بی‌طرفی در جنگ کفار محارب خارجی با دارالاسلام ایران، خیانت است نه دیانت

بی‌طرفی در جنگ کفار محارب خارجی با دارالاسلام ایران، خیانت است نه دیانت

کاتب: براهندک بلوچ

ای مولوی‌ها، مفتی‌ها، شیخ‌ها و امامان جمعه، زمانی که می بنید که کفار محارب خارجی آمریکائی – صهیونی به دارالاسلام ایران حمله کرده اند و بر اساس مذهب ما جهاد با این کفار محارب خارجی فرض عین می شود وظیفهٔ دینی و اسلامی شما بی‌طرفی نیست؛ وظیفهٔ شما دفاع آشکار از قرآن، شریعت و نظام اسلامی و اعلام جهاد و بسیج عمومی بر علیه این کفار محارب خارجی است.

در زمانی که جهان کفری سکولار، یک‌صدا و هماهنگ، علیه اسلام، قرآن و مؤمنین صف کشیده است، سکوت شما «حکمت» نیست، بی‌طرفی شما «تقوا» نیست، و این خاموشی هرگز «احتیاط شرعی» نام ندارد.

این بی‌طرفی، خیانت است؛ خیانت به قرآن، خیانت به امت، و خیانت به مسئولیتی که خداوند بر دوش علما گذاشته است.

الله متعال می‌فرماید: وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ ۚ وَمَن يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ (بقره/ ۲۸۳)

قبلا و در اغتشاشات دی ماه 1404ش در برابر هتک حرمت به قرآن سکوت کردید در حالی که می دانستید حکم شریعت الله در مورد این هتاکان چیست؟ هم اکنون نیز عده ای در برابر کفار محارب اشغالگر خارجی سکوت کرده و تماشاچی شده اند، در هر دو مورد، سکوت، کتمان شهادت است؛و کتمان شهادت، گناه قلب است.

ای علما! شما نه‌تنها زحمت دفاع از دین را به دوش نمی‌کشید، بلکه این نفاق پنهان و این موضع مبهم و لرزان شماست که دشمنان اسلام را جسور می‌کندف تا آن‌جا که به خود جرأت می‌دهند قرآن را بسوزانند، مسجد را به آتش بکشند و شعائر الهی را لگدمال کنند و کفار محارب خارجی هم با درندگی به دارالاسلام حمله کند و چنین نشان دهد که با حاکمیت می جنگد نه با مردم در حالی که در همان قدم اول در کنار ترور رهبر دارالاسلام ایران بیشتر از 160 نفر دانش آموز دبستانی که قتل عام کردند و با کشتار صدها ایرانی با نابودی آب شیرین کن ها و دکل های برق رسانی و پلها و کارخانه های تولید آهن و پتروشیمی و… که تماماً با منافع مردم عادی ربط دارد جنایت خود را در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش خاتمه دادند.

این تماشاچی شدن و جری شدن دشمنان دین و ملت نتیجهٔ مستقیم مذبذب‌بودن خطبا و مدعیان علم است نه ایستادن با حق، نه برائت از باطل.

قرآن دربارهٔ این حالت می‌فرماید: مُّذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَٰلِكَ لَا إِلَىٰ هَٰؤُلَاءِ وَلَا إِلَىٰ هَٰؤُلَاءِ (نساء/ ۱۴۳)

اگر شما که خود را وارثان دین و پیروان اهل‌سنت می‌دانید در چنین زمانی از قرآن و دین و دارالاسلام دفاع نکنید، پس چه کسی باید دفاع کند؟

اگر امروز در برابر دشمنان آشکار اسلام نایستید، فردا پاسخ امت را چگونه خواهید داد؟ و پاسخ خدا را با کدام عذر؟

بی‌طرفی در نزاع حق و باطل، موضع علمی نیست، موضع ایمانی نیست، بلکه هم‌سویی عملی با باطل است.

دین با سکوت حفظ نمی‌شود، قرآن و دین و دارالاسلام با مصلحت‌اندیشی‌های بزدلانه پاسداری نمی‌گردد و امت با علما‌ی خاموش، ضربه می‌خورد.

پاپ نصرانی در برابر ترامپ مشرک؛ آزمون غیرت برای مولوی های مدعی شریعت اسلام

پاپ نصرانی در برابر ترامپ مشرک؛ آزمون غیرت برای مدعیان شریعت اسلام

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

کفار بعد از بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم و بر اساس آیات قرآن مثل آیه 17 سوره حج بر 5 دسته هستند : الَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج/17) 1 یعنی: 1- الَّذِينَ هَادُوا [یهودی ها]2- وَالصَّابِئِينَ [مندائیان یا ستاره پرستان] 3- وَالنَّصَارَىٰ [مسیحی ها] 4- وَالْمَجُوسَ[زرتشتی ها] 5- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا [مشرکین= احزاب = سکولاریستها] .

پس ترامپ و نتانیاهو و تمام کشورهای غربی همگی «مشرک = سکولار» هستند و تنها شهر نزدیک به یک هزار نفری واتیکان نصرانی هستند.

با این توضیحات و در تلاطم‌های سیاسی و نظامی جهان امروز، گاهی مرز میان «حق» و «باطل» نه در لباس و ادعا، بلکه در موضع‌گیری‌های صریح علیه ستمگران آشکار می‌شود. در حالی که انتظار می‌رود در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش،  پیشوایان دینی مسلمان پیش‌قراول دفاع از «دارالاسلام» باشند، مقایسه‌ی مواضع رهبر نصرانی های کاتولیک‌ جهان با برخی مدعیان «شیخ‌الاسلامی» در داخل ایران، پرسش‌های تکان‌دهنده‌ای را در برابر وجدان‌های بیدار قرار می‌دهد.

همه شاهد بودیم  که چگونه پاپ، در مقام رهبر واتیکان، با صراحت مواضع تجاوزکارانه و سیاست‌های تنش‌زای دونالد ترامپ و دولت آمریکا را محکوم کرد. او بدون ترس از قدرت نظامی و اقتصادی غرب، تجاوز به حقوق ملت‌ها را برنتافت. این «غیرت نصرانی» نشان داد که حتی یک پیشوای غیرمسلمان نیز وقتی پای حق در میان باشد، در برابر دیکتاتوری بین‌المللی سکوت نمی‌کند.

در طرف مقابل، با پدیده‌ای به نام «مولوی عبدالحمید زاهدانی» روبرو هستیم. کسی که القاب پرطمطراق مذهبی را یدک می‌کشد اما در روزهای سختی که دارالاسلام مورد تهدید صهیونیسم بین‌الملل و آمریکای متجاوز قرار می‌گیرد، زبان به کام می‌گیرد.

آیا ایمان یک مدعی سنت و شریعت، نباید به اندازه‌ی یک رهبر مسیحی باشد؟ چگونه است که پاپ تجاوزات ترامپ را محکوم می‌کند، اما این «عالم‌نما» نه تنها در برابر تهدیدات علیه ایران اسلامی سکوت کرده، بلکه با مواضع دوپهلو، عملاً در زمین بدخواهان بازی می‌کند؟ این چهره‌ی ذلیلانه و شیطانی، نشانی از نفاقی دارد که در آن نه بوی اسلام به مشام می‌رسد و نه حریت مسیحی.

مردم غیور بلوچ و شاگردان مدارس دینی باید از عبدالحمید یک سوال اساسی و فقهی بپرسند:

«طبق فقه امام ابوحنیفه رحمه الله، هنگامی که کفار محارب (آمریکا و صهیونیسم) به بلاد مسلمین و دارالاسلام ایران تجاوز می‌کنند، حکم چیست؟»

بر اساس آرای صریح امام اعظم، در چنین شرایطی که دشمن به مرزهای اسلام یورش آورده، «جهاد، فرض عین» است. یعنی بر هر فرد مسلمان واجب است که با جان و مال خود از دارالاسلام در برابر کفار محارب خارجی دفاع کند.

کسی که مدعی پیروی از راه سلف صالح و فقه حنفی است، اما در برابر اشغالگران و متجاوزان آمریکایی و صهیونیستی دم فرو می‌بندد، نه تنها از غیرت ملی تهی است، بلکه از روح شریعت نیز بویی نبرده است. این موجودیت مبهم که نه در تراز یک مسلمان مجاهد ظاهر می‌شود و نه حتی به اندازه‌ی یک مسیحی باوجدان (مانند پاپ) جرأت سخن گفتن دارد، چیزی جز یک ابزار برای تضعیف وحدت امت اسلامی نیست.

مردم هوشیار ایران و بخصوص اهل سنت بلوچ باید میان «دین با عزت» و «دین تسلیم» تمایز قائل شوند. پاپ واتیکان با ایستادگی در برابر ترامپ، درس حریت داد و عبدالحمید با سکوت و تسلیم خود در برابر جبهه آمریکا و صهیونیستهای کافر محارب خارجی، بر ادعاهای پوشالی خود خط بطلان کشید.

هم اکنون که هنوز سایه های جنگ بر دارالاسلام ایران برداشته نشده است لازم است که از این علما‌نماها پرسیده شود: شما در کجای جغرافیای ایمان ایستاده‌اید؟ در کنار مردم و دارالاسلام، یا در سایه‌ی حمایت‌های پنهان دول خلیج مزدور آمریکا و صهیونیستها؟

مولوی عبدالحمید، «انسانیت سکولارها» یا اسلام دارای معیار و شریعت مداری؟

 مولوی عبدالحمید، «انسانیت سکولارها» یا اسلام دارای معیار و شریعت مداری؟

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

انسانیت ترجمه ی اومانیسم است، یعنی انسان مداری و انسان محوری به جای الله محوری و شریعت مداری؛ به همین دلیل انسانیت یا انسان مداری یا اومانیسم زیربنا و اسلکت و نگهدارنده ی دین سکولاریسم است و سکولاریسم بر اساس اومانیسم یا انسان مداری به جای الله مداری و شریعت محوری شکل گرفته است.

با این وجود مولوی عبدالحمید گفته است:  «الله تعالی انسان‌ها و به‌ویژه حاکمان و حکومت‌هایی را دوست دارد که برایشان انسانیت مهم باشد و نسبت به تمام انسان‌ها فارغ از هر دین و اعتقادی، ترحم داشته باشند.»

این سخن، با اصول قطعی قرآن، سنت و منهج اهل‌سنت ناسازگار است؛ زیرا میان «رحمت شرعی» و «انسان‌گرایی سکولارِ بی‌مرز» خلط می‌کند.

قرآن به‌صراحت محبت و رضایت الهی را مشروط به ایمان می‌داند:

  • إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ (آل‌عمران/ ۳۲)
  • وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (آل‌عمران/ ۱۳۴)

پس «ترحم انسانی» اگر به نفی تمایز ایمان و کفر بینجامد، دیگر رحمت اسلامی نیست.

رسول الله صلی الله علیه و سلم بر اسسا شریعت الله با کفار برخورد کرد و شریعت الله به کسی ظلم نمی کند پس رسول الله صلی الله علیه وسلم به کفار ظلم نکرد اما هرگز حاکمیت کفر را نپذیرفت و رسالت توحید را فدای همزیستیِ بی‌مرز و چشم پوشی کردن از حاکم شدن قانون شریعت الله نکرد بلکه امر این بوده است: قَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ (بقره/۱۹۳) باید فقط قانون شریعت الله حاکم شود که نه به مسلمان نه به کافر ظلم نمی کند.

اگر صرف «انسانیت» و اومانیسم و انسان مداری ملاک رضایت خدا بود، نازل شدن شریعت الله و آمدن آنهمه پیامبر و اصولی چون این اصل جهاد برای حاکمیت دین معنا نداشت.

در فقه سیاسی مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله، مشروعیت حکومت از اجرای شریعت می‌آید، نه از انسان‌دوستی انتزاعی و نمایشی گروه منافقین  به همین دلیل بود که مجاهدین حنفی مذهب 20 سال در افغانستان با آمریکا و ناتو و مرتدین داخلی با شعار«یا شریعت یا شهادت» جهاد کردند.

عدالت با غیرمسلمان که عمل کردن به شریعت الله است واجب است، اما محبت و رضایت الهی نسبت به نظام کفر اثبات نمی‌شود.

این دین متعلق به زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم تا روز قیامت است به همین دلیل است که امام مالک رحمه الله به‌شدت با هر سخنی که دین را تابع عرف و احساسات انسانی کند مخالفت داشت و می‌گفت: «لن يصلح آخر هذه الأمة إلا بما صلح به أولها» پایان این امت اصلاح نمی‌شود مگر به همان چیزی که آغازش اصلاح شد.

آغاز امت با توحید، شریعت و نفی حاکمیت کفر بود، نه با انسان‌ مداری و انسان محوری کفار سکولار(مشرک). بر این اساس است که امام شافعی رحمه الله بیان می‌کند: «الحكم بما أنزل الله أصل الدين» حکم‌کردن به آنچه خدا نازل کرده، اصل دین است.

پس حکومتی که بر غیر شریعت بنا شده حتی اگر مدعی ترحم انسانی باشد از نگاه شریعت الله و سخن امام شافعی رحمه الله مورد رضایت الله نیست.

امام احمد رحمه الله در برابر خلفای جائر ایستاد، اما هرگز حاکمیت غیرالهی مرتدینی چون بابک خرمدین را در برابر این حاکمیت اهل بدعت حاکم بر دارالاسلام در زمان عباسیان توجیه نکرد و ایمان را از سیاست جدا ندانست، او به این اساس شرعی استاند می کرد که : «لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق» یعنی ترحم، عدالت و احترام به انسان وقتی معتبرند که در چارچوب اطاعت خدا باشند.

در این صورت و بر اساس قرآن، سنت و اجماع عملی ائمهٔ چهارگانه:

  •  اسلام، دین رحمت است؛ اما رحمت مقید به ایمان و اجرا کردن قانون شریعت الله.
  • ظلم به هیچ انسانی جایز نیست؛ اما کفر مشروع نمی‌شود.
  • حکومت مورد رضایت الله، حکومتی است که به شریعت ملتزم باشد، نه انسان‌ مداری سکولاریستها که تبدیل کردن انسان به اله است.

پس سخنانی که ایمان و کفر را در رضایت الهی هم‌سطح جلوه دهد، یا «انسانیت و اومانیسم و انسان مداری» را جایگزین «اسلام و الله محوری و شریعت مداری» کند، سخنانی باطل و گمراه‌کننده‌اند و در زمان فتنه، می‌توانند ناخواسته در خدمت پروژهٔ سکولاریزه‌کردن جامعه قرار گیرند و مردم به سمت کفار سکولار جهانی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی سوق دهد؛ پروژه‌ای که همهٔ ائمهٔ اهل‌سنت با آن مخالف بوده‌اند.

مولوی عبدالحمید و سرپوش بر خیانت آشکار حکام عرب در جنگ رمضان 1404ش و ظلم به جبهه ی دارالاسلام ایران

مولوی عبدالحمید و سرپوش بر خیانت آشکار حکام عرب در جنگ رمضان 1404ش و ظلم به جبهه ی دارالاسلام ایران

کاتب: محمد اسامه

دارالاسلام ایران در کمتر از یکسال مورد دو حمله آمریکا و صهیونیستها قرار گرفت. آیا در کافر و محارب بودن آمریکا و صهیونیستها کسی شک دارد؟

در چنین حالتی و بر اساس تمام مذاهب اسلامی جهاد با این کفار محارب بر تمام مردمان ساکن در دارالاسلام ایران فرض عین می شود و چنانچه دارالاسلام ایران به کمک نیاز داشته باشد بر سایر مومنین مجاور نیز فرض عین می شود.

در کنار این لازم است بدانیم که اولین مورد از اساس شهروندی دارالاسلام، واجب بودن تقویت و دفاع از «دارالاسلام» است.

بدون شک «دارالاسلام» همچون یک موجودیت اجتماعی نیاز به تقویت و مراقبت دارد و بر مومنین واجب است که همچون مسائل فردی در مسائل اجتماعی نیز تقوای الله را داشته باشند و طبق دستورات شریعت الله زندگی اجتماعی خود را به پیش برند و هر مومنی در هر صنفی که قرار دارد به وظایف اجتماعی خود عمل کند.

علاوه بر این همچنانکه گفته شد اگر بخشی از«دارالاسلام» مورد هجوم دشمنان اسلام قرار گیرد، بر تمامی مسلمانان در هر جایی که باشند واجب است که به قصد دفاع از کیان اسلامی به جهاد بپردازند و جهاد حتی همراه با حکام جائر هم جایز است و فقهای تمام مذاهب اسلامی بر این مطلب اتفاق دارند. غیر از مذاهب معروف به اهل سنت شیعیان نیز بر این باورند که دفاع از کیان اسلامی هرچند همراه با ائمّه جور واجب است، اما باید به قصد دفاع از کیان اسلامی باشد.[1] یعنی اگر دیده می شود که شیعیان اصولگرای 12 امامی در این اواخر از حکومت بدیل اضطراری اسلامی عثمانی ها حمایت می کنند به دلیل دفاع از کیان اسلامی و دارالاسلام است نه به دلیل حمایت از شاهان آنها  چون این شاهان را جائر می دانند یا حتی به دلیل دفاع از مذهب آنها، چون مذهب آنها را هم قبول ندارند.  یا اگر دیده می شود که امثال شیرکو و صلاح الدین شافعی مذهب از حکومت شیعیان فاطمی مصر و امثال ابن تیمیه حنبلی مذهب از حکومت اهل بدعت حاکم بر شام حمایت می کنند به دلیل دفاع از کیان اسلامی و «دارالاسلام» در برابر کفار صلیبی و کفار مشرک مغول است ،نه به دلیل حمایت از شاهان حاکم بر مصر یا دمشق و یا حمایت از مذهب آنها.

با این توضیحات به سخنان مولوی عبدالحمید در مراسم نماز جمعه زاهدان روز 21 فروردین 1405 در مورد حکام متد حاشیه خلیج فارس که بخشی از جبهه ی کفار محارب آمریکائی و صهیونیست بودند دقت کنید که می گوید: “ایران و کشورهای همسایه با یکدیگر روابط تاریخی و دیرینه دارند. لذا باید همواره هوای یکدیگر را داشته باشند و مراعات همدیگر را بکنند. کشورهای همسایه باید به نحوی رفتار کنند که بعد از گذشت این شرایط و اوضاع، در مقابل همدیگر شرمنده نشوند.”

حتی برای یکبار هم خیانت این حکام مزدور و خائن حاشیه خلیج فارس را محکوم نکرده است و انگار نه انگار این حکام مزدور بخشی از ارتش کفار محارب آمریکائی – صهیونی هستند و می خواهد چنین القاء کند که اختلاف دارالاسلام ایران با این حکام مرتد و جنایتکار حاشیه خلیج فارس اختلاف دو همسایه ی مسلمان یا دو برادر همسایه است و این چنین میزان خیانت این حکام مرتد برای مردم کاهش می دهد و بر خیانت آشکار آنها سرپوش می گذارد که ظلم آشکار به تمام شهدای این جنگ و دارالاسلام ایران و تمام مومنین همسو با آن است.


[1] علی اصغر مروارید، سلسلة الینابیع الفقهیه، بیروت، دارالتراث، 1410، ج 9، ص 4950.

جابجایی جایگاه «مشرک» و «مسلم» در ترازوی نجدیت

جابجایی جایگاه «مشرک» و «مسلم» در ترازوی نجدیت

کاتب: مولوی نذیر احمد بلوچ

قوم بلوچ نزدیک به 80 سال است که با تولد حکومت دست نشانده ی پاکستان توسط انگلیس به تفکرات سکولاریستی آلوده شده است اما نزدیک به چند سال هم هست که تفکر مخرب دیگری از میان مسلمین که سابقه ای نزدیک به دو قرن دارند نیز در میان عده ای از آنها گسترش یافته است.

با آنکه چند قرن است مسلمین به بیماری مرجئه گری آلوده شده اند و تاریخ ما شاهد صدمات این تفکر انحرافی بوده است و همزمان با آن باز تاریخ مسلمین شاهد تفکرات انحرافی خوارج بوده است؛ یعنی مسلمین شاهد افراط و تفریط در تاریخ خود هستند، نزدیک به دو قرن هم هست که تفکرات  نجدیت بزرگترین مصیبتی است که امت اسلامی با آن دست‌به‌گریبان است.

 برداشت‌های غلط و خلاف کتاب و سنتی که توسط محمد بن عبدالوهاب نجدی و پیروان او (وهابیت) ترویج شده است واقعا تبدیل به آفتی در میان اهل دعوت و حتی میدانهای جهاد شده است. این جریان با نادیده گرفتن اجماع امامان بزرگ اهل‌سنت و جماعت، تعریفی ساختگی از «شرک» و «کفر» و «مشرک» ارائه داده که نتیجه‌ی آن برداشتن عذرهای معتبر برای مسلمین و جنگ داخلی و خونریزی در میان مسلمانان و امنیت برای دشمنان واقعی اسلام بوده است.

مشرک یعنی کسی که آگاهانه و عمدا و به میل خودش می گوید که قوانین من متعلق به شریعتهای آسمانی نیست و استقلال از قوانین شریعتهای آسمانی را اعلام می کند. امروز اسم این مشرکین چیست؟ سکولاریستها هستند.

همچنانکه اسم لوطی به دگر باش و رنگین کمانی و همجنس باز تغییر کرده و همچنانکه اسم دهری به دئیست و آتئیست و ماتریالیست تغییر کرده به همین شکل اسم مشرک هم به سکولار تغییر کرده اما ماهیت همه یکی است.

در منهج انحرافی نجدی، یک مغالطه‌ی آشکار و هولناک صورت می‌گیرد:

• صهیونیست‌های مشرک و آمریکایی‌های مشرک را تحت عنوان «اهل کتاب» (یهود و نصاری) طبقه‌بندی می‌کنند تا برای آن‌ها حقوق شرعی قائل شده و از جنگ با آن‌ها اجتناب کنند. اما در مقابل، شیعیان، صوفی‌ها و قاطبه‌ی اهل قبله را به بهانه‌های واهی همچون توسل یا زیارت، «مشرک» می‌نامند.

آن‌ها با این استدلالِ باطل که «خطر مشرکین از اهل کتاب بیشتر است»، لبه‌ی تیز شمشیر خود را به سمت سینه مسلمانان چرخاندند و آمریکا و صهیونیست‌های جنایتکار را در حاشیه امن قرار دادند.

 الله جل جلاله در جاهای مختلفی و از جمله در این آیه بین کفار مشرک با سایر کفار فرق می گذارد و از جمله در این آیه می فرماید: إِنَّ الَّذینَ آمَنوا وَالَّذینَ هادوا وَالصّابِئینَ وَالنَّصاریٰ وَالمَجوسَ وَالَّذینَ أَشرَکوا (حج/17)

خداوند در این آیه، حساب یهود، صابئین، نصارا، مجوس و مشرکین را جداگانه ذکر می‌کند. اما نجدی ها و حتی نجدی‌زده‌ها با نادیده گرفتن این تفکیک الهی، پیروان مذاهب اسلامی اعم از شیعه و مذاهب چهارگانه سنت را در زمره‌ی «مشرکین» قرار می‌دهند، در حالی که صهیونیسم بین‌الملل که امروز در جنایت غرق است را با تسامح، «یهودی» می‌خوانند و کفار جنایتکار را نیز «نصرانی» می نامند تا راه را برای سازش هموار کنند.

این دیدگاه تکفیری و انحرافی نه تنها با قرآن، بلکه با سیره‌ی امامان بزرگ اهل‌سنت چون امام ابوحنیفه، امام مالک، امام شافعی و امام احمد بن حنبل رحمهم الله در تضاد مطلق است. هیچ‌یک از پیشوایان سلف، روا نداشته‌اند که کسی را که رو به قبله نماز می‌گزارد و شهادتین بر زبان دارد، به صرف تفاوت در فروعات یا مسائل کلامی، مشرک و یا یهودی و نصرانی و مهدورالدم بدانند. این بدعت نجدیت، خنجری است که از پشت بر پیکر امت اسلام فرو رفته است.

در شرایطی که مشرکین اصلی یعنی رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار مشغول نسل‌کشی و هتک حرمت مقدسات اسلامی هستند، رها کردن این دشمنان اصلی و مشغول شدن به مسلمین، خود نشانه‌ی انحراف است. صهیونیست‌های امروز، نه پیروان شریعت موسی علیه السلام و آمریکائی ها و غربی ها نه پیروان عیسی علیه السلام ، بلکه مشرکین و مفسدینی هستند که برتری‌جویی در زمین را پیشه کرده‌اند. هر مفتی یا شیخ منحرفی که بخواهد با برچسب زدن به شیعه و اهل سنت، افکار عمومی را از کفر صریح متجاوزان صهیونیست و آمریکائی مشرک منحرف کند، خود شریک در جنایات آن‌ها و خائن به عهد الهی است.

سکوت معنادار مولوی های باند مولوی عبدالحمید زاهدان در برابر جنگ تحمیلی رمضان 1404ش

سکوت معنادار مولوی های باند مولوی عبدالحمید زاهدان در برابر جنگ تحمیلی رمضان 1404ش

کاتب: صدیق عثمانی

کفار محارب آمریکائی و صهیونیست با حمایتهای مالی و حتی نظامی دولتهای خائن عربی حاشیه خلیج فارس و با حمایتهای گسترده ی تبلیغی و رسانه ای و جنگ نرم اپوزیسیون سکولار و مرتد خارج نشین و گروه منافقین در رمضان 1404ش به دارالاسلام ایران یورش آوردند.

حمله ی این کفار محارب با قتل عام بیشتر از 150 دانش آموز دبستانی و ترور رهبر و مسئولین ایران شروع شد و به دنبال آن مرتکب فجایعی شدند که بر کسی پوشیده نیست که حتی به نابودی آب شیرین کن مردم و مراکز درمانی و آموزشی و برق و پلها نیز کشیده شد.

زمانی که مولوی عبدالحمید برای آن دختر کُرد بی حجابی که به صورت مشکوک وفات کرد و اغتشاش هرزه های سکولار تحت عنوان «زن-هرزگی – فاحشگی» را به وجود آورد سینه چاک کرد و در چندین نماز جمعه از این اغتشاشگران هرزه با شعار «معترضین» از آنها تحت عنوان «مردم» و نماینده ی خواست «مردم ایران» نام می برد و… اما در برابر اینهمه جنایتی که این کفار محارب خارجی و دولتهای خائن و مرتد عربی حاشیه خلیج فارس انجام دادند سکوتی آمیخته به خیانت کرده است.

البته تنها از او چنین سکوت ننگینی ندیده ایم بلکه از :

  • مولوی عبدالرحمن حسن زهی
  • مولوی قاسم قاسمی
  • مولوی عبدالمجید مرادزهی
  • مولوی عبدالغنی بدری
  • و…

که آنهمه ادعا و سر و صدا داشتند نیز سخنی مبنی بر فتوای جهاد بر علیه این کفار محارب خارجی نشیدیم در حالی که در چنین شرایطی که کفار محارب و اشغالگر خارجی که به دارالاسلام حمله می آورند جهاد بر تمام مسلمین آن سرزمین «فرض عین» می شود. این مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله و تمام مذاهب اسلامی دیگر است.

چرا این مولوی ها سکوت کرده اند؟ اگر مولوی عبدالحمید تنها دنبال بهانه ای بوده که از کفار و هرزه ها دفاع کند، چرا این مولوی ها نیز مقلد شده اند و با شعار دادنهای رایج به مسائل جانبی می پردازند؟

هم اکنون که کشور در معرض خطر تهاجم این کفار محارب است و اولویت اول مومنین جهاد با این کفار محارب خارجی است نه مسائل جانبی دیگر، لازم است این مولوی ها بروند و نگاه کنند سلطان العلماء عز بن عبدالسلام در مورد آنها چه فتوائی داده است.

مشکل چند دهه ی دیکتاتوران حاکم بر مسجدی مکی با شافعی مذهبها

مشکل چند دهه ی دیکتاتوران حاکم بر مسجدی مکی با شافعی مذهبها

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

خطاب ابتدائی من به حراست مسجد مکی است؛ بخصوص آنهائی که از اتفاقات سه دهه پیش مسجد مکی باخبرند.

در آن زمان بنده نزد مفتی خدانظر رحمه الله کسب علم می کردم؛ در آن زمان دسته ای از کُردهای شافعی مذهب در نماز تراویح بیشتر از 11 رکعت نمی خواندند؛ ابتدا حراست مسجد مکی به سفارش بالادستی ها خواستند که کُردهیا شافعی مذهب را مجبور کنند که 22 رکعت بخوانند اما کُردها زیر بار نرفتند و همان رکعات خودشان را می خواندند و به سمت اطاقهای خود بیرون می رفتند.

با این وجود حراست مسجد مکی دست بردار نبودند و اینبار جلو در خروجی می ایستادند و کُردهای شافعی مذهب را مجبور می کردند که هر چند حاضر به خواندن بیشتر از 11 رکعت نیستند اما باید در مسجد بمانند تا نماز بقیه تمام شود.

در آن زمان همه بر این باور بودند که اینها دیکتاتوران حقیقی هستند و عده ای از دوستان در همان زمان الله را شکر می کردند که حکومت شیعه مذهب بر ما حکم می کند نه اینها.

الان هم باز دیدیم شایع شد که طیب اسماعیل زهی فرزند مولوی عبدالحمید با یکی از طلبه های کرد شافعی مذهب دارالعلوم در گیر می شود و آنها را از دادن اذان و انجام امورات مذهبی در مسجد محروم می کند اما بعد از چند روز باز شایع شد که طیب حتی کُردهای شافعی مذهب را از خواندن نماز در مسجد مکی هم محروم کرده است.

جریان مسجد مکی در مورد آزادی عقیده و فکر تنها شعار می دهد و در مسائل مذهبی صدائی از غیر از صدای خودشان را نمی پذیرند و اگر ادعای آزادی دارند در واقع آزاد شدن تفکر کفری سکولاریستها و بهائی ها و سایر کفار است نه آزادی فکر و عقیده برای مومنینی که دارای مذاهب و تفاسیری مخالف آنها باشد بخصوص در مسجد مکی و مناطق تحت کنترل آنها.

در این زمینه اگر ابراهیم احراری موجود در شبکه ی کلمه حق گو باشد می تواند گواهی دهد چرا باند مولوی عبدالحمید در کتابفروشی او را با شب با آجر بستند و حتی مرکز آموزش کامپیوتر او را تخریب کردند و او را مجبور به فرار به چابهار و… کردند.

پس مشکل باند مولوی عبدالحمید تنها با کُردهای شافعی مذهب نیست بلکه با هر تفکر اسلامی مخالف خودشان است هر چند هر کافر و ملحدی را تحمل می کنند.

گفتگوئی با مولوی فضل‌الرحمن کوهی زمانی که کشور در معرض تهاجم کفار محارب آمریکائی – صهیونی قرار دارد

گفتگوئی با مولوی فضل‌الرحمن کوهی زمانی که کشور در معرض تهاجم کفار محارب آمریکائی – صهیونی قرار دارد

کاتب: براهندک بلوچ

مولوی کوهی از «روشنگری» سخن می‌گوید، سخنی که اگر با صداقت، شجاعت و جامع‌نگری همراه نباشد، به واژه‌ای تهی تبدیل می‌شود. جامعه از علما انتظار دارد که ترازوی عدالت را یک‌سویه نگیرند و در بیان حق، گزینشی عمل نکنند.

روشنگری یعنی سخن گفتن از همه واقعیت‌ها، نه فقط آن بخشی که با فضای سیاسی مطلوب همسو است.

روشنگری یعنی محکوم‌کردن ظلم، فارغ از آنکه عامل آن چه کسی باشد.

روشنگری یعنی دفاع از حرمت دین، قرآن و مقدسات، بدون ملاحظات جناحی.

امروز پرسش‌های جدی در افکار عمومی مطرح است:

آیا روشنگری تنها در بیان مطالب تنش زا خلاصه می‌شود؟

آیا تهاجم کفار محارب خارجی، اهانت به مقدسات، قرآن‌سوزی، مسجدسوزی و هتک حرمت ارزش‌های دینی، موضوع روشنگری نیست؟

آیا نقش قدرت‌های خارجی، جنگ‌افروزان و سیاست‌های مداخله‌گرانه‌ای که ملت‌ها را گرفتار آشوب و بی‌ثباتی کرده‌اند، نباید مورد تصریح قرار گیرد؟

چگونه می‌توان از عدالت سخن گفت، اما در برابر چهره‌هایی مانند دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، که کارنامه‌شان با فشار، تحریم، جنگ و خون‌ریزی گره خورده است، سکوت اختیار کرد؟

جامعه نیازمند مواضع روشن است که جبهه شما کدام است؟ جبهه قرآن و ارزش‌های دینی؟ یا جبهه‌ای که سکولاریسم، بی‌حرمتی به مقدسات و آشوب را توجیه می‌کند؟

علمای دین، وارثان مسئولیت سنگین هدایت‌اند.

سکوت‌های مبهم، مواضع دوپهلو و گزینش‌های سیاسی، نه به سود دین است و نه به سود ملت.

اگر روشنگری معیار است، پس روشنگری باید کامل باشد.صریح باشد.

مولوی عبدالحمید و کلی گوئی های تکراری در مورد اعدام مجرمین در ایران

مولوی عبدالحمید و کلی گوئی های تکراری در مورد اعدام مجرمین در ایران

کاتب: عبدالرحمن براهویی

مولوی عبدالحمید در خطبه های نماز جمعه این هفته ضمن محکوم کردن قانونی کردن حکم اعدام برای فلسطینی ها و مجزا کردن عبری ها از این قانون توسط صهیونیستهای اشغالگر گفت: “توصیۀ ما در کشور خودمان نیز آن است که اعدام‌ها را متوقف کنند. یقین داریم که اعدام کمکی به حفظ امنیت و حل مشکلات نمی‌کند.”

بدون شک و همچنانکه مولوی عبدالحمید گفته است اعدام اسرای فلسطینی که برای آزادی سرزمین خود از اشغالگران می جنگند امری جنایتکارانه است اما از نگاه چه کسی؟

زمانی که آمریکا آنهمه افغان و پاکستانی و آفریقائی و آسیائی و سایر مخالفین خودش را به اشکال مختلفی قتل عام می کند آن را حق خودش می داند؛ حکومتهای چین و روسیه و صهیونیستها هم همین گونه هستند.

مولوی عبدالحمید باید می گفت از نگاه شریعت اسلام چنین کشتاری جنایت است. سکولاریستها کشتار مسلمین را تا زمانی که مسلمین مفهیم و محتوای 4گانه ی دین را به کفار سکولار ندهند، یعنی تابع 1- حاکمیت 2- قوانین سکولاریستی آنها نشده اند و 3- ار این قوانین اطاعت نمی کنند 4- و مجازات و پاداش بر اسسا این قوانین را نمی پذیرند این کفار سکولار کشتار مسلمین را حق خودشان می دانند چنانچه الله تعالی می فرماید:

وَلاَ يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىَ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ (بقره / ۲۱۷  ) (مشركان = سکولاریستها) پيوسته با شما خواهند جنگيد تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند .

پس ما اعدام هر مسلمانی توسط هر کافری را صحیح نمی دانیم؛ چرا؟ چون شریعت الله این را به ما می گوید.

حالا در دارالاسلام ایران دیدیم که در چند روز گذشته و در حین جنگ تحمیلی رمضان 1404ش کفار آمریکائی – صهیونی و نوکران آن در آل سعود و امارات متحده عربی بر دارالاسلام ایران، چند نفر از گروه سکولار و مرتد رجوی به همراه عده ای متهمین اغتشاشات سکولاریستهای دی ماه 1404ش اعدم شدند.

مولوی عبدالحمید باز و مثل همیشه دست به محکوم کردن این افراد توسط دارالاسلام ایران پرداخت اما با دلیل شرعی نگفت که اعدام این اشخاص چرا اشتباه است.

بدون شک ما از اعدام هر مسلمانی که برخلاف منابع شرعی ما باشد و سیر قضائی شرعی آنرا نگذرانده باشد مخالفیم اما مولوی عبدالحمید به هیچ یک از منابع شرعی استناد نمی کند و تنها نظر خودش را می دهد که شبیه دیدگاه سکولاریستهائی است که در تمام حالات مخالف حکم اعدام هستند.

مولوی عبدالحمید قصد راضی کردن رسانه های غربی و غربگرا و گروه منافقین را دارد نه رضایت الله و حرمت در مسیر شریعت الله بر اساس فقه امام ابوحنیفه رحمه الله که فقه مذهبی بلوچهائی است که به او اقتدا کرده اند.

مولوی عبدالحمید به سیره جاهل است یا در این شرایط جنگ تحمیلی رمضان 1404ش امنیت کشور برایش مهم نیست یا …

مولوی عبدالحمید به سیره جاهل است یا در این شرایط جنگ تحمیلی رمضان 1404ش امنیت کشور برایش مهم نیست یا …

کاتب: محمد اسامه

در زمان حاکمیت رسول الله صلی الله علیه وسلم بر دارالاسلام مدینه و در هنگام جنگ فتح مکه صحابه ی جلیل القدر حاطب ابن ابی بلتعه رضی الله عنه که در تمام غزوات در کنار رسول الله صلی الله علیه وسلم بود و اهل بدر هم بود نامه ای برای سران سکولار و کافر قریش فرستاد که رسول الله صلی الله علیه وسلم از طریق وحی باخبر شد و علی رضی الله عنه را برای دستگیری حامل پیامک فرستاد و پیامک را برگرداند.

عمر بن خطاب رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم اجازه خواست که گردن این صحابی را بزند؛ حاطِب رضی الله عنه که می دانست این کار باعث ارتداد می شود به همین دلیل از خودش در برابر حکمی که عمر رضی الله عنه صادر کرده بود  گفت: من مرتد نشده ام ودلایل خودش را آورد.

عمر بن خطاب رضی الله عنه به این شکل  حاطب رضی الله عنه را تکفیر کرد و حکم کافر را بر او اطلاق کرد و رسول الله صلی الله علیه وسلم هم معترض این حکمش نشد و نگفت که این حکمی که صادر کردی اشتباه است بلکه، تحقیقات را لازم دانست و در ضمن این تحقیقات مشخص شد که حاطب رضی الله عنه قصد ارتداد نداشته، یعنی هدفش این نبوده که مرتد شود بلکه، تأویل کرده و چنین شخصی با چنین عذرهائی با آنکه تکفیر می شود؛ اما، این ارتداد حکمی بوده و حالا که حقیقت روشن شده و مشخص شده که حقیقتاً مرتد نبوده، پس حکم ارتداد از او برداشته می شود.

مشخص است صحبت در مورد ارتداد حاطب بوده که از خودش دفاع کرده که هدفش مرتد شدن نبوده … یعنی یقین داشت که هر کسی این کار را به دلیل پشتیبانی از کفار علیه مسلمین انجام دهد و کفار را علیه مسلمین یاری کند باعث ارتدادش می شود. اما، او به چنین نیتی کاری را انجام نداده بود، بلکه دلایل و سوابق وی نشان دادند که هدف دیگری داشت، به همین دلیل می گفت من مرتد نشده ام و دلایلی آورد که مورد پذیرش رسول الله صلی الله علیه وسلم قرار گرفت و رسول الله صلی الله علیه وسلم به خاطر تأویل اشتباه او، عذرش را قبول کرد. آیاتی هم که در این زمینه نازل شدند ثابت کردند که حاطِب تأویل اشتباه کرده بود.

آیا مولوی عبدالحمید چنین مطلب مهمی را نمی داند و جاهل به آن است؟

آیا نمی داند چرا آمریکا به صورت مجانی آنهمه استارلینک را از طریق کُردهای سکولار و مرتد موجود در اقلیم کُردستان عراق برای ایرانی ها فرستاد تا به اینترنت ماهوراه ای متصل شوند؟

بدون شک انینترنت برای جاسوسها و مرتدین داخلی و برای ماموران رسمی آمریکا و صهیونیستها جهت انجام اعمال تخریبی خود یک پاداش برای ضربه زدن به امنیت مردم و دارالاسلام است.

پس درخواست مولوی عبدالحمید در چنین شرایط جنگی برای اتصال اینترنت جهانی خواست مومنین و دلسوزان دارالاسلام و مردم است یا خواست کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین و خائنین داخلی؟

بدون شک هیچ یک از این خائنین مرتدی که برای شبکه های ماهوراه ای و رسانه های دشمن اخبار و فیلم وگزارش می فرستند هرگز به جایگاهی که حاطب رضی الله عنه دارد نزدیک نشده و نخواهند شد و آشکارا و واضح هدف این مرتدین خدمت به کفار محارب و اشغالگر خارجی جهت ضربه زدن به کلیت دارالاسلام و حتی دادن آدرس و گرا جهت بمباران مراکز مورد نیاز کفار محارب آمریکائی – صهیونی است.

حالا اگر کسی چون عمر بن خطاب چنین خائنینی را تکفیر کند و ارتداد و خیانت آنها نیز روشن شود چه کسی می تواند جلو حکم اعدام آنها را بگیرد؟

آنچه روشن است اینکه خروجی سخنان مولوی عبدالحمید ضربه زدن به امنیت دارالاسلام و مردم و باز کردن زمینه جهت ارتداد مردم و صدمه رساندن به آنهاست.