مولوی عبدالحمید زاهدانی در آزمایش نهائی در هنگام حمله آمریکا و اسرائیل به دارالاسلام ایران
کاتب: سلیمان عبدالرحمن
صرفنظر از مسلمان یا کافر بودن اعضای دارالاسلام ایران باید گفت که هم اکنون که دشمنان خارجی به کشور حمله کرده اند سکوت در برابر این اشغالگران در زمانی که نیاز به تعیین موضعگیری صحیح هست، خیانت به شمار می رود.
با این نگرش و به صورت مختصر پرسشهای کلیدی از مولوی عبدالحمید داریم:
در لحظهای که دشمن خونخواری چون آمریکا، با خونریزی و ددمنشی، و صهیونیسم کودککش، با تجاوز آشکار، دارالاسلام ایران را هدف قرار داده و به خاک و خون کشیده، در حالی که رهبر این دارالاسلام و مردم مظلوم آن به قتل رسیدهاند؛ شما چه میگویید؟
حالا چه میگویید؟ آیا در این شرایط، موضع شما چیست؟
شما کجا ایستاده اید و چرا سکوت اختیار کردهاید؟ آیا سکوت در برابر چنین ظلم فاحشی جایز است؟
چرا اعلام جهاد و مقاومت نمیکنید؟ آیا تکلیف شرعی شما در این موقعیت حساس، اعلام بسیج عمومی نیست؟
چرا پشتیبانی و حمایت خود را از دارالاسلام ایران به عمل نمیآورید؟ مگر نه اینکه حمایت از دارالاسلام و مسلمین وظیفه هر مسلمان و شهروندی است؟
آیا هنوز هم معتقدید که دارالاسلام ایران باید در برابر کفار و استکبار جهانی آمریکا و اسرائیل صهیونیستی تسلیم شود؟
امت اسلامی به صورت عام و اهل سنت و جماعت ایران به صورت خاص چشم به راه پاسخ و اقدام شما در دفاع از کیان اسلام و مسلمین و دارالاسلام است در حالی که بر اساس فقه تمام مذاهب اسلامی بر «فرض عین» بودن جهاد در هنگام حمله کفار خارجی به دارالاسلام تاکید دارند.
صیانت از محراب و منبر در برابر انحرافات عقیدتی و لزوم واکنش جدی در برابر مولوی عبدالحمید
کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی
نماز، ستون دین و پیوند میان بنده و خالق است. در فقه اسلامی، «امامت» مقامی است بس خطیر که نیازمند سلامت عقیده، پایبندی به نصوص صریح وحی و دوری از هرگونه آلودگی به بدعت و کفر است. تحولات اخیر و اظهارات جنجالی در مسجد مکی زاهدان توسط مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی، نگرانیهای عمیقی را در میان دلسوزان دین و پاسداران عقیده ایجاد کرده است.
ایشان در خطبههای متعدد، مفاهیمی را مطرح کردهاند که با روح صریح اسلام در تضاد است. اوج این انحراف، کلامی است که بوی «ارتداد از حاکمیت الهی» میدهد؛ آنجا که اعلام شد: «اگر اکثریت مردم سیستم دیگری غیر از اسلام را بخواهند، من از اسلام میگذرم». این سخن، ترجیح دادن میل مخلوق بر حکم خالق و به معنای نادیده گرفتن کمال دین و حاکمیت مطلق الله است.
قرآن کریم به صراحت کسانی را که حکم غیرخدا را بر حکم خدا ترجیح میدهند، از دایره اسلام خارج دانسته و می فرماید: وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ (مائده/44) و کسانی که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکنند، آنان همان کافرانند.
وقتی شخصی صراحتاً بیان میکند که در صورت خواست اکثریت، از احکام اسلام عبور میکند، عملاً مشروعیت وحی را زیر سوال برده و به دموکراسیِ سکولار اصالت داده است که این عین ضلالت است.
رسول الله صلی الله علیه وسلم در احادیث متعددی نسبت به پیشوایان گمراهکننده هشدار دادهاند چنانچه می فرماید: إِنَّمَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي الأَئِمَّةَ الْمُضِلِّينَ . من بر امتم تنها از پیشوایان گمراهکننده بیم دارم.
امامی که عقیده او به جای توحید خالص و تسلیم محض در برابر فرمان خدا، به سمت «سکولاریسم» (جدایی قوانین شریعت الله از زندگی و حاکمیت) میل کند، مصداق بارز امامِ مُضل (گمراهکننده) است.
در فقه اهلسنت و جماعت (بهویژه مذهب حنفی که مسجد مکی مدعی اتباع از آن است)، سلامت عقیده شرط صحت اقتدا است چنانچه بر اساس قاعده فقهی آمده است که اقتدا به کسی که دارای بدعت مکفّره (بدعتی که منجر به کفر شود) باشد، باطل است. سخن گفتن از عبور از اسلام، از مصادیق «کفر صریح» و ارتداد محسوب میشود.
بسیاری از فقها معتقدند اگر بر همگان ثابت شود که امام از اصول قطعی دین عدول کرده یا سخنی کفرآمیز (مانند نادیده گرفتن شریعت در برابر خواست اکثریت) بر زبان رانده، نماز پشت سر او غیر شرعی است.
مردم متدین و نمازگزاران باید هوشیار باشند. ایمان، گرانبهاترین دارایی یک مسلمان است. تبعیت کورکورانه از شخصی که افکار سکولاریستی را در محراب پیامبر ترویج میکند و حاکمیت مردم را بر حاکمیت الله مقدم میشمارد، خطر سقوط در پرتگاه ضلالت را به همراه دارد.
بر هر فرد مسلمان واجب است که از افکار باطل دوری جسته و برای حفظ صحت عبادات خود، پشت سر کسی نماز بگزارد که در عقیدهاش به توحید و ضرورت اجرای احکام الهی، کوچکترین لرزشی نباشد.
جبهه کنونی مولوی عبدالحمید در هنگام حملات وحشیانه آمریکا و صهیونیستها بر دارالاسلام ایران، جبهه نفاق و بیغیرتی یا جبهه عزت و جهاد؟
کاتب: سلیمان عبدالرحمن
امروز که آمریکا و صهیونیستها به صورت مشترک به دارالاسلام ایران حمله آورده اند و مرتکب بدترین جنایات ضد بشری شده اند که در همان قدم اول با کشتار نزدیک به 180 دانش آموز دبستانی میناب شروع شد تنها 3 جبهه وجود دارد:
جبهه ی مومنین
جبهه کفار سکولار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی
جبهه گروه منافقین تماشاچی و نظاره گر که اکثراً در همان جبهه ی کفاراشغالگر خارجی هستند و در طول تاریخ همیشه خواستار پیروزی این کفار بر دارالاسلام بوده اند.
ما حق داریم بگوئیم که مولوی عبدالحمید، شما که نام «عالم دین» را یدک میکشید، تا کی میخواهید زیر عبای مذهب، تیشه به ریشه اسلام بزنید؟ امروز وقت آن رسیده که صادقانه به امت اسلام پاسخ دهید: دقیقاً در کدام نقطه از اسلام گذشتید و قبله خود را به سمت سکولاریسم لجنوار غربی چرخاندید و هم اکنون جبهه ی تو کدام است؟
شما امروز در سفرهای نشستهاید که سر سفرهداران آن، یعنی کفار محارب و اشغالگر صهیونیست و جریان پهلوی و اپوزیسیون فاسد سکولار و مرتد، صراحتاً از حاکمیت قوانین کفری سکولاریستی و از جمله قانونی کردن «همجنسبازی» و رسمیت بخشیدن به کثیفترین رذایل اخلاقی سخن میگویند. چطور میتوانید دم از حقوق بشر بزنید در حالی که با کسانی دست دوستی دادهاید که میخواهند ایران را به «سدوم و عموره» (شهرهای قوم لوط) تبدیل کنند؟
الله جل جلاله در سوره هود فرجام نکبتبار کسانی که به دنبال ترویج فحشا و لواط بودند را چنین ترسیم میکند:
فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهَا حِجَارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ * مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ … (هود ۸۲ و ۸۳) پس چون فرمان ما فرا رسید، آن شهر را زیر و رو کردیم و بر آن سنگهایی از گل پخته بهصورت لایهلایه باراندیم؛ سنگهایی که نزد پروردگارت نشانهدار بودند….
مولوی عبدالحمید، فردا که اربابان سکولار آمریکائی – صهیونی و پهلویچی شما بساط لواط و ازدواج همجنسبازان را در این سرزمین پهن کردند، آیا باز هم سکوت خواهید کرد؟ یا شاید آن زمان هم برای حفظ صندلی و جایگاه سیاسیتان، آستین بالا زده و «فتوای حلال بودن لواط» را از محراب مسجد صادر خواهید کرد؟
ادعای مسلمانی با حمایت از جریانی سکولار و ارتدادی که اساس آن بر شریعت زدائی و ترویج ولنگاری است، جز نفاقی آشکار نیست. شما که برای هر مسئله کوچکی فریاد میزنید، چرا در برابر وعده رسمی متحدانتان برای ترویج همجنسگرایی خفقان گرفتهاید؟ آیا بوی قدرت پوشالی اشغالگران آمریکائی – صهیونی و پهلوی و سایر اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی، مشامتان را چنان پر کرده که دیگر بوی تعفن گناه قوم لوط را حس نمیکنید؟
اما این را بدانید که غیرت جوانان مسلمان و مومنین این سرزمین، اجازه نخواهد داد که فتاوای سکولار شما و نقشههای شوم اربابان سکولار و اشغالگر و متحدان همجنسبازتان عملی شود. سنگهای نشانهدار الهی که بر سر قوم لوط بارید، در انتظار تمام کسانی است که به اسم آزادی، ترویجدهنده فحشا و هموارکننده راه شیطان و فروش دین و خاک و مردم خود هستند.
مبانی قرآنی در شناخت جادهصافکنهای استکبار آمریکائی – صهیونی و مرتدین داخلی در میان بلوچها
کاتب: محمد اسامه
الله جل جلاله در سوره مبارکه عنکبوت، منطق فریبکارانه کافران و منافقان را چنین افشا میفرماید:
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِيلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَايَاكُمْ وَمَا هُمْ بِحَامِلِينَ مِنْ خَطَايَاهُمْ مِنْ شَيْءٍ ۖ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (عنکبوت/12) و كافران به مؤمنان گفتند: از راه ما پيروى كنيد و ما بار گناهانتان را بر عهده مىگيريم، در حالى كه آنها هيچ چيز از گناهانشان را بر دوش نخواهند گرفت؛ قطعاً آنها دروغگويند.
وَلَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالًا مَعَ أَثْقَالِهِمْ ۖ وَلَيُسْأَلُنَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَمَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ(عنکبوت/13)آنها قطعاً بار سنگین گناهان خودشان را بر دوش میکشند، و بارهای دیگری را هم راه با بار خود حمل میکنند (بار گناه کسانی را که گمراه کردند)؛ و مسلماً در روز قيامت از افتراهايى كه مىبستند، بازخواست خواهند شد.
با تکیه بر این آیات، میتوان چهرههای زیر را به عنوان «مفتونین» و «خائنین به امت» تحلیل کرد:
۱. مولوی عبدالحمید؛ ترویج سکولاریسم در پوشش مذهب
او با اتکا به همین منطقِ «اتَّبِعُوا سَبِيلَنَا» (از راه ما پیروی کنید)، پیروان خود را به مسیری فراخواند که دقیقاً خواستِ استکبار جهانی است:
• دعوت به راه کفر: او با حمایت از جریانهای سکولار و حتی فرقههای ضاله (مانند بهائیت) و به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی، عملاً راهِ «کفار» را به عنوان راهِ رهایی معرفی کرد.
• مصداق «إنهم لکاذبون»: او با وعده آزادی و حقوق بشر، جوانان را به آشوبهای تحت حمایت آمریکا و موساد ترغیب کرد؛ اما این وعدهها دروغی بیش نبود و تنها به تضعیف صفوف مسلمین انجامید.
• حمل بارهای سنگین (أثقالاً مَعَ أثقالهم): گناه تمام خونهای ریخته شده و فتنههای ایجاد شده در سیستان و بلوچستان که ناشی از فتواهای شالودهشکن اوست، طبق آیه ۱۳ بر دوش او خواهد بود.
در کنار مولوی عبدالحمید که سرباز بخش جنگ روانی کفار سکولار و محارب اغشالگر خارجی درآمده است ما شاهد جبهه ای متشکل از چند گروه تحت عنوان «جبهه مبارزین مردمی» با محوریت همان جیش العدل سابق هستیم که به عنوان سربازان مسلح زمینی در جبهه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی ایران قرار گرفته اند.
زمانی چند روز قبل تعداد 6 نفر از نیروهای جبهه مبارزین مردمی توسط گروه جبهه آزادیبخش بلوچستان به قتل رسیده و تعدادی دیگر از آنها موفق به فرار شدند ابتدا برای ما جای سوال بود چرا باید بزرگترین گروه مسلح ایالت بلوچستان پاکستان این بلوچهای ایرانی را به قتل برساند تا اینکه بیانیه ی جبهه آزادیبخش بلوچستان را دیدیم که در آن اعلام کرده بود که جیش العدل مزدوران و جاسوسان پاکستان هستند.
بر این اساس می توانیم بگوئیم که جیش العدل مصداق بارز کسی است که با «افترا» (يَفْتَرُونَ)، همسوئی با کفار اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی را رنگ و بوی شرعی بخشیده است.
جیش العدل در لباس جدید «جم» به جای فراخواندن مردم به جهاد علیه کفار سکولار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی، به مؤمنان گفت از راه همکاری با ناتو و آمریکا و مرتدین سکولار اپوزیسیون داخلی پیروی کنید. این گروه منحرف با توجیهات غیر شرعی مدعی است که مسئولیت شرعی این حضور غیر شرعی بر عهده اوست (وَلْنَحْمِلْ خَطَايَاكُمْ).
جیش العدل با سوء استفاده از تحرکات نظامی و شعارهای مذهبی و احساسات جوانان، از جادهصافکنهای فکری برای ورود ارتشهای کافر سکولار خارجی به یک سرزمین اسلامی شده است. جیش العدل با افترا بستن به دین، همسوئی با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایران که بخشی از جبهه ی کفار اشغالگر خارجی به رهبری آمریکا و صهیونیستهاست را «تعاون بر بِرّ و تقوا» نامید.
جیش العدل بار گناه حضور اینهمه بلوچ کشته شده در اغتشاشات هرزه های سکولار ایرانی و کشته شده های درگیری با نیروهای امنیتی ایران را به واسطه شعارهای غلط خود بر دوش دارد، در روز قیامت بابت این «افترا» (عَمَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ) مورد سختترین بازخواستها قرار خواهد گرفت.
در این صورت و طبق آیات ۱۲ و ۱۳ سوره عنکبوت، جریان «نفاق داخلی» و «جبهه خائنین داخلی» دو ویژگی اصلی دارند:
1. دروغگویی در وعدهها: ادعای اینکه با پیروی از الگوهای غربی و سکولار، جامعه به سعادت میرسد، از نظر قرآن کذب محض است (إنهم لکاذبون).
2. رهبری ضلالت: این افراد تنها گناهکار نیستند، بلکه «رهبرِ گناه» هستند. آنها علاوه بر گناه خود، بار گناهان تمام کسانی را که فریب داده و به دامن آمریکا و صهیونیسم انداختهاند، حمل خواهند کرد (أثقالاً مَعَ أثقالهم).
شناخت این چهرهها که به اسم «مصلحت» و «تسامح» و «جهاد و جنگ مسلحانه»، راه نفوذ دشمن را هموار میکنند، از شناخت خود دشمن خارجی واجبتر است؛ زیرا اینها با دست بردن در دین، سد راه ایمان مردم میشوند.
در برهه هائی از زمان می توانستیم بگوئیم که دانشجویان بهعنوان یکی از آگاهترین و تأثیرگذارترین اقشار جامعه بودند که نقش مهمی در طرح مطالبات اجتماعی و اصلاح امور ایفا می کردند. با این حال، امروزه با مشکلات هویتی که برای دسته هائی از دانشجویان به وجود آمده و این دسته از دانشجویان دچار عوام زدگی موجود در میان مردم کوچه بازار شده و ذسانه های ماهوراه ای و فضای مجازی هدایت دهنده ی تفکرات و حتی عمل آنها هستند، باعث شده شاهد این واقعیت باشیم که همه رفتارها و شیوههای مطالبهگری در میان دانشجویان یکسان نیست و لازم است میان نقد سازنده و رفتارهای آسیبزا تمایز قائل شد. همانگونه که مسئولان موظف به حفظ حرمت دانشجویان و شنیدن سخنان آنان هستند، دانشجویان نیز در قبال شیوه بیان مطالبات خود مسئولیت دارند.
دستهای از دانشجویان، با رویکردی آگاهانه و منطقی، مشکلات و خواستههای خود را از مسیر گفتوگو، نقد مستدل و احترام متقابل مطرح میکنند. این گروه با درک شرایط جامعه و دانشگاه، بهدنبال حل مسئله هستند نه تشدید تنش. چنین دانشجویانی شایسته بیشترین توجه و حمایتاند، چراکه نقد آنان نهتنها به تخریب منجر نمیشود، بلکه میتواند راهگشای اصلاح و پیشرفت باشد. شنیدن سخنان این گروه و رسیدگی به مطالباتشان، مصداق واقعی احترام به جایگاه دانشجو است.
در مقابل، گروهی دیگر از دانشجویان ممکن است بهجای نقد سازنده، به رفتارهای هیجانی، افراطی یا غیرمسئولانه روی آورند. بیتوجهی به قوانین، استفاده از ادبیات تند، یا ایجاد فضای تنشآلود، نهتنها کمکی به حل مشکلات نمیکند، بلکه موجب پیچیدهتر شدن شرایط و ایجاد زخمهای جدید در فضای دانشگاه میشود. نقد اینگونه رفتارها ضروری است، زیرا مطالبهگری بدون منطق و احترام، اعتبار سخن دانشجو را کاهش داده و مسیر گفتوگو با مسئولان را مسدود میکند.
نکته مهم آن است که نقد رفتار نادرست برخی دانشجویان، بهمعنای نادیدهگرفتن مشکلات واقعی آنان نیست. بلکه هدف، هدایت انرژی و دغدغه دانشجویی به مسیری عقلانی و مؤثر است. مسئولان باید مرهم زخمهای دانشجویان باشند، اما این امر زمانی محقق میشود که دانشجویان نیز با رویکردی مسئولانه، زمینه شنیدهشدن صدای خود را فراهم کنند.
در نهایت، دانشگاه زمانی به محیطی پویا و سالم تبدیل میشود که هر دو طرف—مسئولان و دانشجویان—به وظایف خود آگاه باشند. دانشجویانی که نقد را با عقلانیت، احترام و هدف اصلاح مطرح میکنند، سرمایههای واقعی جامعهاند؛ در حالی که رفتارهای هیجانی و غیرسازنده، هرچند از دل نارضایتی برخیزند، نیازمند نقد و اصلاح جدی هستند تا مسیر مطالبهگری به بیراهه نرود.
مولوی عبدالحمید زمانی که یم گوید باید سخنان دانشجویان شنیده شود منظورش کدام دسته از دانشجویان است؟
این یکی از مشکلات اصلی و اساسی مولوی عبدالحمید است که سعی دارد با کلی گوئی، سکولارزده ها و منحرفین را راضی و مومنین صادق و اصلاح طلب را نادیده بگیرد.
جبهه آزادیبخش بلوچستان نیروهای جیش العدل جدید(جم) را به جرم جاسوسی برای اطلاعات نظامی پاکستان (MI) قتل عام کرد
کاتب: نذیر احمد بارکزایى
چند روز پیش تعداد 6 نفر از نیروهای جیش العدل که با لباس و نقاب جبهه مبارزین مردمی و همسو با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی قرار گرفته است را به قتل رساند.
رسانه های جم و جیش العدل هرگز نگفتند که دلیل این قتل عام چه بوده و توسط چه گروهی صورت گرفته است.
با این وجود، جبهه آزادیبخش بلوچستان مسئولیت قتل اعضای جیش العدل را بر عهده گرفته و گفته است که این اعضا در یک ایست بازرسی متوقف شدهاند، اما به جای معرفی خود، آتش گشودهاند که در پاسخ، اعضای جبهه آزادیبخش بلوچستان آتش گشوده و اعضای دو خودرو را کشتهاند، در حالی که خودروی سوم فرار کرده است. بعداً، جنگجویان جبهه آزادیبخش بلوچستان از آنها سلاح کشف کرده و یکی از خودروهای آنها را به آتش کشیدهاند، در حالی که خودروی دوم به دلیل تیراندازی از قبل آتش گرفته بود.
جبهه آزادیبخش بلوچستان اعلام کرد که در جریان فرآیند شناسایی، مشخص شد که این اعضا وابسته به جیش العدل، یک گروه شبهنظامی که برای ارتش و سازمان اطلاعات پاکستان کار میکند، بودهاند.
جبهه آزادیبخش بلوچستان، جیش العدل را به جاسوسی برای اطلاعات نظامی پاکستان (MI)، قاچاق و محافظت از مسیرهای قاچاق با همکاری سازمانهای پاکستانی متهم کرده و به آنها هشدار داده است که از اهداف شوم خود در بلوچستان دست بردارند.
این چهره ی واقعی جیش العدل است که هم اکنون در اختیار حکومت سکولار و مرتد پاکستان قرار گرفته است و حکومت پاکستان برای خاص و عام روشن است که دست نشانده ی آمریکا و همسو با سیاستهای آمریکا و آل سعود در حرکت است جهت جنگ با دشمنان آمریکا و رژیم صهیونیستی از جمله دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان و دارالاسلام ایران.
فراخوان همهجانبه مجاهدین پاکستان برای جهاد علیه رژیم پاکستان؛ اتحاد فرماندهان در میدان نبرد
کاتب: حافظ اسامه حقانی
در پی تحولات اخیر و افزایش تنشها، صفوف مبارزه علیه نظامیان پاکستان انسجام بیشتری یافته است. پس از ابلاغیه مقتدرانه شیخ نور ولی محسود، امیر تحریک طالبان پاکستان (TTP)، اکنون گزارشها حاکی از آن است که حافظ گل بهادر، از فرماندهان برجسته و صاحبنام، نیز فرمان قاطعانه خود را صادر کرده است.
محورهای اصلی این دستور نظامی:
۱. اعلام جهاد عمومی: حافظ گل بهادر به تمامی نیروهای تحت امر و مجاهدین غیور دستور داده است تا عملیاتهای خود را با شدت هرچه تمامتر علیه ارتش و نیروهای امنیتی پاکستان آغاز کنند.
۲. هدف قرار دادن مراکز حساس: بر اساس این دستور، تمامی تأسیسات نظامی، پایگاهها، کاروانهای لجستیکی و پرسنل نظامی رژیم پاکستان به عنوان اهداف مشروع تعیین شدهاند.
۳. اتحاد در فرماندهی: هماهنگی میان رهبری تحریک طالبان و جبهه حافظ گل بهادر نشاندهنده شکلگیری یک جبهه واحد و مستحکم است که هدف آن پایان دادن به مظالم رژیم پاکستان و دفاع از حقوق مردم منطقه میباشد.
این دستور در حالی صادر میشود که پیش از این نیز امیر تحریک طالبان پاکستان بر لزوم تشدید حملات تأکید کرده بود. اکنون با پیوستن نیروهای تحت امر حافظ گل بهادر به این موج جدید عملیاتها، انتظار میرود که لرزه بر اندام نظامیان پاکستان افتاده و پیروزیهای بزرگی در جبهههای نبرد رقم بخورد.
هشداری به منادیان سازش با سکولاریسم و ذلت در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی؛ آیا عزت مسلمین را به ثمن بخس میفروشید؟
کاتب: سلیمان عبدالرحمن
الان که دارالاسلام ایران در معرض حملات وحشیانه ی آمریکا قرار گرفته و حتی چند ساعت پیش رهبر آن نیز در راه الله و استقامت و مبارزه با این کفار محارب و اشغالگر خارجی جان خود را نیز فدا کرد، امت اسلامی بیش از هر زمان دیگری به اقتدار و ایستادگی نیاز دارد، شنیدن زمزمههای سازش و تسلیم از سوی کسانی که ادعای پیشوایی دینی دارند، زخمی بر پیکر عزت مسلمانان است. کسانی که با رویکردهای سکولار، خواهان تسلیم در برابر «شیطان بزرگ» هستند، باید بدانند که هدف دشمن، چیزی جز نابودی هویت، ناموس و اقتدار ما نیست.
آمریکا و غرب به دنبال توافق و مذاکره نیستند، آنها به دنبال «تسلیم و خلع سلاح» ایران هستند. توقف برنامه موشکی، پهپادی و هستهای و رها کردن مبارزین ضد آمریکائی منطقه یعنی باز کردن دروازههای سرزمین اسلامی به روی چکمههای سربازان متجاوز. کسی که خواهان واگذاری قدرت دفاعی به دشمن است، در واقع راه را برای هتک حرمت به ناموس و خاک مسلمین هموار میکند.
قرآن کریم در این باره میفرماید:وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِباطِ الخَیلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُم (انفال/ ۶۰)و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبهای ورزیده آماده کنید تا با آن، دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانید.
رها کردن قدرت دفاعی و بازدارندگی، سرپیچی صریح از این دستور الهی و سپردن سرنوشت مومنان به دست کافران است.
دل بستن به لبخند دشمنی که تاریخش سرشار از خونریزی و غارت است، نشانهای از جهل یا خیانت است. آمریکا نه به دنبال حقوق بشر است و نه دموکراسی مورد پذیرش خودش؛ آنها تنها به دنبال تسلیم مطلق امت اسلام و منافع خود هستند.
خداوند متعال هشدار میدهد: وَلَن تَرْضَىٰ عَنکَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ… (بقره/۱۲۰)هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، تا زمانی که از آیین (و خواستههای) آنان پیروی کنی.
کسانی که علم دین بر دوش دارند اما در بوق کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی میدمند و برای خوشآمد قدرتهای خونخوار، بر ضد منافع امت اسلامی ناله و نعره سرمیدهند، مصداق همان تمثیل تلخ قرآنی هستند که دنیاطلبی را بر حقطلبی برگزیدندکه آیات الهی را رها کرد و به دنبال هوای نفس رفت، میفرماید: فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث (اعراف/۱۷۶) پس مَثَل او همچون مثل سگ است که اگر بر او هجوم بری، زبان از دهان بیرون میآورد و اگر رهایش کنی، باز زبان بیرون میآورد.
این فرجام کسانی است که به جای تکیه بر قدرت خدا، به دنبال جلب رضایت مستکبران هستند.
آیا سکوت در برابر جنایات آمریکا و دعوت به تسلیم در برابر کشوری که خون هزاران مسلمان را ریخته و هم اکنون نیز در حال جنایت در دارالاسلام ایران است، خیانت به دین و عزت و ناموس و وطن نیست؟
رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: لا یُلْدَغُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ واحِدٍ مَرَّتَیْنِ. مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود؛
چگونه میتوان دوباره به دشمنی اعتماد کرد که بارها عهدشکنی و دشمنی خود را ثابت کرده است؟
در این صورت کسانی که با سخنان خود آب به آسیاب دشمن کافر و محارب اشغالگر خارجی میریزند و به دنبال تضعیف دارالاسلام و بنیه دفاعی و غیرت ملی هستند، باید بدانند که امت اسلام هوشیار است. این راهی که شما میروید به ترکستان ذلت ختم میشود. پس پیش از آنکه قهر الهی و خشم امت گریبانگیرتان شود، از این خیانت آشکار دست بردارید و بیش از این با سرنوشت و عزت مسلمین بازی نکنید.
جایگاه حاکمیت بر دارالاسلام ایران در احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم و دلیل اصلی غیر شرعی بودن قیام بر علیه آن
کاتب: محمد اسامه
احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم روشن می کنند که مسلمین در مسیر حرکت خودشان بعد از زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم و دوران نبوت تا روز قیامت 3 گونه حکومت را خواهند دید:
خلافت مطابق منهج و روش رسول الله . خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ.
دوران پادشاهی که به دو دسته ی کلان تقسیم می شود، که بعضی تنها با خشونت همراه بودند، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا عَاضًّا، و بعضی ها علاوه بر آن با استبداد و خودکامگی (تحمیل عقاید خود بر دیگران) هم به مسیر خودشان ادامه دادند، ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا جَبْرِيّاً
بازگشت خلافت مطابق منهج و روش رسول الله .خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ
باید برای چندمین بار یادآور شویم که منظور رسول الله صلی الله علیه وسلم، حاکمیت بر «دارالاسلام» است نه دارالکفر. یعنی این شاهان و حاکمان هر چند خشونت گرا و مستبد باشند نیز تابع قانون شریعت الله و مجری قوانین شریعت الله و مسلمان و بر اساس «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ» (نساء/59) از مومنین هستند «مِنكُمْ».
بر این اساس هر حاکمیت بر دارالاسلام مسلمین بین دو «خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» حکومتهای 1- بدیل 2- اضطراری 3- اسلامی هستند؛ یعنی مطلوب شریعت نیستند و ممنوع هستند و «بدیل» «خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» هستند و در حالت «اضطرار» از آنها استفاده می شود تا زمانی که به «خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» برسیم؛ «اسلامی» هستند چون دستور اسلام است که در حالت ضرورت و اضطرار جهت حفظ ضرورتهای خمسه از آنها استفاده کنیم .
در این صورت نه تنها ایران بلکه امارت اسلامی افغانستان و الشباب سومالی و تمام حاکمیتهای بر دارالاسلامهای کوچک و بزرگ که بر اساس فقه یکی از مذاهب اسلامی یا یکی از تفاسیر و جریانات اسلامی اداره می شوند حکومتهای : 1- بدیل 2- اضطراری 3- اسلامی هستند و قیام بر علیه این حاکمیتها زمانی صحیح است که مومنین دارالاسلام را به «خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» نزدیکتر کند.
بر این اساس چون جنگ بر علیه دارالاسلام ایران کنونی باعث تشکیل دارالکفری سکولار و ارتدادی و حاکمیت سکولاریستهای مرتد می شود و مومنین را به «خِلَافَةٌ عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ» نزدیک نمی کند چنین قیامی غیر شرعی است و چنانچه شخص یا گروهی هماهنگ با حملات آمریکا و صهیونیستها به دارالاسلام ایران در جبهه ی این کفار محارب و اشغالگر خارجی قرار بگیرد از دایره ی اسلام خارج شده و مرتد می شود .
دقت داشته باشید: در زمانی که آمریکا و مرتدین جبهه ی واحدی را تشکیل داده اند هم جبهه ای شدن با این کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی بزرگترین صدمات را به ایمان و قیامت شخص می زند .
منهج اهل سنت و جماعت بر این است که از «هر دارالاسلامی بر علیه هر دارالکفر محارب و اشغالگر خارجی» حمایت می کند و برایش فرق دارد این دارالاسلام توسط امارت اسلامی افغانستان اداره شود یا ایران یا الشباب سومالی یا ….
مولوی عبدالحمید، صدای دانشجو و رفتار دانشجویان در چارچوب مسئولیتپذیری اجتماعی
کاتب: مجیب الرحمن بلوچ (دانشجو)
بار دیگر مولوی عبدالحمید با کلی گوئی در نماز جمعه دیروز 8 اسفند 1404 نکاتی را بیان کرد که بیشتر خوراک رسانه ای و عوام پسندانه بود تا بیان راهکاری شرعی و صحیح. یکی از موارد این سخنان در مورد دانشجویان بود که لازم است نکاتی در این زمینه جهت روشنگری بیان شود.
می دانیم که دانشگاه همواره یکی از میدانهای اصلی کنش سیاسی و اجتماعی در کشور بوده است. در موقعیتهای حساس (بخصوص هم اکنون در وضعیت جنگ تحمیلی که آمریکا و صهیونیستها بر کشور تحمیل کرده اند)، این فضا یا میتواند به موتور پیشبرنده آگاهی و اصلاح تبدیل شود، یا به بستری برای التهاب، بیثباتی و سوءاستفاده جریانهای معاند. از همینرو، تفکیک میان دانشجوی انقلابی و دانشجوی اغتشاشگر نه یک انتخاب سلیقهای، بلکه یک ضرورت سیاسی و امنیتی است.
دانشجوی انقلابی، آگاه به شرایط کشور، متعهد به منافع ملی و وفادار به اصل اصلاح درونزا است. او نقد دارد، مطالبه دارد و حتی معترض است، اما اعتراضش در چارچوب عقلانیت، قانون و مسئولیتپذیری تعریف میشود. این دانشجو بهدنبال حل مسئله است، نه ایجاد بحران؛ بهدنبال شنیدهشدن است، نه جنجالآفرینی. چنین دانشجویی سرمایه نظام و جامعه است و مسئولان موظفاند با حفظ حرمت او، پای صحبتش بنشینند، مطالباتش را بشنوند و از نقدهایش برای اصلاح مسیر استفاده کنند.
در نقطه مقابل، جریان دانشجویی اغتشاشگر قرار دارد؛ جریانی که نه دغدغه حل مشکل دارد و نه اعتقادی به گفتوگو و اصلاح. این گروه با بهرهگیری از هیجان، شعارهای ساختارشکن و رفتارهای قانونگریز، عملاً نقش پیادهنظام پروژههای بیثباتسازی را ایفا میکند. اغتشاش، تخریب اموال عمومی، ایجاد ناامنی روانی و ملتهبکردن فضای دانشگاه، هیچ نسبتی با مطالبهگری دانشجویی ندارد. این رفتارها نه از سر دلسوزی، بلکه در امتداد خواست کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار ایرانی و جریانهایی است که از آرامش، پیشرفت و استقلال کشور آسیب میبینند.
اشتباه بزرگ امثال مولوی عبدالحمید و حتی بعضی از مسئولان زمانی رخ میدهد که این دو جریان کاملاً متفاوت، بهصورت یکسان دیده شوند. برخورد کور و بیتفکیک با بدنه دانشجویی، هم به تضعیف دانشجویان انقلابی منجر میشود و هم میدان را برای اغتشاشگران بازتر میکند. حمایت از نقد سازنده و برخورد قاطع با رفتارهای اغتشاشگرانه، دو روی یک سکهاند و نمیتوان یکی را فدای دیگری کرد.
مسئولان اگر واقعاً بهدنبال مرهمگذاشتن بر زخمهای دانشجویان هستند، باید مسیر گفتوگو را با دانشجویان انقلابی باز کنند، نه اینکه با انفعال یا مماشات، هزینه رفتارهای ساختارشکن را به کل جامعه دانشگاهی تحمیل نمایند. اغتشاش، زخم را درمان نمیکند؛ بلکه آن را عمیقتر میسازد.
در نهایت، آینده دانشگاه و جامعه در گرو انتخابی روشن است: یا تقویت جریان آگاه، منتقد و انقلابی، یا میداندادن به هیجان، آشوب و بیمسئولیتی. تفکیک صریح این دو مسیر، شرط لازم برای حفظ آرامش دانشگاه، صیانت از سرمایه انسانی و عبور کشور از چالشهای پیشرو است.