کند.
3. تقویت وحدت امت اسلامی (امت واحده): اخوان المسلمین به وحدت امت اسلامی اعتقاد دارد و هدف آن این است که تمام مسلمانان جهان را تحت لوای اسلام متحد کند. این اتحاد اسلامی یکی از راههای مبارزه با استعمار و قدرتهای غربی است که از نظر اخوان المسلمین باعث ضعف و تفرقه در جهان اسلام شدهاند.
4. مبارزه با استعمار و نفوذ غرب: اخوان المسلمین خود را در صف مقدم مبارزه با استعمار، امپریالیسم و نفوذ فرهنگی غرب میداند. این جنبش به ویژه در دوران حسن البنا و پس از آن، تلاش کرده است تا با نفوذ قدرتهای غربی که ارزشهای اسلامی را تهدید میکنند، مقابله کند.
5. عدالت اجتماعی و اقتصادی: اخوان المسلمین به عدالت اجتماعی و مبارزه با فقر و نابرابری اقتصادی تأکید دارد. این جنبش معتقد است که باید در کنار مسائل دینی، به مشکلات معیشتی و اجتماعی مردم نیز پرداخته شود و از طریق اجرای اقتصاد اسلامی، زندگی بهتری برای همه فراهم شود.
✔️ برنامهها و روشهای اجرایی:
اخوان المسلمین برنامهها و استراتژیهای مختلفی برای رسیدن به اهداف خود در سطوح مختلف جامعه پیادهسازی میکند:
1. فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی: اخوان المسلمین از طریق تأسیس مؤسسات خیریه، مدارس، بیمارستانها، و مراکز آموزش اسلامی به ارائه خدمات اجتماعی و فرهنگی پرداخته است. این فعالیتها بهعنوان ابزاری برای نفوذ در لایههای مختلف جامعه و تربیت نسل جوان بر اساس ارزشهای اسلامی به کار گرفته میشود.
2. شرکت در انتخابات و فعالیتهای سیاسی: اخوان المسلمین پس از مدتها فعالیت در عرصههای فرهنگی و اجتماعی، به عرصه سیاست نیز وارد شد. این جنبش به ویژه پس از انقلابهای بهار عربی (۲۰۱۱)، با شرکت در انتخابات توانست در کشورهایی مانند مصر، تونس و اردن قدرت سیاسی بهدست آورد. هرچند پس از سرنگونی دولت محمد مرسی در مصر، اخوان المسلمین با فشارهای شدید روبهرو شد.
3. تربیت نسل جدید رهبران اسلامی: اخوان المسلمین تأکید بسیاری بر تربیت جوانان مسلمان و ایجاد کادرهای اسلامی متعهد دارد. از طریق برنامههای آموزشی و تربیتی، این جنبش به دنبال ایجاد یک نسل از رهبران اسلامی است که بتوانند در آینده جامعه را بر مبنای اصول اسلام اداره کنند.
4. تبلیغ و دعوت اسلامی (دعوت): اخوان المسلمین فعالیتهای تبلیغی گستردهای در داخل و خارج از جهان اسلام دارد. این جنبش از ابزارهای مختلف از جمله رسانهها، اینترنت و سخنرانیهای عمومی برای ترویج اسلام و جلب حمایتهای مردمی استفاده میکند.
5. جنبش جهانی: اخوان المسلمین با گسترش در کشورهای مختلف اسلامی و غیر اسلامی، به یک جنبش جهانی تبدیل شده است. این سازمان دارای شبکههایی در کشورهای مختلف مانند اردن، سوریه، سودان، تونس، مالزی و حتی کشورهای اروپایی است. هرچند که در برخی کشورها ممنوعیتهایی برای آن وضع شده، اما همچنان توانسته است نفوذ فکری و اجتماعی خود را گسترش دهد.
✔️ نتیجهگیری: اخوان المسلمین به عنوان یک جنبش فکری و اجتماعی-سیاسی با اهداف گسترده در زمینههای دینی، اجتماعی و سیاسی فعالیت میکند. این جنبش بر اساس اصول شریعت اسلامی به دنبال ایجاد یک جامعه اسلامی متعهد به احکام اسلام است. هرچند که این جنبش در طول تاریخ با سرکوبها و چالشهای زیادی مواجه بوده، اما به دلیل انعطافپذیری، توانایی سازماندهی و تأکید بر مسائل اجتماعی همچنان توانسته در جهان اسلام به عنوان یک مکتب فکری پویا باقی بماند.
«سکولار» در ادبیات عرب و در اصطلاح شرعی یعنی «مشرک». یعنی کسی که آشکارا و واضح با زبان خودش می گوید الله این کارها را انجام می دهد و الله در این کارها حق دخالت ندارد و بخشی از این عقایدم را از الله گرفته ام اما این قوانین را نیز از الله نگرفته ام بلکه یا از گذشتگانم به من رسیده یا خودم آنها را درست کرده ام. به همین سادگی.
پس مشرک در طول تاریخ در برابر تمام پیامبران ایستاده و با آنکه اسمش عوض شده اما ماهیتش یکی است، مثل لوطی که الان اسمش شده دگرباش و رنگین کمانی و… ماهیت همان است اما اسمش عوض شده.
موضع مسلمین در برابر ای سکولاریستها در طول تاریخ یکسان بوده است. ابراهیم خطاب به پدر و قوم سکولار خود می گوید: وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاء رَبِّي شَقِيّاً (مريم: 48) و از شما و آنچه به جای الله می خوانید کناره گیری می کنم، و پروردگارم را می خوانم، امید است که در خواندن پروردگارم محروم نباشم.
رسول الله صلى الله عليه و سلم می فرماید: أنا بريءٌ مِن كُلِّ مُسْلِمٍ يُقِيمُ بَينَ أَظْهُرِالمُشْرِكِينَ.[1] من از هر مسلمانی که بین مشرکین اقامت می گزیند، بیزارم.
ابن قیم رحمه الله می فرماید: وَمَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ إِقَامَةِ الْمُسْلِمِ بَيْنَ الْمُشْرِكِينَ إِذَا قَدَرَ عَلَى الْهِجْرَةِ مِنْ بَيْنِهِمْ.[2] رسول الله صلى الله عليه وسلم از اقامت مسلمان بین مشرکین هنگامی که توان بر هجرت از بینشان را داشت منع نموده است.
الحمد لله امروز الله به مسلمانان عزت داده است و نعمت خودش را که دارالإسلام است بدانان بخشیده است و این همان حاکمیتی است که باذن الله به حکومت اسلامی بر منهاج نبوت ارتقاء پیدا خواهد کرد که شریعت و حکم الله در آن بر اساس یکی یا چند مذهب اسلامی حاکم است و پرچم جهاد با سگ روم آمریکا به عنوان سر افعی و رژیم خونخوار صهیونیستی را برافراشته است.
بر مسلمین لازم است که با تحمل سختی های اقتصادی و حتی امنیتی به سوی این دارالاسلام هجرت کنند و اگر در این دارالاسلام هستند به اندازه ی توان خود در تقویت آن کوشش کنند و از تمام احزاب سکولار و همچنین از تمام فرقه ها و فرقه بازهای به ظاهر اسلامگرا دوری کنند، چون تفرق باعث سستی و بی ابهتی و ضربه زدن به دارالاسلام می شود.
الله این دارالاسلام ایران و جبهه ی مقاومت تحت پوشش آن از یمن تا غزه قلب فلسطین را حفظ نماید و قدرتش را مستدام نماید و دشمنانش را ذلیل و خوار نماید و پشت بدخواهانش را بشکند الله قدرت را به مردانش بدهد که همه طواغیت روی زمین را ریشه کن کند.
[1] شعيب الأرناؤوط، تخريج زاد المعاد 3/111 / الألباني، السلسلة الصحيحة 2/228
[2] ابن القيم، زاد المعاد في هدي خير العباد، ج3 ص 111
اسلام پیروز است، خب، بعد از آن چه؟! تو کجا ایستاده ای؟
به قلم: دکتر إياد
به همراه هر خبری از اخبار جنگ علیه اسلام، کسانی را مییابی که اینچنین نظر دهی میکنند:
(اسلام حتماً پیروز است)…(پروردگار بر کار خود چیره است)…(هر چه تلاش نکند نمیتوانند نور پروردگار را خاموش کنند)… درست است، و شکی در آن نیست و مژده هایی از احادیث صحیح وجود دارد که هنوز اتفاق نیافتاده تا که بگوییم این ها ربط به گذشته دارد و در انتظار غروب آفتاب اسلام باشیم، بلکه ما منتظر این مژده ها هستیم وحتماً پروردگار امر خودش را ظاهر می کند، و دشمنان اسلام و مکر کنندگان به زباله دان تاریخ میپیوندند، و پروردگار همه آنها را متراکم کرده و در داخل دوزخ میاندازد و در این چیز حتی به اندازه چشم به هم زدن شک نداریم.
اما این اصل سؤال نیست! بلکه سؤال این است: من و تو و هر کس که این جمله ها را میگوید، ما کجا خواهیم بود یا فرزندان ما آن موقع کجا خواهند بود؟! در کشتی نجات «اهل جماعت» یا در راه و به سوی زباله دان تاریخ «اهل تفرق و اهل بدعت»؟! خیلی از ما اینچنین جملات خوشبینانه ای میگوییم، گویا که “مشکل او” با پیروزی اسلام حل میشود….
متأسف میشوم که به تو بگویم: چه بسا “مشکل تو” خود پیروزی اسلام باشد! چه بسا مشکل تو این باشد که تو یا فرزندانت در موقعیتی بحرانی و خطرناک قرار بگیرید، و خودت و فرزندانت را برای آن آماده نکرده باشی، و در آن هنگام در صف دشمنانی قرار بگیری که اسلام آنها را از سر راه پاک میکند!!
چه بسا بسیاری از ما جملات خوشبینانه می نویسیم و در راه رفتن به مسجد هستیم در حالی که فرزندانش یا کسانی که می تواند بر آنها تأثیر بگذارد در تاریکی و بیهوشی زندگی میکنند، و هر روز هویت اسلامی خود را (مانند پوست) از بدن جدا میکنند، چه بسا عقل ها و قلب های خود را برای دشمنان اسلام گشودهاند تا آنها را از شهوات و شبهات و شک در دین و نفرت از احکام دین، پر کنند، روی موبایل ها یا در خیابان ها در کنار سگهایی که به تقلید از غربیها خریداری کردهاند!
از آتشفشان های خاموش که در قلب آنها هست و روز مبارزه شعله ور خواهد شد، برای من سخن نگو! مسأله شهوات و مستی هایی نیست که مانند داستانهای توبه کنندگان ایمان عمیق، آنها را بتکاند و از بین ببرد! بلکه مبارزه به خود ایمان انتقال یافته و (این مبارزه) ایمان را در قلب آنها خفه و ریشه کن می کند، تا آنها را به اهرمی برای نابودی اسلام از داخل، و خنجرهایی از پشت سر، تبدیل کند.
بله؛ اسلام حتماً پیروز است، توسط عزت شخص عزیز «اهل جماعت» یا ذلت و خواری شخص ذلیل و خوار، اما سؤال این است: آنوقت ما و فرزندانمان در کدام یک از دو دسته خواهیم بود؟! در صف عزتمندان «اهل جماعت» یا ذلیلان؟! مؤمنان«اهل جماعت» یا منافقان اهل تفرق و بدعت؟! صابران «اهل جماعت» یا سر خم کنندگان فرقه باز در برابر دشمنان اسلام؟! آیا فرزندانت جزو کسانی خواهد بود که محمد صلی الله علیه وسلم به آنها افتخار میکند یا برای تو حسرت خواهند بود، روزی که درک میکنی که آنها را بزرگ کرده بودی برای آتش جهنم؟!
نترس! دین پروردگار هیچ مشکلی ندارد چون “دین پروردگار است”! مشکل مشکل من و تو است تا تلاش بکنیم برای سوار شدن در کشتی آن، در روز پیروزی: يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ(١٥) ای مردم شما (همگی) نیازمند به خدائید؛ تنها خداوند است که بینیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایش است! إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ(١٦) اگر بخواهد شما را میبرد و خلق جدیدی میآورد. وَمَا ذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ(١٧) و این برای خداوند مشکل نیست! ” (فاطر/15-17)
رحمت پروردگار بر سید قطب باد که فرمود: قسم به الله که نصرت و یاری بالای سرها میباشد، و منتظر کلمه “کُن” میباشد تا اتفاق بیافتد، خودتان را مشغول موعد و وقت نصرت و پیروزی نکنید، به موقیت و مکان خودتتان در بین حق و باطل مشغول باشید.
اگر به رسانه های مختلف مجازی و حتی ماهوراه ای که در آنها در مورد بلوچ صحبتی می شود نگاه کنید اکثریت آنها بر شخصیتها و احزاب سکولار و فعالیتهای تبلیغی و رسانه ای و حتی مسلحانه ی آنها تمرکز کرده اند.
فعالیت احزاب سکولار و قوم گرای بلوچ در ایلت بلوچستان پاکستان هم که اکثر رهبران آنها را ذکری ها تشکیل می دهد به صورت روزانه توسط فضای مجازی در معرض دید بلوچها قرار می گیرد.
با این وجود بدانید که بلوچ یعنی اسلام و فعالیت اینها اگر چند مدتی چون فعالیت سکولارهای افغانستان و چرکستان ادامه داشته باشد اما در نهایت نابود شدنی هستند.
باید گفت: ای مرتدین سکولار و ای کافران روی زمین، نه، باذن الله هیچ زمان نمی توانید قوانین کفری سکولاریستی را به بهانه های نازل قومیت گرائی و نژادپرستی بر ملت مسلمان ما تحمیل کنید.
احزاب سکولار و مرتد با پشتوانه ی کفار سکولار جهانی برای نابودی اسلام حمله کرده اند، دارودسته ی منافقین و سکولار زده ها نیز با لباسی شبه اسلامی وبا فریب های بزرگی آمده اند! اما هر زمان که این گرد و غبارها نشستند اسلام با آب و تاب ظاهر شد الحمدللہ ….
در گذشته سلطنت رومی با آن تاریخ طولانی و قدرت مجوسی با آن ابهت جهانی شکست خوردو صف های تاتارهای سکولار نیز از بین رفتند اسلام باقی خواهد ماند و اسلام باقی خواهد ماند ان شاءالله تعالی پس ای کفار سکولار جهانی و ای احزاب سکولار و مرتد محلی و ای مولوی های سکولار زده از دارودسته ی منافقین بدانید که باطل شما باعث از بین رفتن ما نمی شود قبلا نیز صد بار تلاش کرده اید.
ای مومن اهل جماعت: فَلَا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلَادِ (غافر/4) آمد و شد و سلطه و قدرت کافران در شهرها و کشورها ، تو را گول نزند .
آینده متعلق به بیداری اسلامی و اهل جماعت است باذن الله.
روزی مولوی عارفی در یکی از روستاهای خراسان زندگی میکرد.
مولوی در مزرعه کار میکرد که از روستای دوردستی پیکی با اسب آمد و گفت: در روستای بالا فلانی مرده است، حاضر شو برای دفن او با من برویم.
مولوی اسم آن متوفی را که شنید، به شاگرد طلبه خود گفت که با پیک برود. شاگرد طلبه رفت و بعد تدفین آن مرحوم برگشت.
پسر آن متوفی، شاگرد طلبه را آورد و در میدان روستا به مولوی با صدای بلند گفت: ای مولوی، تو دیدی من مرد فقیری هستم به دفن پدر من نیامدی و شاگرد خود فرستادی.
کل روستا بیرون ریختند و شیخ سکوت کرد و درون خانه رفت.
شاگرد مولوی از این رفتار آن مرد ناراحت شد و درون خانه آمد و از مولوی جریان را پرسید:
مولوی گفت: پسر آن مرد متوفی که در روستا داد زد و مرا متهم ساخت، یک سال پیش دو گوسفند از من خریده و به من بدهکار است. من از اینکه او با دیدنم از بدهی خود شرمنده نباشد، نرفتم تا چشم در چشم هم نشویم.
ولی او نه تنها قرض خود یادش رفت بلکه مرا به پولپرستی هم متهم کرد.
من بهجای گناه او شرمنده شدم و خواستم بدانم، خدا از دست ما چه میکشد که ما گناه میکنیم ولی او شرمش میشود آبروی ما را بریزد. تازه بهجای عذرخواهی از گناه، زبان به ناسپاسی هم میگشاییم.
گویند مولوی این راز به هیچکس غیر شاگرد خود نگفت و در صبحی از غصه برای همیشه بیدار نشد.