ایران تافته ی جدا بافته از اقتصاد جهانی

ایران تافته ی جدا بافته از اقتصاد جهانی

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

در ایران ما شاهد گرانی ها و فشار بر قشر کم درآمد و اذیت شدن آنها هستیم، با آنکه این نابسامانی عامل درونی هم دارد و جناحهایی خاص جهت مطرح کردن خود و عوام فریبی سعی دارند جناح مخالف خود را مقصر نشان دهند اما فارغ از این بازی های سیاسی داخلی باید به اطراف خود و جهان نگاه کنیم و بدانیم که آیا این گرانی و نابسامانی فقط مخصوص ایران است یا پدیده ای منطقه ای و بین المللی است که سیستم جهانی سرمایه داری مسبب آن شده است؟

اگر نگاه کنیم با آنکه ثروت جهان در اختیار عده ای محدود قرار گرفته است اما به صورت عمومی در امریکا، اروپای غربی و شرقی، به ویژه کشورهایی چون: ایتالیا، اسپانیا، یونان، انگلیس، فرانسه و آلمان نرخ تورم و بی‌کاری‌ و بالا رفتن اقلامشان به صورت روزافزون بالا می‌رود.

هر چند وقت یکبار می بینیم که فلان بانک و شرکت قدرتمند اعلام ورشکستگی می کنند وعظیم‌ترین کارخانجات یا شرکت‌های بزرگ چند صد میلیاردی و چند ملیّتی گروه گروه کارگران و کارمندان خود را اخراج می‌کنند و هر روز به تعداد بی خانمان‌ها در امریکا و اروپا اضافه می‌شود و…

آنهایی که سعی می کنند با ضد تبلیغ و جنجال به اذهان عمومی ما القا ‌کنند که ایران تافته جدا بافته‌ای از جهان است مجریان جنگ روانی دشمنان هستند، برای اینها اگر اقتصاد جهانی سقوط کامل نیز کند، باز می خواهند به مردم چنین القا کنند که نباید هیچ تأثیری در اقتصاد ایران داشته باشد.

علاوه بر این، این مجریان جنگ روانی، آنهمه فشارها و تحریم‌ها بر ایران را نیز نادیده می گیرند اما اگر مثلاً چین یا روسیه یا اتحادیه ی اروپا فقط کمی مالیات بر صادراتشان بر یک قلم کالای وارداتی به آمریکا را اضافه کنند فوراً چنان سروصدائی به راه می اندازند که انگار عامل تمام گرانی ها و تورمها در آمریکا این کشورها هستند و…

بدون شک، اقتصاد ایران مثل تمام کشورهای جهان به اقتصاد جهانی گره خورده است و با آنکه مثل تمام کشورهای جهان عامل مدیریتی داخلی برای بعضی از نابسامانی ها دارد اما با وجود آنهمه تحریمهایی که بر آن تحمیل شده نباید ایران را تافته ی جدا بافته از دنیا دانست.

این دین بر شانه‌های افراد تساهل‌پیشه و رخصت‌طلب برپای نمی‌شود

این دین بر شانه‌های افراد تساهل‌پیشه و رخصت‌طلب برپای نمی‌شود

سید قطب در تفسیر في ظلال القرآن  می گوید:

 “پرچمی که مسلمان از آن حمایت و حفاظت می‌کند فقط عقیده است و وطن و میهن او که بخاطر آن جهاد می‌کند سرزمینی است که شریعت و قانون الله در آنجا حکمفرما می‌باشد وسرزمین او که از آن به دفاع برمی‌خیزد (دار الاسلام) است که برنامه اسلام را به عنوان برنامه زندگانی برمی‌گیرد وهر گونه نگرش و جهان‌بینی دیگری از وطن، نگرشی غیراسلامی است و از تراوش جاهلیت است و اسلام آن را به رسمیت نمی‌شناسد”.

پس در نگرش سید قطب رحمه الله دین اسلام تنها دو نوع جامعه را می‌شناسد:… جامعه اسلامی و جامعه جاهلی؛ همچنانکه در کتاب معالم فی الطریق می گوید:

  • «جامعه اسلامی،‌جامعه‌ای است که منهج اسلام در آن اجرا می‌شود. یعنی  در همه زمینه‌های عقیده، عبادت، شریعت (قانون) ساختار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، اخلاقی و رفتاری منطبق بر منهج اسلام باشد.
  • جامعه جاهلی، جامعه‌ای است که منهج اسلام در آن اجرا نمی‌شود و عقیده،  تصورات، ارزش‌ها و مقیاس‌های اسلامی در آن حاکم نیست و ساختارها و قانون و رفتار و اخلاقیات جامعه منطبق بر منهج اسلام نیست».

جامعه‌ اسلامی آن نیست که دربردارنده مردمی باشد که خود را مسلمان می‌نامند در حالی که قانون جامعه‌شان را شریعت اسلام  شکل نداده باشد. اگرچه آن مردم نماز بخوانند و روزه بگیرند و به حج بروند،‌(باز هم تا قانون جامعه‌شان منطبق با اسلام نباشد، جامعه‌شان اسلامی نیست)

همچنین جامعه اسلامی، آن جامعه‌ای نیست که از نزد خود اسلامی را به عنوان “اسلام پیشرفته” ایجاد کند، حال آنکه این اسلام من درآوردی غیر از اسلامی است که الله سبحانه آن را مورد تأیید قرار داده و توسط رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را تفصیل کرده است.

در اینجاست که سید قطب در جای دیگری می گوید: وقتیکه پیوند خویشاوندی میان محمدﷺ و خویشاوندانش گسسته شد، رابطه عقیده، مهاجرین و انصار را با هم پیوند داد و این پیوند، مسلمانان عرب و برادرانشان «صهیب رومی» و «بلال حبشی» و «سلمان فارسی» را باهم ربط داد و تعصّبِ قبیله و تعصّبِ نژاد و تعصّبِ وطن جملگی ناپدید گشتند و پیامبرخداﷺ بدانها فرمود: «دعوها فإنها منتنه: آنها را فروگذارید چون گَند و مُتعفّن هستند» و به آنها فرمود: «از ما نیست کسی که با تعصّبی بمیرد» و بدین ترتیب، عمر این تَعفّن یعنی تَعفّن تعصّبِ خویشاوندی به سر رسید و این غرور یعنی غرور نژادی مُرد و این پلیدی یعنی پلیدی ملیّت زدوده شد و بشر به دور از تَعفّن گوشت و خون و آلودگی خاک و زمین، در فضای عطرآگین افق‌های بلند بیاسود.

 از آن روز دیگر وطن انسان مسلمان، خاک نبود بلکه وطن او دارلاسلام بود.

 یعنی دیاری که عـقیده اسلامی بر آن حــکم میرانَد و تنها شریعت خدا درآن اجرا میگردد و دیاری که فرد مسلمان در آن پناه میگیرد و به دفاع از آن می پردازد و در راه حمایت و گسترش دادن قلمرو آن به شهادت میرسد.

… عرب ها با عقیده اسلام، از سرزمین خود بیرون نرفتند تا یک امپراتوری عربی را تشکیل دهند و در سایۀ آن از نعمت برخوردار شوند و به رفاه برسند و بخورند و بیاشامند و در سایۀ آن سربرافرازند و تکبّر و گردنکشی کنند و مردمان را از زیر سلطۀ حکومت روم و ایران مجوس بیرون بیاورند و به زیر سلطۀ حکومت عرب بکشانند و به فرمانبرداری از خودشان وادارند! بلکه عربها به پا خاستند تا جملگی مردمان را از پرستش بندگان بیرون بیاورند و به پرستش یزدان یگانۀ جهان بکشانند، همان گونه که ربعی پسر عامر، قاصد مسلمانان در مجلس یزدگرد گفت: خدا ما را فرستاده است تا مردمان را از پرستش بندگان بیرون بیاوریم و ایشان را به پرستش یزدان یگانه برسانیم، و آنان را از تنگای دنیا رها گردانیم و به فراخنای آخرت داخل نمائیم، و ایشان را از جور و ستم آئینها برهانیم و به عدالت و دادگری اسلام نائل گردانیم.

اینجاست که سید قطب رحمه الله می گوید: انا من أمة الجنسية فيها [العقيدة]والوطن فيها [دار الإسلام] والحاكم فيها هو [الله] والدستور فيها [القرءان]من از امتی هستم که ملیت در آن عقیده…وطن در آن دارالاسلام…فرمانروا در آن تنها الله…و قانون اساسی در آن قرآن است.

به این شکل سید قطب رحمه الله در جمله ای مختصر اما پر معنی در مورد دین اسلام می گوید:”إنَّ هذا الدّين لا يقومُ على أكتافِ المترخّصين”. «این دین بر شانه‌های افراد تساهل‌پیشه و رخصت‌طلب برپای نمی‌شود».

انسان مسلمان انسانی برخلاف اصول سکولاریستها

انسان مسلمان انسانی برخلاف اصول سکولاریستها

به قلم: بالاچ عُمَرزهی

سکولاریسم بر اساس خواسته ها و تمایلات مختلف و رنگارنگ و در حال تغییر انسانها بنا شده است به همین دلیل در میان کفار سکولار شما هرگز یک حزب نمی بینید بلکه احزاب مختلف و رنگارنگ می بینید حتی اگر در یک روستا و شهر هم باشند چه رسد به یک کشور؛ چون انسانها امیال و خواسته های مختلفی دارند و طبیعی است که احزاب متعدد و ضد هم داشته باشند.

بر این اساس الله جل جلاله در قرآن از کفار سکولار تحت دو اصطلاح نام می برد: 1- مشرکین  2- احزاب.

اینها بر اساس اصول مختلفی که دارند هر یک تعریفی از انسان دارند، شیخ حوالی در این زمینه می گوید:

” انسان مسلمان، همانطور که آدام اسمیت و ریکاردو گمان می کنند انسانی اقتصادی نیست ، انسانی درنده و گرگ صفت نیست همانطور که توماس هابز معتقد است، انسانی غیر اخلاقی نیست همانطور که ماکیاولی گمان می کند، انسانی جنسی نیست همانطور که فروید معتقد است، انسان خلاصه نمی شود در معده و امعاء و احشاء همانطور که مکتب مارکسیسم معتقد است. انسانی نیست که عمر خود را در تفریح و لذت دنیوی و گردش بگذراند همانطور که لیبرالیسم معتقد است.

بلکه به راستی انسان مسلمان موجودی بی مانند و والاتر از تمام این نظریات است، موجودی است که از روح الله سبحانه و تعالی در آن دمیده شده است، خمیر مایه ی آن از خاک، دارای اخلاقی ثابت و عقلی پایدار با معیار ها و ملاک هایی همیشگی است، و او در هر جا باشد و به هر جا برود بنده ی الله تعالی است و به این شیوه انسان مسلمان دارای سرشتی یگانه و آزادی بی چون و چرا(البته در چارچوب شریعت) است.”

انسان مسلمان چنین انسان ارزشمندی نزد الله و خودش است برخلاف انسان سکولار که نزد الله و مومنین چیزی در حد نجاساتی چون مدفوع و خورک و… است چون در میان انسانها تنها کفار سکولار نجس هستند: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ (توبه/28)

استناد به سخنان مولوی یا مولوی ها حجت مطلق نیست

استناد به سخنان مولوی یا مولوی ها حجت مطلق نیست

کاتب: براهندک بلوچ

آنچه بین تمام مسلمین مشترک است «قرآن» و سپس احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم است که عامل وحدت بخش میان مسلمین هستند اما گروهی با استناد به اقوال متضاد خطبای مساجد و «بعضی» از علما در مسیر تفرق بیشتر مسلمین قدم برمیدارند.

اینها می‌گویند: گناه ما چیست؟ ما تنها اقوال علما را نقل کرده‌ایم! و چون اقوال این اشخاص هم متضاد هستند عمل به این سخنان را به بهانه ی «اجتهادی‌بودن» برای هر کسی که دوست داشته باشد جایز می دانند.

اولاً از کی وجود قول عالمی در یک مسئله، آن را پذیرفتنی کرده است؟ از سلف نقل شده است: «لو أخذت برخصة كل عالم اجتمع فيك الشر كله»، یعنی: اگر رخصت هر عالمی را بگیری، همه‌ی شرور در تو جمع خواهد شد! همچنین امام ابن عبدالبر در جامع بیان العلم وفضله (2/922) فرموده است: «الاختلاف ليس بحجة عند أحد علمته من فقهاء الأمة»، یعنی: احدی از فقهای امت را نمی‌شناسم که اختلاف را حجت بدانند!

پس اگر بعضی از علما سخنی خلاف قرآن، سنت یا اجماع داشته باشند پذیرفته نمی‌شود و اختلاف آنها بر حق ترجیح داده نمی‌شود و این اصل کلی است!

اگر یک مولوی از مرتدین بهائی حمایت می کند یا از لائیکها و سکولاریستها در مناصب مختلف حکومتی دارالاسلام حمایت می کند سخن این مولوی مساله ای اجتهادی نیست بلکه سخنی بر خلاف اصول آشکار و مورد پذیرش اسلامی است و سخنش هیچ ارزشی ندارد.

کسی حق ندارد این سخنان مخالف شریعت این مولوی را یک رای در برابر سایر آراء اسلامی بداند و بگوید در این مسائل اختلافی نباید وارد شد.

مسائل اختلافی مسائلی بین مذاهب اسلامی هستند که از آیات و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم در امور فرعی اجتهادات و تاویلات مختلفی وجود دارد. مثل تاویلات مختلف میان حنفی ها و زیدی ها و شافعی ها و مالکی ها و جعفری ها و حنبلی ها.

ما به مختصات تمام مذاهب شیعی و سنی احترام می گذاریم و برهزاران مشترکاتی که با هم داریم تمرکز می کنیم اما این به این معنی نیست که با انحرافاتی آشکار که در میان تمام مذاهب اسلامی انحراف است کنار بیائیم و در برابر آن سکوت کنیم.

به عنوان مثال ذکری ها یا بهائی هایی که ابتدا مسلمان بوده اند و بعد ادعای دین جدید و پیامبری جدید و کتابهایی جدید دارند در تمام مذاهب اسلامی مرتد محسوب می شوند و در جامعه ی اسلامی مثل پیروان مسلیمه ی کذاب با آنها برخورد می شود، حالا اگر یک مولوی بیاید و برای این ذکری ها و  بهائی ها حقوقی همچون سایر مسلمین قائل شود بر اساس تمام مذاهب اسلامی دچار انحراف شده است و نباید در برابر این انحراف سکوت کرد.

سکولاریستها و ذکری ها و بهائی ها اصل اسلام و قوانین الله را هدف گرفته اند نه اینکه پیرو اجتهادی خاص از اسلام باشند.

پس باید با احتیاط با سخنان مختلف و متضاد مولوی ها برخورد کرد.

فتوای صحابه و اهل علم در کافر بودن ترک کننده ی نماز

فتوای صحابه و اهل علم در کافر بودن ترک کننده ی نماز

به قلم: مولوی نذیر احمد بلوچ

به دلیل دوری بسیاری از مولوی ها از الدله الفقه امام ابوحنیفه و کنار زدن بسیاری از آیات و  احادیث و اقوال صحابه ما شاهد انحرافات آشکاری در میان قوم حنفی مذهب خود هستیم که یکی از آنها ترک کردن نماز و سهل انگاری در برابر ترک کننده نماز است.

در این زمینه به ذکر چند قول می پردازیم تا بدانیم که ترک کردن نماز چه جرم بزرگی است:

  • عن بريدة قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: « العهدُ الّذي بيننا وبينَهمْ الصلاةُ ، فمَنْ تركَها فقدْ كفَرَ.[1]

امام احمد بن حنبل می گوید: کسی که نماز نمی خواند؛ کافر و مرتد است و اگر توبه نکند و نماز نخواند؛ باید گشته شود و اعدام گردد، و امام مالک و امام شافعی می گویند: کسی که نماز نمی خواند فاسق است و کافر نیست، ولی اگر توبه نکند و نماز نخواند، باید کشته شود، و این حدّی است که در حق کسی که نماز نمی خواند باید اجرا شود، و امام ابوحنیفه می گوید: کسی که نماز نمی خواند فاسق است و اگر توبه نکند باید تنبیه و زندانی شود تا اینکه توبه کند و نماز بخواند.

حالا دیدگاه این ائمه در مورد جایگاه حدیث چیست؟  

  • أبو حنيفة : “ما جاء عن النبي صلى الله عليه وسلم فعلى الرأس و العين “
  • مالك :”ما من أحد إلا و يؤخذ من قوله ويرد إلا صاحب هذا القبر ” و أشار بيده إلى قبر النبي صلى الله عليه وسلم
  • الشافعي : “إذا صح الحديث فهو مذهبي “
  • أحمد :” لا تقلدني ، ولا تقلد مالكًا ، ولا الشافعي ، ولا الأوزاعي ، ولا الثوري ، وخذ من حيث أخذوا “

پس رای 4 مذهب بر احادیث صحیح است.

  • عمر بن الخطاب رضي الله عنه میفرمایند:  اسلام ندارد کسی که نماز نمي خواند![2]
  • عبدالله بن شقیق رضی الله عنه می‌فرماید: اصحاب رسول الله ترک هیچ عملی را جزء نماز کفر نمی‌دانستند.[3]

اگر این حکم در مورد تارک نماز را بیان کنی ممکن است به انواع تهمتها متهمت کنند اما صلاح ما در پیروی از حق و شریعت است.امام شافعی رحمه الله می فرماید: راهی برای در امان ماندن از [آزار] مردم نیست،بنابر این ببین صلاحت در چیست، همان را بگیر[4].

بیماری ترک نماز مثل سایر بیماری ها تنها با شریعت درمان می شود نه سخنان بشر.


[1]  رواه صحیح الترمذي 2621 وصحیح النسائي 462 وصحیح ابن ماجه 891

[2] رواه المروزي فی قدرالصلاة (879)/2)

[3]  ترمذی ۲۶۲۲، تعظیم قدر الصلاة ص۹۴۸

[4]  سیر أعلام النبلاء: ٥٢/١٠

زمانی که در دارالاسلام «اهل جماعت» هستی فقط کافی است توانائی های خود را بشناسی

زمانی که در دارالاسلام «اهل جماعت» هستی فقط کافی است توانائی های خود را بشناسی

به قلم: محمد اسامه

در دارالاسلام ایران به تعداد تمام استعدادها و توانائی ها می توان انجمنهای مردم نهاد فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و … تشکیل داد و در تمام شوراهای مختلف به اندازه ی تخصصی که داری عضو شوی و فعالیت کنی.

در اینجا نگاه کن که در چه چیزی توانائی داری و دقت داشته باش:

حسان بن ثابت رضی الله عنه نمی‌توانست به زیبایی، اذان بگوید چرا که بلال حبشی نبود

و

بلال حبشی رضی الله عنه نمی‌توانست فرمانده‌ای بی‌نظیر باشد چون خالد بن ولید نبود

و

خالد بن ولید رضی الله عنه نمی‌توانست در مسئله ارث فتوا بدهد چرا که زید بن ثابت نبود

اما

همگی آنان به امتشان خدمت کردند و بر عزت آن افزودند

پس

با هر امکانات، استعداد و توانایی که داری گامی برای یاری امت خود بردار.

این یعنی خدمت به اندازه ی توانائی و استعداد و حرکت تدریجی و سیتماتیک کل اعضای جامعه.

در این صورت عمل بر اساس این قاعده و اصل و طی کردن این مسیر با آنکه ممکن است زمانبر و پرمشقت باشد اما با مشخص بودن مسیر حرکت و هدف و مقصد، تحمل صبر بر اساس «إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ ۚ» (هود/88) قابل پذیرش است و الله تعالی نیز بر اساس توانائی و وسعت ما از ما تکلیف می خواهد «لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ» (بقره/286).

تجربیاتی زنده از حکومتداری معاصر: امارت اسلامی افغانستان و جنبش اسلامی حماس فلسطین (2)

تجربیاتی زنده از حکومتداری معاصر: امارت اسلامی افغانستان و جنبش اسلامی حماس فلسطین (2)

کاتب: دکتر أدهم شرقاوی

ترجمه:  دکتر امید حبیبی

تجربه حماس در غزه نیز تجربه شگفت انگیزی است و می‌تواند به شما بگوید که اسلام بزرگ در عصر حاکمیت چه می‌تواند بکند!

ائتلاف ارتش‌های عربی ما بیش از ۶ روز در مقابل صهیونیست‌ها دوام نیاوردند؛ در حالی که قسام ۱۳۰ روز است که روی پای خود ایستاده و با سلاح‌هایی مورد اصابت قرار گرفته است که نه تنها کشورها را فرو می‌ریزد، بلکه امپراتوری‌ها را نیز از هم می‌پاشد!

در حالی که غزه هیچ یک از ظرفیت‌های کشورهای ما را ندارد: نه نفت، نه طلا، نه بندر و نه فرودگاه، غزه دارای دین واقعی و اراده‌ای خالصانه است!

ماشین کشتار رژیم صهیونیستی همیشه تانک مرکاوا را ستایش کرده است که چندین دهه در برابر تمام سلاح‌های ضد زره دنیا مقاوم بوده است! بعد آن‌هایی که سال‌ها در محاصره بودند و از منابع و مواد اولیه محروم بودند، آمدند موشک الیاسین ۱۰۵ را ساختند و استحکام تانک مرکاوا و غرور رژیم صهیونیستی را به حقارت کشاندند!

کدامیک از کشورهای ما سلاح‌های خود را با وجود منابع فراوان، تولید می‌کند؟

پاسخ: هیچکدام!

نه به این دلیل که نمی‌توانیم، بلکه به این دلیل که ممنوع است!

دست‌درازی کردن به هر چیزی که بتواند توازن قوا را بر هم بزند، خط قرمز غرب و موضوعی غیرقانونی‌ست! باید به مقروض بودن، خریدن سلاح و نداشتن آزادی استفاده از آن، ادامه دهید!

شما باید متقاعد شده باشید که اسلام اصلاً شایسته حکومت نیست و کسانی که به دنبال تغییر قواعد بازی هستند، تروریست‌ها و عقب‌ماندگانی بیش نیستند و مسئول تمامِ آن چیزی هستند که کشور ما به آن تبدیل شده است، آن‌ها اسلام را از قدرت منع می‌کنند و مردم این کشورها را مسبب بدبختی‌های‌ خود معرفی می‌کنند.

طالبان در دو سال و نیم یک معجزه خلق کرد، در حالی که مشکلات اقتصادی در سیستم های اطراف ما که ده‌ها سال قدمت دارند، همچنان بدتر می‌شود! و حماس در منطقه‌ای کوچک و محاصره شده با سرمایه‌ای بسیار کمتر از سرمایه‌های ما یک معجزه‌ آفرید؛ ارتشی باشکوه، با ایمان، صبور، استوار با مخفیگاه‌هایی برای مقاومت، که قبل از آن که جهان را شگفت زده کند ما را شگفت زده کرد!

این اسلامِ بزرگ وقتی حکومت می کند، آباد می‌سازد.

تجربیاتی زنده از حکومتداری معاصر: امارت اسلامی افغانستان و جنبش اسلامی حماس فلسطین (1)

تجربیاتی زنده از حکومتداری معاصر: امارت اسلامی افغانستان و جنبش اسلامی حماس فلسطین (1)

کاتب: دکتر أدهم شرقاوی

ترجمه:  دکتر امید حبیبی

افغانستان دو روز  پیش و تنها در دو سال و نیم، از زمان بازگشت طالبان به حکومت! با اعلام بازپرداخت آخرین وام بین‌المللی خود به کشوری بدون بدهی خارجی تبدیل شد!

برای دهه‌ها، ماشین رسانه‌‌ی سرمایه‌داری غربی و عربی، آن‌ها را به‌عنوان عده‌ای وحشی‌ و اوباش به تصویر می‌کشید که در غارها زندگی می‌کنند و هیچ بهره‌ای از دانش سیاست، اقتصاد و آموزش ندارند! طوری آن‌ها را به تصویر می‌کشیدند که انگار حتی از وجود عقل بی‌بهره‌اند و تنها از دریچه‌ی نبرد مسلحانه و سلاح خود فکر می‌کنند!

و شما باید داستان‌های این رسانه‌ها را باور کنید، در غیر این صورت حامی تروریسم خواهید بود، حتی اگر داستان آن‌ها شکننده‌تر از یک تکه بیسکویت در یک فنجان چای باشد!

گویی که غربی‌ها واقعاً متمدن و حامل پیامی مهم هستند، می‌توانند کشوری را اشغال کنند، دولتش را سرنگون سازند، مردمش را بکشند یا آواره نمایند، ثروتش را به تاراج ببرند و یک نظام وحشیانه را سر کار بیاورند که به آن‌ها در انجام این امور کمک کند!

اما کسی که سلاح به دست می‌گیرد و برای دفاع از خاک و ناموس و دین خود می‌جنگد، تروریست و عقب‌مانده است!

غرب حقیقتاً از مساجد نمی‌ترسد، حتی اگر در پشت‌بام هر خانه‌ای مسجدی ساخته شود! غرب از اینکه اسلام دولت و حکومت داشته باشد وحشت دارد؛ زیرا در آن صورت مسلمانان از فرش به عرش می‌رسند! از گله‌های رام شده با چوب، به گرگ‌هایی دارای دندان و چنگال‌های تیز بدل می‌شوند که قادر به جنگ و دفاع هستند!

وقتی به اسلام مجال داده شود که با عدالت و اعتدال و درک صحیح خود حکومت کند، آبادی و سرزندگی به بار می‌آورد!

شما می‌توانید اقتصاد امروز افغانستان را که یوغ بدهی را از سرش انداخته و پوست بانک جهانی را پاره کرده است با اقتصاد مصر و اردن و لبنان و سوریه و عراق مقایسه کنید!

مصری که در زمان یوسف علیه‌السلام دنیا را سیر می‌کرد، مردمش هوس گوشت می‌کنند (اما یافت نمی‌شود!) مصری که فقط با کاشت گندم در حاشیه‌ی نیل، از قدرت‌های بزرگِ زمان شد.

ما هیچ وقت کمبود منابع نداشته‌ایم و کشورهای مسلمان ثروتمندترین کشورها از نظر منابع هستند، کمبود ما در وجود کشوری است که تحت حاکمیت و اراده‌ی اسلام اداره شود، نه کشوری که مردمش مسلمان هستند، اما قوانینش وارداتی است، پرچم‌اش اسیر است و اقتصادش برده‌ی بانک جهانی‌ست.

سینمای مصر، افراد مذهبی را به عنوان یک مشت تروریست احمق برای ما به تصویر کشیده است، و «عادل امام» سینماگر مصری زمانی که در ذهن ما این کلیشه را جا می‌انداخت که دینداری و عقب‌ماندگی دو روی یک سکه هستند، ما را بسیار می‌خنداند!

تئاتر سوری، مذهبی‌ها را درویش و اهل دعای دسته‌جمعی، که مکان ایده‌آل آن‌ها در گوشه و کنار تکیه‌ها و خانقاه‌هاست، نشان می‌داد! اما در مورد حکومت، این کار افراد شایسته‌ی خود را دارد!

این وضعیت امروز ماست، دهه‌ها پس از حذف اسلام از قدرت! نتیجه چیست؟ نه اقتصاد، نه آموزش، نه قدرت نظامی!

صوفیه و تصوف به زبان ساده

صوفیه و تصوف به زبان ساده

به قلم:  نذیر احمد بارکزایى

تصوّف فرقه ای بود که در دنیای اسلام در قرن سوم هجری ظهور پیدا کرد و منتشر شد. جریان تصوّف در ابتدا به صورت گرایش ها و تمایلات فردی ای بود که به علت فراخی نعمت برای انسان به سوی زهد و پارسایی و افراط در عبادت فرا می خواند، بعدها این گرایش ها و تمایلات پیشرفت و تکامل یافت تا اینکه به روش ها و شیوه هایی مهم و معروف به نام صوفیه تبدیل شد.

شیوه و منهج تصوّف بدین گونه بود که برای رسیدن به معرفت و شناخت الله متعال به روشی غیر از قرآن و سنت پیامبر ﷺ عمل می نمود تا بدانجا که از مسیر و چهارچوب اصلی خود خارج شد و روش و منهج آنهـا با فلسفه ها و افکار شرک آمیز هندی، فارسی و یونانی در هم آمیخت.

 نکته قابل ذکر این است که تفاوتهای اساسی بین دو مفهوم زهد و تصوّف وجود دارد که مهم ترین آنها عبارتند از : زهد چیزی است که بدان امر شده است حال آنکه تصوّف فاصله گرفتن و دوری از منهج و شیوه ی حق است، همان شیوه و منهجـی که اهل سنت و جماعت بر آن هستند.

برخی از جماعت صوفیه بر اساس فقه یکی از مذاهب اسلامی عمل می کنند و یکی از پیروان آن مذهب محسوب می شوند اما عده ی زیادی از آنها دچار بدعتهای کفرآمیزی گشته اند،جماعتی اندک از صوفیان نیز هستند که گمراه گشته و به بی راهه رفته اند، ولی از شرک و کفر مصون مانده اند و در واقع آنها مرتكب بدعت هایی گشته اند که به حد شرک نرسیده است.

برخی از گفته ها و سخنان علمای تصوف:بایزید بسطامی می گوید : « سبحانــي ما أعظم شأنـي : پاک و منزه مـنـم و چه بلند مرتبه جایگاهی است من دارم»[1]

ابن عربی می گوید : « فيحمدني و أحمده و يعبدنـي و أعبــده : او من را ستایش کرده و من او را ستایش میکنم و او مرا پرستش کرده و من هم او را پرستش می نمایم»[2]

امام شافعی رحمه الله در مورد آن دسته از صوفی هایی که از منهج صحیح اسلامی منحرف شده اند می گوید :

  • اگر کسی در اوّل روز صوفی شود، هنوز ظهر آن روز نرسیده که وی احمق و نادان گشته است (تلبیس ابلیس)
  • همچنین می گوید: هرکس چهل روز با یکی از صوفیان بنشیند و ملازم او باشد، هرگز عقلش به او باز نمی گردد.
  •  همچنین می فرماید : شهر بغداد را ترک نمودم و چیزی را آنجا یافتم، زنادقه (صوفیان) چیزی را در آنجا اختراع کرده بودند و آن را تغبیر (سماع) نامیده بودند و بوسیله آن مـــردم را از قرآن باز می داشتند.

[1]  مصرع التصوف، ص ٢٦٠

[2] هذه هي الصوفية، ص ٤٠

لگورهای سکولار بلوچ: ملی گرائی کدامتان صحیح است؟

لگورهای سکولار بلوچ: ملی گرائی کدامتان صحیح است؟

لگورهای سکولار بلوچ: ملی گرائی کدامتان صحیح است؟

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

دارودسته ی منافقین به رهبری عبدالله بن سبا که مسجد ضرار را به عنوان پایگاهی جهت ضربه زدن به مومنین و قانون شریعت الله تاسیس کرده بودند به خاطر اختلاف فکری آنها با مومنین بود، گروه خوارج اهل تاویل هم که بر علیه خلافت عثمان بن عفان رضی الله عنه شورش کردند و نه تنها عثمان بلکه علی را نیز به قتل رساندند باز به خاطر اختلاف فکری آنها با مومنین بود.

وجود اختلاف فکری امری عادی است به همین دلیل الله جل جلاله شورا را جهت سازماندهی و جمع کردن آراء مختلف امر کرده است و می فرماید:  وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ (شوری:38)

اما این فرقه های صدر اسلام تابع شورا نبودند و نمی خواستند تابع شورا شوند به همین دلیل مسیر تفرق را انتخاب کردند.

کسی که از شورا فراری است یعنی در زمینه ی فکری ضعیف است و از فکر مخالف می ترسد به همین دلیل نه تنها وارد شورا نمی شود بلکه اگر توانش را داشته باشد دست به خشونت هم می زند.

به دنبال این فرقه های اسلامی صدها فرقه ی دیگر در طول تاریخ به وجود آمدند و دارودسته ی منافقین هم ضرارها و فرقه های غالیانه ی مختلفی تولید کردند و حتی کار را به جائی رساندند که کلاً مسلمین را از اسلام خارج کردند ، مثل یزیدی ها و علی اللهی ها و ذگری های بلوچ.

در کنار اینها و در عصر حاضر، برای عده ای از منافقین آشکار شده، تفکرات سکولاریستی جایگزین تفکرات قدیمی شد؛ اینها با تولید تفرق و جنگهای داخلی میان مسلمین و سست و بی ابهت کردن فراگیر مسلمین چنان ضربه ای به اتحاد اسلامی میان مسلمین زده اند که در طول تاریخ هیچ فرقه ای چنین ضربه ای نزده است.

این سکولاریستها که مدتی کمونیسم و سپس سوسیال دموکراسی و در نهایت لیبرالیسم غربی را تبلیغ می کرده اند تماماً نوعی قومیت گرائی را نیز چاشتی شعارهای اقتصادی و … خود کرده اند و به این شکل قوم و قبیله ای را با این شعارهای عامه پسند با خود بر علیه سایر اقوام همسایه همراه کرده اند.

 اینها حتی اگر مثل سکولاریستهای ناسیونال سوسیالیست بعث عراق و بعث سوریه صاحب یک حاکمیت شوند باز با هم متحد نمی شوند و به خاطر مسائل قومیتی در برابر هم قرار می گیرند و به دشمنان همدیگر در ضربه زدن به هم کمک می کنند چنانچه بعث سوریه در جنگ ایران با بعث عراق در کنار ایران ایستاد و تا کنون متحد ایران باقی مانده است.

این سکولارهای لگور قوم گرا از یکسو خودشان را در چارچوب مرزهای تولید شده توسط سکولاریستهای جهانی انگلیسی و فرانسوی محدود کرده اند، در عین حال چنان برای زبان و نژاد تبلیغ می کنند که نیازمند نقشه ای اختراعی جدید می شوند که هرگز در طول تاریخ وجود نداشته است و برای امری دست نیافتنی تلاش می کنند که خودشان هم با اینهمه حزب و گروه متضاد و مخالف ظرفیت و توان رسیدن به آن را دارند.

این لگورهای سرگردان سکولار و قوم گرا از یکطرف با احزاب سکولار هم زبان و هم نژاد خود درگیرند، از سوی دیگر با مرزهای ساختگی و حکومت مرکزی درگیرند، دسته ای از این لگورها هم از نوعی مرکز گرائی و سازش با حاکمیت مرکزی صحبت می کنند و…

کلاً مردم را چند دسته و متفرق و ضد هم کرده اند و همه می گویند قوم بلوچ و ملی گرائی و مشخص نیست ملی گرائی کدامیک اصل و کدامیک تقلبی است، اما همگی در کمال تعجب در برابر قوانین شریعت الله و هر کسی که خواهان تشکیل جامعه ای اسلامی باشد می ایستند و حتی در کمال بی حیایی اسلام را عامل تفرق معرفی می کنند!