انتشار اسلام به زور شمشیر بوده است یا به فتح دل ها!؟
به قلم: رحیم بخش براهویی
اگر چند این شبه را مبارزین قلم بدست اسلام جواب گفته اند ولی در اینجا میخواهم ادعای پروفیسوران و منتقدین دین مبین اسلام را از روی تاریخ و منطق بررسی نموده،تا ببینیم آیا ادعای شان واقعیت دارد و یا خیر! این بحث را مختصرا در دو نکته(در موضع ضعف مسلمین و در موضع قدرت مسلمانان)بررسی میکنیم انشاءالله. نکته اول- در حالت ضعف مسلمین(مکه مکرمه قبل از هجرت): پیامبر ۱۳ سال در مکه مردم را روز و شب، پنهان و آشکارا به دین اسلام دعوت نمود،در این زمان نه خبر از شمشیر است و نه زور،بلکه مسلمانان به دعوت پیامبر اسلام را از جان و دل قبول نمودند و به آن پایبند باقی ماندند. اگر چند از طرف مخالفین دعوت پیامبر تحت فشار و عذاب های سختی قرار گرفتند از جمله پدر و مادر عمار(رض) بعد از شکنجه های گوناگون به شهادت رسیدند و لکن از ایمان خود نگشتند. و همچنین حضرت بلال(رض) را به روز گرم تابستان در صحرای سوزان عرب به روی ریگزار به پشت خوابانده و به روی سینه آن مبارک سنگ سوزان را میگذاشتند تا از ایمان خود منصرف شود ولی آنجناب نه تنها تسلیم آنها نه شد بلکه به ایمانش نیز افزوده شد و میگفت:(خدا یکیست،خدا یکیست.) حالا سوال اینجاست، چرا کسانیکه ایمان آوردند و تحت فشار و عذاب های گوناگون قرار گرفتند از ایمان خویش نگشتند تا به حدی که از جان خود هم گذشتند.؟ پس به گفته شما اگر به زور ایمان آوردند(که البته چنین نیست) پس باید با همان زور شمشیر و عذاب های سخت و دردناک از ایمان خود منصرف میشدند، پس چرا از ایمان خود بر نگشتند؟ نکته دوم-در حالت قوت مسلمین(مستقر شدن پیامبر و یارانش در مدینه منوره): پیامبر خدا بعد از هجرت به مدینه منوره قدرت سیاسی را به دست گرفت و با یهود پیمان نامه امضا نمود و در یکی از موارد آن تعهد نامه ذکر شده بود که هر کس میتواند مطابق دین خود عمل کند! حالا باز هم میگویید اسلام به زور شمشیر پیش رفته، و مسلمانان عقیده خود را به دیگر ملل جهان به زور تحمیل نموده است؟ اگر راستگو هستید پس یک سند تاریخی بیاورید! واگر منظور شما غزوات (پیامبر صلی الله علیه وسلم) است، پس باز هم شما در اشتباه هستید چون غزوات پیامبر خدا علت های متفاوتی داشت از جمله یکی آن علت دفاع از مدینه و دین آن مردم بود چنانچه رومی ها ۲ بار (غزوه تبوک و موته) خواستند بالای مدینه حمله کنند که در هر دو بار پیامبر خدا در مقابل آنها به فرستادن لشکر به منظور دفاع از جان،مال و دین مردم پرداخت. آفتاب با دو انگشت کی شود پنهان!
اصل دین یعنی «الا اله – الا الله» از کانال «محمد رسول الله صلی الله علیه وسلم» . شخصی که کفر به طاغوت می کند و بعد از شیطان به کفار پنجگانه ی : الَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج:17) کفر می کند و بعد به الله ایمان می آورد اصل دین را دارد.
اهل علم وقتی در جمله ای لفظ “اصل دین” را ذکر میکنند، منظورشان همیشه «الا اله – الا الله» نیست که ناقضش کافر است!! بلکه منظورشان بعضی مواقع، بیان یکی از شرایع مهم اسلام است که با لفظ اصل دین بیان میکنند، به عنوان مثال چند قول از علماء را ذکر میکنیم؛
از امام علی رضی الله عنه روایت شده است که؛ “کانت الصلاة أصل الاسلام و قوام الدین”[أمالی ابن بشران ص ۲۲۲ و ص۵۱۲] نماز اصل اسلام و قوام دین است.
امام قاسم الجوعی رحمه الله میگوید؛” اصل الدین الورع”[الزهد و الرتقائق للخطیب بغدادی ص ۳۲/ ص ۷۶] اصل دین، ورع پرهیزگاری است.
امام قاسم بن سلام رحمه الله میگوید؛”الطهور من اصل الدین و المفروض”[الطهور قاسم بن سلام ص۲۳۵]تمیزگی و طهارت از اصل دین و واجبات است.
امام ابن بطة العبکری رحمه الله میفرماید؛”فاعلم رحمک الله؛ ان اصل الدین النصیحة”[الابانة الکبری ۲/۵۴۶]پس بدان الله رحمتت کند؛ همانا نصیحت اصل دین است.
این تیمیه میفرماید؛”فان اصل الدین هو حسن النیة و اخلاص القصد”[مجموع الفتاوی ۱۶/۵۸] براستی که اصل دین حسن نیست و اخلاص قصد است. و میفرماید؛”و اصل الدین العدل الذی بعث الله الرسل باقامته”[مجموع الفتاوی ۱۹/۲۴]اصل دین عدالتی است که الله تعالی رسل را برای اقامتش مبعوث کرده است.و میفرماید؛”اصل الدین فعل الواجبات و ترک المحرمات”[مجموع الفتاوی ۲۲/۱۳۶]اصل دین انجام واجبات و ترک محرمات است. و میفرماید؛”فان اصل الدین هو الامر بالمعروف و النهی عن المنکر”[۲۷/۴۴۲] همان اصل دین امر به معروف و نهی از منکر است.
امام ابن قیم رحمه الله میفرماید؛”اصل الدین الغیرة، و من لا غیرة له لا دین له”[الداء و الدواء ۶۸]اصل دین غیرت است، پس کسی که غیرت نداشته باشد دین ندارد.
پس روشن شد که اهل علم رحمهم الله هنگام بحث از یک مسئله ی مهم شریعت آنرا به اسم “اصل دین” یاد میکنند چراکه اصل دین را به؛ کلام محکمی که هیچ شبهه ای در آن نیست تعریف کرده اند. و منظورشان از این کلام اصل دینی نیست که ناقضش کافر باشد یعنی اگر کسی مثلا غیرت نداشت کافر می شود.
بعد از ایمان و نماز و اهل جماعت شدن،عزت و کرامت تنها در راه جهاد است
به قلم: محمد اسامه
بسیاری از مردم مسلمان با آنکه می گویند ما در کنار اهل سنت بودن اهل جماعت هم هستیم اما نمی دانند اهل جماعت بودن یعنی چه و چگونه باید اهل جماعت شوند.
می دانند که رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور داده به جماعت و اهل جماعت شدن و می فرماید: فَعَلَيكُمْ بِالجَمَاعَةِ، فَإِنَّمَا يأْكُلُ الذِّئْبُ مِنَ الغَنمِ القَاصِيَةَ[1] حتماً با جماعت باشید زیرا گرگ، گوسفند متواری از گله را به راحتی می خورد.
اما نمی دانند این جماعت چیست و چگونه اهل آن شوند؟ خیلی ها خیال می کنند اهل جماعت شدن یعنی نمازها را به جماعت خواندن و این نهایت آگاهی آنهاست.
جماعت در برابر تفرق و فرقه بازی آمده است، یعنی اهل دارالاسلام و تابع حاکمیت بر دارالاسلام بودن در آنچه موافق شریعت باشد و دوری کردن از فرقه ها و فرقه بازها.
کسی که اینگونه اهل جماعت می شود و در غیر معصیت الله تایع حاکمیت بر دارالاسلام می شود جهاد با دشمنان اصلی مهم ترین وظیفه اش می شود؛ امروزه به قول سید قطب و تمام اهل دعوت و جهاد، آمریکا شیطان بزرگ و یک «عدو صائل» است که بغیر از جنگ و کشتار چیز دیگری نمی داند و تنها با جهاد می توان پاسخ ستم هایش را داد و باید بر این دشمن اصلی تمرکز کرد و از هرگونه جنگ جانبی و انحرافی و بازکردن جبهات انحرافی دوری کرد.
قافله مومنین اهل دعوت و جهاد است که می تواند ماشین کشتار آمریکا و متحدین آن در ناتو و مزدوران محلی آنها را برای همیشه خاموش کند؛ برای محافظت و دفاع از دین و عقیده و نوامیس مان تنها عملی که با آن می توانیم با طاغوت آمریکا و متحدین و مزدورانش مقابله کنیم مسیر جهاد و استشهاد است و بس . رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: ذُرْوَةُ سَنَامِ الْإِسْلَامِ.[2] جهاد، قله ی رفیع اسلام است. و گروههای متفرق هرگز به این قله نرسیده اند واهل دعوت و جهاد جز با اهل جماعت شدن و جهاد و مبارزه با دشمنان اصلی اسلام و جز با تمرکز بر دشمن اصلی یعنی آمریکا و متحدینش هرگز به عزت و سرافرازی دست پیدا نخواهند کرد.
بگذار اهل تفرق و فرقه بازها و ضرار سازها هر چه می خواهند برای خود ببافند، آنها را با آرزوهایی که شیطان برایشان درست کرده تنها بگذار و در کنار اهل سنت بودن اهل جماعت شو و جهاد خودت را بر دشمن اصلی در جبهه ی تشکیل شده توسط جماعت حاکم بر دارالاسلام تعریف کن و ادامه بده.
[1] أخرجه أبو داود (547)، والنسائي (847- 846) وأحمد (21710)
الله و ملائکهاش بر پیامبر ﷺ صلوات و درود میفرستند پس ای مومنان بر او صلوات بفرستید و درودی نيكو….
اللهمّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ عَلی آلِ مُحَمّد
محمد بن ادریس شافعی رحمه الله میفرماید:
بسیار صلوات فرستادن بر رسول الله -صلی الله علیه وسلم- را در هر حالتی دوست دارم و من در روز و شب جمعه، آن را پسندیده تر میدانم و قرائت سوره کهف در شب و روز جمعه را بخاطر آنچه در آن آمده، دوست دارم.
به بهانه تظاهرات بلوچهای سکولار در گوادر و…: دفاع گرگ از آزادی زن یا، آزادی راه رسیدن به آنان
نویسنده: دلگوش فاضلی
چوپان گله گوسفندان را به آغل برد و همه درهای آن را بست. چون گرگهای گرسنه سر رسیدند، درها را بسته یافتند و از رسیدن به گوسفندان ناامید شدند. برگشتند تا نقشه ای برای آزادی گوسفندان از آغل پیدا کنند.
سرانجام گرگها به این نتیجه رسیدند که راه چاره، برپایی تظاهراتی جلوی خانه چوپان است که در آن آزادی گوسفندان را فریاد بزنند.
گرگها تظاهرات طولانی را برپا کردند و به دور آغل چرخیدند.
چون گوسفندان فریاد گرگها را شنیدند که از آزادی و حقوقشان دفاع میکنند، برانگیخته شدند و به آنها پیوستند.
آنها شروع به انهدام دیوارها و درهای آغل با شاخهایشان کردند تا اینکه دیوارها شکسته شد و درها باز گردید و همگی آزاد شدند.
گوسفندان به صحرا گریختند و گرگها پشت سرشان دویدند. چوپان صدا میزد و گاهی فریاد میکشید و گاهی عصایش را پرتاب میکردتا بلکه جلویشان را بگیرد. اما هیچ فایده ای نه از فریاد و نه از عصا دستگیرش نشد.
گرگها گوسفندان را در صحرایی بدون چوپان و نگهبان یافتند. آن شب، شبی تاریک برای گوسفندان آزاده بود و شبی اشتها آور برای گرگهای به کمین نشسته.
روز بعد چون چوپان به صحرایی که گوسفندان در آن آزادی خود را بدست آورده بودند رسید، جز لاشه های پاره پاره و استخوان های به خون کشیده شده، چیزی نیافت.
حکایتی است که بسیار شنیده اید!….اما تظاهرات گرگهای دنیا برای آزادی زن چقدر با این حکایت مشابهت دارد.
چون گرگهای انسان نما دیدند که رسیدن آنان به زنان مومن و پاکدامن به دلیل سرپرستی پدران و ماندن در خانه و به دلیل حجاب و نقاب غیرممکن است، تظاهراتی برپا کردند و خواستار آزادی زنان شدند. اما هدف آنان آزادیشان نبود بلکه آزادی، راه رسیدن به آنان بود.
خالد بن ولید نامه ای رابه کسری پادشاه ایران نوشت وچنین گفت.. اسلام بیاور تا سالم بمانی والا مردانی رابه سویت روانه میکنم که مرگ را دوست دارند همانگونه که شما زندگی را.. زمانیکه کسری نامه راخواند نامه ای به پادشاه چین نوشت و از او تقاضای کمک و نجات کرد.. پادشاه چین جواب داد: ای کسری من و مردانم توان مقابله با قومی را نداریم که اگر اراده کنند کوه را جابجا میکنند.. چه عزتی داشتیم..
آن زمان که بزرگ بودیم ➖➖➖
در دولت عثمانی..وقتی کشتیهای عثمانی ازجلوی لنگرگاههای اروپایی عبور میکردند..کلیساها از بصدا در آوردن ناقوسها خودداری میکردند ازترس اینکه مسلمین پیاده شده وآن شهر رافتح کنند…
آن زمان چه بزرگی ما داشتیم ➖➖➖ زمان حکومت عثمانی بردرب منازل دونوع کوبنده بود یک کوچک و یک بزرگ… هرزمان کوبنده بزرگتر به صدا در میامد میفهمیدند که مردی پشت درب است پس مرد خانه برای باز کردن درب میرفت و هرزمان کوبنده ی کوچکتر به صدا در میامد میفهمیدند خانمی پشت در است پس خانم خانه برا گشودن درب منزل میرفت… وهرزمان خانواده ای مریض داشتند بردرب منزل گل قرمزی آویزان میکردند تا مردم بدانند وصدایشان را بلند نکنند…
چه بسیار باعزت بودی ➖️➖️➖️ درشبی که لشکر صلاح الدین ایوبی برای فتح بیت المقدس خود را آماده میکرد… فرمانده بزرگ صلاح الدین ایوبی داشت به خیمه ها سر میزد ووارسی میکرد..ازاین خیمه صدای نمازخواندن اهلش میامد..دیگری اهل خیمه درحال ذکرکردن بودند..آنیکی درحال قرائت قرآن بودند..تا اینکه رسیدند به خیمه ای که ساکنینش خواب بودند.. به همراهانش گفت: بخاطر این خیمه شکست میخوریم..
به خدا سوگند که من بیش از شما به این توصیهها نیاز دارم. از خدا میخواهم به من و شما برای عملی کردن آن کمک کند. به خدا سوگند به خاطر علماش بر حالم و روزم، از فرستادنش شرم دارم، اما یقین دارم که شما از من بهترید…
خداوند متعال میفرماید: ﴿يُؤفَكُ عَنهُ مَن أُفِك﴾ یعنی آن کس که مرتکب گناه شده باشد و از خداوند دور شده باشد،خداوند قلبش را از قرآن دور میکند.
خواهران و برادران؛ هر که حفظ قرآن را شروع نکرده، شروع کند! هر کس در بازنگری به آن کوتاهی کرده است، اصلاح کند! و هر کس قرائتی از قرآن ندارد، به طور جدی آن را شروع کند. صبور باشید و یکدیگر را به صبر تشویق کنید؛ زیرا حفظ قرآن و تلاوت آن در شب و آخر روز لذتی است که خستگی جهاد را از یاد میبرد.
از انباشتگی مشغلهها فرار کن و دقایقی از وقتت را خالی بگذار، از خواب برخیز، شاید به صف توبهکنندگان بپیوندی و از لذت همراهی با عابدان بهرهمند شوی و سجده کنی و به خدا نزدیکتر شوی.
برای تلاوت روزانهی خود مقداری از قرآن معین کن و به آن پایبند باش. و روزانه و همواره تسبیحگوی الله متعال و ذاکر باش. دعا کن، استغفار کن و بر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم درود فرست و برای خودت، پدر و مادرت و همه دعا کن؛ چه آنهایی که دوست داری و چه آنهایی که دوستشان نداری. حجتی باش برای یادآوری بسیاری از افراد!
یکی از برکات قرآن این است که خداوند به ذهن تلاوت کنندهی آن و حافظ آن برکت میدهد.
«عبد الملک بن عمیر» میفرماید: «تلاوتکنندگان قرآن، عاقلترین مردمان هستند». و در روایتی آمده است که: پاکترین افکار و اندیشهها را تلاوتکنندگان قرآن دارند.
«امام قرطبی» میفرماید: «هر که قرآن بخواند عقلانیتش رشد میکند، حتی اگر به سن صد سالگی هم رسیده باشد».
مطالعات علمی ثابت کرده است که حفظ و خواندن قرآن باعث تقویت حافظه میشود!
امام «ابراهیم مقدسی» به شاگردش «عباس بن عبدالدائم» چنین توصیه میکند: «زیاد قرآن بخوان و از آن غافل نشو؛ زیرا به مقداری که میخوانی، آنچه میخواهی بر تو آسان میشود».
ابن الصلاح میگوید: «روایت شده است که به فرشتگان فضیلت تلاوت قرآن داده نشد، ولی مشتاق شنیدن آن بودند! پس تلاوت قرآن کرامتی است که خداوند با آن انسان را کرامت بخشیده است».
«ابو الزناد» میگوید: «در هنگام نماز صبح به سمت مسجد رسولخدا صلیاللهعلیهوآله میرفتم و از خانهای نمیگذشتم مگر اینکه در آن فردی تلاوت قرآن میکرد».
شیخالاسلام فرمود: «من چیزی ندیدم که بیش از نگاه به کتابالله متعال روح و روان را تغذیه نماید و جسم را حفظ کند و متضمن سعادت باشد».
به قرآن تمسک کن که برکت خواهی یافت. خداوند متعال در وحی قاطع فرمود: «کتاب مبارکی است که بر تو نازل کردیم».
بعضی از مفسران میگفتند: «ما به قرآن مشغول شدیم و خیر و برکات دنیا بر ما سرازیر شد».
خدایا، از تو میخواهیم که دلهای ما را به حفظ کتابت وادار کنی و به ما توانایی دهی که آن را به گونهای که مایهی خشنودی توست، تلاوت کنیم و در آن تدبر کنیم و به آن عمل کنیم.
از قرائت قرآن غافل نشوید که اگر خالصانه به سوی خدا نیت کنی، سرمنشأ برکت روزانه شماست.
سوال : اکثر مال پدرم از کسب و کار حرام است و پدرم فوت کرده و اموالش اکنون تبدیل به ارث شده است؛آیا برای من جایز است که سهمیه خودم را از ارث پدرم بگیرم؟
– جواب: زمانی که میداند و یقین دارد مالی که ارثیه شده است از راه حرام بدست آمده است ؛ بر وارثین حرام است که این ارث را بگیرند . چون که مال حرام با ارثیه شدنش حلال نمیشود و این قول جمهور علماء از سلف و خلف و همچنین قول مذاهب اربعه و دیگران است .
از امام ابراهیم نخعی رحمه الله سوال شد: شخصی میراثی به او میرسد که این ارثیه شامل حلال و حرام است . در جواب فرمود: ارثیه بر او حرام نیست مگر آنکه حرام عینی باشد .
و ابو الولید بن رشد الجد رحمه الله که از امامان مالکیه است گوید: “میراث” مال حرام را حلال نمیکند و این نظر صحیح است
امام نووی رحمه الله گوید: کسی که مالی را به ارث میبرد و نمیداند که از چه راهی بدست آمده است حلال است یا حرام و هیچ نشانه ای از،حلال و حرام هم دیده نشود ؛ به اجماع علماء این ارثیه حلال است و اگر بداند که در این ارثیه حرام وجود دارد اما میزان حرام را نمیداند به اجتهاد خودش حرام را از مال حلال جدا کند.
و امام قرافی المالکی رحمه الله در مورد مال حرام گوید: لازم است که وارث حرام را از مال جدا کند و آنرا صدقه دهد همان طور که بر موروث لازم است
و از،شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله سوال شد از مردی که ربا میخورد و مال و اولاد به جا میگذارد که ازین قضیه آگاهی دارند ؛ آیا این میراث برای فرزندان حلال است؟ پاسخ دادند: فرزندان هر مقداری از مال را که میدانند حرام است جدا کنند .و اگر امکانش باشد باید مال به صاحبش برگردانده شود و اگر امکانش نباشد پس صدقه داده شود و باقی مانده مال حلال است ؛ اما اندازه ای از مال که دچار شبهه است مستحب است که ترک شود و اگر حلال و حرام باهم مخلوط باشد و مقدار حرام آن مشخص نباشد ؛ مال را باید به دو قسمت تقسیم کرد و یک قسمتش (را به عنوان مال حرام )صدقه داد
﴿فَٱذۡكُرُونِيٓ أَذۡكُرۡكُمۡ وَٱشۡكُرُواْ لِي وَلَا تَكۡفُرُونِ﴾ [البقرة: 152]. «مرا یاد کنید تا من نیز شما را یاد کنم، و از من سپاسگذارى کنید و ناسپاسى مرا نکنید».
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ ذِكۡرٗا كَثِيرٗا﴾ [الأحزاب: 41]. «اى مؤمنان! خداى را بسیار یاد کنید».
﴿وَٱلذَّٰكِرِينَ ٱللَّهَ كَثِيرٗا وَٱلذَّٰكِرَٰتِ أَعَدَّ ٱللَّهُ لَهُم مَّغۡفِرَةٗ وَأَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ [الأحزاب: 35]. «مردان و زنانى که خدا را بسیار یاد میکنند، خداوند براى آن ها آمرزش و پاداش بزرگى فراهم ساخته است».
﴿وَٱذۡكُر رَّبَّكَ فِي نَفۡسِكَ تَضَرُّعٗا وَخِيفَةٗ وَدُونَ ٱلۡجَهۡرِ مِنَ ٱلۡقَوۡلِ بِٱلۡغُدُوِّ وَٱلۡأٓصَالِ وَلَا تَكُن مِّنَ ٱلۡغَٰفِلِينَ﴾ [الأعراف: 205] «پروردگارت را در دل خود، با فروتنى، هراس، آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان یاد کن و از زمره ى غافلان مباش». رسول الله ﷺ مىفرماید: «مَثَلُ الَّذي يَذْكُرُ رَبَّهُ
وَالَّذي لاَ يَذْكُرُ رَبَّهُ مَثَلُ الحَيِّ وَالَميِّتِ»(البخاری مع الفتح 11/208). «مثال کسى که پروردگارش را یاد میکند و کسى که پروردگارش را یاد نمىکند، مانند زنده و مرده است».
و آنحضرت ﷺ فرمودند: «أَلاَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرِ أَعْمَالِكُمْ، وَأَزْكَاهَا عِنْدَ مَلِيكِكُمْ، وَأَرْفَعِهَا فِي دَرَجَاتِكُمْ، وَخَيْرٍ لَكُمْ مِنْ إِنْفَاقِ الذَّهَبِ وَالْوَرِقِ، وَخَيْرٍ لَكُمْ مِنْ أَنْ تَلْقَوْا عَدُوَّكُمْ فَتَضْرِبُوا أَعْنَاقَهُمْ وَيَضْرِبُوا أَعْنَاقَكُمْ؟ قَالُوا بَلَى. قَالَ: ذِكْرُ اللهِ تَعَالَى»(الترمذی 5/459، وابن ماجه 2/1245 ). «آیا شما را از بهترین اعمال با خبر نگردانم که نزد پروردگارتان پاکیزهتر است و بیش از هر چیز باعث بالا رفتن درجات شماست و براى شما از بخشش طلا و جواهرات نیز بهتر است، حتى از این هم بهتر است که با دشمنان روبرو شوید و گردن آنها را بزنید و آنها گردن شما را بزنند؟) اصحاب گفتند: بلى پیامبر ج، فرمود: یاد الله تعالى».
و آنحضرت ﷺ فرمودند: «يَقُولُ اللهُ تَعَالَى: أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِي بِي، وَأَنَا مَعَهُ إِذَا ذَكَرَنِي، فَإِنْ ذَكَرَنِي فِي نَفْسِهِ ذَكَرْتُهُ فِي نَفْسِي، وَإِنْ ذَكَرَنِي فِي مَلأٍ ذَكَرْتُهُ فِي مَلأٍ خَيْرٍ مِنْهُمْ، وَإِنْ تَقَرَّبَ إِلَىَّ شِبْرَاً تَقَرَّبْتُ إِلَيْهِ ذِرَاعَاً، وَإِنْ تَقَرَّبَ إِلَيَّ ذِرَاعَاً تَقَرَّبْتُ إِلَيْهِ بَاعَاً، وَإِنْ أَتَانِي يَمْشِي أَتَيْتُهُ هَرْوَلَةً»(البخاری 8/171). «خداوند [در حدیث قدسى] میفرمایند: من نزد گمان بندهام هستم و هنگامى که او مرا یاد نماید من همراه او هستم، اگر مرا در خلوت یاد کند من او را در خلوت یاد مىکنم، و اگر مرا در مجلسى یاد کند، من او را در مجلسى بهتر از آن یاد مىکنم، و اگر به سوى من به اندازۀ وجبى تقرّب جوید، من به سوى او به اندازۀ ذراعى [بازویى] تقرّب مىجویم، و اگر به اندازۀ ذراعى به سوى من تقرّب جوید من به او به اندازۀ باعى [دو بازوى انسان] نزدیک مىشوم. و اگر پیاده به سوى من بیاید، من با شتابان به سوى او میآیم». از عبدالله بن بُسْرٍ س روایت شده که مردى گفت : یا رسولالله ﷺ امور اسلام زیاد هستند، به من چیزى یاد دهید که به آن تمسک جویم، پیامبر ج فرمودند: «لاَ يَزَالُ لِسَانُكَ رَطْباً مِنْ ذِكْرِ اللهِ»(الترمذی 5/458، و ابن ماجه 2/1246). «پیوسته زبانت با یاد خدا تَر باشد».
و نیز آنحضرت ﷺ فرمودند: «مَنْ قَرَأَ حَرْفَاً مِنْ كِتَابِ اللهِ فَلَهُ بِهِ حَسَنَةٌ، وَالْحَسَنَةُ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا، لاَ أَقُولُ: الٓمٓ حَرْفٌ؛ وَلَكِنْ: أَلِفٌ حَرْفٌ، وَلاَمٌ حَرْفٌ، وَمِيمٌ حَرْفٌ»(الترمذی 5/175). «هرکس یک حرف از قرآن بخواند، یک نیکى برایش نوشته میشود، و هر نیکى، ده برابر میشود، من نمىگویم: ﴿الٓمٓ﴾ یک حرف است، بلکه: ألف یک حرف، لام یک حرف، و میم یک حرف است».
عقبه بن عامرس میگوید: در صُفَّه بودیم که رسول الله ﷺ بیرون آمد و فرمود: «أَيُّكُمْ يُحِبُ أَنْ يَغْدُوَ كُلَّ يَوْمٍ إِلَى بُطْحَانَ أَوْ إِلَى العَقِيْقِ فَيَأْتِيَ مِنْهُ بِنَاقَتَيْنِ كَوْمَاوَيْنِ فِي غَيْرِ إِثْمٍ وَلاَ قَطِيْعَةِ رَحِمٍ؟». «کدام یک از شما دوست دارد که هر روز صبح، به بُطْحَان یا عقیق برود و با دو شتر بار برگردد بدون این که گناهى یا قطع صلۀ رحمى انجام داده باشد؟». گفتیم: یا رسول الله ﷺ ما دوست داریم، فرمود: «أَفَلاَ يَغْدُو أَحَدُكُمْ إِلَى المَسْجِدِ فَيَعْلَمَ، أَوْ يَقْرَأَ آيَتَيْنِ مِنْ كِتَابِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ خَيْرٌ لَهُ مِنْ نَاقَتَيْنِ، وَثَلاَثٌ خَيْرٌ لَهُ مِنْ ثَلاَثٍ، وَأَرْبَعٌ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَرْبَعٍ، وَمِنْ أَعْدَادِهِنَّ مِنَ الإِبِلِ»(مسلم 1/553).
«هرکس به مسجد برود و دو آیه از کتاب خداوند عزّ وجلّ را یاد بگیرد یا بخواند، براى از از دو شتر بهتر است، و سه آیه از سه شتر، و چهار آیه از چهار شتر، و به تعداد آیات از همان تعداد شتر، برایش بهتر و سودمندتر است».
و رسول الله ﷺ فرمودند: «مَنْ قَعَدَ مَقْعَداً لَمْ يَذْكُرِ اللهَ فِيهِ كَانَتْ عَلَيْهِ مِنَ اللهِ تِرَةٌ، وَمَنْ اضْطَجَعَ مَضْجَعَاً لَمْ يَذْكُرِ اللهَ فِيهِ، كَانَتْ عَلَيْهِ مِنَ اللهِ تِرَةٌ»(أبو داود 4/264 ). «هرکس در جایى بنشیند و آنجا، خدا را یاد نکند، از طرف خدا، بر او زیان وارد خواهد شد، و هرکس به پهلو بخوابد و خدا را یاد نکند، براى این غفلت هم از جانب خدا زیان خواهد دید».
و آنحضرت ﷺ فرمودند: «مَا جَلَسَ قَوْمٌ مَجْلِسَاً لَمْ يَذْكُرُوا اللهَ فِيهِ، وَلَمْ يُصَلُّوا عَلَى نَبِيِّهِمْ إِلاَّ كَانَ عَلَيْهِمْ تِرَةٌ، فَإِنْ شَاءَ عَذَّبَهُمْ وَإِنْ شَاءَ غَفَرَ لَهُمْ»(صحیح الترمذی 3/140). «هر گروهى در مجلسى بنشینند و در آن ذکر الله را نکنند و بر پیامبرشان درود نفرستند، مگر اینکه بر آنها حسرت و افسوس وارد مىشود، و بر خداست که آنها را ببخشد یا عذاب دهد».
وآنحضرت ﷺ فرمودند: «مَا مِنْ قَوْمٍ يَقُومُونَ مِنْ مَجْلِسٍ لاَ يَذْكُروُنَ اللهَ فِيهِ إِلاَّ قَامُوا عَنْ مِثْلِ جِيْفَةِ حِمَارٍ وَكَانَ لَهُمْ حَسْرَةً»(أبو داود 4/264). «هیـچ گروهى از مجلسى که در آن خدا را یاد نکردهاند بر نمىخیزند، مگر مثل اینکه از [نزد] لاشۀ الاغى برخاستهاند، و حسرت آنها را فرا گرفته است».