برطرف کردن جهل و کسب علم مهمتر از رقابت برای به دست آوردن دنیا

برطرف کردن جهل و کسب علم مهمتر از رقابت برای به دست آوردن دنیا

کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی

امروزه رقابت برای به دست آوردن مال دنیا بین عده ای تبدیل به آفتی شده است که نه تنها قناعت را از بین برده بلکه آرامش را نیز در این ایین عده از بین برده است. یعنی با آنکه به آسایش قابل توجهیی دست پیدا کرده اند اما آرامش ندارند.

عقبه بن عامر رضى الله عنه  می گوید:  روزی ، رسول الله صلي الله عليه وسلم بيرون رفت و بر شهدای احد ، نماز جنازه خواند. سپس برگشت و بالای منبر رفت و فرمود: من روز قیامت جلوتر از شما خواهم بود و براي شما  گواهي خواهم داد. به الله سوگند ، همین حالا حوض خود (كوثر) را مي بينم. و كليدهای  تمام خزانه های  روی زمين، به من داده شده است و به الله سوگند، ترس من از این نیست که شما بعد از من مشرك شويد، بلكه از اين می  ترسم كه شما برای  بدست آوردن مال دنیا ، به رقابت برخیزید. (بخاری – ١٣٤٤)

آنچه باعث می شود شخص به این بیماری آلوده نشود کسب «العلم» (قرآن + احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم) و فقه اسلامی است؛عمر بن خطاب رضی الله عنه می گوید:هیچ گاه انسانی دانشمند نمی‌ شود مگر آنکه به بالاتر از خود حسد نورزد، و به پايین‌ تر از خود در علم بسنده نکند، و در مقابل علم خود از کسی مزدی دریافت نکند (فرائد الکلام، ص 135).‏

و می گوید: تفقّهوا قبل أن تسودوا (فتح الباري1/ 199)‏ علم را فرا گیرید قبل از این که سردار شوید.

و می گوید: موت ألف عابد أهون من موت عالم بصير بحلال الله وحرامه (مفتاح دار السعادة1/121)‏ مرگ هزار عابد آسانتر از مرگ یک عالم آگاه به حرام و حلال الله است.

کسب «العلم» (قرآن + احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم) و فقه اسلامی، یعنی کسب هدایت و دور شدن از آفتهای درونی؛ بنابراین هر آنکس علم بیشتری نسبت به دینش داشته باشد، به هدایت نیز نزدیکتر است و احتمال اغوای او توسط شیاطین، جن و انس کاهش می‌یابد، از اینرو کسب علوم شرعی راه خوبی برای حفظ ایمان و خصلتهای پسندیده ای چون قناعت و عزت نفس و … است.

ایبن قییم رحمه الله می گوید: كل ما كان في القرآن من مدح للعبد فهو من ثمرة العلم، وكل ‏ما كان فيه من ذم للعبد فهو من ثمرة الجهل (مفتاح السعادة 1/ 108)

هر جا در قرآن از عبدی مدح و تمجید شده است بخاطر ثمره ‏علم (او) بوده است، و هر جایی که در قرآن بنده ای مورد ذم و سرزنش قرار گرفته، به دلیل ثمره ‏جهل (او) بوده است.‏

امروزه هم اکثر انحرافات عقیدتی و رفتاری به دلیل جهل افراد به «العلم» است و تنها دسته ای اندک هستند که ضمن آگاهی، دچار این انحرافات می شوند.

دشمنان داخلی و خارجی ما بر این جهالت مردم ما انگشت گذاشته اند و از این جهالت مردم ما بهره برداری می کنند.

با تنها دعا کردن این احزاب مختلف بلوچ و گردنه گیرها تمام نمی شوند

با تنها دعا کردن این احزاب مختلف بلوچ و گردنه گیرها تمام نمی شوند

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

عده ای ایراد می گیرند که تا کی قرار است این گروههای مختلفی که هر چند وقت یکبار ترورهایی انجام می دهند و باعث اینهمه ناامنی در بلوچستان شده اند از بین بروند؟ ما که اینهمه دعا می کنیم چرا الله اینان را از بین نمی‌برد، بیشتر از 30 سال است که دارند ظلم و جنایت می کنند و…

 برای از بین بردن هر منکری باید اسبابش فراهم شود، الله جل جلاله جهت مجازات عمومی قومی ممکن است با طوفان یا سیل یا زلزله و رعد و برق همه را عذاب دهد اما جهت از بین بردن منکرات میان هر قومی، خود آن قوم باید دست به کار شوند.

امروزه احساسات قوم گرائی و نژاد پرستی باعث شده است که عده ای از مردم ما به حاکمیت ایران جهت از بین بردن منکرات مراجعه نکنند، منکراتی که در تمام دنیا تنها از کانال حاکمیت از بین می روند و کار افراد به تنهایی نیست.

پس تو خودت یاریگر ایین مفسدین هستی دیگر انتظار داری الله چه چیزی را از تو دور کند؟

تو خودت با تماشاچی بودن و دوری کردن از اسباب از بین بردن این ناامنی ها این مفسدین را پشتیبانی میکنی و با سکوتت آنها حمایت و بالا میبری

برو خانواده و عمو و عمه و دایی و دایی زاده و عمه و خاله زاده و عموزاده ها رو از کنارشون بیار بیرون، از کانال ها و محل های حمایت و تبلیغات انان و ..ببینید چه کسانی برای آنان می‌ماند تا آنان را حمایت و پشتیبانی کند

خودتون آنان را نگهداشتین، بعد میخواهید الله آنان را نابود کند!

تو خودت آنان را نگهداشتی، پس انتظار نداشت باش الله آنان را از بین ببرد

یعنی شما باید با توکل به الله و مقابله با آنان ، تغییر ایجاد کنید تا الله شما را حمایت کند، بعد مثل تمام کشورهای دنیا با بهره گیری صحیح از مراجع ذی صلاح قانونی و امنیتی در داخل کشور جهت خشکاندن این مفسدین به پیش بروید و بی طرف و نظاره گر نشوید.

سکوت شما باعث عادی شدن این منکرات می شود چنانکه امام اوزاعی می گوید: «إذا ظهرت البدع، فلم ينكرها أهل العلم صارت سنة».

اگر بدعت ظاهر شد و نمایان شد و هیچ کسی از اهل علم، به مخالف آن بر نخواست و انکار نکرد پس نزد مردم، می‌شود سنت.

مگر نمی بینی کشت و کشتار و نا امنی در میان بلوچها چگونه عادی شده است؟

پدر و جایگاه آن در خانواده

پدر و جایگاه آن در خانواده

کاتب: دکتر أسامه زیدان

 مترجم: فریبا کریم‌نژاد

زنِ خوب؛ زنی‌ است که شوهر خود را گرامی می‌دارد و در جلوی فرزندانش او را تکریم می‌کند و نیز ارزش پدر و منزلتش را در خانه در دل فرزندان خود نهادینه می‌سازد تا محبت و احترام آن‌ها نسبت به پدرشان بیشتر شود و با گذشت زمان نیز احترام‌شان نسبت به او بیشتر می‌شود.

این جمله علی‌رغم سادگی، نقش بسیار مهم زن در تحکیم جایگاه شوهر در داخل خانواده را برجسته می‌سازد.

پس دقت کن دختر عزیزم:

که یک همسر خوب، احترام و قدردانی خود نسبت به شوهرش به‌ویژه در مقابل فرزندانش را آشکارا نشان می‌دهد. این رفتار نه تنها بیانگر عشق و احترام است، بلکه نشان‌دهنده‌ی ارزش‌های اخلاقی است که در فرزندان خود القا می‌کند.

وقتی بچه‌ها می‌بینند که مادرشان به پدرشان احترام می‌گذارد و از او قدردانی می‌کند، از طریق همین مثال عملی، اهمیت جایگاه پدر در خانواده را می‌آموزند و در نتیجه احساس اهمیت به نقش پدر و احترام به او در آن‌ها تقویت می‌شود.

احترام به شوهر در مقابل فرزندان سبب می‌شود که پدر در نظر آن‌ها بزرگ‌تر و مهم‌تر جلوه کند. بنابراین پدر در نزد آن‌ها به یک الگو و فردی شایسته‌ی احترام و قدردانی تبدیل می‌شود.

خلاصه، زنی که همسر خود را در مقابل فرزندانش گرامی می‌دارد، در تربیت نسلی که به والدین خود احترام می‌گذارند و قدردانشان هستند کمک می‌کند، که در نهایت منجر به خانواده‌ای منسجم و هماهنگ‌تر می‌‌شود.

اهل جماعت شدن را حکیمانه و به تدریج آموزش بده

اهل جماعت شدن را حکیمانه و به تدریج آموزش بده

کاتب: محمد اسامه

اکثریت مطلق مسلمانانی که خودشان را اهل سنت و اهل جماعت می نامند بر اساس احادیث رسول الله صلی الله علیه و سخنان ائمه ی مذاهب خود نمی دانند اهل جماعت شدن یعنی چه؟

اکثریت مطلق این مردم خیال می کنند اهل جماعت شدن یعنی نماز ها را در جماعت خواندن، و عده ای هم خیال می کنند یعنی همفکران خودشان!

اما «اهل جماعت شدن» یعنی در دارالاسلام در غیر معصیت الله از حاکمیت بر دارالاسلام اطاعت کردن و از تفرق و فرقه بازها دوری کردن.

در این مفهوم ساده اما مهم و اساسی یک کافر اهل ذمه هم می تواند اهل جماعت شود و بر اساس پیمانی که با دارالاسلام دارد به زندگی خودش ادامه دهد؛ به همین شکل تمام مسلمین با تمام مذاهب و تفکراتیی که دارند می توانند اهل جماعت شوند و در غیر معصیت الله از حاکمیت بر دارالاسلام اطاعت کنند.

امروزه گفتن همین مفهوم برای ما در دارالاسلام ایران که مذهب حاکمه با مذهب ما تفاوتهای جزئی دارد تبدیل به یک معضل شده است؛ به همین دلیل باید با استناد به احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و آراء صحابه رضی الله عنهم اجمعین و ائمه ی مذاهب اسلامی این اصطلاح و مفهوم را برای مردم به تدریج و با صبر روشن و تبیین کرد.

ابن مسعود رضي الله عنه میفرماید : شما برای قومی سخنانی می‌گوید و آنان درک آنان سخنان را ندارند و آن سخن می‌شود فتنه برای برخی از آنان.

همچنین امیر المومنین علی رضی الله عنه در صحیح بخاری میفرمایند : برای مردم به اندازه عقل و فهم آنان سخن بگوید. که می‌توانند بفهمند آیا میخواهید به الله و رسولش دروغ ببندید

یعنی بگویند چنین نیست و آنان چنین نگفتند، چون برخی مسائل در همان ابتدا برای عوام اصلا قابل فهم نیست و حتی مفاهیمی از این دست برای طلاب علم هم قدم قدم برای آنان بیان می‌شود؛پس در هر جا و مکانی هستید بنگرید، فهم و درک جمع در چه سطحی است و در همان مقدار سخن بگوئیم.

الله جل جلاله بعد از ایمان و زمانی که دارالاسلام وجود دارد مومنین را به هجرت و «اهل جماعت شدن» امر می کند، پس یاد دادن اهل جماعت شدن به مومنین یک اولویت است اما با صبر و حوصله و حکیمانه.

مختصر ی در شناخت فرقه دیوبندیت وفرقه بریلویت

مختصر ی در شناخت فرقه دیوبندیت وفرقه بریلویت

به قلم: عبدالرحمن براهویی

در مورد دیوبندیه و بریلویه که بسیاری از مولوی ها حنفی مذهب خود را به آنها منسوب می کنند مطالب زیادی گفته شده است که به صورت مختصر اطلاعاتی از این جریانات و فرقه ها در اختیار شما قرار می دهم:

رهبر وبنیان گذار فرقه دیوبندی: صوفی محمدقاسم نانوتوی چشتی

تقسیمات اجمالی  فرقه دیوبندیه:

  1. فرقه دیوبندی حیاتی
  2. فرقه دیوبندی مماتی
  3. فرقه رایوندی(جماعت تبلیغ )
  4. فرقه دیوبندی پُرچمنی
  5. وچند فرقه  کوچک دیگر.

رهبروبنیان گذار فرقه بریلوی : صوفی احمد رضا خان بریلوی (اصلیت افغانی از ولایت قندهار).

تقسیمات اجمالی فرقه بریلویه :

  1. فرقه  رضوی
  2. فرقه منهجی
  3. فرقه عطاری
  4. فرقه سیفی

البته به دلیل وجود حکومت سکولار چرکستان در پاکستان این فرقه ها به دهها فرقه ی ریز دیگری تقسیم شده اند و هر کدام برای خود عده ای را جمع کرده و به شکم چرانی بر این عده مشغول هستند و تحت آزادی های فردی که در نظامهای سکولار دموکراسی خواه وجود دارد هر کسی می تواند هر ادعایی داشته باشد حتی ادعای پیامبری و خدایی و برای خودش گله ای هم جمع کند.

ایران تافته ی جدا بافته از اقتصاد جهانی

ایران تافته ی جدا بافته از اقتصاد جهانی

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

در ایران ما شاهد گرانی ها و فشار بر قشر کم درآمد و اذیت شدن آنها هستیم، با آنکه این نابسامانی عامل درونی هم دارد و جناحهایی خاص جهت مطرح کردن خود و عوام فریبی سعی دارند جناح مخالف خود را مقصر نشان دهند اما فارغ از این بازی های سیاسی داخلی باید به اطراف خود و جهان نگاه کنیم و بدانیم که آیا این گرانی و نابسامانی فقط مخصوص ایران است یا پدیده ای منطقه ای و بین المللی است که سیستم جهانی سرمایه داری مسبب آن شده است؟

اگر نگاه کنیم با آنکه ثروت جهان در اختیار عده ای محدود قرار گرفته است اما به صورت عمومی در امریکا، اروپای غربی و شرقی، به ویژه کشورهایی چون: ایتالیا، اسپانیا، یونان، انگلیس، فرانسه و آلمان نرخ تورم و بی‌کاری‌ و بالا رفتن اقلامشان به صورت روزافزون بالا می‌رود.

هر چند وقت یکبار می بینیم که فلان بانک و شرکت قدرتمند اعلام ورشکستگی می کنند وعظیم‌ترین کارخانجات یا شرکت‌های بزرگ چند صد میلیاردی و چند ملیّتی گروه گروه کارگران و کارمندان خود را اخراج می‌کنند و هر روز به تعداد بی خانمان‌ها در امریکا و اروپا اضافه می‌شود و…

آنهایی که سعی می کنند با ضد تبلیغ و جنجال به اذهان عمومی ما القا ‌کنند که ایران تافته جدا بافته‌ای از جهان است مجریان جنگ روانی دشمنان هستند، برای اینها اگر اقتصاد جهانی سقوط کامل نیز کند، باز می خواهند به مردم چنین القا کنند که نباید هیچ تأثیری در اقتصاد ایران داشته باشد.

علاوه بر این، این مجریان جنگ روانی، آنهمه فشارها و تحریم‌ها بر ایران را نیز نادیده می گیرند اما اگر مثلاً چین یا روسیه یا اتحادیه ی اروپا فقط کمی مالیات بر صادراتشان بر یک قلم کالای وارداتی به آمریکا را اضافه کنند فوراً چنان سروصدائی به راه می اندازند که انگار عامل تمام گرانی ها و تورمها در آمریکا این کشورها هستند و…

بدون شک، اقتصاد ایران مثل تمام کشورهای جهان به اقتصاد جهانی گره خورده است و با آنکه مثل تمام کشورهای جهان عامل مدیریتی داخلی برای بعضی از نابسامانی ها دارد اما با وجود آنهمه تحریمهایی که بر آن تحمیل شده نباید ایران را تافته ی جدا بافته از دنیا دانست.

این دین بر شانه‌های افراد تساهل‌پیشه و رخصت‌طلب برپای نمی‌شود

این دین بر شانه‌های افراد تساهل‌پیشه و رخصت‌طلب برپای نمی‌شود

سید قطب در تفسیر في ظلال القرآن  می گوید:

 “پرچمی که مسلمان از آن حمایت و حفاظت می‌کند فقط عقیده است و وطن و میهن او که بخاطر آن جهاد می‌کند سرزمینی است که شریعت و قانون الله در آنجا حکمفرما می‌باشد وسرزمین او که از آن به دفاع برمی‌خیزد (دار الاسلام) است که برنامه اسلام را به عنوان برنامه زندگانی برمی‌گیرد وهر گونه نگرش و جهان‌بینی دیگری از وطن، نگرشی غیراسلامی است و از تراوش جاهلیت است و اسلام آن را به رسمیت نمی‌شناسد”.

پس در نگرش سید قطب رحمه الله دین اسلام تنها دو نوع جامعه را می‌شناسد:… جامعه اسلامی و جامعه جاهلی؛ همچنانکه در کتاب معالم فی الطریق می گوید:

  • «جامعه اسلامی،‌جامعه‌ای است که منهج اسلام در آن اجرا می‌شود. یعنی  در همه زمینه‌های عقیده، عبادت، شریعت (قانون) ساختار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، اخلاقی و رفتاری منطبق بر منهج اسلام باشد.
  • جامعه جاهلی، جامعه‌ای است که منهج اسلام در آن اجرا نمی‌شود و عقیده،  تصورات، ارزش‌ها و مقیاس‌های اسلامی در آن حاکم نیست و ساختارها و قانون و رفتار و اخلاقیات جامعه منطبق بر منهج اسلام نیست».

جامعه‌ اسلامی آن نیست که دربردارنده مردمی باشد که خود را مسلمان می‌نامند در حالی که قانون جامعه‌شان را شریعت اسلام  شکل نداده باشد. اگرچه آن مردم نماز بخوانند و روزه بگیرند و به حج بروند،‌(باز هم تا قانون جامعه‌شان منطبق با اسلام نباشد، جامعه‌شان اسلامی نیست)

همچنین جامعه اسلامی، آن جامعه‌ای نیست که از نزد خود اسلامی را به عنوان “اسلام پیشرفته” ایجاد کند، حال آنکه این اسلام من درآوردی غیر از اسلامی است که الله سبحانه آن را مورد تأیید قرار داده و توسط رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را تفصیل کرده است.

در اینجاست که سید قطب در جای دیگری می گوید: وقتیکه پیوند خویشاوندی میان محمدﷺ و خویشاوندانش گسسته شد، رابطه عقیده، مهاجرین و انصار را با هم پیوند داد و این پیوند، مسلمانان عرب و برادرانشان «صهیب رومی» و «بلال حبشی» و «سلمان فارسی» را باهم ربط داد و تعصّبِ قبیله و تعصّبِ نژاد و تعصّبِ وطن جملگی ناپدید گشتند و پیامبرخداﷺ بدانها فرمود: «دعوها فإنها منتنه: آنها را فروگذارید چون گَند و مُتعفّن هستند» و به آنها فرمود: «از ما نیست کسی که با تعصّبی بمیرد» و بدین ترتیب، عمر این تَعفّن یعنی تَعفّن تعصّبِ خویشاوندی به سر رسید و این غرور یعنی غرور نژادی مُرد و این پلیدی یعنی پلیدی ملیّت زدوده شد و بشر به دور از تَعفّن گوشت و خون و آلودگی خاک و زمین، در فضای عطرآگین افق‌های بلند بیاسود.

 از آن روز دیگر وطن انسان مسلمان، خاک نبود بلکه وطن او دارلاسلام بود.

 یعنی دیاری که عـقیده اسلامی بر آن حــکم میرانَد و تنها شریعت خدا درآن اجرا میگردد و دیاری که فرد مسلمان در آن پناه میگیرد و به دفاع از آن می پردازد و در راه حمایت و گسترش دادن قلمرو آن به شهادت میرسد.

… عرب ها با عقیده اسلام، از سرزمین خود بیرون نرفتند تا یک امپراتوری عربی را تشکیل دهند و در سایۀ آن از نعمت برخوردار شوند و به رفاه برسند و بخورند و بیاشامند و در سایۀ آن سربرافرازند و تکبّر و گردنکشی کنند و مردمان را از زیر سلطۀ حکومت روم و ایران مجوس بیرون بیاورند و به زیر سلطۀ حکومت عرب بکشانند و به فرمانبرداری از خودشان وادارند! بلکه عربها به پا خاستند تا جملگی مردمان را از پرستش بندگان بیرون بیاورند و به پرستش یزدان یگانۀ جهان بکشانند، همان گونه که ربعی پسر عامر، قاصد مسلمانان در مجلس یزدگرد گفت: خدا ما را فرستاده است تا مردمان را از پرستش بندگان بیرون بیاوریم و ایشان را به پرستش یزدان یگانه برسانیم، و آنان را از تنگای دنیا رها گردانیم و به فراخنای آخرت داخل نمائیم، و ایشان را از جور و ستم آئینها برهانیم و به عدالت و دادگری اسلام نائل گردانیم.

اینجاست که سید قطب رحمه الله می گوید: انا من أمة الجنسية فيها [العقيدة]والوطن فيها [دار الإسلام] والحاكم فيها هو [الله] والدستور فيها [القرءان]من از امتی هستم که ملیت در آن عقیده…وطن در آن دارالاسلام…فرمانروا در آن تنها الله…و قانون اساسی در آن قرآن است.

به این شکل سید قطب رحمه الله در جمله ای مختصر اما پر معنی در مورد دین اسلام می گوید:”إنَّ هذا الدّين لا يقومُ على أكتافِ المترخّصين”. «این دین بر شانه‌های افراد تساهل‌پیشه و رخصت‌طلب برپای نمی‌شود».

انسان مسلمان انسانی برخلاف اصول سکولاریستها

انسان مسلمان انسانی برخلاف اصول سکولاریستها

به قلم: بالاچ عُمَرزهی

سکولاریسم بر اساس خواسته ها و تمایلات مختلف و رنگارنگ و در حال تغییر انسانها بنا شده است به همین دلیل در میان کفار سکولار شما هرگز یک حزب نمی بینید بلکه احزاب مختلف و رنگارنگ می بینید حتی اگر در یک روستا و شهر هم باشند چه رسد به یک کشور؛ چون انسانها امیال و خواسته های مختلفی دارند و طبیعی است که احزاب متعدد و ضد هم داشته باشند.

بر این اساس الله جل جلاله در قرآن از کفار سکولار تحت دو اصطلاح نام می برد: 1- مشرکین  2- احزاب.

اینها بر اساس اصول مختلفی که دارند هر یک تعریفی از انسان دارند، شیخ حوالی در این زمینه می گوید:

” انسان مسلمان، همانطور که آدام اسمیت و ریکاردو گمان می کنند انسانی اقتصادی نیست ، انسانی درنده و گرگ صفت نیست همانطور که توماس هابز معتقد است، انسانی غیر اخلاقی نیست همانطور که ماکیاولی گمان می کند، انسانی جنسی نیست همانطور که فروید معتقد است، انسان خلاصه نمی شود در معده و امعاء و احشاء همانطور که مکتب مارکسیسم معتقد است. انسانی نیست که عمر خود را در تفریح و لذت دنیوی و گردش بگذراند همانطور که لیبرالیسم معتقد است.

بلکه به راستی انسان مسلمان موجودی بی مانند و والاتر از تمام این نظریات است، موجودی است که از روح الله سبحانه و تعالی در آن دمیده شده است، خمیر مایه ی آن از خاک، دارای اخلاقی ثابت و عقلی پایدار با معیار ها و ملاک هایی همیشگی است، و او در هر جا باشد و به هر جا برود بنده ی الله تعالی است و به این شیوه انسان مسلمان دارای سرشتی یگانه و آزادی بی چون و چرا(البته در چارچوب شریعت) است.”

انسان مسلمان چنین انسان ارزشمندی نزد الله و خودش است برخلاف انسان سکولار که نزد الله و مومنین چیزی در حد نجاساتی چون مدفوع و خورک و… است چون در میان انسانها تنها کفار سکولار نجس هستند: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ (توبه/28)

استناد به سخنان مولوی یا مولوی ها حجت مطلق نیست

استناد به سخنان مولوی یا مولوی ها حجت مطلق نیست

کاتب: براهندک بلوچ

آنچه بین تمام مسلمین مشترک است «قرآن» و سپس احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم است که عامل وحدت بخش میان مسلمین هستند اما گروهی با استناد به اقوال متضاد خطبای مساجد و «بعضی» از علما در مسیر تفرق بیشتر مسلمین قدم برمیدارند.

اینها می‌گویند: گناه ما چیست؟ ما تنها اقوال علما را نقل کرده‌ایم! و چون اقوال این اشخاص هم متضاد هستند عمل به این سخنان را به بهانه ی «اجتهادی‌بودن» برای هر کسی که دوست داشته باشد جایز می دانند.

اولاً از کی وجود قول عالمی در یک مسئله، آن را پذیرفتنی کرده است؟ از سلف نقل شده است: «لو أخذت برخصة كل عالم اجتمع فيك الشر كله»، یعنی: اگر رخصت هر عالمی را بگیری، همه‌ی شرور در تو جمع خواهد شد! همچنین امام ابن عبدالبر در جامع بیان العلم وفضله (2/922) فرموده است: «الاختلاف ليس بحجة عند أحد علمته من فقهاء الأمة»، یعنی: احدی از فقهای امت را نمی‌شناسم که اختلاف را حجت بدانند!

پس اگر بعضی از علما سخنی خلاف قرآن، سنت یا اجماع داشته باشند پذیرفته نمی‌شود و اختلاف آنها بر حق ترجیح داده نمی‌شود و این اصل کلی است!

اگر یک مولوی از مرتدین بهائی حمایت می کند یا از لائیکها و سکولاریستها در مناصب مختلف حکومتی دارالاسلام حمایت می کند سخن این مولوی مساله ای اجتهادی نیست بلکه سخنی بر خلاف اصول آشکار و مورد پذیرش اسلامی است و سخنش هیچ ارزشی ندارد.

کسی حق ندارد این سخنان مخالف شریعت این مولوی را یک رای در برابر سایر آراء اسلامی بداند و بگوید در این مسائل اختلافی نباید وارد شد.

مسائل اختلافی مسائلی بین مذاهب اسلامی هستند که از آیات و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم در امور فرعی اجتهادات و تاویلات مختلفی وجود دارد. مثل تاویلات مختلف میان حنفی ها و زیدی ها و شافعی ها و مالکی ها و جعفری ها و حنبلی ها.

ما به مختصات تمام مذاهب شیعی و سنی احترام می گذاریم و برهزاران مشترکاتی که با هم داریم تمرکز می کنیم اما این به این معنی نیست که با انحرافاتی آشکار که در میان تمام مذاهب اسلامی انحراف است کنار بیائیم و در برابر آن سکوت کنیم.

به عنوان مثال ذکری ها یا بهائی هایی که ابتدا مسلمان بوده اند و بعد ادعای دین جدید و پیامبری جدید و کتابهایی جدید دارند در تمام مذاهب اسلامی مرتد محسوب می شوند و در جامعه ی اسلامی مثل پیروان مسلیمه ی کذاب با آنها برخورد می شود، حالا اگر یک مولوی بیاید و برای این ذکری ها و  بهائی ها حقوقی همچون سایر مسلمین قائل شود بر اساس تمام مذاهب اسلامی دچار انحراف شده است و نباید در برابر این انحراف سکوت کرد.

سکولاریستها و ذکری ها و بهائی ها اصل اسلام و قوانین الله را هدف گرفته اند نه اینکه پیرو اجتهادی خاص از اسلام باشند.

پس باید با احتیاط با سخنان مختلف و متضاد مولوی ها برخورد کرد.

فتوای صحابه و اهل علم در کافر بودن ترک کننده ی نماز

فتوای صحابه و اهل علم در کافر بودن ترک کننده ی نماز

به قلم: مولوی نذیر احمد بلوچ

به دلیل دوری بسیاری از مولوی ها از الدله الفقه امام ابوحنیفه و کنار زدن بسیاری از آیات و  احادیث و اقوال صحابه ما شاهد انحرافات آشکاری در میان قوم حنفی مذهب خود هستیم که یکی از آنها ترک کردن نماز و سهل انگاری در برابر ترک کننده نماز است.

در این زمینه به ذکر چند قول می پردازیم تا بدانیم که ترک کردن نماز چه جرم بزرگی است:

  • عن بريدة قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: « العهدُ الّذي بيننا وبينَهمْ الصلاةُ ، فمَنْ تركَها فقدْ كفَرَ.[1]

امام احمد بن حنبل می گوید: کسی که نماز نمی خواند؛ کافر و مرتد است و اگر توبه نکند و نماز نخواند؛ باید گشته شود و اعدام گردد، و امام مالک و امام شافعی می گویند: کسی که نماز نمی خواند فاسق است و کافر نیست، ولی اگر توبه نکند و نماز نخواند، باید کشته شود، و این حدّی است که در حق کسی که نماز نمی خواند باید اجرا شود، و امام ابوحنیفه می گوید: کسی که نماز نمی خواند فاسق است و اگر توبه نکند باید تنبیه و زندانی شود تا اینکه توبه کند و نماز بخواند.

حالا دیدگاه این ائمه در مورد جایگاه حدیث چیست؟  

  • أبو حنيفة : “ما جاء عن النبي صلى الله عليه وسلم فعلى الرأس و العين “
  • مالك :”ما من أحد إلا و يؤخذ من قوله ويرد إلا صاحب هذا القبر ” و أشار بيده إلى قبر النبي صلى الله عليه وسلم
  • الشافعي : “إذا صح الحديث فهو مذهبي “
  • أحمد :” لا تقلدني ، ولا تقلد مالكًا ، ولا الشافعي ، ولا الأوزاعي ، ولا الثوري ، وخذ من حيث أخذوا “

پس رای 4 مذهب بر احادیث صحیح است.

  • عمر بن الخطاب رضي الله عنه میفرمایند:  اسلام ندارد کسی که نماز نمي خواند![2]
  • عبدالله بن شقیق رضی الله عنه می‌فرماید: اصحاب رسول الله ترک هیچ عملی را جزء نماز کفر نمی‌دانستند.[3]

اگر این حکم در مورد تارک نماز را بیان کنی ممکن است به انواع تهمتها متهمت کنند اما صلاح ما در پیروی از حق و شریعت است.امام شافعی رحمه الله می فرماید: راهی برای در امان ماندن از [آزار] مردم نیست،بنابر این ببین صلاحت در چیست، همان را بگیر[4].

بیماری ترک نماز مثل سایر بیماری ها تنها با شریعت درمان می شود نه سخنان بشر.


[1]  رواه صحیح الترمذي 2621 وصحیح النسائي 462 وصحیح ابن ماجه 891

[2] رواه المروزي فی قدرالصلاة (879)/2)

[3]  ترمذی ۲۶۲۲، تعظیم قدر الصلاة ص۹۴۸

[4]  سیر أعلام النبلاء: ٥٢/١٠