بحرانِ هویت در نهادِ مذهبی بلوچهای حنفی مذهب ایران و نقدی بر استحاله رهبری دینی آنها به سمت سکولاریسم

بحرانِ هویت در نهادِ مذهبی بلوچهای حنفی مذهب ایران و نقدی بر استحاله رهبری دینی آنها به سمت سکولاریسم

کاتب: مولوی نذیر احمد بلوچ

با نگرشی به سخنان مولوی عبدالحمید یکی از امامان جمعه اهل سنت زاهدان و خطیب مسجد مکی متوجه خطرِ استحاله فکری در پوششِ مصلحت آنهم به ضرر اسلام و مذهب حنفی بلوچها و به نفع کفار سکولار و اشغالگر خارجی چون آمریکا و صهیونیستها و شرکای غربی آنها هستیم.

بر این اساس می توانیم بگوییم که بزرگترین تهدید برای هر جامعه‌ی ایمانی، نه دشمنِ خارجی، بلکه لغزشِ کسانی است که مرجعیت فکری آن جامعه را بر عهده دارند. زمانی که یک شخصیت مذهبی چون مولوی عبدالحمید، تحت تأثیر فشارهای سیاسی یا عوام زدگی یا وسوسه‌ی کسب وجاهت در رسانه‌های کفار سکولار خارجی و گروه منافقین میان مسلمین، به سمت مفاهیمی چون «سکولاریسم» (جدایی دین از زندگی) متمایل می‌شود، در واقع از رسالت اصلی خود یعنی صیانت از حدود الهی عدول کرده است. این تغییرِ جهت، نوعی «خودکشیِ معنوی» است.

کسی که عمری را در مسیر تعلیمات دینی سپری کرده، نمی‌تواند همزمان مدعیِ پاسداری از قانون شریعت الله و ترویجِ نظامی باشد که قانون شریعت الله را به حاشیه می‌راند. فراخوان به نظامی سکولار که در آن قوانین الهی هیچ جایگاهی در امور عمومی و سیاسی ندارند، با اصول اولیه‌ی توحید و حاکمیتِ الله در تضاد است. این انحراف، به معنای آماده‌سازیِ ذهنِ جامعه برای پذیرشِ «الحادِ نوین» در پوششِ آزادی است.

جوامع متدین و اصیل مثل جامعه ی حنفی مذهب بلوچها، پیوندی ناگسستنی با باورهای خود دارند. اگر پیشوایانِ فکری به جای هدایتِ مردم به سوی ارزش‌های متعالی، راه را برای نفوذ جریاناتِ ضددین هموار کنند، مشروعیتِ خود را در نزد توده‌ها از دست خواهند داد. غیرتِ ایمانیِ جوانان و مخلصین، سدی محکم در برابر هرگونه «تغییرِ ماهیت» است و اجازه نخواهد داد سنگرِ مسجد و محراب، به تریبونی برای تبلیغِ نظام‌های سکولار تبدیل شود و بلوچستان ایران هم تبدیل به بلوچستان پاکستان و جولانگاه احزاب سکولار و مرتد بلوچ شود.

اگر به تاریخ قومیتهای مختلف اسلامی در همین یک قرن اخیر نگاه کنیم و کارنامه ی سکولاریستهای خاین و دین فروشان همسو با آنها را بررسی کنیم متوجه خواهیم شد که هرگاه رهبریِ یک جریانِ مذهبی با باطل هم‌پیمان شود یا در برابر جریانات سکولاری که علناً با احکام اسلام ستیز دارند سکوت و همراهی کند، پایانِ دردناکی در انتظار اوست. این عواقب تنها به انزوای سیاسی محدود نمی‌شود، بلکه درونی‌ترین لایه‌های جامعه ممکن است در برابر این «خیانتِ فکری»، واکنش‌های سختی نشان دهند که جبران‌ناپذیر باشد.

تنها راهِ نجات از فتنه‌های آخرالزمانی و بازی‌های پیچیده‌ی کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی و گروه منافقین بومی، پایبندیِ بی‌قید و شرط به نصوصِ صریحِ دینی است. هرگونه تلاش برای سازش با نظام‌های کفرآمیز سکولاریستی به بهانه‌ی تغییر، نتیجه‌ای جز ذلت و از دست رفتنِ هویتِ دینی جامعه نخواهد داشت.

در اینجا نکته‌ی حیاتی و غیرقابل‌اغماض این است که صیانت از حدود شرعی و جلوگیری از فتنه‌انگیزی‌های فکری، در وهله‌ی اول بر عهده‌ی نهادهای قانونی است. اگر دستگاه قضایی «دارالاسلام ایران» نسبت به محاکمه و پاسخگو کردن «مولوی عبدالحمید» در قبال مواضعی که شائبه‌ی انحراف از اصول دین و همسویی با جریانات معاند را دارد، کوتاهی یا مصلحت‌اندیشی کند، بابِ هرج‌ومرج گشوده خواهد شد.

باید صراحتاً اعلام کرد که اگر نهادهای رسمی وظیفه‌ی خود را در اجرای عدالت و برخورد با انحرافاتِ لیدرهای مذهبی تحریک گر و تحریشگر انجام ندهند، هرگونه اقدامِ خودجوش، واکنش قهرآمیز یا عواقبِ سنگینی که از سوی «مردمِ مؤمن و غیور بلوچ» در مقامِ دفاع از حریمِ ایمان صورت گیرد، مسئولیتش مستقیماً متوجهِ دستگاه قضایی دارالاسلام ایران خواهد بود. بی‌عملیِ قانون در برابر انحراف، به معنای پذیرشِ عواقبِ تقابل‌های مستقیمِ مردمی است.

عدم برخورد قاطع با کسی که از تریبونِ مذهب برای تضعیفِ پایه‌های دین و شریعت الله و باورهای مذهبی مومنین و حتی تضعیف پایه های نظام اسلامی استفاده می‌کند، نوعی چراغ سبز به فتنه تلقی می‌شود. جامعه‌ی ایمانی انتظار دارد که عدالت بدون ملاحظه اجرا شود؛ در غیر این صورت، این حق برای توده‌های متدین محفوظ می‌ماند که سکوتِ مسئولان را به معنای رها کردنِ سنگرِ حق تلقی کرده و خود برای دفاع از کیانِ اعتقادی‌شان وارد عمل شوند.

همه باید بدانیم که پایداریِ نظم و ایمان در جامعه، در گروِ تلاقیِ «غیرتِ مردمی» و «قاطعیتِ قضایی» است. هرگونه شکاف در این مسیر و کوتاهیِ دستگاه‌های مسئول در محاکمه‌ی عوامل انحراف، جرقه‌ای خواهد بود که تبعاتِ اجتماعی و امنیتی آن دامن‌گیرِ کسانی می‌شود که در اجرای حق تعلل کرده‌اند.

پس باید گفت هر جریانی که بخواهد «ایمانِ مردم» را نردبانی برای رسیدن به «نظمِ سکولار» کند، محکوم به شکست است. بیداریِ جامعه‌ی مؤمن، ضامنِ بقای ارزش‌هاست و هر کسی که در این مسیر دچار انحراف شود، پیش از آنکه در پیشگاه الهی پاسخگو باشد، در دادگاهِ شعور جمعیِ مؤمنان محکوم خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *