مثلث تزویر و مروجان سکولاریزم از بلعمهای باعورای لندن و دمشق تا فتنه‌ی زاهدان

مثلث تزویر و مروجان سکولاریزم از بلعمهای باعورای لندن و دمشق تا فتنه‌ی زاهدان

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

هم اکنون که دارالاسلامِ افغانستان پس از دهه‌ها جهاد، پرچم نفاذ شریعت الله را برافراشته، جبهه‌ای نوظهور از «علمای سوء» و دین‌فروشان با نقاب خیرخواهی، تیغ بر پیکره‌ی امت اسلامی می‌کشند. این جریان که به عنوان «مثلث سکولاریسم» شناخته می‌شود، با پیوند میان سلفیت نجدی درباری و قرائت‌های تحریف‌شده‌ی حنفی، مأموریت یافته تا مبانی پوشالی «اسلام آمریکایی» را در منطقه، به‌ویژه علیه نظام نوپای امارت اسلامی، ترویج کند.

این شبکه با مرکزیت سه نقطه‌ی کلیدی، اتاق فکر غرب‌گرایی را میان اهل‌سنت مدیریت می‌کند:

۱. ضلع لندن: با حضور چهره‌هایی چون عبدالقادر ترشابی، عقیل هاشمی، کیانی و عبدالفتاح خدمتی و… ؛ که از قلب بلاد کفر، سموم فکری خود را با تفکرات نجدیت درباری آل سعود تزریق می‌کنند.

۲. ضلع دمشق: با نقش‌آفرینی امثال ملا عبدالرحمن فتاحی که چوچه ای از چوچه های جولانی خائن به دین و ملت استکه به هم پیماین با آمریکا رد جنگ با مجاهدین ملحق شده است.

۳. ضلع زاهدان: با محوریت مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی، که با سوءاستفاده از جایگاه دینی، به بلندگوی پروژه‌های عادی سازی سکولاریسم در میان مردم و ذلیلی نشان دادن در برابر کفار محارب آمریکائی – صهیونی مبدل گشته است.

این دین‌فروشان با الگوگیری از «بلعم باعورا»، دانش دینی خود را در خدمت پروژه های فرعونی بر علیه مومنین قرار داده‌اند. منطق کفرآلود این جریان بر دو محور استوار است:

  • سفید شوئی و تقدیس حکومت‌های سکولار: اینان وقیحانه اعلام می‌کنند که یک حکومت کافر، مرتد و سکولار (همچون دوران کرزی، غنی یا رژیم پهلوی) برای اهل‌سنت بهتر از یک حکومت مبتنی بر فقه اسلامی (چه حنفی در افغانستان و  چه شیعی در ایران و چه غیر آن) است که اخیرا مُلا عبدالرحمن فتاحی آشکارا به آن اقرار کرد.
  • بهانه‌ی معیشت برای ذبح شریعت: استدلال این مثلث آن است که چون حکومت‌های دینی با آمریکا و صهیونیسم سر سازش ندارند و تحت تحریم هستند، پس باید دین را از سیاست جدا کرد تا شکم‌ها سیر بماند. آنان آرمان‌های جهادی و عزت اسلامی را فدای رفاه تحت سلطه‌ی کفر می‌کنند، رفاهی که کفار تنها وعده ی آنرا می دهند؛ اگر اینها در دوران شعب ابی طالب بودند یا در دورانی بودند که اهل صفه در دارالاسلام مدینه وجود داشت چیزی بهتر از عبدالله بن ابی منافق می بودند؟

صرفنظر از شعارهائی که در مورد ایران می دهند باید مطمئن باشید که بیشترین پیکان حملات این مثلث متوجه امارت اسلامی افغانستان است. آنان با «مظلوم‌نمایی دروغین» و شعارهای فریبنده‌ای چون «حقوق بشر» و «آزادی»، سعی دارند نظامی را که با خون شهدا تحکیم شده، ناکارآمد جلوه دهند.

اعتقاد سکولاریستی این جریان مدعی است اسلام یک مسئله‌ی شخصی و درونی است و نباید در حکومت‌داری دخالت کند و دفاع از مظلومین غزه، لبنان، یمن و ایستادگی در برابر اسرائیل، وظیفه‌ی مسلمانان نیست و صرفاً هزینه‌تراشی برای مردم است؛ اما اینکه آمریکا و صهیونیستها و روسها هزاران کلیومتر آنطرفتر از سرزمین خودشان و در قارات مختلف جهت حفظ منافع ملی خودشان می جنگند حق خودشان است.

الله جل جلاله می فرماید: وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ ‏(اعراف/175) ( ای پیغمبر ! ) برای آنان بخوان خبر آن کسی را که به او ( علم و آگاهی از ) آیات خود را دادیم ( و او را از احکام کتاب آسمانی پیغمبر روزگار خود مطّلع ساختیم ) امّا او از ( دستور ) آنها بیرون رفت ( و بدانها توجّه نکرد ) و شیطان بر او دست یافت و از زمره گمراهان گردید .‏

این مثلث تزویر که آرزوی حاکمیت کفار سکولار و محارب خارجی و بازگشت احزاب سکولار و غرب‌گرا را در سر می‌پروراند، بداند که بیداری امت اسلامی و استقامت مجاهدین در دارالاسلام، نقشه‌های «اسلام آمریکایی – صهیونی جدید» را نقش بر آب خواهد کرد و این بلعم های باعوراها می‌روند، اما نوری که الله برافروخته (وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ) هرگز خاموش نخواهد شد.

عملکرد «علمای سوء» در نظام‌ سکولار دارالکفر پاکستان با استناد به سیره امام اعظم  رحمه الله

عملکرد «علمای سوء» در نظام‌ سکولار دارالکفر پاکستان با استناد به سیره امام اعظم  رحمه الله

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

الله جل جلاله می فرماید: فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَٰذَا الْأَدْنَىٰ وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِنْ يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ يَأْخُذُوهُ ۚ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثَاقُ الْكِتَابِ أَنْ لَا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ وَدَرَسُوا مَا فِيهِ ۗ وَالدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَ (اعراف/۱۶۹) ‏بعد از آن ، فرزندان ناخلفی جانشین آنان شدند که وارث کتاب ( آسمانی) گشتند ( امّا بدان عمل نکردند . چرا که به جای پیروی از حق به دنبال مادیات روان شدند و ) کالای این جهانِ دانی را دریافت می‌داشتند و ( متاع سرای باقی را نادیده می‌گرفتند و به تحریف کلام آسمانی دست می‌یازیدند و حلال و حرام را همسان می‌شمردند و به خود ) می‌گفتند:  (ان‌شاء الله) بخشیده خواهیم شد، و حال آن که اگر باز هم کالائی همانند کالای نخست ( از راه حرام و حتّی با تحریف کلام) به دستشان می‌رسید آن را دریافت می‌داشتند ( و بدین وسیله با وجود اصرار بر گناه ، امید آمرزش در سر می‌پروراندند !) مگر از آنان در کتاب (آسمانی) پیمان گرفته نشده است که از زبان خدا جز حق نگویند ؟ و حال آن که آنچه را در کتاب ( آسمانی) است خوانده و فهم کرده‌اند و ( دیده‌اند که باید حق را بگویند ؛ نه باطل را ، و متاع ) دنیای دیگر بسی بهتر ( از کالای این دنیا ) برای کسانی است که پرهیزگاری کنند ( و از الله بترسند . چرا نمی‌اندیشید و همچنان بر گناه استمرار می‌ورزید ؟ ) مگر عقل ندارید و نمی‌فهمید؟

در جغرافیای سیاسی پاکستان، سال‌هاست که شاهد پدیده‌ای دردناک به نام «تجارت با دین» هستیم. چهره‌هایی همچون مولانا فضل‌الرحمن، که تحت نام مذهب، در ساختار حکومتی سکولار و دست‌نشانده ی پاکستان ذوب شده‌اند، مصداق بارز تحریف مفاهیم دینی برای بقای قدرت کفار محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی هستند. اینان با اشتراک در دولتی که قوانینش بر پایه لیبرالیسم غربی و خوش‌خدمتی به آمریکا بنا شده، تیشه به ریشه اسلام ناب می‌زنند.

خداوند متعال در قرآن کریم کسانی را که آیات الهی را فدای منافع مادی می‌کنند، به شدیدترین لحن توبیخ کرده است. این علمای مقام‌پرست برای توجیه دموکراسی کفرآمیز و هم‌پیمانی با مزدوران سکولار، به «تفسیرهای ساختگی» روی می‌آورند

آنان با «تلبیس» (حق را باطل جلوه دادن)، مسلمانان ساده‌دل را در بند نظام‌های کفری و ارتدادی نگه می‌دارند تا سفره‌های چرب خود را از جیفه سکولارستان حفظ کنند.

کسانی که خود را به مذهب حنفی منسوب می‌کنند اما در آستان حکومت‌های سکولار  یا احزاب سکولار و مرتد سر فرود می‌آورند، باید به تاریخ زندگی امام اعظم ابوحنیفه رحمه‌الله بازگردند.

امام ابوحنیفه رحمه الله مشروعیت حکومت‌های وقت را که دارالاسلام بودند و بر اساس فقه مذاهب اسلامی حکم می کردند و قانون اساسی آنها بر اساس فقه اسلامی بود اما بر اساس شورا و معیاری حکومت اسلامی بر منهاج نبوت نبود، هرگز حاضر نشد با پذیرش مقام‌های دولتی تأیید کند. ایشان حتی در برابر اصرار و شکنجه‌های «منصور عباسی» برای پذیرش منصب قاضی القضات یعنی وزیر دادگستری امپراطوری بزرگ عبادسی ها، تازیانه را بر تن خرید و زندان را بر صدرنشینی در دربار ترجیح داد.

ایشان معتقد بود که عالم دین نباید آلت دست حاکمی باشد که از مسیر شریعت و حاکمیت بر منهاج نبوت خارج شده است. حال چگونه کسانی که خود را پیرو ایشان می‌دانند، در دولتی که قانون اساسی آن آمیخته با کفر سکولار است، وزارت و شراکت در قدرت را توجیه می‌کنند؟

اشتراک در حکومت سکولار و خدمت به اهداف آمریکا در منطقه، تحت هر نامی (مصلحت، سیاست یا ضرورت)، از دیدگاه نصوص صریح اسلام، لغزشی سهمگین و ارتدادی آشکار است. این عمل نه تنها خیانت به آرمان‌های امت، بلکه تلاشی برای «سکولاریزه کردن اسلام» از درون است.

این دنیاطلبان، اسلام را به یک «مسئله شخصی» فروکاسته و سیاست را به دست ایادی کفر سپرده‌اند، در حالی که امام ابوحنیفه رحمه الله مثل تمام مومنین دیانت را از سیاست شرعی جدا نمی‌دانست.

مسلمین پاکستان و منطقه باید بدانند که این «دین‌فروشان شکم‌پرست» با عمامه‌های بزرگ و قلب‌های تاریک، راهزنان دین هستند. خروج عملی از احکام شریعت و حل شدن در نظام کفر سکولاریستی و دعوت به سوی سکولاریسم که امروزه مولوی عبدالحمید زاهدانی هم از دعوتگران به سوی این منجلاب در ایران است، همان پرتگاهی است که این علما مردم را به سوی آن سوق می‌دهند.

طبق رأی سلف صالح و سیره امام ابوحنیفه رحمه الله، عالمی که بر سفره ظالمی از میان مسلمین بنشیند، کلامش فاقد اعتبار و عملش وبال گردن امت اس، حالا چه رسد به کسانی که در کنار مرتدین سکولار قرار گرفته باشند یا به نفع سکولاریستهای کافر خارجی یا مرتدین سکولار داخلی سخن بگویند و سعی کنند کفر سکولاریسم و مفاسد عقیدتی و رفتاری و اخلاقی ناشی از آن را برای مسلمین عادی سازی کنند.

مصلحت‌انگاری سکولارستی مولوی عبدالحمید زاهدانی یا اولویت منهج اسلامی و تقابل با نفاق سیاسی در دارالاسلام ایران

مصلحت‌انگاری سکولارستی مولوی عبدالحمید زاهدانی یا اولویت منهج اسلامی و تقابل با نفاق سیاسی در دارالاسلام ایران

کاتب: محمد اسامه

اگر صحنه سیاسی را بازسازی کنیم و تصور شود که  مولوی عبدالحمید زاهدان، نه در زاهدان، بلکه در قلب امارت اسلامی افغانستان و در محراب مسجد «پل خشتی» کابل یا «خرقه مبارک» قندهار ایستاده بود؛ در حالی که اشغالگران آمریکایی برای بازپس‌گیری پایگاه بگرام، فشار برای به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی و دست کشیدن از آرمان فلسطین در ازای رفع تحریم‌ها، امارت اسلامی را تحت فشار می‌گذاشتند؛ و ایشان پیشنهاد می‌کرد که «منافع ملی افغانستان را بر آرمان امت (غزه و فلسطین) ترجیح دهید»، واکنش نظام شرعی چگونه می‌بود؟

هر کسی که خود را مسلمان بداند متوجه هست که در منهج اسلامی، «امت واحده» مرز جغرافیایی نمی‌شناسد. پیشنهاد معامله بر سر خون مسلمانان غزه در ازای نان و رفاه (رفع تحریم)، مصداق بارز سست کردن ایمان مؤمنان است. ابوهریره رضي الله عنه می‌گوید: رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: المُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِم لا يخُونُه ولا يكْذِبُهُ ولا يخْذُلُه، كُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ حرامٌ عِرْضُهُ ومالُه ودمُهُ. التَّقْوَى هَاهُنا، بِحسْبِ امْرِىءٍ مِنَ الشَّرِّ أَنْ يَحْقِرَ أَخاهُ المسلم.[1] مسلمان، برادرِ مسلمان است؛ به او خیانت نمی‌کند، به او دروغ نمی‌گوید، و او را خوار نمی‌گرداند. آبرو، مال و خون (جانِ) هر مسلمانی بر سایر مسلمانان، حرام است. تقوا، این‌جا (در دل) است. همین قدر بدی برای بد بودن شخص، کافی‌ست که برادر مسلمانش را کوچک بشمارد.

پیشنهاد ترجیح دادن منافع مادی یک عده از مسلمین بر کیان اسلام و رها کردن مسلمین تحت ستمی که توان کمک به آنها وجود دارد، در حقیقت «خذلان» (رها کردن) مظلومین است که در فقه اسلام، گناهی عظیم و خیانت به پیمان الهی محسوب می‌شود.

امام ابوحنیفه رحمه الله در مباحث کلامی و فقهی خود بر «وحدت کلمه مؤمنین» تأکید فراوان دارند. ایشان در برخورد با کسانی که حاکمیت اسلام را به سمت سازش با کفر سوق داده و اراده مجاهدین را سست می‌کنند، معتقد به صیانت از مومنین در هر گوشه ای از سرزمینهای اسلامی  بودند.

از منظر فقه حنفی، اگر فردی در دارالاسلام، با سخنان خود راه را برای نفوذ دارالکفر باز کند و میان مصالح مسلمین تفکیک قائل شود (یعنی فلسطین را از افغانستان جدا بداند)، سخن او «فتنه» تلقی شده و حاکم شرع موظف است برای جلوگیری از تضعیف روحیه جهادی و انحراف عقیدتی امت، با او برخورد قاطع (تعزیر) انجام دهد.

بی‌شک، امارت اسلامی افغانستان که بر پایه خون شهدا و نفی مطلق کفار محارب خارجی بنا شده، هرگز بر سر اصول بنیادین اسلام (مانند عدم مشروعیت اسرائیل که سرزمین مسلمین را اشغال کرده) معامله نمی‌کند. اگر کسی در خاک امارت، حاکمیت را به معامله بر سر فلسطین تشویق کند، از نظر نظام شرعی امارت اسلامی افغانستان باغی یا معاون باطل محسوب می‌شود زیرا می‌خواهد حاکمیت را به سمت «موالات با کفار» سوق دهد.

امارت اسلامی با چنین رویکردی که بوی نفاق و ترجیح مادی‌گرایی بر نصرت الهی می‌دهد، طبق دستورات صریح «امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر»، برخورد قاطع می‌کرد تا درس عبرتی برای کسانی باشد که می‌خواهند «عزت اسلامی» را با «دالرهای آمریکایی» معاوضه کنند.

جای تعجب است که چگونه در دارالاسلام ایران، با وجود صراحت این سخنان در تضعیف جبهه مقاومت و شاد کردن دل دشمنان صهیونیستی، همچنان با رأفت برخورد می‌شود. رویکردی که در آن منافع یک قوم یا منطقه بر سرنوشت کل جهان اسلام ارجحیت داده شود، با هیچ ترازویی در قرآن و سنت سازگار نیست.

اسلام مرز ندارد و فلسطین، پاره تن افغانستان، ایران و تمام بلاد مسلمین است. هر حنجره‌ای که در دارالاسلام، به نفع معامله با آمریکا و اسرائیل برای رفاه مادی به قیمت خیانت به اصول و ارزشها و مبانی اسلامی سخن بگوید، آگاهانه یا ناآگاهانه در زمین دشمن بازی می‌کند. طبق آرای فقهای بزرگ همچون امام اعظم رحمه الله، صیانت از مرزهای اعتقادی و سیاسی اسلام که در معرض حمله ی کفار قرار دارند اوجب واجبات است و هرگونه سستی در برابر این سخنان، راه را برای نفوذ بیشتر کفار محارب و اشغالگر خارجی باز خواهد کرد.


[1]  صحیح الجامع، ش: ۲۷۰۶؛ إرواء الغلیل، ش: ۲۴۵۰؛ و صحیح الترمذی از آلبانی، ش: ۱۵۷۲.

در برابر تهدیدات و حملات کفار آمریکائی – صهیونی بر دارالاسلام ایران شرعی فکر و عمل کنیم

در برابر تهدیدات و حملات کفار آمریکائی – صهیونی بر دارالاسلام ایران شرعی فکر و عمل کنیم

کاتب: خالد سیف الله السملول

هم دیروز جمعه 5تیر و هم امشب 6تیر1405ش باز دیدیم که آمریکای کافر محارب به سیریک و جزیره ی قشم حمله کرد، یعنی زبان این کافر محارب سکولار مثل تمام سکولاریستها همیشه زور و جنگ بوده است تا اینکه اگر بتوانند ما را مجبور به کنار زدن 1- قدرت حکومتی 2- قوانین و برنامه های شریعت 3- اطاعت از این حاکمیت و قوانین 4- مجازات و پاداش بر اساس این قوانین و توسط این حاکمیت کنند که در واقع خالی کردن دین از مفاهیم و محتوای 4گانه ی آن و دور کردن دین از زندگی دنیوی ماست .

الله می فرماید: وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا ۚ (بقره/217)  و (مشرکان = سکولاریستها) همواره با شما می جنگند تا شما را اگر بتوانند از دینتان برگردانند.

به همین دلیل دیدیم که دارالاسلام ایران هم با زبانی که می فهمند و با قدرت نظامی پاسخ این جنایتکاران متجاوز را داد.

لازم به یادآوری است که در مورد تجاوز به سرزمین‌های اسلامی و مقابله با کفار محارب، قرآن و سنت دستورات صریح و محکمی دارند که بر ایستادگی، عدم تسلیم و توکل بر الله تأکید می‌کنند. تضعیف روحیه مؤمنین، ایجاد یاس و ناامیدی و بزرگ جلوه دادن دشمن، در تضاد با این آموزه‌ها است.

کریم در مورد مقابله با متجاوزین می‌فرماید: وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (بقره/190) و در راه الله با کسانی که با شما می جنگند بجنگید، و [هنگام جنگ از حدود الهی] تجاوز نکنید، که خدا تجاوزکاران را دوست ندارد.

البته به عنوان مقدمه و به عنوان تنها عامل دنیوی بازدارنده برای دارالاسلام و جماعت مومنین امر می کند که: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ (انفال/60) و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید از نیرو [و نفرات و ساز و برگ جنگی] و اسبان ورزیده [برای جنگ] آماده کنید تا به وسیله آنها دشمن الله و دشمن خودتان ودشمنانی غیر ایشان را که نمی شناسید، ولی الله آنان را می شناسد بترسانید.

از عقبة بن عامر رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که بالای منبر می فرمود: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» [انفال: 60] «آنچه از نيرو در توان تان است، برای پيکار با آنان آماده سازيد». و افزود: «أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ»[1] بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است.

پس الله تنها عامل بازدارنده را تیر انداختن می داند حالا زمانی تیر کمان بوده و زمانی تیر برنو و کلاشینکف و الان تیر موشک و پهبادها و…

این فکر شرعی و اسلامی است که باید در قلب و وجود ما رشد و تقویت کند.

تنها به این فکر کنید که اگر دارالاسلام ایران به این حکم شریعت الله که تنها عامل بازدارنده ی دنیوی است عمل نمی کرد چه چیزی وجود داشت که حیوانهای وحشی چون آمریکا و صهیونیستها را از لیبی و عراقی و سومالی کردن ایران باز می داشت؟

بعد از نصرت الله و با چنین زمینه سازی هائی که دارالاسلام ایران تهیه دیده است باید با ایمانی راسخ به این موارد هم ایمان داشت که:

 وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (آل عمران/139) و [در انجام فرمان های الله و در جهاد با دشمن] سستی نکنید و [از پیش آمدها و حوادث و سختی هایی که به شما می رسد] اندوهگین مشوید که شما اگر مؤمن باشید، برترید.

آیا مومنید؟ این سوالی است که باید از خودتان بپرسید؛ چون الله فرموده «اگر» مومن باشید. اگر مومن هم نباشید بگذار تا زمان مرگتان در سرگردانی و سستی و تماشاچی بودن و غم و اندوه و اضطراب بپوسید.

    آیات و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم به وضوح بر حفظ روحیه، عدم ناامیدی و توکل بر نصرت الهی تأکید دارند، که در تقابل با هرگونه گفتمانی از سوی شکست خوردگان روحی و گروه منافقین است که به تضعیف روحیه مؤمنین یا بزرگنمایی دشمن منجر شود.

گفتمان یک عالم دین باید تقویت‌کننده ایمان و وحدت صفوف مسلمانان باشد، نه اینکه به گونه‌ای سخن گفته شود که موجب خشنودی دشمنان اسلام و تضعیف جبهه حق گردد.

بر اساس آموزه‌های قرآن و سنت، عالمان دین وظیفه دارند که در تمام خطبه‌ها و رهنمودهای خود، اصول و احکام شریعت را با استناد به آیات الهی و احادیث نبوی بیان کنند تا مومن تولید کنند. در مواجهه با تجاوزات، روحیه ایستادگی، جهاد، صبر و توکل بر الله را در دل مؤمنین زنده نگه دارند و هرگز به ناامیدی، تسلیم یا تضعیف صفوف مسلمانان دامن نزنند. سخنانی که خارج از این چارچوب و بدون استناد به وحی و سنت باشد، از اعتبار ساقط است و نمی‌تواند هدایت‌گر امت اسلامی باشد.


[1]  مسلم 1917

از انحراف در خلافت راشده و استبداد ملوکی معاویه تا اوضاع کنونی سرزمینهای اسلامی

از انحراف در خلافت راشده و استبداد ملوکی معاویه تا اوضاع کنونی سرزمینهای اسلامی

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

عده ای به تبدیل شدن حکومت اسلامی بر منهاج نبوت به شاهیگری و حاکمیتهای غیر خلافتی همچون مساله ای تاریخی نگاه می کنند در حالی که این یک مساله ی تاریخی صرف نیست بلکه مساله ای است که به شریعت الله بند است و آنچه رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد گروه معاویه که بر علیه خلافت راشده ی سیدنا علی رضی الله عنه دچار بغی شدند، فرموده همچون سایر احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم بخشی از دین ماست نه فقط یک مساله ی تاریخی گذرا.

با این مقدمه لازم است بگوئیم که مسئله‌ی اضطراب و پریشانی در امت اسلامی که به واسطه ی معاویه به وجود آمد صرفاً یک بحث تاریخی نیست، بلکه یک «حقیقت شرعی» است که ریشه‌های آن را باید در  احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم و در تغییر ماهیت «حکومت اسلامی» توسط معاویه جستجو کرد.

علمای بزرگ اهل‌سنت، بر اساس حدیثِ صحیح عمار بن یاسر رضی الله عنهما، در تحلیل جنگ‌های بین معاویه اهل بغی با خلافت راشده ی علی و حسن رضی الله عنهما دچار لکنت زبان نشده‌اند.  به عنوان مثال علامه ابن‌حزم اندلسی در کتاب الفِصَل فی المِلل و الاهواء به صراحت می‌نویسد که معاویه در امر حکومت، حق امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه را غصب کرد و این آغاز انحرافی بود که به ملوکیت موروثی و استبداد ستمگرانه (همانند دوران یزید) ختم شد.

امامانِ فقه و کلامِ اهل‌سنت بر این نکته اتفاق‌نظر دارند که خلافت مبتنی بر بیعت آزادانه و عدالت بود، اما با روی کار آمدن بنی‌امیه، این سیستم به «مُلکِ عضوض» (پادشاهی گزنده) تبدیل شد.

امام حافظ ابن‌کثیر در البدایه و النهایه (ج ۸، ص ۱۳۵) در ذیل وقایع سال ۶۰ هجری، تلخیِ این تغییر را شرح داده و می‌گوید که بیعت گرفتن برای یزید، بدعتی بود که توسط معاویه آغاز شد و این بدعت، سنت «شورایی بودن اسلام» را به «پادشاهی موروثی» تقلیل داد.

امام تفتازانی در شرح عقاید نسفی، ذیل بحث امامت، به تفاوت میان «خلیفه» (که حافظ شریعت است) و «ملک» (که مطیع هوی و هوس است) اشاره کرده و بیان می‌دارد که سقوط خلافت از مدار عدالت، ریشه‌ی اصلی تمام فتنه‌های بعدی است.

بر این اساس، بزرگان علمای اهل‌سنت معتقدند که واقعه‌ی کربلا یک اتفاق ناگهانی نبود، بلکه «نقطه‌ی فرود» منحنی‌ای بود که از دوران شکاف در خلافت راشده آغاز شده بود.

امام ذهبی در سیر اعلام النبلاء با سوز و گداز از واقعه‌ی حره و کربلا یاد می‌کند و آن را نتیجه‌ی مستقیم کنار گذاشتن اصل «شورا» و جایگزینی «قدرت قهریه» می‌داند.

از نظرِ این علما، وقتی «خلافت مبتنی بر مشورت» به «سلطنت موروثی» تبدیل شد، صلاحیت حاکم دیگر بر اساس «تقوا و علم» (که در خلافت راشده بود) نبود، بلکه بر اساس «قدرت نظامی و نسب» تعیین می‌شد؛ و این همان «اضطراب و پریشانی» عمیقی است که اسلام را از درون دچار تفرقه کرد.

خلاصه و عصاره‌ی کلامِ پیشوایانِ اهل‌سنت و جماعت این است که:

۱. خلافت راشده (۳۰ سال طلایی) معیار عدالت نبوی بود.

۲. معاویه با خروج از بیعت خلیفه‌ی برحق، باب «فتنه‌ی بغی» را گشود که طبق نص حدیث نبوی، راهی به سوی آتش داشت.

۳. یزید محصول تبدیل «خلافت شرعی» به «سلطنت استبدادی» بود.

امروز، رهاییِ امت از این پریشانی‌ها، نیازمند بازگشت به آن «خلافت بر منهاجِ نبوت» است؛ خلافتی که در آن، حاکم نه یک پادشاه موروثی، بلکه خادم شریعت و منتخب امت است. تا زمانی که امت به الگوی حکمرانیِ نبوی بازنگردد، ریشه‌های این پریشانی و اضطراب همچنان باقی خواهد ماند.

مُلک‌گرایی معاویه و انحراف از خلافت نبوی ریشه‌های پریشانی در امت اسلامی تا کنون

مُلک‌گرایی معاویه و انحراف از خلافت نبوی ریشه‌های پریشانی در امت اسلامی تا کنون

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

عده ای می پرسند که چرا این اتفاق برای سیدنا حسین بن علی رضی الله عنه نوه ی رسول الله صل یالله علیه وسلم افتاد؟ بعد از آن هم مسلمین یا توسط همدیگر کشته شده اند؛ ریشه ی اینهمه پریشانی و اضطراب و تشویش در میان مسلمین از قرنهای گذشته تا امروز چیست؟

بررسی تاریخی و شرعیِ دورانِ پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه وسلم نشان می‌دهد که ریشه‌های اضطراب و پریشانی در پیکره‌ی امت اسلامی، بسیار عمیق‌تر از دوران یزید بن معاویه است. اگرچه دوران یزید نقطه‌ی اوج فجایع در صدر اسلام بود، اما حقیقت شرعیِ این انحراف را باید در آغاز بدعت «شاهی‌گری» جستجو کرد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم به عنوانِ پیامبر رحمت که از آینده‌ی امت خبر داشت، مرز میان دوران خلافت مورد پذیرش شریعت الله و دوران پادشاهی را چنین ترسیم فرمودند: الْخِلافَةُ فِي أُمَّتِي ثَلاثُونَ سَنَةً ثُمَّ مُلْكٌ بَعْدَ ذَلِكَ.[1]

این دوران سی‌ساله با خلافت امیرالمؤمنین حسن بن علی رضی الله عنهما به پایان رسید و با صلحی که بر امیر المومنین حس رضی الله عنه تحمیل شد به عنوان آخرین خلیفه‌ی بر منهاج نبوت، صفحه تاریخ ورق خورد و دورانی آغاز شد که با معیارهای خلافت راشده تفاوت زیر بنائی داشته است.

بسیاری از مسلمانان تصور می‌کنند که اولین شکاف، مربوط به دوران یزید است؛ اما حقیقت شرعی مورد تایید محدثان و فقها، به وقایع دوران خلافت امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه بازمی‌گردد. در حدیثی متواتر و صحیح که در صحیح بخاری (۴۴۷) و مسلم (۲۹۱۵) روایت شده، رسول الله صلی الله علیه وسلم معیار حق را در آن دوران چنین تعیین فرمودند: وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ. وای بر عمار، که گروه سرکش و باغی او را می‌کشند؛ عمار آن‌ها را به بهشت (اتحاد و حق و دفاع از خون مومنین) دعوت می‌کند و آن‌ها او را به آتش (تفرقه و بغی و کشتن مومنین) می‌خوانند.

شیخ‌الاسلام ابن‌تیمیه رحمه الله در مجموع‌الفتاوی (جلد ۴، ص ۴۳۷-۴۳۸) با استناد به فقهای مذاهب، تصریح می‌کند که اطلاق عنوان «باغی» بر معاویه و گروهِ همراهش در برابر خلیفه برحق، یک حقیقت شرعی است که قابل توجیه و کتمان نیست. این همان نقطه‌ی آغازی بود که نظم دینی حاکم بر مومنین را به پریشانی و تفرقه کشاند که تا کنون ادامه دارد و فقط الله می داند که این سنت سیئه ای که معاویه به وجود آورده است تا چه وقت ادامه دارد و تا چه اندازه از مسلمین قربانی می گیرد و تا چه میزان برای مسلمین مصیبت درست می کند تا اینکه مومنین باذن الله دوباره به حکومت اسلامی بر منهاج نبوت دست پیدا کنند.

امت اسلامی از آن زمان تا کنون، با مصائبِ شاهی‌گری، ظلم حکام و تفرقه‌ی ناشی از آن دست‌به‌گریبان است. این وضعیتی است که جهان اسلام امروز با چشمان خود در سرزمین‌های اسلامی مشاهده می‌کند. با این حال، مومنان هرگز نباید از اصلاح وضعیت موجود ناامید شوند، زیرا رسول الله صلی الله علیه وسلم نوید بازگشت امت به جایگاه حقیقی‌اش را داده‌اند: ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ نُبُوَّةٍ. (مسند احمد۱۸۴۰۶) سپس خلافتی بر منهاج و روشِ نبوت برپا خواهد شد.

پریشانیِ امت، محصول گذار از «خلافت شرعی» به «استبداد پادشاهی» است. یزید تنها یکی از ثمرات تلخِ این بدعت بزرگ (تغییر نظام خلافت به پادشاهی) بود. برای عبور از این پریشانی‌ها و مصائب تاریخی، راهی جز بازگشت به خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ نُبُوَّةٍ و نفی بدعت شاهی‌گری و سایر حاکمیتها وجود ندارد.

از الله جل‌جلاله مسألت داریم که امتِ اسلامی را از یوغ این بدعتِ تاریخی نجات داده و توفیقِ بازگشت به خلافتِ مبتنی بر عدالت و نبوت را نصیبِ مسلمانان گرداند.


[1]  أخرجه الترمذي (2226)

مولوی عبدالحمید و نادیده گرفتن واقعیت موجود ایران و دشمنان آمریکائی- صهیونی

مولوی عبدالحمید و نادیده گرفتن واقعیت موجود ایران و دشمنان آمریکائی- صهیونی

کاتب: محمد اسامه

ممکن است عده ای از مردم از عمق دستاوردهای این جنگ تحمیلی رمضان 1404ش خبر نداشته باشند اما اگر به اخبار مذاکرات اخیر و تاکید ایران بر آتش بس در لبنان توجه کنیم به یکی از عظیم ترین مراحل تاریخی ایران پی میبریم که این جنگ باعث شد ایران وارد آن شود.

توضیح آنکه، قبلاً آمریکا می گفت مثلاً حمله به کویت و بحرین و قطر و آل سعود و… حمله به من است و اگر صورت بگیرد چنین و چنان می کنم، فرانسه و سایر قدرتهای اروپائی و شرقی هم چنین پیمانهای امنیتی داشتند اما ایران در طول این جنگ تحمیلی رمضان 1404ش به تمام این سرزمینها و پایگاههای آمریکائی موجود در آنها حمله کرد و حالا می گوید کسی که به جنوب لبنان حمله کند با من طرف است و آمریکا و سگ هارش را به این شکل مدیریت می کند.

این یکی از بزرگترین ثمرات این جنگ بود که قبلاً ایران آنرا بیان نکرده بود.

حالا ایران با چنین قدرتی که ظهور کرده است انتظار می رود مدعیان دفاع از دین و ملت در همین حد خود را بزرگ ببینند و در همین حد با دشمنان کافر محارب خارجی روبرو شوند و واقعیت این قدرت غیر قابل انکار را به مردم نشان دهند و همچون تیم مذاکره کننده ایرانی از موضع قدرت میدانی که آشکار شده با این کفار محارب خارجی و نوکران آنها صحبت کنند اگر مومن به وعده های الله هستند و به این واقعیت هم ایمان دارند چنانچه الله تعالی می فرماید: وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (آل عمران/139) شما هرگز سستی نکنید و اندوهناک نشوید، زیرا شما پیروزمندترین و بلندترین هستید اگر از مومنین باشید.

 واقعیت موجودی که ایران در آن افتاده و همچنین آیات قرآنی که مومنین را اینگونه تشویق و ترغیب می کند با روحیه ی تسلیم طلبی و سازش و یاسی که مولوی عبدالحمید در خطبه های خود القاء می کند در تضاد است و این سخنان سازشکارانه به دلیل نادیده گرفتن قدرت خودی و بزرگ نمائی جایگاه دشمن آمریکائی – صهیونی است که حتی مردم آمریکا و سرزمینهای اشغالی فلسطین هم به شکست حاکمیتهای خود در این جنگ اقرار کرده اند چه رسد به سایر مردم جهان.

نه تنها مولوی عبدالحمید بلکه هر کسی که ادعای ایمان دارد لازم است بداند هر سخنی که باعث تضعیف صفوف مسلمانان یا خوشحالی دشمنان شود، با واقعیتی که ایران به دنیا نشان داده و همچنین با روح «وحدت و اقتدار اسلامی» و «تقویت جبهه خودی» در تضاد است و عملاً خوراک تبلیغاتی برای رسانه‌های معاند فراهم کرده و موجب دلسردی نیروهای خودی می‌شود.

ما از جاهلان به شریعت الله انتظاری نداریم اهل انصاف و عدالت باشند و بر اساس شریعت الله با واقعیتهایی که به به وجود آمده برخورد کنند اما از هر کسی که مدعی مولوی گری و ملائی گری است انتظار داریم حداقل بر اساس «ادلة الفقه» مذهب خودش با این کفار محارب خارجی و مرحله ی گذاری که ایران در آن قرار گرفته صحبت کند، از قدرت بلامنازع چهارم جهانی و مرحله ی گذار و رشد و رفاه عمومی اقتصادی که ان شاء الله به چنان درجه ای می رسد که این ملت از ابتدای تاریخ خود تا کنون به خود ندیده است.

نگاهی موردی به عملکرد و مواضع عوامزده ی مولوی عبدالحمید

نگاهی موردی به عملکرد و مواضع عوامزده ی مولوی عبدالحمید

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

از مشخصه های بارز مومنین این است که در مواجهه با مسائل مختلف حکومتی و اجتماعی و غیره از اصول و ارزشها و مبانی خاصی پیروی می کنند که توسط شریعت الله بیان شده اند و در مسائل اجتهادی هم همین مبانی و اصول باز معیار قرار می گیرند؛ اما متاسفانه در طول تاریخ اسلامی و بخصوص از زمان هارون الرشید به بعد عده ای پیدا شدند که با عینک تفکرات فلسفی و عقلگرائی یونانی و ایران باستان و غیره به شریعت الله نگاه کرده اند که اولین مصیبت آن پیدایش معتزله در زمان مامون و معتصم و واثق عباسی آنهم تحت مدیریت یک مولوی حنفی مذهب به اسم احمد بن ابی دؤاد ایادی بود که در آن زمان قاضی القضات هم شده بود و معیارش شده بود عقل و رای خودش و آنچه بر سر امثال امام احمد بن حنبل آورد تنها یک نمونه از جنایات این جریان فاسد در طول تاریخشان بوده است.

هم اکنون نیز همین جریان تفکرات سکولاریستی غربی ها را معیار قرار داده است و شریعت الله را با این تفکر نگاه می کند که در تمام سرزمینهای اسلامی مفاسد آن برملا شده است.

مولوی عبدالحمید هم در مواجهه با چالش‌های کلان سیاسی، امنیتی و اجتماعی، گفتمانش بیش از آنکه بر استنادهای دقیق و مستقیم به آیات قرآن و سنت نبوی در باب «جهاد»، «استقامت در برابر دشمن» و «عزت مؤمنین» استوار باشد، متأثر از تحلیل‌های سکولاریستها و دیدگاه‌های شخصی عوام پسندانه و رسانه پسند است.

این نگرش سکولار زده و عوام پسندانه ی مولوی عبدالحمید بخصوص در موقعیتهای حساس دارالاسلام که نیاز دارد بر اساس اصول و ارزشهای اسلامی با آن برخورد شود و نیاز به تقویت روحیه ایستادگی در برابر فشارهای خارجی یا دشمنان محارب است، نه تنها مومنین را در برابر جبهه ی کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی بسیج نکرده است بلکه نهایتش این بوده که مردم را تماشاچی کرده و صفت بارز گروه منافقین است.

این در حالی است که انتظار می‌رود مواضع یک خطیب دینی صراحتاً بر آیات صریحی نظیر «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» (سست نشوید و غمگین مباشید که شما برترید) تأکید داشته باشد، در حالی که برخی مواضع ایشان در راستای «یاس‌آفرینی» یا «بزرگ‌نمایی قدرت دشمن» بوده است دشمنی که در برابر قدرت دارالاسلام ایران به زانو درآمده است.

به همین دلیل می توان گفت که دیپلماسی و نحوه سخنرانی‌های مولوی عبدالحمید در قبال کفار غربی و طاغوتهای حاکم بر دولتکهای عربی حاشیه ی خلیج فارس که شرکای این کفار محارب خارجی بوده اند با مفهوم «ولاء و براء» (دوستی با مؤمنان و بیزاری و برائت از کفار سکولار) در تضاد است و تأکید او بر مذاکره ی ذلیلانه و سازشکارانه با جریاناتی که از دیدگاه اسلامی «محارب» و «متجاوز» شناخته می‌شوند، به‌جای تکیه بر «عزت ایمانی»، موجب تضعیف جبهه مؤمنین و جری شدن دشمن می‌گردد.

با آنکه بعضی اوقات در مورد وحدت داخلی هم چیزهائی می گوید اما این سخنان آشفته و اکثراً متناقض او که در مسیر سازشکارای و دوری از اصول است به‌جای کاهش تنش‌ها و دعوت به انسجام اسلامی، موجب ایجاد دوگانگی در صفوف مسلمانان شده و در نهایت به نفع دشمنان وحدت امت اسلام تمام می‌شود، این در حالی است که یک خطیب اسلامی باید بر اساس اصول اسلامی پیش از هر چیز، عامل همگرایی باشد، نه عاملی که بر شکاف‌ها دامن می‌زند.

فردی با عنوان «مولوی» که حتی لقب بزرگ «شیخ‌الاسلام» برایش تراشیده اند و اصلاً در چنین جایگاهی نیست، باید در تمام ابعاد زندگی (سیاسی، اقتصادی و اجتماعی)، مرجعیت علمی خود را با استخراج دقیق احکام از قرآن و سنت به اثبات برساند اما به عنوان مثال می بینیم در مسائلی که مستقیماً با «امنیت»، «تجاوز به سرزمین اسلامی» و «حفظ کیان مسلمین» مرتبط است، کمتر از ابزارهای فقهی و نص صریح قرآن برای تبیین تکلیف شرعی بهره می‌برد و به‌جای آن، از ادبیاتی استفاده می‌کند که «نفسانی» و «مبتنی بر هوای نفس و عوام پسند و رسانه پسند» است که با موازین جهاد و ایستادگی اسلامی همخوانی ندارد.

در مجموع، و در این متن کوتاه می توان گفت که مواضع مولوی عبدالحمید با «الگوی نبوی» که ترکیبی از «عزت»، «صلابت در برابر دشمن» و «حکمت در عین ایستادگی» است، فاصله دارد و جایگاه تریبون نماز جمعه باید جایگاه تبیین احکام الهی برای نصرت دین خدا باشد، نه جایی که در آن، ناامیدی از نصرت الهی یا تسلیم در برابر اراده دشمنان، ولو به زبان دیپلماتیک، ترویج شود.

آنچه از مولوی عبدالحمید زاهدانی در تعهد به جهاد و بصیرت دینی در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش دیدیم

آنچه از مولوی عبدالحمید زاهدانی در تعهد به جهاد و بصیرت دینی در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش دیدیم

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

هر کسی که ادبیات ابتدائی اسلامی را خوانده باشد، با هر مذهبی که دارد، متوجه می شود که در زمان حمله ی کفار محارب به سرزمین اسلامی جهاد بر اهل آن سرزمین «فرض عین» می شود و اگر این مردم توان ایستادگی نداشتند به صورت دایره وار بر تمام مومنین دنیا فرض عغین می شود اما سکوت یا مواضع غیرصریح مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در برابر تجاوزات آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش و پرهیز از تبیین جایگاه جهاد در اسلام، انحرافی آشکار بوده که ریشه در ملاحظات دنیوی و تلاش برای حفظ پایگاه اجتماعی و موقعیت فعلی ایشان دارد. تعلقات به «اموال، جایگاه و امنیت شخصی» نباید مانع از ادای تکلیف الهی در تبیین حقایق و فراخواندن مردم به ایستادگی در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی شود.

قرآن کریم به صراحت کسانی را که به خاطر ترس از دست دادن اموال و موقعیت دنیوی، از نصرت حق و جهاد در برابر دشمنان بازمی‌مانند، مورد عتاب و هشدار قرار داده است و به عنوان مثال می فرماید: قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (توبه/24) بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خاندان شما و اموالی که فراهم کرده‌اید و تجارتی که از کسادش می‌ترسید و خانه‌هایی که به آن دل خوش کرده‌اید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او محبوب‌ترند، پس منتظر باشید که خدا فرمانش را جاری کند و الله قوم فاسقین را هدایت نمی کند.

دشمن حیوان صفت آمریکائی – صهیونی که تنها زبان زور را متوجه می شوند با محاسبات اشتباه و با تکیه بر اغتشاشات هرزه های سکولار داخلی در دی ماه 1404ش به دارالاسلام ایران حمله کردند که د رهمان ابتدا مدرسه ی ابتدائی بچه های خردسان را زدند که 167 بچه  یبیگناه را قتل عام کردند تا به همه بگویند که نگاه کنید چه حیوانی هستند که جهت رسیدن به اهدافشان از هیچ پستی دریغ نمی کنند حتی اگر کشتن بچه ها باشد یا نابود کردن منبع آب و آب شیرینکن مردم و پلها و مراکز تولید برق مردم و….

اینها برای نابودی مردم ایران آمده بودند و سکوت در برابر «کفار محارب» و بزرگ‌نمایی قدرت دشمن و دعوت مسئولین به سازش ذلیلانه و امتیاز دهی به این کفار محارب، با روح شریعت الله در تضاد است و مؤمنان را به سستی و ذلت می‌کشاند.

رسول‌الله صلی الله علیه وسلم هرگز برای حفظ محبوبیت یا جلوگیری از زوال مال و تجارت، از مواجهه با دشمنان عقب‌نشینی نکردند. ایشان در سخت‌ترین شرایط، مسلمانان را به «عزت» و «مبارزه» فرامی‌خواندند و به عنوان مثال از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: مَنْ مَاتَ وَلَمْ يَغْزُ، وَلَمْ يُحَدِّثْ نَفْسَهُ بالغزو، مَاتَ عَلَی شُعْبَةٍ مِنْ نِفَاقٍ.[1]هرکس بميرد و جهاد نکند و نيت جهاد هم نداشته باشد، بر شعبه ای از نفاق مرده است.

این رویکرد مولوی عبدالحمید زاهدانی که به‌جای تکیه بر آیات صریح جهاد، به گفتمان‌های انفعالی روی آورده شود، ریشه در این تصور دارد که مبادا با دعوت به جهاد و مبارزه با آمریکا و صهیونیستها و دولتکهای خائن خلیج فارس همسو با آن، امنیت اقتصادی و موقعیت اجتماعیِ ایشان و اطرافیانشان به خطر بیفتد در حالی که «مصلحت امت» و «حکم الهی» را می بایست بر «مصلحت شخصی» مقدم بشمارد.

این یک حقیقت شرعی است که زمانی دارالاسلام با تجاوزات آشکار کفار محارب روبروست، سکوت یا توجیه عدم مبارزه، نه تنها با نص صریح قرآن در باب ضرورت «اعداد قوا» و «جهاد فی‌سبیل‌الله» مغایرت دارد، بلکه باعث یأس در جامعه می‌شود.

همه ی آگاهان لازم است بخ خود یادآوری کنند که روشنگری در این زمینه وظیفه شرعی آنهاست تا مردم مسلمان با آگاهی از شریعت اسلام و بخصوص با آگاهی بر فقه امام ابوحنیفه رحمه الله که مردم بلوچ اکثراً بر این مذهب هستند، فریب تحلیل‌های دنیامحور و خارج از فقه اسلامی را نخورند و بدانند که عزت دنیوی و اخروی، تنها در گرو ایستادگی بر اصول شریعت الله است، نه در جلب رضایت دشمن یا ترس از دست دادن متاع ناچیز دنیا.


[1]  مسلم 1910 – الألباني، صحيح أبي داود 2502

آیا مولوی عبدالحمید آیات و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم  را می بیند؟

آیا مولوی عبدالحمید آیات و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم  را می بیند؟

کاتب: محمد اسامه

ایران به گواهی دوست و دشمن در این جنگ رمضان و قبل از آن و در کودتای دی ماه و جنگ 12 روزه در برابر تهدیداتی قرار گرفت که همه انتظار نداشتند اینگونه قدرتمند و به عنوان قدرت چهارم دنیا ظاهر شود بلکه سخنان ترامپ را مد نظر داشتند که برای 72 ساعت برنامه ریزی کرده بودند که ایران متلاشی و تجزیه شود و برای ایران حتی نقشه ی جدیدی ارائه داده بودند.

در چنین موقعیتی و در زمان مواجهه با تهدیدات امنیتی و تجاوزات به کیان سرزمین‌های اسلامی، از امثال مولوی عبدالحمید انتظار می رفت که به جای سخنانِ مأیوس‌کننده، به آیات صریح جهاد و استقامت استناد کند.

به عنوان مثال الله جل جلاله می فرماید وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ (انفال/ ۶۰). و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید از نیرو [و نفرات و ساز و برگ جنگی] و اسبان ورزیده [برای جنگ] آماده کنید تا به وسیله آنها دشمن خدا و دشمن خودتان ودشمنانی غیر ایشان را که نمی شناسید، ولی خدا آنان را می شناسد بترسانید.

سکوت در برابر این دسته از آیات و ترویج ادبیات تسلیم‌طلبانه، در تضاد با امر الهی مبنی بر ایجاد ترس در دل دشمنان با استفاده از اقتدارو قدرت نظامی است آنهم زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم این آیه را اینگونه تفسیر کرده است که از عقبة بن عامر رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که بالای منبر می فرمود: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» [انفال: 60] «آنچه از نيرو در توان تان است، برای پيکار با آنان آماده سازيد». و افزود: «أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ»: «بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است».[1]

آیا مولوی این آیات و احادیث را نمی بیند؟ می بیند اما سخنان تضعیف‌کننده که قدرت دشمن را بزرگ جلوه داده و مردم را از نصرت الهی ناامید می‌کند را بر زبان می راند که با آموزه‌های قرآنی و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه و سلم و منهج اهل سنت و جماعت در تضاد است چون الله تعالی به عنوان مثال می فرماید: وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (آل عمران/۱۳۹) و یک عالم دینی موظف است روحیه عزت و برتری مؤمنین را تقویت کند اما مواضع ایشان نه تنها این روحیه را تقویت نمی‌کند، بلکه به صفوف مسلمانان آسیب می‌زند.

بهترین الگوی ما در تمام زمینه های مختلف زندگی رسول الله صلی الله علیه وسلم است«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (احزاب/ ۲۱)و رسول الله صلی الله علیه وسلم به عنوان الگوی کامل، در برابر دشمنان متجاوز، همواره با حکمت، صلابت و توکل عمل می‌کردند اما چرا در گفتمان مولوی عبدالحمید، استراتژی‌های نبوی برای حفظ عزت «دارالاسلام» در برابر کفار محارب غایب است و به جای آن، رویکردهایی اتخاذ می‌شود که ناشی از هم سوئی با رسانه های مختلف ماهوراه ای و مجازی دشمنان اصلی و گروه منافقین داخلی است؟

مولوی عبدالحمید حتماً دیده است که عالمان دین وارثان انبیا هستند و کتمان حقایق یا بیان سخنانی که باعث تفرقه و ضعف مسلمین شود، تبعات سنگینی دارد چنانچه الله جل جلاله می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ ۙ أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ (بقره/ ۱۵۹). کسانی که آیات واضحه و هدایتی را که فرستادیم کتمان نمایند بعد از آنکه آن را برای (هدایت) مردم در کتاب آسمانی بیان کردیم، آنها را الله و تمام لعن کنندگان (از جن و انس و ملک) نیز لعن می‌کنند.

پس جایگاه خطبه نماز جمعه باید تریبون «تبیین شریعت» باشد اما وقتی از آیات و احادیث صحیح و منهج صحیح اسلامی برای حل مسائل سیاسی و اجتماعی آنهم زمانی که به شدت به آن نیاز هست استفاده نمی‌شود، آن سخنان از اعتبار شرعی ساقط شده و نمی‌تواند راهگشای امت باشد.

بر این اساس می بینیم که عملکرد مولوی عبدالحمید در موقعیتهای حساس، با معیارهای «عزت ایمانی» و «جهاد اسلامی» فاصله دارد به همین دلیل لازم است او با تکیه بر «قرآن و سنت» و بدون توجه به فشارهای رسانه ای یا خواسته های مردم رسانه زنده یا تمایلات شخصی، تنها «حکم الهی» را تبیین کرده و امت را به سوی وحدت و ایستادگی در برابر دشمنان اسلام سوق دهد، نه آنکه با ادبیات مأیوسانه، باعث جری‌تر شدن دشمن آمریکائی – صهیونی و تضعیف جبهه حق گردد.


[1]  مسلم 1917