مسئولیت مولوی عبدالحمید و مولوی های بلوچستان در برابر گروههای فتنه گر و محافظت از جوانان بلوچ

مسئولیت مولوی عبدالحمید و مولوی های بلوچستان در برابر گروههای فتنه گر و محافظت از جوانان بلوچ

کاتب: محمد اسامه

در تاریخ 17/3/1405  در منطقه برنجینان شهرستان سراوان  چند نفر از گروههای اهل بغی قصد ورود به دارالاسلام ایران را داشتند که قبلاً رسد شده بودند به همین دلیل در کمین نیروهای نظامی و امنیتی دارالاسلام ایران افتاده و  4 نفر از آنها کشته شده و با جای گذاشتن مقادری اسلحه بقیه دوباره به پاکستان فراری شدند.این اتفاقی تازه نیست اما هر بار با سکوت مولوی ها و بخصوص مولوی عبدالحمید مواجه هستیم .

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: کُلُّکُمْ رَاعٍ وَکُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ .[1] هر کدام از شما مسئول است،و از هریک از شما،درمورد زیر دستانش سؤال خواهد شد. بدون شک زمانی که یک مولوی یا آخوند صحبت می کند در برابر مخاطبین خودش مسئول است و در روز قیامت باید پاسخگوی سخنان و آگاهی هایش باشد.

به عنوان مثال حق ندارند به خاطر عوام زدگی یا هر دلیل نفسانی دیگری حکم و شریعت الله را از مردم مخفی و کتمان کنند چنانچه الله جل جلاله می فرماید:  إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا ۙ أُولَٰئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (بقره/174)

قطعاً کسانی که آنچه را الله از کتاب نازل کرده پنهان می کنند، و در برابر این پنهان کاری بهای اندکی به دست می آورند، جز آتش به شکم های خود نمی ریزند. و الله روز قیامت با آنان سخن نمی گوید، و [از گناهان و زشتی ها] پاکشان نمی کند، و برای آنان عذابی دردناک است.

پس ای مولوی، اگر سکوت شما باعث شود جوانان مسلمان بلوچ فریب گروه‌های فتنه‌انگیزسکولاری چون جبهه ی مبارزین مردمی(نقاب جدید جیش العدل) یا گروههای شبه جهادی چون انصارالفرقان را بخورند و به راه انحرافی و هدر دادن خودشان و خدمت به کفار محارب آمریکائی – صهیونی کشیده شوند، شما نزد الله مؤاخذه خواهید شد.

شما باید به صورت روشن و واضح و با آوردن اسم و روشنگری در مورد عقاید و عملکرد انحرافی این گروههای متفرق به این جوانان هشدار دهید که پیوستن به گروه‌های مساوی است با افساد فی‌الارض و مزدوری برای کفار محارب خارجی و حرام و موجب نابودی حرکت و منهج صحیح دعوت اصلاحگرایانه در میان بلوچها و نابودی دنیای آنها و در صورت همسو شدن با کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار داخلی باعث نابودی ایمان و قیامت آنها نیز خواهد شد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَنْ دَعَا إِلَى هُدًى کَانَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلُ أُجُورِ مَنْ تَبِعَهُ، لَا یَنْقُصُ ذَلِکَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْئًا، وَمَنْ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ کَانَ عَلَیْهِ مِنَ الْإِثْمِ مِثْلُ آثَامِ مَنْ تَبِعَهُ، لَا یَنْقُصُ ذَلِکَ مِنْ آثَامِهِمْ شَیْئًا.[2] هرکس به راه هدایت دعوت کند، پاداشی مانند پاداش پیروانش دارد که از پاداش آنها چیزی کم نمی‌شود و هرکس به راه گمراهی دعوت کند، گناهی مانند گناهان پیروانش بر اوست که از گناهان آنها چیزی کم نمی‌شود.

اگر شما با سکوت خود زمینه گمراهی جوانان را فراهم کنید، شریک گناه آنها خواهید بود.پس از خدا بترسید و جوانان بلوچ را از دام دشمنان اسلام و وطن آگاه کنید. در غیر این صورت، سکوت شما خیانت به امانت الهی و سبب خشم خداوند خواهد بود.

ای مولوی عبدالحمید زاهدانی، شما به عنوان یک خطیب دینی که بخشی از مردم بلوچ سخنانت را پذیرا هستند، مسئولیتی سنگین در قبال دین و ایمان این مردم دارید. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ (آل‌عمران/ ۱۸۷) و (یاد کن) هنگامی که خدا از کسانی که کتاب (آسمانی) به آنها داده شد پیمان گرفت که حتماً آن را برای مردم روشن کنید و آن را کتمان نکنید.

شما نباید با دین و ایمان مردم باغیرت بلوچ بازی کنید. چرا جوانان باغیرت بلوچ را از خطر گروه‌های فتنه‌انگیز و مزدور آمریکا و صهیونیست‌ها آگاه نمی‌کنید؟

شما اگر از این جوانان که در دام کفار محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی و منافقین بومی می‌افتند و به ارتداد و شورش علیه کشیده می‌شوند، متنبه نسازید و هشدار ندهید، در قبال خون و ایمان آنان مسئول خواهید بود.

اگر سکوت شما باعث شود جوانان مسلمان بلوچ به سوی گروه‌های فتنه‌انگیز و مفسدان فی‌الارض کشیده شوند که جان و ایمان خود را از دست می‌دهند، این سکوت همدستی با آنها محسوب می‌شود. پس صادق باشید و از حق دفاع کنید وگرنه این سکوت شما همدستی با دشمنان اسلام و مفسدان فی‌الارض محسوب خواهد شد.


[1]  أخرجه البخاري (2554)، ومسلم (1829)، وأبو داود (2928)، والترمذي (1705)

[2]  مسلم 2674

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در مسجد مکی از دعوت به سکولاریسم تا تضعیف امنیت مردم و جامعه (3)

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در مسجد مکی از دعوت به سکولاریسم تا تضعیف امنیت مردم و جامعه (3)

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

دعوت به سکولاریسم در واقع دعوت به کفر و ارتداد است، دعوت به حاکم شدن قوانین بشری به جای قوانین شریعت الله است و امام ابوحنیفه و فقهای حنفی به صراحت حکم داده‌اند:

  • سکولاریسم در واقع کفر و شرک در حاکمیت مطلق الله است و هر کس آگاهانه – عمدا – به میل خودش و اختیاری حکم خدا را نادیده بگیرد و آن را تابع رأی مردم یا خواست بشر بداند، مرتکب شرک در حاکمیت الله شده است چون: إن الحاكمية لله وحده، ولا يشركه فيها أحد.حاکمیت تنها از آن خداست و هیچ‌کس در آن شریک نیست.
  • حرمت تضعیف ایمان مردم و اینکه هر عالمی که از تریبون عمومی مردم را به ترک کل اسلام یا تابعیت اسلام از خواست مردم و ترک بخشی از اسلام تشویق کند، مرتکب گناه کبیره شده و عنوان «داعی الی الضلالة» دعوت‌کننده به گمراهی را پیدا می‌کند. چنانچه از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَن دَعَا إلى هُدى، كَان لَه مِنَ الأَجر مِثل أُجُور مَن تَبِعَه، لاَ يَنقُصُ ذلك مِن أُجُورِهِم شَيئًا، ومَنْ دَعَا إلى ضَلاَلَة، كان عَلَيه مِن الإِثْم مِثل آثَامِ مَن تَبِعَه، لاَ يَنقُصُ ذلك مِن آثَامِهِم شَيْئًا»[1]. هرکس به سوی هدايت فرا بخواند، برای او پاداشی همچون پاداش کسانی خواهد بود که از او پيروی کنند؛ و اين چيزی از پاداش آنها نمی کاهد. و هرکس به سوی ضلالت و گمراهی فرابخواند، گناهش همانند گناه کسانی خواهد بود که از او پيروی نمايند؛ و اين چيزی از گناه آنها کم نمی کند.
  • وجوب برائت از این سخنان کفر آمیز و اینکه بر همه علمای اهل سنت واجب است که از این سخنان تبری بجویند و مردم را از خطر آن آگاه کنند چون اینی بزرگترین منکر و خطری است که متوجه ایمان و قیامت مومنین می شود و دنیای مومنین را نیز تباه می کند و باید بر اساس : «مَن رَأى مِنكُم مُنكَرًا فليُغَيِّرْه بيَدِه، فإن لَم يَستَطِعْ فبِلِسانِه، فإن لَم يَستَطِعْ فبِقَلبِه، وذلك أضعَفُ الإيمانِ»[2]  نهی از منکر شود. 

پس سخنان مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی مبنی بر «انسانیت از اسلام مهم‌تر است» و «اگر مردم اسلام را نخواستند من از اسلام می‌گذرم:

  •  از نظر فقه حنفی، کفر و شرک در حاکمیت الهی است.
  • باعث تضعیف ایمان و گسترش سکولاریسم در منطقه می‌شود.
  • زمینه‌ساز فعالیت گروهک‌های سکولار و مرتد و ناامنی در بلوچستان است.

از علمای راستین اهل سنت و به ویژه شاگردان و پیروان امام ابوحنیفه رحمه الله انتظار می‌رود که با این سخنان به شدت مخالفت و اعلام برائت کنند و مردم را از این افکار انحرافی سکولاریستی برحذر دارند و بر حفظ امنیت و وحدت در چارچوب احکام اسلامی تأکید ورزند بخصوص زمانی که دارالاسلام ایران در معرض جنگ و محاصره و انواع تهدیدها و تحریمهای ظالمانه ی کفار محارب آمریکائی – صهیونی و مزدوران منطقه ای و محلی آنهاست.

الله جل جلاله همه را به راه راست هدایت کند و ما را از شر وسوسه‌های سکولارها و قوم‌گرایان در امان دارد.

و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين


[1]  مسلم2674

[2]  أخرجه مسلم (49)، وابن ماجة (4013)، وأحمد (11460) واللفظ لهم.

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در مسجد مکی از دعوت به سکولاریسم تا تضعیف امنیت مردم و جامعه (2)

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در مسجد مکی از دعوت به سکولاریسم تا تضعیف امنیت مردم و جامعه (2)

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

این جمله  ی  «گذشتن از اسلام به خواست مردم» به معنای پذیرش ارتداد و ترک دین در صورت مخالفت مردم است و کسی که به ایمان و قیامت خود اهمیت دهد چنین چیزی نمی گوید و فرق ندارد اسلام را در مسائل حکومتی ترک کند یا مسائل شخصی یا مسائل اجتماعی و غیره.

الله تعالی می فرماید: أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ ۚ فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَٰلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَىٰ أَشَدِّ الْعَذَابِ ۗ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (بقره/85) آیا به بخشی از کتاب [آسمانی] ایمان می آورید و به بخشی دیگر کفر می ورزید؟ پس کیفر کسانی از شما که چنین تبعیضی را [در آیات خدا] روا می دارند، جز خواری و رسوایی در زندگی دنیا نیست، و روز قیامت به سوی سخت ترین عذاب بازگردانیده می شوند، و خدا از آنچه انجام می دهید، بی خبر نیست.

آیا شما به آیات و احادیث الله در مورد آداب و طهارت و حیض و نفاس و ریش ایمان دارید اما آیات و احادیث در مورد مسائل حکومتی را کنار می زنید؟

  حال اگر کسی که خود را خطیب می داند و دیگران با القاب رگباری او را تا حد شیخ الاسلامی هم بالابرده اند بگوید «از اسلام می‌گذرم» و حتی منظورش اجرا شدن قوانین شریعت الله و حکومت اسلامی هم باشد، این نه تنها ناقض ایمان خود اوست، بلکه به دیگران نیز اجازه ارتداد می‌دهد. این سخن مصداق بارز تضعیف پایه‌های دین است.

  ارتداد بزرگ‌ترین گناه است. بنابراین سخن مولوی عبدالحمید به معنای ترویج ارتداد و عادی سازی مرتد شدن است.

در کنار این، سکولاریسم و انسان‌محوری که مولوی عبدالحمید ترویج می‌کند، پیامدهای عملی زیر را داشته است:

  1. تضعیف باورهای دینی و ایجاد زمینه برای سکولاریسم و قوم‌گرایی

زمانی که دین تابع خواست مردم شود، قومیت و ملیت جای شریعت الله را می‌گیرد. درایالت بلوچستان پاکستان، همین تفکر منجر به شکل‌گیری گروهک‌های سکولار و قوم‌گرا (مانند بلوچستان لبریشن آرمی و بلا و…) شد که علیه اسلام و حاکمیت مسلمانان قیام می‌کنند.

  • تشویق غیرمستقیم گروهک‌های سکولار در ایران

سخنان مولوی عبدالحمید که می‌گوید «اگر مردم اسلام را نخواستند، من از اسلام می‌گذرم»، عملاً به گروهک‌های سکولاری چون جبهه مبارزین مردمی که بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی شده مشروعیت می‌بخشد که می‌گویند «خواست مردم (قوم بلوچ) بر اسلام مقدم است». این گروهک‌ها نیز با شعار حقوق بشر سکولاریستی و انسانیت، به دنبال حاکمیتی کفری سکولاریستی هستند.

  • ایجاد ناامنی و خونریزی در بین بلوچها و حاکمیت بر جامعه

تجربه ایالت بلوچستان پاکستان و تمام سرزمینهای اسلامی نشان می‌دهد که هر جا سکولاریسم و قوم‌گرایی جای شریعت الله را گرفته، ترور، آدم‌ربایی و ناامنی فراگیر شده است. در ایران نیز گروهک‌های مذکور با حمایت از همین تفکر، باعث ناامنی در سیستان و بلوچستان شده‌اند. بنابراین سخنان مولوی عبدالحمید به طور مستقیم یا غیرمستقیم به توجیه خشونت این گروهک‌ها کمک می‌کند.

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در مسجد مکی از دعوت به سکولاریسم تا تضعیف امنیت مردم و جامعه (1)

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در مسجد مکی از دعوت به سکولاریسم تا تضعیف امنیت مردم و جامعه (1)

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

مسجد مکی زاهدان، به عنوان یکی از بزرگترین مراکز مذهبی حنفی مذهبها در ایران، همواره محل خطابه‌های تأثیرگذار بوده است. اما در سال‌های اخیر، سخنان مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی، امام جمعه این مسجد، گاه از چارچوب فقه اسلامی خارج و به مفاهیم سکولاریسم و اومانیسم( = انسانیت- انسان‌محوری به جای الله محوری) گرایش یافته است.

ایشان در برخی خطبه‌ها و مصاحبه‌ها تصریح کرده‌اند که «انسانیت مهم است» و اگر مردم اسلام را نخواهند، «من از اسلام می‌گذرم» و «باید به خواست مردم توجه کرد». این سخنان که عملاً اسلام را تابع خواست و رأی مردم قرار می‌دهد، مصداق بارز سکولاریسم (جدایی شریعت آسمانی از حاکمیت و مسلط کردن قوانین بشری بر احکام الهی) است.

در ایالت بلوچستان پاکستان نیز همین تفکر سکولار و قوم‌گرا زمینه‌ساز شکل‌گیری گروهک‌های مرتد شده و در بلوچستان ایران نیز گروهک‌هایی چون جیش‌العدل یا همین جبهه ی مبارزین مردمی از همین ایده تغذیه می‌کنند.

اسلام دین خداست، نه تابع رأی مردم و باید قوانین الله حاکم شوند نه قوانین ساخته شده توسط مردم؛ الله تعالی می فرماید:

  • إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ (یوسف/۴۰)
  • وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ (مائده/۴۴)

قرار دادن خواست مردم به جای حکم الله، مصداق شرک در حاکمیت وکفر آشکار است.

الله تعالی خطاب به پیامبرش می فرماید:  وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ۙ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ (بقره/145) اگر پس از دانشی که [قرآن و احادیث] برایت آمده از هوا و هوس های آنان پیروی کنی، مسلماً در آن صورت از ستمکاران خواهی بود.

اگر جاهلی بگوید «اگر مردم اسلام را نخواستند من اسلام را رها می‌کنم»، در حقیقت ایمان خود را مشروط به رأی مردم کرده و این با توحید در حاکمیت منافات دارد.

اسلام تعریف مشخصی از انسان دارد و کرامت ذاتی انسان (وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ – اسراء/۷۰) در چارچوب بندگی الله و اطاعت از قوانین شریعت الله معنا می‌یابد. اگر کسی به اومانیسم (Humanism)  یا انسان مداری و انسان محوری یا همان انسانیت افتاده که ریشه در سکولاریسم دارد در واقع در کفر آشکار افتاده است.

در اسلام، «شورا» و «رأی مردم» در محدوده احکام شرعی معنا دارد، نه اینکه خود احکام الهی تابع رأی مردم شوند. الله تعالی فرموده:

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ۗ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا (احزاب/36) و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد هنگامی که خدا و پیامبرش کاری را حکم کنند برای آنان در کار خودشان اختیار باشد؛ و هرکس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند یقیناً به صورتی آشکار گمراه شده است.

پس اگر مردم اسلام را نخواستند، وظیفه مؤمن همچون تمام پیامبران و صالحین و ادامه دهندگان راه آنان دعوت و جهاد است، نه تسلیم شدن به خواست آنان.

نکته ی مهم:  دقت داشته باشید که مولوی عبدالحمید از عبارت «مردم» برای اقلیتی بسیار ناچیز سکولار و سکولار زده استفاده می کند که در برابر سیل عظیم مردم ایران حتی کف روی آب هم نیستند.

امروز 101روز است این مردم در خیابانها هستند و در برابر تهدیدات آمریکا و صهیونیستها ایستاده اند، آن هرزه های سکولار و پستی که در اغتشاشات دی ماه 1404ش دست به اغتشاش و هرج و مرج طلبی و جنگ شهری و آشوب زده بودند تا جاده صاف کن جنگ رمضان 1404ش شوند در تمام این روزها کجا هستند؟

پس زمانی که امثال مولوی عبدالحمید می گویند «مردم» بدانید منظورش چند نفر از جمعیت نزدیک به 90ملیونی دارالاسلام ایران است.

ازتغییر موضع برخی مولوی‌ها تا فریضه دفاع از امنیت دارالاسلام ایران در پرتو مذهب حنفی و آرای امام ابوحنیفه (3)

ازتغییر موضع برخی مولوی‌ها تا فریضه دفاع از امنیت دارالاسلام ایران در پرتو مذهب حنفی و آرای امام ابوحنیفه (3)

کاتب: محمد اسامه

اجازه دهید برگردیم به تناقض گوئی دسته ای از مولوی‌های استان سیستان و بلوچستان.

اگر مولوی‌های امروز واقعاً بر مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله هستند، چرا در گذشته در برابر برهم زنندگان امنیت مردم که همسو با کفار محارب خارجی بوده اند حمایت می‌کردند و امروز امنیت می‌خواهند؟ پاسخ روشن است: آنان یا از مبانی فقهی خود غافل بوده‌اند، یا تحت تأثیر جریان‌های وابسته به بیگانگان عمل کرده‌اند و یا عوام زده شده اند. اما امروز که جامعه از ناامنی رنج می‌برد، به ناچار واقعیت را پذیرفته‌اند. ای کاش قبل از آنکه آسیب ببینند، به فقه امام ابوحنیفه رحمه الله رجوع می‌کردند و از امت اسلام دعوت به وحدت و اطاعت از دارالاسلام در غیر معصیت الله می‌کردند.

با این واقیعت انکار ناپذیری که همه شاهدش هستیم  از علمای اهل سنت و به ویژه مولوی‌های منطقه انتظار می‌رود که با صراحت گروهک‌های تفرقه‌افکن و برهم زنندگان اصلی امنیت مردم چون جبهه ی مبارزین مردمی یا همان جیش العدل سابق و انصارالفرقان و … را محکوم کنندو  مردم را از توطئه بیگانگانی چون آمریکا، صهیونیست‌ها و کشورهای خائن عربی و پاکستان آگاه سازند و فتوای صریح امام ابوحنیفه رحمه الله در عدم جواز شورش بر حکومت اسلامی آنهم زمانی که در معرض جنگ با کفار محارب خارجی و تهدیدات دشمنان خارجی است را تبیین کنند.

از مردم عزیز منطقه خواسته می‌شود: به علمای راستینی که از فقه اهل سنت و جماعت می گویند نه آنهائی که اهل رای و مبلغ تفکرات محدود خودشان شده اند مراجعه کنند و در حفظ امنیت و آرامش جامعه کوشا باشند و بدانند که ناامنی جز به سود دشمنان اسلام و مردم  تمام نمی‌شود.

 تأکید می‌گردد زمانی که کفار محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی در کمین نشسته اند، هر گونه قیام مسلحانه علیه نظام حاکم بر دارالاسلام ایران، بر اساس مذهب حنفی، بدعت و خلاف شرع است و مرتکبان آن مرتکب گناه کبیره شده‌اند.

الله همه را به راه راست هدایت کند و ما هم با پیروی از شریعت الله از امنیت و وحدت جامعه ی خود در برابر دشمنان خارجی و داخلی محافظت کنیم.

ازتغییر موضع برخی مولوی‌ها تا فریضه دفاع از امنیت دارالاسلام ایران در پرتو مذهب حنفی و آرای امام ابوحنیفه (2)

ازتغییر موضع برخی مولوی‌ها تا فریضه دفاع از امنیت دارالاسلام ایران در پرتو مذهب حنفی و آرای امام ابوحنیفه (2)

کاتب: محمد اسامه

برای پاسخ به این پرسش که «آیا شورش علیه دارالاسلام در زمانی که در معرض حملات کفار محارب خارجی و تهدیدات مرتدین سکولار داخلی است جایز است؟» باید به منابع فقه حنفی مراجعه کنیم هر چند هر عقل سلیمی هم می داند زمانی که دشمنان خارجی به سرزمینی حمله آورده اند هر کسی به سرزمین و حاکمیت خودش ضربه بزند خائن است و باید مجازات شود.

امام ابوحنیفه رحمه الله در کتاب «الفقه الأکبر» به صراحت بیان می‌کند: ولا نرى السيف على أحد من أمة محمد صلى الله عليه وسلم إلا من وجب عليه السيف   ) . ش : في الصحيح عن النبي صلى الله عليه وسلم ، أنه قال : «لَا يَحِلُّ دَمُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِلَّا بِإِحْدَى ثَلَاثٍ: الثَّيِّبُ الزَّانِي، وَالنَّفْسُ بِالنَّفْسِ، وَالتَّارِكُ لِدِينِهِ المُفَارِقُ لِلْجَمَاعَةِ».  [1]

یعنی ما شمشیر بلند کردن بر هیچ‌یک از امت محمد (ص) را روا نمی‌دانیم مگر کسی که مستوجب قتل (حدّی) باشد. رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:«ریختن خون هیچ فرد مسلمانی حلال نیست مگر به یکی از این سه دلیل: شخص همسرداری که زنا کند، و کشتن کسی در برابر کسی (قصاص)، و کسی که دین خود را رها کرده و از جماعت مسلمانان جدا شود.»

این دیدگاه با اصل اجتناب از فتنه و خونریزی تطابق کامل دارد.

امام سرخسی (م ۴۹۰ ق) فقیه حنفی در المبسوط می گوید: إن الخروج على الإمام إذا كان ظالماً لا يجوز إذا أدى إلى فتنة وإراقة الدماء، بل يجب الصبر والوعظ.  قیام بر امام حتی اگر ظالم باشد، اگر به فتنه (ای بزرگتر) و خونریزی بینجامد جایز نیست؛ بلکه باید صبر کرد و پند داد.

آیا فتنه ای بزرگتر از تسلط کفار محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی بر سرزمینهای اسلامی وجود دارد؟ قطعاً وجود ندارد و هر انسان با هوش کمی هم می داند که به فرض محال اگر این حاکمیت بر ایران همین الان کنار بکشد حاکمیتی بر اساس فقه حنفی یا شافعی و سایر تفکرات اسلامی بر ما حاکم نخواهد شد بلکه حاکمیتی کفری و ارتدادی سکولاریستی حاکم خواهد شد؛ آیا کفری بالاتر از این وجود دارد؟

نه، وجود ندارد، چون شخص عادی اگر کفریاتی هم مرتکب شود تنها برای خودش و زمان حیاتش در دنیا می ماند اما حاکمیت کفری ممکن است سالها بماند و آنهمه مفاسد به بار بیاورد.

علامه ابن عابدین (م ۱۲۵۲ ق) فقیه دیگر حنفی در «رد المحتار» می گوید: «لا يجوز الخروج على السلطان الجائر إجماعاً، إلا إذا رأى كفراً بواحاً»  . به اجماع، خروج بر سلطان ظالم جایز نیست، مگر اینکه کفر آشکار ببیند.

این احکام برای بدترین حالتها و برای حکام جائر هستند که شخص می خواهد به جای حکم حاکم جائر مسلمان حکم صحیح اسلامی را اجرا کند، حالا اگر کسی برای حاکم کردن قوانین کفری و ارتدادی بجنگد دچار چه مصیبت و کفر آشکاری شده که ایمان و قیامتش را هدر داده است.

در این صورت می توانیم بگوئیم بر اساس مذهب امام ابوحنیفه و جمهور فقهای حنفی شورش علیه دارالاسلام ایران جایز نیست، حتی اگر حاکم کامل نباشد و نقص‌هایی در اقامه حدود و عدالت وجود داشته باشد و گروهک‌هایی سکولار و غیر سکولار که با نام قوم‌گرایی و ملی‌گرایی و غیر علیه نظام قیام می‌کنند، از مصادیق «بغی» (شورش) هستند که باید توسط دارالاسلام سرکوب شوند و ادعای «مبارزه برای عدالت» یا … از سوی این گروهک‌ها، که منجر به تفرقه، خونریزی و هم‌سویی با آمریکا و صهیونیستها و دشمنان اسلام می شود، حرام و موجب خروج از جماعت مسلمین و هم جبهه ای شدن با کفار محارب خارجی است.


[1]  ابن أبي العز – علي بن علي بن محمد بن أبي العز الدمشقي – شرح العقيدة الطحاوية.ج2  ص 539

 ازتغییر موضع برخی مولوی‌ها تا فریضه دفاع از امنیت دارالاسلام ایران در پرتو مذهب حنفی و آرای امام ابوحنیفه (1)

ازتغییر موضع برخی مولوی‌ها تا فریضه دفاع از امنیت دارالاسلام ایران در پرتو مذهب حنفی و آرای امام ابوحنیفه (1)

کاتب: محمد اسامه

سخنرانی اخیر مولوی عبدالکریم حسین‌پور در نماز عید قربان سراوان، بار دیگر ضرورت حفظ امنیت و نقش بزرگان در مقابله با ناامنی را یادآور شد. اما این موضع امروز، با عملکرد برخی از همان مولوی‌ها و ملاها در گذشته تناقض آشکاری دارد. روزگاری همین تریبون‌ها فریاد می‌زدند «منطقه را امنیتی نکنید» و با نیروهای امنیتی مقابله می‌کردند، اما امروز از همان تریبون‌ها می‌گویند «امنیت برقرار کنید و افراد شرور را بگیرید». چه شد که این چرخش موضع رخ داد؟ و چرا در برابر گروهک‌های ضدامنیتی چون جیش العدل و انصارالفرقان و گروهک عبدالغفار نقشبندی که بازیچه دست آمریکا، صهیونیست‌ها و برخی کشورهای عربی (هم‌پیمان با رژیم صهیونیستی) شده‌اند، سکوت می‌کنند؟ آیا این مولوی‌ها بر مذهب امام ابوحنیفه نیستند؟ اگر هستند، چرا از دیدگاه فقه حنفی درباره ی اهل بغی و حفظ وحدت آنهم در زمانی که کشور در معرض جنگ تحمیلی کفار محارب خارجی است سخن نمی‌گویند؟

اگر دقت کنیم متوجه خواهیم شد که در دهه‌های گذشته، برخی از مولوی‌ها و ملاهای منطقه با طرح شعارهایی نظیر «منطقه را امنیتی نکنید» و «نیروهای امنیتی را از منطقه برانید»، عملاً به ناامنی دامن می‌زدند. آنان با حمایت از برخی عناصر آشوبگر، خود را در مقابل نظام قرار دادند. اما امروز که طعم تلخ ناامنی را چشیده‌اند و جامعه از هرج‌ومرج به ستوه آمده، همان افراد یا شاگردانشان از تریبون مسجد فریاد برمی‌آورند که امنیت را برقرار کنید و افراد شرور را تحویل امنیت دهید. این تناقض نشان می‌دهد که برخی از این روحانیون یا از حقیقت فقه و مصلحت عمومی غافل بوده‌اند، یا تحت تأثیر جریانات قوم‌گرا و سیاست‌های بیگانه و بخصوص تحت تاثیر عوام قرار داشته‌اند و به بیماری عوام زدگی مبتلا شده اند. هر سه حالت، خلاف سیره علمای راستین اهل سنت است که همواره حافظ امنیت و ثبات جامعه بوده‌اند.

نکته تأسف‌بار دیگر، سکوت معنادار این مولوی‌ها در برابر گروهک‌هایی است که با نام‌های فریبنده‌ای چون «جیش العدل» و «انصارالفرقان» در منطقه فعالیت می‌کنند. این مولوی ها به مردم منطقه آگاهی نمی‌دهند که این گروه‌ها در خدمت اهداف آمریکا، صهیونیست‌ها و برخی کشورهای عربی دست نشانده همچون آل‌سعود و امارات متحده و بحرین که با رژیم صهیونیستی هماهنگ هستند می‌باشند، یعنی نه از فتنه‌های آنان پرده برمی‌دارند و نه مردم را از خطر نفوذ بیگانگان برحذر می‌دارند و به جای تبیین راه درست مبارزه از طریق مجاری قانونی و شرعی، به توجیه خشونت و قوم‌گرایی پرداخته‌اند که نتیجه ی آن تضعیف امنیت در منطقه و تقویت دشمنان مشترک است.

مگر اسلام به مسلمانان دستور نمی‌دهد که امت را از فتنه و توطئه دشمن آگاه کنند؟ مگر رسول الله صلی الله علیه وسلم نفرموده است که «منع از منکر» واجب است و هر کس بتواند فتنه‌ای را خنثی کند و نکند، در گناه شریک است؟

تحریک طالبان پاکستان (TTP) هشداری جدی در باب فتنه «بی‌ال‌ای» و نقشه شوم آمریکا برای تجزیه سرزمین‌های اسلامی

تحریک طالبان پاکستان (TTP) هشداری جدی در باب فتنه «بی‌ال‌ای» و نقشه شوم آمریکا برای تجزیه سرزمین‌های اسلامی

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

الله جل جلاله می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُم مِّنَ الْحَقِّ (ممتحنه/1) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دشمن من و دشمن خودتان را  سرپرستان نگیرید؛ شما با آن‌ها ابراز دوستی می‌کنید، در حالی که آنان به حقی که برای شما آمده، کافر شده‌اند.

ای برادران عزیز و مجاهدین شریعت‌گرا در تحریک طالبان پاکستان، خداوند متعال قلوب شما را به نور بصیرت و ثبات در مسیر حق روشن گرداند. آنچه امروز در بلوچستان پاکستان توسط گروه موسوم به «بی‌ال‌ای» (BLA) در حال وقوع است، فتنه‌ای عظیم و تکرار سناریوی شومی است که آمریکا و حامیان صهیونیست‌منش‌شان، پیشتر در مناطق کردنشین سوریه و عراق به اجرا گذاشته‌اند. هوشیاری شما در این برهه حساس، برای صیانت از دین، سرزمین و امت اسلامی، حیاتی است.

آنچه در عراق و سوریه شاهد آن هستیم، ظهور گروه‌های سکولار و ملحد کردی مانند «ی.پ.گ» و «پ.ک.ک» است که تحت لوای «نیروهای دموکراتیک سوریه» (قسد) و با حمایت مستقیم نظامی و مالی آمریکا و رژیم صهیونیستی، به تشکیل مناطق خودمختار و پایگاه‌های نفوذ دشمنان اسلام در قلب سرزمین های اسلامی است . این گروه‌ها نه تنها به شریعت مطهره بی‌اعتنایی کامل دارند، بلکه آشکارا عقاید الحادی و ضد اسلامی را ترویج می‌کنند و در عمل به عنوان ابزاری برای تأمین منافع آمریکا و صهیونیسم در منطقه عمل می‌کنند. پایگاه‌های نظامی آمریکا و صهیونیست‌ها در همین مناطق کردنشین گواه روشنی بر این مدعاست.

همین الگوی خطرناک، اکنون در بلوچستان پاکستان توسط گروه «بی‌ال‌ای» در حال پیاده‌سازی است. این گروه نیز بر اساس ایدئولوژی سکولاریسم و الحاد بنا شده و توسط سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا هدایت می‌شود. هدف آشکار است: ایجاد یک چالش منطقه‌ای خودمختار در آینده، دقیقاً مشابه کردهای سکولار ملحد در عراق و سوریه، تا همچون خنجری در پهلوی هر حکومت اسلامی یا شریعت‌گرا در پاکستان باشد.

سیاست دیرینه و شیطانی آمریکا در سرزمین‌های اسلامی، «تفرقه بینداز و حکومت کن» است. آنها با بهره‌برداری از اختلافات قومی و منطقه‌ای، گروه‌های کوچکی مانند «بی‌ال‌ای» را با شعارهای سکولار و ملحدانه در مقابل مجاهدین شریعت‌گرا ایجاد می‌کنند تا وحدت امت را از هم بپاشند. این گروه‌ها، ابزاری هستند برای «گل‌آلود کردن آب تا ماهی بگیرند»؛ یعنی با ایجاد درگیری‌های داخلی و بی‌ثباتی، زمینه را برای نفوذ بیشتر و تجزیه سرزمین‌های اسلامی فراهم سازند.

حمایت‌های مالی و لجستیکی از این گروه «سرمچاران بلوچستان» توسط آمریکا و رژیم‌های عربی آل‌سعود و امارات که خود در خط مقدم عادی‌سازی با رژیم صهیونیستی قرار دارند، نشانه‌ای دیگر از این نقشه شوم است. هدف نهایی، ایجاد یک منطقه خودمختار تحت نفوذ غرب است که به یک کانون دائمی چالش برای هر دولت مرکزی در پاکستان بدل شود.

ای برادران مجاهد، این طرح صرفاً محدود به پاکستان نیست. قدرت گرفتن گروه‌های سکولار و ملحد دست‌نشانده در مناطق هم‌مرز با افغانستان، یک چالش و خطر مستقیم برای «دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان» است. دشمنان اسلام همواره در پی محاصره‌ی دولت‌های اسلامی با کمربندهای بحران و بی‌ثباتی هستند. اجازه ندهید که پایگاه‌های کفر و الحاد در همسایگی شما مستقر شوند و ثبات منطقه‌ای را به خطر اندازند.

ای برادران غیور در تحریک طالبان پاکستان،

اکنون زمان بصیرت و عمل است. شما که جهاد را برای اعلای کلمه الله و اقامه شریعت به پا داشته‌اید، باید نسبت به این فتنه‌های جدید هوشیار باشید. جلوگیری از قدرت‌گیری گروه «بی‌ال‌ای سکولار ملحد» نه تنها دفاع از بلوچستان، بلکه دفاع از آینده جهاد و جلوگیری از ایجاد چالشی عظیم برای خود شما در آینده است.

مبادا که امروز از رشد این غده سرطانی غفلت کنید و فردا با دشمنی از داخل و با حمایت خارجی روبرو شوید که نه تنها به جهاد شما ضربه می‌زند، بلکه خود تبدیل به مهره‌ای برای تضعیف اساس اسلام و وحدت امت شود. با توکل بر الله و با استفاده از تمام ابزارهای شرعی، با این فتنه مقابله کنید تا هم دشمنان اسلام را مأیوس سازید و هم مانع از شکل‌گیری یک پایگاه کفر در قلب سرزمین‌های اسلامی شوید.

خداوند متعال شما را در این مسیر یاری رساند و قلوبتان را بر حق و وحدت پایدار سازد.

خطبای مساجدی که در جنگ رمضان 1404ش ایران و جهاد اهل پاکستان بر علیه مزدوران آمریکا سگ و خر بودند

خطبای مساجدی که در جنگ رمضان 1404ش ایران و جهاد اهل پاکستان بر علیه مزدوران آمریکا سگ و خر بودند

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

در پاکستان مولوی هائی خود را مدافع دموکراسی کفری سکولاریستها نامیدند و بر علیه مجاهدینی که بر ضد آمریکا و مزدورانش در پاکستان جهاد می کنند پارس کردند که کسی باورش نمی شد چنین مولوی پر سروصدائی که در پالمان پاکستان هم جایگاهی دارد چنین کفریاتی را بر زبان براند و اینگونه آشکارا دشمنی خودش را با شریعت الله و حمایش از کفر و مرتدین را اعلام کند.

اهل پاکستان نزدیک به 80سال این که با این موجودات رنگارنگ دست و پنجه نرم می کنند و اهل بلوچستان ایران مدت چند سال است که این بیماری از کانال امثال مولوی عبدالحمید به میان خطبای مساجد آنها نفوذ کرده است و گرنه من ندیده ام که عالم و خطیب قوم بلوچ ایرانی قبل از این دارای چنین بیماری بوده باشد.

الله جل جلاله در قرآن کریم بارها از علمای سوء و علما و دعوت‌کنندگان فاسد با شدیدترین تعبیرها یاد کرده و آنان را به حیوانات پست تشبیه نموده است. از سوی دیگر، علمای راستین را ستوده و رسولش صلی الله علیه و سلم می فرماید: إنَّ العلماءَ ورثةُ الأنبياءِ ، وإنَّ الأنبياءَ لم يُورِّثُوا دينارًا ولا درهمًا ، ورَّثُوا العِلمَ فمن أخذَه أخذ بحظٍّ وافرٍ.[1]

«العلم» که پیامبران به جا گذاشته اند یا در قرآن است یا در احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم. امروز، بر هر مسلمان واجب است که پیش از شنیدن سخن هر عالمی، ابتدا او را با این معیارهای قرآنی بسنجد، تا مبادا گرفتار «دعوت‌کنندگان به درهای جهنم» شود.

الله جل جلاله می فرماید: مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا (جمعه/5) مَثَل کسانی که تورات بر آنان بار شد (و علم به آنها داده شد) سپس آن را حمل نکردند (به آن عمل نکردند)، مانند خری است که کتاب‌هایی را حمل می‌کند.

اگر اینهمه مولوی را می بنی که آیات قرآن را خوانده اند و احادیث صحیح را دیدیه اند اما آنها را کنار زده و به هوا و هوس و رای خود سخن می گویند همان «الاغ» هایی هستند که در این آیه به آن اشاره شده است. چنین عالمی فقط باری از علم را حمل می‌کند، ولی هیچ ارزش معنوی ندارد.

الله جل جلاله در مورد دین فروشی چون بلعم باعورا نیز می فرماید: فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ (اعراف/176) مَثَل او همچون سگ است که اگر به او حمله کنی زبان برآورد، یا او را رها کنی باز هم زبان برآورد.

یعنی افرادی هستند که آیات و احادیث را بلدند اما بر اساس اینها سخن نمی گویند و از هواهای نفسانی پیروی می کنند. چنین عالمی به سگ تشبیه شده که همیشه در حال لهث و حرص و ولع است. این شدیدترین نکوهش یک عالم در قرآن است.

امروز، مصداق بارز «دعوت‌کنندگان به جهنم»( دُعاةٌ على أبوابِ جَهَنَّمَ مَن أجابَهم إليها قَذَفوه فيها)[2] در میان بلوچهای ایران کسانی هستند که:

  • مردم را به تفرق و گروه گروه شدن تحت شعار تکثر گرائی و … دعوت می دهند
  • راههای کفر سکولاریسم و دموکراسی کفری سکولاریستی را برایشان باز کرده اند
  • در برابر جنایات رژیم صهیونیستی و آمریکا سکوت می‌کنند یا آنها را توجیه می‌نمایند.
  • به جای محکومیت اشغالگران و اعلان جهاد بر علیه آنها، مدافعین و مبارزین در ایران و غزه و یمن را محکوم می کنند
  • از فرعون‌های زمان مثل حکام آمریکا و صهیونیستها و آل سعود و امارات و امثالهم دفاع می‌کنند یا علیه آنها سخن نمی‌گویند.
  • مردم را از جهاد و مقاومت بازمی‌دارند و به سازش با دشمن دعوت می‌کنند.

اینها همان علمایی هستند که خداوند در قرآن آنان را «خر» و «سگ» خوانده و رسول الله صلی الله علیه وسلم از آنان به عنوان «رهبران به سوی جهنم» یاد کرده است.

در مقابل، علمای حق کسانی هستند که:

  • دعوت به وحدت دارند و از فرقه گرائی و دلسرد کردن مردم نسبت به وعده های الله در جهاد با کفار محارب دوری می کنند
  • بر اساس مذهب خود مردم را به جهاد با کفار محارب خارجی که «فرض عین» است دعوت می دهند
  • مردم را علیه آمریکا و صهیونیستهای محارب که از دشمنان اصلی الله و رسولش صلی الله علیه وسلم هستند و هم اکنون در حال جنگ با اهل ایران و منطقه هستند آگاه می‌کنند.
  • از مظلومان جهان اسلام حمایت می‌کنند و ظالمان را رسوا می‌سازند.

توصیه ما به هر مومن بلوچ و غیر بلوچی این است قبل از اینکه پای منبر هر عالمی بنشینید و سخنش را بشنوید، سه سوال از خود بپرسید:

  1. آیا این عالم جنایات آمریکا و اسرائیل را محکوم می‌کند و بر علیه آنها فتوای جهاد می دهد یا نه؟
  2. آیا از مومنین و سرزمینهای در برابر تجاوز کفار محارب خارجی دفاع می‌کند؟
  3. آیا مردم را علیه دشمنان اصلی اسلام که هم اکنون کفار محارب و سکولار خارجی و مرتدین سکولار داخلی هستند آگاه می‌کند یا مردم را به سکوت و سازش دعوت می‌نماید؟

باید تحقیق کنید که آیا عالم و مولوی و خطیب شما از دسته خران و سگان قرآنی است یا از وارثان «العلم» انبیاء که در خط مقدم جهاد با کفر و نفاق قرار دارند.


[1]  أبو داود (3641) واللفظ له، والترمذي (2682)، وابن ماجه (223)، وأحمد (21715)

[2]  مسلم 1847

سخنی از اهل سنت به مولوی عبدالحمید زاهدانی در مورد حکم آمریکا و اسرائیل

سخنی از اهل سنت به مولوی عبدالحمید زاهدانی در مورد حکم آمریکا و اسرائیل

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

بسم الله الرحمن الرحیم

مولوی عبدالحمید زاهدانی، السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ (هود/ ۱۱۳)  و به کسانی که ستم کرده‌اند متمایل نشوید که آتش شما را فرا می‌گیرد.

و نیز می‌فرماید: إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ ۙ أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ (بقره/ ۱۵۹)  کسانی که دلایل روشن و هدایتی را که نازل کرده‌ایم، پس از آنکه برای مردم در کتاب بیان کردیم، پنهان می‌دارند، خدا آنان را لعنت می‌کند و لعنت‌کنندگان نیز لعنتشان می‌کنند.

شما خود بارها بر ضرورت وحدت و پرهیز از تفرقه تأکید کرده‌اید، اما امروز جهان اسلام با فتنه‌ای عظیم روبه‌روست. صهیونیست‌ها با حمایت آمریکا و به رهبری شخصیتی مانند دونالد ترامپ که آشکارا خود را «پادشاه» و «فرمانده برتر» می‌خواند، در ایران و غزه و فلسطین و لبنان و یمن و سومالی و غیره مرتکب نسل‌کشی می‌شوند و کودکان و زنان را به قتل می‌رسانند.

ترامپ در سخنرانی‌هایش نه تنها جنایات رژیم صهیونیستی را محکوم نکرده، بلکه با افتخار از انتقال سفارت به قدس و به رسمیت شناختن جولان اشغالی سخن گفته است. او حتی مکرراً مسلمانان را «تروریست» خوانده و فرمان قتل بزرگان اهل دعوت و جهاد را صادر کرد.

آیا اینها همان ویژگی‌های فرعون نیست که خداوند در قرآن از او به عنوان «طاغی»، «مستکبر»، «قتال کودکان» و «دروغ‌پرداز» یاد کرده است؟ فرعون گفت: «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ» و ترامپ نیز می‌گوید: «من آمریکا را بزرگ می‌کنم» و خود را برتر از همه می‌داند. فرعون به موسی دروغ می‌بست و او را «مفسد فی الارض» می‌خواند؛ ترامپ نیز هر مخالفی را «تروریست» و «دشمن» می‌نامد و دروغگوئی او برای خاص و عام واضح شده است.

جناب مولوی، سکوت در برابر چنین ظلم آشکاری، چه توجیه شرعی دارد؟ از ابوسعید خُدری رضی الله عنه روایت است که گفت: شنیدم که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:‌مَنْ ‌رَأَى ‌مِنْكُمْ ‌مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، وَذَلِكَ أَضْعَفُ الْإِيمَانِ[1] هریک از شما که منکری دید آن را با دستش تغییر دهد، پس اگر نتوانست با زبانش آن را تغییر دهد و اگر نتوانست با دلش آن را (بد بداند)، و آن ضعیف‌ترین (مرتبه‌ی) ایمان است.

شما که در داخل ایران، بارها از حقوق اقوام و مذاهب دفاع کرده‌اید، چرا در برابر بزرگترین جنایت قرن که به دست صهیونیست‌ها و حامیان آمریکایی آن در حال وقوع است، لب فرو می‌بندید؟ چرا نام ترامپ را به عنوان یک «فرعون زمانه» نمی‌برید و او را به زبان خود و پیروانتان محکوم نمی‌کنید و بر علیه او و صهیونیستها فتوای جهاد نمی دهید؟

ما از شما به عنوان یک خطیب دینی انتظار داریم که صف خود را از صف فرعونیان جدا کنید و در خط موسی علیه السلام و یارانش قرار گیرید. امروز، سکوت معنایش همراهی با ظالم است. خداوند می‌فرماید: وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ (هود/113)

و به کسانی که [به آیات الله، پیامبر و مردم مؤمن] ستم کرده اند، تمایل و اطمینان نداشته باشید و تکیه مکنید که آتش [دوزخ] به شما خواهد رسید ودر آن حال شما را جز الله هیچ سرپرستی نیست، سپس یاری نمی شوید.

لطفاً با صدای رسا بگویید: «ترامپ فرعون زمان است و آمریکا و اسرائیل جلادان بشریت»  و «بر اساس مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله علیه اینها فتوای جهاد دهید» تا مردم بدانند حق با شماست و شما در صف مظلومان ایستاده‌اید.


[1]   مسلم 49