با وجود جنگ تحمیلی آمریکائی – صهیونی رمضان 1404 بر کشور و کشتار آنهمه مسلمان بی گنه باز از مولوی عبدالحمید فتوای جهاد ندیدیم
کاتب: سلیمان عبدالرحمن
قرآن کریم داستان قوم لوط را نه به عنوان یک واقعه تاریخی صرف، بلکه به عنوان هشداری ابدی برای جوامعی ذکر میکند که مرزهای حیا، فطرت و احکام الهی را میشکنند. الله جل جلاله میفرماید: وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَکُمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِینَ * إِنَّکُمْ لَتأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ ( اعراف/۸۰ -۸۱) و لوط را فرستادیم هنگامی که به قوم خود گفت: آیا آن کار بسیار زشتی را انجام میدهید که هیچکس از جهانیان پیش از شما انجام نداده است؟ شما از روی شهوت به جای زنان با مردان آمیزش میکنید؛ شما گروهی اسرافکار و متجاوزید.
پرسشی صریح از مولوی عبدالحمید: عبور از اسلام یا پناه به سکولاریسم؟
مولوی صاحب؛ سؤالی که امروز افکار عمومی و جامعه متدینین را به خود مشغول کرده این است که مرز میان «مطالبات مدنی» و «پشت کردن به نصوص صریح قرآن» کجاست؟
۱. ائتلاف با دشمنان خدا: شما در حالی دم از آزادی و حقوق بشر به سبک غربی میزنید که متحدان سیاسی شما (جریان پهلوی و سکولارها) صراحتاً از قانونی کردن «لواط» و رسمیت بخشیدن به همجنسبازی در ایران آینده سخن میگویند. شما دقیقاً در چه زمانی قصد دارید رسماً اعلام کنید که از احکام اسلام عبور کرده و به آیین سکولاریسم گرویدهاید؟
۲. فتوای اباحهگری: وقتی جریان پهلوی با افتخار از آزادی ازدواج مرد با مرد و زن با زن سخن میگوید و آن را پیشرفت مینامد، سکوت شما چه معنایی دارد؟ آیا قرار است پس از به قدرت رسیدن این جریانهای ضد دین، شما نیز قلم به دست بگیرید و برای خوشامد اربابان جدید، فتوا بر حلال بودن منکرات و فواحش صادر کنید؟
۳. خیانت به جایگاه مذهبی: ترویج بیناموسی و بیغیرتی تحت نام «آزادی»، دقیقاً همان مسیری است که قوم لوط پیمودند و به عذاب الهی دچار شدند. همراهی با کسانی که قصد دارند ایران را به مرکز فحشا و دوری از غیرت تبدیل کنند، با هیچ منطق شرعی و مذهبی سازگار نیست.
مولوی صاحب، کسانی که امروز فرش قرمز زیر پای جریانهای همجنسباز و ضددین پهن میکنند، باید بدانند که غیرت ملت ایران و سنتهای الهی، اجازه نخواهد داد که ایران به جولانگاه مفسدانی تبدیل شود که روی قوم لوط را سفید کردهاند. تاریخ و آیندگان درباره این نفاق و همراهی با باطل قضاوت خواهند کرد.
سکوت ننگین یا کوری باطنی؟ تحلیل فقهی و منهجی خیانت «عالمان صامت» در جنگ تحمیلی رمضان ۱۴۰۴ش
کاتب: عبدالرحمن براهویی
در ایامی که عطر معنویت رمضان با خون مظلومان در دارالاسلام ایران و جبهههای مقاومت اسلامی ضد آمریکائی – صهیونی درآمیخته است، پارادوکسی تلخ رخ مینماید: برخی از صاحبان جبه و دستار همچون مولوی عبدالحمید که برای «جزئیترین مسائل اختلافی» ساعتها تریبونها را قرق میکنند، در برابر هجمه وحشیانه صهیونیستها و آمریکا و اذنابشان که دیروز جنایت تفتان را مرتکب شدند، مهر سکوت بر لب زدهاند..
قرآن کریم برای کسانی که ابزارهای شناخت (قلب، چشم و گوش) را در مسیر درک حقایق و دفاع از مظلوم به کار نمیگیرند، تعبیری تکاندهنده دارد. خداوند متعال میفرماید: لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ (اعراف/ ۱۷۹).
این آیه دقیقاً توصیفگر حال «شیخها و مولویهایی» است که هیاهوی بمبهای آمریکایی و صهیونیستها و ترورهای کور گروههای خائن داخلی و ناله کودکان و زنان ومردان بی گناه را نمیشنوند. کسی که قلبش لایههای پنهان جنگ تحمیلی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی علیه دارالاسلام را نمیفهمد و چشمانش جنایات آمریکا و صهیونیستها و مرتدین داخلی را نمیبیند، از مرتبه انسانیت به مرتبه «انعام» (چهارپایان) و حتی پستتر سقوط کرده است؛ چرا که چهارپا تکلیفی ندارد، اما عالمی که سکوت میکند، در حال «کتمان حق» است.
رسولالله صلی الله علیه وسلم در دعایی راهبردی از خداوند میطلبند که قوای ادراکی را مایه بهرهمندی و «وارث» انسان قرار دهد و می فرماید: اللهمَّ متِّعْنَا بأسماعِنا، وأبصارِنا، وقوَّتِنا ما أحْيَيْتَنا، واجْعَلْهُ الوارِثَ مِنَّا… وانصرْنا عَلَى مَنْ عادَانا» (صحیح الترمذی).
این حدیث نشان میدهد که «شنوایی و بینایی واقعی» آن است که تا لحظه مرگ در خدمت نصرت بر دشمنان (وانصرْنا عَلَى مَنْ عادَانا) باشد. عالمی که بیناییاش را تنها خرج اختلافات فقهی قرون گذشته و به هیجان درآوردن عوام الناس در برابر مسلمین مخالف میکند اما دشمن حی و حاضر زمانه را نمیبیند، عملاً از این میراث نبوی محروم گشته است. کوری بصیرتی، مقدمه کوری اخروی است.
از منظر فقهی، هنگامی که «کافر حربی» به مرزهای دارالاسلام یورش میبرد، دفاع «واجب عینی» است. در این شرایط، «تبیین حق» و «تحریض مؤمنان بر جهاد» بر هر صاحب منبری واجب است.
چگونه است که پرداختن به اختلافات جزئی وضو و نماز «مهم» شمرده میشود، اما دفاع از کیان دارالاسلام در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی که «أهم» است، مسکوت میماند؟
سکوت در این مقطع، مصداق «کتمان علم» است که رسول الله صلی الله علیه وسلم درباره آن می فرماید: هر کس دانشی داشته باشد و از او پرسیده شود (یا زمان نیاز باشد) و آن را کتمان کند، در قیامت لجام از آتش بر او زده میشود.
هر مومنین حق دارد بپرسد که دلیل سکوت این افراد چیست؟ یا چنان در «نفاق» غرق شدهاند که پیروزی کفر را به پیروزی برادر مسلمان خود ترجیح میدهند، و یا بنده «عافیت» شدهاند که باز آنها را جزو گروه منافقین قرار می دهد.
مولوی یا آخوندی که در برابر جنایات رمضان ۱۴۰۴ سکوت میکند، در واقع به «بخشی از جبهه ی کفر و مرجئه نوین» تبدیل شده است؛ کسانی که معتقدند ایمان فقط در دل است و عمل (جهاد و برائت) تأثیری در آن ندارد. اینها همان «علماء السوء» (دانشمندان بدکار) هستند که دین را به بهای ناچیز امنیت پوشالی یا جیره طاغوت فروختهاند.
بدون شک نبرد امروز با کفار محارب آمریکائی و صهیونی و مرتدین موجود در جبهه ی این کفار محارب در ایران و غزه و یمن، ترازوی سنجش است. کسی که در این نبرد، در کنار «دارالاسلام» نایستد و با زبان و قلم خود به آمریکا و اسرائیل نتازد، قطعاً در صف همانهایی است که خداوند آنها را «غافلون» و گروه منافقین نامیده است که ضمن دشمن نامیدن آنها فرموده است: فَاحْذَرُوهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ». از آنان حذر کنید، خدا آنان را بکشد، چگونه از حق بازگردانده میشوند؟
ایمانِ واقعی نه در لابلای بیان اختلافات هزار ساله فقهی قابل چشم پوشی، بلکه در میان دود باروت جنگ با کفار محارب بر دارالاسلام سنجیده میشود.
فریاد خون مظلومان دارالاسلام ایران و سکوت مرگبار خطباء و علمای عوام زده در برابر جنگ تحمیلی آمریکا و صهیونیستها در رمضان 1404ش
کاتب: براهندک بلوچ
الله جل جلاله می فرماید: انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ… (توبه/ ۴۱) با شتاب [به سوی میدان نبرد] حرکت کنید، چه سبکبار باشید و چه سنگینبار، و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید….
امروز که دارالاسلامِ ایران هدف وحشیانهترین تجاوزات کفار حربی آمریکائی و صهیونیستی قرار گرفته است؛ امروز که خون پاک سرداران رشید اسلام، رهبران مقاومت و حتی کودکان معصوم (از جمله فاجعهی هولناک مدرسه میناب و شهادت ۱۶۸ طفل بیگناه) زمین را رنگین کرده، سوالی بزرگ پیش روی «مولویها»، «شیخها» و «ماموستاها» قرار دارد: این سکوت شما از چیست؟ ترس از مخلوق یا فراموشی خالق؟
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ… (نساء/ ۷۵) شما که عمری را در محراب و منبر گذراندهاید، چگونه نالهی زنان و کودکان مظلوم را میشنوید و تجاوز کفار محارب و اشغالگر خارجی به دارالاسلام را میبینید، اما لب به حق نمیگشایید؟ سکوت در زمان هجوم دشمن به دارالاسلام، به معنای پشت کردن به نصوص صریح وحی است.
اگر مدعی تبعیت از ائمهی بزرگوار اهل سنت هستید، بدانید که در فقه هر دو امام حنفی و شافعی که اهل سنت ایران پیرو این دو مذهب هستند، سکوت امروز شما محکوم است:
طبق رأی امام ابوحنیفه رحمهالله هنگامی که دشمن به سرزمین اسلام حمله کند، «جهاد» از حالت فرض کفایه خارج شده و به «فرض عین» تبدیل میشود. یعنی بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است که به هر نحوی (زبانی، مالی یا جانی) در برابر دشمن بایستد. سکوت علما در این لحظه، معصیت بزرگ و تخطی از حکم صریح فقه حنفی است.
طبق رأی امام شافعی رحمهالله نیز اگر دشمن به مرزهای دارالاسلام نفوذ کند، بر همهی ساکنان آن منطقه و مناطق مجاور واجب است که برای دفع دشمن بپا خیزند. امام شافعی سکوت در برابر اشغالگری های کافر به سرزمین مسلمین را جایز نمیدانست چون این سکوت در تمام مذاهب برابر است با اینکه شخص را جزو گروه منافقین قرار دهد.
وقتی سردمداران کفر به پرچمداری آمریکا و صهیونیستها در حال کشتار و از بین بردن زیرساختهای شما هستند، کمترین وظیفهی یک عالم، «تبیین حکم جهاد» و «تهییج مردم» علیه متجاوز است. سکوت شما نه از روی «حکمت»، بلکه از روی «عافیتطلبی» و «عقدههای جناحی یا مذهبی» است که مانع از دیدن حقیقت نبرد حق و باطل شده است و این خیانت سکوت همراهی نانوشته با صهیونیزم و کفار آمریکائی است.
عالمی که در برابر شهادت ۱۶۸ کودک و ترور رهبران دارالاسلام و آنهمه بمباران و توحش کفار محارب خارجی سکوت میکند، دانسته یا ندانسته در جبههی متجاوزان قرار گرفته است. این سکوت، چراغ سبزی به آمریکا و اسرائیل است تا به جنایات خود ادامه دهند. بدانید که فردای قیامت، خون شهیدان میناب و سرداران اسلام، گریبانگیر کسانی خواهد بود که «علم» داشتند اما «عمل» و «فریاد» نداشتند.
ای علمای بلاد، یا به رسالت خود بازگردید و حکم جهاد و برائت از مشرکین (=سکولاریستها) را فریاد بزنید، و یا ردای علم را از تن برکنید که این لباس، جایگاه ترسوها و مصلحتاندیشان بزدل نیست.
آزمون غیرت حنفی ها و تلنگری به مولوی عبدالحمید برای خروج از پیلهی سکوت در زمان جنگ تحمیلی رمضان آمریکائی ها و صهیونیستها بر دارالاسلام ایران
کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)
مولوی عبدالحمید زاهدانی، در این دو هفته که دارالاسلام ایران زیر آتش کینهی صهیونیزم و آمریکای جنایتکار قرار گرفته، چشمان بسیاری از حنفی مذهبها به زاهدان دوخته شده بود تا فریاد حقطلبی و تکبیر جهاد شما را بشنوند؛ اما آنچه نصیب شد، «سکوتی سنگین» و «گوشهگیری تأملبرانگیز» بود.
در حالی که رهبری دارالاسلام ایران، سرداران غیور سپاه و ارتش دارالاسلام ایران، و معلمان و کودکان بیگناه (از جمله شهدای مظلوم حادثه میناب) هدف ترور و تجاوز مستقیم کفار حربی قرار گرفتهاند، سکوت شما چه معنایی دارد؟ آیا این سکوت، ناشی از همان تمایلاتی است که در دو سه سال اخیر نسبت به نظامهای سکولار غربی و طاغوتهای منطقهای همچون آلسعود نشان دادهاید؟ عالم دین نباید در گرماگرم نبرد «حق و باطل»، در جبههی «مصلحت و نفاق» بایستد.
مولوی عبدالحمید، شما که مدعی پیروی از مذهب امام اعظم، ابوحنیفه رحمهالله هستید، بهتر از هر کسی میدانید که در فقه حنفی، هنگامی که دشمن کافر به سرزمین اسلام هجوم میآورد، «جهاد، فرض عین» است.
امام ابوحنیفه معتقد بود که اگر دشمن به جزیی از بلاد مسلمین حمله کند، بر تمام مسلمین واجب است که برای دفع آن بپا خیزند.
امروز که ایران به عنوان سنگر اصلی مقابله با صهیونیزم و آمریکا مورد تجاوز قرار گرفته، طبق فتوای امام ابوحنیفه، هرگونه کوتاهی در پشتیبانی از نظام اسلامی در برابر اشغالگران، تخلف از امر الهی است و بیطرفی و تماشاچی شدن شخص نماز خوان مسلمان را جزو گروه منافقین قرار می دهد.
رسولالله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ…».
مولوی صاحب، اگر میخواهید خود را از شائبهی نفاق و نزدیکی به جبههی غرب سکولار و طاغوتهای دستنشانده تبرئه کنید، اکنون وقت آن است. نشان دهید که پیوند شما با آرمان اسلام و امنیتِ دارالاسلام، محکمتر از پیوندهای منافق گونه و سیاسی گذراست. جبههی خود را تغییر دهید و صراحتاً در کنار نظام اسلامی و نیروهای مسلح (سپاه و ارتش) بر علیه کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی بایستید.
نظامی که امروز در برابر تمام دنیای کفر ایستاده و برای دفاع از قدس و مظلومان غزه و لبنان، هزینههای جانی و مالی میدهد، مصداق بارز «جبههی حق» است. حمایت از این نظام در برابر تجاوزاتِ آمریکا و اسرائیل، نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک ضرورت فقهی و عقیدتی است.
مولوی عبدالحمید زاهدانی، ما اهل سنت و جماعت داخل و خارج دارالاسلام ایران در مورد این روزهای شما قضاوت خواهد کرد. بیایید و با تاسی به سیرهی امام ابوحنیفه، بر علیه اشغالگران صهیونیست و آمریکایی «اعلام جهاد» کنید و با زبان رسا، از حریم دارالاسلام و رهبری آن در برابر تجاوز کفار حمایت نمایید. نگذارید نام شما در زمرهی کسانی ثبت شود که در روز واقعه، مصلحت دنیای خود را بر نصرت دین ترجیح دادند.
سکوت ننگین «خواص»(همچون مولوی عبدالحمید) در برابر کفار محارب و اشغالگر آمریکائی – صهیونی در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش در منهج اسلامی
کاتب: محمد اسامه
شکی نیست که می توانیم با استناد به مواردی چون سوره ی روم بگوئیم در جنگ بین گروههای مختلف کفار با هم در میان مومنین «بی طرف» و «ساکت» وجود ندارد چه رسد به اینکه جنگ بین مسلمین با کفار محارب اشغالگر خارجی باشد که «سکوت» و «بی طرفی» و «تماشاچی» بودن صفت بارز گروه منافقین است و مومنین از چنین آفتی به دور هستند.
بر این اساس و در همین قدم اول :
اگر کسی با هر عنوانی را دیدید که در این جنگ بین کفار مخارب و اشغالگر خارجی با دارالاسلام ایران به صورت زبانی یا بدنی وارد جنگ شده و به این شکل جبهه ی کفار محارب را تقویت می کند شک نداشته باشید یک «مرتد» است. این «اجماع» تمام امت است که در چنین موقعیتهائی که جنگ بین دارالکفرهای محارب و دارالاسلام است هر گونه حمایت از کفار محارب باعث ارتداد می شود.
اگر کسی با هر عنوانی در این جنگ بین کفار محارب و اشغالگر خارجی با دارالاسلام موضع «سکوت» و «بی طرفی» و «تماشاچی» شدن را انتخاب کرد شک نداشته باشید که یکی از «گروه منافقین» است که در این گروه هم منافقین اصلی وجود دارند هم کسانی که در دلشان بیماری هست و هم مومنین ضعیف الایمان و جاهل و… به همین دلیل اینها را در دنیا جزو مسلمین محسوب می کنیم و در قیامت الله میداند با این گروه چه برخوردی داشته باشد.
در این صورت، امروز که دشمن محارب صهیونیستی و آمریکایی از مرزها و جغرافیای دارالاسلام ایران عبور کرده و خون مومنین و مسلمین ایران را بر زمین ریخته است، «سکوت» دیگر یک موضع سیاسی عوام فریبانه ی صرف نیست، بلکه یک «انحراف فقهی» و « گناه کبیره» است.
در این مورد خاص، غیبت دغلبازانه ی مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی لکه ی تاریک و کثیف دیگری بر زندگانی اوست که با القاب پرطمطراقی همچون «شیخالاسلام»، «مولانا» و… را یدک میکشد که این عناوین برای صدرنشینی در مجالس و عوامفریبی به کار یم رود نه برای دعوت منهج صحیح اسلامی اهل سنت و جماعت و «سپر شدن در برابر کفر» و دعوت به جهاد در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی.
شیخ الاسلام و عالم واقعی کسی چون ابن تیمیه است که در زمان هجوم «کفارِ حربی»، معنای «تولّی و تبرّی» را در میدان عمل پیاده کرد و بر علیه کفار محارب و سکولار مغول فتوای جهاد داد و خوش هم به عنوان یک سرباز و الگوی عملی یک مجاهد در میدانهای جهاد حضور پیدا کرد.
شیخ الاسلام و عالم اسمی خطیبی چون مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی است که بدون داشتن حتی یک کتاب علمی یا بدون داشتن بنیه ی علمی لازم که بتوان «خلبان اردنی» را به صورت صحیح به زبان عربی معنی کند و… هم اکنون و بعد از نزدیک به 12 روز از جنگ تحمیلی آمریکائی – صهیونی در رمضان 1404ش خودش را جائی مخفی کرده و به شیوه ای با دشمنان قسمخوردهی اسلام (آمریکا و صهیونیزم) نرد عشق میبازد و با سکوت خود، راه را برای شهادت بیشتر مسلمین ایران و پیشروی های بیشتر کفار محارب خارجی هموار میکند.
این دیگر بر کسی پوشیده نیست که در تمامی مذاهب فقهی اعم از حنفی، شافعی و… اجماع و اتفاق نظر وجود دارد که اگر کافر محارب خارجی به سرزمین اسلام (دارالاسلام) حمله کند و جان و مال و ناموس مسلمین را تهدید نماید، جهاد از حالت «فرض کفایه» خارج شده و بر تکتک کسانی که توانایی دارند (بهویژه عالمان با زبان و نفوذشان) «فرض عین» میگردد.
از مولوی عبدالحمید باید پرسید که آیا قتل عام آنهمه از مومنین و مسلمین و تولید آنهمه ویرانی توسط کفار امریکائی – صهیونی در ایران تجاوز آشکار نیست؟ اگر اکنون زمان موضعگیری و اعلام جهاد نیست، پس این القاب علمی و دینی به چه کار میآیند؟
امروز «بدعت نوین»، پذیرش سلطهی صهیونیزم و سکوت در برابر جنایات آمریکاست. مولویها و ماموستاهایی که در برابر شهادت مظلومانهی نخبگان نظامی و علمی و کودکان دبستان و سایر مسلمین دارالاسلام سکوت کردهاند، چه در گروه مرتدین باشند یا گروه منافقین در دایرهی خشم الهی قرار دارند. سکوت در برابر قاتلان «بچه های دبستان میناب»، «هنیهها» و «السنوارها» و سایر رهبران و بزرگان اهل دعوت و جهاد توسط آمریکا و صهیونیستهای جنایتکار، خیانت به اصل اسلام و ولای مومنین است.
الله جل جلاله می فرماید: وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ (نساء/75) آقای به اصطلاح شیخالاسلام کتاب و علم نداشته! آقای مولانا! قرآن از شما میپرسد «شما را چه شده است که در راه الله و برای نجات مستضعفانی که زیر چکمهی صهیونیزم و آمریکا له میشوند، فریاد نمیزنید؟» آیا ترس از قطعِ حمایتهایِ طاغوتهای محلی (مانند آلسعود و امارات و قطر و… ) یا تمایل به جبههی سکولار – لیبرال غرب و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی ایران، شما را از ادای تکلیف شرعی بازداشته و خود را مخفی و گم کرده اید؟
وقت آن است که مدعیان فقه نبوی و حنفی، نشان دهند که آگاه به مسائل «ولاء و براء» هستند آنهم با اعلام برائت صریح از رژیم سکولار صهیونیستی و آمریکای سکولار و جنایتکار چون برائت مختص کفار سکولار (مشرک) است.
در کنار برائت از کفار سکولار، حمایت قاطع و عملی از دارالاسلام و نیروهای مسلح آن که در خط مقدم دفاع از دارالاسلام هستند دومین قدم است با برداشتن این قدمها تبیین وجوب جهاد برای پیروان و مریدان در برابر متجاوزان کافر محارب قدم سوم محسوب می شود؛ در غیر این صورت، مومنین، این سکوت را به پای «نفاق» و «همدستی با دشمن» خواهند نوشت و القاب شما تنها باری بر دوشتان در روز جزا خواهد بود.
غیرت در برابر تهاجم آمریکایی – صهیونی از سنگر «ملا عمر» تا سکوت مصلحتی دسته هائی از مولوی های ایران
کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)
رسول الله صلی الله علیه وسلم به صورت خاص در مورد جهاد همیشگی با سکولاریستها ( که در زبان عربی به آنها مشرکین و احزاب گفته می شود) می فرماید: جَاهِدُوا الْمُشْرِكِينَ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَأَلْسِنَتِكُمْ (رواه أبوداود والنسائي) با مشرکان (سکولاریستها) با اموال، جانها و زبانهایتان جهاد کنید.
امروز که جبههی کفر سکولار جهانی به پرچمداری آمریکا و صهیونیزم و ایادی سکولار آنها آشكارا به حریمِ دارالاسلام ایران و جان سرداران و مردم مسلمان تجاوز میکنند، زمان آن رسیده است که عیار واقعی ادعاهای شما مشخص شود.
در اینجا می توانیم از حنفی مذهبها بپرسیم که الگوی واقعی چند دهه قبل میان حنفی ها کجاست؟ ملا عمر رحمه الله یا دیپلماسی سکوت و تماشاچی شدن گروه منافقین همسو با جبهه ی آمریکا و شرکایش؟
شما که خود را وارثان سنت و فقه میدانید، آیا فراموش کردهاید که الگوهای راستین جهاد در چند دهه ی گذشته میان حنفی های حاضر چه کسانی بودند؟
امیرالمؤمنین ملا محمد عمر رحمهالله: در زیر شدیدترین بمبارانهای هوایی و زمینی آمریکا و ناتو، حتی یک قدم از آرمان اسلام عقب ننشست و از سنگر جهاد خارج نشد و بر علیه این کفار محارب اعلام جهاد کرد.
ملا اختر منصور تقبلهالله : جان خود را در کف دست گرفت و در میدان نبرد علیه اشغالگران و مرتدین محلی، جانفشانی کرد و با اتحاد محکمی که با دارالاسلام ایران بسته بود در هنگام برگشت از ایران و در خاک پاکستان توسط کفار آمریکائی به شهادت رسید.
آنها در میان آتش و خون، «جهاد با جان و مال و زبان» را به کمال رساندند؛ اما هم اکنون آمریکا و صهیونیستها با حمایت غیر مستقیم اتحادیه اروپا و کشورهای خائن عربی و عجمی منطقه به دارالاسلام ایران حمله کرده اند شما چه کردهاید؟
ما از شما مولوی ها و شیخهایی که تاریختان را یاد داریم توقع نداریم که مانند ملا عمر و ملا منصور در سنگرهای نبرد فیزیکی حاضر شوید، چرا که میدانیم شهامت جهاد با جان و گذشتن از مال در وجود بسیاری از شما خشکیده است. اما شگفتآور اینجاست که در امنیت کامل و در حالی که هیچ خطری جان شما را تهدید نمیکند، حتی از «جهاد زبانی» با این کفار محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی نیز دریغ میکنید.
در این حدیثی که ذکر کردم می بینید که رسولالله صلی الله علیه وسلم صراحتاً در کنار جهاد جانی و مالی دستور به جهاد همیشگی با «زبان» با سکولاریستها را دادهاند. سکوت شما در برابر تجاوز کفار حربی آمریکا و اسرائیل به سرزمین اسلامی ایران، نه «حکمت» است و نه «مصلحت» بلکه تخلف آشکار از دستور صریح رسول الله صلی الله علیه وسلم است.
بدانید که در میدانِ نبرد، «بیطرفی» وجود ندارد و نگاه کنید زبان گویا و زبان بدن شما ( خیانت سکوت شما) در خدمت کدام جبهه است؟
کسی که زبانش را علیه اشغالگران صهیونیست و آمریکای متجاوز به کار نگیرد، ناخواسته (یا خواسته) زبانش را در خدمت جبههیِ کفر و سکولاریسم قرار داده است بر این اساس است که بسیاری از «علمای سوء» با سکوت خود، جادهصافکن احزابِ سکولار و دشمنان توحید و سببی جهت به میدان نیامدن عمومی مسلمین در جهاد با این کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی شدهاند.
دوباره به شما مولوی عا و شیخها و مُلاها می گوئیم که ما از شما جانفشانی نمیخواهیم، چرا که عیارِ غیرتِ شما پیشتر مشخص شده است. اما دستکم به عنوان کسی که لقب «مولوی» و «شیخ» و «مُلا » و حتی «شیخالاسلام» را یدک میکشد، زبان خود را به جبههیِ اسلام بسپارید و فقط زبانتان را به خدمت اسلام درآورید و به این شکل:
علیه مشرکان و سکولاریستها موضع شرعی بگیرید.
تجاوز دشمن محارب به خاک ایران و ترور مجاهدان و قتل عام مسلمین عادی و دانش آموزان مدارس را محکوم کنید.
نشان دهید که القاب شما، صرفاً کلماتی میانتهی برای کسب اعتبار دنیوی نیست.
اگر امروز که دشمن کافر محارب به خانهی مسلمین حمله کرده، زبان شما به نفع جبههی حق نچرخد، بدانید که در پیشگاه الهی و در برابر خون شهدا، هیچ عذری نخواهید داشت. یا مانند ملا عمر مجاهدانه سخن بگویید، یا القاب مقدس دینی را رها کنید.
مولوی عبدالحمید زاهدانی در آزمایش نهائی در هنگام حمله آمریکا و اسرائیل به دارالاسلام ایران
کاتب: سلیمان عبدالرحمن
صرفنظر از مسلمان یا کافر بودن اعضای دارالاسلام ایران باید گفت که هم اکنون که دشمنان خارجی به کشور حمله کرده اند سکوت در برابر این اشغالگران در زمانی که نیاز به تعیین موضعگیری صحیح هست، خیانت به شمار می رود.
با این نگرش و به صورت مختصر پرسشهای کلیدی از مولوی عبدالحمید داریم:
در لحظهای که دشمن خونخواری چون آمریکا، با خونریزی و ددمنشی، و صهیونیسم کودککش، با تجاوز آشکار، دارالاسلام ایران را هدف قرار داده و به خاک و خون کشیده، در حالی که رهبر این دارالاسلام و مردم مظلوم آن به قتل رسیدهاند؛ شما چه میگویید؟
حالا چه میگویید؟ آیا در این شرایط، موضع شما چیست؟
شما کجا ایستاده اید و چرا سکوت اختیار کردهاید؟ آیا سکوت در برابر چنین ظلم فاحشی جایز است؟
چرا اعلام جهاد و مقاومت نمیکنید؟ آیا تکلیف شرعی شما در این موقعیت حساس، اعلام بسیج عمومی نیست؟
چرا پشتیبانی و حمایت خود را از دارالاسلام ایران به عمل نمیآورید؟ مگر نه اینکه حمایت از دارالاسلام و مسلمین وظیفه هر مسلمان و شهروندی است؟
آیا هنوز هم معتقدید که دارالاسلام ایران باید در برابر کفار و استکبار جهانی آمریکا و اسرائیل صهیونیستی تسلیم شود؟
امت اسلامی به صورت عام و اهل سنت و جماعت ایران به صورت خاص چشم به راه پاسخ و اقدام شما در دفاع از کیان اسلام و مسلمین و دارالاسلام است در حالی که بر اساس فقه تمام مذاهب اسلامی بر «فرض عین» بودن جهاد در هنگام حمله کفار خارجی به دارالاسلام تاکید دارند.
جبهه کنونی مولوی عبدالحمید در هنگام حملات وحشیانه آمریکا و صهیونیستها بر دارالاسلام ایران، جبهه نفاق و بیغیرتی یا جبهه عزت و جهاد؟
کاتب: سلیمان عبدالرحمن
امروز که آمریکا و صهیونیستها به صورت مشترک به دارالاسلام ایران حمله آورده اند و مرتکب بدترین جنایات ضد بشری شده اند که در همان قدم اول با کشتار نزدیک به 180 دانش آموز دبستانی میناب شروع شد تنها 3 جبهه وجود دارد:
جبهه ی مومنین
جبهه کفار سکولار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی
جبهه گروه منافقین تماشاچی و نظاره گر که اکثراً در همان جبهه ی کفاراشغالگر خارجی هستند و در طول تاریخ همیشه خواستار پیروزی این کفار بر دارالاسلام بوده اند.
ما حق داریم بگوئیم که مولوی عبدالحمید، شما که نام «عالم دین» را یدک میکشید، تا کی میخواهید زیر عبای مذهب، تیشه به ریشه اسلام بزنید؟ امروز وقت آن رسیده که صادقانه به امت اسلام پاسخ دهید: دقیقاً در کدام نقطه از اسلام گذشتید و قبله خود را به سمت سکولاریسم لجنوار غربی چرخاندید و هم اکنون جبهه ی تو کدام است؟
شما امروز در سفرهای نشستهاید که سر سفرهداران آن، یعنی کفار محارب و اشغالگر صهیونیست و جریان پهلوی و اپوزیسیون فاسد سکولار و مرتد، صراحتاً از حاکمیت قوانین کفری سکولاریستی و از جمله قانونی کردن «همجنسبازی» و رسمیت بخشیدن به کثیفترین رذایل اخلاقی سخن میگویند. چطور میتوانید دم از حقوق بشر بزنید در حالی که با کسانی دست دوستی دادهاید که میخواهند ایران را به «سدوم و عموره» (شهرهای قوم لوط) تبدیل کنند؟
الله جل جلاله در سوره هود فرجام نکبتبار کسانی که به دنبال ترویج فحشا و لواط بودند را چنین ترسیم میکند:
فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهَا حِجَارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ * مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ … (هود ۸۲ و ۸۳) پس چون فرمان ما فرا رسید، آن شهر را زیر و رو کردیم و بر آن سنگهایی از گل پخته بهصورت لایهلایه باراندیم؛ سنگهایی که نزد پروردگارت نشانهدار بودند….
مولوی عبدالحمید، فردا که اربابان سکولار آمریکائی – صهیونی و پهلویچی شما بساط لواط و ازدواج همجنسبازان را در این سرزمین پهن کردند، آیا باز هم سکوت خواهید کرد؟ یا شاید آن زمان هم برای حفظ صندلی و جایگاه سیاسیتان، آستین بالا زده و «فتوای حلال بودن لواط» را از محراب مسجد صادر خواهید کرد؟
ادعای مسلمانی با حمایت از جریانی سکولار و ارتدادی که اساس آن بر شریعت زدائی و ترویج ولنگاری است، جز نفاقی آشکار نیست. شما که برای هر مسئله کوچکی فریاد میزنید، چرا در برابر وعده رسمی متحدانتان برای ترویج همجنسگرایی خفقان گرفتهاید؟ آیا بوی قدرت پوشالی اشغالگران آمریکائی – صهیونی و پهلوی و سایر اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی، مشامتان را چنان پر کرده که دیگر بوی تعفن گناه قوم لوط را حس نمیکنید؟
اما این را بدانید که غیرت جوانان مسلمان و مومنین این سرزمین، اجازه نخواهد داد که فتاوای سکولار شما و نقشههای شوم اربابان سکولار و اشغالگر و متحدان همجنسبازتان عملی شود. سنگهای نشانهدار الهی که بر سر قوم لوط بارید، در انتظار تمام کسانی است که به اسم آزادی، ترویجدهنده فحشا و هموارکننده راه شیطان و فروش دین و خاک و مردم خود هستند.
در برهه هائی از زمان می توانستیم بگوئیم که دانشجویان بهعنوان یکی از آگاهترین و تأثیرگذارترین اقشار جامعه بودند که نقش مهمی در طرح مطالبات اجتماعی و اصلاح امور ایفا می کردند. با این حال، امروزه با مشکلات هویتی که برای دسته هائی از دانشجویان به وجود آمده و این دسته از دانشجویان دچار عوام زدگی موجود در میان مردم کوچه بازار شده و ذسانه های ماهوراه ای و فضای مجازی هدایت دهنده ی تفکرات و حتی عمل آنها هستند، باعث شده شاهد این واقعیت باشیم که همه رفتارها و شیوههای مطالبهگری در میان دانشجویان یکسان نیست و لازم است میان نقد سازنده و رفتارهای آسیبزا تمایز قائل شد. همانگونه که مسئولان موظف به حفظ حرمت دانشجویان و شنیدن سخنان آنان هستند، دانشجویان نیز در قبال شیوه بیان مطالبات خود مسئولیت دارند.
دستهای از دانشجویان، با رویکردی آگاهانه و منطقی، مشکلات و خواستههای خود را از مسیر گفتوگو، نقد مستدل و احترام متقابل مطرح میکنند. این گروه با درک شرایط جامعه و دانشگاه، بهدنبال حل مسئله هستند نه تشدید تنش. چنین دانشجویانی شایسته بیشترین توجه و حمایتاند، چراکه نقد آنان نهتنها به تخریب منجر نمیشود، بلکه میتواند راهگشای اصلاح و پیشرفت باشد. شنیدن سخنان این گروه و رسیدگی به مطالباتشان، مصداق واقعی احترام به جایگاه دانشجو است.
در مقابل، گروهی دیگر از دانشجویان ممکن است بهجای نقد سازنده، به رفتارهای هیجانی، افراطی یا غیرمسئولانه روی آورند. بیتوجهی به قوانین، استفاده از ادبیات تند، یا ایجاد فضای تنشآلود، نهتنها کمکی به حل مشکلات نمیکند، بلکه موجب پیچیدهتر شدن شرایط و ایجاد زخمهای جدید در فضای دانشگاه میشود. نقد اینگونه رفتارها ضروری است، زیرا مطالبهگری بدون منطق و احترام، اعتبار سخن دانشجو را کاهش داده و مسیر گفتوگو با مسئولان را مسدود میکند.
نکته مهم آن است که نقد رفتار نادرست برخی دانشجویان، بهمعنای نادیدهگرفتن مشکلات واقعی آنان نیست. بلکه هدف، هدایت انرژی و دغدغه دانشجویی به مسیری عقلانی و مؤثر است. مسئولان باید مرهم زخمهای دانشجویان باشند، اما این امر زمانی محقق میشود که دانشجویان نیز با رویکردی مسئولانه، زمینه شنیدهشدن صدای خود را فراهم کنند.
در نهایت، دانشگاه زمانی به محیطی پویا و سالم تبدیل میشود که هر دو طرف—مسئولان و دانشجویان—به وظایف خود آگاه باشند. دانشجویانی که نقد را با عقلانیت، احترام و هدف اصلاح مطرح میکنند، سرمایههای واقعی جامعهاند؛ در حالی که رفتارهای هیجانی و غیرسازنده، هرچند از دل نارضایتی برخیزند، نیازمند نقد و اصلاح جدی هستند تا مسیر مطالبهگری به بیراهه نرود.
مولوی عبدالحمید زمانی که یم گوید باید سخنان دانشجویان شنیده شود منظورش کدام دسته از دانشجویان است؟
این یکی از مشکلات اصلی و اساسی مولوی عبدالحمید است که سعی دارد با کلی گوئی، سکولارزده ها و منحرفین را راضی و مومنین صادق و اصلاح طلب را نادیده بگیرد.
هشداری به منادیان سازش با سکولاریسم و ذلت در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی؛ آیا عزت مسلمین را به ثمن بخس میفروشید؟
کاتب: سلیمان عبدالرحمن
الان که دارالاسلام ایران در معرض حملات وحشیانه ی آمریکا قرار گرفته و حتی چند ساعت پیش رهبر آن نیز در راه الله و استقامت و مبارزه با این کفار محارب و اشغالگر خارجی جان خود را نیز فدا کرد، امت اسلامی بیش از هر زمان دیگری به اقتدار و ایستادگی نیاز دارد، شنیدن زمزمههای سازش و تسلیم از سوی کسانی که ادعای پیشوایی دینی دارند، زخمی بر پیکر عزت مسلمانان است. کسانی که با رویکردهای سکولار، خواهان تسلیم در برابر «شیطان بزرگ» هستند، باید بدانند که هدف دشمن، چیزی جز نابودی هویت، ناموس و اقتدار ما نیست.
آمریکا و غرب به دنبال توافق و مذاکره نیستند، آنها به دنبال «تسلیم و خلع سلاح» ایران هستند. توقف برنامه موشکی، پهپادی و هستهای و رها کردن مبارزین ضد آمریکائی منطقه یعنی باز کردن دروازههای سرزمین اسلامی به روی چکمههای سربازان متجاوز. کسی که خواهان واگذاری قدرت دفاعی به دشمن است، در واقع راه را برای هتک حرمت به ناموس و خاک مسلمین هموار میکند.
قرآن کریم در این باره میفرماید:وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِباطِ الخَیلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُم (انفال/ ۶۰)و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبهای ورزیده آماده کنید تا با آن، دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانید.
رها کردن قدرت دفاعی و بازدارندگی، سرپیچی صریح از این دستور الهی و سپردن سرنوشت مومنان به دست کافران است.
دل بستن به لبخند دشمنی که تاریخش سرشار از خونریزی و غارت است، نشانهای از جهل یا خیانت است. آمریکا نه به دنبال حقوق بشر است و نه دموکراسی مورد پذیرش خودش؛ آنها تنها به دنبال تسلیم مطلق امت اسلام و منافع خود هستند.
خداوند متعال هشدار میدهد: وَلَن تَرْضَىٰ عَنکَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ… (بقره/۱۲۰)هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، تا زمانی که از آیین (و خواستههای) آنان پیروی کنی.
کسانی که علم دین بر دوش دارند اما در بوق کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی میدمند و برای خوشآمد قدرتهای خونخوار، بر ضد منافع امت اسلامی ناله و نعره سرمیدهند، مصداق همان تمثیل تلخ قرآنی هستند که دنیاطلبی را بر حقطلبی برگزیدندکه آیات الهی را رها کرد و به دنبال هوای نفس رفت، میفرماید: فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث (اعراف/۱۷۶) پس مَثَل او همچون مثل سگ است که اگر بر او هجوم بری، زبان از دهان بیرون میآورد و اگر رهایش کنی، باز زبان بیرون میآورد.
این فرجام کسانی است که به جای تکیه بر قدرت خدا، به دنبال جلب رضایت مستکبران هستند.
آیا سکوت در برابر جنایات آمریکا و دعوت به تسلیم در برابر کشوری که خون هزاران مسلمان را ریخته و هم اکنون نیز در حال جنایت در دارالاسلام ایران است، خیانت به دین و عزت و ناموس و وطن نیست؟
رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: لا یُلْدَغُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ واحِدٍ مَرَّتَیْنِ. مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود؛
چگونه میتوان دوباره به دشمنی اعتماد کرد که بارها عهدشکنی و دشمنی خود را ثابت کرده است؟
در این صورت کسانی که با سخنان خود آب به آسیاب دشمن کافر و محارب اشغالگر خارجی میریزند و به دنبال تضعیف دارالاسلام و بنیه دفاعی و غیرت ملی هستند، باید بدانند که امت اسلام هوشیار است. این راهی که شما میروید به ترکستان ذلت ختم میشود. پس پیش از آنکه قهر الهی و خشم امت گریبانگیرتان شود، از این خیانت آشکار دست بردارید و بیش از این با سرنوشت و عزت مسلمین بازی نکنید.