بی‌طرفی در جنگ کفار محارب خارجی با دارالاسلام ایران، خیانت است نه دیانت

بی‌طرفی در جنگ کفار محارب خارجی با دارالاسلام ایران، خیانت است نه دیانت

کاتب: براهندک بلوچ

ای مولوی‌ها، مفتی‌ها، شیخ‌ها و امامان جمعه، زمانی که می بنید که کفار محارب خارجی آمریکائی – صهیونی به دارالاسلام ایران حمله کرده اند و بر اساس مذهب ما جهاد با این کفار محارب خارجی فرض عین می شود وظیفهٔ دینی و اسلامی شما بی‌طرفی نیست؛ وظیفهٔ شما دفاع آشکار از قرآن، شریعت و نظام اسلامی و اعلام جهاد و بسیج عمومی بر علیه این کفار محارب خارجی است.

در زمانی که جهان کفری سکولار، یک‌صدا و هماهنگ، علیه اسلام، قرآن و مؤمنین صف کشیده است، سکوت شما «حکمت» نیست، بی‌طرفی شما «تقوا» نیست، و این خاموشی هرگز «احتیاط شرعی» نام ندارد.

این بی‌طرفی، خیانت است؛ خیانت به قرآن، خیانت به امت، و خیانت به مسئولیتی که خداوند بر دوش علما گذاشته است.

الله متعال می‌فرماید: وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ ۚ وَمَن يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ (بقره/ ۲۸۳)

قبلا و در اغتشاشات دی ماه 1404ش در برابر هتک حرمت به قرآن سکوت کردید در حالی که می دانستید حکم شریعت الله در مورد این هتاکان چیست؟ هم اکنون نیز عده ای در برابر کفار محارب اشغالگر خارجی سکوت کرده و تماشاچی شده اند، در هر دو مورد، سکوت، کتمان شهادت است؛و کتمان شهادت، گناه قلب است.

ای علما! شما نه‌تنها زحمت دفاع از دین را به دوش نمی‌کشید، بلکه این نفاق پنهان و این موضع مبهم و لرزان شماست که دشمنان اسلام را جسور می‌کندف تا آن‌جا که به خود جرأت می‌دهند قرآن را بسوزانند، مسجد را به آتش بکشند و شعائر الهی را لگدمال کنند و کفار محارب خارجی هم با درندگی به دارالاسلام حمله کند و چنین نشان دهد که با حاکمیت می جنگد نه با مردم در حالی که در همان قدم اول در کنار ترور رهبر دارالاسلام ایران بیشتر از 160 نفر دانش آموز دبستانی که قتل عام کردند و با کشتار صدها ایرانی با نابودی آب شیرین کن ها و دکل های برق رسانی و پلها و کارخانه های تولید آهن و پتروشیمی و… که تماماً با منافع مردم عادی ربط دارد جنایت خود را در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش خاتمه دادند.

این تماشاچی شدن و جری شدن دشمنان دین و ملت نتیجهٔ مستقیم مذبذب‌بودن خطبا و مدعیان علم است نه ایستادن با حق، نه برائت از باطل.

قرآن دربارهٔ این حالت می‌فرماید: مُّذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَٰلِكَ لَا إِلَىٰ هَٰؤُلَاءِ وَلَا إِلَىٰ هَٰؤُلَاءِ (نساء/ ۱۴۳)

اگر شما که خود را وارثان دین و پیروان اهل‌سنت می‌دانید در چنین زمانی از قرآن و دین و دارالاسلام دفاع نکنید، پس چه کسی باید دفاع کند؟

اگر امروز در برابر دشمنان آشکار اسلام نایستید، فردا پاسخ امت را چگونه خواهید داد؟ و پاسخ خدا را با کدام عذر؟

بی‌طرفی در نزاع حق و باطل، موضع علمی نیست، موضع ایمانی نیست، بلکه هم‌سویی عملی با باطل است.

دین با سکوت حفظ نمی‌شود، قرآن و دین و دارالاسلام با مصلحت‌اندیشی‌های بزدلانه پاسداری نمی‌گردد و امت با علما‌ی خاموش، ضربه می‌خورد.

پاپ نصرانی در برابر ترامپ مشرک؛ آزمون غیرت برای مولوی های مدعی شریعت اسلام

پاپ نصرانی در برابر ترامپ مشرک؛ آزمون غیرت برای مدعیان شریعت اسلام

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

کفار بعد از بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم و بر اساس آیات قرآن مثل آیه 17 سوره حج بر 5 دسته هستند : الَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج/17) 1 یعنی: 1- الَّذِينَ هَادُوا [یهودی ها]2- وَالصَّابِئِينَ [مندائیان یا ستاره پرستان] 3- وَالنَّصَارَىٰ [مسیحی ها] 4- وَالْمَجُوسَ[زرتشتی ها] 5- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا [مشرکین= احزاب = سکولاریستها] .

پس ترامپ و نتانیاهو و تمام کشورهای غربی همگی «مشرک = سکولار» هستند و تنها شهر نزدیک به یک هزار نفری واتیکان نصرانی هستند.

با این توضیحات و در تلاطم‌های سیاسی و نظامی جهان امروز، گاهی مرز میان «حق» و «باطل» نه در لباس و ادعا، بلکه در موضع‌گیری‌های صریح علیه ستمگران آشکار می‌شود. در حالی که انتظار می‌رود در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش،  پیشوایان دینی مسلمان پیش‌قراول دفاع از «دارالاسلام» باشند، مقایسه‌ی مواضع رهبر نصرانی های کاتولیک‌ جهان با برخی مدعیان «شیخ‌الاسلامی» در داخل ایران، پرسش‌های تکان‌دهنده‌ای را در برابر وجدان‌های بیدار قرار می‌دهد.

همه شاهد بودیم  که چگونه پاپ، در مقام رهبر واتیکان، با صراحت مواضع تجاوزکارانه و سیاست‌های تنش‌زای دونالد ترامپ و دولت آمریکا را محکوم کرد. او بدون ترس از قدرت نظامی و اقتصادی غرب، تجاوز به حقوق ملت‌ها را برنتافت. این «غیرت نصرانی» نشان داد که حتی یک پیشوای غیرمسلمان نیز وقتی پای حق در میان باشد، در برابر دیکتاتوری بین‌المللی سکوت نمی‌کند.

در طرف مقابل، با پدیده‌ای به نام «مولوی عبدالحمید زاهدانی» روبرو هستیم. کسی که القاب پرطمطراق مذهبی را یدک می‌کشد اما در روزهای سختی که دارالاسلام مورد تهدید صهیونیسم بین‌الملل و آمریکای متجاوز قرار می‌گیرد، زبان به کام می‌گیرد.

آیا ایمان یک مدعی سنت و شریعت، نباید به اندازه‌ی یک رهبر مسیحی باشد؟ چگونه است که پاپ تجاوزات ترامپ را محکوم می‌کند، اما این «عالم‌نما» نه تنها در برابر تهدیدات علیه ایران اسلامی سکوت کرده، بلکه با مواضع دوپهلو، عملاً در زمین بدخواهان بازی می‌کند؟ این چهره‌ی ذلیلانه و شیطانی، نشانی از نفاقی دارد که در آن نه بوی اسلام به مشام می‌رسد و نه حریت مسیحی.

مردم غیور بلوچ و شاگردان مدارس دینی باید از عبدالحمید یک سوال اساسی و فقهی بپرسند:

«طبق فقه امام ابوحنیفه رحمه الله، هنگامی که کفار محارب (آمریکا و صهیونیسم) به بلاد مسلمین و دارالاسلام ایران تجاوز می‌کنند، حکم چیست؟»

بر اساس آرای صریح امام اعظم، در چنین شرایطی که دشمن به مرزهای اسلام یورش آورده، «جهاد، فرض عین» است. یعنی بر هر فرد مسلمان واجب است که با جان و مال خود از دارالاسلام در برابر کفار محارب خارجی دفاع کند.

کسی که مدعی پیروی از راه سلف صالح و فقه حنفی است، اما در برابر اشغالگران و متجاوزان آمریکایی و صهیونیستی دم فرو می‌بندد، نه تنها از غیرت ملی تهی است، بلکه از روح شریعت نیز بویی نبرده است. این موجودیت مبهم که نه در تراز یک مسلمان مجاهد ظاهر می‌شود و نه حتی به اندازه‌ی یک مسیحی باوجدان (مانند پاپ) جرأت سخن گفتن دارد، چیزی جز یک ابزار برای تضعیف وحدت امت اسلامی نیست.

مردم هوشیار ایران و بخصوص اهل سنت بلوچ باید میان «دین با عزت» و «دین تسلیم» تمایز قائل شوند. پاپ واتیکان با ایستادگی در برابر ترامپ، درس حریت داد و عبدالحمید با سکوت و تسلیم خود در برابر جبهه آمریکا و صهیونیستهای کافر محارب خارجی، بر ادعاهای پوشالی خود خط بطلان کشید.

هم اکنون که هنوز سایه های جنگ بر دارالاسلام ایران برداشته نشده است لازم است که از این علما‌نماها پرسیده شود: شما در کجای جغرافیای ایمان ایستاده‌اید؟ در کنار مردم و دارالاسلام، یا در سایه‌ی حمایت‌های پنهان دول خلیج مزدور آمریکا و صهیونیستها؟

امت تبلور حاکمیت الهی و نظام سیاسی واحد و تبیین رابطه ناگسستنی میان مفهوم امت و تشکیل حکومت

امت تبلور حاکمیت الهی و نظام سیاسی واحد و تبیین رابطه ناگسستنی میان مفهوم امت و تشکیل حکومت

کاتب: محمد اسامه

قرآن کریم وقتی از امت سخن می‌گوید، وظایفی را برای آن برمی‌شمارد که انجام آن‌ها بدون داشتن قدرت سیاسی و حاکمیت محال است:

الله جل جلاله می فرماید: وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ (آل عمران/104) باید از میان شما امتی باشند که به خیر دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند.

«امر و نهی» در سطح کلان جامعه، شأن قدرت و حکومت است. امتی که قدرت اجرایی (حکومت) نداشته باشد، نمی‌تواند حدود الهی را جاری کند که بخش مهم در مساله ی امر به معروف و نهی از منکر بر عهده ی قدرت حکومتی است.

امت واحد موظف است تنها از «حاکمیت الله» پیروی کند: أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ ۚ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ (مائده/50) آیا حکم جاهلیت را می‌جویند؟ برای اهل یقین، چه حکمی از حکم خدا بهتر است؟.

امت بدون حکومت، ناچار به پذیرش حکم جاهلیت (قوانین سکولاریستی بشری و ناسیونالیسم) می‌شود.

سیره رسول الله صلی الله علیه وسلم صریح‌ترین گواه بر این است که امت بدون حاکمیت، ناقص است:

  •  هجرت برای تأسیس قدرت: رسول الله صلی الله علیه وسلم ۱۳ سال در مکه «امت» را از نظر فکری ساختند، اما اصطلاح حقوقی و سیاسی «امت» زمانی رسمیت یافت که در مدینه «حکومت» تشکیل شد.
  • وثیقه مدینه (قانون اساسی): در این پیمان‌نامه، رسول الله صلی الله علیه وسلم امت را به عنوان یک واحد سیاسی مستقل معرفی کرد که دارای رهبری واحد، بیت‌المال واحد، نظام قضایی واحد و قدرت نظامی واحد است. این یعنی «امت» همان «دولت-ملت» مدرن نیست، بلکه «دولت-عقیده» است که مرز جغرافیایی نمی‌شناسد.
  • تلازم امام و امت: در سیره نبوی، امت بدون «امام» (حاکم) معنا ندارد. امت، پیکره‌ای است که حاکمیت اسلامی، روح و قوه مجریه آن محسوب می‌شود.

در احادیث، بر لزوم پیوند امت با نظام سیاسی (خلافت و امارت) تأکید شده است:

  •  حدیث سپر بودن حاکم: «إِنَّمَا الْإِمَامُ جُنَّةٌ يُقَاتَلُ مِنْ وَرَائِهِ وَيُتَّقَى بِهِ (مسلم2957) همانا حاکم و امام، سپری است که پشت سر او جنگیده می‌شود و به واسطه او امنیت برقرار می‌گردد.

اگر امت را یک پیکر بدانیم، حکومت «سپر» و حافظ این پیکر است. امت بدون حکومت، پیکری بی‌دفاع و پراکنده است.

  • حدیث بیعت: «مَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ، مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً» هر کس بمیرد در حالی که بیعتی [با حاکم مسلمین] بر گردن نداشته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است.

 این حدیث نشان می‌دهد که هویت ایمانی فرد در قالب «امت»، تنها با اتصال به یک نظام و حاکم بر دارالاسلام معتبر تکمیل می‌شود.

ناسیونالیسم، امت را به تکه‌های کوچک (کشورها) تقسیم می‌کند که هر کدام حاکمیت مستقل و قوانین جداگانه دارند. اما در دیدگاه اسلامی حاکمیت متعلق به الله و قانون اوست و قلمرو حاکمیت، کل سرزمین‌های اسلامی (ازاندونزی تا الجزائر و مراکش) است و تقسیم این قلمرو به دولت‌های ملی، در واقع تجزیه «حاکمیت اسلام» و تضعیف قدرت سیاسی امت است.

در این صورت منظور از امت در اسلام، تجمعی تشریفاتی نیست؛ بلکه امت یعنی:

۱. نظام سیاسی واحد (حکومت اسلامی).

۲. قانون واحد (شریعت غراء).

۳. رهبری واحد (امامت و خلافت).

۴. جغرافیای واحد (دارالاسلام).

بنابراین، سخن از امت، سخن از تأسیس و حفظ حکومت اسلامی است که وظیفه دارد فراتر از مرزهای ساختگی ناسیونالیسم، عزت و اقتدار را به مسلمانان بازگرداند. هر جا که حکم خدا جاری باشد، آنجا قلمرو پیکر واحد امت است.

مولوی عبدالحمید، «انسانیت سکولارها» یا اسلام دارای معیار و شریعت مداری؟

 مولوی عبدالحمید، «انسانیت سکولارها» یا اسلام دارای معیار و شریعت مداری؟

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

انسانیت ترجمه ی اومانیسم است، یعنی انسان مداری و انسان محوری به جای الله محوری و شریعت مداری؛ به همین دلیل انسانیت یا انسان مداری یا اومانیسم زیربنا و اسلکت و نگهدارنده ی دین سکولاریسم است و سکولاریسم بر اساس اومانیسم یا انسان مداری به جای الله مداری و شریعت محوری شکل گرفته است.

با این وجود مولوی عبدالحمید گفته است:  «الله تعالی انسان‌ها و به‌ویژه حاکمان و حکومت‌هایی را دوست دارد که برایشان انسانیت مهم باشد و نسبت به تمام انسان‌ها فارغ از هر دین و اعتقادی، ترحم داشته باشند.»

این سخن، با اصول قطعی قرآن، سنت و منهج اهل‌سنت ناسازگار است؛ زیرا میان «رحمت شرعی» و «انسان‌گرایی سکولارِ بی‌مرز» خلط می‌کند.

قرآن به‌صراحت محبت و رضایت الهی را مشروط به ایمان می‌داند:

  • إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ (آل‌عمران/ ۳۲)
  • وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (آل‌عمران/ ۱۳۴)

پس «ترحم انسانی» اگر به نفی تمایز ایمان و کفر بینجامد، دیگر رحمت اسلامی نیست.

رسول الله صلی الله علیه و سلم بر اسسا شریعت الله با کفار برخورد کرد و شریعت الله به کسی ظلم نمی کند پس رسول الله صلی الله علیه وسلم به کفار ظلم نکرد اما هرگز حاکمیت کفر را نپذیرفت و رسالت توحید را فدای همزیستیِ بی‌مرز و چشم پوشی کردن از حاکم شدن قانون شریعت الله نکرد بلکه امر این بوده است: قَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ (بقره/۱۹۳) باید فقط قانون شریعت الله حاکم شود که نه به مسلمان نه به کافر ظلم نمی کند.

اگر صرف «انسانیت» و اومانیسم و انسان مداری ملاک رضایت خدا بود، نازل شدن شریعت الله و آمدن آنهمه پیامبر و اصولی چون این اصل جهاد برای حاکمیت دین معنا نداشت.

در فقه سیاسی مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله، مشروعیت حکومت از اجرای شریعت می‌آید، نه از انسان‌دوستی انتزاعی و نمایشی گروه منافقین  به همین دلیل بود که مجاهدین حنفی مذهب 20 سال در افغانستان با آمریکا و ناتو و مرتدین داخلی با شعار«یا شریعت یا شهادت» جهاد کردند.

عدالت با غیرمسلمان که عمل کردن به شریعت الله است واجب است، اما محبت و رضایت الهی نسبت به نظام کفر اثبات نمی‌شود.

این دین متعلق به زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم تا روز قیامت است به همین دلیل است که امام مالک رحمه الله به‌شدت با هر سخنی که دین را تابع عرف و احساسات انسانی کند مخالفت داشت و می‌گفت: «لن يصلح آخر هذه الأمة إلا بما صلح به أولها» پایان این امت اصلاح نمی‌شود مگر به همان چیزی که آغازش اصلاح شد.

آغاز امت با توحید، شریعت و نفی حاکمیت کفر بود، نه با انسان‌ مداری و انسان محوری کفار سکولار(مشرک). بر این اساس است که امام شافعی رحمه الله بیان می‌کند: «الحكم بما أنزل الله أصل الدين» حکم‌کردن به آنچه خدا نازل کرده، اصل دین است.

پس حکومتی که بر غیر شریعت بنا شده حتی اگر مدعی ترحم انسانی باشد از نگاه شریعت الله و سخن امام شافعی رحمه الله مورد رضایت الله نیست.

امام احمد رحمه الله در برابر خلفای جائر ایستاد، اما هرگز حاکمیت غیرالهی مرتدینی چون بابک خرمدین را در برابر این حاکمیت اهل بدعت حاکم بر دارالاسلام در زمان عباسیان توجیه نکرد و ایمان را از سیاست جدا ندانست، او به این اساس شرعی استاند می کرد که : «لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق» یعنی ترحم، عدالت و احترام به انسان وقتی معتبرند که در چارچوب اطاعت خدا باشند.

در این صورت و بر اساس قرآن، سنت و اجماع عملی ائمهٔ چهارگانه:

  •  اسلام، دین رحمت است؛ اما رحمت مقید به ایمان و اجرا کردن قانون شریعت الله.
  • ظلم به هیچ انسانی جایز نیست؛ اما کفر مشروع نمی‌شود.
  • حکومت مورد رضایت الله، حکومتی است که به شریعت ملتزم باشد، نه انسان‌ مداری سکولاریستها که تبدیل کردن انسان به اله است.

پس سخنانی که ایمان و کفر را در رضایت الهی هم‌سطح جلوه دهد، یا «انسانیت و اومانیسم و انسان مداری» را جایگزین «اسلام و الله محوری و شریعت مداری» کند، سخنانی باطل و گمراه‌کننده‌اند و در زمان فتنه، می‌توانند ناخواسته در خدمت پروژهٔ سکولاریزه‌کردن جامعه قرار گیرند و مردم به سمت کفار سکولار جهانی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی سوق دهد؛ پروژه‌ای که همهٔ ائمهٔ اهل‌سنت با آن مخالف بوده‌اند.

ابومحمد الجولانی الگوی جیش العدل سابق از ادعای جهاد تا مزدوری برای آمریکا و غرب سکولار

ابومحمد الجولانی الگوی جیش العدل سابق از ادعای جهاد تا مزدوری برای آمریکا و غرب سکولار

کاتب: صلاح الدین مجاهد

گاهی در کنار بیان منهج صحیح اسلامی آوردن نمونه هائی از تاریخ نیز می تواند به عینی کردن مسائل ذهنی و منهجی کمک شایانی کند بخصوص برای عوام الناس که به تصویر کشیدن مسائل منهجی، آموزش آنها را ساده تر می کند.  

ابومحمد الجولانی که هم اکنون با نام اصلی احمد الشرع و در لباس رئیس جمهور سوره ی تحت الحمایه ی آمریکا از کانال تام باراک انجام وظیفه می کند نمونه ای است عینی که زمانی از الگوهای جیش العدل برای جهاد بود و با تغییر لباس جولانی به احمد الشرع، جیش العدل نیز تغییر لباس داد و تبدیل شد به «جبهه مبارزین مردمی» و روی اصلی سکولاریستی خود را نشان داد و بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی شد.

بله، امروز پرده‌ها کنار رفته و حقیقتی که سال‌ها پشت شعارهای فریبنده پنهان شده بود، برای همگان آشکار گشته است. «احمد الشرع» روزی همچون جیش العدل با نام دین و جهاد جوانان امت را به گرد خود جمع کرد، اکنون به مهره‌ای بی‌اراده در دست دستگاه‌های اطلاعاتی غرب (MI6 و سیا) تبدیل شده است.

سفرهای اخیر او به پایتخت‌های اروپایی و نشست و برخاست با کسانی که تا دیروز آن‌ها را «کافر محارب خارجی» و «مرتد سکولار داخلی» و «دشمن اسلام» می‌نامید، نشان‌دهنده یک ارتداد کامل است. او که روزی دیگران را به جرم کوچک‌ترین ارتباطی با خارج تکفیر می‌کرد، اکنون برای بقای قدرت لرزان خود، نه تنها با ائتلاف بین‌المللی تحت پرچم آمریکا هم‌پیمان شده، بلکه بر سر خون و سرنوشت آوارگان سوری معامله می‌کند.

امضای قراردادهای ننگین برای بازگرداندن اجباری پناهجویان در ازای دریافت میلیاردها یورو، اوج پستی و بی‌غیرتی این شخص را نشان می‌دهد.

ای کسانی که در میان بلوچها با نیت خالص برای اعتلای کلمة‌الله و دفاع از مظلوم سلاح به دست گرفتید، چشمان خود را باز کنید. آیا جهاد شما برای این بود که جاده‌صاف‌کن پروژه‌های آمریکا و آل سعود و سایر شرکای آنها از کانال حکومت سکولار و مرتد پاکستان در منطقه باشید؟

  • آیا ننگ نیست که فرمانده شما دستوراتش را از «مزدوران پاکستانی» و مأموران امنیتی غرب بگیرد؟
  • آیا ننگ نیست که شما را به ابزاری برای امتیاز گیری از ایران تبدیل کرده تا خوش‌خدمتی خود را به غرب ثابت کند؟
  • آیا ننگ نیست که شماها را جزو جبهه ی سکولاریستهای مرتد و اپوزیسیون سکولار و مرتدی کرده که امثال ربع پهلو و گروه رجوی و کومله ها و… بخشی از آن هستند و در صف این مرتدین سکولار قرار گرفته اید؟

بدانید که باقی ماندن در زیر پرچم این رهبر خائن، چیزی جز شریک شدن در جنایات و خیانت‌های او نیست. سکوت شما در برابر این انحراف آشکار، بازی کردن در زمین آمریکا و مزدوران منطقه ای آمریکا و غرب است.

ایمان خود را نجات دهید، صلاح الدین فاروقی و… با فروختن دین خود به دنیای دیگران، درهای ذلت را به روی خود گشوده است. شما نباید هیزم آتش قدرت‌طلبی و خیانت او شوید.

راه خود را از این «پیمان‌شکن خبیث» جدا کنید و به آغوش امت و حقیقت بازگردید. پیش از آنکه دیر شود و نام شما در زمره خائنان به خون شهدا ثبت گردد، ایمان خود را نجات دهید. وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ (هود/113) و به کسانی که [به آیات خدا، پیامبر و مردم مؤمن] ستم کرده اند، تمایل و اطمینان نداشته باشید و تکیه مکنید که آتش [دوزخ] به شما خواهد رسید ودر آن حال شما را جز خدا هیچ سرپرستی نیست، سپس یاری نمی شوید.

پس بدانید صلاح الدین فاروقی همچون جولانی دیگر یک فرمانده نیست، او یک مأمور امنیتی با پوشش مذهبی است که مأموریتش نابودی آرمان‌های اصیل و خرج کردن جوانان مردم در راه اهداف کفار آمریکائی و غربی و خائنین داخلی و در نهایت تسلیم کردن منطقه به اراده کفار خارجی است. هوشیاری امروز شما، تنها راه نجات از این فتنه بزرگ است.

از اندونزی و ترکستان و خراسان و ایران تا آفریقا تجلی امت واحد در پرتو شریعت الله

از اندونزی و ترکستان و خراسان و ایران تا آفریقا تجلی امت واحد در پرتو شریعت الله

کاتب: صلاح الدین مجاهد

در ادبیات اسلامی به جای مذهب و قوم و قبیله مفهوم امت قرار دارد که فراتر از جغرافیا و نژاد است.

در اندیشه اسلامی، واژه «امت» جایگزین مرزهای اعتباری و نژادی است. خداوند متعال ملاک اتحاد را نه در آب و خاک، بلکه در «ایمان» و «توحید» و «عقیده» قرار داده است و می فرماید: إِنَّ هَٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ (انبیاء/92) همانا این امت شما، امتی یگانه است و من پروردگار شمایم، پس مرا عبادت کنید.  این آیه صراحتاً اعلام می‌کند که تکثر نژادی نباید خللی در وحدت پیکره اسلام ایجاد کند به همین دلیل الله می فرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (حجرات/10) فقط مؤمنان با یکدیگر برادرند. این آیه ریشه ناسیونالیسم و قوم گرائی را می‌زند؛ زیرا برادری را نه در خون و قبیله، بلکه در پیوند قلبی با الله و دین الله تعریف می‌کند.

رسول الله صلی الله علیه وسلم در جامعه‌ای مبعوث شدند که تعصبات قبیله‌ای (عصبیت) رکن اصلی آن بود. ایشان با قاطعیت این اندیشه را کنار زدند و اولین کارهای رسول الله صلی الله علیه وسلم در مدینه انجام داد، تدوین قانون اساسی بود که در آن مسلمانان (اعم از مهاجر و انصار) را «امة واحدة من دون الناس» (یک امت واحد، متمایز از سایر مردمان) نامیدند. در این پیمان، مرزهای قبایل اوس و خزرج و قریش  و… ذوب در هویت «امت» شد.

علاوه بر این با عقد اخوت (برادری)  میان یک حبشی (بلال)، یک رومی (صهیب)، یک فارسی (سلمان) و اشراف قریش پیوند برادری برقرار کردند تا عملاً نشان دهند که از خراسان تا افریقا و روم، همگی یک پیکرند.

در حدیثی متفق علیه آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وَتَرَاحُمِهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى. مثال مؤمنان در دوستی و رحمت به یکدیگر، مثال یک پیکر است؛ چون عضوی از آن به درد آید، سایر اعضا با بی‌خوابی و تب با او همدردی می‌کنند.

این حدیث نشان می‌دهد که اگر در اندونزی و مالزی و ترکستان شرقی و خراسان مشکلی پیش آید، مسلمان آفریقایی باید درد آن را حس کند، و این معنای حقیقی امت است که ناسیونالیسم مانع درک آن می‌شود.

در بزرگترین گردهمایی مسلمانان در زمان رسالت، رسول الله صلی الله علیه وسلم تیر خلاص را به اندیشه‌های ملی‌گرایانه زدند و فرمودند: يَا أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّ رَبَّكُمْ وَاحِدٌ، وَإِنَّ أَبَاكُمْ وَاحِدٌ، أَلا لا فضلَ لعربيٍّ على عجميٍّ ، ولا لعجميٍّ على عربيٍّ ، ولا لأبيضَ على أسودَ ، ولا لأسودَ على أبيضَ – : إلَّا بالتَّقوَى ، النَّاسُ من آدمَ ، وآدمُ من ترابٍ .ای مردم، پروردگار شما یکی است و پدر شما یکی؛ آگاه باشید که نه عرب بر عجم برتری دارد و نه عجم بر عرب و نه سیاه بر سفید مگر به تقوا، انسانها از آدم هستند و آدم از خاک.

پس  واژه امت یک اصطلاح سیاسی-عقیدتی است که مرزهای جغرافیایی را در می‌نوردد و ملی‌گرایی (ناسیونالیسم) سکولاریستی و آمیخته به مسائل مذهبی که توسط امثال سرخوش و جبهه مبارزین مردمی و سهاب و … در میان بلوچهای نشر می شود میراث جاهلیت سکولاریستی مدرن است که قصد دارد پیکر واحد امت را قطعه‌قطعه کند.

در این صورت،  تلاش و جدیت برای جایگزینی تفکر امت‌محوری به جای قوم ‌محوری، یک ضرورت شرعی برای بازگشت به عزت صدر اسلام است.

از اندونزی و مالزی تا آفریقا، خاک اسلام است و ساکنانش برادرانی لاینفک در سایه ی هویت «عقیدتی».

 نفاق رسانه‌ای شبکه «کلمه» و دعوت به سکولاریسم و دموکراسی سکولاریستها

 نفاق رسانه‌ای شبکه «کلمه» و دعوت به سکولاریسم و دموکراسی سکولاریستها

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

در جریان جنگ رمضان 1404ش کسانی چون ترشابی و کیانی و خدمتی و ملازهی و سایر منافقین آشکار شده در شبکه ی ماهوراه ای «کلمه» آشکارا و با سروصدای زیاد از مرتدین داخلی چون موشه ربع پهلوی و سایر اپوزیسیون سکولار و مرتد همسو با آمریکا و صهیونیستها حمایت کردند.

این خائنین به دین و ملت و این انسانهای بی ارزش پست، در میان آنهمه مرتد، از مرتدی پست و دیوث چون ربع پهلوی طرفدارای می کردند که حتی در میان احزاب سکولار اپوزیسیون ایرانی هم به بی ارزشی و پستی مشهور است چه رسد به رسانه های غربی که از او با عناوین بی ارزشی چون احمق و خائن و… نام می برند.

اگر به تاریخ معاصر گروههایی که با نام دین در رسانه های رسمی حکومتها فعالیت کرده اند نگاهی بیاندازیم متوجه خواهیم شد که تاریخ معاصر جهان اسلام گواه آن است که این جریان هیچ دستاورد مثبتی برای امت اسلامی نداشته است. جریانی که اساس خود را بر «مشغول کردن مسلمین به مسلمین و مسائل ریز شخصی» و «خدمت به اهداف کفار محارب خارجی و خائنین داخلی» بنا نهاده، همواره در طول تاریخ به جای تقویت اقتدار اسلامی، به ابزاری در دست استعمار و دشمنان اسلام تبدیل شده است.

یکی از بزرگترین مشکلات دیگر این جریان، در شناسایی دشمن است. در حالی که حکام سکولار و نظام‌های مشرک که علناً قوانین خدا را زیر پا می‌گذارند، از تیغ تکفیر این‌ها در امان هستند، تمام توان و خشم این جریان متوجه مسلمانانی است که شهادتین بر زبان دارند. آن‌ها «مشرکین اصلی» (سکولارهای وابسته به غرب) را رها کرده و به جان عامه مسلمانان مخالف اشغالگران خارجی و مزدوران داخلی افتاده‌اند.

امروز شبکه‌هایی مانند «شبکه کلمه» و مجریان آن، ادامه دهنده همین مسیر انحرافی هستند. آن‌ها با ظاهری دینی، اما در باطن، پروژه‌ی سکولاریسم و دموکراسی غربی را دنبال می‌کنند که به جای دعوت به عزت اسلامی، راه را برای نفوذ فکری غرب هموار می‌کنند و با ایجاد تفرقه میان مذاهب اسلامی، افکار عمومی را از جنایات آمریکا و شرکای آن منحرف کرده و به سمت درگیری‌های داخلی سوق می‌دهند.

در این صورت می بینیم که این جریان از ابتدا تا کنون، تنها منفعتش به کفار و مزدوران محلی رسیده است. تطور این تفکر شبکه هائی چون کلمه از بدعت‌های نجدیت تا افراط‌گرایی داعش و اکنون در قالب رسانه‌های مدعی دموکراسی، نشان‌دهنده یک حقیقت است و آنهم اینکه این جریانی که شبکه هائی چون کلمه آنرا نمایندگی می کند هرگز به دنبال اعلای کلمة‌الله نبوده، بلکه وظیفه‌اش تخریب پیکره امت اسلامی از درون و هموار کردن مسیر برای سلطه آمریکا و صهیونیسم و شرکای غربی آنها و مرتدین داخلی بر منطقه است.

هوشیاری نسبت به نفاق آشکار شده ی مجریان این شبکه‌ها، وظیفه‌ای شرعی برای هر مسلمان آزاده است.

مولوی عبدالحمید و سرپوش بر خیانت آشکار حکام عرب در جنگ رمضان 1404ش و ظلم به جبهه ی دارالاسلام ایران

مولوی عبدالحمید و سرپوش بر خیانت آشکار حکام عرب در جنگ رمضان 1404ش و ظلم به جبهه ی دارالاسلام ایران

کاتب: محمد اسامه

دارالاسلام ایران در کمتر از یکسال مورد دو حمله آمریکا و صهیونیستها قرار گرفت. آیا در کافر و محارب بودن آمریکا و صهیونیستها کسی شک دارد؟

در چنین حالتی و بر اساس تمام مذاهب اسلامی جهاد با این کفار محارب بر تمام مردمان ساکن در دارالاسلام ایران فرض عین می شود و چنانچه دارالاسلام ایران به کمک نیاز داشته باشد بر سایر مومنین مجاور نیز فرض عین می شود.

در کنار این لازم است بدانیم که اولین مورد از اساس شهروندی دارالاسلام، واجب بودن تقویت و دفاع از «دارالاسلام» است.

بدون شک «دارالاسلام» همچون یک موجودیت اجتماعی نیاز به تقویت و مراقبت دارد و بر مومنین واجب است که همچون مسائل فردی در مسائل اجتماعی نیز تقوای الله را داشته باشند و طبق دستورات شریعت الله زندگی اجتماعی خود را به پیش برند و هر مومنی در هر صنفی که قرار دارد به وظایف اجتماعی خود عمل کند.

علاوه بر این همچنانکه گفته شد اگر بخشی از«دارالاسلام» مورد هجوم دشمنان اسلام قرار گیرد، بر تمامی مسلمانان در هر جایی که باشند واجب است که به قصد دفاع از کیان اسلامی به جهاد بپردازند و جهاد حتی همراه با حکام جائر هم جایز است و فقهای تمام مذاهب اسلامی بر این مطلب اتفاق دارند. غیر از مذاهب معروف به اهل سنت شیعیان نیز بر این باورند که دفاع از کیان اسلامی هرچند همراه با ائمّه جور واجب است، اما باید به قصد دفاع از کیان اسلامی باشد.[1] یعنی اگر دیده می شود که شیعیان اصولگرای 12 امامی در این اواخر از حکومت بدیل اضطراری اسلامی عثمانی ها حمایت می کنند به دلیل دفاع از کیان اسلامی و دارالاسلام است نه به دلیل حمایت از شاهان آنها  چون این شاهان را جائر می دانند یا حتی به دلیل دفاع از مذهب آنها، چون مذهب آنها را هم قبول ندارند.  یا اگر دیده می شود که امثال شیرکو و صلاح الدین شافعی مذهب از حکومت شیعیان فاطمی مصر و امثال ابن تیمیه حنبلی مذهب از حکومت اهل بدعت حاکم بر شام حمایت می کنند به دلیل دفاع از کیان اسلامی و «دارالاسلام» در برابر کفار صلیبی و کفار مشرک مغول است ،نه به دلیل حمایت از شاهان حاکم بر مصر یا دمشق و یا حمایت از مذهب آنها.

با این توضیحات به سخنان مولوی عبدالحمید در مراسم نماز جمعه زاهدان روز 21 فروردین 1405 در مورد حکام متد حاشیه خلیج فارس که بخشی از جبهه ی کفار محارب آمریکائی و صهیونیست بودند دقت کنید که می گوید: “ایران و کشورهای همسایه با یکدیگر روابط تاریخی و دیرینه دارند. لذا باید همواره هوای یکدیگر را داشته باشند و مراعات همدیگر را بکنند. کشورهای همسایه باید به نحوی رفتار کنند که بعد از گذشت این شرایط و اوضاع، در مقابل همدیگر شرمنده نشوند.”

حتی برای یکبار هم خیانت این حکام مزدور و خائن حاشیه خلیج فارس را محکوم نکرده است و انگار نه انگار این حکام مزدور بخشی از ارتش کفار محارب آمریکائی – صهیونی هستند و می خواهد چنین القاء کند که اختلاف دارالاسلام ایران با این حکام مرتد و جنایتکار حاشیه خلیج فارس اختلاف دو همسایه ی مسلمان یا دو برادر همسایه است و این چنین میزان خیانت این حکام مرتد برای مردم کاهش می دهد و بر خیانت آشکار آنها سرپوش می گذارد که ظلم آشکار به تمام شهدای این جنگ و دارالاسلام ایران و تمام مومنین همسو با آن است.


[1] علی اصغر مروارید، سلسلة الینابیع الفقهیه، بیروت، دارالتراث، 1410، ج 9، ص 4950.

مولوی های درهمی و دلاری رسانه ای و انکار حقیقت در مورد شکست طاغوت بزرگ در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش

مولوی های درهمی و دلاری رسانه ای و انکار حقیقت در مورد شکست طاغوت بزرگ در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش

به قلم: محمد اسامه

با آنکه هنوز تهدیدات آمریکا و صهیونیستها به پشتوانه ی کفار محارب غربی و دولتکهای مرتد و مزدور منطقه ای پس از جنگ 40 روزه ی جنگ تحمیلی رمضان 1404ش به پایان نرسیده است و در حالی که امروز بزرگترین استراتژیست‌های نظامی و سیاست‌مداران کهنه‌کار جهان به شکست هیمنه‌ی آمریکا و صهیونیسم در برابر «دارالاسلام ایران» اعتراف می‌کنند، پدیده‌ای عجیب در فضای رسانه‌ای و مذهبی خودنمایی می‌کند. عده‌ای از شیخ‌ها و ملاهای درباری که نقش سربازان بخش جنگ روانی وتبلیغی را در شبکه‌های ماهواره‌ای و فضای مجازی بر عهده دارند، چنان چشم بر واقعیت بسته‌اند که گویی در دنیای دیگری زندگی می‌کنند. علت این لجاجت نه در جهل، بلکه در «دین‌فروشی و خیانت محض» ریشه دارد.

این شیوخ و مفتی‌های خودفروخته، سال‌هاست که ایمان خود را در مسلخ کفار محارب خارجی و مرتدین محلی قربانی کرده‌اند. برای کسی که سال‌ها نان درهم‌های سعودی و دلارهای آمریکایی را خورده است، پذیرش شکست ارباب، به معنای پایان اعتبار و ثروت اوست. آن‌ها نمی‌توانند بپذیرند که جبهه‌ی حق (دارالاسلام ایران) توانسته است نقشه‌های پیچیده‌ی آمریکا و غرب و صهیونیستها را نقش بر آب کند، زیرا در آن صورت، تمام «فتواهای فرمایشی» آن‌ها بی‌ارزش خواهد شد.

هدف اصلی آمریکا، صهیونیسم و غرب همسو با آنها و مزدوران منطقه‌ای آن‌ها همچون آل‌سعود مرتد و امارات متحده یهودی و امثالهم، ساقط کردن نظام حاکم بر دارالاسلام ایران و جایگزین کردن حاکمیتی ارتدادی و سکولار، تجزیه خاک ایران و ایجاد جنگ‌های داخلی و هرج و مرج و ضربه زدن به جبهه ی مقاومت اسلامی در برابر این کفار محارب و مرتدین داخلی و منطقه ای بود. میدان نبرد اما حقیقتی دیگر را رقم زد. شکست مفتضحانه لشکریان آمریکا و صهیونیستها در جبهه‌های مختلف، لرزه بر اندام مزدوران محلی انداخته است. اما این «دین‌فروشان» به جای بازگشت به آغوش امت، همچنان با وقاحت تمام، پیروزی‌های جبهه ی  مسلمین را انکار می‌کنند.

متأسفانه این انحراف تنها محدود به رسانه‌های خارج‌نشین نیست. در داخل نیز شاهدیم که برخی چهره‌ها، مانند «مولوی عبدالحمید» و هم‌فکرانش، در بزنگاه‌های حساس که باید قدرت اسلام را فریاد بزنند، به زبان «ذلت و انفعال» روی می‌آورند.

سخنانی همچون «جنگ خوب نیست» یا «جنگ به مردم ضرر می‌زند»، در ظاهر فریبنده است، اما در باطن، تنها برای تضعیف روحیه‌ی مقاومت و تقویت جبهه نفاق و آمریکا و صهیونیستها بیان می‌شود. کسی که در برابر جنایات صهیونیستها و آمریکا و خیانت مرتدین حاکم بر سرزمینهای اسلامی حاشیه خلیج فارس و اردن سکوت می‌کند و هنگام پاسخ مقتدرانه‌ی دارالاسلام ایران و جبهه ی مقاومت اسلامی، دم از امتیاز دهی به این کفار و مرتدین می زند، در واقع جبهه ی کفار محارب خارجی و مزدوران آنها را تقویت می کند.

آنچه امروز از زبان این ماموستاها و مولوی‌های متمایل به غرب شنیده می‌شود، همان «اسلام انگلیسی و آمریکایی» است؛ اسلامی که در آن نه از برائت از مشرکین(سکولاریستها) خبری هست و نه از عزت مسلمین. آن‌ها نابودی دارالاسلام و تجزیه‌ی ایران و نابودی زیرساخت‌ها توسط آمریکا را به نفع مردم فاکتور می‌کنند، اما دفاع مقتدرانه از کیان اسلام را «ضرر به ملت» می‌نامند، این همان قلب واقعیت و خیانت به خون شهداست.

حقیقت میدان، بسیار روشن‌تر از آن است که با غبار تبلیغاتی چند شیخ و مولوی و آخوند درهمی و دلاری و ریالی پوشانده شود. طاغوت بزرگ (آمریکا) و غده سرطانی (اسرائیل) در برابر اراده‌ی ایمان شکست خورده‌اند. وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ (منافقون/ ۸) سکوت یا سخنان دوپهلوی برخی مدعیان مذهبی، تنها نام آن‌ها را در لیست سیاه خائنین به تاریخ اسلام ثبت خواهد کرد.

جابجایی جایگاه «مشرک» و «مسلم» در ترازوی نجدیت

جابجایی جایگاه «مشرک» و «مسلم» در ترازوی نجدیت

کاتب: مولوی نذیر احمد بلوچ

قوم بلوچ نزدیک به 80 سال است که با تولد حکومت دست نشانده ی پاکستان توسط انگلیس به تفکرات سکولاریستی آلوده شده است اما نزدیک به چند سال هم هست که تفکر مخرب دیگری از میان مسلمین که سابقه ای نزدیک به دو قرن دارند نیز در میان عده ای از آنها گسترش یافته است.

با آنکه چند قرن است مسلمین به بیماری مرجئه گری آلوده شده اند و تاریخ ما شاهد صدمات این تفکر انحرافی بوده است و همزمان با آن باز تاریخ مسلمین شاهد تفکرات انحرافی خوارج بوده است؛ یعنی مسلمین شاهد افراط و تفریط در تاریخ خود هستند، نزدیک به دو قرن هم هست که تفکرات  نجدیت بزرگترین مصیبتی است که امت اسلامی با آن دست‌به‌گریبان است.

 برداشت‌های غلط و خلاف کتاب و سنتی که توسط محمد بن عبدالوهاب نجدی و پیروان او (وهابیت) ترویج شده است واقعا تبدیل به آفتی در میان اهل دعوت و حتی میدانهای جهاد شده است. این جریان با نادیده گرفتن اجماع امامان بزرگ اهل‌سنت و جماعت، تعریفی ساختگی از «شرک» و «کفر» و «مشرک» ارائه داده که نتیجه‌ی آن برداشتن عذرهای معتبر برای مسلمین و جنگ داخلی و خونریزی در میان مسلمانان و امنیت برای دشمنان واقعی اسلام بوده است.

مشرک یعنی کسی که آگاهانه و عمدا و به میل خودش می گوید که قوانین من متعلق به شریعتهای آسمانی نیست و استقلال از قوانین شریعتهای آسمانی را اعلام می کند. امروز اسم این مشرکین چیست؟ سکولاریستها هستند.

همچنانکه اسم لوطی به دگر باش و رنگین کمانی و همجنس باز تغییر کرده و همچنانکه اسم دهری به دئیست و آتئیست و ماتریالیست تغییر کرده به همین شکل اسم مشرک هم به سکولار تغییر کرده اما ماهیت همه یکی است.

در منهج انحرافی نجدی، یک مغالطه‌ی آشکار و هولناک صورت می‌گیرد:

• صهیونیست‌های مشرک و آمریکایی‌های مشرک را تحت عنوان «اهل کتاب» (یهود و نصاری) طبقه‌بندی می‌کنند تا برای آن‌ها حقوق شرعی قائل شده و از جنگ با آن‌ها اجتناب کنند. اما در مقابل، شیعیان، صوفی‌ها و قاطبه‌ی اهل قبله را به بهانه‌های واهی همچون توسل یا زیارت، «مشرک» می‌نامند.

آن‌ها با این استدلالِ باطل که «خطر مشرکین از اهل کتاب بیشتر است»، لبه‌ی تیز شمشیر خود را به سمت سینه مسلمانان چرخاندند و آمریکا و صهیونیست‌های جنایتکار را در حاشیه امن قرار دادند.

 الله جل جلاله در جاهای مختلفی و از جمله در این آیه بین کفار مشرک با سایر کفار فرق می گذارد و از جمله در این آیه می فرماید: إِنَّ الَّذینَ آمَنوا وَالَّذینَ هادوا وَالصّابِئینَ وَالنَّصاریٰ وَالمَجوسَ وَالَّذینَ أَشرَکوا (حج/17)

خداوند در این آیه، حساب یهود، صابئین، نصارا، مجوس و مشرکین را جداگانه ذکر می‌کند. اما نجدی ها و حتی نجدی‌زده‌ها با نادیده گرفتن این تفکیک الهی، پیروان مذاهب اسلامی اعم از شیعه و مذاهب چهارگانه سنت را در زمره‌ی «مشرکین» قرار می‌دهند، در حالی که صهیونیسم بین‌الملل که امروز در جنایت غرق است را با تسامح، «یهودی» می‌خوانند و کفار جنایتکار را نیز «نصرانی» می نامند تا راه را برای سازش هموار کنند.

این دیدگاه تکفیری و انحرافی نه تنها با قرآن، بلکه با سیره‌ی امامان بزرگ اهل‌سنت چون امام ابوحنیفه، امام مالک، امام شافعی و امام احمد بن حنبل رحمهم الله در تضاد مطلق است. هیچ‌یک از پیشوایان سلف، روا نداشته‌اند که کسی را که رو به قبله نماز می‌گزارد و شهادتین بر زبان دارد، به صرف تفاوت در فروعات یا مسائل کلامی، مشرک و یا یهودی و نصرانی و مهدورالدم بدانند. این بدعت نجدیت، خنجری است که از پشت بر پیکر امت اسلام فرو رفته است.

در شرایطی که مشرکین اصلی یعنی رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار مشغول نسل‌کشی و هتک حرمت مقدسات اسلامی هستند، رها کردن این دشمنان اصلی و مشغول شدن به مسلمین، خود نشانه‌ی انحراف است. صهیونیست‌های امروز، نه پیروان شریعت موسی علیه السلام و آمریکائی ها و غربی ها نه پیروان عیسی علیه السلام ، بلکه مشرکین و مفسدینی هستند که برتری‌جویی در زمین را پیشه کرده‌اند. هر مفتی یا شیخ منحرفی که بخواهد با برچسب زدن به شیعه و اهل سنت، افکار عمومی را از کفر صریح متجاوزان صهیونیست و آمریکائی مشرک منحرف کند، خود شریک در جنایات آن‌ها و خائن به عهد الهی است.