مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (2)

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (2)

کاتب: محمد اسامه

مولوی عبدالحمید در بخش دیگری از سخنان این خطبه ی جمعه خود با مخلوط کردن «مردم معترض» به مشکلات ارزی و اقتصادی و معیشتی که از حمایت مسئولین حکومتی و از حافظت نیروهای امنیتی برخوردار بودند با آشوب طلبان مجری جنگ شهری که از جزئی ناچیز از مردم ایران و از حمایت آمریکا و صهیونیستها برخوردار بودند و آنهمه جنایت و توحش از خود برجای گذاشتند می گوید:

“ملت ایران صاحبان وطن و ولی نعمت همه ما و مسئولین هستند … لذا باید رضایت مردم جلب شود، اما متاسفانه در طول این مدت حرف مردم شنیده نشد. در خیزش اخیر که مردم به صحنه آمدند … “

نیاز به تکرار نمی بینم که توضیح داده شود که ملت و مردم ایران با این آشوب طلبان مجری جنگ مسلحانه و خائن مزدور یکی نیستند، همچنین معترضین میان مردم ایران با این آشوب طلبان فرق دارند که همین الان و در همین نماز جمعه ی مسجد مکی زاهدان هم عده ای از معترضین با همان شعارهای اغتشاشگران هرزه و مرتد در خروجی مسجد که ازدحام بیشتر است شعارهائی می دهند بدون آنکه همچون آشوب طلبان خشونت طلب با آنها برخورد شود.

علاوه بر این دیدیم که چند روز قبل و در 22دی همین مردم ایران چگونه با حضور ملیونی خود، نشان دادند مردم ایران با این خائنین اجاره ای اغتشاشگر فتنه گر فرق دارند.

پس می توان رضایت این مردم را جلب کرد و حرف آنها را شنید، اما در طول تاریخ کدام حاکمیتی تا کنون توانسته است رضایت خائنین داخلی و مزدوران دشمنان خارجی را جلب کند؟ یا کدام حاکمیت در صورت داشتن قدرت خواسته است که سخنان خائنین به وطن را بشنود آنهم زمانی که این خائنین اصل قوانین شریعت الله و نظام و حاکمیت بر جامعه را به نفع کفار محارب و اشغالگر خارجی و دشمنان همین ملت هدف گرفته باشند؟

مولوی عبدالحمید زمانی که می گوید: ” کسانی که در راس قدرت قرار دارند حرف مردم را بشنوند و خواسته ی مردم و رضایت مردم بر آورده شود.”

ما همگی شعارها و خواسته های معترضین و آشوب طلبان و پیامهای اربابان آنها چون ترامپ و نتانیابو و رئیس سیاتسگذاری اتحادیه اروپا و احزاب سکولار و مرتد و از جمله ربع پهلوی و سلطنت طلبان را دیده ایم؛ در اینجا لازم است مولوی عبدالحمید با آنالیز و دسته بندی میان مردم معترض ایران با اغتشاشگران فتنه گر و آشوب طلب اجاره ای موجود در جبهه ی آمریکا و صهیونیستها مشخص کند که خواسته های کدام یک باید برآورده شود و رضایت کدام یک باید برآورده شود؟

آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم توانست رضایت سکولاریستهایی چون ابوجهل و ابولهب را جلب کند که از اقوام نزدیک خودش بودند؟ آیا توانست خواسته های آنها را برآورده کند؟

حتی زمانی که در مدینه حاکمیت داشت و از قدرت حکومتی برخوردار بود آیا توانست خواسته های دارودسته ی منافقین و افرادی چون عبدالله ابن ابی را حتی در داشتن یک مسجد برآورده کند؟ آیا توانست رضایت آنها آنها را برآورده کند؟

قطعاً خیر؛ چون معیار برای ما جهت کسب رضایت یا برآورده کردن خواسته های دیگران «حکم و شریعت الله» است نه نژاد و قومیت و….

الله تعالی در مورد کفار اهل کتاب که غیر از شهر نزدیک به یک هزار نفری واتیکان، هم اکنون صاحب هیچ قدرت حکومتی در روی زمین نیستند می فرماید: وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ (بقره/120) یهودیان و نصرانی ها هرگز از تو خوشنود نخواهند شد، مگر این که از ملت ایشان پیروی کنی؛ و الله تعالی در مورد سکولاریستها (= مشرکین= احزاب) نیز می فرماید: وَلاَ یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّىَ یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ (بقره/217) (سکولاریستها (= مشرکین= احزاب)) پیوسته و همیشه با شما خواهند جنگید تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند.

این زبان گفتمانی کفار سکولار با مومنین است: اسلحه و جنگ مسلحانه و زور و کشت و کشتار؛ تا کی؟ تا زمانی که ما دست از آن چهار معنی و مفهوم دین یعنی 1- قدرت حکومتی اسلامی 2- قانون و برنامه ی اسلام 3- اطاعت از این قدرت حکومتی و قانون و برنامه 4- مجازات کردن و پاداش دادن بر اساس این قوانین شریعت الله و توسط این قدرت حکومت اسلامی، بکشیم و این 4 معنی و مفهوم دین را به این کفار سکولار تقدیم کنیم، تازه آنوقت است که کفار سکولار لیبرال دست از سر ما برمیدارند اما کفار سکولار چپ و کمونیست به بقای این مقدار از اسلام توخالی و تهی شده نیز راضی نیستند بلکه به نابودی کامل دین اسلام حتی در رفتارهای کاملاً شخصی و قلب مومنین راضی خواهند شد.

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (1)

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (1)

کاتب: محمد اسامه

امروز مولوی عبدالحمید در خطبه ی نماز جمعه ( 16 دی 1404ش) اهل سنت زاهدان باز با نادیده گرفتن آنچه از آشوب و جنگ شهری خائنین به دین و وطن در ایران اتفاق افتاده بدون مراجعه به منهج اهل سنت و جماعت و ادله الفقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله و با شعار دادن و کلی گوئی های همیشگی اش سخنانی گفت که برای اهل سنت و جماعت بسیار قابل تامل و عبرت است تا با نفوذ نرم اسلامی آمریکائی – صهیونی جدید در بین خود پی ببرند.

مولوی عبدالحمید در بخشی از سخنان خودش در این نماز جمعه و در راستای شعارهای جبهه ی آشوب طلبان فتنه گر دی ماه 1404ش و با استناد به سخنان حسن بن علی در مورد حاکمیت و واگذاری آن به معاویه  به مخاطب خود چنین رساند که به جای کشتن این آشوب طلبان مجری جنگ شهری بهتر است حاکمیت به آنها واگذار شود، دقیقاً همان سخنی که امروز 27 دی 1404ش ترامپ در مورد رهبر دارالاسلام ایران نشخوار کرد.

در اینجا از مولوی عبدالحمید باید پرسید طرف حسن بن علی که حاکمیت را به آن واگذار کرد مسلمان بود یا مرتد؟

چون کسانی که هم اکنون در برابر دارالاسلام ایران و رهبریت آن جبهه گرفته اند متشکل از کفار محارب و اشغالگر خارجی اصلی به رهبری آمریکا و صهیونیستها و مرتدین سکولار محلی است و آن شخصی هم که در شعارهای اکثر خائنین و مزدوران و جبهه ی همسو با این کفار محارب و اشغالگر خارجی به عنوان آلترناتیو و جایگزین معرفی شده بود ربع پهلوی، شخصی سکولار و مرتد است؛ هر چند سایر گزینه های این جبهه ی متشکل از کفار اصلی و مرتدین سکولار محلی هم همگی جزو مرتدین سکولار هستند و همگی برای تشکیل حاکمیتی سکولار و ارتدادی و تشکیل دارالکفری طاری سکولار تلاش می کنند.

حالا سوال را مجدداً متوجه مولوی عبدالحمید می کنیم، معاویه با ربع پهلوی و سازمان رجوی و رهبران کومله ها و دمکراتها و سایر احزاب سکولار و مرتدی که وجود دارند یکی است؟

بعد از کنار رفتن معترضین مسالمت آمیز به مشکلات نوسانات قیمت ارز و بازار و مشکلات معیشتی و اقتصادی زمانی که این آشوب طلبان مجری جنگ شهری به خیابانها آمده بودند و آنهمه توحش و جنایت از خود نشان دادند در هیچ یک از شعارهای آنها بوئی از رفع مشکلات اقتصادی و معیشتی وجود نداشت و علاوه بر آن برای خود رهبرانی را شعار می دادند، مولوی گرامی تو بگو از میان این رهبرانی که این اغتشاشگران آشوب طلب فتنه گر می خواستند کدام یک همچون معاویه بودند تا اگر حالت ضرورت و اضطراری شبیه به آنچه در زمان حسن بن علی پیش آمد، حسن بن علی هم حاکمیت را به او تحویل دهد؟

این سوالی است که با پرهیز از کلی گوئی و شعاردادنهای عوامفریبانه باید توسط مولوی عبدالحمید جواب داده شود تا متوجه شویم که چه قیاس باطلی از نگاه اهل سنت و جماعت انجام داده؟

نکته ی دیگر در قیاس معاویه و حاکمیت او با آنچه آشوب طلب های موجود در جبهه ی آمریکا و صهیونیستهای کافر محارب می خواستند وجود دارد اینکه، تمام این اغتشاشگران میان شیعه ها جزو سکولاریستها و از نگاه مذهب اهل سنت و جماعت جزو مرتدین بودند که از حمایت کفار محارب و اشغالگر خارجی جهت ضربه زدن و حتی نابودی دارالاسلام برخوردار می شدند و حتی به آنها خط داده می شد؛ حالا مولوی عبدالحمید پاسخ دهد که حاکمیت اسلامی در برابر جبهه ی متشکل از کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین و مزدوران داخلی باید از خود مقاومت نشان دهد و از مومنین و دارالاسلام حمایت کند یا اینکه تسلیم شود و حاکمیت را به خاطر پرهیز از درگیری با این جبهه، تحویل کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی دهد؟

منتظر پاسخی شرعی و مستدل بر منهج اهل سنت و جماعت از طرف مولوی عبدالحمید و مناصرین او در شبکه های کلمه و… هستیم که با آب و تاب این زمینه سازی و عادی سازی جهت حرکت به سوی ارتداد به دین سکولاریسم را در میان اهل سنت و جماعت را ترویج می دهند.

همین برای حنفی ها و شافعی های ایران و سایر مذاهب معروف به اهل سنت و جماعت کافی است تا بدانند اسلام آمریکائی – صهیونی جدید چگونه به صورت نرم نه تنها با آیات و احادیث و ادله الفقه مذاهب اسلامی بازی می کنند بلکه تاریخ را نیز به دلیل جهالت مخاطبین خود به تمسخر و بازی گرفته اند.

شریعت آسمانی در خدمت دولت سکولار وابسته (نقد موضع علمای همسو با نظام دارالکفر پاکستان در قبال دارالاسلام افغانستان)

شریعت آسمانی در خدمت دولت سکولار وابسته (نقد موضع علمای همسو با نظام دارالکفر پاکستان در قبال دارالاسلام افغانستان)

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

اظهارات مولانا فضل‌الرحمن و نشست موسوم به «وحدت امت پاکستانی» بیش از آن‌که دفاع از امت باشد، تلاشی برای تطهیر سیاست‌های نظامی–امنیتی یک دولت وابسته است؛ دولتی که سال‌هاست در مدار خواست آمریکا حرکت می‌کند و امروز برای کاستن از فشار افکار عمومی، به پوشش دینی نیاز دارد.

ممکن است برای شما هم جای سوال باشد که اگر حمله به افغانستان «غیرقابل توجیه» است، چرا اصل مسئله وارونه بیان می‌شود؟

چرا به‌جای محکوم‌کردن ساختار تجاوزگر و وابسته، بحث به «گفت‌وگو میان کابل و اسلام‌آباد» تقلیل داده می‌شود؛ گویی مسئله، اختلاف دو دولت هم‌سطح است، نه فشار یک دارالکفر نظامی بر دارالاسلام مستقل؟

این‌گونه نشست‌ها، در عمل، کارکرد دینی برای مهار خشم مردم دارند؛نه برای احقاق حق، نه برای دفاع از شریعت، بلکه برای این‌که تجاوز، «سوءتفاهم» جلوه داده شود و وابستگی، «مصلحت سیاسی» نام بگیرد و مقاومت، «تنش‌زا» معرفی شود.

وقتی علما به‌جای ایستادن کنار حق، در چارچوب منافع دولت وابسته سخن می‌گویند، نتیجه‌اش گمراهی امت و تضعیف معیارهای شریعت است.

طرح مفاهیمی مانند «امت پاکستانی» در چنین زمینه‌ای، خود محل پرسش است.

امت در اسلام با عقیده و شریعت تعریف می‌شود، نه با مرزهای ترسیم‌شدهٔ استعمار و نه با دکترین‌های امنیتیِ وارداتی.

وقتی شریعت به حاشیه می‌رود و سیاست‌های آمریکا معیار می‌شود، نام «امت» فقط پوششی لفظی است.

دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان، با همهٔ فشارها، تن به پیمان‌های امنیتی کفری نداده و حاضر نشده استقلال عقیدتی خود را معامله کند.

همین ایستادگی است که پروژهٔ فشار را فعال کرده و هم‌زمان، بازار مشروعیت‌سازی دینی را در آن‌سوی مرز گرم نگه داشته است.

پس مسئله، «تنش دوجانبه» نیست؛ فشار یک ساختار وابسته بر یک نظام مستقل است و مسئله، «گفت‌وگو» نیست؛ تحمیل چارچوب امنیتیِ آمریکایی است و خطر اصلی، نه جنگ نظامی، بلکه تحریف دینی برای توجیه وابستگی است.

دارالاسلام افغانستان با این سناریو بیگانه نیست و امتِ آگاه، فرق میان نصیحت دینی و مشروعیت‌سازی سیاسی را می‌شناسد.

دین د دارالکفر د سیاست په چوپړ کې؟ (د پاکستان د دولتي نظام همغږي علماوو دریځ د دارالاسلام افغانستان پر وړاندې)

دین د دارالکفر د سیاست په چوپړ کې؟ (د پاکستان د دولتي نظام همغږي علماوو دریځ د دارالاسلام افغانستان پر وړاندې)

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

د مولانا فضل‌الرحمن وروستۍ څرګندونې او د «وحدت امت پاکستانی» تر سرلیک لاندې غونډه، تر هغه زیات چې د امت دفاع وي، د پاکستان د وابسته پوځي–سیاسي نظام لپاره د دیني مشروعیت جوړولو هڅه ده؛ هغه نظام چې کلونه کېږي د امریکا په تګلاره روان دی او نن د ولسي فشار د کمولو لپاره د دین له نومه کار اخلي.

اصلي پوښتنه دا ده:

که پر افغانستان برید «د توجیه وړ نه دی»، نو ولې د تجاوز ریښه نه ښودل کېږي؟

ولې د دارالکفر د تیري کوونکي جوړښت پر ځای، موضوع د «کابل او اسلام‌اباد ترمنځ اختلاف» ته راکمول کېږي؟

ایا دا مساوي اړخونه دي، که پر دارالاسلام د یوه وابسته نظام فشار؟

دین د ولس د ارامولو لپاره؟

دا ډول ناستې په عمل کې د ولس د غوسې د مهارولو دینی وسیلې دي؛ نه د حق لپاره، نه د شریعت د حاکمیت لپاره، بلکې د دې لپاره چې:

• تجاوز «سوء تفاهم» وښودل شي؛

• وابستګي «سیاسي مصلحت» ونومول شي؛

• او د دارالاسلام خپلواکه دریځ «تنش‌زوونکی» معرفي شي.

کله چې علما د حق تر څنګ ودرېږي نه، بلکې د دولت د ګټو په چوکاټ کې خبرې کوي، پایله یې د امت ګمراه کول او د شریعت معیار کمزوری کول دي.

امت که د سیاست جوړ شوی نوم؟

د «امت پاکستانی» اصطلاح دلته خپله د پوښتنې وړ ده.

امت په اسلام کې د عقیدې او شریعت پر بنسټ ولاړ دی، نه د استعمار پر کرښو، نه د امنیتي ډکترینونو پر اساس.

کله چې شریعت شاته شي او د امریکا غوښتنې مخ ته راشي، د «امت» نوم یوازې تش سیاسي پوښ پاتې کېږي.

دارالاسلام افغانستان؛ سره کرښه

دارالاسلام امارت اسلامي افغانستان، سره له سختو فشارونو، د کفري امنیتي تړونونو منلو ته غاړه نه ده ایښې او خپل عقیدتي استقلال یې نه دی پلورلی.

همدا استقلال د فشار پروژې ته زور ورکړی او هم‌مهاله یې د هغې خوا د دیني مشروعیت بازار ګرم کړی.

پایله. روښانه دریځ

• موضوع «دوه‌اړخیزه شخړه» نه ده؛ بلکې د یوه وابسته نظام فشار پر یو خپلواک دارالاسلام دی.

• موضوع «خبرې اترې» نه دي؛ بلکې د امریکایي امنیتي چوکاټ تپل دي.

• او تر ټولو لوی خطر، جګړه نه ده؛ بلکې د دین تحریف د وابستګۍ د توجیه لپاره دی.

دارالاسلام افغانستان دا سناریو پېژني، او ویښ امت د دیني نصیحت او سیاسي مشروعیت‌سازۍ ترمنځ توپیر ښه درک کوي.

جهادِ شعاری، پروژه‌ای سکولاریستی از بلوچستان تا سوریه یک الگوی تکراری برای فریب امت

جهادِ شعاری، پروژه‌ای سکولاریستی از بلوچستان تا سوریه یک الگوی تکراری برای فریب امت

کاتب: براهندک بلوچ

با بررسی کارنامه ی بسیاری از گروههای مسلح میان مذاهب معروف به اهل سنت  متوجه می شویم که در سال‌های اخیر، گروه‌هایی با نام جهاد، شریعت و دفاع از اهل‌سنت ظهور کرده‌اند، اما در عمل نه‌تنها خدمتی به دین و امت اسلامی نکرده‌اند، بلکه عملاً در چارچوب پروژه‌های سکولاریستی و امنیتی دشمنان اسلام حرکت کرده‌اند.

این جریان‌ها از دین فقط شعار را گرفته‌اند، اما محتوا، روش و هدفشان کاملاً غیراسلامی و سکولار است؛ اسلامی که باید موجب عزت امت شود، در دست اینان به ابزاری برای آشوب، خشونت بی‌ضابطه و تضعیف جامعه اسلامی و در نهایت خدمت به پروژه های کفار سکولار اشغالگر خارجی و مزدوران محلی آنها تبدیل شده است.

با بررسی دقیق این گروهها می توانیم بگوئیم که تغییر نام، تغییر ماهیت نیست و ادعاهایی مانند «ادغام»، «بازسازی تشکیلات» یا «تغییر ساختار» چیزی از واقعیت کم نمی‌کند.

وقتی مبنا سکولاریستی است، خروجی هم ضدّ شریعت خواهد بود؛ چه با نام جندالله، چه جیش‌العدل، و چه جبهه مبارزین مردمی و چه هر عنوان جدید دیگر.

خشونت کور، گروگان‌گیری، ریختن خون بی‌گناه و ایجاد ناامنی برای خودِ مسلمانان و خدمت به برنامه ها و اهداف کفار محارب خارجی، هیچ نسبتی با جهاد مشروع اسلامی ندارد.

در اسلام، حقانیت یک جریان با نتیجه‌ی عملی و عملکردش سنجیده می‌شود که آیا موجب تقویت امت و دارالاسلام می‌شود یا تفرقه و تضعیف دارالاسلام؟ آیا دشمنان اسلام و کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی را تضعیف می‌کند یا مسلمانان و قدرت بازدارندگی مسلمین را؟ آیا به شریعت پایبند است و برای تشکیل حاکمیتی اسلامی و ارتقای حاکمیت کنونی به حکومت اسلامی بر منهاج نبوت تلاش می کند یا اسلام را ابزار اهداف سیاسی سکولاریستی می‌کند و برای حاکمیتی ارتدادی سکولار در تلاش است؟

جریان‌هایی که محصول کارشان تفرقه، افراط‌گرایی و مشروعیت‌بخشی به سرکوب مسلمانان و حرکت به سوی حاکمیت سکولار است، هرچند نام جهاد بر خود بگذارند، در واقع از مسیر اهل‌سنت و حتی در مواردی که همچون جبهه ی مبارزین مردمی میان بلوچها که با اپوزیسیون سکولار ایران همسو و یکی شده است از مسیر اسلام خارج شده‌اند.

وقتی به جبهه مبارزین مردمی نگاه می کنیم که با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی متحد شده است مثل سایر خائنین به دین و ملت و وطن در ظاهر از دین مردم خود سخن می‌گویند، اما در عمل مرز حلال و حرام را حذف می‌کنند و شریعت را تابع مصلحت سیاسی سکولاریستی می‌سازند و خواسته یا ناخواسته در زمین آمریکا، غرب و صهیونیسم بازی می‌کنند، این دقیقاً همان سکولاریسم عملی است؛ یعنی کنار زدن احکام واقعی اسلام، با حفظ ظواهر فردی و شخصی دینی.

سوریه نمونه‌ی روشن و آینه ی عبرت این فریب بزرگ است. گروه‌هایی که با شعار جهاد، شریعت، آزادی و حتی فلسطین به میدان آمدند، اما خیلی زود روشن شد که هماهنگ با اتاق‌های عملیات آمریکا و غرب عمل می‌کنند و اولویتشان نه حاکمیت اسلامی و اجرای شریعت الله و فلسطین، بلکه اجرای پروژه‌های خارجی است و نهایتاً به هم‌پیمان آمریکا در جنگ با دشمنان آمریکا تحت شعار مبارزه با ترروریسم و ابزار غیرمستقیم صهیونیست‌ها تبدیل شدند.

نتیجه چه شد؟ فروش جهاد و اهداف و اهل آن، سرکوب و کشتار مجاهدین صادق، تفرقه‌ی امت و تقویت دشمنان اسلام و تولید یک صهیونیست عرب دیگر جهت محافظت از سرزمینهای اشغال شده ی فلسطین و محاصره ی بیشتر مجاهدین حماس و جهاد اسلامی و سایر مومنین اهل دعوت و جهاد در فلسطین.

پس بدانیم که هر گروهی چون جیش العدل جدید (جم) یا جولانی خائن و مرتد در سوریه که به نام جهاد، اما با روش‌های سکولاریستی عمل کند و به جای دشمن، شمشیرش را علیه مسلمانان بکشد و خروجی‌اش خدمت به کفار باشد هرگز جهادی و اسلامی نیست بلکه انحرافی خطرناک است که باید افشا شود، نه تطهیر.

خداوند سبحانه و تعالی حق را روشن، باطل را رسوا و امت اسلامی را از جهادهای دروغین و پروژه‌های سکولاریستیِ نقاب‌دار محفوظ بدارد.

سکولاریسمِ جیش العدل جدید (جم)  با ادعای دروغین جهاد مسلحانه با نقاب دین

سکولاریسمِ جیش العدل جدید (جم)  با ادعای دروغین جهاد مسلحانه با نقاب دین

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

الله جل جلاله هیچ مورد عقیدتی از کفار وجود ندارد که آنرا در قرآن و سنت صحیح بیان نکرده باشد، همچنین با ذکر صفات منافقین که دشمنان داخلی میان مسلمین هستند باز چهره ای آنها را در آیات مختلف و احادیث صحیح رسول الله صل یالله علیه وسلم به مومنین نشان داده است با این وجود افشای پروژه‌هایی که به نام اسلام توسط همین گروه منافقین شکل می گیرند اما به نفع دشمنان اسلام می‌جنگند یکی از نیازهای روز مومنین می باشد.

امروز خطر اصلی برای امت اسلامی نه دشمنِ آشکار، بلکه جریان‌هایی است که با نام جهاد، اما با ماهیت سکولاریستی و پروژه‌ای وارد میدان شده‌اند.

این‌ها نه مجاهدند و نه دلسوز دین اسلام، بلکه ابزارند، ابزار جنگ نرم و سخت آمریکا، غرب و صهیونیسم برای تکه‌تکه‌کردن امت و ضربه زدن به حاکمیت مسلمین و خدمت به پروژه های دشمنان آنهم با خرج کردن مسلمین فریب خورده.

روشن است که این جهاد نیست بلکه خیانت آشکار و جنایت است.

جهادی که خون مسلمان را می‌ریزد و امنیت جامعه اسلامی را نابود می‌کند و سگ شکاری دشمنان برای ضربه زدن به مومنین می شود و به همراه سایر اپوزیسیون سکولار برای حاکمیتی سکولار و ارتدادی در حرکت است جهاد نیست بلکه خیانت و جنایت و ارتداد آشکاراست.

هر گروهی که نام جهاد را یدک بکشد اما شریعت را تابع «اپوزیسیون سکولار و ارتدادی » کند و خروجی‌اش تقویت کفار سکولار سکولار و اظغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی باشد، در واقع سکولاریسمِ مسلح است، نه حرکت اسلامی.

اینکه جیش العدل تبدیل شود به جبهه مبارزین مردمی این تغییر اسم و ادعای ادغام و بازی‌های رسانه‌ای با ادعای بزرگ همسوئی با اپوزیسیون سکولار داخل ایران ماهیت فاسد سکولاریستی و ارتدادی را پاک نمی‌کند.

وقتی مبنا سکولاریسم و حرکت به سوی جامعه ای سکولار است، وقتی خط نهایی به نفع دشمن کفار سکولار خارجی و مرتد محلی ختم می‌شود، هر اسمی بگذاری همان پروژه است.

این جریان‌های ارتدادی که با نام قوم بلوچ و ایرانی و غیره ابراز وجود کرده اند دین را فقط تا جایی می‌پذیرند که ابزار جذب نیرو باشد و پوشش رسانه‌ای بسازد و جنایت و خیانت به دین و ملت را توجیه کند؛ اما آنجا که شریعت حرکت به سوی کفر سکولاریسم را حرام می‌کند و فتنه و خرج کردن جوان مسلمان در این مسیر کفری و ارتدادی را منع می‌نماید، جهادشان متوقف می‌شود؛ این یعنی حذف دین اسلام از تصمیم‌سازی، یعنی سکولاریسم کامل و ارتداد بواح و آشکار با ریش و اسلحه.

اگر دقت کنیم قتال گروههایی چون جیش العدل با هر اسم و عنوانی که خود را نشان دهند جهاد نیست بلکه خیانت سازمان‌یافته به دین الله و بلوچهای فریب خورده ای است که خیال می کنند برای اهدافی اسلامی و شرعی و برای احقاق حقی از حقوق مردم خود می جنگند غافل از اینکه در مسیر ارتدادی اپوزیسیون سکولار ایران برای تشکیل حکومتی کفری قرار گرفته اند اما با شعارهای شبه اسلامی و احتمالا با ریش و سیواک و….

اینجاست باید به خروجی واقعی گروههایی چون جیش العدل جدید و قدیم نگاه کرد که به کجا ختم می شود به حاکمیت اسلامی و تطبیق شریعت الله یا بر اساس کفر سکولاریسم و حاکمیتی ارتدادی و کفری سکولاریستی، اینجاست که باید گفت اسلام با نتیجه سنجیده می‌شود، نه با شعار و فریاد.

جریان اپوزیسیون سکولار و کفری ایران و حزب و گروهی چون جیش العدل جدید و قدیم که محصولش تشکیل حاکمیتی کفری و ارتدادی سکولاریستی و مشروعیت‌بخشی به دخالت کفار محارب و اشغالگر خارجی است، هرقدر هم شعار بدهد، در جبهه اسلام نیست.

پس خطر حقیقی امروز میان بلوچهای حنفی مذهب ایران نه کفارِ علنی بلکه جهادِ نمایشی با باطن سکولاریستی و فتنه‌ی «اسلامِ نمایشی» است که شناخت و افشای این پروژه‌ها واجب است و تطهیرشان، خیانت به دین اسلام و قوم مسلمان و شریعت خواه بلوچ و سایر مومنین منطقه است.

با تماشاچی شدن دسته هائی از مومنین در برابر اغتشاشگران سکولار ایرانی، نقدی دلسوزانه بر چنددستگی مومنین شریعت‌گرا و ضرورت بازگشت عالمانه به قرآن، سنت و منهج صحیح اسلامی

با تماشاچی شدن دسته هائی از مومنین در برابر اغتشاشگران سکولار ایرانی، نقدی دلسوزانه بر چنددستگی مومنین شریعت‌گرا و ضرورت بازگشت عالمانه به قرآن، سنت و منهج صحیح اسلامی

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

چند روز گذشته ی دی 1404ش ما شاهد اغتشاش و آشوب و جنگ شهری مشتی سکولار بی رحم در شهرهای شیعه نشین ایران بودیم که از حمایت آمریکا و صهیونیستها نیز برخوردار بودند، با این وجود با آنکه اهل سنت و جماعت مثل اکثریت مطلق شیعیان ایران با این مزدوران خائن همسو نشدند اما علمای مردمی شیعه و سنی موضع ضعیفی از خود نشان دادند و با تماشاچی شدن خود این سوال را در ذهن مومنین به وجود آوردند مگر این دار و سرزمین که دارالاسلام و خانه ی همه ی ماست و همچون کشتی ما را از این دریای خروشان به پیش می برد متعلق به همه ی ما نیست؟ پس چرا یکصدا نشدیم؟ یک خدا، یک پیامبر، یک کتاب؛ چرا این‌همه تفرقه و سهل انگاری؟ 

امروز در دارالاسلام ایران، اهل غیرت دینی و دغدغه‌مندان شریعت را می‌بینیم که با وجود آنکه آمریکا و صهیونیستها و کشورهائی از اتحادیه اروپا علناً و آشکارا و به بهانه های پوچ از اغتشاشگران سکولار و اجراه ای خود که دست به کثیفترین جنایات اعم از ذبح مردم ایران و زنده سوزاندن و متلاشی کردن اجساد و غیره زده اند حمایت می کنند و حتی تهدید به مداخله ی نظامی می کنند، هرکدام از این مومنین در شاخه‌ها، نام‌ها و گروه‌های گوناگون پراکنده‌اند.

این واقعیت تلخ، پرسشی بنیادین را پیش روی ما می‌گذارد: چگونه با یک خدا، یک پیامبر صلی الله علیه وسلم، یک قرآن و یک قبله، به این میزان از تفرقه رسیده‌ایم؟

آیا این وضع با مقاصد شریعت و روح اسلام سازگار است؟

باید بدانیم که کثرتِ تشکل‌ها، اگر به نزاع، تخطئه ی متقابل و تضعیف اعتماد عمومی بینجامد، نشانه ی قوت نیست؛ علامتِ اختلال در فهم، روش یا اولویت‌هاست. چون اسلام برای جمع‌کردن دل‌ها آمده است: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»

وحدت، به معنای حذف اختلافِ علمی نیست؛ بلکه به معنای مدیریت اختلاف در چارچوب علم، اخلاق و مصلحت امت و جامعه است.

اگر پس از دهه‌ها تلاش، دستاوردهای پایدار در حوزه‌های عدالت، امنیت، اخلاق عمومی، علم و کرامت انسان اندک است، این خود دعوتی به محاسبه ی نفس است.

شریعت با هیجان و شعار پیش نمی‌رود؛ با علم، حکمت، عدل و صبر به ثمر می‌نشیند. هر روشی که نتیجه‌اش فرسایش جامعه و افزایش شکاف‌ها باشد، نیازمند اصلاح جدی است.

پس بازگشت به قرآن و سنت، شعار نیست؛ منهج است: قرآن با تفسیر معتبر و قواعد فهم و سنت با حدیث‌شناسی دقیق و جمع بین نصوص و سلف صالح با روش قرآن و سنت محور.

البته باید مواظب بازگشتِ گزینشی باشیم  چون هرکس آیه یا روایتی را مطابق میل خود برگزیند نه بازگشت است و نه اصلاح.

مقاصد شریعت را محور قرار دهیم و بدانیم که شریعت تنها نفی و مخالفت نیست؛ ساختن است، ساختن انسان راستگو و امین، جامعه ی عادل و امن، عالم ربانی و قاضی منصف و نظامی پاسخگو که کرامت انسان را پاس بدارد.

هر مسیری که این مقاصد را تخریب کند، حتی با نیت‌های خوب، نیازمند تصحیح است.

اختلاف فقهی و فکری، اگر علمی و اخلاقی باشد، طبیعی است؛ اما تبدیل اختلاف به دشمنی، تکفیر و حذف، انحراف از منهج سلف است. سلف، اختلاف داشتند؛ اما دل‌ها را نمی‌شکستند و صف امت را نمی‌دریدند.

ای برادرانِ دغدغه‌مندف می بینید که آمریکا و صهیونیستها بدون آنکه شرم کنند ایران را که دارالاسلام است تهدید به مداخله نظامی می کنند و بدون آنکه شرم کنند از اغتشاشگران و آشوب طلبانی که جنگ شهری راه انداخته بودند و با پروژه ی «کشته سازی» دست به قتل عام چند هزار ایرانی فریب خورده و حتی عابر پیاده ی بی گناه زدند حمایت می کنند، پس:

 پیش از تکثیر جناح بندی ها، دانش را عمیق کنید و پیش از داوری، گفت‌وگوی علمی را احیا کنید و پیش از تقابل، اولویت‌های امت و دارالاسلام ایران را بازشناسید و بدانید که راه شریعت از علم، اخلاق، وحدت و حکمت می‌گذرد.

پس یک خدا، یک پیامبر صلی الله علیه وسلم، یک کتاب؛ اما راهِ واحد، فهمِ واحدِ علمی و اخلاقِ واحدِ اسلامی می‌خواهد.

بازگشتِ راستین، بازگشت به قرآن و سنت با فهم سلفِ عالم و دلسوز است نه بازگشتِ احساسی و شعاری.

خداوند دل‌های ما را بر حق جمع کند، خطاهای ما را اصلاح فرماید و امت را به راه حکمت، عدل و اصلاح هدایت کند و ما را در برابر این کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین و مزدوران سکولار داخلی متحد و حفظ بفرماید.

دارالاسلام نزد مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله و آنچه اغتشاشگران سکولار و مرتد ایرانی می خواستند

دارالاسلام نزد مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله و آنچه اغتشاشگران سکولار و مرتد ایرانی می خواستند

کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی

فقهای حفی مذهب همچون سایر مذاهب شافعی، مالکی و حنبلی دارالاسلام را با سه معیار اصلی سنجیده‌اند:

  1.  حاکمیت احکام اسلام در قانون‌گذاری و قضا
  2. غلبه ی امنیتی مسلمانان و عدم سلطه ی کفار
  3. مرجعیت نهایی شریعت در منازعات عمومی

بر همین اساس السرخسی حنفی مذهب رحمه الله  از بزرگان این مذهب چون ابویوسف و محمد شیبانی رحمهما الله نقل می کند که دار الاسلام یعنی: هر جائی که در آن حکم اسلام حاکم باشد «وَكُلُّ مَوْضِعٍ كَانَ الظَّاهِرُ فِيهِ حُكْمُ الْإِسْلَامِ[1]  السرخسی رحمه الله  در جای دیگری می گوید: و سرزمینی با اجرای احکام و قوانین اسلامی تبدیل می شود به «دارالمسلمین» سرزمین مسلمین   [2].

الکساني رحمه الله  نیز می گوید: هر «دار» يا به اسلام مضاف می گردد يا به كفر، و دار به اسلام اضافه می شود هنگامی كه در آن احکام اسلام تطبيق شود، و به كفر اضافه می شود هنگامی كه در آن احکام كفر تطبيق شود،…  زيرا ظهور اسلام و يا كفربخاطر ظهور احکامشان است . [3]

ابن عابدين حنفی مذهب می گوید: دارالحرب تبدیل به دارالاسلام می شود با اجراء کردن احکام اسلامی در آن.  [4]

الكاساني در “بدائع الصّنائع” می گوید: در بین اصحاب ما (یعنی در بین حنفی مذهبها) در اینکه دارالکفر با مسلط شدن احکام اسلام تبدیل به دارالاسلام می شود اختلافی وجود ندارد.[5]

به این شکل دارالاسلام شدن سرزمینی با ظهور و اجرای حکم اسلام است، نه با نام، شعار یا ترکیب جمعیتی.

حاکمیت در اسلام به‌معنای مرجع نهایی تصمیم است، نه صرف اجرای گزینشی احکام.

الله جل جلاله می‌فرماید: إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ (یوسف/ ۴۰) حکم و قانون تنها متعلق به الله است و بس.

فقهای مذهب امام اعظم رحمه الله مثل سایر فقهای مذاهب اسلامی تصریح کرده‌اند:

 اگر قانون اساسی و تصمیم نهایی از غیر شریعت باشد حتی با حضور نماز و شعائر، حاکمیت اسلامی تحقق نیافته است و سرزمین تبدیل به دارالاسلام نمی شود.

در این صورت جایی که شریعت الله تنها مرجع قوانین حاکم بر جامعه است و حاکمیت به آن بازگشته در این صورت دارالاسلام برقرار است، هرچند نقص اجرایی وجود داشته باشد.

اما جایی که قانون اساسی حاکم بر جامعه و تصمیم نهایی قانون شریعت الله نباشد و بر اساس سکولاریسم یا هر قانون بشری و کفری دیگری باشد در این صورت عنوان دارالاسلام بر سرزمینی اطلاق نمی شود.

این تمایز، تمایز اصلی و ساختاری است، نه تبلیغاتی.

با این توضیحات شما با چشم سر و گوش خود اعمال و شعارهای اغتشاشگران سکولار ایرانی را دیدید و متوجه شدیم که این اغتشاشگران نه تنها قوانین شریعت الله را نمی خواهند بلکه دشمنان شریعت الله و توهین کنندگان و فحاشان به مقدسات اسلامی و نابودگران مساجد و مراکز اسلامی نیز هستند.

پس، این اغتشاشگران سکولار ربطی به اسلام ندارند و جامعه ی مورد نظر آنها هم دارالکفری طاری است که همچون جوامع کفری سکولاریستی غربی و شرقی، قوانین شریعت الله در آن هیچ جایگاه و ارزشی ندارد.


[1]فَكُلُّ مَوْضِعٍ ظَهَرَ فِيهِ حُكْمُ الشِّرْكِ فَالْقُوَّةُ فِي ذَلِكَ الْمَوْضِعِ لِلْمُشْرِكِينَ فَكَانَتْ دَارَ حَرْبٍ، وَكُلُّ مَوْضِعٍ كَانَ الظَّاهِرُ فِيهِ حُكْمُ الْإِسْلَامِ فَالْقُوَّةُ فِيهِ لِلْمُسْلِمِينَ / ( المبسوط 12-258) همچنین نگاه کنید به : “المبسوط” (10/114)، و”بدائع الصنائع” للكاساني (7/ 130)، و”المعتمد” لأبي يعلى (267)، و”الآداب الشرعية” لابن مفلح (1/212)این مذهب حنفی هاست. /

[2] (السیر الکبیر 5/2197) / والدار تصیر دارالمسلمین بإجراء أحکام الإسلام

[3]  (بدائع الصنائع للکاسانی 9/4375)/ إن كل دار مضافة إما إلی الإسلام وإما إلی الکفر، وإنما تضاف الدار إلی الإسلام إذا طُبقت فيها أحکامه، وتضاف إلی الکفر إذا طبقت فيها أحکامه، كما تقول الجنة دارالسلام والنار دار البوار، لوجود السلامة فی الجنة والبوار فی النار، ولْن ظهور الإسلام أو الکفر بظهور أحکامهما

[4] الدر المحتار 4/ 356 ) / ودار الحرب تصير دار الإسلام بإجراء أحكام أهل الإسلام فيها»

[5] “لا خلافَ بين أصحابنا في أنّ دارَ الكفر تصير دارَ إسلامٍ بظهور أحكامِ الإسلام فيها”.

اهل سنت بلوچستان و خطر بازگشت به جاهلیت با تعفن گندیده ی قوم‌گرایی

اهل سنت بلوچستان و خطر بازگشت به جاهلیت با تعفن گندیده ی قوم‌گرایی

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

قوم‌گرایی، نژادپرستی و تعصّب بر اساس خون، زبان، خاک و قبیله، از بزرگ‌ترین آفات امت اسلامی و بازگشتی آشکار به جاهلیت است. اسلام نیامد تا انسان‌ها را به دسته‌ها و قبایل متخاصم تقسیم کند؛ بلکه آمد تا آنان را بر محور توحید، ایمان و عبودیت الله متحد سازد.

قوم‌گرایی، معیارهای الهی را کنار می‌زند و به‌جای حق و باطل، قوم و نژاد را ملاک دوستی و دشمنی قرار می‌دهد؛ و این دقیقاً همان چیزی است که اسلام با آن به‌شدت مبارزه کرده است.

الله جل جلاله می‌فرماید:يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (حجرات/ ۱۳)

یعنی معیار برتری نه قوم است، نه زبان و نه نژاد بلکه تنها معیار، تقواست. و تقوا یعنی: پرهیز، پرهیز از انجام هر عملی که مخالف قانون شریعت الله باشد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم با شدیدترین تعبیر، قوم‌گرایی را محکوم کرده و در حدیثی متفق علیه فرمودند: دَعُوهَا فَإِنَّهَا مُنْتِنَةٌ. آن را رها کنید؛ زیرا گندیده و متعفّن است.

علاوه بر این در حدیثی دیگر که ابوداود آنرا روایت کرده می فرماید: لَيْسَ مِنَّا مَنْ دَعَا إِلَى عَصَبِيَّةٍ، وَلَيْسَ مِنَّا مَنْ قَاتَلَ عَلَى عَصَبِيَّةٍ، وَلَيْسَ مِنَّا مَنْ مَاتَ عَلَى عَصَبِيَّةٍ.از ما نیست کسی که به تعصّب دعوت کند، یا بر اساس تعصّب بجنگد، یا بر تعصّب بمیرد.

در خطبه ی حجة الوداع هم که به عنوان سفارشات و وصیتهای اواخر عمر رسول الله صلی الله علیه وسلم در این دنیا محسوب می شوند فرمودند:لا فضلَ لعربيٍّ على أعجميٍّ، ولا لأعجميٍّ على عربيٍّ، ولا لأحمرَ على أسودَ، إلا بالتقوى.

پس هیچ برتری‌ای جز تقوا وجود ندارد.

کسانی که به قوم‌گرایی چنگ زده اند ابزار شیطان و دشمنان امت را در دست گرفته اند برای زدن تقوای خود و مصالح و خیرات امت اسلامی، چون قوم‌گرایی درِ نجات را می‌بندد و امت را به جنگ‌های داخلی، کینه‌های پایدار و فروپاشی می‌کشاند. این همان مسیری است که شیطان می‌خواهد و دشمنان اسلام سال‌هاست از آن بهره می‌برند و اینها فهمیده اند که امتِ متفرّق، امتِ ضعیف است.

نجات از این امر گندیده ی قومیت گرائی تنها در بازگشت به اسلام خالص است، در ولاء و براء بر اساس ایمان، در وحدت بر محور قرآن و سنت و در کنار گذاشتن تعصّبات قومی، نژادی و زبانی.

در اسلام، وبخصوص در دارالاسلام کُرد و ترک و فارس و عرب و عجم، همگی برادران ایمانی‌اند و هر دعوتی که این برادری را بشکند، دعوتی جاهلی و مردود است؛ هرچند با نام دین، سیاست یا هویت مطرح شود.

اینجاست که اهل سنت بلوچستان باید مواظب تبلیغات مسموم افراد و گروههای قومیت گرائی باشند که گاه همچون مولوی عبدالغفار نقشبندی و جم ( جبهه مبارزین مردمی = شاخه ی بلوچی سازمان سکولار رجوی و اپوزیسیون سکولار و مرتد ایران) با نام اسلام این ابزار گندیده را به شما معرفی می کنند و گاه همچون سرخوش و حبیب سربازی و BLA  با نام سکولاریسم و ناسیونالیسم.

وارونه گوئی های جیش العدل جدید (جم) در راه همسویی میان مردم ایران

وارونه گوئی های جیش العدل جدید (جم) در راه همسویی میان مردم ایران

کاتب: محمد اسامه

گروه تازه تاسیس جبهه مبارزین مردمی (جم) که پوست اندازی جیش العدل در لباسی جدید وسکولار آن است، در مطالبی که در کانال رسمی تلگرامی خود نشر داده دست به وارونه گوئی هائی زده که تنها با ذکر توضیحاتی مختصر، هر ناظر بلوچ و غیر بلوچی متوجه خواهد شد که این شاخه ی سازمان سکولار رجوی و اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی در میان بلوچها چگونه با بازی با واقعیتها و شعور مخاطبین خود در حال وارونه گوئی است.

گروه سکولار «جم» می گوید: “راه همسویی، از شناخت حقیقت آغاز می‌شود، حقیقتی که سال‌ها زیر غبار انگ‌زنی، تحریف و روایت‌های ساختگی پنهان شده است.”

این معدل همان «کلمة الحق یراد بها الباطل» است، با این وجود، بیائید با همین نگرش به اغتشاشات سالهای قبل و روزهای گذشته از دی 1404ش بپردازیم.

گروه سکولار «جم» می گوید: “جمعه‌های خونین زاهدان و خاش … همدردی و همراهی با دیگر مردم ایران بود. هم‌زمانی این اعتراضات با خیزش سراسری نشان داد که سیستان‌ و بلوچستان با وجود مرگبارترین سرکوب ها بخشی زنده و فعال از حرکت عمومی مردم ایران است.”

برای هر بلوچ و غیر بلوچی واضح و روشن است که اغتشاشات 1401ش سکولارهای «زن هرزگی فاحشگی» روزها شروع شده بود و بلوچهای حنفی مذهب، و در کل، استان سیستان و بلوچستان با این اغتشاشگران سکولار هیچ گونه همراهی نکردند تا اینکه مولوی عبدالغفار نقشبندی با عَلَم کردن اتهاماتی که به آن بلوچ شیعه در مورد آن دختر بلوچ حنفی وارد بود بر غیرت و احساسات جوانان اهل نماز و مسجد رو انگشت گذاشت و با «تحریش» آنها از مسببین اصلی فاجعه های مسجد مکی و زاهدان شد.

پس در این اتفاق با آنکه مدتها بعد از اغتشاشات سکولارهای داخل ایران هم ادامه پیدا کرد هیچ گونه همدردی و همراهی با اغتشاشگران داخلی ایران وجود ندارد و هرگز بخشی از حرکت این اغتشاشگران سکولار نبوده و نیست، بلکه زمانی که بلوچهای مومن اهل مسجد و نماز به راهپیمائی های مسالمت آمیز خود ادامه دادند اغتشاشگران سکولار داخل ایران هیچ گونه همدردی و همراهی با آنها از خود نشان ندادند تا اینکه سرانجام با راهنمائی بزرگان بلوچ این اعتراضات مسالمت آمیز بلوچهای اهل مسجد که از اساس مخالف سکولاریسم هستند هم تمام شد.

مورد دیگر اینکه در اغتشاشات چند روز گذشته سکولارهای شهرهای شیعه نشین ایران هم باز اهل سنت و جماعت ایران به صورت عام و بلوچهای حنفی مذهب به صورت خاص در این اغتشاشات مزدوران آمریکا و صهیونیستها مشارکت نکردند؛ آیا همین نمونه ی زنده و نزدیک برای افشای وارونه گوئی های «جم» کافی نیست؟

گروه سکولار «جم» که همسو با اپوزیسیون سکولار و مرتد داخل ایران شده است در جای دیگری می گوید:

“واقعیت این است که ساختار قدرت از همین حقیقت هراس دارد: از این‌که مردم سیستان‌ و بلوچستان، با وجود زخم‌ها و رنج‌های انباشته، خود را جدا از دیگر مردم ایران نمی‌بینند.”

تا اینجا می توانیم بگوئیم که سکولارهای مرتد اپوزیسیون ایرانی هستند که از ساختار قدرت ایمانی اهل سنت و جماعت هراس دارند و می بینند که اهل سنت و جماعت خود را جدای از این مرتدین می بینند؛ به همین دلیل و بدون شک غیر از سکولارهای مرتد میان بلوچها چون عدوالله سربازی و سرخوش و هم مسیران مجازی آنها، مردم اهل سنت سیستان و بلوچستان خود را جدای از مردم ایران ندانسته اند؛ اما نه تنها در گذشته بلکه در چند روز اخیر اغتشاشگران سکولار و اجیر شده نشان دادند کاملاً از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی و اغتشاشگران خائن وطن فروش جدا هستند و ربطی به این لگوران اجیر شده ی مرتد ندارند. 

گروه سکولار «جم» در کمال تعجب و با تمام این وارونه گوئی هائی که کرده می گوید: ” به‌جای تکرار برچسب‌ها، به شواهد نگاه کنیم”

این دقیقاً همان چیزی است که ما اهل سنت و جماعت ایران و بخصوص بلوچهای حنفی مذهب از هر ناظر خارجی می خواهند، شواهد را نگاه کنید تا بدانید که قوم حنفی مذهب بلوچ هیچ پیوندی با اغتشاشگران سکولارو وطن فروشان خائن ندارد بلکه سرنوشت خود را با مردم آگاه و مومن ایران در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی چون آمریکائی ها و صهیونیستها و مزدوران آنها گره زده است.