اسلامِ آمریکایی جیش العدل جدید و قدیم؛ دجّالِ عصر کنونی بلوچها

اسلامِ آمریکایی جیش العدل جدید و قدیم؛ دجّالِ عصر کنونی بلوچها

کاتب: محمد اسامه

جیش العدل که با نام و لباس جدید «جبهه مبارزین مردمی» آخرین ته مانده های ظاهری اسلامی را نیز از خودش دور کرد و بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی شد که خواهان حاکمیتی سکولار و ارتدادی برای ایران است باز به دلیل پایبندی بلوچهای حنفی مذهب به اسلام و شعارهای اسلامی هنوز در بسیاری از رسانه هایش از عبارات و اصطلاحات اسلامی استفاده می کند.

در اینجا این خیانتِ تاریخی دین‌فروشان در لباس دیانت که توسط جیش العدل و در میان بلوچها دوباره سربرآورده مهم نیست با چه عبارات و اصطلاحاتی کار خود را به پیش می برد مهم این است که خروجی و نتیجه و هدف نهائی آن به نفع کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی تمام می شود.

بله، درست متوجه شده اید، در امروز و در یک‌دو قرن اخیر، امت اسلامی گرفتار پدیده‌ای خطرناک و فریبنده شده است؛ پدیده‌ای که نه با شمشیر، بلکه با تحریفمفاهیم و اصطلاحات دین به  دین و مسلمین ضربه می‌زند؛ نه با اعلان کفر، بلکه با نام اسلام. این پدیده همان است که علمائی چون سید قطب رحمه الله از آن به «اسلام آمریکایی» یاد کرده‌اند؛ و امروزه تحت عنوان «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» از آن یاد می شود؛ اسلامی که در ظاهر آیات و احادیث را بر زبان دارد، اما در باطن، مطیع سیاست‌های آمریکا، صهیونیسم و نظام سکولار جهانی است و خروجی تمام فعالیتهایش نیز به نفع آمریکا و صهیونیستها و سایر کفار اشغالگر جهانی و مرتدین محلی تمام می شود.

البته این برای مومنین تازگی ندارد بلکه در طول تاریخ اسلام، همواره در کنار دشمنان آشکار، گروهی خطرناک‌تر حضور داشته‌اند: خائنان داخلی که تحت عنوان دارودسته ی منافقین از آنها یاد می شود و الله جل جلاله از آنها تحت عنوان «دشمن» از آنها نا می برد و می فرماید: هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ ۚ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ ۖ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ (منافقون/4) اینان دشمن به شمار می روند؛ از آنان بپرهیز؛ خدا آنان را بکشد؛ چگونه [با دیدن این همه دلایل روشن، از حق به باطل] برگردانده می‌شوند ( و منحرف می‌گردند ؟ ! ) .‏

سامری یکی از همینها بود که با نام دین، قوم تازه نجات یافته ی موسی را به گوساله‌پرستی کشاند، پولس و احبار درباری میان مسیحیت بودند که دین را ابزار دست حکام و به بردگی کشاندن مردم کردند و در تاریخ اسلام نیز افرادی چون عبدالله ابن ابی و عبدالله بن سباء زیاد بوده اند که با سوء استفاده از احساسات مومنین و با بازی با مفاهیم شرعی و آیات و احادیث و فقه اسلامی فتنه هائی چون فتنه زمان عثمان و علی رضی الله عنهما برای مسلمین درست کنند.

قبلا در میان بلوچها دجالانی پیدا شدند و فرقه ای چون «ذکری» ها را با کتاب و برنامه ای جدید به جای شریعت الله به وجود آوردند به نحوی که کلاً از اسلام بریده شدند و امروز و امروز، همین جریان با نامی نو تحت عنوان حاکمیت سکولار و سکولاریسم اما با ماهیتی کهنه بازگشته توسط گروههایی چون جیش العدل به میان بلوچها است همچنانکه در میان تمام قومیتهای مسلمان این موجودات وجود داشته و دارند.

پس این دجّالِ سکولار و هم جبهه ی با مرتدین سکولار ایرانی با چهره ی مذهبی در میان بلوچها ظاهر شده است و نباید تصور کرد  این دجّالِ عصر ما شاخ و چشم عجیب دارد؛ بلکه عمامه بر سر دارد، تسبیح در دست، و واژه‌های «عدالت» و «میانه روی»، «همزیستی»، «سازش» و «مصلحت» و… بر زبان دارد.

می بینیم اگر امثال سرخوش و حبیب سربازی به صراحت سکولاریسم و ارتداد خود را اعلام می کنند اما امثال جیش العدل با لباسی جدید در لباس مُلا، مولوی، آخوند، شیخ ظاهر می‌شود،اما مأموریتش یکی است و آنهم تضعیف ایمان مسلمانان و عادی‌سازی کفر سکولاریسم و سازش با آمریکا و سیاست‌هایش و خدمت به پروژه های آمریکا و صهیونیستها و شرکای آنها در منطقه و خرج کردن بلوچهای اهل سنت در این راه.

بدون شک خطر این خیانت جیش العدل در لباس جدید و قدیمش از کفر آشکار امثال سرخوش و سربازی و سایر کفار آشکار خطرناک‌تر است، چون ایمان مومنین را از درون تهی می‌کند و حق را با باطل می‌آمیزد و بلوچهای اهل سنت و جماعت را بی‌سلاحِ عقیده رها می‌سازد.

آیا این همان دجّال معاصر برای بلوچهای اهل سنت نیست؟  چرا هست؛ آنهم در نه در قالب یک فرد، بلکه در قالب یک جریان جهانی تحت عنوان اسلام آمریکائی – صهیونی جدید که مأمور شده تا امت اسلامی را پیش از نبرد، از درون تسلیم کند.

 پس همیشه به یاد داشته باشیم که حق و اهل سنت و جماعت با شعار و ریش و عمامه سنجیده نمی‌شود؛ بلکه با موضع و جبهه و ایستگاهی که در آن قرار گرفته است سنجیده می‌شود.

هم اکنون جیش العدل با لباس جدیدش در جبهه ی مرتدین سکولار ایرانی و ارباب همه ی آنها یعنی آمریکا قرار گرفته است. پس فریب نخورید.

عزّت اسلام در سایه ی وحدت و مجاهدت مخلصان؛ جیش العدل با نقاب جدید دنبال چیست؟

عزّت اسلام در سایه ی وحدت و مجاهدت مخلصان؛ جیش العدل با نقاب جدید دنبال چیست؟

کاتب: محمد اسامه

روزگاری نه‌چندان دور، امت اسلامی بر قلّه‌های عزّت و اقتدار ایستاده بود؛ روزگاری که نام اسلام در سراسر جهان هیبت می‌آفرید، و پرچم توحید بر سرزمین‌های پهناور از اندلس تا خراسان در اهتزاز بود. این عظمت نه از زر و زیور دنیا، بلکه از وحدت دل‌ها، اخلاص مجاهدان، و یکپارچگی امت سرچشمه می‌گرفت.

در آن دوران، مسلمانان یک تن واحد بودند؛ درد یکی، درد همه بود. مجاهدانِ مخلص، از بدر و احد تا یرموک و قادسیه، از حطین تا عین‌جالوت، با ایمان راسخ و قلبی استوار در برابر طاغوت‌ها و امپراتوری‌های ستمگر ایستادند و تاریخ را ورق زدند. آن‌گاه که پرچم اسلام در دست مردانی بود که دنیا را به پای ایمان قربانی می‌کردند، نه ایمان را به پای دنیا، خداوند نیز نصرت و پیروزی را برای آنان مقدّر می‌فرمود.

اما وقتی دست‌های استعمار، با پیمان‌های شومی چون سایکس–پیکو، پیکر امت را تکه‌تکه کرد و مفهوم دروغین «ملیت» را جایگزین اخوت اسلامی ساخت، همان زنجیر پولادینی که مسلمانان را به هم پیوند می‌داد، گسسته شد. از آن به بعد، بتِ «وحدت ملی» بر جای وحدت امت نشست و بسیاری از مسلمانان را از مبارزهٔ مشترک، اخوت ایمانی، و هدف بزرگِ آزادسازی امت دور ساخت.

تاریخ گواه روشن است: هر جا وحدت اسلامی و اخلاص مجاهدان بود، اسلام عزت و اقتدار داشت؛و هر جا تفرقه و بت‌سازی از مرز و ملیت پدید آمد، ضعف و شکست سایه افکند.

امروز نیز بازگشت عزت اسلام در گرو همان سه رکن است:وحدت امت، اخلاص در ایمان، و مجاهدت صادقانه در راه حق.

بی‌آن‌که این سه بازگردند، هیبت نخستینِ اسلام باز نخواهد گشت.

سوال اساسی از قوم مسلمان بلوچ این است:

آیا جیش العدل با نقاب جدید«جبهه مبارزین مردمی» که با گروههای مرتد سکولار داخل ایران همسو شده است از اخلاص در ایمان برخوردار است؟ در راه شریعت الله مجاهدت صادقانه می کند؟ دنبال وحدت امت اسلامی است؟

یا برعکس؟

بدون شک با همسو شدن با احزاب سکولار و مرتد داخل ایران تنها از مسیری در حال حرکت است که به این سه رکن ضربه بزند. 

افولِ  آمریکا و هشدار به مزدوران محلی چون جیش العدل با نقاب جدید در میان بلوچها

افولِ  آمریکا و هشدار به مزدوران محلی چون جیش العدل با نقاب جدید در میان بلوچها

کاتب: خالد سیف الله المسلول

با آنکه جیش العدل در پوست اندازی جدیدش سعی دارد خود را از آن حالت سنتی و محلی که در میان بلوچها داشت و خودش را گروهی اسلامگرا و مختص به بلوچها نشان می داد به گروهی سازشکار با تمام احزاب سکولار و مرتد ایرانی و همسو با اپوزیسیون ایرانی و برای کل ایران معرفی کند با این وجود در هر دو حالت به صورت آزادانه و در پاکستان و در زیر سایه ی آمریکا و حکومت دست نشانده ی آمریکا فعالیتهای خود را سازماندهی کرده است.

اینها همچون مرتدین میان شیعه مثل دارودسته ی رجوی و ربع پهلوی و احزاب مرتد میان کُردها چون  کومله ها و دمکراتها به قدرت آمریکا و وعده های رژیم اشغالگر صهیونیستی دل بسته اند.

به عنوان بخشی از اهل دعوت و جهاد میان اهل سنت و جماعت ایران به همه ی اینها می گوئیم:  ای کسانی که هنوز به هیبت آمریکا دل بسته‌اید؛ افول این طاغوت آشکار شده است. شاخش شکسته و ضربه ی کاری خورده است. آنچه امروز دیده می‌شود، نه نشانه ی قدرت، بلکه جنب‌وجوشِ از سرِ ضعف است؛ تقلای کسی که می‌خواهد وانمود کند هنوز ایستاده است.

آمریکا ضربه را از مجاهدان و مبارزان اسلامی می‌خورد؛ از همان نیرویی که سال‌هاست معادلاتش را درهم زده است. اما چون توانِ رویارویی مستقیم ندارد، شکست خود را پشتِ مزدوران محلی در سرزمین‌های اسلامی پنهان می‌کند و آنان را به عربده‌کشی می‌فرستد تا چهره ی فروریختهٔ قدرتش را ترمیم کند.

این پیام، هشداری روشن است به همه ی خائنان، مرتدان فکری و سکولارزده‌هایی که به طاغوت اصلی تکیه کرده‌اند:

سرانجامِ وابستگی، ذلت و سقوط است. همان‌گونه که دیگر مزدوران آمریکا در منطقه یکی پس از دیگری به شکست و رسوایی کشیده شدند، هر که این مسیر را ادامه دهد، به همان فرجام تاریخی دچار خواهد شد- به اذن خدا.

هنوز فرصت باقی است. بازگشت از وابستگی، قطع پیوند با طاغوت و ایستادن در صف امت، تنها راه نجات از آینده‌ای سخت است. تاریخ منتظر کسی نمی‌ماند و شریعت با تلبیس کنار نمی‌آید.

بیدار شوید، پیش از آن‌که دیر شود.

مولوی عبدالحمید گرامی:  تدرّج؛ نه نسبی‌سازی شریعت

مولوی عبدالحمید گرامی:  تدرّج؛ نه نسبی‌سازی شریعت

کاتب: ابراهیم یعقوبی

مولوی عبدالحمید مدتهاست در مورد تغییر قانون اساسی ایران که بر اساس مذهب تشیع تدوین شده است صحبت می کند اما حتی یکبار نگفته است که این قانون مثلاً بر اساس فقه امام ابوحنیفه رحمه الله تغییر کند یا کدام یک از مذاهب اسلامی؟

اما در عوض تماماً سخنش بر این است که قانون باید بر اساس رضایت مردم و شرایط روز تدوین شود.

خوب، این دقیقاً سخن سکولاریستهاست که سالها با این ادبیات و تبلیغ آشنا هستیم.

مولوی در این راستا به مساله ی تدرج اشاره کرد و نماز را مثال آورد . باید گفت که مثال نزول تدریجی قرآن یا فرض شدن تدریجی نماز و روزه مربوط به دوران تأسیس شریعت است نه مجوزی برای تغییر احکام بعد از استقرار دین.

اهل سنت و جماعت اجماع دارند که «لا اجتهاد مع النص» وقتی نص قطعی وجود دارد، اجتهاد وجود ندارد، و کسی که بگوید فلان نص از کلام الله و رسولش صلی الله علیه وسلم با روح زمانه سازگار نیست سخن باطل و بیهوده ای گفته که خطر ارتدادش از اسلام وجود دارد.

در این صورت نصوص «شرایط‌محور» نسیتند که متناسب با شرایط عوض شوند یا کنار زده شوند بلکه جامعه باید با محوریت نصوص شرعی تغییر کند و اسلام برای همین آمده است که جامعه را تغییر دهند نه اینکه مثل نصرانیت و… متناسب با شرایط جامعه تغییر  کند و تحریف شود.

وقتی مولوی به صورت کلی می گوید: «قوانین باید بر اساس شرایط و رضایت مردم تغییر کنند» باید گفت این سخن باطل و خطرناکی است که می خواهد احکام و حدود شرعی و نظام ارزشی جامعه تابع هوا و هوس و خواست مردم شود و این این همان دروازه‌ای است که در غرب به حذف دین از قانون انجامید.

در این صورت تدرج به معنی مرحله به مرحله نازل شدن قوانین شریعت الله و رعایت اولویتهای شریعت الله در جامعه است نه نسبی سازی شریعت الله.

نکته ی دیگر سخنان مولوی به جوان گرائی در جامعه اشاره داشت؛ در این زمینه هم باید گفت که جوان گرائی واقعیتی در شریعت الله است که رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز الگوی آن بوده است و نمونه ی فرمانده شدن اسامه بن زید رضی الله عنه برای خاص و عام آشکار است، با این وجود جوان‌گرایی، با معیار تقوا و امانت داری و تخصص « إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ »(قصص/ 26)؛ نه با حذف معیار تقوا، نه صرفاً بر اساس سن و سهل انکاری سیاسی.

جوانِ بی‌ریشه ی عقیدتی و فکری اسلامی، بسیار خطرناک‌تر از پیرِ معتقد به مبانی اسلامی اما فاسق است.

پس تعمیم تدرّج تشریع به تغییر احکام توسط مولوی عبدالحمید، القای نسبی بودن شریعت و همسو شدن ناخواسته با گفتمان سکولاریستی دارودسته ی منافقین در میان مسلمین است.

این‌ها لغزش‌های جدی فکری هستند. اسلام، دینِ رحمت است اما رحمتِ منضبط با وحی، نه مطابق میل دسته های از مردم زمانه.

حق گوئی مولوی عبدالحمید در بیان مشکلات اقتصادی، نردبانی برای تغییر قوانین اسلامی به قوانین کفری سکولاریستی

حق گوئی مولوی عبدالحمید در بیان مشکلات اقتصادی، نردبانی برای تغییر قوانین اسلامی به قوانین کفری سکولاریستی

کاتب: محمد اسامه

کسی نمی تواند انکار کند که جامعه ی ایران مثل تمام جوامع دیگر دارای مشکلات خاص اقتصادی و اجتماعی و امنیتی و فرهنگی و حتی هویتی و فکری خاص خودش است و توصیف وضعیت معیشتی مردم به‌عنوان «یک مشکل که باید رفع شود» سخنی واقعی است.

در امور کلان، اسلام، حاکمان را مسئول مستقیم تأمین عدالت اقتصادی می‌داند اما این عدالت هم باید بر اساس قوانین شریعت الله تعریف شود.

به عنوان مثل در میان سکولاریستها عده ای وجود دارند که بر این باورند عدالت اقتصادی تنها از کانال کمونیسم اجرا می شود و دسته ای هم هستند که عدالت اقتصادی را در سرمایه داری و کاپیتالیسم می بینند و دسته هائی هم هستند که سوسیال دموکراسی را بهترین گزینه می دانند؛ به همین شکل می بینیم که از نگاه عقاید مختلف تعاریف مختلفی از عدالت اقتصادی و بسیاری دیگر از مفاهیم و اصطلاحات مثل آزادی و حقوق فردی و تروریسم و… وجود دارد.

در جامعه ی اسلامی کسی که ادعای عدالت اقتصادی دارد لازم است بر اساس مبانی و قوانین شریعت الله ابتدا بگوید عدالت اقتصادی در اسلام اینگونه است، و در وضع موجود هم این مشکلات مشخص وجود دارند، و راهکار اصلاح هم این است. یعنی هم نقد شده و هم راهکار نشان داده شده است.

اینکه مولوی عبدالحمید تنها گلایه و نقد و کلی گوئی می کند و بعد می گوید قوانین باید بر اساس رضایت مردم عوض شوند این نه تنها هنر نیست بلکه نوعی زمینه سازی برای گرایش مردم به قوانین سکولاریستی و عوض کردن قوانین شرعی در جامعه نیز هست.

یک کائیتالیست غربی یا یک کمونیست و سوسیالیست برای تغییر مشکلات اقتصادی هرگز نمی گوید ببینیم مردم چه قانونی را می خواهند بلکه می گوید باید این وضع بر اساس قوانین اقتصادی خودم که به آن اعتقاد دارم عوض شود.

اینکه مولوی عبدالحمید مساله نازل شدن تدریجی نماز و سایر احکام را بهانه ای برای این قرار می دهد که اگر مردم راضی نبودند قوانین باید کنار گذاشته شوند و قوانین جدیدی درست کرد یک خطر عقیدتی بزرگ و یک انحراف خطرناک است.

قوانین شریعت الله ثابت هستند و اجتهادات متغیر و تغییر احکام و تغییرشریعت «متناسب با زمان» دقیقاً به معنای سکولار کردن جامعه است.

الله جل جلاله می فرماید: وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ ۖ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ ۗ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ (مائده/49) ‏و (به تو ای پیغمبر فرمان می‌دهیم به این که) در میان آنان طبق چیزی حکم کن که خدا بر تو نازل کرده است، و از امیال و آرزوهای ایشان پیروی مکن، و از آنان برحذر باش که (با کذب و حق‌پوشی و خیانت و غرض‌ورزی) تو را از برخی چیزهائی که خدا بر تو نازل کرده است به دور و منحرف نکنند (و احکامی را پایمال هوی و هوس باطل خود نسازند) . پس اگر (از حکم خدا رویگردان شدند و به قانون خدا ) پشت کردند، بدان که خدا می‌خواهد به سبب پاره‌ای از گناهانشان ایشان را دچار بلا و مصیبت سازد (و به عذاب دنیوی ، پیش از عذاب اخروی گرفتار کند) . بیگمان بسیاری از مردم (از احکام شریعت) سرپیچی و تمرّد می‌کنند (و از حدود قوانین الهی تخطّی می‌نمایند) .‏

در این صورت نه مولوی عبدالحمید نه هیج بشری حق ندارد سخن از کنار زدن قوانین شریعت الله به بهانه ی اینکه دسته هائی از مردم به آن راضی هستند یا نیستند داشته باشد.

گروههایی چون جیش العدل با هر نقابی، جز ابزار اجرای سیاست‌های کفر جهانی نیستند

گروههایی چون جیش العدل با هر نقابی، جز ابزار اجرای سیاست‌های کفر جهانی نیستند

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

وجود گروههای مسلحی چون جیش العدل (با نقاب جدید جبهه ی مبارزین مردمی) و انصارالفرقان و غیره در خاک پاکستان و حتی منازل مسکونی خانواده های آنها در پنجگور پاکستان و پایگاههای آنها برای مردم عادی بلوچ ایرانی هم که به صورت گذری وارد ایالت بلوچستان پاکستان می شوند آشکار و معلوم هستند چه رسد به کشورهای ایران و آمریکا و غیره، اما نکته ی جالب اینجاست هر وقت این گروهها در ایران عملیاتی انجام می دهند و ایران اعتراض می کند، دولت پاکستان فوراً وجود این گروهها در خاک خودش را انکار می کند!

یعنی دروغ گفتن برای این دست نشانده ها به سادگی به جای حق و راست گفتن به خورد رسانه ها داده می شود.

چند روز پیش هم وزیر دفاع دارالکفر طاری پاکستان با وقاحت می‌گوید: «حملات دو روز پیش که ۱۰ کودک و زن بی‌گناه در افغانستان کشته شدند، کار ما نبود»، این انسان مرتد و مزدور باید حقیقت را چنین اعتراف می‌کرد: «این حملات را ارباب ما، آمریکا، از پایگاه‌های خودش در سرزمین‌های ما انجام داد.»

زیرا این واقعیت است که آمریکا همیشه از همان پایگاه‌هایی که توسط مزدوران محلی محافظت می‌شود، برای کشتار مسلمانان و سرکوب مجاهدین شریعت‌گرا استفاده می‌کند. مزدوران محلی فقط نقش پوشش، توجیه و خدمت‌گذاری را دارند.

آیا فراموش کرده‌ایم؟

در همین دارالاسلام افغانستانِ  در زمان دمکراسی مرتدین ومزدوران محلی کرزی و غنی، همه به چشم خویش دیدیم که آمریکا از بگرام، قندهار، شندند و ده‌ها پایگاه دیگر:

  • مراسم عروسی را بمباران می‌کرد
  • تشییع جنازه را هدف می‌گرفت
  • مدارس و مساجد را ویران می‌کرد
  • خانه‌های مردم را با خاک یکسان می‌نمود

این همان «آزادی» و «دموکراسی» آمریکایی بود!

امروز هم همان سیاست ادامه دارد؛ فقط چهرهٔ مزدوران عوض شده است، نه ماهیّت جنایتکار آمریکا.

سوریه؛ نمونهٔ آشکار سیاست آمریکاست، در شام هم آمریکا برای مزدور خود،احمدالشرع، همان نقش را ایفا می‌کند:

  •  هر مجاهدی که با جولانی مخالفت کند
  • هر گروهی که سازش را نپذیرد
  •  هر صدایی که به ظلم اعتراض کند

با طیاره‌های بی‌سرنشین و پهپادهای آمریکایی مورد هدف قرار می‌گیرد.

هدف روشن است:حفظ مزدور، حذف مجاهد، و تأمین منافع آمریکا.

این سیاست ثابت غرب و آمریکا است؛ گاهی مستقیم می‌زند، گاهی با دست مزدورانش چون جیش العدل برای ایران و کرزای برای افغانستان و جولانی برای سوریه و…، اما نتیجه یکی است: کشتار مؤمنان و حمایت از خیانت‌پیشه‌ها.

مومنین باید ماهیت دشمن را بشناسند: دشمن حقیقی که باید بر آن تمرکز کرد همواره پایگاه‌ها و منافع آمریکا در سراسر جهان است؛ و هر کس که برای آمریکا کار می‌کند، چه در پاکستان، چه در شام، چه با یونیفورم رسمی، چه با لباس جهادی‌نما مثل جیش العدل و انصارالفرقان و…، جز ابزار اجرای سیاست‌های کفر جهانی نیست.

د مسلمان وطن، عقیده او دارالاسلام دی؛ نه د سایکس–پیکو پوله‌بندي

د مسلمان وطن، عقیده او دارالاسلام دی؛ نه د سایکس–پیکو پوله‌بندي

سید قطب رحمه‌الله هغه حقیقت څرګند کړی و چې نن، د امت د ټوټه‌ کېدو له یوې پېړۍ وروسته، تر هر بل وخت ډېر روښانه او ژوندی دی:

د مسلمان وطن نه هغه خاوره ده چې د استعمار په خط‌کشو ویشل شوې وي، نه هغه جعلي بیرغونه دي چې وړې وړې دولتونو ته جوړ شوي دي؛ د مسلمان ریښتینی وطن د هغه عقیده او هغه خاوره ده چې د الله شریعت په کې نافذ وي.

خو نن امت په هغه حالت کې ولاړ دی چې کفري استعمار ورته جوړ کړی دی:

د مسلمانانو ځمکې یې ټوټې ټوټې کړې، پوله یې پرې رسم کړه، ملتونه یې له یو بل څخه جلا کړل، او د دې سترې خیانت نوم یې “وطن” کېښود. همدا هغه تور او خاینانه سایکس–پیکو نقشې وې؛ هغه نقشې چې موخه یې دا وه: مسلمان نور “امت” نه وي، بلکې “کشور” شي؛ نور “دارالاسلام” و نه لري، بلکې پوله ولري؛ نور د الله لپاره جهاد ونه کړي، بلکې د رنګارنګ بیرغونو او وارداتي ملی‌گرایی لپاره وینه توی کړي.

نن چې د مسلمانانو وینه په فلسطین، شام، یمن، لیبیا، قفقاز او نورو سیمو کې بهیږي، ډېری لا هم د همدې جعلي پولو بندیان دي، او هیر یې کړي چې اسلام وطن په پاسپورت نه سنجوي، بلکې په د الله د شریعت په حاکمیت سره یې پیژني.

امت هغه وخت عزت، قوت او وحدت درلود چې د “دارالاسلام” په مفهوم باورمن و؛ او هغه ورځ راولوېده چې د سایکس–پیکو کرښې یې په زړونو ومښل شوې، او نظرونه یې له “امت” څخه “تابعیت” او له “اسلامي هویت” څخه “استعماري بیرغونو” ته واوښتل.

نن تر بل هر وخت ډېر، د سید قطب هغه خبره باید بیا تکرار شي:

د مسلمان وطن هماغه ځای دی چې د الله شریعت پکې نافذ وي. او هر بل تصور د جاهلیت زېږنده دی.

جاهلیت یعنې هغه فکري او سیاسي حالت چې په نننۍ ژبه ورته وايي:

شرک، کفر او سکولاریزم—

یعنې هغه نظام او فکر چې د الله د حکم پر ځای د بشر قانون ته حاکمیت ورکوي.

په ټکو کې لنډه معنا:

جاهلیت = هر هغه نظام، فکر یا هویت چې د انسان قانون د الله له حکم څخه لوړ ګڼي.

وطنِ مسلمان، عقیده و دارالاسلام است؛ نه مرزها و پرچمهای ساختگی

وطنِ مسلمان، عقیده و دارالاسلام است؛ نه مرزها و پرچمهای ساختگی

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

دیروز گروه جیش العدل پرچمی جدید را برای اسم جدیدش رونمایی کرد که حتی آثار اسلامی بودن پرچم قبلی خود را نیز برداشته بود و دیگر اثری از همان «الله اکبر» ظاهری هم باقی نماند و اساسنامه ی نقاب جدید آن هم تماماً رنگ و بوی جاهلیت سکولاریستی و قومیتی و همسو شدن با احزاب سکولار و مرتد میان شیعه ها و سنی های ایران را می داد که تحت عنوان اپوزیسیون هم گاه شناخته شده اند.

سید قطب رحمه‌الله حقیقتی را بیان کرد که امروز، پس از یک قرن تجزیهٔ امت، بیشتر از هر زمان دیگری زنده و روشن است: وطنِ مسلمان نه خاکِ جداشده با مرزهای استعماری است، نه پرچم‌های ساختگی دولت‌های کوچک؛ وطنِ او، عقیدهٔ او و سرزمینی است که شریعت الهی در آن برپا باشد.

اما امروز امت اسلامی در وضعیتی ایستاده است که استعمارگران برایش طراحی کرده‌اند: زمین‌های اسلامی را تکه‌تکه کردند، مرز ساختند، ملت‌ها را از یکدیگر جدا کردند، و نام این خیانت را «وطن» گذاشتند.

این همان نقشهٔ شوم سایکس–پیکو بود؛ نقشه‌ای که برای آن طراحی شد تا مسلمان دیگر «امت» نباشد، بلکه «کشور» شود؛ دیگر «دارالاسلام» نداشته باشد، بلکه «مرز» داشته باشد؛ دیگر برای الله نجنگد، بلکه برای پرچم‌های رنگارنگ و ملی‌گرایی وارداتی جان بدهد.

امروز در حالی‌که خون مسلمان در فلسطین، شام، یمن، لیبی و قفقاز و… جاری است، بسیاری هنوز در قید و بند همین مرزهای ساختگی‌اند، و فراموش کرده‌اند که اسلام، وطن را نه با پاسپورت، بلکه  با حاکمیت شریعت الله می‌سنجد.

امت زمانی احترام، عزت و وحدت داشت که به «دارالاسلام» باور داشت؛ و زمانی سقوط کرد که مرزهای سایکس–پیکو بر قلب‌هایش حک شد، و نگاهش از «امت» به «تابعیت» و «پرچم‌های استعمار» تغییر یافت.

امروز بیش از هر زمان دیگر، سخن سید قطب باید تکرار شود: وطن مسلمان همان جایی است که شریعت خدا برپا باشد. و هر تصور دیگری، از جاهلیت است. جاهلیت یعنی نپذیرفتن حقی که الله فرستاده و امروز جاهلیت مشرکین در حال گشترش جهانی است. (مشزکین به زبان امروزین معادل کلمه ی سکولاریستها است که دین آنها سکولاریسم است).

به زبان ساده:جاهلیت = هر نظام، عقیده یا هویتی که انسان را جایگزین خدا در قانون‌گذاری و ارزش‌گذاری می‌کند.

جیش العدل با اسم جدیدش «جبهه مبارزین مردمی» و با پرچم جدیدش که در پی اتحاد با احزاب سکولار و مرتد میان شیعه ها و سنی هاست دنبال چه قانونی است؟ قطعا قانون سکولاریستی

دنبال چه حاکمیتی است؟ قطعاً حاکمیت سکولاریستی

چون اکثریت احزابی که جیش العدل با آنها همسو شده اند شیعه زاده هستند و سکولاریسم می خواهند و تمام سنی زاده های سکولار هم باز حاکمیتی سکولار با قوانینی سکولار می خواهند.

این جاهلیتی است که جیش العدل با اسم جدید و نقاب جدیدش دنبال آن است.

 جیش العدل نیز نقاب خود را با «جبهه مبارزین مردمی» برداشت

 جیش العدل نیز نقاب خود را با «جبهه مبارزین مردمی» برداشت

کاتب: براهندک بلوچ

از سالها قبل برای اهل سنت و جماعت بلوچستان روشن و واضح ساخته ایم که:

  1. جنگ مسلحانه ی جیش العدل در میان بلوچها از نگاه فقه اسلامی اهل سنت و جماعت و بخصوص از نگاه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله توجیه شرعی ندارد و «قتال فتنه» است
  2. جیش العدل که در ایالت بلوچستان پاکستان و همسو با آمریکا دارای پایگاه است و در امنیت کامل به سر می برد از سوی نیروهای آمریکائی و با نفوذ دارودسته ی رجوی مدیریت و هدایت می شود و بخشی از جبهه ی اپوزیسیون سکولار و مرتد ایران در خارج از کشور شده است که بلا استثناء همگی برای سکولاریسم و حاکمیتی سکولار در حال فعالیتند.

عده ای از مردم هنوز نتوانسته اند این حقیقت را بپذیرند، همچنانکه زمانی از سوی آگاهان اهل دعوت و جهاد و حتی از سوی حامیان سابق جولانی چون الشیخ ابومحمد المقدسی گفته می شد که ابومحمد جولانی در سوریه مزدور ترکیه و جاسوس آمریکا و انگیس و حافظ منافع غربی ها و صهیونیستهاست کسی این حقیقت را باور نمی کرد تا اینکه جولانی نقاب خود را برداشت و به همراه وزیر امور خارجه و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت ترکیه رسماً اعلام کرد از همان ابتدای شورش سوریه با ترکیه وغربی ها هماهنگ بوده و بر علیه گروههای به اصطلاح تروریستی چون القاعده و حماس و جهاد اسلامی و … همکاری کرده است و هم اکنون نیز رسماً به تحالف تحت پرچم آمریکا در مبارزه با تروریسم پیوسته . یعنی مبارزه با تمام دشمنان آمریکا و شرکای آمریکا از جمله حماس و جهاد اسلامی و … .

جیش العدل نیز قدم دوم خود را برداشته و با ادغام چند گروه مجازی و فرمالیته که در زمین واقع تاثیر و فعالیتی ندارند چهره ی خود را علنی تر کرد، و با دور ریختن تمام اصطلاحات شرعی چون مجاهد و با برداشتن لفظ «الله اکبر» از پرچم خود علناً خود را بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایران اعلام کرد، و مشخص است که هدف و آرزوی این اپوزیسیون حکومت اسلامی و تطبیق شریعت الله بر اساس مذهب حنفی یا هیچ یک از مذاهب اسلامی نیست بلکه هدف آن تشکیل حاکمیت و جامعه ای سکولار است که در آن هیچ یک از مذاهب اسلامی و قانون شریعت الله هیچ ارزشی ندارد زمانی که مخالف قوانین سکولاریستی حاکم بر جامعه باشد.

بر این اساس هم، «اساسنامه ی» این گروه جدید « جبهه مبارزین مردمی » تدوین شده است و محمود بلوچ سخنگوی این جبهه در اولین سخنان خود بدون تعریفی از «آزادی» بیان می کند که:

“ما عمیقاً معتقدیم بیش از ۸۰میلیون شهروند ایرانی، که در چنگال این ساختار اسیر شده‌اند، راهی جز اتحاد و همبستگی برای رهایی ندارند… برای ما که آزادی را آرمان گمشده خود می‌دانیم، گفتگو، تسامح و تساهل تنها راه عبور از اختلافات و یافتن مسیر مشترک به سوی آزادی است. به همین دلیل، با حفظ اصل احترام متقابل، آغوش جبههٔ مبارزین مردمی به روی هر فرد و هر حزبی که واقعیت‌های میدانی را ، بر مرزبندی‌های سیاسی و شعارهای انتزاعی مقدم بداند، باز است.”

برای شناخت ماهیت این سخنان که مرز بین کفر ایمان و اسلام و ارتداد را برداشته نیازی به تجزیه و تحلیل نیست؛ گروه جیش العدل که با اسمی جدید خود را جزئی از احزاب مختلف اپوزیسیون مخالف ایرانی میداند، به فرض محال همین الان این حاکمیت برود و حاکمیت دست این احزاب اپوزیسیون بیافتد، به جای فقه شیعه جعفری موجود چه حاکمیتی را تشکیل می دهند؟ حاکمیتی بر اساس فقه امام ابوحنیفه رحمه الله؟ حاکمیتی بر اساس فقه امام شافعی رحمه الله و یا هر یک از مذاهب اسلامی؟ یا حاکمیتی کفری و ارتدادی بر اساس دین سکولاریسم و قوانین سکولاریستی؟

یعنی هنوز چهره ی واقعی جیش العدل برایتان آشکار نشده است؟

یعنی واقعاً برای یک اهل سنت و جماعت ننگ و کفر بواح و آشکار نیست که برای چنین هدفی، با چنین حزبی همسو شود؟

این گروه نقاب خود را برای کم هوشترین انسانها نیز برداشته است و هر مسلمانی می داند که دو جبهه بیشتر وجود ندارد که الله تعالی در مورد آن می فرماید: الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا (نساء/76) ‏کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه الله می‌جنگند، و کسانی که کفرپیشه‌اند، در راه شیطان می‌جنگند . پس با یاران شیطان بجنگید. بیگمان نیرنگ شیطان همیشه ضعیف بوده است .‏

جیش العدل در کدام جبهه است؟ اجازه دهید رسول الله صلی الله علیه وسلم برایمان روشن کند که جیش العدل با نقاب جدیدش برای چه می جنگد و در کدام جبهه است: مَن قَاتَلَ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هي العُلْيَا، فَهو في سَبيلِ اللَّهِ عزَّ وجلَّ.[1] هرکه برای آن بجنگد که کلمهٔ الله برتر باشد، او در راه الله [جنگیده] است.

آیا با جنگ جیش العدل که بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایران شده است در نهایت کلمه الله، یعنی حکم و قانون شریعت الله و حکومت اسلامی برتر می شود و یا کفر و ارتداد قوانین سکولاریستی و حاکمیتی سکولار؟

همین برای آگاهان کافی نیست تا بدانند جیش العدل قبلاً، و الان با این اسم جدید، دنبال چیست و برای چه هدف و چه اربابی کار می کند؟


[1]  بخاري 123 – مسلم 1904

گروهکهای بلوچ مستقر در ایالت بلوچستان پاکستان و فدا کردن بلوچها برای منافع دشمنان

گروهکهای بلوچ مستقر در ایالت بلوچستان پاکستان و فدا کردن بلوچها برای منافع دشمنان

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

در جریان جنگ 12 روزه ایران با اسرائیل و آمریکا دیدیم که کشور سکولار هند از رژیم صهیونیستی حمایت کرد؛ کشور هند هم از بزرگترین تمویل کننده ها و هدایت کننده های گروههای سکولار بلوچ در ایالت بلوچستان پاکستان است.

هماهنگ با این اقدام کشور سکولار هند، باز مدتی قبل دیدیم که کشور سکولار چین و کشور سکولار و دست نشانده ی پاکستان طرحی به سازمان ملل ارائه دادند که طی آن گروه سکولار و مسلح  بلوچ  BLA  جزو گروههای تروریستی محسوب شود اما حکومت سکولار آمریکا این طرح را وتو کردند و اجازه ندادند این گروه سکولار جزو گروههای سکولار محسوب شود.

به این شکل و به صورت واضح می بینیم که این گروههای سکولار یا اسلامگرای موجود در ایالت بلوچستان پاکستان که در امنیت کامل و در کنار پایگاههای آمریکا به فعالیتهای خود بر علیه حکومت پاکستان و ایران می پردازند همگی به نحوی تحت حمایت و هدایت آمریکا و رژیم صهیونیستی هستند.

در تازه ترین اقدام دیدیم که  گروه مرتد و سکولار بلوچBLA   زنی بلوچ به نام رزینه رفیق را در یک کار انتحاری بر نیروهای حکومت سکولار پاکستان منفجر کرد.

قوم مسلمان و با غیرت بلوچ در برابر دشمنان متجاوز حاضر است خودش را فدای ناموسش کند نه اینکه ناموسش را در برابر متجاوزین قرار دهد و ناموسش را فدای خودش کند.

سکولاریستهای بی غیرت و بی ناموس از لختی گری شروع به بازی با ناموس خود و مردم می کنند تا به اینجا می رسند که جسد تکه تکه ی زن بلوچ باید در اختیار نیروهای دشمن قرار بگیرد.

قوم مسلمان بلوچ باید بداند که جنگ گروههای به ظاهر اسلامگرا به همراه گروههای سکولار که با نام قومیت و خاک و یا با نام اسلام و اهل سنت و … در زیر پرچم آمریکا شروع کرده اند ربطی به قوم بلوچ ندارد بلکه قوم بلوچ را فدای اهداف و سیاستهای آمریکا و اسرائیل و هند می کنند.

رسانه ی امارت اسلامی افغانستان هم باید هوشیار باشد و دشمنی امارت اسلامی با پاکستان باعث نشود کفر و ارتداد این گروههای سکولار نادیده گرفته شود و چنین نشان داده شود که جنگ این مرتدین بلوچBLA  و این حمله انفجاری و انتحاری این زن بلوچ بر مرکز رژیم پاکستان در ایالت بلوچستان نتیجه ی ظلم پنجابی ها بر مردم قبایلی است چون همه ی دنیا می دانند اسکلت حکومتی و بخصوص امنیتی پاکستان در دست پشتونها است و در ایالت بلوچستان پاکستان هم باز اسکلت حاکمیت در اختیار پشتونها و بلوچهاست و جنگ مرتدین بلوچBLA  هم همچون جنگ ترکی و نجیب الله و دوستُم ربطی به قوم مسلمان و عقاید اسلامی مسلمین ندارد.