
سکولاریسمِ عمامه و ریش دار مولوی عبدالحمید از همنوایی با پهلوی تا توجیه اغتشاش، از نفی حاکمیت اسلام تا سکوت در برابر قرآنسوزی
کاتب: محمد اسامه
وقتی رضا پهلوی سکولار و مرتد که عروسکِ دستِ ترامپ و نتانیاهو است با وقاحت اعلام میکند که مولوی عبدالحمید با ما در جدای دین از حاکمیت همسوست و حاکمیت اسلام را قبول ندارد، انتظار حداقلی این بود که از منبر نماز جمعه، تکذیبی قاطع و بیابهام شنیده شود.
اما چه شد؟نه تکذیب، نه مرزبندی، نه برائت بلکه سخنانی که عملاً همان مسیر را تأیید و تطهیر کرد.
ما می دانیم که همهی انبیا آمدند تا حاکمیت دین خدا را بر زمین جاری کنند، نه اینکه ببینند «ملت چه میخواهد». پیامبران و مصلحین آمده اند که مردم را تابع رای الله کنند و جامعه را عوض کنند نه اینکه خودشان و پیامی که آورده اند تابع رای می شوند.
اسلام، تابع رأی مشتی معترض یا اغتشاشگر موجود در خیابان و فشار رسانه و پروژهی سفارتخانهها نیست.
پس وقتی از تریبون دین گفته میشود ملت، حاکمیت اسلام را نمیخواهد، این دیگر تفسیر اجتماعی نیست بلکه این نفی صریح رسالت انبیاست.
سکولاریسم وقتی با کراوات نیاید، با عمامه میآید.وقتی نتواند از زبان پهلوی سکولار حرف بزند، از دهان کسی چون مولوی عبدالحمید حرف میزند که لباس دین بر تن دارد و با ریش و عمامه و ادبیاتی دیگر همان هدف سکولاریستی را برآورده می کند.
در اغتشاشات دی ماه امسال ایران قرآن سوزانده شد و مساجد به آتش کشیده شد و مقدسات لگدمال شد اما از همان منبر مولوی عبدالحمید که برای حمله به «حاکمیت اسلام» پرحرارت است، حتی یک موضع صریح و کوبنده علیه قرآنسوزی شنیده نشد.
چرا؟چون اغتشاشگر، «مطالبهگر» بود؟ یا چون محکومکردن قرآنسوزی، با خط پروژه همخوانی نداشت؟
کسی که حاکمیت اسلام را نفی میکند و با دشمنان آشکار دین همصدا میشود و اغتشاش و هتک مقدسات را توجیه یا مسکوت میگذارد، هرچه باشد، وارث انبیا نیست بلکه زمانی که حاکمیت اسلامی را نفی کرده و در برابر قرآن سوزی سکوت می کند و با آمریکا و صهیونیستها و مرتدین سکولار چون پهلوی و گروه رجوی و… هم نوایی می کند دیگر این عمامه و ریش ربطی به دین و اسلام ندارد بلکه نقاب پروژه است.