فضل الرحمن تنهاست یا نماینده ی جریان خائنین دین فروش در پاکستان؟

فضل الرحمن تنهاست یا نماینده ی جریان خائنین دین فروش در پاکستان؟

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

کلماتی که مولوی فضل الرحمن، رهبر حزب جمعیت علمای اسلام، در پارلمان حکومت سکولار و مرتد پاکستان بر زبان راند برای عده ای شوکه کننده بود هر چند این سخنان برای اهل دعوت و جهاد امری عادی و بیانگر وجود جریانی است مخرب که سالهاست توسط کفار محارب خارجی مدیرت و هدایت می شود .

فضل الرحمن گفت:” علما به خاطر حمایت از دموکراسی کشته می‌شوند. ده‌ها نفر از رهبران ما به خاطر صحبت در مورد دموکراسی هدف قرار گرفتند. اگر دولت از خواب بیدار نشود، باید بداند که دموکراسی جایگاه خود را از دست می‌دهد.”

دموکراسی یعنی حاکمیت قانون مردم بر مردم به جای حاکمیت قانون الله بر مردم .

آیا مولوی فضل الرحمن که سالهاست آنرا تجربه کرده این را نمی داند؟

می داند، اما باز چنین سخنانی بر زبان می راندو نشان می دهد این فقط موقف  فضل الرحمن در مورد دولت سکولار، ارتش و سازمان اطلاعات پاکستان (ISI) نیست، بلکه موضع همه ملاها، شیوخ و مفتی‌های همسو با دولت سکولار پاکستان است.

پس فضل الرحمن یک فرد نیست، او رهبری حزب «جماعت علمای اسلام» را بر عهده دارد که اکثر ملاهای همسو با حکومت در این حزب جمع شده‌اند.

فضل الرحمن در مراسم فاتحهٔ ادریس آشکارا می‌گوید که همه آنها در کنار آیین، قانون اساسی و نظام پاکستان ایستاده‌اند و مبارزه مسلحانه علیه نظام را بغاوت می‌دانند…

اینها خائنین دین فروشی هستند که سالهاست کارنامه ی سیاه آنها را در پاکستان و در خدمت به سکولاریستها و دشمنان اسلام می بینیم و مولوی عبدالحمید در زاهدان هم در قدم اول این جریان و در 80 سال قبل این جریان ایستاده است .

وحدت مذهبی بنیان اقتدار امت و کلید پیروزی بر جبهه کفار محارب خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی

وحدت مذهبی بنیان اقتدار امت و کلید پیروزی بر جبهه کفار محارب خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی

به قلم: محمد اسامه

کسی شک ندارد که کفار آمریکائی – صهیونی با تمام توان خود و با بهره گیری از تمام ظرفیتهای مزدوران منطقه ای خود چون حکومتکهای دست نشانده ی عربی و کمکهای بی دریغ پنهخانی و آشکار اتحادیه ی اروپا جنگ تحمیلی رمضان 1404ش را بر دارالاسلام ایران تحمیل کرد که هنوز تهدیدات و پس لرزه های آن پابرجاست که نه صلحی شده و نه حتی آتش بسی چون هنوز جنگ اقتصادی و تهدیدات نظامی آمریکا و شرکایش پابرجاست.

در این صورت زمانی که جبهه ی دشمنان اسلام با تمام توان برای تضعیف دارالاسلام و ایران و سایر جوامع اسلامی گام برمی‌دارند، تنها راه نجات و رسیدن به نصرت الهی، «وحدت کلمه» و انسجام میان تمامی مذاهب اسلامی، به‌ویژه جامعه ی اهل سنت و تشیع است. بدون یک اقدام عملی برای همگرایی، پیروزی بر نظام‌های سکولار و دشمنان دین و مزدورانشان میسر نخواهد بود.

الله تعالی در قرآن کریم، پیروزی را در گرو دوری از تفرقه و پایبندی به ریسمان الهی دانسته است و بخصوص در مورد یاران پیامبر خاتم صلی الله علیه و سلم و تمام هم مسیران آنها می فرماید: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (آل عمران/103)

و همگی به ریسمان الله چنگ زنید، و پراکنده و گروه گروه نشوید؛ و نعمت الله را بر خود یاد کنید آن گاه که با یکدیگر دشمن بودید، پس میان دل های شما پیوند و الفت برقرار کرد، در نتیجه به رحمت و لطف او با هم برادر شدید، و بر لب گودالی از آتش بودید، پس شما را از آن نجات داد؛ خدا این گونه، نشانه های [قدرت، لطف و رحمت] خود را برای شما روشن می سازد تا هدایت شوید.

 واضح است که تفرقه مذهبی، بزرگترین هدیه برای دشمنان است تا قدرت مسلمانان را از درون متلاشی کنند.

علاوه بر این الله تعالی صراحتاً هشدار می‌دهد که اختلافات داخلی باعث از بین رفتن ابهت و قدرت جامعه اسلامی می‌شود و می فرماید:  وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ وَاصْبِرُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (انفال/46) و از الله  و پیامبرش اطاعت کنید، و با یکدیگر نزاع و اختلاف مکنید، که سست و بی ابهت می شوید، و قدرت و شوکتتان از میان می رود؛ و صبر کنید؛ زیرا الله با شکیبایان است.

در این صورت برای غلبه بر جبهه ی کفار مهاجم و شرکای آنها، باید از هرگونه درگیری مذهبی و قومیتی پرهیز کرد.

البته وحدت تنها با شعار محقق نمی‌شود؛ بلکه نیازمند گام‌های عملی در منطقه است. تمامی جریان‌هایی که هدفشان اعلای کلمه الله است، باید بر موارد زیر تمرکز کنند:

  •  تشکیل جبهه واحد وتجمیع تمام توانمندی‌های نظامی، سیاسی و اجتماعی مذاهب مختلف برای مقابله با دشمن مشترک.
  •  احترام به مقدسات یکدیگر و بستن راه‌های نفوذ دشمن که از طریق توهین و تکفیر، بذر فتنه می‌پاشد.
  •  آگاهی‌بخشی به مسلمین و تبیین این حقیقت که دشمنان اصلی اسلام، فرقی میان سنی و شیعه قائل نیستند و هدفشان نابودی اصل دین است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم امت اسلام را به یک پیکر تشبیه کرده‌اند که همدیگر را تقویت کرده و منسجم نگه می دارند و می فرماید: «الْمُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِ کَالْبُنْیَانِ یَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضًا- وَشَبَّکَ بَیْنَ أَصَابِعِهِ» [1]مؤمن نسبت به مؤمن دیگر، مانند اجزای یک ساختمان است که هر بخش آن، بخش دیگر را محکم نگاه می‌دارد

برای پیروزی بر کفار محارب خارجی و حاکمیت‌های سکولار و رهایی از یوغ مزدوران خارجی، ایجاد یک انسجام منطقه‌ای میان پیروان مذاهب اسلامی یک تکلیف شرعی است. این قدرت برخاسته از وحدت، تنها راهی است که می‌تواند در برابر دشمن مشترک ایستادگی کرده و زمینه‌ساز پیروزی نهایی و استقرار عدالت الهی گردد.

هم اکنون دارالاسلام ایران به اتحاد همه ی مومنین و آزادیخواهان نیاز دارد و همه ی مومنین در حال نوشتن کارنامه ی خود هستند و باید بدانند در این برهه از زمان تنها گروه منافقین نظاره گر و تماشاچی هستند.


[1]  صحیح بخاری ۴۸۱

مولوی عبدالحمید شهروند ایران هستی یا مدافع خواسته های جبهه ی کفار محارب خارجی؟

مولوی عبدالحمید شهروند ایران هستی یا مدافع خواسته های جبهه ی کفار محارب خارجی؟

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

زمانی که از جبهه ی کفار محارب در جنگ با دارالاسلام ایران صحبت می کنیم منظور تنها کفار آمریکائی – صهیونی نیست بلکه حکام خائن اطراف خلیج فارس و شرکای غربی آمریکا و حتی اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی و گروهها و افراد همسو با آنها را نیز در برمی گیرد.

موضع گیری های مولوی عبدالحمید در چند سال گذشته تماماً نمایانگر اسلام آمریکائی – صهیونی جدید است که ابوولید المصری هم به آن اشاره کرده بود به همین دلیل می بینیم که در تمام اغتشاشات سالهای اخیر و حتی در جنگ شهری دی ماه 1404ش که آشوب طلبان و خائنین داخلی ایران به راه انداخته بودند زخم زبانهای مولوی عبدالحمید به سمت حافظان امنیت مردم و به نفع هرزه های اغتشاشگر بود.

موردی که اخیراً باز به نفع جبهه ی کفار محارب خارجی صحبت کرده مربوط به تنگه ی هرمز است، تنگه ای که در آب های ساحلی ایران قرار دارد و به طور طبیعی و بدیهی چه در زمان پهلوی و چه بعد از انقلاب اسلامی 57 باید به عنوان سرمایه ای ملی و حقوق مردم ایران برای اعمال حاکمیت ایران بر این تنگه ی استراتژیک اقدام می شد اما جنگ رمضان 1404ش این فرصت را پیش آورد که دارالاسلام ایران به اعمالِ حق طبیعی خود برای مدیریت تردد  در تنگه هرمز ایرانی اقدام کند.

مدیریت دارالاسلام ایران بر این تنگه ی مهم به عنوان یکی از عوامل بازدارنده جهت جلوگیری از زیاده خواهی های دشمن و تحریمهای ظالمانه ی اقصادی آنها عمل می کند.

علاوه بر این زمانی که دارالاسلام ایران تردد در این تنگه را مدیریت می کند هم با گرفتن عوارض تردد باعث بهبود وضعیت اقتصادی مردم می شود و هم از امنیت مردم ایران بیشتر محافظت می شود و به این شکل هم برای مسائل امنیتی و هم اقتصادی سود آن به مردم ایران برمی گردد اما مولوی عبدالحمید با استناد اشتباه به قاعده ای فقهی چنین نشان داد که دارالاسلام ایران باید از کنترل تردد در تنگه هرمز صرفنظر کند و آمریکای دزد هم که هزاران کیلومتر آنطرفتر آمده و گروکشی کرده و دریا را بسته است در مالکیت بر آبهای ایران همان حقی را دارد که ایرانی ها دارند به همین دلیل طرفین باید از مدیریت این منطقه دست بردارند!

مولوی عبدالحمید این سخنان مسموم را در قالب «سیاست معاویه» به پیش می برد! یکی از نکات مهمی که در مورد معاویه می دانیم این است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد دسته ای از جدا شده های از الجماعة مومنین در زمان حاکمیت امیر المومنین علی ابن ابی طالب می فرماید: وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ .« خدا عمار را خیر بدهد! او را گروه باغی (و سرکش از امام مسلمین) خواهند كشت او آنان را به بهشت دعوت مي كند (که الجماعة و محافظت از ضررویات اصلی است) ولي آنها او را به جهنم مي خوانند (که تفرق و پایمال شدن این ضروریات است)» عمار گفت: ” أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الفِتَنِ[1] من از دست فتنه ها به الله پناه می برم. [2]

شیخ الاسلام ابن تیمیه با استناد به آراء فقهای مذاهب اسلامی می گوید که این باغی و اهل بغی بودن معاویه قابل توجیه نیست. [3]

با این وجود و با کارنامه ای که از معاویه ی اهل بغی که بعدها حاکم بر مسلمین می شود داریم، معاویه هرگز تا این اندازه که مولوی عبدالحمید پیش رفته است و انتظار دارد در برابر کفار محارب خارجی ذلیل نبود؛ یعنی مولوی عبدالحمید جهت تامین خواسته های جبهه ی کفار محارب خارجی و ضربه زدن به دارالاسلام به معاویه هم اتهام می زند و از سیاست ماکیاولیستی پیروی می کند.  

مولوی عبدالحمید باید بداند که امثال ربع پهلوی شهروند آمریکا و غرب هستند نه ایران و دارالاسلام ایران برای آنها ارزشی ندارد به همین دلیل بارها و بارها خواستار تخریب و نابودی ایران و زیر ساختهای آن توسط کفار محارب آمریکائی – صهیونی شده اند تا اینکه آنها بتوانند بر زمین سوخته ی ایران حاکم شوند.

مولوی عبدالحمید در دفاع از دارالاسلام و منافع مردم ایران است که نشان می دهد شهروند دارالاسلام ایران است یا همچون ربع پهلوی و سایر اپوزیسیون سکولار ایرانی شهروند دارالحربهای غربی است؟


[1] مسلم (2915). (2916). الترمذي (3800) أحمد (6499)، والنسائي في الكبرى (8496) أبو يعلى في المعجم (283)، والطبراني في الصغير (516).البزار (2948).الطبراني في المعجم الكبير (4030).أبو يعلى في المعجم (181)، والروياني (693)، والطبراني في الكبير (954).ابن أبي شيبة (7/ 552)، والطبراني في الكبير (3720).أبو يعلى (7364)، والطبراني في الكبير (19/ 331). معمر في جامعه (11/ 240- ملحق بمصنف عبد الرزاق) مطولًا، وابن أبي شيبة (37876)، وأبو يعلى (7342، 7346).الطبراني في الأوسط (6315).الطبراني في الكبير (5/ 266)، الحافظ ابن حجر في الإصابة (2/ 484)ابن أبي عاصم في الآحاد والمثاني (2707)، والطبراني في الكبير (5146).الشاشي (1532)، والطبراني في الكبير (5/ 266، 19/ 170).الحارث (1017، 1018- بغية الباحث)، والبزار (1428)، وأبو يعلى (1614)، والطبراني في الأوسط (7526).

[2] رواه البخاري (447).

[3] ((مجموع الفتاوى)) (4/437-438  /  قال شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله تعالى: بعد ذكره لقوله صلى الله عليه وسلم: ((تقتل عماراً الفئة الباغية)) (وهذا أيضاً يدل على صحة إمامة علي ووجوب طاعته وأن الداعي إلى طاعته داع إلى الجنة والداعي إلى مقاتلته داع إلى النار وإن كان متأولاً وهو دليل على أنه لم يمكن يجوز قتال علي وعلى هذا فمقاتله مخطئ وإن كان متأولاً، أو باغ بلا تأويل وهو أصح القولين لأصحابنا وهو الحكم بتخطئة من قاتل علياً وهو مذهب الأئمة الفقهاء الذين فرعوا على ذلك قتال البغاة المتأولين وكذلك أنكر يحيى بن معين على الشافعي استدلاله بسيرة علي في قتال البغاة المتأولين قال: أيجعل طلحة والزبير معاً بغاة؟ رد عليه الإمام أحمد فقال: ويحك وأي شيء يسعه أن يضع في هذا المقام يعني: إن لم يقتد بسيرة علي في ذلك لم يكن معه سنة من الخلفاء الراشدين في قتال البغاة – إلى أن قال – ولم يتردد أحمد ولا أحد من أئمة السنة في أنه ليس غير علي أولى بالحق منه)

مولوی عبدالحمید و بازی با قاعده «القدیم یترک علی قدمه»

مولوی عبدالحمید و بازی با قاعده «القدیم یترک علی قدمه»

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

قاعده «القدیم یترک علی قدمه» زمانی است که امر قدیمی بر اساس شریعت الله باشد و چنانچه امری قدیمی و بر اساس شریعت الله و منافع دارالاسلام و حق مسلمین است که آنرا عوض کنند اما یا قدرت آنرا ندارند یا هنوز زمینه های مناسب این تغییر فراهم نشده است دلیلی بر حقانیت آن امر قدیمی نیست .

رسول الله صلی الله علیه وسلم می خواست کعبه را به همان شکلی درآورد که توسط ابراهیم ساخته شده بود؛ با آنکه قدرتش را داشت اما به دلیل فراهم نبودن زمینه ی مناسب آنرا انجام نداد.

تنگه هرمز هم بر اساس کیلومترهائی که مقبولیت بین المللی هم دارد حق دارالاسلام ایران است و با آنکه در گذشته قدرت استفاده از این مالکیت و حق خود را داشت اما چون زمینه هایش فراهم نبود وارد عمل نشد؛ بعد از جنگ تحمیلی رمضان 1404ش تمامی زمینه های لازم فراهم شده است و دارالاسلام ایران می خواهد حق مالکیت خود را به خودش اختصاص دهد و امر قدیمی که اشتباه بوده است را دور بریزد.

پس قاعده «القدیم یترک علی قدمه» در فقه اهل سنت یعنی اصل، بر بقای حکم وضعیت سابقی است که مورد پذیرش قانون شریعت الله است؛ نه این‌که هر امر قدیمی خود به‌ خود حقّانیت پیدا کند.

قاعده‌ی «القدیم یترک علی قدمه» مطلق و غیر قابل تغییر نیست بلکه اصلی احتیاطی است که می خواهد بگوید امری قدیمی که مستقر شده اصل بر این است که بر همین حالت بماند مگر اینکه دلیلی شرعی برای تغییرش وجود داشته باشد.

ماندگاری تنگه هرمز بر اساس روند قدیم و استمرار وضع سابق، نوعی ضرر برای دارالاسلام ایران بود که هم اکنون حتی حفظ امنیت دارالاسلام ایران را نیز در معرض خطر قرار می دهد و ضرر بزرگتری برای دارالاسلام و اهل آن تولید می کند؛ در این صورت جلوگیری از استمرار امر قدیمی خود به خود امری واجب می شود و باید متناسب با توان دارالاسلام جلو این ضرر بزرگتر را گرفت.

برای مردم کوچه بازار هم که سالهاست با پیامدهای انواع تحریمهای اقتصادی آمریکا و غربی ها دست و پنجه نرم می کنند می گویم:

نگه داری تنگه هرمز و حمایت از این حق خودمان باعث شده است که بیشتر از دوماه آمریکائی ها و شرکایش مقداری ناچیز از مزه ی تحریم و گرانی را بچشند که ما سالهاست هزاران برابر آنرا تحمل کرده ایم؛ آیا محافظت از تنگه هرمز که از اسباب برداشته شدن تحریمهای ظالمانه ی اقتصادی بر ما شود حق ما نیست؟

چرا هست؛ و مولوی عبدالحمید قصد دارد این اهرم فشار اقتصادی بر غربی ها برداشته شود و همچنان فشار اقتصادی بر مردم ما باقی بماند و بعد مسئولین کشور را مسئول تمام مشکلات اقتصادی حاکم بر جامعه کند.  

آیا این انصاف است یا دغل بازی و عوام فریبی؟  

د یووالي تړون؛ د سیکولر نظامونو او د استکبار د مزدورانو د صفونو ماتولو لپاره د سني او شیعه د پیوستون اړتیا

د یووالي تړون؛ د سیکولر نظامونو او د استکبار د مزدورانو د صفونو ماتولو لپاره د سني او شیعه د پیوستون اړتیا

به قلم: مُلا نور احمد (کوټه)

په اوسنیو حساسو شرایطو کې چې په سیمه کې اسلامي امت، په ځانګړې توګه په پاکستان کې له لویو ننګونو سره مخ دی، د ټولو اسلامي مذاهبو ترمنځ د یوې متحدې جبهې جوړول نه یوازې یوه ستراتیژیکه اړتیا ده، بلکې یو پرېکنده شرعي تکلیف هم دی. په همدې اساس، تحریک طالبان پاکستان (TTP) او ټول جریانونه باید د سني او شیعه وروڼو ترمنځ د حقیقي یووالي لپاره بنسټیز او عملي ګامونه پورته کړي.

۱. یووالی؛ د الهي نصرت او پر دښمن باندې د بریا شرط

پر کفرۍ جبهې او هغو سیکولر حکومتونو بریا چې په اسلامي خاورو کې د “دارالکفر” د مزدورانو په توګه کار کوي، یوازې د اتحاد په سیوري کې ممکنه ده. الله متعال فرمایي:وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَدْهَبَ رِیحُکُمْ (انفال، ۴۶ آیت) او د الله او د هغه د رسول اطاعت وکړئ او په خپل منځ کې شخړې مه کوئ، که نه نو تاسو به کمزوري شئ او ستاسو دبدبه او قوت به له منځه لاړ شي.

دا آیت په صراحت سره بیانوي چې مذهبي تفرقه د امت ځواک له منځه وړي او ګډ دښمن زموږ پر برخلیک واکمنوي.

۲. د عملي اقداماتو لپاره د TTP په نوم بلنه

په پاکستان کې پر سیکولر او لاسپوڅي حکومت د غالبېدو لپاره، لازمه ده چې تحریک طالبان پاکستان (TTP) له شعارونو هاخوا، په عملي ډګر کې له شیعه ګانو او نورو مذاهبو سره د یووالي زمینې برابرې کړي. پدې اقداماتو کې لاندې ټکي شامل دي:

• د رسمي ورورولۍ اعلان او له هغو تکفیري فتنو سره مقابله چې د مجاهدینو صفونه بېلوي.

• د مذهبي تمایلاتو پرته، د سیکولر نظام د ظلم په وړاندې د ټولو مظلومانو د حقونو ملاتړ.

• د ګډ دښمن په وړاندې د ځواکونو د همغږۍ لپاره د ګډو فکري مرکزونو جوړول.

۳. سیمه ییز انسجام او د حق جبهې پیاوړي کول

د مذاهبو د پیروانو ترمنځ اتحاد، په “طاري پاکستان” (د پاکستان په قلمرو) کې دښمنانو او د هغوی غربي ملاتړو ته یو وېروونکی پیغام دی. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمایي:یَدُ اللهِ مَعَ الجَمَاعَةِ (سنن ترمذي) د الله د قدرت لاس له ډلې (او یووالي) سره دی.

کله چې د سیمې خلک وګوري چې د سني او شیعه مبارزانو صفونه یو ځای شوي دي، د مقاومت روحیه به نوره هم پیاوړې شي او د سیکولر دښمنانو او نړیوالو مزدورانو په زړونو کې به لویه وېره خپره شي.

۴. د کفر د جبهې په وړاندې بنیان مرصوص

موږ مامور یو چې د اسلام د دښمنانو په وړاندې د یو کلک او متحد دېوال په څېر عمل وکړو:إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ» (صف، ۴ آیت)

پایله:

د سیکولر او مزدور حکومتونو له منګولو د خلاصون لاره د سني او شیعه له یووالي تېرېږي. هر هغه غږ چې د تفرقې تخم شیندي، د دښمن په ژرنده اوبه اچوي. پر تحریک طالبان پاکستان لازمه ده چې د مذاهبو د یووالي په رسمي اعلان سره، د امت تیت او پرک ځواک متمرکز کړي او د اسلام ضد نظامونو پر بدن وروستی ګوزار وکړي.

التماس موشه ربع پهلوی برای حمله مجدد به دارالاسلام ایران و حملات ایزائی خائنین بلوچ

التماس موشه ربع پهلوی برای حمله مجدد به دارالاسلام ایران و حملات ایزائی خائنین بلوچ

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

در جنگ بین رسول الله صلی الله علیه وسلم با کفار سکولار قریش ما شاهد دو «جبهه» بودیم:

  1. جبهه ی دارالاسلام مدینه تحت حاکمیت رسول الله صلی الله علیه وسلم که در این جبهه هم « السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ» وجود داشتند هم کفار یهودی اطراف مدینه، هم کفار نصرانی نجران، هم کفار مجوس الاحساء و هم کفار سکولار(مشرک) بنی خزاعه و بنی ضمره و…
  2. جبهه ی دالکفر مکه تحت حاکمیت کفار سکولار قریش که در این جبهه نیز کفار مختلف سکولار بنی بکر و غطفان، سُلَیم، اَسد، اَشجع و… وجود داشتند.

بعد از آن و تا کنون نیز باز باید به «جبهه»ی همسو با دارالاسلام یا ضد آن نگاه کرد.

اگر جبهه ی دارالاسلام ایران برای همه واضح است باید جبهه ی همسو با کفار محارب آمریکائی – صهیونی نیز واضح شود. یعنی اهمیت نداد که جبهه ی مبارزین بلوچ در آن قرار گرفته اند و در هنگام آشوب خیابانی دی 1404ش و بعد از آن به نفع اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی وارد جنگ و انقام گیری از نیروهای امنیتی دارالاسلام اسران می شود، اینها نیز بخشی از این «جبهه»ی کفار محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی هستند.  

یکی از اعضای این اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی شخصی خائن و مزدو به اسم موشه ربع پهلوی است که در بی ناموسی و بی غیرتی و خیانت به تمام ارزشهای انسانی نمادی از پستی و بی ارزشی است و با آن کارنامه ی سیاهی که دارد دیدیم که دیروز و در نشست امنیتی پولیتیکو، بخشی از اظهارات خود را به اقناع‌سازی آمریکا و متحدانش برای حمله مجدد به دارالاسلام ایران اختصاص داد. او در این رابطه گفته است: اکنون با یک جانور زخمی روبرو هستیم؛ این فرصتی است که نباید از دست برود، بلکه باید کار را یک‌بار برای همیشه تمام کرد.

این خائن بی ارزش و بی وطن با نادیده گرفتن حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه مردم کشورمان، با تلاش برای سفیدشویی جنایات این کفار محارب، مدعی شد که جنگ اخیر علیه رژیم ایران بود نه علیه ملت و بار دیگر اعتراف کرد که عناصر همسو با او دنبال فرصت مناسبی برای بازگشت به خیابان‌ها و ایجاد آشوب هستند.

التماس کردنهای امثال موشه ربع پهلوی در حمله ی مجدد کفار محارب خارجی به مردم و زیرساختهای مردم ایران در راستای اقدامات عملی امثال گروههایی چون جبهه ی مبارزین بلوچ و انصارالفرقان و دیگران است که با حملات ایزائی خود به «جبهه»ی کفار محارب خارجی خدمت می کنند.

امارات متحده صهیونی و صهیونیستهای عبری در حمله به دارالاسلام ایران

امارات متحده صهیونی و صهیونیستهای عبری در حمله به دارالاسلام ایران

کاتب: محمد اسامه

زمانی که دیدیه می شود که دارالاسلام ایران در جریان جنگ تحمیلی رمضان 1404ش بیشترین حملات موشکی را به پایگاههای نظامی و منافع اقتصادی آمریکا و صهیونیستها در سرزمینهای تحت اشغال کفار محارب آمریکائی در حاشیه ی خلیج فارس شلیک کرد عده ای می پرسیدند چرا؟

حتی عده ای هم قصد داشتند از این مساله سوء استفاده کنند و آنرا :

  1. جنگ ایران فارس بر علیه عربها
  2. جنگ شیعه بر علیه اهل سنت

جا بزنند، اما با روشن شدن زوایای مختلف حملات «جبهه»ی دارالاسلام ایران به پایگاهها و منافع اقتصادی همسو با آمریکا و صهیونیستها، و همچنین با روشن شدن نقش مستقیم این دولتکهای دست نشانده ی حاکم بر سرزمینهای اسلامی در حاشیه ی خلیج فارس در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش بر دارالاسلام ایران، نه تنها برای مومنین آگاه بلکه حتی برای رسانه های معتبر کفار غربی هم نقش این دولتکها در این جنگ و برحق بودن حملات دارالاسلام ایران تحت عنوان «دفاع مشروع» آشکار شده است .

در این زمینه اجاره دهید به چند سند معتبر اشاره کنیم:

روزنامه وال‌استریت‌ژورنال به نقل از منابع مطلع ضمن راستی آزمائی خبر می گوید: “امارات به ایران حمله نظامی کرده؛ این حملات مخفیانه بوده و امارات مسئولیت آن را برعهده نگرفته است.این حملات شامل هدف قرار دادن پالایشگاه نفت در جزیره لاوان ایران در اوایل ماه آوریل بوده است.

این حمله که توسط امارات به طور علنی تأیید نشده است، باعث آتش‌سوزی بزرگی شد و بخش عمده‌ای از ظرفیت پالایشگاه را برای ماه‌ها از کار انداخت. آمریکا از این حملات ناراحت نشد و به طور خصوصی از مشارکت امارات و دیگر کشورهای عربی که مایل به پیوستن بودند، استقبال کرد.”

همچنین وال‌استریت‌ژورنال به نقل از منابع آگاه گزارش کرد که بارنیا، رئیس موساد، در زمان جنگ علیه ایران، دست‌کم دو بار برای هماهنگی عملیات‌ها علیه ایران به امارات سفر کرده است.براساس این گزارش، هدف از دیدارهای بارنیا، همگام‌سازی تبادل اطلاعات و برنامه‌ریزی تهاجم علیه ایران بوده است.

وال‌استریت‌ژرونال همچنین گزارش کرده که «نقش ابوظبی در جنگ با ایران فراتر از هماهنگی اطلاعاتی بود» و فاش کرد که «امارات به‌طور مخفیانه حملات نظامی مستقلی را علیه ایران انجام داده و تنها کشوری به‌جز آمریکا و اسرائیل است که دست به چنین اقدامی زده است».

متوجه شدید؟

امارات متحده ی صهیونی لایق نابودی توسط مومنین اهل دعوت و جهاد است؛ نه تنها به خاطر این خیانت و همسوئی و هم جبهه ای با کفار محارب آمریکائی – صهیونی در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش بر دارالاسلام ایران بلکه به خاطر تمام جنایاتی که در جبهه ی این کفار محارب بر علیه مسلمین سومالی و سودان و یمن و عراق و افغانستان و سوریه و لیبی و سایر مومنین اهل دعوت و جهاد در شاخ آفریقا و سایر سرزمینهای اسلامی مرتکب شده است.  

مولوی عبدالرشید شبه بخش زابلی و غوغاسالاری در مورد مولوی عبدالحمید و مولوی کوهی (2)

مولوی عبدالرشید شبه بخش زابلی و غوغاسالاری در مورد مولوی عبدالحمید و مولوی کوهی (2)

کاتب: محمد اسامه

مولوی عبدالرشید می گوید:

  • «مسئولان کشور باید بدانند که حمایت و همراهی اهل‌سنت، در گرو احترام و همراهی با حضرت شیخ‌الاسلام است.»

نه، این تنها یک گزافه گوئی و گنده گوئی خاص شماست؛ مولوی عبدالحمید با تمام سروصدائی که رسانه های مختلف برای آن کرده و می کنند تنها خطیبی در زاهدان است که در میان دسته هائی از بلوچها محبوبیتی دارد مثل مولوی عبدالرحمن چابهاری و دهها مولوی دیگر و در میان اهل سنت جنوب ایران و کُردستان و بوشهر و طالش و ترکمنها و آذربایجان غربی هم علمای خاص آن منطقه وجود دارند و هرگز حمایت و همراهی اهل سنت ایران به مولوی عبدالحمید گره نخورده است بلکه می توان گفت مولوی عبدالحمید به نحوی سخنگوی گروه منافقین و هرزه های سکولار و بلندگوی اسلام آمریکائی در میان بلوچها شده است.

مولوی عبدالرشید ضمن نکته ای از اوباما رئیس جمهور دارالحرب آمریکا می گوید:

«سنت الهی نیز بر این بوده که برای هدایت هر قومی، افرادی از میان همان قوم برگزیده شوند؛ چراکه آنان با فرهنگ، آداب و رسوم جامعه خود آشناتر هستند».

در امور حکومتی و اجرائی اصل بر میزان تعهد و همسوئی با دارالاسلام و تخصص است نه فقط بومی منطقه ای بودن . اگر به فتوحات صدر اسلام نگاه کنیم حکام تمام سرزمینهای فتح شده غیر از تیسفون ( تحت حاکمیت سلمان فارسی) در اختیار مومنینی بود که امیرالمومنین برای آن مناطق انتخاب می کرد.

 هم اکنون نیز در امارت اسلامی افغانستان این مقامها از سوی رهبریت امارت اسلامی انتخب می شوند و بارها دیده شده است که والی یا مسئول امر به معروف و نهی از منکر میان پشتونها یک تاجیک بوده یا یک ازبک یا بالعکس.

رهبریت دارالاسلام با تخصص و نیروهای امنیتی و اطلاع رسانی که در اختیار دارد است که تشخیص می دهد چه کسی شایسته است که از سوی او نماینده ی کاری شود و در این مسئولت اولویت با میزان تعهد و تخصص است نه قومیت و حتی تخصص خالی.

من اگر بین مولوی عبدالحمید که بزرگ عده ای شده اما بلندگوی ستون پنجم و اسلام آمریکائی و دارودسته ی منافقین در میان بلوچهاست با یک مولوی عادی بخواهم یکی را انتخاب کنم قطعاً مولوی عبدالحمید را انتخاب نخواهم کرد.

مولوی کوهی هم که از اینکه در آشوب طلبی های دی ماه 1404ش که توسط خائنین و پیش قراولان جنگ تحمیلی رمضان 1404ش به وجود آمد ساکت شده و طرف آنها را نگرفته اظهار پشیمانی می کند نیز غیر قابل احترام است و می توان او را با فتنه گرانی چون مولوی عبدالغفار نقشبندی و سایر مجریان جنگ روانی دشمن مقایسه کرد نه کسی که بر اساس مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله در مسیر شریعت الله و در برابر کفار محارب خارجی و توهین کنندگان به قرآن و شریعت و مساجد گام بر داشته باشد.  

فقط کافی است بدانید که در همین آشوب طلبی و جنگ شهری هرزه های سکولار و خائنین و پیش قراولان آمریکا و صهیونیستها در دی ماه 1404ش نه تنها به مساجد و شریعت الله بلکه به قرآنها نیز توهین شد؛ آیا شما غیر سکوت چیزی از مولوی کوهی دیدید؟ خیر.

این تماشاچی و سکوت امثال مولوی کوهی ممکن است مسیر و روش گروه منافقین باشد اما روش اهل سنت و جماعت نبوده و نیست.

مولوی عبدالرشید شبه بخش زابلی و غوغاسالاری در مورد مولوی عبدالحمید و مولوی کوهی (1)

مولوی عبدالرشید شبه بخش زابلی و غوغاسالاری در مورد مولوی عبدالحمید و مولوی کوهی (1)

کاتب: محمد اسامه

مولوی عبدالرشید شه‌بخش در خطبه‌های نماز جمعه ۱۸ اردیبهشت‌ماه در مسجد جامع زابل، بدون استناد به نقدها و سخنان مطرح شده علیه مولوی عبدالحمید در استان، با غوغاسالاری و کلی گوئی هائی، سخنانش صرفاً در جایگاه یک تملق و چاپلوسی و تعریف و تجمید بی جا باقی مانده اند.

مولوی شه بخش  در این خطبه ها می گوید:

  • «اخیراً در استان، سخنان تندی علیه حضرت شیخ‌الاسلام مطرح شده که موجب نگرانی شدید مردم شده است.»

اولاً این مردم کدامند؟ چون در میان بلوچها دیدگاههای مختلفی وجود دارد و مولوی عبدالحمید و طرفدارانش تنها بخشی از این مردم هستند، این درست نیست همچون مولوی و رسانه های غربی عبارت را «مردم» رابرای دسته ای از «مردم» به کار برد؛ ثانیاً این سخنان چه هستند که بر علیه این شیخ الاسلام بدون کتاب گفته شده اند که از نظر فقه امام ابوحنیفه رحمه الله تند محسوب می شوند و باید با همین فقه اهل سنت نقد شوند؟

  •  «متأسفانه گاهی از سوی حاج‌آقای محامی، نماینده رهبری در استان، اظهارنظرهایی درباره مولانا عبدالحمید مطرح می‌شود که باعث ناراحتی و نگرانی مردم اهل‌سنت شده است».

محامی و دیگران نه پیامبر و معصوم از خطا هستند نه غیر قابل نقد؛ اما نقد با کلی گوئی و اتهام فرق دارد، نقد با دلیل و روشنائی و ارائه ی راه حل همراه است، شما بفرمائید که این سخنان آقای محامی چه هستند که چنان آن دسته از «مردم» مورد نظر شما را ناراحت کرده که در این وضعیت جنگی کشور، اولویت شما شده نقد این سخنان؟

علاوه بر این، مولوی عبدالرشید ضمن تعاریف و ارائه ی خدماتی از مولوی عبدالحمید در استان می گوید:

  • «از مسئولان کشور و مجموعه رهبری درخواست داریم افرادی معتدل، دلسوز، وحدت‌طلب و بومی را برای مسئولیت‌های استان منصوب کنند؛ افرادی که حساسیت‌های منطقه را درک کرده و حرمت بزرگان، به‌ویژه حضرت شیخ‌الاسلام، را حفظ نمایند.»

در خطبه های نماز جمعه ی قبلی مولوی عبدالحمید دیدیم که نیروهای مسلح محافظ دارالاسلام ایران در برابر کفار محارب آمریکائی – صهیونی را با لفظ «تندرو» مورد خطاب قرار داد، البته قبلاً نیز مجاهدین حماس و جهاد اسلامی فلسطین که در برابر صهیونیستها در حال جهاد بوده اند را نیز «تند رو» خطاب کرد؛ حالا شما بفرمائید منظور شما از «معتدل» چیست؟

ما از زمان سید قطب رحمه الله با اسلام آمریکائی و اسلام شل رو و آبکی مورد پسند کفار محارب غربی آشنائی داریم، شما بر اساس ادله فقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله استدلال کنید که این شخص در فلان مساله تندرو است و بعد بگوئید راه درست این است، تا ما هم در کنار شما بایستیم؛ اما شما چیزی بگوئید و طرفداران آقای محامی هم در برابر شما چیزی بگویند این جنگ محله ای شما ربطی به منهج اهل سنت و جماعت و مومنین حق طلب ندارد.

افتادن نقاب و آشکار شدن انحراف جیش العدل دلیلی بر مقبولیت انصار الفرقان در میان بلوچها نیست

افتادن نقاب و آشکار شدن انحراف جیش العدل دلیلی بر مقبولیت انصار الفرقان در میان بلوچها نیست

کاتب: براهندک بلوچ

در حالی که امت اسلامی بیش از هر زمان دیگری به انسجام و همدلی نیاز دارد، کج‌فهمی از مفاهیم عمیقی چون «جهاد» و «هجرت» باعث شده است تا برخی از جوانان، مسیر اصلی را گم کرده و به جای سازندگی، به ویرانی بلاد مسلمین روی آورند.

جیش العدل برای چند سال سعی کرد چهره ای شریعتگرا و مجاهد از خودش نشان دهد اما در نهایت سر از آخور اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی درآورد و ادبیات سکولاریستی خود را همسو با این جریان ارتدادی به نمایش گذاشت.

برداشته شدن نقاب سکولاریستی جیش العدل باعث رونق گرفتن تبلیغات گروه انصارالفرقان شده است و سعی دارد آشکار شدن چهره ی واقعی جیش العدل را ابزاری جهت سرباز گیری و تکرار پروسه ی به بن رسیده ی چند ساله ی جیش العدل گرداند.

از مصیبتهایی ناشی از تفرق و صدمات عمومی که از کانال این گروهها به مردم رسیده است می توان به ریخته شدن به ناحق خون مسلمین اشاره کرد.  

خداوند متعال در قرآن کریم، کشتن به ناحق یک مؤمن به خاطر ایمانش را جنایتی عظیم برمی‌شمارد و می فرماید:وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا ( نساء/ ۹۳) هر کس مؤمنی را ( به خاطر ایمانش) عمداً بکشد، مجازات او جهنم است که در آن جاودانه خواهد بود.

رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: کُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَی الْمُسْلِمِ حَرَامٌ دَمُهُ وَ مَالُهُ وَ عِرْضُهُ.[1] خون، مال و آبروی هر مسلمان بر مسلمان دیگر حرام است.

بر این اساس است که رسول الله صلی الله علیه وسلم  در حجة‌الوداع فرمودند: «پس از من به کفر برنگردید که گردن یکدیگر را بزنید.»

هم اکنون گروه انصار الفرقان باید بر اساس منهج اهل سنت و جماعت و فقه امام ابوحنیفه رحمه الله ثابت کند که جنگ مسلحانه اش بر علیه دارالاسلام ایران که تماماً به سود کفار محارب خارجی و اپوزیسیون سکولار ایرانی است، شرعی است یا بغی و انحراف آشکار؟

شما از هر انسان کافر یا مسلمانی بپرسید که:

  1. جنگ با دارالاسلام ایران به نفع آمریکا و صهیونیستها و اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی است یا مومنین شریعتگرا؟ قطعاً خواهند گفت به نفع کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی
  2. اگر به فرض محال، همین الان این حاکمیت برود حاکمیتی بر اسا فقه امام ابوحنیفه یا هر یک از مذاهب اسلامی سرکار خواهند آمد؟ قطعاً خواهند گفت حکومتی سکولار و ارتدادی سرکار خواهد آمد که با فقه تمام مذاهب اسلامی بر اسسا تمام مذاهب اسلامی که با قوانین سکولاریستی آن مخالفت داشته باشد سرناسازگاری و سرکوب دارد.

پس شما بگوئید جنگ شما فی سبیل الله است یا فی سبیل کفار خارجی و مرتدین داخلی؟

قطعاً فی سبیل کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی است چون رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: من قَاتَلَ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللهِ هِيَ الْعُلْيَا فَهُوَ فِي سَبِيلِ اللهِ.[2] کسی که بجنگد تا سخن و حکم و قانون الله بلند شود، او در راه خداست.

پس بدانید با آنکه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّات» اما چون بر خاص و عام و باسواد و بی سواد روشن است که ثمره ی جنگ شما به حاکمیت و قدرت گیری کفر و ارتداد در میان مسلمین ختم می شود باید به این سخن رسول الله صلی الله علیه وسلم دقت کنید که «انما الاعمال بالخواتیم» و به سرانجام و نتیجه ی عمل و کارهای خود نگاه کنید و از مسیر اشتباهی که در آن قدم گذاشته اید برگردید .

جوانان اهل سنت و جماعت هم بدانند که آشکار شدن انحرافات جیش العدل باعث مطلوب شدن گروه انصارالفرقان نمی شود؛ چون مسیر و هدف و نتیجه ی هر دو ثابت است هر چند با هم در شعارها فرق داشته باشند.


[1]  مسلم- سنن ابن ماجه 3933

[2]  صحیح بخاری، حدیث ۲۸۱۰