این دین بر شانه‌های افراد تساهل‌پیشه و رخصت‌طلب برپای نمی‌شود

این دین بر شانه‌های افراد تساهل‌پیشه و رخصت‌طلب برپای نمی‌شود

سید قطب در تفسیر في ظلال القرآن  می گوید:

 “پرچمی که مسلمان از آن حمایت و حفاظت می‌کند فقط عقیده است و وطن و میهن او که بخاطر آن جهاد می‌کند سرزمینی است که شریعت و قانون الله در آنجا حکمفرما می‌باشد وسرزمین او که از آن به دفاع برمی‌خیزد (دار الاسلام) است که برنامه اسلام را به عنوان برنامه زندگانی برمی‌گیرد وهر گونه نگرش و جهان‌بینی دیگری از وطن، نگرشی غیراسلامی است و از تراوش جاهلیت است و اسلام آن را به رسمیت نمی‌شناسد”.

پس در نگرش سید قطب رحمه الله دین اسلام تنها دو نوع جامعه را می‌شناسد:… جامعه اسلامی و جامعه جاهلی؛ همچنانکه در کتاب معالم فی الطریق می گوید:

  • «جامعه اسلامی،‌جامعه‌ای است که منهج اسلام در آن اجرا می‌شود. یعنی  در همه زمینه‌های عقیده، عبادت، شریعت (قانون) ساختار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، اخلاقی و رفتاری منطبق بر منهج اسلام باشد.
  • جامعه جاهلی، جامعه‌ای است که منهج اسلام در آن اجرا نمی‌شود و عقیده،  تصورات، ارزش‌ها و مقیاس‌های اسلامی در آن حاکم نیست و ساختارها و قانون و رفتار و اخلاقیات جامعه منطبق بر منهج اسلام نیست».

جامعه‌ اسلامی آن نیست که دربردارنده مردمی باشد که خود را مسلمان می‌نامند در حالی که قانون جامعه‌شان را شریعت اسلام  شکل نداده باشد. اگرچه آن مردم نماز بخوانند و روزه بگیرند و به حج بروند،‌(باز هم تا قانون جامعه‌شان منطبق با اسلام نباشد، جامعه‌شان اسلامی نیست)

همچنین جامعه اسلامی، آن جامعه‌ای نیست که از نزد خود اسلامی را به عنوان “اسلام پیشرفته” ایجاد کند، حال آنکه این اسلام من درآوردی غیر از اسلامی است که الله سبحانه آن را مورد تأیید قرار داده و توسط رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را تفصیل کرده است.

در اینجاست که سید قطب در جای دیگری می گوید: وقتیکه پیوند خویشاوندی میان محمدﷺ و خویشاوندانش گسسته شد، رابطه عقیده، مهاجرین و انصار را با هم پیوند داد و این پیوند، مسلمانان عرب و برادرانشان «صهیب رومی» و «بلال حبشی» و «سلمان فارسی» را باهم ربط داد و تعصّبِ قبیله و تعصّبِ نژاد و تعصّبِ وطن جملگی ناپدید گشتند و پیامبرخداﷺ بدانها فرمود: «دعوها فإنها منتنه: آنها را فروگذارید چون گَند و مُتعفّن هستند» و به آنها فرمود: «از ما نیست کسی که با تعصّبی بمیرد» و بدین ترتیب، عمر این تَعفّن یعنی تَعفّن تعصّبِ خویشاوندی به سر رسید و این غرور یعنی غرور نژادی مُرد و این پلیدی یعنی پلیدی ملیّت زدوده شد و بشر به دور از تَعفّن گوشت و خون و آلودگی خاک و زمین، در فضای عطرآگین افق‌های بلند بیاسود.

 از آن روز دیگر وطن انسان مسلمان، خاک نبود بلکه وطن او دارلاسلام بود.

 یعنی دیاری که عـقیده اسلامی بر آن حــکم میرانَد و تنها شریعت خدا درآن اجرا میگردد و دیاری که فرد مسلمان در آن پناه میگیرد و به دفاع از آن می پردازد و در راه حمایت و گسترش دادن قلمرو آن به شهادت میرسد.

… عرب ها با عقیده اسلام، از سرزمین خود بیرون نرفتند تا یک امپراتوری عربی را تشکیل دهند و در سایۀ آن از نعمت برخوردار شوند و به رفاه برسند و بخورند و بیاشامند و در سایۀ آن سربرافرازند و تکبّر و گردنکشی کنند و مردمان را از زیر سلطۀ حکومت روم و ایران مجوس بیرون بیاورند و به زیر سلطۀ حکومت عرب بکشانند و به فرمانبرداری از خودشان وادارند! بلکه عربها به پا خاستند تا جملگی مردمان را از پرستش بندگان بیرون بیاورند و به پرستش یزدان یگانۀ جهان بکشانند، همان گونه که ربعی پسر عامر، قاصد مسلمانان در مجلس یزدگرد گفت: خدا ما را فرستاده است تا مردمان را از پرستش بندگان بیرون بیاوریم و ایشان را به پرستش یزدان یگانه برسانیم، و آنان را از تنگای دنیا رها گردانیم و به فراخنای آخرت داخل نمائیم، و ایشان را از جور و ستم آئینها برهانیم و به عدالت و دادگری اسلام نائل گردانیم.

اینجاست که سید قطب رحمه الله می گوید: انا من أمة الجنسية فيها [العقيدة]والوطن فيها [دار الإسلام] والحاكم فيها هو [الله] والدستور فيها [القرءان]من از امتی هستم که ملیت در آن عقیده…وطن در آن دارالاسلام…فرمانروا در آن تنها الله…و قانون اساسی در آن قرآن است.

به این شکل سید قطب رحمه الله در جمله ای مختصر اما پر معنی در مورد دین اسلام می گوید:”إنَّ هذا الدّين لا يقومُ على أكتافِ المترخّصين”. «این دین بر شانه‌های افراد تساهل‌پیشه و رخصت‌طلب برپای نمی‌شود».

اهل سنت و جماعت بلوچ آینده سازان آینده ی جامعه بلوچستان

اهل سنت و جماعت بلوچ آینده سازان آینده ی جامعه بلوچستان

به قلم: محمد اسامه

امروزه جامعه ی بلوچستان به چند آفت عمومی و خاص گرفتار شده است:

  1. آفت احزاب سکولار خیانت پیشه که کارنامه تجربه ای هشتاد ساله در بلوچستان پاکستان برای تمام بلوچها به جا گذاشته اند
  2. مولوی های خائنی که جزو دارودسته منافقین یا سکولار زده ها هستند که با ادبیات شبه اسلامی برای سکولاریسم و احزاب سکولار فعالیت دارند و مسلمین را به امور کاملاً فردی و شخص مشغول کرده اند
  3. اهل بدعتی که به انواع تفکرات اهل ارجاء و مرجئه و نوعی از اهل تصوف منحرف و فاسد قرنهاست در حال تخریب جوامع اسلامی هستند
  4. احزاب به ظاهر اسلامگرائی که هدفشان اصلاح جامعه است اما هر یک به فرقه و گروه و دسته ی خودشان دعوت می دهند و به این فرقه بازی دلخوش شده اند

در برابر این جریانات و فرقه های مختلف، امید و انتظار مومنین، به اهل سنت و اهل جماعتی است که بر اساس ادله الفقه امام ابوحنیفه رحمه الله و سایر ائمه در حرکتند و آینده سازان جامعه بلوچستان هستند.

ادله الفقه امام ابوحنیفه که ادله الفقه تمام ائمه ی اسلام است عبارتند از:  1- قرآن 2- در صورت نبود آیه ای از قرآن : احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم 3- در صورت نبود آیه و حدیثی صحیح: قول صحابی 4- در صورت نبود آیه و حدیث و قول صحابی: قیاس یا اجتهاد از منابع سه گانه ی قبل

ابن منظور به صورت مختصر می گوید «أَدِلَّةِ الشَّرْعِ» یعنی: الكتاب والسنة، یعنی: القرآن والحديث.[1]

پس ای پیروان منهج صحیح اسلامی، در برابر این منحرفین بایستید و اجازه ندهید این منحرفین و بخصوص این مولوی های رسانه ای که شعارهای گنده تر از دهنشان می زنند و کلاً در مسیری غیر از مسیر اهل سنت و جماعت هستند با آینده ی ملت ما بازی کنند.

شما مومنین اهل سنت و اهل جماعت هرجا و هرکجا که هستید، با چنگ زدن به ادله الفقه و با به کارگیری حکمت در دعوت دست و پاهایتان نلرزد، مبادا در برابر طرفداران این اهل بدعت و قدرت رسانه ای آنها ایمان و اعمالتان سست گردد. هریک از شما ظرفیت این را دارید که رهبری یک جامعه را برعهده گیرید؛ پس، این ظرفیت و پتانسیل را با کار و اهداف پوچ و اتلاف وقت، مثل مشغول شدن به مسائل اختلافی قابل چشم پوشی مذاهب و فرقه های اسلامی و صدمه زدن به اتحاد اسلامی از بین نبریم.

ما اهل سنت و جماعت به یاد داشته باشیم که ایمان و اعمال ما، کاخ های دشمنان سکولار و اشغالگر خارجی و مزدوران محلی آنها و همچنین کاخهای آرزوهای اهل بدعت و منحرفین و فرقه بازهای داخلی را خواهد لرزاند.

اهل سنت و جماعت در میان بلوچها و بخصوص در میان حنفی های معتزله و مرجئه زده بسیار مورد ستم قرار گرفته اند، امروزه می توانیم با قدرت رسانه ای بی سابقه ای که در اختیار داریم با ترک فرقه بازی و مشغول کردن خود به مسائل اختلافی شیعی – سنی یا مسائل اختلافی با سایر مدارس فقهی و فکری میان اهل سنت، احکام شریعت مقدس اسلام بر اساس قرآن و احادیث صحیح را با چنگ و دندان، محکم بگیریم و رهایشان ننماییم.

این را بدانیم که وظیفه ی ما بیدار کردن شیران در جامعه برای تغییر جامعه است که تعداد این شیران همیشه کم بوده است، نه بیدار کردن گوسفندان لجباز و متعصب زیادی که هر یک در طویله ی یک حزب و جریان سکولار یا در آغل یک مولوی رسانه ای اهل بدعت قرار گرفته و لجبارانه تسلیم حق نمی شوند.  

بگذار یک بار برای همیشه به حیات ننگین زندیقان و سپس اهل تفرق و ضرار سازها و فرقه بازهای معتزله زده و مرجئه در جامعه ی خود خاتمه دهیم.


[1]  أبو الفضل جمال الدين محمد بن مكرم ابن منظور (2003م). لسان العرب، ج7 حرف السين (سنن). دار صادر. ص. 280 و281./ «وإذا أطلقت في الشرع فإنما يراد بها ما أمر به النبی، ونهى عنه وندب إليه قولا وفعلا مما لم ينطق به الكتاب العزيز؛ ولهذا يقال: في أدلة الشرع: الكتاب والسنة أي: القرآن والحديث»

لباس زن غربی …بین بی‌حیایی و ازبین‌رفتن نجابت و حشمت!

لباس زن غربی …بین بی‌حیایی و ازبین‌رفتن نجابت و حشمت!

کاتب: تسنیم راجح
ترجمه: فریبا کریم نژاد

چگونه مکتب سکولاریستی فمینیسم که خواستار آزادی زنان و برابری آن‌ها با مردان است، پذیرفت که بدن‌ زنان را برای هر بیننده‌ای به شکلی که امروزه می‌بینیم  مشروعیت بخشد؟!

چگونه مردان سکولار شهوتران، طراحان لباس و مخترعان مد و مدلینگ، زن را سرمست و به هیجان انداختند، او نیز متقاعد شد که برهنگی نماد قدرت و نشان‌دهنده‌ی آزادی اوست؟!

چگونه مدافعان سکولار حقوق زنان به خود قبولاندند که لباس زنان باید بسیار برهنه‌تر از لباس مردان باشد که برای همین هدف نیز در نظر گرفته شده است؟

شلوارهای ورزشی کوتاهی که برای زنان در نظر گرفته شده بسیار کوتاه‌تر از مردان است.

بر کسی پوشیده نیست که لباس رسمی زنان سکولار غربی شامل یک دامن کوتاه و تنگ است که پاهای آن‌ها را نمایان می‌کند، در حالی‌که لباس رسمی مردان شلواری بلند و گشاد است.

آیا فمینیست‌ها از این موضوع بی‌اطلاع و ناآگاه بودند؟ یا آن‌ها واقعاً متقاعد شده‌اند که برهنگی نماد قدرت است؟‌‌!

انتشار اسلام به زور شمشیر بوده است یا به فتح دل ها!؟

انتشار اسلام به زور شمشیر بوده است یا به فتح دل ها!؟

به قلم: رحیم بخش براهویی

اگر چند این شبه را مبارزین قلم بدست اسلام جواب گفته‌ اند ولی در اینجا میخواهم ادعای پروفیسوران و منتقدین دین مبین اسلام را از روی تاریخ و منطق بررسی نموده،تا ببینیم آیا ادعای شان واقعیت دارد و یا خیر!
این بحث را مختصرا در دو نکته(در موضع ضعف مسلمین و در موضع قدرت مسلمانان)بررسی می‌کنیم انشاءالله.
نکته اول- در حالت ضعف مسلمین(مکه مکرمه قبل از هجرت): پیامبر  ۱۳ سال در مکه مردم را روز و شب، پنهان و آشکارا به دین اسلام دعوت نمود،در این زمان نه خبر از شمشیر است و نه زور،بلکه مسلمانان به دعوت پیامبر اسلام را از جان و دل قبول نمودند و به آن پای‌بند باقی ماندند. اگر چند از طرف مخالفین دعوت پیامبر تحت فشار و عذاب های سختی قرار گرفتند از جمله پدر و مادر عمار(رض) بعد از شکنجه های گوناگون به شهادت رسیدند و لکن از ایمان خود نگشتند. و همچنین حضرت بلال(رض) را به روز گرم تابستان در صحرای سوزان عرب به روی ریگزار به پشت خوابانده و به روی سینه آن مبارک سنگ سوزان را می‌گذاشتند تا از ایمان خود منصرف شود ولی آنجناب نه تنها تسلیم آنها نه شد بلکه به ایمانش نیز افزوده شد و میگفت:(خدا یکیست،خدا یکیست.)
حالا سوال اینجاست، چرا کسانیکه ایمان آوردند و تحت فشار و عذاب های گوناگون‌ قرار گرفتند از ایمان خویش نگشتند تا به حدی‌ که از جان خود هم گذشتند.؟
پس به گفته شما اگر به زور ایمان آوردند(که البته چنین نیست) پس باید با همان زور شمشیر و عذاب های سخت و دردناک از ایمان خود منصرف میشدند، پس چرا از ایمان خود بر نگشتند؟
نکته دوم-در حالت قوت مسلمین(مستقر شدن پیامبر و یارانش  در مدینه منوره): پیامبر خدا بعد از هجرت به مدینه منوره قدرت سیاسی را به دست گرفت و با یهود پیمان نامه امضا نمود و در یکی از موارد آن تعهد نامه ذکر شده بود که هر کس می‌تواند مطابق دین خود عمل کند!
حالا باز هم می‌گویید اسلام به زور شمشیر پیش رفته، و مسلمانان عقیده خود را به دیگر ملل جهان به زور تحمیل نموده است؟ اگر راستگو هستید پس یک سند تاریخی بیاورید!
واگر منظور شما غزوات (پیامبر صلی الله علیه وسلم) است، پس باز هم شما در اشتباه هستید چون غزوات پیامبر خدا علت های متفاوتی داشت از جمله یکی آن علت دفاع از مدینه و دین آن مردم بود چنانچه رومی ها ۲ بار (غزوه تبوک و موته) خواستند بالای مدینه حمله کنند که در هر دو بار پیامبر خدا در مقابل آنها به فرستادن لشکر به منظور دفاع از جان،مال و دین مردم پرداخت.
آفتاب با دو انگشت کی شود پنهان!

اصل دین در معانیی مختلف

اصل دین در معانیی مختلف

به قم: مولوی سید محمد رخشانی بادینی

اصل دین یعنی «الا اله – الا الله» از کانال «محمد رسول الله صلی الله علیه وسلم» . شخصی که کفر به طاغوت می کند و بعد از شیطان به کفار پنجگانه ی : الَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج:17) کفر می کند و بعد به الله ایمان می آورد اصل دین را دارد.

اهل علم وقتی در جمله ای لفظ “اصل دین” را ذکر میکنند، منظورشان همیشه «الا اله – الا الله» نیست که ناقضش کافر است!! بلکه منظورشان بعضی مواقع، بیان یکی از شرایع مهم اسلام است که با لفظ اصل دین بیان میکنند، به عنوان مثال چند قول از علماء را ذکر میکنیم؛

  1. از امام علی رضی الله عنه روایت شده است که؛ “کانت الصلاة أصل الاسلام و قوام الدین”[أمالی ابن بشران ص ۲۲۲ و ص۵۱۲] نماز اصل اسلام و قوام دین است.
  2. امام قاسم الجوعی رحمه الله میگوید؛” اصل الدین الورع”[الزهد و الرتقائق للخطیب بغدادی ص ۳۲/ ص ۷۶] اصل دین، ورع پرهیزگاری است.
  3. امام قاسم بن سلام رحمه الله میگوید؛”الطهور من اصل الدین و المفروض”[الطهور قاسم بن سلام ص۲۳۵]تمیزگی و طهارت از اصل دین و واجبات است.
  4. امام ابن بطة العبکری رحمه الله میفرماید؛”فاعلم رحمک الله؛ ان اصل الدین النصیحة”[الابانة الکبری ۲/۵۴۶]پس بدان الله رحمتت کند؛ همانا نصیحت اصل دین است.
  5. این تیمیه  میفرماید؛”فان اصل الدین هو حسن النیة و اخلاص القصد”[مجموع الفتاوی ۱۶/۵۸] براستی که اصل دین حسن نیست و اخلاص قصد است. و میفرماید؛”و اصل الدین العدل الذی بعث الله الرسل باقامته”[مجموع الفتاوی ۱۹/۲۴]اصل دین عدالتی است که الله تعالی رسل را برای اقامتش مبعوث کرده است.و میفرماید؛”اصل الدین فعل الواجبات و ترک المحرمات”[مجموع الفتاوی ۲۲/۱۳۶]اصل دین انجام واجبات و ترک محرمات است. و میفرماید؛”فان اصل الدین هو الامر بالمعروف و النهی عن المنکر”[۲۷/۴۴۲] همان اصل دین امر به معروف و نهی از منکر است.
  6. امام ابن قیم رحمه الله میفرماید؛”اصل الدین الغیرة، و من لا غیرة له لا دین له”[الداء و الدواء ۶۸]اصل دین غیرت است، پس کسی که غیرت نداشته باشد دین ندارد.

پس روشن شد که اهل علم رحمهم الله هنگام بحث از یک مسئله ی مهم شریعت آنرا به اسم “اصل دین” یاد میکنند چراکه اصل دین را به؛ کلام محکمی که هیچ شبهه ای در آن نیست تعریف کرده اند. و منظورشان از این کلام اصل دینی نیست که ناقضش کافر باشد یعنی اگر کسی مثلا غیرت نداشت کافر می شود.

بعد از ایمان و نماز و اهل جماعت شدن،عزت و کرامت تنها در راه جهاد است

بعد از ایمان و نماز و اهل جماعت شدن،عزت و کرامت تنها در راه جهاد است

به قلم: محمد اسامه

بسیاری از مردم مسلمان با آنکه می گویند ما در کنار اهل سنت بودن اهل جماعت هم هستیم اما نمی دانند اهل جماعت بودن یعنی چه و چگونه باید اهل جماعت شوند.

می دانند که رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور داده به جماعت و اهل جماعت شدن و می فرماید: فَعَلَيكُمْ بِالجَمَاعَةِ، فَإِنَّمَا يأْكُلُ الذِّئْبُ مِنَ الغَنمِ القَاصِيَةَ[1] حتماً با جماعت باشید زیرا گرگ، گوسفند متواری از گله را به راحتی می خورد.

اما نمی دانند این جماعت چیست و چگونه اهل آن شوند؟ خیلی ها خیال می کنند اهل جماعت شدن یعنی نمازها را به جماعت خواندن و این نهایت آگاهی آنهاست.

جماعت در برابر تفرق و فرقه بازی آمده است، یعنی اهل دارالاسلام و تابع حاکمیت بر دارالاسلام بودن در آنچه موافق شریعت باشد و دوری کردن از فرقه ها و فرقه بازها.

کسی که اینگونه اهل جماعت می شود و در غیر معصیت الله تایع حاکمیت بر دارالاسلام می شود جهاد با دشمنان اصلی مهم ترین وظیفه اش می شود؛ امروزه به قول سید قطب و تمام اهل دعوت و جهاد، آمریکا شیطان بزرگ و یک «عدو صائل» است که بغیر از جنگ و کشتار چیز دیگری نمی داند و تنها با جهاد می توان پاسخ ستم هایش را داد و باید بر این دشمن اصلی تمرکز کرد و از هرگونه جنگ جانبی و انحرافی و بازکردن جبهات انحرافی دوری کرد.

قافله مومنین اهل دعوت و جهاد است که می تواند ماشین کشتار آمریکا و متحدین آن در ناتو و مزدوران محلی آنها را برای همیشه خاموش کند؛ برای محافظت و دفاع از دین و عقیده و نوامیس مان تنها عملی که با آن می توانیم با طاغوت آمریکا و متحدین و مزدورانش مقابله کنیم مسیر جهاد و استشهاد است و بس . رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: ذُرْوَةُ سَنَامِ الْإِسْلَامِ.[2] جهاد، قله ی رفیع اسلام است. و گروههای متفرق هرگز به این قله نرسیده اند واهل دعوت و جهاد جز با اهل جماعت شدن و جهاد و مبارزه با دشمنان اصلی اسلام و جز با تمرکز بر دشمن اصلی یعنی آمریکا و متحدینش هرگز به عزت و سرافرازی دست پیدا نخواهند کرد.

بگذار اهل تفرق و فرقه بازها و ضرار سازها هر چه می خواهند برای خود ببافند، آنها را با آرزوهایی که شیطان برایشان درست کرده تنها بگذار و در کنار اهل سنت بودن اهل جماعت شو و جهاد خودت را بر دشمن اصلی در جبهه ی تشکیل شده توسط جماعت حاکم بر دارالاسلام تعریف کن و ادامه بده.


[1]   أخرجه أبو داود (547)، والنسائي (847- 846)  وأحمد (21710)

[2]  ترمذی (2616)

طی حکمی از سوی پزشکیان، جلال جلالی زاده نماینده مجلس ششم از سنندج بعنوان معاون امور اقوام، مذاهب، ادیان و اجرای قانون اساسی رییس جمهور منصوب شد.

صلوات فرستادن بر رسول الله -صلی الله علیه وسلم

صلوات فرستادن بر رسول الله صلی الله علیه وسلم

الله ﷻ می‌فرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾

الله و ملائکه‌اش بر پیامبر ﷺ صلوات و درود می‌فرستند پس ای مومنان بر او صلوات بفرستید و درودی نيكو….

اللهمّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد
وَ عَلی آلِ مُحَمّ
د

محمد بن ادریس شافعی رحمه الله میفرماید:

بسیار صلوات فرستادن بر رسول الله -صلی الله علیه وسلم- را در هر حالتی دوست‌ دارم و من در روز و شب جمعه، آن را پسندیده‌ تر می‌دانم و قرائت سوره کهف در شب و روز جمعه را بخاطر آنچه در آن آمده، دوست دارم.

الأم ۱/۳۵۵

رسول الله ﷺ می فرماید:

«البَخِيلُ مَنْ ذُكِرْتُ عِنْدَهُ فَلَمْ يُصَلِّ عَلَيَّ».

«بخیل کسی است که نام من نزد او برده شود و بر من درود نفرستد».

صحيح الجامع۲۷۸۷

اللهم صل علی محمد و علی آل محمد

به بهانه تظاهرات بلوچهای سکولار در گوادر و…: دفاع گرگ‌ از آزادی زن یا، آزادی راه رسیدن به آنان

به بهانه تظاهرات بلوچهای سکولار در گوادر و…: دفاع گرگ‌ از آزادی زن یا، آزادی راه رسیدن به آنان

نویسنده: دلگوش فاضلی

چوپان گله گوسفندان را به آغل برد و همه درهای آن را بست. چون گرگ‌های گرسنه سر رسیدند، درها را بسته یافتند و از رسیدن به گوسفندان ناامید شدند. برگشتند تا نقشه ای برای آزادی گوسفندان از آغل پیدا کنند.

سرانجام گرگ‌ها به این نتیجه رسیدند که راه چاره، برپایی تظاهراتی جلوی خانه چوپان است که در آن آزادی گوسفندان را فریاد بزنند.

گرگ‌ها تظاهرات طولانی را برپا کردند و به دور آغل چرخیدند.

چون گوسفندان فریاد گرگ‌ها را شنیدند که از آزادی و حقوقشان دفاع می‌کنند، برانگیخته شدند و به آنها پیوستند.

آنها شروع به انهدام دیوارها و درهای آغل با شاخهایشان کردند تا اینکه دیوارها شکسته شد و درها باز گردید و همگی آزاد شدند.

گوسفندان به صحرا گریختند و گرگ‌ها پشت سرشان دویدند. چوپان صدا میزد و گاهی فریاد میکشید و گاهی عصایش را پرتاب میکردتا بلکه جلویشان را بگیرد. اما هیچ فایده ای نه از فریاد و نه از عصا دستگیرش نشد.

گرگ‌ها گوسفندان را در صحرایی بدون چوپان و نگهبان یافتند. آن شب، شبی تاریک برای گوسفندان آزاده بود و شبی اشتها آور برای گرگ‌های به کمین نشسته.

روز بعد چون چوپان به صحرایی که گوسفندان در آن آزادی خود را بدست آورده بودند رسید، جز لاشه های پاره پاره و استخوان های به خون کشیده شده، چیزی نیافت.

حکایتی است که بسیار شنیده اید!….اما تظاهرات گرگ‌های دنیا برای آزادی زن چقدر با این حکایت مشابهت دارد.

چون گرگهای انسان نما دیدند که رسیدن آنان به زنان مومن و پاکدامن به دلیل سرپرستی پدران و ماندن در خانه و به دلیل حجاب و نقاب غیرممکن است، تظاهراتی برپا کردند و خواستار آزادی زنان شدند. اما هدف آنان آزادیشان نبود بلکه آزادی، راه رسیدن به آنان بود.

زمانی که ما بزرگ بودیم چه اداب وعزتی داشتیم

زمانی که ما بزرگ بودیم چه اداب وعزتی داشتیم

کاتب: عبدالصمد براهویی

خالد بن ولید نامه ای رابه کسری پادشاه ایران نوشت وچنین گفت..
اسلام بیاور تا سالم بمانی والا مردانی رابه سویت روانه میکنم که مرگ را دوست دارند همانگونه که شما زندگی را..
زمانیکه کسری نامه راخواند نامه ای به پادشاه چین نوشت و از او تقاضای کمک و نجات کرد..
پادشاه چین جواب داد:
ای کسری من و مردانم توان مقابله با قومی را نداریم که اگر اراده کنند کوه را جابجا میکنند..
چه عزتی داشتیم..

آن زمان که بزرگ بودیم
➖➖➖

در دولت عثمانی..وقتی کشتیهای عثمانی ازجلوی لنگرگاههای اروپایی عبور میکردند..کلیساها از بصدا در آوردن ناقوسها خودداری میکردند ازترس اینکه مسلمین پیاده شده وآن شهر رافتح کنند…

آن زمان چه بزرگی ما داشتیم
➖➖➖
زمان حکومت عثمانی بردرب منازل دونوع کوبنده بود یک کوچک و یک بزرگ…
هرزمان کوبنده بزرگتر به صدا در میامد میفهمیدند که مردی پشت درب است پس مرد خانه برای باز کردن درب میرفت و هرزمان کوبنده ی کوچکتر به صدا در میامد میفهمیدند خانمی پشت در است پس خانم خانه برا گشودن درب منزل میرفت…
وهرزمان خانواده ای مریض داشتند بردرب منزل گل قرمزی آویزان میکردند تا مردم بدانند وصدایشان را بلند نکنند…

چه بسیار باعزت بودی
➖️➖️➖️
درشبی که لشکر صلاح الدین ایوبی برای فتح بیت المقدس خود را آماده میکرد… فرمانده بزرگ صلاح الدین ایوبی داشت به خیمه ها سر میزد ووارسی میکرد..ازاین خیمه صدای نمازخواندن اهلش میامد..دیگری اهل خیمه درحال ذکرکردن بودند..آنیکی درحال قرائت قرآن بودند..تا اینکه رسیدند به خیمه ای که ساکنینش خواب بودند..
به همراهانش گفت: بخاطر این خیمه شکست میخوریم..

چه اداب وعزتی داشتیم…….