امروز روزِ هفتمِ اکتبر است! سالگرد عملیات سراسر عزت و إفتخار طوفان الاقصی
طوفان الاقصی، طوفانی که تمام نقابها را کنار زد و تصویر واقعی غرب سکولار و منادیان دموکراسی را برای کسانی که فریب خورده بودند، آشکار کرد!
یکسالِ پیش در چنین روزی مسیرِ تاریخِ خاورمیانه به دستِ افرادی که به کمترین اسباب و بزرگترین سلاح یعنی «ایمان» مسلح بودند تغییر کرد.
هفتمِ اکتبر تاریخی است که آیندگان دربارهی آن خواهند خواند، تاریخی که چهرهی یک منطقه را به کلّی تغییر داد
هفتمِ اکتبر روزی است که سبب شد چهرهی واقعیِ صهیونیستهای سکولار برای جهانیان آشکار شود، چهرهی واقعیِ سکولاریسم و دموکراسی سکولاریستها و حقوقِ بشر سکولاریستی و آزادیِ بیان و انسانیت سکولاریستها و آزادیِ رسانه و تمامِ چرندیاتی که ما را به سویِ آن فرا میخواندند آشکار شود.
دربارهی هفتِ اکتبر و آنچه که در یکسالِ گذشته اتفاق افتاد میتوان کتابها نوشت و از ایمان و صبر و استقامتِ مردمانِ مدرسهای گفت که جگرگوشههایشان، پدرانشان، زنان و مادرانشان جلوی چشمهایشان تکهتکه شدند و سوختند امّا کلامِ آنها چیزی نبود جز اینکه الله برای ما کافی است…
الله برای ما کافی است و فراموش نخواهیم کرد.
(۷ اکتبر) بر مجاهدان راه حق و آزادسازی بیتالمقدس و فلسطین إشغالی مبارک باد
ماندگارترین روز شجاعت دلیرمردان و مجاهدان جبههی مقاومت فلسطین، حماس که تاریخساز شدند و یك روز سرنوشتساز را در تاریخ برای خود و اسلام رقم زدند.
چه کسی باور میکرد باریکهی غزه که از محاصره و توطئههای صهیونیستها و خائنان و منافقان لحظهای در امان نبود، قدرتمندترین نهاد نظامی منطقه را به وحشت بیاندازد و یك سال با اقتدار کامل در مقابل آنها بایستد؟!
گرامیداشت 7 اکتبر سالگرد «طوفان الاقصی»: غزه و زخمهای ماندگار..!
به قلم: مُهَاجِرة إِلیٰ اللّٰه
شب شد. ماه فروزان و ستارههای چشمکزن روی پیشانی سمای تار آویخته شدند.
صدای نفس هوا به گوش میرسد. سکوت فضا زبان در آورده است و تکلم میکند!
من و واژهها دستبهدست هم در ناکجاییها قدم میزنیم. سَیر میکنیم و میبینیم و میشنویم.
خبری از خوشی دل نیست…!
دریغا!
در غزه طوفانی از حزن برپاست؛ خانهها ویران، کودکان اشکریزان، دلها لرزان در شعلههای راکت و بمبها.
میبینیم؛ انسانهایی که دلبندهای خود را از دست دادهاند و چه آرام و پُر سوز اشک میریزند روی کفنهایشان. سخت است که تکهای از قلبشان را به دل خاک بسپارند.
پدری خسته که از راه برسد، دیگری کودکی با خندههای شیرین ندارد تا به آغوشش برود و آنجا وَرجهوُرجه کند و بپرد.
نیست تا بر شیطنتهایش قند تو دلش آب بشود و بر بازیگوشیهایش اخم کند. دلخوشیاش پر زده و خوشیهایش از بین رفته.
آه…!
غزهام محروم شده از دیدن ذوق و شوق کودکان و جوانان. در کوچههایش صدای همهمهٔ اهلش را صدای راکت و بمبها گرفته. جای آن زیباییها را گَرد و غُبار پوشانیده. پروانههایش زیر پوتین دشمن له شدهاند.
دیگر مادری نیست صبحگاه کودکش را نوازش کند. لقمه بر دهان خردسالش بگذارد. کودکِ مدرسهای را روانه کند. پدری نیست تا آینده طفلش را ببیند و لبخند تحسین تحویل جگرگوشههایش دهد.
آسمان آبی شهرم دلگیر و غمناک شده است؛ دیگر از نغمههای قناری و صدای بال کبوتران خبری نیست! غروبهایش چنگ میزنند بر حال زار مردمانش.
آه چه غمانگیز شدهای…!
دلگیرم برای آن کودکی که دیگر تنهاست؛ برای پدری که تکههای وجودش را از دست داده؛ برای مادری که طفلش را زیر بمها به آغوش کشیده؛ برای چشمهای فراق و اندوه؛ برای آههای پر سوز، و برای پاییز پر خون.
گویا با شهادت هر مظلومی ستارگان آسمان میدرخشند و پرندگان چون فرشتگان پرواز میکنند. میدانیم روزی پیروزی از راه میرسد؛ سعادتمندی را با چشم خواهیم دید. اما این زخمهای وخیم تا ابد برای ما جاماندگان ماندگار است، ماندگار.
دیدگاه ثابت حرکت طالبان پاکستان در مورد مرزها و جهاد
به قلم: براهندک بلوچ
عده ای از اهل تفرق هنوز برایشان قابل هضم نیست که چرا افرادی چون اسامه بن لادن و سایر امرای مطرح جهادی از جهاد بر علیه آمریکا و ناتو تمام کفار صحبت می کنند بدون آنکه از جنگ با دارالاسلام ایران سخنی به میان آورند.
واقعیت این است که این امرای جهاد بر دارالاسلام بودن ایران و جایگاه آن واقف هستند و اگر جهالت زیر دستان و عامه ی مسلمین متعصب وجود نداشت قطعا آشکارا بخشی از جبهه ی مقاومت تحت پرچم ایران بر علیه آمریکا و ناتو می شدند هر چند عملاً در این جبهه قرار داشته و دارند.
مؤسس تحریک طالبان پاکستان امیرمحترم شهید بیت اللہ محسود رحمة الله علیه می گوید :
“به راستی که اسلام، مسلمانان را امت واحدی قرار می دهد و در اسلام هیچ مرز دولتی وجود ندارد! اگر کسی از من در مورد تقسیم مرزی پاکستان و افغانستان بپرسد، می گویم که مسلماً، اسلام مسلمانان را امت واحدی قرار می دهد و در اسلام هیچ مرز ریاستی وجود ندارد، ما مسلمانان مانند یک دست هستیم، بنابراین ما همچنین در افغانستان می جنگیم و در پاکستان نیز بلکه به همین ترتیب ان شاءالله ما در فلسطین، بوسنی و عراق نیز خواهیم جنگید زیرا این بر ما فرض است
بنابراین در اسلام هیچ حیثیتی در تقسیم پاکستان و افغانستان وجود ندارد و در اسلام هیچ مرزی وجود ندارد.”
بیت اللہ محسود رحمة الله علیه از جهاد با آمریکا و مزدورانش در افغانستان و پاکستان و عراق و فلسطین می گوید و از جهاد با جنایتکاران سکولار صرب در بوسنی و هرز گوئین، و این یعنی جهاد مستقیم با آمریکا و ناتو و مزدورانش و حرکت در مسیر جبهه مقاومت.
به امید روزی که مسلمین تحت فرمان این امیران همچون مسلمین تحت فرمان جهاد اسلامی و حماس فلسطین و شافعی های یمن به چنان رشد منهجی برسند که عضویت در این جبهه مقاومت را آشکار و علنی کنند.
گروههایی هم که «عملاً» در جبهه ی آمریکا و ناتو قرار گرفته و به نفع صهیونیستها با شعارهای شبه اسلامی به جبهه ی مقاومت فلسطین ضربه می زنند بدون شک «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» هستند و از فعالیتهای رسانه ای و مسلحانه ی آنها نتیجه ای جز خدمت به آمریکا و ناتو و رژیم صهیونیستی حاصل نمی شود.
اگر بسیاری از رهبران این گروهها چون گروه جولانی ادلب نشین و پاکستان نشینها جاسوسان مستقیم این کفار هستند و نقش واگنرهای این کفار را بازی می کنند زیر دستانی که با شعارهای جهادی وارد این گروهها و فرقه های مختلف شده اند بیدار شوند و از این «قتال الفتنه» دوری کنند.
روزی خواهد رسید که این لگورها و عملاء و فریب خورده ها واگذار خواهند شد و مورد معامله قرار خواهند گرفت و یا فتنه ی آنها توسط مجاهدین صادق خوابانده خواهد شد هر چند صدمات آنها برای مردم منطقه و بخصوص اهل دعوت و جهاد گاه پرهیزینه خواهد بود.
هم اکنون هر گونه جنگی بر علیه دارالاسلام ایران خیانت است به تمام مسلمین جهان و خدمتی آشکار سات به جبهه ی آمریکا و صهیونیستها.
گاهی انسان فکر می کند چرا در میان این بلوچهای حنفی مذهب اینهمه آدم ربائی و بعد کشتن و انتقام گیری های جاهلانه و ریختن خون همدیگر عادی شده است؟
تمامی این جنایات و بسیاری دیگر از مفاسد به دوری این حنفی مذهبها از قرآن و احادیث صحیح رسول الله و سخنرانی های مرجئه گونه ی مولوی ها بر می گردد.
عقیده ی مرجئه گری با تعریف غلطی که از ایمان دارد دروازه های انواع مفاسد اخلاقی و رفتاری را بر روی مسلمین باز می کند و تنها راه پاک کردن جامعه از انحرافات بستن این دروازه ها با نابود کردن و باطل کردن عقاید مرجئه ی این مولوی هاست که خودشان هم در کنار احزاب سکولار و مرتد و فرقه های مختلف مسلح و غیر مسلح بخشی از معضل بلوچهای حنفی مذهب شده اند.
رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: «كُلُّ ذَنْبٍ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَغْفِرَهُ إِلاَّ مَنْ مَاتَ مُشْرِكًا أَوْ مُؤْمِنٌ قَتَلَ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا».[1] شاید خداوند تمام گناهان را ببخشد؛ به جزء کسی که سکولار(مشرک) مرده، یا مومنی که مومن دیگری را به عمد به قتل رسانده باشد.
حتی رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «مَنْ آمَنَ رَجُلا عَلَى دَمِهِ فَقَتَلَهُ، فَأَنَا بَرِيءٌ مِنَ الْقَاتِلِ، وَإِنْ كَانَ الْمَقْتُولُ كَافِرًا»[2] مردی که تامین جانی داشته باشد و کسی او را بکشد، من از قاتل بیزاری میجویم؛ اگر چه مقتول کافر باشد.
به همین دلیل است که می بینیم رسول الله صلى الله عليه وسلم می فرماید: لَنْ يَزَالَ الْمُؤْمِنُ فِي فُسْحَةٍ مِنْ دِينِهِ، مَا لَمْ يُصِبْ دَمًا حَرَامًا؛[3] انسان مومن تا زمانی در دینش از گشایش -و توفیق بهره مندی از بخشایش الله و شفاعت شفاعت کننده ها و پاک شدن گناهان با انجام عمل صالح و غیره – برخوردار است که خون حرامی نریزد. عبدالله بن عمر نیز می گوید: إِنَّ مِنْ وَرَطَاتِ الأُمُورِ، الَّتِي لاَ مَخْرَجَ لِمَنْ أَوْقَعَ نَفْسَهُ فِيهَا، سَفْكَ الدَّمِ الحَرَامِ بِغَيْرِ حِلِّهِ[4]. از مهلکه ها و ورْطه های نابودی انسان که هیچ راه نجاتی از آن نیست ریختن نابجای خونی است که حرام شده است.
لازم می دانم در مورد حدیث (لا يحل دم امرئ مسلم إلا بإحدى ثلاث) شرحی بیاورم:
عن عبد الله بن مسعود رضي الله تعالى عنه قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: (لا يحل دم امرئ مسلم إلا بإحدى ثلاث: الثيب الزاني، والنفس بالنفس، والتارك لدينه المفارق للجماعة)، رواه البخاري ومسلم.
توضیح حدیث: ریختن خون مسلمان جایز نیست مگر در یکی از سه مورد
از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه می فرمایند: از رسول خدا صلی الله علیه و سلم شنیدم که می فرمود: لا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ، يَشْهَدُ أنْ لا إلَهَ إلَّا اللَّهُ وأَنِّي رَسولُ اللهِ، إلَّا بإحْدَى ثَلاثٍ: الثَّيِّبُ الزَّانِي، والنَّفْسُ بالنَّفْسِ، والتَّارِكُ لِدِينِهِ المُفارِقُ لِلْجَماعَةِ.[5] ریختن خون مسلمان جایز نیست مگر در یکی از سه مورد:
شخص متأهلی که زنا می کند،
قصاص کشتن در مقابل کشتن
و کسی که دین خود را ترک کرده و از اجتماع و امت اسلامی جدا می شود
این هم حدیث صحیح است؛ ای بلوچ مسلمان: به من بگو آن کسی که او را می کشی کدام یک از این جرمها را مرتکب شده است؟
بعد: اگر مرتکب هر یک از این جرمها نیز شده باشد مگر حاکمیتی نیست که این حکم را اجرا کند؟
پس: دست از جهالت و حماقت بردار اگر خودت را اهل سنت و جماعت می دانی، اگر اهل بدعت و جاهلیت هستی و به قییامت خودت اهمیت نمی دهی و نسبت به الله بی حیا، هر چه می خواهی انجام بده.
از ابو مسعود انصاری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إنَّ مِمَّا أَدْرَكَ النَّاسُ مِنْ كَلاَمِ النُّبُوَّةِ الأولَى: إذَا لَمْ تَسْتَحي فَاصْنَعْ مَا شِئْتَ»[6]يکی از سخنانی که مردم از پيامبران گذشته دريافته اند، اين است که: اگر حيا نداری، هر عملی که می خواهی انجام بده.
[1] سنن ابی داوود باب فی تعظیم قتل حدیث 4272 / الألباني، صحيح أبي داود:4270
[2] السيوطي، الجامع الصغير:8252 / الألباني، صحيح الجامع :6103/ الألباني، صحيح الترغيب :3007
یعنی مولوی نقشبندی نمی فهمد زیرساختهای یک کشور متعلق به مردم است نه دولتها؟
کاتب: عبدالرحمن براهویی
مولوی نقشبندی که یکی از مبلغین «اسلام آمریکائی –صهیونی جدید» است و خود را بخشی از جبهه ی صهیونیستهای کافر و جنایتکار و حامیان آن چون آمریکا و ناتو و حکومتهای مزدور منطقه ای و علمای سوء قرار داده است با شور و شوق عجیبی در کانال رسانه ای خودش به عنوان یکی از بوقهای رسانه ای صهیونیستها نشر می دهد که : “اکانت موساد در شبکه ایکس عکسی از نیروگاه حرارتی دماوند در حومه تهران را توییت کرد”. به دنبال آن ادامه می دهد که: ” تحلیلگران آنرا نشان از عزم اسرائیل برای حمله به زیر ساخت های رژیم ایران میدانند.”
به نظر شما زیر ساختهای یک کشوری چه چیزهایی هستند و متعلق به چه کسانی است؟
زیر ساختها شامل مواردی چون: سدهای ذخیره ی تامین آب مردم، نیروگاههای تامین برق مردم، پلها و جاده ها و تونلها و ریلهای راه آهن و قطارها و فرودگاهها و بندرها که وظیفه ی حمل و نقل و خدمت رسانی به مردم را بر عهده دارند، مدارس و دانشگاههایی که وظیفه ی آموزش مردم را برعهده دارند، تاسیسات آب و فاضلاب که در خدمت سلامت عمومی مردم و کشاوری مردم و حرفه های مختلف مردمی است، مراکز بهداشتی و درمانی چون بیمارستانها و درمانگاهها که وظیفه ی حفاظت از سلامت مردم را بر عهده دارند و…
اینها به اضافه دهها مورد دیگر جزو زیر ساختهایی هستند که در خدمت مردم هستند و متعلق به مردم و دولتهای مختلف این زیر ساختها را برای مردم می سازند و ممکن است دولتهای مختلفی عوض شوند یا حتی حاکمیتها نیز عوض شوند اما این سرمایه ها و زیر ساختها برای عموم مردم و نسلهایی بعدی هم باقی بمانند.
به نظر شما مولوی عبدالغفار نقشبندی این مساله ی ساده را نمی فهمد؟ چرا، می داند اما چون در جبهه ی دشمنان ملت قرار گرفته است منافع مردم برایش ارزشی ندارد بلکه آنچه برایش مهم است رضایت دشمن دین و مردم مسلمان ایران است که هم اکنون او در خدمت آنها درآمده است.
رژیم کافر صهیونیستی از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ و در عرض 358 روز ۴۱ هزار و 586 نفر از مسلمین اهل سنت غزه را قتل عام کرده و ۹۶ هزار و ۲۱۰ مسلمان اهل سنت غزه را نیز زخمی کرده است. این آمار رسمی است و تعداد مفقودین و افرادی که اعلام نشده اند ذکر نشده است.
این رژییم جنایتکار تمام زیر ساختهای غزه را نیز نابود کرده است حتی جلوچشم جهان بیمارستانهایی که مملو از مریض بود را نیز به همراه بیماران و زخمی های جنگی و پرسنل بیمارستان ویران و نابود کرد. این چیزی است که همه ی ما با چشم سر دیدیم.
امثال مولوی نقشبندی که چنین وضیعیتی را برای مردم خود می خواهند خائنینی هستند که نه تنها در اسلام بلکه در میان کفار هم هیچ جایگاهی در میان مردم ندارند بلکه مستحق تُف و لعنت و مجازات بدون ترحم هستند.
📝شروع یادگیری دو زبان در کودکان میتواند تأثیرات زیادی بر رشد زبانی و شناختی آنها داشته باشد. بهترین زمان برای معرفی یک زبان دوم به کودک به شرح زیر است :
1⃣سنین ابتدایی (0 تا 3 سال): در این دوره، کودکان قادرند بهطور طبیعی و بدون تلاش خاصی زبانهای مختلف را یاد بگیرند. محیطهای زبانی غنی و تعاملات روزانه میتواند به یادگیری مؤثر زبان دوم کمک کند.
2⃣سنین پیشدبستانی (3 تا 6 سال): کودکان در این سنین همچنان میتوانند زبان دوم را بهطور مؤثر یاد بگیرند. تواناییهای زبانی و شناختی در این دوره بسیار انعطافپذیر است و آموزش زبان دوم در این سن میتواند به تقویت مهارتهای زبانی و اجتماعی کودک کمک کند.
3⃣سنین مدرسهای (6 سال به بالا): اگرچه یادگیری زبان دوم در این سنین نیز ممکن است، اما ممکن است کودکان در مقایسه با سنین پایینتر با چالشهای بیشتری روبرو شوند. با این حال، آموزش زبان دوم در این سن میتواند به تقویت مهارتهای تحصیلی و اجتماعی کودک کمک کند.
نکات کلیدی:
– 🔅 زبان دوم را بهطور طبیعی معرفی کنید: سعی کنید زبان دوم را از طریق بازی، کتاب، و مکالمات روزمره معرفی کنید.
🔅محیط زبانی را غنی کنید: قرار دادن کودک در محیطهای زبانی که در آنها زبان دوم صحبت میشود، به یادگیری مؤثر کمک میکند.
🔅صبر و انگیزه: یادگیری دو زبان نیاز به صبر و انگیزه دارد. با ایجاد یک محیط مثبت و تشویق کودک، میتوانید به یادگیری موفق زبان دوم کمک کنید.
زمانی که مولوی نقشبندی برای کم هوشها نیز چهره ی خودش را نشان می دهد
کاتب: عبدالرحمن براهویی
بعد از آنکه سید قطب از نوعی اسلام متحجر و لیبرال که در راستای اهداف آمریکا فعالیت داشت تحت عنوان «اسلام آمریکائی» نام می برد و بعد از آنکه در میان شیعیان نیز جریانی با نام تشیع در ضربه زدن به تشیع و اسلام توسط انگلیس شکل می گیرد و به «تشیع انگلیسی» شناخته می شود، در سالهای اخیر از ترکیب این دو مخلوطی تحت عنوان «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» به وجود آمده است که به صورت رسانه ای و تبلیغی و در بخش جنگ روانی و یا به صورت مسلحانه فعالیتهای خودش را در خدمت به اهداف و نقشه های آمریکا و رژیم صهیونیستی و ضربه زدن به جهاد فلسطین و مدافعین جهاد فلسطین به پیش می برند.
تشخیص این افراد از زمان تولید آنها برای آگاهان اهل دعوت و جهاد کاملاً واضح و روشن است اما برای کم هوشها تشخیص اینها زمانی که با شعارهای شبه اسلامی اصلاحگرایانه و شبه جهادی به جنگ داخلی مشغول هستند گاه مشکل می شود و مردم خیال می کنند اینها واقعا بخشی از خودشان هستند و برای اهداف اسلامی فعالیت و مبارزه می کنند.
اما زمانی که جنگ بین مسلمان و کفار پیش می آید تشخیص «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» در هر دو بخش جنگ روانی و تبلیغی و مسلحانه برای کم هوش ترین انسانها نیز واضح و آشکار می شود چون اینها «عملاً» در جبهه ی آمریکا و صهیونیستها و سایر کفار قرار می گیرند و جای هیچ شک و شبه ای برای کسی که «كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ» (ق/37) گوشی شنوا و قلبی سالم و حق پذیر داشته باشد و به این واقعیتها گواهی دهد باقی نمی گذارد.
حمله ی حکومت ایران به کفار جنایتکار و خونریز صهیونیست که تاکنون بیشتر از 41هزار مسلمان اهل سنت غزه را قتل عام کرده اند و چندین برابر زخمی و مفقودالاثر و زندانی از اهل سنت غزه گرفته اند صف «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» از مسلمین را جدا کرد.
مولوی عبدالغفار نقشبندی در این جنگ و در رسانه ی تبلیغی و مجازی که در اختیار دارد تماماً منعکس کننده ی اخبار رژیم صهیونیستی کافر جنایتکار بود و نقش یک سرباز بخش رسانه ای و روانی رژیم صهیونیستی کافر را بازی کرده است و حتی طی نظر سنجی دروغین و ساختگی سعی دارد افکار عمومی مسلمین را برای خوب جلوه دادن حمله ی رژیم کافر صهیونیستی به مسلمین ایران آماده کند.
هر مسلمانی بر اساس مذهب خودش از خودش بپرسد که کسی که خودش را مسلمان می داند و در جبهه ی کفار (آنهم کفار اشغالگر) بر علیه مسلمین قرار می گیرد حکمش چه هست؟ هر انسان آزاده ی غیر مسلمانی چنین شخصی را خائن به مردم و وطن و مزدور دشمن می دانند. مولوی نقشبندی به این شکل برای کم هوش ترین مسلمان «جبهه»ی خودش را و چره ی واقعی خودش را نشان داد.
آیا مولوی عبدالغفار نقشبندی عذری برای نفهمیدن و خود را به نفهمی زدن باقی گذاشته است؟
کدام نژاد و کدام قومیت گرائی بلوچها و غیره صحیح است؟
به قلم: بالاچ عُمَرزهی
اسلام عامل هویت بخش انسانها را عقاید آنها می داند به همین دلیل از زمان بعثت رسول الله صلی الله علیه وسلم انسانها را به 6 دسته ی کاملا مجزا تقسیم کرده است: الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج/17) 1- مومنین 2- یهودی ها 3- مندائیان ستاره پرست 4- نصرانی ها یا به قول عوام مسیحی ها 5- زرتشتی ها 6- سکولاریستها (یا مشرکین یا احزاب).
اما سکولاریستها به جای عقیده و فکر در قدم اول عامل نژاد یا «آلت تناسلی پدران» را به عنوان عامل هویت بخش معرفی می کنند چون نژاد از طریق «آلت تناسلی پدران» منتقل می شود.
در کنار این، سکولاریستها سعی می کنند مردم را حول زمین و علف و چراگاه با هم متحد کنند همان چیزی که حیوانات را دور هم جمع می کند.
پیدایش این احزاب و تفکرات سکولاریستی بزرگترین عامل ضربه زننده به عقیده و هویت اسلامی مسلمین و بزرگترین عامل تولید تفرق و جنگهای داخلی بی پایان میان مسلمین تا کنون بوده است .
این احزاب سکولار با آنکه هیچ یک آن دییگری را قبول ندارد اما در همین مساله ینژاد و خاک و چراگاه هم با هم اختلاف دارند:
عده ای از این سکولاریستهای قوم گرا و نژاد پرست براساس جغرافیاهای پرداخته شده توسط انگلیس، خود را ناسیونالیستحقیقی میدانند و مرزهای سیاسی را پدید آورنده ملل و بزرگترین معیار خودی و غیر خودی، و منتقدین خود را معاند و محکوم به نابودی می داند!
دسته یا یدگر از همین سکولاریستهای نژاد پرست رادیکال با شعار اتحاد میان افراد دارای زبان و نژاد واحد به جنگ با مرکز گرایان می پردازند
هر دو گروه سکولار خود را ملی گرا می نامند و جنگ ها به راه انداخته اند و هر کدام با دستاویز قرار دادن تفکرش درصدد کسب قدرت است؛ اما در عین حال هر دو آنها در حال دین ستیزی هستند و مذهب را عامل اختلاف و دودستگی ها معرفی می کنند!
اینها خود عامل اختلاف و تفرق هستند آنوقت به مسلمین و قوانین شریعت الله گیر می دهند.
فقط کافی است در اطراف خود نگاه کنید چند حزب و گروه و دسته ی سکولار قومیت گرا وجود دارد تا به پاسخ سوال خود برسید.