بحرانِ هویت در نهادِ مذهبی بلوچهای حنفی مذهب ایران و نقدی بر استحاله رهبری دینی آنها به سمت سکولاریسم

بحرانِ هویت در نهادِ مذهبی بلوچهای حنفی مذهب ایران و نقدی بر استحاله رهبری دینی آنها به سمت سکولاریسم

کاتب: مولوی نذیر احمد بلوچ

با نگرشی به سخنان مولوی عبدالحمید یکی از امامان جمعه اهل سنت زاهدان و خطیب مسجد مکی متوجه خطرِ استحاله فکری در پوششِ مصلحت آنهم به ضرر اسلام و مذهب حنفی بلوچها و به نفع کفار سکولار و اشغالگر خارجی چون آمریکا و صهیونیستها و شرکای غربی آنها هستیم.

بر این اساس می توانیم بگوییم که بزرگترین تهدید برای هر جامعه‌ی ایمانی، نه دشمنِ خارجی، بلکه لغزشِ کسانی است که مرجعیت فکری آن جامعه را بر عهده دارند. زمانی که یک شخصیت مذهبی چون مولوی عبدالحمید، تحت تأثیر فشارهای سیاسی یا عوام زدگی یا وسوسه‌ی کسب وجاهت در رسانه‌های کفار سکولار خارجی و گروه منافقین میان مسلمین، به سمت مفاهیمی چون «سکولاریسم» (جدایی دین از زندگی) متمایل می‌شود، در واقع از رسالت اصلی خود یعنی صیانت از حدود الهی عدول کرده است. این تغییرِ جهت، نوعی «خودکشیِ معنوی» است.

کسی که عمری را در مسیر تعلیمات دینی سپری کرده، نمی‌تواند همزمان مدعیِ پاسداری از قانون شریعت الله و ترویجِ نظامی باشد که قانون شریعت الله را به حاشیه می‌راند. فراخوان به نظامی سکولار که در آن قوانین الهی هیچ جایگاهی در امور عمومی و سیاسی ندارند، با اصول اولیه‌ی توحید و حاکمیتِ الله در تضاد است. این انحراف، به معنای آماده‌سازیِ ذهنِ جامعه برای پذیرشِ «الحادِ نوین» در پوششِ آزادی است.

جوامع متدین و اصیل مثل جامعه ی حنفی مذهب بلوچها، پیوندی ناگسستنی با باورهای خود دارند. اگر پیشوایانِ فکری به جای هدایتِ مردم به سوی ارزش‌های متعالی، راه را برای نفوذ جریاناتِ ضددین هموار کنند، مشروعیتِ خود را در نزد توده‌ها از دست خواهند داد. غیرتِ ایمانیِ جوانان و مخلصین، سدی محکم در برابر هرگونه «تغییرِ ماهیت» است و اجازه نخواهد داد سنگرِ مسجد و محراب، به تریبونی برای تبلیغِ نظام‌های سکولار تبدیل شود و بلوچستان ایران هم تبدیل به بلوچستان پاکستان و جولانگاه احزاب سکولار و مرتد بلوچ شود.

اگر به تاریخ قومیتهای مختلف اسلامی در همین یک قرن اخیر نگاه کنیم و کارنامه ی سکولاریستهای خاین و دین فروشان همسو با آنها را بررسی کنیم متوجه خواهیم شد که هرگاه رهبریِ یک جریانِ مذهبی با باطل هم‌پیمان شود یا در برابر جریانات سکولاری که علناً با احکام اسلام ستیز دارند سکوت و همراهی کند، پایانِ دردناکی در انتظار اوست. این عواقب تنها به انزوای سیاسی محدود نمی‌شود، بلکه درونی‌ترین لایه‌های جامعه ممکن است در برابر این «خیانتِ فکری»، واکنش‌های سختی نشان دهند که جبران‌ناپذیر باشد.

تنها راهِ نجات از فتنه‌های آخرالزمانی و بازی‌های پیچیده‌ی کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی و گروه منافقین بومی، پایبندیِ بی‌قید و شرط به نصوصِ صریحِ دینی است. هرگونه تلاش برای سازش با نظام‌های کفرآمیز سکولاریستی به بهانه‌ی تغییر، نتیجه‌ای جز ذلت و از دست رفتنِ هویتِ دینی جامعه نخواهد داشت.

در اینجا نکته‌ی حیاتی و غیرقابل‌اغماض این است که صیانت از حدود شرعی و جلوگیری از فتنه‌انگیزی‌های فکری، در وهله‌ی اول بر عهده‌ی نهادهای قانونی است. اگر دستگاه قضایی «دارالاسلام ایران» نسبت به محاکمه و پاسخگو کردن «مولوی عبدالحمید» در قبال مواضعی که شائبه‌ی انحراف از اصول دین و همسویی با جریانات معاند را دارد، کوتاهی یا مصلحت‌اندیشی کند، بابِ هرج‌ومرج گشوده خواهد شد.

باید صراحتاً اعلام کرد که اگر نهادهای رسمی وظیفه‌ی خود را در اجرای عدالت و برخورد با انحرافاتِ لیدرهای مذهبی تحریک گر و تحریشگر انجام ندهند، هرگونه اقدامِ خودجوش، واکنش قهرآمیز یا عواقبِ سنگینی که از سوی «مردمِ مؤمن و غیور بلوچ» در مقامِ دفاع از حریمِ ایمان صورت گیرد، مسئولیتش مستقیماً متوجهِ دستگاه قضایی دارالاسلام ایران خواهد بود. بی‌عملیِ قانون در برابر انحراف، به معنای پذیرشِ عواقبِ تقابل‌های مستقیمِ مردمی است.

عدم برخورد قاطع با کسی که از تریبونِ مذهب برای تضعیفِ پایه‌های دین و شریعت الله و باورهای مذهبی مومنین و حتی تضعیف پایه های نظام اسلامی استفاده می‌کند، نوعی چراغ سبز به فتنه تلقی می‌شود. جامعه‌ی ایمانی انتظار دارد که عدالت بدون ملاحظه اجرا شود؛ در غیر این صورت، این حق برای توده‌های متدین محفوظ می‌ماند که سکوتِ مسئولان را به معنای رها کردنِ سنگرِ حق تلقی کرده و خود برای دفاع از کیانِ اعتقادی‌شان وارد عمل شوند.

همه باید بدانیم که پایداریِ نظم و ایمان در جامعه، در گروِ تلاقیِ «غیرتِ مردمی» و «قاطعیتِ قضایی» است. هرگونه شکاف در این مسیر و کوتاهیِ دستگاه‌های مسئول در محاکمه‌ی عوامل انحراف، جرقه‌ای خواهد بود که تبعاتِ اجتماعی و امنیتی آن دامن‌گیرِ کسانی می‌شود که در اجرای حق تعلل کرده‌اند.

پس باید گفت هر جریانی که بخواهد «ایمانِ مردم» را نردبانی برای رسیدن به «نظمِ سکولار» کند، محکوم به شکست است. بیداریِ جامعه‌ی مؤمن، ضامنِ بقای ارزش‌هاست و هر کسی که در این مسیر دچار انحراف شود، پیش از آنکه در پیشگاه الهی پاسخگو باشد، در دادگاهِ شعور جمعیِ مؤمنان محکوم خواهد شد.

پرونده‌های مرتبط با جفری اپستین و پرسش‌نامه ی عقیدتی از مولوی عبدالحمید و دیگر چهره‌های اثرگذار اهل‌سنت بلوچ

پرونده‌های مرتبط با جفری اپستین و پرسش‌نامه ی عقیدتی از مولوی عبدالحمید و دیگر چهره‌های اثرگذار اهل‌سنت بلوچ

کاتب: عبدالرحمن براهویی

با آنکه قبلاً بر اساس کتاب و روزنامه در مورد غرب سکولار مطالبی را می خواندیم اما با پیشرفت دنیای رسانه و آمدن شبکه های ماهواره ای و مجازی ما با چشم سر در حال دیدن دنیای وحشی و پر از فساد غرب سکولار هستیم.

علاوه بر این زمانی که پرده‌ها کنار رفته و چهره ی واقعی قدرت‌های سکولار مدعی «حقوق بشر» آشکار شده است، سکوت، ابهام یا مواضع دوپهلو از سوی علما، خود به یک مسئله ی شرعی و اجتماعی تبدیل می‌شود.

مردم مسلمان و حنفی مذهب بلوچ در کنار سایر مومنین حق دارد بداند الگوی فکری و سیاسی کسانی که به‌نام دین سخن می‌گویند چیست و مرز آنان با این کفار سکولار جهانی که اکثراً محارب و اشغالگر هم هستند کجاست؟ ما نمی خواهیم کسی را تخریب کنیم بلکه مطالبه ی خود را از این علماء و داعیان خواستاریم.

۱) پرسش درباره اسناد اپستین و اخلاق حاکمان سکولار غرب

اسناد و پرونده‌های مرتبط با جفری اپستین، تصویری تکان‌دهنده از لایه‌های پنهان قدرت در غرب سکولار ارائه داد؛ شبکه‌هایی که در آن سیاستمداران، سرمایه‌داران، و چهره‌های بانفوذ درگیر فساد اخلاقی، سوءاستفاده جنسی و جنایت علیه انسان‌ها بوده‌اند.

سؤال روشن ما این است:

• ارزیابی شما از این واقعیت‌ها چیست؟

• آیا این ساختار فاسد می‌تواند مرجع «نجات»، «آزادی» یا «حقوق بشر» برای مسلمانان باشد؟

• آیا از منظر اسلام، نظامی که در رأس آن چنین فسادهایی جریان دارد، صلاحیت هدایت ملت‌های مسلمان را دارد؟

۲) ارزیابی ترامپ و جریان حاکم بر آمریکا

دونالد ترامپ و جریان سیاسیِ حاکم بر آمریکا حامی رسمی اشغال و کشتار در فلسطین بوده‌اند و تحریم‌های ویرانگر علیه ملت‌ها را اعمال کرده‌اند که خود ما هم تحت فشار این تحریمها هستیم، و از جنگ، فشار و بی‌ثبات‌سازی در جهان اسلام سود برده‌اند.

پرسش اساسی در اینجا این است:

• نگاه شما به این چهره‌ها از منظر فقه، عدالت و اخلاق اسلامی چیست؟

• آیا می‌توان به چنین قدرتی تکیه کرد و هم‌زمان مدعی دفاع از امت اسلامی بود؟

۳) تجربه تاریخی مسلمانان از «غرب» سکولار

اگر معیار قضاوت، تجربه ی تاریخی باشد افغانستان چه دید؟ عراق چه دید؟ فلسطین چه دید؟ یمن، سوریه و لیبی چه دیدند؟

در اینجا هم سؤال ما این است :

• دقیقاً کدام خیر، کدام نجات و کدام عدالت را مسلمانان از آمریکا و غرب سکولار دیده‌اند که امروز برخی علما، امت را به سازش یا نرمش در برابر آن دعوت می‌کنند؟

۴) مسئله ی سازش و عبور از حکم اسلام

برخی مواضع به‌گونه‌ای فهم می‌شود که گویی اگر فشار زیاد شد، اگر اکثریت نخواست، یا اگر هزینه بالا رفت، می‌توان از اجرای حکم اسلام و حتی از حاکمیت اسلامی عقب نشست.

در اینجا هم این پرسش فقهی صریح مطرح است:

• آیا در منهج اهل‌سنت، عبور از احکام شریعت برای جلب رضایت قدرت‌های کافر و محارب اشغالگر جهانی مجاز است؟

• آیا اسلام تابع خواست نظام‌های سکولار می‌شود یا برعکس؟

۵) مسئولیت علما در زمان فتنه

عالم دینی فقط تحلیل‌گر سیاسی نیست، فقط منتقد قدرت نیست بلکه وارث مسئولیت پیامبران است.

بر این مبنا سؤال نهایی و تعیین‌کننده مطرح می شود:

• آیا وظیفه ی عالم، آماده‌سازی جامعه برای پذیرش نظم سکولار است؟یا حفظ استقلال امت، مرزبندی با طاغوت و ایستادگی بر اصول در سخت‌ترین شرایط؟

اگر به خود و اطراف خود و جوام دیگر نگاه کنید متوجه خواهید شد که این پرسشها پرسش‌های یک فرد نیست بلکه پرسش‌های یک امتِ زخم‌خورده است.

امت حق دارد بداند قبله ی فکری علما کجاست و معیارشان اسلام است یا قدرتهای سکولار منطقه ای و جهانی و در بزنگاه‌ها، کنار شریعت می‌ایستند یا کنار طاغوتها و کفار محارب و اشغالگر خارجی.

پاسخ روشن، صریح و شجاعانه به این پرسش‌ها، حداقلِ مسئولیت علمی و دینی است.

پرسش‌هایی از پیشوایان مذهبی بلوچستان در قبال فاجعه اخلاقی «اسناد اپستین» و پارادوکسِ «سازش با غرب»

 پرسش‌هایی از پیشوایان مذهبی بلوچستان در قبال فاجعه اخلاقی «اسناد اپستین» و پارادوکسِ «سازش با غرب»

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

مدتهاست که به دلیل میدان داری توسط خطباء در میان بلوچهای حنفی مذهب و خلاء وجود علماء در میدان ما شاهد  تقابل ارزش‌های اسلامی با سخنان و حرکات این خطباء هستیم .

افشای اسناد «جفری اپستین» و پرده‌برداری از شبکه مخوف فساد اخلاقی، قاچاق انسان و سوءاستفاده از کودکان توسط بزرگان سکولار سیاسی و اقتصادی غرب، شوک بزرگی به وجدان‌های بیدار جهان وارد کرد. در این میان، مواضع چهره‌های مذهبی که مدعی رهبری معنوی و سیاسی هستند، بیش از پیش زیر ذره‌بین قرار گرفته است.

در همین قدم اول و در میان بلوچها باید روی سخن را به سمت مولوی عبدالحمید کرد و از او پرسید ترازوی عدالت شما در قبال ترامپ و غرب سکولار چیست؟  شما که بارها دارالاسلامِ ایران را به سازش، تعامل و حتی تسلیم در برابر فشارهای آمریکا و مهره‌هایی چون «دونالد ترامپ» ترغیب کرده‌اید، به این پرسش‌ها پاسخ دهید:

• شما چه «خیر و برکتی» از آمریکا و غرب در حق مسلمانان (از فلسطین و عراق تا افغانستان) دیده‌اید که نسخه‌ی سازش می‌پیچید؟

• چگونه می‌توانید جامعه را به نزدیکی با سیستمی تشویق کنید که رهبران آن (مانند ترامپ با سوابقِ محکومیت‌های اخلاقی و نام‌های موجود در پرونده اپستین) نماد فساد و تجاوز هستند؟

• آیا نادیده گرفتن احکام صریح اسلام در مورد عزت مسلمین و اصرار بر توافق با «حکام آپستینی»، با جایگاه علمی و مذهبی شما سازگار است؟

بعد از این لازم است از تحریشگر سال 1401 و از مسببین فاجعه ی مسجد مکی زاهدان و جیش العدل و انصارالفرقان و جبهه مبارزین مردمی و امثالهم که ادعای عدالت خواهی دارند سوال کرد که سکوت در برابر «طاغوت اخلاقی» تا کی؟

از عبدالغفار نقشبندی و مجموعه‌ی «جیش‌العدل» و انصارالفرقان که خود را چشم، گوش و بازوی اجرایی برخی جریانات مذهبی می‌دانند، مطالبه می‌شود:

• موضع رسمی شما در قبال جنایات فاش شده در اسناد اپستین چیست؟ چرا در حالی که کوچکترین مسائل داخلی را با تندترین ادبیات جهادی نقد می‌کنید، در برابر فجایع اخلاقی متحدان سیاسی احتمالی‌تان در غرب سکولار سکوت کرده‌اید؟

• آیا مبارزه ادعایی شما، شامل مقابله با «نظام سلطه فاسد غربی» که غرق در کثافات اخلاقی است هم می‌شود، یا دشمنی شما گزینشی است؟

در کنار این ما این را حق خود می دانیم که از علمای بلوچ و در رأس آن‌ها دارالعلوم زاهدان ب‌پرسیم:

• حاکمانی که نامشان در لیست سیاه اپستین است و به متجاوزان جنسی شهرت یافته‌اند، از نظر شرع و فقه اسلامی چه جایگاهی دارند؟

• چرا در بیانات شما، مرزی میان «اسلام قرآن و احادیث صحیح و فقه مذهب» و «تمدن فاسد و متجاوز غربی» دیده نمی‌شود و بعضاً دیده شده که برای خوشایند قدرت‌های غربی، حتی از اصول اولیه اسلامی نیز عقب‌نشینی پیشنهاد می‌شود؟

جامعه بیدار اهل سنت و جماعت بلوچستان و ایران، منتظر پاسخ شفاف و بدون ابهام شماست. آیا قرار است «دین اسلام و مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله» فدای «سیاست های آلوده سکولاریستی و سازش» شود؟ یا اینکه با شجاعت، صف خود را از حاکمان فاسد بین‌المللی و متجاوزان جنسی که امروز در اسناد اپستین رسوا شده‌اند، جدا خواهید کرد؟ سکوت شما در این مقطع، به معنای تأیید غیرمستقیم همان مسیری است که تمدن  سکولارغرب را به منجلاب کنونی کشانده است.

مطالبه شفاف‌سازی از مولوی عبدالحمید و عبدالغفار نقشبندی  و جم درباره «فاجعه اسناد اپستین»

مطالبه شفاف‌سازی از مولوی عبدالحمید و عبدالغفار نقشبندی  و جم درباره «فاجعه اسناد اپستین»

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

هم اکنون به صورت مختصر می توانیم ادعا کنیم که «ترازوی عدالت برای مولوی عبدالحمید و نقشبندی و جم در بوته آزمایش» است چون ما شاهد بحران اخلاقی جهانی بزرگان و سردمدارای سکولاریسم هستیم و مسئولیت کسانی را نشان می دهد که داعلی پیشوایی برای عدالت و حق مردم هستند.

افشای اسناد مربوط به شبکه‌ی فساد «جفری اپستین»، لرزه بر اندام ساختارهای سیاسی و اخلاقی جهان  سکولار انداخته است. این اسناد، مجموعه‌ای از سیاه‌ترین جرایم اخلاقی، قاچاق انسان و سوءاستفاده از کودکان توسط قدرتمندان و حاکمان سکولار غربی را فاش کرده است. در این میان، جریان‌هایی که مدعی صیانت از اخلاق، شریعت و حقوق انسانی هستند، نمی‌توانند در برابر این حجم از پلیدی سکوت کنند.

باید متوجه شد که مولوی عبدالحمید در حال سکوت مصلحتی است یا در غفلت عقیدتی به سر می برد؟

 مولوی صاحب، شما که همواره در خطبه‌های جمعه به نقد مسائل مختلف داخلی و بین‌المللی می‌پردازید و دم از حقوق بشر و کرامت انسانی می‌زنید؛

• چرا تاکنون موضعی قاطع و شفاف در قبال «اسناد اپستین» و فساد سیستماتیک حاکمان لیبرال و سکولار غربی اتخاذ نکرده‌اید؟

• آیا جنایاتی که در جزیره اپستین توسط رهبران سکولار رخ داده، با مبانی «حقوق بشر» و «کرامتی» که شما از آن دم می‌زنید، در تضاد نیست؟

• جامعه منتظر است بداند آیا شما این حاکمان را مصداق فساد فی‌الارض می‌دانید یا روابط دیپلماتیک و ملاحظات سیاسی مانع از محکومیت آن‌ها شده است؟

در کنار این، مولوی عبدالغفار نقشبندی نیز در حال مبارزه با ظلم است یا گزینش‌گری در نبرد؟

پس باید به او هم ندا داد که: مولوی عبدالغفار نقشبندی، به عنوان کسی که خود را حامی حقوق مظلومان و پیرو مکتب دارالعلوم می‌دانید؛

• نظر صریح شما درباره «حکام آپستینی» چیست؟ کسانی که در پشت نقاب دموکراسی، فجیع‌ترین جنایات جنسی را هدایت کرده‌اند.

• چگونه می‌توان ادعای جهاد و مبارزه با ظلم داشت، اما در برابر چنین کانون‌های فسادی که قلب تپنده قدرت در غرب سکولار هستند، مهر سکوت بر لب زد؟

• آیا از نظر شما، حاکمی که نامش در لیست اپستین است، صلاحیت اخلاقی برای سخن گفتن از آزادی و حقوق ملت‌ها را دارد؟

ما به عنوان بخش بیدار جامعه ی اهل سنت و جماعت، از شما و اتاق‌های فکرتان مطالبه می‌کنیم که «حکام آپستینی» را بر اساس موازین شرعی ارزیابی کنید:

• حکم شرعی تعامل و الگوبرداری از سیستم‌های سیاسی سکولار که حاکمانشان غرق در چنین مفاسدی هستند، چیست؟

• چرا جریانی که کوچکترین مسائل را با عینک شرع می‌سنجد، در قبال این «سقوط اخلاقی تمدن غرب» تحلیل جامعی ارائه نمی‌دهد؟

ما خواستار مطالبه ارزیابی شرعی توسط چهره های شناخته شده ی میان بلوچها در مورد «حکام آپستینی» از نگاه فقه اسلامی و مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله هستیم به نحوی که لزوم مرزبندی با فساد جهانی دنیای سکولار را برای مردم روشن نماید.

عدم اتخاذ موضع صریح در قبال اسناد اپستین، این شائبه را ایجاد می‌کند که شعارهای عدالت‌خواهی، تنها ابزاری برای فشارهای سیاسی داخلی است و در برابر قدرت‌های جهانی، رنگ می‌بازد.

 افکار عمومی اهل سنت و جماعت منتظر پاسخ شفاف و بدون لکنت شما به این مطالبه بزرگ هستند.

جناب مولوی عبدالحمید و افراد همسو با او پاسخ دهند: در فتنه‌ای که قرآن را نشانه گرفته، شما در کدام صف ایستاده‌اید؟

جناب مولوی عبدالحمید و افراد همسو با او پاسخ دهند: در فتنه‌ای که قرآن را نشانه گرفته، شما در کدام صف ایستاده‌اید؟

کاتب: ماهدیم بلوچ

مولوی گرامی،  وقتی در ایران، قرآن کریم علناً آتش زده می‌شود، وقتی به مقدس‌ترین باور مسلمانان اهانت می‌شود،

موضع شما کجاست؟

آیا قرآن‌سوزی در ایران هم «اعتراض» است؟ یا فقط وقتی پای اغتشاش‌گران در میان باشد، باید با آن مماشات کرد؟

جناب مولوی، شما پیوسته از مدارا با اغتشاش‌گران سخن می‌گویید، اما یک سؤال روشن وجود دارد:مدارا با اهانت به قرآن تا کجا؟

آیا کسی که قرآن را می‌سوزاند،نماینده مردم است؟

یا ابزار فتنه و بی‌دینی؟

شما می‌گویید با معترض باید مدارا کرد؛اما آیا اغتشاش‌گری که مسجد را آتش می‌زند،به قرآن توهین می‌کند،و امنیت مردم را به خطر می‌اندازد،هنوز «معترض» است؟

جناب مولوی،چرا همیشه پلیس را متهم می‌کنید، اما هیچ‌گاه از پلیسی که کتک می‌خورد، مجروح می‌شود و کشته می‌دهد سخنی نمی‌گویید؟ نزدیک به 300 نیروی پلیس توسط این اغتشاشگران به قتل رسیدند. می داند چند نفر؟ نزدیک به 300 نفر.

آیا این اعتراض است؟ اگر عده ای فقط یک نیروی امنیتی آمریکا بکشند به نظر شما پلیس آمریکا چکارشان می کند؟

در ایران چرا نیروی امنیتی در برابر اغتشاشگران سکولار باید تحقیر و محدود شود و حتی از حق دفاع از خود و مردم محروم بماند؟

شما می‌گویید «با مردم باشبد»؛اما مردم کدام‌اند؟

مردم آن‌هایی‌اند که از ناامنی بیزارند، از اهانت به قرآن خشمگین‌اند، و خواهان آرامش و ثبات‌اند؛ نه اغتشاش‌گری سکولار که به نام آزادی، دین، مسجد و امنیت را هدف می‌گیرد.

جناب مولوی، وقتی قرآن در ایران سوزانده می‌شود باید طرف قرآن ایستاد یا طرف اغتشاش‌گر؟

اگر معیار شما اسلام است قرآن‌سوزی خط قرمز است.

اگر معیار عدالت است دفاع پلیس از امنیت مردم حق است.

و اگر سکوت می‌کنید این سکوت، بی‌طرفی نیست؛ موضع است.

پس روشن بفرمایید در فتنه‌ای که قرآن را نشانه گرفته شما در کدام صف ایستاده‌اید؟

سکولاریسمِ عمامه‌ و ریش دار مولوی عبدالحمید از هم‌نوایی با پهلوی تا توجیه اغتشاش، از نفی حاکمیت اسلام تا سکوت در برابر قرآن‌سوزی

سکولاریسمِ عمامه‌ و ریش دار مولوی عبدالحمید از هم‌نوایی با پهلوی تا توجیه اغتشاش، از نفی حاکمیت اسلام تا سکوت در برابر قرآن‌سوزی

کاتب: محمد اسامه

وقتی رضا پهلوی سکولار و مرتد که عروسکِ دستِ ترامپ و نتانیاهو است با وقاحت اعلام می‌کند که مولوی عبدالحمید با ما در جدای دین از حاکمیت همسوست و حاکمیت اسلام را قبول ندارد، انتظار حداقلی این بود که از منبر نماز جمعه، تکذیبی قاطع و بی‌ابهام شنیده شود.

اما چه شد؟نه تکذیب، نه مرزبندی، نه برائت بلکه سخنانی که عملاً همان مسیر را تأیید و تطهیر کرد.

ما می دانیم که همه‌ی انبیا آمدند تا حاکمیت دین خدا را بر زمین جاری کنند، نه اینکه ببینند «ملت چه می‌خواهد». پیامبران و مصلحین آمده اند که مردم را تابع رای الله کنند و جامعه را عوض کنند نه اینکه خودشان و پیامی که آورده اند تابع رای می شوند.

اسلام، تابع رأی مشتی معترض یا اغتشاشگر موجود در خیابان و فشار رسانه و پروژه‌ی سفارت‌خانه‌ها نیست.

پس وقتی از تریبون دین گفته می‌شود ملت، حاکمیت اسلام را نمی‌خواهد، این دیگر تفسیر اجتماعی نیست بلکه این نفی صریح رسالت انبیاست.

سکولاریسم وقتی با کراوات نیاید، با عمامه می‌آید.وقتی نتواند از زبان پهلوی سکولار حرف بزند، از دهان کسی چون مولوی عبدالحمید حرف می‌زند که لباس دین بر تن دارد و با ریش و عمامه و ادبیاتی دیگر همان هدف سکولاریستی را برآورده می کند.

در اغتشاشات دی ماه امسال ایران قرآن سوزانده شد و مساجد به آتش کشیده شد و مقدسات لگدمال شد اما از همان منبر مولوی عبدالحمید که برای حمله به «حاکمیت اسلام» پرحرارت است، حتی یک موضع صریح و کوبنده علیه قرآن‌سوزی شنیده نشد.

چرا؟چون اغتشاشگر، «مطالبه‌گر» بود؟ یا چون محکوم‌کردن قرآن‌سوزی، با خط پروژه هم‌خوانی نداشت؟

کسی که حاکمیت اسلام را نفی می‌کند و با دشمنان آشکار دین هم‌صدا می‌شود و اغتشاش و هتک مقدسات را توجیه یا مسکوت می‌گذارد، هرچه باشد، وارث انبیا نیست بلکه زمانی که حاکمیت اسلامی را نفی کرده و در برابر قرآن سوزی سکوت می کند و با آمریکا و صهیونیستها و مرتدین سکولار چون پهلوی و گروه رجوی و… هم نوایی می کند دیگر این عمامه و ریش ربطی به دین و اسلام ندارد بلکه نقاب پروژه است.

سکولاریسم، ریش مولوی عبدالحمید و تیغ ربع پهلوی نمی‌شناسد، از هم‌صدایی مولوی با پهلوی تا سکوت در برابر قرآن‌سوزی اغتشاشگران

سکولاریسم، ریش مولوی عبدالحمید و تیغ ربع پهلوی نمی‌شناسد، از هم‌صدایی مولوی با پهلوی تا سکوت در برابر قرآن‌سوزی اغتشاشگران

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

پس از اظهارات رضا پهلوی سکولار و مرتد که صراحتاً اعلام کرد مولوی عبدالحمید با ما همسوست و به حاکمیت اسلام باور ندارد، انتظار طبیعی این بود که در خطبه‌های نماز جمعه، این نسبتِ سنگین و خطرناک به‌روشنی تکذیب شود.

اما آنچه در خطبه‌های جمعه‌ی اخیر 10/11/1404 از مولوی عبدالحمید شنیده شد، نه‌تنها تکذیب نبود، بلکه سخنانی بود که عملاً همان خط فکری را تقویت می‌کرد.

ما حق داریم از مولوی بپرسیم:

همه‌ی پیامبران الهی برای چه آمدند؟ آیا جز برای حاکمیت دین خدا، اجرای شریعت، و بیرون آوردن جامعه از حاکمیت طاغوت؟

اگر چنین است، چگونه ممکن است کسی که خود را در لباس عالم دین و وارث انبیا معرفی می‌کند، بگوید ملت، حاکمیت اسلام را نمی‌خواهد؟

آیا این سخن، جز نفی صریح یکی از اصول رسالت انبیاست؟

مولوی نیمه محتریم،  دین را خرج پروژه‌ی سیاسی نکن، اگر هدف، هموار کردن مسیر پروژه‌های آمریکا و مرتدین سکولار داخلی است، دست‌کم صادق باش و پای دین خدا را وسط نکش.

خودت را از این مسائل بکش بیرون و از «حقوق قوم حنفی مذهب بلوچ» بر اساس مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله سخن بگو، نه از نفی حاکمیت اسلام و کنار زدن کل فقه و مذهب امام ابوحنیفه و تمام مذاهب اسلامی؛ چرا که این دقیقاً همان چیزی است که سکولاریسم می‌خواهد، چه با کراوات، چه با عمامه.

در جریان اغتشاشات دی ماه 1404 ایران، قرآن سوزانده شد، مساجد به آتش کشیده شدند، مقدسات آشکارا هتک حرمت گردید، اما از منبر تو که برای نقد حاکمیت اسلام و تحریک جوانان پرحرارت‌است، صدایی در دفاع صریح از قرآن بلند نشد.

آیا سوزاندن قرآن هم «مطالبه‌ی مردمی» بود؟

ما اهل سنت و بلوچ داریم می بینیم که سکولاریسم، نه با ریش مشکل دارد و نه با تیغ بلکه با حاکمیت اسلام مشکل دارد و هر کسی در هر لباسی که خواسته یا ناخواسته این مسیر را هموار کند، باید بداند که در صف وارثان انبیا نیست، بلکه در صف کسانی ایستاده است که الله جل جلاله در موردشان می فرماید:

إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا (نساء/150) ‏کسانی که به خدا و پیغمبرانش ایمان ندارند و می‌خواهند میان خدا و پیغمبرانش جدائی بیندازند و می‌گویند که به برخی از پیغمبران ایمان داریم و به برخی دیگر ایمان نداریم ، و می‌خواهند میان آن ( کفر و ایمان ) راهی برگزینند ( ولی میان کفر و ایمان فاصله‌ای نیست و دو راه بیش وجود ندارد : راه کفر و راه دین ) .‏

به مولوی عبدالحمید باید گفت اگر معیار «اکثریت» بود، اسلام هرگز باقی نمی‌ماند

به مولوی عبدالحمید باید گفت اگر معیار «اکثریت» بود، اسلام هرگز باقی نمی‌ماند

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید زاهدانی برای بسیاری از اهل دین، پرسشی جدی پدید آورده است؛ پرسشی که پاسخ آن نه در احساسات، بلکه در تاریخ ظهور تمام پیامبران و به صورت آشکارتر در صدر اسلام نهفته است.

پرسش نخست: اگر معیار حق، «راحتی اقتصادی و معیشت» بود

اگر منطقِ امروز این باشد که سختی اقتصادی، گرسنگی و فشار اجتماعی مجوز عقب‌نشینی از اصل دین و حاکمیت شریعت است، آنگاه باید از مولوی عبدالحمید بپرسیم:

آیا رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم و یارانش چنین کردند؟

در شِعب ابی‌طالب، مسلمانان سه سال تمام در محاصره اقتصادی بودند؛ گرسنگی تا آنجا که صدای گریه کودکان شنیده می‌شد و تحریم خرید و فروش و قطع روابط اجتماعی و فشار حداکثری برای دست‌کشیدن از توحید.

اما رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نه سازش کرد، نه شریعت را تعلیق نمود، نه گفت چون معیشت سخت است، از اصل دعوت عقب‌نشینی می‌کنیم.

اگر معیار، رفاه بود، همان‌جا دعوت پایان می‌یافت.

خداوند درباره همان دوران مکی و سختی های آن می فرماید:

  • أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ ‏(عنکبوت / 2)‏

‏آیا مردمان گمان برده‌اند همین که بگویند ایمان آورده‌ایم ( و به یگانگی خدا و رسالت پیغمبر اقرار کرده‌ایم ) به حال خود رها می‌شوند و ایشان ( با تکالیف و وظائف و رنجها و سختیهائی که باید در راه آئین آسمانی تحمّل کرد ) آزمایش نمی‌گردند ؟ !‏

  • وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ ‏(عنکبوت /  3)

ما کسانی را که قبل از ایشان بوده‌اند ( با انواع تکالیف و مشقّات و با اقسام نعمتها و محنتها ) آزمایش کرده‌ایم ، آخر باید خدا بداند چه کسانی راست می‌گویند ، و چه کسانی دروغ می‌گویند.

مومنین نه تنها در دوران مکی بلکه در دوران مدنی هم که حاکمیت اسلامی داشتند و در معرض مشکلات اقتصادی و جنگهای احزاب (سکولاریستها) بودند باز در میان آنها کسانی وجود داشتند که در حیاط مسجد و ایوان مسجد سکونت داشتند که به آنها می گفتند اصحاب صفه.

پرسش دوم: اگر معیار حق، «اکثریت مردم» بود

پس از وفات رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم، حادثه‌ای بزرگ رخ داد و آنهم اینکه اکثریت افراد قبایل عرب مرتد شدند و گفتند: دین، با محمد بود و تمام شد و این غیر از افرادی بودند که از پرداخت زکات به حاکمیت اسلامی سرباز زدند و تنها این حکم الله را انجام ندادند.

در آن زمان، اکثریت عددی با ارتداد بود، نه با شریعت.

حال سؤال روشن است اگر معیار حق، «خواست اکثریت» یا «آرامش اجتماعی» بود، آیا ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه باید تسلیم می‌شد؟

اما او گفت: واللَّهِ لَأُقَاتِلَنَّ مَن فَرَّقَ بيْنَ الصَّلَاةِ والزَّكَاةِ، فإنَّ الزَّكَاةَ حَقُّ المَالِ، واللَّهِ لو مَنَعُونِي عَنَاقًا كَانُوا يُؤَدُّونَهَا إلى رَسولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ لَقَاتَلْتُهُمْ علَى مَنْعِهَا.[1]

اگر ابوبکر معیارش اکثریت بود، اسلام در همان سال اول دفن می‌شد.

پرسش سوم: معیار اهل‌سنت چیست؟

در منهج اهل‌سنت حق با نص است، نه با عدد و دین تابع معیشت نیست و شریعت با فشار دشمن تعطیل نمی‌شود.

مولوی عبدالحمید زاهدانی، این پرسش‌ها از سر خصومت شخصی نیست؛ از سر قیاس تاریخی است:

  •  اگر شما در مکه بودید، در شعب ابی‌طالب می‌ایستادید یا به‌خاطر معیشت عقب می‌نشستید؟
  • اگر پس از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم در مدینه بودید، با ابوبکر می‌ایستادید یا می‌گفتید چون اکثریت برگشته‌اند، باید عقب‌نشینی کرد و حاکمیت را تحویل این مرتدین داد؟

همه می دانیم که مومنین میان مسلمین هستند که ستونهای این دین را بر شانه های خود نگه داشتنه اند و اسلام با اقلیتِ صابر مانده است، نه با اکثریتِ مصلحت‌جو.

الله تعالی می فرماید: ‏وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ ‏(انعام/116) اگر از اکثریت و بیشتر مردم (که کافران و منافقانند) پیروی کنی، تو را از راه خدا دور می‌سازند. چرا که آنان جز از ظنّ و گمان پیروی نمی‌کنند و آنان جز به دروغ و گزاف سخن نمی‌گویند .‏

مولوی عبدالحمید زاهدانی، این نوشتار حکم را بر تو و امثال تو صادر نمی‌کند بلکه آینه فقه و منهج و تاریخ را روبه‌روی مواضع امروز شما قرار می دهد تا بدانی که اسلام، محصول سازش با فشار و اکثریت نبود؛ محصول صبر «فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُوا ٱلْعَزْمِ مِنَ ٱلرُّسُلِ (احقاف/ ۳۵)، ثبات و وفاداری به شریعت بوده است.


[1]  أخرجه البخاري (1399)، ومسلم (20)

مولوی عبدالحمید خطیبی عوام زده و سکولار زده ی در صف و جبهه ی باطل یا عالمی ثابت‌قدم در جبهه ی مومنین شریعت گرا؟

مولوی عبدالحمید خطیبی عوام زده و سکولار زده ی در صف و جبهه ی باطل یا عالمی ثابت‌قدم در جبهه ی مومنین شریعت گرا؟

به قلم: عبدالرحمن براهویی

بر خلاف عصر نبوت و سالها پس از آن که:«عُلَمَاؤُهُ كَثِيرٌ، خُطَبَاؤُهُ قَلِيلٌ» علمای آن بسیار و خطبای آن کم بودند یا به قول ابن مسعود «كَثِيرٌ فُقَهَاؤُهُ، قَلِيلٌ قُرَّاؤُهُ» این روزها ما شاهدیم که، بر مردم، زمان و دورانی رسیده است که:« يَقِلُّ عُلَمَاؤُهُ وَيَكْثُرُ خُطَبَاؤُهُ»[1] خطبای آن بسیار و علماء کم شده اند و یا به قول ابن مسعود: «قَلِيلٌ فُقَهَاؤُهُ، كَثِيرٌ قُرَّاؤُهُ» فقها کم و قاریان زیاد شده اند یعنی ابن مسعود رضی الله عنهما عالم را فقیه و خطیب را با قاری ترجمه و تفسیر کرده است.[2] البته در صدر اسلام به آگاهان بر قرآن لقب «القُرَّاء» را می دادند و بعد از ظهور ائمه ی مجتهد که فقه تبدیل به صنعت شد لقب «القُرَّاء» جای خودش را به الفقهاء والعلماء داد.[3]

پس بین عالم و خطیب فرق هست، یک خطیب از مطالب علماء مطلبی را حفظ می کند و یا حکام چیزی به او می گویند و او مثل یک مجری و بازیگر تلویزیونی آنرا به مهارت تکرار می کند، به هر حال چون الان مردم همه را عالم می نامند بر اسا این غلط مصطلح می گوئیم که تاریخ اسلام، میدان آزمونِ «علم» بوده است؛ نه هر عالمی سرافراز بیرون آمده و نه هر صاحب منبر، امانت علم را حفظ کرده است. همواره دو صف روشن وجود داشته: علمایی که در کنار جاهلیت حاکم بر جامعه ایستادند و علمایی که هزینه دادند اما دین را نفروختند. این قاعده امروز نیز جاری است و هر موضع‌گیریِ عالم، دیر یا زود در ترازوی شریعت و مردم سنجیده می‌شود.

امروزه خطبایی وجود دارند که مثل مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی که حتی یک کتاب فقهی ندارد و در زمینه ی علم فقه خالی و تهی است اما عنوان شیخ الاسلام توسط عوام الناس به او داده شده است.

این شخص که رسانه ها او را صاحب شهرت کرده اند در بزنگاه‌های سیاسی، جانب عوام الناس و جاهلیت سکولاریستی حاکم بر آنها را گرفت. نامش در بین مومنین می ماند، اما نه به‌عنوان الگو؛ بلکه به‌عنوان نمونه‌ای از عالمِ لغزیده و منحرفی که به عقاید و حتی موجودیت مردم بلوچ صدمات بزرگی زد که تاریخ ملت ما او را با هرزه های سکولاری که توجیه‌شان کرد، یک‌جا به حاشیه می برد.

او مثل اسلاف خود از عالمانِ هم‌صدا با اشغالگران کفار و محارب خارجی در عصر استعمار (در هند، مصر و شام) است که مردم را به سکوت در برابر استعمار فراخواندند. امروز نه قدرت‌ها مانده‌اند و نه اعتبار آن فتواها اما بر اساس اصطلاح رایج «اِذا فسد الخیّاط، فَسَدَ القَبا» یا«اِذا فَسَدَ العالِم، فَسَدَ العالَم»»  وقتی عالم فاسد شود، فسادش به جامعه نیز سرایت می‌کند.

در برابر این دسته از افراد ما با کسانی چون امام احمد بن حنبل طرفیم که در محنه ایستاد، زندان و تازیانه را پذیرفت، اما دین را معامله نکرد و امام مالک بیعتِ تحمیلی را نپذیرفت و هزینه داد و عزّالدین بن عبدالسلام سلطان را به خاطر معامله قدرت با دین، بازخواست کرد و از شریعت الله حمایت کرد و به «سلطانِ علما» معروف شد.

در فقه اهل‌سنت، حاکمیت شریعت اصل است و نفی آن یا ترجیح نظام‌های کفری سکولاریستی و غیر سکولاریستی بر آن، باب فتنه را می‌گشاید. اختلافِ نظر در شیوه‌ها جایز است؛ سست‌کردن اصل حاکمیت دینی و هم‌صدایی با پروژه‌هایی که به تضعیف آن می‌انجامد، جای تأمل و هشدار دارد.

پس ای مولوی عبدالحمید بدان که نام بردن از شما از سر دشمنی شخصی نیست؛ از سر مسئولیت شرعی در این برهه ی حساس از تاریخ بلوچها و حتی مردم ایران است. سخنِ عالم، فقط «نظر شخصی» نیست؛ جهت‌دهنده‌ی صفوف است. وقتی گفتار به‌گونه‌ای فهمیده می‌شود که نفی حاکمیت دینی یا هم‌صدایی با فشارهای بیرونی را تقویت می‌کند، طبیعی است که مؤمنان سؤال کنند این موضع، در کدام صف و جبهه می‌ایستد؟ صف و جبهه  ی مومنین یا صف و جبهه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی؟

زمانی که عین وقایع نوشته می شوند آنوقت می بینیم که خواننده با قساوت قضاوت می‌کند؛ نه با نیت‌خوانی، بلکه با آثار سخن. امروز نیز مردم می‌پرسند: این گفتارهای شما، به تقویت دین و تحکیم بهتر شریعت الله می‌انجامد یا به تضعیف آن و حرکت به سوی کفر سکولاریسم و حاکمیت ارتدادی سکولاریستی؟

علمای سوء و الرویبضه های متکبر آمده‌اند و رفته‌اند؛ آنچه مانده، موضع علمای مومن شریعت گراست. هر که عزت را در سایه قدرت‌های کافر و محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی گذرا جست، با رفتن آن‌ها بی‌پناه ماند؛ و هر که با حق ایستاد، حتی اگر تنها بود، سرافراز شد.

این نوشتار حکمِ تکفیر نیست؛ دعوت به بازنگری و عبرت است. مومنین اهل دعوت و جهاد از خطباء و علما یک چیز می‌خواهد: شفافیت در صف حق. امروز نیز، پیش از آنکه داوری نسلهای آینده برسد، فرصت تصحیح موضع هست.فَاعْتَبِرُوا يَٰأُولِى ٱلْأَبْصَٰرِ (حشر/ ۲)


[1]   رواه  / الترمذي 4/ 530/آلبانی، السلسلة الصحيحه (2510)/

[2]  مالك، موطأ، كتاب قصر الصلاة في السفر، باب جامع الصلاة حديث رقم 427./ الاستذكار – ابن عبد البر – ج ٢ – الصفحة ٣٦٣

[3] مقدمة ابن خلدون – الجزء الخامس، الفصل السابع في علم الفقه و ما يتبعه من الفرائض

حکم آتش زدن قرآن و توهین به مقدسات توسط اغتشاشگران سکولار ایرانی در واکاوی فقهی هتاکان و نقد حمایت از فتنه‌گران توسط مولوی عبدالحمید

حکم آتش زدن قرآن و توهین به مقدسات توسط اغتشاشگران سکولار ایرانی در واکاوی فقهی هتاکان و نقد حمایت از فتنه‌گران توسط مولوی عبدالحمید

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

در اغتشاشات دی ماه 1404 ایران که می توان آنرا نوعی آشوب طلبی و جنگ شهری تلخ و ناگواری برای مردم ایران دانست که توسط آمریکائی ها و صهیونیستها طراحی و هدایت می شد، شاهد صحنه‌هایی بودیم که قلب هر مسلمان آزاده‌ای را به درد آورد؛ در کنار کشته شدن مردم و پیاده سازی پروژه ی کشته سازی توسط دشمنا کافر و محارب خارجی از کانال مرتدین سکولار داخلی، آتش زدن مساجد (بیوت الله) و اهانت به ساحت مقدس قرآن کریم، نه یک اعتراض سیاسی، بلکه اعلان جنگ صریح با ارکان دین مبین اسلام و مومنین جهان بود.

 در این میان، آنچه بیش از پیش مایه تأسف گشته، سکوت برخی از مدعیان علم و حمایت‌های دوپهلوی کسانی است که خود را پیشوای مذهبی می‌دانند.

از منظر اجماع فقهای اهل‌سنت (حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی)، قرآن کریم و مسجد از برترین شعائر الهی هستند: ذَٰلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ (حج/ ۳۲) و هرگونه اهانت عمدی، آتش‌زدن یا هتک حرمت مصحف شریف، از مصادیق صریح «کفر جلی» و موجب خروج از ربقه اسلام است.

بر اساس ضرورتهای خمسه، فقها تأکید دارند که صیانت از دین بر صیانت از نفس و مال مقدم است؛ لذا هر جریانی که به نام آزادی یا اعتراض، دست به چنین جنایات شنیعی بزند، نه تنها لایق حمایت نیست، بلکه دفع شرّ او بر عموم مسلمین واجب است.

اینجاست که نقش خطبای مساجد و علمای اسلام پررزنگ می شود و چنانچه علمای راستین «وارثان انبیا» هستند وظیفه اصلی آن‌ها، پاسداری از مرزهای عقیده است. سکوت در برابر جریانی سکولار جهانی و بومی که قوانین شریعت الله را برنمی تابد و قرآن را به آتش می‌کشد، نوعی «مداهنه» (سازشکاری با باطل) و خیانت به میثاق علمی است. کسانی که برای مسائل جزئی بانگ اعتراض برمی‌آورند اما در برابر ذبح مقدسات و آتش گرفتن خانه‌ خدا سکوت اختیار کرده‌اند، باید در پیشگاه خداوند پاسخگوی این انفعال باشند.

در این میان جای بسی شگفتی و تامل است که مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی، به‌جای مرزبندی قاطع با هتاکان به قرآن و مسجد، با ادبیاتی حمایت‌گرانه از جریاناتی سکولار و ارتدادی دفاع می‌کند که خروجی اقدامات آن‌ها، کنار زدن قوانین شریعت الله و توهین به مقدسات اسلام بوده است.

چگونه می‌توان از یک سو مدعی رهبری مذهبی بلوچهای حنفی مذهب  بود و از سوی دیگر، آغوش حمایت را برای کسانی گشود که به بهانه اعتراض، ارکان دین را نشانه گرفته‌اند؟ حمایت ایشان از «اغتشاش‌گران سکولار قرآن‌سوز»، نه تنها با زیّ طلبگی و شأن مولوی گری در تضاد است، بلکه پشت کردن به باورهای اصیل جامعه اهل‌سنت است که جان خود را فدای یک ورق از قرآن می‌کنند.

ما معتقدیم کسی که از مرتدین سکولار و هتاکان به دین و قرآن و مقدسات مومنین که از حمایت رسانه ای و حتی سربازی آمریکا و نیروهای میدانی موساد صهیونیست برخوردار بودند حمایت می‌کند، خود در جرم آن‌ها شریک است. از منظر فقهی، حمایت از فتنه و فتنه‌گر، اشاعه منکر است. جامعه اهل‌سنت ایران از مراجع قضایی و محاکم شرعی انتظار دارد که میان «حقوق شرعی و قانونی» و «هتک حرمت دینی» تمایز قائل شده و با کسانی که با سخنان تحریک‌آمیز خود، جاده‌صاف‌کنِ دشمنان آشکار اسلام و هتاکان به قرآن گشته‌اند، برخورد قاطع قانونی صورت گیرد.

پایبندی به قرآن و شریعت الله، خط قرمز بی بازگشت ماست.