
«انسانیت = اومانیسم» بدون ایمان به الله؟ نقد فقهی و قرآنی بر سخنان مولوی عبدالحمید زاهدانی
کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)
مولوی عبدالحمید گفته است: «الله تعالی انسانها و بهویژه حاکمان و حکومتهایی را دوست دارد که برایشان انسانیت مهم باشد و نسبت به تمام انسانها فارغ از هر دین و اعتقادی، ترحم داشته باشند.»
این خلط خطرناک میان «رحمت اسلامی» و «انسانگرایی سکولار» است. در قرآن و سنت، رحمت از ایمان جدا نیست. رحمت شرعی، در چارچوب کفر به طاغوت و توحید، ولایت مؤمنان و برائت از کفار سکولار معنا دارد، نه در قالب انسانگرایی یا همان اومانیسم بیمرز کفار سکولار (مشرک) که آنرا زیر بنای عقیده ی سکولاریستی خود قرار داده و ایمان و کفر را همسطح میکند.
الله جل جلاله میفرماید: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا (مائده/ ۵۵) سرپرست شما فقط خدا و رسول او و مؤمناناند.
محبت، ولایت و رضایت الهی مشروط به ایمان است، نه صرف «انسان بودن». و الله تحت هیچ شرایطی انجازه نداده است یک کافر بر مسلمین حاکمیت داشته باشد. یعنی حتی اجازه نداده است یک دختر و زن مسلمان با کافری ازدواج کند و تحت سرپرستی یک کافر قرار گیرند چه رسد به یک جماعت و ملت.
اگر صرف «انسانیت» ملاک محبت خدا بود، آنگاه این آیات چه معنایی دارند؟
- إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ (آلعمران/ ۳۲)
- وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ (آلعمران/ ۵۷)
پس چگونه میتوان گفت خدا از حکومتهایی فارغ از قانون شریعت الله راضی است، در حالی که خود قرآن نفی صریح این ادعا را بیان کرده است؟
اگر آنچه گفته شده درست بود، رسول الله صلی الله علیه وسلم باید:
- حاکمیت کفار سکولار قریش را میپذیرفت،
- با نظام سکولار و دموکراسی سکولاریستی مکه کنار میآمد،
- و رسالت توحید را فدای «همزیستی انسانی» میکرد.
اما واقعیت شریعت و حقایق تاریخی برعکس است و رسول الله صلی الله علیه و سلم همچون تمام پیامبران قبل از خود هیچگاه حاکمیت کفر را مشروع ندانست و با آن جنگید، هجرت کرد، محاصره شد، اما از حاکمیت قوانین شریعت اسلام عقب ننشست.
قَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ (بقره/ ۱۹۳)
اهلسنت قائلاند عدالت با غیرمسلمان واجب است و ظلم به هیچ انسانی جایز نیست، اما این هرگز به معنای رضایت الهی از حکومت کافر یا مشروعیتبخشی به نظامهای غیرالهی نیست.
ابنتیمیه رحمهالله میگوید: «الله دولت عادل حتا اگر کافر باشد—را از حیث بقای دنیوی نگه میدارد، اما هرگز آن را از حیث دینی دوست نمیدارد و مشروع نمیداند.»
این سخنان مولوی عبدالحمید دقیقاً در زمانی مطرح میشود که دشمنان اسلام، شریعت و حاکمیت دینی را نشانه گرفتهاند و «انسانیت = اومانیسم» را که اساس دین سکولاریسم است را جایگزین «اسلام و قوانین شریعت الله» میکنند.
چنین ادبیاتی، خواسته یا ناخواسته، همسو با پروژهی سکولاریزهکردن جامعه از قوانین شریعت الله است؛ پروژهای که میگوید: ایمان به الله مهم نیست، شریعت مهم نیست، فقط انسانبودن کافی است و انسان خودش معیار و محک برای تولید و پذیرش قوانین است نه الله و شریعت و قوانینش.
این، همان اسلام بیدندان و بیحاکمیت و ناقصی است که کفار سکولار قریش هم از رسول الله صلی الله علیه وسلم طلب کردند و رسول الله صلی الله علیه وسلم تنها به اسلام کامل راضی شد و بر آن استقامت کرد.
پس می توانیم بگوئیم که:
- اسلام، دین رحمت است؛ اما رحمت مقید به توحید.
- اسلام، ظلم را حرام میداند؛ اما کفر را مشروع نمیکند.
- هر سخنی که ایمان و کفر را در رضایت الهی یکسان جلوه دهد، باطل و مخالف قرآن، سنت و منهج اهلسنت است. أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ (قلم/۳۵)