مولوی عبدالحمید و کلی گوئی های تکراری در مورد اعدام مجرمین در ایران

مولوی عبدالحمید و کلی گوئی های تکراری در مورد اعدام مجرمین در ایران

کاتب: عبدالرحمن براهویی

مولوی عبدالحمید در خطبه های نماز جمعه این هفته ضمن محکوم کردن قانونی کردن حکم اعدام برای فلسطینی ها و مجزا کردن عبری ها از این قانون توسط صهیونیستهای اشغالگر گفت: “توصیۀ ما در کشور خودمان نیز آن است که اعدام‌ها را متوقف کنند. یقین داریم که اعدام کمکی به حفظ امنیت و حل مشکلات نمی‌کند.”

بدون شک و همچنانکه مولوی عبدالحمید گفته است اعدام اسرای فلسطینی که برای آزادی سرزمین خود از اشغالگران می جنگند امری جنایتکارانه است اما از نگاه چه کسی؟

زمانی که آمریکا آنهمه افغان و پاکستانی و آفریقائی و آسیائی و سایر مخالفین خودش را به اشکال مختلفی قتل عام می کند آن را حق خودش می داند؛ حکومتهای چین و روسیه و صهیونیستها هم همین گونه هستند.

مولوی عبدالحمید باید می گفت از نگاه شریعت اسلام چنین کشتاری جنایت است. سکولاریستها کشتار مسلمین را تا زمانی که مسلمین مفهیم و محتوای 4گانه ی دین را به کفار سکولار ندهند، یعنی تابع 1- حاکمیت 2- قوانین سکولاریستی آنها نشده اند و 3- ار این قوانین اطاعت نمی کنند 4- و مجازات و پاداش بر اسسا این قوانین را نمی پذیرند این کفار سکولار کشتار مسلمین را حق خودشان می دانند چنانچه الله تعالی می فرماید:

وَلاَ يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىَ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ (بقره / ۲۱۷  ) (مشركان = سکولاریستها) پيوسته با شما خواهند جنگيد تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند .

پس ما اعدام هر مسلمانی توسط هر کافری را صحیح نمی دانیم؛ چرا؟ چون شریعت الله این را به ما می گوید.

حالا در دارالاسلام ایران دیدیم که در چند روز گذشته و در حین جنگ تحمیلی رمضان 1404ش کفار آمریکائی – صهیونی و نوکران آن در آل سعود و امارات متحده عربی بر دارالاسلام ایران، چند نفر از گروه سکولار و مرتد رجوی به همراه عده ای متهمین اغتشاشات سکولاریستهای دی ماه 1404ش اعدم شدند.

مولوی عبدالحمید باز و مثل همیشه دست به محکوم کردن این افراد توسط دارالاسلام ایران پرداخت اما با دلیل شرعی نگفت که اعدام این اشخاص چرا اشتباه است.

بدون شک ما از اعدام هر مسلمانی که برخلاف منابع شرعی ما باشد و سیر قضائی شرعی آنرا نگذرانده باشد مخالفیم اما مولوی عبدالحمید به هیچ یک از منابع شرعی استناد نمی کند و تنها نظر خودش را می دهد که شبیه دیدگاه سکولاریستهائی است که در تمام حالات مخالف حکم اعدام هستند.

مولوی عبدالحمید قصد راضی کردن رسانه های غربی و غربگرا و گروه منافقین را دارد نه رضایت الله و حرمت در مسیر شریعت الله بر اساس فقه امام ابوحنیفه رحمه الله که فقه مذهبی بلوچهائی است که به او اقتدا کرده اند.

مولوی عبدالحمید به سیره جاهل است یا در این شرایط جنگ تحمیلی رمضان 1404ش امنیت کشور برایش مهم نیست یا …

مولوی عبدالحمید به سیره جاهل است یا در این شرایط جنگ تحمیلی رمضان 1404ش امنیت کشور برایش مهم نیست یا …

کاتب: محمد اسامه

در زمان حاکمیت رسول الله صلی الله علیه وسلم بر دارالاسلام مدینه و در هنگام جنگ فتح مکه صحابه ی جلیل القدر حاطب ابن ابی بلتعه رضی الله عنه که در تمام غزوات در کنار رسول الله صلی الله علیه وسلم بود و اهل بدر هم بود نامه ای برای سران سکولار و کافر قریش فرستاد که رسول الله صلی الله علیه وسلم از طریق وحی باخبر شد و علی رضی الله عنه را برای دستگیری حامل پیامک فرستاد و پیامک را برگرداند.

عمر بن خطاب رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم اجازه خواست که گردن این صحابی را بزند؛ حاطِب رضی الله عنه که می دانست این کار باعث ارتداد می شود به همین دلیل از خودش در برابر حکمی که عمر رضی الله عنه صادر کرده بود  گفت: من مرتد نشده ام ودلایل خودش را آورد.

عمر بن خطاب رضی الله عنه به این شکل  حاطب رضی الله عنه را تکفیر کرد و حکم کافر را بر او اطلاق کرد و رسول الله صلی الله علیه وسلم هم معترض این حکمش نشد و نگفت که این حکمی که صادر کردی اشتباه است بلکه، تحقیقات را لازم دانست و در ضمن این تحقیقات مشخص شد که حاطب رضی الله عنه قصد ارتداد نداشته، یعنی هدفش این نبوده که مرتد شود بلکه، تأویل کرده و چنین شخصی با چنین عذرهائی با آنکه تکفیر می شود؛ اما، این ارتداد حکمی بوده و حالا که حقیقت روشن شده و مشخص شده که حقیقتاً مرتد نبوده، پس حکم ارتداد از او برداشته می شود.

مشخص است صحبت در مورد ارتداد حاطب بوده که از خودش دفاع کرده که هدفش مرتد شدن نبوده … یعنی یقین داشت که هر کسی این کار را به دلیل پشتیبانی از کفار علیه مسلمین انجام دهد و کفار را علیه مسلمین یاری کند باعث ارتدادش می شود. اما، او به چنین نیتی کاری را انجام نداده بود، بلکه دلایل و سوابق وی نشان دادند که هدف دیگری داشت، به همین دلیل می گفت من مرتد نشده ام و دلایلی آورد که مورد پذیرش رسول الله صلی الله علیه وسلم قرار گرفت و رسول الله صلی الله علیه وسلم به خاطر تأویل اشتباه او، عذرش را قبول کرد. آیاتی هم که در این زمینه نازل شدند ثابت کردند که حاطِب تأویل اشتباه کرده بود.

آیا مولوی عبدالحمید چنین مطلب مهمی را نمی داند و جاهل به آن است؟

آیا نمی داند چرا آمریکا به صورت مجانی آنهمه استارلینک را از طریق کُردهای سکولار و مرتد موجود در اقلیم کُردستان عراق برای ایرانی ها فرستاد تا به اینترنت ماهوراه ای متصل شوند؟

بدون شک انینترنت برای جاسوسها و مرتدین داخلی و برای ماموران رسمی آمریکا و صهیونیستها جهت انجام اعمال تخریبی خود یک پاداش برای ضربه زدن به امنیت مردم و دارالاسلام است.

پس درخواست مولوی عبدالحمید در چنین شرایط جنگی برای اتصال اینترنت جهانی خواست مومنین و دلسوزان دارالاسلام و مردم است یا خواست کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین و خائنین داخلی؟

بدون شک هیچ یک از این خائنین مرتدی که برای شبکه های ماهوراه ای و رسانه های دشمن اخبار و فیلم وگزارش می فرستند هرگز به جایگاهی که حاطب رضی الله عنه دارد نزدیک نشده و نخواهند شد و آشکارا و واضح هدف این مرتدین خدمت به کفار محارب و اشغالگر خارجی جهت ضربه زدن به کلیت دارالاسلام و حتی دادن آدرس و گرا جهت بمباران مراکز مورد نیاز کفار محارب آمریکائی – صهیونی است.

حالا اگر کسی چون عمر بن خطاب چنین خائنینی را تکفیر کند و ارتداد و خیانت آنها نیز روشن شود چه کسی می تواند جلو حکم اعدام آنها را بگیرد؟

آنچه روشن است اینکه خروجی سخنان مولوی عبدالحمید ضربه زدن به امنیت دارالاسلام و مردم و باز کردن زمینه جهت ارتداد مردم و صدمه رساندن به آنهاست.

در حالی که آمریکا در جنگ رمضان 1404ش دارالاسلام ایران را به تسلیم شدن مجبور می کند مولوی عبدالحمید کجا ایستاده؟

در حالی که آمریکا در جنگ رمضان 1404ش دارالاسلام ایران را به تسلیم شدن مجبور می کند مولوی عبدالحمید چه می گوید؟

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

ترامپ با سوار شدن بر سیاست «مرد دیوانه» و اینکه غیر قابل پیش بینی شود امروز اعلام کرد که اگر ایران امشب تا ساعت 3و نیم شب به وقت تهران تسلیم نشود تمدن ایران را از بین خواهد برد و زیر ساختهای ایران از جمله پلها و نیروگاههای تولید برق و … را نابود کرده و ایران را به عصر حجر برمی گرداند .

این سخنان ترامپ در حالی گفته می شود که چند روز است رژیم صهیونیستی پالایشگاهها و دانشگاهها و مراکز داروسازی و همین الان تاسیسات ریلی قطارها و برق کرج و فرودگاه و… را مورد هدف قرار داده است و تنها امروز18 فروردین 1405ش 8پل کاملا غیر نظامی توسط صهیونیستها نابود شده اند و کنیسه یهودی ها و ساختمانهای مسکونی در پردیس تهران و بازار سید اسماعیل تهران و بازار مولوی که موشک تاماهاک منفجر نشده بود و دهها مرکز غیر نظامی دیگر نیز امروز مورد هدف قرار گرفتند؛ آمریکا هم امروز جزیره خارک و پتروشیمی شیراز و کشتی سازی خرمشهر را مورد هدف قرار داده است و قبلاً آب شیرین کن قشم و پلها و سایر زیر ساختهای ایران و مراکز غیر نظامی را نابود کرده است.

طی این حملات هزاران نفر از زنان و کودکان و پیرو و جوان غیر نظامی قتل عام شده اند؛  در چنین شرایطی که جهاد «فرض عین» است و دارالاسلام ایران در اوج قدرت قرار دارد و دشمنان را شگفت زده و غافلگیر کرده است و نیاز به حمایت و اتحاد بیشتر مردمی جهت خاتمه دادن شرعی به این جنگ تحمیلی دارد، مولوی عبدالحمید به جای فتوای بسیج عمومی و جهاد و دعوت مردم به اتحاد که از بزرگترین ابزارهای عقب راندن دشمن از زیاده خواهی است، باز شروع کرده است به غُر زدنها و سخنان متناقض سابقش و سخنانی رسانه و عوام پسندی چون آزاد کردن اینترنت در این شرایط حساس جنگی و…

 مولوی عبدالحمید در روز 14 فروردین 1405 و در مراسم نماز جمعه اهل سنت زاهدان گفت:”جنگی که این روزها در ایران رخ داده نیز به مرحلۀ بسیار حساسی رسیده است، به‌طوری‌که زیرساخت‌های حیاتی را تهدید می‌کند. در این شرایط، کسب‎وکار مردم از بین رفته و زندگی‌ها با بن‌بست مواجه شده‌اند. گرانی و تورم قبلا بیداد می‌کرد، اکنون که کشور در شرایط جنگی قرار دارد زندگی برای مردم دشوارتر شده است. با تداوم این شرایط، تلفات جانی و مالی و تخریب و نابودی امکانات کشور بسیار زیاد خواهد بود..”.

خوب که چه مولوی؟ این را همه دارند می بینند.

اما مولوی آلترناتیو و راهکار قاطع و شجاعانه و … هم ارائه داده و می گوید: “توصیۀ بنده به تمام طرف‌های درگیر آن است که از حمله به زیرساخت‌های حیاتی از قبیل: آب و برق و نفت و گاز و سایر زیرساخت‌های حیاتی که زندگی عموم مردم به آنها وابسته است، به شدت پرهیز کنند.”

نگاه کردید چه شد؟ انگار نه انگار بخشی از این کشور است و باید در صف مبارزین دارالاسلام بایستد و مردم را مشارکت در جبهه ی دارالاسلام بر علیه دارالاسلام تحریض و تشویق کند.

یعنی مثل کسی است که بیگانه ای به خانواده اش حمله کرده باشد و او دور بایستد و به آنها بگوید مواظب باشید وسایل خانه را نشکنید و خراب نکنید.

واقعاً هیچ انسان باغیرتی چنین واکنشی نشان نمی دهد.

خوب مولوی تو حداقل اگر غیرت حضور در این جهاد را نداری، به قول عوام،از دور به این دشمنان کافر و محاربی که به خانه ات حمله کرده اند چند تا فحش بده نمی میری که.

به دنبال آن و در همین منبر رسول الله صلی الله علیه وسلم می گوید: “تدبیر در خارج آن است که با کشورهای متخاصم و درگیر، توافق حاصل شود. توافق، بهترین راه‌حل است.”

آمریکا و صهیونیستها برای نابودی حاکمیت بر دارالاسلام و تشکیل دارالفکری طاری سکولار در ایران آمده بودند که موفق نشدند و محاسباتشان غلط از آب درآمد، حالا تسلیم شدن ایران را می خواهند؛ متوجهی جناب مولوی؟ تسلیم شدن و نابودی عزت و استقلال ایران را می خواهند و به چیزی غیر از یان راضی نیستند و همین امروز ترامپ دوباره گفت اگر ایران تسلیم نشود تمدن ایران را نابود خواهد کرد و….

بهترین گزینه تحمیل شروط خود بر ترامپ و صهیونیستها با قدرت نظامی و مردمی است. تو در این بهترین راه حل کجا ایستاده ای؟

نقدی صریح بر سکوت مولوی عبدالرحمن چابهاری وقتی قرآن سوزانده شد و هم اکنون که به دارالاسلام حمله نظامی می شود

نقدی صریح بر سکوت مولوی عبدالرحمن چابهاری وقتی قرآن سوزانده شد و هم اکنون که به دارالاسلام حمله نظامی می شود

 کاتب: نذیر احمد بارکزایى

زمانی که در کودتای دی ماه 1404ش که اغتشاشگران و آشوب طلبان سکولار و مرتد با حمایت و هدایت آمریکا و صهیونیستها و اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی به خیابانها ریختند و اعتراض مسلمان آمیز بازاری ها و مردم را تبدیل به جنگ شهری کردند یکی از اقدامات آنها حمله به مساجد و سوزاندن قرآنها بود.

در این هنگام بیانیه ای منسوب به مولوی عبدالرحمن چابهای در بعضی از رسانه ها در محکومیت این اعمال کفرآمیز دیده شد اما به دنبال آن بیانیهٔ رسمی دفتر مولوی عبدالرحمن چابهاری دیده شد که هرگونه صدور موضع یا بیانیه را تکذیب می‌کرد، و این یک واقعیت را آشکار می‌سازد و آنهم اینکه در برابر آشوب طلبی دی ماه 1404ش، از جمله قرآن‌سوزی اغتشاشگران سکولار، موضع روشنی برای دفاع از کلام‌الله مجید اعلام نشد.

مسئله این نیست که مولوی کتمان کننده و عوام زده وارد مسائل اساسی متعلق به دارالاسلام شود مسئله این است که وقتی قرآن کریم به آتش کشیده می‌شود و شعائر الهی هتک می‌گردد، سکوت عالم چگونه توجیه می‌شود؟

الله جل جلاله می فرماید: وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ (حج/ ۳۲)

تعظیم شعائر الهی نشانهٔ تقواست؛ و دفاع از قرآن، حدّاقل این تعظیم است. وقتی قرآن سوزانده می‌شود، انتظار طبیعی از هر مومنین و بخصوص از عالم دین، اعلام محکومیت روشن و دفاع صریح از کلام‌الله است.

رسول‌الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «الدِّينُ النَّصِيحَةُ» دین، موضع مسئولانه و خیرخواهی برای خدا، کتاب او و مؤمنان است. بر این اساس، پرسش‌ها روشن‌اند و نیازمند پاسخ شفاف:

  • آیا قرآن‌سوزیِ اغتشاشگران به‌صراحت محکوم شده است؟
  • چرا دفاعی علنی از کلام‌الله مجید صورت نگرفت؟
  • سکوت در برابر هتک قرآن با منهج اهل‌سنت و جماعت چگونه جمع می‌شود؟

علاوه بر این و بعد از دو جنگ 12 روزه و کودتای دی ماه و در جنگ سومی که آمریکا و اسرائیل بر علیه دارالاسلام ایران راه انداخته اند موضع صریح مولوی عبدالرحمن چابهاری چیست؟

ما اهل سنت و جمعات حق داریم از امثال مولوی عبدالرحمن چابهاری و مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی و صدها مولوی دیگر بپرسیم آیا زمانی که کفار محارب خارجی به سرزمین اسلامی و دارالاسلام حمله بیاورند جهاد بر تمام مردم آن سرزمین همچون نماز فرض عین نمی شود؟

پس کجاست فتوای جهاد شما بر علیه کفار آمریکائی – صهیونیستی و متحدین مرتد آنها در دولتهای حاشیه خلیج فارس و خارج از آن؟

این سکوت و عدم روشنگری بوی کتمان حق و خیانت می دهد جناب مولوی .

خطر سکوت دسته هائی از خطبا و علمای ایران در قبال سیاستهای دولتهای عربی حاشیه خلیج فارس در جنگ رمضان 1404ش

خطر سکوت دسته هائی از خطبا و علمای ایران در قبال سیاستهای دولتهای عربی حاشیه خلیج فارس در جنگ رمضان 1404ش

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

سکوت امثال مولوی عبدالحمید و مولوی ها و شیوخ و آخندهای دیگر در برابر جنگ تحمیلی رمضان 1404ش کفار محارب آمریکائی و صهیونیستی بر دارالاسلام ایران که دولتهای خائن خاطراف خلیج فارس نیز خود را بخشی از این جنگ کرده اند مایه ی تعجب مومنین شده است چون این مولوی ها برای کوچکترین مساله ی اختلافی آنهمه سروصدا برپا می کردند و هم اکنون که اصل دارالاسلام در معرض خطر قرار گرفته و جهاد فرض عین شده است از بیان و توضیح این فرض عین هم کوتاهی می کنند.

 چه کسی هست که نداند حضور نیروهای آمریکایی در سرزمین وحی و همکاری حاکمان منطقه با کشورهای کافر محارب غربی، مصداق اشغالگری و خیانت به آرمان‌های اسلامی است که باید صراحتاً محکوم شود.

بر اساس آموزه‌های قرآن، سنت نبوی و فقه امام ابوحنیفه رحمه الله، واگذاری خاک اسلام به بیگانگان و کفار محارب بر علیه دارالاسلام، عملی در تضاد با ایمان و حتی در حکم ارتداد است.

حالا به نظر شما چرا این مباحث فقهی و سیاسی برای جوانان باایمان بلوچ تشریح نمی‌شود تا نسبت به خطر «کفر و خیانت» حاکمان دست‌نشانده آگاه شوند؟

تمرکز این مولوی‌ها بر آموزش احکام جزئی و مسائل طهارت و عبادات فردی است، در حالی که از مسائل کلان و شکننده اسلام (نواقض اسلام) چشم‌پوشی می‌کنند. آگاه نکردن مردم از وضعیت قبله مسلمین و مدینه منوره، کوتاهی در وظیفه دینی و نادیده گرفتن تهدیدات اصلی علیه جهان اسلام است.

از جامعه بلوچ  می‌خواهیم که از رهبران مذهبی خود درباره حکم شرعی وجود پایگاه‌های نظامی بیگانگان در کشورهای اسلامی نظیر عربستان، امارات و بحرین و قطر و کویت که هم اکنون نقش بارزی در ضربه زدن به دارالاسلام ایران دارند سؤال کنند و اجازه ندهند سکوت این مراجع، حقیقت جبهه کفر و نفاق را پنهان سازد.

فریاد بیداری و چرایی سکوت مرگبار مولوی عبدالحمید در برابر کفار اشغالگر آمریکائی – صهیونی در جنگ رمضان 1404ش بر دارالاسلام ایران

فریاد بیداری و چرایی سکوت مرگبار مولوی عبدالحمید در برابر کفار اشغالگر آمریکائی – صهیونی در جنگ رمضان 1404ش بر دارالاسلام ایران

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

مولوی عبدالحمید در خطبه ی نماز جمعه ی 7 فروردین 1404ش علت سکوتش در برابر جنگ تحمیلی رمضان 1404ش بر دارالاسلام ایران را اینگونه بیان کرد که انگار چون قبلاً به حرفهایش گوش نداده اند او هم سکوت کرده است. واقعاً بهانه ای غیر شرعی و کاملاً بچه گانه است.

در منابع تاریخی اهل سنت و جماعت آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم بیشتر از 250 بار دسته هائی از مردم مکه را دعوت داد اما همیشه جواب رد می شنید، آیا در فقه یکی از مذاهب اسلامی آمده است چون مردم یا دسته هائی از مردم از پذیرش سخن یک خطیب یا دعوتگر سرباز می زنند پس این دعوتگر حق دارد که دعوت را ترک کند؟ قطعاً خیر. فقط کافی است ترک دعوت توسط یونس علیه السلام و اتفاقات بعد از آن بررسی شود تا به میزان پوچی بهانه ی مولوی عبدالحمید پی ببریم.

علاوه بر این، زمانی که مولوی عبدالحمید زبان باز کرد به جای دعوت به بسیج عمومی برای جهاد با کفار محارب و اشغالگر خارجی و روشن کردن فرض عین بودن جهاد بر تمام مومنین در چنین حالتی، باز شاهد سخنانی بودیم که با بررسی تاریخ کمونیستهای شوروی و عدم حمایت مردم از آنها و فروپاشی آنها و… به نحوی باز با سخنان دوپهلو، سخنانش کمکی به تقویت جبهه ی دارالاسلام در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی نداشت.

خطاب به جوانان با ایمان و غیرتمند بلوچ این است شما که همواره خود را پاسدار منافع مردم و کشور نشان داده اید، امروز در برهه‌ای حساس از تاریخ اسلام قرار دارید. سؤالی بزرگ در برابر ماست که پاسخ به آن، مرز میان «دین‌داری واقعی» و «نفاق مصلحتی» را روشن می‌کند.

ای مردم غیور بلوچ، مولوی‌هایی که سال‌هاست وقت شما را صرف جزئی‌ترین مسائل طهارت، آداب مستراح، حیض و نفاس  و یا کلی گوئی های رسانه پسند در دفاع از منافع مردم کرده‌اند، چرا امروز که «اصل نظام» و «دارالاسلام» در خطر است، مهر سکوت بر لب زده‌اند؟ آیا شکستن وضو مهم‌تر است یا شکستن دارالاسلام و حاکمیت بر دارالاسلام که بزرگترین و مهمترین سپر مومنین در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی است؟

آن‌ها به شما آموختند که چگونه بدن خود را پاک کنید، اما هرگز نگفتند که حضور چکمه‌های سربازان «کفار حربی آمریکایی و صهیونیستی» در سرزمینهای اسلامی، بزرگترین نجاستی است که دامن امت اسلام و مسلمین را گرفته است. چرا مولوی عبدالحمید از این «کفر صریح» سخنی نمی‌گوید؟

بر اساس نص صریح الله جل جلاله که می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ (مائده/ ۵۱) هر حکمی که دست دوستی و اتحاد به سوی کفار محارب دراز کند و خاک اسلام را پایگاه آنان قرار دهد، از دایره اسلام خارج است.

آل‌سعود مرتد با در اختیار قرار دادن قبله مسلمین و شهر رسول‌الله صلی الله علیه وسلم به بدترین دشمنان اسلام (آمریکا)، مرتکب خیانتی شده است که در فقه اسلامی هیچ توجیهی ندارد. امارات، کویت، بحرین و قطرو اردن به انبار باروت و پایگاه کفر علیه «دارالاسلام ایران» تبدیل شده‌اند. سکوت در برابر این فاجعه، چیزی جز «نفاق» و «دین‌فروشی» نیست.

مولوی عبدالحمید که خود را پیرو مذهب حنفی می‌داند، چرا به فتاوای صریح امام اعظم رجوع نمی‌کند؟ در فقه حنفی، حمایت از کفار علیه مسلمین و سپردن سرزمین‌های اسلامی به دست اشغالگران کافر، مایه ابطال حاکمیت و کفر آشکار و بواح حاکم است.

مولوی عبدالحمید که در مورد جنگ دو دارالکفر اصلی روسیه و اوکراین ( که هیچ ارزشی برای سخنانش قائل نیستند) خطبه ی مسجد را اختصاص می دهد چرا در مورد حضور کفار سکولار و اشغالگر خارجی در سرزمینهای اسلامی سخنی نمی گوید در حالی در این مورد خاص، رسول الله صلی الله علیه وسلم در بستر رحلت فرمودند: أَخْرِجُوا الْمُشْرِكِينَ مِنْ جَزِيرَةِ الْعَرَبِ. سکولاریستها(=مشرکان) را از جزیرة‌العرب بیرون کنید. امروز نه تنها مشرکان (=سکولاریستها) بیرون نرفته‌اند، بلکه با دعوت و حمایت آل‌سعود، و بن زیاد و آل ثانی و … بر مقدرات مسلمین عربستان و امارات و بحرین و قطر و کویت و اردن و … حاکم شده‌اند. چرا مولوی عبدالحمید این سنت نبوی را برای جوانان بلوچ بازگو نمی‌کند؟

دلیل این سکوت مرموز چیست؟ آیا پیوندهای پنهان و دلارهای نفتی، زبان حق‌گوی این مدعیان را بسته است؟ چرا جوان با غیرت بلوچ نباید بداند که هر حاکمی که خاک خود را در اختیار اشغالگران آمریکایی و صهیونیستی و سایر کفار سکولار خارجی قرار دهد تا علیه دیگر مسلمانان توطئه کنند، خائن به الله و رسول صلی الله علیه وسلم است؟

این مولوی‌ها موظف بودند به شما بگویند که «ولایت و به سرپرستی گرفتن این کفار سکولار خارجی»، ایمان را باطل می‌کند. آن‌ها باید پاسخ دهند که چرا برای مسائل پیش‌پاافتاده فریاد می‌زنند، اما در برابر تبدیل شدن کعبه به حیاط‌خلوت ژنرال‌های آمریکایی خفقان گرفته‌اند؟

ای جوانانِ بیدار بلوچ، ایمان شما در خطر است. بدانید که اسلام واقعی، مبارزه با سلطه کفر است، نه فقط رعایت آداب دستشویی، از علمای خود مطالبه کنید؛ بپرسید حکم شرعی حاکمان خائنی که پایگاه‌های نظامی کفار سکولار آمریکائی و سایر کفار محارب غربی را در سرزمینهای اسلامی بنا کرده‌اند چیست؟ اجازه ندهید با سکوت و نفاق، غیرت دینی شما را به مسلخ سیاست‌هایِ آل‌سعود و اربابان آمریکایی‌شان ببرند.

عزت از آن الله، رسول و مؤمنان بیدار است.

مولوی عبدالحمید، در هنگام تهاجم کفار محارب خارجی بر دارالاسلام، اولویت نزد اهل سنت چیست؟

مولوی عبدالحمید، در هنگام تهاجم کفار محارب خارجی بر دارالاسلام، اولویت نزد اهل سنت چیست؟

کاتب: براهندک بلوچ

به صورت کلی و بر اساس منهج اهل سنت و جماعت، در هنگام حمله ی کفار محارب و اشغالگر خارجی بر دارالاسلام، اولویت بعد از ایمان و نماز، دفع این کفار مهاجم است.

اینجاست که عزلت‌نشینی شک‌برانگیز در نبرد سرنوشت‌ساز کنونی برای مومنین سوالی به وجود آورده که چرا صدای مدعیانِ زاهدان در برابر آمریکا و صهیونیسم بر اساس ادله الفقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله خاموش است؟

الان بعد از نماز، فقط جهاد و سخن گفت از جهاد دفع اولویت مومنین و دارالاسلام ایران است. فتوای جهاد مولوی عبدالحمید بر علیه کفار محارب اشغالگر آمریکائی – صهیونی کجاست؟

در چنین وضعیتی که «دارالاسلام ایران» به عنوان پرچمدار حقیقی جهاد بر علیه کفار آمریکائی و صهیونیستی در غرب آسیا، سینه سپر کرده است، و مرتدین تحت عنوان «کنگره آزادی سکولاریستی» جهت اتحاد و در هم مسیری با این کفار محارب تشکیل داده اند، سکوت مرگبار و غیبت معنادار برخی چهره‌ها، علامت سؤال‌های بزرگی را در ذهن بیدار اهل سنت ایجاد کرده است.

آن روز که رسانه‌های همین اعضای «کنگره ی مفسدین» برای سخنان تفرقه‌افکنانه ایشان هلهله می‌کردند، ایشان با جبهه کفر دل‌بسته بود؛ اما امروز که موشک‌های دارالاسلام، قلب تلاویو و پایگاههای آمریکا در منطقه را می‌شکافد، نه صدایی از ایشان شنیده می‌شود و نه موضعی در حمایت از مجاهدین منطقه.

مولوی عبدالحمید که «خطیب»ی دارای رسانه هستی به این حکم سلطان العلماء عزبن عبدالسلام از «علما»ی مطرح اهل سنت و جماعت و جهان اسلام نگاه کن و جایگاه خودت را مشخص کن که می فرماید: من نزل بقريةٍ فشى فيها الربا، فخَطَب عن الزنا، فقد خان الله ورسوله.[1] اگر کسی وارد مکانی شود که در آن مکان ربا منتشر شده است اما او در مورد زنا سخنرانی کند یا فتوا دهد، به الله و رسولش خیانت کرده است.


[1]  محمد علي الصابوني، روائع البيان في تفسير آيات الأحكام المعروف بـتفسير آيات الأحكام .، تفسیر سوره نور

جنگ تحمیلی رمضان 1404ش و نقش مولوی عبدالحمید زاهدانی در بخش جنگ تبلیغی و روانی و ستون پنجم دشمن

جنگ تحمیلی رمضان 1404ش و نقش مولوی عبدالحمید زاهدانی در بخش جنگ تبلیغی و روانی و ستون پنجم دشمن

کاتب: محمد اسامه

الله جل جلاله در مورد کسانی که لباس دین بر تن کرده اند اما به نفع دشمنان عمل می کنند می فرماید: هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ ۚ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ ۖ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ (منافقون/ ۴) آن‌ها دشمن واقعی‌اند، از ایشان برحذر باش؛ خدا آنان را بکشد، چگونه [از حق] منحرف می‌شوند.

این یک حقیقت تاریخی است که جبهه‌ی جنگ تحمیلی کفار محارب خارجی متشکل از آمریکا و صهیونیسم و غربی های محارب هرگز بدون اتکا به «مزدوران داخلی»، جرأت طمع به حریم دارالاسلام ایران را نداشته است. اگر امروز آمریکا و صهیونیستها با وقاحت از گزینه‌های مختلف خود بر علیه دارالاسلام ایران خود سخن می‌گویند، به دلیل سیگنال‌های خیانتی است که از سوی خائنین موجود در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و مرتدین و منافقین داخلی دریافت می‌کنند. دشمن در کنار مرتدین به کسانی دل بسته است که در ظاهر دم از اسلام می‌زنند، اما در باطن، جاده‌صاف‌کن تهاجمِ فرهنگی و نظامی بیگانگان هستند.

در صف مقدم این خیانت، کسانی قرار دارند که «دین اسلام» را ابزار تجارت سیاستهای سکولارپسند کرده‌اند که بیشتر در دو محور فعالیت دارند:

  1. امیدبخشی به دشمن: شخصی چون مولوی عبدالحمید زاهدانی و همفکران او، با مواضع تفرقه‌افکنانه و همسو با رسانه‌های اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی و رسانه های آمریکائی و صهیونیستی، به دشمن زبون این‌گونه القا می‌کنند که ملت مسلمان ایران از آرمان‌های خود دست کشیده‌اند و در همین نماز جمعه ی 7 اردیبهشت 1404ش می خواست چنین القاء کند که مردم ایران جنگ نمی خواهند و نظامی ها جنگ طلبند و… تا به این شکل مردمی خیالی در فکرش را از حاکمیتی که با پشتوانه ی همین مردم در حال جهاد است و بزرگترین رهبران و فرماندهان خودش را فدای اسلام و این مردم کرده است جدا کند.
  2. وارونه‌سازی حقیقت: این گروه منافقین با سوءاستفاده از تریبون‌های مذهبی، تلاش می‌کنند تا جای «جلاد» و «شهید» را عوض کرده و به نام مردمی که در خیال خود تصور کرده اند و در زمین واقع وجود ندارد، به دشمن بشریت و سر افعی(آمریکا) و صهیونیستهای جنایتکار وحشی و غلامان خلیج فارس و اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی امید واهی بدهند که گویی مردم خواهان سلطه‌ی کفار محارب و سکولار خارجی و مرتدین سکولار داخلی هستند.

باید بدانیم که مرز میان «انتقاد» و «خیانت» کاملاً روشن است. کسی که در حساس‌ترین لحظات نبرد حق و باطل، کلامش بوی سازش با آمریکا و اسرائیل را می‌دهد و یا با اقدامات خود امنیت ملی دارالاسلام را به خطر می‌اندازد، خائن به دین و دارالاسلام و مردم و خون شهداست.

این افراد نه تنها به «دین خدا» پشت کرده‌اند، بلکه با فرش قرمز پهن کردن برای بیگانگان، ناموس و خاک این سرزمین را هدف معامله قرار داده‌اند. تاریخ نشان داده است که هر جا پای آمریکا و صهیونیسم باز شود، جز هتک حرمت و نابودی استقلال و زیرساخت‌ها، ارمغان دیگری نخواهد داشت.

ای غافلان همسو شده با جبهه ی کفار محارب خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی، بدانید که محاسبات شما و اربابانِ صهیونیست‌تان، همچون «خانه‌ی عنکبوت» سست و لرزان است؛ چون ملت هوشیار ایران و مومنین اهل دعوت و جهاد منطقه و جهان، فریب لبخندهای مسموم و بازی‌های سیاسی لیبرالیستی و دلسوزنمایانه ی شما را نخواهند خورد.

دارالاسلام ایران تحت سایه‌ی نظام و حاکمیت مقتدر اسلامی، هرگز اجازه نخواهد داد که نوکران آمریکا، خون پاک جوانان این مرز و بوم را به ثمن بخس بفروشند.

البته اگر به تاریخ هم نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که سرنوشت تمامی همسو شدگان با جبهه ی کفار محارب خارجی بر علیه دارالاسلام، انزوا و سقوط ابدی بوده است. امروز هم همان‌طور که می بینیم اربابان آنها در جبهه‌های نبرد شکست خورده‌اند، آنها نیز در پیشگاه امت اسلام و عدل الهی رسوا خواهند شد. ان‌شاءالله به زودی شاهد فروپاشی کامل جبهه‌ی کفر و اذناب داخلیِ آن‌ها خواهیم بود و الله تعالی هم قطعاً به وعده  یخودش وفا می کند که می فرماید:  «إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا»

چرا مولوی عبدالحمید به نام اهل سنت در این جنگ تحمیلی رمضان 1404ش کفار محارب بر دارالاسلام ایران از ذلت می گوید و اهل تشیع از عزت؟

چرا مولوی عبدالحمید به نام اهل سنت در این جنگ تحمیلی رمضان 1404ش کفار محارب بر دارالاسلام ایران از ذلت می گوید و اهل تشیع از عزت؟

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

این هفته مردم مسلمان زاهدان شاهد دو خطبه با دو نگرش متفاوت در مورد جنگ تحمیلی کفار محارب آمریکائی – صهیونی بر دارالاسلام ایران بودیم.

با آنکه در زاهدان غیر از مولوی عبدالحمید نمازهای جمعه ی دیگری هم برگذار می شوند اما عده ای سعی دارند دیدگاههای مولوی عبدالحمید را دیدگاه اهل سنت و جماعت جا بزنند که این ظلم بزرگی به اهل سنت و جماعت است.

مولوی عبدالحمید به گواهی کسانی چون ابولید المصری از نظریه پردازان جهادی میان اهل سنت که حتی مدتی با اسامه بن لادن نیز بوده است، کسی چون مولوی عبدالحمید جزو جریان «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» محسوب می شود؛ یعنی به شیوه ای اسلام را بیان می کند که خروجی سخنانش در نهایت به نفع آمریکا و صهیونیستها تمام می شود.

پس مولوی عبدالحمید نه نماینده ی منهج اهل سنت و جماعت است نه حتی نماینده ی منهج فقهی مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله بلکه تنها نماینده ی یک جریان مخرب در جهان اسلام است.

مولوی عبدلحمید با چنین پیش زمینه ای، در نماز جمعه ی امروز 7 فروردین مسجد مکی زاهدان در مورد جنگ تحمیلی رمضان 1404ش کفار محارب و سکولار اشغالگر آمریکائی – صهیونی بر دارالاسلام ایران گفت:  «این کشورها به ظاهر می‌گویند که ما برای حمایت از ملت ایران آمده‌ایم اما برای آنها مهم منافع خودشان است… هیچ یک از ملت ایران خواهان جنگ نیست زیرا جنگ همواره با خود نقصان به دنبال دارد و مردم بی‌گناه کشته می‌شوند.»

اینکه آمریکا و صهیونیستها صرفاً جهت حفظ منافع خودشان و ضربه زدن به بزرگترین مانع زیاده خواهی های آنها در منطقه با دارالاسلام ایران وارد جنگ شده اند حقیقتی واضع برای دوست و دشمن است؛ اما اگر فقط به خیابانهای ایران در تمام این دوران جنگ نگاه کنید و به تعداد شهدا و جایگاه آنها نگاه کنی متوجه خواهی شد که مردم ایران با آنکه شروع کننده  یجنگ نبوده اند اما خواهان ادامه و اتمام این جنگ تا زمان رسیدن به اهداف تعیین شده ی آن هستند.

در برابر این واکنش ذلیلانه ی مولوی عبدالحمید ما شاهد واکنش دیگری از سوی امام جمعه موقت اهل تشیع زاهدان بودیم که اعلام کرد: «ملت ایران مردمی خدا باور هستند که تنها در برابر خداوند سر تعظیم فرود می‌آورند و هرگز در برابر تهدیدها و قدرت‌های پوشالی دشمنان عقب‌نشینی نخواهند کرد.دشمنان تلاش کردند با انواع توطئه‌ها و اقدامات خصمانه به ملت ایران ضربه بزنند اما به فضل الهی نتیجه آن برعکس و این رفتارها موجب جوشش و استحکام بیشتر مردم شد.»

اگر نگاه کنید این سخنان عزتمندانه واقعیت خیابان و حضور مردم ایران در صحنه را نشان می دهد تا سخنان ذلیلانه ی مولوی عبدالحمید که سعی دارد مردم را در برابر نظامی هایی قرار دهد که بخشی از همین مردمند که با جان خود از این مردم محافظت می کنند.

مردم اهل سنت ایران دارای هزاران عالم و خطیب است که در نوبتهای مختلف در استانهای سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی و شمالی و گرگان و اردبیل و آذربایجان غربی و کُردستان و کرمانشاه و بوشهر و هرمزگان همگی طی بیانیه هائی حمایت خود را از دارالاسلام ایران در برابر این کفار محارب و اشغالگر خارجی اعلام کرده اند.

مولوی عبدالحمید با آنکه از نظر رسانه های چهره ای شناخته شده تر از دیگران است اما واقعیت آن است که مولوی عبدالحمید تنها یک نفر از میان هزاران خطیب اهل سنت و جماعت ایران است و دیدگاه او هم تنها نماینده طرز فکر خودش است نه اهل سنت و جماعت ایران.

«انسانیت = اومانیسم» بدون ایمان به الله؟ نقد فقهی و قرآنی بر سخنان مولوی عبدالحمید زاهدانی

«انسانیت = اومانیسم» بدون ایمان به الله؟ نقد فقهی و قرآنی بر سخنان مولوی عبدالحمید زاهدانی

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

مولوی عبدالحمید گفته است: «الله تعالی انسان‌ها و به‌ویژه حاکمان و حکومت‌هایی را دوست دارد که برایشان انسانیت مهم باشد و نسبت به تمام انسان‌ها فارغ از هر دین و اعتقادی، ترحم داشته باشند.»

این خلط خطرناک میان «رحمت اسلامی» و «انسان‌گرایی سکولار» است. در قرآن و سنت، رحمت از ایمان جدا نیست. رحمت شرعی، در چارچوب کفر به طاغوت و توحید، ولایت مؤمنان و برائت از کفار سکولار معنا دارد، نه در قالب انسان‌گرایی یا همان اومانیسم بی‌مرز کفار سکولار (مشرک) که آنرا زیر بنای عقیده ی سکولاریستی خود قرار داده و ایمان و کفر را هم‌سطح می‌کند.

الله جل جلاله می‌فرماید: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا (مائده/ ۵۵) سرپرست شما فقط خدا و رسول او و مؤمنان‌اند.

محبت، ولایت و رضایت الهی مشروط به ایمان است، نه صرف «انسان بودن». و الله تحت هیچ شرایطی انجازه نداده است یک کافر بر مسلمین حاکمیت داشته باشد. یعنی حتی اجازه نداده است یک دختر و زن مسلمان با کافری ازدواج کند و تحت سرپرستی یک کافر قرار گیرند چه رسد به یک جماعت و ملت.

اگر صرف «انسانیت» ملاک محبت خدا بود، آنگاه این آیات چه معنایی دارند؟

  • إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ (آل‌عمران/ ۳۲)
  • وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ (آل‌عمران/ ۵۷)

پس چگونه می‌توان گفت خدا از حکومت‌هایی فارغ از قانون شریعت الله راضی است، در حالی که خود قرآن نفی صریح این ادعا را بیان کرده است؟

اگر آنچه گفته شده درست بود، رسول الله صلی الله علیه وسلم باید:

  1. حاکمیت کفار سکولار قریش را می‌پذیرفت،
  2. با نظام سکولار و دموکراسی سکولاریستی مکه کنار می‌آمد،
  3. و رسالت توحید را فدای «همزیستی انسانی» می‌کرد.

اما واقعیت شریعت و حقایق تاریخی برعکس است و رسول الله صلی الله علیه و سلم همچون تمام پیامبران قبل از خود هیچ‌گاه حاکمیت کفر را مشروع ندانست و با آن جنگید، هجرت کرد، محاصره شد، اما از حاکمیت قوانین شریعت اسلام عقب ننشست.

قَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ (بقره/ ۱۹۳)

اهل‌سنت قائل‌اند عدالت با غیرمسلمان واجب است و ظلم به هیچ انسانی جایز نیست، اما این هرگز به معنای رضایت الهی از حکومت کافر یا مشروعیت‌بخشی به نظام‌های غیرالهی نیست.

ابن‌تیمیه رحمه‌الله می‌گوید: «الله دولت عادل حتا اگر کافر باشد—را از حیث بقای دنیوی نگه می‌دارد، اما هرگز آن را از حیث دینی دوست نمی‌دارد و مشروع نمی‌داند.»

این سخنان مولوی عبدالحمید دقیقاً در زمانی مطرح می‌شود که دشمنان اسلام، شریعت و حاکمیت دینی را نشانه گرفته‌اند و «انسانیت = اومانیسم» را که اساس دین سکولاریسم است را جایگزین «اسلام و قوانین شریعت الله» می‌کنند.

چنین ادبیاتی، خواسته یا ناخواسته، همسو با پروژه‌ی سکولاریزه‌کردن جامعه از قوانین شریعت الله است؛ پروژه‌ای که می‌گوید: ایمان به الله مهم نیست، شریعت مهم نیست، فقط انسان‌بودن کافی است و انسان خودش معیار و محک برای تولید و پذیرش قوانین است نه الله و شریعت و قوانینش.

این، همان اسلام بی‌دندان و بی‌حاکمیت و ناقصی است که کفار سکولار قریش هم از رسول الله صلی الله علیه وسلم طلب کردند و رسول الله صلی الله علیه وسلم تنها به اسلام کامل راضی شد و بر آن استقامت کرد.

پس می توانیم بگوئیم که:

  •  اسلام، دین رحمت است؛ اما رحمت مقید به توحید.
  • اسلام، ظلم را حرام می‌داند؛ اما کفر را مشروع نمی‌کند.
  • هر سخنی که ایمان و کفر را در رضایت الهی یکسان جلوه دهد، باطل و مخالف قرآن، سنت و منهج اهل‌سنت است. أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ (قلم/۳۵)