ای مولوی، اصل انقلاب اسلامی 57 مردم ایران نه برای نان بود و نه برای نژاد بلکه برای «اسلام» بود

ای مولوی، اصل انقلاب اسلامی 57 مردم ایران نه برای نان بود و نه برای نژاد بلکه برای «اسلام» بود

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

ما حق داریم بر اساس واقعیتها سخن بگوئیم حتی اگر این واقعیت در مورد شیطان باشد چه رسد به اینکه در مورد یارانش باشد یا در مورد مسلمین که حق و حقوقی بر گردن ما دارند و باید اهل انصاف و عدالت باشیم چنانچه الله جل جلاله می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (مائده/8)

‏ای مؤمنان ! بر ادای واجبات خدا مواظبت داشته باشید و از روی دادگری گواهی دهید ، و دشمنانگی قومی شما را بر آن ندارد که ( با ایشان ) دادگری نکنید . دادگری کنید که دادگری ( به ویژه با دشمنان ) به پرهیزگاری نزدیکتر ( و کوتاه‌ترین راه به تقوا و بهترین وسیله برای دوری از خشم خدا ) است . از خدا بترسید که خدا آگاه از هر آن چیزی است که انجام می‌دهید .‏

این دستور صریح الله در مورد رعایت عدالت به نسبت دشمنان است حالا به نسبت مسلمین باید چگونه باشد؟

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید مبنی بر «ملی» خواندن انقلاب اسلامی مردم ایران و ادعای اینکه مذهب و دین در آن نقشی نداشته است، چیزی جز یک دروغ آشکار، خیانت به دین الله و تلبیسِ حقایق تاریخی نیست. این اظهارات، خنجری است بر پیکر آرمان‌های مؤمنانی که برای اعلای کلمة‌الله قیام کردند.

مولوی صاحب، چگونه چشمان خود را بر حقیقت می‌بندید و ادعا می‌کنید انقلاب «ملی» بود؟ تاریخ گواهی می‌دهد که توده های مسلمان ایران برای استقرار «نظام اسلامی» و حاکمیت شریعت الله به پا خاستند، نه برای ناسیونالیسم و رفاه مادیِ منقطع از دین. آراء قاطع مردم به جمهوری اسلامی، سندی بر بطلان ادعای شماست. تبدیل یک قیام لله به یک حرکت سکولار برای «زندگی بهتر»، توهین به خون شهدایی است که فریاد «الله اکبر» سر می‌دادند.

شما ادعا می‌کنید که مسیر اسلام و رضایت پروردگار در این بود که «فراقومی، فرامذهبی و حتی فرادینی» عمل شود. ای مولوی، این بزرگترین تلبیس شماست. بله، اسلام فراقومی است، اما حول محور «توحید»، نه حول محور «ملی‌گرایی و سکولاریسم» اسلام فرامذهبی است تا امت واحده تحت پرچم قرآن شکل بگیرد، نه اینکه دین از عرصه جامعه حذف شود و سکولاریسم و نظامی کفری غیر اسلامی جایگزین آن شود. شما با استفاده از این واژگان مقدس، در حال تئوریزه کردن «ضدیت با قانون شریعت الله» و « حرکت به سوی سکولاریسم» هستید. مسیر اسلام، حاکمیت الله بر تمام شئون است، نه رها کردنِ شریعت به بهانه فرادینی بودن.

مولوی صحاب، آیا از الله و رسول او صلی الله علیه وسلم و مسلمانان ساده ای که پای منبر تو نشسته اند و انتظار دارند دین را به آنها یاد دهی خجالت نمی‌کشی که به جای دعوت به توحید و حاکمیت مطلق قرآن، مبلغ مفاهیم سکولار و بی‌دینی شده‌ای؟ کجای شریعت به شما اجازه داده است که دین را از حاکمیت و قیام مردم جدا کنید؟ این مسیر که شما در پیش گرفته‌اید، بوی خوش‌خدمتی به دشمنان اسلام و مکاتب کفری سکولاریستی را می‌دهد.

اندکی از محضر ملت مسلمان و مؤمن بلوچ که در پیش روی تو می‌نشینند شرم کن، مردم بلوچ، قومی متدین و متمسک به سنت هستند که به محض آگاهی از واقعت تخریبات تو هرگز تو و افکار سکولاری و کفرآلود تو را برنمی‌تابند. نسبت دادن تفکرات ملی‌گرایانه و بی‌تفاوت جلوه دادن آن‌ها نسبت به دین، خیانت به هویت دینی این مردم است. ملت بلوچ از این قرائت‌های منحرف و سازشکارانه با مبانی کفر، بریء و بیزارند.

بس کن ای مولوی، از خشم الله بترس که عذاب او برای کسانی که دین را به بهای ناچیزِ خوش‌آمدِ جریانات سکولار و ارتدادی می‌فروشند، سخت و دردناک است. تلبیسِ حق و باطل و پوشاندن لباسِ شرک بر تنِ حقیقت، سرانجامی جز رسوایی در دنیا و آخرت ندارد.

تاریخ را نگاه کنی متوجه خواهید شد که انقلاب مردم نه برای نان بود و نه برای مرزهای اعتباری ملی؛ بلکه برای «اسلام» بود. هر کسی که بخواهد این حرکت الهی را به نفع سکولاریسم مصادره کند و مفاهیم والای اسلامی را برای توجیه عقاید سکولار به کار بگیرد، در پیشگاه الله و امت محمد صلی الله علیه وسلم خائن شناخته می‌شود.

نقد استحاله فکری و مواضع سکولار مولوی عبدالحمید در تبیین حقیقت انقلاب اسلامی57 ایران

نقد استحاله فکری و مواضع سکولار مولوی عبدالحمید در تبیین حقیقت انقلاب اسلامی57 ایران

کاتب: جواد شاهوزهی بامری

سخنان اخیر جناب مولوی عبدالحمید در نماز جمعه 17 بهمن 1404 مبنی بر «ملی بودن» انقلاب ۵۷ و نفی هویت مذهبی آن، نه تنها یک تحریف آشکار تاریخی، بلکه خروج از مسیر شریعت و پشت کردن به آرمان‌های معماران مسلمان انقلاب (اعم از شیعه و سنی) است. در ادامه، این ادعاها با منطق تاریخ و دین به چالش کشیده می‌شود:

۱. رفراندوم ۹۸ درصدی؛ مهر ابطال بر ادعای «انقلاب ملی»

ادعای اینکه انقلاب ایران صرفاً یک حرکت «ملی» برای حقوق شهروندی بود، با واقعیت‌های صندوق رأی در تضاد است. انقلاب مردم ایران حول محور شخصیت آیت‌الله خمینی و بر دو اصل صریح استوار بود:

• «جمهوری اسلامی؛ نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد»

• اصل ولایت فقیه (حاکمیت مجتهد جامع‌الشرایط)

در سال ۵۸، بیش از ۹۸ درصد مردم ایران به «جمهوری اسلامی» رأی «آری» دادند و تنها ۲ درصد (شامل کمونیستها و ملی‌گراهایی که به دنبال جمهوری دموکراتیک بودند) رای «نه» دادند. لذا این انقلاب، ماهیتاً مذهبی و اسلامی بود و اراده ملت بر حاکمیت دین تعلق گرفت، نه بر نگاه‌های سکولار ملی‌گرایانه.

۲. پیشگامان مذهبی اهل‌سنت؛ مبارزه برای اسلام، نه برای ملی‌گرایی

جناب مولوی! نگاهی به شناسنامه مبارزاتی رهبران اهل‌سنت در ابتدای انقلاب بیندازید. احمد مفتی‌زاده در کردستان، شیخ ضیایی در جنوب و مولوی عبدالعزیز در بلوچستان، همگی شخصیت‌های مذهبی و علمای شریعت‌مدار بودند که برای اعتلای کلمةالله برخاستند، نه برای شعارهای پوچ ملی‌گرایی. جایگزین کردن «ملیت» به جای «دیانت» توسط شما، خیانت به میراث این بزرگواران و به معنای غلتیدن در دام «سکولاریسم» است.

۳. رضایت الهی در حاکمیت شریعت است (الحکم الا لله)

سعادت بشر و رضایت پروردگار تنها در سایه حاکمیت قانون شریعت الله محقق می‌شود. اسلام یک دین فراگیر است که برای تمام شئون زندگی (سیاست و اقتصاد) برنامه دارد. اینکه امروز دین را کنار زده و «ملیت» را جایگزین آن می‌کنید، دقیقاً همان مسیری است که دشمنان اسلام برای بی‌اثر کردن دین دنبال می‌کنند. ادعای «فرا دینی» عمل کردن در کشوری که برای اسلام شهید داده است، دروغی آشکار و خیانت به سنت رسول‌الله صلی الله علیه وسلم است.

۴. اقتدار میدان؛ ضامن عزت و پشتوانه دیپلماسی

در حالی که شما حضور نظامیان در سیاست و اقتصاد را نقد می‌کنید، باید بدانید که در دنیای امروز، «میدان» و قدرت دفاعی است که مسیر مذاکرات را تعیین می‌کند. دیپلماسی بدون قدرت، تسلیم‌نامه‌ای بیش نیست.

همان‌طور که ذبیح‌الله مجاهد (سخنگوی امارت اسلامی افغانستان) در مذاکرات دوحه ۲۰۲۰ در پاسخ به درخواست آمریکا برای زمین گذاشتن سلاح گفت:

«اگر این قدرت و سـلاح و ایستادگی مجاهدین نبود، سخنی از اجلاس و مذاکره از ابتدا وجود نداشت.»

این منطق قرآن است که عزت را در سایه قدرت و ایستادگی می‌داند. حیثیت مسلمانان با التماس در میزهای مذاکره به دست نمی‌آید، بلکه این «میدان» است که دشمن را وادار به تکریم می‌کند.

ای مولوی عبدالحمید، از الله و رسولش خجالت نمی‌کشی که تریبون نماز جمعه را به ترویج افکار سکولار و کفری اختصاص داده‌ای؟ اندکی از آن قوم بلوچ مومن و مخلصی که در برابرت نشسته‌اند شرم کن، مردم مسلمان بلوچ از افکار سکولاری تو که بوی بی‌دینی می‌دهد، بری هستند.

بترس از عذاب الهی که سخت و دردناک است. این راهی که تو می‌روی، به نفع اسلام و مسلمین نیست، بلکه گام برداشتن در مسیر دشمنان شریعت است. بیش از این به دین خدا و خون شهدا خیانت نکن و به آغوش اسلام راستین بازگرد.

توهم سکولاریستی مولوی عبدالحمید در «شراکت کفار و مرتدین» در قدرت حاکمیت مسلمین

توهم سکولاریستی مولوی عبدالحمید در «شراکت کفار و مرتدین» در قدرت حاکمیت مسلمین

کاتب: عبدالرحمن براهویی

مولوی عبدالحمید در حال نشر تفکرات کفری سکولاریستی و دمکراسی لیبرال غربی ها در میان بلوچهای حنفی مذهب است که از چند دهه قبل در میان عربها و تُرکها و سایر قومیتهای مسلمان رواج داشته است اما چون برای بلوچهای حنفی مذهب تازگی دارد و همچنین چون بلوچهای حنفی مذهب را در برابر حکومت شیعه مذهب ایران قرار داده است به همین دلیل این کفر آشکاری که بالاتر از آن ظلم و کفری وجود ندارد در سایه قرار گرفته و حتی توسط بلوچهای حنفی مذهب نادیده گرفته شده است.

با استناد به فقه مذهب حنفی و اقوال ائمه ی اربعه اهل‌سنت و جماعت می توانیم به سادگی ثابت کنیم و بگوئیم که مولوی عبدالحمید با ترویج عقاید سکولاریستی در حال هدایت بلوچهای حنفی مذهب به سوی درهای جهنم است.

به صورت مختصر و در مورد مشارکت دادن کفار اصلی و یا مرتدین داخلی در قدرت حکومتی دارالاسلام لازم است بگوئیم که در فقه اسلامی، «وحدت مرجعیت» برای جلوگیری از فتنه و تفرقه اصل مسلم است. اختلاف فقهی پذیرفته است، اما تعدد مرجع حاکمیتی پذیرفته نیست.

امام ابو‌حنیفه رحمه‌الله در باب امامت و سیاست شرعی، حفظ جماعت و جلوگیری از نزاع را از مقاصد قطعی می‌داند.اسلام آمده است که فتنه ی تفرق و چند دستگی را از بین ببرد و کسی که بخواهد با تولید تفرق این فتنه را دوباره شعله ور کند به عنوان یک اصل این چنین رد شده است که : «الفتنة نائمة، لعن الله من أيقظها» فتنه خفته است؛ خدا لعنت کند کسی را که آن را بیدار کند.

بدون شک تعدد مراکز قدرت در یک سرزمین مشخص و شراکت‌های متعارض دینی و عقیدتی در حاکمیت، مصداق بیدارکردن فتنه است.

امام مالک رحمه‌الله تصریح می‌کند:  «لا يصلح آخر هذه الأمة إلا بما صلح به أولها» آخر این امت اصلاح نمی‌شود مگر به همان چیزی که آغاز آن اصلاح شد؛ یعنی مرجعیت شریعت واحد.

امام شافعی رحمه‌الله می‌گوید:  «إذا تفرّق الناس في السلطان فسدت الدنيا والدين» اگر مردم در سلطه و حاکمیت پراکنده شوند، دنیا و دین هر دو فاسد می‌شود.

امام احمد بن حنبل رحمه‌الله نیز در باب اطاعت و نظم اجتماعی می‌گوید: «الصبر على جور الأئمة خير من الخروج عليهم لما فيه من سفك الدماء والفتنة» تحمل خطا و ستم حاکم بهتر از قیام بر علیه آنهاست که در نتیجه ی آن فتنه و ریخته شدن خون به وجود می آید.

سخنان مولوی عبدالحمید دقیقاً تحریک و تشویق بلوچها به اغتشاش و آشوب طلبی و فتنه است هر چند مستقیماً آنرا بیان نمی کند اما زمینه های کامل را فراهم کرده است؛ آنهم فتنه ای که نتیجه و ثمره ی نهائی آن به نفع کفار سکولار جهانی چون آمریکا و صهیونیستها و به نفع مرتدین سکولار محلی است و تحت هیچ شرایطی تحریکات او به تطبیق بهتر و کاملتر قانون شریعت الله در ایران ختم نمی شود.

و اما در مورد کفار اهل ذمه و مرتدین داخلی که مولوی عبدالحمید خواهان مشارکت آنها در قدرت حاکمیت است باید بگوئیم که مرتدین سکولار هیچ حقی در ماندن در دارالاسلام ندارند چه رسد به حاکمیت بر دارالاسلام؛ اما کفار اهل ذمه در فقه اهل‌سنت به‌روشنی میان حقوق اهل‌ذمه و اقلیت‌ها (امنیت، عبادت، دادخواهی) و مرجعیت حاکمیتی و قانون‌گذاری تفکیک قائل است. شراکت در قدرت اینها به معنای تعدد مرجع قانون‌گذاری نیست چون از منظر فقهی مردود است و مرجع تشریع یکی است.

نزدکترین تجربه ی معاصر در مورد احزاب مختلف و اهل تفرق داخلی هم امارت اسلامی افغانستان است که افغانستان را به‌عنوان نمونه ی اجرایی (توصیفی) برای کل جهان اسلامی و حداقل برای حنفی مذهبها در آورده است.

در افغانستان، امارت اسلامی پس از تسلط، تمام احزاب سیاسی را منحل اعلام کرد و مرجع عمل رسمی را فقه امام اعظم ابو‌حنیفه رحمه‌الله قرار داد. این تصمیم با این منطق اتخاذ شد که تعدد احزاب، منشأ نزاع و جنگ داخلی بوده است و وحدت فقهی، ابزار مهار تفرقه و بازگشت نظم اجتماعی است.

این تجربه، توصیف یک واقعیت سیاسی–فقهی است و نشان می‌دهد که در منطق فقه حنفی، وحدت مرجعیت بر شراکت‌های متعارض مقدم است اما وقتی مولوی عبدالحمید از «شراکت ادیان و عقاید غیر اسلامی در قدرت» سخن می‌گوید، باید روشن کند: آیا مرجع تشریع همچنان شریعت است یا رأی اکثریت؟ اگر مرجع شریعت است، شراکت چگونه تعریف می‌شود؟ و اگر مرجع شریعت نیست، این همان سکولاریسم کفری و ارتدادی است؛ ولو با الفاظ دینی.

فقه اهل‌سنت و به‌ویژه فقه حنفی چنین شراکتی را که به تعدد مرجع حاکمیتی بینجامد، نمی‌پذیرد؛ زیرا مآل آن فتنه، نزاع و نفوذ بیگانه است و در کل و از منظر ائمه ی اربعه اهل‌سنت اختلاف فقهی رحمت است اما اختلاف حاکمیتی فتنه است و وحدت مرجعیت، شرط حفظ دین و جامعه است.

بنابراین، سخن«شراکت کفار اصلی و مرتدین در قدرت حاکمیت بر دارالاسلام» که به نفی مرجعیت شریعت و حرکت به سوی سکولاریسم کفری می انجامد، نه فقهی است و نه تاریخی؛ و با منهج امام ابو‌حنیفه رحمه‌الله و تمام مذاهب اسلامی سازگار نیست و حرکت آشکار به سوی کفر و ارتداد است.

فریاد مخلصین بر سکوتِ آلوده ی مولوی عبدالحمید با ترازوی شریعت

  فریاد مخلصین بر سکوتِ آلوده ی مولوی عبدالحمید با ترازوی شریعت

کاتب: محمد اسامه

چرا خطاب خود را به سوی مولوی عبدالحمید قرار داده ایم؟ چون ایشان خطیبی است که دارای رسانه بوده و نه تنها از طریق رسانه های داخلی بلکه از کانال شبکه های مختلف ماهوراه ای و مجازی دشمنان خارجی و گروه منافقین خارج نشین نیز صدای ایشان به گوش مخاطبین زیادی می رسد.

با این نگرش به ایشان می گوئیم که تاریخ اسلام همواره شاهد تقابل حق و باطل بوده و عالمان دین، طبق حدیث نبوی «العُلَماءُ وَرَثَةُ الأَنبِياءِ»، وظیفه‌ای سنگین در پاسداری از حریم وحی بر عهده دارند. اما امروز، پرسش‌هایی استخوان‌سوز در ذهن جوانان باایمان و غیور بلوچ و امت اسلامی نقش بسته است که سکوت شما در برابر آن‌ها، با سیره سلف صالح سازگار نیست.

چرا در حالی که سرزمین وحی و حرمین شریفین، که سنگر ابدی اسلام بوده، امروز به جولانگاه سیاست‌های سکولار و هم‌پیمانی با کفر جهانی تبدیل شده، زبان به نقد نمی‌گشایید؟ قبله‌ای که به سوی آن نماز می‌گزارید و مدینه رسول‌الله صلی الله علیه وسلم که کانون غیرت اسلامی بود، امروز شاهد بدعت‌هایی است که ارکان شریعت را هدف گرفته است.

آیا وقت آن نرسیده که موضع خود را نسبت به این «تولّی» حکام منطقه با کفر صریح مشخص کنید؟

چرا در برابر آتش زدن قرآن کریم در مقابل چشمت با پشتیبانی کفار سکولار و جنایات بی‌حدومرز ترامپ، فرعون زمان، و صهیونیست‌های غاصب، آن‌گونه که شایسته یک مبلّغ شریعت است، فریاد برنمی‌آورید؟ سکولاریسم و هجمه به مقدسات، نیازمند موضعی قاطع است، نه دیپلماسی سکوت.

در سیره رسول‌الله صلی الله علیه وسلم و صحابه کبار آمده است که هرگاه کسی با گفتار یا عمل خود به کیان اسلام و عزت امت خیانت می‌کرد، برخورد قاطعانه و بدون مصلحت‌سنجی در دستور کار بود. در تاریخ آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در برابر نفاق و خیانت به صفوف مسلمین، چنان صلابتی داشتند که راه را بر هرگونه فتنه می‌بستند.

الله تعالی می فرماید: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ (التوبة/ ۷۳) ای پیامبر، با کافران و منافقان جهاد کن، و بر آن‌ها سخت بگیر.

مولوی عبدالحمید، جوانان باایمان و مخلص بلوچ که با عشق به رسول‌الله صلی الله علیه وسلم و شریعت الله پرورش یافته‌اند، انتظار دارند امثال شما در صف مقدم مبارزه با نفاق و کفر سکولاریسمی باشید که نه تنها شریعت الله بلکه فرهنگ چند قرنه ی اسلامی بلوچها را نیز مورد تهاجم قرار داده است. اگر قرار باشد در برابر تبدیل شدن ارض وحی به سنگر کفر و نفاق سکوت شود، و در برابر سکولار شدن جوانان ما و تبدیل شدن آنها به ابزارهای بی اراده ی دشمنان دین و ملت نیز سکوت شود، فرجام این نفاق در پیشگاه تاریخ و محکمه الهی چه خواهد بود؟

آیا نباید ترسید از روزی که امت و جوانان غیرتمند، با تاسی به سیره قاطع نبوی در برابر خیانت به آرمان‌های اسلام، خواهان اجرای عدل الهی درباره کسانی باشند که با سکوت خود جاده‌صاف‌کن کفر شده‌اند؟

مسیر مولوی عبدالحمید با گزینشی صحبت کردن از دین و اتفاقات روز

مسیر مولوی عبدالحمید با گزینشی صحبت کردن از دین و اتفاقات روز

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

قرآن کریم می‌فرماید: «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ» (بقره/۸۵). آیا تنها آنجایی که به سودِ جایگاه سیاسی‌تان است از دین سخن می‌گویید و آنجا که باید برای «ثقل اکبر» سینه سپر کنید، مصلحتِ رسانه‌ای را بر حکم خدا ترجیح می‌دهید؟

در جریان آشوب‌های اخیر دی ماه 1404ش در ایران، زمانی که دستان ناپاک به ساحت مقدس قرآن کریم جسارت کردند و کلام‌الله را به آتش کشیدند، چرا فریادِ وا-اسلامای شما بلند نشد؟ شما که برای هر حادثه‌ی کوچکی بیانیه صادر می‌کنید و توئیت می‌زنید، چگونه است که در برابر «کفرِ صریح» و «جنگ با خدا» در وسط خیابان‌های ایران سکوت کردید؟ آیا ترسیدید که اگر قرآن‌سوزی را محکوم کنید، فالوورهای سکولار و رسانه‌های غربی از شما رنجیده شوند؟

شما که سال‌ها دم از سلف صالح و سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌زدید، اکنون به جایی رسیده‌اید که برای جلب رضایتِ دشمنانِ قسم‌خورده‌ی اسلام، بر هتک حرمتِ مقدسات چشم می‌بندید. این کدام مکتب است که اجازه می‌دهد «قرآن‌سوزی» اتفاق بیفتد و پیشوای مذهبی آن، به جای خروش، «سکوتِ سیاسی» پیشه کند؟ این چیزی جز «نفاقِ مدرن» برای حفظ محبوبیتِ کاذب نیست.

در کنار اینهمه مماشات و حتی دعوت به کنار زدن حاکمیت اسلامی و جایگزین شدن حاکمیتی کفری، چرا لبه‌ی تیغ شما همواره به سمت نظام اسلامی است، اما وقتی پای توهین به اصلِ اسلام و قرآن در میان است، زبان‌تان می‌گیرد؟ کسی که در برابر آتش زدن قرآن در کشور خودش سکوت می‌کند، صلاحیت ندارد که خود را سخنگوی مردم متدین و غیور بلوچ بداند. مردم بلوچ با قرآن زنده‌اند، اما شما گویا با «تأییدِ اینترنشنال و بی‌بی‌سی و کلمه» زنده هستید.

بدانید که صندلی‌هایی که بر آن تکیه زده‌اید، امانتِ دین است، نه ابزارِ سیاست سکولاریستی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی و گروه سکولار زده ی منافق صفت بومی. اگر امروز برای خوش‌آمدِ جریان‌های ضد دین، بر سرِ قرآن معامله می‌کنید، بدانید که خداوند خوارکنندگان کتابش را خوار خواهد کرد.

جوانان غیور با دیدن این تناقض‌ها بیدار شده‌اند. نمی‌توان هم مدعیِ «مولوی» بودن بود و هم در برابر سوختنِ «قرآن» در مقابل چشم همگان، مُهر سکوت بر لب زد. این لکه‌ی ننگ با هیچ توجیه سیاسی پاک نخواهد شد.

در پایان با دقت به این تهدید الله تعالی نگاه کن و در اعمال و گفتار خودت تجدید نظر کن، چنانچه می فرماید: أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ ۚ فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَٰلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَىٰ أَشَدِّ الْعَذَابِ ۗ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

 (بقره/۸۵) آیا به بخشی از ( دستورات ) کتاب ( آسمانی ) ایمان می‌آورید و به بخش دیگر ( دستورات آن ) کفر می‌ورزید ؟ برای کسی که از شما چنین کند ، جز خواری و رسوائی در این جهان نیست ، و در روز رستاخیز ( چنین کسانی ) به سخت‌ترین شکنجه‌ها برگشت داده می‌شوند ، و خداوند از آنچه می‌کنید بی‌خبر نیست .‏

رسواییِ صهیونیسم و بیداریِ امت، از اخلاق مجاهدین تا نفاق سازش‌کاران داخلی چون مولوی عبدالحمید

رسواییِ صهیونیسم و بیداریِ امت، از اخلاق مجاهدین تا نفاق سازش‌کاران داخلی چون مولوی عبدالحمید

کاتب: عبدالرحمن براهویی

ایتامار بن گویر (ایتمار بن غفیر) وکیل اسرائیلی و سیاستمدار راست افراطی است که به عنوان وزیر امنیت ملی اسرائیل فعالیت می‌کند و در قاموسش چیزی به نام فلسطین جای ندارد و تمام محبوبیت خود را در میان افراط گرایان صهیونیست بر پایه نفرت از اعراب به دست آورده است اخیراً سخنانی دروغین در مورد مجاهدین اهل غزه و بخصوص حماس بر زبان رانده که شایسته است به او گفته شود ای بن‌غفیر، ای نمادِ پستی و دروغ، تو در حالی سخن از اعدام و شکنجه به میان می‌آوری که جهان، حقیقتِ رفتارِ مجاهدین حماس را با چشمان خود دید.

۱. گواهیِ اسرا در رسانه‌ها: تمام دنیا شاهد بود که اسرای صهیونیست هنگام آزادی، چگونه با لبخند و رضایت از مجاهدین خداحافظی کردند. زن‌ها و سالخوردگانِ شما در برابر دوربین‌های بین‌المللی اعتراف کردند که حماس با آن‌ها رفتاری انسانی، اخلاقی و مبتنی بر شریعت اسلام داشته است.

۲. دروغِ تجاوز و جنایت: اتهاماتی که درباره “تجاوز” یا “ذبح کودکان” می‌زنی، تنها برای سرپوش گذاشتن بر شکست مفتضحانه ارتش صهیونیستی در ۷ اکتبر و بعد در برابر ایران است. اگر مجاهدین قصد جنایت داشتند، مانند سربازان بزدل تو، غیرنظامیان را از فاصله دور بمباران می‌کردند، نه اینکه با آن‌ها هم‌سفره شوند.

۳. اخلاق اسلامی در برابر وحشی‌گری یهود: برخلاف زندان‌های تو که بوی خون و شکنجه می‌دهد، مجاهدین غزه اسرا را میهمان خود دانستند. این تو هستی که با وحشی‌گریِ خود، بویی از انسانیت نبرده‌ای و لایق همان طنابی هستی که برای مظلومان غزه آرزو می‌کنی.

و اما مولوی عبدالحمید آن سازشکار مشهور سکولار زده ی ایران در میان بلوچها نیز بشنود و بیدار شود و به یاد بیاورد، شما که از تریبون زاهدان نسخه «دو کشوری» می‌پیچید و حماس و ملت فلسطین را به پذیرش رژیم صهیونیستی و همزیستی با اسرائیل فرا می‌خوانید، نگاهی به سخنان این خنزیر صهیونیست (بن‌غفیر) بیندازید!

• کدام صلح؟ کدام دولت؟ وقتی وزیر این رژیم با وقاحت تمام، حکم اعدام، صندلی الکتریکی و تزریق سم را برای فرزندان اسلام صادر می‌کند، شما با چه رویی از شناساییِ این “غده سرطانی” سخن می‌گویید؟

• درس غیرت: به این یهودیِ صهیونیست بنگرید؛ او حتی در باطلِ خود، برای نابودیِ دشمنانش (مسلمانان) غیرت و تعصب نشان می‌دهد. آیا شما به اندازه این صهیونیست ملعون، نسبت به هم‌خون و هم‌کیشِ خود در غزه غیرت ندارید؟

به این توهم سازش پایان دهید و بدانید پیشنهاد «دو دولت» در حالی که دشمن حتی حق حیات برای فلسطینی‌ها قائل نیست، خیانت به خون شهدای مقاومت است. صهیونیست‌ها نه به دنبال صلح، بلکه به دنبال محو کامل نام اسلام از سرزمین قدس و تصرف از نیل تا فرات و جنگ با تمام اهل دعوت و جهاد در سراسر زمین هستند.

ای علما، و حتی ای خطبایی که بر منابر رسول الله صلی الله علیه وسلم تکیه زده اید، زمان آن رسیده که میانِ «عزتِ مقاومت» و «ذلتِ سازش»، یکی را برگزینید. دشمن شمشیر را از رو بسته است، و شما هنوز سخن از آشتی می‌گویید؟

مولوی عبدالحمید به سوی ایمان اسلامی دعوت می دهد یا ترس از دشمن و…؟

مولوی عبدالحمید به سوی ایمان اسلامی دعوت می دهد یا ترس از دشمن و…؟

کاتب: محمد اسامه

الله جل جلاله در آیاتی از قرآن تحقق بعضی از امور را با یک شرط بیان کرده است و «اگر» به کار برده است، مثلاً می فرماید:

  • يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ(نساء/59)
  • وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (آل عمران/139)

در این صورت می توانیم حداقل به امثال مولوی عبدالحمید بگوئیم اگر واقعاً ایمان‌تان قوی بود،اگر آن ایمانی را داشتید که قرآن و صحابه می‌شناسانند، هرگز در برابر دشمن شماره‌یک اسلام؛ آمریکا جنایت‌کار،این‌همه ترس، واهمه و لرزش نداشتید.

اگر ترسی هست باید از الله باشد چنانچه می فرماید: فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا ۚ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ(مائده/44)

الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ (آل عمران/173)

پس ایمانِ قرآنی با تهدید دشمن فرو نمی‌ریزد بلکه قوی‌تر می‌شود.

اما ای مولوی امروز تو چه می‌کنی؟ امروز به نام دین و منبر کار تو این شده که در هر خطبه ی نماز جمعه، پیام سازش، تسلیم و نرمش در برابر دشمنان کافر و محارب خارجی و سکولارهای داخلی می‌دهید و دائم نگرانید که مبادا اسلام، ایمان و موضع حق باعث شود آمریکا و صهیونیستها و مرتدین داخلی خشمگین شوند.

ترس‌ شما نه از خداست بلکه از این است که مبادا جایگاه‌هایت نزد عوام و رسانه های دشمن و گروه منافقین داخلی به خطر بیفتد و «ارگ» و «بارگاه»‌ت فرو بریزد. این همان چیزی است که قرآن نامش را ترس از طاغوت می‌گذارد، نه حکمت.

قرآن دربارهٔ این ترس چه حکمی می‌دهد؟

خداوند می‌فرماید: إِنَّمَا ذَٰلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (آل عمران/175) ‏این تنها شیطان است که شما را از دوستان خود ( با پخش شایعات و سخنان بی‌اساس ) می‌ترساند ، پس ( از آنجا که شما به خدا ایمان دارید ، بیباک و دلیر باشید و ) از آنان مترسید و از من بترسید اگر مؤمنان ( راستین ) هستید .‏

پس این را بدان مولوی صاحب که مؤمن، از قطع کمک آمریکا نمی‌ترسد و مؤمن، رضایت کاخ سفید را قبله نمی‌سازد مؤمن، دین را سپر حفظ قدرت نمی‌کند.

مسلمین باید بدانند که مشکل اسلام و مسلمین، دشمنیِ آمریکا نیست بلکه مشکل ایمانی است که آموخته نشده و در قلبها مستقر نشده است.

اگر ایمان، همان‌گونه که صحابه آموختند، در دل‌ها بود خطبه‌ها بوی سازش نمی‌داد و طاغوت، خط قرمز می‌شد نه تکیه‌گاه و دین، قربانی مصلحت تراشی ها و ترس نمی‌گردید اگر مومن بودید چنانچه الله جل جلاله می فرماید:

أَتَخْشَوْنَهُمْ ۚ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (توبه/13) آیا از ایشان می‌ترسید ؟ . در صورتی که سزاوارتر آن است که از خدا بترسید ( و از کیفر نافرمانی او بهراسید ) اگر واقعاً ایمان دارید ( و مؤمنان راستین هستید ) .‏

سکوت معنادار مولوی عبدالحمید در برابر منکراتی خاص و نصیحت نکردن به عبدالغفار نقشبندی و جیش العدل و امثالهم

سکوت معنادار مولوی عبدالحمید در برابر منکراتی خاص و نصیحت نکردن به عبدالغفار نقشبندی و جیش العدل و امثالهم

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

الحمدلله ربّ العالمین، و الصلاة و السلام علی سیدنا محمد و آله و صحبه اجمعین.

ما در بلوچستان شاهد تنشهای مختلفی توسط افراد و جماعتهای بلوچ بوده ایم اما ای اهل تحقیق و اهل فکر و ای کسانی که از اسلام و امتِ خود پاسداری می‌کنید:

  • چرا مولوی عبدالحمید برای امثال مولوی عبدالغفار نقشبندی نصیحت نکرد؟

• آیا نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر که واجب فقهی و قرآنی است، انجام نشده؟

• آیا شاگردی و همگرایی سیاسی مانع انجام واجب دینی شده است؟

• یا اینکه رویکرد سکولاری و مصالح دنیوی بر او غالب آمده است؟

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَنْ رَأَى مِنْکُمْ مُنْکَرًا فَلْیُغَیِّرْهُ بِیَدِهِ، فَإِنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وَذَلِکَ أَضْعَفُ الْإِیمَانِ.[1] هرکس از شما منکر(و کار خلاف شرعی) را دید پس باید که آن را با دستش تغییر دهد ، پس اگر نتوانست (که با دستش آن منکر را تغییردهد) پس باید که با زبانش (آن منکر را تغییر دهد) ، پس اگر (با زبانش) هم نتوانست (تغییری درآن منکر ایجاد کند) پس با قلبش (از آن منکر متنفر باشد) واین ضعیف ترین درجه ایمانی است .

پس چگونه ممکن است که یک رهبر دینی، نسبت به فردی که مسیر فتنه و انحراف و به کشتن دادن مومنین در مسیر فتنه را طی می‌کند، سکوت اختیار کند؟

  •  چرا مولوی عبدالحمید در برابر جیش عدل سکوت کرده است؟

• جیش عدل در لباس جدید جبهه مبارزین مردمی، جوانان را به فتنه، خون‌ریزی و انحراف از شریعت می‌کشاند.

• سکوت یک عالِم و یا خطیبی چون مولوی عبدالحمید شناخته شده و دارای تریبون در برابر چنین گروهی، چه معنا دارد؟

• آیا این سکوت نشان از رضایت یا همدستی غیرمستقیم دارد؟

• آیا معیارهای فقهی و نصوص شرعی (حدود، قصاص، حفظ امنیت امت) بر او تاثیر نداشته؟

در منهج اهل سنت و جماعت سکوت در برابر فساد و فتنه، با اصل حفظ دین و امت سازگار نیست و نمی‌توان به نام مصالح سیاسی یا رابطه با گروه‌ها، واجب الهی نصیحت و نهی از منکر را کنار گذاشت بخصوص زمانی که خطر برای دین و جان مردم و افتادن آنها در فتنه جدی باشد.

بر این اساس می توانیم بگوئیم که نصیحت نکردن عبدالغفار نقشبندی سؤال‌برانگیز است که چرا یک عالم دینی، شاگرد یا هم‌مسیر سیاسی خود را به مسیر صحیح دعوت و نصیحت نمی‌کند؟

البته سکوت در برابر جیش عدل یا جبهه مبارزین مردمی که رویه ای کاملا سکولار و همسو با اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی ایران را درپیش گرفته نیز معنادار است که گروهی که جوانان را به فتنه و خون و ارتداد می‌کشاند، خطری آشکار برای دین و امت است و سکوت نسبت به چنین گروهی، با فقه و نصوص شرعی ناسازگار است.

هر عالم دینی چون مفتی قاسم قاسمی، یا هر خطیبی چون مولوی عبدالحمید موظف است امر به معروف و نهی از منکر را در هر زمان و مکان اجرا کند و سکوت، در برابر فتنه و فساد، می‌تواند سؤالات جدی شرعی و اخلاقی ایجاد کند.


[1]  أخرجه مسلم (49)، وابن ماجة (4013)، وأحمد (11460)

بحرانِ هویت در نهادِ مذهبی بلوچهای حنفی مذهب ایران و نقدی بر استحاله رهبری دینی آنها به سمت سکولاریسم

بحرانِ هویت در نهادِ مذهبی بلوچهای حنفی مذهب ایران و نقدی بر استحاله رهبری دینی آنها به سمت سکولاریسم

کاتب: مولوی نذیر احمد بلوچ

با نگرشی به سخنان مولوی عبدالحمید یکی از امامان جمعه اهل سنت زاهدان و خطیب مسجد مکی متوجه خطرِ استحاله فکری در پوششِ مصلحت آنهم به ضرر اسلام و مذهب حنفی بلوچها و به نفع کفار سکولار و اشغالگر خارجی چون آمریکا و صهیونیستها و شرکای غربی آنها هستیم.

بر این اساس می توانیم بگوییم که بزرگترین تهدید برای هر جامعه‌ی ایمانی، نه دشمنِ خارجی، بلکه لغزشِ کسانی است که مرجعیت فکری آن جامعه را بر عهده دارند. زمانی که یک شخصیت مذهبی چون مولوی عبدالحمید، تحت تأثیر فشارهای سیاسی یا عوام زدگی یا وسوسه‌ی کسب وجاهت در رسانه‌های کفار سکولار خارجی و گروه منافقین میان مسلمین، به سمت مفاهیمی چون «سکولاریسم» (جدایی دین از زندگی) متمایل می‌شود، در واقع از رسالت اصلی خود یعنی صیانت از حدود الهی عدول کرده است. این تغییرِ جهت، نوعی «خودکشیِ معنوی» است.

کسی که عمری را در مسیر تعلیمات دینی سپری کرده، نمی‌تواند همزمان مدعیِ پاسداری از قانون شریعت الله و ترویجِ نظامی باشد که قانون شریعت الله را به حاشیه می‌راند. فراخوان به نظامی سکولار که در آن قوانین الهی هیچ جایگاهی در امور عمومی و سیاسی ندارند، با اصول اولیه‌ی توحید و حاکمیتِ الله در تضاد است. این انحراف، به معنای آماده‌سازیِ ذهنِ جامعه برای پذیرشِ «الحادِ نوین» در پوششِ آزادی است.

جوامع متدین و اصیل مثل جامعه ی حنفی مذهب بلوچها، پیوندی ناگسستنی با باورهای خود دارند. اگر پیشوایانِ فکری به جای هدایتِ مردم به سوی ارزش‌های متعالی، راه را برای نفوذ جریاناتِ ضددین هموار کنند، مشروعیتِ خود را در نزد توده‌ها از دست خواهند داد. غیرتِ ایمانیِ جوانان و مخلصین، سدی محکم در برابر هرگونه «تغییرِ ماهیت» است و اجازه نخواهد داد سنگرِ مسجد و محراب، به تریبونی برای تبلیغِ نظام‌های سکولار تبدیل شود و بلوچستان ایران هم تبدیل به بلوچستان پاکستان و جولانگاه احزاب سکولار و مرتد بلوچ شود.

اگر به تاریخ قومیتهای مختلف اسلامی در همین یک قرن اخیر نگاه کنیم و کارنامه ی سکولاریستهای خاین و دین فروشان همسو با آنها را بررسی کنیم متوجه خواهیم شد که هرگاه رهبریِ یک جریانِ مذهبی با باطل هم‌پیمان شود یا در برابر جریانات سکولاری که علناً با احکام اسلام ستیز دارند سکوت و همراهی کند، پایانِ دردناکی در انتظار اوست. این عواقب تنها به انزوای سیاسی محدود نمی‌شود، بلکه درونی‌ترین لایه‌های جامعه ممکن است در برابر این «خیانتِ فکری»، واکنش‌های سختی نشان دهند که جبران‌ناپذیر باشد.

تنها راهِ نجات از فتنه‌های آخرالزمانی و بازی‌های پیچیده‌ی کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی و گروه منافقین بومی، پایبندیِ بی‌قید و شرط به نصوصِ صریحِ دینی است. هرگونه تلاش برای سازش با نظام‌های کفرآمیز سکولاریستی به بهانه‌ی تغییر، نتیجه‌ای جز ذلت و از دست رفتنِ هویتِ دینی جامعه نخواهد داشت.

در اینجا نکته‌ی حیاتی و غیرقابل‌اغماض این است که صیانت از حدود شرعی و جلوگیری از فتنه‌انگیزی‌های فکری، در وهله‌ی اول بر عهده‌ی نهادهای قانونی است. اگر دستگاه قضایی «دارالاسلام ایران» نسبت به محاکمه و پاسخگو کردن «مولوی عبدالحمید» در قبال مواضعی که شائبه‌ی انحراف از اصول دین و همسویی با جریانات معاند را دارد، کوتاهی یا مصلحت‌اندیشی کند، بابِ هرج‌ومرج گشوده خواهد شد.

باید صراحتاً اعلام کرد که اگر نهادهای رسمی وظیفه‌ی خود را در اجرای عدالت و برخورد با انحرافاتِ لیدرهای مذهبی تحریک گر و تحریشگر انجام ندهند، هرگونه اقدامِ خودجوش، واکنش قهرآمیز یا عواقبِ سنگینی که از سوی «مردمِ مؤمن و غیور بلوچ» در مقامِ دفاع از حریمِ ایمان صورت گیرد، مسئولیتش مستقیماً متوجهِ دستگاه قضایی دارالاسلام ایران خواهد بود. بی‌عملیِ قانون در برابر انحراف، به معنای پذیرشِ عواقبِ تقابل‌های مستقیمِ مردمی است.

عدم برخورد قاطع با کسی که از تریبونِ مذهب برای تضعیفِ پایه‌های دین و شریعت الله و باورهای مذهبی مومنین و حتی تضعیف پایه های نظام اسلامی استفاده می‌کند، نوعی چراغ سبز به فتنه تلقی می‌شود. جامعه‌ی ایمانی انتظار دارد که عدالت بدون ملاحظه اجرا شود؛ در غیر این صورت، این حق برای توده‌های متدین محفوظ می‌ماند که سکوتِ مسئولان را به معنای رها کردنِ سنگرِ حق تلقی کرده و خود برای دفاع از کیانِ اعتقادی‌شان وارد عمل شوند.

همه باید بدانیم که پایداریِ نظم و ایمان در جامعه، در گروِ تلاقیِ «غیرتِ مردمی» و «قاطعیتِ قضایی» است. هرگونه شکاف در این مسیر و کوتاهیِ دستگاه‌های مسئول در محاکمه‌ی عوامل انحراف، جرقه‌ای خواهد بود که تبعاتِ اجتماعی و امنیتی آن دامن‌گیرِ کسانی می‌شود که در اجرای حق تعلل کرده‌اند.

پس باید گفت هر جریانی که بخواهد «ایمانِ مردم» را نردبانی برای رسیدن به «نظمِ سکولار» کند، محکوم به شکست است. بیداریِ جامعه‌ی مؤمن، ضامنِ بقای ارزش‌هاست و هر کسی که در این مسیر دچار انحراف شود، پیش از آنکه در پیشگاه الهی پاسخگو باشد، در دادگاهِ شعور جمعیِ مؤمنان محکوم خواهد شد.

پرونده‌های مرتبط با جفری اپستین و پرسش‌نامه ی عقیدتی از مولوی عبدالحمید و دیگر چهره‌های اثرگذار اهل‌سنت بلوچ

پرونده‌های مرتبط با جفری اپستین و پرسش‌نامه ی عقیدتی از مولوی عبدالحمید و دیگر چهره‌های اثرگذار اهل‌سنت بلوچ

کاتب: عبدالرحمن براهویی

با آنکه قبلاً بر اساس کتاب و روزنامه در مورد غرب سکولار مطالبی را می خواندیم اما با پیشرفت دنیای رسانه و آمدن شبکه های ماهواره ای و مجازی ما با چشم سر در حال دیدن دنیای وحشی و پر از فساد غرب سکولار هستیم.

علاوه بر این زمانی که پرده‌ها کنار رفته و چهره ی واقعی قدرت‌های سکولار مدعی «حقوق بشر» آشکار شده است، سکوت، ابهام یا مواضع دوپهلو از سوی علما، خود به یک مسئله ی شرعی و اجتماعی تبدیل می‌شود.

مردم مسلمان و حنفی مذهب بلوچ در کنار سایر مومنین حق دارد بداند الگوی فکری و سیاسی کسانی که به‌نام دین سخن می‌گویند چیست و مرز آنان با این کفار سکولار جهانی که اکثراً محارب و اشغالگر هم هستند کجاست؟ ما نمی خواهیم کسی را تخریب کنیم بلکه مطالبه ی خود را از این علماء و داعیان خواستاریم.

۱) پرسش درباره اسناد اپستین و اخلاق حاکمان سکولار غرب

اسناد و پرونده‌های مرتبط با جفری اپستین، تصویری تکان‌دهنده از لایه‌های پنهان قدرت در غرب سکولار ارائه داد؛ شبکه‌هایی که در آن سیاستمداران، سرمایه‌داران، و چهره‌های بانفوذ درگیر فساد اخلاقی، سوءاستفاده جنسی و جنایت علیه انسان‌ها بوده‌اند.

سؤال روشن ما این است:

• ارزیابی شما از این واقعیت‌ها چیست؟

• آیا این ساختار فاسد می‌تواند مرجع «نجات»، «آزادی» یا «حقوق بشر» برای مسلمانان باشد؟

• آیا از منظر اسلام، نظامی که در رأس آن چنین فسادهایی جریان دارد، صلاحیت هدایت ملت‌های مسلمان را دارد؟

۲) ارزیابی ترامپ و جریان حاکم بر آمریکا

دونالد ترامپ و جریان سیاسیِ حاکم بر آمریکا حامی رسمی اشغال و کشتار در فلسطین بوده‌اند و تحریم‌های ویرانگر علیه ملت‌ها را اعمال کرده‌اند که خود ما هم تحت فشار این تحریمها هستیم، و از جنگ، فشار و بی‌ثبات‌سازی در جهان اسلام سود برده‌اند.

پرسش اساسی در اینجا این است:

• نگاه شما به این چهره‌ها از منظر فقه، عدالت و اخلاق اسلامی چیست؟

• آیا می‌توان به چنین قدرتی تکیه کرد و هم‌زمان مدعی دفاع از امت اسلامی بود؟

۳) تجربه تاریخی مسلمانان از «غرب» سکولار

اگر معیار قضاوت، تجربه ی تاریخی باشد افغانستان چه دید؟ عراق چه دید؟ فلسطین چه دید؟ یمن، سوریه و لیبی چه دیدند؟

در اینجا هم سؤال ما این است :

• دقیقاً کدام خیر، کدام نجات و کدام عدالت را مسلمانان از آمریکا و غرب سکولار دیده‌اند که امروز برخی علما، امت را به سازش یا نرمش در برابر آن دعوت می‌کنند؟

۴) مسئله ی سازش و عبور از حکم اسلام

برخی مواضع به‌گونه‌ای فهم می‌شود که گویی اگر فشار زیاد شد، اگر اکثریت نخواست، یا اگر هزینه بالا رفت، می‌توان از اجرای حکم اسلام و حتی از حاکمیت اسلامی عقب نشست.

در اینجا هم این پرسش فقهی صریح مطرح است:

• آیا در منهج اهل‌سنت، عبور از احکام شریعت برای جلب رضایت قدرت‌های کافر و محارب اشغالگر جهانی مجاز است؟

• آیا اسلام تابع خواست نظام‌های سکولار می‌شود یا برعکس؟

۵) مسئولیت علما در زمان فتنه

عالم دینی فقط تحلیل‌گر سیاسی نیست، فقط منتقد قدرت نیست بلکه وارث مسئولیت پیامبران است.

بر این مبنا سؤال نهایی و تعیین‌کننده مطرح می شود:

• آیا وظیفه ی عالم، آماده‌سازی جامعه برای پذیرش نظم سکولار است؟یا حفظ استقلال امت، مرزبندی با طاغوت و ایستادگی بر اصول در سخت‌ترین شرایط؟

اگر به خود و اطراف خود و جوام دیگر نگاه کنید متوجه خواهید شد که این پرسشها پرسش‌های یک فرد نیست بلکه پرسش‌های یک امتِ زخم‌خورده است.

امت حق دارد بداند قبله ی فکری علما کجاست و معیارشان اسلام است یا قدرتهای سکولار منطقه ای و جهانی و در بزنگاه‌ها، کنار شریعت می‌ایستند یا کنار طاغوتها و کفار محارب و اشغالگر خارجی.

پاسخ روشن، صریح و شجاعانه به این پرسش‌ها، حداقلِ مسئولیت علمی و دینی است.