سخنی از اهل سنت به مولوی عبدالحمید زاهدانی در مورد حکم آمریکا و اسرائیل

سخنی از اهل سنت به مولوی عبدالحمید زاهدانی در مورد حکم آمریکا و اسرائیل

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

بسم الله الرحمن الرحیم

مولوی عبدالحمید زاهدانی، السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ (هود/ ۱۱۳)  و به کسانی که ستم کرده‌اند متمایل نشوید که آتش شما را فرا می‌گیرد.

و نیز می‌فرماید: إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ ۙ أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ (بقره/ ۱۵۹)  کسانی که دلایل روشن و هدایتی را که نازل کرده‌ایم، پس از آنکه برای مردم در کتاب بیان کردیم، پنهان می‌دارند، خدا آنان را لعنت می‌کند و لعنت‌کنندگان نیز لعنتشان می‌کنند.

شما خود بارها بر ضرورت وحدت و پرهیز از تفرقه تأکید کرده‌اید، اما امروز جهان اسلام با فتنه‌ای عظیم روبه‌روست. صهیونیست‌ها با حمایت آمریکا و به رهبری شخصیتی مانند دونالد ترامپ که آشکارا خود را «پادشاه» و «فرمانده برتر» می‌خواند، در ایران و غزه و فلسطین و لبنان و یمن و سومالی و غیره مرتکب نسل‌کشی می‌شوند و کودکان و زنان را به قتل می‌رسانند.

ترامپ در سخنرانی‌هایش نه تنها جنایات رژیم صهیونیستی را محکوم نکرده، بلکه با افتخار از انتقال سفارت به قدس و به رسمیت شناختن جولان اشغالی سخن گفته است. او حتی مکرراً مسلمانان را «تروریست» خوانده و فرمان قتل بزرگان اهل دعوت و جهاد را صادر کرد.

آیا اینها همان ویژگی‌های فرعون نیست که خداوند در قرآن از او به عنوان «طاغی»، «مستکبر»، «قتال کودکان» و «دروغ‌پرداز» یاد کرده است؟ فرعون گفت: «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ» و ترامپ نیز می‌گوید: «من آمریکا را بزرگ می‌کنم» و خود را برتر از همه می‌داند. فرعون به موسی دروغ می‌بست و او را «مفسد فی الارض» می‌خواند؛ ترامپ نیز هر مخالفی را «تروریست» و «دشمن» می‌نامد و دروغگوئی او برای خاص و عام واضح شده است.

جناب مولوی، سکوت در برابر چنین ظلم آشکاری، چه توجیه شرعی دارد؟ از ابوسعید خُدری رضی الله عنه روایت است که گفت: شنیدم که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:‌مَنْ ‌رَأَى ‌مِنْكُمْ ‌مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْإِيمَانِ[1] هریک از شما که منکری دید آن را با دستش تغییر دهد، پس اگر نتوانست با زبانش آن را تغییر دهد و اگر نتوانست با دلش آن را (بد بداند)، و آن ضعیف‌ترین (مرتبه‌ی) ایمان است.

شما که در داخل ایران، بارها از حقوق اقوام و مذاهب دفاع کرده‌اید، چرا در برابر بزرگترین جنایت قرن که به دست صهیونیست‌ها و حامیان آمریکایی آن در حال وقوع است، لب فرو می‌بندید؟ چرا نام ترامپ را به عنوان یک «فرعون زمانه» نمی‌برید و او را به زبان خود و پیروانتان محکوم نمی‌کنید و بر علیه او و صهیونیستها فتوای جهاد نمی دهید؟

ما از شما به عنوان یک خطیب دینی انتظار داریم که صف خود را از صف فرعونیان جدا کنید و در خط موسی علیه السلام و یارانش قرار گیرید. امروز، سکوت معنایش همراهی با ظالم است. خداوند می‌فرماید: وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ (هود/113)

و به کسانی که [به آیات الله، پیامبر و مردم مؤمن] ستم کرده اند، تمایل و اطمینان نداشته باشید و تکیه مکنید که آتش [دوزخ] به شما خواهد رسید ودر آن حال شما را جز الله هیچ سرپرستی نیست، سپس یاری نمی شوید.

لطفاً با صدای رسا بگویید: «ترامپ فرعون زمان است و آمریکا و اسرائیل جلادان بشریت»  و «بر اساس مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله علیه اینها فتوای جهاد دهید» تا مردم بدانند حق با شماست و شما در صف مظلومان ایستاده‌اید.


[1]   مسلم 49

مولوی عبدالحمید و سهل انگاری و بازی با قواعد شرعی در مورد تنگه ی هرمز

مولوی عبدالحمید و سهل انگاری و بازی با قواعد شرعی در مورد تنگه ی هرمز

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

قیچی کاری در شریعت الله صرفاً جهت عوام فریبی به کار می رود بخصوص اگر از سوی یک مبلغ یا خطیبی انجام شود که جایگاهی در میان مردم عوام داشته باشد و بخواهد به هر شیوه ای که شده این مردم عوام را نگه دارد و به اصطلاح عوام زده شده باشد.

مثلا عده ای بگویند که الله فرموده « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ» به نماز نزدیک نشوید و مثل علی اللهی ها و یزیدی ها و دروزی ها و نصیری ها و اسماعیلی ها و ذکری ها و… دست از نماز خواندن بکشند در حالی که اصل آیه این است که می فرماید:  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَىٰ حَتَّىٰ تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىٰ تَغْتَسِلُوا ۚ (نساء/43)

 قواعد فقهی هم با با توجه به مفهوم کلی شریعت الله به کار برده می شوند و از منابع شرعی استنباط شده اند و باید با شریعت الله و با سایر قواعد فقهی مدیریت و کنترل شوند.

در این زمینه به مثالی اشاره می کنیم که مولوی عبدالحمید جهت نشان دادن خوش خدمتی به دشمنان ایران به قاعده ای اشاره کرد و طی آن خواستار باز کردن تنگه هرمز شد. این قاعده می گوید:

«القدیم یترک علی قدمه: هرمسئله ای در قدیم چه حکمی داشته باشد برآن باقی خواهد ماند»

مثلا:کسی قصد دارد که شخصی را از عبور و مروردر مسیری قدیمی منع کند؛یا از بردن آب در جوی آب قدیمی که از مزرعه او می گذرد منع کند؛یا از مصرف کردن آب در رود قدیمی که در مزرعه او هست مانع شود و دلیلش این باشد که این راه یا این جوی آب یا این رود خانه از ملک شخصی وی می گذرد ؛سخن وی قابل قبول نیست .به دلیل اینکه هرمسئله ای در قدیم چه حکمی داشته برآن باقی خواهد ماند ؛تا زمانی که دلیلی آورده شود و ثابت کند که بکارگیریش بتازگی بوده است نه در قدیم.

اما این قاعده با اصول و قواعد دیگری مدیریت می شود؛ به عنوان مثال با قاعده ی :

«الضرر لایکون قدیما؛ در ضرر، قدمت اعتبار ندارد».

یعنی حکم قدیمی بودن چیزی که در آن ضرر فاحش و واضحی است اعتبار ندارد.چون ضرر شرعا باید کنار گذاشته شود .

مثلا: کانال فاضلابی متعفن در معابر عمومی باشد و منشا آلودگی و ضرر باشد به خاطر آلودگی و ضررش می توان مانع عبورش شد هر چند در مسیری قدیمی واقع شده باشد.

یا عبور دشمنان از مسیری عمومی که عبور این دشمن به ضرر مسلمین تمام شود.

یا نگرفتن و بخشش حق و حقوقی که باعث صدمه دیدن و ضرر رسیدن به مومنین و تقویت دشمنان شود در حالی که قبلاً گرفته نشده باشد.

ای کاش مولوی عبدالحمید جامعتر و بر اساس فقه جامع اسلامی صحبت می کرد.

مولوی عبدالحمید سرسفره ی دارالاسلام ایران و بلندگوی دشمنان

مولوی عبدالحمید سرسفره ی دارالاسلام ایران و بلندگوی دشمنان

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

عده ای چون مولوی عبدالحمید وجود دارند که در منازل اشرافی زندگی کرده و از امکانات اشرافی برخوردار هستند به گونه ای که رهبر ایران برای درمان خود از کشور خارج نشد اما مولوی عبدالحمید برای یک دندان پزشکی ساده یا عمل جراحی ساده ای با صرف ملیاردها تومان به ترکیه و سایر کشورها مسافرت می کند.

با دیدن این اشخاصی که در چنین رفاهی به سر می برند اما دم از حمایت از مردم فقیر و مشکلات اقتصادی مردم می زنند و در عصری که فتنه‌ها از هر سو کیان امت اسلامی را نشانه گرفته‌اند، بازخوانی سیره امامان راستین و انطباق آن با مدعیان علم و دیانت، ضرورتی شرعی است. آنچه امروز در رفتار برخی مدعیان دیده می‌شود، با مبانی فقهی و اخلاقی اسلام در تضاد آشکار است.

الله جل جلاله کسانی را که به زیورهای دنیوی دل خوش کرده و از حال مساکین غافلند، برحذر می‌دارد و می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ۗ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (توبه/ ۳۴)

چگونه کسی خود را پیرو امام ابوحنیفه رحمه الله می‌داند و در چنین رفاهی زندگی کرده و نزد مردم نقش بازی می کند در حالی که آن امام بزرگوار از پذیرش اموال مشکوک سرباز می‌زد و با پارسایی زندگی می‌کرد؟ سیره امام احمد بن حنبل رحمه الله گواه است که ایشان حتی از قبول هدایای حاکمان ابا داشت تا مبادا دینش در گرو دنیا قرار گیرد. زندگی در قصرهای باشکوه و ملوکانه در شهری مانند زاهدان، در حالی که مردم مظلوم با فقر دست و پنجه نرم می‌کنند، با عدل عمری و زهد نبوی فرسخ‌ها فاصله دارد. عالم باید «وارث انبیاء» باشد، نه وارث مترفین و ثروتمندان.

به عنوان مثال در فقه اسلامی، حج بر کسی که توانائی دارد یک‌بار در عمر واجب است. تکرار هر ساله حج در حالی که هزاران زن و مرد مؤمن و تهیدست بلوچ سال‌ها در صف انتظار می‌سوزند، مصداق بارز «ایثار به نفس» نیست، بلکه بهره‌کشی از نفوذ سیاسی برای ترجیح خود بر دیگران است. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لا یُؤْمِنُ أَحَدُکُمْ حَتَّى یُحِبَّ لِأَخِیهِ مَا یُحِبُّ لِنَفْسِهِ» هیچ‌یک از شما مؤمن واقعی نیست مگر آنکه آنچه برای خود می‌پسندد برای برادرش نیز بپسندد. ترجیح دادن لذت حضور در سرزمین وحی برای بار دهم و بیستم بر حق اول یک پیرزن مؤمن، با کدام منطق فقهی سازگار است؟

رژیم آل‌سعود که امروز به «گاو شیرده» آمریکا و متحد پنهان صهیونیست‌ها تبدیل شده، با ترویج اسلام بی‌خطر و سکولار، در پی ضربه زدن به بیداری اسلامی است. همسویی با این جریان و تلاش برای سکولارسازی منطقه تحت لوای آمریکا، خیانتی است که چهره‌ی نفاق را در جنگ تحمیلی رمضان ۱۴۰۴ ش و تقابل دارالاسلام با جبهه کفر، بیش از پیش نمایان کرد.

کسی که در سفره‌ی امن دارالاسلام ایران نشسته و از امکانات این سرزمین بهره می‌برد، اما در بزنگاه‌های تاریخی به نفع دشمنان قسم‌خورده‌ی اسلام سخن می‌گوید، مصداق «مار در آستین» است. تاریخ اسلام همواره از ناحیه کسانی که شعار دین می‌دادند اما قلبشان با کافران بود، بیشترین ضربه را خورده است.

بر امت بیدار و جوانان مؤمن لازم است که فریب القاب و خطبه‌های فریبنده را نخورند. خطیبی که ثروتش از راه نامعلوم به دست آمده، زندگیش در تجمل غرق است و سیاستش در راستای منافع آل‌سعود و آمریکا و اپوزیسیون سکولار خائن و وطن فروش ایرانی است، نمی‌تواند راهنمای رستگاری باشد. بازگشت به سیره صادقانه علمای ربانی که در برابر ظلم و کفر ایستادند، تنها راه نجات است.

مولوی عبدالحمید شهروند ایران هستی یا مدافع خواسته های جبهه ی کفار محارب خارجی؟

مولوی عبدالحمید شهروند ایران هستی یا مدافع خواسته های جبهه ی کفار محارب خارجی؟

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

زمانی که از جبهه ی کفار محارب در جنگ با دارالاسلام ایران صحبت می کنیم منظور تنها کفار آمریکائی – صهیونی نیست بلکه حکام خائن اطراف خلیج فارس و شرکای غربی آمریکا و حتی اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی و گروهها و افراد همسو با آنها را نیز در برمی گیرد.

موضع گیری های مولوی عبدالحمید در چند سال گذشته تماماً نمایانگر اسلام آمریکائی – صهیونی جدید است که ابوولید المصری هم به آن اشاره کرده بود به همین دلیل می بینیم که در تمام اغتشاشات سالهای اخیر و حتی در جنگ شهری دی ماه 1404ش که آشوب طلبان و خائنین داخلی ایران به راه انداخته بودند زخم زبانهای مولوی عبدالحمید به سمت حافظان امنیت مردم و به نفع هرزه های اغتشاشگر بود.

موردی که اخیراً باز به نفع جبهه ی کفار محارب خارجی صحبت کرده مربوط به تنگه ی هرمز است، تنگه ای که در آب های ساحلی ایران قرار دارد و به طور طبیعی و بدیهی چه در زمان پهلوی و چه بعد از انقلاب اسلامی 57 باید به عنوان سرمایه ای ملی و حقوق مردم ایران برای اعمال حاکمیت ایران بر این تنگه ی استراتژیک اقدام می شد اما جنگ رمضان 1404ش این فرصت را پیش آورد که دارالاسلام ایران به اعمالِ حق طبیعی خود برای مدیریت تردد  در تنگه هرمز ایرانی اقدام کند.

مدیریت دارالاسلام ایران بر این تنگه ی مهم به عنوان یکی از عوامل بازدارنده جهت جلوگیری از زیاده خواهی های دشمن و تحریمهای ظالمانه ی اقصادی آنها عمل می کند.

علاوه بر این زمانی که دارالاسلام ایران تردد در این تنگه را مدیریت می کند هم با گرفتن عوارض تردد باعث بهبود وضعیت اقتصادی مردم می شود و هم از امنیت مردم ایران بیشتر محافظت می شود و به این شکل هم برای مسائل امنیتی و هم اقتصادی سود آن به مردم ایران برمی گردد اما مولوی عبدالحمید با استناد اشتباه به قاعده ای فقهی چنین نشان داد که دارالاسلام ایران باید از کنترل تردد در تنگه هرمز صرفنظر کند و آمریکای دزد هم که هزاران کیلومتر آنطرفتر آمده و گروکشی کرده و دریا را بسته است در مالکیت بر آبهای ایران همان حقی را دارد که ایرانی ها دارند به همین دلیل طرفین باید از مدیریت این منطقه دست بردارند!

مولوی عبدالحمید این سخنان مسموم را در قالب «سیاست معاویه» به پیش می برد! یکی از نکات مهمی که در مورد معاویه می دانیم این است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد دسته ای از جدا شده های از الجماعة مومنین در زمان حاکمیت امیر المومنین علی ابن ابی طالب می فرماید: وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ .« خدا عمار را خیر بدهد! او را گروه باغی (و سرکش از امام مسلمین) خواهند كشت او آنان را به بهشت دعوت مي كند (که الجماعة و محافظت از ضررویات اصلی است) ولي آنها او را به جهنم مي خوانند (که تفرق و پایمال شدن این ضروریات است)» عمار گفت: ” أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الفِتَنِ[1] من از دست فتنه ها به الله پناه می برم. [2]

شیخ الاسلام ابن تیمیه با استناد به آراء فقهای مذاهب اسلامی می گوید که این باغی و اهل بغی بودن معاویه قابل توجیه نیست. [3]

با این وجود و با کارنامه ای که از معاویه ی اهل بغی که بعدها حاکم بر مسلمین می شود داریم، معاویه هرگز تا این اندازه که مولوی عبدالحمید پیش رفته است و انتظار دارد در برابر کفار محارب خارجی ذلیل نبود؛ یعنی مولوی عبدالحمید جهت تامین خواسته های جبهه ی کفار محارب خارجی و ضربه زدن به دارالاسلام به معاویه هم اتهام می زند و از سیاست ماکیاولیستی پیروی می کند.  

مولوی عبدالحمید باید بداند که امثال ربع پهلوی شهروند آمریکا و غرب هستند نه ایران و دارالاسلام ایران برای آنها ارزشی ندارد به همین دلیل بارها و بارها خواستار تخریب و نابودی ایران و زیر ساختهای آن توسط کفار محارب آمریکائی – صهیونی شده اند تا اینکه آنها بتوانند بر زمین سوخته ی ایران حاکم شوند.

مولوی عبدالحمید در دفاع از دارالاسلام و منافع مردم ایران است که نشان می دهد شهروند دارالاسلام ایران است یا همچون ربع پهلوی و سایر اپوزیسیون سکولار ایرانی شهروند دارالحربهای غربی است؟


[1] مسلم (2915). (2916). الترمذي (3800) أحمد (6499)، والنسائي في الكبرى (8496) أبو يعلى في المعجم (283)، والطبراني في الصغير (516).البزار (2948).الطبراني في المعجم الكبير (4030).أبو يعلى في المعجم (181)، والروياني (693)، والطبراني في الكبير (954).ابن أبي شيبة (7/ 552)، والطبراني في الكبير (3720).أبو يعلى (7364)، والطبراني في الكبير (19/ 331). معمر في جامعه (11/ 240- ملحق بمصنف عبد الرزاق) مطولًا، وابن أبي شيبة (37876)، وأبو يعلى (7342، 7346).الطبراني في الأوسط (6315).الطبراني في الكبير (5/ 266)، الحافظ ابن حجر في الإصابة (2/ 484)ابن أبي عاصم في الآحاد والمثاني (2707)، والطبراني في الكبير (5146).الشاشي (1532)، والطبراني في الكبير (5/ 266، 19/ 170).الحارث (1017، 1018- بغية الباحث)، والبزار (1428)، وأبو يعلى (1614)، والطبراني في الأوسط (7526).

[2] رواه البخاري (447).

[3] ((مجموع الفتاوى)) (4/437-438  /  قال شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله تعالى: بعد ذكره لقوله صلى الله عليه وسلم: ((تقتل عماراً الفئة الباغية)) (وهذا أيضاً يدل على صحة إمامة علي ووجوب طاعته وأن الداعي إلى طاعته داع إلى الجنة والداعي إلى مقاتلته داع إلى النار وإن كان متأولاً وهو دليل على أنه لم يمكن يجوز قتال علي وعلى هذا فمقاتله مخطئ وإن كان متأولاً، أو باغ بلا تأويل وهو أصح القولين لأصحابنا وهو الحكم بتخطئة من قاتل علياً وهو مذهب الأئمة الفقهاء الذين فرعوا على ذلك قتال البغاة المتأولين وكذلك أنكر يحيى بن معين على الشافعي استدلاله بسيرة علي في قتال البغاة المتأولين قال: أيجعل طلحة والزبير معاً بغاة؟ رد عليه الإمام أحمد فقال: ويحك وأي شيء يسعه أن يضع في هذا المقام يعني: إن لم يقتد بسيرة علي في ذلك لم يكن معه سنة من الخلفاء الراشدين في قتال البغاة – إلى أن قال – ولم يتردد أحمد ولا أحد من أئمة السنة في أنه ليس غير علي أولى بالحق منه)

مولوی عبدالحمید و بازی با قاعده «القدیم یترک علی قدمه»

مولوی عبدالحمید و بازی با قاعده «القدیم یترک علی قدمه»

کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

قاعده «القدیم یترک علی قدمه» زمانی است که امر قدیمی بر اساس شریعت الله باشد و چنانچه امری قدیمی و بر اساس شریعت الله و منافع دارالاسلام و حق مسلمین است که آنرا عوض کنند اما یا قدرت آنرا ندارند یا هنوز زمینه های مناسب این تغییر فراهم نشده است دلیلی بر حقانیت آن امر قدیمی نیست .

رسول الله صلی الله علیه وسلم می خواست کعبه را به همان شکلی درآورد که توسط ابراهیم ساخته شده بود؛ با آنکه قدرتش را داشت اما به دلیل فراهم نبودن زمینه ی مناسب آنرا انجام نداد.

تنگه هرمز هم بر اساس کیلومترهائی که مقبولیت بین المللی هم دارد حق دارالاسلام ایران است و با آنکه در گذشته قدرت استفاده از این مالکیت و حق خود را داشت اما چون زمینه هایش فراهم نبود وارد عمل نشد؛ بعد از جنگ تحمیلی رمضان 1404ش تمامی زمینه های لازم فراهم شده است و دارالاسلام ایران می خواهد حق مالکیت خود را به خودش اختصاص دهد و امر قدیمی که اشتباه بوده است را دور بریزد.

پس قاعده «القدیم یترک علی قدمه» در فقه اهل سنت یعنی اصل، بر بقای حکم وضعیت سابقی است که مورد پذیرش قانون شریعت الله است؛ نه این‌که هر امر قدیمی خود به‌ خود حقّانیت پیدا کند.

قاعده‌ی «القدیم یترک علی قدمه» مطلق و غیر قابل تغییر نیست بلکه اصلی احتیاطی است که می خواهد بگوید امری قدیمی که مستقر شده اصل بر این است که بر همین حالت بماند مگر اینکه دلیلی شرعی برای تغییرش وجود داشته باشد.

ماندگاری تنگه هرمز بر اساس روند قدیم و استمرار وضع سابق، نوعی ضرر برای دارالاسلام ایران بود که هم اکنون حتی حفظ امنیت دارالاسلام ایران را نیز در معرض خطر قرار می دهد و ضرر بزرگتری برای دارالاسلام و اهل آن تولید می کند؛ در این صورت جلوگیری از استمرار امر قدیمی خود به خود امری واجب می شود و باید متناسب با توان دارالاسلام جلو این ضرر بزرگتر را گرفت.

برای مردم کوچه بازار هم که سالهاست با پیامدهای انواع تحریمهای اقتصادی آمریکا و غربی ها دست و پنجه نرم می کنند می گویم:

نگه داری تنگه هرمز و حمایت از این حق خودمان باعث شده است که بیشتر از دوماه آمریکائی ها و شرکایش مقداری ناچیز از مزه ی تحریم و گرانی را بچشند که ما سالهاست هزاران برابر آنرا تحمل کرده ایم؛ آیا محافظت از تنگه هرمز که از اسباب برداشته شدن تحریمهای ظالمانه ی اقتصادی بر ما شود حق ما نیست؟

چرا هست؛ و مولوی عبدالحمید قصد دارد این اهرم فشار اقتصادی بر غربی ها برداشته شود و همچنان فشار اقتصادی بر مردم ما باقی بماند و بعد مسئولین کشور را مسئول تمام مشکلات اقتصادی حاکم بر جامعه کند.  

آیا این انصاف است یا دغل بازی و عوام فریبی؟  

مولوی عبدالرشید شبه بخش زابلی و غوغاسالاری در مورد مولوی عبدالحمید و مولوی کوهی (2)

مولوی عبدالرشید شبه بخش زابلی و غوغاسالاری در مورد مولوی عبدالحمید و مولوی کوهی (2)

کاتب: محمد اسامه

مولوی عبدالرشید می گوید:

  • «مسئولان کشور باید بدانند که حمایت و همراهی اهل‌سنت، در گرو احترام و همراهی با حضرت شیخ‌الاسلام است.»

نه، این تنها یک گزافه گوئی و گنده گوئی خاص شماست؛ مولوی عبدالحمید با تمام سروصدائی که رسانه های مختلف برای آن کرده و می کنند تنها خطیبی در زاهدان است که در میان دسته هائی از بلوچها محبوبیتی دارد مثل مولوی عبدالرحمن چابهاری و دهها مولوی دیگر و در میان اهل سنت جنوب ایران و کُردستان و بوشهر و طالش و ترکمنها و آذربایجان غربی هم علمای خاص آن منطقه وجود دارند و هرگز حمایت و همراهی اهل سنت ایران به مولوی عبدالحمید گره نخورده است بلکه می توان گفت مولوی عبدالحمید به نحوی سخنگوی گروه منافقین و هرزه های سکولار و بلندگوی اسلام آمریکائی در میان بلوچها شده است.

مولوی عبدالرشید ضمن نکته ای از اوباما رئیس جمهور دارالحرب آمریکا می گوید:

«سنت الهی نیز بر این بوده که برای هدایت هر قومی، افرادی از میان همان قوم برگزیده شوند؛ چراکه آنان با فرهنگ، آداب و رسوم جامعه خود آشناتر هستند».

در امور حکومتی و اجرائی اصل بر میزان تعهد و همسوئی با دارالاسلام و تخصص است نه فقط بومی منطقه ای بودن . اگر به فتوحات صدر اسلام نگاه کنیم حکام تمام سرزمینهای فتح شده غیر از تیسفون ( تحت حاکمیت سلمان فارسی) در اختیار مومنینی بود که امیرالمومنین برای آن مناطق انتخاب می کرد.

 هم اکنون نیز در امارت اسلامی افغانستان این مقامها از سوی رهبریت امارت اسلامی انتخب می شوند و بارها دیده شده است که والی یا مسئول امر به معروف و نهی از منکر میان پشتونها یک تاجیک بوده یا یک ازبک یا بالعکس.

رهبریت دارالاسلام با تخصص و نیروهای امنیتی و اطلاع رسانی که در اختیار دارد است که تشخیص می دهد چه کسی شایسته است که از سوی او نماینده ی کاری شود و در این مسئولت اولویت با میزان تعهد و تخصص است نه قومیت و حتی تخصص خالی.

من اگر بین مولوی عبدالحمید که بزرگ عده ای شده اما بلندگوی ستون پنجم و اسلام آمریکائی و دارودسته ی منافقین در میان بلوچهاست با یک مولوی عادی بخواهم یکی را انتخاب کنم قطعاً مولوی عبدالحمید را انتخاب نخواهم کرد.

مولوی کوهی هم که از اینکه در آشوب طلبی های دی ماه 1404ش که توسط خائنین و پیش قراولان جنگ تحمیلی رمضان 1404ش به وجود آمد ساکت شده و طرف آنها را نگرفته اظهار پشیمانی می کند نیز غیر قابل احترام است و می توان او را با فتنه گرانی چون مولوی عبدالغفار نقشبندی و سایر مجریان جنگ روانی دشمن مقایسه کرد نه کسی که بر اساس مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله در مسیر شریعت الله و در برابر کفار محارب خارجی و توهین کنندگان به قرآن و شریعت و مساجد گام بر داشته باشد.  

فقط کافی است بدانید که در همین آشوب طلبی و جنگ شهری هرزه های سکولار و خائنین و پیش قراولان آمریکا و صهیونیستها در دی ماه 1404ش نه تنها به مساجد و شریعت الله بلکه به قرآنها نیز توهین شد؛ آیا شما غیر سکوت چیزی از مولوی کوهی دیدید؟ خیر.

این تماشاچی و سکوت امثال مولوی کوهی ممکن است مسیر و روش گروه منافقین باشد اما روش اهل سنت و جماعت نبوده و نیست.

مولوی عبدالرشید شبه بخش زابلی و غوغاسالاری در مورد مولوی عبدالحمید و مولوی کوهی (1)

مولوی عبدالرشید شبه بخش زابلی و غوغاسالاری در مورد مولوی عبدالحمید و مولوی کوهی (1)

کاتب: محمد اسامه

مولوی عبدالرشید شه‌بخش در خطبه‌های نماز جمعه ۱۸ اردیبهشت‌ماه در مسجد جامع زابل، بدون استناد به نقدها و سخنان مطرح شده علیه مولوی عبدالحمید در استان، با غوغاسالاری و کلی گوئی هائی، سخنانش صرفاً در جایگاه یک تملق و چاپلوسی و تعریف و تجمید بی جا باقی مانده اند.

مولوی شه بخش  در این خطبه ها می گوید:

  • «اخیراً در استان، سخنان تندی علیه حضرت شیخ‌الاسلام مطرح شده که موجب نگرانی شدید مردم شده است.»

اولاً این مردم کدامند؟ چون در میان بلوچها دیدگاههای مختلفی وجود دارد و مولوی عبدالحمید و طرفدارانش تنها بخشی از این مردم هستند، این درست نیست همچون مولوی و رسانه های غربی عبارت را «مردم» رابرای دسته ای از «مردم» به کار برد؛ ثانیاً این سخنان چه هستند که بر علیه این شیخ الاسلام بدون کتاب گفته شده اند که از نظر فقه امام ابوحنیفه رحمه الله تند محسوب می شوند و باید با همین فقه اهل سنت نقد شوند؟

  •  «متأسفانه گاهی از سوی حاج‌آقای محامی، نماینده رهبری در استان، اظهارنظرهایی درباره مولانا عبدالحمید مطرح می‌شود که باعث ناراحتی و نگرانی مردم اهل‌سنت شده است».

محامی و دیگران نه پیامبر و معصوم از خطا هستند نه غیر قابل نقد؛ اما نقد با کلی گوئی و اتهام فرق دارد، نقد با دلیل و روشنائی و ارائه ی راه حل همراه است، شما بفرمائید که این سخنان آقای محامی چه هستند که چنان آن دسته از «مردم» مورد نظر شما را ناراحت کرده که در این وضعیت جنگی کشور، اولویت شما شده نقد این سخنان؟

علاوه بر این، مولوی عبدالرشید ضمن تعاریف و ارائه ی خدماتی از مولوی عبدالحمید در استان می گوید:

  • «از مسئولان کشور و مجموعه رهبری درخواست داریم افرادی معتدل، دلسوز، وحدت‌طلب و بومی را برای مسئولیت‌های استان منصوب کنند؛ افرادی که حساسیت‌های منطقه را درک کرده و حرمت بزرگان، به‌ویژه حضرت شیخ‌الاسلام، را حفظ نمایند.»

در خطبه های نماز جمعه ی قبلی مولوی عبدالحمید دیدیم که نیروهای مسلح محافظ دارالاسلام ایران در برابر کفار محارب آمریکائی – صهیونی را با لفظ «تندرو» مورد خطاب قرار داد، البته قبلاً نیز مجاهدین حماس و جهاد اسلامی فلسطین که در برابر صهیونیستها در حال جهاد بوده اند را نیز «تند رو» خطاب کرد؛ حالا شما بفرمائید منظور شما از «معتدل» چیست؟

ما از زمان سید قطب رحمه الله با اسلام آمریکائی و اسلام شل رو و آبکی مورد پسند کفار محارب غربی آشنائی داریم، شما بر اساس ادله فقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله استدلال کنید که این شخص در فلان مساله تندرو است و بعد بگوئید راه درست این است، تا ما هم در کنار شما بایستیم؛ اما شما چیزی بگوئید و طرفداران آقای محامی هم در برابر شما چیزی بگویند این جنگ محله ای شما ربطی به منهج اهل سنت و جماعت و مومنین حق طلب ندارد.

افتادن نقاب و آشکار شدن انحراف جیش العدل دلیلی بر مقبولیت انصار الفرقان در میان بلوچها نیست

افتادن نقاب و آشکار شدن انحراف جیش العدل دلیلی بر مقبولیت انصار الفرقان در میان بلوچها نیست

کاتب: براهندک بلوچ

در حالی که امت اسلامی بیش از هر زمان دیگری به انسجام و همدلی نیاز دارد، کج‌فهمی از مفاهیم عمیقی چون «جهاد» و «هجرت» باعث شده است تا برخی از جوانان، مسیر اصلی را گم کرده و به جای سازندگی، به ویرانی بلاد مسلمین روی آورند.

جیش العدل برای چند سال سعی کرد چهره ای شریعتگرا و مجاهد از خودش نشان دهد اما در نهایت سر از آخور اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی درآورد و ادبیات سکولاریستی خود را همسو با این جریان ارتدادی به نمایش گذاشت.

برداشته شدن نقاب سکولاریستی جیش العدل باعث رونق گرفتن تبلیغات گروه انصارالفرقان شده است و سعی دارد آشکار شدن چهره ی واقعی جیش العدل را ابزاری جهت سرباز گیری و تکرار پروسه ی به بن رسیده ی چند ساله ی جیش العدل گرداند.

از مصیبتهایی ناشی از تفرق و صدمات عمومی که از کانال این گروهها به مردم رسیده است می توان به ریخته شدن به ناحق خون مسلمین اشاره کرد.  

خداوند متعال در قرآن کریم، کشتن به ناحق یک مؤمن به خاطر ایمانش را جنایتی عظیم برمی‌شمارد و می فرماید:وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا ( نساء/ ۹۳) هر کس مؤمنی را ( به خاطر ایمانش) عمداً بکشد، مجازات او جهنم است که در آن جاودانه خواهد بود.

رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: کُلُّ الْمُسْلِمِ عَلَی الْمُسْلِمِ حَرَامٌ دَمُهُ وَ مَالُهُ وَ عِرْضُهُ.[1] خون، مال و آبروی هر مسلمان بر مسلمان دیگر حرام است.

بر این اساس است که رسول الله صلی الله علیه وسلم  در حجة‌الوداع فرمودند: «پس از من به کفر برنگردید که گردن یکدیگر را بزنید.»

هم اکنون گروه انصار الفرقان باید بر اساس منهج اهل سنت و جماعت و فقه امام ابوحنیفه رحمه الله ثابت کند که جنگ مسلحانه اش بر علیه دارالاسلام ایران که تماماً به سود کفار محارب خارجی و اپوزیسیون سکولار ایرانی است، شرعی است یا بغی و انحراف آشکار؟

شما از هر انسان کافر یا مسلمانی بپرسید که:

  1. جنگ با دارالاسلام ایران به نفع آمریکا و صهیونیستها و اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی است یا مومنین شریعتگرا؟ قطعاً خواهند گفت به نفع کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی
  2. اگر به فرض محال، همین الان این حاکمیت برود حاکمیتی بر اسا فقه امام ابوحنیفه یا هر یک از مذاهب اسلامی سرکار خواهند آمد؟ قطعاً خواهند گفت حکومتی سکولار و ارتدادی سرکار خواهد آمد که با فقه تمام مذاهب اسلامی بر اسسا تمام مذاهب اسلامی که با قوانین سکولاریستی آن مخالفت داشته باشد سرناسازگاری و سرکوب دارد.

پس شما بگوئید جنگ شما فی سبیل الله است یا فی سبیل کفار خارجی و مرتدین داخلی؟

قطعاً فی سبیل کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی است چون رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: من قَاتَلَ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللهِ هِيَ الْعُلْيَا فَهُوَ فِي سَبِيلِ اللهِ.[2] کسی که بجنگد تا سخن و حکم و قانون الله بلند شود، او در راه خداست.

پس بدانید با آنکه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّات» اما چون بر خاص و عام و باسواد و بی سواد روشن است که ثمره ی جنگ شما به حاکمیت و قدرت گیری کفر و ارتداد در میان مسلمین ختم می شود باید به این سخن رسول الله صلی الله علیه وسلم دقت کنید که «انما الاعمال بالخواتیم» و به سرانجام و نتیجه ی عمل و کارهای خود نگاه کنید و از مسیر اشتباهی که در آن قدم گذاشته اید برگردید .

جوانان اهل سنت و جماعت هم بدانند که آشکار شدن انحرافات جیش العدل باعث مطلوب شدن گروه انصارالفرقان نمی شود؛ چون مسیر و هدف و نتیجه ی هر دو ثابت است هر چند با هم در شعارها فرق داشته باشند.


[1]  مسلم- سنن ابن ماجه 3933

[2]  صحیح بخاری، حدیث ۲۸۱۰

منبر مصلحت مآبانه ی مولوی عبدالحمید و تقابل میان غیرت شرعی و تسلیم در برابر آمریکا

منبر مصلحت مآبانه ی مولوی عبدالحمید و تقابل میان غیرت شرعی و تسلیم در برابر آمریکا

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

خطابی به آنان که بر منبر رسول‌الله صلی الله علیه وسلم تکیه زده‌اند اما حق را فدای مصلحت کفار محارب خارجی و سایر سکولاریستهای محلی می‌کنند.

بسیارند کسانی که امروز عناوین پرطمطراق «ملا، مولوی، شیخ، مفتی» را با خود یدک می‌کشند و بر صدر مجالس تکیه می‌زنند، اما گویا چشم بر حقایق تلخ قرن حاضر بسته‌اند. ما از این آقایان، به‌ویژه کسانی چون مولوی عبدالحمید می‌پرسیم: آیا شما ماهیت واقعی آمریکای جنایتکار را نمی‌شناسید یا خود را به تغافل زده‌اید؟

نزدیک به یک قرن است که امنیت جهان توسط موجودی سکولار به نام آمریکا بلعیده شده است. از بمباران‌های اتمی و وحشیانه در ویتنام و کره تا اشغالگری‌های خونین در عراق و افغانستان و یمن و سومالی و غیره. این قدرت استکباری با خودش بدترین سلاحهای کشتار جمعی را در اختیار دارد با ادعاهای دروغین «سلاح‌های کشتار جمعی»، خون میلیون‌ها بی‌گناه را بر زمین ریخت و فقر و ویرانی را برای امت اسلامی به ارمغان آورد.

امروز نیز در غزه، با حمایت تمام‌عیار از سگ دست‌آموزش، نتانیاهو، شفاخانه‌ها و مدارس را به خاک و خون کشیده است. آیا شرم‌آور نیست که این متجاوز غارتگر، اکنون از ملت‌هایی که به آن‌ها ظلم کرده، بهای گزاف و تسلیم می‌طلبد؟ این همان استعمار مدرن است که بوی خون می‌دهد.

مولوی عبدالحمید، اگر آمریکا را با این خوی درندگی می‌شناسید، پس چگونه است که با گفتار مستقیم و غیرمستقیم، نظام‌های اسلامی را که در برابر این طاغوت ایستاده‌اند، مورد تهاجم قرار می‌دهید؟

چرا به جای حمایت از امارت اسلامی افغانستان که بر اساس فقه اصیل امام ابوحنیفه رحمه‌الله بنا شده و استقلال را به چنگ آورده است، طوری سخن می‌گویید که گویی راه نجات در تسلیم شدن به خواسته‌های آمریکا و حکام مزدور منطقه همچون آل‌سعود است؟ پذیرش خواسته‌های طاغوت، نه تدبیر است و نه دیپلماسی؛ بلکه خیانت به خون شهدایی است که برای عزت اسلام جان داده‌اند.

الله جل جلاله در قرآن کریم صراحتاً از همکاری و اعتماد به جبهه‌ی کفر یهودی و نصرانی نهی فرموده است و می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ ۘ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (مائده/۵۱) ای مومنین، یهود و نصاری را سرپرستان خود مگیرید، آنان سرپرستان و دوستان یکدیگرند [و تنها به روابط میان خود وفا دارند]. و هر کس از شما، یهود و نصاری را سرپرست خود گیرد از زمره آنان است؛ بی تردید خدا گروه ستمکار را هدایت نمی کند.

این در مورد کفار اهل کتاب است در حالی که اصل در مورد کفار سکولار (مشرک) بر برائت است:

  • قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ (ممتحنه/4)
  • وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ۙ وَرَسُولُهُ ۚ (توبه/3)

با آنکه «الکفرُ ملّةٌ واحدة» و جبهه‌ی کفر در برابر قوانین شریعت الله یکپارچه است، اما این کفار با هم فرق دارند، با این وجود چگونه یک مبلیغ اسلام می‌تواند نسخه‌ی سازش با دشمن شماره یک مسلمین را بپیچد؟

شما که مدعی پیروی از امام اعظم ابوحنیفه رحمه‌الله هستید، آیا فراموش کرده‌اید که ایشان زندگی خود را در زندان و زیر شکنجه‌ی حکام جور گذراند اما حاضر نشد علم خود را در خدمت اهداف حاکم مسلمان اهل بدعت قرار دهد چه رسد به کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی؟ امام ابوحنیفه به ما آموخت که «عالم دین» باید مستقل باشد و در برابر قدرت‌های ستمگر سر خم نکند.

ایستادگی در برابر نفوذ آمریکا و دفاع از حاکمیت شریعت، جوهره‌ی مذهب حنفی است. هرگونه چراغ سبز نشان دادن به دشمنان کینه‌توز اسلام، خروج از منهج امام اعظم رحمه الله است.

مصیبت امروز امت ما، ظهور «علماء سوء» و «الرویبضه»هائی است که راه نفوذ دشمن را هموار می‌کنند. ما به کسانی که بر منبرهای مساجد تکیه زده‌اند هشدار می‌دهیم: یا در کنار امت و شریعت بایستید و علیه استکبار آمریکایی – صهیونی و غلامان منطقه ای آنها فریاد بزنید، یا بدانید که مومنین اهل دعوت و جهاد و محکمه‌ی الهی، شما را به جرم همدستی و هم مسیر شدن با خائنان و تضعیف دارالاسلام، بازخواست خواهد کرد.

عزت از آن الله، رسول او و مومنان مجاهد است، نه در گرو لبخندهای مسموم کاخ سفید و تل آویو و سکولاریستهای مرتد داخلی.

فرار مولوی کوهی و کلی گوئی و جنجنال سازی تکراری مولوی عبدالحمید به جای شفافیت  

فرار مولوی کوهی و کلی گوئی و جنجنال سازی تکراری مولوی عبدالحمید به جای شفافیت  

 کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی

بزرگترین صدماتی که مردم عادی اهل سنت و جماعت دنیا دیده اند از سوی مولو یها و شیخهائی بوده است که به دلایل مختلف از گفتن شریعت الله که حق و سخنان اساسی را می آموزد دوری کرده اند و از این دستور الله جل جلاله فاصله گرفته اند که می فرماید:  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا (احزاب/70) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تقوای الهی پیشه کنید و سخن استوار و محکم بگویید.[1]

در طول هفته ی قبل شایعاتی مبنی بر فرار مولوی کوهی همچون فرار مولوی عبدالغفار نقشبندی در بین بلوچها رایج شد تا اینکه این هفته و مولوی عبدالحمید در خطبه ی نماز جمعه ی 11 اردیبهشت این فرار را تأئید کرد و شروع کرد به گفتن سخنانی که برای مخاطب بیشتر توصیف و کلی گوئی و جنجال سازی بود تا شفافیت در مورد علت احضار و حکمی که بر مولوی کوهی صادر شده و اینکه در فقه اهل سنت و جماعت این احضار و حتی بازداشت و حکم دادنها چه اشکال فقهی و شرعی دارد؟

به همین دلیل بار دیگر شاهد بودیم که مولوی عبدالحمید در واکنشی کلی و بدون ارائه هیچ‌گونه سند و دلیلی، احضار برخی از خطبا و علما به دادگاه ویژه روحانیت را محکوم کرد. این رویه، یادآور مواضع مولوی در جریان آشوب‌ها و اغتشاشات گذشته و حتی جنگ شهری دی ماه 1404ش است که در آن بدون تفکیک میان مطالبات و اغتشاشات، از کسانی دفاع کرد که آگاهانه یا ناآگاهانه در زمین آمریکا و اسرائیل و امثال موشه ربع پهلوی و گروه رجوی وسایر خائنین و دشمنان دین و وطن بازی کردند.

ما خواهان تطبیق شریعت الله هستیم، بخصوص در مورد کفار محارب خارجی و تمام خائنین و مرتدینی که در اختیار این کفار محارب خارجی قرار گرفته اند و برایمان فرق ندارد الله خودش با بیماری و زلزله و صاعقه و سیل و طوفان آنها را از بین می برد یا با لگد یک الان و یا توسط سگ یا تصادف رانندگی یا در عامل دیگری، و یا این دشمنان توسط خودشان از بین می روند یا توسط مومنین اهل دعوت و جهاد، برای ما مهم نابودی این دشمنان است.

حالا، در این راستا، مسئولین قضائی دارالاسلام ایران تشخیص داده اند که فلان آخوند یا مولوی نیز با سخنان و اعمالش به نفع کفار محارب خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی خارج نشین فعالیت می کند و آنها را احضار می کند؛ مولوی عبدالحمید در همین نماز جمعه مدعی است این احضارها به خاطر «مسائل پیش‌پاافتاده» است. اگر چنین است، چرا به جای کلی‌گویی، دلیل اصلی احضار این افراد را برای افکار عمومی و جامعه اهل‌سنت روشن نمی‌کنید؟

آیا اتهام این افراد ارتباط با جریانات معاند، جاسوسی برای بیگانگان یا تحریک به فتنه‌گری علیه امنیت دارالاسلام است یا مسائل سلقیه ای و اذیت کردنهای بی جا و … در میان است؟ عقل و بصیرت جامعه اهل‌سنت ایجاب می‌کند که ابتدا «علت» را بدانند و سپس قضاوت کنند. فرار از بیان دلیل و پناه گرفتن پشت کلمات مظلوم‌نمایانه، تنها به سود رسانه‌هایی است که دشمنی‌شان با اصل اسلام ،چه شیعه و چه سنی، بر همگان عیان است.

مولوی عیدالحمید خود را پیشوای مذهبی و پیرو امام اعظم ابوحنیفه رحمه‌الله می‌داند. اما در کجای فقه حنفی، دفاع از «اغتشاشگران سکولار» و «خائنین به دارالاسلام» مجاز شمرده شده است؟

در مذهب حنفی، حفظ امنیت دارالاسلام و پرهیز از هرگونه اقدامی که منجر به فتنه و تضعیف اقتدار دارالاسلام در برابر کفار محارب خارجی و گروه مرتدین و اهل بغی داخلی شود، از اصول قطعی است.چگونه می‌توان مدعی پیروی از فقهی بود که بر «نظم و جماعت» تأکید دارد، اما همزمان با جریانات هرزه و جاسوسان آمریکا و اسرائیل که هدفشان نابودی دارالاسلام و اشغال سرزمین مسلمین است، در یک جبهه ایستاد؟

ما هم اکنون برای پیروان مذهب حنفی نمونه ای داریم که با چشم سر آنرا می بینیم و آنهم امارت اسلامی افغانستان است که بر اسا فقه امام ابوحنیفه مدیریت می شود که اگر کسی کوچکترین حرکتی علیه امنیت ملی و مصالح نظام حاکم انجام بدهد، با سخت‌ترین و قاطع‌ترین مجازات‌های تعیین شده در شریعت الله روبرو می شود. فقط کافی است بدانید با جبهه ی بغاوت احمد مسعود و … چه برخوردی دارد.

این معقول نیست که اگر دارالاسلام ایران هم همان برخورد قضائی و شرعی را با این این مجرمین داشت آنرا «ظلم»‌نامید، اما در برابر قوانین جدی مذهب اهل سنت و جماعت خودمان در امارت اسلامی افغانستان سکوت کرد یا آن‌ها را نادیده گرفت؟ آیا این برخوردها صرفاً برای جلب رضایت مخاطبان رسانه‌های سکولارغربی  و اپوزیسیون سکولار ایرانی نیست؟

مردم و علمای دلسوز اهل‌سنت، خواهان شنیدن حقایق هستند، نه بیانیه‌های سیاسی دشمن پسند و عوام جاهل به شریعت پسند. اگر این مولوی‌ها بابت فعالیت‌های دینی و مذهبی بر اساس فقه اهل سنت و جماعت احضار شده‌اند، اسناد آن را منتشر کنید. اما اگر احضار آن‌ها بابت جرم رسانه ای و خیانت به دین، ملت و همسوئی با سرویس‌های بیگانه است که در فقه اهل سنت و جماعت مجازات خاص و مشخص و قاطع و شدید خود را دارد، دفاع شما از آن‌ها نه تنها وجهه شرعی ندارد، بلکه ضربه‌ای مهلک به جایگاه مولوی گری و و اهل‌سنت و شریعت گرائی در ایران و خدمت به اسلامی آمریکائی و ضد شریعت است.

ای کاش مولوی عبدالحمید به جای تبدیل شدن به تریبونی برای جریانات سکولار و ضد قانون شریعت الله، بر اساس همان فقهی که مدعی‌اش هست (فقه حنفی)، مصلحت امت و وحدت دارالاسلام را بر خوش‌آمد بیگانگان ترجیح می‌داد.

 مردم اهل سنت حق دارند با دلیل و مستندات شرع پسند بدانند پشت پرده‌ی این احضارها چیست و آیا شما واقعاً از مظلوم دفاع می‌کنید یا از مهره‌های نفوذی؟


[1]  سديد: سد: بستن و اصلاح كردن «سد الثلمة: اصلحها و وثّقها» قول سديد: سخن صواب و محكم كه باطل را در آن راهى نيست/  «قول سديد» سخنى است كه در آن سستى و لغو و دروغ و نفاق نباشد. سخنى كه همچون سدّى محكم، جلو شكّ و شبهه و فساد را بگيرد.