هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (3)

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (3)

 برگرفته از آثار : سید قطب رحمه الله

 پیروزی مسلمانی که مشتاق آن است و برایش خدا را شکر می‌گوید، غلبه‌ی یک ارتش نیست. بلکه همان است که خداوند درباره‌اش فرمود:

﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ. وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا﴾ (سورة النصر) (هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا رسد، و ببینی که مردم گروه گروه در دین خدا وارد می‌شوند، پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از او آمرزش بخواه، که او همواره توبه‌پذیر است).

این، پیروزی زیر پرچم عقیده است و نه هیچ پرچم دیگری. و جهاد برای یاری دین خدا و شریعت اوست، نه برای هیچ هدف دیگری. و دفاع از «دارالاسلام» با همان شروطی که ذکر شد، نه از هر سرای دیگری. و پس از همه‌ی اینها، خالص گردانیدنِ عمل برای خداست، نه برای غنیمت، نه برای شهرت، نه از روی تعصب برای خاک یا قوم، و نه برای دفاع از خانواده یا فرزند، مگر برای حفاظت آنان از فتنه‌ای که آنان را از دین خدا بازدارد.

از ابوموسی (رضی الله عنه) روایت است که گفت: از رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) درباره‌ی مردی سؤال شد که برای شجاعت می‌جنگد، و مردی که از روی تعصب (قومی) می‌جنگد، و مردی که برای ریا می‌جنگد، کدام‌یک از اینها در راه خداست؟ ایشان فرمودند: «هر کس بجنگد تا کلمه‌ی الله برترین باشد، پس او در راه خداست…».

و شهادت، تنها در این راه است و نه در هیچ جنگ دیگری که برای هدفی غیر از این هدف یگانه باشد.

و هر سرزمینی که با مسلمان بر سر عقیده‌اش بجنگد و او را از دینش بازدارد و اجرای شریعتش را معطل سازد، آن سرزمین «دارالحرب» است؛ حتی اگر خانواده و قبیله و قوم و مال و تجارتش در آنجا باشد. و هر سرزمینی که عقیده‌ی مسلمان در آن برپا باشد و شریعتش در آن اجرا گردد، آن سرزمین «دارالاسلام» است؛ حتی اگر هیچ خانواده و قبیله و قوم و تجارتی در آنجا نداشته باشد.

همانا جانبداری‌های کورکورانه‌ی (عصبیتِ) عشیره‌ای، قبیله‌ای، قومی، نژادی، رنگی و سرزمینی، جانبداری‌هایی کوچک و عقب‌مانده‌اند؛ همبستگی‌هایی جاهلانه که بشریت در دوره‌های انحطاطِ روحی‌اش آن‌ها را تجربه کرده است، و رسول الله (صلی الله علیه وسلم) آن را با وصفِ «متعفن» نامید؛ وصفی که بوی نفرت و انزجار از آن به مشام می‌رسد.

و آنگاه که یهود ادعا کردند که به واسطه‌ی نژاد و قومیتشان، قوم برگزیده‌ی خدایند، خداوند این ادعایشان را رد کرد و معیار ارزش‌گذاری را تنها به «ایمان» بازگرداند، در میان تمام نسل‌ها و علی‌رغم تفاوتِ اقوام، نژادها و وطن‌ها.

﴿وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ تَهْتَدُوا ۗ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا ۖ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ. قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ. فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا ۖ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ ۖ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ ۚ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ. صِبْغَةَ اللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً ۖ وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ﴾ (البقرة: ۱۳۵-۱۳۸) (و [اهل کتاب] گفتند: «یهودی یا نصرانی شوید تا هدایت یابید.» بگو: «بلکه [از] آیین ابراهیمِ یکتاپرست پیروی می‌کنیم که از مشرکان نبود.» بگویید: «ما به الله و آنچه بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گشته، و آنچه به موسی و عیسی داده شده، و آنچه به [دیگر] پیامبران از جانب پروردگارشان داده شده، ایمان آوردیم؛ میان هیچ‌یک از آنان فرقی نمی‌گذاریم و ما در برابر او تسلیم هستیم.» پس اگر آنان نیز به همان‌گونه که شما ایمان آورده‌اید، ایمان آورند، قطعاً هدایت یافته‌اند؛ و اگر روی برگردانند، جز این نیست که در ستیز و مخالفتی [عمیق] قرار دارند؛ پس به زودی خداوند تو را از [شر] آنان کفایت خواهد کرد؛ و او شنوای داناست. [این است] رنگِ الهی؛ و چه کسی خوش‌رنگ‌تر از خداوند است؟ و ما تنها او را عبادت می‌کنیم).

اما قومِ برگزیده‌ی حقیقیِ خداوند، همانا امتِ مسلمانی است که زیر پرچم الله، با وجود تمام تفاوت‌ها در نژاد، قومیت، رنگ و وطن، پناه می‌گیرد: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ…﴾ (آل عمران: ۱۱٠) (شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار گشته‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از کار ناپسند باز می‌دارید و به الله ایمان دارید…).

امتی که در صفِ اول آن، ابوبکرِ عرب، بلالِ حبشی، صهیبِ رومی، سلمانِ فارسی و دیگر برادرانِ گرانقدرشان قرار دارند. امتی که نسل‌هایش بر این شیوه‌ی شکوهمند ادامه می‌یابند… [امتی که] در آن، تابعیت همان عقیده است، وطن همان دارالاسلام است، حاکم در آن الله است، و قانون اساسی در آن قرآن است.

این تصورِ والا از «دار (سرا)»، «تابعیت» و «خویشاوندی»، همان است که باید بر قلب‌های داعیانِ راه خدا سیطره یابد؛ و باید به چنان وضوحی برسد که آلایش‌های تصوراتِ جاهلیِ بیگانه با آن درنیامیزد و اشکالِ پنهانِ شرک به آن نفوذ نکند: شرک ورزیدن به خاک، شرک ورزیدن به نژاد، شرک ورزیدن به قوم، شرک ورزیدن به نسب، و شرک ورزیدن به منافعِ کوچک و زودگذر. همان‌هایی که خداوند سبحان همگی را در یک آیه گرد می‌آورد، آن‌ها را در یک کفه و ایمان و لوازمش را در کفه‌ی دیگر می‌نهد و انتخاب را به مردم وامی‌گذارد:

﴿قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ﴾ (التوبة: ۲٤) (بگو: اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و قبیله‌تان، و اموالی که به دست آورده‌اید، و تجارتی که از کساد شدنش می‌ترسید، و خانه‌هایی که به آن دل خوش کرده‌اید، نزد شما از الله و پیامبرش و جهاد در راه او محبوب‌تر است، پس منتظر بمانید تا الله فرمان [عذاب] خود را بیاورد… و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند).

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (2)

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (2)

 برگرفته از آثار : سید قطب رحمه الله

 آنگاه که پیوند خویشاوندی میان محمد (صلی الله علیه وسلم) و عمویش ابولهب و پسرعمویش عمرو بن هشام (ابوجهل) گسسته شد، و آنگاه که مهاجرین با خانواده و خویشان خود جنگیدند و آنان را کشتند، در همان هنگام بود که پیوند عقیده میان مهاجرین و انصار برقرار شد و آنان اهل و برادرِ یکدیگر گشتند. و پیوند میان مسلمانان عرب و برادرانشان: صهیب رومی، بلال حبشی، و سلمان فارسی برقرار گردید. و عصبیتِ (جانبداری) قبیله، عصبیتِ نژاد، و عصبیتِ خاک، به کنار رفت. و رسول الله (صلی الله علیه وسلم) به آنان فرمود: «آن را رها کنید که همانا چیزی متعفن و گندیده است». و به آنان فرمود: «از ما نیست کسی که به عصبیت فراخواند، و از ما نیست کسی که بر مبنای عصبیت بجنگد، و از ما نیست کسی که بر عصبیت بمیرد». پس کار آن عصبیتِ گندیده‌ی نسبی پایان یافت و این نعره‌ی جاهلی مُرد… نعره‌ی نژادپرستی مُرد و آن آلودگی از میان رفت… آلودگی قوم‌گرایی. و بشریت، رایحه‌ی خوشِ افق‌های متعالی را استشمام کرد، به دور از تعفنِ گوشت و خون، و آلودگی خاک و گِل.

از آن روز به بعد، دیگر وطنِ مسلمان، خاک نیست، بلکه وطنش «دارالاسلام» است. همان سرایی که عقیده‌اش بر آن سیطره دارد و تنها شریعت الله در آن حکم می‌راند. سرایی که به آن پناه می‌برد و از آن دفاع می‌کند و برای حفاظت و گسترش قلمرواش، به شهادت می‌رسد… و این «دارالاسلام»، برای هر کسی است که به اسلام به عنوان عقیده ایمان دارد و شریعتش را به عنوان قانون می‌پذیرد. و همچنین برای هر کسی که شریعت اسلام را به عنوان نظام حاکم می‌پذیرد -حتی اگر مسلمان نباشد- مانند اهل کتاب که در «دارالاسلام» زندگی می‌کنند. و سرزمینی که اسلام در آن حاکمیت ندارد و شریعتش در آن اجرا نمی‌شود، «دارالحرب» است؛ چه برای مسلمان و چه برای ذمّیِ در پناه اسلام. مسلمان با آن سرزمین می‌جنگد، حتی اگر زادگاهش در آن باشد و خویشاوندان نسبی و سببی‌اش در آن باشند و اموال و منافعش در آن قرار داشته باشد.

و این‌چنین بود که محمد (صلی الله علیه وسلم) با مکه جنگید، در حالی که مکه زادگاهش بود و قبیله و خانواده‌اش در آن بودند و خانه او و یارانش و اموالشان که رها کرده بودند، در آنجا بود. پس مکه برای او و امتش «دارالاسلام» نشد مگر زمانی که در برابر اسلام سر تسلیم فرود آورد و شریعتش در آن به اجرا درآمد.

پس اسلام، کلمه‌ای نیست که بر زبان رانده شود، و نه تولد در سرزمینی که تابلویی اسلامی و عنوانی اسلامی بر آن نصب باشد! و نه میراثِ تولد در خانه‌ای که پدر و مادرش مسلمان باشند.

﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾ (النساء: ۶۵) (نه، سوگند به پروردگارت که آنان ایمان نمی‌آورند مگر آنکه تو را در اختلافاتی که میانشان است به داوری بطلبند، سپس از حکمی که کرده‌ای در دل‌های خود هیچ‌گونه تنگی و ناراحتی احساس نکنند و کاملاً تسلیم شوند).

این است و فقط این است اسلام، و این است و فقط این است دارالاسلام… نه خاک، نه نژاد، نه نسب، نه پیوند سببی، نه قبیله و نه عشیره.

همانا اسلام، بشر را از چسبیدن به گِل رها ساخت تا به آسمان چشم دوزند؛ و آنان را از بندِ خون… بندِ حیوانیت… آزاد کرد تا در مراتب والا اوج گیرند.

وطنِ مسلمانی که دلتنگش می‌شود و از آن دفاع می‌کند، قطعه‌ای خاک نیست.

تابعیتِ مسلمانی که با آن شناخته می‌شود، تابعیت یک حکومت نیست.

عشیره‌ی مسلمانی که به آن پناه می‌برد و از آن دفاع می‌کند، خویشاوندیِ خونی نیست.

پرچمِ مسلمانی که به آن افتخار می‌کند و زیر آن به شهادت می‌رسد، پرچم یک قوم نیست.

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (1)

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (1)

برگرفته از آثار : سید قطب رحمه الله

زمانی که که پیوند استوار عقیده برقرار شد، مؤمنان همگی برادرند، حتی اگر هیچ نسب و خویشاوندی‌ای آنان را به هم پیوند ندهد: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾، که این بیان، نهایتِ حصر و تأکید را می‌رساند.

﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَٰئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ…﴾ (الأنفال: ٧٢) (همانا کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جان‌هایشان در راه الله جهاد نمودند، و کسانی که [مهاجران را] پناه دادند و یاری کردند، آنان یاران و سرپرستان یکدیگرند…).

و این ولایت و دوستی، از یک نسل فراتر رفته و به نسل‌های پیاپی می‌رسد و اولِ این امت را به آخرش، و آخرش را به اولش، با پیوندی از محبت و مودت و وفاداری و همدردی استوار، متصل می‌سازد:

﴿وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ۚ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ﴾ (الحشر: ٩-۱٠) (و [همچنین] برای کسانی [انصار] که پیش از آنان [مهاجرین] در این سرا [مدینه] و در ایمان، جای گرفتند؛ آنان کسانی را که به سویشان هجرت کرده‌اند دوست می‌دارند، و در دل‌های خود نسبت به آنچه به [مهاجران] داده شده، نیازی (و حسدی) نمی‌یابند و آنان را بر خود ترجیح می‌دهند، هرچند خود نیازمند باشند. و هرکس از بخلِ نفسِ خویش در امان مانَد، آنان همان رستگارانند. و [نیز برای] کسانی که پس از ایشان آمدند [و] می‌گویند: پروردگارا، ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دل‌هایمان هیچ کینه‌ای نسبت به کسانی که ایمان آورده‌اند قرار مده. پروردگارا، تو به راستی رئوف و مهربانی).

و خداوند برای مسلمانان، نمونه‌هایی از آن گروه گرانقدر از پیامبران را می‌آورد که پیش از ایشان در کاروان ایمانی که در دره‌های زمان پیش می‌رود، قرار داشتند:

﴿وَنَادَىٰ نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ. قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ ۖ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۖ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ. قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ ۖ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخَاسِرِينَ﴾ (هود: ٤٥-٤٧) (و نوح پروردگارش را ندا داد و گفت: پروردگارا، پسرم از خاندان من است، و بی‌گمان وعده‌ی تو حق است و تو بهترین داورانی. [الله] فرمود: ای نوح، او از خاندان تو نیست؛ او [صاحب] عملی ناشایست است؛ پس چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه. من تو را پند می‌دهم که از جاهلان نباشی. [نوح] گفت: پروردگارا، من به تو پناه می‌برم از اینکه چیزی را از تو بخواهم که به آن علم ندارم؛ و اگر مرا نیامرزی و بر من رحم نکنی، از زیانکاران خواهم بود).

﴿وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾ (البقرة: ١٢٤) (و [یاد کن] هنگامی که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آن‌ها را به طور کامل به انجام رساند. [الله] فرمود: من تو را برای مردم، امام قرار می‌دهم. [ابراهیم] گفت: و از فرزندان من نیز؟ [الله] فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد).

﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَٰذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۖ قَالَ وَمَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَىٰ عَذَابِ النَّارِ﴾ (البقرة: ۱۲۶) (و آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگارا، اینجا را شهری امن قرار ده و از اهل آن، هرکس را که به الله و روز قیامت ایمان آورده است، از محصولات روزی بخش… [الله] فرمود: و آن کس که کفر ورزد، او را اندکی بهره‌مند می‌سازم، سپس او را به عذاب آتش می‌کشانم).

و ابراهیم از پدر و قوم خود کناره می‌گیرد، آنگاه که از آنان اصرار بر گمراهی را می‌بیند:

﴿وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَىٰ أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيًّا﴾ (مریم: ٤٨) (و از شما و از آنچه به جای الله می‌خوانید، کناره می‌گیرم و پروردگارم را می‌خوانم؛ امید است که در خواندنِ پروردگارم ناکام و نگون بخت نباشم).

و خداوند داستان ابراهیم و قومش را برای ما بازگو می‌کند که در آن الگو و اسوه‌ای نیکوست:

﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ﴾ (الممتحنة: ٤) (به راستی برای شما در [زندگی] ابراهیم و کسانی که با او بودند، الگویی نیکو بود، آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه به جای الله می‌پرستید، بیزاریم؛ به شما کفر ورزیدیم و میان ما و شما دشمنی و کینه‌ی همیشگی پدیدار گشت، تا آنکه به الله یگانه ایمان آورید).

و آن جوانمردانِ اصحاب کهف، از خانواده و قوم و سرزمین خود کناره می‌گیرند تا دین خود را برای الله خالص گردانند و با عقیده‌ی خویش به سوی پروردگارشان بگریزند، آنگاه که یافتنِ جایی برای این عقیده در میان وطن و خانواده و قبیله برایشان دشوار و گران آمد:

﴿إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى. وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَٰهًا ۖ لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا. هَٰؤُلَاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً ۖ لَوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ ۖ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا. وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقًا﴾ (الکهف: ۱۳-۱۶) (آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم. و بر دل‌هایشان قوت بخشیدیم آنگاه که بپاخاستند و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است؛ هرگز جز او معبودی را نخواهیم خواند، که در این صورت سخنی گزاف و دور از حق گفته‌ایم. اینان قوم ما هستند که به جای او معبودانی را برگزیده‌اند؛ چرا بر [حقانیت] آنان دلیلی روشن نمی‌آورند؟ پس چه کسی ستمکارتر از آن است که بر الله دروغ بندد؟ و چون از آنان و از آنچه جز الله می‌پرستند کناره گرفتید، پس به غار پناه برید تا پروردگارتان از رحمت خویش بر شما بگسترد و برایتان در کارتان گشایشی فراهم آورد).

همسر نوح و همسر لوط، آنگاه که عقیده‌شان جدا شد، میان آنان و همسرانشان جدایی افتاد:

﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ ۖ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ﴾ (التحریم: ۱٠) (خداوند برای کسانی که کفر ورزیدند، مَثَل همسر نوح و همسر لوط را زده است؛ آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند، اما به آن دو خیانت کردند، و [آن دو پیامبر] نتوانستند در برابر [عذاب] خدا چیزی را از آنان دفع کنند، و گفته شد: همراه با واردشوندگان، به آتش درآیید).

و در سوی دیگر، همسر فرعون:

﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ﴾ (التحریم: ۱۱) (و خداوند برای کسانی که ایمان آوردند، مَثَل همسر فرعون را زده است، آنگاه که گفت: پروردگارا، برای من نزد خود خانه‌ای در بهشت بنا کن، و مرا از فرعون و عمل او نجات بده، و مرا از قوم ستمکار رهایی بخش).

و این‌چنین نمونه‌ها در تمامی پیوندها و روابط، یکی پس از دیگری می‌آیند: پیوند پدری در داستان نوح، پیوند فرزندی و وطنی در داستان ابراهیم، و پیوند خانواده و قبیله و وطن همگی در داستان اصحاب کهف، و رابطه‌ی زناشویی در داستان‌های همسران نوح و لوط و همسر فرعون…

و این‌چنین این کاروان گرانقدر، در تصور خود از حقیقتِ پیوندها و روابط به راهش ادامه می‌دهد… تا آنکه «امت میانه» از راه می‌رسد و این ذخیره‌ی عظیم از نمونه‌ها، الگوها و تجربه‌ها را پیش روی خود می‌یابد، و بر همان مَنْهَج ربانیِ امت مؤمنه گام برمی‌دارد. و آنگاه که عقیده جدا می‌شود، قبیله‌ی واحد از هم می‌پاشد و خانه‌ی واحد، دوپاره می‌گردد، و آنجاست که پیوندِ نخستین (پیوند خونی) گسسته می‌شود و خداوند سبحان در وصف مؤمنان، سخن گرانقدر خود را می‌فرماید:

﴿لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ۚ أُولَٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ۖ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ أُولَٰئِكَ حِزْبُ اللَّهِ ۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ (المجادلة: ۲۲) (قومی را نمی‌یابی که به الله و روز قیامت ایمان داشته باشند و همزمان با کسانی که با الله و رسولش دشمنی می‌کنند، دوستی ورزند، هرچند که پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا قبیله‌شان باشند. آنان کسانی هستند که [الله] ایمان را بر دل‌هایشان نگاشته و با روحی از جانب خود تأییدشان کرده است و آنان را به باغ‌هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، وارد می‌کند در حالی که جاودانه در آن می‌مانند؛ الله از آنان خشنود است و آنان نیز از او خشنودند. اینان حزب الله هستند. آگاه باشید که حزب الله همان رستگارانند).

گفتگوئی با مولوی فضل‌الرحمن کوهی زمانی که کشور در معرض تهاجم کفار محارب آمریکائی – صهیونی قرار دارد

گفتگوئی با مولوی فضل‌الرحمن کوهی زمانی که کشور در معرض تهاجم کفار محارب آمریکائی – صهیونی قرار دارد

کاتب: براهندک بلوچ

مولوی کوهی از «روشنگری» سخن می‌گوید، سخنی که اگر با صداقت، شجاعت و جامع‌نگری همراه نباشد، به واژه‌ای تهی تبدیل می‌شود. جامعه از علما انتظار دارد که ترازوی عدالت را یک‌سویه نگیرند و در بیان حق، گزینشی عمل نکنند.

روشنگری یعنی سخن گفتن از همه واقعیت‌ها، نه فقط آن بخشی که با فضای سیاسی مطلوب همسو است.

روشنگری یعنی محکوم‌کردن ظلم، فارغ از آنکه عامل آن چه کسی باشد.

روشنگری یعنی دفاع از حرمت دین، قرآن و مقدسات، بدون ملاحظات جناحی.

امروز پرسش‌های جدی در افکار عمومی مطرح است:

آیا روشنگری تنها در بیان مطالب تنش زا خلاصه می‌شود؟

آیا تهاجم کفار محارب خارجی، اهانت به مقدسات، قرآن‌سوزی، مسجدسوزی و هتک حرمت ارزش‌های دینی، موضوع روشنگری نیست؟

آیا نقش قدرت‌های خارجی، جنگ‌افروزان و سیاست‌های مداخله‌گرانه‌ای که ملت‌ها را گرفتار آشوب و بی‌ثباتی کرده‌اند، نباید مورد تصریح قرار گیرد؟

چگونه می‌توان از عدالت سخن گفت، اما در برابر چهره‌هایی مانند دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، که کارنامه‌شان با فشار، تحریم، جنگ و خون‌ریزی گره خورده است، سکوت اختیار کرد؟

جامعه نیازمند مواضع روشن است که جبهه شما کدام است؟ جبهه قرآن و ارزش‌های دینی؟ یا جبهه‌ای که سکولاریسم، بی‌حرمتی به مقدسات و آشوب را توجیه می‌کند؟

علمای دین، وارثان مسئولیت سنگین هدایت‌اند.

سکوت‌های مبهم، مواضع دوپهلو و گزینش‌های سیاسی، نه به سود دین است و نه به سود ملت.

اگر روشنگری معیار است، پس روشنگری باید کامل باشد.صریح باشد.

عهدشکنی خصلتی از خصال منافقین که در جنگ رمضان 1404ش ایران نزد عده ای خودش را نشان داد

عهدشکنی خصلتی از خصال منافقین که در جنگ رمضان 1404ش ایران نزد عده ای خودش را نشان داد

کاتب: مولوی نذیر احمد بلوچ

در حدیثی که عبد الله بن عمرو بن العاص رضى الله عنهما از رسول الله صلى الله عليه و سلم روایت می کند ایشان می فرماید:

” أربع من كن فيه كان منافقا خالصا، ومن كانت فيه خصلة منهن كانت فيه خصلة من النفاق حتى يدعها: إذا حدث كذب، وإذا عاهد غدر، وإذا وعد أخلف، وإذا خاصم فجر “

چهار خصلت وجود دارد که اگر همگی در شخصی جمع گردد او یک منافق خالص می باشد و اگر یک خصلت از این خصلتها در او باشد خصلتی از نفاق در او هست تا اینکه آن را ترک کند؛ هنگامی که سخن میگوید دروغ می گوید و هرگاه عهد ببندد آن را شکسته و غدر میکند و هر گاه وعده دهد خلاف آن را می کند، و هرگاه خصومت کند فجور و دشمنی می کند.[بخاری ۲۲۲۷]

▪️امام المناوی رحمه الله میگوید: وإذا عاهد غدر یعنی ؛ اگر عهدی ببندد آن را نقض کند![فيض القدير ۴۶۳/۱]

می گویم بنگر به حال بسیاری از مسلمین ما که چگونه عهدی با برادران اهل دعوت و جهاد خود در جهاد با آمریکا و صهیونیستها و حمایت از هر مسلماین بر علیه هر کافر محارب خارجی بستند و فردایش آن را شکستند و به حمایت دسته ای از جهال و بی علم های تابه ماهوراه ها و فضا مجازی و با سرپیچی از ادله الفقه مذاهب اسلامی، بدون علم در دین فتوا داده و به جای شارع مقدس امضا می زنند. به آنها بگویید: که در وجودشان خصلتی از نفاق ایجاد شده است چه بخواهند چه نخواهند!

امام العظیم آبادی رحمه الله تعالی نیز میگوید: ( وإذا عاهد غدر) یعنی: عهدش را شکسته و وفایش را نسبت به چیزی که روی آن عهد بسته بود ترک کرد.

آری این چنین کسی که عهدش را میشکند دچار رذایل اخلاقی و صفات پست می گردد، صفات و خصایلی چون خیانت و بی وفایی و غدر و نقض عهد و نتیجتا دروغ ونفاق، والعياذ بالله تعالى

ما اینهمه غدر و خیانت در رسانه های گروه منافقین دیده ایم یا سکوت آنها در این جنگ رمضان 1404ش را دیدیم.

حکومت خائنین پاکستان در کنار خائنین آل‌سعود حقیقتی برای بیداری منافقین داخلی

حکومت خائنین پاکستان در کنار خائنین آل‌سعود حقیقتی برای بیداری منافقین داخلی

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

در حالی که منابع پاکستانی در گفتگو با خبرگزاری «رویترز» از تلاش برای کشاندن ایران و آمریکا به میز مذاکره سخن می‌گویند، موضع‌گیری‌های رسمی آن‌ها پرده از حقایق دیگری برمی‌دارد. یک مقام پاکستانی صراحتاً تأکید کرده است که در صورت تشدید بحران در منطقه، پاکستان بر اساس توافقنامه‌های دفاعی، در کنار آل‌سعود خواهد ایستاد.

این مواضع، سندی آشکار برای آن دسته از منافقین داخلی در دارالاسلام ایران است که آگاهانه یا ناآگاهانه، چهره‌ای متفاوت و فریبنده از پاکستان ارائه می‌دهند. حقیقت این است که پاکستان برای ایران، نقش همان «آل سعود آمریکائی – صهیونیستی» را در مرزهای شرقی ایفا می‌کند.

رژیم دست نشانده پاکستان در پیوندی ننگین با آل‌سعود، آمریکا و اسرائیل، به پناهگاه و حامی گروه‌هایی همچون «جیش‌العدل» تبدیل شده است. هدف از این حمایت‌ها، ایجاد ناامنی و بی‌ثباتی در خاک دارالاسلام ایران و ضربه زدن به اقتدار آن است. ایستادن پاکستان در کنار آل‌سعود نشان می‌دهد که این همسایه شرقی، نه یک برادر، بلکه بازوی اجرایی نقشه‌های دشمنان برای تضعیف جهان اسلام است.

تحریک طالبان کشمیر (TTK) با هدف استقلال منطقه کشمیر از سلطه هند و پاکستان

تحریک طالبان کشمیر (TTK) با هدف استقلال منطقه کشمیر از سلطه هند و پاکستان

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

طبق بیانیه‌ای که توسط مولوی محبوب بت سوپور، سخنگوی گروه تحریک طالبان کشمیر منتشر شد، هدف اصلی از تأسیس این جنبش، دستیابی به آزادی کامل و حاکمیت مستقل کشمیر از سلطه هر دو کشور هند و پاکستان و همچنین اجرای قوانین الهی اسلام و پاسداری از تعالیم پیامبر اسلام (ص) است.

بر اساس این بیانیه، خط کنترل (LoC) میان هند و پاکستان یا هر مرز جغرافیایی‌ دیگری در کشمیر رسمیت ندارد، اما دامنه جهاد این گروه محدود به جغرافیای کشمیر خواهد بود و نیروهای نظامی و امنیتی هند، جاسوسان و خائنین به آرمان استقلال کشمیر اهداف اصلی حملات آنها هستند. این گروه تأکید کرده است که هیچ غیرنظامی، گروه قومی، حزب سیاسی یا نهاد اجتماعی را هدف قرار نخواهد داد مگر اینکه به‌طور مستقیم با برنامه‌ های دولت هند همکاری کند و مانع تحقق آزادی کامل کشمیر شود.

تحریک طالبان کشمیر با اشاره به قطعنامه‌ های ۳۹ و ۴۷ شورای امنیت سازمان ملل متحد، مدعی است که مردم کشمیر حق تعیین سرنوشت دارند، اما این حق از سال ۱۹۴۷ میلادی توسط هند نقض شده و این منطقه تحت اشغال آنها قرار گرفته است. این گروه همچنین با انتقاد از همکاری پاکستان با هند برای سرکوب گروه های جهادی و آزادیخواه از سال ۲۰۰۴ میلادی مدعی می‌شود که سازمان استخبارات نظامی پاکستان در سال ۲۰۲۴، به برخی گروه‌ های جهادی پیشنهاد داده است تا در ترور هدفمند مجاهدین در کشمیر، پاکستان، ایران و افغانستان همکاری کنند و در این کشورها بحران هایی مشابه بحران سوریه ایجاد کند‌. تحریک طالبان کشمیر همچنین عملیات تروریستی در منطقه پهلگام را که موجب درگیری سه روز ارتش هند و پاکستان شد را یک عملیات «پرچم دروغین» از سوی هند دانست که هدف آن تصرف اراضی کشمیر بود.

این جماعت کشمیری در پایان با ذکر شعار اسلامی «الحکم لله، الملک لله»، خواستار اتحاد و حمایت مردم کشمیر و پاکستان، جنبش های مردمی و نهادهای مدنی از آرمان کشمیر و پشتیبانی از اوامر رهبری خود به نام «امیر مولانا مقبول دار» شد و از ارتش پاکستان اگر آنها را همراهی نمی‌کند، در کار آنها نیز دخالت نکند.

لازم به ذکر است که تحریک طالبان کشمیر پس از طالبان افغانستان (TTA)، تحریک طالبان پاکستان (TTP) و تحریک طالبان تاجیکستان (TTT)، چهارمین شعبه رسمی و همنام از سازمانی فراگیر در کشورهای اسلامی آسیای مرکزی است که هدف خود را مبارزه و تلاش برای ایجاد دولت اسلامی عنوان می‌کند. این گروه تاکنون فعالیت خاصی نداشته و مسئولیت هیچ حمله‌ای را به عهده نگرفته است.

مولوی عبدالحمید و کلی گوئی های تکراری در مورد اعدام مجرمین در ایران

مولوی عبدالحمید و کلی گوئی های تکراری در مورد اعدام مجرمین در ایران

کاتب: عبدالرحمن براهویی

مولوی عبدالحمید در خطبه های نماز جمعه این هفته ضمن محکوم کردن قانونی کردن حکم اعدام برای فلسطینی ها و مجزا کردن عبری ها از این قانون توسط صهیونیستهای اشغالگر گفت: “توصیۀ ما در کشور خودمان نیز آن است که اعدام‌ها را متوقف کنند. یقین داریم که اعدام کمکی به حفظ امنیت و حل مشکلات نمی‌کند.”

بدون شک و همچنانکه مولوی عبدالحمید گفته است اعدام اسرای فلسطینی که برای آزادی سرزمین خود از اشغالگران می جنگند امری جنایتکارانه است اما از نگاه چه کسی؟

زمانی که آمریکا آنهمه افغان و پاکستانی و آفریقائی و آسیائی و سایر مخالفین خودش را به اشکال مختلفی قتل عام می کند آن را حق خودش می داند؛ حکومتهای چین و روسیه و صهیونیستها هم همین گونه هستند.

مولوی عبدالحمید باید می گفت از نگاه شریعت اسلام چنین کشتاری جنایت است. سکولاریستها کشتار مسلمین را تا زمانی که مسلمین مفهیم و محتوای 4گانه ی دین را به کفار سکولار ندهند، یعنی تابع 1- حاکمیت 2- قوانین سکولاریستی آنها نشده اند و 3- ار این قوانین اطاعت نمی کنند 4- و مجازات و پاداش بر اسسا این قوانین را نمی پذیرند این کفار سکولار کشتار مسلمین را حق خودشان می دانند چنانچه الله تعالی می فرماید:

وَلاَ يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىَ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ (بقره / ۲۱۷  ) (مشركان = سکولاریستها) پيوسته با شما خواهند جنگيد تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند .

پس ما اعدام هر مسلمانی توسط هر کافری را صحیح نمی دانیم؛ چرا؟ چون شریعت الله این را به ما می گوید.

حالا در دارالاسلام ایران دیدیم که در چند روز گذشته و در حین جنگ تحمیلی رمضان 1404ش کفار آمریکائی – صهیونی و نوکران آن در آل سعود و امارات متحده عربی بر دارالاسلام ایران، چند نفر از گروه سکولار و مرتد رجوی به همراه عده ای متهمین اغتشاشات سکولاریستهای دی ماه 1404ش اعدم شدند.

مولوی عبدالحمید باز و مثل همیشه دست به محکوم کردن این افراد توسط دارالاسلام ایران پرداخت اما با دلیل شرعی نگفت که اعدام این اشخاص چرا اشتباه است.

بدون شک ما از اعدام هر مسلمانی که برخلاف منابع شرعی ما باشد و سیر قضائی شرعی آنرا نگذرانده باشد مخالفیم اما مولوی عبدالحمید به هیچ یک از منابع شرعی استناد نمی کند و تنها نظر خودش را می دهد که شبیه دیدگاه سکولاریستهائی است که در تمام حالات مخالف حکم اعدام هستند.

مولوی عبدالحمید قصد راضی کردن رسانه های غربی و غربگرا و گروه منافقین را دارد نه رضایت الله و حرمت در مسیر شریعت الله بر اساس فقه امام ابوحنیفه رحمه الله که فقه مذهبی بلوچهائی است که به او اقتدا کرده اند.

مولوی عبدالحمید به سیره جاهل است یا در این شرایط جنگ تحمیلی رمضان 1404ش امنیت کشور برایش مهم نیست یا …

مولوی عبدالحمید به سیره جاهل است یا در این شرایط جنگ تحمیلی رمضان 1404ش امنیت کشور برایش مهم نیست یا …

کاتب: محمد اسامه

در زمان حاکمیت رسول الله صلی الله علیه وسلم بر دارالاسلام مدینه و در هنگام جنگ فتح مکه صحابه ی جلیل القدر حاطب ابن ابی بلتعه رضی الله عنه که در تمام غزوات در کنار رسول الله صلی الله علیه وسلم بود و اهل بدر هم بود نامه ای برای سران سکولار و کافر قریش فرستاد که رسول الله صلی الله علیه وسلم از طریق وحی باخبر شد و علی رضی الله عنه را برای دستگیری حامل پیامک فرستاد و پیامک را برگرداند.

عمر بن خطاب رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم اجازه خواست که گردن این صحابی را بزند؛ حاطِب رضی الله عنه که می دانست این کار باعث ارتداد می شود به همین دلیل از خودش در برابر حکمی که عمر رضی الله عنه صادر کرده بود  گفت: من مرتد نشده ام ودلایل خودش را آورد.

عمر بن خطاب رضی الله عنه به این شکل  حاطب رضی الله عنه را تکفیر کرد و حکم کافر را بر او اطلاق کرد و رسول الله صلی الله علیه وسلم هم معترض این حکمش نشد و نگفت که این حکمی که صادر کردی اشتباه است بلکه، تحقیقات را لازم دانست و در ضمن این تحقیقات مشخص شد که حاطب رضی الله عنه قصد ارتداد نداشته، یعنی هدفش این نبوده که مرتد شود بلکه، تأویل کرده و چنین شخصی با چنین عذرهائی با آنکه تکفیر می شود؛ اما، این ارتداد حکمی بوده و حالا که حقیقت روشن شده و مشخص شده که حقیقتاً مرتد نبوده، پس حکم ارتداد از او برداشته می شود.

مشخص است صحبت در مورد ارتداد حاطب بوده که از خودش دفاع کرده که هدفش مرتد شدن نبوده … یعنی یقین داشت که هر کسی این کار را به دلیل پشتیبانی از کفار علیه مسلمین انجام دهد و کفار را علیه مسلمین یاری کند باعث ارتدادش می شود. اما، او به چنین نیتی کاری را انجام نداده بود، بلکه دلایل و سوابق وی نشان دادند که هدف دیگری داشت، به همین دلیل می گفت من مرتد نشده ام و دلایلی آورد که مورد پذیرش رسول الله صلی الله علیه وسلم قرار گرفت و رسول الله صلی الله علیه وسلم به خاطر تأویل اشتباه او، عذرش را قبول کرد. آیاتی هم که در این زمینه نازل شدند ثابت کردند که حاطِب تأویل اشتباه کرده بود.

آیا مولوی عبدالحمید چنین مطلب مهمی را نمی داند و جاهل به آن است؟

آیا نمی داند چرا آمریکا به صورت مجانی آنهمه استارلینک را از طریق کُردهای سکولار و مرتد موجود در اقلیم کُردستان عراق برای ایرانی ها فرستاد تا به اینترنت ماهوراه ای متصل شوند؟

بدون شک انینترنت برای جاسوسها و مرتدین داخلی و برای ماموران رسمی آمریکا و صهیونیستها جهت انجام اعمال تخریبی خود یک پاداش برای ضربه زدن به امنیت مردم و دارالاسلام است.

پس درخواست مولوی عبدالحمید در چنین شرایط جنگی برای اتصال اینترنت جهانی خواست مومنین و دلسوزان دارالاسلام و مردم است یا خواست کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین و خائنین داخلی؟

بدون شک هیچ یک از این خائنین مرتدی که برای شبکه های ماهوراه ای و رسانه های دشمن اخبار و فیلم وگزارش می فرستند هرگز به جایگاهی که حاطب رضی الله عنه دارد نزدیک نشده و نخواهند شد و آشکارا و واضح هدف این مرتدین خدمت به کفار محارب و اشغالگر خارجی جهت ضربه زدن به کلیت دارالاسلام و حتی دادن آدرس و گرا جهت بمباران مراکز مورد نیاز کفار محارب آمریکائی – صهیونی است.

حالا اگر کسی چون عمر بن خطاب چنین خائنینی را تکفیر کند و ارتداد و خیانت آنها نیز روشن شود چه کسی می تواند جلو حکم اعدام آنها را بگیرد؟

آنچه روشن است اینکه خروجی سخنان مولوی عبدالحمید ضربه زدن به امنیت دارالاسلام و مردم و باز کردن زمینه جهت ارتداد مردم و صدمه رساندن به آنهاست.

در حالی که آمریکا در جنگ رمضان 1404ش دارالاسلام ایران را به تسلیم شدن مجبور می کند مولوی عبدالحمید کجا ایستاده؟

در حالی که آمریکا در جنگ رمضان 1404ش دارالاسلام ایران را به تسلیم شدن مجبور می کند مولوی عبدالحمید چه می گوید؟

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

ترامپ با سوار شدن بر سیاست «مرد دیوانه» و اینکه غیر قابل پیش بینی شود امروز اعلام کرد که اگر ایران امشب تا ساعت 3و نیم شب به وقت تهران تسلیم نشود تمدن ایران را از بین خواهد برد و زیر ساختهای ایران از جمله پلها و نیروگاههای تولید برق و … را نابود کرده و ایران را به عصر حجر برمی گرداند .

این سخنان ترامپ در حالی گفته می شود که چند روز است رژیم صهیونیستی پالایشگاهها و دانشگاهها و مراکز داروسازی و همین الان تاسیسات ریلی قطارها و برق کرج و فرودگاه و… را مورد هدف قرار داده است و تنها امروز18 فروردین 1405ش 8پل کاملا غیر نظامی توسط صهیونیستها نابود شده اند و کنیسه یهودی ها و ساختمانهای مسکونی در پردیس تهران و بازار سید اسماعیل تهران و بازار مولوی که موشک تاماهاک منفجر نشده بود و دهها مرکز غیر نظامی دیگر نیز امروز مورد هدف قرار گرفتند؛ آمریکا هم امروز جزیره خارک و پتروشیمی شیراز و کشتی سازی خرمشهر را مورد هدف قرار داده است و قبلاً آب شیرین کن قشم و پلها و سایر زیر ساختهای ایران و مراکز غیر نظامی را نابود کرده است.

طی این حملات هزاران نفر از زنان و کودکان و پیرو و جوان غیر نظامی قتل عام شده اند؛  در چنین شرایطی که جهاد «فرض عین» است و دارالاسلام ایران در اوج قدرت قرار دارد و دشمنان را شگفت زده و غافلگیر کرده است و نیاز به حمایت و اتحاد بیشتر مردمی جهت خاتمه دادن شرعی به این جنگ تحمیلی دارد، مولوی عبدالحمید به جای فتوای بسیج عمومی و جهاد و دعوت مردم به اتحاد که از بزرگترین ابزارهای عقب راندن دشمن از زیاده خواهی است، باز شروع کرده است به غُر زدنها و سخنان متناقض سابقش و سخنانی رسانه و عوام پسندی چون آزاد کردن اینترنت در این شرایط حساس جنگی و…

 مولوی عبدالحمید در روز 14 فروردین 1405 و در مراسم نماز جمعه اهل سنت زاهدان گفت:”جنگی که این روزها در ایران رخ داده نیز به مرحلۀ بسیار حساسی رسیده است، به‌طوری‌که زیرساخت‌های حیاتی را تهدید می‌کند. در این شرایط، کسب‎وکار مردم از بین رفته و زندگی‌ها با بن‌بست مواجه شده‌اند. گرانی و تورم قبلا بیداد می‌کرد، اکنون که کشور در شرایط جنگی قرار دارد زندگی برای مردم دشوارتر شده است. با تداوم این شرایط، تلفات جانی و مالی و تخریب و نابودی امکانات کشور بسیار زیاد خواهد بود..”.

خوب که چه مولوی؟ این را همه دارند می بینند.

اما مولوی آلترناتیو و راهکار قاطع و شجاعانه و … هم ارائه داده و می گوید: “توصیۀ بنده به تمام طرف‌های درگیر آن است که از حمله به زیرساخت‌های حیاتی از قبیل: آب و برق و نفت و گاز و سایر زیرساخت‌های حیاتی که زندگی عموم مردم به آنها وابسته است، به شدت پرهیز کنند.”

نگاه کردید چه شد؟ انگار نه انگار بخشی از این کشور است و باید در صف مبارزین دارالاسلام بایستد و مردم را مشارکت در جبهه ی دارالاسلام بر علیه دارالاسلام تحریض و تشویق کند.

یعنی مثل کسی است که بیگانه ای به خانواده اش حمله کرده باشد و او دور بایستد و به آنها بگوید مواظب باشید وسایل خانه را نشکنید و خراب نکنید.

واقعاً هیچ انسان باغیرتی چنین واکنشی نشان نمی دهد.

خوب مولوی تو حداقل اگر غیرت حضور در این جهاد را نداری، به قول عوام،از دور به این دشمنان کافر و محاربی که به خانه ات حمله کرده اند چند تا فحش بده نمی میری که.

به دنبال آن و در همین منبر رسول الله صلی الله علیه وسلم می گوید: “تدبیر در خارج آن است که با کشورهای متخاصم و درگیر، توافق حاصل شود. توافق، بهترین راه‌حل است.”

آمریکا و صهیونیستها برای نابودی حاکمیت بر دارالاسلام و تشکیل دارالفکری طاری سکولار در ایران آمده بودند که موفق نشدند و محاسباتشان غلط از آب درآمد، حالا تسلیم شدن ایران را می خواهند؛ متوجهی جناب مولوی؟ تسلیم شدن و نابودی عزت و استقلال ایران را می خواهند و به چیزی غیر از یان راضی نیستند و همین امروز ترامپ دوباره گفت اگر ایران تسلیم نشود تمدن ایران را نابود خواهد کرد و….

بهترین گزینه تحمیل شروط خود بر ترامپ و صهیونیستها با قدرت نظامی و مردمی است. تو در این بهترین راه حل کجا ایستاده ای؟