اگر اهل سنت و جماعت ایران و بخصوص اهل سنت بلوچستان با گروه «جم» همچون اپوزیسیون مرتد ایرانی برخورد کرد

اگر اهل سنت و جماعت ایران و بخصوص اهل سنت بلوچستان با گروه «جم» همچون اپوزیسیون مرتد ایرانی برخورد کرد

کاتب: محمد اسامه

 الله جل جلاله می فرماید: فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (النساء/ ۶۵) نه، سوگند به پروردگارت که آنان ایمان نمی‌آورند مگر آنکه تو را در اختلافاتی که میانشان است به داوری بطلبند، سپس از حکمی که کرده‌ای در دل‌های خود هیچ‌گونه تنگی و ناراحتی احساس نکنند و کاملاً تسلیم شوند.

سید قطب رحمه الله می گوید: این است و فقط این است اسلام … سرزمینی که اسلام در آن حاکمیت ندارد و شریعتش در آن اجرا نمی‌شود، «دارالحرب» است؛ مسلمان با آن سرزمین می‌جنگد، حتی اگر زادگاهش در آن باشد و خویشاوندان نسبی و سببی‌اش در آن باشند و اموال و منافعش در آن قرار داشته باشد.

و این‌چنین بود که محمد (صلی الله علیه وسلم) با مکه جنگید، در حالی که مکه زادگاهش بود و قبیله و خانواده‌اش در آن بودند و خانه او و یارانش و اموالشان که رها کرده بودند، در آنجا بود. پس مکه برای او و امتش «دارالاسلام» نشد مگر زمانی که در برابر اسلام سر تسلیم فرود آورد و شریعتش در آن به اجرا درآمد.

آیا گروه تازه تاسیس «جبهه مبارزین مردمی» که با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی هم جبهه ای شده و حتی به خاطر دفاع و انتقام از کشته های آنها دست به قتل مخالفین آنها در ایرانشهر می زند مومن است؟

قعطاً خیر« فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ » چون در اختلافی که به وجود آمده به حکم شریعت الله مراجعه نکرده است بلکه به حکم کفری سکولاریستی سکولاریستهای مرتد داخلی و کفار سکولار خارجی پناه برده است.

آیا گروه مرتدین «جم» مجاهد محسوب می شوند و حتی اگر به نفع «جبهه ی اپوزیسیون مرتد ایرانی» ترورهائی از نیروهای شیعه یا سنی مذهب ایرانی انجام دهند برایشان پیروزی محسوب می شود و کشته های گروه  «جم» شهید محسوب می شوند؟

قطعاً خیر؛ چرا؟ اجازه دهید سید قطب تقبله الله پاسخ دهد؛ او می گوید:

” پیروزی زیر پرچم عقیده است و نه هیچ پرچم دیگری، و جهاد برای یاری دین خدا و شریعت اوست، نه برای هیچ هدف دیگری. و دفاع از «دارالاسلام» با همان شروطی که ذکر شد، نه از هر سرای دیگری. و پس از همه‌ی اینها، خالص گردانیدنِ عمل برای خداست، نه برای غنیمت، نه برای شهرت، نه از روی تعصب برای خاک یا قوم، و نه برای دفاع از خانواده یا فرزند، مگر برای حفاظت آنان از فتنه‌ای که آنان را از دین خدا بازدارد.

از ابوموسی (رضی الله عنه) روایت است که گفت: از رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) درباره‌ی مردی سؤال شد که برای شجاعت می‌جنگد، و مردی که از روی تعصب (قومی) می‌جنگد، و مردی که برای ریا می‌جنگد، کدام‌یک از اینها در راه خداست؟ ایشان فرمودند: «هر کس بجنگد تا کلمه‌ی الله برترین باشد، پس او در راه خداست…». و شهادت، تنها در این راه است و نه در هیچ جنگ دیگری که برای هدفی غیر از این هدف یگانه باشد.”

این واقعیتی است که باید پذیرای آن باشیم اگر جزو مومنین هستیم.

بدون شک اهل سنت بلوچستان همچون سایر مردم ایران دارای مشکلات و حق و حقوق خود هستند اما راه رفع مشکلات و رسیدن به حقوق آنها نه با شعارهای شبه اسلامی «اهل بغی» شدن و شروع کردن «قتال الفتنه» است ( مثل همان کاری که جندالله و جیش العدل سابق و انصارالفرقان و… انجام داده اند) و نه با پیوستن به اپوزیسیون سکولار و مرتد و یکی از جبهه ی مرتدین شدن ( مثل آنچه «جم» یا جیش العدل جدید در حال انجام آن است).

پس اگر اهل سنت و جماعت ایران و بخصوص اهل سنت بلوچستان با گروه «جم» همچون اپوزیسیون مرتد ایرانی برخورد کرد نباید از کسی جز خودش گلایه ای داشته باشد.

برای مومنین، فرقی بین ترامپ و نتانیاهو و ربع پهلوی و گروه رجوی و سایر احزاب سکولار و مرتد در کافر بودنشان وجود ندارد؛ بلکه در حکم شریعت باید گفت که حکم مرتدین بسیار سنگینتر از حکم کفار اصلی است.

آیا مریدان گروه جم متوجه هستند در چه گنداب و مردابی دست و پا می زنند و به سمت چه کفر بواحی در حرکتند؟

عدو الله (حبیب سهاب) سربازی سکولار و مرتد میان بلوچها و ترویج اشتراک گذاری زنان و…

عدو الله (حبیب سهاب) سربازی سکولار و مرتد میان بلوچها و ترویج اشتراک گذاری زنان و…

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

‏جالب است بدانید ابولهب، عموی رسول الله صلی الله علیه وسلم بود و ابوجهل نیز پسر عموی رسول الله صلی الله علیه وسلم و نضر بن حارث هم پسر خاله ی رسول الله صلی الله علیه وسلم بود.

 هر سه از سرسخت ترین دشمنان اسلام و رسول الله صلی الله علیه وسلم، پس اگر یکی از هم زبانان یا هم محله ای یا از اقوام و اطرافیان خود را دیدید که از سکولاریسم دفاع می کند و با بهانه های پوچ و بی ارزش در برابر قانون شریعت الله ایستاده است اصلاً تعجب نکنید.  

نضر بن حارث شخصی بود که داستانها عبرت آموز موجود در قرآن را افسانه های قدیمی می دانست که ابن عبارس رضی الله عنهما می گوید: هشت آیه از آیات سوره‌ی قلم درباره‌ی او نازل شده است، به‌ویژه این آیه که می‌فرماید: إِذا تُتْلی‌ عَلَیْهِ آیاتُنا قال أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ (قلم/15) چون آیات ما بر او خوانده می‌شود، می‌گوید اسطوره‌های نخستین است.[1]

بر این اساس بود که نضر بن حارث (پسر خاله ی رسول الله صلی الله علیه وسلم) به منظور بازداشتن مردم از رفتن به حضور رسول الله صلی الله علیه و سلم و تشکیک در آیات قرآن و رسالت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم، داستانهایی از رستم و اسفندیار و… از ایران باستان را می خرید و برای مردم می گفت.

الله جل جلاله این تاریخ باستان و داستانها را سخنان پوچ و یاوه می داند و در این زمینه در قرآن کریم می فرماید: وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُواً أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ ‏(لقمان/6) در میان مردم کسانی هستند که خریدار سخنان پوچ و یاوه‌اند (مانند: خرافات، افسانه‌های بیفایده، حرفهای مضحک و…) تا با چنین سخنانی (بندگان خدا را) جاهلانه از راه خدا منحرف و سرگشته سازند و آن را مسخره کنند . آنان عذاب خوار و رسوا کننده‌ای دارند.‏

پس شک نداشته باشیم که تمام افسانه ها و حتی تاریخ باستان ایران که از تیسفون عراق تا خراسان بزرگ و مرزهای چین و بخشهای بزرگی از آسیای میانه گسترش داشت جزو سخنان بیهوده و یاگوئی است، حالا چه فاشیستهای باستان پرست ایرانی خوششان بیاید یا نیاید؛ البته این به معنی تبرئه ی افسانه ها و یاگوئی های سایر ملل نیست بلکه چون بحث ما منحصراً در مورد این یاوه ها و بیهوده گوئی هائیست که آیه ی قرآن هم آنرا تأئید کرده، بر ایران باستان تاکید داریم.

تا کنون کسی نیامده که افسانه های موجود مثلاً در شاهنامه ی فردوسی را مبنای تاریخی قرار دهد مگر کسی که خودش را مورد تمسخر قرار داده باشد، به همین دلیل در هیچ یک از دانشگاههای ایران و جهان هم شاهنامه ی فردوسی به عنوان منبع تاریخی معرفی نشده است.

غیر از این، تاریخ ایران باستان را نیز نگاه کنیم، اکثریت مطالب آنچه به عنوان منبع در دانشگاههای ایران و جهان معرفی می شوند بر اساس ظن و گمان است؛به عنوان مثال، دیاکونوف مولف تاریخ مادها، رومن گيرشمن مولف تاریخ خاخام منشی ها (هخامنشی ها)، کالج، مالکوم کالج مولف تاریخ اشکانیان(پارتیان)، آرتور کریستنسن مولف تاریخ در مورد ساسانیان را نگاه کنیم بر اساس ظن و گمان مطالب خود را نوشته اند نه یقینی؛ حالا چه رسد به مطالب امثال هرودوت که هم به عنوان پدر تاریخ شناخته شده هم پدر دروغ یا مطالب تحریف شده ی تورات در مورد خامام منشی ها و پارتها و…

الله جل جلاله در مورد ظن و گمان می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ [الحجرات/12] ‏ای کسانی که ایمان آورده‌اید ! از بسیاری از گمانها بپرهیزید ، که برخی از گمانها گناه است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: إيَّاكُمْ والظَّنَّ، فإنَّ الظَّنَّ أكْذَبُ الحَديثِ.(متفق علیه) از گمان برحذر باشید و پرهیز کنید، زیرا گمان دروغ‌ترین سخن است.

این حکم صریح اسلام در مورد تاریخی است که بر اساس ظن و گمان درست شده است حالا چه رسد به افسانه هائی که هیچ قیمت و ارزش تاریخی هم ندارند و الله تعالی آنها را «لَهْوَ الْحَدِیثِ» سخنان پوچ و یاوه‌ نامیده است.

با این وصف، عدوالله (حبیب سربازی) سکولار و مرتد با چنگ زدن به افسانه های گفته شده توسط شاهنامه ی فردوسی می خواهد ثابت کند و به مخاطب خود بفهماند که بلوچهای باغیرت و باشرف جزو مزدکی هائی بودند که مال و زنان خود را به اشتراک گذاشته اند و….

این شخص سکولار و مرتد می گوید: “مزدکیان/ بلوچ‌ها را می‌توان نخستین جنبش‌ سوسیالیستی  دانست. بر اساس منابع تاریخی، تنها مردمی که به‌طور آشکار به‌دلیل پیروی از آیین مزدک مورد کشتار قرار گرفتند، بلوچ‌ها بودند. مزدک جنبشی عدالت‌خواه و ضد نظام طبقاتی بنیان گذاشت و بر برابری زن و مرد تأکید داشت.”

در تائید دروغ و اتهام خودش به قوم باشرف بلوچ به این شعر فردوسی استناد می کند که در داستان کشتار مزدکی ها توسط نوشن روان (انوشیروان) آمده است: ببود ایمن از رنج شاه جهان ….  بلوچى نماند آشکار و نهان.

این اتهام بزرگ عدوالله سربازی با آنکه هیچ مبناری تاریخ ندارد،چیزی جز عادی سازی فرهنگ بی بندوباری اخلاقی سکولاریستی در میان قوم مومن و باغیرت بلوچ با شعار برابری زن و مرد نیست.

سکولاریسم آفتی است که نزدیک به یک قرن است سرزمینهای اسلامی را از درون مورد تهاجم قرار داده است و سکولاریستهای میان مسلمین هم جزو پست ترین موجودات سرزمینهای اسلامی هستند که قصد داشته اند این آفت را عادی سازی و فرهنگی و مردمی کنند.


[1]  ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق:السقا، مصطفی، الأبیاری، ابراهیم، شلبی، عبدالحفیظ، ج ‌۱، ص ۶۴۴، بیروت، دارالمعرفة، بی‌تا.

اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده (IMC) پا جای پای NKVD و گشتاپو می‌گذارد (2)

اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده (IMC) پا جای پای NKVD و گشتاپو می‌گذارد (2)

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

آینه تمامیت‌خواهی

گشتاپو تا پایان سال ۱۹۴۴ تقریباً ۳۲۰۰۰ کارمند داشت. این سازمان برای انجام تحقیقات خود به اعلام جرم‌های محلی متکی بود. ICE تقریباً ۲۱۰۰۰ کارمند دارد، اما این آژانس به طور فعال به کمک سایر آژانس‌ها – گشت مرزی، سرویس مخفی، اداره مبارزه با مواد مخدر (DEA) و حتی سرویس درآمد داخلی (IRS) – متکی است.

گشتاپو “بدون محدودیت‌های مدنی” عمل می‌کرد. این سازمان قدرت دستگیری پیشگیرانه را داشت. اقدامات آن مشمول بررسی قضایی نبود. هزاران چپ‌گرا، روشنفکر، یهودی و عضو اتحادیه‌های کارگری پس از دستگیری به سادگی در اردوگاه‌های کار اجباری ناپدید شدند.

در دهه ۱۹۳۰، NKVD سیستم گولاگ را کنترل می‌کرد و بزرگترین کارفرما در اتحاد جماهیر شوروی محسوب می‌شد. این سازمان اعدام‌های دسته‌جمعی انجام می‌داد و می‌توانست مردم را بدون محاکمه به زندان محکوم کند.

تا سال ۱۹۸۹، اشتازی به شبکه‌ای متشکل از ۵۰۰۰۰۰ تا ۲ میلیون خبرچین متکی بود. این سازمان پرونده‌هایی از ۶ میلیون شهروند – یک سوم جمعیت جمهوری دموکراتیک آلمان – را نگهداری می‌کرد.

پلیس آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید، “لوله‌گذاری” – نوعی شکنجه شامل خفگی با کیسه پلاستیکی روی سر – را انجام می‌داد. پس از پایان آپارتاید در سال ۱۹۹۴، قانون اساسی دموکراتیک جدید صراحتاً شکنجه را ممنوع کرد.

با این حال، تجزیه و تحلیل داده‌ها از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۳ نشان داد که به طور متوسط سه نفر در هفته از استفاده از “لوله‌گذاری” توسط پلیس شکایت می‌کنند. از ۱۷۰۰ شکایت، تنها یک افسر اخراج شد (که بعداً به کار خود بازگشت). شش افسر در دادگاه محکوم شدند.

“آنها با او مانند یک حیوان رفتار کردند”

ننکو گانچف از دیابت نوع ۲ رنج می‌برد. در زندان نورث لیک در میشیگان – یک زندان خصوصی که توسط گروه GEO و تحت قرارداد با ICE اداره می‌شود – رژیم غذایی خاصی به او داده نشد.

آنا، دوست نزدیک خانواده، می‌گوید: “رژیم غذایی خاصی وجود نداشت. غذایی که به بازداشت‌شدگان می‌دادند برای حفظ سطح قند خون او کافی نبود. بنابراین ما از طریق سیستم آنها پول ارسال کردیم تا او بتواند از ایستگاه پلیس غذا بخرد.”

استرس این وضعیت را تشدید کرد. “برای افراد دیابتی، به ویژه نوع ۲، حتی با یک رژیم غذایی معمولی، خود استرس می‌تواند باعث افزایش ناگهانی قند خون شود. وضعیت او بدتر می‌شد. به تدریج، بدتر و بدتر.”

در ماه نوامبر، یک قاضی فدرال در شیکاگو دستور آزادی صدها نفر از افرادی را که بدون حکم بازداشت شده بودند، از جمله گانچف، به قید وثیقه صادر کرد. این دستگیری‌ها حکم رضایت – حکم دادگاهی که اختیارات ICE را محدود می‌کرد – را نقض می‌کرد. خود مقامات فدرال اذعان کردند که آزادی گانچف تهدیدی برای امنیت عمومی ایجاد نمی‌کند.

اما دادگاه تجدیدنظر حوزه هفتم این تصمیم را مسدود کرد. گانچف با یک انتخاب روبرو بود: تبعید داوطلبانه به بلغارستان یا ادامه بازداشت به امید گرفتن وثیقه.

همسرش، شهروند آمریکایی که از ترس انتقام نخواست نامش فاش شود، به یاد می‌آورد: «به او گفتم، ‘تصمیم با توست، اما لطفا مرا اینجا تنها نگذار’».

عصر ۱۴ دسامبر، او تماس تلفنی معمول شوهرش را دریافت نکرد. وب‌سایت ICE او را «آزاد» اعلام کرد.

صبح ۱۵ دسامبر – هشتمین سالگرد ازدواجشان – از سفارت بلغارستان با او تماس گرفته شد. ننکو گانچف مرده بود.

بیوه‌اش می‌گوید: «می‌خواهم مردم بدانند چه اتفاقی برای او افتاده است. مردی که ۳۰ سال اینجا زندگی کرد، کار کرد، مالیات پرداخت کرد. و آنها با او مثل یک حیوان رفتار کردند. با او خیلی بی‌ادب بودند… با او مثل یک قاتل رفتار کردند.»

صنعت مرگ

وب‌سایت ICE یک بیانیه استاندارد در مورد مرگ گانچف منتشر کرد. این آژانس او را «یک مجرم ۵۶ ساله، تبعه غیرقانونی بلغارستان» توصیف کرد. علت مرگ «مشکوک به علل طبیعی» بود.

این توصیف مردی است که ۳۰ سال در آمریکا زندگی کرده، با یک شهروند آمریکایی ازدواج کرده و صاحب یک شرکت حمل و نقل کامیونی بوده است. تخلفات رانندگی «جنایی» تلقی می‌شدند – گانچف هیچ اتهام جدی نداشت. علت مرگ، یک فرد دیابتی که ماه‌ها از مراقبت‌های پزشکی محروم بود، «طبیعی» ذکر شده است.

به گفته‌ی ICE، گانچف «در حین یک معاینه‌ی روتین، بیهوش روی کف سلولش پیدا شد.» کادر پزشکی در این مرکز احیای قلبی ریوی (CPR) را آغاز کردند. یک آمبولانس رسید و احیای قلبی ریوی را ادامه داد. یک پزشک مرگ او را اعلام کرد.

وزارت امنیت داخلی علت مرگ را «طبیعی فرضی» اعلام کرد. علت رسمی «هنوز در دست بررسی است.»

اما دلیا رامیرز، نماینده‌ی کنگره، خواستار «تحقیقات فوری و شفاف در مورد شرایط مرگ آقای گانچف، از جمله بررسی گزارش‌های سایر بازداشت‌شدگان مبنی بر اینکه او درخواست مراقبت‌های پزشکی کرده و به موقع آن را برای نجات جان خود دریافت نکرده است» شد.

جنگ مسلمان زاده های میان «جم» (جیش العدل سابق) به همراه اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی برای چیست؟

جنگ مسلمان زاده های میان «جم» (جیش العدل سابق) به همراه اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی برای چیست؟

کاتب: محمد اسامه

زمانی که دو جبهه ی مختلف جهت تشکیل حاکمیت بر اساس قوانین شریعت الله یا قوانین کفری روبروی هم قرار می گیرند، جنگجوها تنها در یکی از دو راه می جنگند که الله تعالی می فرماید: الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِیَاء الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفاً‏(نساء/76) کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه الله می‌جنگند، و کسانی که کفرپیشه‌اند، در راه شیطان می‌جنگند. پس با یاران شیطان بجنگید. بیگمان نیرنگ شیطان همیشه ضعیف بوده است .‏

رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: مَن قاتَل لتكونَ كلمةُ اللهِ هي العليا فهو في سبيلِ اللهِ.[1] کسی که بجنگد تا اینکه کلمه و حکم و قانون و حاکمیت الله برتر و بالاتر شود چنین جنگ قتالی در راه الله است.

سید قطب رحمه الله نیز می گوید: “وطنِ مسلمان، خاک نیست، بلکه وطنش «دارالاسلام» است. همان سرایی که عقیده‌اش بر آن سیطره دارد و تنها شریعت الله در آن حکم می‌راند. سرایی که به آن پناه می‌برد و از آن دفاع می‌کند و برای حفاظت و گسترش قلمرواش، به شهادت می‌رسد… و این «دارالاسلام»، برای هر کسی است که به اسلام به عنوان عقیده ایمان دارد و شریعتش را به عنوان قانون می‌پذیرد.”

مسلمان زاده هائی که مدتها ندای جهاد و صحابه و شریعت الله سر می دادند اما هم اکنون با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی «هم جبهه ای» و «هم سو» شده اند و قطعاً سرپرستی آنها را (به دلیل اکثریت مطلق داشتن) پذیرفته اند بر اساس « وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ۗ» (مائده/21) یکی از آنها محسوب می شوند.

حالا این مسلمان زاده ها پاسخ دهند جبهه ی آنها که این مرتدین بر آن حاکمیت قطعی دارند و اهداف آنها نیز روشن است آیا برای برای «دارلاسلام» ی بهتر از این می جنگند که تنها شریعت الله در آن حکم می راند یا برای داراکفری سکولار و ارتدادی؟

پاسخ به این سوال هم واقعیت آنها را برای عموم مسلمین بلوچستان نشان می دهد و هم خفتگان و فریب خورده ها را (باذن الله) هوشیار می کند.

پاسخ به این سوال به صورت روشن به آنها نشان خواهد داد زمانی که آنها بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی شده اند که آمریکا و صهیونیستها اربابان اصلی این اپوزیسیون ارتدادی هستند پس جنگ آنها بدون شک « فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ » است و ربطی به جهاد « فِی سَبِیلِ اللّهِ » ندارد، چون همه ی اینها برای حاکمیتی سکولار و ارتدادی در حال جنگ هستند نه حاکمیت اسلامی مجری قوانین شریعت الله.


[1]  أخرجه البخاري (7458)، ومسلم (1904)، وأبو داود (2517)، والترمذي (1646)

پیامی به بلوچهای مسلمان زاده ی غدار موجود در «جبهه مبارزین مردمی» هم سو با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی

پیامی به بلوچهای مسلمان مسلمان زاده ی غدار موجود در «جبهه مبارزین مردمی» هم سو با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

در اغتشاش و آشوب طلبی و هرج و مرج و جنگ مسلحانه ای که در چند روز گذشته ی دی ماه 1404 شهرهای اکثراً شیعه نشین ایران شاهدش بود گروهک تازه تأسیس «جبهه مبارزین مردمی» در میان بلوچها که اسکلت اصلی آن را همان جیش العدل با رویکردی سکولار و همسو با جبهه ی اپوزیسیون سکولار و مرتد ایران تشکیل می دهد نیز با کشتن یک نظامی در ایرانشهر همسوئی خود با این آشوب طلبان مدعوم از سوی آمریکا و صهیونیستها را اعلام کرد.

من برای رهبران این گروهک سخنی ندارم چون تکلیف آنها از قبل مشخص بود، فقط به کسانی که زمانی در رسانه های خود ادعای تبعیت از سنت نبی اکرم صلی الله علیه و سلام کرده و سنگ نصرت توحید و جهاد و شریعت الله و حرکت به سوی تطبیق شریعت الله را به سینه میزدند و در این زمینه ندای دفاع از سنت سر می دادند، اما عهدی را که با دین الله و مومنین بسته بودند را میشکنند و وفای خود را نسبت به عهد زیر پا گذاشته و به آن خیانت کرده و ثفت غدر و خیانت و نقض میثاق را خیلی ارزان برای خود می خرند و به خصلتی از خصال منافقین و حتی حضور در جبهه ی کفار محارب و اشغالگر اصلی و مرتدین سکولار محلی راضی گشته و آن را توجیه می کنند می گویم:

سبحان الله چطور ممکن است انسان کفری به این آشکاری و جرمی به این فضاحتی و گناهی به این وضوح را توجیه کرده و برای راحتی نفسش حتی از آن دفاع کند و بگوید مصلحت چنین است که ما عهد را بشکنیم و با آمریکا و صهیونیستهای کافر اشغالگر و اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی هم جبهه ای و متحد شویم!

امام بخاری رحمه الله روایت میکند: که هر قل پادشاه روم از ابی سفیان پرسید؛ آیا محمد رسول الله صلی الله علیه وسلم غدر و پیمان شکنی هم میکند؟

ابو سفیان بدون وقفه گفت نه!

هر قل از طریق این سوال میخواست به صدق محمد صلی الله علیه و سلم پی ببرد، و هنگامی که دانست او پیمان شکنی نمیکند فورا گفت: پیامبران اینگونه اند پیمان را نمی شکنندو به عهدشان غدر نمی کنند.

بنابر این نشکستن پیمان صفت بارزی برای ثبات صدق یک انسان می باشد و فاقد صدق نیز دروغگو و کاذب است، پس کسی که پیمان می شکند لابد دروغگو و اهل کذب و نیرنگ نیز هست، و این صفت لازمه ی عهد شکنی می باشد. این همه صفت رنگارنگ مبارک باشد برای کسانی پیمان شکستند و عهد شان خیانت کردند و هم اکنون هم سنگر ترامپ و نتانیاهو و ربع پهلوی و کمونیستهای کومله کُردستانو سهاب سکولار میان بلوچها و سایر اپوزیسیون سکولار و مرتد شده اند.  

أف لکم أف لکم أف لکم

                                اف لکم حتی یکل لسانی

“اف برشما و اف برشما.. آنفدر أف بر شما که زبانم خسته شود.!”

اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده (IMC) پا جای پای NKVD و گشتاپو می‌گذارد (1)

اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده (IMC) پا جای پای NKVD و گشتاپو می‌گذارد (1)

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

مطبوعات ترکیه توجه را به مصونیت گسترده و خشونت کنترل نشده برخی از آژانس‌های امنیتی ایالات متحده که کشور را فرا گرفته است، جلب کرده‌اند. این به اصطلاح “پلیس مهاجرت” اشاره دارد.

وقتی یک سازمان اجرای قانون حق بازداشت افراد بدون حکم را به دست می‌آورد، وقتی اقداماتش مشمول بررسی قضایی نمی‌شود، وقتی مردم در سلول‌هایش می‌میرند و هیچ کس پاسخگو نیست – این یک خلاء قانونی نامیده می‌شود. تاریخ نمونه‌های زیادی از چنین ساختارهایی را می‌شناسد.

ننکو گانچف ۵۶ ساله به مدت سه دهه در شیکاگو زندگی کرد. او صاحب یک شرکت حمل و نقل بود، مالیات پرداخت می‌کرد و با یک شهروند آمریکایی ازدواج کرده بود. در ۲۳ سپتامبر، او برای مصاحبه کارت سبز به یک اداره مهاجرت رفت. او همانجا در ساختمان دستگیر شد – مأموران ICE او را در کمین گرفتند.

گانچف کمتر از سه ماه بعد درگذشت. او که دیابت داشت، در بازداشتگاه از رژیم غذایی ویژه محروم شد. مردی که به گفته سایر بازداشت‌شدگان، درخواست مراقبت‌های پزشکی کرده بود اما به موقع آن را دریافت نکرد. جسد او در کف سلولش پیدا شد.

این یک حادثه غم‌انگیز نیست. این یک سوءاستفاده سیستماتیک است.

سی مرگ در یک سال

سال ۲۰۲۵ مرگبارترین سال برای مهاجران در بازداشتگاه‌های ICE (اداره مهاجرت و گمرک) در دو دهه گذشته بود. سی نفر. چهار نفر در اواسط دسامبر در چهار روز جان باختند.

یونیس چو از پروژه ملی زندان اتحادیه آزادی‌های مدنی آمریکا گفت: “چهار مرگ در بازداشتگاه‌ها در یک هفته، بحران آهن داغ است.”

پرامیلا جایاپال، نماینده کنگره، در رسانه‌های اجتماعی نوشت: “در عرض ۱۵ دقیقه، دو مورد مرگ در مراکز ICE دریافت کردم.” یک ساعت و نیم بعد، دو مورد دیگر نیز رسیدند.

امروز ۶۶۰۰۰ نفر در مراکز ICE نگهداری می‌شوند – که بالاترین میزان در تاریخ است. دولت ترامپ ۴۵ میلیارد دلار برای گسترش سیستم بازداشت درخواست کرده است. دستگیری‌ها با نرخ ۱۱۰۰ نفر در روز رخ می‌دهد.

ساختاری بدون نظارت

در ماه مارس، دولت ترامپ تلاش کرد دو نهاد نظارتی را که شرایط بازداشتگاه‌ها را رصد می‌کردند و شکایات بازداشت‌شدگان را بررسی می‌کردند، لغو کند. تحت فشار، این تصمیم لغو شد، اما مدافعان مهاجران استدلال می‌کنند که نظارت مؤثر به طرز چشمگیری تضعیف شده است و شرایط در مراکز همچنان رو به وخامت است.

شباهت‌های تاریخی اجتناب‌ناپذیر است. اشتازی در آلمان شرقی، گشتاپو در آلمان نازی و ان‌کی‌وی‌دی در اتحاد جماهیر شوروی – همه این آژانس‌ها یک چیز مشترک داشتند: آنها خارج از بررسی قضایی عمل می‌کردند. تصمیمات آنها قابل تجدیدنظر نبود. آنها قدرت “بازداشت پیشگیرانه” را داشتند.

ICE de facto نیز همین اختیارات را دارد. این آژانس دستگیری‌های گسترده را بدون حکم انجام می‌دهد. در شیکاگو، یک قاضی فدرال دستور آزادی ۶۰۰ نفر را که به این روش دستگیر شده بودند، صادر کرد. در واشنگتن، دادگاهی نیز پس از موجی از بازداشت‌ها، دستگیری‌های بدون حکم را متوقف کرد.

اما دستگیری‌ها ادامه دارد.

ابیگیل جکسون، سخنگوی کاخ سفید، گفت: «با وجود تعداد بی‌سابقه‌ای از چالش‌های حقوقی و احکام غیرقانونی دادگاه‌های بدوی، دستگیری‌ها و اخراج‌ها ادامه خواهد یافت.»

«تئاتر پاک»

خوزه پانیاگوا کالدرون در جریان دستگیری‌اش در ونکوور، واشنگتن، در حالی که یک خودروی شاسی‌بلند نقره‌ای ICE از روی پاهایش رد می‌شد، از درد فریاد می‌زد. ویدیوی تلفن‌های شاهدان نشان می‌دهد که این خودرو در حالی که او روی زمین افتاده بود، از روی اندام‌هایش رد شده است.

خانواده‌اش ادعا می‌کنند که مأموران از رسیدگی پزشکی به او خودداری کرده و او را مجبور به سوار شدن به خودرو کرده‌اند.

پاسخ تریشیا مک‌لافلین، سخنگوی وزارت امنیت داخلی، به شرح زیر بود: «پس از دستبند زدن توسط مأموران ICE، پانیاگوا نمایشی در حد اسکار اجرا کرد و در حالی که مأموران به سادگی ماشینش را از جاده خارج می‌کردند، به طرز چشمگیری فریاد می‌زد.

او بلافاصله پس از آن به طور عادی راه رفت و معاینه پزشکی کامل، از جمله عکس‌برداری با اشعه ایکس، انجام داد که هیچ شکستگی، دررفتگی یا جراحتی را نشان نداد. صحنه‌سازی محض. هیچ جراحتی.»

این یک بیانیه رسمی بود و از طرف یک سازمان دولتی صادر شد.

مورد دیگر: ویلمر تولدو-مارتینز، ساکن ونکوور که در سن ۱۵ سالگی به ایالات متحده آمد و با یک شهروند آمریکایی ازدواج کرده بود. سناتور پتی موری دستگیری او را «حمله‌ای وحشیانه و غیرقابل توجیه» خواند.

به گفته او، یک سگ بویاب ICE به سمت تولدو-مارتینز رها شد، اگرچه او هیچ مقاومتی یا تلاشی برای فرار نکرد. او حتی برای ساعت‌ها از مراقبت‌های پزشکی اولیه نیز محروم شد.

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (6)

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (6)

کاتب: محمد اسامه

مولوی گرامی، اعتراض، در تعریفی که ارائه شده است مطالبه عدالت است؛ اما آنچه ما در آشوب و جنگ مسلحانه ی شهری اغتاشگران دیدیم، جنگ و فتنه ای سازماندهی شده از خارج جهت ضربه زدن به دارالاسلام و حرکت به سوی دارالکفری ارتدادی و سکولار و خنجری بر اسلام، و ضربه زدن به ایمان مردم و ریشه‌های فرهنگی این سرزمین بود .

در این ایام فتنه، کشتارهای وحشیانه از ایرانی ها ( که اکثراً معترضین فریب خورده بودند) و آتش زدن مساجد و قرآنها بیانیه ای آشکار از نیت واقعی این آشوب طلبان و مزدوران سکولار آمریکا و صهیونیستها بود.

به همین دلیل تصادفی نبود که ترامپ به صراحت از این خائنین آشوب طلب مجری جنگ مسلحانه ی شهری حمایت می کرد و سفارش ماندن در خیابانها و میدانها و تسخیر نهادهای حکومتی را به آنها می داد و حتی وعده ی «کمک» و مداخله در ایران را می داد و رسانه‌های صهیونیستی و آمریکایی و احزاب سکولار ومرتد داخلی به همراه دارودسته ی منافقین با ولع تمام، این اغتشاشات و آشوب گری ها و این جنگ شهری را پوشش می‌دادند.

پس این‌ها را نباید زندانی سیاسی عادی نامید که به خاطر داشتن فکر مخالف زنداین شده باشند، بلکه اینهائی که در این جنگ شهری و آشوب طلبی پروسه ی شرعی و دقیق و عادلانه ی قانونی پرونده ی آنها در محاکم قضائی طی شده و جرم آنها ثابت شده فرزندان همان پروژه قدیمی‌اند که سال‌هاست برای سکولاریزه‌کردن ایران و حرکت به سوی حاکمیتی سکولاریستی و ارتدادی و بریدن پیوند مسلمین با قانون شریعت الله طراحی شده است.

بدون شک مشکلات اقتصادی مردم ایران واقعی است همچنانکه مشکلات اقتصادی مومنین در محاصره ی اقتصادی و اجتماعی در شعب ابی طالب و همچنین مشکلات اقتصادی اصحاب صفه در مدینه واقعی بود، اما سوءاستفاده از رنج مردم برای تخریب دین و ضربه زدن به دارالاسلام و حاکم کردن قوانین کفری و ارتدادی سکولاریستی، خیانتی مضاعف است.

حمله به مساجد و سوزاندن قرآن به بهانه ی وجود مشکلات اقتصادی و حتی به بهانه ی مفاسد اداری و اجرائی فلان مسئول و یا حتی فلان حاکمیت، فریاد عدالت‌خواهی نیست، چون این مساجد و این قرآنها متعلق به الله هستند و تمام مومنین دنیا «ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» و ملک شخصی این مسئولین نیستند و توهین به آنها توهین به تمام مومنین دنیاست؛ پس این آشوب طلبی ها و توهینهای مفسدین عربده ی سکولاریسم بی‌ریشه در میان مسلمین و پروژه ی ملحدان سکولار هرزه‌ای است که پشتوانه‌شان آمریکا و اسرائیل صهیونیستی است.

اهل سنت و همه مسلمانان باید بیدار باشند، شرکت در ادامه ی این فتنه به هر بهانه ای که باشد، اجرای نقشه دشمنان دین و امت اسلامی است و در برابر این نقشه‌ها، آگاهی و دوری از اغتشاشگران و فتنه ای که برپا کرده اند اولین وظیفه ی دینی ماست.

پس مولوی گرامی لطف کنید و متوجه شوید که تحریک مردم به جبهه ی کفار سکولار و محارب خارجی و مرتدین سکولار محلی با نام «اعتراض مسالمت آمیز و قانونی» که در دوران فتنه اصلاً وجود ندارد، بازی با شعور مخطابینت می باشد و همچنین با نام زندانی سیاسی نادیده گرفتن جرم مفسدین فی الارض و محاربینی که  پروسه ی شرعی و دقیق و عادلانه ی قانونی پرونده ی آنها در محاکم قضائی طی شده و جرم آنها ثابت شده ظلمی است در حق امنیت جامعه و دارالاسلام و خدمتی است به جبهه ی کفار سکولار و محارب خارجی و مرتدین سکولار محلی.

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (5)

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (5)

کاتب: محمد اسامه

با این وجود می بینیم که مولوی عبدالحمید از آزادی کسانی تحت عنوان زندانی سیاسی صحبت می کند که لیدرهای این اغتشاشات و جنگ مسلحانه ی شهری و بخشی از جبهه ی آمریکا و اسرائیل و غربی ها در ضربه زدن به امنیت جامعه جهت فراهم ساختن زمینه های مداخله ی کفار محارب و اشغالگر خارجی بودند.

البته مولوی عبدالحمید جهت سرپوش گذاشتن بر ارتباط لیدرها با کفار محارب و اشغالگر خارجی و «پروژه ی کشته سازی» آنها از مردم معترضی که ایران آنها را شهید معرفی کرده می گوید:

“متاسفانه در جریان اعتراضات مهسا و بعد از آن حادثه بسیار تلخ و ناگوار هشتم مهر زاهدان، برخی همان زمان گفتند که گروهکها و تجزیه طلبها در این حوادث مردم را کشتند، اما در نتیجه ی صبر مردم و حفظ امنیت و دفاع از واقعیت، حقایق آشکار شد که در این حوادث هیچ گروهک و تجزیه طلبی نقش نداشته است.”

آیا حمایتها و حتی تهدیدهای آشکار ترامپ را ندیدی یا نشنیدی؟ آیا گواهی مسئولین آمریکائی مبنی بر وجود اعضای موساد اسرائیلی در میان آشوب طلبان را ندیدی؟ آیا همین افراد خائن سکولار و هم جبهه ای با آمریکا و صهیونیستها را ندیدی که با اسلحه های گرم و سر چه جنایاتی به وجود آوردند؟

پس مولوی گرامی، این افراد که پروسه ی شرعی و دقیق و عادلانه ی قانونی آنها در محاکم قضائی طی شده و جرم آنها مبنی بر قتل بی گناهان و «مفسد فی الارض» و «محارب» بودنشان ثابت شده شایسته ی مجازات بر اساس حکم شریعت الله در هر یک از مذاهب اسلامی هستند نه اینکه برای آنها درخواست آزادی و بخشش شود.

بخشش را اربابان آنها چون ترامپ و نتانیاهو باید درخواست کنند که با وعده های توخالی و هارت و پورت و حرف مفت و بی جهت زدن، این خائنین را به ایران فرستادند و یا در ایران هدایت و حتی تجهیز کردند و حالا که محاسبات آنها بار دیگر غلط از آب درآمد و این خائنین وطن فروش شایسته ی مجازات شده اند باید با ادعای دروغین بخشش و لغو اعدام 800 نفر از آنها  این خفت خود را بپوشانند، و البته خائنین وطن فروش سکولار را نیز مثل دستمال توالت استفاده شده رها کنند.

دوباره لازم است به شما یادآوری کنیم زمانی که در همین نماز جمعه می گوئی که:

“بنده بارها گفته ام که برگزاری اعتراضات سالم حق مردم است. البته این اعغتراضات نباید به خشونت کشیده شود؛ کسی مغازه ای را آتش نزند و شیشه ای را نشکند و به کسی دیگر حمله نکند، بلکه حرفش را بزند و خواسته هایش را مطرح کند.”

 اما مولوی عبدالحمید گرامی تو خودت با چشم سر دیدی آنچه در روزهای دی ماه 1404ش در برخی خیابان‌ها به نام «اعتراض» جریان داشت هیچ ربطی به خوستهای اقتصادی و معیشتی و مسالمت آمیز و قانونی بودن نداشت بلکه بعد چند روز از اعتراضات که حاکمیت هم آنرا تأئید کرد و حتی نیروهای امنیتی هم محافظ این معترضین بودند به ناگاه آشوب طلبان اغتشاشگر بر موج سوار شده و آنرا تبدیل به جنگ شهری کردند که ذبح و زنده سوزاندن و مثله کردن شهروندان ایرانی و پیاده کردن پروژه ی کشته سازی جهت تولید تنفر عمومی و زمینه سازی برای حملات خارجی ها اقدامات این مخربین قبل از آتش زدن مساجد و قرآنها و اموال عمومی و حتی خصوصی مردم ایران بود.

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (4)

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (4)

کاتب: محمد اسامه

مولوی عبدالحمید در همین نماز جمعه ی اهل سنت زاهدان می گوید: “توصیه ی بنده آن است که کسانی که در خیزش اخیر بازداشت شده اند آزاد شوند تا این آزادی سبب تسلی خانواده هایی که عزیزانشان را از دست داده اند و همچنین تسلی تمام ملت ایران بشود.”

زمانی که عده ای مزدور خائن و لیدر هدایت شده توسط آمریکا و صهیونیستها و مرتدین اجازه ای این دشمنان اصلی بر موج اعتراضات قانونی و مسالمت آمیز مردم سوار شده و با حمایت رسانه ای وسیع همین کفار و احزاب سکولار و مرتد داخلی عده ای از جوانان معترض را با خود همراه کرده و با اهداف و شعارهائی که در پیش گرفتند باعث پیاده شدن پروژه ی «کشته سازی» از همین مردم معترضی که به خیانبانها کشانده بودند شدند، به نظر شما اگر این قاتلین دستگیر شوند و توسط حاکمیت آزاد شوند چه تسلی برای خانواده هائی دربردارد که عزیرانشان را از دست داده اند؟

علاوه بر این آیا حاکمیت چنین اختیاری دارد که فلان لیدر و قاتل مشخص را از زندان آزاد کند یا اولیای دم از چنین شایستگی برخوردارند؟

 پاسخ به این سوال واضح است و غیر شعارهای رسانه پسند عوامفریبانه چیزی نیست به همین دلیل به منهج اهل سنت و جماعت در این زمینه مراجعه می کنیم تا بدانیم اگر مولوی می خواست حرفی در این زمینه بزند چه باید می گفت؟

مولوی گرامی، زمانی که بدون هیچ شک و شبهه ای و به یقین اشخاصی مستحق اجرای حدود می شوند و راهی برای بری کردن او بر اساس «ادْرَءُوا الْحُدُودَ عَنْ الْمُسْلِمِينَ مَا اسْتَطَعْتُمْ » وجود ندارد و حتی نمی توان با چنگ زدن به شبهه ای و بر اساس اصل «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بالشبهات‏‏» او را از چنین جرمی تبرئه کرد، الله تعالی می فرماید: وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ(نور/2)  و هرگز درباره آنان در دین الله (نسبت به تطبیق حدود الله) رأفت و ترحم نداشته باشید اگر به الله و روز قیامت ایمان دارید. رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: أَقِيمُوا حُدُودَ اللَّهِ فِي الْقَرِيبِ وَالْبَعِيدِ وَلاَ تَأْخُذْكُمْ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لاَئِمٍ.[1] حدود الهی را درمورد نزدیکان و دوردستان بپا دارید و در (اجرای) حکم و قانون الله سرزنش ملامتگر و سرزنش کننده ای شما را از آن بازندارد.  و باز رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: أَقِيلُوا ذَوِي الْهَيْئات عَثَرَاتِهم إلا الْحدودَ.[2] از لغزشهای اهل ديانت گذشت کنید مگر در حدود؛ به همین دلیل در فقه شافعي، تعزير واجب نيست و جايز است كه امام و امیر آنرا ترك كند زمانی که به حقِّ كسي آسيبي نرسيده باشد.

الان عده ای هستند که در دارالاسلام از تطبیق قانون شریعت الله جلوگیری می کنند در حالیکه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: لو أنَّ فَاطِمَةَ بنْتَ مُحَمَّدٍ سَرَقَتْ لَقَطَعْتُ يَدَهَا [3]اگر فاطمه دختر محمد دزدی کند دستش را قطع می کنم.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند:«إقَامَةُ حَدٍّ فِي الْأَرْضِ خَيْرٌ لِأَهْلِهَا مِنْ مَطَرِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً » یعنی جارى كردن يك حد درزمین برای اهل زمین بهتر است از چهل شب بارش باران.  

دارالاسلام ایران با رعایت مواردی که گفته شد و سایر اصول و مبانی فقهی که وجود دارد جهت جلوگیری از گسترش انواع مفاسد عقیدتی و اخلاقی و رفتاری و نا امنی های مختلف فردی و خانوادگی و اجتماعی باید حدود را اجرا کند آنهم: وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ(نور/2) اگر به الله و روز قیامت ایمان دارند.


[1] ابن ماجه2637- 2540/، والحاكم 2404

[2] الجامع الصغير، اثر سيوطي، ص 53

[3] بخاری3733- 4304- 3475 مسلم 1689- 1688 صحيح النسائي  4916/ أنَّ قُرَيْشًا أهَمَّهُمْ شَأْنُ المَرْأَةِ المَخْزُومِيَّةِ الَّتي سَرَقَتْ، فَقالوا: ومَن يُكَلِّمُ فِيهَا رَسولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ؟ فَقالوا: ومَن يَجْتَرِئُ عليه إلَّا أُسَامَةُ بنُ زَيْدٍ، حِبُّ رَسولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ فَكَلَّمَهُ أُسَامَةُ، فَقالَ رَسولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ: أتَشْفَعُ في حَدٍّ مِن حُدُودِ اللَّهِ، ثُمَّ قَامَ فَاخْتَطَبَ، ثُمَّ قالَ: إنَّما أهْلَكَ الَّذِينَ قَبْلَكُمْ، أنَّهُمْ كَانُوا إذَا سَرَقَ فِيهِمُ الشَّرِيفُ تَرَكُوهُ، وإذَا سَرَقَ فِيهِمُ الضَّعِيفُ أقَامُوا عليه الحَدَّ، وايْمُ اللَّهِ لو أنَّ فَاطِمَةَ بنْتَ مُحَمَّدٍ سَرَقَتْ لَقَطَعْتُ يَدَهَا.

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (3)

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (3)

کاتب: محمد اسامه

 مولوی عبدالحمید زمانی که می بیند نمی تواند بر اساس منهج اهل سنت و جماعت و هویت اسلامی و عقیدتی با این اغتشاشگران اجاره ای سکولار برخورد کند، در بخش دیگری از سخنان خودش و جهت سرپوش گذاشتن بر عقاید سکولاریستی کفری و ارتدادی آشوب طلبان اجاره ای آمریکا و رژیم صهیونیستی و با تمرکز بر نژاد و قومیت به عنوان عامل هویت بخش می گوید:

” همه ی ما ایرانی هستیم و در این جریانات هر تلفاتی که متحمل شویم متوجه ملت ایران شده است. اگر کشته شویم هم ایرانی هستیم و اگر بکشیم هم ایرانی هستیم.”

این دقیقاً سخن کفار سکولار قریش بود که می گفتند ما همه عرب هستیم و محمد بین ما اختلاف انداخته و نه تنها خانواده های مختلف را در برابر هم قرار داده بلکه اعضای یک خانواده را نیز در برابر هم قرار داده است.  

بر این اساس است که سید قطب رحمه الله می گوید که: خاک و آب و علف و چراگاه تنها باعث اتحاد «حیوانات» می شود و آنچه مومنین را به هم نزدیک و متحد می کند عقیده اسلامی است.

مولوی گرامی لازم است بر اساس عقیده ی اسلامی با جریانات موجود نگاه کنی نه بر اساس نژاد و خاک و آب و علف و چراگاه.

الله جل جلاله می فرماید: لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ (المجادلة/ ۲۲) قومی را نمی‌یابی که به الله و روز قیامت ایمان داشته باشند، و همزمان با کسانی که با الله و رسولش دشمنی می‌ورزند، دوستی کنند، هرچند که پدرانشان، یا پسرانشان، یا برادرانشان، یا قبیله‌شان باشند.

پس ما با منهج اسلامی و با هویت عقیدتی و اسلامی همدیگر را می شناسیم و اگر همچون ابراهیم علیه اسلام پدر ما و همچون نوح علیه السلام  فرزند و همسر ما و همچون پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم عموی ما در برابر شریعت الله قرار بگیرند و دشمنی کنند ما هم دشمن آنها خواهیم بود و اگر با ما بجنگند ما هم با آنها خواهیم جنگید. این منهج و عقیده ی ماست.

ما قبل از هر چیزی مسلمانیم با معیارهای اسلامی که الله تعالی برای ما نشان داده است و رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز الگوی ماست چنانچه می فرماید: 

 هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِن قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ (حج/78) خدا شما را قبلاً (در کتابهای پیشین) و در این (واپسین کتاب) مسلمین نامیده است (و افتخار تسلیم در برابر فرمانهای الهی را به شما داده است و شما را الگو و اسوه حسنه ملّتهای دیگر کرده است) تا پیغمبر (با شهادت عملی خود ) گواه بر شما باشد و شما هم ( با شهادت عملی خود ) گواه بر مردمان باشید (و رفتار و کردارتان به عنوان امت نمونه، محکّ سنجش اعمال سایرین، و الگوی بارز خداپرستان راستین گردد).

پس معیار در برخورد با اعضای جامعه را قانون شریعت الله قرار بده همچنانکه کفار سکولار و یهودی و نصرانی هم معیارشان در برخورد با افراد جامعه قوانین خاص خودشان است.

آیا این انتظار بزرگ و غیر شرعی یا غیر عقلانی است؟

پس اگر انتظاری طبیعی و شرعی و عقلانی است بر اساس منهج اسلامی و عقیدتی، با این آشوب طلبان مجری جنگ مسلحانه ی شهری که همگی دارای عقاید سکولاریستی و ارتدادی بودند برخورد کن نه بر اساس نياد و ایراین بودن تا فرقی بین تو و کفار سکولار قریش دیده شود.