مولوی عبدالحمید زاهدانی بگوید قرآن سوزی توسط فتنه گران سکولار ایرانی را مصداق «آزادی بیان» میداند یا تعرض آشکار به دین و ایمان مردم؟
کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی
اهل سنت و جماعت بلوچستان حق دارد از مولوی عبدالحمید خطیب مسجد مکی زاهدان و امام جمعه اهل سنت زاهدان بپرسد شما که مدعی دفاع از دین و اهلسنت هستید، اکنون باید پاسخ دهید همان اغتشاشگرانی که با هدایت و حمایت آشکار آمریکا و اسرائیل وارد صحنه اعتراضات مسالمت آمیز ایراین ها شدند و آنرا تبدیل به اغتشاش و آشوب طلبی و فتنه و جنگ شهری کردند که طی آن نه تنها تعداد زیادی از ایرانی ها کشته شدند بلکه به قرآن کریم هم اهانت کردند، کتاب خدا را به آتش کشیدند و شعائر الهی را هتک کردند؛
حکم شرعی این اعمال از نظر شما چیست؟
آیا این رفتار را مصداق «آزادی بیان» میدانید یا تعرض آشکار به دین و ایمان مردم؟
آیا برای شما، هتک حرمت کلامالله و توهین به شعائر الهی، عملی ساده و قابل چشمپوشی است، یا مطابق فقه اهلسنت، عملی کافرانه و ارتدادی است؟
شما که در برابر اجرای قوانین شریعت حنفی و دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان اعتراض میکنید، اما در برابر اهانت علنی به قرآن سکوت اختیار میکنید بدانید که این سکوت، همراهی با دشمنان اسلام، مزدوران آمریکا و صهیونیستها و کسانی است که دین را به بازی گرفتهاند.
عالمان و پیروان اهلسنت با مواضع مبهم سنجیده نمیشوند بلکه با دفاع قاطع و بیکموکاست از قرآن، شریعت و شعائر الهی شناخته میشوند.
مولوی عبدالحمید، اگر واقعاً مدعی شریعت هستید، اکنون زمان پاسخگویی است؛ نه سکوت و توجیه جنایات و خیانتهای مزدوران داخلی کفار و راضی کردن رسانه های کفار خارجی و گروه منافقین داخلی.
خطابی علمی به مولوی عبدالحمید و نقد فقهیِ سکولارسازی و پیامدهای تعطیل حدود و سکوت یا ابهام در برابر اهانت به قرآن
کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی
در سالهای اخیر، مواضعی از سوی مولوی عبدالحمید خطیب مسجد مکی زاهدان مطرح شده که در آنها بر «تغییر قانون اسلامی بدون ذکر مورد یا جایگزین قانونی»، «تعلیق یا حذف مجازاتها» و «کاهش نقش حدود شرعی» در ساختار حاکمیت تأکید شده است. این رویکرد، از منظر فقه اهلسنت، نیازمند بررسی دقیق و پاسخگویی علمی است؛ زیرا تعطیل یا تضعیف احکام قطعی، پیامدهایی مستقیم در نظم دینی و اجتماعی دارد.
همه می دانیم که در اصول فقه اهلسنت، احکام ثابتِ مستند به نصوص قطعی (کتاب و سنت) محلّ تعطیل و مصالحه سیاسی نیستند. حدود شرعی، بهویژه در حوزه ی حفظ دین و شعائر، در شمار احکام تعبّدی و مقصودِ شارع قرار دارند و تغییر آنها با عناوینی چون «مصلحت» یا «زمانه» بدون ضوابط معتبر، جایز شمرده نشده است.
بر اساس نظریه ی مقاصد شریعت، حفظ دین در صدر ضروریات خمسه است. هر سیاست یا گفتمانی که عملاً به تضعیف بازدارندگی شرعی بینجامد، راه را برای جرأت بر محرّمات و هتک شعائر میگشاید. اهانت به قرآن کریم و تعرض به مساجد، از شدیدترین مصادیق نقض حفظ دین است و نشان میدهد که تضعیف احکام، به تضعیف هیبت شریعت میانجامد.
فقه اهلسنت، بهویژه در مذاهب مالکی و حنبلی، بر سدّ ذرایع تأکید دارد؛ یعنی بستن راههایی که به مفاسد بزرگتر منتهی میشود. ترویج گفتمانِ بیهزینهسازیِ جرم و تعلیقِ مجازاتهای بازدارنده، ذریعهای آشکار به گسترش جسارت بر مقدسات است؛ مفاسدی که امروز آثار اجتماعی آن مشاهده میشود.
عالِمِ دین، به نصّ قرآن و سنت، مسئول بیان صریح حکم و دفاع از شعائر است. سکوت یا ابهام در برابر اهانت به کلامالله، با وظیفه ی امانتداری علمی سازگار نیست. اختلافات سیاسی، مجوزِ تعلیقِ موضع شرعی در مسائل قطعی نمیشود.
بر این اساس می توان گفت از منظر فقهی تغییر یا تعطیل احکام قطعی، بدون مستند معتبر، پذیرفته نیست و تضعیف حدود، با مقاصد شریعت (حفظ دین) در تعارض است و سدّ ذرایع اقتضا میکند که با عوامل جرأت بر شعائر مقابله ی شرعی شود وعالم دین موظف به موضعگیری روشن در دفاع از قرآن است.
امید است این مباحث، به بازگشت به گفتوگوی فقهیِ مستند و دفاع صریح از شعائر الهی بینجامد؛ چرا که اعتبار علم دینی، به التزام به نصوص و مقاصد شریعت گره خورده است.
نقد مواضع مولوی عبدالحمید زاهدانی در برابر حکومت حنفی دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان
کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)
حکومت حنفیمذهبِ دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان نمونهای روشن از التزام عملی به شریعت است؛ حکومتی که قوانین خود را نه بر اساس فشار رسانهای، نه خواست بیگانگان، بلکه با رجوع به کتابالله، سنت رسولالله ﷺ و فقه معتبر حنفی تدوین کرده است و روشن است که شریعت با رأی شخصی تغییر نمیکند. تصریح وزارت عدلیه امارت اسلامی بر این حقیقت، تأکیدی دوباره بر این اصل است که اعتراض به قوانین شرعی، اعتراض به شریعت و خروج از منهج اهلسنت و جماعت است.
در نقطهٔ مقابل، مولوی عبدالحمید زاهدانی با طرح ادعاهایی خلاف نصوص شرعی، مدعی میشود که «اعدام و برخورد قاطع با محاربینی که جرم آنها عادلانه ثابت شده است در اسلام جایگاهی ندارد» و حتی از حکومت دارالاسلام ایران میخواهد اغتشاشگرانی را که به خدا، قرآن و مسجد توهین کردهاند آزاد کند. این سخنان، نه تنها با فقه حنفی، بلکه با نص صریح قرآن و سنت در تعارض آشکار است.
قرآن کریم در باب فساد فیالارض بهروشنی میفرماید: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ۚ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (مائده/ ۳۳) کیفر کسانی که ( بر حکومت اسلامی میشورند و بر احکام شریعت میتازند و بدینوسیله ) با خدا و پیغمبرش میجنگند ، و در روی زمین ( با تهدید امنیّت مردم و سلب حقوق انسانها ، مثلاً از راه راهزنی و غارت کاروانها ) دست به فساد میزنند ، این است که ( در برابر کشتن مردم ) کشته شوند ، یا ( در برابر کشتن مردم و غصب اموال ) به دار زده شوند ، یا ( در برابر راهزنی و غصب اموال ، تنها ) دست و پای آنان در جهت عکس یکدیگر بریده شود ، و یا این که ( در برابر قطع طریق و تهدید ، تنها ) از جائی به جائی تبعید گردند و یا زندانی شوند . این رسوائی آنان در دنیا است ، و برای ایشان در آخرت مجازات بزرگی است.
و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: إقامةُ حدٍّ في الأَرضِ ؛ خَيرٌ لأهلِها مِن مَطرِ أربَعين ليلةً. [1] برپایی یک حدّ الهی، از چهل شبانهروز باران پربرکتتر است.
پس چگونه میتوان با وجود این نصوص، اجرای حدود و برخورد با مفسدان و محاربین را انکار کرد و آن را «غیر اسلامی» نامید؟
مواضع مولوی عبدالحمید، عملاً همسو با گفتمان سکولار، رسانههای غربی و شبکههای وابسته به آمریکا است؛ جریانی که همواره میکوشد شریعت را از محتوا تهی و اسلام را به توصیههای اخلاقیِ بیاثر تقلیل دهد. همراهی او با محاربین، اراذل سیاسی و عناصر آشوبطلبی که به مقدسات اهانت کردهاند، پرده از این واقعیت برمیدارد که این سخنان، صرفاً «اختلاف فقهی» نیست، بلکه انحراف منهجی است.
در برابر این انحراف، امارت اسلامی افغانستان ایستاده است؛ با حکومتداری حنفی، اجرای قانون شرع، و ردّ باجخواهی بیگانگان. این حکومت نشان داده که اسلام با قاطعیت زنده است، نه با سازش؛ و عدالت با اجرای احکام الهی برقرار میشود، نه با رها کردن مفسدان به نام «آزادی».
اسلام با دروغسازی علیه حدود شرعی و تطهیر اغتشاش و توهین به مقدسات حفظ نمیشود. راه اهلسنت و جماعت، راه تسلیم در برابر نص و ایستادگی در برابر فتنه است؛ نه همصدایی با آمریکا و نه مشروعیتبخشی به آشوب و جنگ شهری سکولارهای ضد شریعت الله.
مولوی عبدالحمید آیا هزینههای سکولارسازی و فراموشی حدود الهی را در اغتشاشات دی ماه 1404 ایران دیدی؟
کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی
دیروز امارت اسلامی افغانستان با صراحت تمام اعلام کرد که قانون ما یعنی قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم و فقه مستند مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله و هر کسی با آن مخالفت کند یا اعتراض کند مجرم است و توسط مراجع امنیتی و قضائی مورد محاسبه قرار می گیرد.
با آنکه صدای سکولاریستهای کافر جهانی و مزدوران داخلی درآمده است اما امارت سالامی افغانستان با قاطعیت بر حکم شریعت الله ایستاده است.
هم امارت اسلامی افغانستان بر اساس مذهب حنفی است و هم اکثریت مطلق بلوچها دارای مذهب حنفی هستند اما در این سالها مولوی عبدالحمید که با زبان «اصلاح» و «مدارا»، بهتدریج از حاکمیت شریعت فاصله گرفته است و از «دارالسلام ایران» خواسته که حتی قانون اسلامی را تغییر دهد و حدود الهی را کنار بگذارد و مجازاتِ مجرمان و محاربان را حذف کند؛ در ماه گذشته ما ثمره ی این مسیر انحرافی را ندیدیم؟
ثمرهاش همین تنزل آشکار است، جایی که مجرم جری میشود، شرارت عادی میگردد، و کار به جایی میرسد که حتی به صورت فراگیر به قرآن کریم ـ این کلام عظیمِ خداوند ـ اهانت میشود و خانه ی خدا به آتش کشیده میشود و حریم دین شکسته میگردد.
مولوی عبدالحمید گرامی بدان که اینها نتیجه ی «بیهزینه کردن جرم» است، نتیجه ی تضعیف حدود الهی، نتیجه ی جایگزین کردن رضایت جریانهای سکولار بهجای رضایت الله متعال.
بدان ای مولوی که شریعت خدا با حذف و تعلیق، نابود نمی شود و حساب الهی با توجیهات سیاسی از میان نمیرود.
ممکن است در دنیا سکوتها و سازشها توجیه شود اما در میزان عدل الهی هیچ عالمی بدون پاسخ از کنار مسئولیتش عبور نخواهد کرد.
ما داریم می بینیم و آیندگان نیز به قضاوت خواهند نشست و داوری نهایی با خداوند عادل است اما این را بدان که اگر خون یک مسلمان از کعبه هم بالاتر است در این اغتشاشات حمایت شده توسط کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی ایران صدها مسلمان توسط این آشوب طلبان خائن یا فریب خورده کشته شدند و علاوه بر این صدها جلد قرآن در بیشتر از 300 مسجد و مرکز دینی سوزانده شدند.
آیا توهین به کلام الله توهین به الله نیست؟
کجاست واکنش شرعی شما در برابر توهین کننده های به قرآن؟
مگر این قرآن متعلق به یک مذهب خاص است یا تمام مومنین جهان؟
ما نه تنها هزینه های جانی و تخریب آنهمه مسجد و اماکن عمومی و بیمارستانها و … را متحمل شدیم بلکه توهین به الله از طریق توهین به کلامش را نیز بر ما تحمیل کردند؟
واکنش شما در برابر این مصیب بزرگ چیست؟
اگر حنفی مذهب هستی بگو بر اساس مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله باید در برابر این توهین کننده های به قرآن چکار کرد؟
اگر این توهین به قرآن و مساجد در امارت اسلامی افغانستان اتفاق می افتاد می دانی چه بر سر این مجرمین می آمد؟ البته اگر قبل از اینکه توسط مردم مجازات نمی شدند و دست حاکمیت به زنده ی این هرزه ی سکولار می رسید.
حقیقت حکومت حنفی دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان و نقد مواضع مولوی عبدالحمید زاهدانی
کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)
حکومت حنفی مذهب و شریعتمحور دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان، بر اساس کتاب الله، سنت رسول الله صلیاللهعلیهوسلم و فقه حنفی قوانین خود را تدوین کرده است. تمامی اسناد تقنینی امارت اسلامی کاملاً مطابق با شریعت هستند و بر این اساس می توان گفت هرگونه مخالفت عقلی و بدون پشتوانه ای از قرآن و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم با این قوانین، عملاً اعتراض به شریعت و حکم خدا محسوب میشود.
در مقابل، مولوی عبدالحمید زاهدانی با ادعاهای خلاف واقع و مواضع شبه سکولار، تلاش میکند اجرای حدود شرعی و مجازات مفسدین فیالارض را زیر سؤال ببرد.
او مدعی است که اعدام و برخورد با اغتشاشگران سکولار و مفسدان و محاربینی که بر اسسا معیارهای شرعی حکم آنها عادلانه ثابت شده است در شریعت جایگاهی ندارد و از حکومت دارالاسلام ایران خواست که اغتشاشگرانی را که به خدا، قرآن و مساجد توهین کردهاند آزاد کند. این مواضع نه تنها با فقه حنفی و حکم الهی در قرآن و سنت مخالف است، بلکه آشکارا در خدمت دشمنان اسلام و آمریکا قرار میگیرد.
مولوی عبدالحمید با همراهی محاربین، اراذل اوباش و مزدوران آمریکایی، تلاش میکند اسلام و شریعت را ضعیف و مردم را از حکومت شرعی دور کند. او با این اقدامات، نه تنها به مسیر امت اسلامی خیانت کرده، بلکه تلاش دارد فتنه و آشوب را مشروع جلوه دهد و وحدت مسلمین را تضعیف نماید.
حکومت حنفی امارت اسلامی افغانستان، بر خلاف ادعاهای دروغین او، با ثبات، عدالت و اجرای شریعت امنیت و حقوق مردم را تامین میکند و اجازه نمیدهد اغتشاشگران سکولار، مزدور آمریکا و ضد اسلام، با توهین به دین و مقدسات، فضای جامعه را ناامن کنند.
این یک واقعیت روشن است که اجرای شریعت، وحدت امت و مقابله با دشمنان اسلام، خط قرمز حکومت امارت اسلامی افغانستان است و هرگونه سخن یا عمل خلاف آن، بهوضوح در خدمت دشمنان دین و امت قرار دارد.
قرآنسوزی و هتک قرآن و سکوت معنا دار مولوی عبدالحمید زاهدانی
کاتب: فضل احمد هراتی
دوست دارم به صورت مستقیم به مولوی عبدالحمید زاهدانی بگویم تو که مدعی دفاع از اهلسنت و شریعت هستی، اکنون باید پاسخ شجاعانه بدهی:
همان اغتشاشگرانی که با هدایت و حمایت آشکار آمریکا و اسرائیل وارد دارالاسلام ایران شدند، قرآن کریم را آتش زدند، شعائر الهی را هتک کردند و دین مردم را به بازی گرفتند حکم شریعت الله بر اساس مذهب اهل سنت و جماعت در مورد آنها چیست؟
ابتدا به چند نمونه از آراء فقهای اهلسنت درباره هتک قرآن نگاه کن:
• مذهب حنفی:
ابن عابدین و فقهای حنفی: کسی که قرآن را عمداً بسوزاند، مرتد است.[1]
• مذهب مالکی:
امام مالک رحمهالله: هرگونه اهانت به قرآن، کفر آشکار است و مستحق شدیدترین احکام شرعی.[2]
• مذهب شافعی:
امام نووی رحمهالله: هر کس قرآن را تحقیر یا بسوزاند، بیتردید کافر شده است.[3]
• مذهب حنبلی:
ابن قدامه مقدسی: اهانت به قرآن خروج آشکار از اسلام است.[4]
مولوی عبدالحمید، اینها مشتی از خروار آراء فقها و بزرگان اهل سنت و جماعت است که نوعی اجماع تمام مذاهب اسلامی نیز به حساب می آید، آیا این آراء فقهای اهلسنت را قبول داری و بدون ترس از سرزنشِ سرزنش ککنده ها آنرا بیان می کنی یا سکوت میکنی؟
آیا سوزاندن قرآن و اهانت به شعایر الهی را جرم ساده میدانی یا طبق فقه اهلسنت، کفر و ارتداد است؟
چرا در برابر اجرائی شدن قوانین شریعت در دارالاسلامهای ایران و افغانستان اعتراض میکنی، اما در برابر قرآنسوزی سکوت مرگبار اختیار میکنی؟
بدان که سکوت تو در برابر هتک قرآن، همراهی با دشمنان اسلام و مزدوران آمریکا و اسرائیل است.
هم اکنون عالمان و پیروان اهلسنت با دفاع شجاعانه و بیکموکاست از قرآن و شعایر الهی شناخته میشوند، نه با مواضع مبهم و سکوت در برابر هتک دین.
وقتی صدای آمریکا از تریبون دینی شنیده میشود، نقدی صریح و شرعی بر مواضع مولوی عبدالحمید
کاتب: عبدالرحمن براهویی
امت اسلام امروز با دشمنی روبهروست که نه پنهان است و نه تازه.
آمریکا همان قدرتی است که افغانستان را بیست سال کوبید، عراق را سوزاند و لیبی و یمن و سومالی را ویران کرد و هر جا قدم گذاشت، دین را تضعیف و ملتها را به جان هم انداخت. این واقعیتِ تاریخی است، نه ادعا.
در چنین صحنهای، هر سخنی که خواسته یا ناخواسته ادبیات دشمن را بازتولید کند، دیگر «نصیحت» نیست؛ لغزشِ خطرناک است.
مولوی عبدالحمید به عنوان یک خطیب رسانه ای و شناختهشده، در بزنگاههای حساس گزارههایی را برجسته میکند که دقیقاً تیتر رسانههای آمریکایی و صهیونیستی میشود و بهجای افشای ریشههای فتنه، تمرکز را از دشمنِ محارب برمیدارد و به ادبیاتی میدان میدهد که در پازل «فشار، اغتشاش، تحریم» جا میگیرد، این دیگر اختلافِ اجتهادی نیست؛ خطای روش است، خطایی که هزینهاش را امت میپردازد.
اهلسنت و جماعت بهروشنی گفتهاند نصیحتِ حکّام با حفظ اصلِ کیانِ اسلام است و علنیسازیِ فتنهزا مردود است و یاریِ دشمن و کافر محارب و اشغالگر خارجی با دست و زبان و قلب حرام است.
مشکلات معیشتی، تبعیضها یا نارضایتیها هرچه باشد مجوز شرعی برای همصدایی با پروژههای کفار محارب و اشغالگر خارجی نمیشود. دشمنی که دیروز کابل را هدف گرفت، امروز تهران را نشانه گرفته و فردا همان سناریو را علیه هر سرزمین اسلامی دیگری که بخواهد مستقل باشد اجرا میکند.
در ماجرای نامهنگاریِ حاطب بن ابی بلتعه رضی الله عنه، یکی از صحابه به کفار قریش،حضرت عمر رضیاللهعنه از شدتِ خطرِ «یاری دشمن» واکنش نشان داد؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم با علم، عدل و ضابطه حکم داد.
این رخداد به ما می گوید: نه تساهلِ سادهلوحانه در برابر دشمن، نه هیجانِ بیضابطه؛ بلکه بصیرتِ سختگیرانه نسبت به هر نشانهی همصدایی با خصم.
در اینجا مولوی عبدالحمید زاهدانی و هر صاحب تریبونی باید بداند سخنی که سوختِ رسانههای دشمن شود، مسئولیت دارد و سکوتِ حکیمانه گاه از فریادِ ناپخته واجبتر است و عالمِ دین اگر ناخواسته به پلِ عبورِ پروژههای بیگانه بدل شود، به امت ظلم کرده است حتی اگر نیتش خیر باشد.
در آخر باید بدانیم که آمریکا دشمنِ ثابتِ امت است، نه داورِ بیطرف. هر ادبیاتی که فشار او را توجیه یا تکمیل کند، به زیان اسلام تمام میشود.
حق با میزانِ شرع سنجیده میشود، نه با تشویقِ رسانههای بیگانه و توجیهات خطبای عوام زده ی غربزده.
در ترازوی مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله، تازیانهی نقد بر بدعتهای سیاسی مولوی عبدالحمید به نسبت هتاکان به قرآن و مقدسات و…
کاتب: مجیب الرحمن بلوچ (دانشجو)
بیائید به مولوی عبدالحمید بگوئیم شما که سالهاست بر کرسیِ پشت منبر مسجد بلوچهای حنفی مذهب تکیه زدهاید و خود را پیرو «امام اعظم، ابوحنیفه (رح)» میدانید، پاسخ دهید: در کدام صفحه از کتب فقهی مذهب حنفی، «فتنه»، «آشوب»، «هتک حرمت مقدسات» و «توجیهِ جنایت» مجاز شمرده شده است؟ آیا شما پیرو ابوحنیفه هستید یا پیرو جریانات سیاسیِ خارجنشین که اساس اسلام را هدف گرفتهاند؟
طبق فقه امام ابوحنیفه و اجماع علمای حنفی، ایجاد فتنه و خروج علیه امنیت جامعه (حتی اگر نقد هم داشته باشید) ممنوع است؛ زیرا «خون مسلمین و امنیت سرزمین اسلام» خط قرمز است.
امام ابوحنیفه همواره بر حفظ نظام جامعه تأکید داشت تا خون کسی به ناحق ریخته نشود. شما با چه مجوزی از آشوبهایی حمایت کردید که نتیجه آن ناامنی، ترور و به خاک و خون کشیدن مردم بیگناه بود؟ این کجایِ فقه ابوحنیفه است؟
جناب مولوی، در مذهب حنفی، «تعظیم شعائر الله» از واجبات قلب است. چگونه است که در فتنههای اخیر، قرآنها سوخت، مساجد به آتش کشیده شد و چادر از سر زنان مسلمان کشیدند، اما شما به جای محکومیت قاطع این «محاربان با خدا»، با جملات دوپهلو سعی در تطهیر آنان کردید؟
کسی که در برابر تخریبگرانِ مساجد سکوت میکند، طبق این آیه در زمره «ظالمترینِ افراد» است. آیا امام ابوحنیفه رحمه الله به شما آموخته که مصالح سیاسی خود را بر حرمت خانه خدا و کتاب خدا ترجیح دهید؟
رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: لَزَوَالُ الدُّنْيَا أَهْوَنُ عَلَى اللَّهِ مِنْ قَتْلِ رَجُلٍ مُسْلِمٍ. نابود شدن دنیا نزد خدا آسانتر از کشته شدن یک شخص مسلمان است.
تحریکات شما و فضای غبارآلودی که ایجاد کردید، باعث ریخته شدن خونهای بسیاری شد. طبق فقه حنفی، هر کسی که در ریختن قطرهای خون مسلمان شریک باشد (حتی با یک کلمه تحریکآمیز)، در پیشگاه خدا مسئول است. شما چگونه در قیامت پاسخگوی یتیمانی خواهید بود که پدرانشان قربانیِ ناامنیِ ناشی از سخنان شما شدند و یا فرزندانشان قربانی تحریکات غیر شرعی شما شدند؟
در حدیث شریف آمده است: اَلْفِتْنَةُ نائِمَةٌ لَعَنَ اللهُ مَنْ اَيْقَظَها .[1] فتنه خواب است؛ لعنت خدا بر کسی که آن را (دوباره) بیدار کند.
جناب عبدالحمید، چرا تریبون نماز جمعه را که باید سنگر تقوا و وحدت باشد، به بلندگویِ نفاق و بیدار کردن فتنههای خفته تبدیل کردهاید؟ آیا این است وفاداری به سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم و راه امام ابوحنیفه رحمه الله؟
امروز صهیونیستها و سکولاریستها برای سخنان شما هورا میکشند. از کی تا حالا یهود و مشرکین (=سکولاریستها) مصلحتخواه مسلمانان شدهاند؟ این همصدایی شما با رسانههای کفر، بزرگترین گواه بر انحراف از مسیر حق و فقه سلیم امام ابوحنیفه رحمه الله است.
جناب مولوی، میان «مطالبهگری» و «آشوبطلبی» مرز باریکی است که شما آن را شکستید. یا لباسِ مذهب ابوحنیفه را از تن درآورید و رسماً ردایِ سیاستبازانِ سکولار و سکولار زده ی غربی را بپوشید، و یا به قرآن و سنت و فقه امام اعظم رحمه الله بازگردید و از این فتنهانگیزیها توبه کنید.
بدانید که «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ» (یقیناً پروردگارت در کمینگاه است).
[1] رواه الإمام أحمد في ” الزهد ” ( 46 ) ، والبيهقي في ” شعب الأيمان ” ( 6 / 145 ) والطبراني في ” المعجم الكبير ” ( 7738 ) ، وصححه الألباني في ” الصحيحة ” ( 741 )
موضعگیری غیر شرعی مولوی عبدالحمید در برابر آشوب طلبان سکولار ایرانی
کاتب: مولوی نذیر احمد بلوچ
در همین ابتدای امر اگر به قرآن نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که بر اساس آیاتی چون آیه 191 سوره بقره، فتنه و آشوب؛ خط قرمز قرآن است و ما حق داریم خطاب به مولوی عبدالحمید بگوئیم شما در بیانات خود بر لزوم مدارا با کسانی که در خیابانها دست به تخریب میزنند تأکید دارید. اما قرآن کریم مرز میان «اعتراض» و «فتنه» را به وضوح ترسیم کرده است و می فرماید: وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ (بقره/ ۱۹۱) و فتنه (و بازگرداندن مردم به قوانین کفری سکولاریستی و غیر سکولاریستی) از قتل هم بدتر است.
وقتی جریانی کفری سکولار با حمایت کفار سکولار و محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی اصل قوانین شریعت الله را هدف قرار داده، به مقدسات توهین کرده و جامعه را به سمت دوقطبیسازی و خونریزی سوق میدهد، این دیگر یک مطالبه مدنی نیست، بلکه «فتنه» است. سکوت یا حمایت از فتنهگران، با منطق قرآن که فتنه را گناهی عظیمتر از قتل میداند، فرسنگها فاصله دارد.
یکی از ملاکهای قرآنی برای سنجش درستیِ مسیر، نگاه به موضع دشمنان اسلام (یهود و نصاری و معاندان) است. قرآن میفرماید:
وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ (بقره/ ۱۲۰) هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، تا زمانی که از آیینشان پیروی کنی.
جناب مولوی، وقتی رسانههای صهیونیستی و آمریکائی و انگلیسی و معاندانِ اسلام، سخنان شما را بازنشر کرده و برای آن سوت و کف میزنند، آیا زمان آن نرسیده که در مواضع خود تجدیدنظر کنید؟ طبق این آیه، رضایت آنها نشاندهنده انحراف از مسیر اصیل اسلامی است. چگونه است که مواضع شما دقیقاً در پازل دشمنان قسمخورده اسلام قرار میگیرد؟
مولوی گرامی، آتش زدن قرآن، هتاکی به حجاب و حمله به مساجد، بزرگترین بدعتها و منکرات زمانه ماست. «اظهار علمِ» یک عالم در این زمان، باید در جهت محکومیت این جنایات باشد، نه در جهت همسویی با جریانی که اساس دین را هدف گرفته است.
این را بدان مولوی گرامی که قرآن مجید ما را به عدالت حتی در مواجهه با دشمنان فرا میخواند و می فرماید: وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى. دشمنی با جمعیتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند؛ عدالت کنید که به پرهیزگاری نزدیکتر است؛ پس حتی اگر نقدی به دولت یا حاکمیت بر ایران دارید دارید، نباید این نقد باعث شود که چشمان خود را بر جنایات آشوبگران و هتاکان ببندید. نادیده گرفتن حقوق کسانی که در این آشوبها جان و مالشان به خطر افتاده و تمرکز صرف بر دفاع از متهمان، خروج از دایره عدل قرآنی است.
جناب مولوی عبدالحمید در نهایت به شما می گوئیم که بر اساس آموزههای وحیانی:
۱. مسجد و قرآن خط قرمز لایتبدل اسلام هستند و هرگونه تسامح در برابر هتاکان به این دو، خیانت به آرمانهای نبوی است.
۲. نفاق در صدر اسلام هرگز به جسارت علنی علیه کتاب خدا نرسید؛ لذا کسانی که امروز چنین میکنند، در جبههای خطرناکتر از منافقینِ مدینه ایستادهاند.
۳. عالم دینی باید دیدهبان اسلام باشد، نه تریبون جریانی که از خارج مرزهای دارالاسلام و توسط کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدینی چون ربع پهلوی و گروه رجوی و سایر مرتدین و گروه منافقین هدایت میشود.
پرسش: موضع مولوی عبدالحمید در برابر بیانیه دارالاسلام حنفی مذهب امارت اسلامی افغانستان چیست؟
کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)
پس از صدور بیانیه رسمی وزارت عدلیه دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان که تأکید کرده است:
• تمامی اسناد تقنینی حکومت کاملاً مطابق شریعت حنفی تدوین شدهاند،
• هرگونه اعتراض به این قوانین، عملاً اعتراض به شریعت است،
سؤال اساسی این است که مولوی عبدالحمید زاهدانی اکنون چه پاسخی دارد؟
آیا او میتواند با نصوص قرآن و سنت و فقه معتبر حنفی مخالفت کند و اصرار داشته باشد که برخورد با اغتشاشگران و مفسدان غیر اسلامی است؟
آیا ادعاهای او در دفاع از اغتشاشگران سکولار ایرانی که به مقدسات توهین کردهاند و قرآنها و مساجد را سوزانده اند، با حقیقت این بیانیه و شریعت اهلسنت همخوانی دارد؟
بهویژه وقتی که بیانیه وزارت عدلیه تصریح میکند:
• اعتراضات بر قوانین، فاقد پایه شرعی و علمی است،
• و افرادی که قوانین شرعی را زیر سؤال ببرند، از نظر شرعی جرم محسوب میشوند.
این پرسش مطرح میشود: آیا مواضع مولوی عبدالحمید، همراهی با اغتشاشگران و مزدوران آمریکا و ضد اسلام، قابل توجیه است یا با حقیقت شریعت و نصوص قرآن و سنت در تعارض آشکار است؟
این پرسش روشن میکند که اختلاف او با امارت اسلامی افغانستان صرفاً اختلاف فکری نیست، بلکه همسو با دشمنان اسلام و ضد وحدت امت و ضد تطبیق شریعت الله تلقی میشود.