بعد از توحید، احسان و رحمت آمیخته با ذلت در برابر والدینی که درهای ورود به بهشت هستند

بعد از توحید، احسان و رحمت آمیخته با ذلت در برابر والدینی که درهای ورود به بهشت هستند

وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیماً ‏(اسراء/23)

‏(ای انسان) پروردگارت فرمان داده است که :

  1. جز او را عبادت نکنید،
  2. و به پدر و مادر احسان کنید.
  3.  هرگاه یکی از آن دو، و یا هر دوی ایشان نزد تو به سن پیری برسند، ( کمترین اهانتی بدیشان مکن و حتی سبکترین تعبیر نامؤدّبانه همچون ) اُف به آنان مگو
  4. و آنان را از پیش خود مران
  5. و با سخنان محترمانه با آن دو سخن بگو .‏

‏ وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً ‏(اسراء/24)

‏

  • و بال خواری از رحمت را برایشان فرود آور
  • و بگو: پروردگارا به اینها رحم کن، همان گونه که آنان در کوچکی مرا تربیت و بزرگ نمودند.‏
  • پدر و مادر درهایی هستند که فرزند از طریق آنها به بهشت می رود.  رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:

رَغِمَ أَنْفُ، ثُمَّ رَغِمَ أَنْفُ، ثُمَّ رَغِمَ أَنْفُ»، قِيلَ: مَنْ؟ يَا رَسُولَ اللهِ قَالَ: «مَنْ أَدْرَكَ أَبَوَيْهِ عِنْدَ الْكِبَرِ، أَحَدَهُمَا أَوْ كِلَيْهِمَا فَلَمْ يَدْخُلِ الْجَنَّةَ (مسلم 2551 – الألباني، صحيح الجامع 3511)

بینی‌اش به خاک مالیده باد، سپس بینی‌اش به خاک مالیده باد، سپس بینی‌اش به خاک مالیده باد. گفتند: چه کسی ای رسول الله؟ فرمود: آنکه والدینش یا یکی از آن دو را به هنگام پیری درک کند، سپس [به سبب نیکی به آنان] بهشتی نشود.

زنی عرب‌تبار، انجمن‌های فمینیستی را افشا می‌کند… (2)

زنی عرب‌تبار، انجمن‌های فمینیستی را افشا می‌کند… (2)

ارائه دهنده: ماهدیم بلوچ

خلاصه، از همان روز بعد، شوهرم طلاق را در دادگاه به ثبت رساند و پیامش برایم آمد. عکس سند طلاق را برای گروهک فرستادم. آنها برایم جشن گرفتند و این «پیروزی بزرگ» را تبریک گفتند.

خانه و فرزندانم را ترک کردم و نزدیک محل کارم آپارتمانی اجاره کردم. آپارتمانم به یکی از پایگاه‌های آنها تبدیل شد. گاهی مبالغی ناچیز برایم واریز می‌کردند؛ یک بار به عنوان هدیه، بار دیگر برای اثاثیهٔ خانه و…

به طور خلاصه، حدود ۴ سال با آنها ماندم، تا اینکه چهرهٔ واقعی این گروهک جنایتکار برایم آشکار شد.

متوجه شدم هدف آنها نابودی خانواده‌هاست، از طریق کینه‌افکنی و دشمنی با مردان؛ اینکه مرد شیطان است، و زن باید درآمد و ماشین شخصی خود را داشته باشد و اجازه ندهد هیچ مردی در کارش دخالت کند، حتی پدرش.

پس از چهار سال، به خودم آمدم و شروع کردم به بازبینی زندگیم:

از این گروهک چه چیزی عاید من شد؟!

خانه‌ام را از دست دادم، شوهر مهربان و بزرگوارم را از کف دادم.

فرزندانم به من بی‌احترامی کردند و دیگر به دیدارم نمی‌آیند، مگر گاهی تحت فشار پدرشان و آن هم چند دقیقه‌ای.

جلوی دخترانم از خودم شرمنده بودم.

پسرانم اصلاً راضی به دیدن من نیستند.

نزدیک بود به مواد مخدر پناه ببرم تا از واقعیت فرار کنم، اما کم‌زیان‌تر از آن، داروهای روانپزشکی بود.

بله، به خدا برگشتم و نماز و دینم را جدی گرفتم، اما فرزندانم هنوز مرا نمی‌پذیرند.

سنم ۴۲ سال است، اما هر که مرا می‌بیند، می‌گوید ۶۰ ساله به نظر می‌آیم.

شر از همان قهوه‌خانه‌هایی شروع می‌شود که به آنها کافه می‌گویند؛ همهٔ آنها مایهٔ فسادند. به خدا سوگند، هیچ زن عاقلی به آنجا نمی‌رود.

ای دکتر! دختران را نجات دهید، زنان سرکش را نجات دهید. به خدا، اینها از قاچاقچیان مواد مخدر هم خطرناک‌ترند.

ای دکتر! حرف‌های زیادی دربارهٔ این گروهک دارم، اما حالم اجازه نمی‌دهد بیشتر بنویسم.

این سطور را در حالی می‌نویسم که فروپاشیده‌ام و دستان و بدنم می‌لرزد.

خدایا! به درگاه تو توبه کردم… خدایا، شوهر و فرزندان و خانه‌ای را که خودم ویران کردم، به من بازگردان.

اگر راهی برای آشتی هست، دلم می‌خواهد به خانه‌ام برگردم.

زنی عرب‌تبار، انجمن‌های فمینیستی را افشا می‌کند… (1)

زنی عرب‌تبار، انجمن‌های فمینیستی را افشا می‌کند… (1)

ارائه دهنده: ماهدیم بلوچ

برای دکتر احمد عبدالله العمری، خطیب مسجد المیقات، پیامی می‌فرستد:

دکتر! شما نشسته‌اید دربارهٔ فمینیسم صحبت می‌کنید. به خدا، نه شما و نه همراهانتان نمی‌دانید فمینیسم چیست!

من سال‌ها با این جریان همراه بوده‌ام.دانش‌آموختهٔ دانشگاه هستم، معلمم، ۴۲ سال سن دارم و مادر سه پسر و دو دختر. یعنی آدم نادانی نیستم.

این موج فکری بعد از اعتیادم به توییتر و اینستاگرام مرا با خود برد.خدا آن کسی را که این فضا را وارد زندگی‌مان کرد، نیامرزد. من در پناه خدا آرام زندگی می‌کردم. شوهرم مرد خوبی بود، به خدا مردی نجیب و بزرگوار، اما با من و دخترانم جدی و محکم بود.

از طریق توییتر و اینستاگرام با زنانی آشنا شدم که گفت‌وگوهای تندی داشتند؛ همهٔ حرف‌هایشان حول محور تنفر از هر مذکری می‌چرخید: شوهر، پدر، برادر.

بیش از همه روی شیطان‌سازی از شوهر تمرکز داشتند و القا می‌کردند که زن تا وقتی شوهر دارد، نمی‌تواند خوشبخت باشد، مگر اینکه یا شوهر کاملاً تسلیمش شود، یا طلاق بگیرد!

ابتدا فقط برای سرگرمی در این گفت‌وگوها شرکت می‌کردم و چندان قانع نبودم. تا اینکه مرا با زنانی در همان شهر خودم آشنا کردند. آنها سعی کردند مرا به مهمانی‌هایشان ببرند، اما شوهرم هر دعوتی به جز دعوت اقوام را رد می‌کرد. به ناچار به او دروغ می‌گفتم که مثلاً این دعوت هم‌کلاسی‌ام است، یا جشن تولد فلان دوست و از این دست بهانه‌ها.

آنها را شاد و آزاد می‌دیدم؛ هیچ قیدی نداشتند، نه در پوشش، نه در رفت‌وآمد. کاملاً بی‌قید و بند.

کم‌کم در این مهمانی‌ها شرکت کردم و با خودم می‌گفتم: چه حماقتی می‌کردم که این زندگی را نداشتم!

یا بهتر بگویم، آنها به من القا کردند که زندگی‌ام بی‌ارزش است.

این مهمانی‌ها بسیار باز و بی‌حجاب بود. در ابتدا برایم عجیب بود، اما شیطان آنها را برایم شیرین کرد، تا جایی که بی‌تاب می‌شدم. به نظر من، آنجا بهشت بود و خانه‌ام جهنم و شوهرم شیطان بزرگ.

استراحتگاه و ویلا اجاره می‌کردیم، گاهی هم در خانهٔ یکی از ما جمع می‌شدیم. همه پول‌دار بودند، همه شاغل، و اگر زنی کار نداشت، برایش کاری پیدا می‌کردند؛ مهم این بود که به هیچ مردی نیاز نداشته باشد.

جلسات ما پر از رقص، آهنگ و آزادی بی‌حد و حصر بود. اما خطرناک‌تر از همه، این بود که هرکدام از ما داستان‌هایی از شوهرش تعریف می‌کرد که چطور او را ادب کرده، چطور به دادگاه کشانده، چطور بدهکارش کرده، چطور او را به جایی رسانده که با خودش حرف بزند و… و من مثل آدمی بی‌خبر گوش می‌دادم و در خودم کینه جمع می‌کردم.

گاهی هم مردانی می‌آمدند و برایمان سخنرانی‌های انگیزشی دربارهٔ استقلال و خودباوری می‌دادند، اما لابه لای حرف‌هایشان شوهرها را مسخره می‌کردند.

کم‌کم شوهرم را شیطان دیدم و باور کردم که او مرا از خوشبختی محروم کرده است. چشم انتظار روزی بودم که در صورتش فریاد بزنم. و آن روز فرا رسید؛ در حالی که پر از خشم بودم. به او گفتم: «امشب به مهمانی هم‌کلاسی‌ام می‌روم.»

پرسید: «کدام هم‌کلاسی؟» گفتم: «به تو ربطی ندارد!»

برای اولین بار بود چنین حرفی به او می‌زدم.

تند نگاهم کرد و گفت: «نمی‌روی.»

گفتم: «می‌روم و هر کاری دلت می‌خواهد بکن.»

نمی‌دانم این حرف را چطور گفتم؛ در تمام عمرم هرگز چنین نکرده بودم. اما این نتیجهٔ بیش از یک سال شستشوی مغزی بود.

گفت: «اگر از این در بیرون بروی، مطلقه‌ای.»

گفتم: «هر طور دوست داری! من می‌روم.»

و من مثل ماشینی عمل می‌کردم که برنامه‌ریزی شده باشد. شوهرم اما عاقل و خردمند بود و با من درگیر نشد. من اما آرزو داشتم که دعوا راه بیندازد تا با هم درگیر شوم، به پلیس زنگ بزنم و او را به دادگاه بکشانم، دقیقاً طبق همان دستورالعمل‌هایی که گروهک به من داده بود که اگر کار به پلیس بکشد، وکیلی برایم تعیین می‌شود.

رفتم و در مهمانی شرکت کردم و ماجرا را برای آنها تعریف کردم. آنها چنان ذوق‌زده شدند که مرا روی شانه‌هایشان بلند کردند، انگار که بیت‌المقدس را فتح کرده‌ام.

یک هفته تمام مرا با تبریک‌های «آزادی از بز نر» سرگرم کردند.

مرد باید محبتش را به همسرش نشان دهد

مرد باید محبتش را به همسرش نشان دهد

کاتب: ماهدیم بلوچ

در حدیثی از أم المؤمنین عائشه رضی الله عنها آمده است: «كنت أشرب وأنا حائض، ثم أناوله النبي صلى الله عليه وسلم فيضع فاه على موضع فيّ فيشرب…» (رواه مسلم)، یعنی: در زمان عادت ماهیانه، می‌نوشیدم. سپس آن را به پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌دادم و ایشان دهانشان را بر جای دهان من از ظرف می‌گذاشتند و می‌نوشیدند.

گفتم: این حدیث عظیمی است که نکات مهمی از آن استفاده می‌شود.

در بسیاری از ادیان و نزد بسیاری از ملل قدیم، زنی که در دوره‌ی عادت ماهیانه بود، ناپاک و پلید شمرده می‌شد و از او دوری می‌کردند. در اوستا که حاوی متون دینی زرتشتیان قدیم است می‌خوانیم که هرکس برای زن حائض غذا می‌برد باید سه قدم دور بایستد. عرب جاهلی نیز چنین بود و چنانکه در تفسیر طبری (4/373) آمده و دکتر جواد علی در المفصل في تاریخ العرب قبل الإسلام (10/227) به آن پرداخته، «با زن حائض در یک‌جا نمی‌ماندند و با آنها در یک ظرف غذا نمی‌خوردند» و در حدیث انس رضی الله عنه مانندش از یهودیان نقل می‌شود.

 البته امروزه نیز چنین نگرشی در جهان وجود دارد، چنانکه گاردین در ژانویه‌ی 2017 گزارشی راجع به منزوی‌ساختن زنان در دوره‌ی قاعدگی منتشر کرده و در آن آمده که زنان نپال در دوره‌ی قاعدگی از خانواده دور نگاه داشته می‌شوند و در مواردی آلونک‌هایی برای آنان می‌سازند، چنانکه در دین هندوها نباید به آشپزخانه نزدیک شود و به چیزی دست بزند!

معلوم است که زنان در این دوره بسیار حساس می‌شوند و نیاز به آرامش و صبوری دارند، درحالیکه منزوی‌کردن آنها و حبس‌کردنشان، فشار روانی را افزایش خواهد داد و اثرات مخربی باقی خواهد گذاشت.

 حال می‌نگریم در شریعت اسلامی چنین دستوراتی نیست و سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم خلاف اینها را به مردم آموزش داده است، چنانکه در این حدیث و احادیثی دیگر می‌بینیم. سایر بدن زن پاکیزه در نظر گرفته شده و اگر از برخی عبادات منع شده باشد، مانند مردی است که جنب باشد نه اینکه پلید در نظر گرفته شود.

نکته‌ی مهم دوم این است که مرد باید محبتش را به همسرش نشان دهد. بسیار است که مردی خیال می‌کند که همسرش از علاقه‌ی قلبی او مطلع است و همین را کافی می‌داند، درحالیکه زنان بیشتر از مردان خواهان آشکارسازی محبت هستند و می‌خواهند از محبوب‌بودن خود به طور مکرر مطمئن شوند! مردها شنیدن کلماتی را می‌خواهند که به آنها حس اقتدار بدهد، اما زنان شنیدن کلماتی را دوست دارند که به آنها حس دوست‌داشته‌شدن، اعتماد و زیبایی ببخشد.

علامه محمد بن علی اِتیوبی رحمه الله در البحر المحیط (7/395)، در شرح این حدیث گفته است: «إظهارا لمودتها، واستجلابا وإمالة لقلبها، وبيانا للجواز»، یعنی: رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین کردند تا مودتشان را نشان دهند، دل همسرشان را به دست بیاورند و جوازش را برای امت بیان کنند!

وصلی الله وسلم علی نبینا محمد وآله وصحبه وسلم

مادر صلاح الدین و خالد شو تا صلاح الدین ها و خالدها دوباره زنده شوند

مادر صلاح الدین و خالد شو تا صلاح الدین ها و خالدها دوباره زنده شوند

به قلم: ماهدیم بلوچ

همه زورگوئی های آمریکا و اسرائیل وحشی در حق مسلمین را می بینیم و دراین زمانیکه قرار گرفتیم کفار بدترین جنایات را درحق مسلمین انجام می دهند. چرا میدانی جواب چیه؟

اولش این است که مسلمین متفرق هستند و با هم متحد نمی شوند و بعد شروع به پرورش نسلی بر اساس نسل صحابه و بزرگان نمی کنند

همه داد وبیداد مینماییم آه صلاح الدین کجایی؟ معتصم کجایی؟ خالد کجایی؟

ما چرا نمیگوییم که خود کجاییم؟

آیا ما همانند مادر صلاح الدین ایوبی هستیم؟

آیا رفتار مان آداب مان گفتار، کردار، عمل مان شبیه مادر خالد بن ولید،  محمد بن قاسم و…  است؟

ای خواهرانم به هوش بیایید فکر های تانرا درکار بیندازید..

این ضعف وسستی امت از نسل قبل ما بوجود آمده..

باید چنان باذوق وعلاقه با ایمان وعقیده ی راسخ ومستحکم ترمیم اش نماییم که کفار با دیدن فرزندان ما شجاعت ومردانگی صلاح الدین را فراموش کنند.

با دیدن نسل آینده چنان لرزه به اندامش بیفتد که از هیبت زمین بخورد ونتوانند سر بلند نمایند.

صلاح الدین های زیادی میتونی تربیت کنی.

خالد های زیادی میتونی به جهان غریب شده ی اسلام هدیه کنی.

اما به یک شرط.

که اول خودت مانند مادر صلاح الدین گردی..

که هنگام شیر دادن فرزندت قرآن به دستت باشد.

هنگام خوابش تاریخ اسلام وجهاد را برایش تعریف کنی نه داستان های شاهدخت وشهزاده، دیو وپری،

هرگاه ضعف های وجود خودرا ازبین ببرید بی گمان هزاران صلاح الدین وفاتحان قدس در آغوشت بزرگ میشود.

اگر فرزندانمان را اینگونه تربیت نکنیم دیگران نابودشان می کنند قبل از اینکه برای حتی خود ما سودی داشته باشند چه رسد به دیگران و جهان اسلام.

به این زنان خانه خراب کن باید یک لگد جانانه زد و دورشان انداخت

به این زنان خانه خراب کن باید یک لگد جانانه زد و دورشان انداخت

ارایه دهنده: ماهدین بلوچ

امروزه عده ای از زنان در مرحله ی گذاری قرار گرفته اند که نه متعلق به عقیده و شریعت اسلامند نه در کفر عقاید و تفکرات سکولاریستی خالص شده اند اما بر اساس تبلیغات رسانه ای سکولاریستی  فمنیستی و با تفکرات فاسد روانشناسانه ی سکولاریتسها تبدیل به نسل سوخته ای شده اند که نه تنها به بچه ها و شوهر خود بلکه به خودشان و جامعه هم صدمه می زنند.

اینها فاسد شده هایی هستند که تنها فاسدها از آنها حمایت می کنند.

زندگی زناشویی و داشتن فرزند، زینت زندگی دنیاست که هر دختری آرزویش را دارد، اما دست‌های پلید و شیطانی می‌خواهند این خانه را خراب کنند.

این نامه نوشته‌ی «مریلین مونرو» یك بازیگر آمریکایی است که پس از یک زندگی فلاکت‌بار خودکشی کرد.

خودکشی او معمایی بود که جامعه‌ی آمریکا را گیج و مبهوت کرد، اما این نامه چیزهای زیادی را در مورد این معما فاش کرد، این یک پیام برای دختر آمریکایی است که می‌خواهد بازیگر شود و در حقیقت این پیامی است به هر دختری که خواهان شهرت است و نیز انجمن‌های زنانه‌‌ای که تحت سلطه‌ی عنوان هنر هستند.

این نامه را بر جای می‌گذارم تا هر دختری این اختاپوس تحت عنوان فعالیتهای خارج از منزل و ضرر رسان به بنیان خانواده را بشناسد، به‌ویژه آن دسته از انجمن‌های گمراه‌کننده‌ی زنان که فریب شعارهای دروغین رهایی زن از بردگی دین و مردان را خورده‌اند!

این متن نامه است:

«از شکوه و شهرت برحذر باش. مراقب هرکسی باش که تو را با نور و روشنایی فریب می‌دهد. من بدبخت‌ترین زن هستم، من خانه و زندگی شرافتمندانه‌ی خانوادگی را بر همه چیز ترجیح می‌دهم. سعادت واقعی یک زن در یک زندگی شرافتمندانه و پاک خانوادگی نهفته است، بلکه زندگی خانوادگی نماد خوشبختی زنان و در واقع انسانیت است».

او در پایان می‌گوید: «همه به من ظلم کردند، کار در سینما از زن یک کالای ارزان و بی‌ارزش می‌سازد، هر چقدر هم که افتخار و شهرت کسب کرده باشد».

این‌ها گفته‌های مردم غرب است که شاهد حقیقت بودند، با این‌که در یک محیط کافر و منحرف زندگی می‌‌کنند.

حالا انگلی از نسل سوخته که در فلان کار اجتماعی فعالیت دارد و آنهمه انسان او را می شناسند اما در زمینه ی خانوادگی خودش سمی کشنده است به همه ی ما پیام می دهد که یا باید مومنین را وارد خانواده ی خود کنند یا خود را برای یک زندگی تلخ برای خود و فرزندانشان آماده کننده.

به این نسل سوخته که شریعت الله را رها کرده و به تفکرات سکولاریستی روانشناسان چسبیده اند باید یک لگد جانانه زد و از خود دورشان کرد. چرا؟

 چون اینها هر پستی و کثافتی را برای خودشان توجیه می کنند و علاوه بر توجیه، برای خودشان آفرین می گویند و دست می زنند و در نهایت به خودشان به خاطر این قباحت و پستی که در آن افتاده اند مدال شجاعت در برابر فرهنگ اسلامی هم می دهند و هرگز قابل اصلاح نیستند.

رعایت حیاء و عفاف در فضای مجازی و حقیقی

رعایت حیاء و عفاف در فضای مجازی و حقیقی

کاتب: ماهدیم بلوچ

الله متعال در خطاب همسران پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است: {فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض وقلن قولا معروفا} [الأحزاب: 32]، یعنی: صدا را نرم و نازک نکنید و [و با ادا و اطواری بیان ننمایید] که بیماردلان چشم طمع به شما بدوزند، و بلکه شایسته سخن بگویید.

بنگر ای خواهر مسلمانم!

نه تو مانند امهات المؤمنین هستی و نه من مانند مردان صحابه هستم!

آیا نمی‌بینی که هر مرد مسلمانی خود را در برابر سیده مریم علیها السلام کوچک می‌بیند؟ جز با ایمان و تقوا و عفاف به چنین درجه‌ای رسیده است؟

آیا چیزی چون تقوا و عفاف به زن ارزش می‌بخشد؟

آیا زیانی چون از دست دادن تقوا و عفاف هم هست؟

چه چیزی مرد غیرت‌مندی را از سرزمینش خارج و از محبوبانش دور می‌کند، جز ندای زن عفیف اسیری که اجابت‌کننده می‌طلبد؟

فضای مجازی علیرغم فرصت‌های مثبتی که ایجاد کرده، فتنه‌هایی آورده که بسیاری در آن می‌افتند….

سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم را به یاد داشته باشیم: «الحياء لا يأتي إلا بخير» (متفق علیه)، یعنی: حیا جز خوبی به ارمغان نمی‌آورد!

ازدواج رزق است، زن صالحه و مرد صالح رزق هستند، از الله رزق صالح بخواهید

ازدواج رزق است، زن صالحه و مرد صالح رزق هستند، از الله رزق صالح بخواهید

کاتب: اسامه زیدان

ارائه دهنده: ماهدیم بلوچ

ازدواج رزق است، پس آن را از «الرّزّاق» بخواهید

ازدواج  نعمتی از نعمت‌های الله و رزقی‌ست که آن را به هر یک از بندگانش که بخواهد می‌دهد.

از این رو، انسان باید برای ازدواج دعا کند و از خداوند یاری بخواهد تا ازدواجی نیک نصیبش شود.

زن صالح رزق است، آن را از «الرّزّاق» طلب کن:

داشتن زنی صالح که یاور شخص در دین و دنیایش باشد نعمت بزرگی از سوی الله تعالی‌ست و بنابراین باید از الله بخواهد تا همسری صالح نصیبش کند تا پشتیبان او در زندگی باشد.

مرد صالح رزق است، آن را از «الرّزّاق» طلب کن:

مرد نیکوکاری که تقوای الهی داشته باشد و در برخورد با همسر و خانواده‌اش خدا را در نظر بگیرد رزق بزرگی‌ست که یک زن باید از الله تعالی بخواهد تا بر او منّت نهد و همسر صالح نصیبش کند، همسری که او را گرامی می‌دارد و در دین و دنیا یاور اوست.

خلاصه: از دعا کردن با اسم «الرّزّاق» غافل نشوید!

یا الله پسران مسلمان را زنانی صالح و دختران را شوهرانی درستکار نصیب کن…

و زنان و مردان را اصلاح بفرما…

نمونه ای از بانوانی که اولیاء الله بودند

نمونه ای از بانوانی که اولیاء الله بودند

کاتب: ماهدیم بلوچ

الله جل جلاله در قرآن می فرماید: ‏وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (فرعون/11)

‏و خدا از میان مؤمنان، زن فرعون را مثل زده است. وقتی (از اوقات) گفت: پروردگارا! برای من در بهشت، نزد خودت خانه‌ای بنا کن، و مرا از فرعون و کارهایش رهائی‌بخش، و از این مردمان ستمکاره نجات بده.‏

نمونه ی این زنان اهل تقوا در تاریخ اسلام زیاد بوده اند که ابن کثیر دمشقی در مورد یکی از آنها می گوید:

میمونه بنت شاقوله(متوفی ۳۹۳ ه ق) داعی و حافظ قرآن کریم بود که روزی در هنگام وعظ فرمودند: این لباس را ۴۷سال پوشیده ام اما تغییر نکرده است و این لباس از پشمی ساخته شده بود که مادرش فراهم کرده بودند .

ایشان می گفتند اگر انسان در لباسی گناه نکند دیر پوسیده می شود.

پسر ایشان عبدالصمد گفته است برای تعمیر نمودن دیواری که داشت فرو می ریخت به مادرم مراجعه نمودم تا بنَّایی بیاوریم اما ایشان کاغذی را آورد و چیزی در آن نوشت و گفت آن را در شکاف دیوار قرار بده و من این کار را انجام دادم و آن دیوار بیست سال همان گونه ثابت ماند. و بعد از وفات مادرم آن کاغذ را از شکاف دیوار بیرون آوردم تا ببینم چه چیزی نوشته است به محض اینکه کاغذ را برون کشیدم دیوار فرو ریخت و در آن آیه(إنَّ اللهَ يُمسِكُ السماوات والأرض أن تزولا) و اللهم مُمْسِكَ السماوات والأرض أمْسِكْه را نوشته بودند.[1]

 این جایگاه هر مومنی نزد الله است چه آسیه همسر فرعون باشد چه میمونه دختر شاقوله چه هر دختر و زن مومنه ی دیگری در هر زمان و مکانی.

جایگاه تو نزد الله چقدر است؟


[1] الحافظ ابن كثير إسماعيل بن عمر الدمشقي. البداية والنهاية ج٧ ص٦٦

(پسرِ تربیت‌‌شده + دخترِ تربیت‌شده)ی زیر سایه‌ی شریعت = زندگی زناشویی شاد.

(پسرِ تربیت‌‌شده + دخترِ تربیت‌شده)ی زیر سایه‌ی شریعت = زندگی زناشویی شاد.

کاتب: دکتر أسامه زیدان

 مترجم: فریبا کریم‌نژاد

معادله‌ی فوق به اختصار بیانگر این است؛ دختر و پسر جوانی که بر اساس ارزش‌ها و اخلاق اسلامی پرورش یافته‌اند و زیر سایه‌ی شریعت اسلام زندگی می‌کنند، می‌توانند زندگی زناشویی شادی داشته باشند، چرا؟

• زیرا تعلیم‌وتربیت بر اساس اصول اسلام از سنین کودکی باعث می‌شود که به دیگران احترام بگذارند و از صبر و بردباری و صداقت و امانت و دیگر صفات نیک برخوردار شوند، از آن‌جا که این ارزش‌ها پایه‌ای قوی برای هر رابطه‌ی موفقی را تشکیل می‌دهند.

• زیرا چتر شریعت به معنای پایبندی به احکام دین مبین اسلام در تمام شئون زندگی زناشویی است که شامل حقوق و وظایف همسران در قبال یکدیگر، تکنیک‌های حل مسئله، ارتباط خوب و مراقبت و تربیت فرزندان نیز می‌شود.

• احترام متقابل: وقتی یک دختر و پسر جوان در محیطی بزرگ می‌شوند که به ارزش‌های اسلامی احترام می‌گذارد، می‌آموزند که چگونه به یکدیگر احترام بگذارند، و برای رسیدن به اهداف مشترک و غلبه بر مشکلات با یکدیگر همکاری کنند.

• مسئولیت: ازدواج در اسلام به‌عنوان یک مسئولیت بزرگ قلمداد می‌شود. لذا همسرانی که بر اساس ارزش‌های اسلامی بزرگ شده‌اند، اهمیت مسئولیت‌پذیری در قبال یکدیگر و خانواده‌ی خود را درک می‌کنند.

• قناعت و تفاهم: پسران و دختران جوان تربیت‌شده در زیر سایه‌ی اسلام می‌آموزند که چگونه به تقدیر و قسمت خداوند، راضی و خشنود باشند، و این امر به کاهش درگیری‌ها و لذت‌بردن از یك زندگی آرام و پایدار کمک می‌کند.

• تربیت ایمانی: تعلیم‌وتربیت بر اساس ایمان‌به‌خدا و تقرب به او از طریق نماز، روزه، تلاوت قرآن و سایر عبادات به ایجاد یک رابطه‌ی زناشویی مبتنی بر تقوا و پرهیزکاری کمک می‌کند.

به‌طور خلاصه، معادله‌ی فوق نشان می‌دهد که دختر و پسر جوانی که بر اساس ارزش‌های اسلامی تربیت شده‌اند و به احکام اسلامی شریعت پایبند هستند، ابزار لازم برای ایجاد یک زندگی زناشویی شاد و پایدار را دارند.

پروردگارا خانه‌های مسلمانان را اصلاح بفرما.

@VaOntha | وَأُنثَىٰ