«القدیم، یترک علی قدمه» و پرهیز از یاری رساندن به ظلم و گناه و جلوگیری از ضرر

«القدیم، یترک علی قدمه» و پرهیز از یاری رساندن به ظلم و گناه و جلوگیری از ضرر

کاتب: محمد اسامه

لازم به ذکر آیات و احادیث و آراء فقهی نیست که شریعت الله در آنها از هر گونه کمک و اعانت به کفار محارب خارجی بر علیه مسلمین و از کمک به ظالم نهی شده و در عوض از مومنین خواسته شده با هر وسیله ی مشروعی در برابر ظالمین بایستند، چون این امری بدیهی برای هر مومنی و حتی برای هر انسان کافر آزاده ای است.

شریعت الله از اینکه مومنی با نصف کلمه ظالمی را کمک کند نهی کرده است چه رسد به اینکه سخنانی بگوید یا کاری انجام دهد که طی آن ظالمین تقویت شده و به دارالاسلام و مومنین ضربات بیشتری وارد کنند.

اگر به اثار امثال شیخ الاسلام ابن تیمیه و ابن قیم و دیگران نگاه کنیم حتی از دوختن لباس برای سربازان حاکم مسلمانی که دچار ظلم می شود نهی کرده اند و خیاط را شریک جرم این حاکم ظالم می دانند حالا چه رسد به طرح خواسته‌هایی چون «باز کردن تنگه هرمز» به عنوان یکی از برگ دارالاسلام ایران در برابر سیاست‌های دشمنانه و ظالمانه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی و شرکای جهانی و منطقه ای آنها که مصداق عینی اعانت و کمک به ظالم  و کفار محارب خارجی و خروج از معیارها و ارزشهای اخلاقی و دینی است.

 پس، اگر پُل و جاده ای برای قرنها مسیر عمومی بوده اما هم اکنون عده ای دزد و آدمکش قصد عبور از آن را داشته باشند آیا باید بر اساس قاعده ی «القدیم، یترک علی قدمه» کاری نکرد و اجازه داد این دزدان و قاتلین به اهداف خود برسند؟

هیچ انسان عاقلی با چنین استدلالی اجازه نمی دهد این ظالمین و دزدان و جنایتکاران با چنین شبهاتی به اهداف خود برسند و هر گونه سهل انگاری در این زمینه کمک و اعانت این مفسدین است.

مولوی عبدالحمید زمانی که بر اساس قاعده ی«القدیم یترک علی قدمه»  خواستار بازکردن تنگه هرمز و تقویت جبهه ی کفار محارب بر علیه دارالاسلام می شودباید این را نیز بیان می کرد که این قاعده با دلایلی مثل دفع یک ضرر بزرگتر یا محافظت از امنیت تغییر می کند.   

از شما می پرسم آیا با وجود تهدیدات جنایتکارانی چون آمریکا و صهیونیستها و شرکای جهانی و منطقه ای آنها بر دارالاسلام  و مردم ایران شرایطی پیش نیامده که استمرار وضع سابق تنگه ی هرمز، ضرر بزرگ‌تری برای مردم ایران ایجاد کند؟

بدون شک بستن راههای تجاری کفار سکولار قریش خدمات بزرگی به دارالاسلام تحت حاکمیت رسول الله کرد و باعث شد کفار سکولار قریش ذلیلانه پیمان حدیبیه را با حاکمیت مدینه ببندند و علاوه بر آن، زمانی که مسلمین فراری در اطراف دریاری سرخ قافله ها و مسیرهای قدیمی و دائمی کاروانهای تجاری کفار سکولار قریش و متحدین آنها را تهدید کردند، باز کفار سکولار قریش مجبور شدند بندی از صلح حدیبیه که طبق آن دارالاسلام می بایست فراری های مسلمان شده بعد از صلح را تحویل کفار دهد لغو کردند.

به نظر شما اگر کسی چون مولوی عبدالحمید می آمد و به رسول الله صلی الله علیه وسلم می گفت که این جاده ها و راههای تجاری از قدیم بوده و شما نباید آنها را تهدید کنید و ببندید و کالاهای آنها را نباید مصادره کنید یا همین سخنان را به مومنین موجود در اطراف دریاری سرخ به رهبری ابوبصیر الکُردی رضی الله عنه می گفت صحابه رضی الله عنهم چگونه گردن او را به عنوان یکی از اعضای گروه منافقین می زدند؟

باید بدانیم که سخنان مولوی عبدالحمید تنها مصرف رسانه های کفار خارجی و گروه منافقین دارد و تنها کسانی به این گنده گوئی های ضد شرعی او اهمیت می دهند که از شریعت الله و تاریخ مسلمین خبر ندارند و الله و پیامبر و امام مذهب آنها شده ماهواره ها و رسانه های مجازی دشمنان و مجریان جنگ روانی دشمن تحت عنوان تحلیلگر و …

به سرپرستی گرفتن کفار بر علیه مومنین و طلب سلامتی برای کفار محارب نزد اهل سنت و جماعت

به سرپرستی گرفتن کفار بر علیه مومنین و طلب سلامتی برای کفار محارب نزد اهل سنت و جماعت

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

امر به قتال در آیه ۱۴ توبه و سایر آیات جهاد، تا زمانی که تهدید کفار محارب خارجی وجود دارد، فرض عین است. ابراز نگرانی از سلامتی کافر محارب، به معنای تضعیف روحیه جهاد و هم‌دلی با دشمن است. علمای اهل سنت و جماعت اجماع دارند که:

  • تولّی (به سرپرستی گرفتن) کفار محارب، ایمان را نقض می‌کند.[1]
  • محبت و دلسوزی برای دشمنان اسلام، از نشانه‌های نفاق است.[2]
  • هر کس از دشمنان اسلام بر علیه دارالاسلام حمایت کند یا نگرانشان باشد، از صف مسلمانان خارج شده است.[3]

 نظر علمای اهل سنت و جماعت در مورد هم‌پیمانی و دلسوزی برای کفار محارب بر علیه مسلمین و دارالاسلام:

امام شافعی رحمه الله می گوید: من والى كافراً أو أحبّه أو نصحه أو دعا له بالسلامة، فقد خالف أمر الله ورسوله، ولا يخلو ذلك من نقص في الإيمان.[4] هر کس کافری را به سرپرستی بگیرد یا او را دوست بدارد یا به او خیرخواهی کند یا برای سلامتیش دعا کند، از فرمان الله و رسولش صلی الله علیه وسلم تخلف کرده و این عمل از نقص در ایمان خالی نیست.

شیخ الاسلام ابن تیمیه حنبلی مذهب رحمه الله می گوید: موالات الكفار بالحب والنصرة والدعاء لهم تخرج من ملة الإسلام إذا كانت ظاهرة معلنة، وأما إذا كانت خفية فهي من كبائر الذنوب.[5] به سرپرستی گرفتن کفار با محبت و یاری و دعا برای آنان، اگر آشکار و علنی باشد از دایره اسلام خارج می‌کند، و اگر پنهانی باشد از گناهان کبیره است.

امام قرطبی رحمه الله در تفسیر آیه ۵۱ مائده می‌گوید: من أحب كافراً أو دافع عنه أو سعى في دفع الأذى عنه أو دعا له بالبقاء، فقد شاركه في كفره.[6]هر کس کافری را دوست بدارد یا از او دفاع کند یا در دفع آزار از او بکوشد یا برای بقایش دعا کند، در کفر او شریک شده است.

اقدام اردوغان و جولانی در ابراز نگرانی از سلامتی دونالد ترامپ (کافر محارب و قاتل مسلمانان)، بر اساس قرآن و سنت و اجماع علمای اهل سنت، حرام و نشانه ضعف ایمان و خیانت به امت اسلامی است. چنین عملی با وجوب جهاد و نفرت از دشمنان خدا قابل جمع نیست. بر مسلمانان واجب است از این افراد تبرّی بجویند و بیزاری کنند و آنان را به توبه و بازگشت به صف مؤمنان فراخوانند، مگر اینکه از این انحراف دست بردارند و به جهاد با دشمنان اسلام برگردند.


[1]  ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ۲۸/۳۸

[2]  تفسیر طبری در ذیل آیات سوره ممتحنه

[3]  شرح نووی بر صحیح مسلم، کتاب الإیمان

[4]  تفسیر فخر رازی، ذیل آیه ۵۱ مائده

[5]   مجموع الفتاوی، ۲۸/۳۲۷

[6]  الجامع لأحكام القرآن

وحدت مذهبی بنیان اقتدار امت و کلید پیروزی بر جبهه کفار محارب خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی

وحدت مذهبی بنیان اقتدار امت و کلید پیروزی بر جبهه کفار محارب خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی

به قلم: محمد اسامه

کسی شک ندارد که کفار آمریکائی – صهیونی با تمام توان خود و با بهره گیری از تمام ظرفیتهای مزدوران منطقه ای خود چون حکومتکهای دست نشانده ی عربی و کمکهای بی دریغ پنهخانی و آشکار اتحادیه ی اروپا جنگ تحمیلی رمضان 1404ش را بر دارالاسلام ایران تحمیل کرد که هنوز تهدیدات و پس لرزه های آن پابرجاست که نه صلحی شده و نه حتی آتش بسی چون هنوز جنگ اقتصادی و تهدیدات نظامی آمریکا و شرکایش پابرجاست.

در این صورت زمانی که جبهه ی دشمنان اسلام با تمام توان برای تضعیف دارالاسلام و ایران و سایر جوامع اسلامی گام برمی‌دارند، تنها راه نجات و رسیدن به نصرت الهی، «وحدت کلمه» و انسجام میان تمامی مذاهب اسلامی، به‌ویژه جامعه ی اهل سنت و تشیع است. بدون یک اقدام عملی برای همگرایی، پیروزی بر نظام‌های سکولار و دشمنان دین و مزدورانشان میسر نخواهد بود.

الله تعالی در قرآن کریم، پیروزی را در گرو دوری از تفرقه و پایبندی به ریسمان الهی دانسته است و بخصوص در مورد یاران پیامبر خاتم صلی الله علیه و سلم و تمام هم مسیران آنها می فرماید: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (آل عمران/103)

و همگی به ریسمان الله چنگ زنید، و پراکنده و گروه گروه نشوید؛ و نعمت الله را بر خود یاد کنید آن گاه که با یکدیگر دشمن بودید، پس میان دل های شما پیوند و الفت برقرار کرد، در نتیجه به رحمت و لطف او با هم برادر شدید، و بر لب گودالی از آتش بودید، پس شما را از آن نجات داد؛ خدا این گونه، نشانه های [قدرت، لطف و رحمت] خود را برای شما روشن می سازد تا هدایت شوید.

 واضح است که تفرقه مذهبی، بزرگترین هدیه برای دشمنان است تا قدرت مسلمانان را از درون متلاشی کنند.

علاوه بر این الله تعالی صراحتاً هشدار می‌دهد که اختلافات داخلی باعث از بین رفتن ابهت و قدرت جامعه اسلامی می‌شود و می فرماید:  وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ وَاصْبِرُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (انفال/46) و از الله  و پیامبرش اطاعت کنید، و با یکدیگر نزاع و اختلاف مکنید، که سست و بی ابهت می شوید، و قدرت و شوکتتان از میان می رود؛ و صبر کنید؛ زیرا الله با شکیبایان است.

در این صورت برای غلبه بر جبهه ی کفار مهاجم و شرکای آنها، باید از هرگونه درگیری مذهبی و قومیتی پرهیز کرد.

البته وحدت تنها با شعار محقق نمی‌شود؛ بلکه نیازمند گام‌های عملی در منطقه است. تمامی جریان‌هایی که هدفشان اعلای کلمه الله است، باید بر موارد زیر تمرکز کنند:

  •  تشکیل جبهه واحد وتجمیع تمام توانمندی‌های نظامی، سیاسی و اجتماعی مذاهب مختلف برای مقابله با دشمن مشترک.
  •  احترام به مقدسات یکدیگر و بستن راه‌های نفوذ دشمن که از طریق توهین و تکفیر، بذر فتنه می‌پاشد.
  •  آگاهی‌بخشی به مسلمین و تبیین این حقیقت که دشمنان اصلی اسلام، فرقی میان سنی و شیعه قائل نیستند و هدفشان نابودی اصل دین است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم امت اسلام را به یک پیکر تشبیه کرده‌اند که همدیگر را تقویت کرده و منسجم نگه می دارند و می فرماید: «الْمُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِ کَالْبُنْیَانِ یَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضًا- وَشَبَّکَ بَیْنَ أَصَابِعِهِ» [1]مؤمن نسبت به مؤمن دیگر، مانند اجزای یک ساختمان است که هر بخش آن، بخش دیگر را محکم نگاه می‌دارد

برای پیروزی بر کفار محارب خارجی و حاکمیت‌های سکولار و رهایی از یوغ مزدوران خارجی، ایجاد یک انسجام منطقه‌ای میان پیروان مذاهب اسلامی یک تکلیف شرعی است. این قدرت برخاسته از وحدت، تنها راهی است که می‌تواند در برابر دشمن مشترک ایستادگی کرده و زمینه‌ساز پیروزی نهایی و استقرار عدالت الهی گردد.

هم اکنون دارالاسلام ایران به اتحاد همه ی مومنین و آزادیخواهان نیاز دارد و همه ی مومنین در حال نوشتن کارنامه ی خود هستند و باید بدانند در این برهه از زمان تنها گروه منافقین نظاره گر و تماشاچی هستند.


[1]  صحیح بخاری ۴۸۱

اپوزیسیون سکولار ایران و اینکه سرزمینی چگونه از دارالاسلام تبدیل به دارالکفر ( طاری) می شود؟ (۲)

اپوزیسیون سکولار ایران و اینکه سرزمینی چگونه از دارالاسلام تبدیل به دارالکفر ( طاری) می شود؟ (۲)

ارائه دهنده: نذير احمد بلوچ

التّمرتاشي الحنفي مذهب هم در «تنوير الأبصار» ضمن اشاره به این سه شرط زمانی که در مورد شرط سوم و مساله ی امنیت « مسلمٌ أو ذميٌّ آمنًا بالأمانِ الأوّلِ » صحبت می کند ( تنوير الأبصار المطبوع مع الحاشية (۴/۱۷۴) ) دقیقاً در اینجا به امنیت خاصی اشاره می کند که در سایه ی قانون شریعت الله ایجاد شده و این امنیت خاص هم یکی از نشانه های تحکیم قانون شریعت الله و حاکمیت و غلبه و قدرت مسلمین بوده است. به همین دلیل می بینیم که السّرخسي حنفی رحمه الله در “شرح السِّيَر الكبير”:می گوید: “«فَإِنَّ دَارَ الْإِسْلَامِ اسْمٌ لِلْمَوْضِعِ الَّذِي یکونُ تَحْتَ یدِ الْمُسْلِمِینَ، وَ عَلَامَةُ ذَلِك أَنْ یأْمَنَ فِیهِ الْمُسْلِمُونَ». ( سرخسی، محمد، شرح سیر الکبیر، ج۱، ص۱۲۵۳) دار الاسلام اسم مکانی است که تحت‌سیطرۀ مسلمانان باشد، و علامت آن این است که مسلمین در آن در امنیت باشند.
پس اگر می بینیم که پس از انعقاد پیمان صلح حدیبیه مسلمین در مکه در امور شخصی دارای امنیت کامل می شوند یا در حبشه مسلمین مهاجر در امور عبادی شخصی دارای امنیت کامل می شوند این امنیت به تنهائی باعث دادن صفت دارالاسلام به مکه ی قبل از فتح و حبشه نمی گردد، بلکه این سرزمینها همچنان با وجود چنین امنیتی دارالکفر باقی ماندند، و این امنیت به تنهائی این سرزمینها را تبدیل به دارالاسلام نکرد، چون در این سرزمینها قانون و قدرت حاکمیت و غلبه با کفار بود نه مسلمین .
امام سرخسی حنفی رحمه الله از ابی یوسف شاگرد ابوحنیفه و محمد بن حسن شیبانی از بزرگان مذهب حنفی روایت می کند که بمجرد برتری یافتن احکام کفار بر سرزمینی و غلبه و حاکمیت کفار بر آن چنین سرزمینی تبدیل به دارالکفر می گردد . ( المبسوط للسرخسي، جـ ۱۰ صـ ۱۱۴) الكاساني در «بدائع الصنائع» یکی دیگر از بزرگان مذهب حنفی به همراه سایرین هم چنین دیدگاهی را نقل می کنند. ( بدائع الصنائع ۷/۱۳۰ : ۹/۴۳۷۵ )
در این صورت امام محمد بن حسن شیبانی و امام ابویوسف نزیکترین شاگردان امام ابوحنیفه رحمه الله، و سایر یزرگان مذهب حنفی چون «کاسانی» ( بدائع الصنائع للكاساني، ۹/ ۴۳۷۵،) و… بدون در نظر گرفتن شروط سه گانه، مناط و معیار و ملاک حکم دار و سرزمین را نوع «قانون و حکم»ی دانسته اند که بر آن سرزمین اجرا می شود و فتوا داده اند که: «دارالاسلام با ظهور احکام کفر در آن تبدیل به دارالکفر می شود». حکم دار (سرزمین) تابع احکامی است که بر آن حاکم است و تسلط دارد، پس اگر احکامی که بر آن مسلط است احکام کفر باشد آن سرزمین دار الکفر است. ( بدائع الصنائع للكاساني ج۸ص۴۵۴ )

ای جوان بلوچ، آیا می دانی برای چه با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی هم جبهه ای شده ای؟

آیا می دانی اگر جامعه ای بر اثر خون تو تبدیل به دارالکفری سکولار شود چند سال طول می کشد تا برداشته شود؟

آیا می دانی در تمام این سالها هر چه فساد و جنایت توسط این حاکمیت صورت گیرد تو هم در این مفاسد شریکی حتی اگر مرده باشی؟

پس، اگر به ایمان و قیامت خودت اهمیت می دهی از این جرم بزرگ دوری کن.

اپوزیسیون سکولار ایران و اینکه سرزمینی چگونه از دارالاسلام تبدیل به دارالکفر ( طاری) می شود؟ (۱)

اپوزیسیون سکولار ایران و اینکه سرزمینی چگونه از دارالاسلام تبدیل به دارالکفر ( طاری) می شود؟ (۱)

ارائه دهنده: نذير احمد بلوچ

آنهایی که خبر ندارند که گروههایی چون جبهه مبارزین مردمی یا انصار الفرقان که با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی برای چه تلاش می کنند به این منابع فقهی مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله نگاه کنند.

همه می دانیم که اینها با تمام شعارهای شبه اسلامی و قومیتی و سکولاریستی و… که می دهند با کمک کفار محارب تنها یک هدف می خواهند: تشکیل حاکمیتی با قوانین سکولاریستی بر ایران.
این کار مذهب حنفی چه حکومت دارد؟ :
محمد بن حسن شيبانی رحمه الله می گويد: سرزمين با اجراء حکم مسلمانان در آنجا به دارالإسلام تبديل می شود و اگرحکم غير مسلمين جاری شود پس اين سرزمين دارالحرب می شود. (شرح السير الکبير ۵/۲۱۶۵)
کاسانی رحمه الله می گوید: سرزمين دارالکفر می شود با آشکار شدن احکام كفر در آنجا. (بدائع الصنائع ۷/۱۳۰) با این وجود بسیاری از فقها در مذهب حنفی جهت تبدیل شدن دارالاسلام به دارالکفر سه شرط گذاشته اند:
۱- احکام و قوانین کفر بر آن حاکم شوند.
۲- از هر جهت به دارالکفر متصل شود.
۳- در آن مسلمان و اهل ذمی دارای همان امنیت اولش نباشد.
ابن عابدین حنفی رحمه الله، نظر امام ابوحنیفه رحمه الله را در این مورد بیان می کند و می گوید: دارالاسلام با شروطی چون: شهرت اجرای احکام کفر، ممانعت از اجرای احکام اسلام، اتصال به دارالکفر و ارتداد ساکنین، به دارالکفر تبدیل می شود ؛ ( ابن­عابدين، محمد امین، رد المحتار على الدر المختار، ج۴، ص۱۷۵٫ ) در واقع این دسته از علمای موجود در مذهب امام حنفیه رحمه الله فقط در صورت وجود سه شرط مذکور، منطقه ای از دارالاسلام را دارالکفر می دانند.
یعنی در نگاه این دسته از حنفی ها سرزمینهائی چون ترکستان شرقی و سرزمینهای اسلامی هند که هر سه شرط در آنها وجود دارد تبدیل به دارالکفر شده اند اما سرزمینهایی چون ترکیه و سرزمینهای اشغالی تحت حاکمیت رژیم صهیونیستی و غیره که احکام و قوانین کفر بر آنها حاکم شده است و در آنها مسلمین پایبند به قانون شریعت الله و حتی ذمی های پایبند به قوانین شریعتهای خودشان هم از همان امنیت موجود در دارالاسلام برخوردار نیستند باز دارالاسلام محسوب می شوند و جزو دارالکفر محسوب نمی شوند چون این سرزمینها به دارالکفر های اصلی از هر جهت متصل نیستند.
بر این اساس ابن عابدین حنفی رحمه الله فتوا می دهد که جبل دروز در سوریه باز دارالاسلام است هر چند که احکام کفری دروز بر آن جاری می شود و حاکمیت هم در دست خودشان است چون یکی از این شروط یعنی شرط دوم که متصل شدن به دارالکفر است تحقق پیدا نکرده و اینها تحت حاکمیت رهبران ما هستند و سرزمینهای اسلام از هر طرف سرزمین آنها را احاطه کرده و هر زمان که رهبریت بخواهد می تواند احکام شریعت الله را بر آنها پیاده کند

ایران دارالاسلام است و دفاع از آن در برابر کفار محارب خارجی فرض عین

ایران دارالاسلام است و دفاع از آن در برابر کفار محارب خارجی فرض عین

ارائه دهنده: نذیر احمد بلوچ


این مطالب با توجه به مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله برای شما ارسال شده است؛ لطفاً با دقت مطالب را مطالعه کنید و بعد از فهم مطالب حرف بزنید، اگر در فهم مطالب مشکلی بود بپرسید، کسانی که آگاهی هائی داشته باشند می توانند پاسخ دهند.
در هر صورت به خاطر جهالت و کینه ی نابجا عدالت و انصاف را کنار نزنید و سخنی نگوئید که توهین به بزرگان مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله نیز محسوب شود.
تعریف دارالاسلام در مذهب حنفی :
السرخسی حنفی مذهب رحمه الله از بزرگان این مذهب چون ابویوسف و محمد شیبانی رحمهما الله نقل می کند که دار الاسلام یعنی: هر جائی که در آن حکم اسلام حاکم باشد «وَكُلُّ مَوْضِعٍ كَانَ الظَّاهِرُ فِيهِ حُكْمُ الْإِسْلَامِ ( المبسوط ۱۲-۲۵۸) السرخسی رحمه الله در جای دیگری می گوید: و سرزمینی با اجرای احکام و قوانین اسلامی تبدیل می شود به «دارالمسلمین» سرزمین مسلمین(السیر الکبیر ۵/۲۱۹۷) .
الکساني رحمه الله نیز می گوید: هر «دار» يا به اسلام مضاف می گردد يا به كفر، و دار به اسلام اضافه می شود هنگامی كه در آن احکام اسلام تطبيق شود، و به كفر اضافه می شود هنگامی كه در آن احکام كفر تطبيق شود،… زيرا ظهور اسلام و يا كفربخاطر ظهور احکامشان است . (بدائع الصنائع للکاسانی ۹/۴۳۷۵)/
ابن عابدين حنفی مذهب می گوید: دارالحرب تبدیل به دارالاسلام می شود با اجراء کردن احکام اسلامی در آن. (الدر المحتار ۴/ ۳۵۶ )
الكاساني در “بدائع الصّنائع” می گوید: در بین اصحاب ما (یعنی در بین حنفی مذهبها) در اینکه دارالکفر با مسلط شدن احکام اسلام تبدیل به دارالاسلام می شود اختلافی وجود ندارد.
به این شکل حنفی ها در تعریف دارالکفر هم می گویند: سرزمينی كه در آنجا امر و حکم رئيس كافران جاری می شود و در آنجا مسلمانان از كفار می ترسند، بنابراين دارالکفر آن سرزمينی است كه در آنجا سلطان برای حاكم مسلمان نيست (یعنی حکومت اسلامی وجود ندارد) و غلبه در آنجا برای احکام کفر است. (اصطلاحات الفنون۲/۲۶۵، و المبسوط ۱۰/۱۱۴)
در جمع بندی آیات قرآن و سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و اقوال مختلف اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم و آراء مذاهب مختلف اسلامی به نکته ی حساس، مهم، قابل توجه و برجسته ای پی بردیم و آنهم اینکه: مناط، معیار و ملاک واحدی برای تعیین «دارالکفر» یا«دارالاسلام» بودن سرزمینی وجود دارد به نام «قانون» و «حاکمیت» که به دنبال خود اطاعت زیر دستان و تعیین مجازت و پاداش این زیر دستان را نیز به همراه دارد، و این یعنی همان مفاهیم و محتوای چهار گانه ی دین که عبارت بودند از: ۱- قدرت حکومتی ۲- قانون و برنامه ۳- اطاعت و فرمانبرداری ۴- مجازات و پاداش .
حالا در سرزمینی که این چهار معنی و محتوای دین، مختص دین «اسلام» است و توسط مسلمین رهبری می شود«دارالاسلام» است و سرزمینی هم که این ۴ معنی و محتوای دین مختص «کفر» است و توسط یکی از «کفار۶گانه» ی آشکار یعنی: ۱- الَّذِينَ هَادُوا ۲- وَالصَّابِئِينَ ۳- وَالنَّصَارَىٰ ۴- وَالْمَجُوسَ ۵- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (مشرکین یا به زبان امروزین سکولاریستها) و ۶- مرتدین [ ۷- وحتی توسط مسلمانی چون نجاشی رضی الله عنه] اداره می شود «دارالکفر» است.
پس «قانون و حکم» و «سلطه و حاکمیت» معیار و ملاک تشخیص «دارین» در دنیا می شوند و آنچه که به عنوان خون در رگ حاکمیت جریان پیدا می کند و به آن حیات می دهد «قانون و حکم» است و «قانون و حکم» مناط، ملاک و معیار زیر بنائی جهت تشخیص «دارالاسلام» از «دارالکفر» می شود.

قانون اساسی ایران را نگاه کنید تا بدانید بر اساس یکی از مذاهب اسلامی است .

امت تبلور حاکمیت الهی و نظام سیاسی واحد و تبیین رابطه ناگسستنی میان مفهوم امت و تشکیل حکومت

امت تبلور حاکمیت الهی و نظام سیاسی واحد و تبیین رابطه ناگسستنی میان مفهوم امت و تشکیل حکومت

کاتب: محمد اسامه

قرآن کریم وقتی از امت سخن می‌گوید، وظایفی را برای آن برمی‌شمارد که انجام آن‌ها بدون داشتن قدرت سیاسی و حاکمیت محال است:

الله جل جلاله می فرماید: وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ (آل عمران/104) باید از میان شما امتی باشند که به خیر دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند.

«امر و نهی» در سطح کلان جامعه، شأن قدرت و حکومت است. امتی که قدرت اجرایی (حکومت) نداشته باشد، نمی‌تواند حدود الهی را جاری کند که بخش مهم در مساله ی امر به معروف و نهی از منکر بر عهده ی قدرت حکومتی است.

امت واحد موظف است تنها از «حاکمیت الله» پیروی کند: أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ ۚ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ (مائده/50) آیا حکم جاهلیت را می‌جویند؟ برای اهل یقین، چه حکمی از حکم خدا بهتر است؟.

امت بدون حکومت، ناچار به پذیرش حکم جاهلیت (قوانین سکولاریستی بشری و ناسیونالیسم) می‌شود.

سیره رسول الله صلی الله علیه وسلم صریح‌ترین گواه بر این است که امت بدون حاکمیت، ناقص است:

  •  هجرت برای تأسیس قدرت: رسول الله صلی الله علیه وسلم ۱۳ سال در مکه «امت» را از نظر فکری ساختند، اما اصطلاح حقوقی و سیاسی «امت» زمانی رسمیت یافت که در مدینه «حکومت» تشکیل شد.
  • وثیقه مدینه (قانون اساسی): در این پیمان‌نامه، رسول الله صلی الله علیه وسلم امت را به عنوان یک واحد سیاسی مستقل معرفی کرد که دارای رهبری واحد، بیت‌المال واحد، نظام قضایی واحد و قدرت نظامی واحد است. این یعنی «امت» همان «دولت-ملت» مدرن نیست، بلکه «دولت-عقیده» است که مرز جغرافیایی نمی‌شناسد.
  • تلازم امام و امت: در سیره نبوی، امت بدون «امام» (حاکم) معنا ندارد. امت، پیکره‌ای است که حاکمیت اسلامی، روح و قوه مجریه آن محسوب می‌شود.

در احادیث، بر لزوم پیوند امت با نظام سیاسی (خلافت و امارت) تأکید شده است:

  •  حدیث سپر بودن حاکم: «إِنَّمَا الْإِمَامُ جُنَّةٌ يُقَاتَلُ مِنْ وَرَائِهِ وَيُتَّقَى بِهِ (مسلم2957) همانا حاکم و امام، سپری است که پشت سر او جنگیده می‌شود و به واسطه او امنیت برقرار می‌گردد.

اگر امت را یک پیکر بدانیم، حکومت «سپر» و حافظ این پیکر است. امت بدون حکومت، پیکری بی‌دفاع و پراکنده است.

  • حدیث بیعت: «مَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ، مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً» هر کس بمیرد در حالی که بیعتی [با حاکم مسلمین] بر گردن نداشته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است.

 این حدیث نشان می‌دهد که هویت ایمانی فرد در قالب «امت»، تنها با اتصال به یک نظام و حاکم بر دارالاسلام معتبر تکمیل می‌شود.

ناسیونالیسم، امت را به تکه‌های کوچک (کشورها) تقسیم می‌کند که هر کدام حاکمیت مستقل و قوانین جداگانه دارند. اما در دیدگاه اسلامی حاکمیت متعلق به الله و قانون اوست و قلمرو حاکمیت، کل سرزمین‌های اسلامی (ازاندونزی تا الجزائر و مراکش) است و تقسیم این قلمرو به دولت‌های ملی، در واقع تجزیه «حاکمیت اسلام» و تضعیف قدرت سیاسی امت است.

در این صورت منظور از امت در اسلام، تجمعی تشریفاتی نیست؛ بلکه امت یعنی:

۱. نظام سیاسی واحد (حکومت اسلامی).

۲. قانون واحد (شریعت غراء).

۳. رهبری واحد (امامت و خلافت).

۴. جغرافیای واحد (دارالاسلام).

بنابراین، سخن از امت، سخن از تأسیس و حفظ حکومت اسلامی است که وظیفه دارد فراتر از مرزهای ساختگی ناسیونالیسم، عزت و اقتدار را به مسلمانان بازگرداند. هر جا که حکم خدا جاری باشد، آنجا قلمرو پیکر واحد امت است.

از اندونزی و ترکستان و خراسان و ایران تا آفریقا تجلی امت واحد در پرتو شریعت الله

از اندونزی و ترکستان و خراسان و ایران تا آفریقا تجلی امت واحد در پرتو شریعت الله

کاتب: صلاح الدین مجاهد

در ادبیات اسلامی به جای مذهب و قوم و قبیله مفهوم امت قرار دارد که فراتر از جغرافیا و نژاد است.

در اندیشه اسلامی، واژه «امت» جایگزین مرزهای اعتباری و نژادی است. خداوند متعال ملاک اتحاد را نه در آب و خاک، بلکه در «ایمان» و «توحید» و «عقیده» قرار داده است و می فرماید: إِنَّ هَٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ (انبیاء/92) همانا این امت شما، امتی یگانه است و من پروردگار شمایم، پس مرا عبادت کنید.  این آیه صراحتاً اعلام می‌کند که تکثر نژادی نباید خللی در وحدت پیکره اسلام ایجاد کند به همین دلیل الله می فرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (حجرات/10) فقط مؤمنان با یکدیگر برادرند. این آیه ریشه ناسیونالیسم و قوم گرائی را می‌زند؛ زیرا برادری را نه در خون و قبیله، بلکه در پیوند قلبی با الله و دین الله تعریف می‌کند.

رسول الله صلی الله علیه وسلم در جامعه‌ای مبعوث شدند که تعصبات قبیله‌ای (عصبیت) رکن اصلی آن بود. ایشان با قاطعیت این اندیشه را کنار زدند و اولین کارهای رسول الله صلی الله علیه وسلم در مدینه انجام داد، تدوین قانون اساسی بود که در آن مسلمانان (اعم از مهاجر و انصار) را «امة واحدة من دون الناس» (یک امت واحد، متمایز از سایر مردمان) نامیدند. در این پیمان، مرزهای قبایل اوس و خزرج و قریش  و… ذوب در هویت «امت» شد.

علاوه بر این با عقد اخوت (برادری)  میان یک حبشی (بلال)، یک رومی (صهیب)، یک فارسی (سلمان) و اشراف قریش پیوند برادری برقرار کردند تا عملاً نشان دهند که از خراسان تا افریقا و روم، همگی یک پیکرند.

در حدیثی متفق علیه آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وَتَرَاحُمِهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى. مثال مؤمنان در دوستی و رحمت به یکدیگر، مثال یک پیکر است؛ چون عضوی از آن به درد آید، سایر اعضا با بی‌خوابی و تب با او همدردی می‌کنند.

این حدیث نشان می‌دهد که اگر در اندونزی و مالزی و ترکستان شرقی و خراسان مشکلی پیش آید، مسلمان آفریقایی باید درد آن را حس کند، و این معنای حقیقی امت است که ناسیونالیسم مانع درک آن می‌شود.

در بزرگترین گردهمایی مسلمانان در زمان رسالت، رسول الله صلی الله علیه وسلم تیر خلاص را به اندیشه‌های ملی‌گرایانه زدند و فرمودند: يَا أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّ رَبَّكُمْ وَاحِدٌ، وَإِنَّ أَبَاكُمْ وَاحِدٌ، أَلا لا فضلَ لعربيٍّ على عجميٍّ ، ولا لعجميٍّ على عربيٍّ ، ولا لأبيضَ على أسودَ ، ولا لأسودَ على أبيضَ – : إلَّا بالتَّقوَى ، النَّاسُ من آدمَ ، وآدمُ من ترابٍ .ای مردم، پروردگار شما یکی است و پدر شما یکی؛ آگاه باشید که نه عرب بر عجم برتری دارد و نه عجم بر عرب و نه سیاه بر سفید مگر به تقوا، انسانها از آدم هستند و آدم از خاک.

پس  واژه امت یک اصطلاح سیاسی-عقیدتی است که مرزهای جغرافیایی را در می‌نوردد و ملی‌گرایی (ناسیونالیسم) سکولاریستی و آمیخته به مسائل مذهبی که توسط امثال سرخوش و جبهه مبارزین مردمی و سهاب و … در میان بلوچهای نشر می شود میراث جاهلیت سکولاریستی مدرن است که قصد دارد پیکر واحد امت را قطعه‌قطعه کند.

در این صورت،  تلاش و جدیت برای جایگزینی تفکر امت‌محوری به جای قوم ‌محوری، یک ضرورت شرعی برای بازگشت به عزت صدر اسلام است.

از اندونزی و مالزی تا آفریقا، خاک اسلام است و ساکنانش برادرانی لاینفک در سایه ی هویت «عقیدتی».

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (3)

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (3)

 برگرفته از آثار : سید قطب رحمه الله

 پیروزی مسلمانی که مشتاق آن است و برایش خدا را شکر می‌گوید، غلبه‌ی یک ارتش نیست. بلکه همان است که خداوند درباره‌اش فرمود:

﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ. وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا﴾ (سورة النصر) (هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا رسد، و ببینی که مردم گروه گروه در دین خدا وارد می‌شوند، پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از او آمرزش بخواه، که او همواره توبه‌پذیر است).

این، پیروزی زیر پرچم عقیده است و نه هیچ پرچم دیگری. و جهاد برای یاری دین خدا و شریعت اوست، نه برای هیچ هدف دیگری. و دفاع از «دارالاسلام» با همان شروطی که ذکر شد، نه از هر سرای دیگری. و پس از همه‌ی اینها، خالص گردانیدنِ عمل برای خداست، نه برای غنیمت، نه برای شهرت، نه از روی تعصب برای خاک یا قوم، و نه برای دفاع از خانواده یا فرزند، مگر برای حفاظت آنان از فتنه‌ای که آنان را از دین خدا بازدارد.

از ابوموسی (رضی الله عنه) روایت است که گفت: از رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) درباره‌ی مردی سؤال شد که برای شجاعت می‌جنگد، و مردی که از روی تعصب (قومی) می‌جنگد، و مردی که برای ریا می‌جنگد، کدام‌یک از اینها در راه خداست؟ ایشان فرمودند: «هر کس بجنگد تا کلمه‌ی الله برترین باشد، پس او در راه خداست…».

و شهادت، تنها در این راه است و نه در هیچ جنگ دیگری که برای هدفی غیر از این هدف یگانه باشد.

و هر سرزمینی که با مسلمان بر سر عقیده‌اش بجنگد و او را از دینش بازدارد و اجرای شریعتش را معطل سازد، آن سرزمین «دارالحرب» است؛ حتی اگر خانواده و قبیله و قوم و مال و تجارتش در آنجا باشد. و هر سرزمینی که عقیده‌ی مسلمان در آن برپا باشد و شریعتش در آن اجرا گردد، آن سرزمین «دارالاسلام» است؛ حتی اگر هیچ خانواده و قبیله و قوم و تجارتی در آنجا نداشته باشد.

همانا جانبداری‌های کورکورانه‌ی (عصبیتِ) عشیره‌ای، قبیله‌ای، قومی، نژادی، رنگی و سرزمینی، جانبداری‌هایی کوچک و عقب‌مانده‌اند؛ همبستگی‌هایی جاهلانه که بشریت در دوره‌های انحطاطِ روحی‌اش آن‌ها را تجربه کرده است، و رسول الله (صلی الله علیه وسلم) آن را با وصفِ «متعفن» نامید؛ وصفی که بوی نفرت و انزجار از آن به مشام می‌رسد.

و آنگاه که یهود ادعا کردند که به واسطه‌ی نژاد و قومیتشان، قوم برگزیده‌ی خدایند، خداوند این ادعایشان را رد کرد و معیار ارزش‌گذاری را تنها به «ایمان» بازگرداند، در میان تمام نسل‌ها و علی‌رغم تفاوتِ اقوام، نژادها و وطن‌ها.

﴿وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ تَهْتَدُوا ۗ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا ۖ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ. قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ. فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا ۖ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ ۖ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ ۚ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ. صِبْغَةَ اللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً ۖ وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ﴾ (البقرة: ۱۳۵-۱۳۸) (و [اهل کتاب] گفتند: «یهودی یا نصرانی شوید تا هدایت یابید.» بگو: «بلکه [از] آیین ابراهیمِ یکتاپرست پیروی می‌کنیم که از مشرکان نبود.» بگویید: «ما به الله و آنچه بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گشته، و آنچه به موسی و عیسی داده شده، و آنچه به [دیگر] پیامبران از جانب پروردگارشان داده شده، ایمان آوردیم؛ میان هیچ‌یک از آنان فرقی نمی‌گذاریم و ما در برابر او تسلیم هستیم.» پس اگر آنان نیز به همان‌گونه که شما ایمان آورده‌اید، ایمان آورند، قطعاً هدایت یافته‌اند؛ و اگر روی برگردانند، جز این نیست که در ستیز و مخالفتی [عمیق] قرار دارند؛ پس به زودی خداوند تو را از [شر] آنان کفایت خواهد کرد؛ و او شنوای داناست. [این است] رنگِ الهی؛ و چه کسی خوش‌رنگ‌تر از خداوند است؟ و ما تنها او را عبادت می‌کنیم).

اما قومِ برگزیده‌ی حقیقیِ خداوند، همانا امتِ مسلمانی است که زیر پرچم الله، با وجود تمام تفاوت‌ها در نژاد، قومیت، رنگ و وطن، پناه می‌گیرد: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ…﴾ (آل عمران: ۱۱٠) (شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار گشته‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از کار ناپسند باز می‌دارید و به الله ایمان دارید…).

امتی که در صفِ اول آن، ابوبکرِ عرب، بلالِ حبشی، صهیبِ رومی، سلمانِ فارسی و دیگر برادرانِ گرانقدرشان قرار دارند. امتی که نسل‌هایش بر این شیوه‌ی شکوهمند ادامه می‌یابند… [امتی که] در آن، تابعیت همان عقیده است، وطن همان دارالاسلام است، حاکم در آن الله است، و قانون اساسی در آن قرآن است.

این تصورِ والا از «دار (سرا)»، «تابعیت» و «خویشاوندی»، همان است که باید بر قلب‌های داعیانِ راه خدا سیطره یابد؛ و باید به چنان وضوحی برسد که آلایش‌های تصوراتِ جاهلیِ بیگانه با آن درنیامیزد و اشکالِ پنهانِ شرک به آن نفوذ نکند: شرک ورزیدن به خاک، شرک ورزیدن به نژاد، شرک ورزیدن به قوم، شرک ورزیدن به نسب، و شرک ورزیدن به منافعِ کوچک و زودگذر. همان‌هایی که خداوند سبحان همگی را در یک آیه گرد می‌آورد، آن‌ها را در یک کفه و ایمان و لوازمش را در کفه‌ی دیگر می‌نهد و انتخاب را به مردم وامی‌گذارد:

﴿قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ﴾ (التوبة: ۲٤) (بگو: اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و قبیله‌تان، و اموالی که به دست آورده‌اید، و تجارتی که از کساد شدنش می‌ترسید، و خانه‌هایی که به آن دل خوش کرده‌اید، نزد شما از الله و پیامبرش و جهاد در راه او محبوب‌تر است، پس منتظر بمانید تا الله فرمان [عذاب] خود را بیاورد… و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند).

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (2)

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (2)

 برگرفته از آثار : سید قطب رحمه الله

 آنگاه که پیوند خویشاوندی میان محمد (صلی الله علیه وسلم) و عمویش ابولهب و پسرعمویش عمرو بن هشام (ابوجهل) گسسته شد، و آنگاه که مهاجرین با خانواده و خویشان خود جنگیدند و آنان را کشتند، در همان هنگام بود که پیوند عقیده میان مهاجرین و انصار برقرار شد و آنان اهل و برادرِ یکدیگر گشتند. و پیوند میان مسلمانان عرب و برادرانشان: صهیب رومی، بلال حبشی، و سلمان فارسی برقرار گردید. و عصبیتِ (جانبداری) قبیله، عصبیتِ نژاد، و عصبیتِ خاک، به کنار رفت. و رسول الله (صلی الله علیه وسلم) به آنان فرمود: «آن را رها کنید که همانا چیزی متعفن و گندیده است». و به آنان فرمود: «از ما نیست کسی که به عصبیت فراخواند، و از ما نیست کسی که بر مبنای عصبیت بجنگد، و از ما نیست کسی که بر عصبیت بمیرد». پس کار آن عصبیتِ گندیده‌ی نسبی پایان یافت و این نعره‌ی جاهلی مُرد… نعره‌ی نژادپرستی مُرد و آن آلودگی از میان رفت… آلودگی قوم‌گرایی. و بشریت، رایحه‌ی خوشِ افق‌های متعالی را استشمام کرد، به دور از تعفنِ گوشت و خون، و آلودگی خاک و گِل.

از آن روز به بعد، دیگر وطنِ مسلمان، خاک نیست، بلکه وطنش «دارالاسلام» است. همان سرایی که عقیده‌اش بر آن سیطره دارد و تنها شریعت الله در آن حکم می‌راند. سرایی که به آن پناه می‌برد و از آن دفاع می‌کند و برای حفاظت و گسترش قلمرواش، به شهادت می‌رسد… و این «دارالاسلام»، برای هر کسی است که به اسلام به عنوان عقیده ایمان دارد و شریعتش را به عنوان قانون می‌پذیرد. و همچنین برای هر کسی که شریعت اسلام را به عنوان نظام حاکم می‌پذیرد -حتی اگر مسلمان نباشد- مانند اهل کتاب که در «دارالاسلام» زندگی می‌کنند. و سرزمینی که اسلام در آن حاکمیت ندارد و شریعتش در آن اجرا نمی‌شود، «دارالحرب» است؛ چه برای مسلمان و چه برای ذمّیِ در پناه اسلام. مسلمان با آن سرزمین می‌جنگد، حتی اگر زادگاهش در آن باشد و خویشاوندان نسبی و سببی‌اش در آن باشند و اموال و منافعش در آن قرار داشته باشد.

و این‌چنین بود که محمد (صلی الله علیه وسلم) با مکه جنگید، در حالی که مکه زادگاهش بود و قبیله و خانواده‌اش در آن بودند و خانه او و یارانش و اموالشان که رها کرده بودند، در آنجا بود. پس مکه برای او و امتش «دارالاسلام» نشد مگر زمانی که در برابر اسلام سر تسلیم فرود آورد و شریعتش در آن به اجرا درآمد.

پس اسلام، کلمه‌ای نیست که بر زبان رانده شود، و نه تولد در سرزمینی که تابلویی اسلامی و عنوانی اسلامی بر آن نصب باشد! و نه میراثِ تولد در خانه‌ای که پدر و مادرش مسلمان باشند.

﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾ (النساء: ۶۵) (نه، سوگند به پروردگارت که آنان ایمان نمی‌آورند مگر آنکه تو را در اختلافاتی که میانشان است به داوری بطلبند، سپس از حکمی که کرده‌ای در دل‌های خود هیچ‌گونه تنگی و ناراحتی احساس نکنند و کاملاً تسلیم شوند).

این است و فقط این است اسلام، و این است و فقط این است دارالاسلام… نه خاک، نه نژاد، نه نسب، نه پیوند سببی، نه قبیله و نه عشیره.

همانا اسلام، بشر را از چسبیدن به گِل رها ساخت تا به آسمان چشم دوزند؛ و آنان را از بندِ خون… بندِ حیوانیت… آزاد کرد تا در مراتب والا اوج گیرند.

وطنِ مسلمانی که دلتنگش می‌شود و از آن دفاع می‌کند، قطعه‌ای خاک نیست.

تابعیتِ مسلمانی که با آن شناخته می‌شود، تابعیت یک حکومت نیست.

عشیره‌ی مسلمانی که به آن پناه می‌برد و از آن دفاع می‌کند، خویشاوندیِ خونی نیست.

پرچمِ مسلمانی که به آن افتخار می‌کند و زیر آن به شهادت می‌رسد، پرچم یک قوم نیست.