شفافیت و مستند گوئی حلقه‌ی مفقوده در کلی گوئی ها و لفاظی‌های رسانه‌پسند مولوی عبدالحمید

شفافیت و مستند گوئی حلقه‌ی مفقوده در کلی گوئی ها و لفاظی‌های رسانه‌پسند مولوی عبدالحمید

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

الله جل جلاله در برابر توهمات بی پایه و اساس کفار نصرانی و یهودی می فرماید: وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ ۗ تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ ۗ  (و گفتند: هرگز کسی وارد بهشت نمی شود مگر آنکه یهودی یا نصرانی باشد، این دروغ ها و اباطیل آنان است؛) قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ  (بقره/111) بگو: اگر راستگویید دلیل و برهان خود را بیاورید.

یعنی، الله جل جلاله به مومنین یاد می دهد که فقط تابع دلیلی مستند باشند نه توهمات و کلی گوئی های عامه پسند. در مسائل شرعی دلیل تنها در منابع شرعی است و در مسائل تجربی نیز، دلیل باید عینی و واضح و آشکار برای همه می باشد.

با این وجود می بینیم که مولوی عبدالحمید باز هم در موضع‌گیری اخیر خود در نماز جمعه ی 11 اردیبهشت 1405ش، بدون اشاره به جزئیات و حقایق، احضار برخی خطبا به دادگاه ویژه روحانیت را ناشی از «بهانه‌های پوچ» و «مسائل پیش‌پاافتاده» خوانده‌اند. این رویه، تکرار همان الگوی محکومیت‌های کلی است که ایشان در جریان آشوب‌های هرزه ها ی سکولار و خائنین گذشته و در دفاع از جریان‌های سکولار و نفوذی‌های بیگانه در پیش گرفته بودند.

مولوی باید پاسخ دهد، ما مردم عادی از جریان مسائل دادگاهی مولوی ها و به طور کلی از جریان دادگاهی شیخها و آخوندها و ماموستاها در دادگاههای ویژه ی روحانیت بی اطلاع هستیم، اگر دلایل احضار این افراد واقعاً «پوچ» است، چرا شجاعانه و با جزئیات، موارد اتهامی آن‌ها را برای مردم بیان نمی‌کنید؟

عقل بیدار و شریعت گرای اهل‌سنت نمی‌پذیرد که بدون دانستن علت، قضاوت کند. آیا اتهام این افراد، تحریک به تفرقه، همکاری با عناصری که امنیت ملی دارالاسلام را در شرایط جنگی و عادی هدف قرار داده‌اند، یا پیوند با شبکه‌های کفار محارب و معاند و اپوزیسیون سکولار و مرتد خارج‌نشین است؟ صِرف ادعای «پیش‌پاافتاده بودن»، وقتی با اسناد امنیتی و قضایی روبه‌رو می‌شویم، بیشتر به یک «فرار رسانه‌ای» شبیه است تا یک دلسوزی مذهبی و نوعی  تناقض در دفاع از «ارزش‌ها» و از آشوبگران سکولار و خطبای حاشیه‌ساز را می رساند تا حرکت بر اساس شریعت الله.

مولوی عبدالحمید پیش از این نیز در برابر برخورد قانونی حاکمیت با اغتشاشگران هرزه‌ی سکولار و جاسوسان اسرائیل و آمریکا، مواضعی مشابه داشت. گاهی انسان تعجب می کند زمانی که همه ی کفار بر اساس عقاید خود با قضایا برخورد می کنند چگونه یک عالم دینی که مدعی پیروی از قرآن و سنت نبوی است، می‌تواند میان «دفاع از دین» و «هم‌صدایی با کفار آمریکائی – صهیونی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی به عنوان دشمنان خونی قوانین شریعت اسلام» جمع کند؟ حمایت از کسانی که در حمایت از جنگ کفار محارب خارجی به دارالاسلام و وطن و ملت خیانت می‌کنند، در هیچ کجای شریعت جایگاهی ندارد.

بر این اساس است که  ترازوی مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله نیز مجازات فتنه‌انگیزان است نه دفاع از آنها.

اگر ملاک مولوی عبدالحمید فقه امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله است، باید بداند که در این فقه، و در این شرایط جنگی که کفار محارب بر دارالاسلام تحمیل کرده اند، حفظ «دارالاسلام و نظام جامعه» و جلوگیری از «بغی» از اوجب واجبات است.

در فقه حنفی، برای کسانی که با زبان و خطابه، امنیت دارالاسلام را به خطر می‌اندازند و در زمین کفار محارب خارجی و مرتدین بازی می‌کنند، سنگین‌ترین تعزیرات در نظر گرفته شده است.امام ابوحنیفه رحمه الله هرگز اجازه نمی‌داد که از لباس مولوی گری برای سست کردن پایه‌های اقتدار امت اسلام و دارالاسلام در برابر کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی و حتی در برابر منحرفینی چون مرجئه استفاده شود.

مولوی عبدالحمید اگر دقت کند همین الان یک آینه‌ی عبرت برایش وجود دارد: امارت اسلامی افغانستان و فقه حنفی

پس می توانیم به مولوی عبدالحمید بگوئیم شما که همواره تمایل خود را به ساختار امارت اسلامی افغانستان نشان داده‌اید، خوب می‌دانید که در آنجا که بر اساس فقه حنفی اداره می‌شود برخورد با «مفسدین فی‌الارض» و کسانی که علیه مصالح نظام حاکم سخن بگویند یا با بیگانگان در ارتباط باشند، چگونه است.

اگر این خطبا و مولوی‌هایی که شما از آن‌ها دفاع می‌کنید، در کابل یا قندهار مرتکب چنین تحریکاتی می‌شدند، آیا با آن‌ها با رأفت دادگاه‌های مشهد برخورد می‌شد؟ یقیناً خیر؛ آن‌ها با بدترین و قاطع‌ترین مجازات‌ها روبه‌رو می‌شدند. پس چگونه است که در ایران، اجرای قانون را «تندروی» می‌نامید اما در جای دیگر آن را «اجرای شریعت»؟

دوران سخنان کلی و «رسانه‌پسند» که برای خوش‌آمد شبکه‌هایی نظیر اینترنشنال و بی‌بی‌سی و کلمه ایراد می‌شود، گذشته است. اهل‌سنت غیور و با بصیرت و شریعت گرا، تفاوت میان «عالم مصلح» و «فعال سیاسی جناحی» و «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» را می‌فهمند.

باید به مولوی عبدالحمید گفته شود اگر صادق هستید، ابتدا دلایل احضار را شفاف بگویید تا مشخص شود آیا این احضارها برای صیانت از دین و امنیت دارالاسلام بوده است یا خیر؟ بعد حکمی که بر این افراد صادر شده است بر اساس قرآن و حدیث و فقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله صحیح است یا خیر؟

اگر به این شکل واقعیت را روشن کنید همه ی ما نیز در کنار حق خواهیم بود که شریعت الله است، در غیر این صورت، این مظلوم‌نمایی‌ها تنها پوششی برای حمایت از کسانی است که آگاهانه یا ناآگاهانه، در پازل دشمنان قسم‌خورده‌ی این آب و خاک بازی می‌کنند.

مولوی عبدالحمید و فرار به جلو با واژه‌ی «تندروی» و تمرکز بر مسائل داخلی در سایه اغماض نسبت به کفار محارب خارجی و مزدوران داخلی آنها (2)

مولوی عبدالحمید و فرار به جلو با واژه‌ی «تندروی» و تمرکز بر مسائل داخلی در سایه اغماض نسبت به کفار محارب خارجی و مزدوران داخلی آنها (2)

کاتب: محمد اسامه

این را نیز می دانیم که در فقه مذهب حنفی، «مصلحت عامه» بر «مصلحت شخصی یا گروهی» مقدم است. بدون دلیلی از قرآن و احادیث صحیح، مشغول کردن افکار عمومی به احضار چند فرد به دادگاه و «پیش‌پاافتاده» خواندن ریشه‌های قضایی، در حالی که آمریکا و دشمن صهیونیستی در حال پیشروی در قلب‌های برخی حاکمان منطقه و هنوز در فکر تدارک جنگی دیگر بر دارالاسلام ایران است، خلاف بصیرت آگاه مذهب حنفی است.

وظیفه عالم، صیانت از مرزهای اعتقادی است، نه تبدیل شدن به تریبونی برای تضعیف حاکمیت اسلامی در برابر چشمان طمع‌کار دشمنان خارجی و گروه منافقین و مزدوران داخلی.

اینکه بدون استناد به قرآن و احادیث و فقه مذهب حنفی در تعریف اصطلاح «تند روی» و بدون آشکار کردن تند روی بر اساس ادله الفقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله فقط ادعا شود مسائل از جانب «برخی افراد تندرو در داخل استان» شدت گرفته است، نوعی تقلیل دادن مسائل کلان به درگیری‌های حاشیه ای محلی است.

کسی که مدعی رهبری مذهبی است، نباید با ادبیاتی سخن بگوید که رسانه‌های معاند در این شرایط جنگی که نیاز به بسیج عمومی است، از آن به عنوان «شکاف بین دولت و ملت» بهره‌برداری کنند. آن هم در زمانی که صهیونیسم با حمایت آمریکای وحشی برای هر مسلمان (فارغ از شیعه و سنی) نقشه‌ی نابودی در سر دارد.

مولوی عبدالحمید گرامی، ای کاش همان‌گونه که برای احضار چند نفر به دادگاه مشهد بیانیه صادر می‌کنید، در برابر کسانی که به اتحاد مسلمین در این شرایط جنگی صدمه می زنند و راه «ذلت و عادی سازی جنایات اشغالگران» را پیش گرفته‌اند، با زبان قاطعِ قرآن و حدیث سخن می‌گفتید.

عالم بصیر کسی است که «طناب دار روی کیک صهیونیست‌ها» را ببیند و بداند که دشمن، تفاوتی میان زاهدان و غزه و تهران قائل نیست.

 پشت کردن به آرمان‌های جهادی و مشغول شدن به بازی‌های سیاسیِ داخلی انحرافی است که تنها خروجی آن، لبخند رضایت بر لبان دشمنان اسلام است به همین دلیل است که می بینم اکثرا شبکه های کفار محارب و بخصوص شبکه هایی چون «کلمه» که نماد خیانت به اهل سنت و جماعت و مزدوری برای کفار خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی است سخنان مولوی عبدالحمید را در نوبتهای مختلف بازتاب می دهند.

مولوی عبدالحمید و فرار به جلو با واژه‌ی «تندروی» و تمرکز بر مسائل داخلی در سایه اغماض نسبت به کفار محارب خارجی و مزدوران داخلی آنها (1)

مولوی عبدالحمید و فرار به جلو با واژه‌ی «تندروی» و تمرکز بر مسائل داخلی در سایه اغماض نسبت به کفار محارب خارجی و مزدوران داخلی آنها (1)

کاتب: محمد اسامه

ما همیشه این مساله را در مورد اهل علم، یعنی کسانی که قرآن و حدیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم را آموخته اند در ذهن خود داریم که : إنَّ العلماءَ ورثةُ الأنبياءِ وإنَّ الأنبياءَ لم يُورِّثوا دينارًا إنما وَرَّثوا علمًا.[1] اما در همین قدم اول باید از خود بپرسیم که این شیخ یا مولوی که می بینیم از الله و رسولش صلی الله علیه و سلم (العلم) برای ما صحبت می کند یا از چیزی غیر از این؟

کسی که معیارش الله و رسول صلی الله علیه و سلم نباشد دیگر نمی توان به او گفت «عالم» بلکه فردی است مثل دیگران که بر اساس فکر و برداشت خودش و شهرتش حرف می زند نه بر اساس«العلم»

اینجاست که می توانیم از خود بپرسیم مولوی عبدالحمید در ترازوی «العلماءَ ورثةُ الأنبياءِ» و میراث‌داری از العلم قرار دارد یا سرگرمی به حواشی رسانه پسند؟

چون، در حالی که جهان اسلام و بخصوص دارالاسلام ایران در یکی از حساس‌ترین برهه‌های تاریخی خود به سر می‌برد و دشمن صهیونیستی حتی در نمادهای خانگی خود (مانند کیک طناب دار) خوابِ نابودی مسلمانان را می‌بیند، شاهد آن هستیم که جناب مولوی عبدالحمید به جای بسیج امت علیه دشمن کافر محارب غاصب، بر طبل اختلافات داخلی و شکایت از «دادگاه ویژه روحانیت» و «افراد تندرو در استان» می‌کوبد.

مولوی گرامی، احضار چند تن از مولوی ها به دادگاه مشهد که امری حقوقی و داخلی است چگونه در ترازوی اهمیت، هم‌وزن یا فراتر از «نسل‌کشی در غزه» و «آنهمه جنایت کفار محارب خارجی و خائنین داخلی در ایران» قرار می‌گیرد؟

قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ»؛ اما این اصلاح و فریادگری باید بر اساس قرآن و حدیث صحیح و دلیل عینی باشد نه با کلی گوئی و شایعه پراکنی و به قیمت نادیده گرفتن دشمن اصلی کافر محارب خارجی و مزدوران داخلی آنها تمام شود. متهم کردن نیروهای وفادار به دارالاسلام در داخل به «تندروی»، آنهم بدون استناد به قرآن و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم، دقیقاً همان ادبیاتی است که دشمنان فرامنطقه‌ای برای تضعیف بنیه دفاعی مومنین به کار می‌برند.

الله جل جلاله می فرماید: وَسَارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ (آل عمران/133) و به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش [به وسعتِ] آسمان ها و زمین است بشتابید؛ بهشتی که برای پرهیزکاران آماده شده است.

پس در اینجا و آیات مختلف دیگر و در سیره ی رسول الله صلی الله و علیه وسلم و صحابه ی کرام رضی الله عنهم اجمعین نوعی مسابقه و تند روی در عمل کردن به شریعت الله را می بینیم؛ آنچه در شریعت الله مذموم است «انحراف از مسیر» شریعت الله است که گاه در قالب غلو و افراط دیده می شود و گاه در قالب تفریط و شل روی و سستی؛ که باز در هر دو مورد معیار جهت تشخیص انحراف باز «قرآن و پیامبر» صلی الله علیه وسلم است نه نظر شخصی دیگران.  

شما کسانی را در داخل استان «تندرو» می‌نامید که مانع از اجرای جنگ روانی و پروژه‌های نفوذ دشمنان و مانع از عادی سازی اشغالگری می‌شوند. اما آیا از دیدگاه فقهی، ایستادگی در برابر نفوذ کفار محارب خارجی و گروه منافقین داخلی تندروی است؟

همه می دانیم که رسول الله صلی الله علیه وسلم هم در برابر کفار محارب و هم در برابر گروه منافقین داخلی صلابت محض داشتند چون دستور الله بود که: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ ۚ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ (توبه/73) ای پیامبر! با کافران و منافقان به جهاد برخیز و نسبت به آنان سخت گیری کن [و درشت خو باش]؛ و جایگاهشان دوزخ است؛ و دوزخ بد بازگشت گاهی است.

آیا عمل به آیاتی شبیه به این آیه «تند روی» است؟ اگر ایستادگی بر اصول شریعت و مبارزه با کفار محارب اشغالگر و گروه منافقین داخلی که اکثراً به عنوان ستون پنجم و مجریان جنگ روانی این کفار محسوب می شوند «تندروی» نامیده شود، پس طبق این گفتمان، جهاد و مبارزات رسول الله صلی الله علیه وسلم و صحابه و مجاهدین تاریخ اسلام را چه خواهید نامید؟ چرا حتی زمانی که دشمن صهیونیستی طناب دار را جشن می‌گیرد، کلمه‌ی «تندروی» را برای آن‌ها به کار نمی‌برید، اما برای دلسوزان داخلی دارالاسلام، از این واژه استفاده می‌کنید؟

امام ابوحنیفه رحمه‌الله مثل سایر ائمه گفتند : «إِذَا صَحَّ الْحَدِيثُ فَهُوَ مَذهَبِي». این سخن شما بر اساس کدام حدیث صحیح است؟ چون حدیث صحیح در این شرایط جنگی و سایر شرایط زندگی ما را به وحدت در برابر کفار محارب فرا می‌خواند.


[1]  رواه الترمذي وغيره وصححه الألباني

تلبیس، دروغ‌سازی و افترا بر تاریخ اسلام  وتحریفات سیره نبوی توسط مولوی عبدالحمید (2)

تلبیس، دروغ‌سازی و افترا بر تاریخ اسلام  وتحریفات سیره نبوی توسط مولوی عبدالحمید (2)

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

تاریخ گواهی می‌دهد که پس از اسلام آوردن مردم طائف، رسول الله صلی الله علیه وسلم به آن‌ها اجازه نداد بت «لات» را حفظ کنند. ایشان مغیره بن شعبه را مأمور کرد تا با تبر، بت‌خانه بزرگ طائف را ویران کنند. رسول الله صلی الله علیه وسلم حتی برای یک روز هم حضور معبد مشرکان را در سرزمین‌های اسلامی تحمل نکرد.

 ای مولوی، چرا با دروغ‌های سکولارپسند، سیره قاطع رسول الله صلی الله علیه وسلم در برابر کفار مشرک(سکولار) را تحریف می‌کنید؟

بزرگترین شاهد کذب بودن سخنان مولوی عبدالحمید، روز فتح مکه است. رسول الله صلی الله علیه وسلم به محض ورود به کعبه، ۳۶۰ بت را که مورد احترام مشرکان بود، یکی پس از دیگری واژگون کرد و فرمود: « جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ ».

ایشان به خالد بن ولید دستور داد تا بت «عزی» را نابود کند و به عمرو بن عاص فرمان داد بت «سواع» را درهم شکند. اگر ادعای شما درست بود، رسول الله صلی الله علیه وسلم باید آن بت‌ها را به حال خود رها می‌کرد.

تلبیس شما در اینجاست که آگاهانه یا جاهلانه، حکم «اهل کتاب» (یهود، نصاری) و مجوس و صابئین را با «مشرکان»(سکولاریستها) خلط کرده‌اید.

در اسلام، تنها معابد اهل کتاب و شبه اهل کتاب که با مسلمانان پیمان (ذمه) داشتند محترم شمرده می‌شد، اما برای کفار سکولار(مشرک) در جزیرةالعرب هیچ جایگاهی وجود نداشت. شما با این سخنان، در حال ترویج یک نسخه از «اسلام سکولار» هستید که با حقایق وحی و تاریخ فرسنگ‌ها فاصله دارد.

ای پیرمرد، چرا دهان به دروغ می‌گشایی و به ساحت مقدس رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحاب بزرگوارش افترا می‌بندی؟ آیا برای خوش‌آمد جریان‌های سکولار و رسانه‌های کفار سکولار بیگانه، حاضر شده‌ای دینت را بفروشی؟ تاریخ اسلام بازیچه افکار منحرف شما نیست.

سیره رسول الله صلی الله علیه وسلم سیره مبارزه با کفار و بخصوص با کفار سکولار(مشرک) و استقرار توحید بود، نه تسامح با بت‌پرستی و پلیدی.

بترسید از روزی که در محضر همان پیامبری حاضر شوید که با تبر توحید، بت‌خانه‌ها را ویران کرد، در حالی که شما امروز سعی دارید آن بت‌خانه‌ها را در تاریخ تطهیر کنید.

تلبیس، دروغ‌سازی و افترا بر تاریخ اسلام  وتحریفات سیره نبوی توسط مولوی عبدالحمید (1)

تلبیس، دروغ‌سازی و افترا بر تاریخ اسلام  وتحریفات سیره نبوی توسط مولوی عبدالحمید (1)

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

در ابتدای امر لازم این نکته ی بسیار مهم را یادآوری کنیم : درست است که این پنج دسته از کفار آشکارِ 1- الَّذِينَ هَادُوا2- وَالصَّابِئِينَ3- وَالنَّصَارَىٰ – وَالْمَجُوسَ5- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج/17) همگی کافر هستند اما پنج دسته ی مجزا هستند؛ درست است که همگی شرک می کنند اما تنها یک دسته هستند که از لحاظ شرعی به آنها می گوئیم کفار سکولار یا 5- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا [مشرکین= احزاب = سکولاریستها]، درست است که از عقاید و قوانین و جاهلیت تمام این کفار برائت می کنیم و به تمام این کفار کفر می کنیم، اما تنها از موجودیت کفار سکولار یا مشرک برائت می شود و موجودیت سایرین طبق قرار دادهائی و با پرداخت جزیه پذیرفته می شود: إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ (ممتحنه/4) (ای کفار سکولار) ما (ابتدا) از شما و(بعد) از چیزهائی که بغیر از الله عبادت می کنید، بیزار و گریزان و بری هستیم، به شما کفر می کنیم (شما را قبول نداریم و در حق شما بی‌اعتنائیم که انگار وجود ندارید)، و دشمنانگی و بغض و کینه‌توزی همیشگی بین ما و شما به وجود آمده است، تا زمانی که به الله یگانه ایمان می‌آورید.

در کنار این حقیقت، هر کسی تاریخ خوانده باشد یا دارای تجربه بوده و عمری از او گذشته باشد می داند که با وجود فضای مجازی و رسانه های مختلف ما شاهد تهاجم گسترده و بی سابقه ای در تاریخ بشریت بر علیه مومنین و بخصوص بر علیه مومنین اهل دعوت و جهاد و حرکت اسلامی هستیم که توسط کفار سکولار(مشرک) خارجی و داخلی و گروه منافقین محلی مدیریت و خط دهی می شود.

در چنین روزگاری که دشمنان سوگندخورده اسلام برای تضعیف باورهای مسلمین کمر بسته‌اند، شنیدن سخنان تحریف‌آمیز و خلاف واقع از زبان کسی که ادعای علم دین دارد، نه تنها مایه تأسف، بلکه مصداق بارز «خیانت به سیره رسول‌الله صلی الله علیه وسلم» است. مولوی عبدالحمید در اظهاراتی شگفت‌آور مدعی شده است که در حاکمیت رسول الله و در صدر اسلام به بت‌خانه‌ها تعرض نمی‌شد و مشرکان در میان مسلمانان آزادانه به بت‌پرستی مشغول بودند! این سخن نه تنها یک خطای تاریخی، بلکه یک «دروغ شاخ‌دار» و توهین به سیره ی رسول الله صل یالله علیه وسلم و خلفای راشدین رضی الله عنهم برای پاکسازی جامعه از لوث وجود کفار مشرک  و مراکز عبادی آنها است در حالی که مراکز عبادی اهل ذمه حفظ می شد.

مولوی عبدالحمید، اگر اندکی به کتب حدیثی و سیره رجوع می‌کردید (یا اگر راضی کردن رسانه های عامه پسند چشمانتان را نبسته بود)، می‌دیدید که رسول الله صلی الله علیه وسلم با هدایت شریعت الله، نه تنها با بت‌پرستی و مشرکین (سکولاریستها)کنار نیامد، بلکه مأموریت اصلی‌اش نابودی وجودی کفار مشرک و مراکز عبادی آنها بود.

در صحیح مسلم آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم به علی بن ابی‌طالب رضی‌الله‌عنه فرمود:

«لا تدع تمثالاً إلا طمسته » هیچ مجسمه و تمثالی را رها نکن مگر آنکه آن را محو کنی.

آیا این فرمان صریح با ادعای شما مبنی بر آزاد بودن بت‌پرستی در دارالاسلام سازگار است؟

مولوی عبدالحمید پدیده ای نوظهور و بر خلاف شریعت در میان بلوچهای حنفی مذهب

مولوی عبدالحمید پدیده ای نوظهور و بر خلاف شریعت در میان بلوچهای حنفی مذهب

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

زمانی که می گوئیم پدیده ای نوظهور، چون چنین ترکیب فکری را در میان بلوچهای مسلمان از زمان اسلام آوردن آنها توسط سیاهسوار رحمه الله تا کنون و جود ندارد؛ بر خلاف شریعت هم، یعنی این ترکیبی که در مولوی عبدالحمید به وجود آمده دقیقاً برخلاف شریعت الله است؛ یعنی مواردی در سخنان ورفتار مولوی عبدالحمید وجود دارد که آشکارا مخالف شریعت الله هستند و مواردی هم وجود دارند که مستحباتی است که حق مردم عادی بلوچ ضایع شده و به مردم عادی صدمه می زنند.

به این شکل اگر در تاریخ اسلام، عالمان دین همواره دیده‌بانان عقیده و پناهگاه محرومان بوده‌اند اما امروز شاهد پدیده‌ای تلخ در میان بلوچهای حنفی مذهب هستیم؛ شخصی که مدعی سیادت علمی است، اما رفتار و گفتارش با سیره سلف صالح و نصوص صریح قرآن و سنت فرسخ‌ها فاصله دارد.

در همین قدم اول به زندگی ملوکانه در دارالخلافه زاهدان و تضاد با زهد امام ابوحنیفه رحمه الله نگاهی بیاندازیم که گاه ما را به یاد این آیه قرآن می اندازد که می فرماید:

قرآن کریم در نکوهش دنیامداری خواص می‌فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ۗ (توبه/34)

جناب مولوی عبدالحمید در حالی در قصری باشکوه و با تجملاتی ملوکانه زندگی می‌کند که بسیاری از مردم متدین و نجیب بلوچ در فقر و تنگدستی به سر می‌برند. این سبک زندگی با سیره امام اعظم ابوحنیفه  رحمه الله که خود تاجری پارسا بود و اموالش را صرف فقرا می‌کرد، و یا امام احمد بن حنبل رحمه الله که سختی زندان را بر نان سفره دیگران ترجیح داد، چه سنخیتی دارد؟ عالم باید پاسخگو باشد که این ثروت کذایی از کجا آمده است؟ آیا این ثمره‌ی تجارت خون مظلومان است یا مواجب پروژه‌های برون‌مرزی؟

مورد دیگر انحصار در حج و تضییع حقوق عامه و خودخواهی دینی است؛ چون می دانیم بر اساس فقه اسلامی، «حج» یک‌بار واجب است و تکرار آن مستحب؛ اما «رعایت حق‌الناس» واجب شرعی است. در حالی که هزاران مرد و زن مؤمن بلوچ سال‌ها در حسرت یک‌بار زیارت کعبه در صف نوبت می‌سوزند، رفتن هرساله جناب مولوی به عربستان با استفاده از رانت‌های خاص، مصداق بارز ترجیح هوای نفس بر حقوق مؤمنین است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: “المُسلِم مَن سَلِمَ المُسلِمونَ مِن لِسَانِهِ وَ یَدِهِ.” مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند . همچنین از رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال شد: سُئِلَ أَىُّ الْمُسْلِمِينَ أَفْضَلُ قَالَ ‏”‏ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِهِ.”  آیا رواست کسی که خود را پیشوا می‌داند، جای یک پیرزن و پیرمرد یا جوان مستضعف را در صفوف حج غصب کند؟ این فریادهای «وا اسلاماه» او برای حج، بیش از آنکه بوی بندگی بدهد، بوی دیدارهای خاص را می‌دهد.

مورد خطرناکتر ناشی از سخنان و رفتار مولوی عبدالحمید است که کاملاً در برابر شریعت الله ایستاده و نقش یکی از گروه منافقین را در میان بلوچهای حنفی مذهب را بازی می کند مأموریت سکولارسازی و خدمت به کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی و اپوزیسیون سکولار داخلی ایرانی است .

 واقعیت تلخ آن است که عبدالحمید زاهدانی عملاً مأموریت سکولارسازی بلوچهای حنفی مذهب را به نیابت از کفار سکولار غربی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی ایران  بر دوش گرفته است. همسویی او با آل‌سعود و امارات متحده عربی و قطر (گاوهای شیرده آمریکا و غرب) که سال‌هاست خادم منافع واشنگتن و صهیونیست‌ها هستند، بر کسی پوشیده نیست. در حالی که در رمضان ۱۴۰۴ هجری شمسی، صف‌بندی میان حق و باطل و دارالاسلام ایران با جبهه کفر شفاف‌تر از همیشه شد، مواضع ایشان نشان داد که او نه یک «دلسوز مذهبی»، بلکه «مار آستینی» است که نمک دارالاسلام را می‌خورد و نمکدان می‌شکند.

الله جل جلاله می فرماید: بَشِّرِ الْمُنَافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا * الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ (نساء/ ۱۳۸-۱۳۹).

کسی که با شعار حقوق بشرِ غربی و دموکراسی سکولار، به دنبال تضعیف حاکمیت اسلامی و جبهه ی جهادی دارالاسلام است، در واقع در حال پیاده‌سازی نقشه دشمنان اهل‌سنت و جماعت و کل شهروندان دارالسالام و تمام مومنینی است که چشم به دارالاسلام ایران دوخته اند است.

 امامان چهارگانه اهل‌سنت همواره بر حفظ وحدت امت و دوری از فتنه‌انگیزی تأکید داشتند؛ اما عبدالحمید با تحریک عواطف و موج‌سواری بر مشکلات، جاده‌صاف‌کن دشمنانی شده است که نه به شیعه رحم می‌کنند و نه به سنی.

با اینهمه نشانه و آنچه که با چشم سر می بینیم می توانمی بگوئیم که زمان آن فرا رسیده است که جامعه ی حنفی مذهب بلوچها، حساب خود را از کسانی که دین را وسیله‌ای برای رسیدن به قصرها و سفرهای سیاسی به سعودی کرده‌اند، جدا کنند. تجمل‌گرایی، نفاق سیاسی و هم‌پیالگی با دشمنان اسلام، هیچ جایی در مکتب مذهبی امام ابوحنیفه رحمه الله و سلف صالح ندارد.

 باید واضح و آشکارا گفت: مولوی صاحب، این راه که می‌روی به کعبه نیست، به ترکستان سکولاریسم و بردگی آمریکا و غرب است.

صلح در اسلام و موضع‌گیری مولوی عبدالحمید در قبال صلح بعد از جنگ تحمیلی رمضان 1404ش با کفار محارب آمریکائی – صهیونی

صلح در اسلام و موضع‌گیری مولوی عبدالحمید در قبال صلح بعد از جنگ تحمیلی رمضان 1404ش با کفار محارب آمریکائی – صهیونی

کاتب: محمد اسامه

برای دنیا جای تعجب بود که در حین مذاکره و گفتگو در رمضان 1404ش آمریکا و صهیونیستها غدارانه به دارالاسلام ایران حمله کردند و ترامپ سک زرد آمریکائی در کمال بی حیائی اعلام کرد که مذاکره فریبی بود جهت حمله ی غافلگیرانه بر ایران.

با این وجود کفار محارب آمریکائی – صهیونی و شرکای غربی و منطقه ای آنها که برای 72 ساعت برنامه ریزی کرده بودند که در این مدت حاکمیت را در ایران عوض کنند متوجه شدند که دچار خطای محاساباتی شده اند و هر روز که از جنگ می گذشت آشکارتر از قبل، ظهور ابرقدرتی جدید را به دنیا نشان می دادند به همین با واسطه هائی درخواست مذاکره و اتش بس را التماس کرده اند.

اما همچنانکه بارها از سوی مسئولین دارالاسلام گفته شده بود، ممکن است جنگ را آمریکا شروع کند اما اینکه چگونه خاتمه پیدا کند را ایران تعیین می کند.

در چنین وضعیتی که دارالاسلام ایران قدرت برتر را دارد و بر حقوق مردم خود پافشاری می کند سخنان اخیر مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی که اسلام را صرفاً دین صلح و گفت‌وگو معرفی کرده و با استناد به صلح حدیبیه، بر پذیرش شرایط سخت دشمن برای جلوگیری از جنگ تأکید دارند، بازی در پازل کفار محارب خارجی است.  

 مولوی عبدالحمید می گوید: “اسلام دین صلح و گفت‌وگو است. رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم همواره از صلح استقبال کرده است..”

اسلام بی‌شک دین صلح و رحمت است، اما صلح در کنار جهاد و عزت؛ و این صلح مشروط به عدالت، حفظ عزت مسلمانان و امنیت خواسته شده در شریعت الله برای مومنین است. صلح در اسلام به معنای تسلیم در برابر ظلم یا پذیرش دائمی ذلت نیست. بلکه صلحی است که با حکمت، اقتدار و حفظ حقوق امت اسلامی همراه باشد. قرآن کریم و سنت نبوی در کنار آیات صلح، بر جهاد، حفظ عزت و مقابله با متجاوز تأکید فراوان دارند.

در مورد جها تدافعی، الله جل جلاله می فرماید:

  • وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (بقره/۱۹۰)
  •  أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ (حج/۳۹)

 این آیات به وضوح بیانگر آن هستند که دفاع از خویش، دین، سرزمین و ناموس مسلمانان، فریضه‌ای الهی است و در این راه، حتی اگر مستلزم از دست دادن جان و مال باشد، مسلمانان باید ایستادگی کنند. عزت، نه ذلت، مبنای تعاملات اسلامی است.

الله تعالی می فرماید:  وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ  وَمَا تُنفِقُوا مِن شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ (انفال/۶۰)

در تفسير اين آيه، عقبة بن عامر از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنيده است كه بر روى منبر بعد از قرائت اين آيه سه بار فرمود:” ….أَلَا إِنَّ الْقُوَّةَ الرَّمْيُ أَلَا إِنَّ الْقُوَّةَ الرَّمْيُ أَلَا إِنَّ الْقُوَّةَ الرَّمْيُ .  آگاه باشيد كه براستى منظور از (قوه)، تیراندازی است.

تیر اندازی در زمان حاضر از تیراسلحه های فردی شروع می شود تا به موشکهای مختلف می رسد و این آیه نشان می‌دهد که هدف از کسب قدرت، تهیه ی قدرت بازدارندگی و ترساندن دشمن و جلوگیری از تجاوز است و نه صرفاً نشستن و انتظار صلح.

در کنار این، اگر دشمنی عهد خود را بشکند و به خیانت روی آورد، اسلام به شدت با آن برخورد می‌کند. الله می فرماید: وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ(انفال/۵۸)و اگر از خیانت و پیمان شکنی گروهی [که با آنان هم پیمانی] بیم داری، پس به آنان خبر ده که [پیمان] به صورتی مساوی [و طرفینی] گسسته است؛ زیرا خدا خائنان را دوست ندارد.

این آیه به صراحت دستور می‌دهد که در صورت خوف از خیانت دشمن، پیمان را به آنان بازگردانید (باطل کنید) و بر اساس برابری با آنان عمل کنید. یعنی خیانت دشمن، توجیه‌کننده ادامه تعهد مسلمانان نیست و راه برای واکنش قاطع باز است.

مولوی فضل‌الرحمن کوهی در کدام جبهه ایستاده‌  است؟

مولوی فضل‌الرحمن کوهی در کدام جبهه ایستاده‌  است؟

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

امروز شایع شده بود که مولوی فضل‌الرحمن کوهی هم همان مسیر مولوی عبدالغفار نقشبندی را رفته و از کشور فراری شده است؛ صرفنظر از صحت و سقم این شایعه که تا کنون توسط اطرافیان او تکذیب نشده است لازم است به نکته ای مهم تمرکز داشته باشیم و آنهم «جبهه» ی مولوی است.

یعنی ما حداقل دو اتفاق بزرگ را در همین چند ماه پیش تجربه کردیم:

  1. اغتشاشات و جنگ شهری هرزه های خائن و فریب خورده های سکولار در دی ماه 1404ش که قرآنها را سوزاندند و به الله و رسول الله صلی الله علیه وسلم و آیات قرآن و مساجد توهین کردند و در حال زمینه سازی برای حمله ی آمریکا و صهیونیستها به ایران بودند.
  2. جنگ تحمیلی رمضان 1404ش که از سوی آمریکا و صهیونیستها و با همکاری دولتهای خائن عربی و برخی کشورهای اروپائی بر ایران تحمیل شد و طی آن نه تنها مردم ایران بلکه زیرساختهای مردم نیز مورد هدف قرار گرفته و هنوز این جنگ با محاصره ی دریایی ایران در جریان است.

در هر دو مورد «جبهه»ی کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی و فریب خورده های هرزه یکی بود که جبهه ی مبارزین مردمی نیز بخشی از همین جبهه بود، اما مولوی فضل‌الرحمن کوهی در هر دو مورد سکوت کرد و زبان خود را در مراسم نماز جمعه پشامگ و مناسبتهای دیگر بر علیه دشمنان این کفار محارب خارجی به کار گرفت و عملا در «جبهه»ی این کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی قرار گرفت.

مولوی کوهی، شما در همین مراسم نماز جمعه پشامگ از «آزردگی وجدان انسانی» سخن می‌گویید؛ اما بفرمایید چرا وجدان شما و همراهانتان در برابر فاجعه دردناک قرآن‌سوزی، آتش زدن مساجد و توهین به مقدسات توسط برخی آشوب‌طلبان آزرده نشد؟ آیا دفاع از حرمت کتاب خدا و خانه‌ی امن الهی، جزو وظایف اصلی یک عالم دینی نیست؟ چرا در برابر کفرگویی‌ها و مواضع شالوده‌شکنانه‌ی برخی که تیشه به ریشه اعتقادات می‌زنند، سکوت پیشه کردید؟

امروز و بعد از جنگ تحمیلی رمضان 1404ش بر دارالاسلام ایران صف‌بندی‌ها روشن است. از یک سو جبهه ی مسلمین در برابر کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی قرار دارد و از سوی دیگر، مثلث شوم ترامپ، نتانیاهو و مزدوران کفار محارب که هدفی جز نابودی ایران و نیروهای مخالف خود ندارند. مولوی کوهی، شما در کدام صف ایستاده‌اید؟ آیا همسویی با جریان‌های سکولار و سکولارزده و کسانی که مورد تشویق دشمنان قسم‌خورده‌ی اسلام و این ملت هستند، با آموزه‌های قرآن کریم سازگار است؟ کمی به دشمنان ایران و اسلام نگاه کنید؛ آمریکا و صهیونیستها پرچمداران این دشمنان هستند، متوجهی؟ آیا از اینکه سخنان شما و همفکرانتان در بوق‌های تبلیغاتی صهیونیسم و آمریکا طنین‌انداز می‌شود، احساس شرم نمی‌کنید؟

آیا نمایندگی از فکر و جریانی خائنانه که بارها با استقبال دشمنان اسلام و این مرز و بوم مواجه شده و در برابر جنایات کفار محارب خارجی و آشوب‌های مسلحانه ی داخلی هرزه ها و خائنین موضعی شفاف به نفع امنیت دارالاسلام نداشته، مایه افتخار است؟ مردمی که شما از گرسنگی آن‌ها سخن می‌گویید، همان‌هایی هستند که امنیتشان توسط آمریکا و صهیونیستها و دول عرب خائن خلیج فارس و خائنین و آشوب طلبان داخلی مورد حمایت غرب به خطر افتاده است.

انتظار اهل سنت و جماعت ایران از شما این است که به جای موج‌سواری بر رخدادهای اخیر و حمایت ضمنی از کفار محارب خارجی و جریان‌های مشکوک، یک بار هم که شده علیه نقشه‌های شوم آمریکا و اسرائیل برای ضربه زدن به ایران و تضعیف عقاید جوانان توسط سکولاریستهای کافر سخن بگویید. روشنگری یعنی افشای جنایات آمریکا و اسرائیل و شرکایش و افشای دست‌های پشت‌پرده‌ی ترامپ و نتانیاهو، نه تطهیر کسانی که قرآن می‌سوزانند و کفر می‌گویند.

مولوی کوهی، چه در دارالاسلام ایران مانده باشی و چه همچون مولوی عبدالغفار نقشبندی فراری شده باشی این را بدان اگر خود را مومن می دانی بعد از این جنگ تحمیلی رمضان 1404ش آمریکا و صهیونیستها بر دارالاسلام ایران وقت آن رسیده است که شفاف کنید: جبهه شما، جبهه قرآن و اسلام دارالاسلام است یا جبهه سکولاریسم و ترامپیسم؟  

مولوی عبدالحمید زاهدانی، چرا در ممبر کاخ ترامپ در واشنگٹن؟

مولوی عبدالحمید زاهدانی، چرا در ممبر کاخ ترامپ در واشنگٹن؟

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

بعضی از صحبتهای مولوی عبدالحمید زاهدانی انسان را در تعجب می اندازد؛ یعنی هم تعجب می کنی شخصی که دیگران به او لقب شیخ القرآن و الحدیث و شیخ الاسلام وووو داده اند مثل انسانهای بیکاره در چایخانه ها در منبر رسول الله صلی الله علیه وسلم صحبت کند و بدتر از آن این است که عده ای در بین سخنانش نعره تکبیر هم می زنند!!

مولوی عبدالحمید  زاهدانی در نماز جمعه می گوید:”ما خواهان امنیت و گفت‌وگو در کشور هستیم و با جنگ مخالفیم. ما می‌گوییم حرف مردم را بشنوید؛ این به نفع شماست. مردم عدالت و آزادی می‌خواهند.”

این سخنان با تأکید بر امنیت و گفت‌وگو و مخالفت با جنگ، و همچنین درخواست شنیدن حرف مردم که به دنبال عدالت و آزادی هستند، در شرایطی که (بنابر پیش‌فرض مورد بحث) دارالاسلام ایران مورد تهاجم و خیانت مکرر قدرت‌های خارجی (آمریکا و صهیونیست‌ها) قرار گرفته، و جنگی ناخواسته بر آن تحمیل شده است، می‌تواند بیشتر شبیه شبهه افکنی و راضی کردن مریدان ماهواره ها باشد که به سوءتفاهم‌ها و اتهامات عمیقی دامن بزند.

این موضع‌گیری در وهله اول با واقعیت تحمیل شدن جنگ و خیانت دشمنان سازگاری ندارد و از جهات زیر قابل اعتراض است:

شما می‌فرمایید با جنگ مخالفیم. اما کدام جنگ؟ آیا ایران آغازگر جنگ بوده است؟ این حقیقت آشکار است که جنگ بر کشور ایران تحمیل شده است. ایران به دفعات در پی مذاکره و دیپلماسی بوده، اما طرف مقابل (آمریکا و صهیونیست‌ها) بارها پیمان‌شکنی کرده، عهد خود را زیر پا گذاشته، و با خیانت و تجاوزهای مکرر، مسیر صلح و گفت‌وگو را مسدود کرده است. در چنین شرایطی، مخالفت با  جنگ  چه معنایی می‌تواند داشته باشد، جز تضعیف روحیه دفاعی در برابر متجاوز؟ زمانی که دشمن حمله می‌کند، مخالفت با  جنگ  در حقیقت مخالفت با  دفاع مشروع  است.

بر اساس فقه اسلامی، و در شرایطی که دشمنان کافر و محارب به دارالاسلام حمله کرده‌اند و قصد اشغال و آسیب رساندن به مسلمانان را دارند، جهاد بر مسلمانان فرض عین می‌گردد. در چنین وضعیتی، وظیفه شرعی علما و رهبران دینی، بسیج مردم و دعوت آنان به مقاومت و دفاع از دین و میهن است، نه دعوت به گفت‌وگو یا صلح که در این بستر می‌تواند تعبیر به تسلیم و انفعال شود. وقتی دشمن با شمشیر و خیانت سخن می‌گوید، دعوت به گفت‌وگو بدون محکومیت قاطع متجاوز، چگونه می‌تواند در راستای عزت اسلام و مسلمین باشد؟ این موضع‌گیری چگونه می‌تواند با آموزه‌های جهادی و دفاعی قرآن و سنت نبوی که در این موارد بر ایستادگی و مقاومت تاکید دارند، سازگار باشد؟

شما می‌گویید “حرف مردم را بشنوید؛ این به نفع شماست. مردم عدالت و آزادی می‌خواهند.” اما منظورتان از مردم کیست؟ در این شرایط حساس و تهاجم خارجی، مردم واقعی، همین سی میلیون نفری هستند که در پویش «جان فدا» ثبت نام کرده‌اند و آماده دفاع از کشور و ارزش‌های اسلامی خود هستند. همین‌ها هستند که در صحنه حضور دارند و در برابر دشمن خارجی، یکپارچه و متحد ایستاده‌اند. «مردم» آن عده ی ناچیز خائن و فریب خورده نیستند که با تحریک و حمایت دشمنان خارجی، به اغتشاش و هرج و مرج دست می‌زنند و به زیرساخت‌های کشور آسیب می‌رسانند. تفکیک قائل نشدن میان این دو گروه و گنجاندن اغتشاشگران و عناصر وابسته به بیگانگان در تعریف «مردم» نوعی خطای استراتژیک و فکری است که می‌تواند به نفع دشمنان کشور تمام شود.

اینکه شما در سخنان خود به “غدر و خیانت‌های مکرر آمریکا و صهیونیست‌ها” هیچ اشاره‌ای نمی‌کنید، در حالی که این اقدامات مستقیم‌ترین عامل تحمیل جنگ و وضعیت کنونی هستند، بسیار سؤال‌برانگیز است. این سکوت، این شائبه را ایجاد می‌کند که گویی شما در برابر جنایات متجاوز، بی‌طرف هستید و تنها بر ضعف‌های داخلی تاکید می‌کنید. این موضع‌گیری چگونه می‌تواند با وظیفه یک عالم دینی در دفاع از اسلام و مسلمین در برابر دشمنان خارجی همخوانی داشته باشد؟ آیا این سکوت در برابر متجاوز و در عین حال انتقاد از جبهه داخلی، چیزی جز بوی خیانت به اسلام و مسلمین و ضربه زدن به جبهه‌ی مقاومت دارالاسلام ایران است؟

در پایان، در شرایطی که ایران با جنگی تحمیلی و دشمنی عهدشکن روبه‌رو است، انتظار از یک عالم دینی آن است که مردم را به وحدت، مقاومت، دفاع از دارالاسلام و محکومیت متجاوز فرابخواند، نه اینکه با سخنانی که می‌تواند به تضعیف روحیه اسلامی و ملی و جبهه مقاومت منجر شود، ناخواسته در زمین دشمن بازی کند. این موضع‌گیری‌ها در اذهان عمومی، می‌تواند به عنوان نوعی همراهی با روایت دشمن و تضعیف عمدی جبهه داخلی تعبیر شود.

نقدی بر واکنش مولوی عبدالحمید زاهدانی در مواجهه با احکام شرعی اعدام هم جبهه ای های کفار محارب آمریکائی – صهیونی   

نقدی بر واکنش مولوی عبدالحمید زاهدانی در مواجهه با احکام شرعی اعدام هم جبهه ای های کفار محارب آمریکائی – صهیونی   

کاتب: محمد اسامه

مولوی عبدالحمید در خطبه ی نماز جمعه ی 28فروردین 1404ش گفت: “ما همواره می‌گوییم که افراد را اعدام نکنید. بنده حاضرم سوگند یاد کنم که اعدام به ضرر کشور و ملت و حکومت و حاکم است و سبب نارضایتی مردم می‌شود. مصادره اموال نیز نارضایتی الله تعالی و مردم را به دنبال دارد. لذا نباید اموال مخالفان و کسانی که در داخل یا خارج از کشور فعالیت می‌کنند، مصادره شود”.

این سخنان مبنی بر مخالفت مطلق با اعدام و مصادره اموال، با این استدلال که این اقدامات به ضرر کشور، ملت و حاکم است و موجب نارضایتی خداوند و مردم می‌شود، از منظر جامع آموزه‌های اسلامی یعنی :قرآن، سنت نبوی و فقه مذاهب اهل سنت، به‌ویژه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله نیازمند بررسی دقیق و روشنگری است. این نوع اظهارات کلی و بدون استناد به ادله شرعی خاص، می‌تواند موجب ابهام و تشتت در فهم احکام الهی گردد.

درباره احکام اعدام (قتل قصاص، حد و تعزیر): چرا تعمیم و نادیده گرفتن ادله شرعی؟

شما به صورت کلی و بدون تفکیک، با اعدام مخالف هستید و آن را به ضرر کشور می‌دانید. این در حالی است که در شریعت اسلام، احکام مربوط به اعدام قصاص نفس، حدود و احکام مفسدین فی الارض و محاربین برای جرائم بسیار سنگین و با شرایطی بسیار دقیق، تشریع شده‌اند. سؤال اینجاست:

همیشه از شما خواسته شده با استناد به منابع شرعی و قوانین قضائی (حتی بر اسسا فقه امام ابوحنیفه رحمه الله) و با دلیل صحبت کنید و ثابت کنید که فلان حکم در فقه مذهبی اهل سنت و جماعت یا شیعه دارای چنین و چنان اشکالاتی است؛ حالا به نظر شما چه کسانی اعدام شده‌اند که شما حکم آنها را «غیر شرعی» می‌دانید؟ آیا می‌توانید به موارد مشخصی اشاره کنید و با دلایل شرعی و فقهی، به‌ویژه از فقه امام ابوحنیفه رحمه الله، غیرشرعی بودن اعدام آنان را ثابت نمایید؟

برای مثال، آیا اعدام افرادی که به دلیل ارتداد یا محاربه (فساد فی الارض) و خیانت‌های بزرگ مانند همکاری با دشمنان قسم‌خورده و محارب آمریکائی – صهیونی در این جنگ تحمیلی رمضان 1404ش و ارتکاب قتل‌های عمد متعدد محکوم شده‌اند، از نظر فقه حنفی غیر شرعی است؟

فرض کنید که افراد مذکور، اعضای گروه‌هایی سکولار و مرتد مانند رجوی (سازمان مجاهدین خلق) بوده‌اند که دست به عملیات نظامی، جاسوسی، و کشتار مردم بی‌گناه  زده‌اند و محاربه و افساد فی الارض آنها به اثبات رسیده است. آیا حکم اعدام برای چنین محاربان و مفسدین فی الارض، از نظر فقه امام ابوحنیفه رحمه الله غیر شرعی است؟

مذهب حنفی، مانند سایر مذاهب اهل سنت، قصاص (برای قتل عمد در صورت درخواست اولیای دم)، حد رده (برای مرد مرتد در صورت عدم توبه)، حد محاربه و افساد فی الارض (که می‌تواند شامل اعدام باشد، بر اساس آیه ۳۳ سوره مائده) و برخی موارد تعزیری که به تشخیص قاضی شرع به مصلحت جامعه و دفع شر مفسدان باشد، را به رسمیت می‌شناسد.

الله جل جلاله می فرماید: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ۚ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (مائده/ ۳۳) همانا کیفر کسانی که با خدا و پیامبرش می‌جنگند و در زمین به فساد می‌کوشند، جز این نیست که کشته شوند، یا به دار آویخته شوند، یا دست‌ها و پاهایشان به طور مخالف بریده شود، یا از آن سرزمین تبعید گردند. این رسوایی آنان در دنیاست و در آخرت عذابی بزرگ خواهند داشت.

این آیه به صراحت حکم قتل را برای محاربان و مفسدان فی‌الارض قرار داده است.

احادیث متعددی نیز بر اجرای حدود و قصاص تأکید دارند. مثلاً این حدیث که عثمان رضی الله عنه در هنگام هجوم اغتشاشگران به خانه اش از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کند که می فرماید:لا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِلا بِإِحْدَى ثَلاثٍ: الثَّيِّبُ الزَّانِي، وَالنَّفْسُ بِالنَّفْسِ، وَالتَّارِكُ لِدِينِهِ الْمُفَارِقُ لِلْجَمَاعَةِ. خون هیچ مسلمانی جز به یکی از سه دلیل حلال نیست: زناکار محصن، قاتل، و ترک‌کننده دینش و جداشونده از جماعت.

چگونه می‌توان با این ادله صریح شرعی مقابله کرد و به صورت کلی و بدون تمایز، اعدام را امری مذموم و خلاف شرع و مصلحت دانست؟ این نوع بیان، به معنای نادیده گرفتن بخشی از شریعت اسلام است که برای حفظ نظم، امنیت و عدالت در جامعه وضع شده است.