از اهل بدعت برای ترک دعوت گلایه نکنید

از اهل بدعت برای ترک دعوت گلایه نکنید

کاتب: محمد اسامه

آنچه به دعوت بر منهاج نبوت معنی می بخشد حرکت بر اساس اولویتهایی است که پیامبر ما و تمام پیامبران از این اولویتها شروع کرده اند، مثل:

  •  کفر به طاغوت  که در هر جای قرآن و سنت صحیح اسمی از طاغوت آمده یعنی کفار و کفر به طاغوت یعنی کفر به کفار که بعد از شیطان و در میان انسانها کفار پنج دسته هستند که  عبارتند از: الَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج/17) 1- یهودی ها 2- مندائیان 3- مسیحی ها 4- زرتشتی ها  5- سکولاریستها (= احزاب = مشرکین)
  • برائت از مشرکین (سکولاریستها) که یکی از طاغوتهای پنج گانه ی میان انسانها هستند که علاوه بر کفر به آنها و عقاید آنها باید از خود آنها نیز برائت شود: وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ۙ وَرَسُولُهُ ۚ (توبه/3)
  • ایمان به الله : فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انْفِصَامَ لَهَا ۗ (بقره/256) یعنی بعد از کفر به طاغوت در تمام امور قلبی و زبانی و بدنی در برابر موضع «سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا» (بقره/285) گرفتن
  •  دشمن شناسی و درجه بندی شرعی دشمنان که با استناد به سوره ی روم که سوره ای مکی است مومنین قبل از صدها حکم و آداب دیگری که در مدینه یاد گرفته بودند بر دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان تسلط داشتند
  • اهل جماعت شدن و دوری از تفرق و فرقه بازی و حزب سازی و ضرار سازی «فَاعْتَزِلْ تِلكَ الفِرَقَ كُلَّهَا» و اهل جماعت شدن یعنی در دارالاسلام در غیر معصیت الله تابع حاکمیت شدن: تَلْزَمُ جَمَاعَةَ المُسْلِمِينَ وإمَامَهُمْ (بخاری 3606- مسلم 1847)
  • و…

اهل بدعت این اولویتها را برهم زده اند و بعضی از برادران و خواهران اهل دعوت از اینها گلایه دارند که چرا به جای پرداختن به امور جرئی و اکثراً تکراری به دعوت سکولاریستهای داخلی نمی پردازند که سالهاست به عنوان بزرگترین آفت میان مسلمین سربرآورده اند؟

بنده بر این باورم اینها اگر به اولویتهای شریعت باز نمی گردند بر اساس «بَلِّغُوا عَنِّي وَلَوْ آيَةً» (بخاری3461) از طرف من ابلاغ کنید هرچند يک آيه (=يک مسأله) باشد؛ باید تلاش کرد اینها در همان جایی که ایستاده‌اند بمانند و در حوزه هایی که تخصص ندارند و نیاز به بیان اولویتهای شریعت دارد ورود پیدا نکنن.

اینها در مواردی اگر کوک و روشن شوند باید وقت زیادی را برای رد شبهات و تخریبات خود آنها و دفاع از منهج صحیح که جاهلانه رد کرده‌اند یا نادیده گرفته اند هدر دهیم.

باید به اینها سفارش کرد فقط در مسائلی که تخصص دارند وارد شوند و چنانچه در مسائل غیر تخصص خود وارد شوند مردم و بخصوص جوانان را از مردابی بیرون می‌کشند و به مرداب دیگری می‌اندازند.

اینها اگر چون فرقه بازانی مثل مولوی عبدالغفار نقشبندی و سایر مولوی های هم مسیر با جیش العدل و انصارالفرقان و… وارد مسائل جهادی شوند جوانان را به قتال الفتنه می کشانند و یا اگر مثل ترشابی وارد مسائل عمومی و سیاسی شوند دقیقاً در نقش «الرویبضة» ظاهر می شوند که غیر از سرگروانی و آشفتگی و هرج و مرج عقیدتی و رفتاری ثمره ای برای مسلمین در بر ندارند و…

از امثال ترشابی و نقشبندی باید خواسته شود در همان آداب حیض و نفاس و دستشوئی و مسائل شخصی و کمی صرف و نحو که یادگرفته اید بمانید و جلوتر نروید که تخصص شما نیست تا فساد به بار نیاورید.

پس از جاهلان و اهل بدعت و گمراهان به خاطر عدم ورود به مسائل مهم اجتماعی و دعوت گلایه نکنید.

تناقض گوئی مولوی عبدالحمید در مجازات مرتدین بهائی شده و نصرانی شده توسط حاکمیت ایران

تناقض گوئی مولوی عبدالحمید در مجازات مرتدین بهائی شده و نصرانی شده توسط حاکمیت ایران

کاتب: عبدالرحمن براهویی

نه تنها مولوی عبدالحمید بلکه تمام علمای جهان اسلامی از ابتدا تا کنون بر مجازات مرتدین چون پیروان مسیلمه کذاب و سجاع و… توسط رسول الله صلی الله علیه وسلم و صحابه رضی الله عنهم اجمعز ابتدا تا کنون بر مجازات مرتدین چون پیروان مسیلمه کذاب و سجاع و… توسط رسول الله صلی الله علیه وسلم و صحابه رضی این اجماع دارند.

با آنکه در مذهب امام ابوحنیفه و مذهب امام جعفر صادق بر سر کشتن زن مرتد شده در شرایطی اختلافی با سایر مذاهب اسلامی وجود دارد اما در کشتن مرد مرتد شده بین هیچ یک از مذاهب اسلامی اختلافی وجود ندارد و مولوی عبدالحمید هم این حقیقت را می داند اما زمانی که نوبت به مجازات مسلمین مرتد شده به دین بهائی یا نصرانیت توسط حاکمیت ایران می رسد دم از دفاع از حقوق بهائی ها و… به عنوان شهروند ایرانی می زند!

آیا بهائیت دین جدید نیست؟ آیا بهائی ها دین خودشان دین جدیدی نمی دانند؟ آیا تمام کسانی که دینی غیر از دین اسلام داشته باشند کافر هستند یا خیر؟

أبو الحسين المَلَطي العسقلاني (متوفى: 377هـ) در کتابش مي‌فرمايد: «وَجَمِيع أهل الْقبْلَة لَا اخْتِلَاف بَينهم أَن من شكّ فِي كَافِر فَهُوَ كَافِر لِأَن الشاك فِي الْكفْر لَا إِيمَان لَهُ لِأَنَّهُ لَا يعرف كفرا من إِيمَان فَلَيْسَ بَين الْأمة كلهَا الْمُعْتَزلَة وَمن دونهم خلاف أَن الشاك فِي الْكَافِر كَافِر» [التنبيه والرد على أهل الأهواء والبدع1/40]

و همه اهل قبله در بينشان اختلافي نيست در اينکه کسي که شک در کافر بودن کافر بکند، پس او کافر است؛ زيرا شخص شک کننده در کفر برايش ايماني نيست به اين دليل که کفر را از ايمان باز نمي‌شناسد. پس در بين امت همه شان از معتزله و غيرشان اختلافي نيست در اينکه کسي که شک بکند در کافر بودن کافر او کافر است.

پس بر اساس اتفاق تمام مذاهب اسلامی می توان گفت که بهائی ها مثل یهودی ها و نصرانی ها و زرتشتی ها و بودائی ها و امثالهم کافر هستند و کسی که در کافر بودن این کفار شک کند خودش دچار کفر شده است.

در این صورت حکم مسلمانی که دین اسلام را رها کند و وارد دین دیگری شود و کافر شود چیست؟

پاسخ به این سوال بسیار ساده است به شرطی که شخص خواهان پاسخ صحیح باشد.

نکته ی پایانی در مورد حکم ايراد گرفتن از مجازات ارتداد و کشتن شخص مرتد اینکه اگر شخص مسلمان شبهه اي مستند به قرآن و سنت داشته باشد و به خطا تاويل کرده باشد، در اين صورت این شخص دارای عذر معتبر شرعی است و باید اقامه حجت نبوی شود، اما اگر شخصي منافق زنديق سکولار مثل حبیب سربازی و مهیم سرخوش و امثالهم باشد و قصدش طعن زدن به دين باشد، و ضمن اقامه ی حجت نبوی باز بر کفر گوئی خودش اصرار کند و دچار لجباری شود در اين صورت این شخص سکولار هم کافری است مثل همان مرتدی که از او دفاع می کند.

پس قرار نیست مخالفت با سایر مذاهب اسلامی ما را به لجبازی و تناقض گوئی و حتی به کفر گوئی بکشاند.

آیا شیعیان در نقل آرائی که به نظر ما اشتباه است معذورند؟

آیا شیعیان در نقل آرائی که به نظر ما اشتباه است معذورند؟

کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی

کتاب «مِنهاجُ الکرامة فی مَعرفة الإمامَة» اثر ابو منصو، جمال الدین حسن بن یوسف بن علی بن مطهر حلّی‌ مشهور به علامه حلی (متوفای ۷۲۶ق) است که در آن با آوردن براهین عقلی و دلایل نقلی فراوان، به اثبات حقانیت مذهب شیعه و امامت علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) و فرزندانش پرداخته است.

شیخ الاسلام ابن تیمیه نیز کتاب «منهاج السّنة النبويّة فى نقض الشيعة القدرية» را در ردّ این کتاب ابن مطهر حلی نوشت، اما نکته ی جالب این است که شیخ الاسلام ابن تیمیه در مواضعی از منهاج السنة، شیخِ امامیه یعنی حلّی را در نقل‌هایی که به نظرابن تیمیه غلط است معذور به تقلید می‌داند.

این نکته ی مهمی در مورد تمام آثار مذاهب اسلامی است و چنانچه در این باب تشدد کنیم، باید تمام کتاب‌های علم مذاهب اسلامی را در صندوقی بیندازیم و قفل کنیم!

نکته ی دیگر اینکه، گاه پییروان یک مذهب در نقل از خودشان و مخالفینشان بسیار اشتباه کرده‌اند و این امور نیازی به تشدد و شلوغی ندارد!

بلکه از این بیشتر، ابن حجر هیتمی (974 ه‍ــ) در الفتاوی الحدیثیة (صص/81-80) نقل کرده که یکی از اهل کلام، قاضی عیاض (544 ه‍ــ) را در علم اصول دین تضعیف کرده است، زیرا فکر می‌کرده که قاضی عیاض عقیده‌ی علو و فوقیت الله را به بعضی از متکلمین اشعری نسبت داده است!

یا دیده می شود که ابن بزیزه (662 ه‍ــ) که از کبار علمای اشاعره است در شرح ارشاد جوینی (ص/225) نوشته است: «ومذهب المحدثين أنه في كل مكان، ذهب إليه البخاري وغيره من المتقدمين والمتأخرين!»، یعنی: مذهب محدثین این است که الله در همه‌جا هست، بخاری و غیر ایشان از متقدمین و متأخرین قائل به چنین چیزی هستند!

شکی نیست که مذهب محدثین و امام بخاری غیر از این است، اما کسی در علامه ابن بزیزه هم طعنه می‌زند و ایشان را به تدلیس و بهتان متهم می‌کند؟ یا می‌گویند که اشتباه کرده است و چنین نبوده که دروغ بگوید؟! اشتباه در نقل اقوال مذاهب بسیار رخ می‌دهد و لزوماً به سبب دروغگویی و تدلیس نیست.

پس، در برخورد با آراء مذاهب مختلف اسلامی حنفی، زیدی، جعفری، مالکی، شافعی، حنبلی و آثار مختلف علمای اسلامی، و با سعه ی صدر برخورد کنیم و چنانچه عذرمعتبر شرعی برای علماء و پیروان مذهب خود قائل هستیم برای علماء و پیروان سایر مذاهب اسلامی هم قائل شویم.

فوری، فتوای غافلگیر کننده ی صد نفر از علمای برجسته امت درباره‌ی موضع‌گیری در قبال وقایع غزه

فوری، فتوای غافلگیر کننده ی صد نفر از علمای برجسته امت درباره‌ی موضع‌گیری در قبال وقایع غزه

ارائه دهنده: سید محمد رخشانی

صد نفر از علمای برجسته امت، پس از بیانیه‌ی شیخ مفتی سلطنت عمان درباره‌ی موضع‌گیری در قبال وقایع غزه، فتوایی غافلگیرکننده صادر کردند.
در صدر این گروه، شیخ محمد الحسن الددو و رئیس هیئت علمای فلسطین در غزه، دکتر مروان أبو راس حضور دارند.
یک فراخوان جهانی تحت عنوان:
“ندای مسجدالاقصی و غزه”
این فراخوان از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است و مطالعه و درک اصطلاحات آن ضروری است. این پیام متناسب با گستردگی نبرد و شدت حمله به امت اسلامی است؛ بیانیه‌ای قاطع و محکم، با معنایی عمیق و ساختاری دقیق.
خداوند از ما و آنان بپذیرد و امت را به راه صواب هدایت فرماید.
متن بیانیه
بسم الله الرحمن الرحیم
ندای مسجدالاقصی و غزه
خداوند متعال می‌فرماید:
“همانا کسانی که دلایل روشن و هدایت الهی را که ما بر مردم در کتاب نازل کرده‌ایم، کتمان می‌کنند، خداوند آنان را لعنت می‌کند و لعنت‌کنندگان نیز لعنتشان می‌کنند.”
(سوره بقره – آیه ۱۵۹)
بر اساس این تکلیف الهی، و در اجرای مسئولیت شرعی، و به‌منظور اظهار حق و جهاد با کلمه، علمای امت، نخبگان، هیئت‌ها، شخصیت‌های عمومی و توده‌های مردم از سراسر جهان، بر اصول شرعی زیر تأکید می‌کنند:

۱. مشروعیت جهاد مقاومت


حمایت از مقاومت برای دفع تجاوز دشمنان علیه مسجدالاقصی و کل ملت فلسطین، جهاد مقدس و اوج قله‌ی اسلام است.

۲. حمایت از مقاومت فلسطین


حمایت از مقاومت شجاع فلسطین واجب است، آنان از ما هستند و ما از آنان. هر که با آنان دوستی ورزد، دوست ماست و هر که با آنان دشمنی کند، دشمن ماست. و هر کس که با یهودیان و مسیحیان دوستی ورزد و آنان را علیه مسلمانان یاری کند، از دین اسلام مرتد شده است.

۳. فلسطین، وقف اسلامی ابدی


سرزمین فلسطین وقف اسلامی است و هیچ‌کس حق ندارد حتی یک وجب از آن را واگذار کند. آزادسازی مسجدالاقصی و اهتمام به آن، یک اصل عقیدتی و حکم شرعی الهی است. فلسطین تا روز قیامت وقف اسلامی است و امت اسلامی بر حرمت هرگونه واگذاری آن به کفار اجماع دارد.

۴. ترک یاری غزه، گناهی بزرگ


کوتاهی در حمایت از غزه، فرار از جهاد است و بر تمام مردم این منطقه واجب عینی است که اقدام کنند. هیچ‌کس در این حکم مشورت نمی‌شود و هر کس از این مسئولیت شانه خالی کند، فراری از میدان نبرد است.

۵. وجوب جهاد دفاعی علیه اشغالگران


تجاوز یهودیان به قدس، مسجدالاقصی و فلسطین، مستلزم آن است که مسلمانان برای دفاع از دین، ناموس، زمین، جان و مال خود جهاد کنند. یکی از این موارد نیز برای وجوب جهاد کافی است.

۶. بستن گذرگاه‌ها، خیانت به خدا و رسول


دولت‌های همسایه باید مرزها را برای ورود نیروهای مجاهد و کمک‌های انسانی باز کنند. به‌ویژه گذرگاه رفح که شریان حیاتی غزه است، نباید در هیچ شرایطی بسته شود. بستن آن، خیانت به خدا، پیامبر و مؤمنان است. هر کس که مانع درمان مجروحان غزه شود و موجب مرگ آنان گردد، مسئول مستقیم این جنایت است.

۷. گسترش دامنه نبرد در سراسر جهان


اگر دشمن به تجاوز خود ادامه دهد و بلافاصله متوقف نشود، این حملات به تشدید بحران و گسترش دامنه جنگ منجر خواهد شد.

۸. اشغالگر، غیرنظامی محسوب نمی‌شود


هر شخصی که زمین‌های فلسطین را غصب کرده و تابع رژیم اشغالگر است، یک مهاجم و محارب محسوب می‌شود و غیرنظامی بی‌گناه نیست، فارغ از ملیت یا توصیف او.

۹. وجوب بسیج عمومی مسلمانان


بر تمامی مسلمانان واجب است که هر آنچه در توان دارند برای مقابله با دشمن انجام دهند. یا مستقیماً با دشمن درگیر شوند یا در مقابل سفارتخانه‌های رژیم اشغالگر و حامیانش اعتراض کنند.

۱۰. تحریم اقتصادی دشمن


خرید کالاها و محصولات رژیم صهیونیستی و تمام شرکت‌ها و کشورهایی که از آن حمایت می‌کنند، حرام است و باید به‌عنوان نوعی جهاد اقتصادی با آن مقابله کرد.

۱۱. بطلان توافقات سازش و عادی‌سازی روابط


تمامی توافق‌نامه‌های صلح و عادی‌سازی روابط که پیش از این حمله به غزه امضا شده‌اند، از نظر شرعی باطل و فاقد اعتبار هستند. پیامبر اکرم (ص) در حدیثی صحیح فرمودند:
“تعهد مسلمانان یکی است، کم‌ترین فردشان نیز ملزم به آن است…” (صحیح بخاری و مسلم)


این بیانیه و فراخوان را در تمام شبکه‌های اجتماعی از جمله واتساپ، فیسبوک، اینستاگرام، ایکس (توییتر) و تلگرام منتشر کنید.
باشد که خداوند آن را در میزان حسنات شما قرار دهد و از شما بهره‌مند گرداند.
برادران خود را یاری کنید!

انتساب کتاب کلامی الفقه الأکبر به امام شافعی

انتساب کتاب کلامی الفقه الأکبر به امام شافعی

کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی

همچنانکه کتابی منسوب به امام ابوحنیفه رحمه الله تحت عنوان «الفقه الأكبر» وجود دارد مجله‌ی الأزهر نیز کتابی با عنوان «الفقه الأكبر» را چاپ کرد و روی آن اسم امام شافعی رحمه الله را نوشت که در آن به مسائل کلامی غیر سازگار با منهج امام شافعی پرداخته شده است.

بعد از نشر این کتاب، اهل بدعت به محتوایش استدلال کردند تا بدعت‌های کلامی خود را توجیه کرده و از مکانت این امام بزرگوار در میان مسلمانان سوء استفاده کنند.

نسبت این کتاب به امام شافعی رحمه الله قطعاً کذب است و در کتاب «کتب حذر منها العلماء» (2/293) دلایلی آمده که بعضی را به اختصار ذکر می‌کنیم:

  1.  کسانی که بیوگرافی امام شافعی را نوشته‌اند، آن را ذکر نکرده‌اند و علماء نیز از آن چیزی نقل نکرده‌اند.
  2. ناشر و کسی که کتاب را آماده کرده، نسخه‌های خطی که در تحقیق بر آن اعتماد شده را ذکر نکرده است.
  3. اسلوب کتاب، با اسلوب امام شافعی رحمه الله مغایرت دارد.
  4. مسائلی در این کتاب آمده که در زمان امام شافعی رحمه الله شناخته‌شده نبوده است.
  5. احادیث کتاب مسند نیست.
  6. حاجی خلیفه در کشف الظنون (1/1288) گفته است: «نسبت این کتاب به شافعی مشکوک است و ظن غالب این است که از تألیف یکی از کبار علماء می‌باشد!»

بر این اساس باید گفت که این کتاب ربطی به امام شافعی رحمه الله ندارد و همچنانکه در طول تاریخ افراد خیرخواه جهت خدمت به دین و یا بدخواهان جهت ضربه زدن به دین و بزرگان آثاری را تالیف کرده و به علما نسبت داده اند این اثر نیز در همین راستا توسط دیگران نگاشته شده و به امام شافعی رحمه الله نسبت داده شده است.

با ارتباط و کارفرمای مشترک جیش العدل و جولانی سوریه آشنا شوید

با ارتباط و کارفرمای مشترک جیش العدل و جولانی سوریه آشنا شوید

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

در تاریخ ۳ آبان ۱۳۹۲ گروه جیش العدل به یک گشت مرزبانی در منطقه سراوان حمله ی غافلگیرانه کردند که در پی این کمین ۱۴ نفر از اعضای پلیس مرزبانی ایران کشته شده و ۷ تن دیگر نیز مجروح شدند.

جیش العدل در بیاینه ی خود یکی از دلایل این حمله را دفاع از انقلاب سوریه تحت رهبری جولانی اعلام کردند و اینکه ایران در سوریه مداخله می کند.

اگر بسیاری از مردم در آن زمان متوجه نبودند که جنگ ایران در سوریه جنگ با آمریکا و ناتو و اسرائیل است بدون شک هم اکنون کم هوشها نیز متوجه شده اند که جولانی عامل آمریکا و ناتو و اسرائیل بوده است و هم اکنون این سه کافر بخشهایی از خاک سوریه را نیز به اشغال خود در آورده اند.

جیش العدل در آن زمان هم در جبهه ی آمریکا و ناتو و اسرائیل قرار داشت و در راستای اهداف این دشمنان اقدامات خود را برنامه ریزی می کرده است.

ارتباط رسانه ای بین جیش العدل و گروه چند نفره ی مُلا عبدالرحمن فتاحی از سربازان جولانی و حمایتهای آنها از همدیگر نیز در همین راستا بوده است.

جولانی هم اکنون نه تنها به تمام وعده های خود مبنی بر تشکیل حکومت اسلامی پشت کرده است بلکه با هدف قرار دادن و زندانی کردن مجاهدین و مومنین شریعت گرا انقلاب مردم سوریه را به آمریکا و شرکای آمریکا چون اسرائیل فروخته است و جامعه را به سمت و سوی جامعه ای لیبرال و سکولار به پیش می برد.

علاوه بر این، جولانی تبدیل به یکی دیگر از سپرهای اسرائیل در برابر مجاهدین شریعت گرا شده است و راههای کمک مجاهدین فلسطین از سوریه را به کلی مسدود کرده و محاصره ی مسلمین غزه را به نفع اسرائیل تکمیل کرده است.

امروزه اگر کسی بگوید هنوز نمی داند جیش العدل مزدور آمریکا و اسرائیل و شرکای منطقه ای آنهاست یا انسانی جاهل است که باید آگاه شود یا دروغگوی دغل بازی است که قصد فریب افکار عمومی مردم را دارد.

جوان بلوچ حق ندارد فریب شعارهای مکارانه ی اقتصادی و قومیتی و مذهبی این گروهک دست نشانده را بخورد و خودش را در راه اهداف دشمنان اسلام ومسلمین خرج کند.

جیش العدل گروهکی است که به دفاع از جولانی بر ضد ایران عملیات انجام داد و ایرانی ها را برای جولانی و اربابان جولانی به قتل رساند، حالا نگاه کنید کارفرمایان جولانی چه کسانی هستند تا متوجه شوید کارفرمای جیش العدل با کارفرمای جولانی یکیست.

سیر تاریخی تحول جولانی از یک نجدی انقلابی به یک نجدی دربار آمریکا و اسرائیل (5)

سیر تاریخی تحول جولانی از یک نجدی انقلابی به یک نجدی دربار آمریکا و اسرائیل (5)

ارائه دهنده: محمد اسامه

با استناد به منابع رسمی دوله و مقایسه ی منهج فکری و عقیدتی و عملی دوله با تفکرات و سیره ی عملی الشیخ محمد بن عبدالوهاب و علمای نجد متوجه خواهید شد که دوله مجری صادق تفکرات «نجدیت»  است و دوله یعنی عینی کردن تفکرات الشیخ محمد بن عبدالوهاب و تکرار تاریخ نجدیت در زمان حاضر، و هر کسی که ادعای «نجدیت» داشته باشد اما مثل دوله عمل نکند یا نسبت به تفکرات نجدیت جاهل است یا التقاطی است که نجدیت را با چیزهای دیگری قاطی کرده و یا شخصی است که منتظر فرصت است و هم اکنون زمینه ی تطبیق این منهج را مناسب نمی داند.

 در این صورت اگر کسی منهج دوله را منهج خوارج بداند بدون شک باید تمام پیروان نجدیت را نیز جزو خوارج حساب کند. البته منهج خوارج از مجموعه ای از افکار شکل گرفته است که باید تمام این صفات در شخصی متحقق شوند نه یکی یا چند صفت. به عنوان مثال ابن عباس رضی الله عهنما در مورد یکی از صفات خوارج می گوید: لا تکونوا کالخوارجِ، تَأوّلوا آیات القرآن فی أهل القبلة، وإنّما أُنزلت فی أهل الکتاب والمشرکین، فجهلوا علمها، فسفکوا بها الدماء، وانتهکوا. (سلیمان بن عبدالوهاب، الصواعق الإلهیّه، ص۳۸٫) مثل خوارج نباشید که آیات قرآن که در مورد اهل کتاب و مشرکین نازل شده اند را در مورد اهل قبله تاویل می کنند و شامل اهل قبله می‌دانند به این شکل به علم این آیات جاهل شده اند و معنای این آیات را درک نکردند، به همین دلیل به دنبال آن به تجاوز و ریختن خون مباردت کرده اند.

حالا با تمرکز بر این صفت، به نظر شما تنها دوله به ناحق مسلمین را مشرک می داند و بعد حکم کفار مشرک را بر مسلمین تطبیق می دهد یا این تفکر الشیخ محمد بن عبدالوهاب و تمام علمای پیرو نجدیت است؟ در این زمینه فرق عبدالعزیز الطریفی با ابوقتاده فلسطینی با ابومحمد مقدسی با هانی السباعی با طارق عبدالحلیم با دارودسته ی جولانی با مدخلیسم و سایر نجدی های مخالف دوله با دوله در چیست؟ هیچی. همه یک منهج دارند فقط دوله اهل تقیه نیست و در بیان و عمل به منهج نجدیت صادق است و صادقانه این تفکر اشتباه را بر مسلمین تطبیق می دهد و صادقانه این مسیر اشتباه را می رود اما اینها زبان بازی می کنند و منتظر فرصت مناسب هستند. 

 پس جولانی و گروهش پیروان تفکر نجدیت هستند که به تدریج از گروهی صادق مجری تفکرات نجدیت تبدیل به نجدی های سازگار با سیاستهای غرب شده اند چیزی مثل تمام نجدی های درباری با این تفاوت که این درباری ها در اختیار طاغوتهای محلی هستند و این طاغوتهای محلی هم مزدوران غرب، اما جولانی مستقیماً در اختیار کفار و طاغوتهای خارجی است و گرنه منهج فکری همه نجدیت است.

فقط کافی است به شعارهای گروههایی چون جیش العدل و انصارالفرقان و حتی افرادی چون نقشبندی و امثالهم نگاه کنید تا بدانید اینها نیز در همان مسیر جولانی و خادمی برای دربار آمریکا و اسرائیل در منطقه هستند.

اگر حبیب سربازی و سایر احزاب سکولار صادقانه عقاید سکولاریستی و مخالفت خودشان با تطبیق قوانین شریعت الله و تلاش برای تشکیل جامعه ای سکولار و خادم بودن خود برای اسرائیل و آمریکا و سایر دشمنان اسلام و مسلمین را از همین ابتدا آشکار می سازند و حتی با مراکز دانشگاهی صهیونیستها ارتباط آشکار برقرار می کنند اما امثال جولانی و جیش العدل و انصارالفرقان و … با شعارهای شبه اسلامی این مزدوری خود را زمانی آشکار می کنند که هزاران جوان اهل سنت را در همین مسیر با نام جهاد و دفاع از اهل سنت و… قربانی کرده باشند و به حاکمیت رسیده باشند.

در این زمینه می توان گفت متاسفانه این سکولاریستها از این به ظاهر اسلامگراها در برخورد با خودشان و مردم و الله صادقتر هستند.

جیش العدل و انصار الفرقان و سایر گروههای به ظاهر اسلامگرای بلوچ همین هستند، اگر جولانی بعد از اینهمه سال با ثمره ی بیشتر از یک میلیون کشته و چندین میلیون معلول و آنهمه ویرانی و… در نهایت سر از دربار آمریکا و ناتو و اسرائیل درآورد شک نداشته باشید همین الان گروههای جیش العدل و انصار الفرقان و سایر گروههای به ظاهر اسلامگرای بلوچ توسط همین دشمنان مدیریت و هدایت می شوند و هرگز قادر نخواهند بود در یک محیط کوچک هم قدرتی شبیه جولانی داشته باشند؛ چون شرایط منطقه و ایران هرگز این اجازه را به آنها نمی دهد.

پس اجازه ندهید این گروهها با خون و مال و ناموس و موجودیت و خاک شما و فرزندان شما تجارت کنند و به شعارهای شبهه جهادی آنها و شعارهای مذهبی و قومیتی آنها اهمیت ندهید.

ارتباط کانال مجازی بردگان ظالم با عبدالغفار نقشبندی فراری

ارتباط کانال مجازی بردگان ظالم با عبدالغفار نقشبندی فراری

کاتب: عبدالرحمن براهویی

در فضای مجازی و با شماره های فیک گروهها و کانالهای مختلفی وجود دارند که با گندگوئی هائی ادعاهای بزرگی از خود بروز می دهند.

یکی از این کالهای مجازی کانالی با عنوان « جنبش دادخواهان و آزادگان » است که از همان ابتدا توسط مولوی عبدالغفار نقشبندی فراری راه اندازی شده است و چون تعریف و تمجیدهای زیادی از نقشبندی در آن وجود دارد و با القاب قلمبه سلمبه ای که به قواره ای نمی خورد خودش را خطاب قرار می دهد قصد دارد چنین نشان دهد که کانال توسط خود نقشبندی اداره نمی شود بلکه توسط ادمین دیگری مدیریت می شود!

تنها کافی است بدانیم که مولوی نقشبندی جهت مشهور شدن و رسانه ای شدن خودش و با کنار زدن تمام ادله ی فقهی مورد تائید تمام مذاهب اسلامی در اثبات جرم زنا، آبروی آن دختر بلوچ را بر باد داد.

زمانی هم که اهل سنت و جماعت از او خواستند اگر می گوید این جرم برایش محرز شده است، چگونه و با استناد به چه دلیل فقهی؟ فرار را برقرار ترجیح داد و روانه ی پاکستان شد؛ چون فقط انحراف در استدلال و ضعف در اثبات شرعی نداشت بلکه با تحریک جوانان باغیرت و احساسی بلوچ باعث آنهمه خونریزی هم شده بود و باید حساب پس می داد.  

پس کار این کانال ظلم است نه دادخواهی، و گرداننده ی آن هم برده ی هوای نفسش و سایر اربابانش است نه آزاده ای که تابع ادله ی فقهی اسلامی و حتی ادله عقل سلیم عقلای جامعه باشد؛ بر این اساس باید اسم کانال مجازی نقشبندی را گذاشت کانال بردگان ظالم.

نقشبندی در این پیام آخرش می گوید که یاران قسم خورده ی ما در این کانال در حال فعالیت میباشند و از مردم می خواهد با خیالی آسوده به کانال بپیوندند!

 با چه خیال راحتی؟ زمانی که بزرگان مسلح شما با آنهمه ادعا و گردوخاک کردن توسط کارفرمایتان پاکستان و بحرین و دیگران مورد معامله قرار می گیرند الان انتظار داری مردم در فضای مجازی به امثال تو که در دامان سرویس جاسوسی پاکستان هستید و یا خودتان را به دارودسته ی رجوی چسپانده اید اعتماد کنند؟ در حالی که اعضای گروه رجوی را در قلب اروپا دستگیر و تحویل ایران می دهند و از کانال نفوذی های میان این گروهک تمام رسانه های آنها تحت اشراف اطلاعاتی ایران است.

تو مردم مسلمان و هوشیار بلوچ را چه فرض کرده ای؟

البته عبدالغفار اعلام می کند که هدف او دادخواهی از خون شهدای بلوچ و عفت ناموس بلوچ بوده و …

عبدالغفار باید بداند که این مردم اهل سنت بلوچ هستند که او را عامل تحریک جوانان و از مهمترین عامل فاجعه ی مسجد مکی زاهدان و … می دانند و علاوه بر آن او را مایه ی ننگ بلوچ ها در آبروریزی ناموسی آن خواهر بلوچ معرفی می کنند .

به یاد بیاوریم که یک یهودی نزد عمر بن خطاب رضی الله عنه که خلیفه ی مسلمیین بود آمد و گفت که برای دخترم خواستگار آمده و دخترم قبل از این، دچار جرم زنا با یکی دیگر شده است آیا این مساله را به داماد بگویم؟ عمر بن خطاب رضی الله عنه گفت اگر چنین کاری کنی تو را چنان می کشم که مایه ی عبرت تمام مردم شوی و دستور به پنهان کردن این جرم کرد.

علاوه بر این عمر بن خطاب رضی الله عنه سه صحابی رضی الله عنهم که شاهد جرم زنا بودند را شلاق زد چون به حد نصاب چهار نفر نرسیده بودند. این منهج اهل سنت و جماعت در مورد اثبات جرم زنا و پنهان کردن آن در صورت نرسیدن آن به حد شرعی یا اقرار طرفین است. عبدالغفار از منهج کدام شیطان برای این آبروریزی و تحریک جوانان احساسی نماز خوان استفاده کرد؟

تاریخ در کنار ظلم دیگران این خیانت و ظلم آشکار و بزرگ نقشبندی به خون و ناموس بلوچهای مسلمان را نیز ثبت خواهد کرد.

معیار مسلمان کردن دیگران است یا رساندن پیام دعوت؟

معیار مسلمان کردن دیگران است یا رساندن پیام دعوت؟

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

زمانی که با بعضی از برادران و بخصوص برادران «جماعت تبلیغ» در مورد اهمیت دعوت و کار صحیح عقیدتی و فکری با جوانان منطه ی خودمان جهت جلوگیری از غلطیدن آنها به دام افکار سکولاریستی امثال حبیب سربازی و سرخوش  و غیره و یا جهت جلوگیری از غلطیدن آنها به دام گروهکهای مختلف مسلح به ظاهر اسلامگرایی چون جیش العدل و یا جلوگیری از افتادن آنها به انواع مفاسد اخلاقی و رفتاری صحبت می شود جهت طعنه، با ذکر اینکه گروه آنها مثلا چند بودائی و … را در فلان کشور مسلمان کرده اند می گویند: تو چند نفر را مسلمان کرده‌ای؟!

اولاً چنین چیزی معیار نیست، چنانکه الله متعال فرموده است: وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا (عنکبوت/14) و نوح را به سوی قومش فرستادیم، او نهصد و پنجاه سال در میان آنها ماند . و فرموده است: وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ (هود/40) و جز افراد اندکی بدو ایمان نیاورده بودند!

همچنین  رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: عُرِضَتْ عَلَيَّ الأُمَمُ، فَرَأَيْتُ النبيَّ ومعهُ الرُّهَيْطُ، والنبيَّ ومعهُ الرَّجُلُ والرَّجُلانِ، والنبيَّ ليسَ معهُ أحَدٌ (بخاری 5725 – مسلم 220)  امت‌ها بر من عرضه شدند و پیامبری را دیدم که با او جماعتی (رهط یعنی گروهی تا ده‌نفر) بودند، و پیامبری را دیدم که یک یا دو نفر با او بودند، و پیامبری را دیدم که کسی با او نبود!

پس وظیفه‌ی داعی، دعوت است و نتیجه بر عهده‌ی او نیست؛ آنهم دعوتی که بر اساس آگاهی باشد و به آنچه دعوت می‌دهد آگاه باشد چنانکه الله فرموده است: قُلْ هَٰذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ ۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي ۖ وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (یوسف/108) بگو: این راه من است که من با آگاهی و بینش به سوی الله می‌خوانم و پیروان من هم [چنین‌اند]، و الله را منزه می‌دانم و از سکولاریستها ( =مشرکان = احزاب)  نمی‌باشم!

نکته ی دوم اینکه تقریباً تمام کافرانی که امروزه با آنها بحث می‌کنیم، مرتد سکولار شده هستند و نه کافر اصلی؛ یعنی زمانی مسلمان بوده‌اند و سپس کافری سکولار شده‌اند، نه اینکه از ابتدا کافر بوده باشند. پس یکی از مهمترین وظایف اهل دعوت این است که بذر ایمان را در دل مسلمانان کنونی بکارند و به تقویت ایمانشان بپردازند تا به دام کفر و گمراهی نیفتند و از ارتدادشان پیشگیری شود.

حتی اجداد دور کسانی چون ذکری هایی بلوچ نیز زمانی مسلمان بودند تا اینکه به دین جدید و کتاب جدید ایمان آوردند و کافر شدند.

 پس زمانی که می بینی امروزه اقوام مسلمان نزدیکت به عقاید و رفتارهای کفری سکولاریستها آلوده شده اند اولویت اول همین نزدیکان خودت هستند.

سیر تاریخی تحول جولانی از یک نجدی انقلابی به یک نجدی دربار آمریکا و اسرائیل (4)

سیر تاریخی تحول جولانی از یک نجدی انقلابی به یک نجدی دربار آمریکا و اسرائیل (4)

ارائه دهنده: محمد اسامه

نکته ی دیگر نقدهائی است که دکتر ایمن الظواهری در ریختن به ناحق خون مسلمین بر دوله وارد می کند که واقعیت است و همه ی اهل جهاد از چنین اشتباهاتی که دوله مرتکب می شود باید اعلان برائت کنند اما آیا این اعمال دوله باعث می شود که دکتر ایمن الظواهری آنها را خوارج بداند؟ آیا در تاریخ فقه اسلامی در این 14 قرن گذشته عالمی پیدا شده است که به خاطر این خطاها و اشتباهات آشکار حتی در حد حجاج بن یوسف ثقفی و تیمور لنگ و امثالهم، شخص یا جماعت یا حکومتی را خوارج نامیده باشد؟ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (مائده/8) ای کسانی که ایمان اورده اید بر ادای واجبات الله مواظبت داشته باشید و از روی عدالت گواهی دهید، و دشمنانگی قومی شما را بر آن ندارد که ( با ایشان ) عدالت نکنید. عدالت کنید که عدالت ( به ویژه با دشمنان) به پرهیزگاری نزدیکتر است. از الله بپرهیزید که الله آگاه از هر آن چیزی است که انجام می‌دهید .‏

زمانی که دکتر ایمن الظواهری منهج دولت عراق اسلامی را منهج شرعی صحیحی می داند این منهج از زمان ابومصعب زرقاوی در جزوه «هذه عقيدتنا وهذا منهجنا» بر اساس منهج نجدیت تهیه و نشر می شود و در زمان مجلس شورای مجاهدین و دولت عراق اسلامی ابوعمر بغدادی و دولت اسلامی ابوبکر بغدادی و ابوابراهیم هاشمی تا کنون ثابت مانده است؛ شما تنها یک مورد از 36 بند موجود در این جزوه یا سایر منابع رسمی اینها را پیدا کنید که منهج اینها تغییر کرده باشد، حالا چه چیزی باعث شد که منهج دولت عراق اسلامی که نجدیت بود در سال 1385ش منهج شرعی صحیحی باشد اما همان منهج نجدیت بدون آنکه تغییری کند در زمان ابوبکر بغدادی و در سال 1392ش تبدیل می شود به منهج خوارج و غیر شرعی می شود؟! و با این تهمت آنهمه خون ریخته می شود و به ناموس آنهمه مسلمان تجاوز می شود و زمینه های سایر ذلیلی ها برای مسلمین فراهم می شود، دقیقاً اتهامی شبیه به همان اتهام ارتدادی که دوله در بند 20 همین جزوه به شیعیان می زند و آنها را قتل عام می کند!

پس اگر تنها سواد خواندن و نوشتن دارید یا سواد هم ندارید بلکه دارای قلبی سلیم هستید اصلاً اهمیت ندهید که فلانی در مورد فلان شخص یا جماعت چه گفته است بلکه تنها به دلایل و مستندات و استدلال آن اهمیت بدهید. امام شافعی رحمه الله می گوید: لَيسَ لأحَدٍ دُونَ رسول الله أن یقول إلا بالإستدلال، غیر از رسول الله هیچ شخص دیگری حق ندارد بدون ارائه دلیل نظر بدهد. می گویند: دوله خوارج است؛ چرا؟ چون فلانی و فلانی گفتن. می گویند: شیعه جعفری مرتد است؛ چرا؟ چون فلانی و فلانی گفتن. این دلیل نمی شود. اعتبار شرعی آراء و فتواها، مبتنی بر دلیل و مدرک و سند شرعی است نه اشخاص، و بعد از رسول الله صلي الله عليه وسلم هیچ شخصی چنان جایگاهی نخواهد داشت که شخصیتش برای پذیرش حکمش کافی باشد.

پس این ادعای دکتر الظواهری در خوارج نامیدن دوله هیچ مبنای شرعی ندارد و شیخ ایمن و سایر شیوخ اکثراً نجدی ساکن در دارالاکفرها و هیئتهای شرعی احزاب متفرق و صحوات که به ناحق فتوای خوارج بودن دوله را دادند در کشتار آنهمه مسلمان و تجاوز به آنهمه نوامیس مسلمین به بهانه ی خوارج بودن شریک هستند.

الله متعال می فرماید: لِکُلّٖ جَعَلۡنَا مِنکُمۡ شِرۡعَهٗ وَمِنۡهَاجٗا (مائده/48) برای هر ملّتی از شما راه و برنامه‌ای واضح و آشکار قرار داده‌ایم. ابن عباس می گوید: منظور از منهاج، راه و روش می باشد.

به نظر شما منهج و راه و روش دوله (داعش) و دکتر ایمن الظواهری و دارودسته ی جولانی و تمام شیوخی که جرقه های خوارج بودن دوله (داعش) را زدند و بعداً دیگران سخن آنها را مثل طوطی تکرار کرده اند چیست؟  دوله (داعش) به همراه این مخالفین، قواعد و ضوابط خودشان را که سخنان و عمل آنها را ظابطه مند می کند از کجا گرفته اند؟ علمای «الدعوة النجدیة» و تفکرات محمد بن عبدالوهاب و علمای نجد. پس منهج همه یکی است.