پرسش‌هایی از پیشوایان مذهبی بلوچستان در قبال فاجعه اخلاقی «اسناد اپستین» و پارادوکسِ «سازش با غرب»

 پرسش‌هایی از پیشوایان مذهبی بلوچستان در قبال فاجعه اخلاقی «اسناد اپستین» و پارادوکسِ «سازش با غرب»

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

مدتهاست که به دلیل میدان داری توسط خطباء در میان بلوچهای حنفی مذهب و خلاء وجود علماء در میدان ما شاهد  تقابل ارزش‌های اسلامی با سخنان و حرکات این خطباء هستیم .

افشای اسناد «جفری اپستین» و پرده‌برداری از شبکه مخوف فساد اخلاقی، قاچاق انسان و سوءاستفاده از کودکان توسط بزرگان سکولار سیاسی و اقتصادی غرب، شوک بزرگی به وجدان‌های بیدار جهان وارد کرد. در این میان، مواضع چهره‌های مذهبی که مدعی رهبری معنوی و سیاسی هستند، بیش از پیش زیر ذره‌بین قرار گرفته است.

در همین قدم اول و در میان بلوچها باید روی سخن را به سمت مولوی عبدالحمید کرد و از او پرسید ترازوی عدالت شما در قبال ترامپ و غرب سکولار چیست؟  شما که بارها دارالاسلامِ ایران را به سازش، تعامل و حتی تسلیم در برابر فشارهای آمریکا و مهره‌هایی چون «دونالد ترامپ» ترغیب کرده‌اید، به این پرسش‌ها پاسخ دهید:

• شما چه «خیر و برکتی» از آمریکا و غرب در حق مسلمانان (از فلسطین و عراق تا افغانستان) دیده‌اید که نسخه‌ی سازش می‌پیچید؟

• چگونه می‌توانید جامعه را به نزدیکی با سیستمی تشویق کنید که رهبران آن (مانند ترامپ با سوابقِ محکومیت‌های اخلاقی و نام‌های موجود در پرونده اپستین) نماد فساد و تجاوز هستند؟

• آیا نادیده گرفتن احکام صریح اسلام در مورد عزت مسلمین و اصرار بر توافق با «حکام آپستینی»، با جایگاه علمی و مذهبی شما سازگار است؟

بعد از این لازم است از تحریشگر سال 1401 و از مسببین فاجعه ی مسجد مکی زاهدان و جیش العدل و انصارالفرقان و جبهه مبارزین مردمی و امثالهم که ادعای عدالت خواهی دارند سوال کرد که سکوت در برابر «طاغوت اخلاقی» تا کی؟

از عبدالغفار نقشبندی و مجموعه‌ی «جیش‌العدل» و انصارالفرقان که خود را چشم، گوش و بازوی اجرایی برخی جریانات مذهبی می‌دانند، مطالبه می‌شود:

• موضع رسمی شما در قبال جنایات فاش شده در اسناد اپستین چیست؟ چرا در حالی که کوچکترین مسائل داخلی را با تندترین ادبیات جهادی نقد می‌کنید، در برابر فجایع اخلاقی متحدان سیاسی احتمالی‌تان در غرب سکولار سکوت کرده‌اید؟

• آیا مبارزه ادعایی شما، شامل مقابله با «نظام سلطه فاسد غربی» که غرق در کثافات اخلاقی است هم می‌شود، یا دشمنی شما گزینشی است؟

در کنار این ما این را حق خود می دانیم که از علمای بلوچ و در رأس آن‌ها دارالعلوم زاهدان ب‌پرسیم:

• حاکمانی که نامشان در لیست سیاه اپستین است و به متجاوزان جنسی شهرت یافته‌اند، از نظر شرع و فقه اسلامی چه جایگاهی دارند؟

• چرا در بیانات شما، مرزی میان «اسلام قرآن و احادیث صحیح و فقه مذهب» و «تمدن فاسد و متجاوز غربی» دیده نمی‌شود و بعضاً دیده شده که برای خوشایند قدرت‌های غربی، حتی از اصول اولیه اسلامی نیز عقب‌نشینی پیشنهاد می‌شود؟

جامعه بیدار اهل سنت و جماعت بلوچستان و ایران، منتظر پاسخ شفاف و بدون ابهام شماست. آیا قرار است «دین اسلام و مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله» فدای «سیاست های آلوده سکولاریستی و سازش» شود؟ یا اینکه با شجاعت، صف خود را از حاکمان فاسد بین‌المللی و متجاوزان جنسی که امروز در اسناد اپستین رسوا شده‌اند، جدا خواهید کرد؟ سکوت شما در این مقطع، به معنای تأیید غیرمستقیم همان مسیری است که تمدن  سکولارغرب را به منجلاب کنونی کشانده است.

مطالبه شفاف‌سازی از مولوی عبدالحمید و عبدالغفار نقشبندی  و جم درباره «فاجعه اسناد اپستین»

مطالبه شفاف‌سازی از مولوی عبدالحمید و عبدالغفار نقشبندی  و جم درباره «فاجعه اسناد اپستین»

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

هم اکنون به صورت مختصر می توانیم ادعا کنیم که «ترازوی عدالت برای مولوی عبدالحمید و نقشبندی و جم در بوته آزمایش» است چون ما شاهد بحران اخلاقی جهانی بزرگان و سردمدارای سکولاریسم هستیم و مسئولیت کسانی را نشان می دهد که داعلی پیشوایی برای عدالت و حق مردم هستند.

افشای اسناد مربوط به شبکه‌ی فساد «جفری اپستین»، لرزه بر اندام ساختارهای سیاسی و اخلاقی جهان  سکولار انداخته است. این اسناد، مجموعه‌ای از سیاه‌ترین جرایم اخلاقی، قاچاق انسان و سوءاستفاده از کودکان توسط قدرتمندان و حاکمان سکولار غربی را فاش کرده است. در این میان، جریان‌هایی که مدعی صیانت از اخلاق، شریعت و حقوق انسانی هستند، نمی‌توانند در برابر این حجم از پلیدی سکوت کنند.

باید متوجه شد که مولوی عبدالحمید در حال سکوت مصلحتی است یا در غفلت عقیدتی به سر می برد؟

 مولوی صاحب، شما که همواره در خطبه‌های جمعه به نقد مسائل مختلف داخلی و بین‌المللی می‌پردازید و دم از حقوق بشر و کرامت انسانی می‌زنید؛

• چرا تاکنون موضعی قاطع و شفاف در قبال «اسناد اپستین» و فساد سیستماتیک حاکمان لیبرال و سکولار غربی اتخاذ نکرده‌اید؟

• آیا جنایاتی که در جزیره اپستین توسط رهبران سکولار رخ داده، با مبانی «حقوق بشر» و «کرامتی» که شما از آن دم می‌زنید، در تضاد نیست؟

• جامعه منتظر است بداند آیا شما این حاکمان را مصداق فساد فی‌الارض می‌دانید یا روابط دیپلماتیک و ملاحظات سیاسی مانع از محکومیت آن‌ها شده است؟

در کنار این، مولوی عبدالغفار نقشبندی نیز در حال مبارزه با ظلم است یا گزینش‌گری در نبرد؟

پس باید به او هم ندا داد که: مولوی عبدالغفار نقشبندی، به عنوان کسی که خود را حامی حقوق مظلومان و پیرو مکتب دارالعلوم می‌دانید؛

• نظر صریح شما درباره «حکام آپستینی» چیست؟ کسانی که در پشت نقاب دموکراسی، فجیع‌ترین جنایات جنسی را هدایت کرده‌اند.

• چگونه می‌توان ادعای جهاد و مبارزه با ظلم داشت، اما در برابر چنین کانون‌های فسادی که قلب تپنده قدرت در غرب سکولار هستند، مهر سکوت بر لب زد؟

• آیا از نظر شما، حاکمی که نامش در لیست اپستین است، صلاحیت اخلاقی برای سخن گفتن از آزادی و حقوق ملت‌ها را دارد؟

ما به عنوان بخش بیدار جامعه ی اهل سنت و جماعت، از شما و اتاق‌های فکرتان مطالبه می‌کنیم که «حکام آپستینی» را بر اساس موازین شرعی ارزیابی کنید:

• حکم شرعی تعامل و الگوبرداری از سیستم‌های سیاسی سکولار که حاکمانشان غرق در چنین مفاسدی هستند، چیست؟

• چرا جریانی که کوچکترین مسائل را با عینک شرع می‌سنجد، در قبال این «سقوط اخلاقی تمدن غرب» تحلیل جامعی ارائه نمی‌دهد؟

ما خواستار مطالبه ارزیابی شرعی توسط چهره های شناخته شده ی میان بلوچها در مورد «حکام آپستینی» از نگاه فقه اسلامی و مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله هستیم به نحوی که لزوم مرزبندی با فساد جهانی دنیای سکولار را برای مردم روشن نماید.

عدم اتخاذ موضع صریح در قبال اسناد اپستین، این شائبه را ایجاد می‌کند که شعارهای عدالت‌خواهی، تنها ابزاری برای فشارهای سیاسی داخلی است و در برابر قدرت‌های جهانی، رنگ می‌بازد.

 افکار عمومی اهل سنت و جماعت منتظر پاسخ شفاف و بدون لکنت شما به این مطالبه بزرگ هستند.

جناب مولوی عبدالحمید و افراد همسو با او پاسخ دهند: در فتنه‌ای که قرآن را نشانه گرفته، شما در کدام صف ایستاده‌اید؟

جناب مولوی عبدالحمید و افراد همسو با او پاسخ دهند: در فتنه‌ای که قرآن را نشانه گرفته، شما در کدام صف ایستاده‌اید؟

کاتب: ماهدیم بلوچ

مولوی گرامی،  وقتی در ایران، قرآن کریم علناً آتش زده می‌شود، وقتی به مقدس‌ترین باور مسلمانان اهانت می‌شود،

موضع شما کجاست؟

آیا قرآن‌سوزی در ایران هم «اعتراض» است؟ یا فقط وقتی پای اغتشاش‌گران در میان باشد، باید با آن مماشات کرد؟

جناب مولوی، شما پیوسته از مدارا با اغتشاش‌گران سخن می‌گویید، اما یک سؤال روشن وجود دارد:مدارا با اهانت به قرآن تا کجا؟

آیا کسی که قرآن را می‌سوزاند،نماینده مردم است؟

یا ابزار فتنه و بی‌دینی؟

شما می‌گویید با معترض باید مدارا کرد؛اما آیا اغتشاش‌گری که مسجد را آتش می‌زند،به قرآن توهین می‌کند،و امنیت مردم را به خطر می‌اندازد،هنوز «معترض» است؟

جناب مولوی،چرا همیشه پلیس را متهم می‌کنید، اما هیچ‌گاه از پلیسی که کتک می‌خورد، مجروح می‌شود و کشته می‌دهد سخنی نمی‌گویید؟ نزدیک به 300 نیروی پلیس توسط این اغتشاشگران به قتل رسیدند. می داند چند نفر؟ نزدیک به 300 نفر.

آیا این اعتراض است؟ اگر عده ای فقط یک نیروی امنیتی آمریکا بکشند به نظر شما پلیس آمریکا چکارشان می کند؟

در ایران چرا نیروی امنیتی در برابر اغتشاشگران سکولار باید تحقیر و محدود شود و حتی از حق دفاع از خود و مردم محروم بماند؟

شما می‌گویید «با مردم باشبد»؛اما مردم کدام‌اند؟

مردم آن‌هایی‌اند که از ناامنی بیزارند، از اهانت به قرآن خشمگین‌اند، و خواهان آرامش و ثبات‌اند؛ نه اغتشاش‌گری سکولار که به نام آزادی، دین، مسجد و امنیت را هدف می‌گیرد.

جناب مولوی، وقتی قرآن در ایران سوزانده می‌شود باید طرف قرآن ایستاد یا طرف اغتشاش‌گر؟

اگر معیار شما اسلام است قرآن‌سوزی خط قرمز است.

اگر معیار عدالت است دفاع پلیس از امنیت مردم حق است.

و اگر سکوت می‌کنید این سکوت، بی‌طرفی نیست؛ موضع است.

پس روشن بفرمایید در فتنه‌ای که قرآن را نشانه گرفته شما در کدام صف ایستاده‌اید؟

سکولاریسمِ عمامه‌ و ریش دار مولوی عبدالحمید از هم‌نوایی با پهلوی تا توجیه اغتشاش، از نفی حاکمیت اسلام تا سکوت در برابر قرآن‌سوزی

سکولاریسمِ عمامه‌ و ریش دار مولوی عبدالحمید از هم‌نوایی با پهلوی تا توجیه اغتشاش، از نفی حاکمیت اسلام تا سکوت در برابر قرآن‌سوزی

کاتب: محمد اسامه

وقتی رضا پهلوی سکولار و مرتد که عروسکِ دستِ ترامپ و نتانیاهو است با وقاحت اعلام می‌کند که مولوی عبدالحمید با ما در جدای دین از حاکمیت همسوست و حاکمیت اسلام را قبول ندارد، انتظار حداقلی این بود که از منبر نماز جمعه، تکذیبی قاطع و بی‌ابهام شنیده شود.

اما چه شد؟نه تکذیب، نه مرزبندی، نه برائت بلکه سخنانی که عملاً همان مسیر را تأیید و تطهیر کرد.

ما می دانیم که همه‌ی انبیا آمدند تا حاکمیت دین خدا را بر زمین جاری کنند، نه اینکه ببینند «ملت چه می‌خواهد». پیامبران و مصلحین آمده اند که مردم را تابع رای الله کنند و جامعه را عوض کنند نه اینکه خودشان و پیامی که آورده اند تابع رای می شوند.

اسلام، تابع رأی مشتی معترض یا اغتشاشگر موجود در خیابان و فشار رسانه و پروژه‌ی سفارت‌خانه‌ها نیست.

پس وقتی از تریبون دین گفته می‌شود ملت، حاکمیت اسلام را نمی‌خواهد، این دیگر تفسیر اجتماعی نیست بلکه این نفی صریح رسالت انبیاست.

سکولاریسم وقتی با کراوات نیاید، با عمامه می‌آید.وقتی نتواند از زبان پهلوی سکولار حرف بزند، از دهان کسی چون مولوی عبدالحمید حرف می‌زند که لباس دین بر تن دارد و با ریش و عمامه و ادبیاتی دیگر همان هدف سکولاریستی را برآورده می کند.

در اغتشاشات دی ماه امسال ایران قرآن سوزانده شد و مساجد به آتش کشیده شد و مقدسات لگدمال شد اما از همان منبر مولوی عبدالحمید که برای حمله به «حاکمیت اسلام» پرحرارت است، حتی یک موضع صریح و کوبنده علیه قرآن‌سوزی شنیده نشد.

چرا؟چون اغتشاشگر، «مطالبه‌گر» بود؟ یا چون محکوم‌کردن قرآن‌سوزی، با خط پروژه هم‌خوانی نداشت؟

کسی که حاکمیت اسلام را نفی می‌کند و با دشمنان آشکار دین هم‌صدا می‌شود و اغتشاش و هتک مقدسات را توجیه یا مسکوت می‌گذارد، هرچه باشد، وارث انبیا نیست بلکه زمانی که حاکمیت اسلامی را نفی کرده و در برابر قرآن سوزی سکوت می کند و با آمریکا و صهیونیستها و مرتدین سکولار چون پهلوی و گروه رجوی و… هم نوایی می کند دیگر این عمامه و ریش ربطی به دین و اسلام ندارد بلکه نقاب پروژه است.

سکولاریسم، ریش مولوی عبدالحمید و تیغ ربع پهلوی نمی‌شناسد، از هم‌صدایی مولوی با پهلوی تا سکوت در برابر قرآن‌سوزی اغتشاشگران

سکولاریسم، ریش مولوی عبدالحمید و تیغ ربع پهلوی نمی‌شناسد، از هم‌صدایی مولوی با پهلوی تا سکوت در برابر قرآن‌سوزی اغتشاشگران

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

پس از اظهارات رضا پهلوی سکولار و مرتد که صراحتاً اعلام کرد مولوی عبدالحمید با ما همسوست و به حاکمیت اسلام باور ندارد، انتظار طبیعی این بود که در خطبه‌های نماز جمعه، این نسبتِ سنگین و خطرناک به‌روشنی تکذیب شود.

اما آنچه در خطبه‌های جمعه‌ی اخیر 10/11/1404 از مولوی عبدالحمید شنیده شد، نه‌تنها تکذیب نبود، بلکه سخنانی بود که عملاً همان خط فکری را تقویت می‌کرد.

ما حق داریم از مولوی بپرسیم:

همه‌ی پیامبران الهی برای چه آمدند؟ آیا جز برای حاکمیت دین خدا، اجرای شریعت، و بیرون آوردن جامعه از حاکمیت طاغوت؟

اگر چنین است، چگونه ممکن است کسی که خود را در لباس عالم دین و وارث انبیا معرفی می‌کند، بگوید ملت، حاکمیت اسلام را نمی‌خواهد؟

آیا این سخن، جز نفی صریح یکی از اصول رسالت انبیاست؟

مولوی نیمه محتریم،  دین را خرج پروژه‌ی سیاسی نکن، اگر هدف، هموار کردن مسیر پروژه‌های آمریکا و مرتدین سکولار داخلی است، دست‌کم صادق باش و پای دین خدا را وسط نکش.

خودت را از این مسائل بکش بیرون و از «حقوق قوم حنفی مذهب بلوچ» بر اساس مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله سخن بگو، نه از نفی حاکمیت اسلام و کنار زدن کل فقه و مذهب امام ابوحنیفه و تمام مذاهب اسلامی؛ چرا که این دقیقاً همان چیزی است که سکولاریسم می‌خواهد، چه با کراوات، چه با عمامه.

در جریان اغتشاشات دی ماه 1404 ایران، قرآن سوزانده شد، مساجد به آتش کشیده شدند، مقدسات آشکارا هتک حرمت گردید، اما از منبر تو که برای نقد حاکمیت اسلام و تحریک جوانان پرحرارت‌است، صدایی در دفاع صریح از قرآن بلند نشد.

آیا سوزاندن قرآن هم «مطالبه‌ی مردمی» بود؟

ما اهل سنت و بلوچ داریم می بینیم که سکولاریسم، نه با ریش مشکل دارد و نه با تیغ بلکه با حاکمیت اسلام مشکل دارد و هر کسی در هر لباسی که خواسته یا ناخواسته این مسیر را هموار کند، باید بداند که در صف وارثان انبیا نیست، بلکه در صف کسانی ایستاده است که الله جل جلاله در موردشان می فرماید:

إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا (نساء/150) ‏کسانی که به خدا و پیغمبرانش ایمان ندارند و می‌خواهند میان خدا و پیغمبرانش جدائی بیندازند و می‌گویند که به برخی از پیغمبران ایمان داریم و به برخی دیگر ایمان نداریم ، و می‌خواهند میان آن ( کفر و ایمان ) راهی برگزینند ( ولی میان کفر و ایمان فاصله‌ای نیست و دو راه بیش وجود ندارد : راه کفر و راه دین ) .‏

به مولوی عبدالحمید باید گفت اگر معیار «اکثریت» بود، اسلام هرگز باقی نمی‌ماند

به مولوی عبدالحمید باید گفت اگر معیار «اکثریت» بود، اسلام هرگز باقی نمی‌ماند

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید زاهدانی برای بسیاری از اهل دین، پرسشی جدی پدید آورده است؛ پرسشی که پاسخ آن نه در احساسات، بلکه در تاریخ ظهور تمام پیامبران و به صورت آشکارتر در صدر اسلام نهفته است.

پرسش نخست: اگر معیار حق، «راحتی اقتصادی و معیشت» بود

اگر منطقِ امروز این باشد که سختی اقتصادی، گرسنگی و فشار اجتماعی مجوز عقب‌نشینی از اصل دین و حاکمیت شریعت است، آنگاه باید از مولوی عبدالحمید بپرسیم:

آیا رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم و یارانش چنین کردند؟

در شِعب ابی‌طالب، مسلمانان سه سال تمام در محاصره اقتصادی بودند؛ گرسنگی تا آنجا که صدای گریه کودکان شنیده می‌شد و تحریم خرید و فروش و قطع روابط اجتماعی و فشار حداکثری برای دست‌کشیدن از توحید.

اما رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نه سازش کرد، نه شریعت را تعلیق نمود، نه گفت چون معیشت سخت است، از اصل دعوت عقب‌نشینی می‌کنیم.

اگر معیار، رفاه بود، همان‌جا دعوت پایان می‌یافت.

خداوند درباره همان دوران مکی و سختی های آن می فرماید:

  • أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ ‏(عنکبوت / 2)‏

‏آیا مردمان گمان برده‌اند همین که بگویند ایمان آورده‌ایم ( و به یگانگی خدا و رسالت پیغمبر اقرار کرده‌ایم ) به حال خود رها می‌شوند و ایشان ( با تکالیف و وظائف و رنجها و سختیهائی که باید در راه آئین آسمانی تحمّل کرد ) آزمایش نمی‌گردند ؟ !‏

  • وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ ‏(عنکبوت /  3)

ما کسانی را که قبل از ایشان بوده‌اند ( با انواع تکالیف و مشقّات و با اقسام نعمتها و محنتها ) آزمایش کرده‌ایم ، آخر باید خدا بداند چه کسانی راست می‌گویند ، و چه کسانی دروغ می‌گویند.

مومنین نه تنها در دوران مکی بلکه در دوران مدنی هم که حاکمیت اسلامی داشتند و در معرض مشکلات اقتصادی و جنگهای احزاب (سکولاریستها) بودند باز در میان آنها کسانی وجود داشتند که در حیاط مسجد و ایوان مسجد سکونت داشتند که به آنها می گفتند اصحاب صفه.

پرسش دوم: اگر معیار حق، «اکثریت مردم» بود

پس از وفات رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم، حادثه‌ای بزرگ رخ داد و آنهم اینکه اکثریت افراد قبایل عرب مرتد شدند و گفتند: دین، با محمد بود و تمام شد و این غیر از افرادی بودند که از پرداخت زکات به حاکمیت اسلامی سرباز زدند و تنها این حکم الله را انجام ندادند.

در آن زمان، اکثریت عددی با ارتداد بود، نه با شریعت.

حال سؤال روشن است اگر معیار حق، «خواست اکثریت» یا «آرامش اجتماعی» بود، آیا ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه باید تسلیم می‌شد؟

اما او گفت: واللَّهِ لَأُقَاتِلَنَّ مَن فَرَّقَ بيْنَ الصَّلَاةِ والزَّكَاةِ، فإنَّ الزَّكَاةَ حَقُّ المَالِ، واللَّهِ لو مَنَعُونِي عَنَاقًا كَانُوا يُؤَدُّونَهَا إلى رَسولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ لَقَاتَلْتُهُمْ علَى مَنْعِهَا.[1]

اگر ابوبکر معیارش اکثریت بود، اسلام در همان سال اول دفن می‌شد.

پرسش سوم: معیار اهل‌سنت چیست؟

در منهج اهل‌سنت حق با نص است، نه با عدد و دین تابع معیشت نیست و شریعت با فشار دشمن تعطیل نمی‌شود.

مولوی عبدالحمید زاهدانی، این پرسش‌ها از سر خصومت شخصی نیست؛ از سر قیاس تاریخی است:

  •  اگر شما در مکه بودید، در شعب ابی‌طالب می‌ایستادید یا به‌خاطر معیشت عقب می‌نشستید؟
  • اگر پس از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم در مدینه بودید، با ابوبکر می‌ایستادید یا می‌گفتید چون اکثریت برگشته‌اند، باید عقب‌نشینی کرد و حاکمیت را تحویل این مرتدین داد؟

همه می دانیم که مومنین میان مسلمین هستند که ستونهای این دین را بر شانه های خود نگه داشتنه اند و اسلام با اقلیتِ صابر مانده است، نه با اکثریتِ مصلحت‌جو.

الله تعالی می فرماید: ‏وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ ‏(انعام/116) اگر از اکثریت و بیشتر مردم (که کافران و منافقانند) پیروی کنی، تو را از راه خدا دور می‌سازند. چرا که آنان جز از ظنّ و گمان پیروی نمی‌کنند و آنان جز به دروغ و گزاف سخن نمی‌گویند .‏

مولوی عبدالحمید زاهدانی، این نوشتار حکم را بر تو و امثال تو صادر نمی‌کند بلکه آینه فقه و منهج و تاریخ را روبه‌روی مواضع امروز شما قرار می دهد تا بدانی که اسلام، محصول سازش با فشار و اکثریت نبود؛ محصول صبر «فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُوا ٱلْعَزْمِ مِنَ ٱلرُّسُلِ (احقاف/ ۳۵)، ثبات و وفاداری به شریعت بوده است.


[1]  أخرجه البخاري (1399)، ومسلم (20)

مولوی عبدالحمید خطیبی عوام زده و سکولار زده ی در صف و جبهه ی باطل یا عالمی ثابت‌قدم در جبهه ی مومنین شریعت گرا؟

مولوی عبدالحمید خطیبی عوام زده و سکولار زده ی در صف و جبهه ی باطل یا عالمی ثابت‌قدم در جبهه ی مومنین شریعت گرا؟

به قلم: عبدالرحمن براهویی

بر خلاف عصر نبوت و سالها پس از آن که:«عُلَمَاؤُهُ كَثِيرٌ، خُطَبَاؤُهُ قَلِيلٌ» علمای آن بسیار و خطبای آن کم بودند یا به قول ابن مسعود «كَثِيرٌ فُقَهَاؤُهُ، قَلِيلٌ قُرَّاؤُهُ» این روزها ما شاهدیم که، بر مردم، زمان و دورانی رسیده است که:« يَقِلُّ عُلَمَاؤُهُ وَيَكْثُرُ خُطَبَاؤُهُ»[1] خطبای آن بسیار و علماء کم شده اند و یا به قول ابن مسعود: «قَلِيلٌ فُقَهَاؤُهُ، كَثِيرٌ قُرَّاؤُهُ» فقها کم و قاریان زیاد شده اند یعنی ابن مسعود رضی الله عنهما عالم را فقیه و خطیب را با قاری ترجمه و تفسیر کرده است.[2] البته در صدر اسلام به آگاهان بر قرآن لقب «القُرَّاء» را می دادند و بعد از ظهور ائمه ی مجتهد که فقه تبدیل به صنعت شد لقب «القُرَّاء» جای خودش را به الفقهاء والعلماء داد.[3]

پس بین عالم و خطیب فرق هست، یک خطیب از مطالب علماء مطلبی را حفظ می کند و یا حکام چیزی به او می گویند و او مثل یک مجری و بازیگر تلویزیونی آنرا به مهارت تکرار می کند، به هر حال چون الان مردم همه را عالم می نامند بر اسا این غلط مصطلح می گوئیم که تاریخ اسلام، میدان آزمونِ «علم» بوده است؛ نه هر عالمی سرافراز بیرون آمده و نه هر صاحب منبر، امانت علم را حفظ کرده است. همواره دو صف روشن وجود داشته: علمایی که در کنار جاهلیت حاکم بر جامعه ایستادند و علمایی که هزینه دادند اما دین را نفروختند. این قاعده امروز نیز جاری است و هر موضع‌گیریِ عالم، دیر یا زود در ترازوی شریعت و مردم سنجیده می‌شود.

امروزه خطبایی وجود دارند که مثل مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی که حتی یک کتاب فقهی ندارد و در زمینه ی علم فقه خالی و تهی است اما عنوان شیخ الاسلام توسط عوام الناس به او داده شده است.

این شخص که رسانه ها او را صاحب شهرت کرده اند در بزنگاه‌های سیاسی، جانب عوام الناس و جاهلیت سکولاریستی حاکم بر آنها را گرفت. نامش در بین مومنین می ماند، اما نه به‌عنوان الگو؛ بلکه به‌عنوان نمونه‌ای از عالمِ لغزیده و منحرفی که به عقاید و حتی موجودیت مردم بلوچ صدمات بزرگی زد که تاریخ ملت ما او را با هرزه های سکولاری که توجیه‌شان کرد، یک‌جا به حاشیه می برد.

او مثل اسلاف خود از عالمانِ هم‌صدا با اشغالگران کفار و محارب خارجی در عصر استعمار (در هند، مصر و شام) است که مردم را به سکوت در برابر استعمار فراخواندند. امروز نه قدرت‌ها مانده‌اند و نه اعتبار آن فتواها اما بر اساس اصطلاح رایج «اِذا فسد الخیّاط، فَسَدَ القَبا» یا«اِذا فَسَدَ العالِم، فَسَدَ العالَم»»  وقتی عالم فاسد شود، فسادش به جامعه نیز سرایت می‌کند.

در برابر این دسته از افراد ما با کسانی چون امام احمد بن حنبل طرفیم که در محنه ایستاد، زندان و تازیانه را پذیرفت، اما دین را معامله نکرد و امام مالک بیعتِ تحمیلی را نپذیرفت و هزینه داد و عزّالدین بن عبدالسلام سلطان را به خاطر معامله قدرت با دین، بازخواست کرد و از شریعت الله حمایت کرد و به «سلطانِ علما» معروف شد.

در فقه اهل‌سنت، حاکمیت شریعت اصل است و نفی آن یا ترجیح نظام‌های کفری سکولاریستی و غیر سکولاریستی بر آن، باب فتنه را می‌گشاید. اختلافِ نظر در شیوه‌ها جایز است؛ سست‌کردن اصل حاکمیت دینی و هم‌صدایی با پروژه‌هایی که به تضعیف آن می‌انجامد، جای تأمل و هشدار دارد.

پس ای مولوی عبدالحمید بدان که نام بردن از شما از سر دشمنی شخصی نیست؛ از سر مسئولیت شرعی در این برهه ی حساس از تاریخ بلوچها و حتی مردم ایران است. سخنِ عالم، فقط «نظر شخصی» نیست؛ جهت‌دهنده‌ی صفوف است. وقتی گفتار به‌گونه‌ای فهمیده می‌شود که نفی حاکمیت دینی یا هم‌صدایی با فشارهای بیرونی را تقویت می‌کند، طبیعی است که مؤمنان سؤال کنند این موضع، در کدام صف و جبهه می‌ایستد؟ صف و جبهه  ی مومنین یا صف و جبهه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی؟

زمانی که عین وقایع نوشته می شوند آنوقت می بینیم که خواننده با قساوت قضاوت می‌کند؛ نه با نیت‌خوانی، بلکه با آثار سخن. امروز نیز مردم می‌پرسند: این گفتارهای شما، به تقویت دین و تحکیم بهتر شریعت الله می‌انجامد یا به تضعیف آن و حرکت به سوی کفر سکولاریسم و حاکمیت ارتدادی سکولاریستی؟

علمای سوء و الرویبضه های متکبر آمده‌اند و رفته‌اند؛ آنچه مانده، موضع علمای مومن شریعت گراست. هر که عزت را در سایه قدرت‌های کافر و محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی گذرا جست، با رفتن آن‌ها بی‌پناه ماند؛ و هر که با حق ایستاد، حتی اگر تنها بود، سرافراز شد.

این نوشتار حکمِ تکفیر نیست؛ دعوت به بازنگری و عبرت است. مومنین اهل دعوت و جهاد از خطباء و علما یک چیز می‌خواهد: شفافیت در صف حق. امروز نیز، پیش از آنکه داوری نسلهای آینده برسد، فرصت تصحیح موضع هست.فَاعْتَبِرُوا يَٰأُولِى ٱلْأَبْصَٰرِ (حشر/ ۲)


[1]   رواه  / الترمذي 4/ 530/آلبانی، السلسلة الصحيحه (2510)/

[2]  مالك، موطأ، كتاب قصر الصلاة في السفر، باب جامع الصلاة حديث رقم 427./ الاستذكار – ابن عبد البر – ج ٢ – الصفحة ٣٦٣

[3] مقدمة ابن خلدون – الجزء الخامس، الفصل السابع في علم الفقه و ما يتبعه من الفرائض

حکم آتش زدن قرآن و توهین به مقدسات توسط اغتشاشگران سکولار ایرانی در واکاوی فقهی هتاکان و نقد حمایت از فتنه‌گران توسط مولوی عبدالحمید

حکم آتش زدن قرآن و توهین به مقدسات توسط اغتشاشگران سکولار ایرانی در واکاوی فقهی هتاکان و نقد حمایت از فتنه‌گران توسط مولوی عبدالحمید

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

در اغتشاشات دی ماه 1404 ایران که می توان آنرا نوعی آشوب طلبی و جنگ شهری تلخ و ناگواری برای مردم ایران دانست که توسط آمریکائی ها و صهیونیستها طراحی و هدایت می شد، شاهد صحنه‌هایی بودیم که قلب هر مسلمان آزاده‌ای را به درد آورد؛ در کنار کشته شدن مردم و پیاده سازی پروژه ی کشته سازی توسط دشمنا کافر و محارب خارجی از کانال مرتدین سکولار داخلی، آتش زدن مساجد (بیوت الله) و اهانت به ساحت مقدس قرآن کریم، نه یک اعتراض سیاسی، بلکه اعلان جنگ صریح با ارکان دین مبین اسلام و مومنین جهان بود.

 در این میان، آنچه بیش از پیش مایه تأسف گشته، سکوت برخی از مدعیان علم و حمایت‌های دوپهلوی کسانی است که خود را پیشوای مذهبی می‌دانند.

از منظر اجماع فقهای اهل‌سنت (حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی)، قرآن کریم و مسجد از برترین شعائر الهی هستند: ذَٰلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ (حج/ ۳۲) و هرگونه اهانت عمدی، آتش‌زدن یا هتک حرمت مصحف شریف، از مصادیق صریح «کفر جلی» و موجب خروج از ربقه اسلام است.

بر اساس ضرورتهای خمسه، فقها تأکید دارند که صیانت از دین بر صیانت از نفس و مال مقدم است؛ لذا هر جریانی که به نام آزادی یا اعتراض، دست به چنین جنایات شنیعی بزند، نه تنها لایق حمایت نیست، بلکه دفع شرّ او بر عموم مسلمین واجب است.

اینجاست که نقش خطبای مساجد و علمای اسلام پررزنگ می شود و چنانچه علمای راستین «وارثان انبیا» هستند وظیفه اصلی آن‌ها، پاسداری از مرزهای عقیده است. سکوت در برابر جریانی سکولار جهانی و بومی که قوانین شریعت الله را برنمی تابد و قرآن را به آتش می‌کشد، نوعی «مداهنه» (سازشکاری با باطل) و خیانت به میثاق علمی است. کسانی که برای مسائل جزئی بانگ اعتراض برمی‌آورند اما در برابر ذبح مقدسات و آتش گرفتن خانه‌ خدا سکوت اختیار کرده‌اند، باید در پیشگاه خداوند پاسخگوی این انفعال باشند.

در این میان جای بسی شگفتی و تامل است که مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی، به‌جای مرزبندی قاطع با هتاکان به قرآن و مسجد، با ادبیاتی حمایت‌گرانه از جریاناتی سکولار و ارتدادی دفاع می‌کند که خروجی اقدامات آن‌ها، کنار زدن قوانین شریعت الله و توهین به مقدسات اسلام بوده است.

چگونه می‌توان از یک سو مدعی رهبری مذهبی بلوچهای حنفی مذهب  بود و از سوی دیگر، آغوش حمایت را برای کسانی گشود که به بهانه اعتراض، ارکان دین را نشانه گرفته‌اند؟ حمایت ایشان از «اغتشاش‌گران سکولار قرآن‌سوز»، نه تنها با زیّ طلبگی و شأن مولوی گری در تضاد است، بلکه پشت کردن به باورهای اصیل جامعه اهل‌سنت است که جان خود را فدای یک ورق از قرآن می‌کنند.

ما معتقدیم کسی که از مرتدین سکولار و هتاکان به دین و قرآن و مقدسات مومنین که از حمایت رسانه ای و حتی سربازی آمریکا و نیروهای میدانی موساد صهیونیست برخوردار بودند حمایت می‌کند، خود در جرم آن‌ها شریک است. از منظر فقهی، حمایت از فتنه و فتنه‌گر، اشاعه منکر است. جامعه اهل‌سنت ایران از مراجع قضایی و محاکم شرعی انتظار دارد که میان «حقوق شرعی و قانونی» و «هتک حرمت دینی» تمایز قائل شده و با کسانی که با سخنان تحریک‌آمیز خود، جاده‌صاف‌کنِ دشمنان آشکار اسلام و هتاکان به قرآن گشته‌اند، برخورد قاطع قانونی صورت گیرد.

پایبندی به قرآن و شریعت الله، خط قرمز بی بازگشت ماست.

بدعت یا نواندیشی؟ واکاوی مواضع اخیر مولوی عبدالحمید در مورد اغتشاشگران دی 1404 ایران و حاکمیت اسلامی از منظر فقهی

بدعت یا نواندیشی؟ واکاوی مواضع اخیر مولوی عبدالحمید در مورد اغتشاشگران دی 1404 ایران و حاکمیت اسلامی از منظر فقهی

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

تحلیل سخنان و مواضع مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی (امام جمعه اهل‌سنت زاهدان) که در آن بر «خواست اکثریت» حتی در صورت نفی نظام اسلامی و تأکید بر «انسانیت و انسان محوری سکولاریستها» اشاره شده است، از منظر فقهی و تطبیق آن با معیارهای حاکمیت‌ شرعی (مانند امارت اسلامی)، ابعاد مختلفی دارد.

در ادامه، به بررسی محتوایی سخنان ایشان و واکنش‌های احتمالی فقهی-قضایی در یک نظام مبتنی بر فقه امام ابو حنفیه رحمه الله می پردازیم:

سخنان اخیر ایشان  و در سال‌های گذشته، به‌ویژه در خطبه‌های نماز جمعه، شامل مواردی است که از دیدگاه  فقهای اهل سنت و جماعت و حاکمان شرعی، «تخطی از حدود» تلقی می‌شود:

• حقوق بهائیان و پیروان سایر ادیان: ایشان بر تساوی حقوقی و انسانی همه افراد (حتی غیرمسلمانان) در کسب قدرت حکومتی تأکید کرده‌اند. در فقه حنفی ، برخورد با پیروان برخی نحله‌ها (مانند بهائیت که بدعت یا ارتداد تلقی می‌شوند) بسیار سخت‌گیرانه است.

• آزادی‌های تغییر دین و پلورالیسم: تأکید بر آزادی کامل در تغییر دین و برابری مومن و کافر و مرتد، با نصوص که «اعتلای کلمة‌الله» و برتری اسلام بر سایر ادیان را در عرصه سیاسی واجب می‌داند، در تعارض قرار می‌گیرد.

• حقوق زنان و آزادی‌های اجتماعی: مواضع ایشان در حمایت از رها شدگی و بی و بندوباری سکولاریستی زنان با شعار آزادی زنان و نقد برخی محدودیت‌ها، با قرائت‌های فوق‌ (مانند قرائت فعلی در امارت اسلامی افغانستان) که اجازه ی نمایانده شدن زنان به شکل غربی آن در عرصه‌های عمومی را محدود می‌کند، تفاوت فاحش دارد.

اگر این سخنان مولوی عبدالحمید در چارچوب یک حاکمیت کاملاً شرعی (مانند امارت اسلامی افغانستان) مطرح می‌شد، قاضی شرع بر اساس ابواب زیر به پرونده رسیدگی می‌کرد:

• باب «فتنه و تشویش اذهان»: در فقه سیاسی اسلام، هر سخنی که باعث تضعیف حاکمیت اسلامی یا ایجاد تفرقه در صفوف مسلمین شود، تحت عنوان «فتنه» شناخته می‌شود. محاکم شرعی این سخنان را مصداق «خروج بر مصالح نظام» می دانند.

• اتهام «بدعت»: ترویج قرائت‌های لیبرال سکولاریستی غرب پسند از دین یا دفاع از حقوق نداشته ی کسانی که از نظر فقهی کافر یا مرتد شناخته می‌شوند، می‌تواند از سوی فقها به عنوان «بدعت در دین» تلقی شود که مجازات‌های سنگینی در پی دارد.

• مفهوم «بغات» (شورش بر امام): اگر سخنان یک عالم دینی منجر به نافرمانی مدنی یا اعتراض علیه حاکم شرع شود، در فقه به آن «بغی» گفته می‌شود. مجازات باغی در صورت عدم توبه، در بسیاری از متون فقهی اشد مجازات (اعدام) است.

سخنان مولوی عبدالحمید در واقع تکرار سخنانی است که چند دهه است در کشورهای عربی و غیر عربی و بخصوص در اروپا گفته شده است و چیز جدیدی را بیان نکرده است با این وجود می توان گفت برای مردم حنفی مذهب بلوچستان این سخنان پریشان شبه سکولاریستی نوعی بدعت در بطن مذهب حنفی مردم منطقه است که سعی دارد مذهب اسلامی مردم را با مفاهیم سکولاریستی حقوق بشر غربی سازگار کند. اما:

• در محاکم امارت اسلامی، ملاک عمل «ظواهر نصوص» و فتاوای قرون گذشته و اجتهاد بر اساس نصوص شرعی و ادله الفقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله است و هر سخنی بر اساس دیدگاه کفری سکولاریستها و مخالف با قوانین شریعت الله جرم محسوب شده و توسط نیروهای استخبارات و امنیتی و قضایی امارت اسلامی پیگیری شده و شخص مجرم مجازات می شود .

• در این دیدگاه، دفاع از حقوق غیرمسلمانان یا نقد حاکمیت اسلامی در ملأ عام، نه «آزادی بیان»، بلکه «تضعیف اصل اسلام و نظام اسلامی» تلقی می‌گردد.

اینجاست که می توانیم بگوئیم که در صورت حضور مولوی عبدالحمید در حاکمیت  امارت اسلامی افغانستان ، قطعاً محاکم شرعی وی را به «تجدیدنظر در عقاید» فرا می‌خواندند و در صورت پافشاری بر مواضعی چون « برتغیر نظام اسلامی به نظام کفری » یا «آزادی‌های سکولار»، حکم به تکفیر یا تعزیر غلیظ (زندان طولانی یا اعدام) صادر می‌شد؛ زیرا این مواضع از نظر  قانون شریعت الله ، با اصول و مبانی اسلام و فقه امام ابوحنفیه رحمه الله در تضاد است.

آشکار کردن انحراف سخنان مولوی عبدالحمید خطیب مسجد مکی زاهدان در چند سؤال‌وجواب فقهی

آشکار کردن انحراف سخنان مولوی عبدالحمید خطیب مسجد مکی زاهدان در چند سؤال‌وجواب فقهی

کاتب: مولوی نذیر احمد بلوچ

سؤال ۱: مولوی عبدالحمید گفته است: «الله انسان‌ها و حکومت‌ها را دوست دارد که نسبت به همهٔ انسان‌ها فارغ از دین و اعتقاد، ترحم داشته باشند.» آیا این سخن صحیح است؟

پاسخ:

خیر، این سخن اگر به صورت مطلق گفته شود، با نص قرآن و سنت ناسازگار است.

قرآن می‌فرماید:

  • إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ (آل‌عمران/ ۳۲)
  • إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ(صف/4)

یعنی محبت و رضایت الهی مشروط به ایمان و احسان در چارچوب شریعت و جهاد در راه الله است.

سؤال ۲: آیا رسول الله صل یالله علیه وسلم با کفار مهربان بود و حاکمیت آنان را پذیرفت؟

پاسخ:

 رسول الله صل یالله علیه وسلم با کفار ظلم نکرد اما هرگز حاکمیت آنان را مشروع ندانست و هرگز رسالت توحید را فدای انسان‌گرایی سکولاریستی آنها نکرد.

• قرآن می فرماید:

  • مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ (فتح/29)
  • قَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ (بقره/ ۱۹۳)

سیره ی نبوی نشان می‌دهد که «رحمت» با جهانیان یعنی رفتار با آنها بر اساس قانون شریعت الله و تطبیق شریعت الله در زمین که بسیاری از موارد آن تنها به وسیله حاکمیت انجام می شود و بدون حاکمیت اسلامی این قوانین تعطیل می شوند و قوانین کفری جای آنها را می گیرد.

سؤال ۳: معیار مشروعیت حکومت در فقه اهل‌سنت چیست؟

پاسخ:

اقوال ائمهٔ چهارگانه اهل‌سنت تصریح دارند:

• امام ابوحنیفه رحمه‌الله:

طاعت و ولایت بر اساس ایمان و التزام به شریعت است، نه صرف عدالت ظاهری.

• امام مالک رحمه‌الله:

پایان این امت اصلاح نمی‌شود مگر به همان چیزی که آغازش اصلاح شد. (اصول توحید و شریعت)

• امام شافعی رحمه‌الله:

الحكم بما أنزل الله أصل الدين – حکم‌کردن به آنچه خدا نازل کرده، اصل دین است.

• امام احمد بن حنبل رحمه‌الله با استناد به حدیث:

لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق – اطاعت از مخلوق در معصیت خدا جایز نیست.

مشروعیت حکومت، بر اساس شریعت و احکام الهی است، نه صرف انسان‌ مداری( انسانیت) که زیر بنای دین سکولاریسم و تولید قوانین سکولاریستی است.

سؤال ۴: آیا سخنان مولوی عبدالحمید می‌تواند برای مردم خطرناک باشد؟

پاسخ:

بله. اگر مردم تصور کنند «انسانیت یا همان انسان مداری و انسان محوری به جای الله محوری و شریعت مداری» معیار رضایت الهی است:

  • ایمان و کفر خلط می‌شود، و کفر به طاغوت اصلا صورت نمی گیرد چه رسد به برائت از مشرکین (= سکولاریستها)
  • مشروعیت شریعت نادیده گرفته می‌شود،
  • زمینه برای نفوذ سکولاریسم و فتنه فراهم می‌گردد.

ائمه اهل‌سنت همواره هشدار داده‌اند هر سخنی که دین و شریعت را بی‌اهمیت جلوه دهد، می‌تواند مردم را گمراه کند.

سؤال ۵: چه راهکاری برای علماء و خطباء در این موقعیت وجود دارد؟

پاسخ:

  •  تنویر افکار مردم با قرآن و سنت،
  • نشان دادن تفاوت ایمان و کفر،
  • فرهنگی کردن کفر به طاغوت (کفر به کفار 5گانه : الَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج/17) 1- یهودی ها 2-  مندائیان (صابئین) 3- مسیحی ها 4- زرتشتی ها 5- مشرکین= سکولاریستها)
  •  براءت از مشرکین (=سکولاریستها)
  • هشدار درباره خطر سکولاریسم و فتنه،
  • تأکید بر اطاعت از شریعت و حفظ حکومت اسلامی.

در نهایت باید گفت که دفاع از دین و شریعت و حاکمیتی که تنها ابزار دنیوی محافظت کننده از مومنین و اجرایی شدن قوانین شریعت الله است، حتی در شرایط فشار اجتماعی یا اقتصادی، وظیفه ی شرعی است و نباید با شعارهای عوام فریبانه و کفری «انسانیت یا انسان مداری و انسان محوری به جای الله مداری و شریعت محوری» منحرف شود.