
مولوی عبدالحمید، صدای دانشجو و رفتار دانشجویان در چارچوب مسئولیتپذیری اجتماعی
کاتب: مجیب الرحمن بلوچ (دانشجو)
بار دیگر مولوی عبدالحمید با کلی گوئی در نماز جمعه دیروز 8 اسفند 1404 نکاتی را بیان کرد که بیشتر خوراک رسانه ای و عوام پسندانه بود تا بیان راهکاری شرعی و صحیح. یکی از موارد این سخنان در مورد دانشجویان بود که لازم است نکاتی در این زمینه جهت روشنگری بیان شود.
می دانیم که دانشگاه همواره یکی از میدانهای اصلی کنش سیاسی و اجتماعی در کشور بوده است. در موقعیتهای حساس (بخصوص هم اکنون در وضعیت جنگ تحمیلی که آمریکا و صهیونیستها بر کشور تحمیل کرده اند)، این فضا یا میتواند به موتور پیشبرنده آگاهی و اصلاح تبدیل شود، یا به بستری برای التهاب، بیثباتی و سوءاستفاده جریانهای معاند. از همینرو، تفکیک میان دانشجوی انقلابی و دانشجوی اغتشاشگر نه یک انتخاب سلیقهای، بلکه یک ضرورت سیاسی و امنیتی است.
دانشجوی انقلابی، آگاه به شرایط کشور، متعهد به منافع ملی و وفادار به اصل اصلاح درونزا است. او نقد دارد، مطالبه دارد و حتی معترض است، اما اعتراضش در چارچوب عقلانیت، قانون و مسئولیتپذیری تعریف میشود. این دانشجو بهدنبال حل مسئله است، نه ایجاد بحران؛ بهدنبال شنیدهشدن است، نه جنجالآفرینی. چنین دانشجویی سرمایه نظام و جامعه است و مسئولان موظفاند با حفظ حرمت او، پای صحبتش بنشینند، مطالباتش را بشنوند و از نقدهایش برای اصلاح مسیر استفاده کنند.
در نقطه مقابل، جریان دانشجویی اغتشاشگر قرار دارد؛ جریانی که نه دغدغه حل مشکل دارد و نه اعتقادی به گفتوگو و اصلاح. این گروه با بهرهگیری از هیجان، شعارهای ساختارشکن و رفتارهای قانونگریز، عملاً نقش پیادهنظام پروژههای بیثباتسازی را ایفا میکند. اغتشاش، تخریب اموال عمومی، ایجاد ناامنی روانی و ملتهبکردن فضای دانشگاه، هیچ نسبتی با مطالبهگری دانشجویی ندارد. این رفتارها نه از سر دلسوزی، بلکه در امتداد خواست کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار ایرانی و جریانهایی است که از آرامش، پیشرفت و استقلال کشور آسیب میبینند.
اشتباه بزرگ امثال مولوی عبدالحمید و حتی بعضی از مسئولان زمانی رخ میدهد که این دو جریان کاملاً متفاوت، بهصورت یکسان دیده شوند. برخورد کور و بیتفکیک با بدنه دانشجویی، هم به تضعیف دانشجویان انقلابی منجر میشود و هم میدان را برای اغتشاشگران بازتر میکند. حمایت از نقد سازنده و برخورد قاطع با رفتارهای اغتشاشگرانه، دو روی یک سکهاند و نمیتوان یکی را فدای دیگری کرد.
مسئولان اگر واقعاً بهدنبال مرهمگذاشتن بر زخمهای دانشجویان هستند، باید مسیر گفتوگو را با دانشجویان انقلابی باز کنند، نه اینکه با انفعال یا مماشات، هزینه رفتارهای ساختارشکن را به کل جامعه دانشگاهی تحمیل نمایند. اغتشاش، زخم را درمان نمیکند؛ بلکه آن را عمیقتر میسازد.
در نهایت، آینده دانشگاه و جامعه در گرو انتخابی روشن است: یا تقویت جریان آگاه، منتقد و انقلابی، یا میداندادن به هیجان، آشوب و بیمسئولیتی. تفکیک صریح این دو مسیر، شرط لازم برای حفظ آرامش دانشگاه، صیانت از سرمایه انسانی و عبور کشور از چالشهای پیشرو است.