تلبیس، دروغ‌سازی و افترا بر تاریخ اسلام  وتحریفات سیره نبوی توسط مولوی عبدالحمید (1)

تلبیس، دروغ‌سازی و افترا بر تاریخ اسلام  وتحریفات سیره نبوی توسط مولوی عبدالحمید (1)

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

در ابتدای امر لازم این نکته ی بسیار مهم را یادآوری کنیم : درست است که این پنج دسته از کفار آشکارِ 1- الَّذِينَ هَادُوا2- وَالصَّابِئِينَ3- وَالنَّصَارَىٰ – وَالْمَجُوسَ5- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج/17) همگی کافر هستند اما پنج دسته ی مجزا هستند؛ درست است که همگی شرک می کنند اما تنها یک دسته هستند که از لحاظ شرعی به آنها می گوئیم کفار سکولار یا 5- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا [مشرکین= احزاب = سکولاریستها]، درست است که از عقاید و قوانین و جاهلیت تمام این کفار برائت می کنیم و به تمام این کفار کفر می کنیم، اما تنها از موجودیت کفار سکولار یا مشرک برائت می شود و موجودیت سایرین طبق قرار دادهائی و با پرداخت جزیه پذیرفته می شود: إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ (ممتحنه/4) (ای کفار سکولار) ما (ابتدا) از شما و(بعد) از چیزهائی که بغیر از الله عبادت می کنید، بیزار و گریزان و بری هستیم، به شما کفر می کنیم (شما را قبول نداریم و در حق شما بی‌اعتنائیم که انگار وجود ندارید)، و دشمنانگی و بغض و کینه‌توزی همیشگی بین ما و شما به وجود آمده است، تا زمانی که به الله یگانه ایمان می‌آورید.

در کنار این حقیقت، هر کسی تاریخ خوانده باشد یا دارای تجربه بوده و عمری از او گذشته باشد می داند که با وجود فضای مجازی و رسانه های مختلف ما شاهد تهاجم گسترده و بی سابقه ای در تاریخ بشریت بر علیه مومنین و بخصوص بر علیه مومنین اهل دعوت و جهاد و حرکت اسلامی هستیم که توسط کفار سکولار(مشرک) خارجی و داخلی و گروه منافقین محلی مدیریت و خط دهی می شود.

در چنین روزگاری که دشمنان سوگندخورده اسلام برای تضعیف باورهای مسلمین کمر بسته‌اند، شنیدن سخنان تحریف‌آمیز و خلاف واقع از زبان کسی که ادعای علم دین دارد، نه تنها مایه تأسف، بلکه مصداق بارز «خیانت به سیره رسول‌الله صلی الله علیه وسلم» است. مولوی عبدالحمید در اظهاراتی شگفت‌آور مدعی شده است که در حاکمیت رسول الله و در صدر اسلام به بت‌خانه‌ها تعرض نمی‌شد و مشرکان در میان مسلمانان آزادانه به بت‌پرستی مشغول بودند! این سخن نه تنها یک خطای تاریخی، بلکه یک «دروغ شاخ‌دار» و توهین به سیره ی رسول الله صل یالله علیه وسلم و خلفای راشدین رضی الله عنهم برای پاکسازی جامعه از لوث وجود کفار مشرک  و مراکز عبادی آنها است در حالی که مراکز عبادی اهل ذمه حفظ می شد.

مولوی عبدالحمید، اگر اندکی به کتب حدیثی و سیره رجوع می‌کردید (یا اگر راضی کردن رسانه های عامه پسند چشمانتان را نبسته بود)، می‌دیدید که رسول الله صلی الله علیه وسلم با هدایت شریعت الله، نه تنها با بت‌پرستی و مشرکین (سکولاریستها)کنار نیامد، بلکه مأموریت اصلی‌اش نابودی وجودی کفار مشرک و مراکز عبادی آنها بود.

در صحیح مسلم آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم به علی بن ابی‌طالب رضی‌الله‌عنه فرمود:

«لا تدع تمثالاً إلا طمسته » هیچ مجسمه و تمثالی را رها نکن مگر آنکه آن را محو کنی.

آیا این فرمان صریح با ادعای شما مبنی بر آزاد بودن بت‌پرستی در دارالاسلام سازگار است؟

حملات بر نیروهای سکولار پاکستان توسط اتحاد المجاهدین پاکستان imp

حملات بر نیروهای سکولار پاکستان توسط اتحاد المجاهدین پاکستان imp

ارائه دهنده: مُلا نور احمد (کوټه)

گزارش عملیاتی ۱۰ روزه: تلفات سنگین بر پیکره ارگان‌های امنیتی رژیم سکولار پاکستان

«اتحاد المجاهدین پاکستان» با انتشار یک انفوگرافیک دقیق، آمار حملات و دستاوردهای نظامی خود را در ۱۰ روز گذشته علیه نیروهای رژیم پاکستان به نشر رسانده است. این گزارش نشان‌دهنده افزایش شدت عملیات‌ها و وارد شدن ضربات کاری بر صفوف ارگان‌های امنیتی این رژیم می‌باشد.

۱. تلفات جانی نیروهای رژیم:

بر اساس آمار منتشر شده، در پی حملات هماهنگ و هدفمند مجاهدین در نقاط مختلف، مجموعاً ۹۰ نظامی رژیم پاکستان کشته و زخمی شده‌اند که تفکیک آن به شرح ذیل است:

• کشته شدگان: ۵۶ تن از منسوبین نظامی.

• زخمی‌ها: بیش از ۳۴ تن.

۲. انهدام تجهیزات و خسارات مادی:

علاوه بر تلفات انسانی، خسارات گسترده‌ای به زیرساخت‌ها و امکانات لوجستیکی ارتش و پلیس پاکستان وارد شده است:

• وسایط نقلیه: انهدام کامل ۱۰ عراده موتر نظامی و عملیاتی.

• تجهیزات نظارتی: از بین بردن ۲ کمره امنیتی پیشرفته در مناطق حساس.

• تأسیسات: تخریب چندین بخش از تأسیسات امنیتی و دفاعی رژیم.

۳. پیام عملیات‌ها:

این حجم از تلفات و خسارات در یک بازه زمانی کوتاه (۱۰ روز)، نشان‌دهنده ضعف روزافزون ارگان‌های امنیتی رژیم پاکستان در مقابله با بن‌بست‌های امنیتی و ناتوانی آن‌ها در حفظ پایگاه‌ها و پرسونل‌شان است. جریان «اتحاد المجاهدین» با این حملات، بار دیگر بر تداوم مبارزه تا رسیدن به اهداف خود تأکید کرده است.

مولوی عبدالحمید پدیده ای نوظهور و بر خلاف شریعت در میان بلوچهای حنفی مذهب

مولوی عبدالحمید پدیده ای نوظهور و بر خلاف شریعت در میان بلوچهای حنفی مذهب

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

زمانی که می گوئیم پدیده ای نوظهور، چون چنین ترکیب فکری را در میان بلوچهای مسلمان از زمان اسلام آوردن آنها توسط سیاهسوار رحمه الله تا کنون و جود ندارد؛ بر خلاف شریعت هم، یعنی این ترکیبی که در مولوی عبدالحمید به وجود آمده دقیقاً برخلاف شریعت الله است؛ یعنی مواردی در سخنان ورفتار مولوی عبدالحمید وجود دارد که آشکارا مخالف شریعت الله هستند و مواردی هم وجود دارند که مستحباتی است که حق مردم عادی بلوچ ضایع شده و به مردم عادی صدمه می زنند.

به این شکل اگر در تاریخ اسلام، عالمان دین همواره دیده‌بانان عقیده و پناهگاه محرومان بوده‌اند اما امروز شاهد پدیده‌ای تلخ در میان بلوچهای حنفی مذهب هستیم؛ شخصی که مدعی سیادت علمی است، اما رفتار و گفتارش با سیره سلف صالح و نصوص صریح قرآن و سنت فرسخ‌ها فاصله دارد.

در همین قدم اول به زندگی ملوکانه در دارالخلافه زاهدان و تضاد با زهد امام ابوحنیفه رحمه الله نگاهی بیاندازیم که گاه ما را به یاد این آیه قرآن می اندازد که می فرماید:

قرآن کریم در نکوهش دنیامداری خواص می‌فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ۗ (توبه/34)

جناب مولوی عبدالحمید در حالی در قصری باشکوه و با تجملاتی ملوکانه زندگی می‌کند که بسیاری از مردم متدین و نجیب بلوچ در فقر و تنگدستی به سر می‌برند. این سبک زندگی با سیره امام اعظم ابوحنیفه  رحمه الله که خود تاجری پارسا بود و اموالش را صرف فقرا می‌کرد، و یا امام احمد بن حنبل رحمه الله که سختی زندان را بر نان سفره دیگران ترجیح داد، چه سنخیتی دارد؟ عالم باید پاسخگو باشد که این ثروت کذایی از کجا آمده است؟ آیا این ثمره‌ی تجارت خون مظلومان است یا مواجب پروژه‌های برون‌مرزی؟

مورد دیگر انحصار در حج و تضییع حقوق عامه و خودخواهی دینی است؛ چون می دانیم بر اساس فقه اسلامی، «حج» یک‌بار واجب است و تکرار آن مستحب؛ اما «رعایت حق‌الناس» واجب شرعی است. در حالی که هزاران مرد و زن مؤمن بلوچ سال‌ها در حسرت یک‌بار زیارت کعبه در صف نوبت می‌سوزند، رفتن هرساله جناب مولوی به عربستان با استفاده از رانت‌های خاص، مصداق بارز ترجیح هوای نفس بر حقوق مؤمنین است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: “المُسلِم مَن سَلِمَ المُسلِمونَ مِن لِسَانِهِ وَ یَدِهِ.” مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند . همچنین از رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال شد: سُئِلَ أَىُّ الْمُسْلِمِينَ أَفْضَلُ قَالَ ‏”‏ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِهِ.”  آیا رواست کسی که خود را پیشوا می‌داند، جای یک پیرزن و پیرمرد یا جوان مستضعف را در صفوف حج غصب کند؟ این فریادهای «وا اسلاماه» او برای حج، بیش از آنکه بوی بندگی بدهد، بوی دیدارهای خاص را می‌دهد.

مورد خطرناکتر ناشی از سخنان و رفتار مولوی عبدالحمید است که کاملاً در برابر شریعت الله ایستاده و نقش یکی از گروه منافقین را در میان بلوچهای حنفی مذهب را بازی می کند مأموریت سکولارسازی و خدمت به کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی و اپوزیسیون سکولار داخلی ایرانی است .

 واقعیت تلخ آن است که عبدالحمید زاهدانی عملاً مأموریت سکولارسازی بلوچهای حنفی مذهب را به نیابت از کفار سکولار غربی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی ایران  بر دوش گرفته است. همسویی او با آل‌سعود و امارات متحده عربی و قطر (گاوهای شیرده آمریکا و غرب) که سال‌هاست خادم منافع واشنگتن و صهیونیست‌ها هستند، بر کسی پوشیده نیست. در حالی که در رمضان ۱۴۰۴ هجری شمسی، صف‌بندی میان حق و باطل و دارالاسلام ایران با جبهه کفر شفاف‌تر از همیشه شد، مواضع ایشان نشان داد که او نه یک «دلسوز مذهبی»، بلکه «مار آستینی» است که نمک دارالاسلام را می‌خورد و نمکدان می‌شکند.

الله جل جلاله می فرماید: بَشِّرِ الْمُنَافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا * الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ (نساء/ ۱۳۸-۱۳۹).

کسی که با شعار حقوق بشرِ غربی و دموکراسی سکولار، به دنبال تضعیف حاکمیت اسلامی و جبهه ی جهادی دارالاسلام است، در واقع در حال پیاده‌سازی نقشه دشمنان اهل‌سنت و جماعت و کل شهروندان دارالسالام و تمام مومنینی است که چشم به دارالاسلام ایران دوخته اند است.

 امامان چهارگانه اهل‌سنت همواره بر حفظ وحدت امت و دوری از فتنه‌انگیزی تأکید داشتند؛ اما عبدالحمید با تحریک عواطف و موج‌سواری بر مشکلات، جاده‌صاف‌کن دشمنانی شده است که نه به شیعه رحم می‌کنند و نه به سنی.

با اینهمه نشانه و آنچه که با چشم سر می بینیم می توانمی بگوئیم که زمان آن فرا رسیده است که جامعه ی حنفی مذهب بلوچها، حساب خود را از کسانی که دین را وسیله‌ای برای رسیدن به قصرها و سفرهای سیاسی به سعودی کرده‌اند، جدا کنند. تجمل‌گرایی، نفاق سیاسی و هم‌پیالگی با دشمنان اسلام، هیچ جایی در مکتب مذهبی امام ابوحنیفه رحمه الله و سلف صالح ندارد.

 باید واضح و آشکارا گفت: مولوی صاحب، این راه که می‌روی به کعبه نیست، به ترکستان سکولاریسم و بردگی آمریکا و غرب است.

صلح در اسلام و موضع‌گیری مولوی عبدالحمید در قبال صلح بعد از جنگ تحمیلی رمضان 1404ش با کفار محارب آمریکائی – صهیونی

صلح در اسلام و موضع‌گیری مولوی عبدالحمید در قبال صلح بعد از جنگ تحمیلی رمضان 1404ش با کفار محارب آمریکائی – صهیونی

کاتب: محمد اسامه

برای دنیا جای تعجب بود که در حین مذاکره و گفتگو در رمضان 1404ش آمریکا و صهیونیستها غدارانه به دارالاسلام ایران حمله کردند و ترامپ سک زرد آمریکائی در کمال بی حیائی اعلام کرد که مذاکره فریبی بود جهت حمله ی غافلگیرانه بر ایران.

با این وجود کفار محارب آمریکائی – صهیونی و شرکای غربی و منطقه ای آنها که برای 72 ساعت برنامه ریزی کرده بودند که در این مدت حاکمیت را در ایران عوض کنند متوجه شدند که دچار خطای محاساباتی شده اند و هر روز که از جنگ می گذشت آشکارتر از قبل، ظهور ابرقدرتی جدید را به دنیا نشان می دادند به همین با واسطه هائی درخواست مذاکره و اتش بس را التماس کرده اند.

اما همچنانکه بارها از سوی مسئولین دارالاسلام گفته شده بود، ممکن است جنگ را آمریکا شروع کند اما اینکه چگونه خاتمه پیدا کند را ایران تعیین می کند.

در چنین وضعیتی که دارالاسلام ایران قدرت برتر را دارد و بر حقوق مردم خود پافشاری می کند سخنان اخیر مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی که اسلام را صرفاً دین صلح و گفت‌وگو معرفی کرده و با استناد به صلح حدیبیه، بر پذیرش شرایط سخت دشمن برای جلوگیری از جنگ تأکید دارند، بازی در پازل کفار محارب خارجی است.  

 مولوی عبدالحمید می گوید: “اسلام دین صلح و گفت‌وگو است. رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم همواره از صلح استقبال کرده است..”

اسلام بی‌شک دین صلح و رحمت است، اما صلح در کنار جهاد و عزت؛ و این صلح مشروط به عدالت، حفظ عزت مسلمانان و امنیت خواسته شده در شریعت الله برای مومنین است. صلح در اسلام به معنای تسلیم در برابر ظلم یا پذیرش دائمی ذلت نیست. بلکه صلحی است که با حکمت، اقتدار و حفظ حقوق امت اسلامی همراه باشد. قرآن کریم و سنت نبوی در کنار آیات صلح، بر جهاد، حفظ عزت و مقابله با متجاوز تأکید فراوان دارند.

در مورد جها تدافعی، الله جل جلاله می فرماید:

  • وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (بقره/۱۹۰)
  •  أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ (حج/۳۹)

 این آیات به وضوح بیانگر آن هستند که دفاع از خویش، دین، سرزمین و ناموس مسلمانان، فریضه‌ای الهی است و در این راه، حتی اگر مستلزم از دست دادن جان و مال باشد، مسلمانان باید ایستادگی کنند. عزت، نه ذلت، مبنای تعاملات اسلامی است.

الله تعالی می فرماید:  وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ  وَمَا تُنفِقُوا مِن شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ (انفال/۶۰)

در تفسير اين آيه، عقبة بن عامر از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنيده است كه بر روى منبر بعد از قرائت اين آيه سه بار فرمود:” ….أَلَا إِنَّ الْقُوَّةَ الرَّمْيُ أَلَا إِنَّ الْقُوَّةَ الرَّمْيُ أَلَا إِنَّ الْقُوَّةَ الرَّمْيُ .  آگاه باشيد كه براستى منظور از (قوه)، تیراندازی است.

تیر اندازی در زمان حاضر از تیراسلحه های فردی شروع می شود تا به موشکهای مختلف می رسد و این آیه نشان می‌دهد که هدف از کسب قدرت، تهیه ی قدرت بازدارندگی و ترساندن دشمن و جلوگیری از تجاوز است و نه صرفاً نشستن و انتظار صلح.

در کنار این، اگر دشمنی عهد خود را بشکند و به خیانت روی آورد، اسلام به شدت با آن برخورد می‌کند. الله می فرماید: وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ(انفال/۵۸)و اگر از خیانت و پیمان شکنی گروهی [که با آنان هم پیمانی] بیم داری، پس به آنان خبر ده که [پیمان] به صورتی مساوی [و طرفینی] گسسته است؛ زیرا خدا خائنان را دوست ندارد.

این آیه به صراحت دستور می‌دهد که در صورت خوف از خیانت دشمن، پیمان را به آنان بازگردانید (باطل کنید) و بر اساس برابری با آنان عمل کنید. یعنی خیانت دشمن، توجیه‌کننده ادامه تعهد مسلمانان نیست و راه برای واکنش قاطع باز است.

چه کسانی بهای عُمر و خون امثال عامر رامش بلوچ را پرداخت می کنند؟

چه کسانی بهای عُمر و خون امثال عامر رامش بلوچ را پرداخت می کنند؟

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

عامر رامش رحمه الله جوان نماز خوان بلوچ دیروز به جرم عضویت در گروه اهل بغی جیش العدل اعدام شد.

عامر در بخش پیرسهراب شهرستان چابهار دستگیر شد و با اتهاماتی چون بغی از طریق بمب‌گذاری و اجرای کمین در مسیر نیرو‌های نظامی، عضویت در گروه باغی جیش العدل و عضویت در گروه معاند وابسته به شرور متواری عبدالغفار نقشبندی در دادگاه انقلاب برای او پرونده ای تشکیل شد.

بر اساس آنچه رسانه ها اعلام کرده اند و در پرونده ی عامر وجود داشت او در مراحل مختلف بازجویی، بازپرسی و دادگاه به چنین کارهائی اقرار کرده است.

اگر به اتهامات او نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که عامر به دلایل مذهبی به این گروه کشانده شده است و مثل هر جوانی که با نام جهاد و دفاع از اهل سنت به این دسته از گروههای شبه اسلامی جذب می شوند هدفشان حاکمیت قوانین شریعت الله بر زمین و گسترش عدالت از کانال قوانین شریعت الله و رفع مشکلاتی است که وجود دارد.

اما ثمره و خروجی عمر و خون این دسته از افراد در دنیا چه می شود؟

عامر من را یاد ابوزبیر عضو جبهه النصرة به رهبری جولانی خائن و مرتد در سوریه انداخت؛ ابوزبیر جوانی استشهادی بود که در هنگام رفتن جهت انجام عملیات استشهادی از جولانی می خواهد که حکومت اسلامی را تشکیل دهد و جولانی هم به او وعده می دهد، اما نتیجه چه شد؟

جولانی نه تنها حکومت اسلامی تشکیل نداد و مجری قوانین شریعت الله نشد بلکه حاکمیتی سکولار غربگرا را با کمک مرتدین ملحد قسد و سکولارهای ارتش آزاد و پس مانده های نظام سابق در سوریه تشکیل داد؛ و بدتر از آن اینکه به صورت رسمی به زیر پرچم آمریکا درآمده است تا با تمام اهل دعوت و جهادی چون ابوزبیر که مخالف آمریکا هستند به جرم مبارزه با تروریسم وارد جنگ شود.  

عامر هم ابوزبیر میان بلوچهاست با این تفاوت که جیش العدل همچون جولی در سوریه به جایگاهی نرسید و چهره ی سکولار و خائن و مزدور خود را در لباس جدید جبهه ی مبارزین مردمی نشان داد و آشکارا بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی شد و عامر زمانی اعدام شد که اینهمه تغییر و تحول و خیانت و ارتداد را با چشم سر دید در حالی که ابوزبیر در همان خیالات و آرزوها از دنیا رفت. الله جل جلاله بر اساس نیاتشان با آنها معامله کند.

ابوزبیر تقبله الله نمی دانست و البته هنوز برایش روشن نشده بود که از کانال مزدوران آمریکا و شیطان هرگز نمی توان به حکومت اسلامی و حقوق شرعی خود دست یافت، در آن زمان خیانت جولانی تنها برای کسانی از اهل دعوت و جهاد روشن شده بود که الله به آنها حکمت داده بود و دارای تجارب جهادی بودند و اعضای باند جولانی هنوز در خیال حکومت اسلامی و شریعتگرائی به سر می بردند.

اما هم اکنون برای بلوچها روشن شده است که جیش العدل چهره ی سکولار خود را نشان داده و کپی باند رجوی در میان بلوچها شده است؛ آیا شایسته است یک جوان بلوچ بعد از اینهمه آگاهی دنباله رو مرتدین سکولاری چون باند رجوی و جبهه ی مبارزین آمریکائی از کانال پاکستان برود؟

حتی از گروه سکولار و مرتد BLA در ایالت بلوچستان پاکستان یا از گروههای اسلامگرایی چون TTP و جماعت بهادر گل و .. بپرسی به شما خواهند گفت که گروه جیش العدل یا همین جبهه ی مبارزین آمریکائی در میان بلوچها، جاسوس دستگاه اطلاعات نظامی پاکستان هستند.  

اگر جولانی بعد از قدرت گیری برای اعضایش مشخص شد که جاسوس ترکیه و آمریکا و غرب در میان اهل سنت سوریه است، هم اکنون برای خاص و عام بلوچ و غیر بلوچ، و در ابتدای امر، روشن شده است که جیش العدل در هر لباسی جاسوس پاکستان و مزدور آمریکا و غرب در میان بلوچهاست.

باید از چنین پروژه بگیرانی که با عُمر و خون جوانان بلوچ، جهت برآورده شدن طرح و نقشه های دشمنان تجارت و بازرگانی می کنند دوری کرد، و بازماندگان خانواده هائی چون خانواده ی عامر رامش رحمه الله مطالبه گر خون فرزندان خود از پروژه بگیران و اربابان ریز و درشت آنها باشند.

مولوی فضل‌الرحمن کوهی در کدام جبهه ایستاده‌  است؟

مولوی فضل‌الرحمن کوهی در کدام جبهه ایستاده‌  است؟

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

امروز شایع شده بود که مولوی فضل‌الرحمن کوهی هم همان مسیر مولوی عبدالغفار نقشبندی را رفته و از کشور فراری شده است؛ صرفنظر از صحت و سقم این شایعه که تا کنون توسط اطرافیان او تکذیب نشده است لازم است به نکته ای مهم تمرکز داشته باشیم و آنهم «جبهه» ی مولوی است.

یعنی ما حداقل دو اتفاق بزرگ را در همین چند ماه پیش تجربه کردیم:

  1. اغتشاشات و جنگ شهری هرزه های خائن و فریب خورده های سکولار در دی ماه 1404ش که قرآنها را سوزاندند و به الله و رسول الله صلی الله علیه وسلم و آیات قرآن و مساجد توهین کردند و در حال زمینه سازی برای حمله ی آمریکا و صهیونیستها به ایران بودند.
  2. جنگ تحمیلی رمضان 1404ش که از سوی آمریکا و صهیونیستها و با همکاری دولتهای خائن عربی و برخی کشورهای اروپائی بر ایران تحمیل شد و طی آن نه تنها مردم ایران بلکه زیرساختهای مردم نیز مورد هدف قرار گرفته و هنوز این جنگ با محاصره ی دریایی ایران در جریان است.

در هر دو مورد «جبهه»ی کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی و فریب خورده های هرزه یکی بود که جبهه ی مبارزین مردمی نیز بخشی از همین جبهه بود، اما مولوی فضل‌الرحمن کوهی در هر دو مورد سکوت کرد و زبان خود را در مراسم نماز جمعه پشامگ و مناسبتهای دیگر بر علیه دشمنان این کفار محارب خارجی به کار گرفت و عملا در «جبهه»ی این کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی قرار گرفت.

مولوی کوهی، شما در همین مراسم نماز جمعه پشامگ از «آزردگی وجدان انسانی» سخن می‌گویید؛ اما بفرمایید چرا وجدان شما و همراهانتان در برابر فاجعه دردناک قرآن‌سوزی، آتش زدن مساجد و توهین به مقدسات توسط برخی آشوب‌طلبان آزرده نشد؟ آیا دفاع از حرمت کتاب خدا و خانه‌ی امن الهی، جزو وظایف اصلی یک عالم دینی نیست؟ چرا در برابر کفرگویی‌ها و مواضع شالوده‌شکنانه‌ی برخی که تیشه به ریشه اعتقادات می‌زنند، سکوت پیشه کردید؟

امروز و بعد از جنگ تحمیلی رمضان 1404ش بر دارالاسلام ایران صف‌بندی‌ها روشن است. از یک سو جبهه ی مسلمین در برابر کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی قرار دارد و از سوی دیگر، مثلث شوم ترامپ، نتانیاهو و مزدوران کفار محارب که هدفی جز نابودی ایران و نیروهای مخالف خود ندارند. مولوی کوهی، شما در کدام صف ایستاده‌اید؟ آیا همسویی با جریان‌های سکولار و سکولارزده و کسانی که مورد تشویق دشمنان قسم‌خورده‌ی اسلام و این ملت هستند، با آموزه‌های قرآن کریم سازگار است؟ کمی به دشمنان ایران و اسلام نگاه کنید؛ آمریکا و صهیونیستها پرچمداران این دشمنان هستند، متوجهی؟ آیا از اینکه سخنان شما و همفکرانتان در بوق‌های تبلیغاتی صهیونیسم و آمریکا طنین‌انداز می‌شود، احساس شرم نمی‌کنید؟

آیا نمایندگی از فکر و جریانی خائنانه که بارها با استقبال دشمنان اسلام و این مرز و بوم مواجه شده و در برابر جنایات کفار محارب خارجی و آشوب‌های مسلحانه ی داخلی هرزه ها و خائنین موضعی شفاف به نفع امنیت دارالاسلام نداشته، مایه افتخار است؟ مردمی که شما از گرسنگی آن‌ها سخن می‌گویید، همان‌هایی هستند که امنیتشان توسط آمریکا و صهیونیستها و دول عرب خائن خلیج فارس و خائنین و آشوب طلبان داخلی مورد حمایت غرب به خطر افتاده است.

انتظار اهل سنت و جماعت ایران از شما این است که به جای موج‌سواری بر رخدادهای اخیر و حمایت ضمنی از کفار محارب خارجی و جریان‌های مشکوک، یک بار هم که شده علیه نقشه‌های شوم آمریکا و اسرائیل برای ضربه زدن به ایران و تضعیف عقاید جوانان توسط سکولاریستهای کافر سخن بگویید. روشنگری یعنی افشای جنایات آمریکا و اسرائیل و شرکایش و افشای دست‌های پشت‌پرده‌ی ترامپ و نتانیاهو، نه تطهیر کسانی که قرآن می‌سوزانند و کفر می‌گویند.

مولوی کوهی، چه در دارالاسلام ایران مانده باشی و چه همچون مولوی عبدالغفار نقشبندی فراری شده باشی این را بدان اگر خود را مومن می دانی بعد از این جنگ تحمیلی رمضان 1404ش آمریکا و صهیونیستها بر دارالاسلام ایران وقت آن رسیده است که شفاف کنید: جبهه شما، جبهه قرآن و اسلام دارالاسلام است یا جبهه سکولاریسم و ترامپیسم؟  

عبدالرحمن بلوچ سخنگوی جبهه ی مرتدین بلوچ و نشخوار شروط 4گانه ی ربع پهلوی

عبدالرحمن بلوچ سخنگوی جبهه ی مرتدین بلوچ و نشخوار شروط 4گانه ی ربع پهلوی

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

در مسائل منهجی و عقیدتی هیچ مومن اهل دعوت و جهادی حق توریه و تقیه و پنهان کردن حقیقت را ندارد بلکه باید حق در هر شرایطی( حتی در حالت اکراه) توسط این دعوتگران برای عموم بیان شود، دعوتگر با شخص عادی چون عمار رضی الله عنه فرق دارد.

شبکه ی منافقین آشکار شده ی کلمه که علناً سربازی از سربازان بخش جنگ روانی آمریکا و صهیونیستها بر علیه دارالاسلام ایران شده اند با تمام خائنین و اپوزیسیون سکولار و مرتد مخالف ایران مصاحبه هائی انجام داده است از عمر ایل خانی زاده رهبر حزب کمونیست کومله آدمکشان کُردستان بگیر تا مصطفی هجری رهبر حزب دمکرات کُردستان ایران تا سایر مرتدین موجود در اپوزیسیون سکولار ایرانی.

در همین راستا و در ویژه برنامه ی «سیمای بلوچستان» و به اجرای حسین ثوری، مصاحبه ای با عبدالرحمان بلوچ، مسئول دفتر سیاسی جبهه مبارزه مردمی انجام داد. 

جالب است بدانید زمانی که در مورد اختلاف بین فاحشه های همسو با ربع پهلو با سایر احزاب سکولار اپوزیسیون از عبدالرحمن بلوچ سوال شد با طبیعی جلوه دادن این دشمنی عمیق عقیدتی، می گوید: “همکاری در نقاط مشترک می‌تواند از گسترش شکاف‌ها جلوگیری کند.”

 یعنی اگر کسی به رسول الله صلی الله علیه وسلم یا ابوبکر صدیق رضی الله عنه می گفت بیائید قوانین شریعت الله را کنار بزنید و بر نقاط مشترک با ابوجهل و ابولهب و مسلیمه ی کذاب و سایر کفار اصلی و مرتدین تمرکز کنیم چه واکنشی نشان می دادند؟

زمانی که مرتدین تنها یک حکم الله یعنی زکات را انکار می کردند و می گفتند زکات دادن تنها متعلق به زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده و الان دیگر وجود ندارد، با آنکه به تمام قوانین دیگر شریعت الله مثل سایر اصحاب ایمان داشتند و عمل می کردند اما تنها به خاطر این قانون الله که می گفتند مربوط به گذشته است و به درد الان نمی خورد، عمر بن خطاب رضی الله عنه روایت می کند که ابوبکر صدیق رضی الله عنه خروشید و گفت: إنَّهُ قدِ انقطعَ الوحيُ وتمَّ الدِّينُ أينقصُ وأنا حيٌّ ؟ به درستی که وحی قطع شده و دین تکمیل شد، آیا در حالی که من زنده باشم دین ناقص شود؟

این موضع صحابه ی رسول الله صلی الله علیه وسلم با این مرتدین بود که می گفتند ایمان دارند که زکات در قرآن وجود دارد و الله آنرا نازل کرده اما به درد الان نمی خورد و متعلق به زمان حیات رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده است.

 حالا این مجرم سکولار متعلق به گروه «جم» که با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی هم جبهه ای شده می خواهد مشترکات بین کمونیستها و لیبرالها و سویال دمکراتها و دهها حزب و گروه سکولار دیگر را به عنوان برنامه و قانون جایگزین قوانین شریعت الله کند به همین دلیل است که در همین مصاحبه ادامه می دهد: “ثبات آینده تنها از مسیر گفتگو و پذیرش متقابل امکان‌پذیر است”.

من مانده ام که این موجود اگر ته مانده ای از اسلام در وجودش مانده باشد چگونه یک کمونیست و هم جنس باز و فاحشه و… را می پذیرد؟

البته در بخش پایانی گفت‌وگو که به زبان بلوچی انجام شد از « حفظ کرامت انسانی» سخن گفت، یعنی کسی که با امثال ربع پهلوی که بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایران است و زنش دوماه با یک پورن استار فاحشه باز دوماه در سه کشور به تفریح می رود هم کاسه و هم مسیر شده است با چه روئی از کرامت انسانی صحبت می کند؟

کسی که مسلمان هم نباشد اما کمی غیرت در او باقی مانده باشد هرگز با امثال ربع پهلوی هم جبهه ای نمی شود و در مسیری قدم نمی گذارد که خائنین شناسنامه داری چون گروه رجوی در آن قدم می گذارند.

مولوی عبدالحمید زاهدانی، چرا در ممبر کاخ ترامپ در واشنگٹن؟

مولوی عبدالحمید زاهدانی، چرا در ممبر کاخ ترامپ در واشنگٹن؟

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

بعضی از صحبتهای مولوی عبدالحمید زاهدانی انسان را در تعجب می اندازد؛ یعنی هم تعجب می کنی شخصی که دیگران به او لقب شیخ القرآن و الحدیث و شیخ الاسلام وووو داده اند مثل انسانهای بیکاره در چایخانه ها در منبر رسول الله صلی الله علیه وسلم صحبت کند و بدتر از آن این است که عده ای در بین سخنانش نعره تکبیر هم می زنند!!

مولوی عبدالحمید  زاهدانی در نماز جمعه می گوید:”ما خواهان امنیت و گفت‌وگو در کشور هستیم و با جنگ مخالفیم. ما می‌گوییم حرف مردم را بشنوید؛ این به نفع شماست. مردم عدالت و آزادی می‌خواهند.”

این سخنان با تأکید بر امنیت و گفت‌وگو و مخالفت با جنگ، و همچنین درخواست شنیدن حرف مردم که به دنبال عدالت و آزادی هستند، در شرایطی که (بنابر پیش‌فرض مورد بحث) دارالاسلام ایران مورد تهاجم و خیانت مکرر قدرت‌های خارجی (آمریکا و صهیونیست‌ها) قرار گرفته، و جنگی ناخواسته بر آن تحمیل شده است، می‌تواند بیشتر شبیه شبهه افکنی و راضی کردن مریدان ماهواره ها باشد که به سوءتفاهم‌ها و اتهامات عمیقی دامن بزند.

این موضع‌گیری در وهله اول با واقعیت تحمیل شدن جنگ و خیانت دشمنان سازگاری ندارد و از جهات زیر قابل اعتراض است:

شما می‌فرمایید با جنگ مخالفیم. اما کدام جنگ؟ آیا ایران آغازگر جنگ بوده است؟ این حقیقت آشکار است که جنگ بر کشور ایران تحمیل شده است. ایران به دفعات در پی مذاکره و دیپلماسی بوده، اما طرف مقابل (آمریکا و صهیونیست‌ها) بارها پیمان‌شکنی کرده، عهد خود را زیر پا گذاشته، و با خیانت و تجاوزهای مکرر، مسیر صلح و گفت‌وگو را مسدود کرده است. در چنین شرایطی، مخالفت با  جنگ  چه معنایی می‌تواند داشته باشد، جز تضعیف روحیه دفاعی در برابر متجاوز؟ زمانی که دشمن حمله می‌کند، مخالفت با  جنگ  در حقیقت مخالفت با  دفاع مشروع  است.

بر اساس فقه اسلامی، و در شرایطی که دشمنان کافر و محارب به دارالاسلام حمله کرده‌اند و قصد اشغال و آسیب رساندن به مسلمانان را دارند، جهاد بر مسلمانان فرض عین می‌گردد. در چنین وضعیتی، وظیفه شرعی علما و رهبران دینی، بسیج مردم و دعوت آنان به مقاومت و دفاع از دین و میهن است، نه دعوت به گفت‌وگو یا صلح که در این بستر می‌تواند تعبیر به تسلیم و انفعال شود. وقتی دشمن با شمشیر و خیانت سخن می‌گوید، دعوت به گفت‌وگو بدون محکومیت قاطع متجاوز، چگونه می‌تواند در راستای عزت اسلام و مسلمین باشد؟ این موضع‌گیری چگونه می‌تواند با آموزه‌های جهادی و دفاعی قرآن و سنت نبوی که در این موارد بر ایستادگی و مقاومت تاکید دارند، سازگار باشد؟

شما می‌گویید “حرف مردم را بشنوید؛ این به نفع شماست. مردم عدالت و آزادی می‌خواهند.” اما منظورتان از مردم کیست؟ در این شرایط حساس و تهاجم خارجی، مردم واقعی، همین سی میلیون نفری هستند که در پویش «جان فدا» ثبت نام کرده‌اند و آماده دفاع از کشور و ارزش‌های اسلامی خود هستند. همین‌ها هستند که در صحنه حضور دارند و در برابر دشمن خارجی، یکپارچه و متحد ایستاده‌اند. «مردم» آن عده ی ناچیز خائن و فریب خورده نیستند که با تحریک و حمایت دشمنان خارجی، به اغتشاش و هرج و مرج دست می‌زنند و به زیرساخت‌های کشور آسیب می‌رسانند. تفکیک قائل نشدن میان این دو گروه و گنجاندن اغتشاشگران و عناصر وابسته به بیگانگان در تعریف «مردم» نوعی خطای استراتژیک و فکری است که می‌تواند به نفع دشمنان کشور تمام شود.

اینکه شما در سخنان خود به “غدر و خیانت‌های مکرر آمریکا و صهیونیست‌ها” هیچ اشاره‌ای نمی‌کنید، در حالی که این اقدامات مستقیم‌ترین عامل تحمیل جنگ و وضعیت کنونی هستند، بسیار سؤال‌برانگیز است. این سکوت، این شائبه را ایجاد می‌کند که گویی شما در برابر جنایات متجاوز، بی‌طرف هستید و تنها بر ضعف‌های داخلی تاکید می‌کنید. این موضع‌گیری چگونه می‌تواند با وظیفه یک عالم دینی در دفاع از اسلام و مسلمین در برابر دشمنان خارجی همخوانی داشته باشد؟ آیا این سکوت در برابر متجاوز و در عین حال انتقاد از جبهه داخلی، چیزی جز بوی خیانت به اسلام و مسلمین و ضربه زدن به جبهه‌ی مقاومت دارالاسلام ایران است؟

در پایان، در شرایطی که ایران با جنگی تحمیلی و دشمنی عهدشکن روبه‌رو است، انتظار از یک عالم دینی آن است که مردم را به وحدت، مقاومت، دفاع از دارالاسلام و محکومیت متجاوز فرابخواند، نه اینکه با سخنانی که می‌تواند به تضعیف روحیه اسلامی و ملی و جبهه مقاومت منجر شود، ناخواسته در زمین دشمن بازی کند. این موضع‌گیری‌ها در اذهان عمومی، می‌تواند به عنوان نوعی همراهی با روایت دشمن و تضعیف عمدی جبهه داخلی تعبیر شود.

نقدی بر واکنش مولوی عبدالحمید زاهدانی در مواجهه با احکام شرعی اعدام هم جبهه ای های کفار محارب آمریکائی – صهیونی   

نقدی بر واکنش مولوی عبدالحمید زاهدانی در مواجهه با احکام شرعی اعدام هم جبهه ای های کفار محارب آمریکائی – صهیونی   

کاتب: محمد اسامه

مولوی عبدالحمید در خطبه ی نماز جمعه ی 28فروردین 1404ش گفت: “ما همواره می‌گوییم که افراد را اعدام نکنید. بنده حاضرم سوگند یاد کنم که اعدام به ضرر کشور و ملت و حکومت و حاکم است و سبب نارضایتی مردم می‌شود. مصادره اموال نیز نارضایتی الله تعالی و مردم را به دنبال دارد. لذا نباید اموال مخالفان و کسانی که در داخل یا خارج از کشور فعالیت می‌کنند، مصادره شود”.

این سخنان مبنی بر مخالفت مطلق با اعدام و مصادره اموال، با این استدلال که این اقدامات به ضرر کشور، ملت و حاکم است و موجب نارضایتی خداوند و مردم می‌شود، از منظر جامع آموزه‌های اسلامی یعنی :قرآن، سنت نبوی و فقه مذاهب اهل سنت، به‌ویژه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله نیازمند بررسی دقیق و روشنگری است. این نوع اظهارات کلی و بدون استناد به ادله شرعی خاص، می‌تواند موجب ابهام و تشتت در فهم احکام الهی گردد.

درباره احکام اعدام (قتل قصاص، حد و تعزیر): چرا تعمیم و نادیده گرفتن ادله شرعی؟

شما به صورت کلی و بدون تفکیک، با اعدام مخالف هستید و آن را به ضرر کشور می‌دانید. این در حالی است که در شریعت اسلام، احکام مربوط به اعدام قصاص نفس، حدود و احکام مفسدین فی الارض و محاربین برای جرائم بسیار سنگین و با شرایطی بسیار دقیق، تشریع شده‌اند. سؤال اینجاست:

همیشه از شما خواسته شده با استناد به منابع شرعی و قوانین قضائی (حتی بر اسسا فقه امام ابوحنیفه رحمه الله) و با دلیل صحبت کنید و ثابت کنید که فلان حکم در فقه مذهبی اهل سنت و جماعت یا شیعه دارای چنین و چنان اشکالاتی است؛ حالا به نظر شما چه کسانی اعدام شده‌اند که شما حکم آنها را «غیر شرعی» می‌دانید؟ آیا می‌توانید به موارد مشخصی اشاره کنید و با دلایل شرعی و فقهی، به‌ویژه از فقه امام ابوحنیفه رحمه الله، غیرشرعی بودن اعدام آنان را ثابت نمایید؟

برای مثال، آیا اعدام افرادی که به دلیل ارتداد یا محاربه (فساد فی الارض) و خیانت‌های بزرگ مانند همکاری با دشمنان قسم‌خورده و محارب آمریکائی – صهیونی در این جنگ تحمیلی رمضان 1404ش و ارتکاب قتل‌های عمد متعدد محکوم شده‌اند، از نظر فقه حنفی غیر شرعی است؟

فرض کنید که افراد مذکور، اعضای گروه‌هایی سکولار و مرتد مانند رجوی (سازمان مجاهدین خلق) بوده‌اند که دست به عملیات نظامی، جاسوسی، و کشتار مردم بی‌گناه  زده‌اند و محاربه و افساد فی الارض آنها به اثبات رسیده است. آیا حکم اعدام برای چنین محاربان و مفسدین فی الارض، از نظر فقه امام ابوحنیفه رحمه الله غیر شرعی است؟

مذهب حنفی، مانند سایر مذاهب اهل سنت، قصاص (برای قتل عمد در صورت درخواست اولیای دم)، حد رده (برای مرد مرتد در صورت عدم توبه)، حد محاربه و افساد فی الارض (که می‌تواند شامل اعدام باشد، بر اساس آیه ۳۳ سوره مائده) و برخی موارد تعزیری که به تشخیص قاضی شرع به مصلحت جامعه و دفع شر مفسدان باشد، را به رسمیت می‌شناسد.

الله جل جلاله می فرماید: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ۚ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (مائده/ ۳۳) همانا کیفر کسانی که با خدا و پیامبرش می‌جنگند و در زمین به فساد می‌کوشند، جز این نیست که کشته شوند، یا به دار آویخته شوند، یا دست‌ها و پاهایشان به طور مخالف بریده شود، یا از آن سرزمین تبعید گردند. این رسوایی آنان در دنیاست و در آخرت عذابی بزرگ خواهند داشت.

این آیه به صراحت حکم قتل را برای محاربان و مفسدان فی‌الارض قرار داده است.

احادیث متعددی نیز بر اجرای حدود و قصاص تأکید دارند. مثلاً این حدیث که عثمان رضی الله عنه در هنگام هجوم اغتشاشگران به خانه اش از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کند که می فرماید:لا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِلا بِإِحْدَى ثَلاثٍ: الثَّيِّبُ الزَّانِي، وَالنَّفْسُ بِالنَّفْسِ، وَالتَّارِكُ لِدِينِهِ الْمُفَارِقُ لِلْجَمَاعَةِ. خون هیچ مسلمانی جز به یکی از سه دلیل حلال نیست: زناکار محصن، قاتل، و ترک‌کننده دینش و جداشونده از جماعت.

چگونه می‌توان با این ادله صریح شرعی مقابله کرد و به صورت کلی و بدون تمایز، اعدام را امری مذموم و خلاف شرع و مصلحت دانست؟ این نوع بیان، به معنای نادیده گرفتن بخشی از شریعت اسلام است که برای حفظ نظم، امنیت و عدالت در جامعه وضع شده است.

مصادره ی اموال کسانی که در جنگ رمضان 1404ش در جبهه ی جنگ روانی دشمن بودند از نظر شرعی و غوغاسالاری مولوی عبدالحمید

مصادره ی اموال کسانی که در جنگ رمضان 1404ش در جبهه ی جنگ روانی دشمن بودند از نظر شرعی و غوغاسالاری مولوی عبدالحمید

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

در جریان جنگ رمضان 1404ش که کفار محارب آمریکائی و صهیونیستی با کمک دولتکهای دست نشانده ی حاشیه ی خلیج فارس و اردن و سایر کفار محارب اروپائی بر دارالاسلام ایران تحمیل کرده اند، از سوی قوه ی قضائیه دستوراتی مبنی بر مصادره ی اموال سلبیریتی ها و ایرانی هائی صادر شد که در «جبهه ی جنگ روانی» این کفار محارب و اشغالگر خارجی قرار گرفته اند.

 به محض صدور این دستور، عده ای از گروه منافقین و جاهلین داخلی شروع کردند به غوغاسالاری؛ به همین دلیل برای مردم عوام این سوال پیش آمد که:

  •  آیا مصادره اموال کسانی که به کشور خیانت کرده‌اند، با دشمن همکاری کرده‌اند، و اموال خود را در راه تضعیف امنیت و استقلال دارالاسلام به کار برده‌اند، از نظر شرعی (به‌ویژه فقه حنفی) ممنوع است؟

اگر کسی با دریافت اموال از دشمنان، علیه امنیت مسلمانان فعالیت کند و قصد ضربه زدن به دارالاسلام را داشته باشد، آیا شرع مقدس، حاکم اسلامی را در مصادره این اموال که ابزار خیانت بوده‌اند، مجاز نمی‌داند؟

مولوی عبدالحمید در نماز جمعه ی اخیر اهل سنت زاهدان اعلام کرد: “مصادره اموال نارضایتی الله تعالی و مردم را به دنبال دارد. لذا نباید اموال مخالفان و کسانی که در داخل یا خارج از کشور فعالیت می‌کنند، مصادره شود.”

فقه امام ابوحنیفه و مسئله مصادره اموال:

در فقه اسلامی، و به تبع آن در فقه حنفی، برای حفظ نظم و امنیت جامعه اسلامی و مقابله با فتنه و خیانت، حاکم اسلامی اختیاراتی دارد. هرچند مصادره اموال به عنوان یک «حد» شرعی رایج نیست، اما در مواردی که اموال از طریق نامشروع (مانند جاسوسی و خیانت در برابر دریافت پول از دشمن)، یا برای مقاصد غیرشرعی و مضر به حال مسلمانان (مانند تجهیز فتنه‌گران یا جاسوسان) به دست آمده یا مورد استفاده قرار گرفته باشند، و یا در چارچوب احکام تعزیری برای بازدارندگی از جرائم بزرگ، می‌تواند مورد حکم قرار گیرد.

هدف شریعت (مقاصد الشریعه) حفظ دین، نفس، نسل، عقل و مال (به ترتیب اهمیت) از اهداف اساسی شریعت است. امنیت دارالاسلام و دفع شر خائنان، بزرگترین ابزار جهت حفظ این مقاصد است.

حاکم اسلامی (سیاسة شرعیة) نیز برای حفظ مصالح عمومی و دفع مفاسد، دارای اختیاراتی در تعیین تعزیرات (مجازات‌های غیرحدی و غیرقصاصی) است. این تعزیرات می‌توانند شامل مجازات‌های مالی نیز باشند، به شرط آنکه مبتنی بر مصلحت شرعی و دفع ضرر بزرگ‌تر از جامعه باشد. اگر ثابت شود که اموالی مستقیماً در جهت خیانت به دارالاسلام و همکاری با دشمنان به کار رفته‌اند، حفظ آن اموال برای خیانتکار، امری مشروع تلقی نمی‌شود.

چرا مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی قرآن و سنت را در گفتار و بیان موضوع در نظر نمی‌گیرد؟

این شیوه از بیان کلی و فراگیر، بدون استناد به آیات صریح قرآن، احادیث نبوی و قواعد اجتهادی فقهی (به‌ویژه مذهب حنفی که ایشان از پیروان آن هستند)، جای سؤال جدی دارد. در مسائلی به این مهمی که مستقیماً به احکام قصاص، حدود، تعزیرات و حقوق حاکم اسلامی در حفظ امنیت و عدالت جامعه بازمی‌گردد، انتظار می‌رود که یک عالم دینی و حتی یک خطیب مثل ایشان با استدلال شرعی و تفکیک میان موارد مختلف سخن بگوید.

قرآن و سنت، همواره میان موارد مختلف تمایز قائل شده‌اند. حکم مجازات برای قاتل عمد با کسی که جرمی کوچک مرتکب شده، متفاوت است. حکم مصادره اموال خائن با مصادره اموال یک مسلمان بی‌گناه، کاملاً متفاوت است. تعمیم حکم و نادیده گرفتن این تفاوت‌ها، نه تنها به ضرر فهم صحیح شریعت است، بلکه می‌تواند موجب تشویق به خیانت و تضعیف ارکان دولت اسلامی گردد.

وظیفه یک عالم دینی، تبیین جامع و دقیق احکام شرعی است، نه بیان گزاره‌های کلی که به دلیل عدم ذکر دلایل شرعی و شرایط و موانع اجرای احکام، موجب سوءتفاهم و ایجاد شبهه در مشروعیت اقدامات قانونی و شرعی یک حکومت اسلامی می‌شود.

این رویکرد، در نهایت این پرسش را به ذهن متبادر می‌سازد که آیا این نوع سخنان، بدون در نظر گرفتن چارچوب‌های قرآنی و سنت نبوی و بدون استناد به دلایل فقهی مذهب حنفی، تنها با هدف ایجاد نارضایتی عمومی از دارالاسلام ایران و تضعیف آن صورت می‌گیرد، یا ناشی از برداشت ناقص و غیرجامع از شریعت اسلام است؟ در هر دو صورت، این شیوه از سخن گفتن، شایسته جایگاه یک عالم دینی و خطیب در جامعه اسلامی نیست.