مولوی عبدالحمید از ادعای دیانت تا ترویج سکولاریسم  و اسلام آمریکائی – صهیونی جدید

مولوی عبدالحمید از ادعای دیانت تا ترویج سکولاریسم  و اسلام آمریکائی – صهیونی جدید

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

اسلام آمریکائی – صهیونی جدید اصطلاحی است که توسط مصطفی حامد (ابوولید مصری) از رهبران فکری القاعده و از همرزمان اسامه بن لادن برای دسته ای از مبلغین و خطباء و حتی گروههای مسلح شبه جهادی به کار رفت که خروجی و نتیجه فعالیتهای آنها تماماً به نفع آمریکا و صهیونیستهاست چه آنهائی ادعای اسلامی لیبرال را دارند و چه آنهائی که خود را شریعت گرا و جهادی نامیده اند؛ مهم این است که خروجی و ثمره ی فعالیتهای آنها در نهایت به نفع آمریکا و صهیونیستهاست و خواسته یا ناخواسته بر اساس فیلمنامه  سناریوی این دشمنان بازی می کنند.

نکته ی مورد بحث ما این است که ابوولید المصری رحمه الله شخصی چون مولوی عبدالحمید را جزو همین اسلام آمریکائی – صهیونی جدید معرفی می کند.

با این نگرش و در برهه‌ای که امت اسلامی بیش از هر زمان دیگری به تمسک به حبل‌الله و هدایت‌های قرآنی نیاز دارد، مواضع و سخنان مولوی عبدالحمید خطیب مسجد مکی زاهدان ابهامات و نگرانی‌های عمیقی را برانگیخته است. بررسی دقیق بیانات ایشان، نشان‌دهنده مسیری است که با اصول بنیادین اسلام و سنت نبوی فرسنگ‌ها فاصله دارد و با ادبیاتی شبه اسلامی مبلغ نوعی اسلام لیبرال است که با معیارهای سکولاریستی حقوق بشری و اهداف دشمنان اسلام و بخصوص کفار سکولار محارب و اشغالگر خارجی همخوانی بیشتری دارد تا با منهج صحیح اسلامی.

تهی بودن سخنان مولوی عبدالحمید از مبانی وحیانی و روایی و تمرکز آن بر رای و نظر و برداشت خودش یکی از اسباب این انحراف آشکار شده است.

بسیار جای تأمل است که در خطبه‌ها و موضع‌گیری‌های کسی که در جایگاه عالم دین نشسته، استناد به آیات صریح قرآن کریم و احادیث گهربار نبوی به کلی رنگ باخته است. ایشان به جای تبیین شریعت، به بیان آراء شخصی و تحلیل‌هایی می‌پردازد که بیش از آنکه ریشه در متون شریعت و ادله الفقه مذاهب اسلامی داشته باشد، از “هوای نفس” و “اندیشه‌های بشری” نشأت گرفته است به همین دلیل تناضات متعددی در سخنان او با منهج صحیح اسلامی و بخصوص منهج اهل سنت و جماعت وجود دارد.

رفتارشناسی ایشان یادآور هشدارهای جدی سلف صالح درباره کسانی است که دین را ابزار مقاصد دنیوی و سیاسی قرار می‌دهندکه به وضوح نشان می‌دهند وقتی عالمی از مسیر حق عدول کرده و به جای رضای الهی، به دنبال جلب رضایت جریان‌های باطل و بیگانه باشد، در زمره «علمای سوء» قرار می‌گیرد که مایه فتنه در امت هستند.

آنچه امروزه در کلام ایشان مشهود است، تلاش برای استحاله فکری اهل سنت در منطقه است. مولوی عبدالحمید با نادیده گرفتن مطالبات واقعی مومنین بر اساس منهج اهل سنت و جماعت، عملاً نقش جاده‌صاف‌کنِ جریان‌های سکولار را بازی می‌کند و به دنبال حذف نقش دین از مدیریت جامعه و جایگزینی آن با الگوهای غربی و سکولاریستی و شبیه به آنچیزی است که اردوغان در حال پیاده کردن آن است.

ما حق داریم بپرسیم چرا در برابر مفاهیم حیاتی چون حاکمیت الهی و جهاد سکوت کرده اند؟ چرا در قاموسِ ایشان، واژگانی چون «حاکمیت احکام الله»، «تطبیق شریعت الله» و «فریضه جهاد» و «فرض عین بودن جهاد در هنگام اشغال سرزمینهای اسلامی توسط کفار محاربر و اشغالگر خارجی»جایی ندارد؟ ایشان به جای دعوت به عزت اسلامی و ایستادگی در برابر کفر، با بیانی نفاق‌آلود از ارزش‌هایی سخن می‌گوید که تنها در جهت خوش‌آمدِ دشمنان اسلام است. این سکوتِ معنادار در برابر احکام قطعی دین، نشانه دوری از وظیفه خطیر رسالتِ علمایی است.

مردم مسلمان و بیدار باید بدانند که آنچه از این تریبون‌ها شنیده می‌شود، صدای اسلام اصیل نیست؛ بلکه فریادی است که هدف آن سست کردن پایه‌های ایمان و تسلیم کردن جامعه در برابر افکار سکولاریستی و ناامید کردن مردم از حاکمیت اسلامی و بزرگ نشان دادن قدرت کفار اشغالگر خارجی است.

 بصیرت حکم می‌کند که میان «عالم ربانی» و «عالم سوء» که دچار عوام زدگی شده و دین را به بهای ناچیزِ خوش‌نامی در نزد بیگانگان می‌فروشد، تفاوت قائل شویم.

نقابِ زهد و سازش با شیطان در سکوت مولوی عبدالحمید در برابر آمریکا دشمن شماره یک مسلمین (2)

نقابِ زهد و سازش با شیطان در سکوت مولوی عبدالحمید در برابر آمریکا دشمن شماره یک مسلمین (2)

کاتب: محد اسامه

الإمام العز بن عبد السلام رحمه الله می گوید: ” من دخل قرية فشا فيها الربا، فخطب فيها عن الزنا فقد خان الله ورسوله”. کسی که وارد مکانی شود که در آن ربا رواج یافته باشد اما او در مورد حرمت زنا صحبت کند پس چنین شخصی به الله و رسولش خیانت کرده است.

این یعنی نگاه کنید ببینید اولویت جامعه چیست؟

هم اکنون اولویت جامعه ی ایران مقابله با تهدیدات آمریکا و صهیونیستها و غرب وحشی است و باید از اتحاد و محکم کردن صفوف و تشویق به جهاد صحبت کرد نه مسائل دیگری که ممکن است به این اتحاد مردمی هم صدمه بزند.

شجاعت ایمانی و فرهنگ و روحیه جهادی، دژ مستحکم مسلمین در برابر اشغالگران و متجاوزان است. اما چرا در تریبون‌های مولوی عبدالحمید، یادی از حماسه‌های مجاهدین اسلام علیه کفار متجاوز نیست؟ این سکوت، خصلت بارز «علماءُ السوء» (دانشمندان بدنهاد و خائن) است؛ کسانی که علم دارند اما آن را در خدمت جبهه حق به کار نمی‌گیرند و با مصلحت‌سنجی‌های باطل، جاده‌صاف‌کنِ دشمنان می‌شوند.

زمانی که خطر تهدیدت نظامی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی وجود دارد اولویت پرداختن به این امر مهم است و صحبت کردن در مورد هر مساله ی دیگری هر چند حق هم باشد بر اساس فتوای الإمام العز بن عبد السلام رحمه الله شخص را تبدیل به خیانتکار می کند آنهم خانت به الله و رسولش صلی الله علیه وسلم سپس خیانت به مردم و سرزمین اسلامی.

تعجب‌آور است که وقتی ترامپ و سردمداران کفر، صراحتاً ایران — که امروز دارالاسلام وتنها حاکمیت مستقل اسلامی در حال جهاد با آمریکا و صهیوینستهاست — را تهدید می‌کنند و برای منافقان و آشوب‌طلبان داخلی پیام حمایت می‌فرستند، هیچ فریادی از سوی این مولوی در دفاع از عزت کشور و دفع شر دشمن شنیده نمی‌شود. گویی ایشان وظیفه‌ای برای خود در صیانت از مرزهای اعتقادی و سیاسی اسلام در برابر تهاجم بیگانه نمی‌بیند.

در تاریخ اسلام مواردی از این دست زیاد دیده ایم اما تاریخ اسلام هرگز کسانی را که در لحظات حساس، میان حق و باطل ایستاده و یا به نفع باطل سکوت کردند، نخواهد بخشید.

 امت بیدار، میان «عالم ربانی» که بر سر کفر فریاد می‌کشد و «عالم سوء» که دعوت به سازش با شیطان بزرگ می‌کند، تفاوتی آشکار قائل است.

ملت ایران و جامعه اهل سنت، هوشیارتر از آن هستند که فریب این رویکردهای نفاق‌آلود را بخورند.

نقابِ زهد و سازش با شیطان در سکوت مولوی عبدالحمید در برابر آمریکا دشمن شماره یک مسلمین (1)

نقابِ زهد و سازش با شیطان در سکوت مولوی عبدالحمید در برابر آمریکا دشمن شماره یک مسلمین (1)

کاتب: محد اسامه

غیر از مسلمان زاده های مرتد غربگرا و گروه منافقین داخلی کسی نیست که نتواند جبهه کفر به سرکردگی آمریکا در برابر کیان اسلام و بخصوص اهل دعوت و جهاد را نبیند، در چنین وضعیتی مواضع دوگانه و سکوت معنادار و سخنان ضد و نقیض مولوی عبدالحمید زاهدانی در قبال جنایات استکبار جهانی و تهدیدات آشکار آن در برابر دارالاسلام ایران، پرسش‌هایی تلخ و تأمل‌برانگیز را در ذهن امت اسلامی ایجاد کرده است. کسی که خود را مبلغ مذهبی و خطیب مسجد می‌داند، چگونه می‌تواند چشم بر واقعیات روشن جهان و بخصوص تهدیدات آشکاری که متوجه دین و سرزمینش می شود ببندد؟

زمانی که خطر تهدیدات خارجی و مرتدین داخلی وجود دارد صحبت کردن در مورد مشکلات داخلی و مشغول کردن مردم به مسائل داخلی نوعی غدر و خیانت محسوب می شود.

با آنکه امام احمد بن حنبل رحمه الله مخالف حکومت عباسیان بود و 15 سال را در زندان این حاکمیت گذراند آنهم با شکنجه و اذیت و آزار اما زمانی که مرتدین خرمدینی دست به شورش و آشوب طلبی زدند امام احمد بن حنبل رحمه الله اصلا در مورد مشکلات داخلی صحبت نکند بلکه با فتوا در کنار این حاکمیت ایستاد و مردم را به جهاد با این مرتدین تشویق کرد.

کجاید کسانی که خود را اهل سنت و جماعت می نامند اما فتواهای آنها بر علیه مرتدینی چون ربع پهلوی و گروه رجوی و سهاب و کومله ها و دمکراتها و … که با حمایت آمریکا و صهیونیستها آنهمه توحش در دی ماه امسال درست درست کردند شنیده نمی شود؟

ابن تیمیه رحمه الله هم در هنگام حمله ی مغولهای سکولار به شام تمام مباحث متعلق به حاکمیت و اختلافات فقهی با سایر مذاهب را کنار گذاشت و مردم و حاکمیت را متحد و تشویق به جهاد با کفار سکولار و اشغالگر خارجی کرد؟ آیا مغلولهای سکولار جدید در قابل آمریکا و صهیونیستها و انگلیس و ناتو را نمی بینیم؟ پس کجاست ندای اتحاد و فتواهای تحریضی جهادی بر علیه این کفار محارب و اشغالگر خارجی؟

آیا بر کسی پوشیده است که آمریکا، کشوری سکولار و دشمن سوگندخورده‌ی ارزش‌های الهی، مسئول نیمی از خون‌های ریخته شده در جهان اسلام است؟ آیا مولوی نمی‌داند که «دونالد ترامپ»، این جنایتکارِ کافر، با وقاحت تمام علیه مقدسات مسلمین اقدام کرده و حامی اصلی رژیم‌ کودک‌کش صهیونیستی است؟ او به خوبی می‌داند، اما در کمال ناباوری به جای تبیین خوی درندگی این دشمن شماره یک، مسیر «سازش» و «کرنش» را پیش گرفته است.

بعد از ایمان و اتحاد و نصرت الله، الله تعالی به عنوان «تنها عامل بازدارنده» مادی در برابر دشمنان امر می کند:

وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ (انفال/60) برای (جنگ با) آنان تا آنجا که می‌توانید نیرو و (از جمله) اسبهای ورزیده آماده سازید ، تا بدان (آمادگی و ساز و برگ جنگی) دشمنِ خدا و دشمن خویش را بترسانید، و کسان دیگری جز آنان را نیز به هراس اندازید که ایشان را نمی‌شناسید و خدا آنان را می‌شناسد .

از عقبة بن عامر رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که بالای منبر می فرمود: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» [انفال: 60] «آنچه از نيرو در توان تان است، برای پيکار با آنان آماده سازيد». و افزود: «أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ»[1] بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است»

دارالاسلام ایران که به این آیه عمل کرده و باعث تولید ترس در میان این دشمنان شده و عاملی بازدارنده در برابر اشغالگری ها و زیاده خواهی های آنها شده، این کفار خیلی تمایل و اصرار دارند این عامل بازدارنده را از دارالاسلام ایران بگیرند و اینهمه مشکل آفرینی می کنند.

سوال اینجاست: چرا مولوی که مدعی علم به قرآن است، این آیه را سرلوحه دعوت خود قرار نمی‌دهد؟ چرا به جای تشویق به اقتدار دفاعی و نظامی در برابر کفار، به دنبال تضعیف روحیه مقاومت و حتی عقب نشینی از این دستور الله  و در نهایت لیبی سازی ایران است؟


[1]  أخرجه أبو داود (2514)، ومسلم (1917)، وابن ماجه (2813)

مواضع غیر شرعی  و مغالطه مولوی عبدالحمید در تطهیر آشوب طلبان سکولار دی ماه 1404 ایران و نادیده گرفتن هتک حرمت‌ها

مواضع غیر شرعی  و مغالطه مولوی عبدالحمید در تطهیر آشوب طلبان سکولار دی ماه 1404 ایران و نادیده گرفتن هتک حرمت‌ها

به قلم: سلیمان عبدالرحمن

ابتدا اجازه دهید از مغالطه در تعریف «مردم» و نادیده گرفتن مرز آشوب طلبی هرزه های سکولاری که از حمایت آشکار آمریکا و صهیونیستها و احزاب سکولار و مرتد ایرانی و بخصوص ربع پهلوی دزد و خائن مشهور برخوردار بود سخنانی را خطاب به مولوی عبدالحمید خطیب مسجد مکی زاهدان بیان کنیم.

جناب مولوی، در سخنان خودت در مورد «اعتراضات» و «اغتشاشات» و «آشوب طلبی و جنگ شهری اغتشاشگران» به گونه‌ای صحبت می‌کنید که گویا تمامی حاضران در وقایع اخیر، صرفاً مردمی معترض به وضعیت اقتصادی بوده‌اند. این یک «مغالطه خلط مبحث» آشکار است.

در خلوت بعد از نمازت از خودت بپرس آیا کسانی که آگاهانه به مساجد، که خانه‌ی خداست، حمله کرده و آن‌ها را به آتش کشیدند و قرآنها را لگد مال کرده و بعد به آتش کشیدند، در زمره همان «مردم دلسوز» هستند که شما از آن‌ها دفاع می‌کنید؟ میان «معترض معیشتی» و «آشوبگر هتّاک آشوب طلب حتی مسلح» تفاوت ماهوی وجود دارد که در کلام شما نادیده گرفته شده است.

شما در حالی از حقوق معترضان با استناد به واکنش رسول الله صلی الله علیه وسلم در برابر گروه منافقین سخن می‌گویید که اعتراضی نمانده بود و از معترضین کسی صدمه ندید چون بر اساس قانون و در محافظت نیروهای امنیتی و با تأئید مسئولین حکومتی صورت گرفت و بعد از اینها تنها مشتی «اغتشاشگر» و «آشوب طلب مجری جنگ شهری» وجود داشتند که ربطی به دارودسته ی منافقین عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم نداشته و ندارند.

منافقین در صدر اسلام، نفاق خود را پنهان می‌کردند و در ظاهر جرأت جسارت مستقیم به الله و رسولش و مساجد و قرآن و قوانین شریعت الله و ارکان وحی را نداشتند. اما امروز ما شاهد پدیده‌ای هستیم که در آن عده‌ای سکولار و مرتد با حمایت کفار محارب و اشغالگر خارجی و دشمن قوانین شریعت الله به اسم اعتراض، به ساحت مقدس قرآن کریم جسارت کرده و آن را آتش می‌زنند و مساجد را آتش می زنند و آشکارا می گویند می خواهیم مساجد را به مشروب فروشی و کاباره و… تبدیل کنیم.

 کجای تاریخ اسلام سراغ دارید که رسول الله صلی الله علیه وسلم در برابر کسانی که به کتاب خدا و خانه خدا یورش می‌بردند، سکوت کرده یا آنان را صرفاً «مردم معترض» بنامند؟

اهل سنت و جماعت متعجبند دلیل سکوت شما در برابر توهین به مقدسات توسط این خائنین و هرزه های سکولار آشوب طلب همسو با کفار خارجی چیست؟

چرا در بیانات شما اشاره‌ای به سوزاندن مساجد و قرآنها و توهین به مقدسات اسلامی نمی‌شود؟ اگر این افراد به قول شما «خارجی نیستند»، پس چگونه قلب‌شان اجازه می‌دهد به مقدسات اکثریت همین ملت و تمام مومنین دنیا توهین کنند؟ آیا دفاع از حقوق بشر شامل حال کسانی که امنیت روانی و مذهبی یک جامعه و تمام مومنین دنیا را با آتش زدن قرآن و مسجد به مخاطره می‌اندازند نیز می‌شود؟

مورد دیگری که وجود داشت این بود که شما از دین‌گریزی مردم سخن می‌گویید، اما آیا به این اندیشیده‌اید که حمایت یا سکوت در برابر کسانی که به نمادهای دین (قرآن و مسجد) و قوانین شریعت الله در قالب جریانات سکولاریستی و ارتدادی حمله می‌کنند، خود بزرگترین عامل دین‌زدگی و ایجاد بدعت در جامعه است؟ مسئولیت اندیشمندان، تشخیص حق از باطل است، نه قرار گرفتن در موضعی که در آن میان «مظلوم» و «هتاک به مقدسات» تفاوتی قائل نمی‌شود.

تمام مردم ایران و بخصوص اهل سنت و جماعت ایران  در برابر این آشوب طلبان سکولار هستند و همچنین با اتحادی کفر شکن نشان خواهند داد که در برابر تهدیدات آمریکا و صهیونیستها خواهند ایستاد و اجازه نخواهند داد که کفار محارب و اشغالگر خارجی به دارالاسلام ما صدمه ای بزنند با این وجود انتظار می‌رود نخبگان مذهبی، ضمن پیگیری مطالبات برحق مردم، مرز خود را با کسانی که از خط قرمزهای اعتقادی اسلام عبور کرده و دست به تخریب مساجد و توهین به قرآن زده‌اند و یا با کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی همسو شده اند، به صورت شفاف مشخص کنند تا مسیر اعتراضات به حق اقتصادی، با نفاق و آشوب‌های ضد دینی و ضد مردمی گره نخورد.

تفاوت میان تائب، منیب و أوّاب چیست؟

تفاوت میان تائب، منیب و أوّاب چیست؟

 ابن علّان صدیقی رحمه‌الله می‌ گوید:

کسی که از نافرمانی‌ها به خاطر ترس از عذاب خداوند متعال بازگردد = تائب است،

و کسی که از روی حیا بازگردد = منیب است،

و کسی که به خاطر بزرگداشت و عظمت جلال خداوند متعال بازگردد = أوّاب است.

دلیل الفالحین، جـ ۱، صـ ۹۰

پلیس آمریکا در توضیح بخشی از خطبه ی جمعه ی مولوی عبدالحمید اعلام کرد که با معترضین آمریکایی چه برخوردی خواهند داشت

پلیس آمریکا در توضیح خطبه ی جمعه ی مولوی عبدالحمید توضیح داد که با معترضین آمریکایی چه برخوردی خواهند داشت

کاتب: محمد اسامه

مولوی عبدالحمید در نماز جمعه ی 3 بهمن 1404 مسجد مکی زاهدان چیز عجیبی گفت که انسان نمی تواند قبول کند که این سخنان غیر عمدی باشد.

در این خطبه و در نقد برخوردی که نیروهای امنیتی ایران با اغتشاشگران و مزدوران خارجی دی ماه امسال داشتند که متاسفانه عده ای فریب خورده هم جزو سیاهی لشکر این آشوب طلبان مسلح شدند و همین فریب خورده ها خوراک پروژه ی «کشته سازی» توسط همین مزدوران هم شدند می گوید:

«در کشورهای دنیا حتی برای مقابله با کسانی که برانداز هستند نیز از راه‌های متعارف مثل بازداشت و دیگر روش‌ها کار گرفته می‌شود. کشتن و زدن مردم چیزی است که در تمام دنیا از آن اجتناب می‌کنند.»

پلیس آمریکا هم به محض شنیدم خطبه ی غرای مولوی عبدالحمید لبیک گویان به معترضین آمریکایی چنین توضیحاتی داد و گفت:

«اگر مقابل دستورات قانونی مقاومت کنید به زندان می‌روید، اگر خیابان و چهارراه را ببندید به زندان می‌روید، اگر سمت ما تف کنید، اول به بیمارستان و بعد به زندان می‌روید، اگر پلیس را بزنید اول به بیمارستان و بعد زندان می‌روید و احتمالا یکی از سگ‌های گنده‌ای که داریم شما را گاز می‌گیرد! اگر سمت ما آجر، آتش‌زا یا تفنگ نشانه بگیرید به خانواده‌تان اطلاع می‌‌دهیم باقی‌مانده بدن‌تان را از کجا جمع کنند، چون شما را خواهیم کشت …»

این روش برخورد با معترضین در آمریکایی است که هم اکنون به بهانه ی روش برخورد ایران با اغتشاشگران مسلح و با کلی دروغ و داستان سرایی و بزرگ نمایی تهدیدات قلدرمآبانه ای هم می کند و در کنار تحریمهای اقتصادی بیشتر مردم ایران تهدید به مداخله ی نظامی هم دارد.

آیا این دشمن آشکار را نمی بینید؟

مولوی صاحب با آنکه نمی دانم هدفت از گفتن این سخنان چیست اما یک چیز را خوب می دانم و آنهم اینکه هر کسی با یک کلمه در «جبهه» ی آمریکا و صهیونیستها و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی ایران بر علیه حاکمیت بر دارالاسلام ایران قرار بگیرد بدون شک جزو همان «جبهه» است.

ما در حال جنگ با آمریکا و شرکا و مزدوران آمریکا و رژیم صهیونیستی هستیم و منهج اهل سنت و جماعت به ما می گوید:

  • از هر مسلمانی بر علیه هر کافری حمایت می کنیم
  • از دارالاسلام (بر اساس هر مذهبی) بر علیه هر دارالکفری حمایت می کنیم

در این جنگ هم تنها دو جبهه وجود دارد یا جبهه ی کفار یا مسلمین چنانچه الله جل جلاله می فرماید: ‏ الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِیَاء الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفاً ‏(نساء/76) کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه الله می‌جنگند، و کسانی که کفرپیشه‌اند، در راه شیطان می‌جنگند. پس با یاران شیطان بجنگید. بیگمان نیرنگ شیطان همیشه ضعیف بوده است.‏

سید قطب رحمه الله به آمریکا می گفت «شیطان بزرگ» و ما هم اکنون در حال جنگ با این شیطان و یاران خارجی و داخلی اش هستیم، پس مواظب باشید در جبهه ی شیطان قرار نگیرید.

مولوی عبدالحمید گرامی چرا عمداْ توهین به قرآن و مساجد را در آشوب طلبی اغتشاشگران دی 1404ش را نادیده می گیری؟

مولوی عبدالحمید گرامی چرا عمداْ توهین به قرآن و مساجد را در آشوب طلبی اغتشاشگران دی 1404ش را نادیده می گیری؟

کاتب: براهندک بلوچ

با کمال تعجب در این نماز جمعه ی 3 بهمن 1404ش باز دیدیم که مولوی عبدالحمید سخنی از آشوب طلبی و جنگ شهری مزدوران آمریکا و صهیونیستها بر زبان نراند و از کلمات «اعتراضات» و حتی «خیزش» مردم ایران صحبت کرد و با آنکه برای همه روشن است که اعتراضات قانونی بازاری ها چگونه توسط مزدوران و با حمایت آمریکا و صهیونیستها تبدیل به اغتشاش و آشوب طلبی و جنگ شهری شد باز می گوید: «اعتراضات مردم گسترش پیدا کرد و علیه مدیران کشور اعتراض صورت گرفت و مردم مشکلات‌شان را فریاد زدند.»

مولوی گرامی زمانی که اعتراضاتی که مورد تایید قانون بود و توسط نیروهای امنیتی هم محافظت می شد تبدیل به اغتشاش و آشوب طلبی شد و گسترش پیدا کرد شعارهای آنها علیه حاکمیت اسلامی و حرکت به سوی سکولاریسم بود نه فلان مدیر اقتصادی یا اجرایی و این اغتشاشگران هرگز مشکلات اقتصادی را فریاد نزدند بلکه اصل نظام را هدف گرفتند و مشکل خود را در قرآن و قانون الله و مساجد و مراکز مذهبی و حتی مراکز فرهنگی چون کتابخانه ها می دیدند به همین دلیل به این مراکز حمله ور شدند و آنها را به آتش کشیدند.

مولوی عبدالحمید می داند که این اغتشاشگران آشوب طلب که بر اساس طرح و نقشه ی آمریکا و صهیونیستها جنگ شهری را بر مردم و نیروهای امنیتی ایران تحمیل کردند اصل نظام و حکومت اسلامی بر اساس تمام مذاهب اسلامی را هدف گرفته بودند و برایشان شیعه و سنی فرقی نداشت به همین دلیل اقرار و ادعا می کند: «در کشورهای دنیا حتی برای مقابله با کسانی که برانداز هستند نیز از راه‌های متعارف مثل بازداشت و دیگر روش‌ها کار گرفته می‌شود. کشتن و زدن مردم چیزی است که در تمام دنیا از آن اجتناب می‌کنند.»

آیا این سخن را انسانی که با روش برخورد کشورهای کافر و مسلمان دنیا با براندازهای مسلح دیده باشد می تواند قبول کند؟ آنهم براندازهایی که از حمایت دشمنان خارجی برخوردار باشند؟

فقط کافی است بدانید در اواسط دی ماه امسال بود یک زن در تیراندازی نیروهای مهاجرتی آمریکا در شهر مینیاپولیس به قتل رسید و ترامپ از افسر مهاجرتی پس از قتل آن زن حمایت کرد، دیروز هم باز یک نفر دیگر را کشتند و باز ترامپ از قاتل حمایت کرد. این متعلق به یک شهر آمریکا است و آنهم اعتراضی مسالمت آمیز نه اغتشاشی که اغتشاشگران با انواع اسلحه های سرد و گرم شکاری و جنگی روبروی نیروهای امنیتی قرار گرفته باشند.

نمونه های سرکوب و قتل عام معترضین مثل آنچه در رابعه ی مصر توسط سیسی و با حمایت آل سعود و امارات و آمریکا و صهیونیستها صورت گرفت زیاد است که نیاز به یادآوری نیست، اینها مسلح نبودند، فقط کافی است از هر کشوری کافر مثل آمریکا و کانادا و هر یک از کشورهای اتحادیه اروپا که آنها را متمدن تر می دانید و یا از کشور اسلامی امارت اسلامی افغانستان که بر اساس مذهب حنفی اداره می شود (که هم مذهب با بلوچهاست) بپرسی اگر یک جمع آشوب طلب مسلح به سمت نیروهای امنیتی و مردم شلیک کنند چگونه با آنها برخورد کرده و یا برخورد می کنند تا متوجه شویم مولوی عبدالحمید دچار چه دغل بازی و وارونه گویی آشکاری شده است.

این مقدمه را به عنوان ضرورت جهت ورد به اصل سوال مطرح کردم تا با ذهنیتی آگاه متوجه تناقضات مولوی شویم و بدانیم که در مواردی عمدا حقایقی را نادیده می گیرد، به عنوان مثال چند مدت قبل و در مراسم ختم قرآن مجید شهر نصرت‌آباد، از توابع شهرستان زاهدان در واکنش به توهین یک مداح در شبکه پنج سیما به یکی از اصحاب گفت: «از دیدگاه ما اگر یک اهل‌سنت به مقدسات شیعه توهین کند به شدت محکوم است و باید مجازات شود، همین‌طور اگر یک شیعه به مقدسات اهل‌سنت توهین کند باید مجازات شود.»

با آنکه به گفته ی دفتر مولوی عبدالحمید«صدا و سیما مدیر آن شبکه را برکنار کرد و مداح هتاک نیز بازداشت و زندانی شد. مقامات قضایی نیز بیانیه دادند که اهانت‌کنندگان به مقدسات اهل‌سنت تحت تعقیب قرار گرفته و مجازات می‌شوند.»

همین اتفاق و واکنش مدیران صدا و سیما و مقامات قضایی می تواند پاسخ سوال ما باشد و بدانیم اگر کسی به قرآن تمام مسلمین (اعم از شیعه و سنی) که برای همه  یمومنین جزو مقدسات است توهین کند نباید بازداشت و زندانی و مجازات شود؟  فرق اینها با سلوان مومیکای عراقی که در قلب اروپا توسط مومنین مجاهد به درک واصل شد چیست؟

مولوی گرامی، در نزدیک به 300 مسجد و 90 حسینیه و 12 امامزاده و آرامگاه بزرگان گذشته به هزاران قرآن توهین کردند و آنها را زیر پا گذاشتند و آنها را سوزاندند چرا این جرم آشکار را نادیده می گیری و اگر با این اغتشاشگران آشوب طلب برخوردی صورت گیرد و دستگیر و مجازات شوند تو را آشفته می کند؟

خودت قبلا گفتی اگر شیعه یا سنی به مقدسات توهین کند باید مجازات شود، آیا اگر یک مرتد و مزدور سکولار به مقدسات تمام مسلمین توهین کرد نباید مجازات شود؟ \س چرا سکوت کرده ای؟ مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ (قلم/36) شما را چه شده؟ چگونه داوری می کنید؟!

توجیهات ضد اسلامی و سفیهانه ی مناصرین جیش العدل سابق در توهین به مساجد و قرآنها در اغتشاشات دی 1404 ایران

توجیهات ضد اسلامی و سفیهانه ی مناصرین جیش العدل سابق در توهین به مساجد و قرآنها در اغتشاشات دی 1404 ایران

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

الله تعالی در اولین آیه ای که در آن به مومنین اجازه ی جهاد می دهد یکی از اهداف اصلی آنرا محافظت از مکانهای عبادی کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب و بعد محافظت از مساجد معرفی می کند و می فرماید:

‏ أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ ‏(حج/39) اجازه (جنگ مسلحانه) به کسانی داده می‌شود که به آنان جنگ می‌گردد، چرا که بدیشان ستم رفته است و خداوند توانا است بر این که ایشان را پیروز کند .‏

 الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ ‏‏(حج/40)

‏همان کسانی که به ناحق از خانه و کاشانه خود اخراج شده‌اند و تنها گناهشان این بوده است که می‌گفته‌اند پروردگار ما الله است ! اصلاً اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دفع نکند (آن وقت ) دیرهای (راهبان و تارکان دنیا) و کلیساهای (مسیحیان) و کنیسه های (یهودیان) ، و مسجدهای ( مسلمانان ) که در آنها خدا بسیار یاد می‌شود ، تخریب و ویران می‌گردد .  (امّا خداوند بندگان مصلح و مراکز پرستش خود را فراموش نمی‌کند) و به طور مسلم خدا یاری می‌دهد کسانی را که (با دفاع از آئین و معابد) او را یاری دهند . خداوند نیرومند و چیره است.

این حکم صریح الله در مورد مراکز عبادی کفاری چون یهودی ها و نصرانی ها و تارکان دنیاست که در این مراکز آنهمه کفر و شرکیات می شود؛ و در حالی که این مومنین خودشان به خاطر «توحید در ربوبیت» و اینکه می گفتند «رَبُّنَا اللَّهُ» آنهمه رنج و آوارگی کشیده اند در عوض شریعت الله به آنها امر می کند که باید محافظ عبادتگاه کسانی باشند که در این عبادتگاهها آنهمه بت وجود دارد و دیگران را به ربوبیت گرفته اند: اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَٰهًا وَاحِدًا ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (توبه/31)

این منهج اسلامی در چگونگی برخورد با مراکز عبادی این کفار است که آنهمه شرکیات در آنها وجود دارد، به نظر شما وظیفه ی مومنین در برابر مساجد مسلمین و مراکز عبادی آنها باید چگونه باشد؟

در اسلام و فقه تمام مذاهب اسلامی زیرپا گرفتن و آتش زدن قرآن به نیت توهین به آن «کفر بواح» است به نظر شما مناصرین جیش العدل سابق با چه استدلال شرعی تخریب نزدیک به 300 مسجد و آتش زدن و توهین به آنهمه قرآن کریم توسط سکولاریستهای مرتد را توجیه و ماستمالی می کنند؟

کانال مجازی راه نجات بلوچستان که از مناصرین اصلی جیش العدل سابق بود و مدتها آیات و احادیث و سیره ی سلف را در توجیه «قتال الفتنه» ی جیش العدل به بازی گرفته بود و این روزها که جیش العدل روی سکولاریستی و ارتدادی خود را در جبهه مبارزین مردمی نشان داده و اینهم لال شده است، اما هم مسیر با این جریان سکولاریستی و ارتدادی و با ادبیات سکولاریستها در پی توجیه آتش زدن مساجد الله و قرآنها بر آمده است و همان سخنان سکولاریستهای هرزه را تکرار کرده است.

 این رسانه ی منحرف در توجیه قرآن سوزی و اهانت به مساجد الله می گوید: “در واقع، مسجد در ایران صرفاً مکانی مذهبی نیست؛ بسیاری از آنها پایگاه‌های بسیج و محل سازماندهی سرکوب اعتراضات هستند. بر اساس آمار رسمی، نزدیک به ۵۰ هزار پایگاه بسیج در مساجد سراسر کشور فعال است.”

  • اولاً منهج و عقیده ی اسلامی به ما می گوید این مساجد حتی اگر مثل کلیساها و کنیسه ها و دیرها مراکز تبیلغ و نشر کفر هم بودند باز کافری سکولار دشمن قرآن و قانون شریعت الله مجاز به آتش زدن و تخریب آنها و سوزاندن کتابهای مقدس و صلیبها و تصاویر شرکی موجود در آن نیست
  • ثانیاً پایگاههای بسیج در تمام ادارات دولتی و دانشگاهها و مدارس و حتی بسیاری از مراکز صنعتی وجود دارند و کار آنها صرفاً امور تبلیغی و فرهنگی است و هیچ یک از این پایگاههای مساجد یا دانشگاه محل سازماندهی سرکوب اعتراضات نبوده اند؛ چون «اعتراضات» ازحمایت قانونی و نهادهای امنیتی و مسئولین حکومتی برخوردارند و نیازی به سرکوب آنها نیست و محل سازماندهی سرکوب «اغتشاشات» و «آشوب طلبی جنگ شهری» هم مراکز امنیتی متعلق به اطلاعات و سپاه و نیروی انتظامی هستند نه این مراکز فرهنگی موجود در مساجد که همگی در زمان اغتشاشات و جنگ شهری دی ماه 1404 تعطیل بودند و کسی ندید نیرویی مسلح در آنها وجود داشته باشد به همین دلیل هرزه های سکولار اغتشاشگر درهای مساجد را شکستند و بعد با ورود به آنها دست به اهانت و آتش زدن قرآنها و مساجد کردند.  
  • ثالثاً این اغتشاشگران هرزه ی دی ماه 1404ش که تماماً سکولار بودند نه تنها به مساجد بلکه به امام زاده هائی که هیچ پایگاه بسیجی در آنها وجود نداشته نیز حمله کردند و آنها را با قرآنها و ادعیه هائی که در آن وجود داشت آتش زدند و تخریب کردند.

این درست است که ممکن است این امامزاده ها مورد پذیرش برخی از اهل سنت و جماعت نباشند یا نزدیک به 90 حسینیه که آتش زده شدند مورد پذیرش اهل سنت نباشند اما مورد پذیرش تمام شیعیان هستند و صرفاً مراکزی مذهبی هستند نه هیچ چیز دیگری و قرآنهائی در آنها وجود داشتند که متعلق به الله و تمام مومنین دنیاست، همین یک مورد را اگر بررسی کنید متوجه خواهید شد که استدلال مناصرین جیش العدل سابق و جبهه ی مبارزین مردمی جدید در توجیه قرآن سوزی و تخزب مساجد و مراکز عبادی مسلمین وجنایات هرزه های سکولار چقدر ضد اسلامی و حتی غیر عقلانی و سفیهانه است.

مطالبه ی اهل سنت بلوچستان از «جم» و انصارالفرقان و…: شما برای چه می جنگید؟ دارالاسلامی بهتر از این یا دارالکفری سکولار و ارتدادی؟

مطالبه ی اهل سنت بلوچستان از «جم» و انصارالفرقان و…: شما برای چه می جنگید؟ دارالاسلامی بهتر از این یا دارالکفری سکولار و ارتدادی؟

کاتب: محمد اسامه

یکی از مکر و فریبهای گروههای کمونیستی چون حکمتیستها و بخصوص شخصی چون حمید تقوایی این است که می گویند ما می خواهیم نماینده ی «نه» مردم باشیم و نمی خواهیم در مورد آینده و چیزهایی که می خواهیم صحبت کنیم تا زمانی که به قدرت برسیم و آنوقت با همین قدرت حکومتی «بله» و خواسته های خود را در جامعه بیان و اجرا می کنیم.

البته این دقیقا اسلوب تمام حقه بازان سکولاری است که ابتدا با شعارهای فریبنده ی ای چون نان، کار، آزادی، عدالت، برابری و… به میان مردم می آیند بدون آنکه تعریف روشنی از آزادی، عدالت، برابری و… را به مردم مسلمان نشان دهند و قصد دارند با همین کلی گویی ها و بسیج مسلمین به قدرت برسند و پس از کسب قدرت همان دیکتاتوران سکولار چپ و یا لیبرال غربزده ای هستند که هر کدام به سبک خودشان دیکتاتوری قوانین سکولاریستی را بر مسلمین تحمیل می کنند که در این دیکتاتوری هیچ جایی برای قوانین شریعت الله که مخالف قوانین سکولاریستی آنها باشد وجود ندارد.  

در فقه مذاهب اهل سنت و جماعت هم هر جامعه‌ای که احکام اسلامی در آن اجرا نشود، دارالکفر نامیده می‌شود و هر جایی که احکام اسلامی در آن‌جا ظهور و بروز داشته باشد، آن‌جا دارالاسلام خوانده می‌شود.[1]

اینجاست که قبل از هرچیزی باید از گروههایی سکولار چون «جم» (تغییر شکل جیش العدل) که بخشی از اپوزیسیون سکولار و ارتدادی ایران است و از گروههایی اسلامگرا چون انصارالفرقان پرسید بدیل و جایگزین دقیق و تعریف شده ی شما برای این دارالاسلام کنونی ایران چیست؟

خروجی و نتیجه ی نهایی فعالیتهای ضد حکومتی شما به چه حاکمیتی ختم می شود؟

ساده تر بگوییم: تصور کنید به فرض محال همین الان این نظام حاکم بر دارالاسلام ایران برود، چه حاکمیتی جایگزین آن می شود؟ دارالاسلامی بر اساس فقه یکی از مذاهب اهل سنت و جماعت یا دارالکفری سکولار و ارتدادی؟

نیازی به فکر کردن ندارید چون این سوال را از هر انسانی با هر سطحی از هوش بپرسی به شما خواهد گفت که خواست آمریکا و غرب و صهیونیستها و اپوزیسیون سکولار ومرتد ایران حاکمیتی سکولار و ارتدادی و دارالکفری سکولار است که در آن هیچ جایگاهی برای قوانین شریعت الله مادام که مخالف قوانین سکولاریستی آنها باشد وجود ندارد.

در اینجا دارالکفری طاری و سکولار و ارتدادی شکل می گیرد که فورا تبدیل به «دارالحرب» نیز می شود، چون جهاد در چنین حالتی بر مومنین «فرض عین» می شود تا زمانی که نجاست این حاکمیت ارتدادی را از جامعه پاک کنند.

بر همین مبنا است که سید قطب تقبله الله می گوید:

وطن: سرایی است که عقیده، مَنْهَجِ زندگی، و شریعتِ الهی بر آن حاکم است. این است معنای وطنی که شایسته‌ی انسان است.

و تابعیت: عقیده و مَنْهَجِ زندگی است. و این است آن پیوندی که شایسته‌ی آدمیان است.

همچنین، شایسته نیست که در دل‌های داعیانِ راه خدا، آن تردیدهای سطحی درباره‌ی حقیقتِ جاهلیت و حقیقتِ اسلام، و در مورد ماهیتِ دارالحرب و دارالاسلام شکل بگیرد… چرا که بسیاری از آنان دقیقاً از همین نقطه در تصورات و یقین‌شان آسیب می‌بینند. باید بدانند که در سرزمینی که اسلام بر آن حکم نمی‌راند و شریعتش در آن برپا نیست، «اسلام» وجود ندارد؛ و «دارالاسلامی» نیست مگر آن سرایی که اسلام با مَنْهَج و قانونش بر آن سیطره دارد. و ورای ایمان چیزی جز کفر نیست، و پایین‌تر از اسلام چیزی جز جاهلیت نیست… و پس از حق، چیزی جز گمراهی وجود ندارد.

پس ای «جم» یا انصارالفرقان و سایر گروههایی که در پوشش اهل سنت در حال «قتال الفتنه» هستید بدانید که ما اهل سنت و جماعت شک نداریم که شماها برای دارالاسلامی بهتر از این که هست و برای تطبیق شریعت و منهج الله نمی جنگید بلکه برای کفر و ارتداد و حکومتی سکولار و ارتدادی در حال مبارزه هستید، برای جاهلیت و گمراهی تلاش می کنید.

این نتیجه ای است که هر انسانی با هر سطحی از هوش و آگاهی آنرا متوجه می شود.


[1] علی بن نایف الشحود،  المفصل فی فقه الجهاد، بی‌نا، بی‌جا، (1433ق)، ج1 ص586.

در ایران آتش زدن مساجد و قرآنها و کشتن نیروهای امنیتی یعنی اعتراض مدنی و رسماً توسط آمریکا تحریک و تشویق می شود اما در آمریکا حمله کلیسا و…

در ایران آتش زدن مساجد و قرآنها و کشتن نیروهای امنیتی یعنی اعتراض مدنی و رسماً توسط آمریکا تحریک و تشویق می شود اما در آمریکا حمله کلیسا و…

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

امروز 3 بهمن 1404ش در پاسخ به توییت جی دی ونس معاون رئیس جمهور آمریکا که خطاب به تظاهرکنندگان آمریکایی گفته است؛ «برنامهٔ ما بسیار ساده است: اگر به یک کلیسا یورش ببرید یا به یک مأمور فدرال حمله کنید، ما تمام کاری را که از دستمان برمی‌آید انجام می‌دهیم تا شما را روانهٔ زندان کنیم» آماری رسمی از میزان ویرانی‌ها و تلفات ناشی از آشوب و جنگ شهری اغتشاشگران سکولار دی ماه 1404ش که تحت عنوان اعتراض مدنی مستقیماً مورد حمایت آمریکا قرار می گرفت دیدم که بسیار تکان دهنده بود.  

در گزارش خسارات وارد شده آمده است:

۳۰۵ دستگاه آمبولانس و اتوبوس

۲۴ جایگاه سوخت

۷۰۰ فروشگاه محلی (خواربارفروشی)

۳۰۰ واحد مسکونی خصوصی

۷۵۰ بانک

۴۱۴ ساختمان دولتی

۷۴۹ کلانتری

۱۲۰ مرکز بسیج

۲۰۰ مدرسه

۳۵۰ مسجد

۱۵ کتابخانه

۲ کلیسای ارامنه

۲۵۳ ایستگاه اتوبوس

۶۰۰ دستگاه خودپرداز

۸۰۰ خودروی شخصی

مجموع کشته‌شدگان: ۳٬۱۱۷ نفر

شهروندان و نیروهای امنیتی: ۲٬۴۲۷ نفر

آشوب طلبان اغتشاشگر: ۶۹۰ نفر

تمام این تخریبات و صدمات جانی در حالی از سوی آمریکا مورد حمایت قرار می گرفت که معاون اول ترامپ به معترضان آمریکایی می گوید: به پلیس یا کلیسا حمله کنید، با تمام ابزار فدرال زندانی‌تان می‌کنیم

مایک پنس گفت: اگر به مأموران اجرای قانون حمله کنید، یا اعتراض‌ها از حالت مسالمت‌آمیز خارج شود، دولت فدرال با تمام توان وارد عمل می‌شود. حمله به کلیسا و نقض حق عبادت مردم قابل تحمل نیست و با آن به‌شدت برخورد خواهد شد.

نکته ی مهم و قابل توجه این است که آمریکا و کشورهای غربی نه تنها اغتشاش و جنگ شهری مسلحانه و پیاده کردن پروژه ی کشته سازی توسط این اغتشاشگران و نفوذی های آمریکا و رژیم صهیونیستی، حمله به مساجد و آتش زدن مساجد و قرآنها و حتی کلیساهاو تخریب آتش زدن اموال عمومی در ایران را محکوم نمی کنند بلکه در مواردی آشکارا یا تلویحاً مردم را به چنین اقداماتی تشویق می‌کنند و آن را «اعتراض مدنی» می‌نامند.

شما اسم چنین سیاستی چه می گذارید؟

آیا این کفار محارب و اشغالگر خارجی زبانی غیر از زبان زور را متوجه می شوند؟

آیا غیر از «قدرت نظامی» عاملی «بازدارنده» در برابر این دشمنان وجود دارد؟

بدانید که سخن الله حق است و ترساندن دشمنان با قدرت نظامی به عنوان تنها عامل بازدارنده تنها گزینه ی مادی بعد از ایمان و نصرت الله است که می فرماید: وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِباطِ الخَيلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُم وَآخَرينَ مِن دونِهِم لا تَعلَمونَهُمُ اللَّهُ يَعلَمُهُمۚ(انفال/60)  برای (مبارزه با ) آنان تا آنجا که می‌توانید نیروی نظامی و اسبهای ورزیده آماده سازید، تا به وسیله ی آن دشمنِ خدا و دشمن خویش را بترسانید، و کسان دیگری جز آنان را  هم به هراس اندازید که آنها را نمی‌شناسید و خدا آنان را می‌شناسد.

از عقبة بن عامر رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که بالای منبر می فرمود: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ (انفال/60) آنچه از قدرت در توان تان است، برای جنگ با آنان آماده سازيد. و رسول الله صلی الله علیه وسلم در توضیح اضافه کرد: «أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ»[1] بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است. یکی از معجزه های این آیه و حدیث به کارگیری کلمات «قُوَّةٍ = قدرت و نیرو» و « الرَّميُ = تیر اندازی» است که با گذشت زمان و تغییر تکنولوژی های مختلف از تیرو کمان و شمشیر به انواع سلاحهای مختلف و مدرن کاربرد دارند.


[1]  مسلم1917