زنی عرب‌تبار، انجمن‌های فمینیستی را افشا می‌کند… (1)

زنی عرب‌تبار، انجمن‌های فمینیستی را افشا می‌کند… (1)

ارائه دهنده: ماهدیم بلوچ

برای دکتر احمد عبدالله العمری، خطیب مسجد المیقات، پیامی می‌فرستد:

دکتر! شما نشسته‌اید دربارهٔ فمینیسم صحبت می‌کنید. به خدا، نه شما و نه همراهانتان نمی‌دانید فمینیسم چیست!

من سال‌ها با این جریان همراه بوده‌ام.دانش‌آموختهٔ دانشگاه هستم، معلمم، ۴۲ سال سن دارم و مادر سه پسر و دو دختر. یعنی آدم نادانی نیستم.

این موج فکری بعد از اعتیادم به توییتر و اینستاگرام مرا با خود برد.خدا آن کسی را که این فضا را وارد زندگی‌مان کرد، نیامرزد. من در پناه خدا آرام زندگی می‌کردم. شوهرم مرد خوبی بود، به خدا مردی نجیب و بزرگوار، اما با من و دخترانم جدی و محکم بود.

از طریق توییتر و اینستاگرام با زنانی آشنا شدم که گفت‌وگوهای تندی داشتند؛ همهٔ حرف‌هایشان حول محور تنفر از هر مذکری می‌چرخید: شوهر، پدر، برادر.

بیش از همه روی شیطان‌سازی از شوهر تمرکز داشتند و القا می‌کردند که زن تا وقتی شوهر دارد، نمی‌تواند خوشبخت باشد، مگر اینکه یا شوهر کاملاً تسلیمش شود، یا طلاق بگیرد!

ابتدا فقط برای سرگرمی در این گفت‌وگوها شرکت می‌کردم و چندان قانع نبودم. تا اینکه مرا با زنانی در همان شهر خودم آشنا کردند. آنها سعی کردند مرا به مهمانی‌هایشان ببرند، اما شوهرم هر دعوتی به جز دعوت اقوام را رد می‌کرد. به ناچار به او دروغ می‌گفتم که مثلاً این دعوت هم‌کلاسی‌ام است، یا جشن تولد فلان دوست و از این دست بهانه‌ها.

آنها را شاد و آزاد می‌دیدم؛ هیچ قیدی نداشتند، نه در پوشش، نه در رفت‌وآمد. کاملاً بی‌قید و بند.

کم‌کم در این مهمانی‌ها شرکت کردم و با خودم می‌گفتم: چه حماقتی می‌کردم که این زندگی را نداشتم!

یا بهتر بگویم، آنها به من القا کردند که زندگی‌ام بی‌ارزش است.

این مهمانی‌ها بسیار باز و بی‌حجاب بود. در ابتدا برایم عجیب بود، اما شیطان آنها را برایم شیرین کرد، تا جایی که بی‌تاب می‌شدم. به نظر من، آنجا بهشت بود و خانه‌ام جهنم و شوهرم شیطان بزرگ.

استراحتگاه و ویلا اجاره می‌کردیم، گاهی هم در خانهٔ یکی از ما جمع می‌شدیم. همه پول‌دار بودند، همه شاغل، و اگر زنی کار نداشت، برایش کاری پیدا می‌کردند؛ مهم این بود که به هیچ مردی نیاز نداشته باشد.

جلسات ما پر از رقص، آهنگ و آزادی بی‌حد و حصر بود. اما خطرناک‌تر از همه، این بود که هرکدام از ما داستان‌هایی از شوهرش تعریف می‌کرد که چطور او را ادب کرده، چطور به دادگاه کشانده، چطور بدهکارش کرده، چطور او را به جایی رسانده که با خودش حرف بزند و… و من مثل آدمی بی‌خبر گوش می‌دادم و در خودم کینه جمع می‌کردم.

گاهی هم مردانی می‌آمدند و برایمان سخنرانی‌های انگیزشی دربارهٔ استقلال و خودباوری می‌دادند، اما لابه لای حرف‌هایشان شوهرها را مسخره می‌کردند.

کم‌کم شوهرم را شیطان دیدم و باور کردم که او مرا از خوشبختی محروم کرده است. چشم انتظار روزی بودم که در صورتش فریاد بزنم. و آن روز فرا رسید؛ در حالی که پر از خشم بودم. به او گفتم: «امشب به مهمانی هم‌کلاسی‌ام می‌روم.»

پرسید: «کدام هم‌کلاسی؟» گفتم: «به تو ربطی ندارد!»

برای اولین بار بود چنین حرفی به او می‌زدم.

تند نگاهم کرد و گفت: «نمی‌روی.»

گفتم: «می‌روم و هر کاری دلت می‌خواهد بکن.»

نمی‌دانم این حرف را چطور گفتم؛ در تمام عمرم هرگز چنین نکرده بودم. اما این نتیجهٔ بیش از یک سال شستشوی مغزی بود.

گفت: «اگر از این در بیرون بروی، مطلقه‌ای.»

گفتم: «هر طور دوست داری! من می‌روم.»

و من مثل ماشینی عمل می‌کردم که برنامه‌ریزی شده باشد. شوهرم اما عاقل و خردمند بود و با من درگیر نشد. من اما آرزو داشتم که دعوا راه بیندازد تا با هم درگیر شوم، به پلیس زنگ بزنم و او را به دادگاه بکشانم، دقیقاً طبق همان دستورالعمل‌هایی که گروهک به من داده بود که اگر کار به پلیس بکشد، وکیلی برایم تعیین می‌شود.

رفتم و در مهمانی شرکت کردم و ماجرا را برای آنها تعریف کردم. آنها چنان ذوق‌زده شدند که مرا روی شانه‌هایشان بلند کردند، انگار که بیت‌المقدس را فتح کرده‌ام.

یک هفته تمام مرا با تبریک‌های «آزادی از بز نر» سرگرم کردند.

جنایت هولناک در جهادآباد سراوان؛ غلامان و لگوران پاکستان حتی به آمبولانس هم رحم نکردند

جنایت هولناک در جهادآباد سراوان؛ غلامان و لگوران پاکستان حتی به آمبولانس هم رحم نکردند

در ادامه درگیری‌های روز گذشته ای جهادآباد سراوان، گزارش‌ها حاکی از آن است که افراد مسلح در چهار خانه تیمی مستقر بوده‌اند و در جریان عملیات، در حالی که 2 تا از خانه های تیمی پاکسازی شده بود، که در این درگیری‌ها تعدادی از افراد مسلح کشته و تعدادی دیگر زخمی می‌شوند. پس از آن، آمبولانس برای انتقال مجروحان به مراکز درمانی به محل اعزام می‌شود؛ اما آنچه در ادامه رخ می‌دهد، یک جنایت هولناک است.

بر اساس گزارش‌های رسیده، افراد مسلح پس از رسیدن آمبولانس و بعد از این که مجروحان خود افراد مسلح سوار آمبولانس کرده می شوند ،افراد مسلح با پرتاب نارنجک به سمت آمبولانس، آن را هدف قرار می‌دهند؛ به‌گونه‌ای که آمبولانس از وسط دو تکه می‌شود و در این حمله، دو نفر از کادر درمان به قتل می‌رسند.

یعنی برای جلوگیری از زنده ماندن مجروحان خود و انتقال آنان به مراکز درمانی، نه‌تنها به نیروهای امدادی رحم نکردند، بلکه حتی جان افراد زخمی خودشان نیز برایشان اهمیتی نداشت.

آمبولانس برای نجات جان آمده بود؛ اما پاسخشان، انفجار و کشتار بود.

این فقط یک درگیری مسلحانه نیست؛ با جنایتی روبه‌رو هستیم که در آن حتی امدادگر و مجروحِ خودی هم از آتش سلاح افراد مسلح در امان نمانده‌اند.

بشارت به گروههای مسلح بلوچ، مزدوران غیر مستقیم آمریکا و صهیونیسم  

 بشارت به گروههای مسلح بلوچ، مزدوران غیر مستقیم آمریکا و صهیونیسم  

 کاتب:  عبدالملک اربابی مکرانی

در تاریخ 7 و 14 و 21 شهریور و امروز اول دی 1405ش هم باز ما شاهد درگیری نیروهای نظامی و امنیتی ج.ا.ایران با هسته های گروهک جبهه ی مبارزیم مردمی در استان سیستان و بلوچستان بودیم که علاوه بر آن پیام نابودی تدریجی این مزدوران پاکستان و طبعاً آمریکا را به ما می دهد، این پیام را نیز دربردارد: با اینکه این نوع عملیاتها برای حفظ امنیت دارالاسلام است اما در همین شرایط، اگر کسی پیوسته نظام اسلامی را به باد انتقاد بگیرد، جوانان دلیر بلوچ را به جای دفاع از کیان اسلامی به جبهه سکولارهای مزدور آمریکا بکشاند و مرگ آنها را در این جبهه «مبارزه» و «نجات» معرفی کند، باید پرسید نتیجه این سخنان در واقع چه خواهد بود؟ این دقیقاً همان چیزی است که دشمنان اسلام می خواهند.

 کسی که مردم را به حزبهای سکولار و جدا از اسلام فرا بخواند و در عمل پل پیروزی برای سربازان آمریکا و صهیونیسم باشد، «ولی» آنان شده است.

جوانان اهل سنت بلوچستان هم بدانند پیوستن به جبهه ی کفار سکولار در حال جنگ به نام قوم و زبان، از بزرگترین گناهان است، چون شخص را یکی از همین جبهه قرار می دهد . مگر الله نفرموده: وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ (مائده/51) و هر کس از شما، کفار را سرپرست خود گیرد از زمره آنان است.

همه ی ما و شما می دانیم که تمام گروههایی که در پاکستان هستند باید مسئولین پاسکتان را به سرپرستی بگیرند و تابع دستورات آنها شوند و گرنه از پاکستان اخزاج می شوند، باز همه ی ما و شما می دانیم که پاسکتان خودش غلام و دستوربگیر آمریکا و آل سعود است.

پس نگاه کنید به یک واسطه چه کسانی را به عنوان سرپرست خود انتخاب کرده اید؟

علاوه بر این، از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند:

مَنْ ‌خَرَجَ ‌مِنَ ‌الطَّاعَةِ، وَفَارَقَ الْجَمَاعَةَ فَمَاتَ، مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً، وَمَنْ قَاتَلَ تَحْتَ رَايَةٍ عِمِّيَّةٍ، يَغْضَبُ لِعَصَبَةٍ، أَوْ يَدْعُو إِلَى عَصَبَةٍ، أَوْ يَنْصُرُ عَصَبَةً، فَقُتِلَ، فَقِتْلَةٌ جَاهِلِيَّةٌ، وَمَنْ خَرَجَ عَلَى أُمَّتِي، يَضْرِبُ بَرَّهَا وَفَاجِرَهَا، وَلَا يَتَحَاشَى مِنْ مُؤْمِنِهَا، وَلَا يَفِي لِذِي عَهْدٍ عَهْدَهُ، فَلَيْسَ مِنِّي وَلَسْتُ مِنْهُ.[1]

هر كه از اطاعت [حاكم اسلامی] خارج شود و خود را از جماعت [مسلمانان] جدا نماید و [در اين حالت] بمیرد، به مرگ جاهلی مرده است؛ و هركس زیر پرچم مجهولى بجنگد که براى ايل و تبار خشمگین شود يا به سوى ايل و تبار و قوم فرابخواند يا از باب تعصب نسبت به ایل و تبار و قوم آن را یاری کند و (در این مسیر) كشته شد، كشته شدنش جاهلی است (در مسیر جاهليت مرده است)؛ و هر كسى بر امتم قيام كند و نيكوكار و بدكار را بزند و از عاقبت چنین رفتاری با مومنان نترسد و پروا نکند و به عهد و پيمان صاحب عهد وفا نكند، او از من نيست و من از او نيستم.

ای پیروان فریب خورده ی جیش العدل و جبهه ی مبارزین مردمی و سایر گروههای مسلح و اهل تفرق بلوچ بیدار شوید و دنیا و قیامت خود را با شعارهای فریبنده برای دیگران هدر ندهید.


[1]  مسلم   1848

حکومت اسلامی در برابر دولت  سکولار؛ شریعت، هویت اسلامی و مسئولیت حاکمان و مولوی های دعوتگر

حکومت اسلامی در برابر دولت  سکولار؛ شریعت، هویت اسلامی و مسئولیت حاکمان و مولوی های دعوتگر

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

متاسفانه بوچهای حنفی مذهب پاکستان نزدیک به 80 سال است که به بیماری کفری سکولاریسم آلوده شده اند و به خاطر این بیماری گروههای سکولار زیادی در میان آنها به وجود آمده اند .

این بلوچهای حنفی مذهب و اهل سنت ایالت بلوچستان پاکستان هم از سوی حکومت سکولار و مرتد پاکستان مورد ظلم قرار می گیرند و هم از سوی همین گروههای سکولار و مرتد بلوچ. اما این بیماری مدتی است که وارد بلوچهای حنفی مذهب ایران هم شده است که هم گروههای سکولار رسمی چون سهاب آنرا تبلیغ می کنند و گروههای شبه اسلامی چون جیش العدل یا همین جبهه ی مبارزین مردمی که بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی شده اند.

البته مولوی هائی نیز وجود دارند که با تناقض گوئی ها و غرزدنهای همیشگی و ایرادگیری های رسانه پسند و تزریق روحیه ی ناامیدی در میان بلوچهای حنفی مذهب اسبابی جهت هُل دادن جوانان به سمت این گروههای مسلح سکولار و مرتد شده اند.

به همین دلیل بسیاری از کسانی که امروز با عناوین و جایگاه‌های مختلف در رأس امور تبلیغی قرار گرفته‌اند، هنوز ماهیت حکومت دولت سکولار و فلسفه آن را که دشمنی با قوانین شریعتهای آسمانی است به‌درستی درک نکرده‌اند یا همچون گروه منافقین درک کرده اند اما عمداً به آلوده کردن ذهنیت و ایمان جوانان و جاده صاف کردن برای سکولاریسم و سکولاریستها می پردازند. آنان امیدوارند نظام حکومت اسلامی را از طریق مسیرها، ساختارها و نظام‌های دولت سکولار به اجرا درآورند؛ در حالی که ادامه این مسیر، سرانجام به درگیرشدن کامل با قوانین و اصول دولت سکولار خواهد انجامید، نه صرفاً پذیرش ظواهر و شکل‌های آن.

دولت سکولار تنها مجموعه‌ای از ساختمان‌ها، وزارتخانه‌ها، انتخابات و تشریفات اداری نیست؛ بلکه بر مجموعه‌ای از مبانی، قوانین و اصول فکری استوار است که دین سکولاریسم را تشکیل می دهند. بنابراین، اگر کسی بخواهد حکومت اسلامی را در چارچوب همان مبانی و قوانین سکولاریستی تعریف کند، به‌تدریج اصل پروژه حکومت اسلامی و تطبیق شریعت الله تضعیف شده و از محتوای واقعی خود تهی می گردد.

به همین دلیل، در تجربه معاصر، بسیاری از جنبش‌های اسلامی هنگامی که به قدرت رسیدند، در ساختار دولت سکولار ادغام شدند و در نهایت نتوانستند نظام مورد نظر خود را بر اساس شریعت اجرا کنند. برای نمونه، در مورد حزب عدالت و توسعه در ترکیه، با وجود آنکه توانست تا حدودی فضای آزادی مسلمانان را گسترش دهد، قوانین سکولار همچنان بر ساختار اصلی کشور حاکم باقی ماندند.

از این تجربه باید آموخت که حکومت اسلامی نمی‌تواند تنها با تغییر افراد، عنوان‌ها و ظواهر یک نظام تحقق پیدا کند؛ بلکه باید اصول، قوانین و مبانی حاکم بر جامعه نیز با شریعت اسلامی هماهنگ باشد.

جامعه اسلامی همچنین نباید برای اثبات پیشرفت و مدرن‌بودن خود، به تقلید بی‌حدوحصر از دیگر جوامع سکولار روی آورد. هویت اسلامی باید بر اساس اخلاق، ارزش‌ها و احکام شریعت شکل بگیرد.

حفظ هویت اسلامی به معنای نفی تعامل با جهان نیست؛ بلکه به این معناست که تعامل با دیگران نباید به بهای کنار گذاشتن شریعت، اصول و ارزش‌های اسلامی تمام شود.

یکی از بزرگ‌ترین خطرها برای صاحبان قدرت و کسانی که مسئولیت دینی و اجتماعی بر عهده دارند، این است که پس از شناخت حق، به دنیا و هواهای نفسانی روی آورند.الله متعال می‌فرماید:وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ ۚ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ۚ ذَّٰلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا ۚ فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ[اعراف/ ۱۷۵–۱۷۶]

و بر آنان خبر آن کسی را بخوان که آیات خود را به او داده بودیم، اما او خود را از آن‌ها جدا ساخت؛ پس شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد. و اگر می‌خواستیم، او را به‌وسیله آن آیات رفعت می‌دادیم، ولی او به زمین چسبید و از هوای نفس خود پیروی کرد. پس مَثَل او همچون مَثَل سگ است؛ اگر بر او حمله کنی، زبان از دهان بیرون می‌آورد و اگر او را رها کنی، باز هم زبان از دهان بیرون می‌آورد. این مَثَل قومی است که آیات ما را تکذیب کردند. پس این داستان را بازگو کن، باشد که آنان بیندیشند.

این آیات هشدار بزرگی برای هر صاحب علم، قدرت و مسئولیت است: برخورداری از علم و جایگاه به‌تنهایی انسان را نجات نمی‌دهد؛ اگر انسان در برابر دنیا و هواهای نفسانی تسلیم شود، ممکن است از حق فاصله بگیرد.

پس حکومت اسلامی اگر قرار است حقیقتاً اسلامی باشد، شریعت باید در اصول، قوانین، اخلاق، رفتار حاکمان و ساختار جامعه حضور واقعی داشته باشد و تعامل با جامعه سکولار جهانی نباید به معنای تسلیم در برابر مبانی مخالف شریعت باشد. پیشرفت و ارتباط با جهان نیز نباید موجب از دست رفتن هویت اسلامی شود.

همچنین مولوی های صحاب تریبون و رسانه که صدایشان به جائی می رسد نباید تابع جو سکولاریستی حاکم شوند و باید خود را خدمتگزار قانون شریعت الله و حکومت اسلامی و مردم بدانند، از تکبر و تجمل فاصله بگیرند و به یاد داشته باشند که قدرت و جایگاه، آزمونی از جانب الله است و قدرت در اسلام امتیاز شخصی نیست؛ امانت و مسئولیت است و بقای مشروعیت آن در گرو پایبندی به قانون شریعت الله است.

اتحاد اسلامی با حفظ مذاهب، پایان جنگ‌های داخلی و حرکت بر محور مشترکات (2)

اتحاد اسلامی با حفظ مذاهب، پایان جنگ‌های داخلی و حرکت بر محور مشترکات (2)

به قلم: محمد اسامه

در دوره معاصر نیز اختلافات مذهبی در بسیاری از کشورها با عوامل سیاسی، قومی، منطقه‌ای و مداخلات خارجی درهم آمیخته است.

برای نمونه، جنگ داخلی عراق در سال‌های ۲۰۰۶–۲۰۰۷ شاهد خشونت شدید فرقه‌ای میان گروه‌های سنی و شیعه بود و پژوهش‌های دانشگاهی درباره این دوره، ریشه‌های سیاسی و اجتماعی این شکاف را بررسی کرده‌اند.

در سوریه، عراق، یمن و لیبی نیز اختلاف میان گروه‌های اسلام‌گرا و جریان‌های مسلح مختلف، در کنار عوامل داخلی و خارجی، به چندپارگی و طولانی‌شدن بحران‌ها کمک کرده است.

بنابراین نباید همه این حوادث را به یک عامل، یک مذهب یا یک جریان نسبت داد؛ اما یک واقعیت قابل مشاهده است:هرگاه اختلافات مذهبی و ایدئولوژیک به جنگ داخلی تبدیل شود، جامعه اسلامی هزینه سنگینی می‌پردازد.

 پس اتحاد اسلامی یعنی چه؟

وقتی می‌گوییم: «این جنگ‌های داخلی بس است؛ بیایید به جای دشمنی، ابتدا متحد شویم و سپس از مسیر اتحاد به وحدت اسلامی برسیم.»

منظور این نیست که همه مسلمانان باید یک مذهب داشته باشند. بلکه اتحاد اسلامی یعنی:

  • حفظ عقاید و هویت مذهبی
  • حنفی، حنفی بماند؛
  • شافعی، شافعی بماند؛
  • مالکی، مالکی بماند؛
  • حنبلی، حنبلی بماند؛
  • جعفری، جعفری بماند؛
  • زیدی، زیدی بماند.

اما اختلاف مذهبی نباید بهانه‌ای برای دشمنی، تحقیر، تکفیر یا خشونت علیه یکدیگر شود.

اختلاف فقهی می‌تواند در حوزه علمی و مذهبی مورد بحث قرار گیرد؛ اما نباید هر اختلاف فقهی به مسئله‌ای برای جنگ سیاسی و اجتماعی تبدیل شود.

میان مسلمانان، با وجود اختلافات مذهبی، مشترکات فراوانی وجود دارد. بنابراین در مسائل عمومی، اجتماعی و انسانی، می‌توان بر همین مشترکات تکیه کرد و برای حل مشکلات مشترک همکاری نمود.

پس معنای اتحاد این نیست که کسی مجبور شود از مذهب خود دست بکشد بلکه مسلمان باید بتواند مذهب خود را حفظ کند، بدون اینکه صرفاً به دلیل تعلق مذهبی، مورد ظلم، تحقیر یا حذف قرار گیرد.

جامعه‌ای که در آن حنفی و شافعی و مالکی و حنبلی و جعفری و زیدی بتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند و در امور مشترک همکاری داشته باشند، از جامعه‌ای که اختلافات مذهبی را به جنگ تبدیل می‌کند، پایدارتر خواهد بود.

بنابراین، اگر می‌گوییم «اتحاد مرحله‌ای برای رسیدن به وحدت است»، منظور این است که مسلمانان ابتدا باید بتوانند با وجود اختلافات خود، در کنار یکدیگر زندگی و همکاری کنند، بعد از آن، شناخت متقابل، گفت‌وگو و همکاری می‌تواند زمینه وحدت بیشتری را فراهم کند.

اتحاد یعنی یکسان‌سازی مذاهب نیست بلکه مدیریت اختلافات است.

اتحاد یعنی حذف تفاوت‌ها نیست بلکه جلوگیری از تبدیل تفاوت‌ها به دشمنی است.

اتحاد یعنی همه مسلمانان یکسان فکر کنند؟ نه. بلکه قرار نیست همه مسلمانان در همه مسائل یکسان فکر کنند، قرار است با وجود تفاوت‌ها، دشمن یکدیگر نباشندتا باذن الله به اجماع واحد و وحدت دست پیدا کنند و آنوقت همه ی مومنین در شورائی واحد مثل یک جسد واحد شوند.  

پس راه‌حل، لزوماً حذف مذاهب نیست؛ بلکه پایان دادن به دشمنی مذهبی، احترام به هویت‌های مختلف، پرهیز از تکفیر و خشونت و همکاری بر سر مسائل مشترک است.

و خلاصه سخن این است که مذهب خود را حفظ کن، به اختلافات علمی احترام بگذار؛ اما اختلاف مذهبی را به دشمنی تبدیل نکن.

اتحاد، آغاز راه است؛ نه پایان اختلافات.

اتحاد اسلامی با حفظ مذاهب، پایان جنگ‌های داخلی و حرکت بر محور مشترکات (1)

اتحاد اسلامی با حفظ مذاهب، پایان جنگ‌های داخلی و حرکت بر محور مشترکات (1)

به قلم: محمد اسامه

وقتی از اتحاد اسلامی سخن می‌گوییم، منظور این نیست که حنفی باید شافعی شود، شافعی باید مالکی شود، شیعه جعفری باید مذهب خود را کنار بگذارد یا زیدی و حنبلی از هویت مذهبی خود دست بکشند.

اتحاد به این معناست که مسلمانان، با حفظ مذهب و باورهای خود، اختلافات را به دشمنی و جنگ تبدیل نکنند و در مسائل مشترک، در کنار یکدیگر قرار بگیرند.

اگر به تاریخ مسلمانان نگاه کنیم، درمی‌یابیم که بخشی از تلخ‌ترین صدماتی که جوامع اسلامی دیده‌اند، از زمانی آغاز شده که اختلافات مذهبی با رقابت‌های سیاسی، قدرت حکومتی و تعصب اجتماعی درآمیخته و از اختلاف علمی به نزاع و خشونت تبدیل شده است.

این اختلافات هم فقط متعلق به دهه‌های اخیر نیست. در شهرها و دوره‌های مختلف اسلامی، میان پیروان مذاهب گوناگون رقابت و درگیری وجود داشته است.

برای نمونه، پژوهش‌های تاریخی درباره اصفهان در دوره‌های پنجم تا هفتم هجری از رقابت و درگیری میان حنفیان و شافعیان سخن می‌گویند؛ رقابتی که تنها علمی نبود و با ساختارهای اجتماعی، سیاسی، قضایی و آموزشی شهر نیز ارتباط پیدا کرده بود.

درباره ری نیز پژوهش‌های تاریخی از شکل‌گیری محله‌های جداگانه حنفی، شافعی و درگیری‌های میان گروه‌های مذهبی گزارش کرده‌اند؛ به‌گونه‌ای که این کشمکش‌ها بر همبستگی اجتماعی شهر تأثیر گذاشت.

بنابراین، تاریخ نشان می‌دهد که وقتی اختلاف مذهبی از محدوده بحث علمی خارج شود و به رقابت اجتماعی و سیاسی تبدیل گردد، می‌تواند خسارت‌های سنگینی ایجاد کند.

امام شافعی رحمه‌الله در مصر توسط طرفداران یک عالم مالکی مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت و بر اثر همان جراحات وفات کرد. غیر از این نمونه‌های متعدد و مستند دیگری از نزاع‌های مذهبی در تاریخ وجود دارد که اصل بحث را نشان می‌دهد.

یکی از مهم‌ترین نمونه‌ها، رقابت میان صفویان شیعه ی حیدری مذهب (چیزی شبیه علی اللهی ها و یزیدی ها و علوی های امروز) و عثمانیان سنی است.

شاه اسماعیل صفوی در سال ۱۵۰۱ میلادی با آنکه خودش حیری مذهب و از غلاة همسو با اسماعیلی ها بود اما به دلیل فقر در عالم و منابع مذهبی به ناچار تشیع دوازده‌امامی را مذهب رسمی حکومت صفوی اعلام کرد. این اقدام به شکل‌گیری یک مرز مذهبی و سیاسی پایدار میان ایران صفوی و همسایگان سنی آن کمک کرد. در مقابل، عثمانیان نیز خود را مدافع اهل‌سنت می‌دانستند و رقابت با صفویان ابعاد مذهبی و سیاسی پیدا کرد.

جنگ چالدران در سال ۱۵۱۴ یکی از مشهورترین نتایج این رقابت بود و پس از آن نیز جنگ‌ها و رقابت‌های متعددی میان دو قدرت ادامه یافت.

اما نکته مهم این است که نباید این جنگ‌ها را صرفاً «جنگ مذهبی» دانست؛ قدرت، سرزمین، نفوذ منطقه‌ای و سیاست نیز در کنار مذهب نقش داشتند.

در دوره صفوی تا پایان قاجارها اهل‌سنت با فشار و خشونت روبه‌رو شدند. دانشنامه ایرانیکا از آزار، خشونت و مهاجرت اجباری بخشی از جمعیت سنی خراسان در دوره شاه اسماعیل گزارش می‌کند و از برخورد خشونت‌آمیز با اهل‌سنت در هرات و دیگر مناطق سخن می‌گوید.

همچنین منابع تاریخی درباره فشار بر برخی جریان‌های شیعی خارج از چارچوب رسمی تشیع  در دوره صفوی نیز گزارش‌هایی دارند.

این تجربه تاریخی یک درس مهم دارد: وقتی حکومت، مذهب را به ابزار حذف رقیب تبدیل کند، اختلاف مذهبی می‌تواند به بحران اجتماعی و سیاسی تبدیل شود.

نفوذ مزدوران آمریکا در ایالت بلوچستان پاکستان و توطئه بزرگ برای بی‌ثباتی در دارالاسلام ایران و افغانستان

نفوذ مزدوران آمریکا در ایالت بلوچستان پاکستان و توطئه بزرگ برای بی‌ثباتی در دارالاسلام ایران و افغانستان

کاتب: محمد اسامه

برای مدت 20 سال در افغانستان عده ای دین فروش و وطن فروش به اجاره ی آمریکائی ها در آمدند و در برابر مجاهدینی قرار گرفتند که با شعار«یا شریعت یا شهادت» قصد آزاد سازی کشور خود از اشغالگران کافر و محارب آمریکائی و بیشتر از 46 کشور کافر و محارب متحد با آمریکای وحشی بودند.

این خائنین بعد از پیروزی مردم افغانستان و فرار ذلیلانه ی آمریکائی ها از افغانستان به همراه اربابان خود خاک افغانستان را ترک کردند اما پس شروع حملات مشترک آمریکا و اسرائیل بر علیه دارالاسلام ایران و با حمایتهای قاطع امارت اسلامی از ایران، این غلامان بار دیگر در حال فعال شدن در خاک پاکستان هستند که هدفی جز بی ثبات کردن دو دارالاسلام ایران و افغانستان به آنها سپرده نشده است.

البته این مزدوران آمریکا بر علیه بلوچهای سکولار و مرتد BLA نیز مورد استفاده قرار می گیرند، چون عده ای بر این باورند که BLA مورد حمایت ایران هستند.

با این وجود عده ای می پرسند که آیا جبهه‌ی کفار آمریکائی – صهیونی از طریق انتقال مزدوران فراری افغان در حال بازسازی جبهه‌ی جنگ علیه دارالاسلام ایران و افغانستان است؟

گزارش‌های اخیر از بلوچستان پاکستان، پرده از یک نقشه پلید و فرامرزی برمی‌دارد. ادعای انتقال هزاران سرباز و مزدور دولت پیشین افغانستان به مناطق نزدیک خط دیورند تنها یک جابجایی نظامی ساده نیست بلکه بخشی از یک استراتژی بزرگ برای ایجاد آشوب و بی‌ثباتی در قلب دارالاسلام است.

این جنگ‌جویان، کسانی هستند که در سایه‌ی اشغالگری های دارالکفر آمریکا تربیت شدند و به عنوان ابزار دست واشنگتن در خاک افغانستان خدمت کردند. زمانی که آمریکا از افغانستان فرار کرد، قرار بود این مزدوران و مهره‌های نفوذناپذیرش به خاک آمریکا منتقل شوند، اما امروز شاهد یک بازی جدید و خطرناک هستیم.

این افراد، محصولِ پروژه‌های جاسوسی و نظامی واشنگتن هستند که تنها به منافع غربی های کافر محارب به رهبری آمریکا وفادارند و اکنون، دارالکفر طاری پاکستان با انتقال این هزاران مزدور به مرزهای دیورند، در حال تبدیل کردن این جنگ‌جویان به آتش‌پراکنی برای ناامنی در منطقه است.

انتقال این نیروها به ایالت بلوچستان، دقیقاً با هدف ایجاد تنش در مرزهای افغانستان انجام می‌شود. آن‌ها می‌خواهند با استفاده از این مزدوران بی‌سرنشین شکاف‌ها و بی‌ثباتی‌ها را در میان مسلمانان ایجاد کنند تا راه برای اشغالگری‌های جدید و مداخلات دوباره‌ی قدرت‌های جهانی هموار شود.

این‌ها، جنگ‌جویانی نیستند که برای الله و دین بجنگند بلکه این‌ها محاربین اشغالگران و ابزارهای بی‌ارزشی هستند که از خاک پاکستان برای تخریب امنیت دوباره‌ی افغانستان و سایر مناطق اسلامی استفاده می‌شوند.

مراقب باشید که این جابجایی‌ها، سکوت دولت‌های محلی و ادعای نبود مدارک در ایالت بلوچستان، تنها پوششی برای یک حقیقت تلخ است و آنهم توطئه‌ی مشترکِ آمریکا و پاکستان برای بی‌ثبات کردن جبهه‌ی اسلام.

ما با لشکری از مزدوران بی‌وفا روبرو هستیم که نه به خاک خود وفادارند و نه به دین اسلام و مردم خو، آن‌ها تنها ابزاری برای اجرای دستورات اربابان خود در واشنگتن و اسلام‌آباد هستند.

بیانیه محمد طاهر محمود اشرفی، رئیس شورای علمای پاکستان نمادی دیگر از علمای درباری و دین فروش  

بیانیه محمد طاهر محمود اشرفی، رئیس شورای علمای پاکستان نمادی دیگر از علمای درباری و دین فروش  

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

محمد طاهر محمود اشرفی رئیس شورای علمای درباری و تحت مدیریت آمریکا و آل سعود در پاکستان، در بیانیه‌ای امنیت و ثبات رژیم آل‌سعود را «خط قرمز» پاکستان خوانده و گفته است علمای این کشور «اجازه نخواهند داد امنیت عربستان تهدید شود». او حاکمیت، امنیت و تمامیت ارضی آل‌سعود را «غیرقابل معامله» دانسته و مدعی شده علمای پاکستان در برابر هر تهدیدی علیه این کشور خواهند ایستاد.

اصلاً چنین واکنشی جای شگفتی نیست، این همان رویه ی دیرینه‌ی عالم درباری است که به مخاطبینش دینی را ارائه می دهد  که وظیفه‌اش دفاع از مظلوم و ایستادگی در برابر ظالم و بخصوص در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی بود، اکنون به پاسداری از کفار آمریکائی – صهیونی و به پاسداری سفره‌های نفتی و کاخ‌های ریاض بدل شده است، به نظر شما اینها از کدام اسلام دفاع می‌کنند که رضایت آمریکا و شرکایش و مزدوران آنها را نیز دربردارد؟

اینها دین را به بهای ناچیز دنیا به دشمنان شریعت الله فروخته اند و بخشهای زیادی از دین و شریعت الله را نیز از مردم پنهان کرده اند، البته الله جل جلاله ماهیت اینها را در چندین آیه در قرآن بیان کرده است و مثلاً به عنوان مثال می فرماید:  إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا ۙ أُولَٰئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ (بقره/174) آنان که آنچه الله فرو فرستاده پنهان می‌دارند و آن را به بهای ناچیز می‌فروشند، در شکم خود جز آتش فرو نمی‌برند.

 همچنین الله تعالی می فرماید:

  •  وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا ۖ فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ (آل عمران/187) و الله از اهل کتاب پیمان گرفت که کتاب را برای مردم آشکار کنید و پنهان نسازید؛ ولی آن را پشت سر افکندند و به بهای اندک فروختند. چه بد معامله‌ای کردند.
  • يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِّنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ (توبه/34) ای مؤمنان  بسیاری از دانشمندان دینی و راهبان، اموال مردم را به باطل می‌خورند و از راه الله بازمی‌دارند.

مشکلی که بعد از این معامله ی کثیف دین فروشان به وجود می اید این است که دین و شریعت الله کنار زده می شود و سخنان این مولوی ها و شیخها و آخوندها برای مردم معیار شریعت الله می شود و اینجاست که الله تعالی می فرماید: اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ (توبه/ ۳۱)  علمای مذهبی و راهبان خود را به جای الله ارباب گرفتند؛ یعنی سخنان اینها را بر فرمان الله مقدم داشتند.

الله تعالی نمونه ای از این دین فروشان را که در منابع اسلامی با نام بلعم باعورا معرفی شده است به ما معرفی می کنی، کسی از پیروان موسی علیه السلام که صاحب آگاهی هائی شده بود اما خودش را به فرعون و دستگاه حکومتی آن فروخت که الله جل جلاله در موردش می فرماید:

  • وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ.

 و بر آنان بخوان خبر آن کس را که آیات خود را به او دادیم، ولی از آن‌ها بیرون رفت و شیطان او را از پی گرفت و از گمراهان شد.

  • وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ ۖ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ. (اعراف /۱۷۵–۱۷۶) و اگر می‌خواستیم، او را با این آیات برمی‌کشیدیم؛ ولی او به زمین چسبید و از هوای نفس خود پیروی کرد؛ پس مَثَلش مَثَلِ سگ است.

بلعم با داشتن نشانه‌های هدایت، به‌سبب طمع به مال و جاه فرعون، علمش را در خدمت باطل به کار برد. بلعم، نه با شمشیر، بلکه با دینش به یاری ستمگر شتافت. و چه بسیار بلعم‌های امروز که با فتوا و بیانیه، دین را در خدمت سلاطین می‌گذارند.

پس این دین فروشان یک پدیده ی تازه نیستند بلکه سابقه ای طولانی در تاریخ دارند و باید از این سربازان بخش تبلیغی دشمن با مذهب و احساسات دینی مردم بازی می کنند پرهیز کرد.

امروز کسانی وجود دارند که فتوای عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی دادند، تجاوز و حمله به یمن در کنار آمریکائی ها و مستشاران صهیونیست و هواپیماهای جنگی ایتالیا و سایر اعضای ناتو و پاکستان را «جهاد» خواندند و دفاع از مظلومان را «توطئه‌ی ایران» نامیدند.

کسی که در نظامی سکولار و ارتدادی چون نظام پاکستان زندگی می‌کند، حاکمیت آن نظام را می‌پذیرد، از منافعش تغذیه می‌کند و سپس آیه و حدیث را در خدمت آن به کار می‌برد، چه نسبتی با پیامبران دارد؟ او تنها یکی از پیروان بلعم باعورا است.

پس کسی که تمام وزن دینی خود را پشت خط قرمز ریاض می‌گذارد و از مظلومان یمن و فلسطین چیزی نمی‌گوید، یا از این دین چیزی نمی‌فهمد، یا آن را عامدانه در خدمت باطل گرفته است. و در هر دو صورت، سخنش ربطی به دین اسلام و شریعت الله ندارد.

ای مولوی های دین فروش بدانید که امنیت کاخ‌های ریاض و کفار محارب و اشغالگر آمریکائی و سایر مرتدین در سرزمین وحی «خط قرمز» دین نیست بلکه یکی از خطوط قرمز دین هم جبهه ای شدن با این کفار محارب و اشغالگر خارجی و غلامان داخلی آنها و خون مسلمینی است که توسط این دشمنان ریخته می شود.

ریاکاری و ترس مولوی طیب عبدالحمید زاهدان از حقیقت اتحادیه شافعی ها و زیدی های یمن

ریاکاری و ترس مولوی طیب عبدالحمید زاهدان از حقیقت اتحادیه شافعی ها و زیدی های یمن

کاتب: براهندک بلوچ

مولوی عبدالحمید و تناقضاتش برای حنفی مذهبهای بلوچ کافی نبود حالا نوچه و جوجه ای از خودش را رها کرده که از گفتن هیچ دروغی جهت جمع کردن گوسفندانی دور خود اباء ندارد.

با آنکه عوام الناسی که توسط رسانه های آل سعود و امارات و شبکه های همسو با آنها سحر شده اند از واقعیت اتحادیه ی شافعی ها و زیدی های یمن بی خبرند اما عقلاء مسلمان و غیر مسلمان می دانند که این اتحادیه دنبال چه هست و هم اکنون به چه دلیلی مورد حمله ی جنگ مسلحانه و جنگ تبلیغی و روانی قرارگرفته است؟

صرفنظر از شافعی ها که بیشترین اعضای این اتحادیه را از لحاظ جمعیت تشکیل می دهند اجازه دهید با مخاطب قرار دادن مولوی محمد طیب بچه ی مولوی عبدالحمید زاهدانی در مورد زیدی های متحد با اینها صحبت کنیم که حمایتهای آنها از اهل غزه که همگی شافعی مذهب هستند بر کسی پوشیده نیست.

ای مولوی محمدطیب تو که ادعا می‌کنی از راه فقه امام ابوحنیفه رحمه الله سخن می‌گویی، چرا از بیان حقیقت شافعی ها و زیدی‌ها ( که به رهبر حوثی‌ آنها مشهور شده اند) برای مردم می‌ترسی؟ چرا با مخدوش کردن واقعیت‌ها، به روایت‌های دروغین آل‌سعود و امارات و دشمنان تمام اهل قبله خدمت می‌کنی؟

اگر واقعاً مدعی پیروی از مذهب حنفی هستی، بدان که یکی از اصول بنیادین فقه و عقیده، صراحت در بیان حق و اجتناب از تزویر و فریب است. تو با پنهان کردن واقعیت اتحادیه ی شافعی ها و زیدی ها و با پنهان کردن مبانی اعتقادی زیدی‌ها، در حال انجام یک عوام فریبی و بخصوص یک جنایت علمی هستی تا آن‌ها را در چشم مسلمانان، برخلاف واقعیت نشان دهی.

بیا با هم از حقیقت سخن بگوییم، حقیقتی که تو برای حفظ منافع آمریکا و مرتدیان آل‌سعود پنهان می‌کنی:

۱. در مورد عقیده و ولایت: تو می‌پرسی این‌ها کجا تربیت شده‌اند؟ اما حقیقت این است که عقیده زیدی‌ها بر پایه ولایت اهل‌بیت و ضرورت وجود امام عادل از نسل رسول الله صلی الله علیه وسلم که با شمشیر قیام کرده باشد است؛ عقیده‌ای که ریشه در عمق تاریخ و سنت صحابه و تابعین دارد. حوثی‌ها بر اساس این عقیده، در برابر ظلم صهیونیستها و استکبار جهانی یعنی آمریکا به دفاع از خود و حمایت از اهل سنت غزه و سایر مسلمین ایستاده‌اند. تو اما برای اینکه مسیر آل‌سعود و امارات و در کل مسیر آمریکا و صهیونیستها را برای جوانان هموار کنی، سعی می‌کنی این پیوند با اهل‌بیت را به «پستی و رذالت» تشبیه کنی آیا در فقه ابوحنیفه، وفاداری به خاندان رسول الله صلی الله علیه وسلم و ایستادگی در برابر ظالم و در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی و دفاع از مسلمین و بخصوص مسلمین اهل سنت غزه، نشانه پستی است؟!

۲. در مورد فقه و جهاد: در فقه حنفی، دفاع از مقدسات و مقابله با حاکمان ظالم که از حدود الهی تجاوز می‌کنند، از واجبات است. زیدی‌ها بر اساس مبانی فقهی خود، دفاع از حرمین و مقدسات را در برابر نفوذ آمریکا و اسرائیل، یک وظیفه دینی می‌دانند. اما تو، با پنهان کردن این مبانی فقهی و تغییر دادن ماهیت عقاید آن‌ها، می‌خواهی مردم را متقاعد کنی که آن‌ها دشمن مقدسات هستند و به کعبه و مکه حمله کرده اند در حالی که بیانیه های مکرر آنها و تظاهرات عظیم مردم صنعا نشان داد که آن‌ها پاسداران واقعی کعبه‌اند و تو و اربابان کافر و مرتدت و سایر الرویبضه ها و روسیاهان مولوی نما و شیخ نما دروغ گفته اید.

ای نیمه مولوی، وقتی تو عقاید واقعی زیدی‌ها و جهاد بر حق آنها بر علیه آمریکا و صهیونیستها و مرتدین داخلی را پنهان می‌کنی و تنها بر اساس اتهامات دروغین عربستان سخن می‌گویی، در واقع داری جنگ روانی آمریکا و اسرائیل را پیش می‌بری. تو با این کار، جبهه اهل دعوت و جهاد راستین  را از درون با ایجاد شک و تردید، تضعیف می‌کنی. این یعنی خدمت به صهیونیسم در پوشش مذهب!

ای نیمه مولوی و جریان آمریکائی – صهیونی پدرت، مردم یمن با تظاهرات خود، پاسخ تو را دادند. آن‌ها نشان دادند که حقیقت، فراتر از لفاظی‌های توست. تو و پدرت، با پنهان کردن حقیقت مومنین و جهاد آنها چه در ایران و چه در یمن و چه در غزه و سایر جاها راه را برای آمریکا و صهیونیست‌ها و مرتدین همسو با آنها باز کرده‌اید.

اگر واقعاً حنفی هستی، از حقیقت نترس و این دروغ خودت را اصلاح کن، اما اگر بی حیائی در خدمت آمریکا و آل‌سعود هستی منتظر باش ببین الله برای خائنین به دین و ملت چه چیزی در نظر گرفته است؟

پسر مولوی عبدالحمید زاهدان هم نفاق خود را با سربازی در بخش جنگ روانی دشمن بر علیه حامیان غزه آشکار کرد

پسر مولوی عبدالحمید زاهدان هم نفاق خود را با سربازی در بخش جنگ روانی دشمن بر علیه حامیان غزه آشکار کرد

کاتب: محمد اسامه

الله جل جلاله در مورد گروه منافقین می فرماید: لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ (حشر/13) ترس آنان از شما در دل هایشان بیش از ترس از خداست؛ چون آنان قومی نفهم هستند.

به همین دلیل این گروه تا زمانی که احساس کنند زور بالا سرشان است و اگر نفاق خود را آشکار کنند مورد بازخواست و حتی مجازات مومنین و حاکمیت بر دارالاسلام قرار می گیرند «نفاق» و آنچه در دل دارند را آشکار نمی کنند و تا آنجائی که در توانشان است سعی می کنند در ظاهر خودشان را در عبادات شبیه مسلمین و حتی شبیه مومنین کنند.

دارالاسلام ایران که به اهل سنت آزادی هائی در زمینه ی بیان داده است گروه منافقین هم در زیر لباس اهل سنت هر چه از انحراف و بدعت و سمپراکنی است انجام می دهند و حتی کار را به جائی رسانده اند که مومنین صادق اهل دعوت که نه از تریبونی برخوردارند و نه حتی مراکزی را در اختیار دارند، از بیان منهج اهل سنت و جماعت محروم بمانند و چنانچه به بیان منهج اهل سنت و جماعت در سطوح مختلف اقدام کنندو از مردم بخواهند که بر اساس مذهب اهل سنت خود «اهل جماعت» شوند و… با انواع برچسبها مواجه می شوند.

به درستی می توان گفت که اهل سنت ایران اختیار خود را دست گروه منافقین (سکولار زده ها) داده است و این گروه نیز با موج سواری بر اتفاقات روز و با ادبیاتی شبه سکولاریستی عوام پسندانه از نشر هیچ بدعت و توهم و حتی دروغی نیز ابائی ندارند.

مولوی عبدالحمید به عنوان بزرگ این جریان انحرافی در میان حنفی مذهبهای بلوچ مدتهاست که در مسیر دشمنان اسلام و اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی قرار گرفته و «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» را در میان این قوم ستمدیده و محروم از بسیاری از آگاهی های شرعی نمایندگی می کند.

اخیراً و با بهره برداری از فضائی که مولوی عبدالحمید به وجود آورده پسرش نیز در حال بهره برداری از این آب گل آلود است و با نام پدرش قصد دارد همان مسیر پدر را به پیش ببرد اما رسواتر و ناشیانه تر.

توضیح آنکه آل سعود به کمک تمام کفار خارجی غربی و بسیاری از مرتدین حاکم بر سرزمینهای اسلامی حملاتی هوائی و زمینی را به سرزمینهای تحت حاکمیت اتحادیه ی شافعی ها و زیدی های حاکم بر صنعا شروع کرده که در نتیجه ی آن بسیاری از مسلمین و بخصوص شافعی مذهبها قتل عام شده و امکان زیادی نیز ویران شده اند که به گونه ای که آمار صدمه به مساجد اهل سنت توسط تحالف آل سعود به بیشتر از 200 مسجد رسیده است .

آل سعود از توان هوائی نظامی اعضای ناتو در این جنگ و در کشتار شافعی ها و زیدی ها بهره می برد به گونه ای که دیروز ایتالیا هدف قرار گرفتن هواپیماهای جنگی خودش در فرودگاههای آل سعود را تائید کرد که مورد تهاجم موشکهای اتحادیه ی شافعی ها و زیدی های یمن قرار گرفته اند.

یعنی آل سعود از توانائی های هر کافری جهت کشتن مسلمین استفاده می کند و از طریق زمینی هم مزدورانش را به کار گرفته است که حتی عده ای این ادعا را مطرح کرده اند که در حملات زمینی از مزدوران جولانی سوریه استفاده کرده اند.

در کنار این جنگ نظامی، باز آل سعود خائنین و سربازان بخش تبلیغی و رسانه ای و روانی خود را وارد میدان کرده است . یکی از دروغهای این سربازان بخش جنگ روانی ادعای حملات اتحادیه ی شافعی ها و زیدی های حاکم بر صنعا به مکه و کعبه است. یعنی تصور کنید کسی چون عایض القرنی آشکارا  و بدون آنکه شرم کند می گوید که حوثی ها مکه و کعبه را مورد هدف قرار داده اند!

یعنی انسانی بلند نشد از این موجود بپرسد که اینهمه حاجی در کعبه بودند و اینهمه دوربین مدار بسته هم وجود دارد این حمله ی به کعبه چه وقت صورت گرفته است؟ یا کسی اصلا به بیانه های انکاری اتحادیه ی شافعی ها و زدی یهای یمن توجهی نکرد.

به همین ترتیب دیدیم که دیروز مولوی محمد طیب پسر مولوی عبدالحمید هم در خطبه های نماز جمعه«حمله» به مکه توسط نیروهای نیابتی در یمن را «به شدت» محکوم کرد، آنهم چه شدتی؟ فقط کافی بود نگاه کنید در حیت صحبت کردن چه فشاری به خودش می آورد از بس با شدت محکوم می کند.

ما از این بچه انتظاری غیر از این نداریم چون سابقه او را می دانیم اما از مستعمین این انتظار را داریم که بر اساس قاعده ی اساسی نزد مسلمین، قبل از پذیرش هر خبری توسط فاسقین تحقیق کنند چنانچه الله جل جلاله می فرماید:  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ (حجرات/6) ای مومنین، اگر فاسقی خبری برایتان آورد، خبرش را بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی، گروهی را آسیب و گزند رسانید و بر کرده خود پشیمان شوید.

ما دیدیم که اتحادیه ی شافعی ها و زیدی های یمن گفتند ما چنین حمله ای انجام نداده ایم و دیروز ملیونها نفر از شافعی ها و زیدی های یمن در حمایت از مکه و کعبه به خیابانها ریختند و آل سعود و بوقهای آن هم در تائید این دروغ خود هیچ دلیل و تصویری ارائه نداده اند، آنوقت عده ای از روی جهالت و حماقت سخنان ناطیب را بازنشر داده اند.

اگر امثال ناطیب حیاء ندارند و از گفتن هیچ دروغی جهت سوار بر احساسات مردم عوام ابا نمی کنند شماها چرا این سخنان را پذیرفته و یا بازنشر می دهید و به این شکل یکی از سربازان بخش جنگ روانی کفار و مرتدین بر علیه مسلمین می شوید؟ اگر در روز قیامت همین کسانی که به خاطر دفاع از اهل غزه توسط کفار و مرتدین مجازات می شوند یقه ی شماها را گرفتند و نزد الله از شماها شکایت کردند پیشمانی چه فایده ای برایتان دارد؟